تفسیر سوره مومنون

جلسه سوم

01:07:24
64

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضا.
در محضر سوره مبارکه مؤمنون هستیم، آیه بیست‌وسوم: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ».
در آیه قبل، بحث فلک را مطرح فرمود، بحث کشتی را فرمود که در جابه‌جایی‌ها سوار مرکب‌های حیوانی می‌شدید و سوار کشتی. این وضعیت حیات دنیای شماست. خدای متعال برای جابه‌جایی شما در حیات دنیا، برای برطرف شدن حوائجتان، برای برطرف شدن مشکلاتتان، برای اینکه نجات پیدا کنید، فرار بکنید، اگر یک جای محل سکونت نیستید به جایی که محل سکونت است فرار بکنید، خدای متعال مرکب به شما داد؛ هم حیوانات را داد، هم کشتی را داد. چطور می‌شود خدای متعال که این دنیا را، که در نظر او اینقدر حقیر است، اینقدر پست است، تویش اسباب نجات، اسباب جابه‌جایی فراهم بکند و نسبت به عوالم بالاتر اسباب نجات فراهم نکند، اسباب جابه‌جایی فراهم نکند؟ خدای متعال زمینه نجات را برای شما در دسترس قرار داد. نسبت به عقبا، نسبت به ابدیت زمینه نجات را قرار ندهد؟ انبیا کشتی‌های هدایت‌اند، اولیا و اوصیا کشتی‌های هدایت‌اند. خدای متعال این‌ها را فرستاده تا با این‌ها هدایت پیدا کنیم، از این طوفان‌ها نجات پیدا بکنیم، از این سیل‌ها نجات پیدا بکنیم، از خطر خودتان را نجات بدهید.
لذا از اینجا وارد ماجرای حضرت نوح (علی نبینا و آله و علیه السلام) می‌شود و در مورد حضرت نوح نکاتی را می‌فرماید. چه نکات خیلی خوب و قابل استفاده‌ای است! و مقداری ما در مورد حضرت نوح -ان‌شاءالله- امروز گفتگو خواهیم کرد. مرحوم علامه می‌فرمایند که بعد از اینکه نعمت‌های بزرگش را برای مردم شمرد، این‌ها را حالا دعوت به توحید در عبادت می‌کند، آن هم از طریق رسالت. و به‌طور اجمالی ذکری از انبیا به میان می‌آید، از زمان نوح تا زمان حضرت عیسی؛ ولی اسم همه این‌ها را نمی‌آورد. فقط اسم حضرت نوح را می‌آورد که اولین کسی بود که قیام کرد و دعوت به توحید کرد و اسم حضرت موسی و عیسی را می‌آورد که آخرین کسانی بودند. بقیه را مبهم می‌گذارد، ولی می‌فرماید که این دعوت متصل بوده، تترا پیاپی بوده که حالا تو آیات بعد -ان‌شاءالله- خواهیم خواند. و پشت سر هم بوده و می‌فرماید که مردم جز به کفر اجابت نکردند، جز به انکار آیات خدا و کفران نعمت‌ها عکس‌العمل نشان ندادند. اکثریت در این دنیا، اکثریت کافر بوده. از اول اینطور بوده تا آخر هم همینطور خواهد بود.
اکثریت، اکثریت کافر است. حالا در دوران ظهور به چه نحو می‌شود، اکثریت باز کافر است یا نیست؟ بحث دیگری است، الان نمی‌خواهیم بهش اشاره کنیم. دوران ظهور، یکی از مراتب قیامت به حساب می‌آید. لذا باید از جهتی او را ملحق به دوران قیامت و عصر قیامت به حساب آورد. زندگی مادی، زیست مادی دنیا و زیست مادی عموم بشر به این بوده که همیشه قالب و غلبه با کفر و کفران بوده. حجاب ماده عموم آدم‌ها را در خودش گرفتار می‌کند، اکثریت را در خودش نگه می‌دارد و کمند کسانی که از حجاب ماده بتوانند عبور کنند.
اول من بحثی را از مرحوم علامه طباطبایی در مورد حضرت نوح می‌خواهم عرض بکنم از جلد ۱۰ تفسیر شریف المیزان. البته سابق در مورد حضرت نوح با رفقا بحثی داشتیم، ولی چون خب فایل در اختیارمان نیست مجدداً نکاتی را عرض می‌کنم. در جلد ۱۱ کتاب میزان الحکمه، بخش حضرت نوح روایت خیلی خوبی دارد و مطالب قابل استفاده‌ای دارد. اولش آیاتی را مطرح می‌کند از سوره مبارکه اعراف و سوره مبارکه یونس و ارجاع می‌دهد به این آیات در قرآن که ماجرا حضرت نوح درش آمده: آیات ۲۵ تا ۴۸ سوره هود، آیات ۷۶ و ۷۷ سوره انبیا که خواندیم و توضیح دادیم، آیات ۲۳ تا ۳۰ سوره مبارکه مؤمنون که الان در محضرش هستیم، آیات ۱۰۵ تا ۱۲۲ سوره مبارکه شعرا که -ان‌شاءالله- خدمتش مشرف می‌شویم، آیات ۱۴ و ۱۵ سوره مبارکه عنکبوت، آیات ۷۵ تا ۸۲ سوره مبارکه صافات، آیه ۳۲ سوره ذاریات، آیه ۹ تا ۱۷ سوره قمر، آیه ۱۰ سوره تحریم و کل سوره مبارکه نوح.
در ده تا سوره به‌نحو تفصیل حضرت نوح (علیه السلام) یاد شده. حالا اینجا من کتاب تفسیر موضوعی استاد آیت‌الله جوادی آملی هم دارم جلد ۶، صفحه ۲۴۱، قسمت نوح در ۱۴ سوره قرآن آمده، طور دیگری می‌فرمایند که -ان‌شاءالله- عرض می‌کنم. مطالب خوبی هم اینجا هست. همه را من آماده دارم برای عرض کردن ولی بیشتر چون ناظر به مطالب سوره مبارکه هود می‌بینم که اینجا بحث حضرت نوح که در تفسیر موضوعی آیت‌الله جوادی آملی آمده، سیره پیامبران در قرآن خیلی مناسبت با بحث سوره مبارکه مؤمنون ما ندارد. لذا ارجاع می‌دهم این ۵۰ عزیزان خودشان مطالعه بفرمایند ولی این بخشی که از تفسیر المیزان جلد ۱۰ می‌خواهم بخوانم مرتبط با بحث ماست و خیلی کمک می‌کند.
اولین روایت این است که: "اول نبی ارسل نوحاً." اولین پیغمبر مرسل حضرت نوح (علیه السلام) بودند. خب، حضرت آدم نبی بودند ولی مرسل نبودند. علامه -ان‌شاءالله- عرض می‌کنند بعد می‌فرمایند که روایت بعدی از پیغمبر: "اول الانبیا آدم." اول انبیا که عرض کردم نبی بود ولی مرسل نبود، حضرت آدم بود. "ثم نوح." بعد از حضرت آدم؛ نبی دوم حضرت نوح بود که نبی دوم ولی رسول اول. "و بینهما عشرت آباء." ده نسل هم فاصله داشتند با هم، حضرت نوح و حضرت آدم. روایت بعدی از پیامبر اکرم می‌فرمایند که حضرت نوح در چهل سالگی مبعوث شد، زمان پیغمبر، و ۹۵۰ سال قومش را دعوت کرد. بعد از طوفان ۶۰ سال زنده ماند تا اینکه تعداد مردم زیاد شد و فراوان "حتی کثر الناس و فشا." این یک روایت است. روایت دیگری هم هست در مورد سن حضرت نوح با جزئیات که حالا آن هم می‌خوانم -ان‌شاءالله-.
ابی امامه باهلی می‌گوید که یک مرد آمد خدمت پیغمبر، گفتش که یا رسول الله: "اَنبی کان آدم؟" حضرت آدم نبی بود؟ گفت: "مکلماً." بله از پیغمبرانی بود که خدا باهاش حرف می‌زد. پرسید که: "کَم بینه و بین نوح؟" بین حضرت آدم و حضرت نوح چند تا فاصله بود؟ حضرت فرمودند که: "عشرت القرون." ده قرن. حالا این یا ده قرن باید بگوییم یا ده نسل. بعد پرسید: "کم بین نوح و بین ابراهیم؟" بین نوح و ابراهیم چقدر فاصله بود؟ حضرت فرمود: "عشرت القرون." باز هم ده قرن یا ده نسل. پرسید: "یا رسول الله، کم کانت الانبیا؟" انبیا چند تا بودند؟ حضرت فرمودند: "الف و اربعه و عشرون الفا." ۱۲۴۰۰۰ پیامبر. "قال یا رسول الله، کم کانت الرسل؟" انبیا ۱۲۴۰۰۰ تا بودند، حالا رسل چند تا؟ حضرت فرمودند که ۳۱۵ نفر بودند. پس ۱۲۴۰۰۰ نبی داشتیم، ۳۱۵ تا رسول داشتیم. فرق بین رسول و نبی را هم در سوره مبارکه حج عرض کردیم.
خب، این هم یک روایت. روایت بعدی از امام باقر (علیه السلام) می‌فرمایند که شریعت نوح این بود: "کان شریعت نوح أن یعبد الله بالتوحید." چون اولین شریعتی هم که اولین شریعت تاریخی ما که در این دنیا آمده، شریعت حضرت نوح است. حالا شریعت حضرت نوح چطور بوده؟ چه چیزی داشته؟ محتوایش این بوده که خدا با توحید عبادت بشود، با توحید و اخلاص و <خلع الانداد> بت‌ها کنار زده بشود. این همان فطرتی است که خدا آفریده. فطرت دنبال توحید، فطرت خدا را فطرت موحده و شریعت حضرت نوح هم مطابق با فطرت بود که اصلش بر توحید بود. "میثاقه علی نوح علیه السلام" از نوح (علیه السلام) و پیغمبر و نبیین پیمان گرفته شد "أن یعبد الله" خدا را بپرستند. چیزی را شریک خدا نگیرند. "و أمره باالصلاة." دستور دادم که نماز به جا بیاورند. البته قبلاً عرض کردم هر شریعتی اصل مناسک با هم مشترک بود. صورت مناسک با همدیگر فرق داشت "لکل امت جعلنا من سکنهم ناسکو." در سوره حج آیا چه مناسکی؟ هر امتی مخصوص خودش بود. ولی روح مناسک بین همه مشترک بود. لذا نماز از زمان حضرت نوح بوده. امر و نهی امر و نهی بوده. ظاهراً امر به معروف و نهی از منکر می‌شود با اینکه از آیات قرآن و روایت فهمیده می‌شود که امر به معروف و نهی از منکر اختصاص به امت اسلام دارد، ولی منظور این است که این نحو امر به معروف و نهی از منکر اختصاص به ما دارد. وگرنه اصلش در شریعت‌های قبلی هم "والحرام و الحلال" در همه شریعت‌ها حلال و حرام بوده. شریعت حضرت نوح هم داشته. "علیه احکام حدود." خدای متعال بر او احکام حدود را فرض نکرد. "ولا فرض موالی." احکام حد نمی‌دانم مثلاً قتل، حد زنا، حد لواط، این‌ها را نداشته و احکام ارث هم نبوده در شریعت حضرت نوح.
این شریعت حضرت نوح باز از روایتی که در مورد حضرت نوح است، می‌فرماید که: "ما آمن معه الّا قلیل." که با حضرت نوح جز تعداد کمی به حضرت نوح ایمان نیاوردند که روایت فرمود ۸۰ نفر بودند، "ثمانین" ۸ نفر. این روایت ۸ نفر است. جای دیگر ۸۰ نفر. هشت نفر بیشتر به حضرت نوح ایمان نیاوردند. بعد دارد که بین آدم و نوح ۱۰ تا پدر بود فاصله بود که همه‌شان انبیا بودند. پس نسل به نسل انبیا بودند ولی حضرت نوح اول رسول بود. یعنی ده تا نبی قبل از حضرت نوح بودند، نوبت رسید به حضرت نوح که ایشان اول رسول بود.
روایت دیگر دارد که حضرت نوح -این هم باز از امام باقر (علیه السلام) است. روایت قبلی در کمال‌الدین بود، آن یکی در بحار بود و این روایتی که می‌خوانم در کافی جلد ۸- حضرت نوح وقتی که هسته خرما را می‌کاشت، قومش از کنارش عبور شروع کردند به مسخره کردن. "کارش به درختکاری کشید. دیده پیغمبری جواب نمی‌دهد، رفته افتاده تو کار ساخت و ساز، نخل و فلان." درخت بزرگ شد، یک نخل بزرگی شد. حضرت نوح این را برید و تراشید. شروع کردند مسخره کردن گفتند که: "کارش به نجاری رسیده. <قد نجار> نشسته به نجاری." این‌ها را حضرت نوح شروع کرد با هم ترکیب کردن و "فجعله سفینه." شروع کرد کشتی ساختن. مسخره کردند و می‌گفتند که: "<قد قدم الله> این افتاده به کار کشتیرانی، ملوان شده. فی فلات من الارض. تو بیابان! تو بیابان دارد کشتی می‌سازد. تو بیابان‌ها دارد کشتیرانی <می‌کند>." "حتى فرغ منها." تا اینکه نوح کار ساختن کشتی را تمام کرد.
روایت دیگر از امام صادق (علیه السلام) است که روایت مهمی است، در امالی صدوق صفحه ۶۲ نقل شده. نوح ۲۵۰۰ سال عمر شریفشان بود. ۸۵۰ سالش مال قبل از این بود که ایشان پیغمبر بشود و ۹۵۰ سالش را دعوت قومش را کرد. ۲۰۰ سال را به کار ساختن کشتی مشغول بود و ۵۰۰ سالش را بعد از این بود که از کشتی خلاص شدند، بعد ماجرای کشتی و فروکش کردن آب. تو این مدت به ساخت شهر پرداخت حضرت و بچه‌هایش را تو این شهرها تو این شهرها جا داد. یعنی انگار مدینه و مدنیت و تمدن از زمان حضرت نوح است. بعد از ماجرای طوفانی که زمین یک دور پاک شد، از آن جا به بعد مدنیت شکل گرفت، شهرها تأسیس شدند. قبلش همه یک بار رفته بود زیر خاک، زیر آب. بعد از بعضی روایت‌ها هم فهمیده می‌شود که این دریاهایی که الان ما داریم، اقیانوس اطلس، اقیانوس آرام و این‌ها، این‌ها باقیمانده طوفان حضرت نوح است. یعنی آن طوفانی که آمد، آبش ماند. بعضی جاها فقط خشک شد، بقیه جاها آبش مانده. همین دریاچه‌ها و دریاها و این‌هاست که مربوط به طوفان حضرت نوح و شهرها شکل گرفت از آن جاهایی که خشک شد.
کم کم اینجا روایت خیلی جالب است، می‌گوید که می‌فرمایند که ملک‌الموت آمد خدمت حضرت نوح، "انا ملک‌الموت." حضرت نوح تو آفتاب بود. آمد سلام کرد، گفت السلام علیک. حضرت نوح جوابش را دادند. "ما جاءک یا ملک‌الموت؟" فرمودند که: "چیزی است اینجا اومدی؟ اومدم قبض روح کنم." فرمود: "تَدَعُنی إلی أدخُلَ مَن شَمسِ إلی‌الظَّل." اجازه می‌دهی از خورشید بروم تو سایه؟ گفت: "بفرما." حضرت نوح از خورشید آمدند تو سایه. "یا ملک‌الموت، فکأنما مربّی فی الدنیا مثل تحولی من الشمس إلی‌الظل." این ۲۵۰۰ سالی که من گذراندم، می‌دانی برایم چقدر گذشت؟ خورشید پا شدم آمدم تو سایه نشستم. انگار همین قدر بود کل این ۲۵۰۰ سال. همش همین قدر این تکونی که من از آنجا خوردم اینجا نشستم گذشت. "فنز لما أمرت به." هر کار می‌خواهی بکنی بکن. که قبض روح کرد حضرت را.
متن تفسیر المیزان در جلد ۱۰ اینجا نکات خیلی خوبی دارد. بنده عرض بکنم بعد بیاییم سراغ آیات سوره مبارکه مؤمنون. مرحوم علامه طباطبایی می‌فرمایند که اسم حضرت نوح در چهل و چند جای قرآن آمده. بعضی جاها به طور مجمل است، بعضی جاها مفصل. ولی هیچ جا به صورت بیوگرافی نیست. ماجراهای حضرت نوح در قرآن اینطور نیستش که به نسبش اشاره کند، خاندانش، تاریخش، محل تولدش، محل سکونتش، سن و سالش، در چه سنی کجا رفت، سفرهایی که رفت، چه می‌دانم، سفرنامه نیست و مثل این کتاب‌های رجالی و معرفی و بیوگرافی و این‌ها نیست که بخواهد یک معرفی مثلاً داشته باشد برایش. زندگی‌نامه حضرت نوح نیست در قرآن. کتاب تاریخی نیست. شغلش چی بوده؟ عمرش چقدر بوده؟ کجا درگذشته؟ کجا دفن شده؟ هیچ‌کدام از این‌ها را نگفته. مسائل شخصی اصلاً در قرآن نیامده. قرآن اصلاً به احوالات شخصی این شخصیت‌های خودش هیچ کاری ندارد. اول سوره مبارکه انبیا در مورد این صحبت کردیم.
همه شخصیت‌های قرآنی شاخصند، شخص نیستند، شاخصند. ما در قرآن شخص نداریم. شخص حضرت نوح نیستش که یک فردی آمده ۹۵۰ سال دعوت کرده و تمام شد رفت که شما بگویی او نوح بود و او <نوح> بود اصلاً نداریم. او نوح است. او نوح بود نیست. او نوح به او حقیقتی است به نام نوح که هنوز هم هست. الان در این عالم نوح هست. همیشه همه شخصیت‌های قرآنی فرعون همیشه هست، نمرود همیشه هست، ابلیس همیشه هست، سجده بر آدم همیشه هست، آدم همیشه هست، هابیل و قابیل همیشه هستند. و این شخصیت‌ها همیشگی‌اند چون یک سری ملکاتی در این‌هاست، یک سری صفاتی در این‌هاست، یک سری امتیازاتی در آن‌هاست که قرآن کریم همان برایش مهم است. درس نوح، یک سری ویژگی‌هایی دارد. این ویژگی‌ها در درس نوح مهم است و این ویژگی‌ها زنده است. این شخصیت، شخصیت زنده‌ایست در قرآن. این روحیات، روحیات زنده است.
در قرآن به عنوان یک کتاب تاریخ نازل نشده است که تواریخ مردم را از خوب و بد بازگو کند. این جمله از علامه طباطبایی است. قرآن در حقیقت کتاب هدایت است. عوامل سعادت‌بخش مردم و حقایق روشن و صریح را برای آن‌ها بیان می‌کند تا بهش عمل کنند، تو زندگی دنیا و آخرتشان سعادتمند بشوند. گاهی هم به گوشه‌ای از سرگذشت پیغمبران و اقوام و ملل اشاره می‌کند تا سنت و قانون خدا در بین بنده‌هایش روشن کند. کسانی که مشمول عنایت الهی شدند، توفیق کرامت را یافتند، ازش پند بگیرند. برای دیگران هم اتمام حجت بشود. پس ماجرای تعریف زندگی انبیا در قرآن این است. از یک حقیقت می‌خواهد حکایت کند. در سوره مبارکه مؤمنون خدا می‌خواهد این حقیقت را حکایت بکند که مؤمنان که "قد أفلح المؤمنون" در طول تاریخ چه شکلی به فلاح رسیدند و غیر مؤمنان که از این فلاح ماندند، این غیر فلاحشان یعنی چه؟ یعنی چه شدند؟ یعنی که بودند؟ چه بودند؟ و چه شدند؟
"قد أفلح المؤمنون" می‌خواهد در سیر تاریخی به ما نشان بدهد قرآن، مؤمنان که بودند و چه شدند؟ چرا ما می‌گوییم به فلاح رسیدند؟ یعنی دقیقاً چه داشتند که به فلاح رسیدند؟ یعنی بروز فلاح در این‌ها چی بود؟ "قد أفلح المؤمنون" یعنی خیلی شکمشان همیشه سیر بود؟! "قد أفلح المؤمنون" یعنی هیچ‌وقت دشمن کاری به این‌ها نداشت؟! یعنی هروقت تو هر میدان جنگی شرکت می‌کردند، می‌زدند، قتل‌عام می‌کردند، قلع و قمع می‌کردند؟! هیچ‌وقت گرسنه نمی‌ماندند، هیچ‌وقت مریض نمی‌شدند، هیچیشان نمی‌مرد؟! "قد أفلح المؤمنون" یعنی این؟! نه. قرآن می‌خواهد نگاه ما را اصلاح بکند. این نیست. با شاخصه‌هایی که می‌دهد در سیر تاریخی انبیا از حضرت نوح تا حضرت عیسی که عرض می‌کنیم -ان‌شاءالله- و ۶ تا سوره قرآن به طور تفصیلی ماجرای حضرت نوح آمده: اعراف، هود، مؤمنون، شعرا، قمر و نوح. از همه مفصل‌ترین سوره مبارکه هود که ۲۵ آیه در مورد حضرت نوح صحبت کرده.
حضرت نوح اولین شریعت را دارد و اولین رسول است. حالا از بعضی روایت‌ها هم آنجوری که تو ذهن من است و دیده‌ام بین حضرت حالا اینجا که فرمود ۱۰ قرن ولی شاید ده نسل باشد که تو بعضی روایت‌ها دیده‌ام از خود مرحوم علامه هم تو ذهنم هست که تو المیزان دیده‌ام که ۸۵۰ فاصله بود بین حضرت نوح و حضرت آدم. شریعت به این معنا نبود. چرا؟ چون زندگی‌ها بسیط بود. ارتباطات، ارتباطات پیشرفته نبود. هر چهار نفری، ۵ نفری یک جا زندگی می‌کردند و خانواده به این صورت کلانش که عمو، عمه، فلان و این‌ها با این توسعه بین این‌ها نبود. اگر هم بود خیلی محدود بود. یک قوم و قبیله بودند و این شکلی نبود که یک جامعه شکل بدهند. یعنی چندین قوم و قبیله در هم تنیده بشوند و روابط خیلی محدود بود. یک گاوی داشتند، یک گوسفند داشتند، یک شتری داشتند. شیر این را می‌گرفتند، آن را کباب می‌کردند، آن را می‌خوردند یا علفی هم زراعت می‌کردند.
توسعه در روابط نبود که یک کسی مثلاً از این کشور، از این شهر باشد، برود از آن کشور زن بگیرد. از این خاندان برود از مثلاً ۸۰۰ کیلومتر آنورتر با آن خاندان وصلت بکند. از اینجا جنسی بردارد ببرد آنور بفروشد. از آنجا جنسی بیاورد اینجا بفروشد. این‌ها باعث توسعه تمدن شد. تمدن کم‌کم شکل گرفت. روابط پیچیده شد. لذا شریعت آمد. شریعت اصلاً کارکردش بر اساس تمدن، بر اساس توسعه تمدن است. هر چقدر تمدن پیشرفت می‌کند، شریعت حضورش و ضرورتش بیشتر احساس می‌شود. بیشتر نیاز به شریعت داریم تا قواعد را به ما بگوید در ارتباطات. لذا اولین شریعتی که نازل شده: "الیکم من دین ما وسابیح نوحها." اولین شریعت شریعت حضرت نوح (علیه السلام) است.
چون روابط، روابط پیشرفته‌ای شد بعد از حضرت آدم. مردم به صورت یک امت زندگی ساده و مبتنی بر فطرت انسانی رفت. روحیه تکبر بینشان شیوع پیدا کرد. اندک اندک کار به آنجا کشید که عده‌ای بر عده دیگر سلطه یافتند. کم کم شروع شد غارت کردن، از اینور حمله به آنور کردن، تحت تصرف درآوردن. کنار ما تو بحث‌های نظام تسخیر هم مقداری توضیح دادیم. برخی از این‌ها، برخی دیگر را به خدایگانی گرفتند. آن‌ها که قدرتی داشتند، این‌ها را زیر یوغ می‌گرفتند. این‌ها را به استعمار می‌گرفتند. این‌ها را به بردگی می‌گرفتند، به تسخیر می‌گرفتند. از این سرمایه‌هایشان را می‌گرفتند، کارایی‌شان را هم می‌گرفتند. این هسته اولیه بودی که سبز شد، میوه داد. میوه چیزی جز آیین بت‌پرستی نبود. یعنی بت‌پرستی محصول نظام استکباری است. وقتی روابط بر مبنای استکبار شکل می‌گیرد، هر که قدرت بیشتری دارد، چپاول می‌کند بقیه را با تکیه به پولش، با تکیه به قدرتش.
کنار این تو بحث دموکراسی به سبک سقیفه مقداری توضیح دادیم. از دل نظام استکباری، بت‌پرستی در می‌آید. بت‌پرستی و زندگی کافرانه محصول ولایت کفار، هژمونی کفار. باز مقداری از این را تو بحث سوره مبارکه احزاب توضیح دادیم و هژمونی کفار از اینجاست که تکیه به ماده دارند. هرکه بهره‌اش از ماده قوی‌تر است، به پشتوانه داشتن مادیات به بقیه زور می‌گوید. یک سمبه پرزور دارد، زور می‌گوید. قدرت دارد، آدم می‌کشد. یکی دیگر ضعیف است. آن یکی مثلاً مرد است، قدرت مادی بیشتری دارد، به زن زور می‌گوید. آن یکی جوان است، به بچه زور می‌گوید. جوان به پیر زور می‌گوید. بزرگ‌تر به کوچک‌تر زور می‌گوید. دارا به ندار زور می‌گوید. آنی که تو موقعیت جغرافیایی برخوردار است، به آن کسی که تو موقعیت جغرافیایی نابرخوردار است، زور می‌گوید. این‌ها می‌شود نظام استکبار. نظام حاکم بر عالم.
میوه چیزی جز بت‌پرستی و اختلاف شدید طبقاتی و به خدمت گرفته شدن ضعفا توسط قدرتمندان و برده گرفتن ثروتمندان و استثمار زیردستان و پدید آمدن کشمکش‌ها و مشاجرات در مردم نبود. اینجور مدلی می‌شود همین زندگی الان که هر کسی به هر، الان می‌بینیم یمن چه وضعی است، عربستان چه وضعی است، افغانستان چه وضعی است، آذربایجان چه وضعی است؟ این کشورهای اطرافمان. آنی که قدرت دارد، زور دارد می‌خورد، می‌بلعد، چپاول می‌کند. نظام فرباد.
از صدر عالم و حضرت نوح به عنوان یک رسول، کارکردش اینجا فهمیده می‌شود که می‌آید مبارزه می‌کند با ساختارهای کافرانه. ساختارهایی که مردم را به کفر وادار می‌کند. نوع مدیریت جهانی، نوع مدیریت ساختاری که از تو دلش کفر نهادینه می‌شود. پس با تکیه به مادیات زور پیدا می‌کنند. آن‌ها که زور دارند، به آن‌ها که ندارند زور می‌گویند، به بردگی می‌گیرند، تحت یوغ می‌برند. حضرت نوح آمد برای مبارزه با این. در زمان حضرت نوح فساد و تبهکاری روی زمین شایع شد. مردم از کیش یکتاپرستی، از قانون عدالت اجتماعی رو برگرد و به پرستش بت‌ها رو آوردند. پس این بت‌ها در واقع این‌ها هستند. این‌ها آن‌هایی هستند که می‌شوند منبع قدرت و هر کسی به پشتوانه این‌ها قدرت پیدا می‌کند و قدرتش هم الهی نیست. بت را اینجوری باید تفسیر کنیم. اگر، ورنه الان ما بتی دیگر نداریم. فقط تو هند می‌تراشند. جای دیگر تو ژاپن مثلاً چهار تا بت بتوانیم پیدا کنیم تو عالم. در حالی که قرآن از بت‌پرستی می‌گوید. بت‌پرستی یک حقیقت زنده است، همین الان هم هست. اثنام، آن قدرت‌های غیرالهی به پشتوانه جهل مردم، به پشتوانه ضعف مردم، این‌ها به بردگی گرفته می‌شوند، به بندگی گرفته می‌شوند. در برابر این‌ها پرستش می‌کنند.
هر کسی که پول دارد، هر کسی که قدرت دارد، حق وتو دارد، زور می‌گوید، بخشنامه می‌کند، دستور می‌کند، کشورهای زیر دست باید عمل کنند. برای چی باید عمل کنند؟ چون قدرت دارد. اگر عمل نکنی می‌کشد. این منطق حاکم بر عالم است. این منطقی است که ضد شریعت اسلام است. این منطق، منطق کافرانه است و کافران این شکلی زندگی می‌کنند و آن‌هایی که به فلاح نرسیدند، به خاطر اینکه با این مرام بزرگ شدند، با این منطق زندگی کردند.
"قد أفلح المؤمنون" آن‌هایی که مؤمن‌اند، به فلاح رسیدند. کسانی که با این مرام زندگی نمی‌کنند. ساختارهای سیاسی‌شان را مؤمنانه چیدند. مؤمنانه زندگی می‌کنند. مؤمنانه اداره می‌کنند. مدیریت آن‌ها مؤمنانه است. سیاستشان مؤمنانه است. حکومتشان مؤمنانه است. معیشتشان مؤمنانه است. اقتصادشان مؤمنانه است. بر اساس ایمان است، بر اساس بندگی خداست. چون اگر بندگی خدا بود، استعدادها شکوفا می‌شود. حکومت کفار استعدادها را در نطفه خفه می‌کند. در حکومت فرعون: "ما امر فرعون برشید." می‌فرماید فرعون امر می‌کرد ولی کسی رشید نمی‌شد. رشد پیدا نمی‌کرد. استعداد کسی شکوفا نمی‌شد. چرا؟ برای اینکه زیر بردگی خودش گرفته بود. یک سایه‌ای انداخته بود. کسی از فرعون نمی‌توانست عبور کند، نمی‌توانست رد بشود. بالاتر از فرعون نمی‌توانست برود.
ولی خدای متعال دعوت کرده به اینکه همه بیایید از جنس من بشوید. هرآنچه من دارم، تو هم داشته باش. این دعوت به آزادی است. این دعوت به قدرت، این دعوت به وسعت، این دعوت به بی‌نهایت است. بقیه می‌خواهند زیر یوغ خودشان نگه دارند. تو رشد اقتصادی تا جایی می‌توانی بکنی که از رئیس‌ات عبور نکنی. تا جایی که زیر مجموعه او باشی. تا جایی که منافع اداره و سیستم و مجموعه او تأمین بشود. به تو هم بها می‌دهد. تو را هم زیر پر و بال می‌گیرد. این می‌شود مدل ولایت فرعونی که حاکم بر دنیا است. مدل ولایت انبیا این نیست. این‌ها آمده‌اند ما را آزاد کنند. این‌ها آمده‌اند ما را رها کنند. آمده‌اند ما را به فلاح برسانند. آمده‌اند ما را به ابدیت ملحق کنند. آمده‌اند پر و بال ما را باز بکنند، از ماده درمان بیاورند. پروازمون تو ملکوت. این تفاوت مدل انبیاست با مدل ضد انبیا که مدل شیاطین است و در رأس انبیا، نفر اول انبیا نگوییم نفر اول مرسلین، حضرت نوح (علیه السلام) که در سوره مبارکه نوح به این اشاره می‌شود با بت‌هایی به اسم ود، سواع، یغوث، یعوق، نسر ایشان مبارزه کردند.
بعد مرحوم علامه می‌فرمایند که طبقات جامعه از همدیگر دور شدند. قدرتمندهایی که ثروت و فرزند داشتند آیا قدرتی بود که حقوق ضعفا را پایمال کردند. زورگوها زیردست‌های خودشان را به ظرف کشیدند و به دلخواه به این‌ها حکومت کردند که در سوره اعراف و نوح به این اشاره شده. تو این شرایط بود که خدای متعال حضرت نوح را: "أرسلنا نوحاً." که این اول آیه ۲۳ سوره مبارکه نوح است. "فقال أرسلنا نوحاً." اینجا بود که ما نوح را ارسال، با کتاب و شریعت به سمت مردم فرستادیم. بیم و امید این‌ها را دعوت به توحید بکند و دعوت به عدالت و مساوات بکند. شریک‌ها و شرک‌ها را کنار بزنند. محتوای کلی دستور حضرت نوح این بود که این‌ها را دعوت بکند به توحید، شریک‌ها را کنار بزند. تسلیم در برابر خدا که در سوره نوح و یونس و آیه ۱۹ آل عمران بهش اشاره می‌کند. امر به معروف نهی از منکر که آیه ۱۰۳ نساء، دعای ۸ شور، عدالت، برابری، نزدیک نشدن به کارهای بد، راستگویی و وفای به عهد که آیه ۱۵۱ و ۱۵۲ انعام.
نوح نخستین کسی است که خدا در قرآن ازش حکایت می‌کند که امور مهم را به نام خدا آغاز کرده. بسم الله. اولین کسی که بسم الله گفته و مدیریت با بسم الله بوده: "بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا." می‌گوید کشتی حضرت نوح با بسم الله حرکت کرده. این کشتی که اول عرض کردم که ما را می‌خواهند دعوت به این کشتی بکنند، این کشتی با چی حرکت می‌کند؟ با بسم الله حرکت می‌کند. بسم الله، جلوه اسماءالله. این کشتی است که در طوفان‌ها نجات پیدا می‌کند. کسانی که سوار بر این کشتی‌اند در طوفان گرفتار نمی‌شوند. این کشتی حرکتش با چیه؟ "بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا." با بسم الله حرکت می‌کند. با بسم الله می‌ایستد. حالا صورتش این بود: راه بندازد، بسم الله می‌گفت. وقتی می‌خواست بایستد، لنگر بیندازد، بسم الله می‌گفت. این صورتش است. باطنش چیست؟ تأویلش چیست؟ تأویلش این است که با امر خدا، با اسم خدا، با تجلیات خدا حرکت می‌کنند آن‌هایی که در این کشتی‌اند. با امر خدا، تجلیات خدا حرکت می‌کنند و توقف می‌کنند. این فعالیت بر اساس پول نیست. پولدارها چون آن‌ها که عبده طاغوت‌اند، طاغوت‌پرست‌اند در ذلت پرستش طاغوت، حرکتشان با پول این‌هاست. توقفشان با پول این‌هاست. هرجا که آن پولدار بگوید اگر بگوید پول می‌دهم حرکت می‌کند، اگر گفت ساکت شو و پول می‌دهم ساکت می‌شود. پولش دست اوست. آنی که زور دارد، اگر تهدید کرد و می‌زد و فشار می‌آورد، حرف می‌زند. اگر تهدید می‌کرد و فشار می‌آورد، ساکت می‌شوم. حرکت و سکونم بر اساس قدرت قدرتمند و ثروت ثروتمند است.
این شاخص زندگی کافرانه‌ای است که جز نکبت و بدبختی و گم شدن در حیات مادی و حیوانی و زندگی حیوانی چیز دیگری ندارد. مثل حیوانی که چوب بالا سرش او را بر اساس همان چوب و علف، چوب و علف زندگی می‌کند. آنی که با چوب می‌زند و آنی که علف می‌دهد، حرف این دو تا را می‌شنود. ارباب. هر کسی که با چوب بزند و علف به این بدهد، می‌شود اربابش. اربابی ندارد. هیچ حیوانی صاحب ندارد. هر کسی رفت یک حیوانی را اینجور تصرف کرد، می‌شود صاحب چوب و علفش. دست او. تو جامعه هم بعضی‌ها این شکلی‌اند. هر کسی که چوب و علف دستش بود، این‌ها مرید اویند. این‌ها تابع اویند. هیچ هم کار ندارد این صلاحیت الهی دارد یا ندارد که در سوره مبارکه هود مفصل به این اشاره شد: "أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنتُمْ لَهَا كَارِهُونَ." رحمتی خدا به من داده، "عَلَیکُمْ" از شما تامیه شده. معماست برای شما. عنوان معما مطرح می‌کنند. ما هم یک جلسه تو آن بحث واقعیت و جذابیت با همین بحث معما و سر همین آیه بحث‌هایی کردیم که این‌ها معماهای الهی است.
به هر حال حضرت نوح دعوت به خدا می‌کرد. دعوت به توحید می‌کرد. شب و روز، آشکار و نهان بر اساس سوره مبارکه نوح دعوت می‌کرد. پاسخ مردم گردن‌کشی بود و عناد بود. هرچه بیشتر حضرت نوح دعوت می‌کرد، این‌ها بیشتر سرکشی می‌کردند. فقط خانواده‌اش، آن هم تازه همسر و پسرش هم ایمان نیاوردند. آیت‌الله جوادی چندین بار اینجا تأکید می‌فرمایند که کسی که ۱۰ قرن زندگی بکند و هدایت بخواهد بکند و آخر هیچ‌کس نیاید، واقعاً تصورش سخت است. ده قرن کسی زحمت بکشد. من اگر جلسه سخنرانی بکنم کسی نیاید، ادامه نمی‌دهم. ده قرن. آخر همسر جذب نشود، پسرت جذب نشود. آخر به طبق آن روایت ۸ نفر بیشتر جذب نمی‌شوند. طبق برخی روایت‌ها ۸۰ نفر بیشتر نیستند. این اوج حلم است. به قول آیت‌الله جوادی آملی، کسی اینجور نمی‌شود مگر اینکه اسرار عالم در دست او باشد که اینطور حلیم باشد. "سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ." که هیچ جای قرآن به هیچ پیغمبری اینطور سلام نداده. در همه عالمین. حالا یا منظور عوالم در طول هم است یا عوالم در عرض هم. اگر عوالم در طول هم باشد، می‌شود عالم ماده و مثال و عقل، دنیا، برزخ، قیامت. تو هر سه تای این‌ها سلام بر نوح در عالمین. سلام بر نوح در عالمین به معنای این است که او در همه عالمین مشتش از اسرار الهی پر است و این می‌شود معنای سلام خدا در همه این عوالم که در آسایش و آرامش، او طمأنینه است به خاطر اینکه احاطه بر همه این عوالم دارد. این سلام خداست در این عالم بر حضرت نوح.
و آخر هم حضرت نوح هر چقدر دعوت می‌کند، این‌ها ایمان نمی‌آورند. آخر مجبور می‌شود که به خدا شکایت بکند، از خدا نصرت بخواهد که همین -ان‌شاءالله- مطرح می‌شود. ۹۵۰ سال این‌ها را دعوت کرد. مسخره‌اش کردند، ریشخند زدند، متهم به جنونش کردند، متهم کردند به برتری‌طلبی. گفتند: "این آمده خودش رئیس بشود." که تو همین آیات سوره مؤمنون که می‌خوانیم. خدا بهش وحی کرد که از قوم تو جز همین‌ها که ایمان آوردند، دیگر کسی ایمان نمی‌آورد و به تعدادشان افزوده نمی‌شود. بهش دلداری داد که در سوره هود بود. این‌ها را نفرین کرد که خدا نابودشان کند، هلاکشون کند، زمین را از وجود آخرین نفر این‌ها پاک بکند که در سوره نوح آمده. خدا بهش وحی کرد که با نظارت و وحی ما کشتی بساز. بعد از نفرین حضرت نوح، خدای متعال دستور داد که حالا پس از این به بعد کشتی بساز.
شروع کرد حضرت نوح به کشتی ساختن با وحی الهی، با کمک و یاری حق تعالی. و مردم رد می‌شدند، می‌دیدند که دارد کشتی می‌سازد. در سوره هود و مؤمنون این آمده که مسخره‌اش می‌کردند. "مسخره‌مون کردی؟ مسخره‌تون خواهیم کرد." و بعداً می‌فهمید که چه عزت و چه عذاب خفت‌آوری سرتون می‌آید و بیچاره می‌شوید. نشانه عذاب همین بود که آب از تنور جوشید. تنوری که روشن بود، آب ازش در آمد که این شد نقطه آغاز طوفان حضرت نوح. کشتی او تمام شده بود. فرمان خدا رسید و تنور فوران کرد و خدا به حضرت نوح وحی کرد که از هر حیوان یک جفت نر و ماده‌اش را و خانواده‌ات، غیر از آن‌هایی که می‌گویم سوار کن. همه سوار شدند که همش تو این سوره مبارکه مؤمنون آمده و سوره هود هم مطرح شده. بار کشتی کرد، همه سوار شدند. خدا درهای آسمان را باز کرد. هرچه آب تو آسمان بود ریخت پایین، آب تو زمین بود جوشید و طبق فرمان مقدس این‌ها به هم رسیدند که در سوره قمر فرموده، آب بالا آمد. کشتی روی آب قرار گرفت. در بین امواج کوه‌آسا به راه افتاد که تو سوره مبارکه هود بود. موج‌هایی که می‌آمد انگار یک صخره‌ای از کوه است، اینجور موج‌های عجیب و غریبی می‌آمد. تو این طوفان عجیب و غریب که این حکایت از همون طوفان‌های سیاسی و اجتماعی است که اگر سوار بر این کشتی بودید این فتنه‌ها با شما کار ندارند. اینطور سوار کشتی باشید، کشتی بصیرت شما از همه این طوفان‌ها عبور خواهد کرد. ولو موج‌های این شکلی بیاید.
بین ظالمین در این طوفان گرفتار شدند. خدا به نوح وحی کرد که وقتی همه سوار کشتی شدند، خدا را شکر بکنم که این‌ها را از دست ستمکاران نجات داده. در اینکه این کشتی فرو بنشیند و جای با برکتی باشد، از خدا کمک بخواهد. منزل مبارکی بخواهد که تو سوره مبارکه مؤمنون آیه اش را داریم و -ان‌شاءالله- بعد می‌فرماید که طوفان همه‌گیر شد. همه غرق شدند. بر اساس آیه ۷۷ سوره صافات که ازش فهمیده می‌شود که همه این‌ها که روی کره زمین بودند، غیر از این جماعتی که در کشتی بودند، غرق شدند. خدا به زمین فرمان داد که آبش را فرو ببرد. به آسمان هم دستور داد که دیگر بارش نداشته باشد. آب نشست و کشتی روی کوه جودی فرود آمد و فرمود مرگ بر ستمکاران. بعد به نوح وحی شد که با سلامت و برکاتی که از طرف ما به تو و امت‌هایی که از همراهیان تو نازل خواهد شد به زمین بیا. بعد از این دیگر طوفان عمومی این‌ها را فرا نخواهد گرفت. از نسل آن‌ها امت‌هایی به وجود می‌آیند که خدا آن‌ها را از متاع زندگی دنیا بهره‌مند می‌کند. عذاب دردآوری به این‌ها خواهد رسید. حضرت نوح و همراهانش از کشتی بیرون آمدند. رو زمین پیاده شدند و مشغول توحید شدند و خدا نسل این‌ها را ماندگار کرد که در سوره هود و صافات آمده.
ماجرای حضرت نوح و پسرش ماجرایش که علامه اینجا مطرح می‌فرمایند که رد می‌شوم از کنارش. ویژگی‌های حضرت نوح را می‌فرمایند. کتاب حضرت نوح نخستین کتاب آسمانی است که قوانین خدا و شریعت الهی را دارد. اولین پیغمبر اولوالعزم. ۵ تا پیغمبر اولوالعزم داریم: حضرت نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و پیامبر اکرم. که اولینشان حضرت نوح است. پدر دوم نسل فعلی بشر است. نسب همه آدم‌ها به حضرت نوح می‌رسد. همه از نسل او هستند. "جعلنا ذریته هم الباقین." و غیر از حضرت آدم و ادریس، همه انبیایی که در قرآن اسمشان آمده، فرزندان حضرت نوح هستند. نخستین کسی است که باب شریعت را گشوده. کتاب آورده، شریعت آورده. با مردم علاوه بر طریق وحی، با منطق عقل و شیوه احتجاج سخن گفته. نوح منشأ دین توحید، یکتاپرستی در عالم به حضرت نوح منتهی می‌شود. تا قیامت به گردن همه موحدین حق دارد و خدای متعال به نحو خاصی به او سلام داده: "سلام علی نوح فی العالمین." از قرآن تعبیر خاص در مورد او دارد. از نیکوکاران، بنده شاکر، بنده مؤمن، بنده شایسته است.
آخرین دعایی هم که ازش نقل شده این است که: "خدایا منو، پدر و مادرمو، هرکی که با ایمان به خونه من می‌آید و زندان و مردان مؤمن رو برد مغفرت قرار بده و به ظالمین هم جز بدبختی و سیه‌روزی و بیچارگی چیزی نده." قطعات چوبی که تو زمان ایشان کشف شده و دلالت بر این داشته که می‌توانسته چوب کشتی حضرت نوح باشد. یک نکته خیلی قشنگ اینجا در مورد عمر طولانی حضرت نوح دارند که این نکته خیلی به دردمان می‌خورد. می‌فرمایند که عمر حضرت نوح ۹۵۰ سال بوده. بعضی تعجب کردند گفتند دیگر بیش از ۱۰۰، ۱۲۰ سال کسی عمر نمی‌کند. می‌فرمایند که حقیقت این است که تاکنون دلیلی بر ناممکن بودن همچین عمری برای انسان ارائه نشده. بلکه از نظر عقلی نزدیک‌تر به واقع این است که بشر نخستین عمری بسیار طولانی‌تر از عمرهای طبیعی امروز داشته. چون زندگی ساده بود. گرفتاری‌ها و بیماری‌هایی که امروزه دامن‌گیر ما شده و دیگر عوامل نابودکننده زندگی را امروزه هم اگر کسی را پیدا کنیم که ۱۲۰ سال یا ۱۶۰ سال عمر دارد ملاحظه می‌کنیم که زندگی گرفتاری‌های کمی دارد و فهمی ساده دارد. هرچه آدم فهمش قوی‌تر می‌شود، عمرش کوتاه‌تر می‌شود و گرفتاری‌ها بیشتر. روابط توسعه پیدا می‌کند، گرفتاری‌ها بیشتر می‌شود.
همین کرونا را ببینید، اگر روابط اینقدر توسعه نداشت، یک نفر یک گوشه می‌گرفت به بقیه منتقل نمی‌شد، همانجا می‌مرد. ولی الان چین گرفته، آمریکا هم گرفته. از چین به آمریکا رسیده به‌خاطر توسعه روابط. روابط توسعه پیدا می‌کند، عمرها کم می‌شود، زندگی‌ها پیچیده‌تر می‌شود، فهم‌ها هم پیچیده‌تر می‌شود، حرص و جوش‌ها بیشتر می‌شود و عمر کمتر می‌شود. لذا زمان حضرت نوح عمرها طولانی‌تر بوده. بشر ساده‌تر بوده. گرفتاری‌های امروز را نداشته. این رشد تکنولوژی این‌ها با همه خوبی‌هایی که بر فرض می‌تواند داشته باشد، این مشکلات را هم دارد که باعث می‌شود که عمرها کمتر بشود و دارد که به حضرت نوح هم گفتند که تو چی می‌گویی در مورد اینکه من کم عمر کردم؟ آخرالزمان که سریع می‌آیند که ۷۰ سال بیشتر عمر نمی‌کنند و تو ۷۰ سال چه کارهایی هم که نمی‌کنند! گفت: "من اگر بودم همه را به یک سجده ختم می‌کردم." ۷۰ سال، ۷۰ سالم شد ؟. ۲۵۰۰ سال عمر کردم. مثل اینکه خورشید بودم رفتم تو کوه جودی. مرحوم علامه اشاره می‌کنند که آخرین بحثی است که در مورد حضرت نوح مطرح می‌فرمایند. و این از این. بریم سراغ بحثمان در سوره مبارکه مؤمنون.
"أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ." ما نوح را به قومش ارسال کردیم. فرمود: "یا قوم اعبدوا الله." ای قوم من. این اوج لطافت انبیا است و اوج محبت انبیا که در برابر این جهالت‌ها، آن روحیه پدری این انبیا برای امتشان: "ای قوم من!" اینطور خطاب می‌کردند. "اعبدوا الله." خدا را عبادت کنید. عبودیت خدا داشته باشید. "ما لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ." جز خدا اله ندارید. "أَفَلَا تَتَّقُونَ." چرا مراقبت نمی‌کنید؟ نسبت به این خدای خودتان. هوای همه را دارید. مراقب این هستید که فلان مالدار ناراحت نشود. فلان ثروتمند بهش بر نخورد. تقوای همه این‌ها را دارید. تقوای آن اصلی که همه زور و قدرت و ثروت و حیاتتان دست اوست را ندارید؟. تقوا، او را الهی بپذیرید. اینی که به پولش بنده است، می‌بینید که توی هچل گیر می‌کند. هیچ‌کدام از این اسکناس‌ها به دردش نمی‌خورد. آنی که قدرت دارد، می‌بینی یک جایی تو اوج ذلت می‌میرد. آن رضا شاهی که یک انگشت بالا پایین می‌کرد، یکی را نجات می‌داد، یکی را می‌کشت، با چه ذلتی مرد! این همه ثروتمند با چه خفتی مردند! شما جز خدا الهی ندارید. به این‌ها دل نبندید، به این بت‌ها.
بعد می‌فرماید که: "فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ." ملأی که کافر بودند. این قیدش قید توضیحی است، قید احترازی نیست. نه! یعنی دو تا ملأ بودند. یک ملأ اشراف ثروتمندهایی که کافر بودند، یا اشرافی که مؤمن بودند؟! نه. همه اشراف دوران حضرت نوح کافر بودند. این می‌شود قید توضیحی. این‌هایی که ملأ بودند، اشراف بودند، گنده‌هاشان بودند، ثروتمندان بودند که کافر بودند، از قوم حضرت نوح برگشتند گفتند که: "مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ." این نیست مگر بشری مثل شما. وقتی تو بشری باید مثل ما باشی و تو عالم بشر بودنی ؟. تو اگر یک عالم از ما بالاتر بودی، قبول می‌کردیم. اگر ملک بودی می‌گفتی که تو یک ؟ عالم از ما بالاتر هستی. هرچه بگویی گوش می‌دهیم. ولی حالا که بشری، مال عالم مایی. اگر جز عالم مایی باید پول و قدرت و این‌ها داشته باشی که حرفت را گوش بدهیم. امتیازی نسبت به ما نداری. تو بشری.
اگر بشر بودی هم امتیازت می‌شود پول و قدرت و این حرف. "تُرِيدُ أَن یَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ." این هیچی نیست غیر از یک بشری مثل ما. "یرِیدُ أَن یَتَفَضَّلَ عَلَیكُمْ." می‌خواهد با دست خالی بیاید رئیس بشود. این نه پول دارد، نه قدرت دارد. از این راه‌ها، از راه این حرف‌ها می‌خواهد خودش را "یتفضل علیکم." می‌خواهد فضیلت پیدا کند، رئیس شما بشود. عموم مردم می‌گفتند این حرف را. که این آمده که رئیس شما بشود، دنبال ریاست، دنبال قدرت. بعد می‌فرمایند که نه. یک فرد بشر مثل خودِ شما. اگر او در ادعای وحی الهی خودش راست می‌گفت، واقعاً با علم غیب اتصال داشت، شما باید مثل او اتصال داشتی. اگر هر بشری بتواند با خدا وصل بشود که منم باید بتوانم، تو فرق با ما چیست؟ اگر تو به غیب وصل شدی ما هم به غیب وصل می‌شویم. اگر ما وصل نمی‌شویم که تو هم وصل نمی‌شوی. حالا حالا اگر می‌خواهی رئیس بشوی باید چه داشته باشی؟ پول، پول، قدرت. آمدی با اسم پیغمبری و وحی و خدا و این‌ها می‌خواهی بدون پول و قدرت رئیس ما بشوی؟ ممکن نیست کمالی در خور طاقت بشر باشد ولی بین همه افراد بشر فقط یک نفر بهش برسد. بدون هیچ شاهدی مدعیش وجهی برای عملش نمی‌ماند مگر اینکه بخواهد به شما ریاست پیدا کند. دلیلش هم همین است که بلند می‌گوید: "همه باید از من پیروی کنی، من را اطاعت کنی." در حقیقت حجتی که آوردند دو تا حجت. بعد این‌ها دومیش این بود که اولش این بود که می‌خواهد رئیس شما بشود.
دوم: "وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً." اگر خدا می‌خواست ما را به راه بیاورد، ملک می‌فرستاد. دعوت غیبی کند ما را. بعد یک کم ملائکه مقربش را می‌فرستاد. یکی از شفعایی که واسطه بین ما و خداست را انتخاب می‌کرد نه یک بشری که هیچ نسبت و ارتباطی باهاش ندارد. تازه اگر آن ملائکه هم که گفتیم بفرستد، آن‌ها بشر به سمت یکتاپرستی دعوت کنند، بگویند که نباید شما ما ملائکه را ارباب، معبودهای خود بگیرید. بشر بهتر می‌گفت. این‌ها را می‌پذیرد. زودتر تصدیق می‌کند. "مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ." یعنی آخرش فرشته‌هایی باید باشند که حرف در واقع کفار را تأیید بکند. ملائکه را قبول داشتند دیگر. ملائکه را تو همین فضای خودشان تعریف می‌کردند.
اگر دعوتش حق بود چرا ما قبلاً نشنیدیم؟ خیلی حرف‌های نو و عجیبی می‌زند. سابقه ندارد. ما برایمان آشنا نیست. این حرف‌ها زیاد نشنیدیم. تکیه به اکثریت. تکیه به آنی که رایج است، روا است، غالب. آنی که زیاد می‌گویند آدم‌های مادی چون کم می‌گرایند. معیارشون برای سنجش کم است. کم و کیف، چند نفر این را قبول دارند؟ چند نفر تأیید کردن؟ چند نفر خواندن؟ تو این کانال چند نفر عضو هستند؟ تو آن کنسرت چند نفر شرکت می‌کنند؟ این تعداد می‌شود شاخص حقانیت. چون عالم ماده است دیگر. هرچه بیشتر شد علامت این است که این بهره از حقیقت دارد. در حالی که حقیقت اصلاً با کم و کیف سنجیده نمی‌شود و تعداد اصلاً شاخص نیست برای حقانیت. حضرت نوح تا آخر با تعداد کمی ایمان آوردند و این‌ها همش گفتند که این همه آدم آمدند، این‌ها همه دارند غلط می‌روند، تو یک دانه درست می‌روی؟ همه غربی‌ها می‌روند جهنم، شما چهار تا آخوند می‌روید بهشت. از این‌ها که می‌گویند. همه این‌ها فلان. این همه مسیحی، این همه فلان، این همه فلان. این‌ها همه غلط فهمیدند. شما چهار تا مسلمان شیعه فهمیدی، درست فهمیدی. شاخص، شاخص‌های حیوانی. حیوانات اینجور گول می‌خورند وقتی یک انبوه یک تپه‌ای از یک چیزی می‌بینند فکر می‌کنند خوب است. فریب می‌خورند. چون ارزشی در پس پرده نمی‌بیند و نمی‌فهمد. گاهی ممکن است یک نفر باشد. یکی ممکن است یک بچه داشته باشد از ۱۰۰ تا بچه برایش بهتر باشد. کسی ممکن است ۱۰۰ تا بچه داشته باشد، کار یک نفر را هم برایش نکن. که این‌ها تو بحث کوثرانه توضیح دادیم.
بعد نکته چهارم این‌ها گفتند که: "إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ." این آقای نوح کسی نیست مگر یک مردی که "بهی جنه." جن. دو تا معنا دارد. یا از جن می‌آید یا از جنون می‌آید. مردی است که این هیچی ندارد مگر جنون. جنون. جن هم که می‌گویند جن به معنای پوشیدگی است. یعنی آنی که از چشم ما پوشیده است. جنون هم که می‌گویند جنون چون عقلش پوشیده. جنین هم که می‌گویند جنین چون پوشیده است از چشم رحم را پوشانده. "بهی جنه" یعنی اینکه عقلش پوشیده است. یک چیزهایی، یک موجودات که از چشم ما پنهان است بر او خورده. به این می‌گویند: "بهی جنه." این جن‌زده شده، خیالاتی شده، خرافاتی شده، خیالات برش داشته، چیزخورش کردن، بالاخانه را اجاره داده. از این چیزها که امروزیان می‌گویند. "فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حِينٍ." یک مدت ولش کنیم حالا بعد خوب می‌شود. خودش خوب می‌شود. بعد برمی‌گردد. بچه بودیم، جوان بودیم، اینجور شدیم. یک مدت من هم فلان سفر رفتم، جور شدم. یک مدت من هم کتاب‌های فلسفی شروع کردم خواندن، اینطور که آدم آب نمی‌شود. بعد می‌خواهد سر کار برود، سربازی برود، زن بگیرد، می‌آید. ولش کنید. یک مدتی می‌آید برمی‌گردد.
سمت استاد می‌فرماید که این‌ها چهار تا حجت این‌ها بود در واقع در برابر حضرت نوح می‌آوردند پیش عوام می‌گفتند که عوام را فریب بدهند. این خواص، این ملأ و عوام جذب این‌ها بشوند، جذب حضرت نوح نشوند. حضرت نوح هر کاری کرد دید این‌ها سر به راه نمی‌شوند. آخر گفت: "قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ." در برابر این تکذیبی رب به من نصرت بده. "بِما" مای بدلیت می‌شود. خدایا در عوض این تکذیبی که این‌ها برای من دارند، در بدل این تکذیب تو من را یاری بده. ممکن است بای آلت باشد برای اینکه خدایا من را با همان وسیله‌ای که این مردم او را تکذیب کردند یاری بده. یعنی با آن عذابی که این‌ها تکذیبش کردن من را تأییدم، نصرتم، موید. این احتمال هم این است که از نوح درخواست کرده که: "رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا." که روی زمین هیچ دیاری از این کافرین نماند و هیچ‌کدام از این‌ها حیاتی نداشته باشند.
بعد می‌فرماید که: "فأوحینا إلیه أن اصنع الفلک بأعیننا و وحینا." حالا که من درخواست نصرت کردم و او از ما درخواست نصرت کرد، ما بهش وحی کردیم: "فاء" تفریحی است. پس حالا که نصرت خواست بهش وحی کردیم: "أن اصنع الفلک بأعیننا." جلو چشم ما کشتی بساز تحت مراقبت و محافظت ما. با دستورات غیبی ما. "فإذا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ." وقتی امر ما رسید، عقوبت را قرار شد برسانیم. حکم قطعی رسید که غرق شدن این‌ها بود. "وَفَارَ التَّنُّورُ." این تنور فوران کرد. که تنور محل آتیش بود. از آنجا آب در آمد. انگار این آب عذاب‌آلود از تنور آتیش مثل فواره آب به طرف بالا فوران کرد. "فأسْلك فيها." آن‌وقت اینطور شد. آنجا: "مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ." دو جفت از هر نوع حیوان را بردار. "سَلَك کن." سلوک کن در آن، در آن کشتی. راه بده. این‌ها را راه ببر. داخل درون کشتی کن. دو جفت نر و ماده از هر نوع حیوانی را داخل کشتی کن. "وَأَهْلَكَ." و اهل خودت را هم سوار کشتی کن، خانواده‌ات را. "إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ." مگر آن‌هایی که نسبت به این‌ها قولی سابق رسیده. دستوری داده‌ام که ظالمین را سوار نکن. آن‌هایی که ظالم‌اند که زن و بچه‌ات، زن و پسرت می‌شوند. این‌ها را سوار نکن. از این خانواده، از این اهلت.
بعد می‌فرماید که این اهل هم خانواده حضرت نوح بودند، هم مؤمنین بودند و می‌شده کسی هشت پشت غریبه ایمان بیاورد به نوح، آن‌قدر به او نزدیک بشود که پسر خدا بهش نزدیک می‌شود و او اهل این بشود، این پسرش اهلش نباشد. که دستور بحثش را قبلاً گفتیم. و این "سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ" همسر و پسرش بودند. چون نوح از این جمله حتی همان را فهمیده بود و این دو تن کافر بودند. فرزندش از سوار شدن به کشتی امتناع کرد و به کوه پناه برد. "فلا تبتئس بما کانوا یفعلون." ؟ "یا نوح انی اوعدتک انی ناجیک من الظالمین." ؟ "وَنَادَى نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ." ؟
با من مخاطبه نکن، در مورد کسی که ظالم است، دیگر حرفی نشنوم. در مورد این‌هایی که ظالم‌اند، چیزی به من نگو. نهی شدید می‌کند از وساطت و شفاعت. تو خودت درخواست نصرت و عذاب کردی. دیگر حق نداری این وسط بخواهی وساطت بکنی که من از ظالمین کسی را نجات بدهم. "إِنَّهُم مَّغْرَقُونَ." این‌ها غرق شدند. حکم غرق برای این‌ها نهایی و قطعی. من اصلاً اجازه نمی‌دهم حرف بزنی، چه برسد به اینکه بخواهی وساطت کنی. قضای من شامل حال این‌ها شده و هیچ‌کدامشان در نمی‌روند. اگر کسی ظالم است ؟ نجات پیدا می‌کند ؟
"فَإِذَا اسْتَوَيْتَ أَنتَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى الْفُلْكِ." آن وقتی که تو و "من معک" تو و آن‌هایی که همراهت هستند، استوار پیدا کردید، بر کشتی جا گرفتید تو کشتی. "فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي نَجَّانَا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ." آنجا بگویید حمد مخصوص اللهی است که ما را از قوم ظالم نجات داد. از قوم ظالمی نجات داد. یعنی ما مثل این‌ها فکر نکردیم، مثل این‌ها رفتار نکردیم، سلوک این‌ها را نداشتیم که این قوم ظالمین، همان قوم کافر بودند، همان قوم مشرک بودند. "إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ." چون شرک لظلم عظیم. ظالمینی که اینجا می‌فرماید، همان مشرکین هستند. ما مشرک نشدیم، مثل این‌ها زندگی نکردیم. عاقبت این‌ها هم نصیب ما نشد. ما به فلاح رسیدیم. پس یکی از بروز فلاح همین است. تو این طوفان‌ها، آن‌ها هرچی دارند از دست می‌دهند. تکیه‌گاهشان را از دست می‌دهند. آن‌ها پشتوانه غیر از مادیات ندارند. بهش می‌گوید بیا. می‌گوید من کوه را دارم. می‌روم بالای کوه. پشتوانه‌اش همین مادیات است. خدای متعال می‌آید این مادیات را می‌برد. پس فلاح به داشتن مادیات نیست. فلاح به این است که وقتی مادیات را گرفتند و بردند، تو نروی با رفتن مادیات. این می‌شود فلاح. این فلاح به مؤمنان می‌دهد. این نجات مال مؤمنین است.
فرمود که وقتی سوار کشتی شدی از خدا درخواست کن. پس از طوفان نجاتش بده. تو زمین فرودت بیاورد، بگو: "رَبِّ أَنزِلْنِي مُنزَلًا مُّبَارَكًا." که این آیه را برای آن‌هایی که می‌خواهند خانه‌دار بشوند و خانه خوب گیرشان بیاید، این را خواندنش سفارش می‌شود. زیاد خواندنش. بگو که: "رب، من، من را منزل بده در یک منزلگاه مبارکی." نزولگاه. یک جایی که نازل می‌کنی جایی که فرود می‌آوری، نازل می‌کنی و مبارک است. که در مورد برکت هم جلسات قبل نکاتی را عرض کردم به مناسبت آیات قبلی سوره مبارکه مؤمنون که الان خاطرم نیست لیلاً کدام آیه بود. برکت نکاتی اینجا داشت.
بعد می‌فرماید که منزل مبارک بخواه که به آن توضیحاتی که در مورد برکت دادم، معنایش روشن می‌شود و: "وَأَنتَ خَيْرُ الْمُنزِلِينَ." تو بهترین کسی هستی که نزول می‌دهد. تو خوب آدم را نازل می‌کنی در آن جایی که صلاحیت من است، شرایط من توش لحاظ شده. تو به من، من را تو، انزال کن. تو ببر آنجایی که باید ببری. من روی این آب رها هستم، شناور هستم. هرجا بخواهم فرود بیایم تو فرود بیا. مشهد فرود بیایم، قم فرود بیایم، تهران فرود بیایم، لندن فرود بیایم. من همانی هستم که باید بشوم. تو من را ببر همان جا. همان کاری که باید بکنم. همان جا که باید بروم. همان کسی که باید باهاش زندگی کنم. همان وظیفه‌ای که روی دوش من است. این علامت کسی است که در کشتی است. این عبده است. این تسلیم است. این خودش را به خدا سپرده و خدا می‌برد آن جایی که باید ببر ؟. این در حفاظت و ولایت حق تعالی است. این به فلاح هم می‌رسد. آن جایی می‌رود که استعداد شکوفا بشود. در شکوفایی استعداد باید انسان خودش را واگذار کند خدا را. خدا ببرد در آن جایی که باید برود. صدای من شکوفا می‌شود. آن استادی که استعداد من را شکوفا می‌کند، درسی که استعداد من را شکوفا می‌کند، کتابی که استعداد من را شکوفا می‌کند، رفیقی که استعداد من را شکوفا می‌کند، همسر، فرزند، خانه، اقتصاد، معیشت، هرآنچه که فعال می‌کند، بالفعل می‌کند، شکوفا می‌کند، من را آنجا ببر. "أَنتَ خَيْرُ الْمُنزِلِينَ." بقیه نازل می‌کنند، یک جایی می‌دهند ولی منزل مبارک نیستند. همه این‌ها را توش لحاظ نمی‌کنند. تو "خَيْرُ الْمُنزِلِينَ."
"إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ وَإِن كُنَّا لَمُبْتَلِينَ." اینجا می‌فرماید که همه این‌ها یک سری ابتلای الهی است که حالا من توضیحش را عرض می‌کنم. این بحث اینجا تمام کنیم. از همین که او را مامور کرده تا حمد و ستایشش کند و صفات جمیلش را بشمارد، بر می‌آید که نوح از بندگان مخلص خدا بوده. چون خدا منزه از اینکه به غیر مخلصین همچین دستوری بدهد. منزه از توصیفی که غیر مخلصین برای او می‌کنند. لذا این "الحمدلله الذی نجانا" ی که حضرت نوح گفت، خدا تأیید کرد، در حالی که خدا توصیف غیر مخلصین را تأیید نمی‌کند. معلوم می‌شود که این توصیفی که حضرت نوح در مورد خدا کرد، تأیید شده و معلوم از مخلصین بوده. "سبحان الله و یفصلون الّا عباد الله المخلصین."
می‌فرماید که خدا از داستان نوح و طوفانش فقط به فرمان امرش اکتفا کرد که فرمان به غرق داد. دیگر از غرق شدن چیزی نگفت. برای اشاره به این بود که آن چنان محو و نابود شدند که خبری از این‌ها نماند که دیگر اصلاً بخواهد حرفی از این‌ها بگوید. مطلب. حتی جسدی از این‌ها. می‌گوید کدام شهر این‌ها، جنازه‌هایشان رسید و کدام دریا بودن و کجا غرق شدن؟ پودر شدن. هیچی ازشان نبود. و اشاره به قدرت و عظمت الهی و برای اینکه مردم دیگر را از سخط خودش بیمناک بکند. کفار، نابودی آن‌ها را امری ناچیز و بی‌اهمیت جلوه بدهد. برای همین است که از داستان هلاکت این‌ها چیزی نمی‌گوید و به سکوت رد شد. حتی سکوت در اینجا در رساندن آن غرض‌هایی که شمردیم، به چند وجه بلیغ‌تر است از اشاره اجمالی. احادیث. یک اشاره اجمالی کرد به این‌ها. این‌ها فقط یک حرفی ازشان هست.
در سوره مبارکه مؤمنون آیه ۴۴ که جلوتر داریم و یکی هم سوره سبأ آیه ۱۹: "أحادیث." حدیثی کردیم. این‌ها فقط یک ذکر اسمی از این‌ها در مورد قوم نوح. حتی همین هم نمی‌گوید که این‌ها احادیث شدند. یعنی حتی یک اسم هم ازشان نمی‌گوید. یعنی اگر من الان نمی‌گفتم این غرق شدن و این‌ها، از این‌ها اصلاً ماجرا، اصلاً هیچ‌کس نبود که بخواهد تاریخ این‌ها را بگوید. چون بعد حضرت نوح بوده، جمعیت نوح، اصلاً کسی خبر نداشت از ماجرای قبل طوفان. اگر قرآن نبود کسی در طول تاریخ بشریت از ماجرای قبل طوفان اصلاً باخبر نبود که بشرهایی بودند که مسخره می‌کردند نوح را و می‌گفتند این هم دارد وسط بیابان کشتی می‌سازد. بت‌های یعوق و نسر و نمی‌دانم یغوث و این پنج تا بت را این‌ها را داشتند. اگر من قرآن نبودم و این ماجرا نبود، اصلاً کسی باخبر نمی‌شد همچین جماعتی بودند با ۵ تا بت زندگی می‌کردند. اصلاً روی کره زمین نشانه‌ای از این‌ها نمانده که کسی بخواهد به این‌ها پی ببرد. لذا قرآن اصلاً اسمی از این‌ها نمی‌آورد. می‌گوید فقط من گفتم این‌ها غرق شدند. تمام.
این اوج قدرت‌نمایی حق تعالی است. اوج نابود کردن کافرین و ظالمین. که عرض کردم این دوست ما که این واقعه کتاب سه دقیقه در قیامت برایش رخ داده، ایشان گفته بود که کاخی به من نشان دادند و به من گفتند این را می‌شناسی؟ گفتم نه. گفتند این کاخ یزید است. تا حالا تو عمرت دیدی؟ گفتم نه. گفتند روزی خواهد آمد کاخ سفید و دولت آمریکا و این ابرقدرتی و امپراتوری آمریکا می‌شود مثل این کاخ یزید. اصلاً کسی نمی‌داند همچین چیزی بوده است. همچین چیزی کسی ندیده. اینجور نابودشان می‌کند. خب یک عده احمق و بدبخت و شقی و بیچاره این قدرت‌ها را می‌بینند. افتخارشان این است که با این‌ها دست بدهند، مذاکره کنند، سر میز بنشینند. آن آدمی که چشم دل دارد، آن که فهم دارد، آن که خدای متعال روشنش کرده با نور ایمان، تمام شدنی‌اند، سرابند، هیچی از این‌ها نخواهد ماند. رهبر انقلاب فرمودند نه. مثل کشتی تایتانیک غرق خواهند شد با آن همه جلال و شکوه. الان کسی خبری از کشتی تایتانیک دارد؟ اگر فیلمش و کتابش و اسمش و این‌ها نبود، کسی خبر از کشتی تایتانیک نداشت. و این حکومت آمریکا و این امپریالیسم محو خواهد شد. این سرگذشت کفار است. این حقیقتی است که خدای متعال از باطن عالم دارد در قرآن به ما خبر می‌دهد که کفار این شکل‌اند و نتیجه و عاقبتشان هم این است.
"إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ." مسئله‌ای که گفتیم برای شما آیاتی است. "وَإِن كُنَّا لَمُبْتَلِينَ." این‌ها همش ابتلائات الهی است و ما مبتلائیم. ما ابتلاکننده‌ایم. همه امتحانات الهی است. یک کسی از خودش امتحانات الهیات کمالی ظاهر می‌شود یا کمالی زائل می‌شود. خارج نیست. خدا دائماً در حال ابتلای ماست. از ما یا دارد کمالی ظاهر می‌شود یا کمالی زائل می‌شود. اگر کمالی ظاهر شد، چون کمال ظاهر شده ما هم ظهور پیدا کردیم و هستیم، هویت پیدا کردیم، حقیقت پیدا کردیم. اگر کمالی زائل شد، ما خودمان هم زائل شدیم، محو شدیم. که نابود شدیم. "جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا." در سوره مبارکه اسرا آیه ۸۱ است. بحث حق همیشه ماندگار است و هست، ماناست و باطل میرافشان است، مردنی است. این همیشه هست، آن همیشه نیست. هست و نیست. اگر به هست خودت را متصل کردی تو هم خواهی بود. اگر کمالی از خودت نشان دادی، بندگی نشان دادی، عبودیت نشان دادی، جلوه‌ای از حق تعالی نشان دادی، تو هم خواهی ماند. اگر نشان ندادی، نفس بود، بردگی طاغوت بود و پرستش غیر خدا بود، پرستش شیاطین بود، تو هم محو شدنی و نابود شد ؟.
"ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ." بعد از این‌ها ما یک قرن آخرین را آوردیم. اهل یک عصر، قرون همین اعصار، دوره‌ها، جامعه‌ها، تمدن‌ها، نسل‌ها. بعد از این‌ها آوردیم، قرنی را آوردیم که قرن دیگری بودند و هیچ اشاره خدای متعال نکرده به اینکه این‌ها کی بودن، چی بودن، اسمشون چی بود. "فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْهُمْ." پیغمبر بعدی ؟. "إِنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ." از جنس خودشون پیغمبری را بینشان فرستادیم. با چه محتوایی؟ با چه شعاری؟ "إِنِ اعْبُدُوا اللَّهَ." گفتیم به آن پیغمبر هم همین حرف را زدیم. دوباره قوم نوح آمد و رفت، تمام شد. پیغمبر بعدی و قوم بعدی آمد باز همین حرف را زدیم. هی می‌آیید و می‌روید، آخر همین حرف در عالم بوده و هست و خواهد بود. این حرف یک حقیقت است، عوض نمی‌شود. حرف این است: باید خدا را بپرستید. اگر می‌خواهید بمانید، باقی باشید، اثر داشته باشید، جاودانه باشید، تا ابد بمانید. باید بنده‌ باشید. بندگی غیر خدا را کنید همین جا نابودید. بعداً هم نابودید، محوید. هیچ اثری از شما نیست و هیچ هیچ و این را خواهید دید و فهمید. "مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ." همان حرف حضرت نوح را انبیای بعدی هم زدند که شما برای شما الهی غیر از خدا نیست. آیا تقوا نمی‌ورزید؟ اینجا اشراف این قوم چیزی گفتم که دیگر باشد -ان‌شاءالله- ادامه‌اش برای فردا. خیلی نکته دارد، بحث مفصلی دارد. -ان‌شاءالله- به لطف الهی فردا بحث این آیه را خواهیم داشت و تا آیه ۵۴ اگر خدای متعال توفیق بدهد -ان‌شاءالله- بنا دارم فردا با هم بخوانیم -ان‌شاءالله- و ایام نوروز هم ما بحثمان ادامه دارد به لطف الهی. خیلی کاری به این بحث تفسیر، خیلی کاری به آن بخشنامه مدرسه و محدوده درس و این‌ها نداریم و تا فرصت داریم می‌خواهیم در محضر این آیات باشیم و درس بگیریم از این آیات ولو بیشتر هم بشود از آن محدوده درسی و همینجور می‌گوییم و می‌رویم. چی بهتر از اینکه آدم در محضر با این حقایق مأنوس و معجون ؟ بکند، عجین بکند با این حقایق در قلب ما راه راستین ؟ و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات تفسیر سوره مومنون

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00