متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد. من الان میآم یومالدین. «رب اشرح لی صدری و یسرلی امری». این بحث، درباره فرهنگ اسلامی بود. بخش خیلی مهمی از فرهنگ ما، بحث معاشرت است. معاشرت دو نوع داشت: گاهی معاشرت موقت بود، گاهی معاشرت دائمی بود. گفتیم برای اصلاح فرهنگ در معاشرتهای موقت آدم سریعتر به نتیجه میرسد. معاشرتهای طولانیمدت، اصلاحش بیشتر طول میکشد تا معاشرتهای کوتاهمدت. معاشرتهای کوتاهمدت را گفتیم از قبیل مهمانیها، جلسات دورهمی بود؛ و یکی از اقسام معاشرتهای موقت «مسافرت» بود. مسافرت انقدر در شخصیت آدم اثر دارد و انقدر آدم خودش را در مسافرت نشان میدهد که از قدیم گفتهاند (مضمون برخی روایتها) در سفر آدم خودش را نشان میدهد. میشود فهمید چه عقایدی دارد، میشود فهمید چه روحیاتی دارد. آدم یک سفر با یکی میرود، طرف چهکاره است، کیست، چیست.
بحث ما در مسافرت چند شبی طول کشید، به اینجا رسیدیم که حالا با که سفر برویم. بخشی را دیشب اشاره کردیم، بخش دیگرش را فردا اشاره میکنیم. امشب میخواهیم یکی از سوالات مهمی که در ذهن عزیزان ممکن است پیش آمده باشد، جواب بدهیم. بحث مهمی هم هست، باید خوب روی آن کار بشود. اینکه خب، این همه ما از سفر گفتیم، سفر مکه و سفر کربلا و اینها. دیشب که زیر آب یک سری سفرها را کلاً زدیم، گفتیم اگر کسی میخواهد برود هم نماز باید کامل بخواند، هم شکسته. حسابی سختش کردیم. پس تفریح چی میشود؟ آقا ما نیاز به تفریح داریم. سفر تفریحی داریم. سفارش شده. ما هر وقت شنیدیم هی میگویند برو کربلا، برو مکه، برو زیارت، برو اینور، برو آنور. سفر تفریحی، سفر تفریحی لازم داریم یا نه؟ تفریح داشته باشیم، سفر تفریحی داشته باشیم. احکامی هم دارد، بحثهای خیلی خوبی هم دارد. امشب انشاءالله به آن اشاره خواهیم کرد. خصوصاً چون فردا خیلی کار داریم، امشب را مفصل میخواهیم حالا برویم بیفتیم به جانش، ببینیم از تویش درباره تفریح، تفریح یکی از بخشهای مهم زندگی آدم است. اهل تفریح باشید وگرنه دین را بین مردم بد معرفی میکنید. مؤمنی که اهل تفریح نیست، همه را از دین زده میکند. هر کی نگاهش میکند، یک آدم اخموی زمخت بیخاصیت با ده من عسل نمیشود خورد. بچه میخواهد برود خواستگاری، به او میگویند یک دختر مؤمن سراغ دارد، میگوید نه، نه، تو را خدا نه، مؤمن نباشد، فقط چادر تفنگی از اینها نباشد. خیلی بد است. البته چادریهایمان روی سر ما جا دارند، خیلی عزیزند، خیلی بزرگوارند. چادری را وقتی یک نفر میشنود که با دین خیلی در ارتباط نبوده، البته شیطان هم بیتأثیر نیست که ذهن آدمها را خراب بکند، این هم هست.
من به شما بگویم، ما مخالفیم با اینکه فاطمیههای طولانی میگیرند: دهه محسنیه، دهه اول فاطمیه، دوم، دهه باقریه، دهه صادقیه، دهه نمیدانم کاظمیه، دهه رضویه. در طول تاریخ مناسبت جدید تنشزا برای امام حسین که در رده اول هم تازه نپوشیدی، نپوش! لباس سیاه کراهت دارد! لباس سیاه لباس جهنمیهاست. بله، به احترام اهلبیت گاهی مشکی میپوشیم. ایام شهادت میپوشیم. مشکی، سفید. لباس رنگ، رنگ اسلامی رنگ سفید است. چقدر نشاط دارد. عوضش کنیم. نشاط هم به قروفر نیستها، به رقصیدن و قر دادن و گردن چرخاندن نیستها. نشاط یعنی سرزنده بودن. یک بچه حزباللهی وقتی توی جمع هست، ده دقیقه هست، ده دقیقه این جمع در آسمان است. وارد میشود، همه ساکتاند. اینجوری گوشیها را درمیآورند، صحبت نکنید. پیغمبر در جمع مینشستند، مردم در مورد چیزهای مختلف صحبت میکردند. پیغمبر هم در همان حرف مردم، هوا گرمه، بخورید. این نشاط، سرزندگی به این.
در سفر هم میگویند آقا، عرض خواهم کرد، خیلی سریع از اول تا آخر سفر یک تبسم روی لبت باشد. دیگران از دیدن تو روحیه پیدا کنند، شارژ شوند، انرژی بگیرند. ماها نشاط از خودمان نداریم، باید یکی بیاید تزریق کند به ما. نشاط با با بنگ، اوقات سرور، خلسه! امیرالمؤمنین، آدم وقتهایی که نشاط دارد و شاداب است، این باعث میشود که خستگیاش در برود. راندمان کاری به قول امروزیها میرود بالا. اول صبح که طرف از خانه درمیآید، اول کله سحرها نشاط ندارد. بعد رادیو را روشن کند، این شبکه بزن و بکوب، آن شبکه بزن و بکوب، آن یکی شبکه بزن و بکوب. حالا این خودش سیدی نداشته باشد، رادیو بزند، رادیو گوش بدهد. اول صبح انقدر میزنند و میکوبند، آقا سرحال میشود دو ساعت برود کار کند. از خودش شاداب است از سرور. «یبسُط النفس و یُثَرُّ النشاط». سرور نفس آدم را گشاده میکند. آدم یک روحیه بشاش و سرزنده و بازی دارد. دلش باز است. سرحال، قبراق.
در مورد نشاط در سفر هم ایجاد نشاط اثر دارد، مثل چی؟ مثل شنا. از ورزشهای کر.. بچه حزباللهی باید فول باشد. بچه مذهبی شن درجه یک باشد. در استخر شنا پنجاه درصد بلدم. ورزش مورد علاقه اهلبیت ورزشهای رزمی خوب است ولی خیلی سمتش نروید. فن رزمی، یک فن دفاع شخصی یاد میگیرد، هر هفته پنج نفر بزنیم؛ چه کاری است؟ ورزش دائمی اگر میخواهید، بدهید شنا، آبی، ورزش کنید. خودت تکان. تنها ورزشی که همه اعضای بدن، عضلات بدن تویش فعال میشوند، شناست. هیچی هم به اندازه شنا اثر ندارد در سلامتی، قبراق. هفتهای یک بار، دو هفته یک بار، ده روزی یک بار اهلش باشیم بریم ورزش کنیم. البته خوب هم بلد باشیم. هر جایی هم نرویم شنا کنیم. توضیحاتش بماند. اسبسواری. سوارکاری باید بلد باشی. «احب الله الی الله تعالی اجراء الخیل والرم». پیغمبر فرمود: محبوبترین بازیها برای خدا یکی عصر راهانداختن سوارکاری، یکی تیرانداختن. بعد پیغمبر فرمودند که چی؟ بیندازید! سوارکاری بکنید. تیرانداختن را من بیشتر از سوارکاری دوست دارم. تیراندازی از سوارکاری بهتر است.
سفر میخواهیم برویم، تفنگ خوبه، کمخطر میخریم. حالا ساچمهای، غیر ساچمهای. در سفر تیراندازی نشاطمان هم به همین است. همدیگر را هم نمیزنیم با تیر. یک هدفی را میزنیم. همه با هم. جای امن، محافظتشده. هر کسی نیاید و نرود. نکات ایمنیاش را رعایت میکنیم. سفر تفریحی گاهی این است. تیراندازی خیلی خوب است. خیلی نشاطآور است. برایتان بخوانم. امام صادق علیهالسلام میرفتند مسابقات تیراندازی و سوارکاری را تماشاگر و تماشاگری میکردند. «مرجع تقلید امشب تشریف آوردند مسابقات سوارکاری». فلان مرجع تقلید تشریف آوردند مسابقات تیراندازی را ملاحظه کنند از نزدیک. امام صادق، رهبر جهان اسلام، وقت دارند مگر ایشان "یحضر"! نکن، بچه، دنبال این آدمها نرو، اینجور جاها نرو! بله، گران است. چرا گران است؟ چون مشتری ندارد! مسابقات تیراندازی نداریم، مسابقه فوتبال داریم که اصلاً معلوم نیست از کجا درآمده. مرحوم علامه مصطفوی در تفسیر روشن در سوره اعراف میفرماید: قوم لوط پنج تا ویژگی داشتند: یکیاش تو شلوار میکردند! آدامس میجویدند، تیلهبازی میکردند، یقهشان را باز میگذاشتند. ۵ تا ویژگی داشتند، یکیشان فوتبال!
تیلهبازی مسابقات جام رمضان. تیراندازی نه. جام رمضان فوتبال. فوتبال. نمیدانم روزه بگیرم این چه باحال. فوتبال مسابقه خاصیت دارد برای آدم. وقتی که لازم است تیراندازی به کار میآید. پیغمبر اکرم که اصلاً خودشان میآمدند توی مسابقه. روضه میخوانم. مصیبتی است دیگر. ما یک جایی رفتیم، عروسی دعوت کردند ما را دماوند. از تهران ماشین دنبالمان آمد، ما را بردند دماوند، چند ماه پیش. رفتیم و دو تا از این مجری صداوسیما مجری برنامه بودند. میکروفون دادند، گریه. من شما را بخندانم. گاراژ قشنگ یک ساعت خنداندیم. مولودی هم خواندیم، قبراق و سرحال. هیچ گناهی هم نشد. همه هم از آنها تهرانیهای تهرانی شمرونی. آنجوری فکر نکنی، مثلاً هیئتی بودند. نه. ولی همه خوشحال و سرحال. چرا باید بچه ما در کوچه آخوند میبیند، یاد گریه و روضه بیفتد؟ خیلی بد است.
در لجن شرکت کنیم؟ آخوند نشاطش چقدر است؟ پیغمبر اکرم و انصار تیراندازی میکنند، مسابقه دارند. «فقال رسول الله». «قال رسول الله». مواظب معاد باشید، اینها قبول. «قال رسول الله». پیغمبر دو گروهی که بچههای هستند، قوم «ادرک» هستند. حزب الاخ قبول نیست. پیغمبر با ما. «ارموا فانی ارموا معکم». همه آمدند زدند. بچههایشان را زدند، نوههایشان را زدند. پیغمبر بزند، حسابی چهکار کرد؟ اصطلاحات جوانانش را نمیگوییم. شکست دادند، رفتند. پیغمبر ماست. امام صادق در مجلس منصور دوانیقی تیر اول را زد، تیر دوم در تیر. اینها درباره تفریح. بخشی از چیزهایی که نشاطآور است در سفر. اینها. یک چیزهای دیگر هم هست که در سفر نگاه به آب. سفر آدم میرود کنار آب مینشیند، کنار چشمه مینشیند، کنار دریا مینشیند. نگاه میکند. شرط اینکه آلوده نکرده باشند آن دریا را، برخی افراد با وضعیتهای نافور، لذت ببرم.
نور چشم را زیاد میکند. سه تا چیز چشم را جلا میدهد: نگاه به سبزی، نگاه به سرسبزی درخت، جنگل. نگاه به آب جاری، چشمه، رودخانه، دریا. نگاه به چهره زیبا. نامحرمش نه. این سه تا چشم را سرسبزی، سبزه. از اول عید درست کنیم، در خیابان پرت کنیم. یکی از فرهنگهای فاسدی که بین ما رشد پیدا کرده، متأسفانه امروز سیزدهم فروردین، افتضاح هم هست. روز تعطیلیاش یکجور ضرر است. همین سیزده اگر برداشته بشود، تعطیلات عید کلاً کم میشود. پس مجبور نیستیم بگوییم آقا مثلاً فلان روز را تعطیل کنیم. روز میلاد امام رضا را تعطیل کنیم. در کل کشور غدیر بد است، نمیشود آقا. سیزده دیگر مردم میچسبانند. منتشر میشود. کمکم سفر که نشاط میآورد، سبزی است. حالا من احادیث اینها را بخوانم برایتان. در مورد جنگل. به در. پیغمبر فرمود: کسی یک درخت اگر قطع بکند با سر میاندازندش در جهنم. پیغمبر وقتی جنگ میخواست بفرستد، اصحابش را جمع میکرد. اینها را میفرمود: جنگ میروید، چند تا نکته. قطع کنید، حمله بکنید، درختها سالم بماند. گاز زدن سبزیهایی که منطقه درخت بود. آقا جنگل هیچی نمانده. شاخهها را کندند، تاب درست کردند، تخت هم افتاد شکست. یادگاری نوشتم. باش، کباب درست کردند. «حقالناس». ظلم.
در مورد درخت کردن در روایتها. امام صادق فرمود: «لا تقطع السمار». درخت میوهدار را نکنید. «الله علیکم العذاب صبّا». یک تکه درخت بکنی، خدا بدترین نوع عذاب میاندازد به جانت. آنور نشسته طرف نان و پنیر میخورد، کلاچ بلایی سرشان میآید. کوچکترین سرطان است. گرسنه است. یک کولهباری از جرم و جنایت جمع میکند. برای یک سالمون، یک سال هی مصیبت میبارد به خاطر همان سیزده که رفتیم و گناههای مختلفی که مرتکب شدیم تویش. مصرفش. وضو با چقدر آب وضو میگیرند؟ بفرمایید، هفتصد و پنجاه میلیلیتر. هفتصد و پنجاه گرم. گل ما هفتصد و پنجاه گرم چقدر میشود؟ تقریباً دو تا لیوان. درست است؟ با دو تا لیوان شما وضو بگیرید، با سه لیتر نیم ساعت که آب بازه که داغ بشود. نیم ساعت دیگرش گناه اسراف. امام سجاد در خانه میآمدند میدیدن چیزی نخورده مانده، امشب انشاءالله. نصفه خورده مانده، جریمه. ملت اسرافکار در حد تیم ملی. یعنی پنج تا کشور بزرگ دنیا فرانسه و آلمان و فلان و اینها. همه را کنار هم بگذاری به اندازه یک سال ما مصرف پنج تا کشور در یک سال به اندازه ایران. قطب اقتصادی دنیا از اینجا درست میشود.
روایت پیغمبر. کی برم بگویم در کشور استرالیا آب معدنی میزنند روی در آب معدنی، حدیث پیغمبر مینویسند. حدیث پیغمبر چیست؟ آب را اسراف نکن. ولو کنار نهر آبی نشسته باشی. یکی از اصحاب نشسته با آب، آببازی میکند، وضو میگیرد. اسراف چیست؟ این همه آب. حالا آب و کثیف میکند. در آب ادرار میکند. ادرار بکند. اهلبیت در آن آب هستند. درخت را خراب میکند، سبزه را خراب میکند، زمین را خراب میکند. از منطقه رضائیه آمدم. مهمترین مسجدی که کل دنیا هم نگاهشان به آن مسجد است. یعنی این منطقه رضائیه منطقه بین شیعه و سنی و خیلی هم استقبال شد. پانصد برابر آنجا به نظرم اهمیت دارد. اسراف برکت را میبرد از زندگی. رزق را کم میکند. خیلی چیز بدی است. فرهنگ در سفر. اسراف کنی دیدی اسراف کنه، با خودت ببری در رستوران مسخرهات میکنند. اسراف کنه باکلاس. امام صادق در خانه راوی میگوید: مثل مورچهای که دنبال خردهریزه نان و غذا میگردد. امام صادق اینجور. علی علی میکنیم. یاد بگیریم. برمیگردم در مورد آب کثیف بشود. در مورد در زیر درخت میوهدار آدم نباید تخلی کند. کنار جاده نباید تخلی کند. رد میشوی میبینی طرف. حالا جدای از اینکه این کار بیحیایی که هست یک طرف، آسیب به محیط زیست که از حرام که هست، از این جهت یک طرف. احکام طهارتش هم مشکل دارد. این مسئله در ذهنتان باشد. عزیزان من، دوستان. مخرج ادرار با چی پاک میشود؟ آب، درست است؟ آب کر چقدر، آب قلیل چقدر؟ آب کر ۳۷۷ لیتر. تقریباً آب شیر ما میشود آب کر. یک بار با آب کر پاک میشود. آب قلیل چقدر؟ سه بار. طرف بغل خیابان کارش را انجام میدهد. با آب دبه میشوید یک بار. باز هم نماز همه را هوا. شب اول قبر تازه میفهمی چقدر نماز دارد.
در مورد نظافت راه، آشغالها را برداشتن از سر راه. پانصد کیلو آشغال بریزیم برگردیم کجا؟ فرهنگ اسلامیه. بهداشتی، بیفرهنگی. حالا خودشان نجاست ازشان میباردها. دست گنبد کاووس یک وقتی رفتیم، رفتیم در خیابان دیدیم خیلی خیابانها را قشنگ ساختند. من سؤال کردم: این خیابان چقدر قشنگ است؟ گفت: اینها مال قبل انقلاب انگلیسیها ساختند. خیلی زشت است، قناس. در مورد آشغال برداشتن از سر راه چقدر روایت داریم؟ بخوانم برایتان؟ روایتش را؟ آمادهاید بخوانم؟ صلوات بفرستید. اللهم علی محمد و آل محمد. در خیابان یک آشغالی افتاده. کیسه انداختند، پلاستیکی افتاده، شاخه درختی افتاده. این را از سر راه برمیداری. خدا برای چی مینویسد؟ «و إماطتک الاعزاء عن الطریق صدقة». بالاتر از این ایمان هفتاد و دو درجه دارد. کمترین درجهاش این است که آدم در خیابان، جاده، اینور و آنور دارد میرود آشغالی اینجوری نیست. کمترین مرحله ایمان را هم ندارد. یعنی چی؟ بیرون، بیرون انداختیم. دور. همهاش بیرون است دیگر. اینها همهاش زن است. پشت موتور نشسته بود. پشت موتور. پیغمبر اکرم یکی از اصحابشان فرمودند: نامه اعمالت رسید به من، خوشحال شدم. در نامه اعمالت نوشته شده بود آشغال از سر راه برداشتی. چهکار بکنیم در کوچه؟ دوشنبه، پنجشنبه دست امام زمان. فرهنگ غلط، تفکر غلط همین است دیگر. دیوار کثیف است. در نماز مستحبی حرکت کردن، رفتن دیوار را پاک کردن، برگشتن. اسلامی کشور، بس که آشغال تولید میکنی.
پیغمبر اکرم فرمودند یک نفر رفت بهشت به خاطر اینکه یک آشغال از سر راه مسلمانها برداشت. «من امات عن طریق المسلمین کتب الله اجر قرائه اربع مع کل حرف منها به عشر حسنات». کسی یک آشغال از سر راه مردم مسلمانها برمیدارد، خدا برایش ثواب قرائت چهارصد آیه سوره واقعه را بخوانیم. همه مستحبات در این حرم رفتن و فشار دادن به ضریح رسیدن نیست. پانصد برابر اگه فشار. کمربند صفر میبندد. ما رفتیم. آدمی که با منطق اسلام بار نیامده، فرهنگ اسلامی رشد نکرده. امام سجاد در جاده راه میرفتم، در مرکب بودم، افتاده از مرکب. پیاده شدند، آشغال را برداشتند. پیغمبر فرمود: کسی یک شاخه خارداری از سر راه مسلمانها بردارد، خدا گناه مقدم و مؤخرش را میبخشد. مقدم یعنی گذشته و آینده. یعنی گناهی که همین در راه مکه آشغال از سر راه مردم برداری، خدا برایت حسنه مینویسد. کسی هم خدا برایش حسنه بنویسد، عذابش نمیکند. بهشت.
عرفا، بزرگان رفتوآمد میکردیم. میرفتیم جایی، میآمدیم. این بزرگوار، عارف، جای کردند. جایی که آدم مینشیند وقتی بلند میشود، جارو میکند. فرهنگ اسلامی مسافرت رفت، نشست. غیر از این خفنا برسم. خیلی خطرناک است. آدم مسافرت که میرود در بازار، چشم مردم غذا! مرتب در سفره. پیغمبر فرمود: من روی میز غذاخوری غذا نمیخورم. خوشم نمیآید لای نانم غذای من را بپیچند. من نمیخورم. من مینشینم در سفره غذا میخورم. مینشینم زمین در سفره. از آداب سفر هم این است که سفره ببری. در سفره هم نون بگذاری. آشغالی اضافه کنی. ضرورت. آدم وقت ندارد. آنها یک بحث دیگر است. تمیز و مرتب. همه هم با هم میخورند. جداجدا نداریم. رستورانها یکی از ایرادش هم باز همین است. این کباب میخواهد، آن جوجه میخواهد، این قیمه میخواهد. حالا آن دارد جلوی در کباب درست میکند، دودش پیچیده. یتیمِ گرسنه بدبختی هم دارد رد میشود. این آقا کباب بخورد. داستان شیخ محمدتقی بافقی میافتد. رضا شاه ملعون تبعیدش کرد به شهر ری از قم. رضا شاه آمد قم ایام عید بود، نوروز بود. زنش را آورد، کشف حجاب کرد. زنش را آورد در حرم. آیتالله بافقی وایستاد. داد زد. رضا شاه آمد با سیلی زد در صورت آیتالله بافقی. با لگد هم زدش. دستور داد تبعیدش، تبعیدش کردند شهر ری. ایشان یک مسجد کوچکی داشت. پیشنمازش بود، میایستاد نماز میخواند. یک روز یک بچهای نشسته بود کنار باباش. داشت این حاج آقا را نگاه میکرد. الان نگاه کرد به آقای بافقی. حاج آقا ماجرا چیست؟ بچه ما یک همچین چیزی دیده. بچه شما کباب بهش میدهی. تو. ایشان این کار را کرد. فرداش آمد به بچه یک سیخ کباب از بازار داد، خورد. ماجرا این است. من روی خودم کار میکنم. گاهی توفیق دارم، نمازم متصل میشود به نماز امام عصر. داستان بچه ما چی بود؟ گفت هیچی. لقمه در بازار خوردن، چشم برزخی را میبندد. یک سفر میرویم پنجاه سال معنویات میخوابد.
وای وای! این حدیثها را من چطور بخوانم؟ خدایا! اینهایی که از سفره میماند، از سفره میریزد، اینهایی که نیمخورده میشود، اینها را باید چهکار کرد؟ در فرهنگ اسلامی امام صادق سر سفره «سمسمه»، مثل مورچهای که دنبال غذا میگردد. حضرت دانه دانه میخورد. کجا برویم بخوانیم؟ فقر. خدا فقر از این آدم میبرد. از میبرد تا هفت نسل. خدا این فقر از اینها برمیدارد تا هفت. فرمودند اگر چیزی از سفره ریخت، رها کنیم. ولو یک ران گوسفند باشد، یک ران گوسفند شِفای تمام دردهاست. هر یک دانهاش مهریه حورالعین است. لگنم دو طرفش درد میکند. پروستات خوب میشود. بخورد مبتلا به پروستات نمیشود. مبتلا به جنون نمیشود. بخوانم. امام صادق از پیغمبر نقل کردند: کسی یک تکه چیزی پیدا کند در خیابان افتاده، بردارد تمیزش کند، بخورد. خدا بهش هفتصد تا حسنه میدهد. بخورد. خدا جسدش را به جهنم حرام میکند. تا وقتی این در تنش است. امام سجاد میخواستم برم دستشویی. جلوی در دستشویی دیدم یک میوه نیمخورده مانده. دادند به غلام. آمد بیرون. امام سجاد یا امام حسین، از هر دو نقل شده. به غلام گفتند: میوه را بردار بیار. گفت آقا من خودم در جسدم به جهنم حرام شده. من خوشم نمیآید. سال به سال کسی یک تکه لقمهای که روی زمین بردارد بخورد، «هوشی قلبی». بابا! بخوانم حدیث را. ماهیانه کم میکردند. نان بماند. بعد من یک مورچه باشد. هیچی. رزقت را افزایش میدهد. مهریه حورالعین است و روایتهای فراوان دیگر.
فرهنگ جهادی. مدیریت جهادی یعنی این. پیغمبر فرمود: امت من سفر که میخواهند بروند، میروند جهاد. یعنی چی؟ یعنی با فرهنگ جهادی میروند. امت من وقتی میروم سفر، جهاد میروم جنگ. یک کنسرو کباب سلطانی میگذارد جلوی یک بچه سهساله. شاندیز در قرآن اسم رئیس مصطفی را کی گفته؟ فرعون کان. فرهنگ جهادی. فرهنگ جهادی مثل کیا؟ مثل آنهایی که وقتی سفر میخواستند بروند، میروم تا انتقام سیلی مادر بگیرم. هر جا رفتی باید به فکر این باشی که انتقام سیلی مادر بگیری. الان کشور ما در جنگ اقتصادی است. تا بتوانیم انتقام سیلی مادر بگیریم. فشار نیاورد. تا وقتی اسراف میکنیم، ضعیفیم. بگوییم تحریمم کردی، اثر نکرد. میزنیم پدرت را درمیآوریم.
یک حدیث امشب برایتان آوردم. این یادگاری باشد. اصلاً میخواهم یک دانه یادگاری باشد. خیلی قشنگ. خیلی قشنگ. "بشار مکاری" میگوید: خدمت امام صادق علیهالسلام رفتم. در کوفه دیدم جلوی حضرت یک سینی گذاشتهاند، خرماست، خرمای طبرزدی. حضرت مشغول میل کردنند. به من فرمودند: «یا بشار ادن بشدار». نوش جان. من در راه که میآمدم یک صحنهای دیدم خیلی دلم را به درد آورده. قلبم درد میکند. حالم خوب نیست. اشتها ندارم. حضرت فرمودند: به حقی که... یک گوش کردم، رفتیم، خوردیم. حضرت فرمودند: خب حرفت را بزن. چی بود؟ چی دیدی؟ گفت: آقا «رایت جلوازم» یک مأمور دستگاه امنیتی، شورتهای، پلیسی چیزی در خیابان دیدم. در سر یک زنی میزند به سمت زندان. آن زن هم هی داد میزند: «المستغاث بالله و رسوله». از خدا و پیغمبر کمک. هیچکس کمکش نمیکرد. یکی پرسید: برای چی این زن را دارند میزنند؟ گرفتم پرسیدم، دیدم مردم دارند به هم میگویند: این زن داشت در خیابان راه میرفت. پچ گیر کرد به سنگی، افتاد روی زمین. گفت: «لعن الله الظالمین یا فاطمه». خدا لعنت کند آنهایی که تو را روی زمین زدند فاطمه زهرا. چون این کلام را گفت، مأمورهای امنیتی ریختند سرش، شروع کردند به زدنش. فقط «الکل». امام صادق دست از غذا برداشتند. شروع کرد گریه کردن. آنقدر که دیگر لباسش خیس شد. محاسنش خیس شد. اشک آمد سینه حضرت را خیس کرد. «ثم قال یا بشار قمبنا الی مسجد سهله». بشار بلند شو بریم مسجد سهله برای این زن دعا کنیم. مقام امام صادق در مسجد سهله ماجرایش این است. میگوید: راه افتادیم با حضرت رفتیم. حضرت فرمودند یک کسی را بفرست برود جلوی در کاخ وایستد. فقط برای من از حال این زن خبر بیاورد. کسی را فرستادیم رفت جلوی در کاخ وایستاد. خودمان هم رفتیم سمت مسجد سهله. هر کدام دو رکعت. بعد نماز امام صادق، دستها، شروع کرد دعا کردن: «انت الله لا اله الا انت». دعایش را یکییکی خواند تا به این جمله. «و انتعجل خلاص هذه المرعه». خدایا این زن را نجات بده. «یا مقلب القلوب و الابصار یا سمیع الدعا». میگوید: حضرت رفتند. بعدش سجده. یک سجده طولانی کردند. از سجده بلند شدند. فرمودند: «قم فقد اطلقت المرعه». پاشو زن آزاد شده. الحمدلله. میگوید: با هم راه افتادیم. در راه رفتیم. در راه که میرفتیم آن کسی که فرستاده بودیم جلوی در کاخ سلطان، دیدیم دارد برمیگردد.
آقا، این تیکهاش خیلی خیلی زیباست. چه خبر؟ گفت: این زن الحمدالله آزاد شد. گفتیم ماجرا چی بود؟ گفت: هیچی، یک نماینده آمد. زن را آزاد کرد. بهش گفت: پادشاه را حلال کن. این دویست درهم را هم بگیر. قبول نکرد. خونت رفت. خونش. امام صادق فرمودند: دویست درهم را قبول نکرد؟ گفت: نه. آقا دست کردند در جیب مبارکشان. هفت دینار، یعنی هفتصد درهم، درآوردند. گفتند: میبری جلوی در خانه آن زن. این پول را بهش میدهی. جعفر بن محمد پول را برایم فرستاد. سلام من هم بهش برسان. در خانه آن زن بهش گفتیم: امام صادق به تو سلام رسانده. «فشحقت و وقع نقشیة علیها». فریادی زد، از هوش رفت این زن. امام صادق برای من، زن به هوش آمد. زن گفت: دوباره برایم تعریف کن چی بوده. دوباره تعریف کردیم. بروید به امام صادق بگویید: برای من دعا کند خدا من را جهنم نیندازد. پول را بهش دادی؟ یعنی امام زمان خصوصی دعا میخواند. گریه. یا صاحب الزمان. خیلی از این بچهها امسال عیدیشان را خرج مادر. خیلی از این بچهها ایام عیدشان را از روز اول تا حالا با لباس هدیه بفرستی، میشود برای نجات ما هم دعا کنیم؟ یا صاحب الزمان. یک زن شیعه در دسته حرامی. امام صادق تحمل نکرد. پا شد. رفت. انقدر گریه کرد خدا آزادش کرد. غیرت امام حسن مگر کمتر از امام صادق. مادر سادات نبود. وای، وای، وای، وای. مردک پست که عم نمک حیدر، مردک پست که عم حیدر خورد. نعره زد سر مادر به غرورم برخورد. ایستادم نوک پنجه پا اما هی روی سرم رد شد. آمد چهکار کنم؟ پر درد و بلایش نشد. ای آخر زینب که ندیدی. به خدا من دیدم. زینب تو ندیدی. خدا من دیدم. مادرم خورد، به دیوار ولی با سر خورد. یا صاحب الزمان. نمیدانم فشار بیاید. کوچه نرفتم. طاقت ندارم. دیگر چه کنم؟ فاطمی است. توقع نداری من مثلاً شام غریبان روضه بخوانم. شام غریبان شب گریه نیست. شب آستین به دهان گرفتن. هیچکس کارت ندارد. محکم. چشم من را تار. مادر از من مادر از من دو سه تا. مادر، مادر، مادر، مادر، مادر، سینه زد. مادر، مادر، مادر، مادر، مادر، مادر. از فاطمه روضه بخوانم برایت یا نه؟ مرحوم مجلسی در جلد سه بهار نقل کرده: وقتی داشت و فاطمه زهرا به امیرالمؤمنین فرمود: علی جان این دو تا را نمیخواهم. اصلاً تو هیچ برایش زمین باشم نمونه. موقع نماز نه تا قبرم را بدونند. بعد خود فاطمه ز. امیرالمؤمنین نمیدانم علی چه حالی پیدا کرد.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد. من الان میآم یومالدین. «رب اشرح لی صدری و یسرلی امری». این بحث، درباره فرهنگ اسلامی بود. بخش خیلی مهمی از فرهنگ ما، بحث معاشرت است. معاشرت دو نوع داشت: گاهی معاشرت موقت بود، گاهی معاشرت دائمی بود. گفتیم برای اصلاح فرهنگ در معاشرتهای موقت آدم سریعتر به نتیجه میرسد. معاشرتهای طولانیمدت، اصلاحش بیشتر طول میکشد تا معاشرتهای کوتاهمدت. معاشرتهای کوتاهمدت را گفتیم از قبیل مهمانیها، جلسات دورهمی بود؛ و یکی از اقسام معاشرتهای موقت «مسافرت» بود. مسافرت انقدر در شخصیت آدم اثر دارد و انقدر آدم خودش را در مسافرت نشان میدهد که از قدیم گفتهاند (مضمون برخی روایتها) در سفر آدم خودش را نشان میدهد. میشود فهمید چه عقایدی دارد، میشود فهمید چه روحیاتی دارد. آدم یک سفر با یکی میرود، طرف چهکاره است، کیست، چیست.
بحث ما در مسافرت چند شبی طول کشید، به اینجا رسیدیم که حالا با که سفر برویم. بخشی را دیشب اشاره کردیم، بخش دیگرش را فردا اشاره میکنیم. امشب میخواهیم یکی از سوالات مهمی که در ذهن عزیزان ممکن است پیش آمده باشد، جواب بدهیم. بحث مهمی هم هست، باید خوب روی آن کار بشود. اینکه خب، این همه ما از سفر گفتیم، سفر مکه و سفر کربلا و اینها. دیشب که زیر آب یک سری سفرها را کلاً زدیم، گفتیم اگر کسی میخواهد برود هم نماز باید کامل بخواند، هم شکسته. حسابی سختش کردیم. پس تفریح چی میشود؟ آقا ما نیاز به تفریح داریم. سفر تفریحی داریم. سفارش شده. ما هر وقت شنیدیم هی میگویند برو کربلا، برو مکه، برو زیارت، برو اینور، برو آنور. سفر تفریحی، سفر تفریحی لازم داریم یا نه؟ تفریح داشته باشیم، سفر تفریحی داشته باشیم. احکامی هم دارد، بحثهای خیلی خوبی هم دارد. امشب انشاءالله به آن اشاره خواهیم کرد. خصوصاً چون فردا خیلی کار داریم، امشب را مفصل میخواهیم حالا برویم بیفتیم به جانش، ببینیم از تویش درباره تفریح، تفریح یکی از بخشهای مهم زندگی آدم است. اهل تفریح باشید وگرنه دین را بین مردم بد معرفی میکنید. مؤمنی که اهل تفریح نیست، همه را از دین زده میکند. هر کی نگاهش میکند، یک آدم اخموی زمخت بیخاصیت با ده من عسل نمیشود خورد. بچه میخواهد برود خواستگاری، به او میگویند یک دختر مؤمن سراغ دارد، میگوید نه، نه، تو را خدا نه، مؤمن نباشد، فقط چادر تفنگی از اینها نباشد. خیلی بد است. البته چادریهایمان روی سر ما جا دارند، خیلی عزیزند، خیلی بزرگوارند. چادری را وقتی یک نفر میشنود که با دین خیلی در ارتباط نبوده، البته شیطان هم بیتأثیر نیست که ذهن آدمها را خراب بکند، این هم هست.
من به شما بگویم، ما مخالفیم با اینکه فاطمیههای طولانی میگیرند: دهه محسنیه، دهه اول فاطمیه، دوم، دهه باقریه، دهه صادقیه، دهه نمیدانم کاظمیه، دهه رضویه. در طول تاریخ مناسبت جدید تنشزا برای امام حسین که در رده اول هم تازه نپوشیدی، نپوش! لباس سیاه کراهت دارد! لباس سیاه لباس جهنمیهاست. بله، به احترام اهلبیت گاهی مشکی میپوشیم. ایام شهادت میپوشیم. مشکی، سفید. لباس رنگ، رنگ اسلامی رنگ سفید است. چقدر نشاط دارد. عوضش کنیم. نشاط هم به قروفر نیستها، به رقصیدن و قر دادن و گردن چرخاندن نیستها. نشاط یعنی سرزنده بودن. یک بچه حزباللهی وقتی توی جمع هست، ده دقیقه هست، ده دقیقه این جمع در آسمان است. وارد میشود، همه ساکتاند. اینجوری گوشیها را درمیآورند، صحبت نکنید. پیغمبر در جمع مینشستند، مردم در مورد چیزهای مختلف صحبت میکردند. پیغمبر هم در همان حرف مردم، هوا گرمه، بخورید. این نشاط، سرزندگی به این.
در سفر هم میگویند آقا، عرض خواهم کرد، خیلی سریع از اول تا آخر سفر یک تبسم روی لبت باشد. دیگران از دیدن تو روحیه پیدا کنند، شارژ شوند، انرژی بگیرند. ماها نشاط از خودمان نداریم، باید یکی بیاید تزریق کند به ما. نشاط با با بنگ، اوقات سرور، خلسه! امیرالمؤمنین، آدم وقتهایی که نشاط دارد و شاداب است، این باعث میشود که خستگیاش در برود. راندمان کاری به قول امروزیها میرود بالا. اول صبح که طرف از خانه درمیآید، اول کله سحرها نشاط ندارد. بعد رادیو را روشن کند، این شبکه بزن و بکوب، آن شبکه بزن و بکوب، آن یکی شبکه بزن و بکوب. حالا این خودش سیدی نداشته باشد، رادیو بزند، رادیو گوش بدهد. اول صبح انقدر میزنند و میکوبند، آقا سرحال میشود دو ساعت برود کار کند. از خودش شاداب است از سرور. «یبسُط النفس و یُثَرُّ النشاط». سرور نفس آدم را گشاده میکند. آدم یک روحیه بشاش و سرزنده و بازی دارد. دلش باز است. سرحال، قبراق.
در مورد نشاط در سفر هم ایجاد نشاط اثر دارد، مثل چی؟ مثل شنا. از ورزشهای کر.. بچه حزباللهی باید فول باشد. بچه مذهبی شن درجه یک باشد. در استخر شنا پنجاه درصد بلدم. ورزش مورد علاقه اهلبیت ورزشهای رزمی خوب است ولی خیلی سمتش نروید. فن رزمی، یک فن دفاع شخصی یاد میگیرد، هر هفته پنج نفر بزنیم؛ چه کاری است؟ ورزش دائمی اگر میخواهید، بدهید شنا، آبی، ورزش کنید. خودت تکان. تنها ورزشی که همه اعضای بدن، عضلات بدن تویش فعال میشوند، شناست. هیچی هم به اندازه شنا اثر ندارد در سلامتی، قبراق. هفتهای یک بار، دو هفته یک بار، ده روزی یک بار اهلش باشیم بریم ورزش کنیم. البته خوب هم بلد باشیم. هر جایی هم نرویم شنا کنیم. توضیحاتش بماند. اسبسواری. سوارکاری باید بلد باشی. «احب الله الی الله تعالی اجراء الخیل والرم». پیغمبر فرمود: محبوبترین بازیها برای خدا یکی عصر راهانداختن سوارکاری، یکی تیرانداختن. بعد پیغمبر فرمودند که چی؟ بیندازید! سوارکاری بکنید. تیرانداختن را من بیشتر از سوارکاری دوست دارم. تیراندازی از سوارکاری بهتر است.
سفر میخواهیم برویم، تفنگ خوبه، کمخطر میخریم. حالا ساچمهای، غیر ساچمهای. در سفر تیراندازی نشاطمان هم به همین است. همدیگر را هم نمیزنیم با تیر. یک هدفی را میزنیم. همه با هم. جای امن، محافظتشده. هر کسی نیاید و نرود. نکات ایمنیاش را رعایت میکنیم. سفر تفریحی گاهی این است. تیراندازی خیلی خوب است. خیلی نشاطآور است. برایتان بخوانم. امام صادق علیهالسلام میرفتند مسابقات تیراندازی و سوارکاری را تماشاگر و تماشاگری میکردند. «مرجع تقلید امشب تشریف آوردند مسابقات سوارکاری». فلان مرجع تقلید تشریف آوردند مسابقات تیراندازی را ملاحظه کنند از نزدیک. امام صادق، رهبر جهان اسلام، وقت دارند مگر ایشان "یحضر"! نکن، بچه، دنبال این آدمها نرو، اینجور جاها نرو! بله، گران است. چرا گران است؟ چون مشتری ندارد! مسابقات تیراندازی نداریم، مسابقه فوتبال داریم که اصلاً معلوم نیست از کجا درآمده. مرحوم علامه مصطفوی در تفسیر روشن در سوره اعراف میفرماید: قوم لوط پنج تا ویژگی داشتند: یکیاش تو شلوار میکردند! آدامس میجویدند، تیلهبازی میکردند، یقهشان را باز میگذاشتند. ۵ تا ویژگی داشتند، یکیشان فوتبال!
تیلهبازی مسابقات جام رمضان. تیراندازی نه. جام رمضان فوتبال. فوتبال. نمیدانم روزه بگیرم این چه باحال. فوتبال مسابقه خاصیت دارد برای آدم. وقتی که لازم است تیراندازی به کار میآید. پیغمبر اکرم که اصلاً خودشان میآمدند توی مسابقه. روضه میخوانم. مصیبتی است دیگر. ما یک جایی رفتیم، عروسی دعوت کردند ما را دماوند. از تهران ماشین دنبالمان آمد، ما را بردند دماوند، چند ماه پیش. رفتیم و دو تا از این مجری صداوسیما مجری برنامه بودند. میکروفون دادند، گریه. من شما را بخندانم. گاراژ قشنگ یک ساعت خنداندیم. مولودی هم خواندیم، قبراق و سرحال. هیچ گناهی هم نشد. همه هم از آنها تهرانیهای تهرانی شمرونی. آنجوری فکر نکنی، مثلاً هیئتی بودند. نه. ولی همه خوشحال و سرحال. چرا باید بچه ما در کوچه آخوند میبیند، یاد گریه و روضه بیفتد؟ خیلی بد است.
در لجن شرکت کنیم؟ آخوند نشاطش چقدر است؟ پیغمبر اکرم و انصار تیراندازی میکنند، مسابقه دارند. «فقال رسول الله». «قال رسول الله». مواظب معاد باشید، اینها قبول. «قال رسول الله». پیغمبر دو گروهی که بچههای هستند، قوم «ادرک» هستند. حزب الاخ قبول نیست. پیغمبر با ما. «ارموا فانی ارموا معکم». همه آمدند زدند. بچههایشان را زدند، نوههایشان را زدند. پیغمبر بزند، حسابی چهکار کرد؟ اصطلاحات جوانانش را نمیگوییم. شکست دادند، رفتند. پیغمبر ماست. امام صادق در مجلس منصور دوانیقی تیر اول را زد، تیر دوم در تیر. اینها درباره تفریح. بخشی از چیزهایی که نشاطآور است در سفر. اینها. یک چیزهای دیگر هم هست که در سفر نگاه به آب. سفر آدم میرود کنار آب مینشیند، کنار چشمه مینشیند، کنار دریا مینشیند. نگاه میکند. شرط اینکه آلوده نکرده باشند آن دریا را، برخی افراد با وضعیتهای نافور، لذت ببرم.
نور چشم را زیاد میکند. سه تا چیز چشم را جلا میدهد: نگاه به سبزی، نگاه به سرسبزی درخت، جنگل. نگاه به آب جاری، چشمه، رودخانه، دریا. نگاه به چهره زیبا. نامحرمش نه. این سه تا چشم را سرسبزی، سبزه. از اول عید درست کنیم، در خیابان پرت کنیم. یکی از فرهنگهای فاسدی که بین ما رشد پیدا کرده، متأسفانه امروز سیزدهم فروردین، افتضاح هم هست. روز تعطیلیاش یکجور ضرر است. همین سیزده اگر برداشته بشود، تعطیلات عید کلاً کم میشود. پس مجبور نیستیم بگوییم آقا مثلاً فلان روز را تعطیل کنیم. روز میلاد امام رضا را تعطیل کنیم. در کل کشور غدیر بد است، نمیشود آقا. سیزده دیگر مردم میچسبانند. منتشر میشود. کمکم سفر که نشاط میآورد، سبزی است. حالا من احادیث اینها را بخوانم برایتان. در مورد جنگل. به در. پیغمبر فرمود: کسی یک درخت اگر قطع بکند با سر میاندازندش در جهنم. پیغمبر وقتی جنگ میخواست بفرستد، اصحابش را جمع میکرد. اینها را میفرمود: جنگ میروید، چند تا نکته. قطع کنید، حمله بکنید، درختها سالم بماند. گاز زدن سبزیهایی که منطقه درخت بود. آقا جنگل هیچی نمانده. شاخهها را کندند، تاب درست کردند، تخت هم افتاد شکست. یادگاری نوشتم. باش، کباب درست کردند. «حقالناس». ظلم.
در مورد درخت کردن در روایتها. امام صادق فرمود: «لا تقطع السمار». درخت میوهدار را نکنید. «الله علیکم العذاب صبّا». یک تکه درخت بکنی، خدا بدترین نوع عذاب میاندازد به جانت. آنور نشسته طرف نان و پنیر میخورد، کلاچ بلایی سرشان میآید. کوچکترین سرطان است. گرسنه است. یک کولهباری از جرم و جنایت جمع میکند. برای یک سالمون، یک سال هی مصیبت میبارد به خاطر همان سیزده که رفتیم و گناههای مختلفی که مرتکب شدیم تویش. مصرفش. وضو با چقدر آب وضو میگیرند؟ بفرمایید، هفتصد و پنجاه میلیلیتر. هفتصد و پنجاه گرم. گل ما هفتصد و پنجاه گرم چقدر میشود؟ تقریباً دو تا لیوان. درست است؟ با دو تا لیوان شما وضو بگیرید، با سه لیتر نیم ساعت که آب بازه که داغ بشود. نیم ساعت دیگرش گناه اسراف. امام سجاد در خانه میآمدند میدیدن چیزی نخورده مانده، امشب انشاءالله. نصفه خورده مانده، جریمه. ملت اسرافکار در حد تیم ملی. یعنی پنج تا کشور بزرگ دنیا فرانسه و آلمان و فلان و اینها. همه را کنار هم بگذاری به اندازه یک سال ما مصرف پنج تا کشور در یک سال به اندازه ایران. قطب اقتصادی دنیا از اینجا درست میشود.
روایت پیغمبر. کی برم بگویم در کشور استرالیا آب معدنی میزنند روی در آب معدنی، حدیث پیغمبر مینویسند. حدیث پیغمبر چیست؟ آب را اسراف نکن. ولو کنار نهر آبی نشسته باشی. یکی از اصحاب نشسته با آب، آببازی میکند، وضو میگیرد. اسراف چیست؟ این همه آب. حالا آب و کثیف میکند. در آب ادرار میکند. ادرار بکند. اهلبیت در آن آب هستند. درخت را خراب میکند، سبزه را خراب میکند، زمین را خراب میکند. از منطقه رضائیه آمدم. مهمترین مسجدی که کل دنیا هم نگاهشان به آن مسجد است. یعنی این منطقه رضائیه منطقه بین شیعه و سنی و خیلی هم استقبال شد. پانصد برابر آنجا به نظرم اهمیت دارد. اسراف برکت را میبرد از زندگی. رزق را کم میکند. خیلی چیز بدی است. فرهنگ در سفر. اسراف کنی دیدی اسراف کنه، با خودت ببری در رستوران مسخرهات میکنند. اسراف کنه باکلاس. امام صادق در خانه راوی میگوید: مثل مورچهای که دنبال خردهریزه نان و غذا میگردد. امام صادق اینجور. علی علی میکنیم. یاد بگیریم. برمیگردم در مورد آب کثیف بشود. در مورد در زیر درخت میوهدار آدم نباید تخلی کند. کنار جاده نباید تخلی کند. رد میشوی میبینی طرف. حالا جدای از اینکه این کار بیحیایی که هست یک طرف، آسیب به محیط زیست که از حرام که هست، از این جهت یک طرف. احکام طهارتش هم مشکل دارد. این مسئله در ذهنتان باشد. عزیزان من، دوستان. مخرج ادرار با چی پاک میشود؟ آب، درست است؟ آب کر چقدر، آب قلیل چقدر؟ آب کر ۳۷۷ لیتر. تقریباً آب شیر ما میشود آب کر. یک بار با آب کر پاک میشود. آب قلیل چقدر؟ سه بار. طرف بغل خیابان کارش را انجام میدهد. با آب دبه میشوید یک بار. باز هم نماز همه را هوا. شب اول قبر تازه میفهمی چقدر نماز دارد.
در مورد نظافت راه، آشغالها را برداشتن از سر راه. پانصد کیلو آشغال بریزیم برگردیم کجا؟ فرهنگ اسلامیه. بهداشتی، بیفرهنگی. حالا خودشان نجاست ازشان میباردها. دست گنبد کاووس یک وقتی رفتیم، رفتیم در خیابان دیدیم خیلی خیابانها را قشنگ ساختند. من سؤال کردم: این خیابان چقدر قشنگ است؟ گفت: اینها مال قبل انقلاب انگلیسیها ساختند. خیلی زشت است، قناس. در مورد آشغال برداشتن از سر راه چقدر روایت داریم؟ بخوانم برایتان؟ روایتش را؟ آمادهاید بخوانم؟ صلوات بفرستید. اللهم علی محمد و آل محمد. در خیابان یک آشغالی افتاده. کیسه انداختند، پلاستیکی افتاده، شاخه درختی افتاده. این را از سر راه برمیداری. خدا برای چی مینویسد؟ «و إماطتک الاعزاء عن الطریق صدقة». بالاتر از این ایمان هفتاد و دو درجه دارد. کمترین درجهاش این است که آدم در خیابان، جاده، اینور و آنور دارد میرود آشغالی اینجوری نیست. کمترین مرحله ایمان را هم ندارد. یعنی چی؟ بیرون، بیرون انداختیم. دور. همهاش بیرون است دیگر. اینها همهاش زن است. پشت موتور نشسته بود. پشت موتور. پیغمبر اکرم یکی از اصحابشان فرمودند: نامه اعمالت رسید به من، خوشحال شدم. در نامه اعمالت نوشته شده بود آشغال از سر راه برداشتی. چهکار بکنیم در کوچه؟ دوشنبه، پنجشنبه دست امام زمان. فرهنگ غلط، تفکر غلط همین است دیگر. دیوار کثیف است. در نماز مستحبی حرکت کردن، رفتن دیوار را پاک کردن، برگشتن. اسلامی کشور، بس که آشغال تولید میکنی.
پیغمبر اکرم فرمودند یک نفر رفت بهشت به خاطر اینکه یک آشغال از سر راه مسلمانها برداشت. «من امات عن طریق المسلمین کتب الله اجر قرائه اربع مع کل حرف منها به عشر حسنات». کسی یک آشغال از سر راه مردم مسلمانها برمیدارد، خدا برایش ثواب قرائت چهارصد آیه سوره واقعه را بخوانیم. همه مستحبات در این حرم رفتن و فشار دادن به ضریح رسیدن نیست. پانصد برابر اگه فشار. کمربند صفر میبندد. ما رفتیم. آدمی که با منطق اسلام بار نیامده، فرهنگ اسلامی رشد نکرده. امام سجاد در جاده راه میرفتم، در مرکب بودم، افتاده از مرکب. پیاده شدند، آشغال را برداشتند. پیغمبر فرمود: کسی یک شاخه خارداری از سر راه مسلمانها بردارد، خدا گناه مقدم و مؤخرش را میبخشد. مقدم یعنی گذشته و آینده. یعنی گناهی که همین در راه مکه آشغال از سر راه مردم برداری، خدا برایت حسنه مینویسد. کسی هم خدا برایش حسنه بنویسد، عذابش نمیکند. بهشت.
عرفا، بزرگان رفتوآمد میکردیم. میرفتیم جایی، میآمدیم. این بزرگوار، عارف، جای کردند. جایی که آدم مینشیند وقتی بلند میشود، جارو میکند. فرهنگ اسلامی مسافرت رفت، نشست. غیر از این خفنا برسم. خیلی خطرناک است. آدم مسافرت که میرود در بازار، چشم مردم غذا! مرتب در سفره. پیغمبر فرمود: من روی میز غذاخوری غذا نمیخورم. خوشم نمیآید لای نانم غذای من را بپیچند. من نمیخورم. من مینشینم در سفره غذا میخورم. مینشینم زمین در سفره. از آداب سفر هم این است که سفره ببری. در سفره هم نون بگذاری. آشغالی اضافه کنی. ضرورت. آدم وقت ندارد. آنها یک بحث دیگر است. تمیز و مرتب. همه هم با هم میخورند. جداجدا نداریم. رستورانها یکی از ایرادش هم باز همین است. این کباب میخواهد، آن جوجه میخواهد، این قیمه میخواهد. حالا آن دارد جلوی در کباب درست میکند، دودش پیچیده. یتیمِ گرسنه بدبختی هم دارد رد میشود. این آقا کباب بخورد. داستان شیخ محمدتقی بافقی میافتد. رضا شاه ملعون تبعیدش کرد به شهر ری از قم. رضا شاه آمد قم ایام عید بود، نوروز بود. زنش را آورد، کشف حجاب کرد. زنش را آورد در حرم. آیتالله بافقی وایستاد. داد زد. رضا شاه آمد با سیلی زد در صورت آیتالله بافقی. با لگد هم زدش. دستور داد تبعیدش، تبعیدش کردند شهر ری. ایشان یک مسجد کوچکی داشت. پیشنمازش بود، میایستاد نماز میخواند. یک روز یک بچهای نشسته بود کنار باباش. داشت این حاج آقا را نگاه میکرد. الان نگاه کرد به آقای بافقی. حاج آقا ماجرا چیست؟ بچه ما یک همچین چیزی دیده. بچه شما کباب بهش میدهی. تو. ایشان این کار را کرد. فرداش آمد به بچه یک سیخ کباب از بازار داد، خورد. ماجرا این است. من روی خودم کار میکنم. گاهی توفیق دارم، نمازم متصل میشود به نماز امام عصر. داستان بچه ما چی بود؟ گفت هیچی. لقمه در بازار خوردن، چشم برزخی را میبندد. یک سفر میرویم پنجاه سال معنویات میخوابد.
وای وای! این حدیثها را من چطور بخوانم؟ خدایا! اینهایی که از سفره میماند، از سفره میریزد، اینهایی که نیمخورده میشود، اینها را باید چهکار کرد؟ در فرهنگ اسلامی امام صادق سر سفره «سمسمه»، مثل مورچهای که دنبال غذا میگردد. حضرت دانه دانه میخورد. کجا برویم بخوانیم؟ فقر. خدا فقر از این آدم میبرد. از میبرد تا هفت نسل. خدا این فقر از اینها برمیدارد تا هفت. فرمودند اگر چیزی از سفره ریخت، رها کنیم. ولو یک ران گوسفند باشد، یک ران گوسفند شِفای تمام دردهاست. هر یک دانهاش مهریه حورالعین است. لگنم دو طرفش درد میکند. پروستات خوب میشود. بخورد مبتلا به پروستات نمیشود. مبتلا به جنون نمیشود. بخوانم. امام صادق از پیغمبر نقل کردند: کسی یک تکه چیزی پیدا کند در خیابان افتاده، بردارد تمیزش کند، بخورد. خدا بهش هفتصد تا حسنه میدهد. بخورد. خدا جسدش را به جهنم حرام میکند. تا وقتی این در تنش است. امام سجاد میخواستم برم دستشویی. جلوی در دستشویی دیدم یک میوه نیمخورده مانده. دادند به غلام. آمد بیرون. امام سجاد یا امام حسین، از هر دو نقل شده. به غلام گفتند: میوه را بردار بیار. گفت آقا من خودم در جسدم به جهنم حرام شده. من خوشم نمیآید. سال به سال کسی یک تکه لقمهای که روی زمین بردارد بخورد، «هوشی قلبی». بابا! بخوانم حدیث را. ماهیانه کم میکردند. نان بماند. بعد من یک مورچه باشد. هیچی. رزقت را افزایش میدهد. مهریه حورالعین است و روایتهای فراوان دیگر.
فرهنگ جهادی. مدیریت جهادی یعنی این. پیغمبر فرمود: امت من سفر که میخواهند بروند، میروند جهاد. یعنی چی؟ یعنی با فرهنگ جهادی میروند. امت من وقتی میروم سفر، جهاد میروم جنگ. یک کنسرو کباب سلطانی میگذارد جلوی یک بچه سهساله. شاندیز در قرآن اسم رئیس مصطفی را کی گفته؟ فرعون کان. فرهنگ جهادی. فرهنگ جهادی مثل کیا؟ مثل آنهایی که وقتی سفر میخواستند بروند، میروم تا انتقام سیلی مادر بگیرم. هر جا رفتی باید به فکر این باشی که انتقام سیلی مادر بگیری. الان کشور ما در جنگ اقتصادی است. تا بتوانیم انتقام سیلی مادر بگیریم. فشار نیاورد. تا وقتی اسراف میکنیم، ضعیفیم. بگوییم تحریمم کردی، اثر نکرد. میزنیم پدرت را درمیآوریم.
یک حدیث امشب برایتان آوردم. این یادگاری باشد. اصلاً میخواهم یک دانه یادگاری باشد. خیلی قشنگ. خیلی قشنگ. "بشار مکاری" میگوید: خدمت امام صادق علیهالسلام رفتم. در کوفه دیدم جلوی حضرت یک سینی گذاشتهاند، خرماست، خرمای طبرزدی. حضرت مشغول میل کردنند. به من فرمودند: «یا بشار ادن بشدار». نوش جان. من در راه که میآمدم یک صحنهای دیدم خیلی دلم را به درد آورده. قلبم درد میکند. حالم خوب نیست. اشتها ندارم. حضرت فرمودند: به حقی که... یک گوش کردم، رفتیم، خوردیم. حضرت فرمودند: خب حرفت را بزن. چی بود؟ چی دیدی؟ گفت: آقا «رایت جلوازم» یک مأمور دستگاه امنیتی، شورتهای، پلیسی چیزی در خیابان دیدم. در سر یک زنی میزند به سمت زندان. آن زن هم هی داد میزند: «المستغاث بالله و رسوله». از خدا و پیغمبر کمک. هیچکس کمکش نمیکرد. یکی پرسید: برای چی این زن را دارند میزنند؟ گرفتم پرسیدم، دیدم مردم دارند به هم میگویند: این زن داشت در خیابان راه میرفت. پچ گیر کرد به سنگی، افتاد روی زمین. گفت: «لعن الله الظالمین یا فاطمه». خدا لعنت کند آنهایی که تو را روی زمین زدند فاطمه زهرا. چون این کلام را گفت، مأمورهای امنیتی ریختند سرش، شروع کردند به زدنش. فقط «الکل». امام صادق دست از غذا برداشتند. شروع کرد گریه کردن. آنقدر که دیگر لباسش خیس شد. محاسنش خیس شد. اشک آمد سینه حضرت را خیس کرد. «ثم قال یا بشار قمبنا الی مسجد سهله». بشار بلند شو بریم مسجد سهله برای این زن دعا کنیم. مقام امام صادق در مسجد سهله ماجرایش این است. میگوید: راه افتادیم با حضرت رفتیم. حضرت فرمودند یک کسی را بفرست برود جلوی در کاخ وایستد. فقط برای من از حال این زن خبر بیاورد. کسی را فرستادیم رفت جلوی در کاخ وایستاد. خودمان هم رفتیم سمت مسجد سهله. هر کدام دو رکعت. بعد نماز امام صادق، دستها، شروع کرد دعا کردن: «انت الله لا اله الا انت». دعایش را یکییکی خواند تا به این جمله. «و انتعجل خلاص هذه المرعه». خدایا این زن را نجات بده. «یا مقلب القلوب و الابصار یا سمیع الدعا». میگوید: حضرت رفتند. بعدش سجده. یک سجده طولانی کردند. از سجده بلند شدند. فرمودند: «قم فقد اطلقت المرعه». پاشو زن آزاد شده. الحمدلله. میگوید: با هم راه افتادیم. در راه رفتیم. در راه که میرفتیم آن کسی که فرستاده بودیم جلوی در کاخ سلطان، دیدیم دارد برمیگردد.
آقا، این تیکهاش خیلی خیلی زیباست. چه خبر؟ گفت: این زن الحمدالله آزاد شد. گفتیم ماجرا چی بود؟ گفت: هیچی، یک نماینده آمد. زن را آزاد کرد. بهش گفت: پادشاه را حلال کن. این دویست درهم را هم بگیر. قبول نکرد. خونت رفت. خونش. امام صادق فرمودند: دویست درهم را قبول نکرد؟ گفت: نه. آقا دست کردند در جیب مبارکشان. هفت دینار، یعنی هفتصد درهم، درآوردند. گفتند: میبری جلوی در خانه آن زن. این پول را بهش میدهی. جعفر بن محمد پول را برایم فرستاد. سلام من هم بهش برسان. در خانه آن زن بهش گفتیم: امام صادق به تو سلام رسانده. «فشحقت و وقع نقشیة علیها». فریادی زد، از هوش رفت این زن. امام صادق برای من، زن به هوش آمد. زن گفت: دوباره برایم تعریف کن چی بوده. دوباره تعریف کردیم. بروید به امام صادق بگویید: برای من دعا کند خدا من را جهنم نیندازد. پول را بهش دادی؟ یعنی امام زمان خصوصی دعا میخواند. گریه. یا صاحب الزمان. خیلی از این بچهها امسال عیدیشان را خرج مادر. خیلی از این بچهها ایام عیدشان را از روز اول تا حالا با لباس هدیه بفرستی، میشود برای نجات ما هم دعا کنیم؟ یا صاحب الزمان. یک زن شیعه در دسته حرامی. امام صادق تحمل نکرد. پا شد. رفت. انقدر گریه کرد خدا آزادش کرد. غیرت امام حسن مگر کمتر از امام صادق. مادر سادات نبود. وای، وای، وای، وای. مردک پست که عم نمک حیدر، مردک پست که عم حیدر خورد. نعره زد سر مادر به غرورم برخورد. ایستادم نوک پنجه پا اما هی روی سرم رد شد. آمد چهکار کنم؟ پر درد و بلایش نشد. ای آخر زینب که ندیدی. به خدا من دیدم. زینب تو ندیدی. خدا من دیدم. مادرم خورد، به دیوار ولی با سر خورد. یا صاحب الزمان. نمیدانم فشار بیاید. کوچه نرفتم. طاقت ندارم. دیگر چه کنم؟ فاطمی است. توقع نداری من مثلاً شام غریبان روضه بخوانم. شام غریبان شب گریه نیست. شب آستین به دهان گرفتن. هیچکس کارت ندارد. محکم. چشم من را تار. مادر از من مادر از من دو سه تا. مادر، مادر، مادر، مادر، مادر، سینه زد. مادر، مادر، مادر، مادر، مادر، مادر. از فاطمه روضه بخوانم برایت یا نه؟ مرحوم مجلسی در جلد سه بهار نقل کرده: وقتی داشت و فاطمه زهرا به امیرالمؤمنین فرمود: علی جان این دو تا را نمیخواهم. اصلاً تو هیچ برایش زمین باشم نمونه. موقع نماز نه تا قبرم را بدونند. بعد خود فاطمه ز. امیرالمؤمنین نمیدانم علی چه حالی پیدا کرد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...