جلسه چهل و سوم
در این مجموعه جلسات، قرآن بهعنوان معجزه زنده الهی معرفی میشود؛ کتابی منسجم، بیتناقض و فراتر از توان بشر. با روشی عمیق و عقلانی میآموزید چگونه قرآن را درست بفهمید، شبهات را پاسخ دهید و از تفسیر به رأی عبور کنید. مسیر انس با قرآن، از قرائت و تدبر تا شفا و هدایت قلبی، بهصورت کاربردی ترسیم میشود. این جلسات شما را از خداشناسی ذهنی عبور میدهد و به توحید زنده، خداپرستی واقعی و معنای تازهای از زندگی میرساند
دل بستن به اسباب مادی و تکیه بر علم، مرتبهای پنهان از شرک است که از آن غافلیم.
ترک حج «کفر» است، اما به تارک آن «کافر» نمیگویند؛ میان اِسناد فعل و اطلاق وصف تفاوت است.
عبادت، اظهار ذلت بنده در برابر «عزیز» مطلق است؛ هر خضوعی در برابر غیر او، پرستش است.[11:00]
رحمت «رحمانی» خدا شامل نتانیاهو هم میشود، اما رحمت «رحیمیه» و نصرت خاص، تنها برای مؤمن است.[33:15]
پرستش بتها به بهانه شفاعت، بالاترین مرتبه شرک است؛ شفیع را خدا تعیین میکند، نه بنده.[41:05]
قرب به ابلیس، عبادتهای سنگین میطلبد؛ از کودککشی و هتک قرآن تا جنایات جنسی.[45:00]
قرآن معبودهای غیرخدا را «اِناث» میخواند؛ موجوداتی منفعلی که خود محتاج فیضاند.
توسل به اهل بیت، راهی است که خود خدا برای تقرب تعیین کرده است؛ انکار آن، استکبار ابلیسگونه است.[52:40]
بسمالله الرحمن الرحیم
«الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین»
به این مطلب رسیدیم که خضوع در برابر هر چیزی، عبادت آن چیز است و تنها کسی که در عالم صلاحیت دارد برای اینکه در برابر او خضوع بشود، خدای متعال است. و ما خضوع ذاتی داریم در برابر آن کسی که حقیقت عشق و ذاتش شایسته خضوع است. جمله بعدی، **«رب السماوات و الارض و ما بینهما»**، حجت دیگری را مطرح میکند برای اینکه فقط خداست که الوهیت دارد. با این بیان، نظام تدبیری که در همه عالم جریان دارد یک نظام واحد و متصل است؛ نظامی که ناحیهای از آن از ناحیه دیگر جدا نیست. عالم یکپارچه است، یکدست است، یک حقیقت است، هیچ جایی از جای دیگر جدا نیست. دوتا ساختار بر عالم حاکم نیست که بخواهد دوتا مدیریت، دوتا رب، دوتا اله داشته باشد. مشرکین خالق آسمانها و زمین را فقط خدا میدانند و او را تنها مدبر عالم میدانند. در نتیجه، او معبودی است که باید عبادت بشود؛ چون عبادت عملی است که عبودیت و مملوکیت عابد را در برابر معبود و مالکش مجسم میکند.
این نکته مهمی است. عبادت چیست؟ یک توضیح بدهیم. عبادت عملی است که ما با آن، عبودیتمان را اظهار میکنیم؛ به که؟ به آن کسی که معبودمان است. عبادت آن عملی است که ما مملوکیتمان را با آن اظهار میکنیم؛ به که؟ به آن کسی که مالکمان است. آن اظهار مملوکیت میشود عبادت. یک برده وقتی خضوع میکند در برابر مولای خودش، هی نشان میدهد از خودش که من مال توام، عبد توام، مملوک توام. از خودم انتخابی ندارم، از خودم ملکی ندارم، از خودم مالی ندارم. این میشود عبادت. حالا اینجا البته این برده اعتباری، عبادتش هم اعتباری است. در مورد ما زندگیمان حقیقی است، عبادتمان هم حقیقی است؛ مملوکیم، محتاجیم، یک مالکی داریم، ربی داریم، معبودی داریم. این را اظهار میکنیم در برابر تصرف مالک و افاضه نعمت به مملوک و دفع نقمت از او را مجسم میکند. من با رفتارم این را نشان میدهم. او مالک من است و حق دارد در مورد من هر جوری که بخواهد تصرف کند؛ و اوست که به من نعمت میدهد. اگر نعمتی دارم، از مالکم به من رسیده. اوست که از من نقمت را دفع میکند؛ شر و بدی و گرفتاری را از من دفع میکند. دفع نقمت از اوست.
خوب، وقتی که رب سماوات و ارض یک نفر است، همان یک نفر میشود شایسته الوهیت. معلوم است آقا، کی را باید پرستید؟ کسی که رب آسمانها و زمین است. همه مملوک اویند، همه در ملک او، و همه در تصرف او. در برابر کی باید خضوع کرد؟ خشوع نشان داد؟ اظهار حقارت و پوچی و نیستی و کوچکی کرد؟ در برابر کسی که همهکاره است؛ مالک رب، رب آسمانها و زمین است. آسمانها و زمین یک حقیقت یکپارچهاند، در دست یک ربی که دارد یکپارچه اینها را اداره میکند. من باید تسلیم همچین ربی باشم؛ چون همه آسمانها و زمین تسلیم همچین ربی هستند. خدا میشود تنها اله در آسمانها و زمین و ما بینهما، بین آسمانها و زمین، و دیگر اله دیگری جز او نیست.
در انتهای آیه دوتا کلمه میآید: «العزیز الغفار». این چیست؟ این هم بر این دلالت دارد که خدا در الوهیتش یگانه است. چرا؟ غفار چه ربطی دارد؟ الهی جز خدا نیست؛ چون بیان میکند که خدای متعال عزیز است. چیزی بر خدا چیره نمیشود. چیره، میدانید یعنی چه؟ غلبه آفرین، نفوذ، تا بخواهد او را برخلاف ارادهاش مجبور کند. منفعل از چیزی نمیشود، متأثر از چیزی نمیشود، محکوم به حکم کسی و چیزی نمیشود. قدرتی بالاتر از او نیست که بخواهد خواست خودش را به او دیکته کند. دیکته معلوم است، دیگر، آره؟ کسی بخواهد به او دیکته بکند، این کار را بکن. ماها متأثر و منفعلایم از چیزهایی که از ما قویترند، شدیدترند. ما متأثریم از آفتاب، از نور آفتاب. آفتاب شدید ما را بدنمون را میسوزونه، سرمای شدید استخوانمون را میسوزونه از سرما. چرا؟ چون او به ما تسلط دارد، اشراف دارد. وجودش از ما شدیدتر است؛ از چی ما؟ از بدن ما. بدن ما یخ میزند، بدن ما گرمش میشود. دیگر خورشید از بدن ما وجود شدیدتر، وجود مادی دارد دیگر. وجود مادی خورشید از وجود مادی بدن ما شدیدتر است؛ واسه همین او برای ما تعیین تکلیف میکند، او به ما دیکته میکند. او میگوید الان باید روز باشد. او میگوید الان باید غروب باشد. او میگوید الان باید تابستان باشد. او الان میگوید باید زمستان باشد. ما خودمان را باید تطبیق بدهیم با او. ما در برابر خورشید عزیز نیستیم، خورشید در برابر ما عزیز است. حالا خدا عزیز مطلق است. هیچ کسی بر او نفوذ و سیطره و تسلط و اشراف ندارد. هیچ کسی به او نمیتواند دیکته بکند؛ چون هیچ وجودی از او شدیدتر در این هستی نیست. همه هستی، همه وجود. برای همین، همه عزت، همه قدرت. عزیز میشود شکستناپذیر. هیچ کسی نمیتواند اراده او را عوض کند. هیچ کسی نمیتواند او را متأثر و منفعل کند و وادار کند. تصمیم خدا هیچ وقت محکوم نمیشود. به قول ما ایرانیها «رو دست نمیخورد». خدا هیچ وقت از دستش در نمیرود، از دستش چیزی خارج نمیشود. همهچیز در حیطه قدرت و خواست و اراده اوست. کسی نمیتواند جلوگیری کند از آنی که خدا خواسته. چیزی را اراده کرده باشد، محقق میشود. همه هستی جمع بشوند، نمیتوانند نظرش را عوض کنند، نمیتوانند قدرتش را محدود کنند.
ما اگر این چیزها را باور داشته باشیم، آن وقت دیگر از آمریکا و اسرائیل و بمب و اینها نمیترسیم. خدا اراده کرده جان ما را بگیرد، بمب هم نباشد، با کرونا. کرونا نباشد، با تصادف میگیرد. تصادف نباشد، با سکته میگیرد. دوتا مویرگ بسته میشود. تمام. برای مردن ما تفاوتی بین بسته شدن مویرگ و بمب اتم نیست. در اعمال قدرت خدا نسبت به ما برای قبض روح ما فرقی برایش نمیکند با بمب اتم بخواهد اعمال قدرت کند یا با مویرگ؛ مساوی است برای خدا، مساوی است این دوتا. اگر اراده کرده جان ما را بگیرد، میگیرد؛ تو زمین باشیم، تو آسمان باشیم، با مویرگمان باشد، با بمب اتم باشد. اگر اراده نکرده باشد جان ما را بگیرد، همه هستی جمع بشوند روبروی ما، همه تیر بیندازند، کل کائنات بمب اتم بیندازند رو سر ما، وقتی او اراده نکرده جان ما را بگیرد، ما زندهایم. او عزیز است. متأثر از دیگران نمیشود، منفعل نمیشود، شکست نمیخورد. او عزیز، شکستناپذیر مطلق است. هر عزیزی در برابر او ذلیل و مطیع است. عزیز بقیهی هم عزیزم؟ نخیر، او همه عزت است. وقتی شد همه عزت، بقیه میشوند همه ذلت. وقتی او شد عزیز مطلق، بقیه میشوند ذلیل مطلق. هر آنچه جز اوست در برابر او ذلیل مطلق، شکستخورده و نابوده و مطیع. متأثر، منفعل. همه منفعلاند در برابر خدای متعال.
عبادت چیست؟ عبادت اظهار ذلت است. ببینید، چند بار علامه به بیانهای مختلف عبادت را توضیح دادند. یک بار فرمودند «خضوع ذاتیه»، یک بار فرمودند «اظهار مملوکیت و عبودیت در برابر معبود و مالک». الان هم میفرمایند «اظهار ذلت»، «اظهار کوچکی». آقا، من در برابر تو هیچم. کوچیکتم، کوچیکتم، سالاری، خاک پاتم. اینها میشود عبادت. در برابر کسی این کار را بکنیم، میشود عبادت. کی شایسته این است که بهش بگوییم خاک پاتم، کوچیکتم؟ خدای متعال. ما بگوییم و نگوییم، حقیقت همین است. فقط اگر این را اظهار کردیم، به او نزدیک میشویم؛ چون حقیقت را درک کردیم، حقیقت را اظهار کردیم. خدا حق مطلق است و حق را دوست دارد، حقیقت را دوست دارد. از دروغ و فریب و باطل بیزار است. اگر من به روی خودم نیاورم که ذلیلام، این میشود دروغ. اگر من اظهار کنم که من نیاز ندارم، این میشود دروغ، میشود فریب، میشود باطل. برای همین، از خدا از من بیزار میشود. ولی وقتی میگویم اظهار کردم که ذلیلام، کوچیکم، خوارم… . خدا نیازی ندارد به عبادت ما. خدا از این اظهار عبادت ما خوشش نمیآید بگوید آخ جون، به من داره مثلاً مثل ترامپ که مثلاً خوشش میآید بقیه ازش تعریف میکنند. پوتین بهش گفته بود تو نابغهای؛ صد بار صد جا گفته بود پوتین به من گفته نابغه. خدا که اینجوری نیستش که آخ جون این به من سجده کرد، آخ جون سجده طولانی کرد. وای چقدر کیف میدهد. نخیر. خوب، خدا خوشش میآید. از چی خوشش میآید؟ از آن حقیقتی که در رفتار من است. در برابر خدا وقتی خضوع میکنم دارم حق را میفهمم و حق را اظهار میکنم. خدا از اظهار حق خوشش میآید. خدا حق مطلق است. خدا حق را دوست دارد. و تو این رفتار حق است. خدا صدق و راستی را دوست دارد. از کذب، دورویی، دو رنگی، فریب بدش میآید. من وقتی عبادت میکنم، چرا خدا دوست دارد عبادت من را؟ چون او واقعیت را درک کردم، واقعیت را بروز دادم. من ذلیل واقعی هستم.
امام حسین و یزید نسبت وجودیشان، نسبت وجودیشان، نه قرب وجودیشان، نسبت وجودیشان پیش خدای متعال یکی است. جفتشان فقر محض، جفتشان عبد محض. ولی یکی مقرب، یکی دور. چرا؟ چون یکی این را فهمیده و اظهار کرده. یکی نفهمیده. نفهم و اظهار نکند. چیزی را عوض نمیکند، چیزی عوض نمیشود. فقر مطلق هست، ولی دور میشود از خدای متعال. این دور شدن معنایش این است: تو نسبت وجودی خدا برای همهمان به یک میزان به همهمان نزدیک است. ولی در قرب ما، قرب و بُعدمان است؛ چون آن قرب و بُعد ما برمیگردد به ادراک ما و اظهار ما. چقدر بفهمیم و چقدر این را نشان بدهیم. این است که ما را نزدیک میکند یا دور میکند. «وَ لا تَجْعَلْنِی مِنَ الْغافِلینَ الْمُبْعَدینَ». آنهایی که غافلاند، مبعدند، دور میشوند. آنهایی که متذکرند، نزدیک میشوند. هر چقدر حواسش پرت بشود، دور میشود. چرا؟ چون از حق دور میشود، چون باطل میشود، چون گرفتار باطل میشود. خدا حق محض است. و کسی به او متصل میشود که حق محض باشد، متصل میشود که اظهار کند حق را، درک کند حق. حق چه است؟ یکیاش همین است که من ذلت محضام، فقر. این را بفهمم میشود حق. اظهار کنم میشود حق. حق در من ظهور پیدا کند، نزدیک میشوم به حق مطلق. نفهمم، میشود باطل. اظهار نکنم، میشود باطل. باطل بشود، از حق محض دور میشود. خدای ما، خدای شما، خدای آمریکاییها هم هست؟ چرا خدا را برای خودتان نوشتید؟
مواجه میشوید با این شبهات. نه، محصول ذهنهای بیمار، قلب بیمار. داشتیم کسی به، استاد حوزه بود، از دنیا رفت. خدا بهش رحم کرد. البته از دنیا یعنی ماندنش تو این فتنهها و اینها. استاد حوزه بود، درس خارج خوانده بود، کتاب برای امام زمان نوشته بود، برای امیرالمؤمنین نوشته بود. کتاب خوبی هم نوشته. اواخر عمرش مقاله مینوشت در فضیلت یزید. بیماری سختی هم گرفت و انشاءالله که خدا پاکش کرده باشد. میگفتش که برای این مذهبیها و حزباللهیها و اینها خدا کیست؟ خدا دشمن است. دشمن من، دشمن دشمن من، دشمن من آمریکاست. خدا دشمن دشمن من. خدا را برای خودشان مصادره میکنند. خدایا، تو اگر از خدای آمریکاییها هم هستی، چرا به نام خودت زدین؟ نفهمیدن قضیه است.
بله، نسبت ما و آمریکاییها در برابر خدا یکی است، ولی نسبت ایمان و کفر در برابر خدا یکی نیست. **«وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنین»** (آل عمران، ۱۳٩) خود خدا دارد میگوید شما چون مؤمنید، برترید. ایمان هم شاخصههایی دارد. بله، ما ادعای این را نداریم که ایمان صددرصدی داریم، ولی کسی هم نمیتواند این ادعا را بکند که ما کفر صددرصدی داریم. ولی میشود این ادعا را کرد که ترامپ کفر صددرصدی دارد. این قضایای جفری اپستین و جزیره و اینها را ببینید. آدم تعجب میکند از این حجم از جنایت، خیانت، ظلم، گناه، آلودگی. بچه شیرخواره را اولاً که آنجا مزرعه فحشا راه میاندازند. دخترهای ١٣ ساله را میبرند باهاشان پذیرایی میکنند از قدرتمندان و ثروتمندها و اینها. این بچهها سرویس میدهند به آنها. بچههایی تولید میشود. آن بچهها را هم به دنیا میآورند برای مصارفی. یک بخشش این است که اعضا و قطعات این بچهها را قاچاق میکند. یک بخشش این است که اینها را قربانی میکنند در معابد شیطانپرستی. بچه نوزاد. خود این ملعون، خدا عذابش را بیشتر کند اگر از دنیا رفته که حالا ظاهراً از دنیا رفته، اپستین، حالا چون یک حرفی بود که نه زنده است، توی اسرائیل و اینها، تجاوز میکرد، اینها را باردار میکرد، بعد بچه را به دنیا میآورد، بعد دست و پای بچه را قطع میکرد، با اره بچه را قربانی میکرد، قطعات بچه را قاچاق میکردند. بعد جملهای دارد، خیلی این جمله مهم است. میگوید: «من گناهکار و فاسد و جنایتکار توی عمرم زیاد دیدم، ولی هیچ کدام،» ترامپ میگوید: «من مجرم توی عمرم زیاد دیدم، ولی هیچ کدام ترامپ نشد.» که حالا ظاهراً هم تو زندان کشتنش دیگر به همین دلیل افشاگریهایش. خوب، شما روی کره زمین امروز از ترامپ کثیفتر سراغ دارید؟ جنایتکارتر سراغ دارید؟ هرزهتر سراغ دارید؟ میشود حالا گفت که نسبت ما و ترامپ، نسبت قاسم سلیمانی با ترامپ پیش خدا یکی است؟ چقدر آدم بد نفهم باشد؟ هیچی نفهمد. خدای ترامپ هم هست. آره، خدای ترامپ هم هست. ترامپ بنده خدا نیست؟ از آن ور، نسبت قد خدا برای قاسم سلیمانی و ترامپ نسبتش یکسان است. ولی نسبت ترامپ و قاسم سلیمانی با خدا یکسان نیست. او درک کرده این خدا بودن را، این درک نکرده. این تن داده به خدا، آن تن نداد. این تسلیم بوده. این شب شهادتش مینویسد: «خدایا من مشتاق دیدارتم. من را پاکیزه بپذیر. من دیگر طاقت ندارم. من بیقرارم. من ملاقات تو را از جنس آن ملاقات حضرت موسی که از آب و خوراک افتاد.» این چیست؟ این چه حسی است؟ این عطش ملاقات خدا، این عشقی که دارد در دلمان میجوشد، با آن جنایتکاری که کثیفترین موجودات عالم میگویند ما کثیفتر از این ندیدیم.
خلاصه آقا، این اظهار خضوع، قرب میآورد. درست شد؟ عبادت میشود اظهار ذلت. کی شایسته این است که ما در برابرش اظهار ذلت کنیم؟ خدای متعال. او میشود اله. اله یعنی معبود. معبود یعنی آن کسی که شایسته عبادت است، صلاحیت دارد در برابر او خضوع کنیم. خودت را کوچک کنی. هستی کوچک. در این را اظهار کنیم. خوب، حالا این شد عزیز. ربط عزیز با اله. حالا غفار چه ربطی دارد با اله؟ «العزیز الغفار». علامه طباطباییها، ببینید اینها تفسیر المیزان است، چقدر مطالب فوقالعاده است. میفرماید که اینی که ما از کلمه **«غفار»** معنای الوهیت را برداشت میکنیم، به خاطر این است که عبادت عملی است که عبودیت را مجسم میکند و تقرب معبود را مجسم. نزدیک میشویم باهاش به او، دیگر که توضیح دادیم چرا. و دوری بنده را از مالک برطرف میکند. با این کارت نزدیک میشوی به مالک حقیقت. دوریت کم میشود، دوریت برطرف میشود. این دوری که برطرف میشود چیست؟ دوری را برطرف میکند. قرب، نزدیک شدن چیست؟ کم شدن مانع، کم شدن فاصله. هر چه فاصله کم بشود، نزدیک. فاصلههای ما از آنهاست، دیگر. او که با ما فاصلهای ندارد. او از ما فاصلهای ندارد. ما از آن فاصله داریم. حالا ما به او نزدیک میشویم یعنی فاصلههایمان کم میشود. موانعمان از بین میرود. این موانع و فاصلهها با چی برداشته میشود؟ با غفران خدای متعال. غفران خدا میآید. باز خدا مغفرت میخواهیم، گناهمان را ببخشد. بخشش یعنی چی؟ یعنی این گناه فاصله انداخت. این گناه را ببخش یعنی فاصلهای که این گناه ایجاد کرد و پرده انداخت، این پردهای که این گناه ایجاد کرد، او از بین ببرد. مانع ایجاد کرد. آن مانعی که این گناه ایجاد کرد را خدا از بین ببرد. اینها میشود غفران خدا. خدا غفار است. عزیز غفار است. شکستناپذیر است. برای همین باید در برابر او اظهار شکست کنیم. عزیز. تو ذلیلی. باید اظهار ذلت کنی و اوست که فاصلهها را اداره میکند بین خودش و تو. او غفار است. از او باید طلب مغفرت کنی. بدون غفران او به او نزدیک نمیشوی. ولی وقتی درک کردی الوهیت او را، عبادت کردی او را، مغفرتش هم شامل حال تو میشود. عبادتت باعث میشود که موانع را برطرف کنیم. توجه میکند و باعث نزدیک استفاده کردن هم اوست. دیگر اثر توبه. «فَتَابَ عَلَیْهِمْ» (بقره، ٣٧)، بله. آن آیه چیست که میفرماید که خدا به اینها توبه کرد و اینها را مشمول مغفرتشان، که «إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحًا ثُمَّ اهْتَدى» (طه، ٨٢). «إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ». کسی که توبه بکند، من برایش غفارم. حالا آنی که توبه میخواهد بکند، چی میخواهد؟ اول خدا بهش توبه میکند، بعد او توبه میکند، بعد که او توبه کرد، خدا بهش مغفرت میدهد. این میشود نسبت تواب با غفار. بله، اثر توبه است، نتیجه توبه است. هر توبه بنده بین دوتا توبه خداست.
منظور عبادت اینجا آخرین بخش خود آن عمل است؛ همه اش دیگر. هر چیزی که ذلت و حقارت و مملوکیت بنده را اظهار بکند، این میشود عبادت. اقسامی دارد، جاهایی دارد. هر جایی کیفیتی دارد. عبادت جوارحی داریم، عبادت جوانحی داریم. عبادت چشم داریم، عبادت گوش داریم، عبادت زبان داریم، عبادت علن داریم، عبادت خفی داریم، عبادت فردی داریم، عبادت جماعت داریم، جمعی داریم. عبادات اقسام فراوانی داریم، ولی هر کدامش دارد توش اظهار خضوع میکند. شما روزه میگیرید، اظهار خضوع و خشوع. نماز میخوانید، اظهار خضوع میکنید. پیادهروی اربعین هم که میروید، اظهار خضوع. زیارت امام حسین به نحو مطلق میروید، اظهار خضوع است. به نحو خاص میروید، اربعین میروید، اظهار خضوع. پیاده میروید، اظهار خضوع. پابرهنه میروید، اظهار خضوع. عبادت «ما عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْءٍ أَفْضَلَ مِنَ الْمَشِیِّ» (کافی، جلد ٤، صفحه ٢٩٧). خدا با چیزی بهتر از پیادهروی عبادت نشده است. خیلی بالاست، دیگر. به رنج میافتد، خسته میشود، عرق میریزد، زخم میشود. عبادتی نداریم که توش بدن عبد اینقدر تو فشار قرار بگیرد. یک جا تو حج گذاشته، یک جا هم توی پیادهروی برای زیارت. که این افضل است؛ چون روح آن است. آن درد آن عبادت است. برای خدا. به این شکل.
و ابلیس هم داشت. محک او بود که در برابر ولی خدا سجده. اینجا در برابر ولی خدا دارد خضوع میکند. ابلیس روح عبادت، ظاهر عبادت را داشت ولی روحش مستکبر و کافر بود. اینجا روح عبادت، روح خضوع است، حقیقت خضوع. نمیشود عبادت. عبادت امام حسین که ما نمیکنیم، عبادت خدا داریم میکنیم. ما اظهار خضوع در برابر امام حسین میکنیم ولی امام حسین از حیث اینکه امام است، خدا او را امام قرار داده است. ولی خداست، قرب به خدا دارد. ما را مقرب به خدا میکند. «آمدم به واسطه موالات شما و موالات اولیای شما و معادات اعدای شما به خدا نزدیک بشم.» تو زیارت جامعه کبیره چی میگوییم آخرش؟ میگوید: «من اگر از شماها به خدا کسی سراغ داشتم که نزدیکتر باشد، ما که قسم حضرت عباس نخوردیم که نوکر شماها بشیم. من حیث انک انت...» از جهت اینکه تو حسین بن علی هستی، چون اسم پدرت علی بوده، اسم مادرت فاطمه بوده، من نوکرتم. نخیر. خیلیهای دیگر هم بودند، فرزند علی بوده، فرزند امام، سید هم، خوشگل هم بودند، نورانی هم بودند. اگر هر کی خوشگل است و سید است و فلان است، ما قربان صدقهاش میرویم؟ نه. ولی خدا باید باشد. محرز باید باشیم در اینکه به او اظهار خضوع کنیم. حجت باید داشته باشی. و در برابر او خضوع کردن، خضوع در برابر او نیست، خضوع در برابر حق است، در برابر حقیقت است. «من أحبکم، فقد أحب الله» (عیون اخبار الرضا، جلد ۱، صفحه ۲۱۵).
اظهار خضوع به امام حسین میکنیم از حیث اینکه امام حسین است، امام است، حجت است، ولی خداست. نمیشود حضور، به خود خدا. ابلیس عبادت خدا. قاطی میکنند مسائل. مگر عبادت خدا را نکن. نه، عبادت بنده خدا. مگر همین حرف تو را گوش بدهم و عمل کنم. عبادت تو را کردم، عبادت بنده خدا. یادگاری داشته باش. همین حرفی هم که تو الان زدی، من گوش بدهم، خضوع کردم در برابر یک کسی. جواب نقدی تو داری من را دعوت میکنی به عبادت غیر خدا. همین جملهای که داری میگویی، من از غیر خدا دارم میشنوم که از خدا که همین را هم اگر من دربارهاش خضوع کنم، میشود عبادت غیر خدا. خودش میشود شرک. حالا بماند که واقعاً هم شرک است. چرا؟ چون برای اینکه از هوای نفس تو جوشیده، هیچ حقی تو این حرف نیست. این دیگر واقعاً شرک است. ولی اگر حق باشد، صورتاً از غیر خدا دارم دریافت میکنم ولی واقعاً حرف حق را دارم تبعیت میکنم. حقپرست، تابع و تسلیم درباره حق، در برابر حقیقت تسلیم. حرف این آقا که نشدم از حیث اینکه این فلانی است، از این اساس که حق است، تسلیم شدن وقتی حق بود، حقپرستی. خب، این هم شد غفار.
خدای متعال کسی است که مستقل در رحمت رساندن به افراد است. رحمت را قبلاً گفتم یعنی چی. گفتم اینجا خرید رحمت آن کاری است، آن توجهی است، آن لطفی است که کسی در برابر یک ضعفی، در برابر کسری و کاستی از خودش نشان میدهد. شما مثلاً میبینید آقا دست شکسته، دلت میسوزد برایش. میبینید مثلاً انگشتهایش قطع شده، توی چرخ گوشت رفته. دیدید اینایی که انگشتشان، دستشان؟ یک دوستی داشتیم خیلی فعال هم است طلبیده. بهش میگفتیم ١٢ سال، ١٢-١٣ سال پیش این بنده خدا چهار تا انگشتش قطع بود. بچه بوده، دست کرده بود توی چرخ گوشت. خوب آدم این دست را که میبیند، دلش میسوزد. این شبِ رحمت. اگر دلش نسوزد، میشود قساوت. قساوت قلب آنجایی که شأنش این است که شما بهش اظهار لطف، اظهار محبت، اظهار رحمت بکنی و نمیکنی، میشود قساوت.
کارهایی که تو خیابان کردند، بچهها را میکشتند، جوان بسیجی را، جوان پاک، جوان مؤمن را زنده زنده آتش میزدند اوج قساوت. رحمت این است. حالا ما سر تا پامان فقر و نیاز و ضعف. خدا در برابر این ضعفها و نیازها و این فقر رحمت نشان میدهد. ولی کی؟ خدا یک رحمت تکوینی ذاتی رحمانی دارد. دقت، خیلی مطلب مهمی است. یک رحمت رحمانی دارد. ما بدانیم و ندانیم، بخواهیم و نخواهیم خدا رحمتش را به ما نشان میدهد. خدا دستگاه تنفس برای ما خلق کرده. خدا اکسیژن در عالم خلق کرده. خدا ابر خلق کرده. خدا باد خلق کرده. خدا دما را کنترل میکند. باران میفرستد، برف میفرستد. برفها را تبخیر میکند. اکسیژن تو هوا ایجاد میکند. درخت خلق کرده. کربن دیاکسید کربن میگیرند، اکسیژن تولید میکنند. همه اش برای چی بوده؟ برای اینکه ما نیاز داشتیم. همه اش رحمت به ماست. اینها رحمت چیست؟ رحمت رحمانی. ولی یک رحمت دیگر دارد: رحمت رحیمیه. آن رحمت خاص. آن مال بعد این است. **«بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُوفٌ رَحيمٌ»** (توبه، ١٢٨). چون جلو آمده است، ازش فهمیده میشود فقط نسبت به مؤمنین رئوف و رحیم. درست شد؟ بالمؤمنین رئوف رحیم. رحمتش اختصاص به کی دارد؟ اختصاص به مؤمنین. کدام رحمت است؟ رحمت خاص است. آنی که فقر و ضعف و نیازش را درک میکند و اظهار میکند. تا عبادت نباشد، کسی شایسته رحمت رحیمیه نیست. تفاوت قاسم سلیمانی و ترامپ هم همین است. خدای هر دوتایشان هست در رحمت رحمانی، ولی خدای یکیشان است فقط در رحمت رحیمیه.
**«اللهم أدم لیترک من اعمالکم».** **«إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرين»** (بقره، ١٥٣)، **«مَعَ الْمُتَّقينَ»** (بقره، ١٩٤). یعنی خدا فقط مگر نفرمود: **«هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ»** (حدید، ٤). آن معیت عامه است، معیت قیومیه است. معیت خاصه نه، صلاحیت میخواهد. اختصاصی خدا با همه هست. خدا با ترامپ هم هست. ولی هیچ وقت نمیگوید **«إِنَّ اللَّهَ مَعَ الْکَافِرِينَ»**. مع الصابرین. این معیت معیت خاص است. خدا رحمت شامل نتانیاهو هم میشود. دمای هوا مگر برای نتانیاهو فرق میکند؟ اکسیژن مگر برای او تولید نمیشود؟ سید حسن نصرالله از همان اکسیژنی استنشاق میکند، تنفس میکند، که نتانیاهو تنفس میکند. خلق کرده، نگفته که مخصوص سید حسن نصرالله. اکسیژن مخصوص نصرالله به ترامپ هم میرسد، به نتانیاهو هم میرسد. میشود رحمت عام. ولی آن هدایت، آن دستگیری، آن فیض، آن نصرت، رحمت خاصه است. مال قاسم سلیمانی است، مال ترامپ نیست.
اول سوره مبارکه محمد صلی الله علیه و آله و سلم، آیه ١١: **«ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذينَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْكافِرينَ لا مَوْلى لَهُمْ»**. (محمد، ١١) خدا مولای مؤمنین و کفار است. مولا ندارند. یعنی خدا مولای کفار نیست. آن استاد بنده خدای ما هم که میگفتش که خدا، خدای آمریکا و ایران و همه، با همه استاد که البته خب تو بقیه چیزها ازش یاد گرفته بودیم وگرنه واژه خیلی محترم. حیفتان است هر جایی استفاده میشود. مسئله همین است. قرآن دارد میگوید من مولای کافری نیستم. من مولای آمریکا و اسرائیل نیستم. جدا نکنیم این افترا علی الله، این تهمت به خداست. خودش دارد میگوید من مولای اینها نیستم. تو داری میگویی نه هستی. خودش دارد میگوید مؤمن و کفار پیش من فرق میکنند. تو میگویی نه، همهشان بنده خدایند، همهشان انساناند. آن هم انسان است، ترامپ هم انسان است، نتانیاهو هم انسان است. انسانیتشان گل میکند اینجور وقتا. نفهمیشان گل میکند. یکی میگفت که رحیمیت خدا را جمع کنیم. **«إِنَّ اللّٰهَ بِالنّاسِ لَرَؤُفٌ رَحیمٌ»** بله. (حج، ٦٥) حالا آن هم اقتضای رحمتش به ناس است. وگرنه از همان ناس یک عدهای را از رحمت خودش خارج کرد. مگر یک عدهای را لعنت نکرده؟ مگر یک عدهای را خدا، خدای متعال نفرموده: «یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون»؟ (بقره، ١٥٩) ناس نیستند؟ چه جور میشود که هم به اینها رؤوف رحیم باشد، هم لعنشان بکند؟ تخفیف میزند. اقتضای رحمت خاصه او برای همه ناس هست یعنی دریغی ندارد از جانب او. دارد به همه میدهد. اگر نرسیده به کسی، مقتضی موجود بوده، مانع مفقود نبوده. خودش مانع داشته که بهش نرسیده. مقتضی برای همه موجود بوده. مقتضی رحمت خاص او نسبت به ناس موجود. اگر کسی نرسید، خودش مانع داشت. نه اینکه خدا فرق گذاشت. مقتضیاش را ایجاد نکرد. رحمت خدا. خدا مستقل در رحمت رساندن به افراد است. هر چه هم رحمت برساند، خزانههای رحمتش تهی نمیشود، خالی نمیشود. او کسی است که بندگان خودش را در آخرت به سرای کرامت خودش میبرد، به دارالکرامت. خدا واحد غفار است. یگانه غفاری که به طمع آمرزش سزاوار عبادت است. آنی را که باید بپرستیش و اظهار خضوع و خشوع در برابرش بکنی که رحمت شامل تو بشود، غفران شامل حال تو بشود، با عزتش از تو حمایت بکند، کیست؟ الله. و چون اینجوری است، فقط اوست که شایستگی این را دارد که بپرستیش. چون کسی جز او عزیز نیست. چون کسی جز او غفار نیست. چون کسی جز او رحمت ندارد. چون کسی جز او رحمان و رحیم نیست. به همین دلیل الهی جز او نیست. به همین دلیل کسی جز او را نباید عبادت کرد، در برابرش خضوع و خشوع کرد.
خب، این هم از این مطلب. مطلب بعدی که واردش میشویم این است که آقا، غیر خدا را حق نداریم بپرستیم حتی به نیت نزدیک شدن به خدا که قبلاً در موردش صحبت کردیم، که بگوییم آقا ما اینها را میپرستیم برای اینکه به الله نزدیک بشیم. نخیر، قرآن کریم مشرکان را سرزنش میکند. غیر خدا را میپرستیدند، میگفتند ما غیر خدا را میپرستیم تا به خدا نزدیک بشویم. آیه ٣ سوره مبارکه زمر: **«أَلا لِلَّهِ الدّينُ الْخالِصُ وَ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى»**. (زمر، ٣) زلفی یعنی نزدیک شدن. برداشتند جز خدا اولیایی گرفتند. میگفتند: «ما این را نمیپرستیم مگر برای اینکه به الله نزدیک بشویم.» **«إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فی ما هُمْ فيهِ يَخْتَلِفُونَ»**. (زمر، ٣) خدا حکم میکند بین آنها در آن چیزی که درش اختلاف دارند. طبق این آیه، خداوند عبادت کسی را که برای او در عبادت شریک قائل شود...
بعد علامه مثال میآورند در جلد ۱۷، المیزان، صفحه ۲۳۳ و ۲۳۴. میفرمایند که برای نمونه مسلک دوگانهپرستی معتقد بود خدا بزرگتر از آن است که به ادراک انسانها در بیاید. توضیح دادم، سریع میخوانم. نه عقل میتواند او را درک کند، نه وهم و حس. به خاطر همین خدا را منزه از این میدانستند که بشود بدون واسطه خدا را عبادت کرد. برای همین گمان میکردند باید در عبادت به یک کسانی رو بیاورند و اینها را واسطه کنند بین خودشان که ربوبیت و تدبیر این عالم از سوی خدا به عهده اینها گذاشته شده. واسطهای که میگرفتند، میگفتند: «خدا تفویض کرده به اینها. ما که دستمان به خدا نمیرسد، خدا هم خیلی بزرگ است.» خدا بین ما و خودش یکی را قرار داده، کارها را سپرده به این. ما برویم سراغ دربان. دیگر به خدا که نمیشود کاری داشته باشیم. پیش دربان سر کج میکنیم، خضوع میکنیم، اظهار ذلت میکنیم. خدا بالاخره هر چه داشته داده به این. هر چه هم بخواهد به ما برسد، از این به ما میرسد. دیگر اینها را ارباب و معبود خودشان میدانستند. حالا یک تعدادشان بتها و اینها را، یک تعداد هم آقا، احبار و رهبان را ارباب قرار دادند. «مِنْ دُونِ اللَّهِ» (توبه، ٣١) در اهل کتاب این بود؛ احبار و رهبان، راهبها و عالمهای یهودی و مسیحی. هر چه اینها میگفتند، در برابر اینها خضوع و کرنش داشتند و سر خم میکردند. هر چه اینها میگفتند قبول میکردند. کنار ارباب «مِنْ دُونِ اللَّهِ» میگرفتند. درست شد؟ میخواستند به اینها نزدیک بشوند، به اینها تقرب پیدا کنند.ریموتها به این واسطهها تا اینها بیایند اینها و خدا شفاعت کنند، واسطه بشوند و انسانها را به درگاه او نزدیک کنند.
این آلهه و ارباب چه کسانی بودند؟ ملائکه بودند، جن بودند و قدیّسین از بشر. چه کسانی را آلهه کردند و ارباب کردند؟ ملائکه. ملائکه را میپرستیدند. جالب است، حالا خندهدار اینکه خود ملائکه را هم نمیدیدند ولی میپرستیدندشان. جن را میپرستیدند. «یعبدون الجن» (سبأ، ٤١). جن را میپرستند. چرا؟ چون گفتند اینها قدرت دارند، قدرتهای ماورایی دارند. همین جفری اپستین ملعون اسم اکانتش بعل بوده. بعل جز آن بتهای معروف جاهلیت که خدایی است که باید برای او نوزاد قربانی کرد. در قرن ۲۱ همچین اتفاقاتی، خیلی عجیب اعتقادات این شکلی داشته این کارهایی که میکرده و اینها را برای تقرب به جن، قدرتهای ماورایی پیدا کردن. قدرتهای عادی نیست دیگر. قدرتهای شیطانی است. شیطانی که میگوید فقط یک عنوان نیست، واقعاً شیاطین پشت این قضیه، شیاطین جن پشت این قضیه. شیاطین قوی است؛ چون خود شیاطین جن هم مرتبه، رتبهبندی دارند. سرباز توشان است، سرهنگ توشان است، سردار توشان است. همهشان توی سطل نیستند. برای ارتباط و اتصال به آن شیاطین قوی، خیلی کارهای بزرگی باید کرد. مثلاً باید کودک نوزاد را سر برید یا مثلاً قطعهقطعه کرد. خونش را به فلان کرد. معاذالله، باید به قرآن ادرار کرد. معاذالله و قرآن سوزاند. همین کارهای مسجدسوزی و قرآنسوزی و اینها، اینها کار عادی نیست. افراد، افراد عادی نیستند. اینها تسخیر شدهاند، هک شدهاند. تسخیر جن، تسخیر شیاطین. تسخیر شیاطین معمولی نیستند. آنی که همه ماها شاید بشود گفت تسخیر، تسخیر شیاطین هستیم، همهمان. نه، اینها عادی نیستند. اینها تسخیر آن شیاطین بزرگ.
اینها مقرباند به ابلیس. اینها جز اولیای الهی چطور قرب دارند؟ مراتب. امام حسین در چه مرتبهای از قرب به خدای متعال است. ترامپ در همان مرتبه از قرب به ابلیس. شدت قرب اینهایی هم که این کارها را میکنند، در شدت قرب به ترامپاند، در شدت قرب به ابلیساند. وگرنه قرآن آتش زدن عادی نیست. سربریدن عادی نیست. مسجد آتش زدن. اینها چیزهای عادی نیست. اینها گناهان معمولی نیست. اینها یک شبه و یک لحظه رخ نمیدهد که طرف یکهو هیجانی بشود یک کاری بکند. نه، یک عقبهای دارد. این خیلی خطوات آمده پشت ابلیس. خیلی تبعیت کرده. خیلی پرستش کرده تا به این درجات رسیده. به این مراحل از عبودیت و عبادت شیطان رسیده. اینها مراتب عالی عبادت شیطان. کما اینکه آن قاسم سلیمانی هم که شهادتش را میخواهد و همان شب شهید میشود، آن هم عادی نیست. آن هم یک شبه و یک لحظه نیست. آن هم خیلی عبادت و عبودیت میخواهد تا به آنجا رسیده باشد. به آن قرب رسیده باشد. به آن عشق و اتصال رسیده باشد که خودش را تسلیم کند. در اختیار قرار بدهد. مشتاق این صحنهای که قراره تیکهتیکه بشود. بالبال میزند برای این لحظه. گریه میکند برای این لحظه. دو سر قرب است؛ قرب به الله، قرب ابلیس و شیطان. ولایت الله، ولایت طاغوت. عبادتهای سنگین میخواهد هر کدامش. ولایت الله عبادتهای سنگین میخواهد. قربش، شبی هزار رکعت نماز امیرالمؤمنین میشود. ولایت ابلیس و قرب به ابلیس هم عبادتهای سنگین میخواهند. خیلی بد آدم بکشی. خیلی باید جنایت بکنی. خیلی فحشا میخواهد. آلودگی جنسی میخواهد. آلودگی اعتقادی میخواهد. عادی نیست اینها. هر کسی همچین کاری نمیتواند انجام دهد. اینها میشود تقرب به جن، جنپرستی، اتصال داشتن، عبادت میکردند، ارتباط داشتند، اثر هم میدیدند. تو کار تسخیر و اینها هستند. مثلاً برای ارتباط با این شیاطین. یکیشان بود تو قم دستگیرش کردند، معروف هم بود. اسم بیاورم شاید شما شنیده باشید اسمش. این همینجوری بود، فکر میکرد که قدرتهایش الهی است. کرامتی. نگو اینها همهاش در اثر ارتباط با شیاطین بوده. و معروف بود به اینکه استخارههای آنچنانی میگیرد. در حالی که بعداً کشف شد که آقا، چقدر اعمال منافی عفت، زنا و لواط، هتک قرآن، تسخیر جن بوده، تسخیر شیاطین بوده، قرب به شیاطین، اتصال به شیاطین. اینها عبادتهای سنگین شیطانی. یکی از شرایط بازی قبول شدن حیوانات مرتبه بالایی نیستند ولی خب یک مقدار شکل دارند تو مرتبه خودشان. قبول هر کسی یک مرتبه. هر چقدر او را خالص کند، وارد مرتبه بعدی میشود. مطلب ایمانش بالاتر میرود. باز عبادت تو مرتبهای از او میخواهد. عبادت آن مرتبه را اگر انجام نداد، سقوط کرد، دوباره دور میشود. میرود مراحل بعدی عبادتهای مثلاً حرفها «تفوّض». **«إِلَيْكُمُ التَّفويضُ وَ عَلَيْكُمُ الْمُعَوَّلُ وَ رَبُّكُمْ يَجِبُ الْمُهمّ».** (زیارت جامعه کبیره) بله. آن تفویض این تفویض نیست. آن تفویض به معنای اینکه خدای متعال شما را در مرتبهای قرار داده که کسی به شما رو میکند انگار به او رو کرده است. و کسی به سمت شما دست دراز میکند انگار به او دست دراز کرده است. تو موقعیتی قرار دادی که نام شما با نام او برای خدا تفاوتی ندارد که سیاه حسین بگوید یا الله بگوید در جلب رحمت و توجه خدا برای خدا تفاوتی در جاری شدن فیض برای خدا تفاوتی ندارد. این فرق میکند با اینکه سپرده و ول کرده است. آنی که مشرکین میگویند این است که سپرده به اینها انگار خودش را خلع کرده از این مقام. من مثلاً فرض کنید که یک مقامی دارم. خودم از آن مقام خلع میکنم، میسپارم به حسین. من دیگر از این به بعد مثلاً رئیس اینجا نیستم. از امروز رئیس اینجا ایشان است. من از امروز دیگر اینجا بیکارم. امشب تفویض. تفویض مشترک میگوید. میگویند خدا رب بود ولی ربوبیت را شد. داد به این بتها. داد به جنها. داد به ملائکه بود. اولش دیگر نیست. الهی بود. دیگر نیست. الان اینها الهند. خود خدا از ما بندگی اینها را خواسته. اگر میخواهیم به او نزدیک بشویم، اینها را باید بپرستیم. باید بپرستیم نه اینها را واسطه قرار بدهیم. واسطهای که تبعیت بکنیم. محبت داشته باشیم به دستور او. این کاری است که ما با اهل بیت میکنیم. برای خود این استقلال قائلیم. برای خود این یک شأنیّت مستقل و جداگانه قائلیم. ولی در عین حال خدای متعال هم برای اهل بیت یک همچین جایگاهی. مسلمانی را منوط به این کرده که باید هم به وحدانیت من شهادت بدهی هم به رسالت این شخص. تا نام او بر زبان نیاوری، پاک نمیشوی. نجس میشوی. مؤمن نمیشوی. مسلمان نمیشوی. نام او را قرین نام خودش کرد. خیلی حرف است. شوخی نیست اصلاً. اگر خود همین مطلب توجه بهش بشود، غیرت خدای متعال، واحد، قهار است. هیچ قیدی را اینجا نمیگذارد بماند. پیغمبر را هر جا اسم خودش را آورده، اسم پیغمبر هم آورد. **«سَيُؤْتِينَا اللّٰهُ مِنْ فَضْلِه وَ رَسُولُه»** (توبه، ٥٩). **«أَغْنَاهُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ»** (توبه، ٧٤). **«اسْتَجيِبُوا لِلّٰهِ وَ لِلْرَّسُولِ إِذا دَعَاكُم لِمٰا يُحْيِيكُمْ»** (انفال، ٢٤). آقا مگر دو نفر نبودند، فرمود خدا و پیغمبر وقتی صدا تو را میزنند اجابت کنید. **«لِمَا يُحْيِيكُمْ»**. چرا یکهو مفرد شد؟ مگر دو نفر نبودند، مگر نباید تثنیه بشود؟ «لما دعواکم» باید باشد. یک حقیقت است. یکی است. دوتا دعوت نیست. یک دعوت «لِمَا يُحْيِيكُمْ». «يُحِيَانِكم» باید باشد آن دو نفر شما را زنده میکنند. میگوید خدا و پیغمبر صدا تون زدند، دعوت شروع، اجابت کنید که زندهتان کند. آقا دعوتشان را اجابت کنید که آن دو نفر شما را زنده کنند. نه دیگر، دوتا دعوت نیست. دوتا احیا نیست. دوتا ماهی نیست. یک محیه. نکته لطیف قرآنی.
خب، این را تا اینجا داشته باشید. بحث در مورد بتها را انشاءالله فردا ادامه اش را بخوانیم. البته نکات کلی اش را عرض کردیم. متن هم انشاءالله بخوانیم و اگر بشود تو این هفته دیگر این درس چهارم انشاءالله تمامش کنیم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
---------------------------
منابع :
[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۲۲۱ — «وَلَا تَنكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ حَتَّىٰ يُؤْمِنَّ ۚ... وَلَا تُنكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّىٰ يُؤْمِنُوا...»
[آیه قرآن] سوره توبه، آیات ۳۰-۳۱ — «...وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ...» و «...وَقَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ...»
[آیه قرآن] سوره آل عمران، آیه ۹۷ — «...وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ»
[آیه قرآن] سوره توبه، آیه ۳۱ — «...وَرَحْمَةً لِّلَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ...»
[آیه قرآن] سوره توبه، آیه ۷۴ — «...یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَکَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ...»
[آیه قرآن] سوره مائده، آیه ۳ — «...الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا...»
[آیه قرآن] سوره بینه، آیه ۱ — «لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّىٰ تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ»
[آیه قرآن] سوره محمد، آیه ۱۱ — «ذَٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَىٰ لَهُمْ»
[آیه قرآن] سوره حج، آیه ۶۵ — «...إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَّحِيمٌ»
[آیه قرآن] سوره بقره، آیه ۱۵۹ — «إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَىٰ مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ ۙ أُولَٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ»
[آیه قرآن] سوره زمر، آیه ۳ — «أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ ۚ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَىٰ...»
[آیه قرآن] سوره توبه، آیه ۳۱ — «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ...»
[آیه قرآن] سوره سبأ، آیه ۴۱ — «قَالُوا سُبْحَانَكَ أَنتَ وَلِيُّنَا مِن دُونِهِم ۖ بَلْ كَانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ...»
[آیه قرآن] سوره توبه، آیه ۵۹ — «وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ...»
[آیه قرآن] سوره توبه، آیه ۷۴ — «...فَإِن يَتُوبُوا يَكُ خَيْرًا لَّهُمْ ۖ وَإِن يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ ۚ وَمَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ»
[آیه قرآن] سوره انفال، آیه ۲۴ — «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ...»
[داستان/حکایت تاریخی] اشاره به جفری اپستین که نام اکانتش «بعل» (یکی از بتهای معروف جاهلیت) بوده و برای تقرب به جن و کسب قدرتهای ماورایی، نوزاد قربانی میکرده است. (https://www.mashreghnews.ir)
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سی و هشتم
لعل روانبخش
جلسه سی و نهم
لعل روانبخش
جلسه چهلم
لعل روانبخش
جلسه چهل و یکم
لعل روانبخش
جلسه چهل و دوم
لعل روانبخش
جلسه چهل و چهارم
لعل روانبخش
جلسه چهل و پنجم
لعل روانبخش
جلسه چهل و ششم
لعل روانبخش
جلسه چهل و هفتم
لعل روانبخش
جلسه چهل و هشتم
لعل روانبخش
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات لعل روانبخش
جلسه سی و ششم
لعل روانبخش
جلسه سی و هفتم
لعل روانبخش
جلسه سی و هشتم
لعل روانبخش
جلسه سی و نهم
لعل روانبخش
جلسه چهل و یکم
لعل روانبخش
جلسه چهل و دوم
لعل روانبخش
جلسه چهل و سوم
لعل روانبخش
جلسه چهلم
لعل روانبخش
جلسه سیزدهم : قرآن؛ مسیریاب زندگی انسان
لعل روانبخش
جلسه چهاردم : تلاوت حق؛ معیار ایمان به قرآن
لعل روانبخش
در حال بارگذاری نظرات...