لعل روانبخش

جلسه چهلم

00:51:51
155

در این مجموعه جلسات، قرآن به‌عنوان معجزه زنده الهی معرفی می‌شود؛ کتابی منسجم، بی‌تناقض و فراتر از توان بشر. با روشی عمیق و عقلانی می‌آموزید چگونه قرآن را درست بفهمید، شبهات را پاسخ دهید و از تفسیر به رأی عبور کنید. مسیر انس با قرآن، از قرائت و تدبر تا شفا و هدایت قلبی، به‌صورت کاربردی ترسیم می‌شود. این جلسات شما را از خداشناسی ذهنی عبور می‌دهد و به توحید زنده، خداپرستی واقعی و معنای تازه‌ای از زندگی می‌رساند

معرفی
ربوبیت خدا جاری در عادی‌ترین پدیده‌هاست؛ از هضم غذا تا گردش خون! عالم سراسر معجزه است، اگر چشمی برای دیدن باشد.[1:50]

برهان قرآن: خالقیت، دلیل ربوبیت و ربوبیت، علت الوهیت انحصاری خداست.[5:40]

منطق حقیقت‌بینِ موسی در برابر فرعون و دریا: «إِنَّ مَعِيَ رَبِّي»؛ رب من، رب دشمنم نیز هست.[26:00]

خالق و ربّ ناو لینکلن و بمب اتم کیست؟خدا صاحبِ صاحبِ تجهیزات دشمنان ماست.[35:20]

قرآن معبودهای غیرخدا را «اِناث» (موجودات منفعل) می‌خواند؛ خسران حقیقی یعنی؛ پناهنده شدن به اربابان زبون‌ منفعل![41:20]

تنها درمان تمام مشکلات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، ایمان به ربوبیت مطلق خداوند است.[42:30]

بشارت؛ وقتی به امر خدا در برابر طاغوت ایستاده‌ای، از عواقبش نترس؛ خدای صلح، خدای جنگ نیز هست.[21:40]
خلاصه
خداوند در قرآن می‌فرماید: «ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ». این الله، رب شما و خالق همه‌چیز است. ما غرق در ربوبیت او هستیم اما غافلیم. فکر می‌کنیم ما امور را تدبیر می‌کنیم، اما از هضم غذا در بدن‌مان تا گردش خون در رگ‌هایمان، همه‌چیز به‌دست اوست. ما حتی در انتخاب زمان و مکان تولد و والدین خود اختیاری نداشتیم. این فقر محض ما، گواه بر غنای مطلق اوست. به نوزادی بنگرید که غریزی سینهٔ مادر را می‌مَکَد. چه کسی این مکیدن را به او آموخت؟ چه کسی شیر را در سینهٔ مادر قرار داد و مادرِ خفته را با ناله‌ای آرام از طفلش بیدار می‌کند؟ جز رب‌العالمین کیست؟ و این همان سؤالی است که هر روز از ما پرسیده می‌شود: ما که غرق در نعمت‌های اوییم، چرا به دیگران پناه می‌بریم؟ چرا از غیر او یاری می‌جوییم؟ دل‌ها را به کربلا ببریم. آن روز، تمام زیبایی و رحمت خدا در حسینِ فاطمه (س) تجلی کرده بود. اما چشم‌های کور این همه کمال را ندید و او را رها کرد تا در گودال قتلگاه، غریب و تنها، زیر باران سنگ و شمشیر، به رب خویش پناه ببرد و بگوید: «رِضاً بِقَضائِکَ وَ تَسلیماً لِأمرِک». ألا لَعنَةُ اللهِ عَلَی القَومِ الظّالِمین.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب‌العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
آیه‌ی بعدی که مرحوم علامه طباطبایی مطرح می‌کنند، آیه‌ی ۶۲ سوره‌ی مبارکه‌ی غافر: «ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّی تُؤْفَکُونَ».
در جلد ۱۷ المیزان، صفحه‌ی ۳۴۵ می‌فهمند که این آیه به این نکته دلالت دارد که «الله» امر حیات و روزی شما را تدبیر می‌کند. حیات شما با «الله»، روزی شما هم با «الله». شب را مایه‌ی آرامش شما قرار داده، روز را وسیله‌ی کوشش شما قرار داده، و همین «الله» رب شماست؛ چون تدبیر امر شما به دست اوست. «رب» آن کسی است که ما را اداره می‌کند. رب ما این‌جوری است دیگر؛ این ربوبیت خدای متعال این شکلی است. خدای متعال فقط خالق نیست. «ربکم خالق کل شیء»؛ هم خالق همه‌ی چیزهاست، هم رب همه‌ی چیزهاست. رب شماست و رب‌العالمین. این نیست که حالا خلق کرده و تدبیر با یکی دیگر است، نه. ماها محتاجیم و نیاز داریم به کسی که ماها را اداره کند.
حتی وقتی که فکر می‌کنیم اداره داریم می‌کنیم –یعنی ملتفتیم نسبت به یک امری– آن‌جا هم در اختیار ما نیست، چه برسد به آن وقتی که ملتفت نسبت به امری هم نباشیم. مثلاً ما وقتی خوابیم، نسبت به شئون مادی، جسمی و روحی و همه‌چیز خودمان غافلیم. همین الان هم این‌طور است. این غذایی که ما می‌خوریم، خب، تا رساندن به گلو به حسب ظاهر با ما بود. از آن‌جا به بعدش دیگر به ما ربطی ندارد. در همان رساندن به گلو هم ما هیچ‌کاره بودیم، چه برسد به بعدش. ما همان‌جاش هم که فکر می‌کنیم داریم یک کاری می‌کنیم، «أَنَا فَقِيرٌ فِي غِنَايَ فَکَيْفَ لَا أَکُونُ فَقِيرًا فِي فَقْرِي». آن وقتی که می‌توانم، نمی‌توانم، چه برسد به آن چیزی که نمی‌توانم. من نمی‌توانم این غذا را هضم کنم؛ کار من نیست که! من فقط می‌توانم غذا را ببلعم، می‌توانم غذا را بجوم. درست است آقا؟ این را می‌توانم، آن را نمی‌توانم. من عملیات جذب غذا، دفع غذا، هضم غذا؛ هیچ‌کدامش با من نیست. معده، ساختار معده، ترشحاتی می‌خواهد، آنزیم‌هایی می‌خواهد، گازهایی می‌خواهد؛ هیچ‌کدامش در اختیار من نیست. گردش خون در اختیار من نیست. پمپاژ خون، فعالیت قلب، فعالیت کبد، فعالیت روده، فعالیت معده، فعالیت مثانه –این کلماتی که می‌گویم آشنا هستید باهاش، فارسی‌اش را– هیچ‌کدامش در اختیار من نیست. من چه چیزی در اختیارم است؟ جویدن غذا. این را می‌توانم؟ نه! همین را هم که فکر می‌کنی می‌توانی، نمی‌توانی، چه برسد به آنی که نه این را می‌توانی، نه آن را می‌توانی.
یک کس دیگری دارد اداره می‌کند آن را. بهش می‌گویند «رب». خیلی مهم است‌ها! این‌ها می‌شود توجه به خدای متعال. «من عرف نفسه فقد عرف ربه»؛ «و نعرف خالقه» نه «ربه». چرا؟ چون «من عرف نفسه بالفقر عرف ربه بالغنی و الربوبیه». ربش را می‌شناسد، وقتی می‌فهمد کار من نیست، من نمی‌توانم، در شأن و شئون من نیست. حالا از آن‌جاهایی که واقعاً نمی‌توانم، آدم اگر شروع کند به توجه، می‌رسد کم‌کم به آن‌جاهایی که فکر می‌کند می‌تواند، «نمی‌توانم». مثل چی؟
مثل اصل وجودم. مثل اصل خلقتم. مثل اصل حیاتم. مثل اصل روزی‌ام که تند تند صحبت می‌کنم. مشکلی که ندارید؟ اصل این‌ها از قدرت من خارج است. من مگر در تقدیر و قدرت من بود که من بیایم به این عالم؟ من مثلاً در این بازه‌ی زمانی تاریخ بیایم؟ مثلاً سال ۲۰۱۰ میلادی، ۲۰۰۵ میلادی؟ مگر دست من بود که ۲۰۰۴ نیایم، ۲۰۰۶ نیایم؟ ۲۰۰۵ مگر دست من بود که مثلاً ایران بیایم یا عراق بیایم یا تانزانیا بیایم یا ماداگاسکار بیایم یا انگلیس، منچستر؟ دست من بود منچستر می‌آمدم. چرا ایشان باید منچستر به دنیا بیاید؟
پس در قدرت من نبود مرد باشم یا زن باشم. سفیدپوست باشم، پوست سبزه و تیره داشته باشم، زردپوست باشم، سرخ‌پوست باشم. انگلیسی‌زبان باشم، فارسی‌زبان باشم. هیچ‌کدامش در دایره‌ی قدرت من، به اختیار من نبود. پدر و مادرم این آقا و این خانم باشند. توی این شهر باشند. خواهر و برادرهایم این‌ها باشند. اراده دست من بود همه را انتخاب می‌کردم. خواهربرادرها را کلاً حذف می‌کردم. پدر و مادرم هم یک دانه... این‌ها از قدرت من خارج است. همین‌جاها دارد واضح نشان می‌دهد دست یکی دیگر است.
با خلقت خدا، ربوبیت خدا فهمیده می‌شود. لذا می‌فرماید: «ربکم خالق کل شیء». ماها رب بودن خدا را این‌جاها که دیگر می‌توانیم بفهمیم. اگر عمیق بشود آدم، می‌فهمد. همین تکلمی هم که الان دارم می‌کنم مال خودم نیست. از من نیست. این هم در اختیار من نیست. در قدرت من نیست. در توان من نیست. همین را هم نمی‌توانم. نمی‌توانم. هیچیش را نمی‌توانم. من فقر محضم. فقر فقر فقر. هیچی ندارم. «لا یملک الا دعا». من یک چیز فقط دارم. چی است آقا؟ چقدر قشنگ است! دعا یعنی چی؟ من فقط دعا دارم؟ یعنی چی؟ دعا یعنی اظهار فقر. من فقط یک کار می‌توانم بکنم. آنی که داد بزنم فقیرم؛ که همان داد زدنم باز از من نیست. من فقط می‌توانم اظهار فقر بکنم؛ که همان به ظهور و اعلام کردنش را هم نمی‌توانم. من فقط یک چیز از خودم دارم. من فقط مالک یک چیزم. آن هم فقر است. فقرم مال خودمه!
معلوم است. پس اینی که کامل فقیر است، چه کسی اداره می‌کند؟ یک‌جاهایی می‌فهمم. من به دنیا آمدم، چه کسی در سینه‌ی مادر شیر قرار داد؟ خود مادرم نمی‌توانست شیر قرار بدهد. مادر نمی‌تواند تولید کند. همه عالم جمع بشوند در سینه‌ی یک زن شیر تولید بشود، می‌شود؟ یک زنی که فرزند ندارد شیر را درش فعال کنم، می‌توانم؟ تا امروز که بشر نتوانست، حالا بعداً بشود یا نشود. زنی که زایمان نکرده شیر داشته باشد. چه کسی این کار را می‌کند؟ به‌محض اینکه این بند ناف قطع می‌شود، شیر جاری می‌شود. تا دو سال، بلکه بیشتر، گاهی شیر دارد. دو سال شیر می‌آید. بعد شیر از تمام این ذرات و عنصرهای لازمی که بچه نیاز دارد، تشکیل شده است. تو این ماده‌ی دائمی که قیافه‌اش هم یک شکل است، ولی تمام این عناصر مفید و این ذرات، و مغذی تغذیه‌کننده‌ی بچه، همه آن‌جا هست. شیر مداوم بخورد، تمام این سلول‌های بدن تغذیه بشود با یک غذای ثابت. عجیب نیست؟ خیلی عجیب!
بعد این بیاید تو بدن، برود تو سلول چشم تبدیل به چشم بشود، برود تو سلول گوش تبدیل به گوش بشود، تو سلول زبان تبدیل به زبان بشود، تو مغز تبدیل به سلول مغز بشود. تبدیل به خون بشود، غذا بشود، تو معده به صورت غذا بشود، و بچه دفع بکند. شیر خورده! از آن‌ور عملیات هضم و دفع انجام می‌شود. شیر است. این بچه‌ای که به دنیا آمد که قدرت هیچی را ندارد. هیچ توانی نسبت به خودش ندارد. این‌قدر حتی نمی‌فهمد که باید شیر بخورد. این مکیدن را چه کسی به صورت غریزی در او قرار داده که این سینه را... آقا، این اگر نبود، این مادر سینه را می‌گذاشت تو دهن بچه. حالا چه کسی می‌خواست به این بچه حالی کند که این باید بمکد؟ همه عالم جمع بشوند به این بچه حالی کنند که این را باید بمکی. چه کسی می‌تواند به این بفهماند؟ بچه شروع کند به جای اینکه به درون بگیرد، به بیرون بدهد؛ فوت کند توش. همه انس و جن جمع بشوند که این بچه به‌جای اینکه فوت کند، بمکد؛ بدهد پایین. نمی‌توانند. خودش هم که هیچ درکی نسبت به هیچ مسئله‌ای ندارد. ربش کیست؟ رب او در مکیدن چه کسی است؟ چه کسی دارد بهش می‌گوید این سینه نیاز تو را برآورده می‌کند؟ اقبال نشان می‌دهد، جذب سینه می‌شود. بچه اگر جذب سینه نشود چه کار کنیم؟ همه بچه‌ها جذب سینه می‌شوند. عجیب است این‌ها! آن‌قدر که پیش ما رخ داده، برای ما کاملاً عادی است.
مرحوم علامه طباطبایی از قول استاد، مرحوم آقای قاضی، نقل می‌کردند که ایشان می‌فرمود: «همه عالم معجزه و کرامت است اگر چشمی ببیند». موبایل یک چیز خارق‌العاده است. وقتی می‌بینی، می‌گوییم آقا، کرامت صادر شد. من بهش نگفته بودم. طلبم، لباس طلبگی هم نداشتم. قیافه‌ام به طلبه‌ها نمی‌خورد. به من نگاه کرد و گفت: «شما طلبه‌ی فلان مدرسه هستید.» کرامت دارد. چرا؟ چون امر خارق‌العاده‌ای است. معمولاً کسی این‌جوری در مورد ما گزارش نمی‌دهد. یک آقایی پیدا شد در مورد ما گزارش داد. عجیب است دیگر. خارق‌العاده است. حالا اصلاً عادت یعنی چی که بعد خارق‌العاده است؟ خارق‌العاده یعنی این عادی است، آن غیرعادی بود. عادی است یعنی بس که دیدیم. حالا ما اینی که هر روز آفتاب طلوع می‌کند و غروب می‌کند و سریع توی نظم مشخصی ماه پشت بندش می‌آید، به این می‌گوییم عادی. اگر یک روزی خورشید و ماه با همدیگر آمد، می‌شود غیرعادی. می‌شود خسوف، کسوف. این می‌شود غیرعادی. خورشید می‌آید که عادی است. نه! چه کسی گفته این عادی است؟ این خودش خارق‌العاده است. این کرامت است.
اینی که بچه شیر را می‌مَکد، می‌بلعد، می‌گوییم خب، این که عادی است. چه کسی گفته این عادی است؟ این‌که بچه وقتی به دنیا می‌آید، مادر سینه را می‌گذارد و بچه قبول می‌کند سینه را، این چه کسی گفته عادی است؟ برای چه قبول می‌کند؟ چیز دیگر به این بچه بدهند قبول نمی‌کند؛ پس می‌زند. چه کسی بهش می‌گوید آن را قبول نکن، این را قبول کن؟ چه کسی برایش انتخاب می‌کند؟ چه کسی تدبیر می‌کند؟ نفس این کودک را، تدبیر نفسش با کیست که این را قبول می‌کند، آن را قبول نمی‌کند؟ به این تمایل نشان می‌دهد، به آن تمایل نشان نمی‌دهد؟ چه کسی بهش می‌گوید الان که حالت خوب نیست، مشکل داری، درد داری، گرسنه‌ای، گریه کن. با گریه اعلام کن به بقیه.
خیلی ساختار خلقت عجیب است. نمی‌دانم شما چند نفرتان بچه کوچک دارید؟ آقا سید فکر کنم دارد، ها؟ ندارید؟ ازدواج که کردید؟ خب الحمدلله. شما چی؟ مثلاً این مادر وقتی خواب است، خواب سنگین. با صدای گوشی و با صدای نمی‌دانم زلزله و با هیچی بیدار نمی‌شود. ولی تا این بچه‌ی کوچکش یک کم یک نفس عمیق‌تر، یک کم بکشد، مادر از خواب می‌پرد. خیلی ساختار عجیبی دارد! یک وقتی بنده دانشگاه شریف صحبت می‌کردم، به این دوستان دانشجو می‌گفتم روی این موضوع مطالعه کنید. خیلی چیز عجیبی است این‌ها. تو بحث رابطه‌ی جسم و روح معنا پیدا می‌کند. تعلق روحی باعث می‌شود که جسم متأثر می‌شود از این قضیه. یک حالت آماده‌باش مادر به صورت تکوینی و ناخودآگاه نسبت به صدای بچه؛ خیلی عجیب است. چه کسی نسبت به صد تا صدای دیگر این حس را اصلاً ندارد؟ آقا برایت اذان، گوشی را زنگ گذاشته، صد بار زنگ می‌زند بیدار نمی‌شود. بچه تو آن یکی اتاق خواب است، یک صدای کوچک ازش در می‌آید، این می‌پرد. چه کسی دارد نفس این مادر را تدبیر می‌کند نسبت به آن صدا واکنش این شکلی داشته باشد؟ چه کسی دارد نفس بچه را تدبیر می‌کند که وقتی محتاج شدی گریه کن؟ چه کسی دارد نفس مادر را تدبیر می‌کند که وقتی بچه گریه کرد بدو برو سمتش؟ همان رب اوست، همان رب این هم.
رب خورشید، همان رب آسمان. همان رب ابر، همان رب باران. همان رب گوجه‌فرنگی. چه کسی به گوجه‌فرنگی می‌گوید که باید ملایمت با دندان داشته باشی، که وقتی فشارت دادند کنده بشوی؟ «کن فیکون»؛ این‌گونه باش. چه کسی بهش گفت این‌گونه باش که پذیرفت؟ چه کسی نفس گوجه را دارد تدبیر می‌کند؟ گوجه نفس دارد دیگر. «سبحان الذی بیده ملکوت کل شیء». علامه طباطبایی می‌فرماید این «کن فیکون» مال عالم ملکوت است. هرچیزی «امر من کل امر». «من کل امر»؛ شب‌های قدر نزدیک است دیگر. یک چهل شب دیگر تقریباً شب‌های قدر داریم. در شب قدر «من کل امر» تدبیر می‌شود. همه‌ی چیزها امر دارد. الان شما روی این فرش نشسته‌اید، روی این صندلی نشسته‌اید. چه کسی این را ملایم قرار داده با ظرفیت بدن شما، فیزیک شما، انرژی که بهش وارد می‌کنید. به این گفته این‌گونه باش، صندلی باش. نه دیگر. این را آن کسی که تولید کرد، تو قالب صندلی درآورد. و چه کسی تولید کرد؟ همه را به این و آن نسبت می‌دهیم. این آقا فلان کارخانه تولید کرد. پشتش هم نوشته، برگه‌ای زده: تولید صنعتی کجا؟ مثلاً. بعد، آن وقت که طراحی می‌کردند، مثلاً این شکلی طراحی کردند. آهنش این‌قدر باشد، نمی‌دانم آلیاژش این‌طور باشد. این را خدا بهش فرمود صندلی باش، صندلی شد. این‌ها صورت نوعیه دارد. صورت نفس اماره. بحث فلسفی است دیگر. «رب النوع» و این‌ها که حالا بحث‌های خودش را دارد. بحث‌های خوبی هم هست. این اگر آن‌جا نباشد، صندلی شکل داد. رب النوع صندلی باید باشد. خدا به رب النوع صندلی گفته «کن»، آن هم پذیرفته وجود را. حالا در این عالم ظهور پیدا می‌کند با اسبابی که آن اسباب هم از خداست. خود اسباب را خدا طراحی کرده. رب همه‌ی اسباب هم خود اوست. رب اینی هم که در این صندلی را تراش می‌دهد و آماده‌اش می‌کند، ربش خداست. رب او رفت به دست او. رب خود این آهن است. رب آن دستگاهی که دارد این را جوش می‌دهد. همه‌ی آن‌ها را او گفته «کن فیکون»، وگرنه اثر نداشت.
آن دستگاهی که دارد این را جوش می‌دهد، وقتی که این جوش می‌دهد، چرا این آهن، جوش را می‌پذیرد؟ چه کسی بهش گفت تو جوش بده؟ چه کسی به آن گفت تو این جوش را بپذیر؟ عادی است. چیش عادی است؟ اگر یک روزی یک اتفاق دیگری بیفتد، عجیب می‌شود. بازی کردیم، دیدیم همه مثلاً رو زمین راه می‌روند. سر دارد راه می‌رود با یک متر ارتفاع از رو زمین، این می‌شود خارق‌العاده. کرامت است. روی آب راه می‌رود. همه رو زمین راه می‌روند. روی آب که می‌آیند می‌افتند تو آب. روی آب که راه رفت، این خیلی عجیب بود. کرامت! وای! این هم مثل همان بود. ما اُنس داریم دیگر. این هواپیما تا می‌رود تو آسمان همه می‌ترسند. تا می‌آید رو زمین می‌نشیند، همه. قرآن می‌فرماید: «الان چی شد که تو پات به خشکی رسید، رو زمین رسیدی، آروم شدی؟ نسبت من مگر با تو عوض شد؟ من مگر آن‌جا دستم به تو می‌رسید الان دیگر دستم نمی‌رسد؟» آخ جون! رسیدیم زمین، از دست خدا دور شدیم‌ها! تو مشت می‌خواست بگیرد ما را ببرد. الان آمدیم رو زمین. اگر دستت به من می‌رسید بیا من را بگیر. «الارض». می‌خواهی همین را برایت شل کنم بروی تو؟ چه کسی به این زمین گفت سخت باش که تو می‌توانی رویش راه بروی؟ زمین که سفت است دیگر. چه کسی گفته سفت باشد؟ سفت است یعنی سفت خلق کرد. فقط همان اولی که این خلق شد، خلق کرد و سفت خلق کرد. دیگر از آن‌جا به بعد سفت است دیگر. لحظه به لحظه خدا به زمین می‌فرماید: «سفت باش که زیر پای توست.» همان که تو آسمانی، تو هواپیمایی، تو دریایی، تو کشتی هستی، موج می‌آید، همان این‌جا از تو محافظت می‌کند.
ماها مشکلات ایمانیمان این‌هاست. ما مبتلا به شرکیم. چون تفاوت دارد برایمان. خدای خشکی با خدای زمین، خدای جنگ با خدای صلح، خدای فراوانی با خدای قحطی. وقتی قحطی نیست، وقتی جنگ نیست، روزی‌مان پیدا می‌شود. خودم پیدا می‌کنم. نان هست، آرد هست، گندم هست. تو قحطی چه کسی می‌خواهد به من آرد و گندم و نان بدهد؟ خدای قحطی، خدای جنگ فرق می‌کند. البته معنایش این نیست که شما خودتان را از نعمت‌ها محروم بکنید، کفران بکنید، جدا بکنید، بیندازید خودتان را تو قحطی. خودتان را بیندازید تو جنگ. نعمت امنیت را از خودتان سلب بکنید. نه! ولی اگر یک وقتی هستش که اطاعت امر من –دقت می‌کنید دیگر به این مطالب؟– یک وقتی از اطاعت امر من ملازم است با اینکه تحمل جنگ بکنید. «و هو خیر لکم». در مورد قتال تعبیر به «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَ هُوَ»... «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقَتْلُ». چه کسی بهتون گفت بجنگید؟ من گفتم. بدتان می‌آید از جنگ؟ خب بله. بدتان می‌آید. جنگ ناامنی دارد، قتل دارد، کشتار دارد. فشار اقتصادی در قحطی دارد. ولی رب جنگ با رب صلح یکی است. آن دلیلی که شما ازش به‌خاطر آن دلیل –دقت بکنید– آن دلیلی که به‌خاطر آن دلیل از جنگ بدتان می‌آید، آن دلیل مردود است؛ چون شماها اثر شرک‌تان است که از جنگ بدتان می‌آید. اثر ایمان نیست. چون شما فکر می‌کنی من دیگر زورم نمی‌رسد تو زمان جنگ شماها را تأمین کنم. حساب کتاب انگار از دست من خارج می‌شود. مثلاً، انگار تو یک روال طبیعی می‌مردید. تو یک روال عادی تو زمان جنگ این روال غیرعادی می‌شود. انگار از دست خدا خارج شد. خدا روزانه پنج نفر، ده نفر، پنجاه نفر جان‌شان را می‌گرفت، یکهو جنگ می‌شود، از دست خدا حساب کتاب‌ها خارج می‌شود. برنامه‌ها به هم می‌ریزد. اینترنت قطع می‌شود. این‌ها خدا می‌گوید که چی شد؟ امروز چند نفر بودند و این‌ها. ملائکه می‌گویند خدایا خیلی شدیم! روی پانصد تایی جان‌شان را گرفتیم. این هم تقدیر من بود. این هم برنامه‌ی این، این هم روال عادی بود. من برای این روز پانصد نفر نوشته بودم.
ایام کرونا یکی از دوستان پزشک ما حرف خوبی به ما زد. گفتش که هی همه می‌ترسند می‌گویند آقا امروز هفتصد تا کشته، هشتصد تا کشته، ششصد تا کشته. ایران بودید شما ایام کرونا یا نه؟ تو کشور خودتان حتماً مرگ و میر زیاد بود دیگر. دوست پزشک ما، پزشک باصفای سال‌ها درس و بحث داشتیم و این‌ها، شرکت می‌کرد ایشان. خیلی کتاب‌ها را درس دادیم. بعد می‌گفتش که می‌گویند که کرونا آمده، مرگ و میر زیاد شده. می‌گفت بابا! وقتی کرونا نبود، مردم مسافرت می‌رفتند، تو مسافرت همین تعداد تصادف می‌کردند، می‌مردند. حالا نمی‌روند، این‌جوری دارند می‌میرند. کار هستی همان روال طبیعی‌اش را دارد پیش می‌رود. همان تعدادی که همیشه می‌گرفته، دارد می‌گیرد. برای ما غیر طبیعی است تصادف. حالا تصادف نیست، هنوز تو خانه‌هایشان دارند می‌میرند، تو بیمارستان دارند می‌میرند. یکهو عجیب می‌شود برایمان. حالا مثلاً انگار جنگ نشود دیگر، این آمار این‌جوری نیست. البته نمی‌خواهم بگویم هیچ اثری ندارد. ولی ما مشکلمان این است که فکر می‌کنیم دست خدا در می‌رود. کار از اینش می‌ترسی. «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ». حضرت موسی (علیه‌السلام) چه استدلالی می‌آورد؟ چقدر قشنگ است! می‌گوید آقا، فرعون پشت سرمان است. «إِنَّا لَمُدْرَکُونَ». فرعون آمده روبه‌رویمان. دریاست. چه کار کنیم؟ غرق! تمام شد! بدبخت شدیم! فرعون گرفت ما را! فرمود: «کلا!» چرا؟ آقا، این نیست؟ پس چیست؟ فرعون و دریا! «أَنَّ مَعِيَ رَبِّي سَیَهْدِينِ».
همان ربی که من موسی را توی یک صندوقچه روی آب نگه داشت، آن روزی که نه دستی، قدرتی داشت. نه چشم، قدرتی داشت. نه درکی داشتم، نه سوادی. «آتَيْنَاهُ حُکْمًا وَ عِلْمًا» نشده بود. بچه چند روزه بودم. شیر نداشتم. مادرم به من شیر داد، من را روی آب گذاشت. آبی که زیرش نهنگ و کوسه دارد، طوفان دارد، موج دارد. نه تنها من را روی آب زنده نگه داشت، همین رب من، من را برد تحویل فرعون داد. من را تو قصر فرعون نگه داشت. من را با دست فرعون نگه داشت. مگر آن رب من را فراموش می‌کند؟ «لَا یَضِلُّ رَبِّی وَ لَا یَنْسَی». نه گم می‌کند، نه فراموش می‌کند. از دستش مگر حساب کتاب خارج می‌شود؟ آن روزی که من هیچی بودم، هیچ توان و قدرتی نداشتم، نگه‌ام داشت. با دست فرعون من را نگه داشت. با دست فرعون! فرعونی که دنبال این بود که من را تکه‌تکه کند. چند هزار بچه را کشت به‌خاطر اینکه احتمال وجود من را می‌داد! حالا خود من دارم می‌روم تو دستش. رب من این است. «کذلك ربي». الان از چی باید بترسم؟ رب من رب دریا هم هست. رب من رب فرعون هم هست. رب من رب موجودات دریاست. رب آسمان است. رب زمین است. رب خشکی است. رب نهنگ است. رب سنگ. همه در اختیار امر. و این‌جا من مگر به امر خودم آمدم که الان نگران باشم؟ من به امر او آمدم. من مگر خودم جنگ راه انداختم؟ من مگر خودم از سر هوای نفس... «إِشْرًا وَ لَا بَطَرًا وَ لَا ظَالِمًا وَ لَا مُفْسِدًا». مسئله‌اش این است. امام حسین (علیه‌السلام) فرمود: «مگر من از سر هوای نفس و کودتا و توطئه و طغیان و دیگری و سر و صدا و لمپنیسم و این‌ها مگر آمدم؟» اگر این‌ها باشد، بله، حمایت و نصرتی نیست. من به دستور آمدم. «وَ مَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ». به من گفته باید خدا را بپرستی. مطیع و تابع کس دیگری نمی‌شوی، به عبودیت کس دیگری تن نمی‌دهی. و این‌ها از من عبودیت و اطاعت می‌خواهند. او به من گفته «اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ تَعْبُدُوهَا». او به من گفته طاغوت را نپرست. «اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوهَا». به دستور او. وقتی به دستور اوست، من چه ترسی دارم؟
این‌هایی که گفتم، همه این نکاتی که گفتم، مرتبط با همین که الان ما باهاش مواجهیم در این قضایا با آمریکا. مگر ما خودمان این داستان را درست کردیم که مثلاً از سر هوای نفس، چه می‌دانم، ماجراجویی و این حرف‌ها، مثلاً بیاییم با آمریکا درگیر بشویم؟ و آن از ما توقع ناحق داشت. ما تن ندادیم به توقع ناحقش. به ما ظلم کرد، زور گفت، فشار آورد. الان هم مثلاً در صدد جنگ، بر فرض حالا یا می‌شود یا نمی‌شود. خب، بر فرض هم بشود، خدای جنگ با خدای صلح یکی است. همان که به ما گفته مقاومت کنید در برابر آمریکا، همان قرار است ما را اداره کند. همان «رب کل العالمین»، «خالق کل شیء». «ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ». این «الله» که رب شماست، خالق کل همه‌چیز را خلق می‌کند. اراده کند در لحظه برای شما ناوشکن خلق می‌شود. اراده کند ناوشکن‌های آن‌ها تکه‌تکه می‌شود. ذهن ماست که ما می‌گوییم ناوشکن خلق می‌شود. او حتی نیاز به همین هم ندارد.
مجهزترین سلاح‌های آمریکایی اول انقلاب ایران، وقتی که ما هیچی نداشتیم، هیچ، به‌معنای به حمل شایع صنایی: هیچ. هیچ یعنی هیچ مصداقی از سلاح برای ما نبود. در آن روز مجهزترین سلاح‌های آمریکا آمد، رفت صحرای طبس. شنیدید دیگر؟ صحرای طبس. خدا از ما دفاع کرد، محافظت کرد. با چی؟ با شن. شن صحرا. «خالق کل شیء» خالق شن اوست. رب شن اوست. رب طوفان اوست. به طوفان و شن می‌گوید پاشید. ماها خواب بودیم. ما که از آن موقع –بنده به دنیا نیامده بودم– پدرانمان خواب بودند. نیروهای امنیتی خواب بودند. نه رادار داشتیم، نه پدافند داشتیم، نه اصلاً در جریان بودیم. صبح پا شدیم فهمیدیم دیشب آمریکا به ما حمله کرد و نابود شد، رفت رو هوا، سوختن و جزغاله شدن و تمام. چه کسی بود؟ من خواب بودم. رب من که نمی‌خوابد. «ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ». وقتی خالق همه‌چیز است، در اختیار اوست. منفعت شما تأمین می‌شود. شما را «لم یترککم». اعمال شما، بعد من با شماها. «مع المحسنین، مع المتقین، مع الصابرین». تحمل کن. مگر به‌خاطر دستور من نبوده که تو این موقعیت قرار گرفتی؟ تحمل کن. من با توام. من با توام یعنی کل کائنات. یعنی کل هستی. یعنی حتی فرعون. یعنی حتی فرعون هم علیه فرعون است.
من که با توام یعنی رب فرعون با تو علیه فرعون. خود فرعون را استخدام می‌کنم برای اینکه فرعون را نابود کند. امروز خدا خود ترامپ را استخدام کرده برای نابود کردن ترامپ و آمریکا. یاور ما در این جنگ چیست؟ حماقت، خودشیفتگی، جهل، استبداد، و این رذائل فراوان این موجود خبیث و کثیف. خدا ما را دارد نصرت می‌کند با این کثافت‌های وجودی ترامپ. سه هزار تا سند درمی‌آید از یک قلم کثافت و آلودگی‌اش در جزیره اپستاین با بچه‌های ۱۴ ساله ۱۵ ساله. آبرو برای این تو همان کشور خودشان نمانده. با همان معیارهایی که آمریکایی‌ها به کسی نمره می‌دهند، این نمره نمی‌آورد. اوبامایی که خودش سرتاپا شرارت و شیطنت است، علیه این قیام کرده. کلینتونی که خودش جنایت‌کار تاریخی، علیه این قیام کرده. این‌ها چیست؟ این‌ها نصرت! چه کسی دارد انجام می‌دهد؟ رب شما. چرا؟ چون «خالق کل شیء». همه‌چیز در اختیار ترامپ هم در اختیار اوست. کلینتون هم در اختیار اوست. زمین آمریکا مال اوست. آسمان آمریکا مال اوست. دریاهای آمریکا مال اوست. اکسیژن آمریکا مال اوست. آتش‌های آمریکا مال اوست. اراده کند، همه‌ی این‌ها فعال می‌شود. جنگ و زدن و خوردن و این‌ها نمی‌رسد. مگر فرعون با شمشیر و تیر و این‌ها کشته شد؟ شرور! فرعون تو همان دریایی غرق شد که موسی را از همان دریا گرفته و بزرگش کرده. به‌واسطه‌ی آن دریا خود را صاحب همه‌چیز می‌دانست. «أَلَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَ هَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی». می‌گوید من ناو لینکلن فرستادم برایتان! خدا اراده کند تو همان ناو خود این را نابود می‌کند. ناو مال کیست؟ ناو مال توست؟ خالق آن ناو کیست؟ «خالق کل شیء». رب آن ناو کیست؟ رب اف ۳۵ کیست؟ خالق اف ۳۵ کیست؟ خالق اتم و بمب اتم کیست؟ رب اتم و بمب اتم کیست؟ بمب اتم دارد، اف ۳۵ دارد، ناو لینکلن دارد. ما چی داریم؟ ما رب همین آن‌هایی که او دارد را داریم. ما خالق همین آن‌هایی که او دارد را داریم. «ذَلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّی تُؤْفَکُونَ».
کجا می‌روی؟ حالا که او خالق همه‌چیز، الهی جز او نیست. کجا می‌روی؟ حرف چه کسی را می‌پذیری؟ به چه کسی تن دادی؟ به ترامپ؟ با همه‌ی این‌ها باز هم تسلیم ترامپی؟ قدرت را تو دست نتانیاهو می‌بینی؟ عزت را، حیات را، وابسته به این‌ها می‌دانی؟ چه کسی خالق همه‌چیز است؟ این می‌شود تدبیر. امر ما، نیاز ما تو مسائل به توحید، به ایمان است. ایمان، مشکلاتمان را ایمان. درمان ما در ایمان است. درمان گرفتاری‌های سیاسیمان، اجتماعیمان، اقتصادیمان، ایمان است. یعنی این باور اینکه او همه‌کاره است، و سپردن خود به او. تسلیم در برابر او. در برابر دستور تشریعش. به من گفته «بایست». تمام شد! آخه گفته «بایست.» نگفته از کجا می‌خواهم تأمینت کنم؟ نه! نگفته از کجا می‌خواهم تأمینت کنم. به اصحاب کهف بریز این‌جا تو غار. خب، نگفت شما بروید تو غار، ناهارتان چی می‌شود؟ شامتان چی می‌شود؟ پتو چی می‌شود؟ زمستان چی می‌شود؟ تابستان چی می‌شود؟ سیصد و نه سال بخوابی. هیچی به هیچی. یک قطره آب از گلویت پایین نرود. مگر می‌شود؟ خارق‌العاده؟ نه! همیشه همین بوده. وقت‌های دیگر هم که آب می‌خوردی پایین می‌رفته. وقت‌های دیگر که آب نمی‌خوردی و زنده بودی، همه‌اش خارق‌العاده بود. الان هم که سیصد و نه سال است آب نخورده‌اند، غذا نخورده‌اند، این هم خارق‌العاده است. چون همه‌اش کار رب است. شما نسبت می‌دهی به غذا و آب و هوا و اکسیژن و آفتاب و دریا و این‌ها. یک بار که می‌بینی این‌ها از کار افتاده‌اند، می‌گویی خارق‌العاده.
مگر می‌شود آخه تو زمستان یخ نزنند؟ تو تابستان نسوزند؟ سیصد سال احتیاج به تخلی پیدا نکند؟ آقای مثلاً مثانه منفجر باید بشود! این کلیه باید بترکد! سیصد سال مگر می‌شود فعالیت بکند؟ خروجی نداشته باشد؟ مگر می‌شود؟ از چه کسی داری سؤال می‌کنی؟ از خالق کل شیء. اراده کند می‌شود. چرا نشود؟ او خودش خلق کرده. خدا به ما این فهم را بدهد. عالم را این شکلی ببینیم و بشناسیم. دیگر آن وقت «لا خوف علیهم و لا هم یحزنون». از چی باید بترسیم؟ همه‌ی ترس‌مان به این است که ارتباط‌مان از این رب قطع بشود. «کُونُوا رَبَّانِیِّینَ». ربانی باشید. ربانی باشید یعنی چی آقا؟ اتصال‌تان به رب باشد. مطیع رب باشید. توجه‌تان به رب باشد. انس‌تان به رب باشد. همه‌کاره بدانید. از چی بترسید؟ از اینکه ربانی نباشید. آنی که ترس دارد این است. خیلی نکته است! خیلی نکته است! آنی که ترس دارد این است!
می‌فرماید که به استناد جمله‌ی «خالق کل شیء»، خداوند آفریننده‌ی همه‌چیز است. پس او رب همه‌چیز است. چون خلقت از تدبیر جدا نیست. و بایسته‌ی رب بودن خدا این است که غیر از او هیچ ربی در عالم هستی نباشد. نه برای شما، نه برای غیر شما. که این‌ها را عرض کردیم. با این نکاتی که عرض کردیم، به همین جهت به دنبال این جمله فرمود: «لا اله الّا هو». حالا که این‌جوری است، رب شماست، خالق همه‌چیز است، رب همه‌چیز است، اله همه‌چیز هم هست. الهی هم جز او نیست. چون همه محتاج‌اند. همه مربوطند. وقتی مربوب شد که نمی‌تواند اله باشد. آنی می‌تواند اله باشد که رب باشد. اله یعنی چی؟ یعنی بهش دل بدهی، همه‌ی وجودت را تسلیمش کنی. بله. به چه کسی می‌توانی دل بدهی؟ به آنی که بهش محتاجی. کارت را انجام می‌دهد، کارت را اداره، تدبیر می‌کند. اموراتت را چه کسی تدبیر می‌کند؟ یک رب تو عالم بیشتر نیست. چون یک رب تو عالم بیشتر نیست، یک اله تو عالم بیشتر نیست. پس از خلقت به ربوبیت خدای متعال رسید. از ربوبیت به الوهیت خدای متعال رسید. تو این جلساتی بحث عرض کردم، یک وقتی مفصل عنوان جلسات از توحید کاربردی، که از خلقت به ربوبیت، از ربوبیت به الوهیت در فرهنگ قرآن از این‌جا انتقال پیدا می‌کند. حالا که این‌طور شد، هیچ معبود بر حقی غیر خدای تعالی وجود ندارد. معبود آنی است که شیفته‌اش بشوی، دل بدهی، بپرستی. همان خلاصه‌ی ترجمه‌ی ساده‌اش است. بپرست آنی که بپرستیش. هرچیزی می‌پرستی جز رب، واقعیت توهم است.
یک آیه در قرآن دارد، خیلی این جمله را تمام کنم. می‌فرماید که هیچ معبود بر حقی غیر خدای تعالی وجود ندارد. چون اگر معبود دیگری در این میان باشد، به ناگزیر ربی دیگر خواهد بود. چون الوهیت از شئون ربوبیت است. چه کسی می‌تواند اله باشد که رب شما باشد؟ با این توضیحی که عرض شد، معلوم شد که ما رب دیگری نداریم. چون چه کسی می‌تواند رب باشد که خالق باشد؟ پس چه کسی می‌تواند اله باشد؟ آنی که رب باشد. چه کسی می‌تواند رب باشد؟ آنی که خالق باشد. یک خالق بیشتر نداریم، پس یک رب بیشتر نداریم. و چون یک رب بیشتر نداریم، یک معبود، یک اله بیشتر نداریم. پس همه‌ی معبودها می‌شوند دروغین. توهم. با این حال چگونه از پرستش او به سوی پرستش دیگری روی‌گردان می‌شوید؟ کجا می‌روی؟ به چه کسی رو آوردی؟ وقتی بقیه نه خالق تواند، نه رب تو، نه اله تواند. به چه این‌ها دل بستی؟ چرا در برابر این‌ها کرنش می‌کنی؟ خضوع می‌کنی؟ خشوع نشان می‌دهی؟ به یک قدرتمندی می‌رسیم، همچین خودمان را کوچک می‌گیریم. به یک ثروتمندی می‌رسیم، همچین با شوق و شور و علاقه باهاش برخورد می‌کنیم که از ثروت او یک چیزی به ما برسد. حواسش به ما باشد، به ما توجهی بکند، تفضلی بکند، عنایتی بفرماید. قدرتمند من را در حمایت خودش قرار بدهد. چرا این کشورهای خلیج بدبخت این‌جور برای ترامپ؟ دیدی دخترا گردن می‌چرخاندند. کرنش می‌کند. خضوع می‌کند. شمشیر چی بهش هدیه می‌دهد؟ مروارید چی بهش هدیه می‌دهد؟ هواپیما؟ چرا؟ تو پشتیبان من باش. تو حامی من باش. تو من را در کنف لطف و حمایت خودت قرار بده. این می‌شود پرستش ترامپ. پرستش. بعد خنده‌دار این است که این کشور قطر بدبخت این همه خرج می‌کند، به آمریکا می‌دهد که از من در برابر دشمنم محافظت کن. کلاً این کشور قطر، آن‌قدر که بنده اطلاع دارم، از بعد جنگ جهانی دوم –چرا مستقل شدن؟ کشورهای منطقه از آن روز تا امروز، آن‌قدر که من خبر دارم، کلاً یک بار بهش حمله نظامی شده است. آن هم توسط خود آمریکا. این همه پول داده که تو از من در برابر دشمنم محافظت کن. این خودش دشمن‌ترین دشمن این است و مهم‌ترین خطر برای این است. «فَإنَّهُم عَدُوٌّ لِي إلّا رَبَّ العَالَمِینَ». حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) فرمود: «تمام این معبودها دشمن من‌اند، غیر از رب‌العالمین.»
به به! این تعبیر را هم بگویم و عرض امروزمان تمام. فرمود: «إِنْ یَدْعُونَ إِلَّا إِنَاثًا». چقدر زیباست! قرآن، مزه‌ی این معارف قرآن را به ما بچشاند و به قلبمان برساند. یعنی قلبمان باور کند این معارف را و با این حقایق زندگی کنیم. نمی‌شود سعادت ما. وگرنه الفاظش را تو ذهن آوردن متضمن سعادت ما نیست لزوماً. حالا یک سری مفاهیم را بلد باشیم و بدانیم که سعادت نمی‌رسیم. باور کنیم مفاهیم، قبول داشته باشیم، بر اساسش زندگی کنیم، مبنای زندگی‌مان بشود. «إِنْ یَدْعُونَ إِلَّا إِنَاثًا». ترجمه کرده‌اند. معمولاً می‌گویند آقا، این‌ها برداشته‌اند به جای خدا یک مشت زن می‌پرستند. «إناس» می‌پرستند. در مورد معبودهای غیر خدا تعبیر می‌کند به «إناس». مؤنث. «إناس» یعنی چی؟ «إناس» به معنای «قابله» است. «فعال» زن، همین که می‌گویند مؤنث. چون قابله مرد، «فاعِل» است، زن قابله. زن پذیرش دارد در برابر مرد. حالا در همان بعد جسمی و ظاهری اگر نگاه کنید، نطفه را مرد به زن می‌دهد. زن پذیرش... به زن‌ها که می‌گویند زن مؤنث به‌خاطر اینکه قابل‌اند. قابلیت در برابر فاعلیت. خب. حالا چه ربطی داشت به این بت‌ها؟ ببین تعبیر چقدر زیباست! «إِنْ یَدْعُونَ إِلَّا إِنَاثًا». به موجوداتی توجه می‌کنند، آن‌ها را معبود کرده‌اند، آن‌ها را می‌پرستند که آن‌ها هیچی فاعلیت ندارند. آن‌ها هرچیزی بهشان محبت می‌کنی، از تو محبت دریافت می‌کنند. آن‌ها فقط خودشان محتاج به توجه هستند. آن‌ها خودشان محتاج رب‌اند. آن‌ها خودشان در برابر رب، قابل‌اند. بعد تو رفتی به‌عنوان یک فاعل به او مراجعه کردی که او به تو عنایت کند؟ ترامپ خودش قابل است. خودش جزو «إناس» است. «إناس» به این معنا، نه به آن معنا که مذکر، مؤنث. خودش در حال دریافت فیض است. خودش در حال دریافت ربوبیت است. خودش محتاج ربوبیت است. بعد تو به کسی که در حال دریافت ربوبیت است، می‌روی بهش به‌عنوان رب پناه می‌آوری؟ «إِنْ یَدْعُونَ إِلَّا إِنَاثًا». زیبا بود؟ همه جز خدا می‌شوند «إناس» به این معنا، در معنای مؤنث، زنانگی، قابلیت. همه قابل‌اند. یک فاعل در عالم بیشتر نیست. چون یک فاعل بیشتر نیست، «لا إله الّا هو». هیچ کسی نسبت به شما فعلیت ندارد جز خدای متعال. به هرکسی که رو کنی، دست به سمتش دراز کنی، او از شما دریافت می‌کند، نه اینکه به شما پرداخت بکند، به شما عنایت بکند، مدرک بخواهد بدهد.
یک خانمی، حالا مثال می‌گویم به ذهنتان نزدیک بشود. یک قرآن آورده بود برای حضرت آقا، رهبر انقلاب. بعد قرآن «بکشید، تبرک بشود، من ببرم.» آقا فرمودند: «من دست به این قرآن...» داستان ما که از یک کسی داری یک چیزی می‌خواهی که آن خودش در حال دریافت است. می‌گوید: «یک تبرکی به این بده.» من اگر دست به این دراز کنم، من خودم متبرک می‌شوم. این است که تبرکی می‌دهد. بعد تو می‌خواهی بین من و این، از این تبرکی دریافت کنی؟ حالا این‌که به‌عنوان یک هدیه، یادگاری این‌ها اشکال ندارد. یک بحث دیگر است. برای قرآن تبرک کن. برای ما این می‌شود داستان ما. به یک غیرخدایی آمده، رو آورده. قرآن تبرک کن. امام حسین، طرف صورتش به ضریح امام حسین است. بعد خود مبدأ فیض این‌جاست. از تو به خودت نزدیک‌تر است. یکهو هیچ دریغی هم ندارد. رحمتش هم جاری است. «باسط الیدین بالرحمه»، هست. «باسط الیدین». یعنی اولاً رحمت که می‌دهد، با دست بسته نمی‌دهد، با دست باز می‌دهد. با یک دست نمی‌دهد، با دو دست می‌دهد. با دو تا دست که هر دو تا باز است رحمت می‌دهد. خب. بعد تو از این نمی‌خواهی. می‌روی از یکی دیگر که او خودش دارد دریافت رحمت می‌کند، آن هم معلوم نیست چقدر از آن رحمتی که از بالا جاری می‌شود دریافت می‌کند، از این می‌خواهی؟ «فَأَنَّی تُؤْفَکُونَ». کجا می‌روی؟ این خودش این‌جاست. همه محتاج.
یکی دیگر گفت: «آمد پیش یک ولی خدایی.» وقت‌مان هم گذشت. گلایه کرد از شوهرش. گفتش که: «حاج آقا، من از شوهرم گلایه دارم.» گفت: «چرا؟» گفت: «شوهرم رفته زن دیگر گرفته.» گفت: «خب مشکلش چیست؟» «کجا شما نامحرمید؟ وگرنه من اگر نامحرم نبودید، صورتم را به شما نشان می‌دادم. پیکر و اندامم را به شما نشان می‌دادم تا ببینید من هیچی کم ندارم در زیبایی. من هیچ کمبودی در زیبایی و در زنانگی و در همسری ندارم.» در عین حال من را ول کرده، رفته یک زن دیگر. ولی خدا زد زیر گریه. گفت: «چی شد حاج آقا؟» گفت: «من فهمیدم خدا دارد با من صحبت می‌کند.» گفتند: «گفت؟» گفت: «چه طور؟» می‌فرماید: «من هیچی از زیبایی کم ندارم. تو من را... کی رفتی سراغ یکی دیگر؟ من چه کمبودی داشتم که تو من را ول کردی رفتی سراغ یکی دیگر؟» تویی که این را داری، این‌جوری می‌گویی، یک بشر ضعیف داری می‌گویی. من چه کمبودی داشتم؟ این را آن رب‌العالمین دارد می‌گوید. من چه کمبودی داشتم من را ول کردی رفتی سراغ...
خداوند متعال ما را به این حقایق برساند و به این درک و این معرفت نائل بشویم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.

----------------------------------

منابع :

[آیه قرآن] سوره غافر، آیه ۶۲ — «ذَٰلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ لَّا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَ»

[آیه قرآن] سوره یس، آیه ۸۳ — «فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»

[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۲۱۶ — «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَن تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ...»

[آیه قرآن] سوره شعراء، آیه ۶۱-۶۲ — «فَلَمَّا تَرَاءَى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَىٰ إِنَّا لَمُدْرَكُونَ * قَالَ كَلَّا ۖ إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ»

[آیه قرآن] سوره طه، آیه ۵۲ — «قَالَ عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي فِي كِتَابٍ ۖ لَّا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنسَى»

[آیه قرآن] سوره بینه، آیه ۵ — «وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ...»

[آیه قرآن] سوره بینه، آیه ۵ (اشاره مفهومی) — «...وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ ۚ وَذَٰلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ»

[آیه قرآن] سوره زخرف، آیه ۵۱ — «وَنَادَىٰ فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهَٰذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِن تَحْتِي...»

[آیه قرآن] سوره یونس، آیه ۶۲ — «أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»

[آیه قرآن] سوره آل عمران، آیه ۱۴۶ — «...فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا...»

[آیه قرآن] سوره شعراء، آیه ۷۷ — «فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ»

[آیه قرآن] سوره نساء، آیه ۱۱۷ — «إِن يَدْعُونَ مِن دُونِهِ إِلَّا إِنَاثًا وَإِن يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطَانًا مَّرِيدًا»

[حدیث/روایت] «أَنَا فَقِيرٌ فِي غِنَايَ فَکَيْفَ لَا أَکُونُ فَقِيرًا فِي فَقْرِي» (من در عین توانگری‌ام نیازمندم، پس چگونه در نیازمندی‌ام نیازمند نباشم؟). (بحار الأنوار،ج۹۵،ص۲۱۶)

[حدیث/روایت] «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ» (هر کس خود را بشناسد، پروردگارش را شناخته است). (تفسير الصافي , جلد۴ , صفحه۱۵۴)

[حدیث/روایت] «لَا يَمْلِكُ إِلَّا الدُّعَاءَ» (جز دعا مالک چیزی نیست). (دعای کمیل)
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات لعل روانبخش

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00