تفسیر سوره انسان

جلسه هفتم

00:17:29
56

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ»
«الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمینَ وَ صَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلَی القَومِ الظّالِمینَ.»
به بخش آخر سورۀ مبارکۀ انسان رسیدیم و خطابی که به رسول اکرم دارد، به دلیل اینکه محور هدایت و وظیفۀ سنگین هدایت برعهدۀ اوست، به‌خاطر اینکه قرآن «که کتاب هدایت است» بر او نازل شده. رئوس آن، هم کتابِ قانون در دستش است و هم باید مجری این کتاب باشد که این قانون هدایت در این کتاب نهفته است. در واقع، حکم خدای متعال، باید در برابر او، در برابر این حکم و در برابر مخالفین حکم خدا و عاصم کفوری که با حکم خدای متعال مواجهند، صبر کند.
به‌عنوان آخرین مطلبی که پیغمبر می‌فرماید، می‌فرماید: «انَّهم لا یُحِبّونَ العاجِلَه». این‌هایی که در برابر تو می‌ایستند، این‌هایی که هدایت را نمی‌پذیرند و مخالفت می‌کنند، مشکل اصلی‌شان، مشکل مبنایی‌شان، اصلی‌ترین معضلی که دارند برای برتافتن از هدایت، این است که محبّت به «عاجله» دارند، همان چیزی که در سورۀ مبارکۀ قیامت هم به آن اشاره کردیم که فرمود: «کَلّا بَل تُحِبّونَ العاجِلَه». همۀ مشکل این است که «عاجله» را دوست دارند و آخرت را رهایش می‌کنند: «وَ یَذَرونَ وَراءَهُم یَومًا ثَقیلاً».
این تعبیر «یَذَرونَ» خیلی تعبیر معنی‌دار و عمیقی است. یک وقت انسان به یک چیزی توجه می‌کند؛ بعد یک مدت که توجه کرد، رویش را برمی‌گرداند. این را می‌گویند «وداع» در زبان عربی. یک چیزی که به آن توجه داشته، صرف‌نظر می‌کند. ولی، چیزی که از اول اصلاً به آن توجه نکرده، اصلاً از اول فکر نمی‌کرده یک همچین چیزی هست، اصلاً از اول بی‌محلی می‌کرده، رأساً اعتنا نمی‌کرده، تعبیر «یَذَرونَ» را استفاده می‌کنند. این‌ها اصلاً کلاً بی‌اعتنا بودند، کلاً اصلاً باکشان نبود، هیچ محلی نمی‌گذاشتند، ذره‌ای توجه نمی‌کردند. نه اینکه اصلاً توجه کنند و رویشان را برگردانند؛ اصلاً بالکُل متوجه نبودند، هیچ کاری نداشتند، انگار نه انگار یک همچین چیزی هست، هیچ اعتنایی به آن نداشتند.
این‌ها «عاجله» را دوست داشتند؛ فقط چیزی که نزدیک، در دسترس، در اختیار این‌هاست، زود به آن می‌رسند، زود این‌ها را ارضا می‌کند، آن را فقط دوست داشتند. با چیزی که برای‌شان پوشانده شده بود و راه این‌ها بود، نمی‌دیدند، مستقیم با آن در تماس نبودند، پوشیده بود برای این‌ها. این روزی که برای این‌ها پوشیده بود، با این کاری نداشتند، اعتنایی نمی‌کردند. «یَومًا ثَقیلاً»، آن هم یک همچین روز سنگینی، یک همچین روز سنگینی. روزی که بار سنگینی بر دوش انسان است، موقع حساب‌رسی است، موقع ترازوگذاری است. هم خود رو «سنگین» است به‌حسب شرایط. وضعیت دنیا به‌هم‌ریخته، وضعیت آخرت هم هنوز انسان مستقر نشده؛ در جایی مابین این شرایط. قیامت خیلی شرایط سختی است؛ نه شرایط دنیا را دارد نه شرایط آخرت را. یک وضعیتی بینابین این است. لذا، نه محل نشستن، نه محل رفتن وجود دارد. هیچ کاری آدم ندارد؛ آدم سرگردان است در روز قیام. بی‌هدف، بی‌جهت، ول و گُم. نه! همۀ ویژگی‌های روز قیامت؛ هرچه دارد عَلَنی است، آشکار است؛ همه با هم جمع‌اند. این شلوغی قیامت، این آشکاری قیامت، همه باعث شده که این روز سنگین بشود. ولی این آدم هیچ اعتنایی به آن نداشت؛ این محبّت عاجله کورش کرده بود. این‌ها در برابر هدایت ایستادند.
از اینجا به بعد، لحن خدای متعال در سورۀ مبارکۀ انسان عوض می‌شود. در واقع به مشکل مبنایی‌تر این‌ها باز اشاره می‌کند که خود این محبّت عاجله هم باز در واقع در گرو رذیله و یک نقطه‌منفی دیگری است که این‌ها دارند. آن هم این است که برای خدای متعال قدرتی قائل نیستند، خدا را بر خودشان مسلّط نمی‌بینند، خدا را برای خودشان رب نمی‌بینند. مشکل این‌ها این است که خدا را ربّ به خودشان نمی‌بینند. اگر رب می‌دیدند، برای او «سبیلی» انتخاب می‌کردند که به سمت او بروند؛ یک راه باریکه‌ای باز می‌کردند که او بتواند بر این‌ها اعمال قدرت کند، اعمال نفوذ کند. یک راهی از جانب خودشان به خدای متعال باز می‌کردند. این‌ها ربّ را قبول نداشتند، قدرتی از او بر خودشان نمی‌دیدند.
هم در سورۀ مبارکۀ قیامت، از اول تا آخر به این نکته اشاره کرد، هم اول سورۀ قیامت فرمود: «بَلی قادِرینَ عَلی اَن نُسَوِّیَ بَنانَه»! بابا، ما قدرت داریم، ما سرانگشت شمار را هم می‌توانیم تصفیه کنیم، جمع کنیم، همان حالت اول در بیاوریم. هم در آخر باز فرمود: «لَیسَ ذلِکَ بِقادِرٍ عَلی اَن یُحیِیَ المَوتی»؟ یک همچین کسی که این‌قدر قدرت داشته، از مَنی، از یوم‌الله، یک همچین چیزی آفریده، جنسیت داده به این آب بدبوی گندیده، او قدرت ندارد که مرده را زنده کند؟ وقتی از هیچ، همه‌چیز آفریده، قدرت ندارد مرده را زنده کند؟ مرده که بالاخره یک روزی چیزی بوده! قدرت این را ندارد؟
مشکل این‌ها این است که برای خدا قدرت قائل نیستند، خودشان را تحت تسلّط خدا نمی‌بینند. می‌فرماید: «نَحنُ خَلَقناهُم وَ شَدَدنا اَسرَهُم». ما این‌ها را خلق‌شان کردیم و شدّت دادیم اَسر این‌ها را. اَسر به معنای حبس است. به اسیر هم می‌گویند اَسیر، به‌خاطر اینکه در تحت حبس است، در اختیار کسی است. در چنگ کسی بودن. تعبیر فارسی قشنگ و نزدیک به آن شاید همین باشد: در چنگ‌آوری. این‌ها را شدّت دادیم. این‌ها، همۀ ابعاد وجودی‌شان در چنگ ماست. همۀ زوایای شخصیتی‌شان از مشت ما نمی‌توانند بیرون بیایند. هرچه دارند در چنگ ماست. مشت محکمی ما بر این‌ها داریم. این‌ها تحت تصرف ما هستند. چی با خودشان خیال کردند؟ چی فکر می‌کنند؟ ما کاملاً بر این‌ها مسلّطیم. این‌ها از قواعدی که ما در این عالم جاری کردیم، نمی‌توانند بیرون بیایند. ما بر هر چیزی در این عالم قاعده گذاشتیم و انسان در اَسر قرار دارد. انسان اسیر این قواعد است، درگیر این قواعد است، نمی‌تواند از این قواعد بیرون بیاید. برای عمل، عکس‌العمل گذاشتیم؛ برای عمل، نتیجه گذاشتیم، اثر گذاشتیم، جزا گذاشتیم.
مگر انسان می‌تواند از این قواعد بیرون بیاید؟ عمل انجام بدهد؛ ولی جزایش را نبیند؟ این‌ها به خودشان چی فکر کردند؟ چرا قیامت را قبول ندارند؟ چرا هدایت را نمی‌پذیرند؟ فکر کردند این‌ها از قوانین و قواعد ما می‌توانند خارج شوند؟ همان تعبیری که باز در سورۀ قیامت داشت که: «لِیَفجُرَ اَمامَهُ»؛ این می‌خواسته جلویش را باز کند، هیچ چیزی را نگه ندارد، هیچ چیزی بر او مسلّط نباشد، هیچ ایست بازرسی برایش نباشد. این دقیقاً برعکس بیان خدای متعال این است که هرآنچه این‌ها دارند در اختیار ماست: «وَ اِذا شِئنا بَدَّلنا اَمثالَهُم تَبدیلاً». ما اگر بخواهیم، همین‌قدر که طلب بکنیم، می‌توانیم این‌ها را تبدیل‌شان کنیم، امثال این‌ها را بیاوریم، اصلاً این را برداریم، چیزی مثل این بگذاریم، تبدیل کنیم، جایگزین کنیم، چیزی را جای چیز دیگر بگذاریم. این‌ها در اختیار ما هستند. این‌ها بر قوانین مسلّط نیستند، قوانین این‌ها مثلث بر قوانین نیستند، در اختیار قوانین‌اند. ما مسلّطیم بر این‌ها، قوانین ما مسلّط بر این‌ها. ما می‌توانیم این‌ها را تبدیل کنیم. این‌ها مسلّط بر قوانین نیستند که بخواهند قوانین را تبدیل کنند، با خیال خام خودشان فکر کنند که مثلاً اگر حرکتی انجام بدهند، می‌توانند قیامت را بردارند، قیامت را محو کنند، خدا را حتی محو کنند، قوانین این عالم را حذف کنند. این‌جور نیست. این‌ها در اختیار قوانین‌اند. این‌ها می‌توانند تبدیل شوند. ما اراده بکنیم که بخواهیم، این‌ها را تبدیل‌شان می‌کنیم. چه تبدیل عجیبی!
«اِنَّ هذِهِ تَذکِرَهٌ». این یادآوری بود. هرآنچه که اینجا گفتیم، برای ذکر بود که ما از اول گفتیم انسان همیشه مذکور بوده. ما همیشه به انسان توجه داشتیم، یاد می‌کردیم انسان را. این هم برای علامت اینکه ما انسان را یاد می‌کردیم. این هم تذکره است؛ این هم یک علامت دیگر برای اینکه ما به یاد انسان هستیم. اگر یادش نبودیم، این را یادآوری نمی‌کردیم برایش که راهی هست بین این راه؛ یا باید شاکر را قبول کند یا کافر را. یکی از دو طرف را قبول کند و پیش برود. در اختیار خودش است. ولی او هم در تصرف ماست. درست است انتخاب می‌کند؛ ولی انتخابش از محدودۀ قوانین ما خارج نیست، از اَسر ما خارج نیست، از خلقت ما خارج نیست. او در چنگ ماست، در تصرف ما، در اختیار ماست. این یادآوری را می‌کنیم تا «فَمَن شاءَ اتَّخَذَ اِلی رَبِّهِ سَبیلاً». هرکه می‌خواهد یک راهی برای خودش به سمت خدا، به سمت ربّش اتخاذ کند.
این تعبیر ربّ، غیر از الله است. یک وقت‌هایی تعبیر به الله دارد. خدای متعال در این سوره که الله و ربّ به یک اندازه در سورۀ مبارکۀ انسان به کار رفته و بیشترین استعمال در این سوره همین کلمات الله و ربّ هستند. به معنای کسی که به سمت کمال سوق می‌دهد و نقایص را در این مسیر برطرف می‌کند، تخلیه می‌کند، تحلیه می‌کند، نقایص را می‌گیرد از مربوب خودش، دائماً او را حرکت می‌دهد به سمت جلو، به سمت کمال. می‌فرماید که این‌ها بفهمند که ربّی دارند. این را یادآوری کردیم. این‌ها را گفتیم بدانند در چنگ رب‌اند. یادآوری باشد که در چنگ ربّ تا به سمت آن ربّ یک راهی اتخاذ کنند، یک سبیلی بردارند.
اتخاذ به معنی همین «انتخاب» فارسی خود ماست. سبیل هم غیر از «طریق» و «صراط» است. طریق به راه پرزحمت می‌گویند، راه پردردسر و پرستی. سبیل به راهی می‌گویند که از سر تا ته راه، یعنی راه، هیچ چیزی مانع نباشد و ممتد باشد از نقطۀ ابتدا تا نقطۀ انتها. همه به هم متصل‌اند. راه، راه ساده است، آماده است. کسی در اول راه بیفتد، تا آخر راه از جنبۀ راه مشکلی ندارد. خود راه، راه ساده‌ای است، راه باز است. نه کلوخی بر سر این راه است، نه دست‌اندازی دارد و نه از راه منقطع می‌شود. نه این‌جوری که مثلاً بخشی از راه خوب باشد، هموار باشد، یک عده‌ایش، یک بخشیش ناهموار باشد. همۀ راه هموار است، همۀ راه باز است، همۀ راه آماده است، مهیاست و ممتد است.
و صراط به مطلق راه گفته می‌شود؛ به هر راه واضحی، به هر راه واضح و واسعی که باشد، وسعت داشته باشد و مشخص باشد، به این صراط می‌گویند. سبیل و طریق در دایرۀ صراط تعریف می‌شود. یعنی در واقع به مطلق راه، کلاً آنچه که راه بین انسان و خدای متعال است، صراط می‌گویند که این در فرهنگ قرآن به آن عبودیّت می‌گویند. به عبودیّت می‌گویند صراط: «وَ اَنِ اعبُدونی هذا صِراطٌ مُستَقیمٌ». پس کلاً اول یک رابطه‌ای هست بین انسان و خدا، یک چیزی هست که انسان را به خدا می‌رساند، که مطلق راه، صراط است، یکی هم بیشتر نیست و آن هم عبودیّت است.
در این صراط، یک سبیل داریم، یک طریق. یک راه پرمخاطره و پرخطر داریم، یک راه شفاف ساده داریم. اول انسان در این طریق قرار می‌گیرد، بعد از طریق —از همین طریق— به سبیل می‌رسد. حالا در این طریق که قرار می‌گیرد، راه پرزحمت و پرسختی است. باید در این طریق از خودش جهاد نشان بدهد تا سبیل برایش باز بشود، به سبیل هدایتش کنند. لذا در آیۀ آخر سورۀ مبارکۀ عنکبوت می‌فرماید: «لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا». بله! «وَالَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا». کسانی که در راه ما جهاد کنند، ما آن‌ها را به خودمان هدایت می‌کنیم، یعنی می‌اندازیمشان توی راه ساده و بی‌دردسر. اول باید از طریق بیایند، زحمت‌ها را بکشند، امتحان‌ها را پس بدهند تا سبیل خودمان را به او نشان بدهیم. همۀ این‌ها را گفتیم برای اینکه انسان سبیلی اتخاذ کند به سمت ربّ خودش.
سبیل‌ها می‌تواند فرق کند؛ یک کسی از راه انفاق، یکی از راه زکات، یکی از راه روزه، یکی از راه نماز، یکی از راه «بِرّ به والدین». هر کسی یک سبیلی دارد برای خودش که این اول باید جهاد صورت بگیرد و در طریق باشد. طریق همین دستورات عمومی که بالاخره سختی دارد، دردسر دارد، فشار دارد، آن‌ها را باید انجام بدهد تا سبیل خودمان را بهش نشان بدهیم و همۀ این ماجرا برای این است که ما به طویل راه راست هدایت بشویم و راه‌مان باز بشود و به میزانی که شوق داشته باشیم، ما را سبیل هدایت می‌کند.
و البته این دست خود ما نیست اینکه بخواهیم راهی انتخاب بکنیم، به سمت او برویم، اتخاذ سبیل بکنیم، این همه‌اش در اختیار ما نیست. این‌جوری نیست که ما با اختیار خودمان انتخاب بکنیم: «وَ ما تَشاؤونَ اِلّا اَن یَشاءَ اللهُ». شما نمی‌خواهید مگر اینکه خدا بخواهد. مشیّت ما، اینکه بخواهیم راهی اتخاذ بکنیم، در گرو این است که خدای متعال بخواهد آن راه را برای ما باز بکند. پس همۀ این ماجرا در آخر رسید به اینکه همه‌چیز وابسته به مشیّت الهی است؛ حتی این اختیار و اتخاذ راه هم. این‌جوری نیست که حالا چون خدای متعال گفته شما انتخاب بکنید و اتخاذ بکنید، پس ما یک چیزی داریم، محلی از اِعراب داریم، قدرتی داریم، چیزی از خودمان داریم. نه! هرچه هست از اوست؛ هرچه هست از مشیّت اوست؛ انتخاب و اختیار.
«اِنَّ اللهَ کانَ عَلیمًا حَکیمًا». و البته خدای متعال هم این‌جوری نیست که بی‌قاعده کار کند. اینکه می‌گوییم هرچه او بخواهد، این‌جور نیست که روی هوا باشد، به چیزی بند نباشد، هیچ قاعده‌ای نداشته باشد، هیچ فرمولی نداشته باشد، هیچ مبنایی نداشته باشد، هرچه خواست انجام بدهد بدون اینکه حساب و کتابی داشته باشد. نه! او هرچه می‌خواهد انجام می‌دهد، به‌خاطر اینکه «کانَ عَلیمًا حَکیمًا». او علیم و حکیم بوده. از اول حکیم بوده، هم علیم بوده؛ احاطه بر همۀ عالم دارد. احاطه‌اش هم دائمی است. فرق عالِم و علیم این است: عالِم احاطه دارد، علیم هم احاطه دارد و هم احاطه‌اش ثابت است، همیشگی است. حکیم هم کسی است که حکم می‌کند، نظر نهایی را می‌دهد، نظر قطعی را می‌دهد، در شک و تردید نمی‌ماند. امر برایش مشتبه نمی‌شود، تشخیص می‌دهد، واضح است برایش. می‌تواند جدا کند از هم حق و باطل، خوب و بد، مثبت و منفی، مفید و مضر را. این حکیم است. کسی که به این جایگاه رسیده باشد، حکیم است. و حکیم هم یعنی کسی که این جایگاه برایش ثابت باشد. فرق حاکم و حکیم هم باز همین است. حاکم می‌تواند تشخیص بدهد؛ ولی حکیم هم تشخیص می‌دهد و همین حالت تشخیص برایش دوام دارد، همیشگی است. پس مشیّت کی ملاک است؟ مشیّت کسی که علیم و حکیم است، می‌داند و قدرت دارد تشخیص بدهد و تفکیک کند از هم خوب و بد را. همه‌چیز وابسته به اوست که او بخواهد.
و البته حالا در آیۀ آخر معین می‌کند که او بر چه اساسی می‌خواهد: «یُدخِلُ مَن یَشاءُ فی رَحمَتِهِ اَمَّا الظّالِمینَ فَاَعَدَّ لَهُم عَذابًا اَلیمًا». این آیۀ آخر را ان‌شاءالله در بحث مفصل‌تری در جلسۀ بعد عرض خواهیم کرد.
«الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمینَ.»
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات تفسیر سوره انسان

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00