متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسمالله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلیالله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنتالله علی القوم الظالمین.
بحث ما پیرامون سوره مبارکه انسان است. نکتهای که باید عرض بکنم این است که وقتی خدای متعال جزای انسانهای تکامل یافته، این «ابرار» را میخواهد بفرماید، متناسب با کاری که انجام دادهاند جزا را ذکر میکند. انشاءالله اشارتی به بهشت خواهیم داشت.
مثلاً میبینید میفهمید که اینها به نذرشان هم وفا میکردند؛ یعنی تکلیف مضاعف بر گردن مینهادند و عمل میکردند. در اینجا میفرماید که: «لا یرون فیها شمساً ولا زمهریراً». اینها در راحتی مضاعف هستند. هم بر تختها مینشینند، هم خورشید نمیبینند، هم سایه باز بر ایشان افکنده میشود. به میزانی که سختی بیشتری دادهاند، راحتی بیشتری در بهشت دارند. مراتب راحتی به میزان سختیهای دنیاست. هر چه سختی و تکلیف بیشتر بر خودشان حمل کردند و عمل کردند، آن طرف راحتیشان هی بیشتر است. حتی زحمت میوهچیدن هم ندارند. خود این میوههای چیدهشده میآید و در اختیار آنها قرار میگیرد و با ذلت خودشان را عرضه میکنند؛ یعنی خودشان را در تسلط و تصرف اینها قرار میدهند. این معنای ذلت است، گویا تجلیل دارند بر خودشان. ذلت را میپذیرند و خودشان را عرضه میکنند. این میوههای بهشتی هم که بگوییم اینها ذلت میپذیرند، به خاطر این است که شعور دارند. در آنجا همه موجودات در حال تسبیح هستند، شعور دارند؛ حتی آتش جهنم هم شعور دارد. میداند که باید چه کسی را بگیرد. از دور وقتی میبیند، رفیق خودش را میشناسد، ناله میزند، سروصدا میکند، که این سروصدا و «شهیق» و «زفیر» و اینها که در آیات قرآن ذکر شده است، باعث میشود که جهنمی از آتش جهنم بترسد و عذاب مضاعف باشد.
این طرف هم در نعمتهای بهشتی، خود این موجودات همه شعور دارند و مقام گفتگو دارند با بهشتی و خودشان را عرضه میکنند. آن بهشتی را واسطه فیض خودشان میدانند بین خودشان و خدا. قائل به این هستند که این بهشتی است که واسطه فیض ماست، به وسیله او بر ما فیض جاری میشود، برکات و رحمت جاری میشود. واسه همین رفتارها در نهایت سلام است. اصلاً در بهشت غیر از سلام چیزی دیده نمیشود. همه با هم در مسالمت هستند. در جهنم هم غیر از لعنت چیزی دیده نمیشود. همه با هم مشغول طرد کردن هماند و درگیری و فحش و ناسزا. خلاصه همه دلها از هم دور است. این ور همه دلها با هم منسجم است. همه موجودات، همه خدمات، همه لذتها در اختیار بهشتی است و این بهشتی را واسطه فیض خودشان میدانند. حتی کار تا آنجا پیش میرود که اصلاً بهشتی را کعبه خودشان میدانند و «یطاف علیهم بآنیه». اصلاً طواف میکنند بر بهشتی. این بهشتی میشود مرکز اسرار الهی، کعبه الهی، حرم الهی.
در دنیا اگر کعبهای بود، همه بر محور او طواف میکردند. در بهشت، خود ولی خدا، دوست خدا، آن شخصیتی که جزء ابرار است، آن شخصیتی که در دنیا صبر از خودش نشان داده است، انفاق نشان داده است، این آدم میشود کعبه. این آدم میشود «متّبع». حول او طواف میکنند، حول او میگردند. با چی میگردند؟ «بآنیه من فضّه». ظرفهایی نقرهای. ظرفی را میگویند که در نهایت کمال باشد، به غایت رسیده باشد در زیبایی. جلوههای دلبرانه، دلربایی میکند از این بهشتیها. این جلوههای این ظرفها بس که زیباست.
خود این ظرف… خب، حالا اگر ظرف هم خوب نباشد، مظروفش خوب باشد کافی است. حالا انسان مثلاً توی ظرف چدنی غذای خوبی بخورد. ولی آنجا همین را هم باز نعمت و لذت مضاعف است. هم غذا و هم شراب در نهایت طعم خود. هم ظرف در نهایت زیبایی خودش است. چون این بهشتیها در دنیا که بودن، هم کار خوب کردند، هم این کار خوب را در ظرف خوب انجام دادند. هم نماز خواندند، هم خود این نماز خواندن را در نهایت زیبایی انجام دادند. هم اطعام کردند، هم اطعام را به نحو کامل انجام دادند. اینها وقتی اطعام کردند به آن کسی که اطعامش میکردند، گفتند: «لا نرید منکم جزاءً ولا شکوراً». ما از شما جزا نمیخواهیم، ذرهای استرس نداشته باش. ذرهای حتی نمیخواهیم که پیش ما این را اظهار بکنی که نعمت از ماست. در ظرف خوب کار خوب را انجام دادند. لذا در بهشت شراب خوب در ظرف خوب به آنها میدهند.
حالا ظرفی که اینها ساختهاند از چیست؟ از فضه است، از نقره. چرا از نقره؟ چرا اینها در دنیا که بودند نقره خرج میکردند؟ سرمایههای خودشان. خب، بیشتر اموال ما در این دنیا که هستیم اعتبار به طلا و نقره است. یعنی همین الان این اسکناسهایی هم که ما خرج میکنیم، خود این اسکناس که پشتوانه مالی ندارد. این اسکناس همه ارزش مالیاش به آن مقدار طلا و جواهرات و نقرهجاتی که در بانک مرکزی است، مثلاً در خزانه اصلی است. به میزانی که آنجا طلا و نقره و جواهرات باشد، این پول ارزش پیدا میکند. اگر جواهرات ارزشش سقوط بکند، این پول هم ارزشش سقوط میکند. پس مبنای اصلی در زندگی دنیا همین طلا و نقره است. حالا طلا بیشتر جنبه زینتی دارد، نقره بیشتر جنبه هزینهای دارد. حالا با آن زندگی روزمره را بیشتر با نقره میچرخانند. اینها چون نقرههایشان را در راه خدا خرج کردند، ظرفهایی که آن ور دارند از نقره است. نقره در نهایت براقی و صفا و روشنی. این ظرف در نهایت زیبایی است.
حالا اینها نقرهها را در دنیا خرج کردند. شکل بهشتی نقرهها میشود ظرف بهشتی. این ظرف بهشتی ظرفیت دریافت آنها فیض الهی را با این ظرف دریافت میکنند. ظرفشان به چه اندازه است؟ به میزانی که در دنیا از نقرهجات خودشان خرج کردند. هر چقدر در دنیا انفاق کردند، ظرف بهشتیشان بزرگتر است. آن ور از فیوضات بیشتر بهره ببریم. انشاءالله در آیه جلوتر میخوانیم: «و اکواب کانت قواریرا». پس این ظرفها از نقره است در نهایت طراوت و براقی و جلوههای درخشان. و «اکواب» هستند. «اکواب» ظرفهایی است که دستگیره ندارد. سرش هم نه بزرگ است، نه تنگ. مثل قدح نیست که سر بزرگی داشته باشد، چون اگر سر بزرگ داشته باشد، هنگامی که راه میروند از آن باید بریزد. نه سر تنگ دارد که خوردن از آن سخت باشد. دستگیره هم ندارد که باز خود دستگیری مزاحمتی باشد، تکلفی باشد، حجابی باشد برای اینها. این شرابها توی این جامها، نه هر چقدر تکان بدهند از آن بریزد. آنجا هیچی از اعمال اینها کم نمیشود. هیچی از رزق اینها کم نمیشود. مثل دنیا نیست که ریزش داشته باشد. آنجا هر چه هست مال خود اینهاست. هیچی کم نمیشود. ظرف اگر برعکس هم بکنند، چیزی از آن نمیریزد. نه سرش تنگ است که بخواهد خوردن برای اینها سخت باشد.
حالا این «اکواب» از چیست؟ از «قواریر». یعنی خود اینها «قواریر» و «قاروره». «قار» به معنای شیشه. ولی خب معنای اصلیاش آن ظرفی است که ظرف شیشهای هم از این جهت اهمیت دارد که شیشه را در خودش نگه میدارد. یعنی ظرف شیشهای در واقع یک ظرفی است که شیشه بر آن بار کردهاند و این شیشه را هم از آن نمیشود جدا کرد. این ظرفهای بهشتی، این «اکواب» بهشتی «قاروره» است. هر چه درش ریخته بشود، قرار دارد. شدت و قرار این شدت و قرار را میگویند «قاروره». هیچ چیزی از آن نمیریزد. هیچی از آن کم نمیشود. مبالغه در ظرفیت است. اصلاً این قدر این ظرف مظروف خودش را نگه میدارد، انگار ظرف و مظروف یکی هستند. مثل ظرف شیشهای که این قدر این شیشه را در خودش نگه داشته است، انگار ظرف و مظروف یکی هستند. یکی شدند. این شراب و این جام یکی شده. بس که از جام هیچی بیرون نمیریزد، هیچی دورریز ندارد. هر چه هست مال خود اینهاست.
حالا این «قواریر» از چیست؟ «قواریر» از «فضّه». «قدروها تقدیراً». از نقرهای است که اینها اندازهگیری کردهاند. در دنیا اندازه نقره بهشتی خودشان را معین کردهاند. به میزانی که هزینه کردهاند، در راه خدا خرج کردهاند، اموالی که داشتند، ثروتی که داشتند در راه خدا خرج کردهاند، اندازه ظرفهای بهشتیشان را معین کردهاند. یکی ممکن است مقدار کمی هزینه کرده، آن ور ظرف بهشتیاش کوچک است. ولی اونی که هر چه داشته داده، مثل اهلبیت عصمت سلامالله علیهم اجمعین، مثل صدیقه کبری، مثل امیرالمؤمنین، مثل سیدالشهداء، مثل امام حسن مجتبی و همه حضرات معصومین. اینها ظرفشان در نهایت عظمت است. این قدر این ظرف عظیم است که درش چشمه جا میشود. درش رود جا میشود. «عیْناً فیها تُسَمّى سَلْسَبیلاً». این قدر این ظرف بزرگ است که چشمهای درش جا شده.
خود این ظرف با چی ساخته شده است؟ مزاجش زنجبیل. یعنی این ظرف، ظرف نقرهای است. مزاج یعنی آن چه که با آن مخلوط شده است، ترکیب شده است. آنها این ظرف را ازش مینوشند. یعنی در بهشت جامهایی دارند، کاسی (کأس) دارند. این مال بهشت است. قبلاً گفتیم یک جامهایی دارند که درش مزاجش کافور است. آن مال قیامتشان بود که در آن گرما و در آن وضعیت بغرنج کافور، که خنک بود، به اینها میداد. اینجا که در بهشت هستند، زیر سایه رحمت الهیاند. در خنکای رحمتند، در برد عفو و رحمت الهیاند. اینجا جام زنجبیل میدهند که خود زنجبیل گرم است. گرما دارد. این محبت و اشتیاق و جزوههای الهی را در اینها تقویت میکند. محو جمال میشوند، سرمست میشوند، گرما میگیرد وجودشان را. گرمای عشق الهی، گرمای نگاه به جمال رحمت الهی. اینها از چشمهای مینوشند که این چشمه سلسبیل نام دارد. برعکس آن کسانی که در سلسله افتاده بودند، اینها در سلسبیل افتادند. این سلسبیلی که چشمه است، چشمهای که بیانتهاست. یک سر این چشمه خدای متعال است، یک سر دیگر این چشمه اینها. این چیست؟ ما نمیفهمیم. اصلاً این نعمتهای بهشتی برای ما قابل تصور نیست، قابل درک نیست. مثل این که به یک بچهای که در رحم مادر است آدم بخواهد لذت یک پرتقال نورسیدهای که بوی عطرش فضا را معطر کرده در یک باغی از پرتقال، که این بوی پرتقال کل فضا را گرفته، حالا لذت تناول این پرتقال را بخواهیم به بچهای که در رحم مادر است بگوییم. اصلاً قابلیت دارد؟ حالا کسی که در بهشت است چه لذتی دارد؟ چه نعمتی دارد؟ اصلاً نمیشود به آنی که در دنیاست برایش ترسیم کرد. فقط میشود یک تشبیهاتی گفت. همین فضهای که در دنیا میبینی، نقرهای که در دنیا میبینی، یک چیزی شبیه همین است. شیشهای که در دنیا میبینی، براقیاش آنجا یک چیزی شبیه همین است. چشمههایی که در دنیا میبینی، یک چیزی شبیه همین است. میوههایی که در دنیا میبینی، یک چیزی شبیه همین است. تختهایی که در دنیا میبینی، یک چیزی شبیه همین است. فقط میشود تشبیهی کرد، مثل این که نگاه مختصر و کوتاهی پیدا کرد به نعمتهای بهشت. اصلاً قابل درک نیست برای ما.
حالا اینها جامشان توش چشمه است یعنی چه؟ کسی نمیداند. «عیْناً فیها تُسَمّى سَلْسَبیلاً» آن هم چه چشمهای؟ چشمهای که سلسبیل نام دارد. این سلسبیل یعنی چیزی که امتداد دارد بینهایت. یک سر متصل به خدای متعال و یک سرش رسیده به دست آنها. سلسله چه جور بود؟ این کفار را به هم میچسباندند. یعنی اونی که اینها ازش تبعیت میکردند، آن رئیسشان، آن جلودارشان، بزرگترشان که اینها دنبالش راه افتادند، همه را به او زنجیر میکردند. همه به همدیگر زنجیر میشدند. اینجا اولیای خدا همه تو یک چشمهاند که یک سرش بینهایت خدای متعال است و یک سر دیگرش تجلی محض ذات بینهایت خدای متعال. چقدر تفاوت بین این سلسله تا سلسبیل! در نهایت سهولت است. یعنی کسی در این چشمه بیفتد، افتادن همان و رسیدن همان. حرکت دیگر... بس که این چشمه متصل است، بس که این چشمه صاف است، بس که این چشمه زلال است، حتی دست و پا زدن نمیخواهد برای حرکت در این چشمه. هیچی حرکت. هر کسی تو این چشمه بیفتد، متصل میشود، وصل میشود. این چشمه سلسبیل نام دارد.
و جالب اینجا تو این آیات چند بار کلمه «فضّه» را اشاره میکند. شاید بشود یک نکته لطیفی ازش برداشت کرد. حالا جلوتر هم باز کلمه «فضّه» را داریم. سه بار کلمه «فضّه» ذکر میشود. شاید بشود برداشت زیبایی کرد. این که این اهلبیت عصمت خادمی که داشتند در کنارشان بود و خودش را شریک این نذر کرد، جناب فضّه خادمه بود و او در اطعام مسکین خودش را شریک کرد، در اطعام یتیم خودش را شریک کرد، در اطعام اسیر خودش را شریک کرد. لذا سه بار اسم فضّه اینجا ذکر شده. چون سه بار خودش را چسباند به این دریای بینهایت فیض در این خلقیات. خودش را شریک کرد با اهلبیت. سه بار هم اینجا شاید بیمناسبت نباشد که سه بار اسم فضّه را ذکر میکند. کلمه «فضّه» را میآورد. شاید اشارهای به اسم جناب فضّه خادمه داشته باشد. در هر صورت این چشمه سلسبیل و «و یطوف علیهم ولدان مخلدون». اطراف آنها فرزندانی که اینها در فرزندی خودشان مخلدند، در بچگی خودشان مخلدند. این فرزندان «آئینه» اعمال بهشتیان است. هر چه در دنیا عمل صالح بیشتر از اینها متولد شد در بهشت، «ولید» دارند. «ولدان» دارند. فرزند دارند. خب، چون یکی از نیازهای جسمی و مادی انسان، فرزند است. در بهشت نعمتهای جسمانی هست، هم نعمتهای روحانی هست. در این چندین بار نعمتهای جسمی ذکر شده است و در آخر یک نعمت روح گفته شده که آنها را انشاءالله عرض خواهیم کرد.
اینها بر اساس این که بالاخره در بهشت جسمی دارند، یک زندگی مادی هم در بهشت دارند؛ ولی زندگی مادیشان اصلاً قابل مقایسه با زندگی مادی دنیایی نیست. اینها در بهشت بالاخره فرزندی دارند. یکی از لذتهای بهشت، داشتن فرزند است. فرزندی که دستگیر آدم باشد. فرزندی که آدم تربیتش بکند. فرزندی که آدم خُلق و خوی خودش را در این فرزند ببیند. نورانیت و صفا ببیند. احترام از او ببیند. کمک از او ببیند. لطف و محبت از او ببیند. این فرزندها غصه وقت ندارند. غصه پیر شدن دیگر برای آدم ندارند. چون مخلدند. این که آدم غصه بخورد: خب، این اگر بزرگ شد چه کارش کنیم؟ ازدواج این را چه کار کنیم؟ شغل این را چه کار کنیم؟ مسکن این را چه کار کنیم؟ در فرزندی خودشان مخلدند. تا ابد همین جوری فرزند. بعد «منثوراً» هستند. مثل مروارید منثور میمانند. اگر اینها را نگاه کنی، فکر میکنی اینها مروارید منثورند. مثل مرواریدهای پراکنده. هر کدام جلوهای دیگر دارند. هر کدام چهره زیبایی جدای از آن یکی. هر کدام کاری انجام میدهد غیر از آن یکی. هر کدام وظایفی، هنرهایی غیر از آن یکی. دوره و بر آدم را گرفتهاند. وقتی آدم دوره و برشان نگاه میکند انگار احساس میکند هر کدام مرواریدی دورش افتاده، دورش دارد میدرخشد. برعکس جهنم که فضا، فضای تنهایی است. هیچکسی هیچکسی را ندارد. همه از هم فرار میکنند. اینها در دنیا، جهنمیها در دنیا دنبال این بودند که بچهها به اینها خدمت برسانند. در دنیا توقع احترام و کمک داشتن از بچه. ولی در بهشت این برای بهشتیها هست. بچههایی دارند که دستگیر اینان. طواف میکنند بر اینها. این قدر در خدمتند و دائم دارند میچرخند. اگر کاری باشد انجام بدهند که میشود برداشت کرد یکی از ویژگیهای بچههای بهشتی در این دنیا همین است. اگر کسی میخواهد نسبت به پدرمادرش فرزند بهشتی باشد، باید در طواف باشد برای پدر و مادر، دائماً بخواهد کاری انجام بدهد. خدا انشاءالله روزی ما بکند این جور صفاتی را در خودمان پیاده بکنیم. اینها مثل لؤلؤ درخشندگی دارند. مثل مروارید میدرخشند و پراکندهاند از همدیگر. هر کدام ویژگیهای منحصر به فرد دارند.
شاید یکی از وجوهی که بشود برای این گفت: چرا خدای متعال به اینها ولدان مخلدون داده است و آن هم این که بچهها آن جور در بهشت در خدمتشاناند، به خاطر این است که اینها در دنیا در خدمت یتیم بودند. به یتیم خدمت کردند. به کسی که بچه بیسرپرستی بود، کسی را نداشت که ازش حمایت بکند. به جای این که بچه را در خدمت خودشان بگیرند. خب آدم میتواند از این یتیم خودش بهرهبرداری کند. خود یتیم را به کار بگیرد. از این یتیم سوء استفاده کند. ولی اینها در دنیا همان رزق قوت لایموتی هم که داشتند، دادند به یتیم. نه تنها از یتیم بهرهبرداری نکردند برای خودشان، بلکه غذایی که داشتند که همه دارایی اینها بود، «یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِمْ مِسْکیناً وَ یَتیماً»، به یتیم دادند. از این بچه بهرهبرداری نکردند. هر چه داشتند در اختیار این بچه بیپناه گذاشتند. حالا آن ور بچههایی را به اینها پناه میدهند که این بچهها در خدمتشان باشند. مخلدون باشند برای اینها. و در ادامه اشاراتی دیگر دارد به این فضای جذاب بهشت که انشاءالله در جلسه بعد اشاره خواهیم کرد. و الحمدلله رب العالمین.
بسمالله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلیالله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنتالله علی القوم الظالمین.
بحث ما پیرامون سوره مبارکه انسان است. نکتهای که باید عرض بکنم این است که وقتی خدای متعال جزای انسانهای تکامل یافته، این «ابرار» را میخواهد بفرماید، متناسب با کاری که انجام دادهاند جزا را ذکر میکند. انشاءالله اشارتی به بهشت خواهیم داشت.
مثلاً میبینید میفهمید که اینها به نذرشان هم وفا میکردند؛ یعنی تکلیف مضاعف بر گردن مینهادند و عمل میکردند. در اینجا میفرماید که: «لا یرون فیها شمساً ولا زمهریراً». اینها در راحتی مضاعف هستند. هم بر تختها مینشینند، هم خورشید نمیبینند، هم سایه باز بر ایشان افکنده میشود. به میزانی که سختی بیشتری دادهاند، راحتی بیشتری در بهشت دارند. مراتب راحتی به میزان سختیهای دنیاست. هر چه سختی و تکلیف بیشتر بر خودشان حمل کردند و عمل کردند، آن طرف راحتیشان هی بیشتر است. حتی زحمت میوهچیدن هم ندارند. خود این میوههای چیدهشده میآید و در اختیار آنها قرار میگیرد و با ذلت خودشان را عرضه میکنند؛ یعنی خودشان را در تسلط و تصرف اینها قرار میدهند. این معنای ذلت است، گویا تجلیل دارند بر خودشان. ذلت را میپذیرند و خودشان را عرضه میکنند. این میوههای بهشتی هم که بگوییم اینها ذلت میپذیرند، به خاطر این است که شعور دارند. در آنجا همه موجودات در حال تسبیح هستند، شعور دارند؛ حتی آتش جهنم هم شعور دارد. میداند که باید چه کسی را بگیرد. از دور وقتی میبیند، رفیق خودش را میشناسد، ناله میزند، سروصدا میکند، که این سروصدا و «شهیق» و «زفیر» و اینها که در آیات قرآن ذکر شده است، باعث میشود که جهنمی از آتش جهنم بترسد و عذاب مضاعف باشد.
این طرف هم در نعمتهای بهشتی، خود این موجودات همه شعور دارند و مقام گفتگو دارند با بهشتی و خودشان را عرضه میکنند. آن بهشتی را واسطه فیض خودشان میدانند بین خودشان و خدا. قائل به این هستند که این بهشتی است که واسطه فیض ماست، به وسیله او بر ما فیض جاری میشود، برکات و رحمت جاری میشود. واسه همین رفتارها در نهایت سلام است. اصلاً در بهشت غیر از سلام چیزی دیده نمیشود. همه با هم در مسالمت هستند. در جهنم هم غیر از لعنت چیزی دیده نمیشود. همه با هم مشغول طرد کردن هماند و درگیری و فحش و ناسزا. خلاصه همه دلها از هم دور است. این ور همه دلها با هم منسجم است. همه موجودات، همه خدمات، همه لذتها در اختیار بهشتی است و این بهشتی را واسطه فیض خودشان میدانند. حتی کار تا آنجا پیش میرود که اصلاً بهشتی را کعبه خودشان میدانند و «یطاف علیهم بآنیه». اصلاً طواف میکنند بر بهشتی. این بهشتی میشود مرکز اسرار الهی، کعبه الهی، حرم الهی.
در دنیا اگر کعبهای بود، همه بر محور او طواف میکردند. در بهشت، خود ولی خدا، دوست خدا، آن شخصیتی که جزء ابرار است، آن شخصیتی که در دنیا صبر از خودش نشان داده است، انفاق نشان داده است، این آدم میشود کعبه. این آدم میشود «متّبع». حول او طواف میکنند، حول او میگردند. با چی میگردند؟ «بآنیه من فضّه». ظرفهایی نقرهای. ظرفی را میگویند که در نهایت کمال باشد، به غایت رسیده باشد در زیبایی. جلوههای دلبرانه، دلربایی میکند از این بهشتیها. این جلوههای این ظرفها بس که زیباست.
خود این ظرف… خب، حالا اگر ظرف هم خوب نباشد، مظروفش خوب باشد کافی است. حالا انسان مثلاً توی ظرف چدنی غذای خوبی بخورد. ولی آنجا همین را هم باز نعمت و لذت مضاعف است. هم غذا و هم شراب در نهایت طعم خود. هم ظرف در نهایت زیبایی خودش است. چون این بهشتیها در دنیا که بودن، هم کار خوب کردند، هم این کار خوب را در ظرف خوب انجام دادند. هم نماز خواندند، هم خود این نماز خواندن را در نهایت زیبایی انجام دادند. هم اطعام کردند، هم اطعام را به نحو کامل انجام دادند. اینها وقتی اطعام کردند به آن کسی که اطعامش میکردند، گفتند: «لا نرید منکم جزاءً ولا شکوراً». ما از شما جزا نمیخواهیم، ذرهای استرس نداشته باش. ذرهای حتی نمیخواهیم که پیش ما این را اظهار بکنی که نعمت از ماست. در ظرف خوب کار خوب را انجام دادند. لذا در بهشت شراب خوب در ظرف خوب به آنها میدهند.
حالا ظرفی که اینها ساختهاند از چیست؟ از فضه است، از نقره. چرا از نقره؟ چرا اینها در دنیا که بودند نقره خرج میکردند؟ سرمایههای خودشان. خب، بیشتر اموال ما در این دنیا که هستیم اعتبار به طلا و نقره است. یعنی همین الان این اسکناسهایی هم که ما خرج میکنیم، خود این اسکناس که پشتوانه مالی ندارد. این اسکناس همه ارزش مالیاش به آن مقدار طلا و جواهرات و نقرهجاتی که در بانک مرکزی است، مثلاً در خزانه اصلی است. به میزانی که آنجا طلا و نقره و جواهرات باشد، این پول ارزش پیدا میکند. اگر جواهرات ارزشش سقوط بکند، این پول هم ارزشش سقوط میکند. پس مبنای اصلی در زندگی دنیا همین طلا و نقره است. حالا طلا بیشتر جنبه زینتی دارد، نقره بیشتر جنبه هزینهای دارد. حالا با آن زندگی روزمره را بیشتر با نقره میچرخانند. اینها چون نقرههایشان را در راه خدا خرج کردند، ظرفهایی که آن ور دارند از نقره است. نقره در نهایت براقی و صفا و روشنی. این ظرف در نهایت زیبایی است.
حالا اینها نقرهها را در دنیا خرج کردند. شکل بهشتی نقرهها میشود ظرف بهشتی. این ظرف بهشتی ظرفیت دریافت آنها فیض الهی را با این ظرف دریافت میکنند. ظرفشان به چه اندازه است؟ به میزانی که در دنیا از نقرهجات خودشان خرج کردند. هر چقدر در دنیا انفاق کردند، ظرف بهشتیشان بزرگتر است. آن ور از فیوضات بیشتر بهره ببریم. انشاءالله در آیه جلوتر میخوانیم: «و اکواب کانت قواریرا». پس این ظرفها از نقره است در نهایت طراوت و براقی و جلوههای درخشان. و «اکواب» هستند. «اکواب» ظرفهایی است که دستگیره ندارد. سرش هم نه بزرگ است، نه تنگ. مثل قدح نیست که سر بزرگی داشته باشد، چون اگر سر بزرگ داشته باشد، هنگامی که راه میروند از آن باید بریزد. نه سر تنگ دارد که خوردن از آن سخت باشد. دستگیره هم ندارد که باز خود دستگیری مزاحمتی باشد، تکلفی باشد، حجابی باشد برای اینها. این شرابها توی این جامها، نه هر چقدر تکان بدهند از آن بریزد. آنجا هیچی از اعمال اینها کم نمیشود. هیچی از رزق اینها کم نمیشود. مثل دنیا نیست که ریزش داشته باشد. آنجا هر چه هست مال خود اینهاست. هیچی کم نمیشود. ظرف اگر برعکس هم بکنند، چیزی از آن نمیریزد. نه سرش تنگ است که بخواهد خوردن برای اینها سخت باشد.
حالا این «اکواب» از چیست؟ از «قواریر». یعنی خود اینها «قواریر» و «قاروره». «قار» به معنای شیشه. ولی خب معنای اصلیاش آن ظرفی است که ظرف شیشهای هم از این جهت اهمیت دارد که شیشه را در خودش نگه میدارد. یعنی ظرف شیشهای در واقع یک ظرفی است که شیشه بر آن بار کردهاند و این شیشه را هم از آن نمیشود جدا کرد. این ظرفهای بهشتی، این «اکواب» بهشتی «قاروره» است. هر چه درش ریخته بشود، قرار دارد. شدت و قرار این شدت و قرار را میگویند «قاروره». هیچ چیزی از آن نمیریزد. هیچی از آن کم نمیشود. مبالغه در ظرفیت است. اصلاً این قدر این ظرف مظروف خودش را نگه میدارد، انگار ظرف و مظروف یکی هستند. مثل ظرف شیشهای که این قدر این شیشه را در خودش نگه داشته است، انگار ظرف و مظروف یکی هستند. یکی شدند. این شراب و این جام یکی شده. بس که از جام هیچی بیرون نمیریزد، هیچی دورریز ندارد. هر چه هست مال خود اینهاست.
حالا این «قواریر» از چیست؟ «قواریر» از «فضّه». «قدروها تقدیراً». از نقرهای است که اینها اندازهگیری کردهاند. در دنیا اندازه نقره بهشتی خودشان را معین کردهاند. به میزانی که هزینه کردهاند، در راه خدا خرج کردهاند، اموالی که داشتند، ثروتی که داشتند در راه خدا خرج کردهاند، اندازه ظرفهای بهشتیشان را معین کردهاند. یکی ممکن است مقدار کمی هزینه کرده، آن ور ظرف بهشتیاش کوچک است. ولی اونی که هر چه داشته داده، مثل اهلبیت عصمت سلامالله علیهم اجمعین، مثل صدیقه کبری، مثل امیرالمؤمنین، مثل سیدالشهداء، مثل امام حسن مجتبی و همه حضرات معصومین. اینها ظرفشان در نهایت عظمت است. این قدر این ظرف عظیم است که درش چشمه جا میشود. درش رود جا میشود. «عیْناً فیها تُسَمّى سَلْسَبیلاً». این قدر این ظرف بزرگ است که چشمهای درش جا شده.
خود این ظرف با چی ساخته شده است؟ مزاجش زنجبیل. یعنی این ظرف، ظرف نقرهای است. مزاج یعنی آن چه که با آن مخلوط شده است، ترکیب شده است. آنها این ظرف را ازش مینوشند. یعنی در بهشت جامهایی دارند، کاسی (کأس) دارند. این مال بهشت است. قبلاً گفتیم یک جامهایی دارند که درش مزاجش کافور است. آن مال قیامتشان بود که در آن گرما و در آن وضعیت بغرنج کافور، که خنک بود، به اینها میداد. اینجا که در بهشت هستند، زیر سایه رحمت الهیاند. در خنکای رحمتند، در برد عفو و رحمت الهیاند. اینجا جام زنجبیل میدهند که خود زنجبیل گرم است. گرما دارد. این محبت و اشتیاق و جزوههای الهی را در اینها تقویت میکند. محو جمال میشوند، سرمست میشوند، گرما میگیرد وجودشان را. گرمای عشق الهی، گرمای نگاه به جمال رحمت الهی. اینها از چشمهای مینوشند که این چشمه سلسبیل نام دارد. برعکس آن کسانی که در سلسله افتاده بودند، اینها در سلسبیل افتادند. این سلسبیلی که چشمه است، چشمهای که بیانتهاست. یک سر این چشمه خدای متعال است، یک سر دیگر این چشمه اینها. این چیست؟ ما نمیفهمیم. اصلاً این نعمتهای بهشتی برای ما قابل تصور نیست، قابل درک نیست. مثل این که به یک بچهای که در رحم مادر است آدم بخواهد لذت یک پرتقال نورسیدهای که بوی عطرش فضا را معطر کرده در یک باغی از پرتقال، که این بوی پرتقال کل فضا را گرفته، حالا لذت تناول این پرتقال را بخواهیم به بچهای که در رحم مادر است بگوییم. اصلاً قابلیت دارد؟ حالا کسی که در بهشت است چه لذتی دارد؟ چه نعمتی دارد؟ اصلاً نمیشود به آنی که در دنیاست برایش ترسیم کرد. فقط میشود یک تشبیهاتی گفت. همین فضهای که در دنیا میبینی، نقرهای که در دنیا میبینی، یک چیزی شبیه همین است. شیشهای که در دنیا میبینی، براقیاش آنجا یک چیزی شبیه همین است. چشمههایی که در دنیا میبینی، یک چیزی شبیه همین است. میوههایی که در دنیا میبینی، یک چیزی شبیه همین است. تختهایی که در دنیا میبینی، یک چیزی شبیه همین است. فقط میشود تشبیهی کرد، مثل این که نگاه مختصر و کوتاهی پیدا کرد به نعمتهای بهشت. اصلاً قابل درک نیست برای ما.
حالا اینها جامشان توش چشمه است یعنی چه؟ کسی نمیداند. «عیْناً فیها تُسَمّى سَلْسَبیلاً» آن هم چه چشمهای؟ چشمهای که سلسبیل نام دارد. این سلسبیل یعنی چیزی که امتداد دارد بینهایت. یک سر متصل به خدای متعال و یک سرش رسیده به دست آنها. سلسله چه جور بود؟ این کفار را به هم میچسباندند. یعنی اونی که اینها ازش تبعیت میکردند، آن رئیسشان، آن جلودارشان، بزرگترشان که اینها دنبالش راه افتادند، همه را به او زنجیر میکردند. همه به همدیگر زنجیر میشدند. اینجا اولیای خدا همه تو یک چشمهاند که یک سرش بینهایت خدای متعال است و یک سر دیگرش تجلی محض ذات بینهایت خدای متعال. چقدر تفاوت بین این سلسله تا سلسبیل! در نهایت سهولت است. یعنی کسی در این چشمه بیفتد، افتادن همان و رسیدن همان. حرکت دیگر... بس که این چشمه متصل است، بس که این چشمه صاف است، بس که این چشمه زلال است، حتی دست و پا زدن نمیخواهد برای حرکت در این چشمه. هیچی حرکت. هر کسی تو این چشمه بیفتد، متصل میشود، وصل میشود. این چشمه سلسبیل نام دارد.
و جالب اینجا تو این آیات چند بار کلمه «فضّه» را اشاره میکند. شاید بشود یک نکته لطیفی ازش برداشت کرد. حالا جلوتر هم باز کلمه «فضّه» را داریم. سه بار کلمه «فضّه» ذکر میشود. شاید بشود برداشت زیبایی کرد. این که این اهلبیت عصمت خادمی که داشتند در کنارشان بود و خودش را شریک این نذر کرد، جناب فضّه خادمه بود و او در اطعام مسکین خودش را شریک کرد، در اطعام یتیم خودش را شریک کرد، در اطعام اسیر خودش را شریک کرد. لذا سه بار اسم فضّه اینجا ذکر شده. چون سه بار خودش را چسباند به این دریای بینهایت فیض در این خلقیات. خودش را شریک کرد با اهلبیت. سه بار هم اینجا شاید بیمناسبت نباشد که سه بار اسم فضّه را ذکر میکند. کلمه «فضّه» را میآورد. شاید اشارهای به اسم جناب فضّه خادمه داشته باشد. در هر صورت این چشمه سلسبیل و «و یطوف علیهم ولدان مخلدون». اطراف آنها فرزندانی که اینها در فرزندی خودشان مخلدند، در بچگی خودشان مخلدند. این فرزندان «آئینه» اعمال بهشتیان است. هر چه در دنیا عمل صالح بیشتر از اینها متولد شد در بهشت، «ولید» دارند. «ولدان» دارند. فرزند دارند. خب، چون یکی از نیازهای جسمی و مادی انسان، فرزند است. در بهشت نعمتهای جسمانی هست، هم نعمتهای روحانی هست. در این چندین بار نعمتهای جسمی ذکر شده است و در آخر یک نعمت روح گفته شده که آنها را انشاءالله عرض خواهیم کرد.
اینها بر اساس این که بالاخره در بهشت جسمی دارند، یک زندگی مادی هم در بهشت دارند؛ ولی زندگی مادیشان اصلاً قابل مقایسه با زندگی مادی دنیایی نیست. اینها در بهشت بالاخره فرزندی دارند. یکی از لذتهای بهشت، داشتن فرزند است. فرزندی که دستگیر آدم باشد. فرزندی که آدم تربیتش بکند. فرزندی که آدم خُلق و خوی خودش را در این فرزند ببیند. نورانیت و صفا ببیند. احترام از او ببیند. کمک از او ببیند. لطف و محبت از او ببیند. این فرزندها غصه وقت ندارند. غصه پیر شدن دیگر برای آدم ندارند. چون مخلدند. این که آدم غصه بخورد: خب، این اگر بزرگ شد چه کارش کنیم؟ ازدواج این را چه کار کنیم؟ شغل این را چه کار کنیم؟ مسکن این را چه کار کنیم؟ در فرزندی خودشان مخلدند. تا ابد همین جوری فرزند. بعد «منثوراً» هستند. مثل مروارید منثور میمانند. اگر اینها را نگاه کنی، فکر میکنی اینها مروارید منثورند. مثل مرواریدهای پراکنده. هر کدام جلوهای دیگر دارند. هر کدام چهره زیبایی جدای از آن یکی. هر کدام کاری انجام میدهد غیر از آن یکی. هر کدام وظایفی، هنرهایی غیر از آن یکی. دوره و بر آدم را گرفتهاند. وقتی آدم دوره و برشان نگاه میکند انگار احساس میکند هر کدام مرواریدی دورش افتاده، دورش دارد میدرخشد. برعکس جهنم که فضا، فضای تنهایی است. هیچکسی هیچکسی را ندارد. همه از هم فرار میکنند. اینها در دنیا، جهنمیها در دنیا دنبال این بودند که بچهها به اینها خدمت برسانند. در دنیا توقع احترام و کمک داشتن از بچه. ولی در بهشت این برای بهشتیها هست. بچههایی دارند که دستگیر اینان. طواف میکنند بر اینها. این قدر در خدمتند و دائم دارند میچرخند. اگر کاری باشد انجام بدهند که میشود برداشت کرد یکی از ویژگیهای بچههای بهشتی در این دنیا همین است. اگر کسی میخواهد نسبت به پدرمادرش فرزند بهشتی باشد، باید در طواف باشد برای پدر و مادر، دائماً بخواهد کاری انجام بدهد. خدا انشاءالله روزی ما بکند این جور صفاتی را در خودمان پیاده بکنیم. اینها مثل لؤلؤ درخشندگی دارند. مثل مروارید میدرخشند و پراکندهاند از همدیگر. هر کدام ویژگیهای منحصر به فرد دارند.
شاید یکی از وجوهی که بشود برای این گفت: چرا خدای متعال به اینها ولدان مخلدون داده است و آن هم این که بچهها آن جور در بهشت در خدمتشاناند، به خاطر این است که اینها در دنیا در خدمت یتیم بودند. به یتیم خدمت کردند. به کسی که بچه بیسرپرستی بود، کسی را نداشت که ازش حمایت بکند. به جای این که بچه را در خدمت خودشان بگیرند. خب آدم میتواند از این یتیم خودش بهرهبرداری کند. خود یتیم را به کار بگیرد. از این یتیم سوء استفاده کند. ولی اینها در دنیا همان رزق قوت لایموتی هم که داشتند، دادند به یتیم. نه تنها از یتیم بهرهبرداری نکردند برای خودشان، بلکه غذایی که داشتند که همه دارایی اینها بود، «یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِمْ مِسْکیناً وَ یَتیماً»، به یتیم دادند. از این بچه بهرهبرداری نکردند. هر چه داشتند در اختیار این بچه بیپناه گذاشتند. حالا آن ور بچههایی را به اینها پناه میدهند که این بچهها در خدمتشان باشند. مخلدون باشند برای اینها. و در ادامه اشاراتی دیگر دارد به این فضای جذاب بهشت که انشاءالله در جلسه بعد اشاره خواهیم کرد. و الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...