متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله صلیالله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله فالطیبینالطاهرین و لعنتالله علی القوم الظالمین من الان قیام یومالدین.
یک دکمه وجود دارد با عنوان "یَفُقَّهُ"
بحث شبهای گذشته ما رسید به بحث سفر و نگاهی که دین مقدس اسلام به موضوع سفر دارد. اگر بخواهیم دیدگاه اسلام را درباره سفر بگوییم، باید اشاره کنیم که در اسلام سه نوع سفر تأیید شده است. جز این سه نوع سفر، بقیه سفرها یا مکروه هستند یا حرام. حالا در مورد سفر حرام، شبهای آینده انشاءالله بحثمان به آن خواهد رسید. در مورد سفر معصیت بحث میکنیم. آنجا نماز کامل و روزه هم گرفته شود. یکسری اَقسامی هم دارد که شاید ماها توجه نداشته باشیم. گاهی فرد در سفر معصیت است، خدای ناکرده ممکن است آدم مرتکبش بشود؛ جریمهاش این است که نمازش را کامل بخواند. اینها تویش حرف است: کسی که سفرِ معصیت میرود، جریمهاش این است که نمازش را کامل بخوانَد ولی کسی که مسافرت میرود، هدیهاش این است که نمازش را شکسته بخوانَد. هدیه است! خدا هدیه کرده که روزهاش را نگیر! «یک تخفیفی، کادویی دارم. میفرستم. اگر پررو بازی در میآوری و سفر هم که شده، میخواهم روزهام را بگیرم ...». بعضی از این برادران ناتنی ما، دینشان و اعتقاداتشان این است: هر وقت به سفر میروند هم باید روزهشان را بگیرند. شبهای بعد، داستان پیغمبر اکرم را تعریف میکنیم که اینها کنار پیغمبر بودند و پیغمبر روزهشان را خوردند ولی اینها نخوردند؛ گفتند: «نه، روزهایم!» حضرت فرمودند: «خدا لعنتتان کند!»
در هر صورت، غیر از این سه نوع سفر، سفرها مکروه یا حرام میشوند. کدام سه نوع سفر؟ یکی اینکه سفر باید معنوی باشد. سفر معنوی، معنای خاصّش دیگر یک امر زیارتی، بالاخره یک چیز امر آخرتی است. یا باید سفر اقتصادی باشد یا سفر تفریحی حلال. این سه تا را دین اجازه داده است و مستحب هم هست. بعضی وقتها برخیاش واجب هم هست؛ مثلاً زیارت کربلا. برخی فقهاء قائلاند که زیارت کربلا واجب است. کربلا برود، سالی یک بارش واجب است. حالا بستگی به شرایط و پول و موقعیت دارد. بعضی سفرها مستحب است.
روایت از امام صادق (علیهالسلام) هست، فرمودند که در «حکمت آل داوود» این را نوشتهاند. حکمت آل داوود: خانواده حضرت داوود، خانواده سلطنتی بودند دیگر. فرزند حضرت داوود کیست؟ حضرت سلیمان. یک خانواده پادشاهی، نه معنای پادشاهیِ رایج، بلکه پادشاهیای که یک کشور دستشان بود؛ پادشاهی اسلامی، به قول معروف. این خاندان، یکسری قوانین داشتند. جزو قانون اساسیشان بود. «حکمت آل داوود» در قرآن هم آمده است. در «حکمت آل داوود»، امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند که این مطلب آمده است که مرد باید فقط برای سه چیز سفر برود: «زاد لمَعادٍ او مَرمَّه لِمَعاشٍ، او لَذَّه فی غیر مُحرم». «توشهای برای معاشش جمع کند» یا «بیاید یک زخمی از زندگیش را برطرف کند، مرمت بکند، یک چالهای از زندگیش را پر کند» یا «یک لذتی در غیر حرام».
این سه تا جایز است. در غیر این سه تا ، مثلاً اگر آقا، ما میخواهیم برویم یک لذت حرام ببریم؛ این میشود سفر معصیت. نمازت هم کامل میشود. دیگر لذت حرام هم دایرهاش خیلی گسترده است، ولو به این صورت که «میخواهم بروم فلان پادشاه را ببینم، از دیدنش لذت ببرم.»
طرف آمد، دو نفر بودند، راه افتاده بودند. آمدند اینجا، دیدند امام رضا (علیهالسلام) را. هر دو از یک جا آمده بودند، با هم آمده بودند، با هم میخواستند برگردند. حضرت فرمودند: «شما نماز را کامل میخوانید، و شما شکسته میخوانید.» بعد فرمودند: «ایشان آمدهاند مرا ببینند، پس نمازشان شکسته است. مسافر هستند.» و به دیگری فرمودند: «شما آمدید مأمون را ببینید پس نمازتان کامل است.» سفر معصیت! آمد در همین حد اندک ها! حالا دبی و آنتالیا و دیگر الی ماشاالله اگر بروند، نمازش کامل بشود. کامل! تفریح و لذت، در غیر حرام. بله، بله. نیت مهم است و اینکه انگیزهاش آخرش چیست. به چه میخواهد برسد دیگر. بالاخره این آقا دارد میرود که لب ساحل، خلاصه، یک دلی از عزا در بیاورد. این میشود سفر معصیت. درست است؟
این سه نوع سفر را اسلام خیلی سفارش کرده است. ولی باز در این سه تا، پس تفریح سر جای خودش لازم هم هست، واجب هم هست. دیشب گفتم ما اصلاً سفر درمانی داریم. یکسری مریضیهای روحی را فقط با سفر میشود درمان کرد. سالم بمانید، نشاط داشته باشید. حضرت فرمود: «سافِرُوا تَصِحُّوا». سفر بروید، وضعتان خوب بشود. مخصوصاً در سفرها ، مثلاً به حج و عمره زیاد بروید. حج و عمره. حج غیر از عمره است دیگر، درست است؟ آقا، یک حج داریم، یک عمره. حجمان حجی است که واجب است. عمرهمان عمرهای است که مستحب است. فرمود: «عمرهای که میروی و پول قرض میکنی برای آن، بعداً خدا جایش را پر میکند و بینیازت میکند.» حج و حج بروید، مستقیم معاشتان خوب میشود. دیدی؟ اینها که میگویند: «حاجی! ماشاالله، وضعشان هم خوب است، خوب است.» حج که میرود، عمره که میرود، نیتتان هم باشد تا زندهاید عمره بروید. کسی نیتش این باشد که من دیگر عمره رفتم، نمیخواهم بروم؛ این باعث میشود یک عمرش کم شود! در روایت داریم: برای خدا دیگر آدم نباید ناز بکند که. تا زندهایم میخواهیم کربلا برویم، تا زندهام میخواهیم عمره برویم. خدا پولش را هم بدهد، شرایطش را، این نیتمان است. از این جور سفرها. ولی سفر تفریحی هم باید داشت. بعضیها خیلی دیگر خوشمقدسی در میآورند.
حسرت میخورد: حسین! و ادامه میدهد: بچههایشان، ننه بابایشان فقط جاهایی میروند که گنبد داشته باشد. گنبد نداشته باشد راه نمیافتند. سفرهای تفریحی با آن شرایطی که برخی دیشب عرض کردم و برخیاش را هم در آینده انشاءالله عرض خواهیم کرد. ولی اگر بخواهد به اندازه سر سوزنی به دین آدم لطمه بزند، این را گفتند نه، نروید اینجور سفرها را.
حتی طرف آمد خدمت امام صادق (علیهالسلام)، حضرت استخاره کردند برایش. حالا بحث استخاره را فردا شب توضیح میدهیم انشاءالله که «این سفر را برود یا نرود؟» استخاره بد آمد و سفر را رفت و خیلی هم سود کرد. خیلی ما سود کردیم. اما «سفر، نماز صبحت قضا شد!» سفری که آدم در آن نماز صبحش قضا بشود، ولو میلیاردها تومان هم سود کند، بیارزش است.
نگاه اسلام: «اگر سفر میروی، میآیی، باید به این شرایط، معنویت اضافه شده باشد. باید به علمت اضافه شده باشد.» فلان روستا میخواهیم برویم. اول میپرسیم «مسجد دارد؟ نماز جماعت دارد؟ روحانی دارد؟ امامزاده دارد؟» به نیت آنها میرویم که تفریح هم داریم. مثل کشاورز دیگر؛ کشاورز وقتی که گندم را میکارد، در کنارش علف هم در میآید دیگر؛ علفهای بیخاصیت و هرزه و اینها. کشاورز عاقل که نمیآید به خاطر علف گندم بکارد، این همه سختی تحمل کند. گندم را میکارد. آدم عاقل میگوید: «ما یک سفر میرویم با یک عالم آشنا بشویم در این منطقه. با یک ولی خدا آشنا بشویم، صاحبنفسی آشنا بشویم.» در مورد سفر اولیای خدا، چند شب دیگر انشاءالله توضیح میدهند. اولیای خدا سفر میروند. آقا، دیدنی! یک سفر میرود و میآید، همین سفر به اندازه هشتاد سال کسب علم کرده، کسب معرفت کرده.
آمد خدمت امام صادق (علیهالسلام)، گفت: «محمد بن مسلم» -شاگردهای درجه یک امام صادق- ... سوال را نگاه کنید، شما را به خدا! «سَألْتُ اباعبدالله: اَنَّ الرَّجُلَ یُجْنِبُ فِی السَّفَرِ.» «بنده خدایی هست، رفته سفر. در سفر جنب شده است. آب نبوده است که غسل کند. یک تکه یخ بود و یک تکه برف. این باید چهکار بکند؟» ضرورت است، ضرر دارد دیگر. هم برف است، هم یخ. حالا این جواب حضرت و ادامهاش را داشته باشید. حضرت فرمودند: «وَ لا اَرَی اَنْ یَعودَ اِلَی هَذِهِ الْاَرْضِ اِلَّا بِتَوْبَة.» «دین تو که میدانی اینجا آب ندارد!» و حالا سفرهای ما که دیگر الآن الحمدالله وضعش خوب شده است. برای هواپیما: «ساعت پرواز هواپیما مهم نیست. به نماز بخورد نخورد. برای قطار مهم نیست. به نماز بخورد نخورد. برای اتوبوس مهم نیست که فقط نماز بخورد نخورد، قضا بشود نشود. به درک! جنب شده، آب نداشته، غسل کند، مجبور شده تیمم کند!»
«ببین جوجهها اگر قرار است نمازشان قضا شود نروند مسافرت! باید بروند مسافرت که آب داشته باشند، راحت غسل کنند.» خدمت حضرت گفت: «آقا، یک بنده خدایی پا شده رفته سفر. یک جایی مانده، آنجا آب نیست ولی علف خوبی دارد. این گوسفنداشو، شترشو، اینها رو برده آنجا. آب ندارد خودش، اما مهم است آب باشد، وضو بگیرد، نماز بخواند.» همهاش «پول کجاست؟ کجا سرمایه است؟ کجا سود است؟» وقتی محرم در یک جلسه خواندیم: هر مقداری از نماز جماعت که یک نفر از دست بدهد، چقدر از دست میدهد! با شنیدن این عبارت «آن جمعیت دیگر از تعجب مخشان سوت کشید!» واقعاً! اگر به تکبیر امام جماعت نرسی، جایزهای به اندازه زمین تا آسمان طلا کنند جبران نمیشود. به رکوع اول نرسید، به سجده نرسید، رکوع دوم، رکعت دوم، رکعت سوم. به کل نماز جماعت نرسید. بچهها آخرش به این نتیجه رسیدند که آقا، ما آمدیم نماز مغرب را خواندند، فقط نماز عشا را بخوانیم با ایشان! حالا طرف، کل نمازها که هیچ، کل دینش هم در این سفرها برود، عین خیالش نیست. فقط یک پولی گیرش بیاید. البته سفر، رزق آدم را زیاد میکند. سفر برکت دارد. سفر اقتصادی باید رفت. خود ماجراهای تجارتهایی که به شام رفتند و همان اصلاً باعث شد که حضرت با حضرت خدیجه سلاماللهعلیها ازدواج کردند. چند شب دیگر انشاءالله داستان این هم عرض خواهیم کرد. دین آدم از دست نرود.
خوب، حالا یکی از چیزهایی که اهلبیت سفارش کردند و گفتند: «سفر به خاطر این مکروه میشود چون دینت به خطر میافتد»، چیست؟ «نماز جمعه نخوانم یا نه؟» مثل اینکه امروز خیلی کسی نماز جمعه نرفته که روایتش یکخرده همچین ترسناکها! اشکال ندارد. امام رضا، همین همین آقایی که هستند اینجا تشریف دارند و خدمتشان هستیم، صاحبخانه، ایشان میفرمایند: «مَا یُؤْمَنُ مِنْ سَفَرِ یَوْمِ الْجُمُعَهِ قَبْلَ الصَّلاَهِ أَنْ لَا یَحْفَظَهُ اللَّهُ فِی سَفَرِهِ وَ لَا یُخْلِفَهُ فِی أَهْلِه.» «آدمی که روز جمعه قبل از نماز جمعه میزند و میرود سفر، هیچ امنیتی نداشته باشد از اینکه خدا او را در سفر حفظ بکند. هر بلایی سرش آمد، پای خودش است. امنیتی ندارد و وقتی رفت سفر، زن و بچهاش را در این شهرستان گذاشت، شایسته است که دعا کند خدا زن و بچهاش را برایش حفظ کند.» آدم میرود مسافرت، زن و بچهاش میمانند، خانوادهاش میمانند. خدا اینها را نگه دارد. دعا دارد، ذکر دارد، اعمال دارد. آدم وقتی میرود مسافرت، این زن و بچهای که اینجا بی پناه هستند، آقا نیست، بزرگتر خانهاش، و نیاز به دوا و دکتر و بیمارستان، خدای ناکرده آتشسوزی، این جور حرفا پیدا نکند. آدمی که قبل از نماز جمعه گذاشته، رفته سفر و قید نماز جمعه را زده است، در امان نباشد از اینکه خدا زن و بچهاش را حفظ نکند. در امان نباشد از اینکه خدا به او کین سفر، رزقی بدهد. یعنی دنبالش نباشد دیگر. قید نماز جمعه را زدی؟ ولش! قید سود و فضل خدا که در این سفر گیرت بیاید را بزن! بابا، نماز جمعه شوخی نیست. برخی علماء قدیم گفتند «اگر مردم نتوانند نماز جمعه اقامه بکنند، بر اینها واجب است حکومت تشکیل بدهند.» که واجب است حکومت انقلاب کند، نظام را ساقط کند، حکومت تشکیل بدهد که نماز جمعه بخواند. بیخ گوشمان، هفته که به هفته نمیرود! جزو منافقین امت محسوب میشود. «بزن! ندید! باهاش کاسبی نکنید! مشارکت نکنید!» نماز جمعه نیستند. خیلی دیده نمیشود. آشنایی در نماز جمعه، با مصیبتهاست. «سفر نرو!»
اساتید ما سفر میخواستند بروند، قید میزدند: «آقا، سفر میروی؟ در راه، هر جا اذان شد، باید بروی همان شهر، نماز جمعهاش را پیدا کنی.» «تفریح و موجهای آبی و موجهای قرمز» ؟! استدلالی داری برای خودمان دیگر. دیدی که استدلال حزباللهی هم همیشه دریم برای نرفتن به نماز جمعه، بلکه بدتر ، این که حرم زیارت کرده و اذان گفتند، همان موقع نماز ظهر جمعه دارد بر میگردد از حرم. این دیگر خیلی معرکه است!
استغفرالله کاسبی زشت است. کنار حرم امام رضا، سر ظهر جمعه، همه مغازهها باز است. حکم قرآن است. وهابی سگ کمتر هم در عربستان، در مدینه، پنج وعده مغازهاش را میبندد: نماز مغرب و عشا، شبهای تابستان، شبهای کوتاه. نماز مغرب را میخوانند، این همه راه. چون فرض کن از اینجا تا حرم! مغازه را برای عشا میرویم نماز، بر میگردیم. روزی پنج وعده اطراف حرم ببندید. زشت است برای شماهایی که میخواهیم کاسبی کنیم. ظهر جمعه حرام کاسبی. ظهر جمعه حکم قرآن است. معامله باطل نیست. یک معامله باطل داریم، یک معامله حرام داریم. اینها پولی که گرفته، صاحبش دادی، ولی حرام است. معاملهاش باطل نیست، ولی حرام است؛ خرج مواد بچهات میشود، مادرت. آدم سریال میبینم، فیلم نگاه میکنم، جوجه باد میزند و اینها. «سفر نداریم ظهر جمعه، از دست نرود!»
پیغمبر فرمود: «من جمعه...» حدیث چون زیاد میخواهم بخوانم امشب، آن را عربی میخوانم. پیغمبر فرمود: «هر که روز جمعه سفر برود، دو تا فرشته نفرینش میکنند که از سفرش سالم برنگردد. آن چیزی هم که دنبالش است، بهش نرسد.» بحارالانوار، جلد ۸۶، صفحه ۲۱۴.
سعید بن مسیّب میگوید: «یکی از اصحاب پیغمبر بود. یک آقایی آمد پیش سعید بن مسیّب.» «روز جمعه بود. سفر روز جمعه است و آمدیم دیگر، خداحافظی کنیم و اینها.» این برگشت گفت: «عجله نکن. وایسا نماز جمعه را بخوان، بعد برو.» گفت: «نه، این کاروانمان راه افتادند، بچهها دارند میروند.» بعد چند روز سعید بن مسیّب برگشت. گفت: «این آقایی که آن روز رفت، ظهر جمعه، الحمدالله به مقصد نرسید. من فکر کردم میمیرد.»
جمعه است، روز ملاقات خداست. عید هفتگیمان است. از دو سه روز جلوتر میگوید: «مقدماتش را آماده کن برای غسل جمعه، برای نماز جمعه. قشنگترین لباسهایت را بپوش.» آن قدیمی که آب در خانهها آب لولهکشی نبود، از قبلتر آب جمع کن که ظهر جمعه غسل کنی. روز جمعه: پس، یکی از وقتهایی که برای سفر خیلی بد است، کی است؟ روز جمعه. اگر نماز جمعه از دست میرود. بعد از نماز جمعه خیلی عالی است، بهترین وقت است. خدا هم برکت هم میدهد.
یکی دیگر از وقتهایی که خیلی بد است، وقت قمر در عقرب است. ولی کم میدانیم «چیچی» هست و خیلی هم مهم است. امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: «کسی در قمر در عقرب ازدواج کند یا سفر برود، خوشی نمیبیند.» حدیثش هم خیلی محکم است. سر تا پا مبارزه با خرافاتیم. بعضی چیزها خرافاتی خیلی خفن. میگوید: «دارد سفر صبر !» روایت داریم، محکم. فقهاء پایش فتوا دادند. همین بحث قمر در عقرب برای یکسری کارها مکروه است، خصوصاً برای مسافرت و ازدواج. این دو تا خیلی مهم است. اثاثکشی، کسب و کار راه انداختن، مغازه، اینها همه در قمر در عقرب مکروه است. مسافرت است، یکی هم ازدواج. خیلی محکم است حدیث: «کسی در قمر در عقرب ازدواج کرد، خوشی نمیبیند.» «بچه در آن موقع نطفهاش منعقد شد، این بچه را دیگر روی آن حساب نکن.» «مسافرت رفتی، روی مسافرت حساب نکن.»
قمر در عقرب چیست؟ ما دوازده تا صورت فلکی داریم. خیلی خلاصه میخواهم علم نجوم را بگویم برایتان. خیلی شسته و رفته. یک دایره چند درجه است؟ آنهایی که بالاخره تحصیلاتشان بیشتر است میتوانند بگویم: «۳۶۰ درجه.» ۳۶۰ درجه تقسیم بر ۱۲ که بشود، چقدر میماند؟ ۱۲ تا ۳۰ درجه داریم. در این فلک آسمان که گرد است، ۱۲ صورت داریم. این فلک ماه در برابرش قرار میگیرد. ستارهها ۱۲ حالت در میآیند. یک وقت به شکل شیر در میآید، یک وقت به شکل قوچ در میآید، یا به شکل ترازو در میآید. یک وقت به شکل عقرب در میآید، یک وقت به شکل خرچنگ در میآید. ۱۲ تا شکل دارد. هر ماهی چند روزه است؟ ۲۹ روز و نصفی. درست است؟ ۲۹ روز و نصفی تقسيم بر ۱۲ که بشود، چند روز میماند؟ میشود ۶۰ ساعت، دو روز و خوردهای. درست است؟ هر دو روز و نیم، ماه روبروی یکی از این صورتهای فلکی است. دو روز و نیم روبروی شیر است، دو روز و نیم روبروی خرچنگ است، دو روز و نیم روبروی عقرب است. در ماه، هر ماه، دو روز و نیمش ماه روبروی شکل عقرب ستاره است. این دو روز و نیم، بدترین ساعات برای کارهاست. آها! این ماه میچرخد دور کره زمین، درست است؟ در هر یک ماه، در هر ۲۹ روز و نیم، یک دور دور زمین میچرخد. ستارهها روبرو میشوند. ستارههایی که شبیه عقرباند، ستارهای که شبیه شیرند، روبروی اینهاست. درست شد؟
امسال، تاریخهایی که قمر در عقرب است، حالا باید برویم دوستان چاپ بکنند، داشته باشیم در خانهها بزنیم. : مسافرت. ۲۶ فروردین دوباره قمر در عقرب است. ۳ فروردین از قمرعقرب در آمدیم مثلاً. هر ماهی دو روز و نیم. البته علمای علم نجوم گفتند این دو روز و نیم را از باب احتیاط، نصفی، نصف روز بعدش بیندازیم که باز دوباره خیالتان راحت باشد. یک نصف روز قبلش، یک نصف روز هم بعدش. در این قمر در عقرب جایی نروید. مسافرت. سفر. مسافرت زیاد میرود. دانشجویی که یک مسیر هر روز باید برود و بیاید، هر هفته باید برود و بیاید. ممکن است رفت و برگشتش در قمر در عقرب بیفتد. یک کسی راننده است. راننده تریلی است، راننده خاور است، راننده تاکسی است. این میخواهد دو سه روز در ماه نرود. ضروری است. آدم کربلا ثبت نام کرده است: «آقا، فلان روز راه میافتند این کاروان. میروند.» یا علی! التماس دعا!
چه کار بکنیم برای اینکه در قمر در عقرب اگر قرار گرفتیم، یا وقتهای این شکلی، آثار بدش به ما نرسد؟ اولیاش استخاره. آدم دو رکعت نماز میخواند با یک مدل خاصی. بعد از نماز مینشیند، منتظر میشود یک چیزی به دلش بیفتد. هرچه به دلش افتاد، قبول میکند. یک نوع استخاره است. یک نوع دیگر استخاره این است که طلب خیر میکند از خدا: «خدایا، من دارم میروم. خودت راهش را نشان بده.» آن هم دعا دارد. دو نوع استخارة.
پس، یک راه حل برای اینکه آدم در این سفرها از این خطرات در امان باشد، چیست؟ استخاره. استخاره، دو نوع. یکی دیگر چیست؟ صدقه. بهترین چیز صدقه است، عالی است. فردا سومیش آن سوغاتی حضرت زهرا سلاماللهعلیها به چیست؟ تسبیحات حضرت زهرا. آقا، این ذکر طلایی است. بزرگتر نداریم بعد از صلوات، لا اله الا الله. حضرت زهرا کولاک میکند. مرده اگر زنده کرد، تعجب نکند. بس که این ذکر عظیم است. خیلی عظیم است. شب اول همه سخنرانی، شب اول در مورد فرهنگ صحبت کردیم، در مورد فرهنگسازی صحبت کردیم، در مورد فرهنگسازی در معاشرتها صحبت کردیم. معاشرت و مسافرت باید در مسافرتهای ما فرهنگ بشود. هر که نشسته بود میگوید: «تو! یا علی! بسمالله! تسبیح را در بیاورید! همه یک دور تسبیحات حضرت زهرا. میخواهیم در امان باشیم. تخم نریزی! بلکه سیگار، تسبیحتان را در بیاورید، دستورات حضرت زهرا را شروع کنید.» چقدر طول میکشد؟ پنج دقیقه. چقدر آثار دارد؟ بینهایت. خطرات سنگین. یعنی هواپیما میخواهد چپ بکند، تسبیحات حضرت زهرا. اینجوری! باور نداری؟ روایتش را بخوانم. روایت بخوانم. صلوات بفرستید.
عطسه کردن اللهم صلی علی آل محمد. دو تا برادر آمدند خدمت پیغمبر خدا. -این حدیث امام صادق (علیهالسلام) است، نقل این بحثها خوب است آقا. موضوع زیاد داریم در دین. گفتیم این بحث، بحث غریبی است.- پیغمبر اکرم: گفتند «یا رسول الله، ما میخواهیم برویم تجارت.» مرکز تجاری جهان اسلام، شام بود. همین سوریه که الان وضعش افتضاح است. کاسبی کند، تجارت کند. نه چین میرفتم، نه عسلویه میرفتم. حسین ! دانلود سفر اقتصادی. این را هم بگویم: از بدترین چیزها این است که یک کسی نانش در سفر باشد. بدترین چیز سفر از خوشبختی آدم. پیغمبر فرمود: «این است که صبح از در خانه میزند بیرون، قبل از طلوع آفتاب غروب، قبل از غروب آفتاب بر میگردد خانه.» یک وقتی ضرورت است، واجب است. کاریش نمیشود که اگر بخواهند همه این کار را بکنند که دیگر هیچی. نه کسی نفت میتواند بیاورد، نه بنزین. پمپ بنزینها تعطیل میشود. همه، کار و کاسبی، ترانزیت، اینها. خوب، آنها ضرورت است. یک شغلی در شهرت، یک شغلی است بیرون شهرت. این ماهی پانصد تومان، آن ماهی ششصد تومان. این پانصد تومانی بهتر است.
خلاصه میکنم برایتان. خلاصه دو نفر آمدند پیش پیغمبر. گفتند: «برادر بودیم. آقا، میخواهیم برویم مسافرت. میخواهیم برویم شام. در راهمان راهزن زیاد است. چه کار کنیم سالم برسیم؟» حضرت فرمودند که: «به اولین منزلی که میرسید، نماز عشا را که خواندید، بعد از نماز عشا به پهلو میخوابید.» «فَلْیَسْبِقْ بِتَسْبیحِ فاطمة.» «هر کدام از شما تسبیحش را در میآورد، تسبیحات فاطمه را میگوید.» «اولین منزلی که رسیدید، نماز عشا را که خواندی به پهلو میخوابید. تا خود صبح از همه چی در امان هستید.» اینها راه افتادند، راهزن هم دنبال اینها راه افتاد. از دور رد اینها را زدند. «دو نفر دارند میآیند، معلوم است که وضعشان خوب است دیگر، پول داشته باشند.» الان دنبال اینها راه افتادند. یکی از راهزنها به دیگری خبر داد. این بچه جاسوس آمد پشت دیوار ایستاد. نماز عشای اینها که تمام شد، آمد تا نگاه کنیم ببینیم چند نفر در خانه هستند؟ هر چه نگاه کرد، دید کسی نیست. یک دیوار دراز کشیدند به پهلو، دارند تسبیحات حضرت زهرا میگویند. آمد به اینها گفت: «کسی در خانه نیست!» راهزن دیگر گفت: «دیوانه شدی؟ ترسیدی؟ خودمان دیدیم رفتند در خانه.» ولی جاسوس گفت: «راهزن ایستاده باشد؟» و تا صبح وایساده بود. تمام شد، صبح شد. گفتند که: «شما در این خانه بودید؟» آنها گفتند: «پیغمبر به ما یاد داد تسبیحات حضرت زهرا را این شکلی بگوییم با آیتالکرسی.» گفتند: «عجب! پس ما خودمان ضامن میشویم برای امنیت این سفرتان. با سلامت بروید، با سلامت برگردید.» تصویر گاهی صلوات. شبانه روزی یک بار حداقل بعد از هر نماز که واجب است. میگوید: «بلافاصه بعد از هر نماز هزار رکعت نماز مستحب است ترکش !» حالا این ماجرای تسبیح حضرت زهرا چیست؟ این هدیهایست که خدا داد به پیغمبر اکرم، که پیغمبر هدیه بدهد به حضرت زهرا. حضرت زهرا هدیه، کادوی حضرت زهراست به ما.
ماجرا چیست؟ خیلی ماجرای قشنگی دارد. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) این ماجرا را نقل میکند. ماجرای تسبیحات حضرت زهرا. پیغمبر، تسبیحات حضرت زهرا را یاد دادند به حضرت. «ابیورد بن سَمامه میگوید: امیرالمؤمنین به من فرمود که به یک مردی از بنیصدر گفتش که میخواهی بهت بگویم از ماجرای خودم و فاطمه چیزی برایت تعریف کنم؟» گفتم: «بله، آقا جان!» حضرت فرمودند: «اِنَّها کانَت عِنْدی و کانَت مِن اَحَبِ اَهْلی.» «یک روز فاطمه پیش من بود و فاطمه محبوبترین کس برای پیغمبر اکرم بود.» امیرالمؤمنین برای آن دوستشان دارند تعریف میکنند. میگویند که «فاطمه آنقدر مَشک به بغل گرفت که این سینهاش مجروح شد در اثر بلند کردن. آنقدر سختی میداد در کار خانه، به حدی که مَجَلَتْ یداها.» آنقدر با آسیاب دستی آرد درست کرد که پوست دستهایش ضخیم و خشک شد و «کَسَحَتِ الْبَیْتَ حَتَّی اغْبَرَّتْ.» آنقدر خانه را جارو زد که از جارو کردن خانه، پیراهن سفیدش تیره شد. برای خانمهایمان یک جور، برای آقایانمان یک جور. «وَ اَوْقَدَتِ النَّارَ تَحْتَ الْقِدْرِ حَتَّی دَکَنَتْ ثِیابُها.» آنقدر آتش زیر دیگ روشن کرد که از شعله این آتش، رنگ لباسش عوض شد. «فَاَصابَها مِنْ ذالِک ضَرَرٌ شَدیدٌ.» بیمار شد فاطمه زهرا، بس که در کار خانه فعالیت کرد.
یک روز بهش گفتم: «شما چرا نمیروی پیش پدرت؟ از پدرت درخواست بکن یک خادمی به شما بدهد. آنقدر به خودت سختی ندهی در خانه. یک خادمی بیاید کمک شما باشد در منزل.» «فَمَضَتِ النَّبِیَّ فَاسْتَحْیَتْ مِنْ فاطمه زهرا.» فاطمه زهرا حرکت کرد خدمت پیغمبر اکرم که ماجرا را بگوید: «یا رسول الله، من دیگر در کار خانه کم آوردم، یک خادمی به من بدهید.» همین که آمد به پیغمبر اکرم این را بگوید، دید کنار پیغمبر چند نفر نشستهاند، دارند سوال میپرسند. حیا کرد فاطمه زهرا در جمع، بدون اینکه درخواستش را بگوید. پیامبر نگاهشان افتاد به فاطمه زهرا. فهمیدند فاطمه چیزی میخواست، آمد و رویش نشد بگوید. صبح علیالطلوع راه افتاد جلوی در خانه علی و فاطمه، صدا زد فاطمه را. که میدانی خانهاش آنقدر احترام دارد، پیغمبر هم بخواهد وارد بشود بدون اینکه در بزند، بدون اینکه صدا کند، وارد نمیشود. سه بار صدا زد. در بستر آرمیده بودند امیرالمؤمنین و حضرت زهرا. بعد از سه بار، امیرالمؤمنین گفتند: «یا رسول الله، داخل بشوید. بفرمایید.» پیغمبر اکرم آمدند تو، بالای بستر امیرالمؤمنین و حضرت زهرا، سوال کردند: «فاطمه، چی بود دیروز آمدی، چیزی میخواستی بگویی، رویت نشد برگشتی؟» حضرت زهرا حیا کرد. امیرالمؤمنین فرمود: «یا رسول الله، من به فاطمه گفته بودم بیاید خدمت شما. ازتان درخواست کند خادمی بهش بدهید چون دیگر در کار خانه واقعاً دارد اذیت میشود.» پیامبر اکرم فرمودند: «فاطمه جان، من یک چیزی به تو یاد میدهم، این کار خادم را برایت انجام بدهد. نیاز به خادم پیدا نمیکنی. چیزی که برای شما بهتر از خادم کمکتان باشد، قوت بهتان میدهد.»
بعد فرمود: «اینی که میگویم یاد بگیرید، انجام بدهید، کار خادم را برایتان میکند.» «وقتی خواستید بخوابید، «فَسَبِّحِی ثَلَاثًا وَ ثَلَاثِینَ.» این ذکر تسبیحات حضرت زهرا را به این نحو برای موقع خوابیدن، متفاوت با موقع بعد از نماز. موقع خوابیدن این شکلی تسبیحات حضرت زهرا را بگویید: سی و سه بار سبحان الله اول بگویید، سی و سه بار الحمدلله بعداً بگویید، بعد سی و چهار بار الله اکبر. آنجا حضرت زهرا عرض داشتند: «رَضیتُ عَنِاللهِ و رسولِهِ.» «از خدا و پیغمبر راضی شدم.» «رَضیتُ عَنِاللهِ و پیغمبر.» این باعث قوتی شد برای فاطمه زهرا. البته بعداً پیغمبر اکرم بعد چند سال فضه خادمه را به فاطمه زهرا بخشیدند که این در این خانه باشد. فاطمه زهرا هم با فضه شرط بستند، شرط گذاشتند: «فضه، تو در این خانه میخواهی کار بکنی، یک روز نوبت من است، یک روز نوبت تو.» یک روز تو مینشینی در خانه، من همه کارها را انجام میدهم. فضه بود. معمولاً فاطمه زهرا از فضه کاری نمیخواست، کمکی نمیخواست. فهمیدید کجا میخواهم بروم، چی میخواهم بگویم. ولی یک وقت دیگر اضطراری شد، اضطراری شد. فاطمه زهرا مجبور شد از فضه کمک بخواهد. کجا بود؟ کی بود؟ آن وقتی که بین در و دیوار صدا زد: «یا فاطمة الزهراء، یا بنت مَن ، یا قرین الرسول! یا سیدتنا و مولانا! اِنّا تَوَجَّهْنا و استَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِکَ اِلَی اللهِ و قَدَّمْناکَ بَینَ یَدَیْ حاجاتِنا یا وجیهاً ، یا وَجیهةً عِنْدَاللّهِ اشفَعْ لَنا عِنْدَاللّه.» آن هیبت دریا، تک نخ خورد. الحمدالله همه اهل روضهاند. ما چندین سال است داریم برای شما روضه میخوانیم. تصمیم گرفتم کمتر روضهها را باز بکنم، در شعر بگویم. هر کس هر چقدر فهمید خودش در این شعرها روضهها را بگیرد و گریه کند.
موجی رسید هیبت دریا تکان نخورد
آتش گرفت دامنش اما، او داده بود...
فدای میشود او، قول داده بود فدای میشود
در پشت در به خاطر مولا، زهرا
خودش چرا کم بیاورد؟ مگر علی همه سپاه تو یک جا سمتش بفرست؛ اگر دیدی سر جایش وایساده، بدون علی است. ثابت وایساده. میدانید علی برگشتند. در روایت فرمود: «علی و فاطمه یکیاند، فرقی با هم ندارند.» اگر علی از دشمن، زهرا خودش علی است. چرا کسی بیاورد؟ چون کوه از مقابل تکان نخورد. با هیبت از حریم ولایت به پا کرد، طوری که آب در دل تکان نخورد. «یا صاحب الزمان، شام جمعه گریه کن ای روز جملات نامفهوم!» ایشانم لعنتی اِسمَلِ لعنتی! بپرش گیر کرده. این بود علتش. وقتی نیاز نیاز زنانه بود. این یک بیت را خانمها گریه کنند. وقتی نیاز داشت، نیاز زنانه بود، وقتی دوید خاد، آقا تکان نخورد. خانم جانم، آن ضربه چه کرده بود؟ از آن به بعد، بازوی زهرا. آن ضربه مگر چه کرده بود؟ از آن به بعد بازوی زهرا. یا زهرا!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله صلیالله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله فالطیبینالطاهرین و لعنتالله علی القوم الظالمین من الان قیام یومالدین.
یک دکمه وجود دارد با عنوان "یَفُقَّهُ"
بحث شبهای گذشته ما رسید به بحث سفر و نگاهی که دین مقدس اسلام به موضوع سفر دارد. اگر بخواهیم دیدگاه اسلام را درباره سفر بگوییم، باید اشاره کنیم که در اسلام سه نوع سفر تأیید شده است. جز این سه نوع سفر، بقیه سفرها یا مکروه هستند یا حرام. حالا در مورد سفر حرام، شبهای آینده انشاءالله بحثمان به آن خواهد رسید. در مورد سفر معصیت بحث میکنیم. آنجا نماز کامل و روزه هم گرفته شود. یکسری اَقسامی هم دارد که شاید ماها توجه نداشته باشیم. گاهی فرد در سفر معصیت است، خدای ناکرده ممکن است آدم مرتکبش بشود؛ جریمهاش این است که نمازش را کامل بخواند. اینها تویش حرف است: کسی که سفرِ معصیت میرود، جریمهاش این است که نمازش را کامل بخوانَد ولی کسی که مسافرت میرود، هدیهاش این است که نمازش را شکسته بخوانَد. هدیه است! خدا هدیه کرده که روزهاش را نگیر! «یک تخفیفی، کادویی دارم. میفرستم. اگر پررو بازی در میآوری و سفر هم که شده، میخواهم روزهام را بگیرم ...». بعضی از این برادران ناتنی ما، دینشان و اعتقاداتشان این است: هر وقت به سفر میروند هم باید روزهشان را بگیرند. شبهای بعد، داستان پیغمبر اکرم را تعریف میکنیم که اینها کنار پیغمبر بودند و پیغمبر روزهشان را خوردند ولی اینها نخوردند؛ گفتند: «نه، روزهایم!» حضرت فرمودند: «خدا لعنتتان کند!»
در هر صورت، غیر از این سه نوع سفر، سفرها مکروه یا حرام میشوند. کدام سه نوع سفر؟ یکی اینکه سفر باید معنوی باشد. سفر معنوی، معنای خاصّش دیگر یک امر زیارتی، بالاخره یک چیز امر آخرتی است. یا باید سفر اقتصادی باشد یا سفر تفریحی حلال. این سه تا را دین اجازه داده است و مستحب هم هست. بعضی وقتها برخیاش واجب هم هست؛ مثلاً زیارت کربلا. برخی فقهاء قائلاند که زیارت کربلا واجب است. کربلا برود، سالی یک بارش واجب است. حالا بستگی به شرایط و پول و موقعیت دارد. بعضی سفرها مستحب است.
روایت از امام صادق (علیهالسلام) هست، فرمودند که در «حکمت آل داوود» این را نوشتهاند. حکمت آل داوود: خانواده حضرت داوود، خانواده سلطنتی بودند دیگر. فرزند حضرت داوود کیست؟ حضرت سلیمان. یک خانواده پادشاهی، نه معنای پادشاهیِ رایج، بلکه پادشاهیای که یک کشور دستشان بود؛ پادشاهی اسلامی، به قول معروف. این خاندان، یکسری قوانین داشتند. جزو قانون اساسیشان بود. «حکمت آل داوود» در قرآن هم آمده است. در «حکمت آل داوود»، امام صادق (علیهالسلام) میفرمایند که این مطلب آمده است که مرد باید فقط برای سه چیز سفر برود: «زاد لمَعادٍ او مَرمَّه لِمَعاشٍ، او لَذَّه فی غیر مُحرم». «توشهای برای معاشش جمع کند» یا «بیاید یک زخمی از زندگیش را برطرف کند، مرمت بکند، یک چالهای از زندگیش را پر کند» یا «یک لذتی در غیر حرام».
این سه تا جایز است. در غیر این سه تا ، مثلاً اگر آقا، ما میخواهیم برویم یک لذت حرام ببریم؛ این میشود سفر معصیت. نمازت هم کامل میشود. دیگر لذت حرام هم دایرهاش خیلی گسترده است، ولو به این صورت که «میخواهم بروم فلان پادشاه را ببینم، از دیدنش لذت ببرم.»
طرف آمد، دو نفر بودند، راه افتاده بودند. آمدند اینجا، دیدند امام رضا (علیهالسلام) را. هر دو از یک جا آمده بودند، با هم آمده بودند، با هم میخواستند برگردند. حضرت فرمودند: «شما نماز را کامل میخوانید، و شما شکسته میخوانید.» بعد فرمودند: «ایشان آمدهاند مرا ببینند، پس نمازشان شکسته است. مسافر هستند.» و به دیگری فرمودند: «شما آمدید مأمون را ببینید پس نمازتان کامل است.» سفر معصیت! آمد در همین حد اندک ها! حالا دبی و آنتالیا و دیگر الی ماشاالله اگر بروند، نمازش کامل بشود. کامل! تفریح و لذت، در غیر حرام. بله، بله. نیت مهم است و اینکه انگیزهاش آخرش چیست. به چه میخواهد برسد دیگر. بالاخره این آقا دارد میرود که لب ساحل، خلاصه، یک دلی از عزا در بیاورد. این میشود سفر معصیت. درست است؟
این سه نوع سفر را اسلام خیلی سفارش کرده است. ولی باز در این سه تا، پس تفریح سر جای خودش لازم هم هست، واجب هم هست. دیشب گفتم ما اصلاً سفر درمانی داریم. یکسری مریضیهای روحی را فقط با سفر میشود درمان کرد. سالم بمانید، نشاط داشته باشید. حضرت فرمود: «سافِرُوا تَصِحُّوا». سفر بروید، وضعتان خوب بشود. مخصوصاً در سفرها ، مثلاً به حج و عمره زیاد بروید. حج و عمره. حج غیر از عمره است دیگر، درست است؟ آقا، یک حج داریم، یک عمره. حجمان حجی است که واجب است. عمرهمان عمرهای است که مستحب است. فرمود: «عمرهای که میروی و پول قرض میکنی برای آن، بعداً خدا جایش را پر میکند و بینیازت میکند.» حج و حج بروید، مستقیم معاشتان خوب میشود. دیدی؟ اینها که میگویند: «حاجی! ماشاالله، وضعشان هم خوب است، خوب است.» حج که میرود، عمره که میرود، نیتتان هم باشد تا زندهاید عمره بروید. کسی نیتش این باشد که من دیگر عمره رفتم، نمیخواهم بروم؛ این باعث میشود یک عمرش کم شود! در روایت داریم: برای خدا دیگر آدم نباید ناز بکند که. تا زندهایم میخواهیم کربلا برویم، تا زندهام میخواهیم عمره برویم. خدا پولش را هم بدهد، شرایطش را، این نیتمان است. از این جور سفرها. ولی سفر تفریحی هم باید داشت. بعضیها خیلی دیگر خوشمقدسی در میآورند.
حسرت میخورد: حسین! و ادامه میدهد: بچههایشان، ننه بابایشان فقط جاهایی میروند که گنبد داشته باشد. گنبد نداشته باشد راه نمیافتند. سفرهای تفریحی با آن شرایطی که برخی دیشب عرض کردم و برخیاش را هم در آینده انشاءالله عرض خواهیم کرد. ولی اگر بخواهد به اندازه سر سوزنی به دین آدم لطمه بزند، این را گفتند نه، نروید اینجور سفرها را.
حتی طرف آمد خدمت امام صادق (علیهالسلام)، حضرت استخاره کردند برایش. حالا بحث استخاره را فردا شب توضیح میدهیم انشاءالله که «این سفر را برود یا نرود؟» استخاره بد آمد و سفر را رفت و خیلی هم سود کرد. خیلی ما سود کردیم. اما «سفر، نماز صبحت قضا شد!» سفری که آدم در آن نماز صبحش قضا بشود، ولو میلیاردها تومان هم سود کند، بیارزش است.
نگاه اسلام: «اگر سفر میروی، میآیی، باید به این شرایط، معنویت اضافه شده باشد. باید به علمت اضافه شده باشد.» فلان روستا میخواهیم برویم. اول میپرسیم «مسجد دارد؟ نماز جماعت دارد؟ روحانی دارد؟ امامزاده دارد؟» به نیت آنها میرویم که تفریح هم داریم. مثل کشاورز دیگر؛ کشاورز وقتی که گندم را میکارد، در کنارش علف هم در میآید دیگر؛ علفهای بیخاصیت و هرزه و اینها. کشاورز عاقل که نمیآید به خاطر علف گندم بکارد، این همه سختی تحمل کند. گندم را میکارد. آدم عاقل میگوید: «ما یک سفر میرویم با یک عالم آشنا بشویم در این منطقه. با یک ولی خدا آشنا بشویم، صاحبنفسی آشنا بشویم.» در مورد سفر اولیای خدا، چند شب دیگر انشاءالله توضیح میدهند. اولیای خدا سفر میروند. آقا، دیدنی! یک سفر میرود و میآید، همین سفر به اندازه هشتاد سال کسب علم کرده، کسب معرفت کرده.
آمد خدمت امام صادق (علیهالسلام)، گفت: «محمد بن مسلم» -شاگردهای درجه یک امام صادق- ... سوال را نگاه کنید، شما را به خدا! «سَألْتُ اباعبدالله: اَنَّ الرَّجُلَ یُجْنِبُ فِی السَّفَرِ.» «بنده خدایی هست، رفته سفر. در سفر جنب شده است. آب نبوده است که غسل کند. یک تکه یخ بود و یک تکه برف. این باید چهکار بکند؟» ضرورت است، ضرر دارد دیگر. هم برف است، هم یخ. حالا این جواب حضرت و ادامهاش را داشته باشید. حضرت فرمودند: «وَ لا اَرَی اَنْ یَعودَ اِلَی هَذِهِ الْاَرْضِ اِلَّا بِتَوْبَة.» «دین تو که میدانی اینجا آب ندارد!» و حالا سفرهای ما که دیگر الآن الحمدالله وضعش خوب شده است. برای هواپیما: «ساعت پرواز هواپیما مهم نیست. به نماز بخورد نخورد. برای قطار مهم نیست. به نماز بخورد نخورد. برای اتوبوس مهم نیست که فقط نماز بخورد نخورد، قضا بشود نشود. به درک! جنب شده، آب نداشته، غسل کند، مجبور شده تیمم کند!»
«ببین جوجهها اگر قرار است نمازشان قضا شود نروند مسافرت! باید بروند مسافرت که آب داشته باشند، راحت غسل کنند.» خدمت حضرت گفت: «آقا، یک بنده خدایی پا شده رفته سفر. یک جایی مانده، آنجا آب نیست ولی علف خوبی دارد. این گوسفنداشو، شترشو، اینها رو برده آنجا. آب ندارد خودش، اما مهم است آب باشد، وضو بگیرد، نماز بخواند.» همهاش «پول کجاست؟ کجا سرمایه است؟ کجا سود است؟» وقتی محرم در یک جلسه خواندیم: هر مقداری از نماز جماعت که یک نفر از دست بدهد، چقدر از دست میدهد! با شنیدن این عبارت «آن جمعیت دیگر از تعجب مخشان سوت کشید!» واقعاً! اگر به تکبیر امام جماعت نرسی، جایزهای به اندازه زمین تا آسمان طلا کنند جبران نمیشود. به رکوع اول نرسید، به سجده نرسید، رکوع دوم، رکعت دوم، رکعت سوم. به کل نماز جماعت نرسید. بچهها آخرش به این نتیجه رسیدند که آقا، ما آمدیم نماز مغرب را خواندند، فقط نماز عشا را بخوانیم با ایشان! حالا طرف، کل نمازها که هیچ، کل دینش هم در این سفرها برود، عین خیالش نیست. فقط یک پولی گیرش بیاید. البته سفر، رزق آدم را زیاد میکند. سفر برکت دارد. سفر اقتصادی باید رفت. خود ماجراهای تجارتهایی که به شام رفتند و همان اصلاً باعث شد که حضرت با حضرت خدیجه سلاماللهعلیها ازدواج کردند. چند شب دیگر انشاءالله داستان این هم عرض خواهیم کرد. دین آدم از دست نرود.
خوب، حالا یکی از چیزهایی که اهلبیت سفارش کردند و گفتند: «سفر به خاطر این مکروه میشود چون دینت به خطر میافتد»، چیست؟ «نماز جمعه نخوانم یا نه؟» مثل اینکه امروز خیلی کسی نماز جمعه نرفته که روایتش یکخرده همچین ترسناکها! اشکال ندارد. امام رضا، همین همین آقایی که هستند اینجا تشریف دارند و خدمتشان هستیم، صاحبخانه، ایشان میفرمایند: «مَا یُؤْمَنُ مِنْ سَفَرِ یَوْمِ الْجُمُعَهِ قَبْلَ الصَّلاَهِ أَنْ لَا یَحْفَظَهُ اللَّهُ فِی سَفَرِهِ وَ لَا یُخْلِفَهُ فِی أَهْلِه.» «آدمی که روز جمعه قبل از نماز جمعه میزند و میرود سفر، هیچ امنیتی نداشته باشد از اینکه خدا او را در سفر حفظ بکند. هر بلایی سرش آمد، پای خودش است. امنیتی ندارد و وقتی رفت سفر، زن و بچهاش را در این شهرستان گذاشت، شایسته است که دعا کند خدا زن و بچهاش را برایش حفظ کند.» آدم میرود مسافرت، زن و بچهاش میمانند، خانوادهاش میمانند. خدا اینها را نگه دارد. دعا دارد، ذکر دارد، اعمال دارد. آدم وقتی میرود مسافرت، این زن و بچهای که اینجا بی پناه هستند، آقا نیست، بزرگتر خانهاش، و نیاز به دوا و دکتر و بیمارستان، خدای ناکرده آتشسوزی، این جور حرفا پیدا نکند. آدمی که قبل از نماز جمعه گذاشته، رفته سفر و قید نماز جمعه را زده است، در امان نباشد از اینکه خدا زن و بچهاش را حفظ نکند. در امان نباشد از اینکه خدا به او کین سفر، رزقی بدهد. یعنی دنبالش نباشد دیگر. قید نماز جمعه را زدی؟ ولش! قید سود و فضل خدا که در این سفر گیرت بیاید را بزن! بابا، نماز جمعه شوخی نیست. برخی علماء قدیم گفتند «اگر مردم نتوانند نماز جمعه اقامه بکنند، بر اینها واجب است حکومت تشکیل بدهند.» که واجب است حکومت انقلاب کند، نظام را ساقط کند، حکومت تشکیل بدهد که نماز جمعه بخواند. بیخ گوشمان، هفته که به هفته نمیرود! جزو منافقین امت محسوب میشود. «بزن! ندید! باهاش کاسبی نکنید! مشارکت نکنید!» نماز جمعه نیستند. خیلی دیده نمیشود. آشنایی در نماز جمعه، با مصیبتهاست. «سفر نرو!»
اساتید ما سفر میخواستند بروند، قید میزدند: «آقا، سفر میروی؟ در راه، هر جا اذان شد، باید بروی همان شهر، نماز جمعهاش را پیدا کنی.» «تفریح و موجهای آبی و موجهای قرمز» ؟! استدلالی داری برای خودمان دیگر. دیدی که استدلال حزباللهی هم همیشه دریم برای نرفتن به نماز جمعه، بلکه بدتر ، این که حرم زیارت کرده و اذان گفتند، همان موقع نماز ظهر جمعه دارد بر میگردد از حرم. این دیگر خیلی معرکه است!
استغفرالله کاسبی زشت است. کنار حرم امام رضا، سر ظهر جمعه، همه مغازهها باز است. حکم قرآن است. وهابی سگ کمتر هم در عربستان، در مدینه، پنج وعده مغازهاش را میبندد: نماز مغرب و عشا، شبهای تابستان، شبهای کوتاه. نماز مغرب را میخوانند، این همه راه. چون فرض کن از اینجا تا حرم! مغازه را برای عشا میرویم نماز، بر میگردیم. روزی پنج وعده اطراف حرم ببندید. زشت است برای شماهایی که میخواهیم کاسبی کنیم. ظهر جمعه حرام کاسبی. ظهر جمعه حکم قرآن است. معامله باطل نیست. یک معامله باطل داریم، یک معامله حرام داریم. اینها پولی که گرفته، صاحبش دادی، ولی حرام است. معاملهاش باطل نیست، ولی حرام است؛ خرج مواد بچهات میشود، مادرت. آدم سریال میبینم، فیلم نگاه میکنم، جوجه باد میزند و اینها. «سفر نداریم ظهر جمعه، از دست نرود!»
پیغمبر فرمود: «من جمعه...» حدیث چون زیاد میخواهم بخوانم امشب، آن را عربی میخوانم. پیغمبر فرمود: «هر که روز جمعه سفر برود، دو تا فرشته نفرینش میکنند که از سفرش سالم برنگردد. آن چیزی هم که دنبالش است، بهش نرسد.» بحارالانوار، جلد ۸۶، صفحه ۲۱۴.
سعید بن مسیّب میگوید: «یکی از اصحاب پیغمبر بود. یک آقایی آمد پیش سعید بن مسیّب.» «روز جمعه بود. سفر روز جمعه است و آمدیم دیگر، خداحافظی کنیم و اینها.» این برگشت گفت: «عجله نکن. وایسا نماز جمعه را بخوان، بعد برو.» گفت: «نه، این کاروانمان راه افتادند، بچهها دارند میروند.» بعد چند روز سعید بن مسیّب برگشت. گفت: «این آقایی که آن روز رفت، ظهر جمعه، الحمدالله به مقصد نرسید. من فکر کردم میمیرد.»
جمعه است، روز ملاقات خداست. عید هفتگیمان است. از دو سه روز جلوتر میگوید: «مقدماتش را آماده کن برای غسل جمعه، برای نماز جمعه. قشنگترین لباسهایت را بپوش.» آن قدیمی که آب در خانهها آب لولهکشی نبود، از قبلتر آب جمع کن که ظهر جمعه غسل کنی. روز جمعه: پس، یکی از وقتهایی که برای سفر خیلی بد است، کی است؟ روز جمعه. اگر نماز جمعه از دست میرود. بعد از نماز جمعه خیلی عالی است، بهترین وقت است. خدا هم برکت هم میدهد.
یکی دیگر از وقتهایی که خیلی بد است، وقت قمر در عقرب است. ولی کم میدانیم «چیچی» هست و خیلی هم مهم است. امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: «کسی در قمر در عقرب ازدواج کند یا سفر برود، خوشی نمیبیند.» حدیثش هم خیلی محکم است. سر تا پا مبارزه با خرافاتیم. بعضی چیزها خرافاتی خیلی خفن. میگوید: «دارد سفر صبر !» روایت داریم، محکم. فقهاء پایش فتوا دادند. همین بحث قمر در عقرب برای یکسری کارها مکروه است، خصوصاً برای مسافرت و ازدواج. این دو تا خیلی مهم است. اثاثکشی، کسب و کار راه انداختن، مغازه، اینها همه در قمر در عقرب مکروه است. مسافرت است، یکی هم ازدواج. خیلی محکم است حدیث: «کسی در قمر در عقرب ازدواج کرد، خوشی نمیبیند.» «بچه در آن موقع نطفهاش منعقد شد، این بچه را دیگر روی آن حساب نکن.» «مسافرت رفتی، روی مسافرت حساب نکن.»
قمر در عقرب چیست؟ ما دوازده تا صورت فلکی داریم. خیلی خلاصه میخواهم علم نجوم را بگویم برایتان. خیلی شسته و رفته. یک دایره چند درجه است؟ آنهایی که بالاخره تحصیلاتشان بیشتر است میتوانند بگویم: «۳۶۰ درجه.» ۳۶۰ درجه تقسیم بر ۱۲ که بشود، چقدر میماند؟ ۱۲ تا ۳۰ درجه داریم. در این فلک آسمان که گرد است، ۱۲ صورت داریم. این فلک ماه در برابرش قرار میگیرد. ستارهها ۱۲ حالت در میآیند. یک وقت به شکل شیر در میآید، یک وقت به شکل قوچ در میآید، یا به شکل ترازو در میآید. یک وقت به شکل عقرب در میآید، یک وقت به شکل خرچنگ در میآید. ۱۲ تا شکل دارد. هر ماهی چند روزه است؟ ۲۹ روز و نصفی. درست است؟ ۲۹ روز و نصفی تقسيم بر ۱۲ که بشود، چند روز میماند؟ میشود ۶۰ ساعت، دو روز و خوردهای. درست است؟ هر دو روز و نیم، ماه روبروی یکی از این صورتهای فلکی است. دو روز و نیم روبروی شیر است، دو روز و نیم روبروی خرچنگ است، دو روز و نیم روبروی عقرب است. در ماه، هر ماه، دو روز و نیمش ماه روبروی شکل عقرب ستاره است. این دو روز و نیم، بدترین ساعات برای کارهاست. آها! این ماه میچرخد دور کره زمین، درست است؟ در هر یک ماه، در هر ۲۹ روز و نیم، یک دور دور زمین میچرخد. ستارهها روبرو میشوند. ستارههایی که شبیه عقرباند، ستارهای که شبیه شیرند، روبروی اینهاست. درست شد؟
امسال، تاریخهایی که قمر در عقرب است، حالا باید برویم دوستان چاپ بکنند، داشته باشیم در خانهها بزنیم. : مسافرت. ۲۶ فروردین دوباره قمر در عقرب است. ۳ فروردین از قمرعقرب در آمدیم مثلاً. هر ماهی دو روز و نیم. البته علمای علم نجوم گفتند این دو روز و نیم را از باب احتیاط، نصفی، نصف روز بعدش بیندازیم که باز دوباره خیالتان راحت باشد. یک نصف روز قبلش، یک نصف روز هم بعدش. در این قمر در عقرب جایی نروید. مسافرت. سفر. مسافرت زیاد میرود. دانشجویی که یک مسیر هر روز باید برود و بیاید، هر هفته باید برود و بیاید. ممکن است رفت و برگشتش در قمر در عقرب بیفتد. یک کسی راننده است. راننده تریلی است، راننده خاور است، راننده تاکسی است. این میخواهد دو سه روز در ماه نرود. ضروری است. آدم کربلا ثبت نام کرده است: «آقا، فلان روز راه میافتند این کاروان. میروند.» یا علی! التماس دعا!
چه کار بکنیم برای اینکه در قمر در عقرب اگر قرار گرفتیم، یا وقتهای این شکلی، آثار بدش به ما نرسد؟ اولیاش استخاره. آدم دو رکعت نماز میخواند با یک مدل خاصی. بعد از نماز مینشیند، منتظر میشود یک چیزی به دلش بیفتد. هرچه به دلش افتاد، قبول میکند. یک نوع استخاره است. یک نوع دیگر استخاره این است که طلب خیر میکند از خدا: «خدایا، من دارم میروم. خودت راهش را نشان بده.» آن هم دعا دارد. دو نوع استخارة.
پس، یک راه حل برای اینکه آدم در این سفرها از این خطرات در امان باشد، چیست؟ استخاره. استخاره، دو نوع. یکی دیگر چیست؟ صدقه. بهترین چیز صدقه است، عالی است. فردا سومیش آن سوغاتی حضرت زهرا سلاماللهعلیها به چیست؟ تسبیحات حضرت زهرا. آقا، این ذکر طلایی است. بزرگتر نداریم بعد از صلوات، لا اله الا الله. حضرت زهرا کولاک میکند. مرده اگر زنده کرد، تعجب نکند. بس که این ذکر عظیم است. خیلی عظیم است. شب اول همه سخنرانی، شب اول در مورد فرهنگ صحبت کردیم، در مورد فرهنگسازی صحبت کردیم، در مورد فرهنگسازی در معاشرتها صحبت کردیم. معاشرت و مسافرت باید در مسافرتهای ما فرهنگ بشود. هر که نشسته بود میگوید: «تو! یا علی! بسمالله! تسبیح را در بیاورید! همه یک دور تسبیحات حضرت زهرا. میخواهیم در امان باشیم. تخم نریزی! بلکه سیگار، تسبیحتان را در بیاورید، دستورات حضرت زهرا را شروع کنید.» چقدر طول میکشد؟ پنج دقیقه. چقدر آثار دارد؟ بینهایت. خطرات سنگین. یعنی هواپیما میخواهد چپ بکند، تسبیحات حضرت زهرا. اینجوری! باور نداری؟ روایتش را بخوانم. روایت بخوانم. صلوات بفرستید.
عطسه کردن اللهم صلی علی آل محمد. دو تا برادر آمدند خدمت پیغمبر خدا. -این حدیث امام صادق (علیهالسلام) است، نقل این بحثها خوب است آقا. موضوع زیاد داریم در دین. گفتیم این بحث، بحث غریبی است.- پیغمبر اکرم: گفتند «یا رسول الله، ما میخواهیم برویم تجارت.» مرکز تجاری جهان اسلام، شام بود. همین سوریه که الان وضعش افتضاح است. کاسبی کند، تجارت کند. نه چین میرفتم، نه عسلویه میرفتم. حسین ! دانلود سفر اقتصادی. این را هم بگویم: از بدترین چیزها این است که یک کسی نانش در سفر باشد. بدترین چیز سفر از خوشبختی آدم. پیغمبر فرمود: «این است که صبح از در خانه میزند بیرون، قبل از طلوع آفتاب غروب، قبل از غروب آفتاب بر میگردد خانه.» یک وقتی ضرورت است، واجب است. کاریش نمیشود که اگر بخواهند همه این کار را بکنند که دیگر هیچی. نه کسی نفت میتواند بیاورد، نه بنزین. پمپ بنزینها تعطیل میشود. همه، کار و کاسبی، ترانزیت، اینها. خوب، آنها ضرورت است. یک شغلی در شهرت، یک شغلی است بیرون شهرت. این ماهی پانصد تومان، آن ماهی ششصد تومان. این پانصد تومانی بهتر است.
خلاصه میکنم برایتان. خلاصه دو نفر آمدند پیش پیغمبر. گفتند: «برادر بودیم. آقا، میخواهیم برویم مسافرت. میخواهیم برویم شام. در راهمان راهزن زیاد است. چه کار کنیم سالم برسیم؟» حضرت فرمودند که: «به اولین منزلی که میرسید، نماز عشا را که خواندید، بعد از نماز عشا به پهلو میخوابید.» «فَلْیَسْبِقْ بِتَسْبیحِ فاطمة.» «هر کدام از شما تسبیحش را در میآورد، تسبیحات فاطمه را میگوید.» «اولین منزلی که رسیدید، نماز عشا را که خواندی به پهلو میخوابید. تا خود صبح از همه چی در امان هستید.» اینها راه افتادند، راهزن هم دنبال اینها راه افتاد. از دور رد اینها را زدند. «دو نفر دارند میآیند، معلوم است که وضعشان خوب است دیگر، پول داشته باشند.» الان دنبال اینها راه افتادند. یکی از راهزنها به دیگری خبر داد. این بچه جاسوس آمد پشت دیوار ایستاد. نماز عشای اینها که تمام شد، آمد تا نگاه کنیم ببینیم چند نفر در خانه هستند؟ هر چه نگاه کرد، دید کسی نیست. یک دیوار دراز کشیدند به پهلو، دارند تسبیحات حضرت زهرا میگویند. آمد به اینها گفت: «کسی در خانه نیست!» راهزن دیگر گفت: «دیوانه شدی؟ ترسیدی؟ خودمان دیدیم رفتند در خانه.» ولی جاسوس گفت: «راهزن ایستاده باشد؟» و تا صبح وایساده بود. تمام شد، صبح شد. گفتند که: «شما در این خانه بودید؟» آنها گفتند: «پیغمبر به ما یاد داد تسبیحات حضرت زهرا را این شکلی بگوییم با آیتالکرسی.» گفتند: «عجب! پس ما خودمان ضامن میشویم برای امنیت این سفرتان. با سلامت بروید، با سلامت برگردید.» تصویر گاهی صلوات. شبانه روزی یک بار حداقل بعد از هر نماز که واجب است. میگوید: «بلافاصه بعد از هر نماز هزار رکعت نماز مستحب است ترکش !» حالا این ماجرای تسبیح حضرت زهرا چیست؟ این هدیهایست که خدا داد به پیغمبر اکرم، که پیغمبر هدیه بدهد به حضرت زهرا. حضرت زهرا هدیه، کادوی حضرت زهراست به ما.
ماجرا چیست؟ خیلی ماجرای قشنگی دارد. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) این ماجرا را نقل میکند. ماجرای تسبیحات حضرت زهرا. پیغمبر، تسبیحات حضرت زهرا را یاد دادند به حضرت. «ابیورد بن سَمامه میگوید: امیرالمؤمنین به من فرمود که به یک مردی از بنیصدر گفتش که میخواهی بهت بگویم از ماجرای خودم و فاطمه چیزی برایت تعریف کنم؟» گفتم: «بله، آقا جان!» حضرت فرمودند: «اِنَّها کانَت عِنْدی و کانَت مِن اَحَبِ اَهْلی.» «یک روز فاطمه پیش من بود و فاطمه محبوبترین کس برای پیغمبر اکرم بود.» امیرالمؤمنین برای آن دوستشان دارند تعریف میکنند. میگویند که «فاطمه آنقدر مَشک به بغل گرفت که این سینهاش مجروح شد در اثر بلند کردن. آنقدر سختی میداد در کار خانه، به حدی که مَجَلَتْ یداها.» آنقدر با آسیاب دستی آرد درست کرد که پوست دستهایش ضخیم و خشک شد و «کَسَحَتِ الْبَیْتَ حَتَّی اغْبَرَّتْ.» آنقدر خانه را جارو زد که از جارو کردن خانه، پیراهن سفیدش تیره شد. برای خانمهایمان یک جور، برای آقایانمان یک جور. «وَ اَوْقَدَتِ النَّارَ تَحْتَ الْقِدْرِ حَتَّی دَکَنَتْ ثِیابُها.» آنقدر آتش زیر دیگ روشن کرد که از شعله این آتش، رنگ لباسش عوض شد. «فَاَصابَها مِنْ ذالِک ضَرَرٌ شَدیدٌ.» بیمار شد فاطمه زهرا، بس که در کار خانه فعالیت کرد.
یک روز بهش گفتم: «شما چرا نمیروی پیش پدرت؟ از پدرت درخواست بکن یک خادمی به شما بدهد. آنقدر به خودت سختی ندهی در خانه. یک خادمی بیاید کمک شما باشد در منزل.» «فَمَضَتِ النَّبِیَّ فَاسْتَحْیَتْ مِنْ فاطمه زهرا.» فاطمه زهرا حرکت کرد خدمت پیغمبر اکرم که ماجرا را بگوید: «یا رسول الله، من دیگر در کار خانه کم آوردم، یک خادمی به من بدهید.» همین که آمد به پیغمبر اکرم این را بگوید، دید کنار پیغمبر چند نفر نشستهاند، دارند سوال میپرسند. حیا کرد فاطمه زهرا در جمع، بدون اینکه درخواستش را بگوید. پیامبر نگاهشان افتاد به فاطمه زهرا. فهمیدند فاطمه چیزی میخواست، آمد و رویش نشد بگوید. صبح علیالطلوع راه افتاد جلوی در خانه علی و فاطمه، صدا زد فاطمه را. که میدانی خانهاش آنقدر احترام دارد، پیغمبر هم بخواهد وارد بشود بدون اینکه در بزند، بدون اینکه صدا کند، وارد نمیشود. سه بار صدا زد. در بستر آرمیده بودند امیرالمؤمنین و حضرت زهرا. بعد از سه بار، امیرالمؤمنین گفتند: «یا رسول الله، داخل بشوید. بفرمایید.» پیغمبر اکرم آمدند تو، بالای بستر امیرالمؤمنین و حضرت زهرا، سوال کردند: «فاطمه، چی بود دیروز آمدی، چیزی میخواستی بگویی، رویت نشد برگشتی؟» حضرت زهرا حیا کرد. امیرالمؤمنین فرمود: «یا رسول الله، من به فاطمه گفته بودم بیاید خدمت شما. ازتان درخواست کند خادمی بهش بدهید چون دیگر در کار خانه واقعاً دارد اذیت میشود.» پیامبر اکرم فرمودند: «فاطمه جان، من یک چیزی به تو یاد میدهم، این کار خادم را برایت انجام بدهد. نیاز به خادم پیدا نمیکنی. چیزی که برای شما بهتر از خادم کمکتان باشد، قوت بهتان میدهد.»
بعد فرمود: «اینی که میگویم یاد بگیرید، انجام بدهید، کار خادم را برایتان میکند.» «وقتی خواستید بخوابید، «فَسَبِّحِی ثَلَاثًا وَ ثَلَاثِینَ.» این ذکر تسبیحات حضرت زهرا را به این نحو برای موقع خوابیدن، متفاوت با موقع بعد از نماز. موقع خوابیدن این شکلی تسبیحات حضرت زهرا را بگویید: سی و سه بار سبحان الله اول بگویید، سی و سه بار الحمدلله بعداً بگویید، بعد سی و چهار بار الله اکبر. آنجا حضرت زهرا عرض داشتند: «رَضیتُ عَنِاللهِ و رسولِهِ.» «از خدا و پیغمبر راضی شدم.» «رَضیتُ عَنِاللهِ و پیغمبر.» این باعث قوتی شد برای فاطمه زهرا. البته بعداً پیغمبر اکرم بعد چند سال فضه خادمه را به فاطمه زهرا بخشیدند که این در این خانه باشد. فاطمه زهرا هم با فضه شرط بستند، شرط گذاشتند: «فضه، تو در این خانه میخواهی کار بکنی، یک روز نوبت من است، یک روز نوبت تو.» یک روز تو مینشینی در خانه، من همه کارها را انجام میدهم. فضه بود. معمولاً فاطمه زهرا از فضه کاری نمیخواست، کمکی نمیخواست. فهمیدید کجا میخواهم بروم، چی میخواهم بگویم. ولی یک وقت دیگر اضطراری شد، اضطراری شد. فاطمه زهرا مجبور شد از فضه کمک بخواهد. کجا بود؟ کی بود؟ آن وقتی که بین در و دیوار صدا زد: «یا فاطمة الزهراء، یا بنت مَن ، یا قرین الرسول! یا سیدتنا و مولانا! اِنّا تَوَجَّهْنا و استَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِکَ اِلَی اللهِ و قَدَّمْناکَ بَینَ یَدَیْ حاجاتِنا یا وجیهاً ، یا وَجیهةً عِنْدَاللّهِ اشفَعْ لَنا عِنْدَاللّه.» آن هیبت دریا، تک نخ خورد. الحمدالله همه اهل روضهاند. ما چندین سال است داریم برای شما روضه میخوانیم. تصمیم گرفتم کمتر روضهها را باز بکنم، در شعر بگویم. هر کس هر چقدر فهمید خودش در این شعرها روضهها را بگیرد و گریه کند.
موجی رسید هیبت دریا تکان نخورد
آتش گرفت دامنش اما، او داده بود...
فدای میشود او، قول داده بود فدای میشود
در پشت در به خاطر مولا، زهرا
خودش چرا کم بیاورد؟ مگر علی همه سپاه تو یک جا سمتش بفرست؛ اگر دیدی سر جایش وایساده، بدون علی است. ثابت وایساده. میدانید علی برگشتند. در روایت فرمود: «علی و فاطمه یکیاند، فرقی با هم ندارند.» اگر علی از دشمن، زهرا خودش علی است. چرا کسی بیاورد؟ چون کوه از مقابل تکان نخورد. با هیبت از حریم ولایت به پا کرد، طوری که آب در دل تکان نخورد. «یا صاحب الزمان، شام جمعه گریه کن ای روز جملات نامفهوم!» ایشانم لعنتی اِسمَلِ لعنتی! بپرش گیر کرده. این بود علتش. وقتی نیاز نیاز زنانه بود. این یک بیت را خانمها گریه کنند. وقتی نیاز داشت، نیاز زنانه بود، وقتی دوید خاد، آقا تکان نخورد. خانم جانم، آن ضربه چه کرده بود؟ از آن به بعد، بازوی زهرا. آن ضربه مگر چه کرده بود؟ از آن به بعد بازوی زهرا. یا زهرا!
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...