متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.
الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَصَلِّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِينَا مُحَمَّدٍ وَأَهْلِ بَيْتِهِ الطَّاهِرِينَ، وَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ مِنَ الْآنَ إِلَى قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ.
در سوره مبارکه انسان، رسیدیم به آیه بیستم: «نَعِيمًا وَمُلْكًا كَبِيرًا». میفرماید که تا اینجا هرچه گفتیم، تخیلات بود. ذهن ما قابل تصور نیست بهشت را. تا دیده نشود، فهمیده نمیشود. بهشت را فقط باید دید تا فهمید. چه در بهشت نهاد خدای متعال! (حساب شهادت برخی آیات قرآن میفرماید که: «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْيُنٍ».) هیچ احدی نمیداند خدای متعال چه چیزی پنهان کرده است. هیچ کسی نمیتواند بفهمد؛ بس که آنجا دیدنی است، قابل وصف نیست. به تعبیر ائمه معصومین، لذتهای دنیا شنیدنش جذابتر است تا دیدنش. وقتی آدم میشنود وصف نعمتی را در دنیا، بیشتر لذت میبرد تا وقتی میبیند. وقتی میبیند، میبیند نعمت چیز خاصی نداشت! آنقدری که وصف میشد، این نعمت لذتبخش نبود. ولی نعمتهای اخروی، دیدنش به مراتب بالاتر از لذت شنیدن است. بهشت را باید دید. اگر ببینی، بهشت را آنجا ببینی، میبینی چه نعیمی، چه ملک کبیری!
امیرالمؤمنین، صلوات الله علیه در نهجالبلاغه به اصحاب خود میفرمایند: «اگر شما بدانید در بهشت چه خبر است، مجلس من را، همین مجلس من علی را رها میکنید، بلکه همنشین اهل قبور میشوید، منتظر میمانید تا ملک مرگ بیاید و جان شما را بگیرد و ببرد بهشت را ببینید.» اینجور بیتاب میشوید اگر بدانید چه خبر است؛ اگر بدانید خدای متعال در بهشت چه قرار داده است. آن هم برای ابرار، آن هم در بهترین وضعیت بهشتی، در بالاترین درجات.
خوب، در بهشت مگر چه خبر است؟ در بهشت «نعیم» است، «ملک کبیر» است. نعیم فرقش با نعمت این است: نعمت بهره است، شیرینی است، حُسن حال، پاکیزگی، وضعیت زندگی؛ یک پاکیزگی و وضعیت خوبی که به آدم برسد، این را میگویند نعمت. ولی نعیم آن حالتی است که این پایدار هم باشد، دوام داشته باشد، برای آدم پایدار بماند. نعمتهای دنیا پایدار نیستند؛ نعمت سلامتی، نعمت همسر، نعمت فرزند، نعمت علم و هرگونه نعمتی که آدم بخواهد تصور کند در فضای دنیا، اینها آفت ممکن است بگیرد، ممکن است منقطع بشود، یک جایی بالاخره از آدم میروند. ولی نعمتهای بهشت، هر یک دانهاش تا ابد هست. هر نعمتی که میآید تا آخر، هر یک دانهاش انقطاعپذیر نیست. یعنی هر لذتی که انسان ببرد، آن لذتی که تا آخر زیر زبانش است، آن لذت دیگر برایش هر لحظه حاضر است. اینجوری نیست که لذتی ببرد و تمام بشود. اینها قابل تصور نیست برای ما، قابل فهم نیست چه اتفاقی در بهشت قرار است بیفتد. نعیم در بهشت، نعمت پایدار.
خوب، اینها چه معامله پرسودی کردهاند در دنیا؟ یک لقمه نان دادهاند، یک اطعام مختصری کردهاند. خدا چه کرد در برابر این؟ مقداری آب دادهاند به اسیر. خدای متعال چه کرد؟ چندین جام از شرابهای بهشتی. آن مقدار آبی که دادهاند، یک جا بهشان از چشمهای میدهند که فقط عباد خدا از آن مینوشند. یک جای دیگر از سلسبیل به اینها میدهند و در آیه بعدی عرض خواهیم کرد که یک جام بهشان شراب طهور میدهند. چقدر این معامله پرسود است! کسی از دنیا بگذرد به خاطر آخرت، به خاطر خدای متعال، چقدر جایش سریع پر میشود که به تعبیر قرآن: «إِنَّ هَذَا كَانَ لَكُمْ جَزَاءً»، در همین سوره در آیات جلوتر میبینیم. این همان وقتی است که دادید، اینها برایتان جزا شد. همان وقتی که گفتید ما از شما جزا نمیخواهیم، اینجا برایتان جزا شد. همان وقتی که گفتیم ما از شما شکر نخواهیم، این نعیم است، این پایدار است.
نعمت مختصری دادند. نعیم پایدار. میتوانستند به تملک درآورند، به بردگی بکشند، به بیگاری بگمارند این کسانی را که درخواست کمک کرده بودند؛ مثل بقیه، مثل خیلیهای دیگر. اگر کسی دست نیاز به سمت اینها دراز کند، سعی میکنند بیشترین منفعت و تمتعی که میشود از این برد ببرند، در ازایش شاید کمکی بهش بکنند. تا جایی که بشود میخواهند این را به تملک بگیرند، این کسی که مشکلی دارد، نیازی دارد که به اینها رو آورده است. مخصوصاً اسیر؛ اسیری که همکیش اینها نیست. مسکین یک طرف، یتیم یک طرف، اسیر دیگر خیلی فراتر از این حرفها است. انسان سالم و صحیح که قدرت دارد برای خودش زندگی اداره کند، کار را پیش ببرد، خوب آن دو تا را میگفتی بالاخره کاری ازشان برنمیآید، ولی اسیر که اینجوری نیست. تازه از جهت اعتقادی هم با ما مشکل دارد. در جنگ بوده که او را گرفتهاند؛ تا در جنگ نبوده باشد که اسیر نمیگیرند. در جنگ بوده، شمشیر کشیده به روی ما، عَلَم بلند کرده، خواسته ما را بکشد، حالا بنا به روزگار به قول خودمان اسیر افتاده به چنگ ما، در تحت حکومت و سیطره ما افتاده است. اینجا میتوانیم نهایت بهرهبرداری را ازش بکنیم، تا جایی که بشود زور بگوییم. ولی نمیکنیم. تقوا به خرج میدهیم.
خدای متعال در بهشت چه میکند؟ ملک کبیر میدهد. تو دنیا اگر بود، ملک صغیر بود، کوچک بود، چند روزی بود، چند روزی در اختیار اینها بود، چند روزی تسلط برشان داشتند. هر جور دوست داشتند میتوانستند از این بهره ببرند، ولی این کار را نکردند. تقوا به خرج دادند در برابر این اسیر، به خاطر خدا، به خاطر وجهالله. حالا آنجا ملک کبیر بهشان دادند. ملکی که دیگر از بین نمیرود، تا ابد باقی است. ملک دنیوی رقیب زیاد دارد. آدم خود ملک را هم بر فرض پیدا بکند، دردسر اینکه بخواهد حفظش بکند سنگینتر از خود پیدا کردن ملک است؛ مخالفین را کنار بزند، دغدغههایی که آدم دارد، حسودهایی که هستند که گاهی مثل زهر مار تلخ میکنند برای آدم لذت بهرهبردن از این ملک را، بس که تهمت و افترا و اذیت و آزار و جنگ و درگیری اینها پیش میآورند. خوب، این ملک را ازش صرفنظر کردند، دستاندازی نکردند به این.
ندای درون نزنید برای اینکه آدم به این ملک برسد، چه میدهند به آدم؟ ملک کبیر. ملکی که دامنش خیلی وسیع است. تو دنیا دامن این ملک مگر چیست؟ بر جسمهای عدهای حکومت میکند، معلوم نیست با خدا چه رابطهای دارند، معلوم نیست چه عاقبتی داشته باشند، معلوم نیست اصلاً خدای متعال چه نگاهی به اینها داشته باشد، آنهایی که مملوک این آدماند. ولی تو بهشت مالک میشوی برای نعمتهایی، برای انسانهایی. «مخلَّدون» انسانند، در کنار حورالعین، و غلمان، میوههای بهشتی، درختهای بهشتی، خانههای بزرگ بهشتی که وصفش اصلاً قابل فهم نیست برای ما. یک همچین ملک کبیری به اینها میدهند. خانههایی که انتها ندارد، بس عظمت دارد، بلکه بزرگ، بلکه بیکران. یک همچین ملکی به اینها میدهند.
«عَالِيَهُمْ ثِيَابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ». اینها بر آنها لباسی داده میشود که تن کنند که از جنس دیبا، از جنس حریر رقیق لطیف است. حریر نازکی که ذرهای اذیت برای اینها ندارد و فقط برای زیبایی، فقط برای جلوهگری و کرشمهریزی. برعکس دنیا که خود لباس دغدغه است برای انسان، حفظ این لباس دغدغه است. گاهی وضعیت این لباس، کثیفی این لباس، مخصوصاً اگر تو جمع معتبری انسان باشد. اینها از بهرههای دنیوی چشمپوشی کردهاند این ابرار. تو بهشت که مجلس مهمانی خدا، بزم حضور است در محضر فیضالله جل جلاله، در آن بزم سرافرازند، در آن بزم خوشلباساند، شیکپوشاند. یک عده خواستند تو دنیا فقط برای چشم این آدم و آن آدم که چه بسا کمترین ارزشی هم تو این عالم نداشت، هی خودشان را بیارایند، هی جلوه کنند، نظری بخرند با بیحجابیها بعضاً، یا با برخی کارهای دیگر از مدگرایی و تجملگرایی و اینها گرفته تا بقیه موارد، همهاش میخواستند تو چشم دیگران جا باز کنند، تو دل دیگران جا باز کنند که آن هم رقیب زیاد بود، به مدت هم کم بود. اینها میانداختند، به اینها دل باز میکردند، تو مدت کمی رقیب پیدا میکردند و از صحنه حذف میشدند.
ولی اینجا در محضر فیض ربوبی، در محضر خدای متعال، زیباترین لباسها بر تن اینهاست. تو آن جشن بزرگ عالم خلقت، تو آن جشن بزرگ ربوبیت خدای متعال، اینها سرافرازند. تو آن مجلس، لباسهای حریر نازک زیبایی بر تن دارند که رنگ سبز حکایت از سبزی درون اینها دارد. به تعبیر امیرالمؤمنین، دل مؤمنین سبز است، بس که سبزی دل در اینها زیاد است. از سبزی دل است که لباسشان سبز شده، به علامت این است که این دل زنده است، حیات دارد. کسی که تابع حکم خدا باشد، «لِيَحْيَى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ». کسی که دنبال بیّنه خدا بیفتد، دنبال حکم خدا بیفتد، بخواهد حکم خدا را زنده کند، دلش زنده است و این زندهبودن با سرسبزی است. ما گاهی میخواهیم زندگیمان را به سرسبزی گل و گیاه آراسته کنیم، هرچند کار خوبی است، ولی این دل آدم را سرسبز نمیکند، دل آدم را زنده نمیکند. دل باید از درون سبز باشد. این دل سبز آنجا تجلی میکند، لباس اینها را سبز رنگ میکند. و «إِسْتَبرَقٌ»، اینها لباس استبرق هم بر تن دارند. جنسش با حریر تفاوت دارد، درخشانتر و ضخیمتر هم هست. در هر صورت مجلس، مجلسی است که هر کسی جلوهای دارد برای خودش. هر کسی عطر و بو و جذابیتی برای خودش دارد. مجلس را پر کرده است، مجلس، مجلس زینت و حلاوت.
«وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِن فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا». دستهای اینها مزین است، زیباست، جلوهگر به دستبندهایی از جنس نقره. این دستی که در راه خدا انفاق کرده، این دستی که در راه خدا اطعام کرده، این دست میدرخشد. درست برعکس دستی که در جهنم غُل و زنجیر بسته است. دستی که به خاطر خدا کاری نکرد، دستی که یک عمر به غیر خودش به کسی فکر نکرد، هر چی کسب کرد از جیب خودش گذاشت، به کسی از او چیزی نرسید. و غُل و زنجیر در قیامت دست را نمیتواند تکان بدهد. ولی آن دستی که هر چی داشت بخشید، این دست میدرخشد. هر چی اطعام و انفاق بیشتر باشد، این جلوهگری دستبند جذابتر، بیشتر، رنگ نمودش. و این هم از فض است که قبلاً عرض کردیم درخشان، براق، فلزی است که صیقلی داده شده، ناخالصیهایش گرفته شده. آنجا دیگر عالمی است که عالم خلوص است، عالم اخلاص است، عالم غیر خدا حرفی چیزی نیست. حرفی از کسی نیست، اصلاً غیر خدا مطرح نیست. همه چیز بیآلایش، همه چیز، همه چیز در نهایت زیبایی و در اوج.
این زیباییها چون تا اینجا هرچه گفته شد از بهرهای بود که به جسم بهشتیان میرسید، هر آنچه که گفتیم از آسایش و آرامش و بهرههایی که در بهشت میبردند، طواف میشدند بهوسیله جامهای بهشتی و اینها، همه اینها مربوط به جسمشان بود. اوج این جذابیت، اوج این بهره در بهشت اینجاست که «سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا». از دست ربشان شراب طهور بگیرند. این کلمه پرکاربردترین کلمه سوره مبارکه انسان است که انشاءالله در جلسه آخر که یک نگاه کلی میخواهیم به سوره مبارکه انسان بیندازیم، آنجا بررسی میکنیم، یابی میکنیم واژههایی که در این سوره به کار رفته و عرض میکنیم که این کلمه بیشتر از همه در کنار کلمه «الله» در سوره مبارکه انسان به کار رفته. آن رَبّی که اینها همیشه نگران بودند که یک وقت در روزی عبوس و قمطر، بیمهری او مواجه نشوند. یک وقت آن رَبّی که اینها میترسیدند، یک وقتی در روزی که شرّ آن روز مستطیل است، نکند از دیدار خدا محروم بمانند.
این رب اینجا میآید به اینها جام شراب میدهد. آن هم شراب طهور؛ شرابی که هرچه غیر از خودش هست، از درون اینها پاک میکند، کنار میزند. در اوج صفا و صمیمیت، در اوج خلوص، در اوج فنا، محو تجلیات قدسیه الهی میشوند. غیر از او هرچه هست برای آنها محو میشود. محو هستند، بیشتر محو میشوند، بیشتر فانی میشوند در ذات احد کبریا. چه عشقبازی است با خدای متعال در آن فضا. «سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا». این اوج لذت این بهشتیان است، اوج بهره این بهشتیان است که شراب طهور بگیرند. خوب، اینها در دنیا اهل طهارت بودند، خودشان را آلوده نکردند به گناه، آلوده نکردند به ریا، آلوده نکردند به شرک. هر آنچه بود خدا بود در زندگی اینها، خصوصاً این حضرات معصومین، این خمسه طیبه. اینها بودند که از بس طاهر بودند، در شأنشان آیه تطهیر نازل شد: «يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا». خدای متعال شما را تطهیر کرده است. چه تطهیر کردنی! خوب باید همینهایی که اینقدر در مقام طهارتاند، اینقدر پاکاند، تو بهشت شراب طهور بگیرند. اگر غیر از این باشد جای تعجب است. کسی که در عالم غیر خدا را انتخاب نکرده، ذرهای بهش توجه ندارد، تو بهشت هم باید خدای متعال دائماً مستی او را بیشتر کند و دائماً برای او بیشتر جلوه کند.
ولی خدای متعال میفرماید که این هرچه هست جزای کار خودتان است: «إِنَّ هَذَا كَانَ لَكُمْ جَزَاءً». این برای شما جزا بود از همان وقتی که جزا نخواستید و «وَكَانَ سَعْيُكُم مَّشْكُورًا». بلکه چه بسا بالاتر از شراب طهوری که خدای متعال به اینها میدهد، همین است که از اینها تشکر میکند. سعی اینها مشکور میشود. میبینند که این سعی فایده کرد، آثاری برش مترتب شد. آنجا جلوه میکند این سعی که اینها کردهاند در راه خدا و افتخار میکنند به اینکه در محضر ربوبی سرفرازند و خدای متعال میبالد به این بندهها در کنار ملائکه و سایر بندهها که ببینید چه کردند این بندگان، چه جور من را انتخاب کردند و پای من ایستادند. آنجا بهره میبرند از معارف، از حقایق، از تجلیات قدسیه الهیه.
خوب، انسان جز سعیاش چیزی ندارد. همه دارایی انسان سعیاش است: «لَيْسَ لِلإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى». هر بهرهای که انسان میخواهد ببرد از سعی است. اصلاً در برابر هدایت، وقتی هدایت عرضه میشود به آدم، انسان باید سعی از خودش نشان بدهد تا شکر کرده باشد این هدایت را. کسی که در برابر هدایت سعی از خودش نشان ندهد، شکر به جا نیاورده است. سعی یعنی تلاش و کوشش، خود را به زحمت بیندازد، به سختی بیندازد، به کار بگیرد یک سری چیزها را، صرفنظر کند، کنار بکشد از یک سری چیزها، قید یک سری چیزها را بزند. این میشود سعی. حالا چه انسانی سعیاش مشکور است؟ این را در سوره مبارکه اسرا در آیه نوزدهم میفرماید. میفرماید یک عده هستند اینها سعیشان مشکور است: «وَمَن أَرَادَ الْآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْيَهَا»؛ هر کسی که آخرت را بخواهد، آخرت را اراده کند، چیزی برای این عالم، چیزی برای این دنیا، چیزی برای این اعتباریات نیست. چیزی که حقیقت دارد ثابت است، در آنجا اگر اتفاقی بیفتد، واقعاً اتفاق افتاده است. در آنجا اگر آدم درجهاش پایین بیاید، واقعاً درجهاش پایین آمده است. برعکس این دنیا. تو این دنیا اگر آدم درجهاش پایین برود یا بالا برود، معلوم نیست واقعاً پایین یا بالاست. ولی در آخرت درجه اگر بالا و پایین برود، واقعاً انسان بالا و پایین رفته است. کسی که آخرت را اراده کرده، آخرت را خواسته و همه سعیاش را برایش گذاشته است، در عین حالی که مؤمن بوده، چون ایمان شرط همه مقامات است. هیچ مقامی از مقاماتی که نزد خداست، انسان بهش نمیرسد مگر به شرط ایمان. ایمان اگر نباشد، بهره آدم از هیچ کدام از این مقاماتی که نزد خداست، نیست. هیچ اعتباری تو درگاه خدا. اگر کسی ایمان داشته باشد، همه سعیاش را برای آخرت بگذارد، «فَأُولَٰئِكَ كَانَ سَعْيُهُم مَّشْكُورًا». اینها کسانیاند که سعیشان مشکور است، از سعی تشکر میشود. خدای متعال سعی اینها را نشان میدهد، تجلیل میکند سعی اینها را. در برابر کسانی که «مَن يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا فِي سُورَةِ»ها و آیات دیگر داریم. یک دم سعیشان برای حیات دنیا گم شد. هرچه داشتند از داراییها و تواناییها، گذاشتند برای رسیدن به این زندگی ناپایدار، برای این دو روز دنیا. این سعی خودشان را گم کردند، چیزی نمانده که تو قیامت خدای متعال بخواهد نشان بدهد. سعی که گم شده را نیست. چیزی وجود ندارد که خدای متعال بخواهد نشان بدهد تا شکرش به جا آورده بشود.
سعی اینها وجود دارد در عالم آخرت، صورت پیدا کرده این سعی. لذا خدای متعال نشان میدهد و بهش ارج مینهد.
والحمدلله.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.
الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَصَلِّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِينَا مُحَمَّدٍ وَأَهْلِ بَيْتِهِ الطَّاهِرِينَ، وَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ مِنَ الْآنَ إِلَى قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ.
در سوره مبارکه انسان، رسیدیم به آیه بیستم: «نَعِيمًا وَمُلْكًا كَبِيرًا». میفرماید که تا اینجا هرچه گفتیم، تخیلات بود. ذهن ما قابل تصور نیست بهشت را. تا دیده نشود، فهمیده نمیشود. بهشت را فقط باید دید تا فهمید. چه در بهشت نهاد خدای متعال! (حساب شهادت برخی آیات قرآن میفرماید که: «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْيُنٍ».) هیچ احدی نمیداند خدای متعال چه چیزی پنهان کرده است. هیچ کسی نمیتواند بفهمد؛ بس که آنجا دیدنی است، قابل وصف نیست. به تعبیر ائمه معصومین، لذتهای دنیا شنیدنش جذابتر است تا دیدنش. وقتی آدم میشنود وصف نعمتی را در دنیا، بیشتر لذت میبرد تا وقتی میبیند. وقتی میبیند، میبیند نعمت چیز خاصی نداشت! آنقدری که وصف میشد، این نعمت لذتبخش نبود. ولی نعمتهای اخروی، دیدنش به مراتب بالاتر از لذت شنیدن است. بهشت را باید دید. اگر ببینی، بهشت را آنجا ببینی، میبینی چه نعیمی، چه ملک کبیری!
امیرالمؤمنین، صلوات الله علیه در نهجالبلاغه به اصحاب خود میفرمایند: «اگر شما بدانید در بهشت چه خبر است، مجلس من را، همین مجلس من علی را رها میکنید، بلکه همنشین اهل قبور میشوید، منتظر میمانید تا ملک مرگ بیاید و جان شما را بگیرد و ببرد بهشت را ببینید.» اینجور بیتاب میشوید اگر بدانید چه خبر است؛ اگر بدانید خدای متعال در بهشت چه قرار داده است. آن هم برای ابرار، آن هم در بهترین وضعیت بهشتی، در بالاترین درجات.
خوب، در بهشت مگر چه خبر است؟ در بهشت «نعیم» است، «ملک کبیر» است. نعیم فرقش با نعمت این است: نعمت بهره است، شیرینی است، حُسن حال، پاکیزگی، وضعیت زندگی؛ یک پاکیزگی و وضعیت خوبی که به آدم برسد، این را میگویند نعمت. ولی نعیم آن حالتی است که این پایدار هم باشد، دوام داشته باشد، برای آدم پایدار بماند. نعمتهای دنیا پایدار نیستند؛ نعمت سلامتی، نعمت همسر، نعمت فرزند، نعمت علم و هرگونه نعمتی که آدم بخواهد تصور کند در فضای دنیا، اینها آفت ممکن است بگیرد، ممکن است منقطع بشود، یک جایی بالاخره از آدم میروند. ولی نعمتهای بهشت، هر یک دانهاش تا ابد هست. هر نعمتی که میآید تا آخر، هر یک دانهاش انقطاعپذیر نیست. یعنی هر لذتی که انسان ببرد، آن لذتی که تا آخر زیر زبانش است، آن لذت دیگر برایش هر لحظه حاضر است. اینجوری نیست که لذتی ببرد و تمام بشود. اینها قابل تصور نیست برای ما، قابل فهم نیست چه اتفاقی در بهشت قرار است بیفتد. نعیم در بهشت، نعمت پایدار.
خوب، اینها چه معامله پرسودی کردهاند در دنیا؟ یک لقمه نان دادهاند، یک اطعام مختصری کردهاند. خدا چه کرد در برابر این؟ مقداری آب دادهاند به اسیر. خدای متعال چه کرد؟ چندین جام از شرابهای بهشتی. آن مقدار آبی که دادهاند، یک جا بهشان از چشمهای میدهند که فقط عباد خدا از آن مینوشند. یک جای دیگر از سلسبیل به اینها میدهند و در آیه بعدی عرض خواهیم کرد که یک جام بهشان شراب طهور میدهند. چقدر این معامله پرسود است! کسی از دنیا بگذرد به خاطر آخرت، به خاطر خدای متعال، چقدر جایش سریع پر میشود که به تعبیر قرآن: «إِنَّ هَذَا كَانَ لَكُمْ جَزَاءً»، در همین سوره در آیات جلوتر میبینیم. این همان وقتی است که دادید، اینها برایتان جزا شد. همان وقتی که گفتید ما از شما جزا نمیخواهیم، اینجا برایتان جزا شد. همان وقتی که گفتیم ما از شما شکر نخواهیم، این نعیم است، این پایدار است.
نعمت مختصری دادند. نعیم پایدار. میتوانستند به تملک درآورند، به بردگی بکشند، به بیگاری بگمارند این کسانی را که درخواست کمک کرده بودند؛ مثل بقیه، مثل خیلیهای دیگر. اگر کسی دست نیاز به سمت اینها دراز کند، سعی میکنند بیشترین منفعت و تمتعی که میشود از این برد ببرند، در ازایش شاید کمکی بهش بکنند. تا جایی که بشود میخواهند این را به تملک بگیرند، این کسی که مشکلی دارد، نیازی دارد که به اینها رو آورده است. مخصوصاً اسیر؛ اسیری که همکیش اینها نیست. مسکین یک طرف، یتیم یک طرف، اسیر دیگر خیلی فراتر از این حرفها است. انسان سالم و صحیح که قدرت دارد برای خودش زندگی اداره کند، کار را پیش ببرد، خوب آن دو تا را میگفتی بالاخره کاری ازشان برنمیآید، ولی اسیر که اینجوری نیست. تازه از جهت اعتقادی هم با ما مشکل دارد. در جنگ بوده که او را گرفتهاند؛ تا در جنگ نبوده باشد که اسیر نمیگیرند. در جنگ بوده، شمشیر کشیده به روی ما، عَلَم بلند کرده، خواسته ما را بکشد، حالا بنا به روزگار به قول خودمان اسیر افتاده به چنگ ما، در تحت حکومت و سیطره ما افتاده است. اینجا میتوانیم نهایت بهرهبرداری را ازش بکنیم، تا جایی که بشود زور بگوییم. ولی نمیکنیم. تقوا به خرج میدهیم.
خدای متعال در بهشت چه میکند؟ ملک کبیر میدهد. تو دنیا اگر بود، ملک صغیر بود، کوچک بود، چند روزی بود، چند روزی در اختیار اینها بود، چند روزی تسلط برشان داشتند. هر جور دوست داشتند میتوانستند از این بهره ببرند، ولی این کار را نکردند. تقوا به خرج دادند در برابر این اسیر، به خاطر خدا، به خاطر وجهالله. حالا آنجا ملک کبیر بهشان دادند. ملکی که دیگر از بین نمیرود، تا ابد باقی است. ملک دنیوی رقیب زیاد دارد. آدم خود ملک را هم بر فرض پیدا بکند، دردسر اینکه بخواهد حفظش بکند سنگینتر از خود پیدا کردن ملک است؛ مخالفین را کنار بزند، دغدغههایی که آدم دارد، حسودهایی که هستند که گاهی مثل زهر مار تلخ میکنند برای آدم لذت بهرهبردن از این ملک را، بس که تهمت و افترا و اذیت و آزار و جنگ و درگیری اینها پیش میآورند. خوب، این ملک را ازش صرفنظر کردند، دستاندازی نکردند به این.
ندای درون نزنید برای اینکه آدم به این ملک برسد، چه میدهند به آدم؟ ملک کبیر. ملکی که دامنش خیلی وسیع است. تو دنیا دامن این ملک مگر چیست؟ بر جسمهای عدهای حکومت میکند، معلوم نیست با خدا چه رابطهای دارند، معلوم نیست چه عاقبتی داشته باشند، معلوم نیست اصلاً خدای متعال چه نگاهی به اینها داشته باشد، آنهایی که مملوک این آدماند. ولی تو بهشت مالک میشوی برای نعمتهایی، برای انسانهایی. «مخلَّدون» انسانند، در کنار حورالعین، و غلمان، میوههای بهشتی، درختهای بهشتی، خانههای بزرگ بهشتی که وصفش اصلاً قابل فهم نیست برای ما. یک همچین ملک کبیری به اینها میدهند. خانههایی که انتها ندارد، بس عظمت دارد، بلکه بزرگ، بلکه بیکران. یک همچین ملکی به اینها میدهند.
«عَالِيَهُمْ ثِيَابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ». اینها بر آنها لباسی داده میشود که تن کنند که از جنس دیبا، از جنس حریر رقیق لطیف است. حریر نازکی که ذرهای اذیت برای اینها ندارد و فقط برای زیبایی، فقط برای جلوهگری و کرشمهریزی. برعکس دنیا که خود لباس دغدغه است برای انسان، حفظ این لباس دغدغه است. گاهی وضعیت این لباس، کثیفی این لباس، مخصوصاً اگر تو جمع معتبری انسان باشد. اینها از بهرههای دنیوی چشمپوشی کردهاند این ابرار. تو بهشت که مجلس مهمانی خدا، بزم حضور است در محضر فیضالله جل جلاله، در آن بزم سرافرازند، در آن بزم خوشلباساند، شیکپوشاند. یک عده خواستند تو دنیا فقط برای چشم این آدم و آن آدم که چه بسا کمترین ارزشی هم تو این عالم نداشت، هی خودشان را بیارایند، هی جلوه کنند، نظری بخرند با بیحجابیها بعضاً، یا با برخی کارهای دیگر از مدگرایی و تجملگرایی و اینها گرفته تا بقیه موارد، همهاش میخواستند تو چشم دیگران جا باز کنند، تو دل دیگران جا باز کنند که آن هم رقیب زیاد بود، به مدت هم کم بود. اینها میانداختند، به اینها دل باز میکردند، تو مدت کمی رقیب پیدا میکردند و از صحنه حذف میشدند.
ولی اینجا در محضر فیض ربوبی، در محضر خدای متعال، زیباترین لباسها بر تن اینهاست. تو آن جشن بزرگ عالم خلقت، تو آن جشن بزرگ ربوبیت خدای متعال، اینها سرافرازند. تو آن مجلس، لباسهای حریر نازک زیبایی بر تن دارند که رنگ سبز حکایت از سبزی درون اینها دارد. به تعبیر امیرالمؤمنین، دل مؤمنین سبز است، بس که سبزی دل در اینها زیاد است. از سبزی دل است که لباسشان سبز شده، به علامت این است که این دل زنده است، حیات دارد. کسی که تابع حکم خدا باشد، «لِيَحْيَى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ». کسی که دنبال بیّنه خدا بیفتد، دنبال حکم خدا بیفتد، بخواهد حکم خدا را زنده کند، دلش زنده است و این زندهبودن با سرسبزی است. ما گاهی میخواهیم زندگیمان را به سرسبزی گل و گیاه آراسته کنیم، هرچند کار خوبی است، ولی این دل آدم را سرسبز نمیکند، دل آدم را زنده نمیکند. دل باید از درون سبز باشد. این دل سبز آنجا تجلی میکند، لباس اینها را سبز رنگ میکند. و «إِسْتَبرَقٌ»، اینها لباس استبرق هم بر تن دارند. جنسش با حریر تفاوت دارد، درخشانتر و ضخیمتر هم هست. در هر صورت مجلس، مجلسی است که هر کسی جلوهای دارد برای خودش. هر کسی عطر و بو و جذابیتی برای خودش دارد. مجلس را پر کرده است، مجلس، مجلس زینت و حلاوت.
«وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِن فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا». دستهای اینها مزین است، زیباست، جلوهگر به دستبندهایی از جنس نقره. این دستی که در راه خدا انفاق کرده، این دستی که در راه خدا اطعام کرده، این دست میدرخشد. درست برعکس دستی که در جهنم غُل و زنجیر بسته است. دستی که به خاطر خدا کاری نکرد، دستی که یک عمر به غیر خودش به کسی فکر نکرد، هر چی کسب کرد از جیب خودش گذاشت، به کسی از او چیزی نرسید. و غُل و زنجیر در قیامت دست را نمیتواند تکان بدهد. ولی آن دستی که هر چی داشت بخشید، این دست میدرخشد. هر چی اطعام و انفاق بیشتر باشد، این جلوهگری دستبند جذابتر، بیشتر، رنگ نمودش. و این هم از فض است که قبلاً عرض کردیم درخشان، براق، فلزی است که صیقلی داده شده، ناخالصیهایش گرفته شده. آنجا دیگر عالمی است که عالم خلوص است، عالم اخلاص است، عالم غیر خدا حرفی چیزی نیست. حرفی از کسی نیست، اصلاً غیر خدا مطرح نیست. همه چیز بیآلایش، همه چیز، همه چیز در نهایت زیبایی و در اوج.
این زیباییها چون تا اینجا هرچه گفته شد از بهرهای بود که به جسم بهشتیان میرسید، هر آنچه که گفتیم از آسایش و آرامش و بهرههایی که در بهشت میبردند، طواف میشدند بهوسیله جامهای بهشتی و اینها، همه اینها مربوط به جسمشان بود. اوج این جذابیت، اوج این بهره در بهشت اینجاست که «سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا». از دست ربشان شراب طهور بگیرند. این کلمه پرکاربردترین کلمه سوره مبارکه انسان است که انشاءالله در جلسه آخر که یک نگاه کلی میخواهیم به سوره مبارکه انسان بیندازیم، آنجا بررسی میکنیم، یابی میکنیم واژههایی که در این سوره به کار رفته و عرض میکنیم که این کلمه بیشتر از همه در کنار کلمه «الله» در سوره مبارکه انسان به کار رفته. آن رَبّی که اینها همیشه نگران بودند که یک وقت در روزی عبوس و قمطر، بیمهری او مواجه نشوند. یک وقت آن رَبّی که اینها میترسیدند، یک وقتی در روزی که شرّ آن روز مستطیل است، نکند از دیدار خدا محروم بمانند.
این رب اینجا میآید به اینها جام شراب میدهد. آن هم شراب طهور؛ شرابی که هرچه غیر از خودش هست، از درون اینها پاک میکند، کنار میزند. در اوج صفا و صمیمیت، در اوج خلوص، در اوج فنا، محو تجلیات قدسیه الهی میشوند. غیر از او هرچه هست برای آنها محو میشود. محو هستند، بیشتر محو میشوند، بیشتر فانی میشوند در ذات احد کبریا. چه عشقبازی است با خدای متعال در آن فضا. «سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا». این اوج لذت این بهشتیان است، اوج بهره این بهشتیان است که شراب طهور بگیرند. خوب، اینها در دنیا اهل طهارت بودند، خودشان را آلوده نکردند به گناه، آلوده نکردند به ریا، آلوده نکردند به شرک. هر آنچه بود خدا بود در زندگی اینها، خصوصاً این حضرات معصومین، این خمسه طیبه. اینها بودند که از بس طاهر بودند، در شأنشان آیه تطهیر نازل شد: «يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا». خدای متعال شما را تطهیر کرده است. چه تطهیر کردنی! خوب باید همینهایی که اینقدر در مقام طهارتاند، اینقدر پاکاند، تو بهشت شراب طهور بگیرند. اگر غیر از این باشد جای تعجب است. کسی که در عالم غیر خدا را انتخاب نکرده، ذرهای بهش توجه ندارد، تو بهشت هم باید خدای متعال دائماً مستی او را بیشتر کند و دائماً برای او بیشتر جلوه کند.
ولی خدای متعال میفرماید که این هرچه هست جزای کار خودتان است: «إِنَّ هَذَا كَانَ لَكُمْ جَزَاءً». این برای شما جزا بود از همان وقتی که جزا نخواستید و «وَكَانَ سَعْيُكُم مَّشْكُورًا». بلکه چه بسا بالاتر از شراب طهوری که خدای متعال به اینها میدهد، همین است که از اینها تشکر میکند. سعی اینها مشکور میشود. میبینند که این سعی فایده کرد، آثاری برش مترتب شد. آنجا جلوه میکند این سعی که اینها کردهاند در راه خدا و افتخار میکنند به اینکه در محضر ربوبی سرفرازند و خدای متعال میبالد به این بندهها در کنار ملائکه و سایر بندهها که ببینید چه کردند این بندگان، چه جور من را انتخاب کردند و پای من ایستادند. آنجا بهره میبرند از معارف، از حقایق، از تجلیات قدسیه الهیه.
خوب، انسان جز سعیاش چیزی ندارد. همه دارایی انسان سعیاش است: «لَيْسَ لِلإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى». هر بهرهای که انسان میخواهد ببرد از سعی است. اصلاً در برابر هدایت، وقتی هدایت عرضه میشود به آدم، انسان باید سعی از خودش نشان بدهد تا شکر کرده باشد این هدایت را. کسی که در برابر هدایت سعی از خودش نشان ندهد، شکر به جا نیاورده است. سعی یعنی تلاش و کوشش، خود را به زحمت بیندازد، به سختی بیندازد، به کار بگیرد یک سری چیزها را، صرفنظر کند، کنار بکشد از یک سری چیزها، قید یک سری چیزها را بزند. این میشود سعی. حالا چه انسانی سعیاش مشکور است؟ این را در سوره مبارکه اسرا در آیه نوزدهم میفرماید. میفرماید یک عده هستند اینها سعیشان مشکور است: «وَمَن أَرَادَ الْآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْيَهَا»؛ هر کسی که آخرت را بخواهد، آخرت را اراده کند، چیزی برای این عالم، چیزی برای این دنیا، چیزی برای این اعتباریات نیست. چیزی که حقیقت دارد ثابت است، در آنجا اگر اتفاقی بیفتد، واقعاً اتفاق افتاده است. در آنجا اگر آدم درجهاش پایین بیاید، واقعاً درجهاش پایین آمده است. برعکس این دنیا. تو این دنیا اگر آدم درجهاش پایین برود یا بالا برود، معلوم نیست واقعاً پایین یا بالاست. ولی در آخرت درجه اگر بالا و پایین برود، واقعاً انسان بالا و پایین رفته است. کسی که آخرت را اراده کرده، آخرت را خواسته و همه سعیاش را برایش گذاشته است، در عین حالی که مؤمن بوده، چون ایمان شرط همه مقامات است. هیچ مقامی از مقاماتی که نزد خداست، انسان بهش نمیرسد مگر به شرط ایمان. ایمان اگر نباشد، بهره آدم از هیچ کدام از این مقاماتی که نزد خداست، نیست. هیچ اعتباری تو درگاه خدا. اگر کسی ایمان داشته باشد، همه سعیاش را برای آخرت بگذارد، «فَأُولَٰئِكَ كَانَ سَعْيُهُم مَّشْكُورًا». اینها کسانیاند که سعیشان مشکور است، از سعی تشکر میشود. خدای متعال سعی اینها را نشان میدهد، تجلیل میکند سعی اینها را. در برابر کسانی که «مَن يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا فِي سُورَةِ»ها و آیات دیگر داریم. یک دم سعیشان برای حیات دنیا گم شد. هرچه داشتند از داراییها و تواناییها، گذاشتند برای رسیدن به این زندگی ناپایدار، برای این دو روز دنیا. این سعی خودشان را گم کردند، چیزی نمانده که تو قیامت خدای متعال بخواهد نشان بدهد. سعی که گم شده را نیست. چیزی وجود ندارد که خدای متعال بخواهد نشان بدهد تا شکرش به جا آورده بشود.
سعی اینها وجود دارد در عالم آخرت، صورت پیدا کرده این سعی. لذا خدای متعال نشان میدهد و بهش ارج مینهد.
والحمدلله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...