متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
به انتهای مباحث خودمان در سورۀ مبارکۀ انسان رسیدیم. در آخر، سخن از مشیت الهی است. در سورۀ مبارکۀ انسان، از اول بنا بر این بود که خدای متعال قدرتنمایی کند و نشان دهد که او انسان را در چنگ دارد. این انسان مذکور، همواره در تصرف خدا بوده است. خدای متعال بود که این انسان را آماده پذیرش ربوبیت این رب کرده و راه را به او نشان داده است. این انسان، حالا باید در برابر این هدایت یا شاکر باشد یا کافر. اگر کافر باشد چه اتفاقی میافتد و اگر شاکر، یعنی جزء ابرار باشد، چه اتفاقی میافتد؟ اینها را گفتیم.
بعد، وظایف رسولالله را هم گفتیم به عنوان کسی که هدایتگر است و علم هدایت به دوش اوست. گفتیم که البته همۀ اینها باز به مشیت خدا برمیگردد. "هدایت پیغمبر" هم در دایرۀ وسیعتری تعریف میشود که آن دایرۀ مشیت خدای متعال است. مشیت خدا هم باز دوباره وابسته به چیزی است که این بحث بسیار مهم است.
برخی در این آیات آخر سورۀ مبارکۀ انسان، یکخورده دچار اشتباه شدند؛ یکخورده که چه عرض کنم، خیلی بیشتر از یکخورده حرفهای غلطی را به دین و قرآن نسبت دادند. گفتند که بله، خدای متعال رسماً دارد میگوید که در این عالم جبر است. هیچکس هیچچیز را نمیتواند بخواهد و نمیخواهد، مگر اینکه خدا بخواهد. هیچکس به هیچچیز نمیرسد، مگر اینکه خدا بخواهد. پس هیچکس اختیاری از خودش ندارد.
این را هم عرض کردیم که خدا علیم و حکیم است و مشیت او در این دایره است. خب، "علیم حکیم" که نمیآید به کسی مقامی بدهد یا چیزی اهدا کند، بدون اینکه حساب و کتابی داشته باشد؛ بدون اینکه اندازهگیری از وضعیت طرف داشته باشد؛ بدون اینکه صلاحیتش را داشته باشد؛ بدون اینکه جایگاهی داشته باشد. خب مگر میشود کسی صلاحیت ندارد، بعد "علیم حکیم" به او چیزی بدهد؟ از آن طرف، کسی صلاحیت دارد، "علیم حکیم" او را محروم کند؟
اتفاقاً در آیۀ آخر، به همین صلاحیت اشاره میشود با بیان لطیف و پنهانی. میفرماید: "یدخل من یشاء فی رحمته". هر کسی را که بخواهد در رحمت خودش داخل میکند. پس این مشیت، جهتگیریاش به چه سمتی است؟ به سمت اینکه در رحمت داخل کند. او با مشیت خودش انتخاب میکند بندهها را برای اینکه به سمت هدایت و به سمت رحمت اینها را ببرد و بکشاند و داخل کند.
خب، رحمت خدای متعال یعنی اوج محبت، رأفت و مهربانی. در عین اینکه آن چیز را در اختیار و تعلق خودش قرار میدهد و خیر و صلاح برایش لحاظ میکند. این میشود معنای رحمت. "رحم" مادر هم همین است؛ یعنی کسی، کسی را در تعلق خودش قرار بدهد و خیر و صلاح او را برایش بخواهد و در عین همۀ اینها به او محبت کند. رحم هم همینجور است. رحم فرزند را در تعلق خودش میگیرد و آنچه در خیر و صلاح اوست، به او میدهد با عین محبت و وابستگی و رابطۀ مهربانانه.
پس رحمت خدای متعال اینجور است. خدای متعال در رحمت خودش وارد میکند، که رحمت او از همه چیز بالاتر است و "رحمة ربک خیر مما یجمعون". هر آنچه که انسان میخواهد جمع بکند، یک طرف؛ رحمت خدای متعال، یک طرف. در قیامت که عرصۀ تجلی رحمت اوست، همه میفهمند که هیچچیز جز رحمت او ارزش نداشته است.
در این عالم، حتی اعمال ما، هرچند که شکر کردیم، جزء ابرار بودیم، کاری کردیم، هر آنچه داشتیم دادیم، اطعام کردیم، همۀ اینها یک طرف. اینها همه مقدمه است برای اینکه وصل به رحمت او بشویم؛ وگرنه اگر وصل به رحمت او نشویم، همۀ این هزاران تُن کارها، هزاران کیلو کارها، پشیزی ارزش ندارند. باید این کارها وصل به رحمت او بشود و ما داخل در رحمت او بشویم.
خب، چه کسی داخل در رحمت خدای متعال میشود؟ چهار طایفه از آیات قرآن کریم بیرون میکشیم که چه کسانی داخل در رحمت خدا میشوند؟ چه کسی صلاحیت دارد که داخل در رحمت خدای متعال بشود؟
اولین چیزی که به آن اشاره شده، ایمان و عمل صالح است. در سورۀ مبارکۀ جاثیه، آیۀ ۳۰ میفرماید: "یُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِي رَحْمَتِهِ ۚ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ". آنهایی که ایمان و عمل صالح دارند، رب آنها، آنها را داخل در رحمت خودش میکند. همین تعبیری که در سورۀ مبارکۀ انسان مواجهیم؛ ولی در سورۀ مبارکۀ انسان اشاره نمیکند که به چه چیزی اینها داخل در رحمت خدا میشوند و در سورههای دیگر و آیات دیگر اشاره میکند. پس یکی از چیزهایی که زمینهساز برای اینکه داخل در رحمت خدای متعال بشوند، ایمان و عمل صالح است.
باز جای دیگر در سورۀ مبارکۀ نساء، آیۀ ۱۷۵، آنجا ایمان و اعتصام به خدا را سبب دخول در رحمت خدای متعال میداند. "فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا". اینکه خدای متعال در رحمت و فضل داخل کند کسی را و هدایت بکند به صراط مستقیم، در ازای ایمان و اعتصام به خداست. کسی چنگاندازی کند به خدای متعال، کسی خودش را در حریم امن الهی وارد کند و خودش را جدا کند از موانعی که بر سر راه دارد، "عصمت" بورزد. این اعتصام به خدا پیدا کند، داخل در رحمت خدای متعال میشود.
دستۀ سوم آیات، صالحین را داخل در رحمت خدای متعال میداند. در سورۀ مبارکۀ انبیاء، آیۀ ۱۵ نیز در این آیه دارد و هم آیۀ ۷۵ و آیۀ ۸۶. در این دو آیه اشاره میکند. در آیۀ ۷۵ میفرماید که: "وَأَدْخَلْنَاهُ فِي رَحْمَتِنَا ۖ إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ". که این آیه دربارۀ حضرت لوط علیهالسلام میفرماید: «ما حضرت لوط را داخل در رحمت خودمان کردیم، او از صالحین بود.» صلاحیت داشت. صالح در برابر فاسد؛ کسی که فاسد شده، صلاحیت ندارد. فساد اعمالی که فسادآور است: شرک، ریا، رذائل، عدم محبت خدا، عدم رنگ و بوی الهی، عدم فضائل الهی. اینها همه فاسد میکند درون انسان را. وقتی که فاسد شد، صلاحیت از بین میرود. آن چیزی که انسان را داخل در رحمت خدا میکند، صلاحیت است.
و باز در آیۀ ۸۶ همین سوره میبینیم میفرماید که دربارۀ اسماعیل و ادریس و ذوالکفل میفرماید: "وَأَدْخَلْنَاهُمْ فِي رَحْمَتِنَا ۖ إِنَّهُمْ مِنَ الصَّالِحِينَ". "ما اینها را در رحمت خودمان داخل کردیم. اینها از صالحین بودند." باز در جاهای دیگری از قرآن اشاره به همین مطلب دارد که یک عده داخل در رحمت الهی میشوند به خاطر اینکه صلاحیت دارند. بلکه اصلاً این جایگاه، جایگاه صالحین است. اگر کسی هم تمنای این را دارد که در رحمت خدا داخل بشود، باید تمنای این را داشته باشد که به مقام صالحین برسد.
در آیۀ ۱۹ سورۀ مبارکۀ نمل میفرماید: "وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ". یک آیه. و یک آیۀ دیگر هم در سورۀ مبارکۀ عنکبوت که آنجا هم باز به این مطلب اشاره میشود. آیۀ ۹ سورۀ مبارکۀ عنکبوت میفرماید که: "وَالَّذِينَ آمَنُوَا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحِينَ". "اینهایی که ایمان و عمل صالح دارند، ما اینها را در صالحین داخل میکنیم." جای دیگر هم داشتیم که اینها که عمل صالح و ایمان دارند، داخل در رحمت خدا میشوند. پس این رحمت خدا، مقام مختص به صالحین است.
و البته طایفۀ چهارم آیات دربارۀ اینکه چه کسانی داخل در رحمت میشوند، دقیقترین بحث در قرآن شریف و کاربردیترین مطلبی که در سورۀ مبارکۀ انسان اگر میخواهیم بفهمیم که خدای متعال کی را داخل در رحمت خودش میکند، باید این آیه را حتماً متوجه بشویم. آیۀ ۹۹ سورۀ مبارکۀ توبه است. آنجا میفرماید که: "وَمِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَيَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ قُرُبَاتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ ۚ أَلَا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَهُمْ ۚ سَيُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ".
برخی از اعراب هستند، اینها ایمان به خدا دارند و ایمان به یوم آخر دارند؛ به روز دیگری ایمان دارند غیر از این روز؛ به همان "یوم ثقیل" که عدهای اینها را گذرانده بودند و به آن اعتنا نمیکردند، اصلاً بس که "عاجله" را دوست داشتند به آن بیاعتنایی میکردند. اینها در برابر کسانی هستند که ایمان به یوم آخر دارند، ایمان به خدا دارند، ایمان به قدرت الهی دارند، برخلاف آنهایی که فکر میکردند سودان خدا بر اینها قادر نیست، خودشان را گله میدیدند، ایمان به خدا نداشتند.
اینها هم ایمان به خدا دارند، هم ایمان به روز دیگر دارند و آنچه را هم انفاق میکنند، یعنی خود انفاقشان که علی مفروضه این را که دارند، نه تنها آنچه دارند انفاق میکنند، بلکه آن را هم که انفاق میکنند، "قرباتٌ عندالله". انفاق میکنند تا به جایش قرب بگیرند نزد خدا، به او نزدیک بشوند و "صلوات الرسول" مشمول صلوات پیغمبر بشوند. اینها هر آنچه دارند میدهند برای اینکه قرب الهی پیدا کنند و به صلوات رسول برسند. "أَلَا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَّهُمْ". بله، اینها قرب پیدا میکنند. اینها صلاحیت دارند، قرب پیدا میکنند. "سَيُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ". خدا اینها را داخل در رحمت خودش میکند.
و در برابر اینها که صالحین و صلاحیت دارند، ظالمین، صلاحیت درونشان را خراب میکنند، خودشان را فاسد میکنند. ظالمین کسانیاند که حق را ضایع کردهاند، حق را به جا نیاوردهاند. هر جا که اینطور بشود، انسان به خودش ظلم کرده است. یک وقتی حق آنچه که به گردن خودش است، حق خودش را ادا نکرده است. آنچه که باید در حق خودش ادا کند، آن را به جا نیاورده است. این ظلم به نفس است، ظلم به خود. یک وقت در برابر دیگران است. یک وقت در برابر خدای متعال است. اینها همه ظلم است.
ظالم که بشود، صلاحیت از بین میرود، دیگر خدای متعال او را در رحمت خودش داخل نمیکند. وقتی در رحمت داخل نشد، در برابر رحمت عذاب است. به تعبیر برخی آیات قرآن، انسانها بالاخره یا در رحمتند یا در عذاب. خارج نیستند. وقتی که اینها ظالم بشوند، که حالا در آیات قرآن هم داریم، در سورۀ مبارکۀ بقره، آیۀ ۲۲۹: "وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ". هر کسی از حدود الهی تعدی کند، این ظالم است. پایش را پیش بگذارد، پایش را بیش بگذارد از آنچه که باید باشد، تعدی کند، تجاوز کند از جایگاه خودش، از حریم خودش، از محدودۀ خودش. این ظالم است. این ظلم کرده. ظلمی که بکند، صلاحیت از دست میرود. وقتی صلاحیت از دست بدهد، وارد رحمت نمیشود. وقتی وارد رحمت نشود، بهره از هدایت نمیبرد.
لذا برخی آیات قرآن میفرماید که: "اَلَا إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ". خدا ظالمین را هدایت نمیکند. خب چرا؟ یعنی جبر؟ نه، مشخص است. آیا دارد میگوید که اینها چون ظلم کردند، صلاحیت هدایت را از دست دادند؟ که همۀ اینها اختیار خود انسان است. خیلی این آیه لطیف است. میفرماید: "کسی از خدا هر کی را بخواهد داخل در رحمت خودش میکند و ظالمین را برایشان عذابی الیم را میشمارد." یعنی "میشمارد" عذاب الیم را.
خود این کلمۀ "عذاب علیم" هم خیلی کلمۀ زیبایی است. عذاب به معنی هر چیزی است که با طبع آدم تناسب دارد. خود کلمۀ عذاب بار معنایی منفی ندارد، بار معنایی کاملاً مثبت هم دارد. به ما که به حالت تشنه و تشنهلب، با آن وضعیت انسان تشنه کاملاً تناسب دارد، میگویند: "اسب آب گوارا". آبی که الان کاملاً تناسب دارد با حالت این آدم تشنه. عذاب هم در قرآن اگر استعمال شده برای کافرین، به خاطر این است که اینها به خاطر این باطن بدی که دارند، سیرت خبیث و فاسدی که دارند، اقتضای این را دارند که درد بکشند در قیامت. اقتضای این را دارند که خدای متعال اینها را از خودش براند. اینها را در رحمت خودش داخل نکند. اینها را پس بزند. اینها را ذلیل کنند؛ مهر ذلت بزنند به پیشانیشان. اقتضای حال اینها این است. و این اوج لطف خداست.
در این آیه نمیفهمد: «من داخل در عذابشان میکنم.» میگوید: «هر کی که در رحمت رفته، من داخل کردم؛ ولی هر کس که در عذاب رفته، خودش به خاطر ظلمش رفته. من داخلش نکردم. او ظلم کرده، من برایش عذاب شمردم.» من فقط اعداد عذاب کردم، برایش عذاب شمردم. آن چیزی که برایش اتفاق میافتد را برایش نشان میدهم، میشمارم؛ مثل کسی که در ازای هر دروغی که گفته، بخواهد جریمه پرداخت بکند؛ هر چراغ قرمزی که رد کرده، جریمه پرداخت بکند. اینطور نیست که اگر جریمه دارد به گردنش میآید، مثلاً روی حساب شخصی باشد که قانونگذار دارد این را جریمه میکند. نه! از اول مشخص بود. رد کردن برایش یک دانۀ جریمه فلان قیمتی میشمارند، اعداد میکنند. این عذاب را از اول میتوانستی خودت وارد نشوی، ظلم نکنی، خودت را خراب نکنی، فاسد نکنی. و میفرماید که "این عذاب هم علیم و درد شدیدی دارد." این درد شدید هم ثابت است تا آخر. درد هست، همانطور که "نعیم" ثابت است، نعمتش، لذتش پایدار است، این عذاب هم درد پایداری دارد، سختی پایداری دارد. از این عذاب الیم خودش را نمیتواند بیرون بکشد.
خب، در سورۀ مبارکۀ انسان، واژههای پرمصرف چند تا واژه بود که اینها را به اختصار عرض میکنیم و بحثمان را تمام بکنیم.
اولاً خب سورۀ قیامت را شما قبلاً بحث کرده بودیم. بگوییم در سورۀ مبارکۀ قیامت، دو تا واژۀ خیلی کاربرد داشت: واژۀ "یوم" بود که حالا یا خود کلمۀ "یوم" آمده بود یا "یومئذ" آمده بود. این واژه خیلی استعمال شده و کلمۀ "انسان". قبلاً هم گفتیم: "یوم" در قرآن نماد روزی است، نماد اجتماع و نماد فعالیت، بازدهی، بیرون ریختن؛ و "لیلِ شب" نماد جمعآوری است، نماد خلوت، عزلت، گوشه کنار رفتن، سکون. پس قیامت صحنهای است که آدم هر چه که جمع کرده، بیرون میریزد. همه هم جمع میشوند در آن فضا. همه میبینند محصول کار دیگران. آنجا در آن یوم، محور کیست؟ روز قیامت کیست که آنجا محور همۀ روز قیامت بر اساس چه کسی، چه چیزی؟ آن روز قیامت شکل میگیرد بر اساس انسان. کلمات پراستعمال سورۀ قیامت.
ولی در سورۀ مبارکۀ انسان، واژۀ "رب" و واژۀ "الله" خیلی استعمال شده بود که هر کدام پنج بار استعمال شده بود. بعد از اینها کلمۀ "یوم" خیلی استعمال شده که چهار بار استعمال شده. که این هم باز از این جهت شبیه سورۀ مبارکۀ قیامت است، که صحنهای است که انسانها بالاخره هر آنچه که جمعآوری کردهاند باید بروز دهند. بعد از اینها کلمۀ "سبیل" سه بار، "شکر" سه بار، "کفر" سه بار، "مشیت خدا" سه بار، "جزا" سه بار، "ذکر" سه بار و "شراب" هم سه بار.
اینها کلماتی بود که بیشتر از همه استعمال شده و شنوندگان عزیز اگر خودشان تأمل مختصری بفرمایند متوجه میشوند که چه ربطی اینها به هم دارند. اصل این سوره دربارۀ ربوبیت خداست که این خدای متعال میخواهد انسان را به سمت شکر ببرد. سبیل را در اختیار او گذاشته. هر عملی که انجام بدهد، جزایش را میبیند و همۀ اینها تحت محور مشیت خداست. خدای متعال دارد ذکر میدهد به این انسان. یادآوری میدهد به این انسان که چه هست و کجاست و چه باید بکند و در برابر اینها هم کفر.
اگر کسی شکرورزی کند، به شراب الهی میرسد. تشنگیاش برطرف میشود. تشنگیاش برطرف میشود. راه که پیدا بکند، دیگر در تشنگی نمیماند. برعکس کسانی که گمراه میشوند و در تشنگی میمانند. وضعیت جهنمیها هم مشخص است دیگر. آنها طلب آب میکنند، بهشان آبی میدهند که تشنگیشان را بیشتر میکند و آن هم باز سروصورتش.
خدای متعال انشاءالله به ما توفیق بدهد به این آیات مبارک عمل بکنیم. بحث ما در سورۀ مبارکۀ انسان و سورۀ مبارکۀ قیامت تمام شد، انشاءالله خدای متعال ما را جزء شاکرین قرار بدهد، هدایت کند ما را به سبیل خودش، در رحمت خودش داخل کند و ما را حفظ کند از اینکه محبت "عاجله" پیدا کنیم و از اینکه خودمان را رها ببینیم، آزاد ببینیم، قیامت را فراموش کنیم. روز قیامت ما را با شرابهای خودش سیراب کند و در قیامت در کنار ابرار به ما جا بدهد که در روایت امام حسن مجتبی علیهالسلام فرمود: «هر وقت "ابرار" آمده در قرآن، اول از همه منظور ما پنج تن آل عبایند.» انشاءالله ما را خدای متعال همراه و همنشین ابرار اصلی عالم که این خمسه طیبه هستند، قرار بدهد. و الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
به انتهای مباحث خودمان در سورۀ مبارکۀ انسان رسیدیم. در آخر، سخن از مشیت الهی است. در سورۀ مبارکۀ انسان، از اول بنا بر این بود که خدای متعال قدرتنمایی کند و نشان دهد که او انسان را در چنگ دارد. این انسان مذکور، همواره در تصرف خدا بوده است. خدای متعال بود که این انسان را آماده پذیرش ربوبیت این رب کرده و راه را به او نشان داده است. این انسان، حالا باید در برابر این هدایت یا شاکر باشد یا کافر. اگر کافر باشد چه اتفاقی میافتد و اگر شاکر، یعنی جزء ابرار باشد، چه اتفاقی میافتد؟ اینها را گفتیم.
بعد، وظایف رسولالله را هم گفتیم به عنوان کسی که هدایتگر است و علم هدایت به دوش اوست. گفتیم که البته همۀ اینها باز به مشیت خدا برمیگردد. "هدایت پیغمبر" هم در دایرۀ وسیعتری تعریف میشود که آن دایرۀ مشیت خدای متعال است. مشیت خدا هم باز دوباره وابسته به چیزی است که این بحث بسیار مهم است.
برخی در این آیات آخر سورۀ مبارکۀ انسان، یکخورده دچار اشتباه شدند؛ یکخورده که چه عرض کنم، خیلی بیشتر از یکخورده حرفهای غلطی را به دین و قرآن نسبت دادند. گفتند که بله، خدای متعال رسماً دارد میگوید که در این عالم جبر است. هیچکس هیچچیز را نمیتواند بخواهد و نمیخواهد، مگر اینکه خدا بخواهد. هیچکس به هیچچیز نمیرسد، مگر اینکه خدا بخواهد. پس هیچکس اختیاری از خودش ندارد.
این را هم عرض کردیم که خدا علیم و حکیم است و مشیت او در این دایره است. خب، "علیم حکیم" که نمیآید به کسی مقامی بدهد یا چیزی اهدا کند، بدون اینکه حساب و کتابی داشته باشد؛ بدون اینکه اندازهگیری از وضعیت طرف داشته باشد؛ بدون اینکه صلاحیتش را داشته باشد؛ بدون اینکه جایگاهی داشته باشد. خب مگر میشود کسی صلاحیت ندارد، بعد "علیم حکیم" به او چیزی بدهد؟ از آن طرف، کسی صلاحیت دارد، "علیم حکیم" او را محروم کند؟
اتفاقاً در آیۀ آخر، به همین صلاحیت اشاره میشود با بیان لطیف و پنهانی. میفرماید: "یدخل من یشاء فی رحمته". هر کسی را که بخواهد در رحمت خودش داخل میکند. پس این مشیت، جهتگیریاش به چه سمتی است؟ به سمت اینکه در رحمت داخل کند. او با مشیت خودش انتخاب میکند بندهها را برای اینکه به سمت هدایت و به سمت رحمت اینها را ببرد و بکشاند و داخل کند.
خب، رحمت خدای متعال یعنی اوج محبت، رأفت و مهربانی. در عین اینکه آن چیز را در اختیار و تعلق خودش قرار میدهد و خیر و صلاح برایش لحاظ میکند. این میشود معنای رحمت. "رحم" مادر هم همین است؛ یعنی کسی، کسی را در تعلق خودش قرار بدهد و خیر و صلاح او را برایش بخواهد و در عین همۀ اینها به او محبت کند. رحم هم همینجور است. رحم فرزند را در تعلق خودش میگیرد و آنچه در خیر و صلاح اوست، به او میدهد با عین محبت و وابستگی و رابطۀ مهربانانه.
پس رحمت خدای متعال اینجور است. خدای متعال در رحمت خودش وارد میکند، که رحمت او از همه چیز بالاتر است و "رحمة ربک خیر مما یجمعون". هر آنچه که انسان میخواهد جمع بکند، یک طرف؛ رحمت خدای متعال، یک طرف. در قیامت که عرصۀ تجلی رحمت اوست، همه میفهمند که هیچچیز جز رحمت او ارزش نداشته است.
در این عالم، حتی اعمال ما، هرچند که شکر کردیم، جزء ابرار بودیم، کاری کردیم، هر آنچه داشتیم دادیم، اطعام کردیم، همۀ اینها یک طرف. اینها همه مقدمه است برای اینکه وصل به رحمت او بشویم؛ وگرنه اگر وصل به رحمت او نشویم، همۀ این هزاران تُن کارها، هزاران کیلو کارها، پشیزی ارزش ندارند. باید این کارها وصل به رحمت او بشود و ما داخل در رحمت او بشویم.
خب، چه کسی داخل در رحمت خدای متعال میشود؟ چهار طایفه از آیات قرآن کریم بیرون میکشیم که چه کسانی داخل در رحمت خدا میشوند؟ چه کسی صلاحیت دارد که داخل در رحمت خدای متعال بشود؟
اولین چیزی که به آن اشاره شده، ایمان و عمل صالح است. در سورۀ مبارکۀ جاثیه، آیۀ ۳۰ میفرماید: "یُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِي رَحْمَتِهِ ۚ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ". آنهایی که ایمان و عمل صالح دارند، رب آنها، آنها را داخل در رحمت خودش میکند. همین تعبیری که در سورۀ مبارکۀ انسان مواجهیم؛ ولی در سورۀ مبارکۀ انسان اشاره نمیکند که به چه چیزی اینها داخل در رحمت خدا میشوند و در سورههای دیگر و آیات دیگر اشاره میکند. پس یکی از چیزهایی که زمینهساز برای اینکه داخل در رحمت خدای متعال بشوند، ایمان و عمل صالح است.
باز جای دیگر در سورۀ مبارکۀ نساء، آیۀ ۱۷۵، آنجا ایمان و اعتصام به خدا را سبب دخول در رحمت خدای متعال میداند. "فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا". اینکه خدای متعال در رحمت و فضل داخل کند کسی را و هدایت بکند به صراط مستقیم، در ازای ایمان و اعتصام به خداست. کسی چنگاندازی کند به خدای متعال، کسی خودش را در حریم امن الهی وارد کند و خودش را جدا کند از موانعی که بر سر راه دارد، "عصمت" بورزد. این اعتصام به خدا پیدا کند، داخل در رحمت خدای متعال میشود.
دستۀ سوم آیات، صالحین را داخل در رحمت خدای متعال میداند. در سورۀ مبارکۀ انبیاء، آیۀ ۱۵ نیز در این آیه دارد و هم آیۀ ۷۵ و آیۀ ۸۶. در این دو آیه اشاره میکند. در آیۀ ۷۵ میفرماید که: "وَأَدْخَلْنَاهُ فِي رَحْمَتِنَا ۖ إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ". که این آیه دربارۀ حضرت لوط علیهالسلام میفرماید: «ما حضرت لوط را داخل در رحمت خودمان کردیم، او از صالحین بود.» صلاحیت داشت. صالح در برابر فاسد؛ کسی که فاسد شده، صلاحیت ندارد. فساد اعمالی که فسادآور است: شرک، ریا، رذائل، عدم محبت خدا، عدم رنگ و بوی الهی، عدم فضائل الهی. اینها همه فاسد میکند درون انسان را. وقتی که فاسد شد، صلاحیت از بین میرود. آن چیزی که انسان را داخل در رحمت خدا میکند، صلاحیت است.
و باز در آیۀ ۸۶ همین سوره میبینیم میفرماید که دربارۀ اسماعیل و ادریس و ذوالکفل میفرماید: "وَأَدْخَلْنَاهُمْ فِي رَحْمَتِنَا ۖ إِنَّهُمْ مِنَ الصَّالِحِينَ". "ما اینها را در رحمت خودمان داخل کردیم. اینها از صالحین بودند." باز در جاهای دیگری از قرآن اشاره به همین مطلب دارد که یک عده داخل در رحمت الهی میشوند به خاطر اینکه صلاحیت دارند. بلکه اصلاً این جایگاه، جایگاه صالحین است. اگر کسی هم تمنای این را دارد که در رحمت خدا داخل بشود، باید تمنای این را داشته باشد که به مقام صالحین برسد.
در آیۀ ۱۹ سورۀ مبارکۀ نمل میفرماید: "وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ". یک آیه. و یک آیۀ دیگر هم در سورۀ مبارکۀ عنکبوت که آنجا هم باز به این مطلب اشاره میشود. آیۀ ۹ سورۀ مبارکۀ عنکبوت میفرماید که: "وَالَّذِينَ آمَنُوَا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحِينَ". "اینهایی که ایمان و عمل صالح دارند، ما اینها را در صالحین داخل میکنیم." جای دیگر هم داشتیم که اینها که عمل صالح و ایمان دارند، داخل در رحمت خدا میشوند. پس این رحمت خدا، مقام مختص به صالحین است.
و البته طایفۀ چهارم آیات دربارۀ اینکه چه کسانی داخل در رحمت میشوند، دقیقترین بحث در قرآن شریف و کاربردیترین مطلبی که در سورۀ مبارکۀ انسان اگر میخواهیم بفهمیم که خدای متعال کی را داخل در رحمت خودش میکند، باید این آیه را حتماً متوجه بشویم. آیۀ ۹۹ سورۀ مبارکۀ توبه است. آنجا میفرماید که: "وَمِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَيَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ قُرُبَاتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ ۚ أَلَا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَهُمْ ۚ سَيُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ".
برخی از اعراب هستند، اینها ایمان به خدا دارند و ایمان به یوم آخر دارند؛ به روز دیگری ایمان دارند غیر از این روز؛ به همان "یوم ثقیل" که عدهای اینها را گذرانده بودند و به آن اعتنا نمیکردند، اصلاً بس که "عاجله" را دوست داشتند به آن بیاعتنایی میکردند. اینها در برابر کسانی هستند که ایمان به یوم آخر دارند، ایمان به خدا دارند، ایمان به قدرت الهی دارند، برخلاف آنهایی که فکر میکردند سودان خدا بر اینها قادر نیست، خودشان را گله میدیدند، ایمان به خدا نداشتند.
اینها هم ایمان به خدا دارند، هم ایمان به روز دیگر دارند و آنچه را هم انفاق میکنند، یعنی خود انفاقشان که علی مفروضه این را که دارند، نه تنها آنچه دارند انفاق میکنند، بلکه آن را هم که انفاق میکنند، "قرباتٌ عندالله". انفاق میکنند تا به جایش قرب بگیرند نزد خدا، به او نزدیک بشوند و "صلوات الرسول" مشمول صلوات پیغمبر بشوند. اینها هر آنچه دارند میدهند برای اینکه قرب الهی پیدا کنند و به صلوات رسول برسند. "أَلَا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَّهُمْ". بله، اینها قرب پیدا میکنند. اینها صلاحیت دارند، قرب پیدا میکنند. "سَيُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ". خدا اینها را داخل در رحمت خودش میکند.
و در برابر اینها که صالحین و صلاحیت دارند، ظالمین، صلاحیت درونشان را خراب میکنند، خودشان را فاسد میکنند. ظالمین کسانیاند که حق را ضایع کردهاند، حق را به جا نیاوردهاند. هر جا که اینطور بشود، انسان به خودش ظلم کرده است. یک وقتی حق آنچه که به گردن خودش است، حق خودش را ادا نکرده است. آنچه که باید در حق خودش ادا کند، آن را به جا نیاورده است. این ظلم به نفس است، ظلم به خود. یک وقت در برابر دیگران است. یک وقت در برابر خدای متعال است. اینها همه ظلم است.
ظالم که بشود، صلاحیت از بین میرود، دیگر خدای متعال او را در رحمت خودش داخل نمیکند. وقتی در رحمت داخل نشد، در برابر رحمت عذاب است. به تعبیر برخی آیات قرآن، انسانها بالاخره یا در رحمتند یا در عذاب. خارج نیستند. وقتی که اینها ظالم بشوند، که حالا در آیات قرآن هم داریم، در سورۀ مبارکۀ بقره، آیۀ ۲۲۹: "وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ". هر کسی از حدود الهی تعدی کند، این ظالم است. پایش را پیش بگذارد، پایش را بیش بگذارد از آنچه که باید باشد، تعدی کند، تجاوز کند از جایگاه خودش، از حریم خودش، از محدودۀ خودش. این ظالم است. این ظلم کرده. ظلمی که بکند، صلاحیت از دست میرود. وقتی صلاحیت از دست بدهد، وارد رحمت نمیشود. وقتی وارد رحمت نشود، بهره از هدایت نمیبرد.
لذا برخی آیات قرآن میفرماید که: "اَلَا إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ". خدا ظالمین را هدایت نمیکند. خب چرا؟ یعنی جبر؟ نه، مشخص است. آیا دارد میگوید که اینها چون ظلم کردند، صلاحیت هدایت را از دست دادند؟ که همۀ اینها اختیار خود انسان است. خیلی این آیه لطیف است. میفرماید: "کسی از خدا هر کی را بخواهد داخل در رحمت خودش میکند و ظالمین را برایشان عذابی الیم را میشمارد." یعنی "میشمارد" عذاب الیم را.
خود این کلمۀ "عذاب علیم" هم خیلی کلمۀ زیبایی است. عذاب به معنی هر چیزی است که با طبع آدم تناسب دارد. خود کلمۀ عذاب بار معنایی منفی ندارد، بار معنایی کاملاً مثبت هم دارد. به ما که به حالت تشنه و تشنهلب، با آن وضعیت انسان تشنه کاملاً تناسب دارد، میگویند: "اسب آب گوارا". آبی که الان کاملاً تناسب دارد با حالت این آدم تشنه. عذاب هم در قرآن اگر استعمال شده برای کافرین، به خاطر این است که اینها به خاطر این باطن بدی که دارند، سیرت خبیث و فاسدی که دارند، اقتضای این را دارند که درد بکشند در قیامت. اقتضای این را دارند که خدای متعال اینها را از خودش براند. اینها را در رحمت خودش داخل نکند. اینها را پس بزند. اینها را ذلیل کنند؛ مهر ذلت بزنند به پیشانیشان. اقتضای حال اینها این است. و این اوج لطف خداست.
در این آیه نمیفهمد: «من داخل در عذابشان میکنم.» میگوید: «هر کی که در رحمت رفته، من داخل کردم؛ ولی هر کس که در عذاب رفته، خودش به خاطر ظلمش رفته. من داخلش نکردم. او ظلم کرده، من برایش عذاب شمردم.» من فقط اعداد عذاب کردم، برایش عذاب شمردم. آن چیزی که برایش اتفاق میافتد را برایش نشان میدهم، میشمارم؛ مثل کسی که در ازای هر دروغی که گفته، بخواهد جریمه پرداخت بکند؛ هر چراغ قرمزی که رد کرده، جریمه پرداخت بکند. اینطور نیست که اگر جریمه دارد به گردنش میآید، مثلاً روی حساب شخصی باشد که قانونگذار دارد این را جریمه میکند. نه! از اول مشخص بود. رد کردن برایش یک دانۀ جریمه فلان قیمتی میشمارند، اعداد میکنند. این عذاب را از اول میتوانستی خودت وارد نشوی، ظلم نکنی، خودت را خراب نکنی، فاسد نکنی. و میفرماید که "این عذاب هم علیم و درد شدیدی دارد." این درد شدید هم ثابت است تا آخر. درد هست، همانطور که "نعیم" ثابت است، نعمتش، لذتش پایدار است، این عذاب هم درد پایداری دارد، سختی پایداری دارد. از این عذاب الیم خودش را نمیتواند بیرون بکشد.
خب، در سورۀ مبارکۀ انسان، واژههای پرمصرف چند تا واژه بود که اینها را به اختصار عرض میکنیم و بحثمان را تمام بکنیم.
اولاً خب سورۀ قیامت را شما قبلاً بحث کرده بودیم. بگوییم در سورۀ مبارکۀ قیامت، دو تا واژۀ خیلی کاربرد داشت: واژۀ "یوم" بود که حالا یا خود کلمۀ "یوم" آمده بود یا "یومئذ" آمده بود. این واژه خیلی استعمال شده و کلمۀ "انسان". قبلاً هم گفتیم: "یوم" در قرآن نماد روزی است، نماد اجتماع و نماد فعالیت، بازدهی، بیرون ریختن؛ و "لیلِ شب" نماد جمعآوری است، نماد خلوت، عزلت، گوشه کنار رفتن، سکون. پس قیامت صحنهای است که آدم هر چه که جمع کرده، بیرون میریزد. همه هم جمع میشوند در آن فضا. همه میبینند محصول کار دیگران. آنجا در آن یوم، محور کیست؟ روز قیامت کیست که آنجا محور همۀ روز قیامت بر اساس چه کسی، چه چیزی؟ آن روز قیامت شکل میگیرد بر اساس انسان. کلمات پراستعمال سورۀ قیامت.
ولی در سورۀ مبارکۀ انسان، واژۀ "رب" و واژۀ "الله" خیلی استعمال شده بود که هر کدام پنج بار استعمال شده بود. بعد از اینها کلمۀ "یوم" خیلی استعمال شده که چهار بار استعمال شده. که این هم باز از این جهت شبیه سورۀ مبارکۀ قیامت است، که صحنهای است که انسانها بالاخره هر آنچه که جمعآوری کردهاند باید بروز دهند. بعد از اینها کلمۀ "سبیل" سه بار، "شکر" سه بار، "کفر" سه بار، "مشیت خدا" سه بار، "جزا" سه بار، "ذکر" سه بار و "شراب" هم سه بار.
اینها کلماتی بود که بیشتر از همه استعمال شده و شنوندگان عزیز اگر خودشان تأمل مختصری بفرمایند متوجه میشوند که چه ربطی اینها به هم دارند. اصل این سوره دربارۀ ربوبیت خداست که این خدای متعال میخواهد انسان را به سمت شکر ببرد. سبیل را در اختیار او گذاشته. هر عملی که انجام بدهد، جزایش را میبیند و همۀ اینها تحت محور مشیت خداست. خدای متعال دارد ذکر میدهد به این انسان. یادآوری میدهد به این انسان که چه هست و کجاست و چه باید بکند و در برابر اینها هم کفر.
اگر کسی شکرورزی کند، به شراب الهی میرسد. تشنگیاش برطرف میشود. تشنگیاش برطرف میشود. راه که پیدا بکند، دیگر در تشنگی نمیماند. برعکس کسانی که گمراه میشوند و در تشنگی میمانند. وضعیت جهنمیها هم مشخص است دیگر. آنها طلب آب میکنند، بهشان آبی میدهند که تشنگیشان را بیشتر میکند و آن هم باز سروصورتش.
خدای متعال انشاءالله به ما توفیق بدهد به این آیات مبارک عمل بکنیم. بحث ما در سورۀ مبارکۀ انسان و سورۀ مبارکۀ قیامت تمام شد، انشاءالله خدای متعال ما را جزء شاکرین قرار بدهد، هدایت کند ما را به سبیل خودش، در رحمت خودش داخل کند و ما را حفظ کند از اینکه محبت "عاجله" پیدا کنیم و از اینکه خودمان را رها ببینیم، آزاد ببینیم، قیامت را فراموش کنیم. روز قیامت ما را با شرابهای خودش سیراب کند و در قیامت در کنار ابرار به ما جا بدهد که در روایت امام حسن مجتبی علیهالسلام فرمود: «هر وقت "ابرار" آمده در قرآن، اول از همه منظور ما پنج تن آل عبایند.» انشاءالله ما را خدای متعال همراه و همنشین ابرار اصلی عالم که این خمسه طیبه هستند، قرار بدهد. و الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سوم
تفسیر سوره انسان
جلسه چهارم
تفسیر سوره انسان
جلسه پنجم
تفسیر سوره انسان
جلسه ششم
تفسیر سوره انسان
جلسه هفتم
تفسیر سوره انسان
در حال بارگذاری نظرات...