سفر

جلسه پنجم

سفر . 1393/01/11
00:59:22
44

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. الْحَمْدُلِلهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ. اَللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعْنَةُاللهِ عَلَی الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ مِنَ الْآنَ إلَی قِیَامِ یَوْمِ الدِّینِ. رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی.

بحث‌های مهمی که درباره سفر و مسافرت مطرح است و همه ما به آن نیاز داریم، بحث احکام سفر است. مسلط بودن به احکام و ارتباط با رساله، از ویژگی‌های یک انسان مسلمان و مؤمن است. یعنی انسان نمی‌تواند باور کند که در خانه‌ای رساله نباشد و سپس افراد آن خانه، مؤمن باشند. یا کسی سال به سال رساله نخواند و مؤمن باشد؛ چنین چیزی ممکن نیست. نباید بین ما این فرهنگ رواج پیدا کند که در خانه، پدری هر روز یا هر هفته، هر طور که صلاح می‌داند، احکامی را که فرزندانش لازم دارند و برایشان ضروری است، به آن‌ها آموزش دهد. اوایل بلوغ، یک سری احکام برایشان ضروری است. قبل از ازدواج، یک سری احکام ضروری است. گاهی اوقات، در موقعیت‌های خاص و دوره‌های مختلف، احکام دیگری لازم است. آدم بالاخره باید فرزندش را با احکام مسلط بار بیاورد.

گاهی اوقات برخی سؤالاتی را مطرح می‌کنند که انسان احساس می‌کند این بنده‌خدا با این سن و سال (گاهی مثلاً طرف ۵۰-۶۰ سالش است) سؤالات ابتدایی و ساده‌ای می‌پرسد. این خیلی بد است؛ یک معضل پیچیده است. خب این را حالا نمی‌دانم، ایرادی ندارد که حرفه‌ای نیستند. مسائل ساده در خانه‌ها احکام ندارد. در مدارس که اصلاً احکام نیست. در صداوسیما اگر هم باشد، ما خیلی خودمان پیش‌رو نیستیم. در سریال‌های ما نیست، یا احکام را غلط آموزش می‌دهند. چند شب پیش سریالی بود که احکام تیمم را کلاً داشت چپکی نشان می‌داد.

احکام سفر، احکام مهمی است. گاهی اوقات جزئیاتی دارد که ندانستن آن‌ها خیلی به آدم ضربه می‌زند. بنده امشب می‌خواهم ان‌شاءالله در فرصتی سریع، یک خلاصه جمع‌وجور از احکام سفر را خدمت شما عرض کنم؛ طبق فتواهای حضرت امام، مقام معظم رهبری و آیت‌الله العظمی سیستانی. مرجعانی که فکر می‌کنم بیشتر عزیزان جمع ما از این سه بزرگوار تقلید می‌کنند. بنده می‌خواهم ۳۰ صفحه از رساله امام، ۳۰ صفحه از رساله آیت‌الله سیستانی و ۲۰ صفحه‌ هم از استفتائات مقام معظم رهبری (چند صفحه می‌شود؟ ۸۰ صفحه) را ان‌شاءالله در یک ربع بگویم، اگر بشود. ۸۰ صفحه را هم خودم از دیشب تا حالا تقریباً سه-چهار ساعتی وقت گذاشتم، یک دور مطالب را خلاصه کردم، یک بار مطالب را با همدیگر تطبیق دادم، یک دور دیگر باز خلاصه کردم و یک دور دیگر منظم کردم. اگر بخواهم کل احکام سفر را بگویم، یکی دو ماه باید هر شب دور هم بنشینیم و بحث کنیم. (من همه را کشیدم، چون خیلی مهم و ضروری است.)

مسافرت یعنی چه؟ در احکام اسلامی، مسافرت یعنی شما ۸ فرسخ راه بروید. ۸ فرسخ چقدر است؟ هر فرسخ تقریباً پنج‌ونیم کیلومتر است. ۸ فرسخ تقریباً می‌شود ۴۵ کیلومتر. حالا می‌خواهی این ۴۵ کیلومتر را فقط بروی، یا ۴۵ کیلومتر با رفت و برگشت؟ به شرط اینکه حداقل ۲۲.۵ کیلومتر بروی و ۲۲.۵ کیلومتر هم برگردی. اگر این ۴۵ کیلومتر را شما بروی، مسافری. کسی که ۲۲ و نیم کیلومتر رفته، می‌خواهد ۲۲.۵ کیلومتر برگردد، این مسافر است. درست است؟

مثلاً ما فرزندانمان، یک دختر ۹-۱۰ ساله داریم که تازه بالغ شده. نمی‌تواند روزه بگیرد. دیدید پدر و مادر چقدر مهربان‌اند؟ "عزیزم، نمی‌خواهد روزه بگیری. به خودت فشار نیاور. ببین آدم بزرگ‌ها تابستان‌ها روزه نمی‌گیرند." می‌گوید: "جهنم." بنده‌خدا باید بچه را بزور ببرد. "حیف است، تنهایی آنجا خوش نمی‌گذرد." بابا! بچه وقتی نمی‌تواند روزه بگیرد، پدر محترم ماشین را آتش می‌کند؟ (ماشین ندارند، تاکسی می‌گیرند، دربست می‌گیرند.) خیلی دلش می‌سوزد، پول خرج می‌کند برای دینش. آدم دلسوز، پول خرج می‌کند. ۲۲.۵ کیلومتر از شهر خارج می‌شود. از کجای شهر خارج می‌شود؟ ۲۲.۵ کیلومتر از آنجایی که به آن می‌گویند "شهر شما". شما وقتی می‌خواهی وارد مشهد بشوی، یک سری کارخانه است، یک سری شهرک است. ولی آنجاها نمی‌توانی به کسی اس‌ام‌اس بزنی: "من الان مشهدم." از هر جا که می‌شود اس‌ام‌اس بزنی: "من مشهدم"، همانجا می‌شود مشهد. از آنجا ۲۲.۵ کیلومتر خارج می‌شوی، دخترت را برمی‌داری و می‌بری. بعضی‌ها فکر می‌کنند فقط باید دخترش را می‌برد ۲۲.۵ کیلومتر برمی‌گشت. بابا! ۲۲.۵ کیلومتر باید برود. قبل از ظهرم باشد. آنجا هم یک چیزی بخوریم. بچه یک آب، شکلات، یک چیزی بهش بدهد. "ایاشامد و یا بخرَد." برمی‌گردد. قبل از ظهر هم باید باشد. سرحال. اگر دیگر واقعاً از طاقتش بیرون است، خب دیگر روزه نمی‌خواهد. ببین بچه دیگر دارد مریض می‌شود، روزه گرفته سختش شده. خب، مسافرت می‌بریم. مسافرت چقدر است؟ ۲۲.۵ کیلومتر رفت، ۲۲.۵ کیلومتر برگشت. ۴۵ کیلومتری که رد کرد، آنجا مسافت شرعی است. می‌تواند روزه‌اش را بخورد. قبل از ظهر به شرط اینکه باشد. بعد از ظهر هر چقدر هم برود، هر جا هم برود، فرقی نمی‌کند. روز از آنجا به بعد نماز شکسته می‌شود. ۲۲.۵ کیلومتر که رفته، نمازش را شکسته می‌خواند، روزه‌اش را می‌خورد.

چهار جاست که شما وقتی مسافرت می‌روید، نمازتان را نمی‌توانید بشکنید (بلکه نمازتان را کامل می‌خوانید) و روزه را هم باید بگیرید. این چهار تا چیست؟ (خیلی دارم جمع و جور و دسته‌بندی شده و خلاصه می‌گویم تا در ذهنتان بماند. می‌گویم ۸۰ صفحه رساله را خلاصه کرده‌ام. جای دیگر نیست.) این چهار دسته، اینجا داریم می‌گوییم:

اولی: وقتی که شما به "وطن" خودت بروی. وطن خودت می‌روی مسافرت می‌کنی. یک نفر مشهد ساکن است، وطنش تربت حیدریه است، مثلاً. درست است؟ این وقتی می‌رود تربت حیدریه، درست است مسافر تربت حیدریه است، ولی تربت حیدریه وطنش است. اینجا دیگر نمازش را باید کامل بخواند. روزه‌اش را باید بگیرد.

وطن هم دو مدل است. یک وقت هست شما آنجا به دنیا آمده‌ای. (به دنیا آمده‌ای یعنی چه؟ جمله به جمله را دقت بکنید. تو هر جمله هم ۱۰-۱۵ تا مسئله است.) گاهی وطن را بعضی‌ها فکر می‌کنند یعنی آنجا که به دنیا آمده‌اند. یعنی مثلاً طرف اهل طرقبه بوده، این خانمش که دردش گرفته، خانم را آورده مشهد بیمارستان. بچه مشهد به دنیا آمده. این الان وطن این بچه مشهد است یا طرقبه است؟ طرقبه است. مهم نیست کجا به دنیا آمده. مهم این است که وقتی به دنیا آمده، وطن پدر و مادرش کجا بوده؟ کجا زندگی می‌کردند؟ آن اولی که به دنیا آمده، پدر و مادرش وطنش چی بوده؟ این می‌شود وطن اولش.

وطن دوم، آنجایی که خودش برای زندگی انتخاب کرده، قصد دارد بماند، چندین سال چیکار کند؟ یکی از این دو وطن را باید ازش اعراض کند. درست شد؟ وقتی اعراض کرد، خب ما اول وطنمون مشهد بود، اعراض کردیم، چند سالی رفتیم. دوباره برگشتیم، کامل بخوانیم؟ نه دیگر. اعراض کردی، نماز شکسته‌ است، روزه‌ات هم.

دو مدل وطن برای آدم درست می‌شود، یا آدم قصد دارد اینجا بماند تا آخر ساکن بشود، یا هنوز قصد نکرده است. مثل یک کسی که از شهرستان آمده، یک شهری دانشجو شده. مثل خیلی از این بچه‌هایی که از مشهد می‌آیند تهران دانشجویی. می‌آیند قم برای تحصیل، طلبه است، دانشجو. این چند سالی آمده دانشجو بشود، قصد هم نداشت که بماند. درس طلبگی بخواند، قصد نداشت بماند. چیکار می‌کند؟ یک مقداری که زیاد ماند (دیگر سه-چهار سال)، دیگر مردم می‌گویند: "از خودمونه. آقا این مثل اینکه قمیه، این مثل اینکه تهرونیه." این دیگر وطنش می‌شود. خودش قصد نکرده بماند ها! ولی یک مقداری زیاد مانده دیگر. مردم می‌گویند مال شهر ماست. "قمی‌ها آمدند؟ قمیه دارد می‌آید. آن پسر قمی هم دارد می‌آید. پسر تهرانی هم دارد می‌آید." (این چهار موردی که نماز کامل می‌شود در سفر و روزه هم گرفته می‌شود).

وقت اولش کی بود؟ (دو ساعت. اولین جا.)

دومین جا: وقتی که طرف قصد ۱۰ روز کند. مسافرت رفته، قصد ۱۰ روز کردی، این هم روزه‌اش را می‌گیرد، هم نمازش را کامل می‌خواند.

قصد ۱۰ روز یعنی از کی تا کی؟ یعنی یا از طلوع روز اول (خوب گوش بدهید. نکات مهمی دارم می‌گویم. این‌ها همه‌اش روایت‌هاست. درست است فتوا داری می‌خوانی، ولی این‌ها همه‌اش روایت است. می‌توانم روایتش را برایتان بخوانم.) از طلوع روز اول تا غروب روز دهم. شنبه صبح رسیده مشهد. قبل طلوع آفتاب رسیده. شنبه روز اول. یکشنبه، دوشنبه، سه‌شنبه، چهارشنبه، پنجشنبه، جمعه، شنبه، یکشنبه، دوشنبه غروب. باید مشهد باشد. از شنبه طلوع آفتاب تا دوشنبه غروب، اگر مشهد هست، قصد ۱۰ روز می‌کند.

اگر خواست دوشنبه طلوع آفتاب برود چی؟ نمی‌تواند قصد ۱۰ روز بکند. (تو یک کلمه) گاهی من یک مسئله مهم دارم می‌گویم (یک خورده جلوتر برویم می‌فهمیم که خیلی از نمازهای مسافرت خوانده‌شده‌مان مشکل دارد. توضیح خواهم داد. امشب برنامه‌ریزی می‌کنیم که روزه‌هایی که خوردیم و نمازهایی که شکسته...) عرض کنم که پس یا از طلوع روز اول تا غروب روز دهم، یا از ظهر روز اول تا کی؟ تا ظهر روز یازدهم. ظهر شنبه تا ظهر سه‌شنبه. از طلوع شنبه ظهر تا غروب دوشنبه، یا از ظهر شنبه تا ظهر سه‌شنبه. (افتاد؟)

باریکلا! (باید در شهر ساکن باشد.) اگر مشهد است، می‌خواهد خواجه مراد برود، خواجه ابوالفضل برود، بهشت رضا برود، شاندیز برود، این‌ها چی می‌شود؟ زیر حد مسافت شرعی. حد مسافت شرعی چقدر بود؟ ۲۲.۵ کیلومتر. (۸ فرسخ رفت و برگشتش. ۲۲.۵ رفت، ۲۲.۵ برگشت.) شاندیز که نمی‌شود ۲۲.۵ کیلومتر، درست است؟ این آقا می‌خواهد برود شاندیز چیکار کند؟ این آدم در حد چهار-پنج ساعت می‌تواند آنجا باشد. ایراد ندارد. (یک‌سوم شب یا یک‌سوم روز. اگر شب بلند است، یک‌سوم شب، اگر روز بلند است، یک‌سوم روز.) چهار-پنج ساعت. کسی آمده مشهد قصد ۱۰ روز کرده، چهار-پنج ساعت فرصت دارد تو این ۱۰ روز. (مراد یک روز برود.) چهار-پنج ساعت. شاندیز (نمی‌شود ۴-۵ ساعت) کلاً دارد. نمی‌تواند تقسیم بکند. دو ساعتش را این‌ور، دو ساعتش را آن‌ور. (تهران رفته، نمی‌تواند برود میدان، نمی‌تواند برود شمرون، نمی‌تواند برود بهشت زهرا) مگر اینکه برگردد.
نجف رفته، قصد ۱۰ روز کرده. خدا ان‌شاءالله نصیب کند. این دیگر نمی‌تواند برود مسجد کوفه و برگردد. توی کل ۱۰ روز، چهار-پنج ساعت وقت دارد.

مسئله فوق‌العاده کاربردی و مورد نیاز. حالا آقا ما می‌خواستیم ۱۰ روز بمانیم. شنبه آمدیم، نماز ظهر را هم خواندیم. بعدش زنگ زدند: "آقا، پاشو بیا. بابات مریضه، بیمارستان. می‌گویند برگرد." چیکار کنیم؟ کسی که یک نماز چهار رکعتی خوانده است، در سفر قصد ۱۰ روز کرده بود، یک نماز چهار رکعتی هم خواند. بعداً منصرف شد، یا تردید کرد که بمانم یا نمانم، یا گفتند: "آقا سفر." بقیه روزهایی که هست، آنجا باید کامل بخواند.

من شنبه آمدم، قصد ۱۰ روز کردم، نماز ظهر را خواندم. به من زنگ زدند، گفتند: "برگرد." رفتم دنبال بلیت. نماز عصر را الان کامل بخوانم یا شکسته؟ (چهار رکعتی خواند.) اگر چهار رکعتی نخوانده بودم، بعد دیگر شکسته بخوانم؟ نماز صبح را خواندم. صبح به من زنگ زدند، گفتند: "برگرد." هنوز نماز رکعتی نخوانده‌ام. نماز ظهر را کامل بخوانم، بعد شکسته بخوانم؟

یک جاهایی هست استثنایی که شما مسافری، قصد ۱۰ روز هم نکردی، ولی می‌توانی نماز کامل بخوانی. کجاهاست؟ طبق فتوای آیت‌الله سیستانی، کل شهر مدینه، کل شهر مکه، کل شهر کوفه، مسجد سهله هم می‌توانی نمازت را کامل بخوانی. مسجد کوفه، هر جای شهر کوفه که بودی (سیستانی). کل شهر مدینه، هر جای مدینه، تو هتل، می‌توانی نماز کامل بخوانی. مکه، تو هتل، نمازت را کامل بخوانی. کوفه، هر جایش بودی، می‌توانی کامل بخوانی. (شکسته.)

حضرت امام (رضوان‌الله علیه) می‌فرمایند که فقط مسجدالحرام در مکه، در مدینه فقط مسجدالنبی، در کوفه فقط مسجد کوفه. (مناطقی هم که تازه اضافه کرده‌اند، احتیاطاً نخواند.)
مقام معظم رهبری، من جایی دیدم ایشان فرموده بودند: شهر مدینه و شهر مکه اشکال ندارد (کل شهر.) روزه همیشه (گرفت).
قبر امام حسین (علیه‌السلام). خدا نصیب کند. آیت‌الله سیستانی می‌فرماید: از ۱۳ متر دور قبر سیدالشهدا، شما می‌توانید نماز را کامل بخوانی. (به فاصله ۱۳ متری قبر اصلی.) روزه همیشه (تو سفر گرفت.) کسی قصد ۱۰ روز نکرده (سه روز تو مدینه). کسی ۱۰ روز هم نکرده، می‌تواند روزه حاجت بگیرد. حضرت امام می‌فرمایند: هر روزی که بود، اشکالی ندارد. آیت‌الله سیستانی می‌فرمایند: که باید چهارشنبه، پنجشنبه، جمعه باشد. (خیلی هم اثر دارد. مدینه رفته، روزه حاجت بگیرید سه روز. خیلی اثر دارد.)

دو جا بود نماز آدم کامل می‌شد تو سفر. کجاها بود؟
۱. وطن
۲. قصد ۱۰ روز

۳. کسی که شغلش مسافرت است (راننده‌ها). به شرطی که سفر شغلی برود. راننده تا وقتی که سفر شغلی دارد می‌رود، نمازش کامل است. یک وقت در یک امامزاده‌ای بودیم تو استان مرکزی. من راننده‌ام. امروز بچه‌ها را آورده‌ام تفریح. نماز من چه حکمی دارد؟ گفتم: چون سفرت برای تفریح است، نماز شکسته‌ است. اگر سفر شغلی باشد، تفریح هم حالا کنارش. (مسجد جمکران خودمان هم خوب حال می‌کنیم دیگر.) بازم نماز کامل. چون در واقع سفر شغلی است.

یک کسی سرباز یک شهری رفته، ساکن شده، دو سال اینجا سرباز است. یک سال تو یک شهری می‌خواهد بماند. مأموریت بهش داده‌اند یک سال تو این شهر باشد. این شهرش می‌شود شهر شغلی‌اش. به شرط اینکه هر ۱۰ روز حداقل یک بار تردد داشته باشد. درست شد؟ هر ۱۰ روز. یعنی مثلاً آقایی سمنان است، درست شد؟ و نکته بسیار مهم: آیت‌الله سیستانی می‌فرماید دانشجو هم همین حکم را دارد. مثل سربازی. دانشجویی سمنان، درسش مشهد؟ حداقل ۱۰ روز یک بار تردد دارد. یا سربازی، حداقل ۱۰ روز یک بار تردد دارد. این سمنان هم نمازش را کامل می‌خواند، روزه‌اش را هم می‌گیرد. مشهد هم همینجور. به فتوای آیت‌الله سیستانی.

اگر دانشجو هم باشد، تو سمنان نمازش را کامل می‌خواند، روزه‌اش را هم می‌گیرد. به فتوای آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، دانشجو همچین حکمی ندارد. (تا ابد برو بیاید. ۱۰ روز یک بار، یک روز در میان، هر روز هم برود و بیاید، سفر شغلی محسوب نمی‌شود. نمازش شکسته‌ است.) این‌ها مهم است.
یک نفر ۱۰ روز یک بار تردد داشت. امام خمینی می‌فرماید که و فتوای مقام معظم رهبری هم این است: اگر کسی سرباز بود (پس گفتیم دانشجو را آقا می‌فرمایند که حکمش این نیست، ولی سرباز حکمش هست، کسی راننده، این‌ها حکمش هست.) سفر اولی که می‌رود، باید نمازش را شکسته بخواند. ولو سفر اول سرباز. سفر اولی که رفت، ۲۰ روز ماند (سه-چهار روز بود. درست است.) همه سه-چهار روز، باید نمازش را شکسته بخواند. برمی‌گردد. سری بعد که رفت، دیگر نمازش را کامل می‌خواند. آیت‌الله سیستانی می‌فرماید: نه، از همان اولی که رفت. (اینم حله.)

مقام معظم رهبری که نمازش سری اولی که می‌رود شکسته است، از آن به بعد کامل است. پس فردا کسی به من زنگ بزند: "آقا ما مسافر..." یعنی من حالا یک نفری ۱۰ روز یک بار می‌رفت و می‌آمد. دانشجوی سمنان بود. ۱۰ روز یک بار می‌رفت و می‌آمد. ایام عید شد، دو-سه هفته ماند دوباره. بعد دو-سه هفته می‌خواهد برود. به فتوای امام خمینی، مقام معظم رهبری، دوباره اولین باری که برود، نمازش شکسته است. دفعه دوم... یک بار به هم بخورد، خراب می‌شود. باید هر ۱۰ روز یک بار رفت‌وآمد داشته باشد. وسطش وقفه بیفتد، خراب می‌شود، دوباره از اول.

سه مورد شد. کجاها بود؟ ۱. وطن، ۲. قصد ۱۰ روز، ۳. شغلی.

۴. سفر معصیت. کسی سفر معصیت برود، نمازش کامل است، روزه‌اش کامل است (روزه واجب.) حالا آقا این مسئله سفر معصیت، خیلی (یعنی می‌بینم که عنقریب فریادهایی بلند شود. الان بگویم، شروع می‌شود.)
سفر معصیت یعنی چی؟ آدمی برای اینکه از واجب فرار کند، یا به حرام بیفتد. هدفش این است. سفر، سفر معصیت. نه اینکه تو سفر گناه کند ها! (ماشینم آهنگ گوش می‌دهد. این معصیت دارد می‌کند، ولی سفرش سفر معصیت نیست.) سفر مسجد (به انگیزه معصیت دارد می‌رود.) باباش از شهرستان زنگ زده: "فلانی، ما داریم می‌آییم فردا شهر شماییم." مثلاً فلان شهر می‌نشیند (شهر الف می‌نشیند)، این بچه شهر ب. آن شاهرود، این سمنان است مثلاً. زنگ می‌زند: "بابا جان، من فردا شهر شما." بچه برای اینکه از زیر بار (مسافرت) این سفرش چیست؟ معصیت. نماز کامل می‌گیرد، اگر اهل نماز روزه باشد. یک همچین آدمی.
کسی برای اینکه از طلبکار فرار کند، می‌رود سفر، نمازش کامل است. سفر معصیت.
کسی می‌خواهد با کسی دعوا کند، می‌رود سفر، سفر معصیت است.
کسی می‌خواهد برود یک ظالمی را تأیید کند. "خانم هشتم دارند می‌آیند تهران." این پا می‌شود می‌رود فرودگاه مهرآباد کف بزند. سفر این، سفر معصیت است. سفر معصیت است و نماز کامل بخواند.
(سفر می‌رود، سفرش سفر معصیت است، دعوا کرده.) تربت حیدریه می‌نشینند. (خودش مشهد دعوا می‌کند و خلاصه قهر می‌کند و می‌زند سوار اتوبوس می‌شود، می‌رود تربت حیدریه. نماز بخواند.) این خانم باید نمازش را کامل بخواند یا شکسته؟ (کامل.) سفر معصیت. (کربلا می‌رود.) همین نمازش را می‌خواند کامل. دیگر لازم (حرم امام حسین، چون یک هدیه‌ای است برای مسافر که نماز شکسته می‌شود.) بعضی لیاقتش را ندارند.
کسی با ماشین غصبی سفر می‌رود. "ماشین داداش‌مان را برمی‌داریم، رفتیم. و دیگر تا نیشابور هم رفتیم. اجازه هم نگرفتیم." اینجا چی می‌شود؟ حکمش چیست؟ آیت‌الله سیستانی می‌فرماید: این باید نمازش را کامل بخواند. (شکسته بخواند.)
یک کسی برای لهو و لعب سفر می‌رود. برای تفریح نه. یک کسی برای شکار دارد می‌رود سفر. (نه شکار شغلی. شغلش نیست. تفریحی دارد می‌رود شکار.) این حکمش چیست؟ (سفر معصیت.) هم امام (هم آیت‌الله سیستانی) می‌فرمایند: نمازهایش را باید راه رفت کامل می‌خواند. تو راه برگشت شکسته. (داره میره پلنگ مازندران را با تیر بزنه. نمازش کامل.) راه برگشت شکسته است.
برزیل جام جهانی فوتبال ببیند. (سفرش سفر معصیت است.) نمازش را کامل می‌خواند. دارد می‌رود المپیک ببیند، نمازش کامل است. سفر معصیت است. (سفر له، بی‌خاصیت، بهره‌ای ندارد.) تفریح چی؟ تفریح فرق می‌کند. تفریحی از لحظه (الکی). تفریح می‌رود یک اعصابی آرام می‌کند، بهش خوش می‌گذرد، نشاطی پیدا می‌کند. (جام جهانی نگاه کند اینم از این خیلی خطرناکه.) اللهم صل علی محمد.

تفریح رفته، ایراد ندارد. حالا بغلش یک استادیوم، ولی انگیزه اصلی‌اش همین است. دارد می‌رود آنجا. آقا کسی برای کسب برود سفر، این حکمش چیست؟
اگر سفرش کسب برای اینکه زندگی‌اش را تأمین کند، خوب است، خیلی هم خوب است. سفر تجارت. کسی شغلش این است. شهرستانی جنس را با قیمت ارزان‌تر می‌خرد، می‌آورد اینجا می‌فروشد. ولی کسی کارش این نیست. شنیده آستارا جنس‌ها ارزان‌تر است، بانه ارزان‌تر است، سرخس ارزان‌تر است. با زن و بچه پا می‌شود می‌رود آنجا ارزان‌تر بخرد. هم امام، هم آیت‌الله سیستانی می‌فرمایند: این باید نمازهایش را هم کامل بخواند، هم شکسته. (نیازی ندارد. شغلش هم همین است. شکسته.) هم امام، هم آیت‌الله سیستانی. این هم می‌خواهد زندگی‌اش را تأمین بکند. نه می‌خواهد تفریح بکند. (هم کامل هم اینم از این.)

یک سری سفر هم مکروه است. (۸۰ صفحه رساله خواندیم با اینجوری تأمین است.) یک جوانی تو کرج به من می‌گفت: "آقا چرا شماها نمی‌آیید صبح (مسلمان باشید)؟" گفتم: "به خدا قسم، همین مسجد محل اگر صبح به صبح قبل از کسب، احکام (در صورت) خودش، اولین کسی هستم که می‌آیم می‌نشینم." امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تو بازار راه می‌رفت، با عصا می‌زد. می‌فرمود: "الفقر ثمة التجاره." (کسب کنید.) کسی که احکام بلد نیست کسب می‌کند، این دارد ربا می‌کند. بازار (بازار جاهای دیگر). کسب و کار.
(اکثر چهار جا بود مسافر نمازش کامل، روزه‌اش کامل می‌گیرد.) کجاها بود؟ ۱. وطن، ۲. قصد ۱۰ روز، ۳. شغلی، ۴. معصیت.

یک سری جاها سفر مکروه است. کجاها؟ کسی ماه رمضان برای اینکه روزه گردنش نیاید، برود سفر. فرار از روزه. اینجا سفر مکروه است. "تابستان گرم است، برویم یک سفری بزنیم، روزه نگیریم." مکروه است.
حالا کسی مسافر است، تو ماه رمضان رفته، مسافر است دیگر، روزه که بهش واجب نیست، درست است؟ ظهر چلوکبابی و یک فصل چلوکباب می‌زند تو گوشش. این حکمش چیست؟ مکروه است. آدمی که مسافر است، نباید سیر کند خودش را در طول شبانه‌روز. (بقیه که روزه‌اند، این آقا روزه نیست، مسافر است.) مکروه است که کامل سیر بشود.
مکروه است با همسرش رابطه داشته باشد.

یکی دیگر از اقسام سفر مکروه، سفر تنها رفتن است. تنهایی پا می‌شود می‌رود سفر. ماشین روشن می‌کند و "یا علی از تو مدد." حرکت. سفرش مکروه است. (سفر تنهایی فرق می‌کند دیگر. آنی که تو یک ماشین خودش تنها باشد، می‌شود سفر تنها. نه اینکه یک نفر تو یک هواپیما، یک نفر تو یک قطار، یک نفر تو یک اتوبوس، نمی‌گویند تنهایی سفر رفتن که.)
سفر تنها. پیغمبر (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) لعن کرده‌اند یک همچین آدمی را. می‌فرماید که: "لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ ثَلَاثَةً: الْعَاکِلُ الْعَاکِلُ زَادَهُ وَحْدَهُ"؛ کسی که تنها می‌نشیند تو سفرا، تو قطار تنها می‌شود غذا می‌خورد. تنهایی توشه خودش را تنهایی می‌خورد. حالا از فردا شب می‌رویم تو آداب سفر. آقا دیوانه‌کننده، از همین امشب می‌رویم دیوانه‌کننده می‌شود. این دو-سه شب آخر دیگر کولاک است. من هم می‌خواهم بحث را جمع بکنم به سال دیگر نیفتد. فوق‌العاده.
(تنهایی پیغمبر لعن کرده) و "وَ رَاکِبٌ فِی الْفَلَاةِ وَحْدَهُ"؛ کسی که تو بیابان تنهایی پشت مرکب نشسته دارد می‌رود. (راننده‌های کامیون. سوار کن دیگر. ماشین خالی خالی ناامنی.) آقا! این همه ذکر و دعا دادیم. دیشب یکی گفتش که دیشب که اصلاً شده مجلس. آن دعاها را کسی داشته باشد، ماشینش را دزد نمی‌زند. ذکرش را هم می‌گویی، سوار می‌کنی، ترس این را هم نداری که لختت کنند تو بیابان، ماشینت را بدزدند.
و "وَ النَّائِمُ فِی الْبَیْتِ وَحْدَهُ". سه نفر را پیغمبر لعن کرد. کسی که تنهایی توشه خودش را بخورد. کسی که تنهایی سفر برود. و کسی که تنهایی تو خانه بخوابد.
پیغمبر فرمودند: کسی که تو خانه تنها می‌خوابد، "الْبَائِتُ فِی الْبَیْتِ وَحْدَهُ وَ السَّائِرُ وَحْدَهُ" (تَنَان). تنهایی تو خانه می‌خوابد و کسی که تنهایی (شیطان و الانسان لمه)، وقتی دو نفر بشوند، وقتی سه نفر باشند، تازه انسان می‌شوند. یعنی تکی نداریم. تک‌خوری، تک‌روی این‌ها نداریم. حداقل دو نفر و بیشتر. دیگر حالا سعی کن سه نفرش (باشد.)

پیغمبر فرمودند: بدترین مردم را می‌خواهید بهتان بگویم کیست؟ کسی که تنهایی سفر می‌رود. مهمان هم راه نمی‌دهد. برده‌اش را می‌زند. این سه تا ویژگی بدترین مردم.

جای دیگر پیغمبر فرمودند: سفر می‌خواهی بروی، اول رفیقش (را پیدا کن.) ما اول می‌رویم جایش را پیدا می‌کنیم، بلیت را می‌گیریم، نمی‌دانم آب و هوایش را آمار می‌گیریم، جاهای دیدنی. (اول رفیق سفر.) اول با کی می‌خواهی بروی؟ (با کی باید بریم؟ فردا شب می‌گویم با کی باید بریم سفر.) وضعیت اقتصادیش بهت بخورد، اخلاقش بهت بخورد، خوش‌اخلاق باشد. عرض خواهیم کرد.

اگر کسی تنها می‌رود، یک ذکری دارد، دعایی دارد، این را باید بخواند که تو سفر بهش آسیبی نرسد. (فرصت نیست بخواهیم بگوییم.) کسی که تنها سفر می‌رود، شیطان باهاش است. دائماً تو این سفر، از اولی که راه می‌افتد تا اینکه برمی‌گردد، شیطان باهاش است.

یک داستان بامزه برایتان. اسماعیل بن جابر می‌گوید: خدمت امام صادق (علیه‌السلام) بودم (مکه). یک کسی از مدینه آمد خدمت امام صادق (علیه‌السلام). حضرت بهش برگشتند، گفتند که: "شما با کی آمدی؟" حضرت فرمودند: "أَمَا لَوْ کُنْتَ تَقَدَّمْتَ إِلَیْکَ لَأَحْسَنْتُ أَدَبَکَ." اگر تو تو دست من بودی، ادبت می‌کردم. سفر (امام صادق تنها سفر می‌رود.) یک نفر شیطان است. دو نفر هم شیطانند. سه نفر همراه‌اند. چهار نفر رفیق. بهترین جمعیت برای سفر چهار نفر است. نهایت ظرفیت سفر هفت نفر است. سعی کنید تو کاروانم اگر هستید، گروهتان از هفت نفر دیگر بیشتر نشود. بهترین گروه تو خود کاروان، گروه چهار نفره.
فرمودند: کسی که دیگر از هفت نفر بخواهد جمعیتشان بیشتر بشود، پیغمبر فرمود: "بهترین جمعیت چهار نفر است." (سفر علی سبعه الا زاذه لغتهم) از هفت نفر اگر بیشتر بشود، دیگر سروصدا و همه از آرامش می‌افتند. یک سفر می‌خواهد برود اعصابش آرام بشود، برمی‌گردد بعد دو روز قرص بخورد. چهار نفر، نهایتاً هفت نفر. اینم از جمعیت سفر.

یکی دیگر از مستحبات سفر، شما سفر که می‌خواهی بروی، اعلام بکنید. اعلام. هر سفری می‌خواهی بروی، به دوستات خبر بدهی. البته الان بین ماها خوب الحمدلله، سفر زیاد شده. "امروز دارم می‌روم شمال، فردا می‌روم جنوب، فردا می‌روم کجا؟" راهیان نور، نمی‌دانم این‌ور آن‌ور. خبر بدهیم به رفقامون. حد مسلمان (وظیفه‌اش این است) که وقتی سفر می‌رود، این را پیغمبر فرمود: "حَقُّ عَلَی الْمُسْلِمِ إِذَا أَرَادَ سَفَرًا أَنْ یُعْلِمَ إِخْوَانَهُ." وظیفه مسلمان این است وقتی سفر می‌خواهد برود به رفیقاش خبر بدهد. وظیفه رفیقاش هم این است وقتی این آقا از سفر می‌آید: سنگ! ولو به حجره. بی‌سوغاتی نداریم. صفر می‌رود، سوغاتی نمی‌آورد. نداریم. شده یک تکه سنگ باید پیدا کند، سوغاتی بردارد بیاورد. احکام سوغاتی را شب آخر ان‌شاءالله خواهیم گفت. همه حال می‌کنند. منتظر این آقا از سفر برگردد. احکامی، آدابی. میان تهنیت بهش می‌گویند. وقتی می‌خواهد راهیش کنند آدابی دارد. برای تشییع کنند مسافر را. می‌آیند دعا می‌خوانند: "ان‌شاءالله که با دست پر در دین و دنیا و آخرتت برگردی." دعاهای مفصلی دارد. وقتی می‌خواهد آب پاشیدن و این حرف‌ها هم نداریم. از زیر قرآن رد کردن نداریم. یک مقدار قرآن می‌خوانند می‌روند. نه اینکه از زیر قرآن بوس کنند، این‌ور آن‌ور بیاید برود. آنهایی که باید عمل کنیم عمل نمی‌کنیم. آنهایی که سر و ته ندارد می‌آوریم. یک دین من‌درآوردی چپکی. آب می‌پاشیم. به جای آب: "خدایا صحیح و سالم برگردد با بار پر دنیا و آخرت و دینش تأمین بشود." آداب این است.

آقا اگر ما بخواهیم هر وقت سفر می‌رویم بگوییم چشم نمی‌خوریم؟ داریم یا نداریم؟ خرافات یا واقعیت؟ پیغمبر فرمود: یک چشم. پیغمبر: "اَکثرِ کَثیراً مِن اُمَّتی یَمُوتُونَ بِالعَین"؛ اکثر کسانی که تو قبر خوابیدند به خاطر چشم است. چشم یک شتر سالم را می‌تواند تو دیگ بیندازد. "اِنَّ اَلعَینَ حَقٌّ." چشم خوردن حق. سبحان‌الله! تعریف کن: "سبحان‌الله چقدر سفر می‌رود ایشان! الله اکبر چقدر سفر می‌رود! ماشاءالله چقدر سفر می‌رود!" بیشتر چشم هم به خاطر حسادت است. "پناه می‌برم از شر حسود وقتی حسودی می‌کند." حضرت فرمودند: چون چشم می‌زند آدم (حس حسودیش می‌شود)، چشم می‌زند.

آیت‌الکرسی دائم باید آدم بخواند. هر کس بعد هر نماز آیت‌الکرسی بخواند، خود خدا جانش را می‌گیرد. می‌دانی یعنی چی؟ خیلی حرف است. بعد هر وضو یک آیت‌الکرسی بخواند، با صدیقین شهدا محشور می‌شود. (نداریم که کسی وضو می‌گیرد، آیت‌الکرسی نمی‌خواند.) نداریم. موقع وضو گرفتن آیت‌الکرسی. چهار قل. ذات‌الغلاله دیشب گفتیم. چشم نمی‌خوردند. در مورد چشم خوردن آیت‌الکرسی از همه بهتر است.
قرآن همراه داشتن. تربت سیدالشهدا داشتن. همراهتان باشد. (من تو عمامه‌ام تربت است، تو جیبم تربت هست، تو ماشینم تربت هست، تو خانه‌مان تربت هست.) اصل از جاهای خاص رسیده. تربت با آدم باشد، چشم نخورد. قربانی کردن. چند وقت یک بار صدقه دادن. طرف یعنی کل خانه‌اش را پشت یک نیسان بیندازی، نیسانه گریه می‌کند. چشم بخورد دیگر. حالا چشممان نکند. چی ها هستند خوب است؟ آیا قرآن، آیت‌الکرسی (چرا مشکل پیش نیاید.) قبل از سفر پس از مستحباتش چیست؟ آدم به دیگران خبر (بدهد.)

اگر از سفر برمی‌گردی، مکروه است که شب از سفر برمی‌گردی، در بزنی، زن و بچه‌ات از خواب بیدار بشوند. مگر اینکه قبل از سفر بهشان گفته باشی: "من شب برمی‌گردم." مکروه است. در.
شیخ مرتضی زاهد رفته بود روضه یا مسافرت، شبانه برگشته بود. در نزده بود. به این حدیث عمل کرده بود. همسرش پشت در می‌خوابد. تو سرما. همسرش نصف شب می‌آید در را باز می‌کند. ایشان می‌گوید که: "از کجا فهمیدی؟ تو خواب حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) را دیدم. حضرت فرمودند: نوکر ما پشت در خوابیده."
تو قبل از سفر، خبر (بده.) جمع بکنیم خانواده را. روبوسی بکنیم. پیغمبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) هر وقت سفر می‌خواست برود، بچه‌هایش را جمع می‌کرد. تک تک روبوسی می‌کرد. آخر از همه فاطمه زهرا را می‌بوسید، می‌رفت سفر. وقتی برمی‌گشت دوباره بچه‌ها را جمع می‌کرد. اول از همه فاطمه زهرا را می‌بوسید. از مستحبات سفر. آدم وقتی می‌خواهد سفر برود، بچه‌هایش را جمع بکند، روبوسی بکند. دخترش را آخر از همه (و موقع برگشتن هم دخترش را اول.)

پیغمبر لحظات آخر می‌خواستند سفر بروند، دیدم فاطمه زهرا بی‌قرار. آن لحظات آخر هم آخرین کسی که پیغمبر باهاش خداحافظی کردند، فاطمه زهرا بود. خیلی بی‌قرار بود. گریه می‌کرد کنار بستر بابا. پیغمبر فرمودند: "دخترم." گوشش را نزدیک آوردند، گوششان. لبخند نشست رو لب فاطمه زهرا. سؤال کردند: "خانم جان، چرا لبخند زدید؟" فرمود: "تا وقتی پدرم زنده است، نمی‌گویم." بعد از رحلت پیغمبر پرسیدند. گفتند: "چی بود؟" فرمود: "پدرم به من بشارت داد. فاطمه جان، غصه نخور. اولین کسی هم که می‌آید پیش من، خودت." خوشحال بود به اینکه این فراق خیلی طول (نمی‌کشد.) ولی تو همین چند روز فراق، اینقدر بی‌تابی کرد فاطمه. اینقدر گریه کرد. ۷۵ روز یا ۹۵ روز شد. یکی از ۵ گریه‌کن بزرگ عالم حضرت آدم، تو ۴۰ سال گریه شد. (گریه‌کن عالم.) فاطمه زهرا تو ۹۵ روز (بس). ولی آخرش هم بی‌خبر. آخرش هم بی‌خبر. البته علی (علیه‌السلام) را خبر کرد. از یک روز قبل: "علی جان، دیگر حلالم کن. من روز..." سفارش‌ها را کرد، وصیت‌ها را کرد: "علی جان، بعد از من مجرد نمانی. یک هفته بعد از من ازدواج (کنی.) ولی منم فراموش نکن. علی جان، فاطمه را هم فراموش نکن. برام قرآن هدیه بفرست. برام یاسین بخوان. علی جان، وقتی من را دفن کردی، کنار قبرم بنشین. من باهات انس بگیرم. زود من را تو قبر نگذار."
وصیت‌ها را کرد، سفارش‌ها را کرد، ولی با بچه‌ها خداحافظی نکرد. بی‌خبر.

تازه امیرالمؤمنینی که با خبر بود، وقتی خبر بهش رسید چیکار کرد؟ این متن بحارالانوار، جلد ۴۳، جلد ۴۳ نقل کرده‌اند: "ثُمَّ أَخْبَرَ عَلِیٌ"؛ خبر آورد برای امیرالمؤمنین. حسن و حسین (علیهماالسلام) وقتی وارد منزل شدند، فضه به آنها خبر داد که مادرتان از حال رفته، از هوش رفته. این دو تا بچه سراسیمه بی‌پروا دویدند حسن و حسین سمت مسجد. پدر را خبر کنند. "وَ هُوَ فِی الْمَسْجِدِ"؛ امیرالمؤمنین تو مسجد بود. تازه خبر داشت از روز قبل. فاطمه زهرا بهش گفته بود: "فردا روز آخر من است." ولی همین که این بچه‌ها بهش خبر دادند: "فَغُشِیَ عَلَیْهِ"؛ امیرالمؤمنین بیهوش شد، از حال رفت. "حَتَّی رَشَّ عَلَیْهِ الْمَاءَ"؛ آب به صورت علی (علیه‌السلام) پاشیدند. به هوش آمد. علی (علیه‌السلام) که خبر دارد فاطمه روز آخرش است، طاقت خبر فاطمه را ندارد، بیهوش می‌شود، از حال می‌رود. "ثُمَّ أَفَاقَ فَهَمَّ لَهُمَا حَتَّی أَدْخَلَهُمَا بَیْتَ فَاطِمَةَ"؛ حسن و حسین زیر شانه‌های امیرالمؤمنین را گرفتند تا خانه بردند. وارد منزل شد، چشمش افتاد به بدن بی‌روح فاطمه. چرا از صورت فاطمه؟

وصیت‌نامه فاطمه را خواند. بهی (این) فاطمه نوشته: "این نامه فاطمه است. أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ." حقانیت خدا، حقانیت پیغمبر، حقانیت بهشت جهنم قیامت.
"یا علی! أنا فاطمه!" (برای اینکه سیدها می‌خواهم به شماها بشارت.) "زوجَنّی الله." "علی جان، تا قیامت قبل از آنی که بر جگر من باشی، قبل از که شرر بر جگر باشی، تو تو بمانی، سپر من، سپهر من باشی. از من غم‌زده از پدرت رکنی رفت، تو بنا که رکن دگر من باشی. حرف از رفتن خود می‌زنی و می‌میرم، تو چرا زخم دل شعله‌ور من باشی. خوش بود دلم، فارغ از این شهر غریب فاطمه، تا به ابد دور و بر من باشی، همراه شدی دست به دست اج، کاش می‌شد که فقط همسفر (باشی.) صحبت کردی، سفرت خواندی تو دعای سفرت خواندی (و من در عوض از خدا خواستم محتضر من تو شکست.) ممنونم. با همین حال اگر بال و پر من (همه دیدند سینه زخ. تا در آن موج بلا پشت سر) کاش می‌شد که بمانی، ببرم تا (کاش می‌شد که بمانی تا اینکه رد.) جامانده فاطمه وصیت‌نامه به همه بچه‌هاش (تا قیامت سلام.) مگه میشه با این بچه‌ها خداحافظی نکرده.

لحظات آخر بود، کفن کرد. کفن‌ها را پیچید. می‌خواست کفن را ببندد. "یا سکینه، یا یا حسن و یا حسین." بچه‌ها را تک تک صدا زد: "با مادرتان خداحافظی کنید." دیگر وقت خداحافظی. "فَقَبَّلَ الْحَسَنُ." اول از همه حسن و حسین دویدند. "وا حسرتا!" ای صدا! گفتند: "مادر جان، سلام ما پیغمبر را برسانید." بگو: "هنوز درد شما تو دل نشده بود، مادر او را هم از دست دادیم." امیرالمؤمنین، الله اکبر! مؤمنین، فرمود: "خدا را شاهد می‌گیرم." (إنّ خدا.) "خودم با چشم‌های خودم دیدم صدای ناله فاطمه." باز حسن و حسین را بغل گرفت. بازویم شکسته (هم دست شکسته.) "یا صاحب الزمان!" امیرالمؤمنین می‌فرماید: "فرشته‌ای از آسمان صدا زد علی." "این همه اهل آسمان را گریه انداختن." (بگویم.) بچه‌ای که خودش را به بدن مادر می‌اندازد. آرام بلند (می‌کند.)
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...