متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم من الان الی قیام یوم الدین.
آیه بیست و سوم سوره مبارکه انسان میفرماید: «انا نحن نزلنا علیک القرآن تنزیلاً.» از اینجا به بعد، لحن آیات و خطاب آیات عوض میشود و بسیار شباهت دارد این فضایی که در آیات داریم به فضایی که در سوره مبارکه مزمل و سوره مبارکه مدثر داریم. در واقع، یک مانیفست کاری برای پیغمبر اکرم، یک عهدنامه و بخشنامهای است که پیغمبر چه باید بکند؟ چه در عرصه خودش که ارتباط خودش با خودش است، باید چه بکند که هدایتگری او تقویت بشود و در هدایتگری موفق باشد، و چه در عرصه برونی با جامعه باید چه بکند تا در آن عرصه موفق باشد. اینجا دوباره به هر دوی اینها اشاره کوتاهی میکند. بالاخره سکاندار این هدایت رسول اکرم است.
به ترتیب شروع میکند؛ آیات با یک دستهبندی منظمی میآید. اول شروع میکند از خود انسان که انسان فکر کرده ما رهایش کردیم، نه، اینجور نیست. ما انسان را رها نکردیم. این را در اوایل سوره مبارکه انسان داشتیم که انسان «شیء مذکور» بوده همیشه و ما او را از چه وضعیتی به چه وضعیتی آوردیم، سمیع و بصیرش کردیم، همه شرایط را در اختیارش گذاشتیم که راه را انتخاب کند. او هم برای این وضعیتی که الان با آن مواجه است – یعنی این هدایتی که به او رسیده – یا از خودش شکر نشان میدهد یا کفر ورزی میکند (کفور). اگر کفران نشان بدهد، چه وضعیتی بر او دامنگیر میشود؟ «اغلال» و «ثلاسل» و «سعیر». اگر شکر نشان بدهد، به چه جایگاهی میرسد؟ به جایگاهی میرسد که خودش هم مشکور میشود، سعیاش مشکور میشود.
این دسته را داشتیم درباره خود انسان که این راه برای انسان هست و این پیشرفت را تا اینجا میتواند داشته باشد که برسد به اینکه شراب از خدای متعال بگیرد، شراب طهور بگیرد، خدا او را سقایت کند، سقای او خدای متعال باشد. دوباره در یک دستهبندی جلوتر، در یک کلاس بالاتر به پیغمبر اکرم اشاره میکند که تو هم وظیفهای داری در راه هدایت که باید وضعیتی را رعایت کنی. بالاخره کتابی که مبنای هدایتگری است، کتابی که «هدایت و بیناتی من الهدی» دارد. «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی». این کتابی که سراسر هدایت است، کتابی که هدایت بدون او ممکن نیست، یعنی قرآن.
این قرآن را ما بر تو نازل کردیم، نه بر کسی دیگر. برای همین، در ازای نازل کردن این قرآن، تو یک سری وظایف گردنت است. تو یک سری وضعیت پیدا میکنی. در برابر این قرآن باید یک سری تکالیف را انجام بدهی تا بتوانی هدایتگری را خوب انجام بدهی، تا بتوانی این قرآن را هم دریافت بکنی و هم اجرا بکنی در صحنه جامعه. در مرحله بالاتر، دیگر میآید ختم به خود خدای متعال میکند سوره مبارکه انسان را و میفرماید که اصلاً در واقع هیچ کدام از شماها کارهای نیستید. همه چیز به خود من برمیگردد، به مشیت من برمیگردد و اینکه من چه بخواهم.
این مراحل را در سوره مبارکه انسان به زیبایی و ظرافت و لطافت نشان میدهد که انشاءالله این بخش آخر را در جلسات بعد به آن میپردازیم. این بخشی که مربوط به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم طیبین و الطاهرین) خطاب میکند: «انا نحن نزلنا علیک القرآن تنزیلاً.» ما خود ما بودیم که قرآن را بر تو نازل کردیم. چه تنزیلی؟ چه نازل کردنی؟ «تنزیل»! فرقش با «انزال» این است که در انزال، نزول متن در هر دو مطرح است؛ ولی در انزال از جهت اینکه میخواهد برساند که چه کسی نازل کرده مطرح است، لذا با انزال میگوید. در تنزیل، از این جهت که چه کسی نزول را گرفته و دریافت کرده مطرح است. اینجا بحث این است که ما این را تنزیل کردیم، یعنی دانستیم که به چه کسی داریم میسپاریم، میدانیم که بر که داریم نازل میکنیم. در تو صلاحیتش را دیدیم. تو علم این هدایت را برداشتی. تو در برابر این شاکرین و کافرین هستی. تو مبنای شکر و کفرانی. تو این خط را باید تبیین کنی و روشن کنی.
پس، حکم خدا که به تو دادیم، باید در ازای آن صبر کنی. «فاصبر لحکم ربک.» تو اگر بخواهی طغیان کنی، دیگر اساسی از هدایت نمیماند. همه بساط جمع میشود. در برابر قرآن، این کتابی که سراسر قرائت است، قرآن مبالغه «قرائ» است، یعنی اینقدر گویاست این کتاب، گوینده و حرف برای گفتن دارد که دیگر قرآن شده است. بس که دارد خط میدهد، بس که دارد جهتدهی میکند. مثل کسی که از بس حرف میزند دیگر به جای اینکه بگویند ناطق، میگویند نطق. کسی که از بس عدالت دارد، به جای اینکه به او بگویند عادل، میگویند عدل. اصلاً انگار خود این قرآن هم بس که دارد همه چیز را به انسان میگوید، خطدهی میکند، هدایت میکند، دیگر شده قرآن، شده قرائت، شده گفتار، شده گویش.
این قرآن را بر تو نازل کردیم. تو برای حکم خدا، پس از این به بعد دیگر صبر کن. حالا که قرآن بر تو نازل کردیم، تو باید برای حکم خدا صبر کنی. تو نباید خسته شوی. تو نباید کم بیاوری. تو باید قوی باشی. قدرتمندانه این علم را در دست بگیری. همانی که آیات دیگر خطاب دارد بر برخی انبیا: «یا یحیی خذ الکتاب بقوة.» این کتاب را با قدرت بگیر، با قوت بگیر. جان قوی میخواهد تا این بار سنگین را بلند کند. این کتاب «قولٌ ثقیل» است. مگر کم حرف است؟ مگر این آیات، کم بار معنایی دارد؟ خیلی سنگین است این آیات، تا جایی که میگویند وقتی برای پیغمبر اکرم نازل میشد، اگر سوار بر مرکبی بودند، بس که فشار میآمد به پیغمبر اکرم، این مرکب سینهاش به زمین نزدیک میشد، به زمین میچسبید. بس که سنگین شده پیغمبر اکرم! بس که این حرف سنگین است! حالا این سنگینی، سنگینی مادی است یا سنگینی ملکوتی است، چقدر است، خدای متعال میداند.
حالا تو باید برای حکم خدا صبر کنی، برای حکم رب. این کلمه "رب" خیلی بار معنایی دارد که انشاءالله جلوتر اشارهای خواهیم کرد در آیات آخر همین سوره مبارکه. اینجا میفرماید که برای حکم ربت صبر کن، چون در برخی آیات دیگر دارد: «پیغمبر صبر کن تا رب تو حکم کند، تا خدا حکم کند. حتی یقضی الله.» یا «حتی یحکم الله.» یک وقت پیغمبر باید صبر کند تا حکم خدا نازل بشود. این یک نوع از صبر برای پیغمبر است. یک نوع دیگر از صبر رسولالله این است که بر حکمی که حالا نازل شده صبر کند. اجازه ندهد کسی این را تحریف کند. یک ذره عقبنشینی از این احکام نداشته باشد. یک ذره مجامله نداشته باشد. یک ذره از جانب خودش نخواهد جهتگیری این احکام را عوض کند. دست ببرد در احکام. البته آن جایگاه بلند حضرت رسالت پناه، آن جایگاه بلند ملکوتی رسول اکرم منزه از این اوصاف است. ولی خدای متعال دارد این جایگاه رسالت را تبیین میکند.
کسی اگر میخواهد اینجا علم رسالت بردارد، علم هدایت بردارد در هر دورهای از تاریخ، یک وقت خودش شاکر و کافر است. یک وقت خودش شاکر است و کافر نیست. آن یک جایگاه، آن یک بعدی از صبر را دارد که «جزائهم بما صبروا جنة و حریراً.» آن در ازای صبری که بکنند، جنت و حریر به آنها میدهند. ولی یک وقت بعد بالاتری از صبر را دارد کسی که میخواهد حالا دستگیری هم بکند، کسی که میخواهد شاکر آفرین باشد، کسی که میخواهد کافر زُدا باشد به جای اینکه کافر زا باشد، این کفار را کنار بزند، کفار را محو بکند، کفر را محو بکند. این حالا باید صبری مضاعف داشته باشد برای حکم خدا. در برابر این حکم طغیان نکند. بیصبری نکند. عجله نکند. کما اینکه در سوره مبارکه قیامت هم باز خطابی داشتیم که یک وقت عجله نکنیم. حالا آن خطاب را گفتیم هم میتواند امکان داشته باشد که این را ما خطاب به خود آن کافرین بدانیم که مثلاً وقتی که پروندهشان دارد قرائت میشود، میخواهند عجله بکنند برای اینکه احکامشان کمتر بشود، زودتر خودشان بخوانند این احکام را.
یک وقت ممکن است خطاب به خود پیغمبر اکرم باشد که تو هم که با این کافرین مواجه هستی، عجله در احکام نداشته باش. زود نخواه از جانب خدا یک حکمی بیاید و حساب اینها را تسویه کند. باید صبر. حالا حالا باید به اینها مهلت بدهی. حالا حالا باید بگذاری اینها حرفشان را بزنند. حالا حالاها باید بگذاری اینها در جامعه خودشان را نشان بدهند. اینجور نباشد که توقع داشته باشی سریع حکمی نازل بشود. درست است که تو میدانی احکام بعدی خدا چیست، ولی عجله نکن که آنها بخواهد زودتر نازل بشود.
پس یک بعدی از صبر پیغمبر برای حکم خدا هم همین است. «و لا تطع منهم آثماً او کفوراً.» این کلمات خیلی بلند و دقیق و کاربردی است و مدیریت عجیبی را دارد این آیات ترسیم میکند. یک وقت تو اطاعت نکن در بین اینها از آثم و کفور. یک وقت نکند از این هدایتگری تنزیل کنی، خودت را پایینتر بیاوری برای اینکه جذابیت بیشتر کنی، جاذبه بیشتر تولید کنی، چند نفر را بیشتر جذب کنی به این مسلک. اینجور نباشد تو یک دنبالهروی حرف اینها نباشی. کیا؟ اول آثم. آثم کیست؟ آثم کلمه خیلی معنای دقیق و قشنگی دارد که معمولاً بد ترجمه میشود. معمولاً اثم به معنی گناه ترجمه میشود. اثم به معنی گناه نیست. چون زنبو. معصیت و اینجور کلمات برای گناه است.
اثم در برابر برّ است. در سوره مبارکه مائده این آیه را ملاحظه فرمودید، میفرماید که: «تعاونوا علی البر و التقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان.» یعنی هر آنچه که وظیفه است کامل ادا کردن، یعنی یک خورده عقبنشینی از اینکه آدم بخواهد همه وظایف را عمل بکند. یک خورده کند حرکت کردن. یک خورده جا ماندن. عقبنشینی کردن. با تاخیر آمدن. اینها را میگویند آثم. کسانی که یک قدم میآیند، یک قدم برمیگردند. هنوز در تردیدند. انگار کامل و شفاف راه خودشان را انتخاب نکردهاند. یک دانه به نعل میزنند، یک دانه به میخ میزنند. هنوز کامل این حرفها را نپذیرفتهاند. هنوز این حرفها برایشان کامل هضم نشده است. اینها آثماند. اینها ممکن است یک وقت تو را، پیغمبر را بگویند که تو از این مواضع خودت یک خورده کوتاه بیا. کوتاه بیا تا جذابیت بیشتر بشود. یک خورده از این انقلابیگری خودت دست بردار تا ما بتوانیم افراد بیشتری را جذب بکنیم. یک عده اینقدر شفافیت راه تو را که میبینند، مواضع صریح و شفاف تو را که میبینند، عقبنشینی میکنند. یک خورده تو هم کوتاه بیا. اینها آثماند.
در برابر کفور که کلاً اصلاً راساً قبول نمیکند حرف را. از همان اول راه خودش را جدا میکند. مسیر را جدا میکند. چشمپوشی میکند. محل نمیگذارد. اعتنا نمیکند به این مسلک. به حرف اعتنایی دارد ولی یک خورده میخواهد این حرفها را، دوز بالایش را، آن شدت و حدتش را کم بکند. یک خورده دخل و تصرف بکند. یک وقت نکند پیغمبر تو از آثم تبعیت کنی. اطاعت فقط ربت مطرح باشد. تو فقط از ربت دم بزنی. با هیچکس دیگر معامله نداشته باش. با هیچکس دیگر بزن و عرض کنم که زد و بند نداشته باش. فقط با خدا. اونی که مبنای کار توست، رب. اونی که باید برای تو مطرح باشد. اونی که دائم باید به یادش باشی، رب توست. تو فقط باید رب تو را راضی نگه داری. چه در هر کاری که شروع میکنی، ابتدای کار ملاک این باشد که رب تو راضی شد یا نه. و هر کاری که تمام کردی، انتهایش نگاه کنی ببینی که این کار رضایت رب تو را برآورده میکرد یا نه.
«و از کرس ربک بکرةً و اصیلاً.» در هر شروع و نهایتی اسم ربت را ذکر کن. این میتواند همین اسم معمولی باشد. خب، همین اسرار نهفته است. همین اسم خدای متعال بر زبان جاری کردن. یک وقت در دل. یک وقت بر زبان جاری کردن، یعنی موضع تو را علنی بگو. شفاف بگو. نگو من در دلم میدانم، در دلم قبول دارم، همینقدر بس است. همه بدانند. همه ببینند. فقط تو با ربت کار داری. فقط برای او کار میکنی. فقط او برایت مطرح است. او مبناست. هیچکس دیگر را اهمیتی برایت ندارد غیر از ربت. تو آثم را قبول نمیکنی. به او بیرغبتی میکنی. اطاعت یعنی رغبت نشان دادن. تو بیرغبتی نسبت به اینها. این را نشان بده. «لا تطع منهم آثماً او کفوراً.» در برابر این اثم و کفر، ربت را ذکر کن. دائماً علنی بگو که تو طرفدار ربت هستی. تو او را میخواهی. برای او کار میکنی.
البته خب اسم خدای متعال هم آثاری دارد. خطاب به حضرت نوح میشود که «ارکبوا فیها بسم الله مجراها و مرساها.» این کشتی حضرت نوح که میخواست حرکت کند، اسم خدا را بر زبان جاری کند. حرکت میکند. هر وقت هم خواستی که متوقف بشود این کشتی. اسم این اسم است که علامت حرکت و رمز توقف و حرکت است. کجا باید راه افتاد؟ کجا باید ایستاد؟ این با اسم رب است که باید نشان داد. چون نشان میدهی ما هر وقت هر کاری که میکنیم، به هر سمتی که میرویم، به خاطر او رفتیم. هر جا عقبنشینی میکنیم - و هر جا عقبنشینی میکنی - وایمیستیم، به خاطر او ایستادیم، نه به خاطر اینکه حرف دیگران را داریم قبول میکنیم.
در هر بکره و اصیل اسم ربمان را ذکر میکنیم. آن اسمی که «تبارک اسم ربک ذی الجلال و الاکرام.» آن اسمی که پر از برکت است. آن اسمی که سراسر برکت است. در هر بکره و اصیل ذکرش میکنیم. بکره یعنی ابتدای کار. لذا به اول صبح بکره میگویند. به آخر آن روز هم اصیل. آن وقتی که تو در روز علنی داری با مردم برخورد میکنی. با مردم داری کار میکنی. چون روز علامت حرکت و در بین مردم بودن است و شب علامت سکون است. در واقع در فرهنگ قرآن، روز علامت اجتماع و شب علامت وضعیت فردی است. لذا خدای متعال با این دو تا خیلی ظریف برخورد میکند در قرآن شریف.
اینجا میفرماید که در روز هم ابتدای روز و هم انتهای روز دائماً ذکر ربت را به جا بیاور. یعنی در صحنه اجتماع، همه بدانند موضع تو چیست. تو چه کسی را میخواهی؟ برای چه کسی داری کار میکنی؟ بدانند تو سازشپذیر نیستی. تو تسلیم نمیشوی. تو کوتاه نمیآیی. تو عقبنشینی نمیکنی. تو بر سر هدایت ایستادهای و فقط مرز تو، مرز شاکر و کفور است. بر هیچ مرز دیگری وقعی نمینهی که بخواهی تقسیمبندی دیگری داشته باشی. انسانها در نگاه تو فقط یا شاکرند یا کفور. کوتاه نمیآیی و اعلام کن که این را از ربت گرفتی. در هر بکره اعلام کن. در هر اصیل اعلام کن. در هر ابتدای کاری اعلام کن. در هر انتهای کاری اعلام کن. همه بدانند اونی که مبنای حرکت و توقف توست، فقط رب توست، نه چیز دیگر.
ولی وقتی که به صحنه فردی و شخصی خودت میآیی، «و من اللیل فاسجد له و سبحه لیلاً طویلاً.» شب دیگر وقت انرژی گرفتن است. وقت نیرو گرفتن است. اگر میخواهی تو روز انرژی داشته باشی، بتوانی رسا فریاد بزنی، رسا بگویی که ربت را میخواهی، باید شب باید رابطه قوی با او داشته باشی. باید در این لیل ارتباط طولانی با او داشته باشی. در لیل باید سجده داشته باشی. نهایت خضوع. باید تا جایی که میشود خودت را برای او خوار کنی. تا جایی که میشود خودت را در برابر او محو کنی. خودت را نبینی. سجده علامت قرب است. به شهادت برخی آیات قرآن که سجده واجب دارد، میفرمایند که سجده علامت تقرب است. اگر کسی سجده بکند، مقرب میشود. تو برای اینکه بتوانی جامعه را به خدا نزدیک بکنی، باید خودت در خلوت دائماً حرکت داشته باشی. نمیشود بین مردم حرکت داشته باشی، در خلوت توقف کنی. بلکه باید حرکت تو چند برابر از آن حرکتی باشد که در روز و بین مردم داری.
در سوره مبارکه مزمل خیلی عبارت لطیفی دارد. میفرماید که: «ان لک فی النهار سبحاً طویلاً.» تو در روز فعالیتت زیادی داری. انرژی زیاد مصرف میکنی. کسی که میخواهد انرژی مصرف کند، باید انبار قوی داشته باشد. آذوقه زیادی جمع کند. وگرنه اگر فقط خرج بکند، دیگر سرمایهای برایش نمیماند. تو از یک طرف باید خرجی زیاد داشته باشی، از یک طرف باید دخل قوی داشته باشی. ظرف سنگین و بزرگی داشته باشی. دائماً بر این ظرف ببارد رحمت الهی. با چی؟ در شب سجده کن. این سجده تو، خضوع تو، شب تو را بارور میکند. باعث میشود در شب جمعآوری کنی، قرب پیدا کنی که بتوانی در روز حرکتی داشته باشی. در روز استقامت داشته باشی. نمیشود کار فرهنگی بدون این معنویت عمیق. اگر کسی رابطه خودش را با معنویت خاص، با چند برابر برای خودش وقت گذاشتن، اگر کسی این رابطه را قطع بکند، کار فرهنگی او اثر ندارد. در واقع کار فرهنگی نیست، در واقع ذکر ربش نیست. یک جورایی دارد برای خودش کار میکند. برای نفسش کار میکند. از باب لذتی که آن کار برایش داده. حالا یا بالاخره مدیریت برایش لذتبخش است، یا کلاً از اینجور کارها خوشش میآید، علاقهمند است. وگرنه ذکر اسم ربش نیست.
اگر کسی میخواهد ذکر اسم ربش کند، باید در شب سجده داشته باشد. تسبیح طولانی داشته باشد. تسبیح به معنای این است که تو در مسیر حق حرکت کنی بدون اینکه ذرهای از خودت ضعف نشان بدهی، انحراف پیدا کنی. در حق هستی. از هر نقطه ضعفی مبرا باشی، منزه باشی. این معنای تسبیح است. کسی که این را بر خودش بقبولاند و نقاط ضعف را بیرون بیاورد، خودش را هی پاک بکند، هی نقاط ضعف را کنار بزند، این یعنی تسبیح کردن. تو با او تسبیح کن. «و سبّحه لیلاً طویلاً.» در شب باید حرکت داشته باشی. تمام طول یا تمام طول شب اگر نیست - به تعبیر سوره مزمل - بخش اعظمی از شب، نصف یا بالاخره بیشتر و کمتر، مقدار طولانی از شب را باید تسبیح داشته باشی. باید با او ارتباط عمیق برقرار کنی. دیگران را کنار بزنی. تسبیح یعنی حالتی که مثل حالت شنا کردن. دست را که میآورند، آب را عقب میزنند و حرکت حرکت به جلو دارند. این را میگویند سباحه، یعنی شنا. تسبیح هم یعنی غیر خدا را عقب انداختن. غیر خدا را پس زدن و به سمت او حرکت کردن، به او نزدیک شدن. تو در شب سعی کن، که خلوت است، تاریک است، غیر او جلوهای ندارد، خیلی از این فرصت استفاده کنی. همه را کنار بزنی و یک ارتباط قوی و عمیق با ذات باریتعالی پیدا کنی.
پایان متن
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم من الان الی قیام یوم الدین.
آیه بیست و سوم سوره مبارکه انسان میفرماید: «انا نحن نزلنا علیک القرآن تنزیلاً.» از اینجا به بعد، لحن آیات و خطاب آیات عوض میشود و بسیار شباهت دارد این فضایی که در آیات داریم به فضایی که در سوره مبارکه مزمل و سوره مبارکه مدثر داریم. در واقع، یک مانیفست کاری برای پیغمبر اکرم، یک عهدنامه و بخشنامهای است که پیغمبر چه باید بکند؟ چه در عرصه خودش که ارتباط خودش با خودش است، باید چه بکند که هدایتگری او تقویت بشود و در هدایتگری موفق باشد، و چه در عرصه برونی با جامعه باید چه بکند تا در آن عرصه موفق باشد. اینجا دوباره به هر دوی اینها اشاره کوتاهی میکند. بالاخره سکاندار این هدایت رسول اکرم است.
به ترتیب شروع میکند؛ آیات با یک دستهبندی منظمی میآید. اول شروع میکند از خود انسان که انسان فکر کرده ما رهایش کردیم، نه، اینجور نیست. ما انسان را رها نکردیم. این را در اوایل سوره مبارکه انسان داشتیم که انسان «شیء مذکور» بوده همیشه و ما او را از چه وضعیتی به چه وضعیتی آوردیم، سمیع و بصیرش کردیم، همه شرایط را در اختیارش گذاشتیم که راه را انتخاب کند. او هم برای این وضعیتی که الان با آن مواجه است – یعنی این هدایتی که به او رسیده – یا از خودش شکر نشان میدهد یا کفر ورزی میکند (کفور). اگر کفران نشان بدهد، چه وضعیتی بر او دامنگیر میشود؟ «اغلال» و «ثلاسل» و «سعیر». اگر شکر نشان بدهد، به چه جایگاهی میرسد؟ به جایگاهی میرسد که خودش هم مشکور میشود، سعیاش مشکور میشود.
این دسته را داشتیم درباره خود انسان که این راه برای انسان هست و این پیشرفت را تا اینجا میتواند داشته باشد که برسد به اینکه شراب از خدای متعال بگیرد، شراب طهور بگیرد، خدا او را سقایت کند، سقای او خدای متعال باشد. دوباره در یک دستهبندی جلوتر، در یک کلاس بالاتر به پیغمبر اکرم اشاره میکند که تو هم وظیفهای داری در راه هدایت که باید وضعیتی را رعایت کنی. بالاخره کتابی که مبنای هدایتگری است، کتابی که «هدایت و بیناتی من الهدی» دارد. «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی». این کتابی که سراسر هدایت است، کتابی که هدایت بدون او ممکن نیست، یعنی قرآن.
این قرآن را ما بر تو نازل کردیم، نه بر کسی دیگر. برای همین، در ازای نازل کردن این قرآن، تو یک سری وظایف گردنت است. تو یک سری وضعیت پیدا میکنی. در برابر این قرآن باید یک سری تکالیف را انجام بدهی تا بتوانی هدایتگری را خوب انجام بدهی، تا بتوانی این قرآن را هم دریافت بکنی و هم اجرا بکنی در صحنه جامعه. در مرحله بالاتر، دیگر میآید ختم به خود خدای متعال میکند سوره مبارکه انسان را و میفرماید که اصلاً در واقع هیچ کدام از شماها کارهای نیستید. همه چیز به خود من برمیگردد، به مشیت من برمیگردد و اینکه من چه بخواهم.
این مراحل را در سوره مبارکه انسان به زیبایی و ظرافت و لطافت نشان میدهد که انشاءالله این بخش آخر را در جلسات بعد به آن میپردازیم. این بخشی که مربوط به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم طیبین و الطاهرین) خطاب میکند: «انا نحن نزلنا علیک القرآن تنزیلاً.» ما خود ما بودیم که قرآن را بر تو نازل کردیم. چه تنزیلی؟ چه نازل کردنی؟ «تنزیل»! فرقش با «انزال» این است که در انزال، نزول متن در هر دو مطرح است؛ ولی در انزال از جهت اینکه میخواهد برساند که چه کسی نازل کرده مطرح است، لذا با انزال میگوید. در تنزیل، از این جهت که چه کسی نزول را گرفته و دریافت کرده مطرح است. اینجا بحث این است که ما این را تنزیل کردیم، یعنی دانستیم که به چه کسی داریم میسپاریم، میدانیم که بر که داریم نازل میکنیم. در تو صلاحیتش را دیدیم. تو علم این هدایت را برداشتی. تو در برابر این شاکرین و کافرین هستی. تو مبنای شکر و کفرانی. تو این خط را باید تبیین کنی و روشن کنی.
پس، حکم خدا که به تو دادیم، باید در ازای آن صبر کنی. «فاصبر لحکم ربک.» تو اگر بخواهی طغیان کنی، دیگر اساسی از هدایت نمیماند. همه بساط جمع میشود. در برابر قرآن، این کتابی که سراسر قرائت است، قرآن مبالغه «قرائ» است، یعنی اینقدر گویاست این کتاب، گوینده و حرف برای گفتن دارد که دیگر قرآن شده است. بس که دارد خط میدهد، بس که دارد جهتدهی میکند. مثل کسی که از بس حرف میزند دیگر به جای اینکه بگویند ناطق، میگویند نطق. کسی که از بس عدالت دارد، به جای اینکه به او بگویند عادل، میگویند عدل. اصلاً انگار خود این قرآن هم بس که دارد همه چیز را به انسان میگوید، خطدهی میکند، هدایت میکند، دیگر شده قرآن، شده قرائت، شده گفتار، شده گویش.
این قرآن را بر تو نازل کردیم. تو برای حکم خدا، پس از این به بعد دیگر صبر کن. حالا که قرآن بر تو نازل کردیم، تو باید برای حکم خدا صبر کنی. تو نباید خسته شوی. تو نباید کم بیاوری. تو باید قوی باشی. قدرتمندانه این علم را در دست بگیری. همانی که آیات دیگر خطاب دارد بر برخی انبیا: «یا یحیی خذ الکتاب بقوة.» این کتاب را با قدرت بگیر، با قوت بگیر. جان قوی میخواهد تا این بار سنگین را بلند کند. این کتاب «قولٌ ثقیل» است. مگر کم حرف است؟ مگر این آیات، کم بار معنایی دارد؟ خیلی سنگین است این آیات، تا جایی که میگویند وقتی برای پیغمبر اکرم نازل میشد، اگر سوار بر مرکبی بودند، بس که فشار میآمد به پیغمبر اکرم، این مرکب سینهاش به زمین نزدیک میشد، به زمین میچسبید. بس که سنگین شده پیغمبر اکرم! بس که این حرف سنگین است! حالا این سنگینی، سنگینی مادی است یا سنگینی ملکوتی است، چقدر است، خدای متعال میداند.
حالا تو باید برای حکم خدا صبر کنی، برای حکم رب. این کلمه "رب" خیلی بار معنایی دارد که انشاءالله جلوتر اشارهای خواهیم کرد در آیات آخر همین سوره مبارکه. اینجا میفرماید که برای حکم ربت صبر کن، چون در برخی آیات دیگر دارد: «پیغمبر صبر کن تا رب تو حکم کند، تا خدا حکم کند. حتی یقضی الله.» یا «حتی یحکم الله.» یک وقت پیغمبر باید صبر کند تا حکم خدا نازل بشود. این یک نوع از صبر برای پیغمبر است. یک نوع دیگر از صبر رسولالله این است که بر حکمی که حالا نازل شده صبر کند. اجازه ندهد کسی این را تحریف کند. یک ذره عقبنشینی از این احکام نداشته باشد. یک ذره مجامله نداشته باشد. یک ذره از جانب خودش نخواهد جهتگیری این احکام را عوض کند. دست ببرد در احکام. البته آن جایگاه بلند حضرت رسالت پناه، آن جایگاه بلند ملکوتی رسول اکرم منزه از این اوصاف است. ولی خدای متعال دارد این جایگاه رسالت را تبیین میکند.
کسی اگر میخواهد اینجا علم رسالت بردارد، علم هدایت بردارد در هر دورهای از تاریخ، یک وقت خودش شاکر و کافر است. یک وقت خودش شاکر است و کافر نیست. آن یک جایگاه، آن یک بعدی از صبر را دارد که «جزائهم بما صبروا جنة و حریراً.» آن در ازای صبری که بکنند، جنت و حریر به آنها میدهند. ولی یک وقت بعد بالاتری از صبر را دارد کسی که میخواهد حالا دستگیری هم بکند، کسی که میخواهد شاکر آفرین باشد، کسی که میخواهد کافر زُدا باشد به جای اینکه کافر زا باشد، این کفار را کنار بزند، کفار را محو بکند، کفر را محو بکند. این حالا باید صبری مضاعف داشته باشد برای حکم خدا. در برابر این حکم طغیان نکند. بیصبری نکند. عجله نکند. کما اینکه در سوره مبارکه قیامت هم باز خطابی داشتیم که یک وقت عجله نکنیم. حالا آن خطاب را گفتیم هم میتواند امکان داشته باشد که این را ما خطاب به خود آن کافرین بدانیم که مثلاً وقتی که پروندهشان دارد قرائت میشود، میخواهند عجله بکنند برای اینکه احکامشان کمتر بشود، زودتر خودشان بخوانند این احکام را.
یک وقت ممکن است خطاب به خود پیغمبر اکرم باشد که تو هم که با این کافرین مواجه هستی، عجله در احکام نداشته باش. زود نخواه از جانب خدا یک حکمی بیاید و حساب اینها را تسویه کند. باید صبر. حالا حالا باید به اینها مهلت بدهی. حالا حالا باید بگذاری اینها حرفشان را بزنند. حالا حالاها باید بگذاری اینها در جامعه خودشان را نشان بدهند. اینجور نباشد که توقع داشته باشی سریع حکمی نازل بشود. درست است که تو میدانی احکام بعدی خدا چیست، ولی عجله نکن که آنها بخواهد زودتر نازل بشود.
پس یک بعدی از صبر پیغمبر برای حکم خدا هم همین است. «و لا تطع منهم آثماً او کفوراً.» این کلمات خیلی بلند و دقیق و کاربردی است و مدیریت عجیبی را دارد این آیات ترسیم میکند. یک وقت تو اطاعت نکن در بین اینها از آثم و کفور. یک وقت نکند از این هدایتگری تنزیل کنی، خودت را پایینتر بیاوری برای اینکه جذابیت بیشتر کنی، جاذبه بیشتر تولید کنی، چند نفر را بیشتر جذب کنی به این مسلک. اینجور نباشد تو یک دنبالهروی حرف اینها نباشی. کیا؟ اول آثم. آثم کیست؟ آثم کلمه خیلی معنای دقیق و قشنگی دارد که معمولاً بد ترجمه میشود. معمولاً اثم به معنی گناه ترجمه میشود. اثم به معنی گناه نیست. چون زنبو. معصیت و اینجور کلمات برای گناه است.
اثم در برابر برّ است. در سوره مبارکه مائده این آیه را ملاحظه فرمودید، میفرماید که: «تعاونوا علی البر و التقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان.» یعنی هر آنچه که وظیفه است کامل ادا کردن، یعنی یک خورده عقبنشینی از اینکه آدم بخواهد همه وظایف را عمل بکند. یک خورده کند حرکت کردن. یک خورده جا ماندن. عقبنشینی کردن. با تاخیر آمدن. اینها را میگویند آثم. کسانی که یک قدم میآیند، یک قدم برمیگردند. هنوز در تردیدند. انگار کامل و شفاف راه خودشان را انتخاب نکردهاند. یک دانه به نعل میزنند، یک دانه به میخ میزنند. هنوز کامل این حرفها را نپذیرفتهاند. هنوز این حرفها برایشان کامل هضم نشده است. اینها آثماند. اینها ممکن است یک وقت تو را، پیغمبر را بگویند که تو از این مواضع خودت یک خورده کوتاه بیا. کوتاه بیا تا جذابیت بیشتر بشود. یک خورده از این انقلابیگری خودت دست بردار تا ما بتوانیم افراد بیشتری را جذب بکنیم. یک عده اینقدر شفافیت راه تو را که میبینند، مواضع صریح و شفاف تو را که میبینند، عقبنشینی میکنند. یک خورده تو هم کوتاه بیا. اینها آثماند.
در برابر کفور که کلاً اصلاً راساً قبول نمیکند حرف را. از همان اول راه خودش را جدا میکند. مسیر را جدا میکند. چشمپوشی میکند. محل نمیگذارد. اعتنا نمیکند به این مسلک. به حرف اعتنایی دارد ولی یک خورده میخواهد این حرفها را، دوز بالایش را، آن شدت و حدتش را کم بکند. یک خورده دخل و تصرف بکند. یک وقت نکند پیغمبر تو از آثم تبعیت کنی. اطاعت فقط ربت مطرح باشد. تو فقط از ربت دم بزنی. با هیچکس دیگر معامله نداشته باش. با هیچکس دیگر بزن و عرض کنم که زد و بند نداشته باش. فقط با خدا. اونی که مبنای کار توست، رب. اونی که باید برای تو مطرح باشد. اونی که دائم باید به یادش باشی، رب توست. تو فقط باید رب تو را راضی نگه داری. چه در هر کاری که شروع میکنی، ابتدای کار ملاک این باشد که رب تو راضی شد یا نه. و هر کاری که تمام کردی، انتهایش نگاه کنی ببینی که این کار رضایت رب تو را برآورده میکرد یا نه.
«و از کرس ربک بکرةً و اصیلاً.» در هر شروع و نهایتی اسم ربت را ذکر کن. این میتواند همین اسم معمولی باشد. خب، همین اسرار نهفته است. همین اسم خدای متعال بر زبان جاری کردن. یک وقت در دل. یک وقت بر زبان جاری کردن، یعنی موضع تو را علنی بگو. شفاف بگو. نگو من در دلم میدانم، در دلم قبول دارم، همینقدر بس است. همه بدانند. همه ببینند. فقط تو با ربت کار داری. فقط برای او کار میکنی. فقط او برایت مطرح است. او مبناست. هیچکس دیگر را اهمیتی برایت ندارد غیر از ربت. تو آثم را قبول نمیکنی. به او بیرغبتی میکنی. اطاعت یعنی رغبت نشان دادن. تو بیرغبتی نسبت به اینها. این را نشان بده. «لا تطع منهم آثماً او کفوراً.» در برابر این اثم و کفر، ربت را ذکر کن. دائماً علنی بگو که تو طرفدار ربت هستی. تو او را میخواهی. برای او کار میکنی.
البته خب اسم خدای متعال هم آثاری دارد. خطاب به حضرت نوح میشود که «ارکبوا فیها بسم الله مجراها و مرساها.» این کشتی حضرت نوح که میخواست حرکت کند، اسم خدا را بر زبان جاری کند. حرکت میکند. هر وقت هم خواستی که متوقف بشود این کشتی. اسم این اسم است که علامت حرکت و رمز توقف و حرکت است. کجا باید راه افتاد؟ کجا باید ایستاد؟ این با اسم رب است که باید نشان داد. چون نشان میدهی ما هر وقت هر کاری که میکنیم، به هر سمتی که میرویم، به خاطر او رفتیم. هر جا عقبنشینی میکنیم - و هر جا عقبنشینی میکنی - وایمیستیم، به خاطر او ایستادیم، نه به خاطر اینکه حرف دیگران را داریم قبول میکنیم.
در هر بکره و اصیل اسم ربمان را ذکر میکنیم. آن اسمی که «تبارک اسم ربک ذی الجلال و الاکرام.» آن اسمی که پر از برکت است. آن اسمی که سراسر برکت است. در هر بکره و اصیل ذکرش میکنیم. بکره یعنی ابتدای کار. لذا به اول صبح بکره میگویند. به آخر آن روز هم اصیل. آن وقتی که تو در روز علنی داری با مردم برخورد میکنی. با مردم داری کار میکنی. چون روز علامت حرکت و در بین مردم بودن است و شب علامت سکون است. در واقع در فرهنگ قرآن، روز علامت اجتماع و شب علامت وضعیت فردی است. لذا خدای متعال با این دو تا خیلی ظریف برخورد میکند در قرآن شریف.
اینجا میفرماید که در روز هم ابتدای روز و هم انتهای روز دائماً ذکر ربت را به جا بیاور. یعنی در صحنه اجتماع، همه بدانند موضع تو چیست. تو چه کسی را میخواهی؟ برای چه کسی داری کار میکنی؟ بدانند تو سازشپذیر نیستی. تو تسلیم نمیشوی. تو کوتاه نمیآیی. تو عقبنشینی نمیکنی. تو بر سر هدایت ایستادهای و فقط مرز تو، مرز شاکر و کفور است. بر هیچ مرز دیگری وقعی نمینهی که بخواهی تقسیمبندی دیگری داشته باشی. انسانها در نگاه تو فقط یا شاکرند یا کفور. کوتاه نمیآیی و اعلام کن که این را از ربت گرفتی. در هر بکره اعلام کن. در هر اصیل اعلام کن. در هر ابتدای کاری اعلام کن. در هر انتهای کاری اعلام کن. همه بدانند اونی که مبنای حرکت و توقف توست، فقط رب توست، نه چیز دیگر.
ولی وقتی که به صحنه فردی و شخصی خودت میآیی، «و من اللیل فاسجد له و سبحه لیلاً طویلاً.» شب دیگر وقت انرژی گرفتن است. وقت نیرو گرفتن است. اگر میخواهی تو روز انرژی داشته باشی، بتوانی رسا فریاد بزنی، رسا بگویی که ربت را میخواهی، باید شب باید رابطه قوی با او داشته باشی. باید در این لیل ارتباط طولانی با او داشته باشی. در لیل باید سجده داشته باشی. نهایت خضوع. باید تا جایی که میشود خودت را برای او خوار کنی. تا جایی که میشود خودت را در برابر او محو کنی. خودت را نبینی. سجده علامت قرب است. به شهادت برخی آیات قرآن که سجده واجب دارد، میفرمایند که سجده علامت تقرب است. اگر کسی سجده بکند، مقرب میشود. تو برای اینکه بتوانی جامعه را به خدا نزدیک بکنی، باید خودت در خلوت دائماً حرکت داشته باشی. نمیشود بین مردم حرکت داشته باشی، در خلوت توقف کنی. بلکه باید حرکت تو چند برابر از آن حرکتی باشد که در روز و بین مردم داری.
در سوره مبارکه مزمل خیلی عبارت لطیفی دارد. میفرماید که: «ان لک فی النهار سبحاً طویلاً.» تو در روز فعالیتت زیادی داری. انرژی زیاد مصرف میکنی. کسی که میخواهد انرژی مصرف کند، باید انبار قوی داشته باشد. آذوقه زیادی جمع کند. وگرنه اگر فقط خرج بکند، دیگر سرمایهای برایش نمیماند. تو از یک طرف باید خرجی زیاد داشته باشی، از یک طرف باید دخل قوی داشته باشی. ظرف سنگین و بزرگی داشته باشی. دائماً بر این ظرف ببارد رحمت الهی. با چی؟ در شب سجده کن. این سجده تو، خضوع تو، شب تو را بارور میکند. باعث میشود در شب جمعآوری کنی، قرب پیدا کنی که بتوانی در روز حرکتی داشته باشی. در روز استقامت داشته باشی. نمیشود کار فرهنگی بدون این معنویت عمیق. اگر کسی رابطه خودش را با معنویت خاص، با چند برابر برای خودش وقت گذاشتن، اگر کسی این رابطه را قطع بکند، کار فرهنگی او اثر ندارد. در واقع کار فرهنگی نیست، در واقع ذکر ربش نیست. یک جورایی دارد برای خودش کار میکند. برای نفسش کار میکند. از باب لذتی که آن کار برایش داده. حالا یا بالاخره مدیریت برایش لذتبخش است، یا کلاً از اینجور کارها خوشش میآید، علاقهمند است. وگرنه ذکر اسم ربش نیست.
اگر کسی میخواهد ذکر اسم ربش کند، باید در شب سجده داشته باشد. تسبیح طولانی داشته باشد. تسبیح به معنای این است که تو در مسیر حق حرکت کنی بدون اینکه ذرهای از خودت ضعف نشان بدهی، انحراف پیدا کنی. در حق هستی. از هر نقطه ضعفی مبرا باشی، منزه باشی. این معنای تسبیح است. کسی که این را بر خودش بقبولاند و نقاط ضعف را بیرون بیاورد، خودش را هی پاک بکند، هی نقاط ضعف را کنار بزند، این یعنی تسبیح کردن. تو با او تسبیح کن. «و سبّحه لیلاً طویلاً.» در شب باید حرکت داشته باشی. تمام طول یا تمام طول شب اگر نیست - به تعبیر سوره مزمل - بخش اعظمی از شب، نصف یا بالاخره بیشتر و کمتر، مقدار طولانی از شب را باید تسبیح داشته باشی. باید با او ارتباط عمیق برقرار کنی. دیگران را کنار بزنی. تسبیح یعنی حالتی که مثل حالت شنا کردن. دست را که میآورند، آب را عقب میزنند و حرکت حرکت به جلو دارند. این را میگویند سباحه، یعنی شنا. تسبیح هم یعنی غیر خدا را عقب انداختن. غیر خدا را پس زدن و به سمت او حرکت کردن، به او نزدیک شدن. تو در شب سعی کن، که خلوت است، تاریک است، غیر او جلوهای ندارد، خیلی از این فرصت استفاده کنی. همه را کنار بزنی و یک ارتباط قوی و عمیق با ذات باریتعالی پیدا کنی.
پایان متن
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...