متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
سوره مبارکه انسان را بررسی میکردیم. رسیدیم به آیه شریفه یازدهم. گفتیم این انسانهایی که در کمال انسانیت به مقام ابرار رسیدند –که خوب، در مصداق اجلا و کاملشان حضرات معصومین و خصوصاً امیرالمؤمنین و حضرت زهرا سلام الله علیها هستند، و شأن نزولش درباره این بزرگان است– اینجور نیست که کسی نتواند به این جایگاه برسد و فقط مخصوص این اهل بیت بزرگوار باشد. هر انسانی میتواند به این جایگاه برسد.
اینها به نذر خود وفا کردند، اطعام کردند، با آن شرایط و با همراهی آن خوفی که داشتند؛ فقط هم برای وجه خدا بود. و باز هم در عین اینکه هیچ شائبهای در نیت اینها نبود، میترسیدند در قیامت با روی گرفته مواجه شوند. لذا خدای متعال، این دغدغه اینها را پاسخ میدهد. در آیه یازدهم میفرماید که خدای متعال اینها را از شرِ آن روز نگه میدارد. خود خدا اینها را از شرِ آن نگه میدارد. خدا واقعی است. خدا اهل تقواست. یکی از اَسمایی که درباره خدای متعال میگوییم یا اهل التقوا والمغفرت هم دعای قنوت عیدین داریم. عید فطر و عید قربان هم در قرآن داریم: «هو اهل تقوا والمغفره». خدا هم اهل تقواست.
اگر کسی در این دنیا در برابر آنچه که الهی نبود، از خودش تقوا نشان دهد؛ در برابر معصیت، در برابر آلودگی از خودش تقوا نشان دهد؛ خدای متعال هم در قیامت برای او تقوا خرج میکند. در برابر چیزهایی که میخواهد به او آسیب بزند، خدای متعال از او نگهبانی میکند؛ نگهداری میکند.
و این نکته هم باید توجه داشت که اینها باز درباره خدای متعال است؛ یعنی اعمالشان نیست که روز قیامت اینها را نگهبانی میکند. باز هم آنجا خود خداست. توحید مَحْض. حتی اعمال هم به داد آدم نمیرسد. فقط خداست که شرِ آن روز را نگه میدارد. «وَلَقاهُمْ نَضْرَهً وَ سُرُورًا». خدای متعال اینها را ملاقات میدهد با «نضره» و «سرور». «نضره» قبلاً عرض شد به معنای درخشندگی و براقی و حال خوشی که انسان در صورتش میتواند بفهمد. آن حال خیلی خوب، بَراقی و نضره است. برعکس «سرور». «سرور» حالت درونی است؛ در سِرِّ انسان است. کسی متوجه نمیشود. یک وقتی ممکن است انسان در ظاهر، ظاهرش خیلی خوب و شاداب باشد، ولی باطنش گرفته باشد. میخندد، ولی در درون تیرگی دارد، کدری دارد، غم دارد، افسردگی دارد، چیزی او را مشغول کرده است. این «سرور» نیست.
«سرور» آنی است که اَعماق وجود آدم، گرفتگیهایش باز شود. در سِرِّ انسان، در سِرِیره هرچه که تیرگی و کدورت و گرفتگی است، اینها همه باز شود، صفا بیاید، خلوص بیاید، این میشود «سرور». خدای متعال در قیامت، هم به اینها نضره میدهد هم سرور. لذا آن «وجوه ناظره»ای که در سوره قیامت دیدیم، مال همینجاست. «وجوه یومئذ ناضره»؛ آن نضرهای که اینها دارند، از همینجا نشئت میگیرد که شرِ آن روز را خدا از اینها نگه داشته است. وقتی شرِ آن روز از اینها نگه داشته شود، آنجا خدای متعال اینها را با نضره و سرور مواجه میکند؛ یعنی هم در ظاهر خوشیشان پیداست، هم در اعماق وجودشان شادابند.
این بابت خوفی است که داشتند. ولی بابت کاری که کردند، چه میشود؟ «وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِیرًا». خدای متعال پاداش میدهد به اینها در ازای صبری که کردند. اهل صبر بودند، برعکس آن گروه دیگر که آنها عجول بودند، اهل عاجله بودند. نمیخواستند چیزی دست و پای اینها را ببندد. صبر میکردند. در موقعیتهای مختلف خودشان را نگه میداشتند. عجله نمیکردند. به هر چیزی دستدرازی نمیکردند. به هر وسیلهای خودشان را ارضا نمیکردند. صبر داشتند. برعکس آن گروه دیگر که به هر وسیلهای خودشان را ارضا میکردند، خودشان را سست میدانستند، رها میدیدند، یلّه. اینها بابت این صبری که کردند، خدا بهشان جنت و حریر میدهد.
تا اینجا که گفتیم، بحث قیامت بود که خدای متعال در قیامت با اینها چه میکند. از اینجا به بعد دیگر بحث بهشت است؛ یعنی حساب و کتاب که میشود و اندازهها مشخص میشود، سرنوشتها مشخص میشود، حساب نهایی رسیدگی میشود؛ آنجا خدای متعال چه پاداشی به اینها میدهد.
اول از همه خدا به اینها جنت میدهد. «جنت» به معنای پوشیدگی. به جنین میگویند جنین چون پوشیده است در رحم مادر. به جن میگویند جن چون پوشیده است؛ دیده نمیشود. به مجنون میگویند مجنون چون عقلش پوشیده شده است. این پوشیدگی جنت هم به خاطر این است که در رحمت خدا پوشیده شده است. صفا و لطف و سلام الهی پوشیده شده است. سراسر این محیط رحمت الهی است. حالا به خاطر اینکه با درختها پوشیده شده است، درختهای زیادی دارد. باغی است که بالاخره اطرافش کاملاً پوشیده است. خدای متعال به اینها جنت میدهد و حریر میدهد. لباسی که اینها بر تن دارند، حریر است.
حالا ما چون بنایمان بر این نیست که این آیات را مفصل بحث بکنیم و میخواهیم فقط یک نگاه اجمالی داشته باشیم، همانجوری که از اول عرض کردیم، اینجا جا دارد که هر آیهای را که وارد بشویم، بیاییم بررسی بکنیم، تو آیات دیگر نعمتهای بهشتی را به چه نحوی در سورههای دیگر تبیین کرده است. ولی اینجا میخواهیم فقط یک نگاه کلی داشته باشیم به این سوره. لذا بحثمان را میخواهیم سریع کنیم.
خوب، جاهای دیگر دارد که اینها چه وضعیتی دارند. لباسهاشان به چه نحوی است. دستبندشان. طلا جواهراتشان. نحوه دیدارشان با همدیگر. گفتوگویشان با همدیگر. استراحتشان به چه نحوی است. نیازهای مختلفی که در دنیا داشتند، آنجا به چه نحو ارضا میشود. نیازهای معنویشان به چه نحو ارضا میشود. کاملاً اینها در قرآن آمده است. ولی میخواهیم به همین مقداری که در این سوره مبارکه اشاره شده است، بهش اشاره بکنیم.
چرا خدای متعال به اینها حریر میدهد در قیامت؟ حریر لباسی است که پوشاننده نیست؛ یعنی آدم را در برابر سرما و گرما محافظت ازش نمیکند. حریر فقط لباسی است برای زیبایی. تو دنیا برعکس است. تو دنیا اصل در لباس با این است که نگهدارنده باشد؛ یعنی اولین کارکرد لباس تو دنیا این است که آدم را از سرما نگهدارد، از گرما محافظت کند. ولی یک عده میآیند چکار میکنند؟ لباس را میکنند منشأ جلب توجه، برای زیبایی، برای زینت. راحتی. اینی که آنها تو دنیا دنبالش میگشتند، یعنی لباس را میخواستند علامت زیبایی و زینت خودشان. خدای متعال این را به بهشتیها میدهد.
اینها تو دنیا دنبال این نبودند که لباس مایه زیباییشان باشد. با لباس بخواهند تفاخر کنند، کلاس بگذارند پیش همدیگر، خودی نشان بدهند. برعکس آن یکیها. برعکس آن وجوه. آنها تو دنیا دنبال این بودند که با لباسشان تفاخر کنند. آنور لباس آتشین بر تن دارند که شعله مثل روغن بر تن چسبیده و حرارت هم نمیبیند، خودش شعلهور است. که حالا اینجا بهش اشاره ولی بهشتیها لباسشان آنور فقط برای راحتی است؛ برای زیبایی است، چون نه سرمایی است نه گرمایی که اینها بخواهند ازش محافظت بشوند. فقط میخواهند جلوه کنند تو این لباس. لباس حریر هم در اوج راحتی، در اوج زیبایی، در اوج نرمی و نازکی است. ذرهای برای اینها اُلفت ندارد، سختی ندارد، اذیت ندارد.
«مُتَّكِئِينَ فِيهَا عَلَى الْأَرَائِكِ». اینها تو بهشت به آرایه تکیه میدهند. به حجلهها تکیه میدهند. به تختهای مختلف. حالا این تختها به چه نحوی است؟ در قرآن تختها را با اصطلاحات مختلفی بهش اشاره کرده است. گاهی میفرماید که کرسی، گاهی میفرماید سریر. برخی از مفسرین خیلی تعبیر قشنگی دارند. میفرمایند که آنجا اگر «تخت» را به معنای «سریر» بگیریم که یک عده بر سرائر مینشینند، بر سریره مینشینند؛ آنجا تخت غیر از تخت دنیوی است. تخت اُخروی ظهور ملکات نفسانی است؛ یعنی آنچه در سریره دارند، در سِرشان دارند، در درونشان پنهان کردهاند، از محاسن، از خلقیات زیبا؛ آنور برایشان تجلی میکند به شکل تخت، روش راحت میخوابند.
یعنی کسی تواضع داشته تو این دنیا، این مَلکه تواضع را برای خودش کسب کرده. مَلکه شکر داشته، مَلکه حُسن ظن داشته، مَلکه صبر داشته. اینها همه آنور برایش تجلی میکند به شکل تخت. هرچه تواضعش محکمتر و عمیقتر بوده، تختش آنور راحتتر و بزرگتر است. هرچه تواضع ارتفاع بیشتری داشته، این تخت هم ارتفاع بیشتری دارد. آنجا به میزان ملکات درونی که انسانها راحتی دارند روی صفات نفسانی خودشان استراحت میکنند. چیزی از بیرون به اینها نمیدهند. اَرَائکی هم که اینها دارند، بر اَریکهای که تکیه میزنند، این اَریکه هم ظهور صفات نفسانی خودشان است.
آنچه که از ملکات تو دنیا بهش تکیه دادهاند، آنور بهشان تجلی میکند. واسشان میبینند آن زیباییها و بروز بیرونیاش را، میبینند. آنجا دیگر راحت تکیه میدهند. این «متکین» هم یعنی اینکه به عنوان تکیهگاه میپذیرنش، چون تو دنیا هرچی که بود، نمیشد به عنوان تکیهگاه قبول کرد. هرچی میخواستی بهش تکیه کنی، پشتت را خالی میکرد. به رفیق تکیه کنی، به پول تکیه کنی، به زیبایی تکیه کنی، به قدرت، به شهرت، به ثروت، به شهوتت، به هرچی میخواستی تکیه کنی، پشتت را خالی میکرد. یک وقتی رهایت میکرد. ولی تو آخرت، تو بهشت، اینجور نیست. به هرچی تکیه کنی، تکیهگاهت است. پشتت را خالی نمیکند. تکیهگاه قرص و محکم.
بعد اینها تکیه میدهند به این اَریکهها. اَریکه به معنای حجله عروس. حالا یعنی در اوج راحتی. همانجوری که عروس در حجله میآرمد، اینها وقتی به بهشت میرسند، وقت استراحتشان است. وقت کامگیریشان است. دیگر اول کامگرفتن است، اول استراحت است، اول لذتبردن است. هرچی غم و غصه و دغدغه بود، دیگر تمام شد. هرچی ترس بود، دیگر تمام شد. اول راحتی مطلق است. اول لمدادن. به قول امروزیها لم میدهند، تکیه میدهند.
یکجوری هم هستش که نور خورشید به اینها نمیخورد. اصلاً اینها خورشیدی نمیبینند. آنجا «زمهرِیر»ی نمیبینند. آنجا خورشید نماد گرماست. زمهرِیر نماد سرماست. در اینکه معنای زمهرِیر چیست، بین مفسرین اختلاف است. ولی هرچه هست، برخی گفتند که حالا روزهای سرد برفی که توش خورشید دیده نمیشود، خود این سرما به حالت بلورین درمیآید، فضا را روشن میکند. زمهرِیر به این معناست. آن بلور سرماست. بلوری که تو سرما تولید میشود. در هر صورت زمهرِیر به نماد سرما گفته میشود. دیگر نه گرمایی دارند نه سرما. نه خورشیدی دارند نه زمهرِیر. در راحتی مطلق.
خورشید درسته منافع دارد، ولی آزار هم دارد. اذیت هم دارد. گرما دارد. عرق دارد. خستگی دارد. دیگر از خورشید و زمهرِیر هم خبری نیست. نام مستقیم به نور خدا روشناند آنجا. «أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا». دیگر بساط خورشید جمع میشود. «جَمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ»، که در سوره قیامت هم داشتیم. بساط ماه و خورشید جمع میشود. این در برابر کسانی است که ذرهای نور از خودشان ندارند تو جهنم. هیچ چیزی ندارند. در تاریکی مطلقاند. اینها آنقدر نور دارند که دیگر به شمس هم احتیاج ندارند، به خورشید هم احتیاج ندارند.
«وَدَانِیَةً عَلَیْهِمْ ظِلَالُهَا وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِیلًا». اینها تکیه میدهند به این تختهاشون. نور هم که بهشان نمیخورد. تازه میوه هم اگر بخواهند، بدون اینکه زحمتی بخواهند بکشند، این میوه خودش را در اختیار اینها قرار میدهد. اینها همینجور که دراز کشیدهاند، خود این شاخهها، خود سایهها میآیند بر اینها. یعنی حتی اینها لازم نیست برای خودشان سایه درست کنند. هر جا که اینها دراز بکشند، واسشان سایه درست میشود. با اینکه نوری نیست که بخواهد سایه در برابرش بشود، این دیگر اوج راحتی را میرساند که نور مستقیم هم نیست به اینها بخورد، باز هم سایبان دارند. ذرهای رنجش درشان ایجاد نشود. این سایه هم نماد رحمت خداست، چون تو جهنم هم سایه داریم، ولی آن سایه از حجاب الهی است. آن سایهای که تو جهنم است، سایهای که بر جهنمیا میافتد تا اینها محجوب بشوند از خدای متعال، در حجاب بیفتند. تو بهشت سایه، سایه رحمت است. وقتی سایه بر آنها میافتد، یعنی رحمت همه وجود اینها را میگیرد. لطف و رأفت الهی همه وجود اینها را میگیرد. میافکند سایه لطفش را، سایه رحمتش را.
«وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِیلًا». تازه اینها حتی احتیاج به میوهچیدن هم ندارند. میوههای چیدهشده خودشان با ذلت خودشان را در اختیار بهشتیها قرار میدهند. در دست اینها قرار میدهند. میوه چیدهشده. یعنی حتی شاخه هم نیست که میوه بیاورد. خود میوه چیده میشود، میآید عرضه میکند خود را بر بهشتی، در نهایت راحتی. چون وقتی که مسکین و یتیم و اَسیر آمدند، اینها راحتی آنها را به خودشان ترجیح دادند. حتی اینها –این عجیب است– حتی اینها آن وقتی که مسکین و یتیم و اسیر آمدند در خانهشان زدند، پول ندادند به مسکین و یتیم و اسیر. میتوانستند پول بدهند که این مسکین برود با این پول واسه خودش غذا بخرد، یا یتیم و اسیر با پول برود برای خودش غذا بخرد. اینها حتی نخواستند آنقدر سختی بدهند به مسکین و یتیم و اسیر که بخواهد با این پول راه بیفتد، برود، چیزی واسه خودش بخرد. صاف غذای خودشان را دادند. لذا تو بهشت هم آنقدر حتی سختی ندارند که بخواهند دست دراز بکنند از این میوهها بردارند. خود میوه صاف میآید خودش را در اختیار اینها قرار میدهد. «وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِيلًا». در اوج خواری و در اوج احترام، این میوههای چیدهشده.
این احترامی که دیگران تو دنیا دنبالش میگشتند، از این و آن تمنا میکردند، تو بهشت فضایی است که سراسر همه موجودات دارند به بهشتی احترام میگذارند. دارند خودشان را کوچک میکنند برای بهشتی. از شاخه درخت و سایه و میوهها گرفته تا انسانهایی که تو بهشتاند. سراسر فضای احترام، فضای محبت. آنی که تو دنیا دنبالش میگشتند و پیداش نمیکردند.
«یُطَافُ عَلَیْهِمْ بِآنِیَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَأَكْوَابٍ کَانَتْ قَوَارِیرَا». که انشاءالله این را، این بخش از آیات را در جلسه بعدی خواهیم خواند.
الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
سوره مبارکه انسان را بررسی میکردیم. رسیدیم به آیه شریفه یازدهم. گفتیم این انسانهایی که در کمال انسانیت به مقام ابرار رسیدند –که خوب، در مصداق اجلا و کاملشان حضرات معصومین و خصوصاً امیرالمؤمنین و حضرت زهرا سلام الله علیها هستند، و شأن نزولش درباره این بزرگان است– اینجور نیست که کسی نتواند به این جایگاه برسد و فقط مخصوص این اهل بیت بزرگوار باشد. هر انسانی میتواند به این جایگاه برسد.
اینها به نذر خود وفا کردند، اطعام کردند، با آن شرایط و با همراهی آن خوفی که داشتند؛ فقط هم برای وجه خدا بود. و باز هم در عین اینکه هیچ شائبهای در نیت اینها نبود، میترسیدند در قیامت با روی گرفته مواجه شوند. لذا خدای متعال، این دغدغه اینها را پاسخ میدهد. در آیه یازدهم میفرماید که خدای متعال اینها را از شرِ آن روز نگه میدارد. خود خدا اینها را از شرِ آن نگه میدارد. خدا واقعی است. خدا اهل تقواست. یکی از اَسمایی که درباره خدای متعال میگوییم یا اهل التقوا والمغفرت هم دعای قنوت عیدین داریم. عید فطر و عید قربان هم در قرآن داریم: «هو اهل تقوا والمغفره». خدا هم اهل تقواست.
اگر کسی در این دنیا در برابر آنچه که الهی نبود، از خودش تقوا نشان دهد؛ در برابر معصیت، در برابر آلودگی از خودش تقوا نشان دهد؛ خدای متعال هم در قیامت برای او تقوا خرج میکند. در برابر چیزهایی که میخواهد به او آسیب بزند، خدای متعال از او نگهبانی میکند؛ نگهداری میکند.
و این نکته هم باید توجه داشت که اینها باز درباره خدای متعال است؛ یعنی اعمالشان نیست که روز قیامت اینها را نگهبانی میکند. باز هم آنجا خود خداست. توحید مَحْض. حتی اعمال هم به داد آدم نمیرسد. فقط خداست که شرِ آن روز را نگه میدارد. «وَلَقاهُمْ نَضْرَهً وَ سُرُورًا». خدای متعال اینها را ملاقات میدهد با «نضره» و «سرور». «نضره» قبلاً عرض شد به معنای درخشندگی و براقی و حال خوشی که انسان در صورتش میتواند بفهمد. آن حال خیلی خوب، بَراقی و نضره است. برعکس «سرور». «سرور» حالت درونی است؛ در سِرِّ انسان است. کسی متوجه نمیشود. یک وقتی ممکن است انسان در ظاهر، ظاهرش خیلی خوب و شاداب باشد، ولی باطنش گرفته باشد. میخندد، ولی در درون تیرگی دارد، کدری دارد، غم دارد، افسردگی دارد، چیزی او را مشغول کرده است. این «سرور» نیست.
«سرور» آنی است که اَعماق وجود آدم، گرفتگیهایش باز شود. در سِرِّ انسان، در سِرِیره هرچه که تیرگی و کدورت و گرفتگی است، اینها همه باز شود، صفا بیاید، خلوص بیاید، این میشود «سرور». خدای متعال در قیامت، هم به اینها نضره میدهد هم سرور. لذا آن «وجوه ناظره»ای که در سوره قیامت دیدیم، مال همینجاست. «وجوه یومئذ ناضره»؛ آن نضرهای که اینها دارند، از همینجا نشئت میگیرد که شرِ آن روز را خدا از اینها نگه داشته است. وقتی شرِ آن روز از اینها نگه داشته شود، آنجا خدای متعال اینها را با نضره و سرور مواجه میکند؛ یعنی هم در ظاهر خوشیشان پیداست، هم در اعماق وجودشان شادابند.
این بابت خوفی است که داشتند. ولی بابت کاری که کردند، چه میشود؟ «وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِیرًا». خدای متعال پاداش میدهد به اینها در ازای صبری که کردند. اهل صبر بودند، برعکس آن گروه دیگر که آنها عجول بودند، اهل عاجله بودند. نمیخواستند چیزی دست و پای اینها را ببندد. صبر میکردند. در موقعیتهای مختلف خودشان را نگه میداشتند. عجله نمیکردند. به هر چیزی دستدرازی نمیکردند. به هر وسیلهای خودشان را ارضا نمیکردند. صبر داشتند. برعکس آن گروه دیگر که به هر وسیلهای خودشان را ارضا میکردند، خودشان را سست میدانستند، رها میدیدند، یلّه. اینها بابت این صبری که کردند، خدا بهشان جنت و حریر میدهد.
تا اینجا که گفتیم، بحث قیامت بود که خدای متعال در قیامت با اینها چه میکند. از اینجا به بعد دیگر بحث بهشت است؛ یعنی حساب و کتاب که میشود و اندازهها مشخص میشود، سرنوشتها مشخص میشود، حساب نهایی رسیدگی میشود؛ آنجا خدای متعال چه پاداشی به اینها میدهد.
اول از همه خدا به اینها جنت میدهد. «جنت» به معنای پوشیدگی. به جنین میگویند جنین چون پوشیده است در رحم مادر. به جن میگویند جن چون پوشیده است؛ دیده نمیشود. به مجنون میگویند مجنون چون عقلش پوشیده شده است. این پوشیدگی جنت هم به خاطر این است که در رحمت خدا پوشیده شده است. صفا و لطف و سلام الهی پوشیده شده است. سراسر این محیط رحمت الهی است. حالا به خاطر اینکه با درختها پوشیده شده است، درختهای زیادی دارد. باغی است که بالاخره اطرافش کاملاً پوشیده است. خدای متعال به اینها جنت میدهد و حریر میدهد. لباسی که اینها بر تن دارند، حریر است.
حالا ما چون بنایمان بر این نیست که این آیات را مفصل بحث بکنیم و میخواهیم فقط یک نگاه اجمالی داشته باشیم، همانجوری که از اول عرض کردیم، اینجا جا دارد که هر آیهای را که وارد بشویم، بیاییم بررسی بکنیم، تو آیات دیگر نعمتهای بهشتی را به چه نحوی در سورههای دیگر تبیین کرده است. ولی اینجا میخواهیم فقط یک نگاه کلی داشته باشیم به این سوره. لذا بحثمان را میخواهیم سریع کنیم.
خوب، جاهای دیگر دارد که اینها چه وضعیتی دارند. لباسهاشان به چه نحوی است. دستبندشان. طلا جواهراتشان. نحوه دیدارشان با همدیگر. گفتوگویشان با همدیگر. استراحتشان به چه نحوی است. نیازهای مختلفی که در دنیا داشتند، آنجا به چه نحو ارضا میشود. نیازهای معنویشان به چه نحو ارضا میشود. کاملاً اینها در قرآن آمده است. ولی میخواهیم به همین مقداری که در این سوره مبارکه اشاره شده است، بهش اشاره بکنیم.
چرا خدای متعال به اینها حریر میدهد در قیامت؟ حریر لباسی است که پوشاننده نیست؛ یعنی آدم را در برابر سرما و گرما محافظت ازش نمیکند. حریر فقط لباسی است برای زیبایی. تو دنیا برعکس است. تو دنیا اصل در لباس با این است که نگهدارنده باشد؛ یعنی اولین کارکرد لباس تو دنیا این است که آدم را از سرما نگهدارد، از گرما محافظت کند. ولی یک عده میآیند چکار میکنند؟ لباس را میکنند منشأ جلب توجه، برای زیبایی، برای زینت. راحتی. اینی که آنها تو دنیا دنبالش میگشتند، یعنی لباس را میخواستند علامت زیبایی و زینت خودشان. خدای متعال این را به بهشتیها میدهد.
اینها تو دنیا دنبال این نبودند که لباس مایه زیباییشان باشد. با لباس بخواهند تفاخر کنند، کلاس بگذارند پیش همدیگر، خودی نشان بدهند. برعکس آن یکیها. برعکس آن وجوه. آنها تو دنیا دنبال این بودند که با لباسشان تفاخر کنند. آنور لباس آتشین بر تن دارند که شعله مثل روغن بر تن چسبیده و حرارت هم نمیبیند، خودش شعلهور است. که حالا اینجا بهش اشاره ولی بهشتیها لباسشان آنور فقط برای راحتی است؛ برای زیبایی است، چون نه سرمایی است نه گرمایی که اینها بخواهند ازش محافظت بشوند. فقط میخواهند جلوه کنند تو این لباس. لباس حریر هم در اوج راحتی، در اوج زیبایی، در اوج نرمی و نازکی است. ذرهای برای اینها اُلفت ندارد، سختی ندارد، اذیت ندارد.
«مُتَّكِئِينَ فِيهَا عَلَى الْأَرَائِكِ». اینها تو بهشت به آرایه تکیه میدهند. به حجلهها تکیه میدهند. به تختهای مختلف. حالا این تختها به چه نحوی است؟ در قرآن تختها را با اصطلاحات مختلفی بهش اشاره کرده است. گاهی میفرماید که کرسی، گاهی میفرماید سریر. برخی از مفسرین خیلی تعبیر قشنگی دارند. میفرمایند که آنجا اگر «تخت» را به معنای «سریر» بگیریم که یک عده بر سرائر مینشینند، بر سریره مینشینند؛ آنجا تخت غیر از تخت دنیوی است. تخت اُخروی ظهور ملکات نفسانی است؛ یعنی آنچه در سریره دارند، در سِرشان دارند، در درونشان پنهان کردهاند، از محاسن، از خلقیات زیبا؛ آنور برایشان تجلی میکند به شکل تخت، روش راحت میخوابند.
یعنی کسی تواضع داشته تو این دنیا، این مَلکه تواضع را برای خودش کسب کرده. مَلکه شکر داشته، مَلکه حُسن ظن داشته، مَلکه صبر داشته. اینها همه آنور برایش تجلی میکند به شکل تخت. هرچه تواضعش محکمتر و عمیقتر بوده، تختش آنور راحتتر و بزرگتر است. هرچه تواضع ارتفاع بیشتری داشته، این تخت هم ارتفاع بیشتری دارد. آنجا به میزان ملکات درونی که انسانها راحتی دارند روی صفات نفسانی خودشان استراحت میکنند. چیزی از بیرون به اینها نمیدهند. اَرَائکی هم که اینها دارند، بر اَریکهای که تکیه میزنند، این اَریکه هم ظهور صفات نفسانی خودشان است.
آنچه که از ملکات تو دنیا بهش تکیه دادهاند، آنور بهشان تجلی میکند. واسشان میبینند آن زیباییها و بروز بیرونیاش را، میبینند. آنجا دیگر راحت تکیه میدهند. این «متکین» هم یعنی اینکه به عنوان تکیهگاه میپذیرنش، چون تو دنیا هرچی که بود، نمیشد به عنوان تکیهگاه قبول کرد. هرچی میخواستی بهش تکیه کنی، پشتت را خالی میکرد. به رفیق تکیه کنی، به پول تکیه کنی، به زیبایی تکیه کنی، به قدرت، به شهرت، به ثروت، به شهوتت، به هرچی میخواستی تکیه کنی، پشتت را خالی میکرد. یک وقتی رهایت میکرد. ولی تو آخرت، تو بهشت، اینجور نیست. به هرچی تکیه کنی، تکیهگاهت است. پشتت را خالی نمیکند. تکیهگاه قرص و محکم.
بعد اینها تکیه میدهند به این اَریکهها. اَریکه به معنای حجله عروس. حالا یعنی در اوج راحتی. همانجوری که عروس در حجله میآرمد، اینها وقتی به بهشت میرسند، وقت استراحتشان است. وقت کامگیریشان است. دیگر اول کامگرفتن است، اول استراحت است، اول لذتبردن است. هرچی غم و غصه و دغدغه بود، دیگر تمام شد. هرچی ترس بود، دیگر تمام شد. اول راحتی مطلق است. اول لمدادن. به قول امروزیها لم میدهند، تکیه میدهند.
یکجوری هم هستش که نور خورشید به اینها نمیخورد. اصلاً اینها خورشیدی نمیبینند. آنجا «زمهرِیر»ی نمیبینند. آنجا خورشید نماد گرماست. زمهرِیر نماد سرماست. در اینکه معنای زمهرِیر چیست، بین مفسرین اختلاف است. ولی هرچه هست، برخی گفتند که حالا روزهای سرد برفی که توش خورشید دیده نمیشود، خود این سرما به حالت بلورین درمیآید، فضا را روشن میکند. زمهرِیر به این معناست. آن بلور سرماست. بلوری که تو سرما تولید میشود. در هر صورت زمهرِیر به نماد سرما گفته میشود. دیگر نه گرمایی دارند نه سرما. نه خورشیدی دارند نه زمهرِیر. در راحتی مطلق.
خورشید درسته منافع دارد، ولی آزار هم دارد. اذیت هم دارد. گرما دارد. عرق دارد. خستگی دارد. دیگر از خورشید و زمهرِیر هم خبری نیست. نام مستقیم به نور خدا روشناند آنجا. «أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا». دیگر بساط خورشید جمع میشود. «جَمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ»، که در سوره قیامت هم داشتیم. بساط ماه و خورشید جمع میشود. این در برابر کسانی است که ذرهای نور از خودشان ندارند تو جهنم. هیچ چیزی ندارند. در تاریکی مطلقاند. اینها آنقدر نور دارند که دیگر به شمس هم احتیاج ندارند، به خورشید هم احتیاج ندارند.
«وَدَانِیَةً عَلَیْهِمْ ظِلَالُهَا وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِیلًا». اینها تکیه میدهند به این تختهاشون. نور هم که بهشان نمیخورد. تازه میوه هم اگر بخواهند، بدون اینکه زحمتی بخواهند بکشند، این میوه خودش را در اختیار اینها قرار میدهد. اینها همینجور که دراز کشیدهاند، خود این شاخهها، خود سایهها میآیند بر اینها. یعنی حتی اینها لازم نیست برای خودشان سایه درست کنند. هر جا که اینها دراز بکشند، واسشان سایه درست میشود. با اینکه نوری نیست که بخواهد سایه در برابرش بشود، این دیگر اوج راحتی را میرساند که نور مستقیم هم نیست به اینها بخورد، باز هم سایبان دارند. ذرهای رنجش درشان ایجاد نشود. این سایه هم نماد رحمت خداست، چون تو جهنم هم سایه داریم، ولی آن سایه از حجاب الهی است. آن سایهای که تو جهنم است، سایهای که بر جهنمیا میافتد تا اینها محجوب بشوند از خدای متعال، در حجاب بیفتند. تو بهشت سایه، سایه رحمت است. وقتی سایه بر آنها میافتد، یعنی رحمت همه وجود اینها را میگیرد. لطف و رأفت الهی همه وجود اینها را میگیرد. میافکند سایه لطفش را، سایه رحمتش را.
«وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِیلًا». تازه اینها حتی احتیاج به میوهچیدن هم ندارند. میوههای چیدهشده خودشان با ذلت خودشان را در اختیار بهشتیها قرار میدهند. در دست اینها قرار میدهند. میوه چیدهشده. یعنی حتی شاخه هم نیست که میوه بیاورد. خود میوه چیده میشود، میآید عرضه میکند خود را بر بهشتی، در نهایت راحتی. چون وقتی که مسکین و یتیم و اَسیر آمدند، اینها راحتی آنها را به خودشان ترجیح دادند. حتی اینها –این عجیب است– حتی اینها آن وقتی که مسکین و یتیم و اسیر آمدند در خانهشان زدند، پول ندادند به مسکین و یتیم و اسیر. میتوانستند پول بدهند که این مسکین برود با این پول واسه خودش غذا بخرد، یا یتیم و اسیر با پول برود برای خودش غذا بخرد. اینها حتی نخواستند آنقدر سختی بدهند به مسکین و یتیم و اسیر که بخواهد با این پول راه بیفتد، برود، چیزی واسه خودش بخرد. صاف غذای خودشان را دادند. لذا تو بهشت هم آنقدر حتی سختی ندارند که بخواهند دست دراز بکنند از این میوهها بردارند. خود میوه صاف میآید خودش را در اختیار اینها قرار میدهد. «وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِيلًا». در اوج خواری و در اوج احترام، این میوههای چیدهشده.
این احترامی که دیگران تو دنیا دنبالش میگشتند، از این و آن تمنا میکردند، تو بهشت فضایی است که سراسر همه موجودات دارند به بهشتی احترام میگذارند. دارند خودشان را کوچک میکنند برای بهشتی. از شاخه درخت و سایه و میوهها گرفته تا انسانهایی که تو بهشتاند. سراسر فضای احترام، فضای محبت. آنی که تو دنیا دنبالش میگشتند و پیداش نمیکردند.
«یُطَافُ عَلَیْهِمْ بِآنِیَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَأَكْوَابٍ کَانَتْ قَوَارِیرَا». که انشاءالله این را، این بخش از آیات را در جلسه بعدی خواهیم خواند.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...