لعل روانبخش

جلسه سی و پنجم

00:41:28
134

در این مجموعه جلسات، قرآن به‌عنوان معجزه زنده الهی معرفی می‌شود؛ کتابی منسجم، بی‌تناقض و فراتر از توان بشر. با روشی عمیق و عقلانی می‌آموزید چگونه قرآن را درست بفهمید، شبهات را پاسخ دهید و از تفسیر به رأی عبور کنید. مسیر انس با قرآن، از قرائت و تدبر تا شفا و هدایت قلبی، به‌صورت کاربردی ترسیم می‌شود. این جلسات شما را از خداشناسی ذهنی عبور می‌دهد و به توحید زنده، خداپرستی واقعی و معنای تازه‌ای از زندگی می‌رساند

معرفی
* نظم یکپارچهٔ آفرینش، برهانی قاطع بر ربوبیت واحد است؛ اگر عالم دو رب داشت، از هم می‌پاشید. [07:12]

* از دیدگاه آیت‌الله بهجت(ره)، ورود به فلسفه بدون تمسک به معارف وحیانی، سرانجامی جز انحراف و التقاط ندارد. [20:05]

* «القَسرُ لا یَدوم»؛ طبق قاعدهٔ الهی، حرکت بر خلاف فطرت و حقیقت، محکوم به نابودی‌ست. [30:35]

* حاکمیت طاغوتِ هفتادسالهٔ اسرائیل، طبق سنت الهی، حرکتی قهری و محکوم به زوال است. [31:58]

* اینستا؛ ابزار رسانه‌ای که صهیونیسم برای فریب ساخت، اما به عامل اصلی رسوایی و سقوطش تبدیل شده است. [33:45]

* موج بیداری جهانی آغاز شد؛ ورود افواج مردمِ خسته از پوچی، به سوی دین و فطرت الهی. [37:26]

* نتیجهٔ توحید ربوبی، انحصار ولایت در الله و اولیای اوست؛ باقی همه محکوم به فنایند. [39:44]
خلاصه
خداوند در قرآن می‌فرماید که آسمان‌ها را بی‌ستون برافراشت و خود، امور عالم را تدبیر می‌کند. این نظام یکپارچهٔ خلقت، گواه آن است که عالم فقط یک رب و یک مدیر دارد؛ اگر دو مدیر بود، همه‌چیز از هم می‌پاشید. این عالم که بر اساس حق آفریده شده، باطل و دروغ را برنمی‌تابد. به همین دلیل است که می‌بینیم حرکتِ قَسری و برخلاف فطرت، دوام ندارد: «اَلقَسرُ لا یَدوم». دروغ هفتادسالهٔ استکبار و صهیونیسم، امروز با همان ابزاری که برای فریب ساخته بودند، رسوا شده است. این همان تدبیر الهی است که کَید دشمن را به خودش بازمی‌گرداند و ثمرهٔ آن، بیداری جهانی و بازگشت فوج‌فوج انسان‌های خسته از پوچی به سوی فطرت و اسلام است. در این تحول بزرگ، خوشا به حال آنکه خود را به تنها رب‌العالمین می‌سپارد و او را ولیِّ خود می‌گیرد. چراکه برای مؤمن، همه‌چیز خیر است؛ اما وای بر آنکه در این سیل بیداری، همچنان در خواب غفلت بماند و از قافلهٔ حق جا بماند.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
در آیه دیگری از قرآن کریم، در سوره ابراهیم آیه ۱۰ می‌خوانیم: «قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِی اللَّهِ شَكٌّ»؛ انبیا به آن‌ها گفتند که آیا در وجود خدا شکی هست؟ «فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»؛ خدایی که فاطر آسمان‌ها و زمین است. «یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُم مِّن ذُنُوبِکُمْ»؛ شما را دعوت می‌کند تا گناهانتان را ببخشد.
رحمت خاصه، مغفرت یکی از ابعاد رحمت خاصه خداست. او شما را با رحمت عامه دعوت می‌کند، با رحمت کأسه، با رحمت رحمانیه به رحمت رحیمه دعوت می‌کند. درست شد؟ اگر آهنگ رحمانی‌بودن نباشد، اصلاً هیچ‌کس دعوت به خلق نمی‌شود که دعوت بشود. خلق می‌کند برای اینکه دعوت بکند. خلق کرده برای اینکه ما را ببرد به سمت رحمت خاصه؛ ولی رفتن به سمت رحمت خاصه چه چیزی می‌خواهد؟ اراده و اختیار و انتخاب خودت را می‌خواهد. درست شد؟
«وَیُؤَخِّرَكُمْ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى»؛ شما را تا یک مهلتی، امرتان را به تأخیر می‌اندازد. کلمه "فتره" به معنای پاره کردن از درازا است؛ مثلاً این برگه آچار را از بالا به پایین پاره کنیم، می‌شود «فتر». درست شد؟ حالا بحث فطرت، بحث مفصلی است. عرض کردم دیگر، ما سی‌چهل‌جلسه فکر کنم در موردش بحث کردیم. بحثش هست در «مدرسه‌تعالی نظام‌مهندسی معارف‌اسلامی» شصت ساعت. فصل اولش یازده جلسه است که توضیح بحث «لا احب الافلین» را می‌دهد. فصل دوم، محبت و دعوت؛ فصل سوم، ربوبیت و محبوبیت، چهار جلسه است. جلسه دوم، شرح غزل ۲۲۵ حافظ. فصل چهارم، ۲۵ جلسه است. مباحث مربوط به عالم زر و این‌ها. بله، عالم فطرت، همین جا داریم. و فصل پنجم، ۱۰ جلسه است. این هم مباحث مربوط به هدایت و تکوین و این‌هاست؛ هدایت عامه موجودات. اصلاً برای خودم جالب است؛ چون اصلاً هیچی این‌ها را یادم نمی‌آید. همچین مباحثی داشتیم چهار سال پیش با دوستان. آمریکا بود. جلسات آنلاین بود. رفقا از آمریکا بودند، ایرانی‌های ساکن آمریکا بودند. بله، البته جاهای دیگر هم بودند؛ استرالیا و این‌ها هم بودند.
خب، عرض کنم خدمتتان که آنجا بحث فطرت را، آقا، توی آن جلسات فصل چهارمش «منشأ پیدایش دین از نظر قرآن»، بعد دیگر بحث عالم زر و این‌ها، تا می‌آید به همین بحث‌های فطرت و این‌ها پرداخته می‌شود. فطرت در صحیفه سجادیه و این‌ها، که عناوینش برای خودم عجیب است. این هم از این. آنجا مفصل یادم است، در آن جلسات، کل کتاب فطرت شهید مطهری را یک دور کامل خواندیم. یکی از مباحث، باز بحث‌های فطرت علامه در المیزان را هم خواندیم. خیلی بحث کردیم آنجا. هر هفته بود، هفته‌ای یک ساعت، یک ساعت و خرده‌ای. بحث شصت‌ساعته دو سال فکر کنم برقرار بود دیگر. هفتگی، یک سال، یک سال و خرده‌ای، هر هفته بود. فکر کنم توی خانه‌مان، صبح زود بود، ساعت چهار و پنج صبح برای آن‌ها شب می‌شد. برای ما بعضی وقت‌ها فکر کنم قبل اذان صبح جلسه شروع می‌شد. من وسطش می‌رفتم نماز می‌خواندم برمی‌گشتم. این‌جوری آنجا بحث فطرت، مفصل پرداخته شد.
دیگر معانی کلمه فطرت و فطره و فاطر و این‌ها. اگر خواستید در قرآن کریم هر جا این واژه به خداوند نسبت داده شده، به معنای نوع ویژه‌ای از ایجاد است. این حالا توضیحی است، البته از کلمات راغب در مفردات و این‌ها دارند استفاده می‌کنند. خدمت شما عرض کنم که، یعنی انگار خدای متعال این عدم را پاره کرده و از توش وجود آمده بیرون. به این معنا: فاطر السماوات والارض. انگار عالم عدم را شکافته و از دلش موجودات را کشیده بیرون. این موجودات تا وقتی وجود دارند که خدا بخواهد. این هم می‌شود آیه‌ای در مقام اثبات توحید ربوبی خدای متعال.
یک آیه دیگر داریم باز برای اثبات توحید ربوبیت خدای متعال، آیه ۲ سوره رعد: «اللَّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا»؛ خدا کسی است که این آسمان‌ها را بالا برد، بدون ستونی که شما ببینید. «ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ». بعدش بر عرش مستقر شد. «وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ»؛ ماه و خورشید را مسخر کرد. «کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُّسَمًّى»؛ همه‌شان برای یک زمان خاصی، تا یک محدوده خاصی جاری‌اند. «یُدَبِّرُ الْأَمْرَ»؛ او امر را تدبیر می‌کند. «یُفَصِّلُ الْآیَاتِ»؛ آیات را تفصیل می‌دهد. «لَعَلَّکُم بِلِقَاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ»؛ این کار را می‌کند که چه بشود؟ شما یقین پیدا کنید به ملاقات و خودتان را آماده کنید برای ملاقات رب.
علامه در جلد ۱۱، صفحه ۲۸۸ می‌فرمایند: یگانگی رب العالمین، اینکه خدا یکی است؛ رب العالمین یکی است، از یک طرف از طریق آسمان‌ها و زمین، آفرینش آسمان‌ها و زمین ثابت می‌شود، از یک طرف از راه فراهم کردن انواع نعمت و روزی برای همه موجودات، از این راه هم قابل اثبات است. یک رب در عالم بیشتر نیست. دلیلش چیست؟ یک دلیل خود آسمان‌ها و زمین است، یک دلیل هم نعمت‌ها و روزی‌هایی است که خدا دارد می‌دهد.
آقا، این عالم اگر بخواهد دو تا رب داشته باشد، همه چیز به هم می‌ریزد. برنامه غذایی شما را اگر به دو تا مجموعه با هم بسپارند، کل سیستم ناهار دادن مجموعه شما مختل می‌شود. یعنی دو تا مدیریت بخواهد اعمال شود. این می‌گوید ساعت ۱۱ بیاور، آن می‌گوید ۱۱ و ربع بیاور. این می‌گوید کباب باشد، آن می‌گوید جوجه باشد. این می‌گوید ۸۰، ۷۵ تا بزن، آن پنج تا رزرو می‌کند؛ این لغو می‌کند، آن ۱۰ تا را لغو می‌کند. این دوباره وصل می‌کند. بعد این از ماه قبل ثبت نام کرده، توی یه سامانه، آن توی یه سامانه دیگر ثبت نام کرده. درست است؟ این نظام خلقت و این نظام روزی حاکی از این است که یک برنامه حاکم است. یک برنامه است. یک مدیریت. منیجر یکی است؛ وگرنه همه این‌ها مختل می‌شود.
ذائقه را به شما داده، تناسب با بدنتان را داده، تناسب فیزیکی داده، تناسب محیطی داده، شامل محیط‌های مختلف. چهره‌های بخشیش که اندام‌های فیزیکت است. آدم‌ها تفاوتشان به خاطر موقعیت محیطی است. مثلاً آن جاهایی که هوا شرجی‌تر است، هوا گرم‌تر است، هوا رطوبتش بالاتر است، ساختار خلقت این آدم‌ها متفاوت است. چشمشان، گوششان، بینی‌شان، قدشان، منافذ پوستی بدنشان به نسبت آن محیط‌هایی که گرم‌تر. این‌ها همه را نشسته تناسب‌سنجی کرده خدای متعال. بعد غذاهایی که آنجا می‌آید. مثلاً آن منطقه که رطوبت بالا است، خدا می‌سازد و آنجا آدم دیگر جای دیگر نمی‌تواند زندگی کند. تناسب بیشتر توی محیط قرار داده. حالا این مال محیط مرطوب است، پا می‌شود می‌رود محیط خشک زندگی می‌کند، قم زندگی می‌کند؛ ولی بدن او، فضای استانداردش تناسب با همان محیط است. کاملاً برای زندگی در آن محیط آماده است. اگر پدر و مادر آنجا زندگی کرده باشند، توی آن فضا کاملاً این بچه طوری می‌شود. خدا بهش استعدادهای خلقی‌اش جوری می‌شود که بتواند توی آن فضا زندگی کند. به نسبت هوای گرم، همین پوست تیره این شکلی است دیگر. این بچه که الان نیامده که آفتاب ببیند بدنش بسوزد، پوستش تیره بشود. این از قبل از اینکه بیاید، خدا پوستش را تیره قرار داده برای همچین موقعیت گرمسیری. اگر خیلی سفید باشد، همان اول تلف می‌شود. باز اگر خیلی سیاه باشد، در این هوای سرد قطب شمال، باز آنجا آسیب می‌بیند. هرچند باز خدا جوری آفریده که می‌شود هر کس هم پا شود برود جای دیگر و عادت بکند. یعنی این را هم خدا قرار داده است.
اگر مهاجرت لله باشد، اصلاً خودش تو ساختار تکوین هم، رابطه تکوین و تشریع را، وقتی دستور می‌دهد از اینجا مهاجرت کن، برکات و آثار تکوینی را هم با همان تناسب قرار می‌دهد. به ذائقه و بدن و طبع و همه وجودت تناسب می‌دهد برای اینکه تو در آن محیطی که هجرت کردی بتوانی زندگی کنی. خودش وعده می‌دهد، می‌گوید که شما اگر چیز کنید من شما را وارد یک مدخل کریم می‌کنم. اگر به خاطر من هجرت کنید، رزق حسن بهتان می‌دهم، تناسب تکوین و...
حالا از این نظام فهمیده می‌شود یک نفر دارد مدیریت می‌کند. ربوبیت با یک نفر است. دو تا اگر بود، همه چیز از هم پاشیده. بماند که خود دو تا حاکی از محدودیت و جهل و نقص هم هست؛ وگرنه چرا دو تا؟ معلوم می‌شود یک چیزهایی را این اختیارش را دارد که آن ندارد، آن اختیارش را دارد که این. چرا یک چیزهایی را این اختیارش را دارد، آن ندارد؟ چون یک سری کمالات این دارد، آن ندارد. کمالات آن دارد، این ندارد. چرا یک سری کمالات آن دارد، این ندارد؟ چون این محدودیت و خود محدودیت باعث می‌شود که ناقص بشود در کمالات، محدود بشود، مربوب بشود و اصلاً رب نیست.
اساساً نمی‌شود دو تا باشند و هر دو تا رب باشند. اگر رب یکی بیشتر نیست، رب یعنی آقا صاحب‌اختیار است. گفتیم اگر مالک نباشد، نمی‌تواند رب باشد. خب، اگر قرار است ملک دو نفر باشد، برای چه باید ملک دو نفر باشد؟ چه‌جوری که دو نفر با هم سهیم شدند؟ آفرین، مالکیت حقیقی دو برنمی‌دارد. ربوبیت حقیقی هم دو برنمی‌دارد. همه‌اش توحید است. این آیه در مقام اثبات توحید در ربوبیت از این راه است. آیه‌ای که خواندیم، آیه دوم سوره رعد می‌خواهد بفرماید که آقا، این کسی که آسمان و زمین و ماه و خورشید را این‌جور دارد اداره می‌کند، او را باید پرستید. او رب شماست. به همان یه دانه است که رب است؛ وگرنه یک رب می‌آید می‌گوید: آقا، امروز می‌خواهم خورشید دیرتر طلوع کند. خورشید خودم است، دوست ندارم. این‌قدر دلم برایش تنگ می‌شود. آن یکی رب هم رب ماه است، می‌آید می‌گوید: ماه خودم است. اگر این‌جوری است، اگر لجبازی است، من هم ماهم را نمی‌فرستم بیاید. آسمان نه خورشید دارد، نه ماه. بعد ماه رفته آن‌ور، خورشید هم رفته این‌ور. کل سیستمت عالم، بعد فصل و روز و شب و ماه و چه می‌دانم ساعت‌ها و همه چیز به هم می‌ریزد. الان این ساعت، ساعت سه‌ونیم صبح؛ چه می‌شود؟ الان اینجا باید بهش بگوییم عصر، غروب، صبح، بین الطلوعین؟ چه باید بهش بگوییم؟ خدا هست و یک رب دیگر.
همین چیزی که مشرکین قائل بودند: رب نوع آسمان، رب نوع زمین، رب نوع باران. خودش اسمش را آورده بود. همزمان یک جهانی موازی زمان، یک جهان مستقل از این جهان است. این مثال‌هایی که، خدای آن زمان که کاملاً مستقل از این زمان هست، خودش را دارد و این نظام که ما توش هستیم، این جهان‌های موازی موضوع خوبی است. می‌شود یک جلسه یا بیشتر یا زمانی وقت بگذاریم بنشینیم در موردش صحبت بکنیم؛ چون موضوعی است که خیلی توی غرب الان مطرح است. ولی خلاصه‌اش این است، در پاسخ که: آقا، آن‌ها جهان‌های موازی در عالم ماده دارند می‌گویند. ما عوالم دیگر را قائلیم؛ ولی آن عوالم فراتر از عالم ماده است. یکیش عالم ماده است. این عوالم در طول هم‌اند. یک تشکیک دوم در طول هم‌اند و از آن عالم بالا دارد نازل می‌شود به همه عوالم پایینش. یعنی تمام این عوالم به هم مرتبط و متصل و از بالایی‌اش می‌ریزد توی پایینی‌اش. شما در عالم عرش حضور داری، خدا به آن به آن حضور عرشی شما عنایتی می‌کند، آن همین‌جور می‌ریزد، می‌ریزد، می‌ریزد، می‌ریزد، هفت مرحله می‌آید پایین به اینجایی که الان. جهان موازی، جهان بازی کلاً یک چیز دیگر می‌گوید.
خب، دوم مثل همین تشکیک، تشکیک دوم به برای بحث ربوبیتش را نمی‌فهمم. یعنی چی؟ آها، خب نه نه ما به همین کار داریم، به همین خورشیدی که اینجاست، به همین ماهی که اینجاست، تو همین عالم. رب این عالم الان چند تاست؟ اینکه حالا یک خورشید دیگر توی یک عالم، جهان موازی داریم، آن هم یک رب دیگر دارد تدبیرشان می‌کند، آن یک بحث دیگر است. الان این ماه و خورشیدی که اینجا دارد تدبیر می‌شود، این‌ها چند تا مدبر دارد؟ چند تا رب دارد؟ آفرین.
بعد حالا دلایل دیگری داریم که این خورشید و ماهی که اینجاست نازل شده خورشید و ماه توی عوالم بالاتر. «إِن مِّن شَیْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ». ما ننزله، نزل هو، ما می‌فرستیم. اما این‌ها روایت نداریم. اگر مثلاً خب خارجی مثلاً گلیم انسان، مثل در این عالم انسان‌های دیگر هستند. می‌شود؟ بله. حالا آن بحثش خیلی پیچیده است. بحث بسیار پیچیده و سختی است. اصلاً واردش نشویم.
از یکی از اساتید بزرگی که توی فضای فلسفه و این‌ها من فکر کنم قوی‌تر از ایشان نداشته باشیم که گمنام است، یک سوالی مربوط به این عوالم پرسیدم. نگاه کرد و فرمود: سوال فلسفی تو را که نمی‌توانم بگویم، چون برایت شبهه می‌شود. کامل ذهنت به هم می‌ریزد. ادوار خلقت که روایاتی هم داریم. آخر بحث‌های معاد بحار، ابواب آخرش. روایت عجیب و ترسناکی است. پرسیدم که: آقا، این با آن قواعد فلسفی چه جور می‌شود؟ ایشان سکوتی کرد، فرمود: همین چیزها بود که بوعلی‌سینا گفت چون صادق مصدق این‌ها را گفته، من قبول می‌کنم؛ وگرنه با عقل ماها نمی‌شود این‌ها را فهمید. یعنی ما با قواعد فلسفی بخواهیم برویم جلو، خیلی مشکلات تو یک سری مسائل برایمان پیدا می‌شود که باید حتماً با معارف حلش کرد. آقای بهجت می‌فرمود: تا کسی معارف دستش نیامده، وارد فلسفه نشود؛ وگرنه هر بلایی سرش آمد، خودش مقصر است. فیلم وحشت موجود است. کلام همین بحث‌های اعتقادی، بحث‌های قرآنی، محکمات قرآنی. همین بحثی که مثلاً از زوجیت مثلاً مطرح شد. تا کسی این‌ها را دستش نیامده، همین‌جور راه نیفتد برود. همه چیز را فکر کند با تحلیل عقلی می‌تواند بفهمد. خب، عقل این را می‌گوید مصطفی ملکیان و سید کمال حیدری و اینجوری می‌شود تهش. سید کمال حیدری می‌گوید از قرائت قرآن وقتی حرف می‌زند، می‌گوید که حتی به قرائت‌های تاریخی و فلان و این‌ها هم کار ندارد. می‌گوید که خودمان بررسی می‌کنیم. احتمالات را بررسی می‌کنیم. می‌گوید از یک آیه تمام احتمالاتی که توی ترجمه‌اش می‌شود لحاظ کرد را بررسی می‌کنیم. هر کدامش که با عقلمان جور درآمد، قبول می‌کنیم. برای کجا این بحث را می‌گوید؟ برای آیه «فاضربوا». مشکلات معرفت‌شناسی دارد این مطلب. هزار و یک اشکال می‌شود. ما مفصل بیست یا سی جلسه در مورد شبهات سید کمال حیدری بحث کرد. آره، مفصل. قطعه‌قطعه صحبت‌هایش را گذاشتیم، بحث کردیم. این هست، اسمش اسلام با محوریت قرآن، چون خودش ادعایش این است که من اسلام، اسلام محوریت قرآن است. جان؟ بله، عنوان دوره‌اش هست نقد شبهات اسلام با محوریت قرآن، پاسخ به سید کمال حیدری. حدود ۲۳ ساعت. مفصل آنجا بحث شده است.
مربی خوبی باشد، خیلی مهربان باشد، این یک نفری است که این دو تا را با همدیگر تنظیم می‌کند، خودش به یک سومی نیاز دارد. یک برهانی هم داریم توی توحید صدوق که فرمود: «دو برداره تا بی‌نهایت می‌رود.» خیلی روایت قشنگی است. آن را هم توی جلسه مفصل بحثش را کردیم. فرمود: چون این یکی اگر یکی دیگر بردارد، بین این دو تا یک فاصله می‌افتد، یک سومی می‌خواهد. دوباره این سه تا بینشان فاصله... این همین‌جور تا بی‌نهایت می‌رود. یعنی یک جا اگر برای غیر خدا باز بشود، به دو محدود نمی‌شود، نمی‌تواند. اصلاً دو تا برنمی‌دارد. تا بی‌نهایت می‌رود. یعنی رب یا یکی است یا بی‌نهایت. خالق یا یکی است یا بی‌نهایت. خیلی استدلال قشنگی است. خیلی بحث قشنگی است. اهل بیت آقا. این رساله احلیلج رو بخونید. چه کتاب خوبی! «رساله الالهلیلج».
اهلی لج! زبان عربی؟ بله. رساله از امام صادق (علیه السلام). کتاب حضرت. کتاب نوشتن. پاسخ سوال مفضل بن عمر. اهلیلج، الف، ه، دو چشم، ل، ي، ل، جیم.
حالا ما در این دوره جان، از این رساله احلیلج می‌خواهیم استفاده کنیم. امام صادق (علیه السلام). شرحش را هم آقای قیس بهجت عطار نوشته؛ شرح عربی. شرح خوبی است. من همین جا توی این کتابخانه می‌خواندم شرحش را. البته اینجا، شما؟ خودم پرینتش را گرفته بودم اینجا. آره، یک بار هم توی هواپیما از کل رساله را یک بار همین‌جور سریع خواندم. مشهد رساله‌اش هفتاد صفحه اینا. فکر کنم با شصت هفتاد صفحه؛ ولی خیلی مطلب دارد. درس اعتقادات ما. کسی تا این‌ها را نخوانده، نباید وارد بحث‌های فلسفی بشود. رساله الیلج و امثال این‌ها را باید خواند؛ وگرنه تویش، همین سید کمال حیدری اینا، در کشف المراد در صدره (باب هادی ۸ درصده). سید کمال حیدری خیلی کتاب نوشته. خیلی هم باسواد بود. واقعاً یعنی از جهت کتاب‌هایی که ازش چاپ شده، حالا بعضی می‌گفتند این‌ها پولی بوده، من نمی‌دانم. قضاوتم نمی‌توانم بکنم. پول مثلاً داده شده، این کتاب اسمش نوشته شده. من این‌ها را خبر ندارم. نسبتی بهش دادن. من خبر ندارم. کسی که هست آره؛ ولی خب الان که خیلی افکارش مشکل دارد. خیلی مشکل برای حاج‌آقا. من این‌ها را می‌گفتم، حاج‌آقا عصبانی می‌شدند: این را گفته، این را گفته، این را.
یعنی تدبیر همه هستی را به خداوند منحصر می‌داند. خدا دارد، یک نفر دارد تدبیر می‌کند. برای همین بعد از اینکه فرمود: «رفع السماوات»، فرمود: «ثم استوى على العرش و سخر الشمس و القمر». بر عرش مسلط شد، ماه و خورشید را تسخیر کرد، که خودش دلیل بر تدبیر عمومی عالم توسط خداوند است. کی دارد عالم را اداره می‌کند؟ بنابراین عالم به هم متصل است، اجزایش با هم در پیوند است. پس این دلیل برای تدبیر عمومی عالم. بنابراین عالم به هم متصل است، اجزایش با هم در پیوند است. این آقا بحثی است که علامه خیلی بهش عنایت دارد که تمام ذرات عالم به هم پیوسته است. برای همین عالم یکپارچه صدق است. عالم جایی برای فریب و حقه بازی ندارد. عالم باطل را برنمی‌تابد. نمی‌شود یک تیکه عالم را برداشت جابجا کرد. نمی‌شود کسی را فریب داد. خوب دقت کنید آقا! این یک کم بخش‌های قشنگ المیزان است. خوب دقت کنید.
توی آیه «لَاَهْدِیَکَ الْخَائِنِینَ» می‌گوید چرا کار زلیخا به نتیجه نرسید؟ تمام ذرات عالم به هم پیوسته است. همه دارد به دستور خدا عمل می‌کند، به نفع خدا عمل می‌کند، به نفع اولیای خدا عمل می‌کند. همه دارد به عمل می‌کند. یک تیکه از عالم هم باطل تویش راه پیدا نمی‌کند. اگر راه پیدا کرد، نمی‌ماند. همه این ذرات جمع می‌شوند، می‌دهندش بیرون. برای همین آخر معلوم می‌شود، هر کی دروغ گفته، آخر معلوم می‌شود. آخر نه یعنی قیامت. همین جا یک کم که می‌رود جلو معلوم می‌شود. تمام ذرات عالم را که نمی‌توانی به هم بریزی.
یک مثالی بنده می‌زدم. این مثال بود. توی مسجدها رفتید، دیدید جای کفش دارند؟ مسجد شما این جوری بود. مسجد معمولاً شکلی دارد، کلید دارد. بعد شماره دارد: ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، می‌آید ۷۷، ۷۸، ۷۹، ۸۰، ۱۵۰، ۱۵۱. فرض کنید یک نفر بیاید روی جاکفشی ۷۶ خط بکشد، ۸۲ را روی ۸۲ هم خط بکشد. این را بکنم ۷۶. یک آدم ساده‌ای می‌آید کلید ۷۶ دارد، به این می‌اندازد، می‌بیند باز نمی‌شود. می‌گوید آقا عجب اشتباه شده، فریب خوردیم ما. مثلاً یک اشتباهی صورت گرفته. بعد که می‌آید نگاه می‌کند، یعنی اینجا توی این حد فریب خورد، اشتباه در آمد، اشتباه شد. بعد که نگاه می‌کند، می‌بیند آقا این ۷۶ که الان ۸۲ کردم، قبلش چیست؟ ۷۵. قبل‌ترش ۷۴. قبل‌ترش چیست؟ ۷۳. این ورش چیست؟ ۷۷. آن ورش چیست؟ ۷۸. این ۸۳ که جابجا کرده، ۸۲ و ۸۳ و چند بود؟ این که جابجا کردن، کلاً کردن ۷۶. این ۸۳ قبلش چیست؟ ۸۲. قبلش چیست؟ ۸۱. بعدش چی؟ ۸۴، ۸۵. تو یک دو تا را جابجا کردی؟ باشد. دروغ گفتی. این را گفتی، اونه. اونو گفتی اینه. تمام این کارها را تغییر دادی.
آمدی گفتی رابطه با آمریکا خیلی هم خوب است. رابطه نمی‌دانم مثلاً با فلان جا خیلی هم بد است. رابطه مثلاً با فلان کشور اسلامی مثلاً حمایت از حزب الله خیلی هم بد است. مثلاً چه می‌دانم، ارتباط با اسرائیل خیلی هم خوب است. بعد آمدی گفتی: ببین، ما از حزب‌الله دست کشیدیم، این همه منافع نصیبمان شد. مثل سوریه دیگر. مثلاً جولانی می‌آید می‌گوید: مردم، ما از حزب‌الله دست کشیدیم، با اسرائیل خوب شدیم. فلان تحریم را برداشتند، این را برداشتند، آن را برداشتند. از فلان گرفتاری، فلان گرفتاری، فلان گرفتاری در آمدیم. این می‌شود فریب. این می‌شود دروغ. این می‌شود ظلم. دروغ بگو! کل عالم را که نمی‌توانی جابجا کنی. چون کل عالم طوری آفریده شده که دارد از حزب‌الله دفاع می‌کند و دارد اسرائیل را می‌زند. کل عالم طوری آفریده شده که در خدمت مومنین، هماهنگ با مومنین، هماهنگی با جبهه حق، در تقابل با جبهه باطل است. «لَن یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا». این مال کل کائنات است.
بعد دیگر حالا جلوتر که می‌روی، هی این کل کائنات خودش را نشان می‌دهد که با کافرین نیست، با مومنین است. و این دروغی که تو گفتی که رابطه با کافرین خوب است، رابطه با مومنین بد است، این هی خودش را نشان می‌دهد، نشان می‌دهد، نشان می‌دهد، نشان می‌دهد. یک روز، دو روز، یک سال، دو سال، پنج سال. نمی‌شود دروغ گفت. «الْقَسْرُ لَا يَدُومُ». قاعده فلسفیه است. حرکت چند نوع است. یک حرکت، حرکت قصری است. حرکت قصری یعنی حرکت بر خلاف آن مسیر طبیعی. مثلاً مسیر طبیعی آب به سمت پایین است یا سمت بالا؟ به سمت پایین. مسیر طبیعی باد به سمت پایین است یا به سمت بالا؟ به سمت بالا. دود به سمت بالا می‌رود. فلسفی هم دلیل دارد که چرا این‌ها مسیر طبیعی‌اش است. حالا شما یک کاری کردی باد پایین می‌رود. یک یک ذره، دو ذره. یک روز، دو روز. یک ساعت، دو ساعت. این می‌شود حرکت قصری. تا یک جایی دوام می‌آورد. از یک جایی منفجر می‌شود. برای اینکه این طبیعتش به سمت پایین، به سمت بالا می‌رود. فواره گذاشتی. این می‌رود، می‌رود، می‌رود. پنج متر، صد متر، صد و پنجاه متر. تا یک جایی می‌رود. از یک جایی دیگر زورت بهش نمی‌رسد که فشار بیاوری بیشتر از این. از یک جایی برمی‌گردد. القسر لا یدوم. حرکت قصری دوام ندارد.
آمریکا و طاغوت و غرب آمده به بشر دروغ گفته. گفته دنیا همین است. انسان همین است. زندگی همین است. رابطه درست همین است. زن همین است. مرد همین است. زن همین‌ها را می‌خواهد. زن پول می‌خواهد. بچه می‌خواهد؟ چیکار می‌کند آدم سگ می‌خواهد. فرزند می‌خواهد؟ چیکار می‌کند. یک سال، دو سال، پنج سال، صد سال دروغ گفتند. القسر لا یدوم. از یک جایی منفجر می‌شود. از یک جایی همه کائنات نشان می‌دهند دروغ این قضیه را. تا یک جایی می‌توانی این و آن را کتمان کنی، این را یک جور دیگر نشان بدهی، آن را یک جور دیگر نشان بدهی. قضیه اسرائیل یک سال، دو سال، پنج سال، شصت سال، هفتاد سال دروغ گفتن: ما مظلومیم، بقیه به ما ظلم کردند، بقیه ما را کشتند، بقیه ما را آواره کردند، بقیه ما را دربه‌در کردند، بقیه بچه‌های ما را کشتند. هولوکاست و بقیه چرا انداختن؟ هفتاد سال دروغ گفتی.
بعد آمدی کارخانه‌های بزرگ دنیا را در اختیار گرفتی. اقتصاد دنیا را در اختیار گرفتی. بانک‌ها را در اختیار گرفتی. رسانه‌ها را در اختیار گرفتی. همه این‌ها را در خدمت دروغ‌گویی خودت قرار دادی. تکنولوژی را به آنجا رساندی. رسانه‌ها به این حد از پیشرفت رسید که در لحظه همه اخبار در جریان است. و این را در اختیار گرفته بود برای انحراف، برای دروغ، که بتوانی در لحظه همه را به آن سمتی که خودت دوست داری هدایت کنی. تا یک جایی توانستی ببری. القصر لا یدوم. همین ابزاری که تولید کردی، همین اینستاگرام. مولدش صهیونیست‌ها بودند. ذاکربرگ و دیگران بودند. همین شد عامل بدبختی و گرفتاری اسرائیل و صهیونیست. تا یک جایی می‌شود با این‌ها دروغ گفت. تا یک جایی می‌شود حقیقت را یک جور دیگر نشان داد. از یک جایی خود همین‌ها می‌شوند علیهت. القسط. چرا؟ چون همه عالم به هم پیوسته و متصل و مرتبط خلق شده. چون عالم یک رب دارد، یک مدبر دارد، بر اساس تدبیر او اداره می‌شود. و خود تو ای نتانیاهو، تو پازل او و تو داستان اویی. «أَلَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ»؟ «أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحَابِ الْفِیلِ * أَلَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ». و الذین کفروا هم المکیدون. کفار می‌نشینند نقشه می‌کشند برای بقیه. «و الذین کفروا کائدون»؛ کسانی‌اند که نقشه می‌کشند. مکیدون یعنی کفار کسی است که خودش تو نقشه، خود نقشه کشیدن تو نقشه من است. تو خودت نشستی داری نقشه‌ای که من می‌خواهم بکشم را داری می‌کشی برای من. آره. شمر فکر می‌کند عمر سعد فکر می‌کند دارد برای امام حسین نقشه می‌کشد؛ در حالی که این نقشه خدا برای امام حسین که قرار است با دست عمر سعد اجرا بشود. خیلی این‌ها عظمت دارند. توحید در ربوبیت. فقط به یک سری بحث‌های علمی اکتفا نکنیم. باهاش تاریخ را تحلیل کنیم. باهاش سیاست را تحلیل کنیم. این‌جور باید عالم را تحلیل کرد.
یک رب به یه نفره آقا، نقشه‌کش عالم یک نفره. همه عالم هم به هم متصل است. همه در خدمت اجرای نقشه اوست. یه جای عالم را بتوانی تغییر دهی، آن را بتوانی یک جور دیگر نشان دهی. یک روز بتوانی فریب دهی، یک هفته بتوانی دروغ بگویی. تا یک جایی این حرکت قصری ادامه دارد. تمام می‌شود. بعد تمام بشود، برمی‌گردد. این آبی که با این همه انرژی تو ۱۵۰ متر فرستادی بالا، تا ۱۵۰ تا فرشته. تا ۱۶۰ تا که نمی‌توانی. ۱۶۰، ۱۷۰ که نمی‌توانی. آقا، تا هزار، ۲۰۰۰ که نمی‌توانی. این از آن هزار بخواهد برگردد، می‌دانی چه می‌شود؟ هیچی دیگر ازت نمی‌ماند.
الان این اتفاق، اتفاقی که دارد توی قلب می‌افتد. یک عده نمی‌فهمند به دلار ۱۵۰ تومانی و گرفتاری‌ها و مشکلات و این‌ها نگاه می‌کنند: آقا، بدبخت شدیم، بیچاره شدیم. ما هم البته گرفتاریم، بله. ولی آن اتفاقی که تو دنیا دارد می‌افتد، اگر بفهمی، یک سیلی است که دارد می‌برد. غرب را می‌برد. آمریکا را می‌برد. کل این تمدن شیطانی را. و چند میلیارد آدم که دارند این افسار شیطانی را پاره می‌کنند و دارند برمی‌گردند به سمت فطرتشان. برای آن‌ها فکر کنی از الان که ما با این چند صد میلیونی که می‌خواهند بیایند مسلمان بشوند، شیعه بشوند، چه کار کنیم؟ برنامه برای این‌ها چیست؟ تو الان بشین آدمیزاد. ناد، عالم دارد به این سمت می‌رود. تمام شد این دروغی که چند صد سال به خورد این مردم دادند. بشر دارد بیدار می‌شود. شماها خوب می‌فهمید این‌ها را دیگر. به کشور خودتان که نگاه می‌کنید، خوب می‌فهمید. آدم‌ها به خودشان نگاه می‌کنند و به بدبختی‌های ظاهریشان: که بدبخت شدیم. کی دارد بیدار می‌شود؟ آن‌ها که روز به روز خوش‌تر و بدبخت‌های عالم ماییم. آن‌ها دارند از این دروغ می‌آیند بیرون. روز به روز این صهیونیست‌ها توی دنیا رسواتر، منطقشان ضعیف‌تر، ذلیل‌تر. گرایش به اسلام، گرایش به معنویت، معنویت خصوصاً عرفان، عرفا، سیر و سلوک، مسائل معنوی، مباحث معنوی روز به روز قوی‌تر، شدیدتر. کشش بشر خسته شده. پوچ‌گرایی کل ذهن همه آدم‌ها را پر کرده. تا یک دریچه‌ای از معنا، معنای معنویت به رویش باز می‌شود، پرتاب می‌کند خودش را به سمت این گمشده‌اش. همه این‌ها را تا تهش رفت آقا. صبح تا شب ما مست بودیم با دختر و پسر، هر مدلش که بگویی. صبح تا شب چرخیدیم با هر حیوانی. هر کاری که بگویی کردیم. آخرش چی؟ بالاتر دیگر چی؟ دیگر چی؟ چی مانده با تجربه نکرده باشی؟ کی مانده تجربه نکرده باشیم؟ آن چیزی که انبیا گفتند. اونی که اولیای الهی گفتند. آن لذتی که قاسم سلیمانی شب شهادتش دنبالش می‌گردد، می‌گوید: خدایا، من را پاکیزه بپذیر. من تشنه دیدار تو هستم. این را تو هنوز تجربه نکرده‌ای. آن چیزی که این شهدای ما توی جبهه دیدند. بچه‌های حزب‌الله، بچه‌های مقاومت تجربه کردند. کیف کردند. این لذت و معنویتی که مردم غزه تجربه کردند و به خاطرش استقامت کردند. این را تجربه نکرده‌ای. این‌ها را می‌بیند، می‌گوید: این‌ها از زندگی چه دارند می‌چشند که ما تا حالا نچشیده‌ایم؟ من می‌خواهم مسلمان بشوم. «یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا». پس این نشان می‌دهد که رب و مدبر عالم یکی است.
بنابراین، وقتی خدای متعال پروردگار همه موجودات باشد، همه موجودات تحت تربیت و تدبیر اویند. در نتیجه نباید کسی را غیر از او به سرپرستی گرفت. چون این است، پس یک ولی در عالم بیشتر نباید داشته باشیم. آن هم الله و اولیایی که او معین کرده است. از اینجا به این خط می‌شود. بقیه همه محکوم به فنایند، همه نابودند، همه محکوم به زوالند. «قُل أَغَیْرَ اللَّهِ أَبْغِی رَبًّا»؟ بگو آیا غیر از خدا را به عنوان ربّ انتخاب بکنم؟ او ربّ کل است. اونی که ربّ همه موجودات است. می‌خواهم خودم را به کسی بسپارم که همه عالم خودشان را به او سپردند. می‌خواهم توی مشت کسی باشم که همه عالم توی مشت اوست. می‌خواهم کسی اداره کند من را که همه عالم را دارد اداره می‌کند. و خوب دارد اداره می‌کند. توی این دیگر باختی نیست. خسرانی نیست. شکستی نیست. همه‌اش خیر است. فرمود: تعجب از مؤمن! بالا برود خیر است. پایین بیاید خیر است. زنده بماند خیر است. کشته بشود خیر است. برای مؤمن هر چه پیش بیاید خیر است. چرا؟ چون در ولایت الله است. «اللَّهُ وَلِیُ الَّذِینَ آمَنُوا». چون کسی دارد برایش رقم می‌زند اتفاقات را که ربّ همه عالم است. آنجا شکست ندارد. بعد فرمود: عجب است از کافر! زنده بماند شر است. بمیرد شر است. گرسنه باشد شر است. سیر باشد شر است. رئیس بشود شر است. فقیر بشود شر است. ثروتمند بشود شر است.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.

------------------------

منابع :

[آیه قرآن] سوره نصر، آیه ۲ — «...وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا»

[آیه قرآن] سوره انعام، آیه ۱۶۴ — «قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِي رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ...»

[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۲۵۷ — «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ...»


[آیه قرآن] سوره ابراهیم، آیه ۱۰ — «قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى...»

[آیه قرآن] سوره رعد، آیه ۲ — «اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ۖ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ ۖ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ ۖ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُّسَمًّى ۚ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ ۖ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ»

[آیه قرآن] سوره حجر، آیه ۲۱ — «وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ»

[آیه قرآن] سوره یوسف، آیه ۵۲ — «...وَأَنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي كَيْدَ الْخَائِنِينَ»

[آیه قرآن] سوره نساء، آیه ۱۴۱ — «...وَلَن يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا»


[آیه قرآن] سوره فیل، آیات ۱-۲ — «أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ * أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ»


[داستان/حکایت تاریخی] آیت‌الله بهجت می‌فرمودند تا کسی معارف دینی را فرا نگرفته، نباید وارد فلسفه شود، وگرنه مسئول عواقب آن خواهد بود. (https://bahjat.ir)


[حدیث/روایت] برهانی از کتاب توحید صدوق: اگر دو (خالق) وجود داشته باشد، بین آن دو فاصله‌ای می‌افتد که به یک سومین نیاز دارد و این تسلسل تا بی‌نهایت می‌رود؛ پس خالق یا یکی است یا بی‌نهایت. (التوحيد، شيخ صدوق، ابوجعفر، محمد بن على بن حسین بن بابويه قمى (305 - 381ق)
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00