متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (صلی الله علی محمد و آل محمد) الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
هر انقلابی که به وجود میآید، حالا در هر بُعدی که میخواهد باشد، مهمترین کاری که دارد این است که در بخش فرهنگ دست ببرد. تا وقتی یک انقلاب نتواند فرهنگی را تغییر دهد، آن انقلاب ماندگار نیست. این جملهای که حالا کلی داشته باشیم، مبهم داشته باشیم؛ یک انقلاب اگر بخواهد اقتصادی باشد، مثلاً شما فرض کنید طرح هدفمندی یارانهها چه بود؟ انقلاب اقتصادی است، دیگر! مگر نه؟ اگر فرهنگ مردم کشش داشته باشد، این انقلاب اقتصادی پیش میرود. هر وقت که فرهنگ کشش نداشته باشد، شکست میخورد یا فرهنگ عوض بشود، شکست میخورد. حالا فرهنگ یعنی چه؟ توضیح میدهم.
انقلاب اسلامی ایران یک فرهنگی را در خودش دارد، یک فرهنگی را اقتضا دارد. در هر کشوری انقلاب اسلامی نمیشود؛ چون با هر فرهنگی جور درنمیآید. اگر فرهنگ باشد، انقلاب اسلامی هم هست. اگر نباشد، انقلاب اسلامی هم نیست. در دوران پیغمبر اکرم هم، پیغمبر وقتی که انقلاب کردند، انقلابی کردند، دیگر! در دوره خودشان، انقلاب اسلامی، فرهنگ آن منطقه را تغییر دادند. تا وقتی که فرهنگی که پیغمبر آورده بودند، بین مردم ماند، اسم پیغمبر و دین پیغمبر هم بود. هر وقت فرهنگ عوض شد، دین پیغمبر هم عوض شد.
این چند تا جمله را دوستان داشته باشند. حالا اکثر جمع ما شاید زیر ۱۰ سال باشند الان. خدا انشاءالله همه را حفظ بکند، نور چشم این مجلس هم هستند! اکثر جمع ما که نه، بالاخره دوستانی که کمسن و سال هستند، انشاءالله که پیر بشوند. پیام مکتب اهل بیت، این روضهها بهشان بخورد، دلشان جلا پیدا بکند. خلاصه «سیو» بشود اینها در روحشان. بعداً، دیگر جای دیگر میخواهم بروم، کشش اهل بیت بیشتر است. آنهایی که از بچگی میآیند پای دستگاه اهل بیت، معمولاً یک ذخیرههایی در باطنشان میماند از محبت اهل بیت. بعداً جای دیگر میخواهند چپ بکنند، خدا نمیگذارد. این کششها، این حرفها به این بچهها هم بخورد. حالا اگر فهمیدند که بهتر، اگر نفهمیدند هم ذخیره میشود، یک جا حرام نمیشود. بعداً در این «هارد» اینها که ذخیره شده، بعداً سر وقت خودش مطلب درمیآید.
من خودم بچه بودم، شاید همسن و سال همین بچهها بودم. پای منبر حاج اسماعیل دولابی میرفتیم. بچهها؛ منزل همسایه تهران میآمد سخنرانی میکرد. ما بچه بودیم، با بچههای کوچه میرفتیم آنجا بازی میکردیم. گاهی احساس میکنم هنوز اثر نفس این مرد، با اینکه ما بچه بودیم، ولی در ما هست. اثر روضههایی که میرفتیم، در ما آثارش ماندگار است، میماند، انشاءالله. «دانلود» فرهنگ، درست است! ماشاءالله، بچهها بحثم هستند. البته بحثمان کمکم ساده میشود. شبهای بعد دیگر خیلی ساده میشود، انشاءالله، ساده و مدرن.
انشاءالله فرهنگ وقتی درست باشد، انقلابی که انجام شده، ماندگار است. چه وقت مردم ضد انقلاب شدند؟ در دوران پیغمبر اکرم، انقلاب شدند، بعد رحلت پیغمبر اکرم! درست است؟ چه شد که ضد انقلاب شدند؟ فرهنگشان عوض شد. چه کسی برای فرهنگ قیام کرد که فرهنگ را درست کند؟ بفرمایید! حضرت زهرا سلام الله علیها. البته امیرالمؤمنین هم قیام کردند، ولی خب، در پشت، آن کسی که آمد در میدان، حضرت زهرا بودند. امیرالمؤمنین هم حامی و حمایت میکردند. در واقع در یک کلمه بخواهیم بگوییم، حضرت زهرا شهید چه هستند؟ باید بگوییم شهید فرهنگ. این کلمه را داشته باشیم. حضرت زهرا شهیده فرهنگ هستند. وقتی فرهنگ یک کشور، یک ملت، یک جامعه خراب بشود، کار به اینجا میرسد. راحت مثل آب خوردن فاطمه زهرا را میکشند.
پیغمبر اکرم وقتی آمدند، چه فرهنگی را از بین بردند یا سعی کردند از بین ببرند؟ پیغمبر اکرم با چه فرهنگی مبارزه کردند؟ دوستان شنیدهاند، به گوششان زیاد خورده است. حتماً مطالب را بریم، یک دفعه از یک جاهای خوبی سر دربیاوریم. با فرهنگی ایستادند، پیغمبر اکرم، با فرهنگ جاهلیت. جاهلیت زیاد شنیدیم، زیاد هم گفتیم: عصر جاهلیت، دوره جاهلیت. معمولاً وقتی سوسمارخوریها... حالا آنقدر هم سوسمارخوری نبوده بین این بدبختها. هنوز هم هست ها! سوسمارخوری بهشدت هم دوست دارند بعضی از این عربهای عربستان و قطر و اینها. در بیابان اگر بروم، به این سوسمارِ بدبخت رحم نمیکنند. همچین کباب میکنند... من عکسهایش را دارم، کباب میکنند، همچین سوسیس کوکتل درست میکنند و سر سفره میگذارند، دور هم مینشینند، با پپسی میزنند در رگ. معمولاً تا میگوییم جاهلیت، سوسمارخوری. درک جاهلیت همش این نیست. رایج نبوده این مسئله. اصل چیزهای دیگر است.
ما ۸ سال پیش، سال ۸۵، در شهر خودمان کرج، همین اول فروردین بود، هیئتمان که برای سال جدید دوباره دوستان جمع شدند که سال جدید را شروع بکنیم، ما آن سال، سال ۸۵، ۸ سال پیش، بحث جاهلیت را شروع کردیم. در جمع دوستان تقریباً یک سال هم بحثمان ادامه پیدا کرد. یک بحث خیلی مفصلی بود. بخواهم بحثهایی که آنجا کردیم، اینجا بگویم که خب خیلی طولانی میشود. یک گوشههایی که فقط امشب اشاره میکنم از آن بحث که یک سال داشتیم: فرهنگ جاهلیت، در یک جمله، در یک کلام اگر بخواهیم بگوییم، چیست؟ فرهنگ بیحیایی، فرهنگ بیعقلی، بیمنطقی، بیپروایی، دنیاگرایی، تعصبگرایی، گروهگرایی، زورمداری. هر که زورش بیشتر است، حق با اوست. هر که جمعیتش بیشتر است، حق با اوست. هر که جزء گروه ماست، حق با اوست. هر که پولش بیشتر است، حق با اوست. هر که قدرتش بیشتر است، ثروتش بیشتر است، بیشتر حرفش برو دارد، حق با اوست.
نه! فرهنگ جاهلیت خیلی فرق میکند با آن سوسمارخوری. نه! انگار الان هم خیلی با فرهنگ جاهلیت فاصله نداریم. درست است؟ آقا امام باقر علیه السلام فرمودند: «که پیغمبر اکرم آمد روبهروی جاهلیت نخست ایستاد. امام زمان میآیند روبهروی جاهلیت دوم میایستند.» جاهلیت دیگری هم داریم که امام زمان بعدش ظهور میکند. جاهلیت خود ما. سلام! این فرهنگ جاهلیت ذرهای رحم و عاطفه و مروت تویش نیست. شهوت حرف اول و آخر را میزند. فرهنگ جاهلیت. پیغمبر اکرم آمد ۲۳ سال روبهروی این فرهنگ جاهلیت ایستاد. خیلی چیزها را هم به هم ریخت. فرهنگ جاهلیت خیلی چیزها را هم درست کرد. از آن آدمهای بیرحم، بیمروت، بیانصاف، بیعقل، شهوتپرست، بیحیال، آدمهای آنجوری، یک همچین شهدایی درست کرد: شهدای احد، شهدای بدر، شهدای خیبر. یک همچین آدمهای پاکی را به راه درست قرآن، یکجوری ازشان تعریف میکنند، آب از دهان آدم راه میافتد. سوره احزاب،جاهای دیگر، از آنها. از وسط یک شورهزار کویر بیخاصیت، پیغمبر یکییکی آدمهای درستوحسابی ساخت.
شهید شدند. متأسفانه یک تعدادی ماندند. یک تعدادی از این تعدادی که ماندند، انگار هنوز خیلی در فرهنگ جاهلیت مانده بودند. خیلی باز انگار در فرهنگ اسلام نیامده بودند. بعضیها که اصلاً ادا درمیآوردند که آمدند در فرهنگ اسلام. هنوز فرهنگ جاهلیت بودند. آقا، عرایض بنده روشن است. خیلی مطلب دارم میگویمها. امشب من چون همیشه سخنرانی مهمترین شب، شب اولش است. اصل شبها او تفریحی... برعکس ما با همه، همه شب آخر میگویند، شب اول. این سخنرانی امشب بنده مهمترین صحبتهای طول این شبهاست.
فرهنگ جاهلیت این مردم بود. پیغمبر اکرم قیام کرد، انقلاب کرد. به حمایت امیرالمومنین و بقیه اصحاب، این فرهنگ جاهلیت تا حدی رفت از توی صحنه. پیغمبر هنوز دلشان با فرهنگ جاهلیت بود. یک عدهای بودند اصلاً کلاً دربست مال فرهنگ جاهلیت بودند، ادا درمیآوردند، منافقین. یک هو پیغمبر اکرم از دنیا رفتند، هرچه مال تیر و طایفه فرهنگ جاهلیت بود، آمد رو کار. حالا به این خطبه حضرت زهرا را بخوانید تا لذت ببرم. آوردم برایتان خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها. اینهایی که امشب گفتم، در ذهنت باشد. همه دارند دیگر در خانههایشان. تازه دستت میآید یعنی چه! حضرت زهرا دارند چه میگویند. حضرت زهرا اولی که شروع میکنند خطبه را، خیلی عجیب است. من پارسال روز شهادت حضرت زهرا در کاشان سخنرانی داشتم. جمعیت بودند، هیئت خیلی بزرگ، باشگاه ورزشی. آنجا این را عرض کردم. گفتم فقط چهار پنج بار حضرت زهرا در این خطبهشان میفرمایند: «من فاطمه دختر پیغمبرم.» یعنی چه؟ تصور کنید امام خمینی از دنیا رفتند. سه ماه بعد از رحلت امام خمینی، حاج احمد آقای خمینی بیاید در تلویزیون سخنرانی کند، بگوید: «ای مردم، من احمدم، احمد ما پسر امام خمینی احمد امام خمینی بود. منم احمد.»
۵ بار! «اعلموا انی فاطمه...» : «مردم، من فاطمه دختر پیغمبر.» دو هفته بعد رحلت پیغمبر. دو هفته گذشته، دیگر هیچی از پیغمبر نمانده. ای بنازم به این فرهنگ جاهلیت! چه بلایی در آورد سر این امت. درو کردند از بیخ. همه را کندند، بردند. بعد شروع میکنند حضرت زهرا میفرمایند که: «ایها الناس، اعلموا انّی فاطمه.» پدرم پیغمبر است. ما دیروز در صحن کوثر حرم نماز خواندیم. نماز تمام شد. من برگشتم. چقدر جملات آشناست! بعد دیدم یک خطبه حضرت زهرا را دور تا دور صحن کوثر نوشتهاند. خیلی خوشحال شدم، لذت بردم. الحمدلله، کار قشنگی کردند. ببخشید! پیغمبر پدر کدام بود غیر از من؟ یک دختر کلاً بیشتر ندارد. چهار پنج تا بچه دارد. چهار تا. اینها، یکیشان ضد اینهاست که مردم ظلم کردند. تازه همانجا هم نباید ظلم بکنند. غلط میکنند ظلم بکنند. تصور کنید پیغمبر ۵ تا بچه مثلاً ازشان مانده. ۴ نفر طرفدار فرهنگ جاهلیتاند. یک نفر فرهنگ اسلام است. آنجا هم تازه بیایند به این یک نفر ظلم بکنند. جا دارد آدم بمیرد، دق کند. حالا کلاً یک دانه بچه از پیغمبر مانده، درد! بدبختها! بعد پیغمبر، هرچه بود، زیر آبش را زدید. شما در چه دورانی زندگی میکردید؟ کسی محل به شما نمیگذاشت. محل از آن نوع خاصش! میدانی دیگر. زیر پاها له داشتید میشدید. تشرّ بُرون طرد، با گرگها در یک کاسه آب میخوردید. بدبختها! و «جلد»، پوست میخوردید. سگ و حیوان میخوردید. گوشت هم گیرتان نمیآمد. پوست میخوردید. «اذله خاشعین»، خاک به سر بودید به معنای واقعی کلمه. «فانقذکم الله تبارک و تعالی بمحمد» (صلوا علی محمد و آل محمد). خدا به واسطه بابای من شما را نجات داد. عزتی پیدا کردید. دم و دستگاهی پیدا کردید. آدم شدید برای خودتان. تازه بابای من رفت. روبهروی مشرکین، آن کسانی که به شما زور میگفتند، ایستاد. خطبه میگوید: «جانم به این کلام!» پدرم، علی را میانداخت در دهن اینها. علی با شمشیرش میرفت، دهن اینها را جرواجر میکرد، میآمد بیرون. کلام حضرت پیغمبر با این علی به شما عزت داد. حالا دستهایش را ببندید! حالا آدم شدید.
ادامه میدهد حضرت زهرا. چقدر این تیکه دردناک است. میفرمایند: «تا خدا پیغمبر را از این دنیا برد، زهرفیکم، هرچه از آن فرهنگ جاهلیت در دلهایتان بود، همین که پیغمبر رفتند دوباره زد بیرون. و ثَمِلَ جَلْبَابَ الدِّین وَ نَطَقَ كَاظِمُ الْقَاویین، و نبذ حامل العجلین». و بعد میفرمایند که: «چه شد؟ دوباره برگشتید به فرهنگ جاهلیت.» این هشداری که خود قرآن میگوید: «اگر پیغمبر از دنیا برود دوباره برمیگردیم به همان دوران.» هرچه بوده، دوباره ایمان سست. ببین، تو را خدا! مثل اینکه مثلاً حالا بلا تشبیه، بلا تشبیه، اینجا کاباره عرقخوری باشد. یک روحانی بیاید، این کاباره را خلاصه متحول بکند و آدمهایش را متحول بکند. اینجا را بکند حسینیه، مسجد. این آقا تا سر بگذارد از دنیا برود، همین بچهها وسط هیئت عرقها را از توی جیب در بیاورند. چقدر خندهدار!
حالا یک امت، پای پیغمبر چندین سال جنگیده. تحریم اقتصادی دیده، شهید داده، کشته داده، جانباز داده، بدبختی کشیده. تا پیغمبر از دنیا میرود، همه برمیگردند به همان دوران. حالا یک فاطمه آمده وسط. بابا! چه شد؟ خطبه حضرت زهرا سلام الله علیهاست. بروید بخوانید!
حالا بحث ما چیست؟ این شبها در مورد فرهنگ جاهلیت میخواهیم صحبت بکنیم. خیلی در مورد فرهنگ اسلامی؟ خیر! در مورد حضرت زهرا؟ خیر! ما در مورد اینکه چطور میشود، یک دفعهای فرهنگ عوض میشود، در مورد این میخواهیم صحبت بکنیم. بحث خوبی است. یک اشارههایی بکنم. بیشتر تأیید میکنیم. مثلاً یک دفعه بیاید ورودی شهر مشهد کاغذ پخش بکند. دو هفته بعد فرهنگ اینها عوض میشود. عکس، تراکت، سیدی، دیویدی، دایویکس، از اینجور چیزها. دوستان جواب بدهند! بمبی بیندازیم؟ چه خوب، چه بد؟
از کجا باید شروع کند؟ از توی خانه. خیلی دیگر سر راست رفتم سر مطلب. لفتش ندادم. معطل شدی. فرهنگ وقتی میخواهد عوض بشود، از توی خانه باید شروع بشود. از همین رابطههای دو سه نفره باید شروع بشود. دو سه نفر، دو سه نفر، دو سه نفر جمع میشود. ماهواره این است، دیگر! یکی از کارهای ماهواره همین است. یکی نشسته، دارد یک خبری را پای بیبیسی نگاه میکند. فلان چیز، فلان. در محل هزار نفر همین را میگویند. در مدرسه ۲۰۰۰ نفر. دانشگاه. فرهنگ را نمیشود از آن بالا شروع کنی. از آن کله گشادِ گنده! تصور کن از آن سر گشادش کسی شروع کند فرهنگ را عوض کند. یکییکی، دوتادوتا. همین انقلاب خودمان، جمهوری. از همین خانهها شروع شد. از همین گپ و گفتوگوها شروع شد. انقلاب امام زمان از همین گپ و گفتوگوها شروع میشود. باورتان میشود؟ شما سربازهای امام زمان، از تو همین گفتوگوهای توی خانهها و همین دو سه نفرها و پنج نفرها و این هیئت ۴ نفره آنجا و آن هیئت ۱۰ نفره... انقلاب اسلامی ما همین بود، دیگر! یک هیئت ۵ نفره در این محل بود، یک هیئت ۲۰ نفره در آن محل بود، یک هیئت ۴۰ نفره در آن محل بود. روز راهپیمایی همه وسط خیاباناند. به هیئت اینها ۲۰ نفر دیگر اضافه میشد. به جمع آنها ۱۰ نفر اضافه میشد.
خیلی حرفهای مهمی دارم میزنمها! مهم نخورد. فرهنگ اگر میخواهد عوض بشود، کار جمعهای کوچک است. من چند تا مثال برایتان بزنم. آقا شما عقد کردید؟ انشاءالله! متأهل نشدید؟ متأهل بشوید! در ایام عقد است. میخواهند عروسی کنند. پدر یکی از این دختر یا پسر از دنیا میرود. دو روز مانده به عروسی. چرا؟ احترام. احترام به پدر، به پدر آن دختر یا پسر. میگوید احترام. بعد شما میگویی چرا احترام؟ چه جواب میدهد؟ «دیگر چرا ندارد، دیگر!» احترام دیگر. فرهنگ یعنی همین. چیزی که وقتی میگویی چرا، میگوید چرا ندارد. همین است دیگر. فرهنگ مردم. دیگر سادهتر!
خداوکیلی نمیشود حرف زد. آنقدر شستهورفته و جمعوجور. بحثم به این مهمی. یک بزرگتر وارد میشود. جلو پایش بلند میشود. میگوید چرا بلند شدی؟ میگوید احترام. احترام. وقتی یک چیزی فرهنگ میشود بین یک گروهی، دیگر لزومی ندارد در موردش حرف بزنند. همینجور هست. بین کسی بیاوردش یا ببردش. اصلاً نمیشود آوردش، نه میشود بردش. در یک جامعهای فرهنگ محرم و نامحرم هست. در یک جامعهای نیست. اینها کلاً زن و مردشان یک مدلند. در یک کسبوکار، حلال و حرام فرقی نمیکند. یک فرهنگ است. حالا بیا خودت را بکش، حرام است!
وقتی فرهنگ درست بشود، خیلی کارها راحت میشود، ها! الان خیلی چیزها مشکل ماست در جامعهمان، به خاطر اینکه فرهنگ نیست. حزباللهی، بچههیئتی، طلبه عروسی میگیرد، پا بزن و بکوب. فرهنگ بزن و بکوب است. میگوید عروسی، میگوید خب چی؟ میگوید بزن و بکوب! میگوید چرا؟ میگوید دیگر چرا ندارد! بزن و بکوب است دیگر! عروسی است دیگر!
فرهنگ عوض بشود. فرهنگ احترام، فرهنگ محبت، در خانهها فرهنگ بشود همه به همدیگر کلمات محبتآمیز بگویند. صدا و سیمای ما ماشاءالله! آنقدر دارد کار میکند که فرهنگ بشود که همه به همدیگر فحش بدهند در خانهها. «طلای فارسی» دارد فرهنگ میکند که یک خانم میشود ۵ تا شوهر داشته باشد. چه اشکال دارد؟ بعد مینشیند یک بچه یک ساله «فارسی» نگاه میکند. بعد به خالهاش میرسد، میگوید خاله، چند تا شوهر داری؟ درست کنید این پول را نخورید. جامعه ذرهذره شروع میشود.
حضرت زهرا... حیف که روضهها با این حرفها آمیخته است. حضرت زهرا میآمدند علی را کمک کنیم. گفتم حالا ما آمدیم جامعه را درست کن. میدان اصلی شهر فردا فلان ساعت با یک نفر که چیزی درست... تو یک نفر بیار! مثل اینکه هنوز حرف من را باور نکردید. این روایت را بخوانم. بحث امشب را تمام کنم. فقط یک بار دیگر این جمله را مرور کنیم. از فردا شب میخواهیم بریم در یک بحث دیگر. کلاً بحثمان عوض. فرهنگ با چی درست میشود؟ معاشرت. معاشرت! این را داشته باش. معاشرت! همین معاشرتهای من و شما و آن و آن و من با همین فامیلم، من در همین مهمانی، من در همین مسافرت، دو نفر، سه نفر فرهنگسازی میشود. روحش هم خبر نداشت. کارش به اینجا میرسد. موقع عقدش یک دانشجویی دست خانم شهدای گمنام. چند وقت قبل ما یک عقدی خواندیم. بچههای تهران بودند. گفتند عقد را بخوان. ما میخواهیم برویم شلمچه. روز فلان، ساعت فلان، آنجا پیش شهدا بخوانیم. فرهنگ! فرهنگ میشود نکبت! فرهنگ!
فرهنگ با چی درست میشود؟ معاشرت. بقیهاش باشد فردا شب. روایتش را بخوانم، بریم روضه. یعنی واقعاً این روایت را نمیدانم. یقین دارم حضرت زهرا قیام کردند که چی بشود؟ ولایت امیرالمؤمنین را بهش اشاره میکردند، دیگر! ای مردم، بیاین پای بیرق امیرالمؤمنین! درست است؟ جلد ۱ بحارالانوار، صفحه ۲۰۰. امام صادق علیه السلام به داوود بن سرحان. هر که قلم و کاغذ دارد، خوش به حالش! مخصوصاً از فردا شب. اصلاً هر که قلم و کاغذ نداشته باشد، واقعاً از فردا شب دیگر همه باید با قلم و کاغذ بیایند. روایت امشبی. هر که نوشت، خوش به حالش: «یا داوود ابلغ موالی عنی السلام». به به! به داوود بن سرحان. به شیعیان من سلام من را برسان! امام زمان نامه دادهاند به یکی از اصحاب خاصشان: «برو به شیعیانم سلامم را برسان. و انی اقول بگویید من این را میگویم: رحم الله عبدا آخر.» خدا رحمت کند بندهای را که اهل معاشرت باشد. در معاشرت چکار کند؟ «فتذاکر امرنا.» در مغازهاش. یک نفر آمده، نشسته. دستور داری از امام صادق. در مغازت نشستی، یک نفر آمده پیاز بخرد. از این معاشرتها استفاده کن! اینها وقتهای طلایی است. با اینها فرهنگ دنیا به هم میریزد. سر وقتش میبینم یک جملهای که گفتم، چکار کرد.
معاشرتهایمان. ایام عید دیگر. فاطمیه فکر نمیکنم خبری بشود امسال. بابا! ایام نوروز است. همه خانههای همدیگر میروند. یعنی بهترین موقعیت برای چیست؟ گریه کنم، داد بزنم. همین رفتوآمدها، دیدوبازدیدها، صله ارحام، فاطمیه بهترین برد. «فإن ثالثهما ملک یستغفر لهما.» دو نفر با همدیگر، نفر سومشان کیست؟ خدا! یک فرشته میفرستد برای جفتشان. «ما اجتمع اثنان، إلّا ذکرنا إلّا بالله، تعالی بهم الملائکه.» وقتی دو نفر کنار هم مینشینند، از ما اهل بیت میگویند، خدا پیش، ملائکه از این دوتا میآیند. یاد بگیر! خدا به فرشتههایش میگوید: «ببین! یاد بگیر.» پیاز بخرد. این ایستاده. دو کلمه نفر سومشان هم یک فرشته است. وقتی دور هم بودید، فقط از ما اهل بیت بگویید. گفتند امام صادق فرمودند: «این را از طرف من بگو به شیعیانم سلام برسان، بگو من این را گفتم. فإن فی اجتماعکم و مذاکرتکم احیانا.» شما وقتی دور هم مینشینید، از ما اهل بیت میگویید، ما اهل بیت زنده میشویم. یعنی فاطمیه، مردم، حضرت زهرا زنده میشود با این کار. همین ۴ نفر دور هم نشستند، از اهل بیت میگویند. یک پیام تبریک سال نو، یک چیزی بالاخره یاد اهل بیت میآید در این. این میشود انقلاب، این میشود ظهور امام زمان، این میشود جلوگیری از کشته شدن فاطمه زهرا. با همین دو کلمهها گفتنها، نمیگذاری فاطمه برود بین در و دیوار.
بعد ما اهل بیت. بهترین آدم. آدمی که هی یاد ما اهل بیت در ذهن دیگران است، بهترین آدم است در این جمع ما. بعد امام زمان. کی از همه بهتر است؟ اونی که بیشتر از همه یاد اهل بیتی دارد در ذهنش. هر کی بیشتر دارد، فرهنگ امام زمان را جا میاندازد. نه؟ برود در خیابانها و تلویزیون. معاشرتهایمان. اهل بیت زنده میشوند عزیزم! جدی بگیر کار را. حضرت زهرا چشمبهراه ماست. نشستند دو ساعت حرف زدن از فوتبال، گفتن از روغن و مرغ و برنج و موز و همه چی گفتند. از تنها چیزی که نگفتند، اسم ما اهل بیت و ذکر ما اهل بیت. فرهنگ ما اهل بیت! ای وای بر این شیعه! این اگر بود مدینه، من فاطمه را تنها... اگر تو مدینه بودند، چهار نفر تو همین رفتوآمدهای خانوادگی، تعطیل رفتوآمدهای محلی، از پهلوی شکسته فاطمه میگفتند به همدیگر، به خدا قسم انقلابی میشد در مدینه. درد و داری! تو را خدا، همین درد بود که ما را امشب برداشت آورد، دیگر. این ایام نوروز همه مشغول دیدوبازید. تو این باران شدید، همین درد است. ما دردمان آمده. مادرم را بین در و دیوار مجروح کردند. هیچکس صدایش درنیامد. بچههای ما بشنوند. بچهها!
آخ، وقتی این جمله را میگوید، آنقدر امام زمان خوشحال میشود. حرف من را میزنی؟ من هم غایبم. اگر بین مردم بودم، میرفتم کوچهبهکوچه، خانهبهخانه. مادرم را بین در و دیوار مجروح کردند. الحمدلله، حالا که من غایبم، یکی هست جای من. امام زمان این حرف را به مردم عالم برساند. چقدر امام زمان خوشحال میشود. همین دور هم جمع شدیم. همه ما روضههای حضرت زهرا را میدانیم. کسی اینجا نیامده روضه یاد بگیرد، بفهمد چه خبر بوده. آمدیم فقط یادمان نرود. پارسال هم با همین روضهها گریه کردیم. فاطمه! قبلاً هم با همین روضهها گریه کردیم. فقط میخواهیم یادمان نرودها! مادرم را بین در و دیوار مجروح شد. یادت نرود بچه!
یا صاحب الزمان! شب اول در خانه اهل بیت، این روضههای فاطمیه، محرم. اینها! شب اول بیشتر از همه. قدر بدانید. این اهل بیت مثل ماها نیستند. وایسن ۱۰ شب یکی عزاداری کند. شب آخر مزدش را بدهند. خشک نشده، مزد میدهند. همان شب اول، تا میای سیاهیها را بزنی، مزد ۱۰... البته تا هر شب که بیای، دو برابر شب قبل میدهند. تا شب آخر. شب آخر دیگر بهاندازه کل عمرت بیمه میکند. شب آخر مزد بدهم. بعضی میگویند شب آخر شب مزد. نه، غلط است! شب اول شب مزد است. همین که میای، همین که از خانه راه میافتی به نیت هیئت، به نیت روضه، همین که میخواهی بیای توی هیئت بنشینی، امام زمان نگاهت میکند، مخصوصاً روضه مادرش. میگوید: «غریبنوازی کردی.» خیلیها اصلاً نمیدانند فاطمیه مثل محرم نیست که مردم سالبهسال منتظرش باشند. در کل خیابانها و کوچهها سر و صدایش بپیچد. فاطمه غریبه است! بهت آستین بدهند بگیری گریه کنی. امام زمان نگذاشته در این شبها جایی بروی. کاریات واسطه پیش بیاید. حساب کرده. نمیدانم برای بچهها این هیئت، برای شما تا حالا شده پدری، مادری را از دست بدهیم؟ همین که خبر میدهند آقا مادرت از دنیا رفت، پدرت فلان. مادرم از دنیا رفت، آقامان پیام داده به ما فلان. حساب کردند راحت گریه کنیم. من هم حساب کردم. آقا یابن الحسن، یابن الحسن!
چشم میکند این چشمهها شعله ورند میکند. آقا جان! غمی که در شماست از شد. غمی که در سینه شماست مانند مادرت. کمرم درد میکند. آقا دوباره روضه مادر خودت بخوان. آقا اگرچه که ج درد میکند. جانم در غمت مال و تو باید آرامآرام شعله در غمت بهار گریه چشم بیقرار است. یا علی تا غربت تا به مظلومیت ام. در غمت ما را شریک خود. شرمنده از مهمانیهاتون افتادید. شرمنده. در راه خیس شدی. باران شدید میآمد. آقا وظیفه بود. لاک سهل. زبانم لال! مادرم اگر از دنیا برود، بازم قید روضه فاطمه. جنازه مادرم رو زمین باشد. نمیگذارم بیرق فاطمه. باران که خود بدان در بستر زهرا بمان. آمدی من تا تسلی دهید. بهر زهرا دهید شدیم. لا فتا الهی شدی پیش چک اشک غمی. زخم غربت داری و همین را بگذارید. سرخ و سیاه افراشتی. فاطمیون! تویی عید را امسال به خون تویی. سفرههای هفت سین را تا زدیم. امسال پشت پا زدیم. یا علی ما عید را شیون رخت ماتم جای جشن کنیم، عیش را این عذاب سر میبریم. پای یاس خانهات غم میخورد. چون تو گرد جانگداز حجره ۱۸ ساله بیکسی. دل از دل واپ. یا علی با ما بگو اسرار. یا صاحب الزمان علی با ما بگو اسرار آن در و دیوار را. از چه میخ در حک میکند؟ از کدام شکایت میکند؟ قامت خم گشته را با طنابی بستن. ماجراهای چادر خاکی بابا حتی. کی بگو التماس دعا. ماجرای رد لگد. کو یا زهرا.
روزهای اول سال بین ما رسم است. اول کاری که میکنیم، خانه بزرگترها میرویم. سوسن پدر و مادر. اگر نتوانند بروند، تماس تبریک میگویند. خوش مادرمان بستری است. شنیدم هیچکس این روزها عادتش نمیرود. چشم این بچهها به در خشک شد. عادت مادر هیچ. یک وقت در بچهها خوشحال شدند. بزرگترها بچه هیئتیها، روضهایها روضه را میفهمند. یک وقت نگاهشان افتاد دیدند اولی و دومی آمدند در خانه. همه بچهها پریشان شدند. ولی یکی از همه بیشتر پریشان شد. کی بود؟ پریشان شد. تا نگاه عشق یاد ضربه. یا زهرا!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (صلی الله علی محمد و آل محمد) الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
هر انقلابی که به وجود میآید، حالا در هر بُعدی که میخواهد باشد، مهمترین کاری که دارد این است که در بخش فرهنگ دست ببرد. تا وقتی یک انقلاب نتواند فرهنگی را تغییر دهد، آن انقلاب ماندگار نیست. این جملهای که حالا کلی داشته باشیم، مبهم داشته باشیم؛ یک انقلاب اگر بخواهد اقتصادی باشد، مثلاً شما فرض کنید طرح هدفمندی یارانهها چه بود؟ انقلاب اقتصادی است، دیگر! مگر نه؟ اگر فرهنگ مردم کشش داشته باشد، این انقلاب اقتصادی پیش میرود. هر وقت که فرهنگ کشش نداشته باشد، شکست میخورد یا فرهنگ عوض بشود، شکست میخورد. حالا فرهنگ یعنی چه؟ توضیح میدهم.
انقلاب اسلامی ایران یک فرهنگی را در خودش دارد، یک فرهنگی را اقتضا دارد. در هر کشوری انقلاب اسلامی نمیشود؛ چون با هر فرهنگی جور درنمیآید. اگر فرهنگ باشد، انقلاب اسلامی هم هست. اگر نباشد، انقلاب اسلامی هم نیست. در دوران پیغمبر اکرم هم، پیغمبر وقتی که انقلاب کردند، انقلابی کردند، دیگر! در دوره خودشان، انقلاب اسلامی، فرهنگ آن منطقه را تغییر دادند. تا وقتی که فرهنگی که پیغمبر آورده بودند، بین مردم ماند، اسم پیغمبر و دین پیغمبر هم بود. هر وقت فرهنگ عوض شد، دین پیغمبر هم عوض شد.
این چند تا جمله را دوستان داشته باشند. حالا اکثر جمع ما شاید زیر ۱۰ سال باشند الان. خدا انشاءالله همه را حفظ بکند، نور چشم این مجلس هم هستند! اکثر جمع ما که نه، بالاخره دوستانی که کمسن و سال هستند، انشاءالله که پیر بشوند. پیام مکتب اهل بیت، این روضهها بهشان بخورد، دلشان جلا پیدا بکند. خلاصه «سیو» بشود اینها در روحشان. بعداً، دیگر جای دیگر میخواهم بروم، کشش اهل بیت بیشتر است. آنهایی که از بچگی میآیند پای دستگاه اهل بیت، معمولاً یک ذخیرههایی در باطنشان میماند از محبت اهل بیت. بعداً جای دیگر میخواهند چپ بکنند، خدا نمیگذارد. این کششها، این حرفها به این بچهها هم بخورد. حالا اگر فهمیدند که بهتر، اگر نفهمیدند هم ذخیره میشود، یک جا حرام نمیشود. بعداً در این «هارد» اینها که ذخیره شده، بعداً سر وقت خودش مطلب درمیآید.
من خودم بچه بودم، شاید همسن و سال همین بچهها بودم. پای منبر حاج اسماعیل دولابی میرفتیم. بچهها؛ منزل همسایه تهران میآمد سخنرانی میکرد. ما بچه بودیم، با بچههای کوچه میرفتیم آنجا بازی میکردیم. گاهی احساس میکنم هنوز اثر نفس این مرد، با اینکه ما بچه بودیم، ولی در ما هست. اثر روضههایی که میرفتیم، در ما آثارش ماندگار است، میماند، انشاءالله. «دانلود» فرهنگ، درست است! ماشاءالله، بچهها بحثم هستند. البته بحثمان کمکم ساده میشود. شبهای بعد دیگر خیلی ساده میشود، انشاءالله، ساده و مدرن.
انشاءالله فرهنگ وقتی درست باشد، انقلابی که انجام شده، ماندگار است. چه وقت مردم ضد انقلاب شدند؟ در دوران پیغمبر اکرم، انقلاب شدند، بعد رحلت پیغمبر اکرم! درست است؟ چه شد که ضد انقلاب شدند؟ فرهنگشان عوض شد. چه کسی برای فرهنگ قیام کرد که فرهنگ را درست کند؟ بفرمایید! حضرت زهرا سلام الله علیها. البته امیرالمؤمنین هم قیام کردند، ولی خب، در پشت، آن کسی که آمد در میدان، حضرت زهرا بودند. امیرالمؤمنین هم حامی و حمایت میکردند. در واقع در یک کلمه بخواهیم بگوییم، حضرت زهرا شهید چه هستند؟ باید بگوییم شهید فرهنگ. این کلمه را داشته باشیم. حضرت زهرا شهیده فرهنگ هستند. وقتی فرهنگ یک کشور، یک ملت، یک جامعه خراب بشود، کار به اینجا میرسد. راحت مثل آب خوردن فاطمه زهرا را میکشند.
پیغمبر اکرم وقتی آمدند، چه فرهنگی را از بین بردند یا سعی کردند از بین ببرند؟ پیغمبر اکرم با چه فرهنگی مبارزه کردند؟ دوستان شنیدهاند، به گوششان زیاد خورده است. حتماً مطالب را بریم، یک دفعه از یک جاهای خوبی سر دربیاوریم. با فرهنگی ایستادند، پیغمبر اکرم، با فرهنگ جاهلیت. جاهلیت زیاد شنیدیم، زیاد هم گفتیم: عصر جاهلیت، دوره جاهلیت. معمولاً وقتی سوسمارخوریها... حالا آنقدر هم سوسمارخوری نبوده بین این بدبختها. هنوز هم هست ها! سوسمارخوری بهشدت هم دوست دارند بعضی از این عربهای عربستان و قطر و اینها. در بیابان اگر بروم، به این سوسمارِ بدبخت رحم نمیکنند. همچین کباب میکنند... من عکسهایش را دارم، کباب میکنند، همچین سوسیس کوکتل درست میکنند و سر سفره میگذارند، دور هم مینشینند، با پپسی میزنند در رگ. معمولاً تا میگوییم جاهلیت، سوسمارخوری. درک جاهلیت همش این نیست. رایج نبوده این مسئله. اصل چیزهای دیگر است.
ما ۸ سال پیش، سال ۸۵، در شهر خودمان کرج، همین اول فروردین بود، هیئتمان که برای سال جدید دوباره دوستان جمع شدند که سال جدید را شروع بکنیم، ما آن سال، سال ۸۵، ۸ سال پیش، بحث جاهلیت را شروع کردیم. در جمع دوستان تقریباً یک سال هم بحثمان ادامه پیدا کرد. یک بحث خیلی مفصلی بود. بخواهم بحثهایی که آنجا کردیم، اینجا بگویم که خب خیلی طولانی میشود. یک گوشههایی که فقط امشب اشاره میکنم از آن بحث که یک سال داشتیم: فرهنگ جاهلیت، در یک جمله، در یک کلام اگر بخواهیم بگوییم، چیست؟ فرهنگ بیحیایی، فرهنگ بیعقلی، بیمنطقی، بیپروایی، دنیاگرایی، تعصبگرایی، گروهگرایی، زورمداری. هر که زورش بیشتر است، حق با اوست. هر که جمعیتش بیشتر است، حق با اوست. هر که جزء گروه ماست، حق با اوست. هر که پولش بیشتر است، حق با اوست. هر که قدرتش بیشتر است، ثروتش بیشتر است، بیشتر حرفش برو دارد، حق با اوست.
نه! فرهنگ جاهلیت خیلی فرق میکند با آن سوسمارخوری. نه! انگار الان هم خیلی با فرهنگ جاهلیت فاصله نداریم. درست است؟ آقا امام باقر علیه السلام فرمودند: «که پیغمبر اکرم آمد روبهروی جاهلیت نخست ایستاد. امام زمان میآیند روبهروی جاهلیت دوم میایستند.» جاهلیت دیگری هم داریم که امام زمان بعدش ظهور میکند. جاهلیت خود ما. سلام! این فرهنگ جاهلیت ذرهای رحم و عاطفه و مروت تویش نیست. شهوت حرف اول و آخر را میزند. فرهنگ جاهلیت. پیغمبر اکرم آمد ۲۳ سال روبهروی این فرهنگ جاهلیت ایستاد. خیلی چیزها را هم به هم ریخت. فرهنگ جاهلیت خیلی چیزها را هم درست کرد. از آن آدمهای بیرحم، بیمروت، بیانصاف، بیعقل، شهوتپرست، بیحیال، آدمهای آنجوری، یک همچین شهدایی درست کرد: شهدای احد، شهدای بدر، شهدای خیبر. یک همچین آدمهای پاکی را به راه درست قرآن، یکجوری ازشان تعریف میکنند، آب از دهان آدم راه میافتد. سوره احزاب،جاهای دیگر، از آنها. از وسط یک شورهزار کویر بیخاصیت، پیغمبر یکییکی آدمهای درستوحسابی ساخت.
شهید شدند. متأسفانه یک تعدادی ماندند. یک تعدادی از این تعدادی که ماندند، انگار هنوز خیلی در فرهنگ جاهلیت مانده بودند. خیلی باز انگار در فرهنگ اسلام نیامده بودند. بعضیها که اصلاً ادا درمیآوردند که آمدند در فرهنگ اسلام. هنوز فرهنگ جاهلیت بودند. آقا، عرایض بنده روشن است. خیلی مطلب دارم میگویمها. امشب من چون همیشه سخنرانی مهمترین شب، شب اولش است. اصل شبها او تفریحی... برعکس ما با همه، همه شب آخر میگویند، شب اول. این سخنرانی امشب بنده مهمترین صحبتهای طول این شبهاست.
فرهنگ جاهلیت این مردم بود. پیغمبر اکرم قیام کرد، انقلاب کرد. به حمایت امیرالمومنین و بقیه اصحاب، این فرهنگ جاهلیت تا حدی رفت از توی صحنه. پیغمبر هنوز دلشان با فرهنگ جاهلیت بود. یک عدهای بودند اصلاً کلاً دربست مال فرهنگ جاهلیت بودند، ادا درمیآوردند، منافقین. یک هو پیغمبر اکرم از دنیا رفتند، هرچه مال تیر و طایفه فرهنگ جاهلیت بود، آمد رو کار. حالا به این خطبه حضرت زهرا را بخوانید تا لذت ببرم. آوردم برایتان خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها. اینهایی که امشب گفتم، در ذهنت باشد. همه دارند دیگر در خانههایشان. تازه دستت میآید یعنی چه! حضرت زهرا دارند چه میگویند. حضرت زهرا اولی که شروع میکنند خطبه را، خیلی عجیب است. من پارسال روز شهادت حضرت زهرا در کاشان سخنرانی داشتم. جمعیت بودند، هیئت خیلی بزرگ، باشگاه ورزشی. آنجا این را عرض کردم. گفتم فقط چهار پنج بار حضرت زهرا در این خطبهشان میفرمایند: «من فاطمه دختر پیغمبرم.» یعنی چه؟ تصور کنید امام خمینی از دنیا رفتند. سه ماه بعد از رحلت امام خمینی، حاج احمد آقای خمینی بیاید در تلویزیون سخنرانی کند، بگوید: «ای مردم، من احمدم، احمد ما پسر امام خمینی احمد امام خمینی بود. منم احمد.»
۵ بار! «اعلموا انی فاطمه...» : «مردم، من فاطمه دختر پیغمبر.» دو هفته بعد رحلت پیغمبر. دو هفته گذشته، دیگر هیچی از پیغمبر نمانده. ای بنازم به این فرهنگ جاهلیت! چه بلایی در آورد سر این امت. درو کردند از بیخ. همه را کندند، بردند. بعد شروع میکنند حضرت زهرا میفرمایند که: «ایها الناس، اعلموا انّی فاطمه.» پدرم پیغمبر است. ما دیروز در صحن کوثر حرم نماز خواندیم. نماز تمام شد. من برگشتم. چقدر جملات آشناست! بعد دیدم یک خطبه حضرت زهرا را دور تا دور صحن کوثر نوشتهاند. خیلی خوشحال شدم، لذت بردم. الحمدلله، کار قشنگی کردند. ببخشید! پیغمبر پدر کدام بود غیر از من؟ یک دختر کلاً بیشتر ندارد. چهار پنج تا بچه دارد. چهار تا. اینها، یکیشان ضد اینهاست که مردم ظلم کردند. تازه همانجا هم نباید ظلم بکنند. غلط میکنند ظلم بکنند. تصور کنید پیغمبر ۵ تا بچه مثلاً ازشان مانده. ۴ نفر طرفدار فرهنگ جاهلیتاند. یک نفر فرهنگ اسلام است. آنجا هم تازه بیایند به این یک نفر ظلم بکنند. جا دارد آدم بمیرد، دق کند. حالا کلاً یک دانه بچه از پیغمبر مانده، درد! بدبختها! بعد پیغمبر، هرچه بود، زیر آبش را زدید. شما در چه دورانی زندگی میکردید؟ کسی محل به شما نمیگذاشت. محل از آن نوع خاصش! میدانی دیگر. زیر پاها له داشتید میشدید. تشرّ بُرون طرد، با گرگها در یک کاسه آب میخوردید. بدبختها! و «جلد»، پوست میخوردید. سگ و حیوان میخوردید. گوشت هم گیرتان نمیآمد. پوست میخوردید. «اذله خاشعین»، خاک به سر بودید به معنای واقعی کلمه. «فانقذکم الله تبارک و تعالی بمحمد» (صلوا علی محمد و آل محمد). خدا به واسطه بابای من شما را نجات داد. عزتی پیدا کردید. دم و دستگاهی پیدا کردید. آدم شدید برای خودتان. تازه بابای من رفت. روبهروی مشرکین، آن کسانی که به شما زور میگفتند، ایستاد. خطبه میگوید: «جانم به این کلام!» پدرم، علی را میانداخت در دهن اینها. علی با شمشیرش میرفت، دهن اینها را جرواجر میکرد، میآمد بیرون. کلام حضرت پیغمبر با این علی به شما عزت داد. حالا دستهایش را ببندید! حالا آدم شدید.
ادامه میدهد حضرت زهرا. چقدر این تیکه دردناک است. میفرمایند: «تا خدا پیغمبر را از این دنیا برد، زهرفیکم، هرچه از آن فرهنگ جاهلیت در دلهایتان بود، همین که پیغمبر رفتند دوباره زد بیرون. و ثَمِلَ جَلْبَابَ الدِّین وَ نَطَقَ كَاظِمُ الْقَاویین، و نبذ حامل العجلین». و بعد میفرمایند که: «چه شد؟ دوباره برگشتید به فرهنگ جاهلیت.» این هشداری که خود قرآن میگوید: «اگر پیغمبر از دنیا برود دوباره برمیگردیم به همان دوران.» هرچه بوده، دوباره ایمان سست. ببین، تو را خدا! مثل اینکه مثلاً حالا بلا تشبیه، بلا تشبیه، اینجا کاباره عرقخوری باشد. یک روحانی بیاید، این کاباره را خلاصه متحول بکند و آدمهایش را متحول بکند. اینجا را بکند حسینیه، مسجد. این آقا تا سر بگذارد از دنیا برود، همین بچهها وسط هیئت عرقها را از توی جیب در بیاورند. چقدر خندهدار!
حالا یک امت، پای پیغمبر چندین سال جنگیده. تحریم اقتصادی دیده، شهید داده، کشته داده، جانباز داده، بدبختی کشیده. تا پیغمبر از دنیا میرود، همه برمیگردند به همان دوران. حالا یک فاطمه آمده وسط. بابا! چه شد؟ خطبه حضرت زهرا سلام الله علیهاست. بروید بخوانید!
حالا بحث ما چیست؟ این شبها در مورد فرهنگ جاهلیت میخواهیم صحبت بکنیم. خیلی در مورد فرهنگ اسلامی؟ خیر! در مورد حضرت زهرا؟ خیر! ما در مورد اینکه چطور میشود، یک دفعهای فرهنگ عوض میشود، در مورد این میخواهیم صحبت بکنیم. بحث خوبی است. یک اشارههایی بکنم. بیشتر تأیید میکنیم. مثلاً یک دفعه بیاید ورودی شهر مشهد کاغذ پخش بکند. دو هفته بعد فرهنگ اینها عوض میشود. عکس، تراکت، سیدی، دیویدی، دایویکس، از اینجور چیزها. دوستان جواب بدهند! بمبی بیندازیم؟ چه خوب، چه بد؟
از کجا باید شروع کند؟ از توی خانه. خیلی دیگر سر راست رفتم سر مطلب. لفتش ندادم. معطل شدی. فرهنگ وقتی میخواهد عوض بشود، از توی خانه باید شروع بشود. از همین رابطههای دو سه نفره باید شروع بشود. دو سه نفر، دو سه نفر، دو سه نفر جمع میشود. ماهواره این است، دیگر! یکی از کارهای ماهواره همین است. یکی نشسته، دارد یک خبری را پای بیبیسی نگاه میکند. فلان چیز، فلان. در محل هزار نفر همین را میگویند. در مدرسه ۲۰۰۰ نفر. دانشگاه. فرهنگ را نمیشود از آن بالا شروع کنی. از آن کله گشادِ گنده! تصور کن از آن سر گشادش کسی شروع کند فرهنگ را عوض کند. یکییکی، دوتادوتا. همین انقلاب خودمان، جمهوری. از همین خانهها شروع شد. از همین گپ و گفتوگوها شروع شد. انقلاب امام زمان از همین گپ و گفتوگوها شروع میشود. باورتان میشود؟ شما سربازهای امام زمان، از تو همین گفتوگوهای توی خانهها و همین دو سه نفرها و پنج نفرها و این هیئت ۴ نفره آنجا و آن هیئت ۱۰ نفره... انقلاب اسلامی ما همین بود، دیگر! یک هیئت ۵ نفره در این محل بود، یک هیئت ۲۰ نفره در آن محل بود، یک هیئت ۴۰ نفره در آن محل بود. روز راهپیمایی همه وسط خیاباناند. به هیئت اینها ۲۰ نفر دیگر اضافه میشد. به جمع آنها ۱۰ نفر اضافه میشد.
خیلی حرفهای مهمی دارم میزنمها! مهم نخورد. فرهنگ اگر میخواهد عوض بشود، کار جمعهای کوچک است. من چند تا مثال برایتان بزنم. آقا شما عقد کردید؟ انشاءالله! متأهل نشدید؟ متأهل بشوید! در ایام عقد است. میخواهند عروسی کنند. پدر یکی از این دختر یا پسر از دنیا میرود. دو روز مانده به عروسی. چرا؟ احترام. احترام به پدر، به پدر آن دختر یا پسر. میگوید احترام. بعد شما میگویی چرا احترام؟ چه جواب میدهد؟ «دیگر چرا ندارد، دیگر!» احترام دیگر. فرهنگ یعنی همین. چیزی که وقتی میگویی چرا، میگوید چرا ندارد. همین است دیگر. فرهنگ مردم. دیگر سادهتر!
خداوکیلی نمیشود حرف زد. آنقدر شستهورفته و جمعوجور. بحثم به این مهمی. یک بزرگتر وارد میشود. جلو پایش بلند میشود. میگوید چرا بلند شدی؟ میگوید احترام. احترام. وقتی یک چیزی فرهنگ میشود بین یک گروهی، دیگر لزومی ندارد در موردش حرف بزنند. همینجور هست. بین کسی بیاوردش یا ببردش. اصلاً نمیشود آوردش، نه میشود بردش. در یک جامعهای فرهنگ محرم و نامحرم هست. در یک جامعهای نیست. اینها کلاً زن و مردشان یک مدلند. در یک کسبوکار، حلال و حرام فرقی نمیکند. یک فرهنگ است. حالا بیا خودت را بکش، حرام است!
وقتی فرهنگ درست بشود، خیلی کارها راحت میشود، ها! الان خیلی چیزها مشکل ماست در جامعهمان، به خاطر اینکه فرهنگ نیست. حزباللهی، بچههیئتی، طلبه عروسی میگیرد، پا بزن و بکوب. فرهنگ بزن و بکوب است. میگوید عروسی، میگوید خب چی؟ میگوید بزن و بکوب! میگوید چرا؟ میگوید دیگر چرا ندارد! بزن و بکوب است دیگر! عروسی است دیگر!
فرهنگ عوض بشود. فرهنگ احترام، فرهنگ محبت، در خانهها فرهنگ بشود همه به همدیگر کلمات محبتآمیز بگویند. صدا و سیمای ما ماشاءالله! آنقدر دارد کار میکند که فرهنگ بشود که همه به همدیگر فحش بدهند در خانهها. «طلای فارسی» دارد فرهنگ میکند که یک خانم میشود ۵ تا شوهر داشته باشد. چه اشکال دارد؟ بعد مینشیند یک بچه یک ساله «فارسی» نگاه میکند. بعد به خالهاش میرسد، میگوید خاله، چند تا شوهر داری؟ درست کنید این پول را نخورید. جامعه ذرهذره شروع میشود.
حضرت زهرا... حیف که روضهها با این حرفها آمیخته است. حضرت زهرا میآمدند علی را کمک کنیم. گفتم حالا ما آمدیم جامعه را درست کن. میدان اصلی شهر فردا فلان ساعت با یک نفر که چیزی درست... تو یک نفر بیار! مثل اینکه هنوز حرف من را باور نکردید. این روایت را بخوانم. بحث امشب را تمام کنم. فقط یک بار دیگر این جمله را مرور کنیم. از فردا شب میخواهیم بریم در یک بحث دیگر. کلاً بحثمان عوض. فرهنگ با چی درست میشود؟ معاشرت. معاشرت! این را داشته باش. معاشرت! همین معاشرتهای من و شما و آن و آن و من با همین فامیلم، من در همین مهمانی، من در همین مسافرت، دو نفر، سه نفر فرهنگسازی میشود. روحش هم خبر نداشت. کارش به اینجا میرسد. موقع عقدش یک دانشجویی دست خانم شهدای گمنام. چند وقت قبل ما یک عقدی خواندیم. بچههای تهران بودند. گفتند عقد را بخوان. ما میخواهیم برویم شلمچه. روز فلان، ساعت فلان، آنجا پیش شهدا بخوانیم. فرهنگ! فرهنگ میشود نکبت! فرهنگ!
فرهنگ با چی درست میشود؟ معاشرت. بقیهاش باشد فردا شب. روایتش را بخوانم، بریم روضه. یعنی واقعاً این روایت را نمیدانم. یقین دارم حضرت زهرا قیام کردند که چی بشود؟ ولایت امیرالمؤمنین را بهش اشاره میکردند، دیگر! ای مردم، بیاین پای بیرق امیرالمؤمنین! درست است؟ جلد ۱ بحارالانوار، صفحه ۲۰۰. امام صادق علیه السلام به داوود بن سرحان. هر که قلم و کاغذ دارد، خوش به حالش! مخصوصاً از فردا شب. اصلاً هر که قلم و کاغذ نداشته باشد، واقعاً از فردا شب دیگر همه باید با قلم و کاغذ بیایند. روایت امشبی. هر که نوشت، خوش به حالش: «یا داوود ابلغ موالی عنی السلام». به به! به داوود بن سرحان. به شیعیان من سلام من را برسان! امام زمان نامه دادهاند به یکی از اصحاب خاصشان: «برو به شیعیانم سلامم را برسان. و انی اقول بگویید من این را میگویم: رحم الله عبدا آخر.» خدا رحمت کند بندهای را که اهل معاشرت باشد. در معاشرت چکار کند؟ «فتذاکر امرنا.» در مغازهاش. یک نفر آمده، نشسته. دستور داری از امام صادق. در مغازت نشستی، یک نفر آمده پیاز بخرد. از این معاشرتها استفاده کن! اینها وقتهای طلایی است. با اینها فرهنگ دنیا به هم میریزد. سر وقتش میبینم یک جملهای که گفتم، چکار کرد.
معاشرتهایمان. ایام عید دیگر. فاطمیه فکر نمیکنم خبری بشود امسال. بابا! ایام نوروز است. همه خانههای همدیگر میروند. یعنی بهترین موقعیت برای چیست؟ گریه کنم، داد بزنم. همین رفتوآمدها، دیدوبازدیدها، صله ارحام، فاطمیه بهترین برد. «فإن ثالثهما ملک یستغفر لهما.» دو نفر با همدیگر، نفر سومشان کیست؟ خدا! یک فرشته میفرستد برای جفتشان. «ما اجتمع اثنان، إلّا ذکرنا إلّا بالله، تعالی بهم الملائکه.» وقتی دو نفر کنار هم مینشینند، از ما اهل بیت میگویند، خدا پیش، ملائکه از این دوتا میآیند. یاد بگیر! خدا به فرشتههایش میگوید: «ببین! یاد بگیر.» پیاز بخرد. این ایستاده. دو کلمه نفر سومشان هم یک فرشته است. وقتی دور هم بودید، فقط از ما اهل بیت بگویید. گفتند امام صادق فرمودند: «این را از طرف من بگو به شیعیانم سلام برسان، بگو من این را گفتم. فإن فی اجتماعکم و مذاکرتکم احیانا.» شما وقتی دور هم مینشینید، از ما اهل بیت میگویید، ما اهل بیت زنده میشویم. یعنی فاطمیه، مردم، حضرت زهرا زنده میشود با این کار. همین ۴ نفر دور هم نشستند، از اهل بیت میگویند. یک پیام تبریک سال نو، یک چیزی بالاخره یاد اهل بیت میآید در این. این میشود انقلاب، این میشود ظهور امام زمان، این میشود جلوگیری از کشته شدن فاطمه زهرا. با همین دو کلمهها گفتنها، نمیگذاری فاطمه برود بین در و دیوار.
بعد ما اهل بیت. بهترین آدم. آدمی که هی یاد ما اهل بیت در ذهن دیگران است، بهترین آدم است در این جمع ما. بعد امام زمان. کی از همه بهتر است؟ اونی که بیشتر از همه یاد اهل بیتی دارد در ذهنش. هر کی بیشتر دارد، فرهنگ امام زمان را جا میاندازد. نه؟ برود در خیابانها و تلویزیون. معاشرتهایمان. اهل بیت زنده میشوند عزیزم! جدی بگیر کار را. حضرت زهرا چشمبهراه ماست. نشستند دو ساعت حرف زدن از فوتبال، گفتن از روغن و مرغ و برنج و موز و همه چی گفتند. از تنها چیزی که نگفتند، اسم ما اهل بیت و ذکر ما اهل بیت. فرهنگ ما اهل بیت! ای وای بر این شیعه! این اگر بود مدینه، من فاطمه را تنها... اگر تو مدینه بودند، چهار نفر تو همین رفتوآمدهای خانوادگی، تعطیل رفتوآمدهای محلی، از پهلوی شکسته فاطمه میگفتند به همدیگر، به خدا قسم انقلابی میشد در مدینه. درد و داری! تو را خدا، همین درد بود که ما را امشب برداشت آورد، دیگر. این ایام نوروز همه مشغول دیدوبازید. تو این باران شدید، همین درد است. ما دردمان آمده. مادرم را بین در و دیوار مجروح کردند. هیچکس صدایش درنیامد. بچههای ما بشنوند. بچهها!
آخ، وقتی این جمله را میگوید، آنقدر امام زمان خوشحال میشود. حرف من را میزنی؟ من هم غایبم. اگر بین مردم بودم، میرفتم کوچهبهکوچه، خانهبهخانه. مادرم را بین در و دیوار مجروح کردند. الحمدلله، حالا که من غایبم، یکی هست جای من. امام زمان این حرف را به مردم عالم برساند. چقدر امام زمان خوشحال میشود. همین دور هم جمع شدیم. همه ما روضههای حضرت زهرا را میدانیم. کسی اینجا نیامده روضه یاد بگیرد، بفهمد چه خبر بوده. آمدیم فقط یادمان نرود. پارسال هم با همین روضهها گریه کردیم. فاطمه! قبلاً هم با همین روضهها گریه کردیم. فقط میخواهیم یادمان نرودها! مادرم را بین در و دیوار مجروح شد. یادت نرود بچه!
یا صاحب الزمان! شب اول در خانه اهل بیت، این روضههای فاطمیه، محرم. اینها! شب اول بیشتر از همه. قدر بدانید. این اهل بیت مثل ماها نیستند. وایسن ۱۰ شب یکی عزاداری کند. شب آخر مزدش را بدهند. خشک نشده، مزد میدهند. همان شب اول، تا میای سیاهیها را بزنی، مزد ۱۰... البته تا هر شب که بیای، دو برابر شب قبل میدهند. تا شب آخر. شب آخر دیگر بهاندازه کل عمرت بیمه میکند. شب آخر مزد بدهم. بعضی میگویند شب آخر شب مزد. نه، غلط است! شب اول شب مزد است. همین که میای، همین که از خانه راه میافتی به نیت هیئت، به نیت روضه، همین که میخواهی بیای توی هیئت بنشینی، امام زمان نگاهت میکند، مخصوصاً روضه مادرش. میگوید: «غریبنوازی کردی.» خیلیها اصلاً نمیدانند فاطمیه مثل محرم نیست که مردم سالبهسال منتظرش باشند. در کل خیابانها و کوچهها سر و صدایش بپیچد. فاطمه غریبه است! بهت آستین بدهند بگیری گریه کنی. امام زمان نگذاشته در این شبها جایی بروی. کاریات واسطه پیش بیاید. حساب کرده. نمیدانم برای بچهها این هیئت، برای شما تا حالا شده پدری، مادری را از دست بدهیم؟ همین که خبر میدهند آقا مادرت از دنیا رفت، پدرت فلان. مادرم از دنیا رفت، آقامان پیام داده به ما فلان. حساب کردند راحت گریه کنیم. من هم حساب کردم. آقا یابن الحسن، یابن الحسن!
چشم میکند این چشمهها شعله ورند میکند. آقا جان! غمی که در شماست از شد. غمی که در سینه شماست مانند مادرت. کمرم درد میکند. آقا دوباره روضه مادر خودت بخوان. آقا اگرچه که ج درد میکند. جانم در غمت مال و تو باید آرامآرام شعله در غمت بهار گریه چشم بیقرار است. یا علی تا غربت تا به مظلومیت ام. در غمت ما را شریک خود. شرمنده از مهمانیهاتون افتادید. شرمنده. در راه خیس شدی. باران شدید میآمد. آقا وظیفه بود. لاک سهل. زبانم لال! مادرم اگر از دنیا برود، بازم قید روضه فاطمه. جنازه مادرم رو زمین باشد. نمیگذارم بیرق فاطمه. باران که خود بدان در بستر زهرا بمان. آمدی من تا تسلی دهید. بهر زهرا دهید شدیم. لا فتا الهی شدی پیش چک اشک غمی. زخم غربت داری و همین را بگذارید. سرخ و سیاه افراشتی. فاطمیون! تویی عید را امسال به خون تویی. سفرههای هفت سین را تا زدیم. امسال پشت پا زدیم. یا علی ما عید را شیون رخت ماتم جای جشن کنیم، عیش را این عذاب سر میبریم. پای یاس خانهات غم میخورد. چون تو گرد جانگداز حجره ۱۸ ساله بیکسی. دل از دل واپ. یا علی با ما بگو اسرار. یا صاحب الزمان علی با ما بگو اسرار آن در و دیوار را. از چه میخ در حک میکند؟ از کدام شکایت میکند؟ قامت خم گشته را با طنابی بستن. ماجراهای چادر خاکی بابا حتی. کی بگو التماس دعا. ماجرای رد لگد. کو یا زهرا.
روزهای اول سال بین ما رسم است. اول کاری که میکنیم، خانه بزرگترها میرویم. سوسن پدر و مادر. اگر نتوانند بروند، تماس تبریک میگویند. خوش مادرمان بستری است. شنیدم هیچکس این روزها عادتش نمیرود. چشم این بچهها به در خشک شد. عادت مادر هیچ. یک وقت در بچهها خوشحال شدند. بزرگترها بچه هیئتیها، روضهایها روضه را میفهمند. یک وقت نگاهشان افتاد دیدند اولی و دومی آمدند در خانه. همه بچهها پریشان شدند. ولی یکی از همه بیشتر پریشان شد. کی بود؟ پریشان شد. تا نگاه عشق یاد ضربه. یا زهرا!
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...