جلسه سی و هشتم
در این مجموعه جلسات، قرآن بهعنوان معجزه زنده الهی معرفی میشود؛ کتابی منسجم، بیتناقض و فراتر از توان بشر. با روشی عمیق و عقلانی میآموزید چگونه قرآن را درست بفهمید، شبهات را پاسخ دهید و از تفسیر به رأی عبور کنید. مسیر انس با قرآن، از قرائت و تدبر تا شفا و هدایت قلبی، بهصورت کاربردی ترسیم میشود. این جلسات شما را از خداشناسی ذهنی عبور میدهد و به توحید زنده، خداپرستی واقعی و معنای تازهای از زندگی میرساند
* طلب از امام رضا(ع) یعنی خواستن از خدا؛ خدا با گوش امام میشنود و با دست او عطا میکند. [07:05]
* علی(ع) تمام دین است، اما نه صرفاً آن شخصیت تاریخی، بلکه آن حقیقت نوری که در عین کمال، نگران سلامت دینش بود! [09:15]
* معیار خداشناسی؛ هر گویندهای که به او دل بسپارید، معبود شماست. [15:30]
* پیگیری رسانههای دشمن، مصداق بارز «پرستش طاغوت» است. [21:31]
* آنکه صد بار میگوید «إیّاک نعبد»، اما دل در گرو دیگری دارد، در حال دروغ گفتن به خداست. [29:37]
* لزوم التزام به تقوای دوگانه: تقوای «مراقبه» در عمل و تقوای «محاسبه» بدون توجیه نفس. [36:18]
* اکثر مؤمنان مشرکاند؛ شرک آنها در «عبادت» نیست، در «اطاعت» است. [42:08]
بسم الله الرحمن الرحیم.**
**الحمدلله ربالعالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنتالله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.**
بحث در مورد این بود که اطاعت از پیغمبر و ولی امر، منافاتی با اطاعت از خدا ندارد. در پاسخ، علامه طباطبایی در جلد **۴** «المیزان»، صفحه **۳۸۷** تا **۳۹۰** میفرمایند که نه، به دو دلیل:
**اولاً،** تبعیت از خدا و اطاعت از خدا به چه روشی حاصل میشود؟ اینگونه است که شما باید احکام و دستورات خدا را اطاعت کنید. خب احکام و دستورات خدا را چگونه میخواهید بگیرید؟ از طریق پیغمبر! نمیشود اطاعت از خدا بدون اطاعت از پیغمبر حاصل شود. شما دستور خدا را از کجا دارید میگیرید که میخواهید از خدا اطاعت کنید؟
**دلیل دوم** هم این است که اطاعت از پیغمبر، خودش اطاعت از خداست؛ چرا؟ چون یک نفر است که دارد قانونگذاری میکند. یک نفر **تشریح** میکند؛ او خداست. پیغمبر فقط حرف خدا را بیان میکند. مثل این میمانَد که همان مثالی که دیروز عرض کردم: این گوشی، این باند، این میکروفون. شما گوشت را میآوری نزدیک باند، نزدیک اسپیکر. خب، بهت میگویند: «چرا گوشت را نزدیک اسپیکر میگیری؟ مگر اسپیکر چیزی بلد است؟ مگر اسپیکر چیزی میتواند به تو یاد بدهد؟» میگویی: «بابا، اسپیکر که خودش چیزی بلد نیست. اسپیکر دارد صدای استاد را منتشر میکند. اسپیکر که از خودش چیزی ندارد.»
پیغمبر که از خودش چیزی نمیگوید؛ پیغمبر تمام وجودش وحی است: «ما ینطق عن الهوی إن هو إلا وحیٌ یوحی.» هرچه که بگوید وحی است. از خودش مگر نظری دارد؟ از خودش مگر حرفی دارد؟ البته یک بحثی را علامه طباطبایی دارند در مورد اینکه پیغمبر از خودش نظر دارد، به ما «اراک الله» در آن آیه فرمود. ولی همان را هم خدا معتبر دانسته، حجت دانسته. حالا اینکه آن چه میشود، یک بحث دیگری است؛ باید یک وقت دیگری بهش پرداخته شود که پیغمبر یعنی چه که از خودشان نظر دارند. ولی مهم این است، آخرش آن چیزی که گفته میشود این است که پیغمبر هر آن چیزی که بگوید، حرف خداست. پیغمبر بلندگوی خداست، رسول خداست، پیامآور و بر خداست.
میگویند «پیامرسان». دیدید میگویند: پیامرسانهای داخلی، پیامرسانهای خارجی، «مسنجر»؟ پیامرسان اسمش قشنگ است. شما، مثلاً، بنده به شما در واتساپ یا در ایتا یا در تلگرام پیام میدهم. آنجا شما یک آواتار دارید، «پیوی» اصطلاحاً. من به شما پیام میدهم. آنجا من میگویم: «با تو صحبت کردم.» «با شما صحبت کردم.» میگوید: «آقا، با من صحبت نکردی. گوشی من با گوشی تو صحبت کرد.» تازه، گوشی من هم با گوشی تو صحبت نکرد؛ در ایتا صفحه من با صفحه تو صحبت کرد. یک متنی را صفحه من فرستاد برای صفحه شما. یک پاسخی را هم صفحه شما فرستاد برای صفحه من. ولی به این چه میگوییم؟ میگوییم: «من با تو صحبت کردم.» اینقدر واسطه برداشت، دیگر تنزل پیدا کرد. ولی آن هم خود منم، چه فرقی میکند؟
یعنی چه؟ یعنی شما خود ایتایی؟ نه. ولی اونی که در ایتا صحبت کرد، خود منم. من ایتا نیستم، ایتا من نیست. ولی هرچه که در آن صفحه ایتا برای شما ارسال شده، من ارسال کردم. ارسالکننده من بودم. پیام را من رساندم. شما هم هرچیزی که به آن صفحه فرستادی، به من رسید. میگوید: «آقا، حرم که میرویم، از خدا بخواهیم یا از امام رضا بخواهیم؟ حاجآقا، حرم که میرویم، از کی حاجتمان را بخواهیم؟ از خدا یا از امام رضا؟» مثل این میمانَد که بگویم: «من در صفحه ایتا برای شما پیام میفرستم. برای صفحهت بفرستم یا برای خودت بفرستم؟» دقت میکنی؟ بله، ظاهرش دوتاست ولی واقعش یکی است. «من احبکم فقد احب الله، من اطاعکم فقد اطاع الله.» هرکس شما را اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده. آقا، یعنی اهل بیت خدا هستند؟ نه، اهل بیت خدا نیستند. ولی آنی که شما میفرستی، به اهل بیت نمیفرستی، به خدا میفرستی. آنی هم که تو ایتا میفرستی، برای ایتا نمیفرستی، برای من میفرستی. بله، برای ایتا میفرستی. آن «سرور» ایتا دریافت میکند. «سرور» ایتا به من میرسانَد. ولی «سرور» ایتا که کارهای نیست. «سرور» ایتا برای خودش نمیخواهد. «سرور» ایتا فقط یک واسطه است که پیام شما به من برسد، پیام من به شما برسد.
پیغمبر فقط یک واسطه است. امام فقط یک واسطه است. از خودش چشم و گوشی ندارد. از خودش دریافتی ندارد. از خودش ابلاغی ندارد. حرفی نمیزند. هرچه که میگوید، خدا در این آواتار یادداشت کرده. در این آواتار شما اینجا داری از آواتار دریافت میکنی. ولی آواتار کارهای نیست. آواتار مگر میتواند حرف بزند؟ آواتار مگر میتواند پیام بدهد؟ آواتار که پیام نمیدهد؛ صاحب آواتار با آواتار پیام میدهد. صاحب صفحه با آن صفحه پیام میدهد. خداست که با زبان پیغمبر سخن میگوید. خداست که با گوش پیغمبر میشنود. شما به امام رضا میگویی: «یا امام رضا، زن میخواهم.» شما هم دارید اجمالاً، عرض کنم که حالا مثلاً میگویید: «یا امام رضا، بچه میخواهم.» خب، الان از امام رضا میخواهید. امام رضا که نمینشینند فکر کنند، بگویند: «خدایا، این از من خواسته. تو میدهی، من بدهم؟ چهکار کنیم؟ بیا با هم کنار بیاییم.» نه، اینجوری که نیستش که. شما به امام رضا که میگویید، خدا با گوش امام رضا میشنود. بین گوش امام رضا و گوش خدا که فاصله و حجابی نیست. بین شنیدن امام رضا و شنیدن خدا که فاصلهای نیست. بین پاسخ امام رضا و پاسخ خدا هم فاصلهای نیست. بین عطای امام رضا با عطای خدا هم فاصلهای نیست. خدا با دست امام رضا عطا میکند.
تفسیر «رسول خدا» مقابله میکنند با امام علی. رسول خدا و امام علی. رسول خدا پیامرسان و وظیفه ابلاغ را داشته. امام علی روح بوده، یعنی معرفی امام علی. رسول خدا آمده بود امام علی را بشناساند، آن آمده بود امام علی را بشناساند. این تفسیر، تفسیر پاکستانی است. مجالس پاکستان چون خیلی شور و حرارت بالا دارد، میگویند: «پیغمبر فقط آمده بود علی را معرفی کند.» نه، این هم هست، حالا همهاش که این نیستش که. بعد کدام علی؟ علی **(علیه السلام)** همه دین است. آن هم که میگوید که مثلاً قاتل را باید قصاص کرد، این هم امیرالمومنین است. وجود امیرالمومنین؛ چرا؟ چون «علی مع الحق و الحق مع علی.» همه دین علی. یا علی. همه قرآن یا علی. شما به جای ختم قرآن سه بار بگو «یا علی.»
خدمت شما عرض کنم که بله، آن همه قرآن یا علی. همه قرآن وجود امیرالمومنین است. ولی همه وجود امیرالمومنین همین این شخصی که شما تصور میکنید تو این بازه تاریخی ۶۳ سال. همه امیرالمومنین این نیست. یک آدمی که مثلاً در مکه به **دنیا** آمده، در کوفه از **دنیا** رفته. امیرالمومنین همهاش این نیست. یک مرتبه از وجود امیرالمومنین، یک پردهای از وجود امیرالمومنین است. بله، پیغمبر آمده **علی (علیه السلام)** را معرفی کند؛ چرا؟ برای اینکه علی همه حقیقت است. برای اینکه «ما لله آیت هی اکبر منی.» برای اینکه خدا آیهای بزرگتر از امیرالمومنین ندارد. ولی کدام امیرالمومنین؟ کدام مرتبه از امیرالمومنین؟ همین علی که شما اسمش را میگویید و تمام؟ «یا علی» که میگوییم، میرویم بهشت؟ خود امیرالمومنین با «یا علی» نمیرفت بهشت. وقتی پیغمبر به او فرمود که میبینم در ماه رمضان، در خطبه شعبانیه است دیگر، معروف است. آخرین خطبه که پیغمبر خواندند. انتهای خطبه امیرالمومنین سؤال کردند: «بهترین عمل در ماه رمضان چیست؟» پیغمبر نگاه کردند، جواب دادند. بعد گریه کردند. عرض کرد: «یا رسول الله، چرا گریه میکنید؟» فرمودند: «یادم افتاد که در ماه رمضان تو را به شهادت میرسانند و محاسن صورتت از خون سر تو خونآلود میشود و به شهادت میرسانند.» وقتی این را فرمود، امیرالمومنین چه گفتند؟ گفتند: «مگر ما که علی هستیم، بهشت نمیرویم؟» یک «یا علی» بگوید هرکی بهش. سؤال کرد: «یا رسول الله، افی سلامت من دینی؟» وقتی من را میکشند دینم سالم است؟ دینم سالم است؟ همه دین خودتی. معنای سلامت تویی. قسیم **الجنة** و **النار** تویی. حقیقت بهشت تویی. اگه هرکسی ذرهای محبت تو را داشته باشد، جهنم بهش حرام میشود. بعد شما نگرانی که جهنم بروی؟ اینهاست. وقتی اینها را خوب نفهمی، مسائل قاطیپاتی میشود.
بله، پیغمبر آمدهاند علی را معرفی کنند. خب، کدام پیغمبر، کدام علی؟ اگه این علی که، این علی هم خودش مطمئن نیست که بهشت برود. این مرتبه از امیرالمومنین، آن مرتبه بهشتی امیرالمومنین، مرتبه نوری امیرالمومنین. این امیرالمومنین هم اگر میخواهد علی باشد، باید متصل به آن مرتبه نوری باشد. از این نگرانی که از آن مرتبه نوری دور بشود، جدا بشود، این است که باید بهش توجه شود. این خیلی خلاصه. اطاعت از پیغمبر اطاعت از خداست و پیغمبر از خودش چیزی نمیگوید، چیزی ندارد و خدای متعال اطاعت از پیغمبر را قید زده به اذن خودش. در سوره مبارکه نساء، آیه ۶۴: «و ما أرسلنا من رسول إلا لیطاع بإذن الله.» فرمود: «ما هر پیغمبری که فرستادیم، برای این بود که اطاعت بشود.» پیغمبر فرستادیم که اطاعت بشود. پیغمبر پس برای چی فرستاده؟ ولی «بإذن الله»، به اذن خدا اطاعت بشود. اجازه میخواهد. پیغمبر هم اگر اطاعتش واجب است، بهخاطر اجازه خداست که واجب است. مسائل گاهی ما قاطی میکنیم.
در سوره مبارکه تغابن، آیات ۱۲ و ۱۳ فرمود: «و أطیعوا الله و أطیعوا الرسول فإن تولیتم فإنما علی رسولنا البلاغ المبین.» از خدا و پیغمبر اطاعت کنید. اگر هم اطاعت نکردید، اگر بیاعتنایی کردید، بیمحلی کردید، وظیفه پیغمبر ما فقط این بود که به شما برساند مطلب. بلاغ انجام شد. «الله لا إله إلا هو و علی الله فلیتوکل المومنون.» خداست که جز او الهی نیست و فقط بر الله است که باید توکل بشود. خب، این مطلب را داشته باشید. در مورد این نکاتی هست که باید عرض بکنم. این آیه را مرحوم علامه توضیحاتی در موردش میفرمایند در جلد **۱۹** «المیزان»، صفحه **۳۰۵** تا **۳۰۶**.
اولاً که دو بار «اطیعوا» فرمود: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول.» تکرار کلمه «اطیعوا» فهمیده میشود که منظور از اطاعت خدا این است که شما شریعت خدا را بیچونوچرا بپذیرید. منظور از اطاعت پیغمبر هم این است که دستورهای پیغمبر بنا بر آن ولایتی که پیغمبر بر امت دارد، هرچه که گفت، بپذیرید. که البته قبلاً توضیح دادیم که اطاعت از پیغمبر هم خودش اطاعت از خداست.
در آیه بعد فرمود: «الله لا إله إلا هو و علی الله فلیتوکل المومنون.» ربط اینها، اطاعت از خدا و پیغمبر کنید به خدا توکل کنید. توکل بر خدا چه ربطی دارد به اطاعت از آیه دوم؟ بیان میکند چرا باید از خدا و پیغمبر اطاعت کرد. که البته خود اطاعت از پیغمبر مصداق اطاعت از خداست. مسئله این است که «الله لا إله إلا هو.» چون خدا اله شماست. برای همین باید از او اطاعت کنید. از کسی اطاعت میشود که او اله شما بشود.
نکته دقیق، دقیق، دقیق، دوستان دقت بکنید. خیلی این نکته دقیق و لطیف است از معارف بسیار بسیار بسیار لطیف قرآنی که خیلی مطلب عالی ولی کمتر بهش توجه میشود. نکتهای که در قرآن بهش پرداخته میشود این است که اساساً شما اطاعت هرکسی را که کردید، همان میشود اله شما. اطاعت هرکسی را کردید، همان میشود اله. «أرأیت من اتخذ إلهه هواه؟» دیدی کسی را که اله خودش را هوای خودش قرار داد؟ آقا، مگر ما میتوانیم اله خودمان را هوای خودمان قرار بدهیم؟ چه جور میشود؟ مگر نمیگوییم: «لا إله إلا الله.» ما فکر میکنیم با همین «لا إله إلا الله» که میگوییم، حل میشود مسئله. فهمیدیم یک کلمه است، همین لفظ. جز خدا کسی آدم الهی را قبول نکند. که حقیقت «لا إله إلا الله» همین است. یعنی از هیچکسی حرف شنوی و اطاعت نداشته باشد. به هرکسی که دل بسپاری، حرف بشنوی، همان میشود اله تو و داری همان را میپرستی. عجب! این است، همان را میپرستی.
در روایتی از امام جواد **(علیه السلام)** که روایت بسیار روایت عجیبی است، فرمود: «من أصغی (با صاد و غین) إلی ناطق فقد عبده.» هرکسی دل بسپارد به هر گویندهای، یعنی حرف گوش بدهد. حرف گوش، گوش بدهد. نه اینکه فقط صدا به گوشش بخورد. الان صداهایی دارد میآید از اینور و آنور، نمیدانم از کجاهایی صدا میآید. صداهای مختلف. صدای چیست؟ دارد میآید. امشب میخورد. صدای آبشیرینکن و اینها. یک صدایی دارد میآید. شما هم صدا به گوشتان میخورد ولی بهش توجه ندارید. این «سماع» هست ولی «استماع» نیست. سه مرحله است: سماع، استماع، اصغاء (با صاد و غین و همزه). اصغاء همانی است که صدا میآید. الان یک صداهای زمزمهای از یک جاهایی دارد میآید. بعد شما این صدا که میآید، مثلاً داری تایپ میکنی یا داری حرف میزنی، سکوت میکنی، گوش بدهی: «چی دارد میگوید؟» دیدگاه همسایه دارد دعوا میکند، صداشان که میآید، آدم سکوت میکند، میبیند چی میگویند به هم. این میشود «استماع.» مثلاً سماع غیبت حرام نیست یا سماع غنا حرام نیست. استماعش حرام است. صدا میآید. دیگر حالا یک جای آهنگی به گوش آدم. گوش ندهی، به گوشت میآید. یک حرف. گوش دادنش حرام. خب، گاهی استماع است. حالا هر وقت که گوش میدهی که نمیپذیری. مگر آدم هرچیزی که گوش میدهد، میپذیرد؟ خیلیها هم هستند پای منبر نشستهاند، گوش میدهند. هی دارد خودش را میخورد. میگوید: «اینها چیست این میگوید؟» این «استماع» دارد ولی «اصغاء» ندارد.
شما مثلاً میروید مشرف میشوید مکه، مدینه. انشاءالله به این زودی نصیبمان بشود بدون آلسعود. انشاءالله میروید آنجا. چی شده؟ ایشان از عراق آمده، آمریکا. از ایران، اسد رفته. یعنی امروز ما شوخی کردیم. ایشان الان مکه بروند که اهل، انشاءالله. خدمت شما عرض کنم که شما میروید مسجدالحرام. میبینید اینها، این آخوندهای وهابی دارند سخنرانی میکنند. خیلی جالب هم هست که آنجا تو مسجدالنبی منبر پیغمبر را گذاشتهاند. منبر پیغمبر آن روبهرو است که نشان میدهد پیغمبر وقتی سخنرانی میکردند، پشت به قبله مینشستند، رو به مردم. این دیگر منبر پیغمبر است دیگر. بعد خودشان که خودشان را هم اهل سنت میدانند. میگویند: «ما سنی واقعی هستیم.» آخوندهایش وقتی صحبت میکنند چهکار میکنند؟ آخونده رو به قبله مینشیند. مردم پشت به قبله مینشینند. روبهروی منبر پیغمبر مینشیند. همه پشت به منبر پیغمبر، پشت به قبله. مگر نمیگویی سنت پیغمبر این بوده؟ همین جا، همین در صحنه داری نشان میدهی که خلاف پیغمبر عمل میکنید.
فرض میگیریم شما میروید آنجا، سخنرانی را مینشینید گوش میدهید. بنده رفتم نشستم گوش دادم در مکه، در مدینه کنار کعبه. مثلاً سخنرانی میکنند بین اذان مغرب و عشا. فاصله دارد آن سی، چهل دقیقه. وسط سخنرانی، تفسیر قرآن میگویند، حدیث میگویند، بحثهای فقهی میگویند، مسائل خانوادگی میگویند، حرفهای مختلف. مینشینند. تعدادی هم مینشینند. شما میروید هم سماع میکنید، هم استماع میکنید ولی اصغاء نمیکنید. ولی اگر اصغاء کردید، این دیگر میشود اله شما. یعنی چه؟ یعنی او دارد توجه شما را به چه کسی جلب میکند؟ اگر توجه شما را به خدا دارد جلب میکند، به واسطه این دارید خدا را میپرستید. اگه توجه شما را دارد به هوای نفسش جلب میکند، به جهلش جلب میکند، به شیطان جلب میکند، شما به واسطه این دارید نفس او را میپرستید. هم خودش دارد نفس خودش را میپرستد. «طاغوت.» طاغوت همین: «الذین کفروا أولیائهم الطاغوت.» بعد چی میشود؟ میبینی که آقا روزبهروز از نور درمیآیی، تاریک میشود. روزبهروز تاریکتر.
اینهایی که تو این شبکههای اجتماعی عضو فلان کانال و فلان پیج شبکههای ماهوارهای و «اینترنشنال» و «بیبیسی» و چه میدانم این شبکههای آمریکایی عضو اینها میشوند و پیگیر اینها میشوند، گوش میدهند اینها را. «بیبیسی» کشور شما. خدمت شما عرض کنم که «فاکسنیوز» چهکار میکند؟ شما خوراک وقتی از اینجا گرفتی، توجه وقتی کردی. توجه. همه کلمات تو کلمه «توجه» خلاصه میشود. همه دین در این کلمه خلاصه میشود. همه انسان در یک کلمه خلاصه میشود: توجه. وقتی توجه دادی، دل دادی. دل دادی. تا قبلش گوش داده بودی. الان دیگر دل دادی. آدم به هرکسی دل نمیدهد. بعضی وقتها هم گوش میدهد، هم دل میدهد. یعنی خودش را آماده پذیرش کرده که تو بگو من قبول کنم. من تو را قبول دارم. هرچیزی بگویی قبول است. البته حالا گاهی هم ممکن است که میگوید: «تو بگو من خودم بررسی میکنم: فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه.» آن اشکال ندارد. ولی وقتی از تسلیم سپرده. خودش این میشود ولایت سپرده. دیگر این میشود توکل. توکل. توکل همین حالت است. چرا در آخر آیه توکل را مطرح کرد؟ برای اینکه این توکل اینشکلی بروز بدهد. خودت را به کی سپردی؟ دلت را دست کی سپردی؟ حرفی میزند قبول؟ آنور عالم شاهزادهای که بابایش دزد، پدربزرگش دزد، غارتگر، جنایتکار، کثیف، عیاش، هرزهباز. آنها یک ریاست و مدیریتی بلد بودند. این از بچگی رفته آمریکا، آنجا بزرگ شده. پولش را هم مامانش، نه تحصیلات و درس و کاری، نه تجربهای، نه مدیریتی. هیچ.
**۵۰** سال نان مفت خورده. بعد به شما میگوید که آقا، پنجشنبه بریزید تو خیابان. بروید نمیدانم مسجد آتش بزنید، بروید نمیدانم بسیجی بکشید. این میشود پرستیدن. این برای چی؟ این که گفت قبول؟ تو او را پرستیدی. یا هرچیزی که نفست گفت، قبول کردی. الهه هوا. برای چی مثلاً به این برنامه نگاه میکنی؟ میگوید: «خوشم میآید.» «خوشم میآید» یعنی چه؟ یعنی نفسم بهم گفت نگاه کن. «أفمن کان علی بینة من ربه کمن زین له سوء عمله و اتبعوا أهوائهم.» در سوره مبارکه محمد **(صلی الله علیه و آله و سلم)** از آیات بسیار مهم است. فرمود: «مردم دو دستهاند. یک دسته کار زشتشان برایشان تزیین داده شده و دنبال هوای نفسشان هستند. یک دسته هم بینه دارند از جانب خدا.» معلوم میشود شاخص تبعیت از هوای نفس این است که آدم بینه نداشته باشد. یعنی وقتی ازش پرسیدند چرا، نمیتواند استدلال بیاورد که حکم خدا چیست. بینه الهی.
یک وقت است از من میپرسند که چرا تو این کلاس شرکت کردی؟ میگوید: «وظیفه است.» میگویند: «چه وظیفهای است؟» میگوید: «مثلاً مرجع تقلید گفته.» خب، این هم تبع. قرآن گفته: «فلولا نفر من کل فرقة طائفة لیتفقهوا فی الدین.» قرآن گفته بروید دین یاد بگیرید. واسه همین آمدم اینجا طلبه شدم. واسه همین آمدم اینجا کلاس شرکت کردم. سفر کردم از کشور خودم. آقا از ماداگاسکار آمدهاند. آقا از تانزانیا آمدهاند. ایشان از انگلیس آمدهاند. ایشان از پاکستان آمدهاند. آن یکی از آمریکا آمده. آن یکی از ترکیه آمده. آن یکی از ترینیداد و توباگو آمده. وقتی سؤال میکنی که برای چی مسافرت کردی؟ نمیگوید: «آمدم خوش بگذرانم.» خوش گذراندن که تو کشور خودتان. که آقا که از انگلیس بود که حتماً خیلی بیشتر. اینترنت هم یک هفته قطع بوده. نمیتوانسته به کسی پیام بدهد. حالا تا قبلش مشکل فیلتر بود. اصل اینترنت نیست که بخواهد فیلتر باشد. همان فیلتر قبلی برگردد لااقل یک درست شد. اگه بنا به خوشگذرانی بود که همه دوست دارند تو شهر منچستری که ایشان بزرگ شده. منچستر را ول کرده، آمده قم. مثلاً پردیسانها. کجا خونتان کجاست؟ پردیسانید. همین حالا مثلاً شما پردیسان. حالا مثلاً از فلان کشور اروپایی آمده، دارد پردیسان زندگی میکند. خود قمیها نمیروند پردیسان زندگی کنند. خود قمیها برایشان سخت است زندگی تو پردیسان. بعد مثلاً طرف از، داشتیم دیگر اینجا دوستانی که از اروپا و اینها بودند. از فنلاند مثلاً پا شده، آمده، رفته دارد توی پردیسان زندگی میکند. این چرا اینجوری است؟ چرا انتخاب کرده؟ چون بینه دارد. چون الهش بهش گفته. الهش بهش گفته: «تفقه در دین کن.» الهش بهش گفته: «برو تبلیغ دین کن.» آن یکی هم پا شده از اینجا رفته شهروند آمریکا و کانادا و انگلیس شده. اولاً هم که خواسته سیتیزن بشود، قسم خورده که من منافع ملکه انگلیس را اینجا تامین میکنم. قیامت ازش سؤال میکنند: «شما برای چی این کار را کردی؟» میگوید: «بالاخره به فکر آینده بچههایم بودم. گفتم که اینجا یک کشور پیشرفته. زندگی کنم، پول دربیارم.» یک وقتی هم البته ممکن است کسی رفته آنجا تحصیلاتی داشته باشد، بعداً بیاید به مسلمین خدمت بکند یا رفته همانجا آثاری داشته باشد، دین را آنجا تبلیغ بکند. حماد سمندری به امام صادق **(علیه السلام)** گفت: «آقا، دوستانم من را مسخره میکنند. من بلاد کفر زندگی میکنم. به من میگویند که تو اگر بمیری، با همانها محشور میشوی. بین کفاری. مثلاً تو آمریکایی، تو کانادایی. تو بمیری با همان آمریکاییها و کاناداییها محشور میشوی. دوستان من را مسخره میکنند.» حضرت فرمود: «حماد سمندری.» حضرت بهش فرمودند: «آنجا که هستی تبلیغ دین ولایت ما را میکنی؟ به امر ما دعوت میکنی؟» گفت: «بله.» فرمود: «اینجا که هستم به امر ما دعوت میکنی؟» یعنی به قول ما قم که هستی تبلیغ میکنی، منبر میروی؟ نه، کانادا که میروی، تبلیغ. حضرت فرمود: «تو اگر از دنیا بروی، تو شر و امتن وحدک.» خودت یک امتی خواهی بود در قیامت. به صورت یک امت محشور خواهی شد. بقیه با تو محشور میشوند؛ نه اینکه تو با کفار محشور بشوی. آنهایی که پای منبر تو بودند، پای دعوت تو بودند، با تو محشور میشوند. این میشود بینه داشتن.
اگه بینه نبود، میشود هوای نفس. برای چی رفتی کانادا؟ «خوش بگذرانم. اینجا هوایش خوب است. اینجا خوب پول میدهند. اینجا زندگیش خوب است. میخواستم از شر حجاب خلاص بشوم، میخواستم از شر آخوندها خلاص بشوم.» این میشود اطاعت از هوای نفس. از هرکسی که اطاعت کنی، تو در ولایت همان هستی و در عبودیت همان هستی. ولو روزی صدبار بگویی «لا إله إلا الله.» روزی صد رکعت نماز بخوانی. خم و راست بشوی. به آن «الله اکبر» و «لا إله إلا الله» نماز و قبله نیست که. آن هم یک بخشی از وظیفه عبودیت تو است. آن هم یک بخشی از دستورات خداست. مسئله این است که گوشت و دلت تو زندگی به کیست؟ با امر کی زندگی میکنی؟ میگوید: «دلم میخواهد.» «دلم میخواهد» یعنی چه؟ یعنی خودم به خودم دستور میدهم. تو پس به چه حقی میگویی: «لا إله إلا الله.» همهاش دروغ است.
گفتش که دو تا از بزرگان **(اسم نمیبرم، میشناسید)** رفتند مسجد جمکران. یکی پا شد دو رکعت نماز را خواند. انشاءالله روزیمان بشود هر هفته بریم بخوانیم. یکی دیگر هم نشست تسبیح چرخاند. هر دو هم از بزرگان درجه یک بودند. به این آقا که نشسته بود، گفتند که شما چرا پا نمیشوی مثل آن آقا دو رکعت نماز مسجد جمکران بخوانی؟ صد بار «إیاک نعبد و إیاک نستعین.» گفتش که: «من حوصله ندارم پا شوم ۲۰۰ بار دروغ بگویم.» اول میگوید: «إیاک نعبد و إیاک نستعین.» صد بار هم تو رکعت دوم میگوید: «إیاک نعبد.» یعنی چه؟ یعنی من فقط تو را میپرستم. یعنی فقط حرف تو را گوش میدهم. نمیخواهد بگوید نخوانیدها! نمیخواهد بگوید آنی که میخواند دروغ میگوید. میخواهد بگوید اگر میخوانی، بخوان ولی صادقانه بخوان. آنی هم که آقا هم که خوانده بود، صادقانه خوانده بود. مسخره کند. میخواست بگوید من اگر بگویم، از من دروغ است. البته همین دروغ هم از ما خوب است، قبول است. همان هم برای ما ثواب دارد. ولی توی این ماندن غلط است که فقط همین هی تلفظ کنیم. یا اینکه «نعبد و إیاک ن» بخوانیم ولی یادمان نرود که این را واقعیاش کنیم. صادقانهاش کنیم. وقتی میگوییم: «إیاک نعبد و إیاک نستعین،» صادقانه بگوییم. صادقانهاش به این است که من دیگر حرفی از کس دیگر گوش نمیدهم.
این آقا وقتی خیلی لطیف و عمیق بشود، میرسد به خطورات نفسانی که بهش میگویند بزرگان طهارت قوه خیال. یعنی دیگر حتی خطورات هم ندارد. چون آن هم دوباره دعوت نفس است. دیگر نفسش میگوید به این چیز فکر کن. این را تصور کن. این صورت را بهش توجه کن. آن دیگر البته خیلی عمیق است. آن دیگر مراتب بالای عبودیت است. تو مراحل پایین فعلاً همینقدر که من حرف گوش ندهم. شیطان میگوید اینجا غیبت کن. مخصوصاً دو تا طلبه بودیم، با هم همکلاس بودیم، همشهری بودیم. حالا برگشتیم شهر خودمان. این یکی منبر میرود، هزار نفر پای منبرش مینشینند. ما منبر میرویم، سه نفر میآیند که دو نفرشان پا، آن یک نفر هم که مینشیند برای نشسته که شما سخنرانی تمام میشود، چراغها را خاموش کند، در را قفل کند پشت سر شما. آدم چی میشود؟ حسادتش تحریک میشود. مخصوصاً اگر من باسوادتر بودم، درسم بهتر بوده، هممباحثه بودیم. من برای این توضیح میدادم. حالا احساسات من دارد غلیان میکند. نفسم دارد غلیان میکند. شیطان دارد من را تحریک میکند. نذق میکند. میگوید: «آبروی این را ببر. تحقیرش کن. مسخرهاش کن. عیبهایش را بگو. خرابش کن.» میآیند پیش من میگویند: «نظرت در مورد این حاجآقا فلانی چیست؟» خیلی سخت است رو نفسم پا بگذارم، بگویم: «خیلی طلبه خوبی است.» حتی خودم هم بروم پای منبرش بنشینم. همین سه تایی هم که هستیم. چهکاری است؟ مسجد چراغش الکی روشن باشد. ما سه تا پا میشویم میرویم تو آن مسجد مینشینیم. خب آقا، آن آخه سواد ندارد، ضعیف است. خب بروم ضعفش را برطرف کنم. اگر حرف غلطی زد، مخفیانه بروم در گوشش بگویم: «این را اصلاحش کن.» نه اینکه دنبال اینم که یک اشتباهی بکند. بیایم همهجا داد بزنم: «دیدی روایت را چهشکلی خواند؟ دیدی فتوا را غلط گفت؟» من میگویم: «این سواد ندارد. مردم، شما کی میخواهید آگاه بشوید؟ پای هر منبری ننشینید.» اینها نفس است. حالا اولاً هم «لا إله إلا الله» میگویم. یک خطبه طولانی هم میخوانم. «صلی علی النبی العربی القرشی هاشمی فلان.» هی از این الفاظ و اینها. دور تا دور ممبر من بالایش از این ور اسم پیغمبر شروع شده، مثل منبرهای عراق. دیدید؟ کربلا و نجف. پشت این منبر هم روی یک چیزی ستونی درست کردهاند، اسم همه چهارده معصوم، آیه نور نوشتهاند. اینها. طرف رو صندلی مینشیند. صندلیام یک پایش شکسته. ولی دعوت به خدا میکند. آن یکی رو منبر نشسته، از اینور تا آنور نصف قرآن را نوشته. دارد دعوت به شیطان میکند.
اطاعت از خدا یعنی این: حرف کی را دارم میگویم؟ به کی دارم دعوت میکنم؟ بزرگی پای منبر یک آقایی نشسته بود. اهل معنا بود. آن طلبه هم مثل من یک طلبه بهدردنخور. بالای منبر سخنرانی میکرد. هی دستش را اینجوری اینجوری میکرد. آمد پایین به آن اهل معنا گفته بود: «حاجآقا، منبر ما چطور بود؟» گفت: «این دستت را که تکان میدادی، صدای جرینگ جرینگ پول میآمد برای پاکت منبر.» رفته بودی هربار که اینجوری، کلی حدیث میخوانم که پاکت هفته بعد هم دعوت کند. پاکت را هم یک کمی بیشتر کنم. خوششان بیاید. اینها پولدارند. بازاریاند. کاسباند. جلسه اینها را قبول میکنم. بالاشهر را قبول میکنم. آنها چهار تا نوجواناند. پول هم ندارند. امکانات هم ندارند. اکو دارند؟ نه. نمیدانم باند دارند؟ سیستم صوت دارند؟ اینجا تبلیغات میکنند. حسینیه شلوغ. **۴۰۰۰** نفر جمعیت میآید. پاکت سنگین میدهند. معلوم است که این را قبول میکنم. آن را قبول نمیکنم. کی بهت گفت این را قبول کن، آن را قبول نکن؟ خدا بود؟ بینهت را بگو: «أفمن کان علی بینة من ربه کمن زین له سوء عمله.» حالا کار زشتش را توجیهام میکند. چی میگوید؟ میگوید: «برای اهل بیت که اینجا چون مجلس اهل بیت شلوغتر است، من اینجا منبر میروم. تزیین شعائر میشود. اینجا **۴۰۰۰** تا برای امام حسین گریه میکنند. آنجا **۴** نفر برای امام حسین گریه میکنند.» این توجیهها. «زین له سوء عمله.» کارش زشت است. هواپرستی است. اسمش را میگذارد مجلس امام حسین. اسمش را میگذاری شلوغ کردن، بیشتر کردن گریهکنهای امام حسین و «اتبعوا أهوائهم.» این تبعیت از پیغمبر نکرده. «من تبعنی فإنه منی.» اهل بیت یک اشارهای کردم. اگر کسی تبعیت از پیغمبر کرد، «منه» میشود. کسی هم که تبعیت از هوای نفس کرد، «لیس منه» میشود.
خودمان بحث محاسبه که دیروز عرض کردم، تو همین بحث است. چرا آدم محاسبه نفس نمیکند؟ چون نفس آدم بدش میآید از اینکه ازش سؤال کنند، بازخواست بکنند: «برای چی این حرف را زدی؟ برای چی این کار را کردی؟ این حرفی که گفتی غلط بود.» نفس آدم قبول نمیکند. بهش فشار میآید. خیلی هم کار خوبی کردم. حقش بود. لازم بود. توجیه میکند: «اتق الله بالمحاسبه.» درست شد؟ اینها میشود اطاعت. هم آنی که ولایت دارد، شأن ولایتش اقتضا دارد که از او اطاعت کنی.
**نکته اول** دوباره میگویم: شأن ولایت خدا اقتضا دارد که از او اطاعت کنیم.
**نکته دوم:** هرکسی را که از او اطاعت کنی، در ولایت او هستی و در عبودیت او هستی. اله تو همانی است که ازش اطاعت میکنی. همان جور که اطاعت میکنی، داری میپرستی. ما فکر میکنیم پرستیدن دیگران مثلاً به این است که خم بشویم. مثلاً «ترامپپرستی» به چیست؟ ما الان در کره زمین ترامپپرست داریم؟ شاید در هند باشند یک جماعتی که چیز درست کردند، بت ترامپ را درست کردند. سجده میکنند به آن. بله، طبیعی است. درست شد؟ ما بگوییم آقا، ترامپپرست رو کره زمین همین چند تا دونه؟ نه آقا، همه کره زمین ترامپپرستند. «الا قلیلاً من المومنین.» همه کافرند. یک تعداد کمند که اینها ترامپپرست نیستند، خداپرستند.
این معناش چیست؟ علامه میفرمایند که منظورش همان اطاعت است. چون شما حرف شیطان را تو آن آیه فرمود: «إن تطیعوهم.» این شیاطین به شما چیزهایی میگویند. اگر حرفشان را گوش دادید، شماها مشرکید. پس مشرک فقط به این نیستش که در برابر بت خم بشود مثل مشرکین قریش زمان پیغمبر. آیه عجیبتر در سوره مبارکه یوسف آیه **۱۰۶** فرمود: «و ما یؤمن أکثرهم بالله إلا و هم مشرکون.» اکثر کسانی که ایمان به الله دارند، مشرکاند. اکثر مومنین به الله مشرکاند. چرا؟ برای اینکه یک کمی هم حرف این را گوش میدهد، یک کمی حرف آن را گوش میدهد. یک کمی میخواهد هوای این را داشته باشد، یک کمی هوای آن را داشته. این هم ناراحت نشود، آن هم دلخور نشود. بالاخره این حقوق ما را میدهد. بالاخره آن نان ما را میدهد. بالاخره مدرک ما را این میدهد. یک چیزی بگوییم ما را زندان میاندازند. حقوقمان قطع میشود. مدرکمان را میگیرند. وظیفت چیست؟ بله، گاهی هم البته وظیفه تقیه است. وظیفت تقیه است. یک وقتی خود نفست بهت میگوید تقیه کن. یک وقتی خدا بهت میگوید. یک تقیه را خدا میگوید. یک تقیه را نفست. جزئیاتش را پیدا میکنی که بفهمی دقیقاً باید چهکار بکنی. منطبق باشد با آنی که خدا گفته. خود خدا هم گفته تقیه. خب، دیگر آقا. حدود دارد. جزئیات دارد. کی، کجا، چقدر، چطور، با کی؟ اینها را هم بلدی؟ نه دیگر بالاخره تقیه هم هست دیگر. خدا اجازه داده تقیه. این آنی است که هوای نفست میگوید. آنی که خدا میگوید: «اینجا دیگر جای تقیه نیست. با این جای تقیه نیست. تو این مورد جای تقیه نیست.» اینها نکات مهمی است که باید بهش توجه شود.
در انتهای آیه چی فرمود؟ دو دقیقه مانده. دیگر آقا سید هم میخواهند بروند. بحث را تمام کنیم. اولاً علامه فرمود که یعنی روایت امام باقر **(علیه السلام)** فرمود: «این شرک در طاعت، شرک در عبادت نیست.» یعنی این نیست که بروند سجده بکنند. در برابر هرکی که حرفش را گوش میدهند، دارند میپرستندش دیگر. این شرکی که در طاعت و چون حرف شیطان را گوش میدهند. شیطان میگوید گناه کن. این هم گوش میدهد. این اطاعت شیطان است و شرک. آخر آیه چی فرمود؟ فرمود: «و علی الله فلیتوکل المومنون.» پس از یک طرف: «الله لا إله إلا هو.» ربط اطاعت با الوهیت خدا. چون الهی جز خدا نیست، باید فقط از خدا اطاعت کرد. چون از هرکی دیگر اطاعت کنی، او میشود اله تو. این یک نکته. نکته بعد هم میفرماید: «فقط بر خدا باید مومن توکل بکند.» توکل یعنی چه؟ فکر کنم اگه بخواهم این را توضیح بدهم، وقت رد بشود. فردا آن موقع عرض.
**و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.**
---------------------------
منابع :
[آیه قرآن] سوره نساء، آیه ۵۹ — «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ...»
[آیه قرآن] سوره نجم، آیات ۳-۴ — «وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ»
[آیه قرآن] سوره نساء، آیه ۶۴ — «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ...»
[آیه قرآن] سوره تغابن، آیات ۱۲-۱۳ — «وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ ۚ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ * اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»
[آیه قرآن] سوره فرقان، آیه ۴۳ — «أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ...»
[آیه قرآن] سوره محمد، آیه ۱۴ — «أَفَمَن كَانَ عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ كَمَن زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ»
[آیه قرآن] سوره توبه، آیه ۱۲۲ — «...فَلَوْلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ...»
[آیه قرآن] سوره فاتحه، آیه ۵ — «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»
[آیه قرآن] سوره انعام، آیه ۱۰۸ — «...وَكَذَٰلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ...» (در متن به آیه «زین له سوء عمله» اشاره شده است).
[آیه قرآن] سوره یوسف، آیه ۱۰۶ — «وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشْرِكُونَ»
[حدیث/روایت] «مَنْ أَحَبَّکُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ» و «مَنْ أَطَاعَکُمْ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ». (زاد المعاد , جلد۱ , صفحه۲۹۶)
[حدیث/روایت] «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ». (بحار الأنوار،ج۹،ص۳۰۷)
[حدیث/روایت] «مَا لِلَّهِ آیَةٌ هِیَ أَکْبَرُ مِنِّی». (البرهان في تفسير القرآن , جلد۵ , صفحه۵۶۵)
[داستان/حکایت تاریخی] در خطبه شعبانیه، پیامبر (ص) شهادت امیرالمؤمنین (ع) در ماه رمضان را پیشبینی کردند و امیرالمؤمنین (ع) پرسیدند: «أَفِي سَلامَةٍ مِنْ دِينِي؟» (آیا در آن هنگام دینم سالم است؟). (من لا یحضره الفقیه , جلد۴ , صفحه۳۵۲)
[حدیث/روایت] امام جواد (ع): «مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ». (هر کس به گویندهای دل بسپارد، او را پرستیده است). (عوالم العلوم،ج۲۳،ص۲۹۱)
[حدیث/روایت] امام صادق (ع) به حماد سمندری که نگران بود در بلاد کفر بمیرد، فرمودند اگر امر ولایت را تبلیغ کند، در قیامت خود به تنهایی یک امت خواهد بود («تُبعَثُ أمَّةً وَحدَکَ»). (بحار الأنوار،ج۶۵،ص۲۰۰)
[حدیث/روایت] «مَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي». (إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات , جلد۲ , صفحه۱۳۸ )
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سی و سوم
لعل روانبخش
جلسه سی و چهارم
لعل روانبخش
جلسه سی و پنجم
لعل روانبخش
جلسه سی و ششم
لعل روانبخش
جلسه سی و هفتم
لعل روانبخش
جلسه سی و نهم
لعل روانبخش
جلسه چهلم
لعل روانبخش
جلسه چهل و یکم
لعل روانبخش
جلسه چهل و دوم
لعل روانبخش
جلسه چهل و سوم
لعل روانبخش
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات لعل روانبخش
جلسه سی و ششم
لعل روانبخش
جلسه سی و هفتم
لعل روانبخش
جلسه سی و هشتم
لعل روانبخش
جلسه سی و نهم
لعل روانبخش
جلسه چهل و یکم
لعل روانبخش
جلسه چهل و دوم
لعل روانبخش
جلسه چهل و سوم
لعل روانبخش
جلسه چهلم
لعل روانبخش
جلسه سیزدهم : قرآن؛ مسیریاب زندگی انسان
لعل روانبخش
جلسه چهاردم : تلاوت حق؛ معیار ایمان به قرآن
لعل روانبخش
در حال بارگذاری نظرات...