تفسیر سوره انسان

جلسه دوم

00:21:04
63

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
«الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.»
در سوره مبارکه انسان، رسیدیم به تفکیک "شاکر" و "کفور". سوره مبارکه انسان درباره "کفور" که همان کافرین باشند، به یک آیه بسنده می‌کند. دربند بودن این‌ها را می‌فرماید. در سوره قیامت هم اشاره به دربند بودن این‌ها می‌کند. اینجا دیگر نوبت شاکرین است. شاکرین به "ابرار" تعبیر می‌شوند. "ابرار" یعنی کسانی که وظایفی را که در قبال چیزی یا کسی دارند، به نحو "بَرّ"؛ یعنی به نحو احسنت، انجام می‌دهند. قبلاً عرض شد که "ابرار" در قرآن شریف در برابر "فجار" قرار دارند. به بیابان هم "بَرّ" می‌گویند. از این جهت که اگر کسی با او روبرو شود، این بیابان هر آنچه که وظیفه‌اش هست، برای او انجام می‌دهد. اگر باید علف بدهد، کسی از او علف بخواهد. کسی از او سکنا بخواهد، او سکنا می‌دهد. کسی از او زندگی بخواهد، پناهگاه بخواهد، چشمه بخواهد، چاه بخواهد، مثلاً این‌ها را در اختیار قرار می‌دهد. از این جهت به آن "بَرّ" گفته می‌شود. "ابرار" نیز از این جهت "ابرار" نامیده می‌شوند که این‌ها، آنچه را که ازشان خواسته می‌شود، به جا می‌آورند؛ هر آنچه که وظیفه‌شان است را به نحو اکمل و کامل به جا می‌آورند.
این‌ها شاکرند، در برابر هدایت. هر میزان که از هدایت بهشان می‌رسد، شکرش را به جا می‌آورند، و در خودشان نشان می‌دهند. این "خدا را شکر" عرض کردیم به معنای این است که نشان دادن به صحنه عمل و به صحنه ظهور کشاندن. این ابرار، از اینجا به بعد، آیات بسیاری درباره این است که این‌ها در قیامت چه وضعیتی دارند. خب، درباره کافرین در سوره قیامت و در همین سوره انسان دیدیم وضعیت قیامت و جهنم این‌ها را. اینجا هم وضعیت قیامت و بهشت این‌ها را می‌فرماید.
اول به "قیام" اشاره می‌کند. در آن قیامت، در آن وضعیت فاجعه‌آمیز قیامت، این‌ها از جامی می‌نوشند که مِزاج این جام کافوره. خب، برخی فرموده‌اند که مزاج این جام کافوره، یعنی محتوای جام کافوره. ولی این ظاهراً فرمایش کاملی نیست، تمام نیست. ظاهراً خود این جام از کافور است. خود جام را از کافور درست کرده‌اند و درون این جامی که از کافور است، چشمه‌ای – به تعبیر هم خیلی زیباست – در درون جام چشمه است: «یَشْرَبُونَ مِن کَأْسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُورًا * عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا». درون این جام چشمه است که عباد خدا از این چشمه می‌نوشند و این چشمه را خودشان "تفجیر" می‌کنند. با اراده خودشان است که هر جا اراده بکنند، و هر چه، هر مقداری که اراده بکنند، چشمه می‌جوشد. چشمه خارجی نیست که این‌ها بخواهند بروند ازش بردارند. این‌قدر راحتی دارند: اراده می‌کنند، چشمه می‌جوشد. در این جام بهشتی که دارند، شروع می‌کند قل‌قل کردن، جوشیدن، شکافته شدن. از درون جام، چشمه جوشیده می‌شود، شکافته می‌شود. حالا بگیریم که چشمه بیرون باشد، آن هم منافاتی ندارد که بالاخره محتوای این جام از آن چشمه است که آن چشمه، چشمه‌ای است که عباد خدا خودشان می‌جوشانند. این چشمه، این درباره قیامت این‌هاست. هنوز به بحث بهشت نرسیده‌ایم. در قیامت یک همچین وضعیتی دارند.
در آن تشنگی غالب است، تازه این هم از کافور است. کافور خنک‌کننده است، طبع سردی دارد. در آن وضعیت گرمای قیامت یا از این جهت کافور می‌نوشند؛ یعنی جامشان، جام کافوره که خنک است، یا از این جهت که دارند به وجه خدا نگاه می‌کنند: «إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ» هستند. به شدت هیجان و شوق و ابتهاج درونی رسیدن، این کافور را می‌نوشند تا این گرمای وجودی خنک بشود. این چشمه‌ای است که عباد خدا آن را می‌جوشانند. سوره فجر، یک ماجرای کاملی است برای این آیه که از خود کلمه «وَالْفَجْرِ» شروع می‌کند تا آخر که می‌فرماید: «فَادْخُلِی فِی عِبَادِی * وَادْخُلِی جَنَّتِی». این فجر متصل به بندگان خداست. حالا این ربطش و این‌ها، یک وقتی اگر سوره فجر مورد بحثمان بود، ان‌شاءالله اشاره می‌کنیم ولی اینجا مختصری عرض می‌کنیم که آن فجری که کفار دنبالش بودند که می‌خواستند روبروشان فجر حاصل بشود، دیگر در بند چیزی نباشند و به آزادی مطلق برسند، اینها در بهشت بهش می‌رسند. آن‌ها در دنیا دنبالش می‌گشتند، بهش نرسیدند. دنبال این فجر بودند، «لِیَفْجُرَ». اینها در بهشت و بلکه در قیامت به این فجر می‌رسند. هر جا که اراده می‌کنند، روبروشان راهی باز می‌شود، چشمه‌ای باز می‌شود. آن هم انتهایی ندارد. نهایت بهشت که بهشت هم بی‌نهایت است. این چشمه می‌تواند امتداد داشته باشد.
خب، این عبادالله کسانی‌اند که به نفس مطمئنه رسیده باشند: «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً * فَادْخُلِی فِی عِبَادِی». این عباد کسانی‌اند که همه به نفس مطمئنه رسیده‌اند. کسی که به نفس مطمئنه رسید، بهش می‌گویند که: «حالا داخل در عباد شو.» این عبادالله به نفس مطمئنه رسیده‌اند. برعکس آن کافرین که به نفس لوامه هم نرسیده بودند، آن‌ها در نفس لوامه هم گیر بودند. اینها به نفس مطمئنه رسیده‌اند. این تقابل را باز اینجا می‌بینیم. جایگاهی رسیده‌اند که در قیامت یک همچین موقعیتی دارند. این‌ها برای اینکه دائماً مواظب این روز بودند، نگران این روز بودند، از این روز خوف داشتند، وظایفی که داشتند را عمل می‌کردند، تعهداتی که داشتند، التزام‌هایی که داشتند را به نحو کامل به جا می‌آوردند.
وفایی به نذر می‌کردند. نذر هم می‌دانید دیگر، چیزی است که خود انسان برای خودش می‌تراشد. این‌ها ابرارند. چرا وظیفه را به نحو کامل انجام می‌دهند؟ چون به نذرشان وفا کردند. وفایی به نذر داشتند. در عین اینکه وفای به نذر داشتند، یعنی وظایف معمول را که انجام می‌دادند هیچ، وظایفی هم به گردن خودشان می‌نهادند، آن هم به نحو کامل انجام می‌دادند. یک ذره هم توقع از خدا نداشتند، بلکه دائم می‌ترسیدند. از چی می‌ترسیدند؟ از خدا می‌ترسیدند؟ نه، خدا که نهایت رحمت است. اینها از روز قیامت می‌ترسیدند. از خود روز قیامت که خدای متعال در این روز جلوه‌ای دیگر دارد. خود این روز جلوه‌ای دیگر دارد: «یَوْمًا کَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیرًا». از روزی می‌ترسیدند که این روز شرش سیطره دارد. در این روز اصل با شکست خوردن است. اصل با غلبه است، مغلوب شدن. مگر کسی بتواند گلیمش را از آب بیرون بکشد. اصل بر شکست خوردن آدم‌هاست. در روز قیامت اصل بر جا ماندن نیست. اصل بر محکوم شدن است. اصل بر این است که همه انسان‌ها روز قیامت محکومند، مگر تعداد خاصی. این‌ها خودشان را از آن تعداد خاص نمی‌دانستند. این‌ها آن فضای غلبه را بر خودشان نذر می‌کنند و وفا می‌کنند، به نحو کامل هم وفا می‌کنند. وظایف دیگر را که کامل ادا کردند، نذر هم می‌کنند، این هم کامل ادا می‌کنند. تازه همراه ترس هم هستند.
«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا». طعام هم که داشتند. یعنی از ابتدایی‌ترین چیزهایی که ضروری‌ترین چیزهای زندگی این‌ها بود. دیگر بیشترین احتیاج را به آن داشتند، در زندگی مادی. دیگر چیزهایی که حالا احتیاج کامل نداشتند یک طرف، آن چیزهایی که دیگر برایشان ضروری‌ترین چیز بود، آن هم می‌دادند: «طعاماً عَلَى حُبِّهِ». این «عَلَى حُبِّهِ» را چند نوع برداشت کرده‌اند. حالا یا «عَلَى حُبِّ» این طعام، یعنی با اینکه به این طعام حب داشتند، می‌بخشیدند. یا با اینکه همراه با محبت خدا می‌بخشیدند. یا همراه با محبت این کسی که دارند بهش طعام را می‌دهند، می‌بخشیدند. ولی ظاهر این است که همراه حب اطعام می‌بخشیدند، اطعام می‌کردند.
در حالی که همین اطعام برایشان لذیذ بود. با اینکه از ضروری‌ترین چیزهایشان داشتند می‌گذشتند، ولی یک سر سوزن این‌ها حالت طلبکارانه نداشتند، حالت ناراحتی نداشتند. با اکراه نبود. این‌جوری نبود که در عمل در برابر عمل انجام شده قرار بگیرند. بگویند: «دیگر مجبور شدیم، چه کنیم. آمده در خانه‌مان، در را خالی ردش نکنیم.» با یک حالت بی‌رغبتی، بی‌میلی؟ نه. «عَلَى حُبِّهِ» می‌بخشیدند. با اجبار نبود. از سر محبت عاجله نبود، از سر محبت اطعام بود. کسی که محبت عاجله داشته باشد، نمی‌تواند اطعام را دوست داشته باشد. «یُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ» بودند. این‌ها حب اطعام داشتند.
حالا به کی اطعام کردند؟ به کسی که اصلاً توقع جبران کردن ازش نمی‌رود. به هیچ وجه اصلاً نمی‌شود توقع داشت که این جبران بکند. «مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا». اول «مسکین». آیه حتماً دیگر می‌دانید درباره امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و فضه خادم سلام‌الله علیهم است. و نقل کرده‌اند امام حسن مجتبی و امام حسین هم بودند در این ماجرا. که خب امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام بیماری پیدا می‌کنند و عترت طاهره نذر می‌کنند که اگر این‌ها خوب شدند، برایشان...؛ یعنی روزه‌ای می‌گیرند برای اینکه این بچه‌ها خوب بشوند. هنوز هم بچه‌ها خوب نشده بودند. روزه‌ای که می‌گیرند جمع، «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ». بعد روز اول هنگام افطار خلاصه تمام قلیل غذایی که داشتند، می‌خواستند تناول کنند، مسکین می‌آید. روز دوم یتیم می‌آید. روز سوم اسیر می‌آید. تا این آیات نازل می‌شود در شأن اهل بیت سلام‌الله علیهم. و این آیات حتماً در مدینه بوده است. به خاطر اینکه در مکه اسیری نبود. جنگی نبوده که بخواهند اسیری بگیرند. حتماً این آیات در مدینه بوده. اینکه برخی می‌گویند که این آیات مال مکه است و در شأن اهل بیت نیست، به هیچ وجه این‌جور نیست.
اطعام کردن همراه محبت اطعام به مسکین. مسکین با فقیر فرق می‌کند. فقیر کسی است که قدرت اقتصادی ندارد، قدرت قیام اقتصادی ندارد، ستون فقرات شکسته، نمی‌تواند بایستد، نمی‌تواند روی پای خودش بایستد، دستش به دهنش نمی‌رسد به قول ما. مسکین وضعش از او بدتر است. مسکین اصلاً قدرت حرکت ندارد. فقیر قدرت حرکت اقتصادی دارد ولی دستش به دهنش نمی‌رسد. یک کاری بالاخره دارد، ولی کفافش را نمی‌دهد. مسکین اصلاً کاری ازش برنمی‌آید که بخواهد انجام بدهد. مسکین اگر هم آدم کاری برایش انجام بدهد، هیچ وجه توقعی ندارد که بخواهد یک روزی جبران بکند. ولی از فقیر ممکن است بالاخره وضعش خوب بشود، رو به راه بشود، قدرت دارد، توانایی دارد، کار می‌کند، فعالیت می‌کند، جبران می‌کند. این‌ها به مسکین اطعام کردند همراه محبت اطعام.
این‌ها به یتیم اطعام کردند. یتیم کسی است که از سرپرست خودش منقطع شده. حالا حتماً نباید پدر از دنیا رفته باشد. این کفیل است. کفیلی داشته، تحت کفالت کسی بوده. کسی بوده که به وضع او رسیدگی می‌کرده، او را دربرگرفته بوده، در پناه کسی بوده. آن پناهگاه خودش را از دست بدهد، هر کسی باشد، یتیم است در ضعف. تنها مانده، قدرتی ندارد که خود از خودش حمایت کند.
یتیم و نفر سوم اسیر. اسیر کسی است که تحت سیطره است. قدرتی بر او فائق شده. این‌ها به این اسیر اطعام می‌کردند. از آن روزی که شرش مستطیر بود، می‌ترسیدند. یعنی می‌گفتند خدایا ما هم گویا اسیر توییم. ما هم گویا اسیر اعمالمان. واسه همین با محبت تمام به اسیر اطعام می‌کردند. با اینکه اسیر هم‌دین این‌ها نبوده، اصلاً هم‌کیش و هم‌مسلک این‌ها نبوده. ولی این‌ها بس که محو قیامتند و بس که خودشان را تحت قدرت و تحت سیطره خدای متعال و تحت سیطره روز قیامت می‌بینند، اگر کسی تحت سیطره خودشان باشد، ازش حمایت می‌کنند. به خاطر اینکه آن روزی که خودشان تحت سیطره‌اند، خدای متعال ازشان حمایت کند.
تازه این اطعام را که می‌کردند چی می‌گفتند؟ می‌گفتند: «إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ». ما هیچ غرضی نداریم از این اطعاممان. با محبت تمام اطعام می‌کردم و می‌گفتند که ما برای وجه خدا اطعام می‌کنیم. «وجه» به معنای آن چیزی است که در بین همه اشیاء به آن توجه می‌شود. مثلاً در بین بدن انسان، هر کسی می‌خواهد انسان را بشناسد، با صورت انسان می‌شناسد. لذا به صورت می‌گویند وجه. یعنی هر آنچه که به آن توجه می‌شود بیشتر از هر چیزی، آن را وجه می‌گویند. درباره خدای متعال هم برای وجه خدا که اطعام می‌کنند، یعنی دوست داریم توجه خدا را به خودمان جلب کنیم. وجه خدا را ببینیم. آن ظهوری که خدای متعال از خودش دارد، آن تجلی که از خودش دارد، در آن تجلی کاملاً خودش را نشان می‌دهد به بنده. دوست داریم اطعام کنیم تا خدا آن تجلی را برای ما بکند، وجه خودش را به ما نشان بدهد. لذا اینان که روز قیامت «إِلَی رَبِّهَا نَاظِرَةٌ» می‌شوند، چون در دنیا پی این بودند، هر کاری کرده، نگاهش به وجه خدا بوده. خدا محروم نمی‌کند این‌ها را. و وقتی هم که این‌جوری شد، وجه خودش ناظره می‌شود، وجهی که به وجه خدا نظر کند، خود این وجه هم شاداب می‌شود.
بعد تازه می‌گویند که: «لَا نُرِیدُ مِنکُمْ جَزَاءً وَ لَا شُکُورًا». ما از شما هیچ پاداشی نمی‌خواهیم، هیچ شکوری نمی‌خواهیم. الله اکبر! یعنی حتی توقع نداریم شما بروید پیش دیگران ابراز بکنید که این نعمت را از کی گرفتید. یا پیش خود ما ابراز بکنید که این نعمت را از ما گرفتی. شکر به این معناست دیگر. اصلاً نمی‌خواهیم احدی در عالم باخبر بشود که این را ما به شما دادیم. اولاً که توقع نداریم شما جبران کنی برای ما. جزا ازش نمی‌خواهیم. جایش را بیایی پر کنی. یک دانه نان، در برابر نان بیاوری. ماشینی از ما گرفتی، بعداً ماشین به ما بدهی. وسیله‌ای از ما گرفتی، وسیله بدهی، جبران کنیم. جزا که نمی‌خواهیم. شکور هم نمی‌خواهیم. حتی نمی‌خواهیم تو به کسی ابراز کنی، در اختیار من گذاشت. ذره‌ای شکرانه از شما نمی‌خواهیم.
حالا این‌هایی که جزا و شکور از کسی نمی‌خواهند، در آیات جلوتر می‌بینیم خدای متعال در جزا و شکور سنگ تمام گذاشته. هم جزا را خودش به این‌ها داده، هم خودش از این‌ها تشکر کرده. یعنی روز قیامت به همه اعلام می‌کند که: «این بود که این مال را به این داد.» این است که خدای متعال شاکر، یکی از اسماء اوست. و این‌ها روز قیامت "مشکور" می‌شوند. «کَانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُورًا» که ان‌شاءالله در آیات جلوتر می‌خوانیم.
تازه باز این‌ها این اطعام را که می‌کنند، باز دوباره وجه خدا را هم که می‌خواهند و جزا و شکور هم که نمی‌خواهند، با سراسر خوف قیامت وجود این‌ها را گرفته. «إِنَّا نَخافُ مِن رَبِّنا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا». یک جا خدای متعال فرمود این‌ها خوف دارند. یک جا خودشان می‌گویند: «ما خوف داریم.» وقتی خدای متعال می‌فرماید خوف دارند، خوف این‌ها را می‌گوید نسبت به روزی که شرش مستطیر است. ولی وقتی خودشان می‌گویند ما خوف داریم، می‌گویند: «ما از ربمان خوف داریم.» در آن روزی که آن روز «عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا». روزی که روز گرفتگی است، روز حزن. "قَمْطَرِیر" یعنی این گرفتگی، وضعیت به هم ریخته و آشفته درش ادامه دارد. خب، گاهی آدم در یک روزی عزیزی را از دست می‌دهد. در آن ساعتی که آن عزیز را از دست داده، آن لحظه نهایت گرفتگی برایش تا آخر شب. دیگر کم‌کم آن گرفتگی‌اش هی کمتر می‌شود. یا یک واقعه‌ای اتفاق می‌افتد، یک عذابی است. آن دقایقی است، مثلاً یک زلزله وقتی می‌آید، ثانیه‌ای از روز را گرفته. ولی «قَمْطَرِیر» کل آن روز را در برمی‌گیرد. همه این روز روز گرفته است. همه روز روز در فشار است.
می‌گویند: «ما از ربمان در آن روز می‌ترسیم.» با ربمان می‌خواهیم در آن روز مواجه بشویم. این وجه درسته می‌گوییم وجه خدا، درسته که عاشقانه نگاه به این وجه داریم. ولی می‌دانیم با این وجه در روزی می‌خواهیم مواجه بشویم که آن روز، روز عبوس قمطریر است. و ممکن است این وجه با ما گرفتگی روبرو بشود. آن وجه به ما عبوس کند، رو تنگ کند، رو برگرداند، توجه نکند. این از خوف این‌هاست. در آیات بعد خدای متعال دل‌نگرانی‌های این‌ها را برایشان مرتفع می‌کند.
والحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات تفسیر سوره انسان

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00