متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد من الان الی قیام دینِ، ربِّ اشرح لی صدری و یسِّر لی امری، و احلل عقدةً من لسانی یفقهوا قولی.
شب گذشته بحثی که شروع کردیم، درباره این بود که چگونه میشود یک فرهنگ را تغییر داد. فرهنگ را اینگونه تعریف کردیم که آن چیزی که دیگر مردم وقتی به آن میرسند، برایش استدلال نمیخواهند؛ مثل احترام گذاشتن به همدیگر. بنیه جمعیتی احترام گذاشتن، وقتی فرهنگ میشود، کسی که به دیگری احترام میگذارد، از او نمیپرسند چرا احترام گذاشتی؛ امر عادی میشود؛ یک امری که اصلاً نبودنش سؤال دارد، نه بودنش. این میشود فرهنگ.
گاهی فرهنگ این است، گاهی فرهنگ به معنای درک است. میگویند مثلاً فلان منطقه فرهنگش فلان است، اینجا فرهنگش از آنجا بالاتر است. این آدم، آدم بافرهنگی است. اینها به معنای این است که یک سری درکهای بیشتری دارد، درکهای خاصی دارد، ضوابط بیشتری دارد، یک سری چیزها را بیشتر میفهمد، نسبت به یک سری چیزها مقیدتر است. در یک منطقهای نسبت به یک سری چیزها مقیدترند؛ نسبت به یک منطقه دیگر، آن منطقه بافرهنگتر است. مثلاً مقیدترند که در زندگی همدیگر سرک نکشند، فضولی نکنند. اینجا از آنجا بافرهنگتر است؛ یعنی این محله از آن محله بافرهنگتر است. یک سری ضوابط و یک سری درکها بینشان هست که شاید در آن منطقه نیست.
بحث فرهنگ، بحث مهمی است؛ خصوصاً آنهایی که قصد ازدواج دارند. بعد از ازدواج، فرهنگ دو تا خانواده و فرهنگ دختر و پسر که اینها به همدیگر بخورد، خیلی مهم است. قبل از ازدواج بررسی کنند ببینند فرهنگ دو خانواده به هم میخورد. فرهنگ دو خانواده به این معنی نیست که هر دو از یک منطقه باشند؛ به معنای اینکه درکهایشان به همدیگر نزدیک باشد. مثلاً درک خانواده پسر این باشد که باید خیلی حریم نگه دارد، خیلی مقید به احکام الهی باشد. بعد در خانواده دختر فرهنگشان این باشد که اصلاً زن باید رقاصه باشد. ازدواج کنند، این آقا پسر، مادر خانمش رقاصه محله باشد. هیچی دیگر واویلا میشود!
حالا در خانواده اینها فرهنگ چیست؟ در خانواده اینها فرهنگی است که خورشید و مهتاب هم زنها را نمیبینند. بعد این آقا ازدواج کرده و مادر خانمش رقاصه است. کسی که مادر خانمش را نمیشناسد، خواجه حافظِ شیرازی را هم میشناسد. اینجا فرهنگها به همدیگر جور در نمیآید، به مشکل میخورند. راهکارهایی دارد. ما وقتی که در مشاورات مراجعه میکنند، دیگر خودمان بلدیم چهکار بکنیم، چهشکلی تطبیق بدهیم دو تا فرهنگ را. دختر و پسر و خانوادههایشان، فرهنگشان به همدیگر میخورد یا نه؟ فرهنگ دو خانواده خیلی مهم است. فرهنگ دو فرد، دو فردی که میخواهند با همدیگر زندگی کنند، قبل از ازدواج چک بکنند.
البته اصل فرهنگ، آن فرهنگ دینی است؛ یعنی درک دین به هم نزدیک باشد. نه اینکه یک کسی مقید به نماز اول وقت باشد و انگار درکش بالاست، یک کسی سال به سال نماز هم نمیخواند. یک کسی هم مقید به امام حسین و عاشق امام حسین (ع) است. مُد شده با یک نگاه خریدار میشوند، یک نگاه میکنند در دانشگاه و "یک دل نه!". بعد هرجایش که خوبی داشت، این خوبیها را صد برابر میکند. هرچه هم بدی داشت، بدیها اصلاً مهم نیست. این مهم بینماز است؟ اشکال دارد. بحث فرهنگ را باید جدی گرفت.
برای اینکه فرهنگ یک گروه، خانواده یا یک آدمی حتی متحول بشود، آن چیزی که بیشتر از همه اثر دارد چیست؟ مهمترین چیز برای تغییر یک فرهنگ، معاشرت است. البته ابزارهای مختلفی در تغییر فرهنگ اثر دارند؛ بستگی به نوع زندگی آدمها هم دارد اینکه چه چیزی در فرهنگشان اثر بگذارد. آقا خیلی مهم است، خیلی مهم است.
امروز یک جمعی از این همشهریهای ما آمده بودند برای سخنرانی بچههای کرج. طلبه، دانشجو، دانشآموز، همه رقمی بود. جلسه که تمام شد، بچهها دیگر نشستند، نماز را خواندیم و بعد نماز نشستند و صحبت شد و اینها. بعضی از اینها خوب طلبهاند، روحانی هم در آن منطقه دارند کار فرهنگی میکنند؛ در کرج و تهران. این جملهای که ما دیشب اینجا گفتیم و دوستان هیچکس اصلاً الحمدلله یادش نمانده، آنجا به آن دوستان گفتیم و خیلی استقبال شد. گفتیم آقا برای تغییر فرهنگی جامعه از بالا نباید شروع کرد، باید از پایین شروع کرد. بعضی از اینها چندین سال کار فرهنگی میکنند، انگار تازه فهمیدند کار فرهنگی یعنی چه.
برخی از این جملاتی که بنده دارم به شما میگویم، حاصل حداقل ده سال تجربه است؛ حداقل حداقل ده سال تجربه است در مورد فرهنگ. بالاخره یک نیمچه کارشناسی شاید ما باشیم، این همه سال بالاخره این همه اینور و آنور فعالیت داشتیم. نه، جدی بگیرید، اینها خیلی به درد میخورد. من دارم میگویم، چون حاصل تجربه است. از کافر هم اگر دیدید یک چیزی را از سر تجربه دارد به شما میگوید، قبول کنید، بگیرید، به دردتان میخورد. یک پیرمرد بیدین است، ولی یک چیز را تجربه کرده است در زندگی.
برای اینکه فرهنگمان عوض بشود، باید بالا بالا برویم که از آنجا فرهنگ عوض بشود؟ نه. از این پایین، از ما شروع میشود؛ معاشرتهای معمولی. البته به شرط اینکه نوع زندگیمان، نوع زندگی معاشرتی باشد. الان آقا جان عزیز من، برادر من، خواهر من، کاری که دشمن دارد میکند، خیلی دقیق است. آمده زندگیها را از حالت زندگی طبیعی درآورده است. زندگیها را کرده چی؟ مجازی. همه دارند مجازی زندگی میکنند. تا چند سال دیگر در فضای مجازی میخورند، در فضای مجازی میخوابند. مثلاً طرف وایرلسش روشن میشود، خوابش میبرد، کانکت میشود، میخوابد. دیسکانکت میشود، بیدار میشود. مثلاً کلاً زندگی مجازی است. با هم رفیقند در فضای مجازی، لذتش همه مجازی است. هیچی واقعیتی ندارد. ماهواره است یا پای اینترنت، یا در گروههای اجتماعی فیسبوک، توییتر، گوگل پلاس، گروههای اجتماعی موبایل، ویچت، واتساپ، کوه زهرمار. تا چند سال دیگر، حالا فاجعهای میشود. در فضای مجازی رفیق دارد، در فضای مجازی لذت میبرد، در فضای مجازی استراحت میکند، در فضای مجازی دیگر هرچه بگویی، مجازی است.
دوستان خودمان هم توصیه دارم، فرزند رفقا پیدا میشوند، کسانی که خیلی معتادند دیگر به اینجور چیزها؛ وایبر و تانگو و اینجور حرفا. بعضیها خیلی دارند معتاد میشوند. آقا این را حواستان باشد ها! بعضیها دیگر کم مانده که با این اینترنت در فضای مجازی ازدواج کنند. بلکه در فضای مجازی ازدواج کند. واقعاً همین است. یکی از این کارشناسان چند شب پیش در تلویزیون شنیدم، واقعاً تعجب کردم. میگفت که ما یک مورد داشتیم، دختری ۲۵ ساله، آمده بودند خواستگاریش. خواستگار را رد کرده بود. گفته بودند برای چی؟ گفته بود که من یک بازی کامپیوتری شروع کردم، این مراحل آخرش است. تا آن بازی مراحل، مرحله هفتم غول مرحله آخرش را هم نرسیدم، جواب مثبت ندهم. اینجور اعتیادی است!
در کره شمالی بود دیگر یا کره جنوبی بود، طرف ۷۰ ساعت، چند ساعت با اینترنت بود و مرد. نه غذایی خورد و نه نخوابید، همینجور متصل و دیگر مرد. کار به اینجا دارد میکشد. با یک فیلم، با یک پیام، با یک کلیپ فرهنگش تغییر پیدا میکند. زندگی را عوض میکنند، میآیند از زندگی واقعی میکشونند به زندگی مجازی. یعنی یک بچه به جای اینکه برود ۵ دقیقه بدود، ۵۰۰ ساعت با بازیکنان فوتبال در این بازیهای مجازی با آنها میدود. انرژی تخلیه نمیشود که! به توهم این هم دارد که من خیلی دویدم، خسته شدم و در خواب هم خواب میبیند که الان دارد شوت میزند و گل میزند. آثار منفی عجیب و غریبی که پشت اینها هست، نمیگویم بازیهای رایانهای و اینجور چیزها نیاوریم برای بچهها، ولی خیلی باید مراقبت کرد. خیلی کار حساسی است. همین شبکه پویا، آقا دردسری است، مصیبتی است. کارتون ببیند مریض میشود. این همه ساعت پای تلویزیون یک جا بنشیند. روایت از پیغمبر اکرم است: «بچههایی که زیاد میدوند، اینها بعداً که بزرگ میشوند، آدمهای عاقلی میشوند». زیاد فعالیت میکند، کنترل کند، اتوماتیک وار بپرد، بازی کند. مصیبتی است!
خب، این بچه بعداً در دست دشمن تربیت میشود. فضای مجازی، خودمان هم مواظب باشیم در این فضای مجازی. تلویزیون، آقا ماهواره که نبین. بازی کامپیوتری که نه. تلویزیون! بابا آدمیم ما، یک آدم چقدر نیاز دارد تلویزیون ببیند؟ بعد داستانهای بیسر و ته. گاهی این داستان آدم را درگیر میکند، ذهن آدم را مشغول میکند. آثار عکسی که در آدم دارد. گاهی یک سریال، یک فیلم... . خب، این دستپخت کیست؟ شما الان دستپخت هر کسی را نمیخوری. در هر فلافلی میروی ازش فلافل بگیری. غذای جسمت را از دست هر کسی نمیگیری، غذای روحت را از دست هر کسی میگیری؟ یک عده آدم شهوتپرست بوقبوقزاده بوقتر، مشتری ۲۴ ساعته دارد. میرود فلهایهایش را میگیرد، مینشیند شبانهروز، روزی ۵۰ تا نگاه میکند. از اینور نمیدانم "فرار از زندان" میبیند، از آنور "جومونگ" میبیند. مرد حسابی، تو فلافل از دست کسی نمیگیری، بعد میگویی آقا اثری ندارد! بعد اثر ندارد؟ اثرش بعداً معلوم میشود. گریه نمیکنیم؟ اصلاً اشتیاق به عبادت نداریم؟ حس و حالی نداریم؟ بسمالله! هرچه دم دستش آمده خورده، به روح داده. بعد توقع دارد این روح وقتی که باید بدود، بدود؟ ماه به ماه در مشهد، سال به سال اشتیاق به زیارت امام رضا (ع) ندارد. آدمی که در مشهد روزانه اشتیاق به امام رضا (ع) ندارد، روحش مریض است. روزانهها، نه هفتگی و ماهی و سالیانه.
ببینم. مگر تو پنج راه، هر مغازهای که بقالیه و چهمیدانم ساندویچیه، از در هر کدام رد ایام نوروز هم که ماشاالله به رگبار میبندند ۵ تا سریال. وظیفه شرعیاش است؛ وقت نمیکند. نماز سریالهای فارسی وان اجازه نمیدهد اصلاً نماز بخوانیم. یکی از این بچهها که میگفت: «این سریالهای فارسی وان تربیتش میکند.» نوع زندگی. وقتی از فضای خانه کسی را راحت توانستند جدا بکنند، تربیتش راحت میشود. در کوچه، دشمن قشنگ میتواند تربیت بکند. در خانه است که نمیتواند تربیت بکند.
بچه ما. یادش بخیر آقا، این ضربالمثلها و فحشهای قدیمیمان خیلی قیمتیاند. اصلاً یکی از فحشهایی که به هم میدادند، بزرگترانمان یادشونه: «سر سفره ننه بابا بزرگ نشده.» یادتونه عزیزان؟ فحش قشنگی است: «سر سفره ننه بابا بزرگ نشده.» من یادم است بچه بودیم، ما با یک کسی میخواستیم رفیق بشویم، پدر ما میخواست ما با این رفیق نشویم. بعد پدرم برگشت به ما گفتش که: «ببین، این آدم سر سفره ننه بابا بزرگ نشده.» این حرف آنقدر برایمان مهم بود، دیگر اصلاً آدم باهاش رفاقت نمیکرد. کسی وقتی سر سفره ننه بابا بزرگ نشده باشد، البته ننه بابا هم ننه بابا باشند. بهتر است. بابایی که به زور میآورد در رقاصی و پای ماهواره و در مجلس مختلط، و بابای به زور این بچه را مینشاند پای انواع و اقسام موسیقی و هر جور مهمانی به زور میبرد، و مامان اصلاً از بیخ دارد بچه را بیحجاب بار میآورد، و مامان آنقدر این بچه را فشن بار میآورد که مهلت پیدا نمیکند. بعضی زنها، دختر چهارساله مریض میشوند. بهتر است ننه بابا درست باشند، بعد بچه سر سفره ننه بابا بار بیاید. بچه وقتی سر سفره ننه بابا نیست، بقیه راحت میتوانند تربیتش کنند. فرهنگش در دست دیگران است؟ نه. فرهنگش دست ننه باباست.
آن چیزی که گفتیم فرهنگ در معاشرت درست میشود، مال چه نوع زندگی است؟ مال زندگیای است که طرف اهل معاشرت است، در فضای حقیقی زندگی میکند، نه مجازی. آقا عرایض بنده جا افتاد عزیزان؟ اگر جا افتاد، بریم جلوتر. تا این جایش حل است؟ کار داریم ما با این حرفها. باید بشناسی از کی باید تشخیصش بدهی. کیا را انتخاب میکند به عنوان رفیق. خب، در فضای مجازی که اصلاً هر دمبیلی سلام علیکم فلان است. در فضای حقیقی وقتی طرف اهل معاشرت میشود، میتوانید تشخیص بدهید کیست، چهکاره است، باورهایش چیست، درکش چیست، با کیا معاشرت دارد، از کیا خوشش میآید، از کیا بدش میآید. مجالسی که میخواهند بروند خواستگاری، برای مشاوره میآیند، میپرسیم این است. دختر و پسر وقتی برای مشاوره میآیند، به پسر میگوییم: «خب، شما چهار نفر از کسایی که خوشت میآید، چند نفر که بدت میآید، بگو.» بدت میآید بگو. یک بار البته همین ماجرا باعث دردسر شد، بعداً هم نزدیک بود به طلاق بکشد. دختره گفت من از پسری که صاحبکارمان است، خیلی خوشم میآید! حالا پسره طلاق میگرفت. الحمدلله آدم درست.
آدمهایی که طرف دوست دارد، این نشان میدهد باورهایش چیست. از کی خوشت میآید؟ کلاس و بگو، کلاس چندم است؟ فقط شخص ولیعصر (ارواحنا فداه!) بله، فیگور واقعی. از کی خوشت میآید؟ الان کی میآید خانهتان خوشحال میشوی؟ کی میآید ناراحت میشوی؟ مامان وقتی کی میآید، هی هرچی هست میاندازد. کی میآید میوه خوبها را سوا میکند؟ کی میآید، هرچی بود، میآورد؟ ناخودآگاه مامان با همان میوهچیندن، بچه را تربیت کرد. از چه کسی خوشم بیاید؟
فرهنگ در معاشرت است، دقیقهای. گاهی دو دقیقه معاشرت با یک آدم، ۷۰ سال زندگی آدم را عوض میکند. دو دقیقه. یک بزرگی داشت از دنیا میرفت، شاگردانش نشسته بودند کنارش. گفتند: «آقا، حرفهایتان در زندگیمان به درد بخور بود و درست بود. این موقع مردن است، میگویند بزرگان از دنیا میروند، بروید ازشان استفاده کنید. میخواهیم یک نصیحتی بکنید، یک چیزی بفرمایید.» این بزرگوار فرمود که: «حواستان باشد با کی معاشرت میکنید.» گفت: «من دو بار در عمرم با آدم ناتو معاشرت کردم، در حد چند دقیقه. یکیش اثرش ۲۰ سال طول کشید تا برطرف شد، یکی دیگرش را همین الان که جای دیگه گفتم.»
یک وقتی ما در تهران با یک بنده خدایی از دوستان و اقوام و اینها، یک چند دقیقهای در ماشین تا یک جایی میخواست برود پیاده بشود و اینها، گفتگو کردیم و گفتیم و خندیدیم و اینها. رفتیم خانه، خوابیدیم. خواب دیدیم که ما در یک اتاقی هستیم با یک پوشک بچه. این پوشک وا شده، وا رفته و کثافت زده بیرون. تعبیرش چیست؟ پوشک بچه، تعبیرش آدم بینماز است. آدم بینماز ربط دارد. گفت: «عامه، چند دقیقه امروز با یک آدم بینماز گپ زدم.» بنده خدا بینماز بود، کثافتش دارد میریزد. معاشرت اینجوری است. معاشرت با هرکه آدم مینشیند، با هرکه میرود، با هرکه میآید. آدم در شرایط سخت بتواند ایمانش را حفظ کند. اینکه بخواهیم از مردم فاصله بگیریم، آدم خوبی باشیم که هنر نیست. هنر این است که... سخنران حرفش را قطع میکند
هنر این است که در میان یک عده آدم ناتو، ده تا گرگ بیاورم الان زنده نگه داری، مینشینند از پهنای شکم واسه خودش میبافد. ۵۰ تا سگ میآورم، میاندازم به جانت در یک اتاق در بسته. هنر این است که میان ۵۰ تا سگ، خودت حجابت را... اثر دارد ۵ دقیقه. مگر اینکه دیگر واجب باشد، یک آدم ضد ولایت فقیه را تحمل کنیم. آدم اثر دارد. پای کار سخنرانی مقام معظم رهبری نشان میدهد ضد عقاب. خفن عوض کنیم اثر دارد ۵۰ سال نشسته. از کی خوشت میآید؟ پاورقی نمیزنم به مدینه که چرا یک دفعه مردم کج شدند؟ همه آنهایی که میآمدند ابراز علاقه میکردند به اهل بیت پیغمبر، به امیرالمومنین، به فاطمه زهرا، یک دفعه ورقشان... چون با یک عده آدمهای ناتو نشست و برخاست میکردند. بعد دیدند حالا دیگر بخواهیم برویم فاطمه زهرا شب به شب، دختر پیغمبر اکرم با بدن خسته و مجروح امیرالمومنین سوار شتر میکرد، با حسنین (ع) راه میافتادند. در خانه مهاجرین و انصار در میزدند. دختر پیغمبر آمده پشت در با آن وضعیت وخیم. بالاخره جواب رفیقهایمان را چی بدهیم؟ جواب رفیقهایمان را چی بدهیم؟ فردا من میروم، اینها میگویند که: «آقا چی شد؟ به ما خوش کردی!» از همین الان معاشرتهایمان را درست کنیم.
پس فردا کثیفترین و رذلترین شغل را داشته باشد، آنجا خدمت کنیم. شغل پشت میزی میشود به ما بدی. به فکر معاشرتم. بالاترین احکام صله رحم، زکات، نماز، آمده. اسم زکات آمده، معاشرت هستی یا نه؟ با نماز، زکات، صدقه، انفاق، اعتکافش جالب است. اعتکاف میکنیم که برویم خلوت، درست است؟ اعتکاف تو کجا باید اعتکاف کرد؟ مسجد. چی؟ جامع. جامع یعنی چی؟ مسجد شلوغی که دائم درش رفت و آمد مردم است. آقا ما آمدیم اعتکاف کنیم وسط جمعیت؟ ما از جمع فرار کنیم گوشه آدم خوب بشویم؟ نداریم. تو معاشرت با ۵۰ تا گرگ باشی، آدم بمانی خوب است. نه با آدم حسابی. آدم حسابی بگرد پیدا کن. آقا گیر نمیآید. بگرد بابا! قیمتی که مفت نمیدهند. آنقدر کله بکوبونی به حرم امام رضا، آدم حسابی بهت بدهم؟ ۶۰ بار دیگر کله میکوبونی بهت؟ از همان اول بسمالله یک نگاه میاندازد. خب آدم حسابی. حالا یک ورژن بالاتر. فعلاً حالا آرام آرام.
تو دعا. دعا که یک امر شخصی است، میگوید مؤمن میخواهد دعا کند، رفیقهایش را دعوت کند خانه. حاجت داریم خیلی. یکی حاجت دارد، زنگ میزند رفیقهایش: «پاشید بیایید من حاجت دارم، جمعی دعا بکنیم، انشاالله برآورده بشود.» روایت ماست. فاصله گرفتیم. ساعتها ۵۰۰ ساعت اساماس به هم میدهند، ۵ دقیقه همدیگر را نمیبینند. بعد اثرش میدانی چیست؟ آن رفیق اگر یکی از اینها بیفتد توی این اساماسبازیها بمیرد، بعد ۵۰ درصد تأثیرش کمتر است. درست است؟ ارتباط حضوری است که میفهمیم دردی دارد، مرضی دارد، مشکلی دارد. زندگی ما جا گرفته، ماشاالله خدا برکت بدهد، اساماس هست، تلفن هست. بابا تلفن ضروری است، بحثمان به درد بخور است.
آقا صلوات علوی بفرستند. شنوندهها صلوات فرستادند. اللهم صل علی محمد و آل محمد. آقا انشاالله که اخلاص باشد. انشاالله اخلاص. اگر اخلاص نباشد، حاج آقا مفت نمیارزد این حرفهای ما. اخلاص نباشد مفت نمی ارزد.
امام صادق علیهالسلام آقا، ببین امام صادق علیهالسلام میفرمایند: «ان المومنین من اهل ولایتنا و شیعتنا لم یزل الله تعالی مطلعا علیهم بوجهه.» وقتی مؤمنین، شیعیان ما، دوستداران ما کنار هم مینشینند، خدا تا وقتی اینها کنار هم هستند، به آنها نگاه میکند.
دوستان از قم تماس گرفتند. از روحانیون مشهوری که شاید اکثرتان بشناسید. نظر بده و فلان و اینها. زیرزمین حرم حضرت معصومه را کردهاند شهربازی برای بچهها. من بال درآوردم. درست کردهاند. بچه میآید میایستد روی چیزی. سنگ پرت میکند رو آن تخته. مثلاً نوشته بیادبی. این سنگش که میخورد به بیادبی. پل صراط میآید، این را ورمیدارد، میبرد آنور بازی کند. دست بچه را میگیریم میبریم حرم، دو ساعت رو پا نگه، بابا خسته شدم! اللهم... . کار فرهنگی ماست. بازی میشود فرهنگی. خیلی خنگی! خیلی مشکل داری. خیلی خیلی چیزهایمان مشکل دارد. بچه در حرم میشنود شلوغی، پیادهروی، خستگی، لای جمعیت له شدن، تقّی برگردی کمونه کنه برگرده. اینها شده حرم رفتن برای بچه. گوشهای بازی میکردند. از پیغمبر، "ابوذر میگوید مسجد پیغمبر رفتی نشستی از ۵ صبح مقام معظم رهبری ۱۰ صبح بیان سخنرانی کند." بچهها بازی میکردند. ابوذر میگوید: «مگر تو مسجد پیغمبر وایساده بودیم سخنرانی دارم.» فرهنگ اسلامی، بچه هیئتی است. بسی درد. اینها دو تا شیعه وقتی کنار هم هستند. امام صادق فرمودند خدا به اینها نگاه میکند، برگها در پاییز چطور از درخت میریزد؟ حالا برو خودت را بکش. سال به سال عمره، نمیدانم فلان چی اینور آنور. البته باید رفت، وظیفه است، خوب است. آثار دارد که گاهی آثار اینها بیشتر است. حرف بزن. وقت ندارد. الان میرود، شوهرم غذا درست کرده. سال به سال. «ولا یزال یدالله علی ید اشدهما حبا لصاحبه.» کی بیشتر از همه در آن جمع به بقیه علاقه دارد؟ تمام این مدت دستش در دست خداست. الله اکبر! خدا نمیگذارد سقوط کند. از این حدیثها، آدم نادان احمق پیدا نمی شود.
«انا اعطیناک الکوثر» ۷۰ هزار بار شنیدیم. حالا چی شد؟ ثمازا سوره کوثر در شأن حضرت زهرا و حضرت زهرا نازل شده. ۷۰ سال بعد سوره کوثر تکراری، بیخاصیت. امام صادق علیهالسلام. اینها سندش هم محکم است در کتاب کافیه. این حدیث امام صادق علیهالسلام. «المومنین اجتمعوا عند اخلهم اینها...» هیچکس ترس از این ندارد که به جان هم بیفتند. همه از دست همدیگر در امانند. از قائلهای هم نمیترسند. ترس از جنجال و کتککاری و دعوا و اینها ندارند. همینها بیشتر حدیث را داشته باش. «عند الله اجابهم.» اینجا این چهار نفر که کنار هم نشستند، هیچ کاری هم نمیکنند. فقط اینها هرچه از خدا بخواهند، اجابت میکند. خدا را صدا بزنم، خدا جوابشان را میدهد. درخواستی داشته باشند، بهشان میدهد. بیشتر بخواهند، خدا بیشتر میدهد. صدای این بنده خدا را که میشنوم فوتبال دوباره سریال ۵ دقیقه. حسرت ۵ دقیقه حرف زدن. «چه غلطی کردی؟ چه کوفتی خوردی؟» زندگی بچه در حسرت ۵ دقیقه حرف زدن است. بعد در فضای مجازی ۵۰۰ تا آدم پیدا میکند که باهاش حرف میزنند. فرهنگمان درست بشود با معاشرت. اتوماتیک هیئتی، اتوماتیک وار هیئت و ایام فاطمیه باراش را بسته، آماده است. اتوماتیک وقتی فرهنگ درست بشود، بچه اتوماتیک عاشق اهل بیت میشود. آقا، فرهنگ را باید چهشکلی درست کرد؟ با معاشرت. معاشرت چهشکلی درست میشود؟ این، عرض بنده. امشب واردش میشوم. از فردا شب دیگر میرویم تو این بحث، انشاالله.
معاشرت دو نوع داریم. یک سری معاشرتهای دائمی است. یک سری معاشرتهای موقتی است؛ مثل مهمانیها. مهمانیها هم چند نوع است. مهمانیهای پذیرایی ولی مست یا مثلاً بچگی دارند، چه میدانم عروسی است، مجلسی. گاهی دید و بازدیدها، سرزدنی، صله رحمی، دید و بازدید نوروزی مانند ایران، مسافرت. اینها معاشرتهای مقطعی است. هر کدام از اینها را میخواهیم یک دهه در موردش صحبت بکنیم. خوب است. آخر سال داریم دیگر، درست است؟ انشاالله اگر توفیق داشته باشیم، زنده باشیم، توفیق داشته باشیم خدمت عزیزان باشیم. آن دو تا فاطمیه آخر سال. ۱۵ سال طول میکشد. ۱۵ تا فاطمیه. معاشرتهای موقت. اول شروع میکنیم. مسافرت. «فاطمه بد.» در مورد مهمانی مهمانیهای موقت. «فاطمه برترش.» بحث معاشرتهای دائمی. معاشرتهای دائمی: رابطه زن و شوهر با همدیگر، رابطه مادر و بچه، رابطه پدر با بچه، رابطه بچه با پدر، رابطه بچه با مادر، رابطه زن و شوهر با همدیگر، رابطه همسایهها با هم. معاشرت از معاشرتهای موقتی باید شروع کرد. فرهنگ سفر و فرهنگ نداره. الهه بختکی باید یک جلد در مورد سفر. با هر کی خواستیم میرویم، با هر کی هر جور خواستیم تا میکنیم، هر جایی خواستی میرویم، کجا برو، کی برو، با کی برو، چهجور برو، چند روز بمون، چند روزه برگرد، چهجور برگرد!
قدر این صحبتهایی که من دارم میکنم، خدا شاهد است، تقریباً حالا نگویم همه، تقریباً یک سفر مدینه ارزش دارد. باید برویم. برویم وسط چند صد تا وهابی پست نجس نامرد. کدورتها برطرف میشود. قیمت دارد آدم خوب و این نشد، آن یکی را گرگ است. بعد پیغمبر چی فرمود؟ فرمود: «وقتی یک نفر از جماعت مومنین فاصله میگیرد، مثل گوسفندی است که از گله فاصله میگیرد.» گوسفند از گله فاصله میگیرد. تا این گوسفند فاصله میگیرد، پیغمبر میگوید شیطان منتظر است تا وقتی مؤمن با بقیه مؤمنان میجوشد، نمیتواند برود سمتش. هدف شیطان این است که کشید کنار، میرود میدردش. وقتی میدرد، چی میشود؟ دریده میشود. وقتی دریده میشود، چی میشود؟ دستگاه فاطمه زهرا (س) بلند میشود. در مسجد، آقا از مسجد فاصله نگیریدا. دستور اهل بیت است از مسجد فاصله نگیرند. از جماعت مؤمنین، هیئت. تنهایی یدالله الجماعه. دست خدا با جماعت است. در جماعت باید ببینمت. تلویزیون روضه نگاه میکنم، نداریم هیئت جمعیت وسط جمع. شیطان را وقتی میبرد مدتی که آدم احساس میکند که من دیگر محبت امیرالمومنین (ع) در دلم نیست. یادم دلش تنگ نمیشود. دلش نمیتپد برای اهل بیت. خاصیت لختیه که آدم شیطان میدردش. چند دلت میجوشد؟ روضه تنهایی، تک و تنهای خودت یک گوشه آنقدر اثر دارد. شیعه را در هیئت نگاه میکند. یعنی مادرم در مدینه چهار تا آدم نداشت؟ یعنی امیرالمومنین (ع) پنج تا آدم؟ ببین آنقدر تنها وصی پیغمبر، داماد پیغمبر در کوچههای شهر راه میرود، کسی بهش سلام نمیدهد. بدتر از این سلام میکند، جواب سلام کسی حاضر نیست دیگر با علی (ع) معاشرت کند. حاضر نیستم معاشرت کنم. دختر پیغمبر آنقدر تنها شده که میآیند به امیرالمومنین میگویند: «علی! به فاطمه بگو صدای گریهاش اذیتمان میکند.» یک شب گریه کنم، روز گریه کنند. گریه فاطمه را بشنوم، آنقدر فاصله گرفتند از فاطمه. تازه تنهاییهای علی (ع) مانده ها.
یک جملهای را اهل سنت نقل کردهاند، کتاب صحیح مسلم و صحیح بخاری. خیلی دردناک است. میگویند: «کان لعلی من الناس وجه حیاة فاطمة فلما توفیت استنکر علی وُجوه الناس.» تا وقتی فاطمه زنده بود، باز علی (ع) بین مردم یک آبرویی داشت. اهل سنت نقل کرده همین که از دنیا رفت، دیگر هیچکس علی (ع) را تحویل نگرفت. حداقل به حرمت فاطمه، احترام علی (ع) را نگه میداشتند. تازه مصیبتهای علی (ع) از چند شب دیگر شروع میشود. از یک طرف بیفاطمه زندگی کردن، این بچههای یتیم و غریب زیر بال و پر گرفتن، از یک طرف دیگر مردم بیشتر فاصله میگیرند، بیشتر. امیرالمومنین (ع) از این تنهایی. امیرالمومنین (ع) لذا وقتی داشت فاطمه زهرا از دنیا میرفت، امیرالمومنین (ع) رو کرد به فاطمه زهرا، فرمود: «عزیزم، لم تبکین؟» برای چی گریه میکنی؟ فرمود: «ابکی لما تلقاه من بعدی.» برای تنهایی تو گریه میکنم. بعد از من خیلی غربت داری، خیلی تنهایی داری، خیلی تنهایی.
فاطمه برای این روضه دارد گریه میکند که شما امشب... . فاطمه زهرا هم این است، اصل روضههای فاطمیه همین این است. روزی که فاطمه هست، به خاطر فاطمه هم شده کسی سر علی داد نمیزند. دست اسلام را... چرا دست اسلام را بستند؟ فاتح بدر و خندق! این من یادتان رفته؟ در را در خیبر را با همین دستها شکست. این من یادتان رفته؟ در حنین و ذوالفقار شالی داشتید؟ یادتان رفته؟ تا همین در مدینه برو بیا. شرمه جان باد. ناجوانمردان نکشیدش چنین غریب، اسدالغالب است. میجهد پنجه در پنجره مردم مرد. یادتان رفته از لب تیغ جای خون رفت و کرم یادتان رفته. بیزره تنها لشکری را علی به هم میریخت. میخواهم با این شعر آرام برویم در غربت امیرالمومنین (ع). یادتان رفته ذوالفقارش ماجراهای فن! دستش را مرحباً میگفتند. امرود دو نیم شدن یاد رفته. ضربه شستش را یادتان رفته. یادتان رفته آن رشادتها در میدان غزوه ها. میشد تا شماها فرار میکردید، سپر مصطفی. نبریدش چنین یدالله. کفر از او سیلی خورده ای عربهای بیحیا! اسم حیدر به گوشتان خورده. آقا حیدر امیرالمومنین (ع)! نور توحید را نمیبینید دلهای باطن آلوده. این طنابها را زود. او برای خودش تیر بختان. زفی در صف دشمن ولی هستید. رفته از یاد که مدیون دست پر پینه علی هستید. لا اله الا الله. چاههای مدینه میگفتشتنش. بستی آبروی تمام عالم را، ریسمان دور گردنش بستی. بابا یک آدم معمولی را. لا اله الا الله. بعضی از اینهایی که زندانی میشوند، دادگاهی میشوند، در دادگاه میخواهند طرف را با دست زنجیر بسته. زنجیر دست من است آنگاه که امیرالمومنین (ع) را گردنش را با طناب بستند. کجا چرخاندند؟ حرمتش را نمیداری. روی دوش بیندازیم آن شکسته. نامردها! از سرش تیغ بیندازی. پا برهنه به مسجدش نَبَری خاکیه. خدایی بگم یا نه؟ هنوز گرما ی بیعت است. پا برهنه به مسجدش نَبَری او خودش خاکی خدایی هست. نیمی از... نگه داری چون که گودال کربلا. کربلا فرصت عقدهها ی قدیمی را به کار میاندازد. یا صاحب الزمان! کربلا باز فرصت خوبی به کار میآید. سر بر نیزه رفته پسرم. همه با هم کنار میآید. آی آنقدر دوست داشتند همان جا. اگر امیرالمومنین (ع) بیعت نمیکردند سر از تنش جدا کند، ولی بیعت کرد. عقده به دل اینها ماند. در دلشان میگفتند: «هی ای کاش بیعت نمیکرد. سر از تنش جدا میکردی.» ولی کربلا شد. همین که سر بر نیزه ها گفتند: «اگر نشد سر علی را در شهر بچرخانند، کوچه به کوچه میچرخانند.» «اگر نشد سر علی را برای زینب چهار سالهاش ببرید.» دختر حسین میبری؟ حسین!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد من الان الی قیام دینِ، ربِّ اشرح لی صدری و یسِّر لی امری، و احلل عقدةً من لسانی یفقهوا قولی.
شب گذشته بحثی که شروع کردیم، درباره این بود که چگونه میشود یک فرهنگ را تغییر داد. فرهنگ را اینگونه تعریف کردیم که آن چیزی که دیگر مردم وقتی به آن میرسند، برایش استدلال نمیخواهند؛ مثل احترام گذاشتن به همدیگر. بنیه جمعیتی احترام گذاشتن، وقتی فرهنگ میشود، کسی که به دیگری احترام میگذارد، از او نمیپرسند چرا احترام گذاشتی؛ امر عادی میشود؛ یک امری که اصلاً نبودنش سؤال دارد، نه بودنش. این میشود فرهنگ.
گاهی فرهنگ این است، گاهی فرهنگ به معنای درک است. میگویند مثلاً فلان منطقه فرهنگش فلان است، اینجا فرهنگش از آنجا بالاتر است. این آدم، آدم بافرهنگی است. اینها به معنای این است که یک سری درکهای بیشتری دارد، درکهای خاصی دارد، ضوابط بیشتری دارد، یک سری چیزها را بیشتر میفهمد، نسبت به یک سری چیزها مقیدتر است. در یک منطقهای نسبت به یک سری چیزها مقیدترند؛ نسبت به یک منطقه دیگر، آن منطقه بافرهنگتر است. مثلاً مقیدترند که در زندگی همدیگر سرک نکشند، فضولی نکنند. اینجا از آنجا بافرهنگتر است؛ یعنی این محله از آن محله بافرهنگتر است. یک سری ضوابط و یک سری درکها بینشان هست که شاید در آن منطقه نیست.
بحث فرهنگ، بحث مهمی است؛ خصوصاً آنهایی که قصد ازدواج دارند. بعد از ازدواج، فرهنگ دو تا خانواده و فرهنگ دختر و پسر که اینها به همدیگر بخورد، خیلی مهم است. قبل از ازدواج بررسی کنند ببینند فرهنگ دو خانواده به هم میخورد. فرهنگ دو خانواده به این معنی نیست که هر دو از یک منطقه باشند؛ به معنای اینکه درکهایشان به همدیگر نزدیک باشد. مثلاً درک خانواده پسر این باشد که باید خیلی حریم نگه دارد، خیلی مقید به احکام الهی باشد. بعد در خانواده دختر فرهنگشان این باشد که اصلاً زن باید رقاصه باشد. ازدواج کنند، این آقا پسر، مادر خانمش رقاصه محله باشد. هیچی دیگر واویلا میشود!
حالا در خانواده اینها فرهنگ چیست؟ در خانواده اینها فرهنگی است که خورشید و مهتاب هم زنها را نمیبینند. بعد این آقا ازدواج کرده و مادر خانمش رقاصه است. کسی که مادر خانمش را نمیشناسد، خواجه حافظِ شیرازی را هم میشناسد. اینجا فرهنگها به همدیگر جور در نمیآید، به مشکل میخورند. راهکارهایی دارد. ما وقتی که در مشاورات مراجعه میکنند، دیگر خودمان بلدیم چهکار بکنیم، چهشکلی تطبیق بدهیم دو تا فرهنگ را. دختر و پسر و خانوادههایشان، فرهنگشان به همدیگر میخورد یا نه؟ فرهنگ دو خانواده خیلی مهم است. فرهنگ دو فرد، دو فردی که میخواهند با همدیگر زندگی کنند، قبل از ازدواج چک بکنند.
البته اصل فرهنگ، آن فرهنگ دینی است؛ یعنی درک دین به هم نزدیک باشد. نه اینکه یک کسی مقید به نماز اول وقت باشد و انگار درکش بالاست، یک کسی سال به سال نماز هم نمیخواند. یک کسی هم مقید به امام حسین و عاشق امام حسین (ع) است. مُد شده با یک نگاه خریدار میشوند، یک نگاه میکنند در دانشگاه و "یک دل نه!". بعد هرجایش که خوبی داشت، این خوبیها را صد برابر میکند. هرچه هم بدی داشت، بدیها اصلاً مهم نیست. این مهم بینماز است؟ اشکال دارد. بحث فرهنگ را باید جدی گرفت.
برای اینکه فرهنگ یک گروه، خانواده یا یک آدمی حتی متحول بشود، آن چیزی که بیشتر از همه اثر دارد چیست؟ مهمترین چیز برای تغییر یک فرهنگ، معاشرت است. البته ابزارهای مختلفی در تغییر فرهنگ اثر دارند؛ بستگی به نوع زندگی آدمها هم دارد اینکه چه چیزی در فرهنگشان اثر بگذارد. آقا خیلی مهم است، خیلی مهم است.
امروز یک جمعی از این همشهریهای ما آمده بودند برای سخنرانی بچههای کرج. طلبه، دانشجو، دانشآموز، همه رقمی بود. جلسه که تمام شد، بچهها دیگر نشستند، نماز را خواندیم و بعد نماز نشستند و صحبت شد و اینها. بعضی از اینها خوب طلبهاند، روحانی هم در آن منطقه دارند کار فرهنگی میکنند؛ در کرج و تهران. این جملهای که ما دیشب اینجا گفتیم و دوستان هیچکس اصلاً الحمدلله یادش نمانده، آنجا به آن دوستان گفتیم و خیلی استقبال شد. گفتیم آقا برای تغییر فرهنگی جامعه از بالا نباید شروع کرد، باید از پایین شروع کرد. بعضی از اینها چندین سال کار فرهنگی میکنند، انگار تازه فهمیدند کار فرهنگی یعنی چه.
برخی از این جملاتی که بنده دارم به شما میگویم، حاصل حداقل ده سال تجربه است؛ حداقل حداقل ده سال تجربه است در مورد فرهنگ. بالاخره یک نیمچه کارشناسی شاید ما باشیم، این همه سال بالاخره این همه اینور و آنور فعالیت داشتیم. نه، جدی بگیرید، اینها خیلی به درد میخورد. من دارم میگویم، چون حاصل تجربه است. از کافر هم اگر دیدید یک چیزی را از سر تجربه دارد به شما میگوید، قبول کنید، بگیرید، به دردتان میخورد. یک پیرمرد بیدین است، ولی یک چیز را تجربه کرده است در زندگی.
برای اینکه فرهنگمان عوض بشود، باید بالا بالا برویم که از آنجا فرهنگ عوض بشود؟ نه. از این پایین، از ما شروع میشود؛ معاشرتهای معمولی. البته به شرط اینکه نوع زندگیمان، نوع زندگی معاشرتی باشد. الان آقا جان عزیز من، برادر من، خواهر من، کاری که دشمن دارد میکند، خیلی دقیق است. آمده زندگیها را از حالت زندگی طبیعی درآورده است. زندگیها را کرده چی؟ مجازی. همه دارند مجازی زندگی میکنند. تا چند سال دیگر در فضای مجازی میخورند، در فضای مجازی میخوابند. مثلاً طرف وایرلسش روشن میشود، خوابش میبرد، کانکت میشود، میخوابد. دیسکانکت میشود، بیدار میشود. مثلاً کلاً زندگی مجازی است. با هم رفیقند در فضای مجازی، لذتش همه مجازی است. هیچی واقعیتی ندارد. ماهواره است یا پای اینترنت، یا در گروههای اجتماعی فیسبوک، توییتر، گوگل پلاس، گروههای اجتماعی موبایل، ویچت، واتساپ، کوه زهرمار. تا چند سال دیگر، حالا فاجعهای میشود. در فضای مجازی رفیق دارد، در فضای مجازی لذت میبرد، در فضای مجازی استراحت میکند، در فضای مجازی دیگر هرچه بگویی، مجازی است.
دوستان خودمان هم توصیه دارم، فرزند رفقا پیدا میشوند، کسانی که خیلی معتادند دیگر به اینجور چیزها؛ وایبر و تانگو و اینجور حرفا. بعضیها خیلی دارند معتاد میشوند. آقا این را حواستان باشد ها! بعضیها دیگر کم مانده که با این اینترنت در فضای مجازی ازدواج کنند. بلکه در فضای مجازی ازدواج کند. واقعاً همین است. یکی از این کارشناسان چند شب پیش در تلویزیون شنیدم، واقعاً تعجب کردم. میگفت که ما یک مورد داشتیم، دختری ۲۵ ساله، آمده بودند خواستگاریش. خواستگار را رد کرده بود. گفته بودند برای چی؟ گفته بود که من یک بازی کامپیوتری شروع کردم، این مراحل آخرش است. تا آن بازی مراحل، مرحله هفتم غول مرحله آخرش را هم نرسیدم، جواب مثبت ندهم. اینجور اعتیادی است!
در کره شمالی بود دیگر یا کره جنوبی بود، طرف ۷۰ ساعت، چند ساعت با اینترنت بود و مرد. نه غذایی خورد و نه نخوابید، همینجور متصل و دیگر مرد. کار به اینجا دارد میکشد. با یک فیلم، با یک پیام، با یک کلیپ فرهنگش تغییر پیدا میکند. زندگی را عوض میکنند، میآیند از زندگی واقعی میکشونند به زندگی مجازی. یعنی یک بچه به جای اینکه برود ۵ دقیقه بدود، ۵۰۰ ساعت با بازیکنان فوتبال در این بازیهای مجازی با آنها میدود. انرژی تخلیه نمیشود که! به توهم این هم دارد که من خیلی دویدم، خسته شدم و در خواب هم خواب میبیند که الان دارد شوت میزند و گل میزند. آثار منفی عجیب و غریبی که پشت اینها هست، نمیگویم بازیهای رایانهای و اینجور چیزها نیاوریم برای بچهها، ولی خیلی باید مراقبت کرد. خیلی کار حساسی است. همین شبکه پویا، آقا دردسری است، مصیبتی است. کارتون ببیند مریض میشود. این همه ساعت پای تلویزیون یک جا بنشیند. روایت از پیغمبر اکرم است: «بچههایی که زیاد میدوند، اینها بعداً که بزرگ میشوند، آدمهای عاقلی میشوند». زیاد فعالیت میکند، کنترل کند، اتوماتیک وار بپرد، بازی کند. مصیبتی است!
خب، این بچه بعداً در دست دشمن تربیت میشود. فضای مجازی، خودمان هم مواظب باشیم در این فضای مجازی. تلویزیون، آقا ماهواره که نبین. بازی کامپیوتری که نه. تلویزیون! بابا آدمیم ما، یک آدم چقدر نیاز دارد تلویزیون ببیند؟ بعد داستانهای بیسر و ته. گاهی این داستان آدم را درگیر میکند، ذهن آدم را مشغول میکند. آثار عکسی که در آدم دارد. گاهی یک سریال، یک فیلم... . خب، این دستپخت کیست؟ شما الان دستپخت هر کسی را نمیخوری. در هر فلافلی میروی ازش فلافل بگیری. غذای جسمت را از دست هر کسی نمیگیری، غذای روحت را از دست هر کسی میگیری؟ یک عده آدم شهوتپرست بوقبوقزاده بوقتر، مشتری ۲۴ ساعته دارد. میرود فلهایهایش را میگیرد، مینشیند شبانهروز، روزی ۵۰ تا نگاه میکند. از اینور نمیدانم "فرار از زندان" میبیند، از آنور "جومونگ" میبیند. مرد حسابی، تو فلافل از دست کسی نمیگیری، بعد میگویی آقا اثری ندارد! بعد اثر ندارد؟ اثرش بعداً معلوم میشود. گریه نمیکنیم؟ اصلاً اشتیاق به عبادت نداریم؟ حس و حالی نداریم؟ بسمالله! هرچه دم دستش آمده خورده، به روح داده. بعد توقع دارد این روح وقتی که باید بدود، بدود؟ ماه به ماه در مشهد، سال به سال اشتیاق به زیارت امام رضا (ع) ندارد. آدمی که در مشهد روزانه اشتیاق به امام رضا (ع) ندارد، روحش مریض است. روزانهها، نه هفتگی و ماهی و سالیانه.
ببینم. مگر تو پنج راه، هر مغازهای که بقالیه و چهمیدانم ساندویچیه، از در هر کدام رد ایام نوروز هم که ماشاالله به رگبار میبندند ۵ تا سریال. وظیفه شرعیاش است؛ وقت نمیکند. نماز سریالهای فارسی وان اجازه نمیدهد اصلاً نماز بخوانیم. یکی از این بچهها که میگفت: «این سریالهای فارسی وان تربیتش میکند.» نوع زندگی. وقتی از فضای خانه کسی را راحت توانستند جدا بکنند، تربیتش راحت میشود. در کوچه، دشمن قشنگ میتواند تربیت بکند. در خانه است که نمیتواند تربیت بکند.
بچه ما. یادش بخیر آقا، این ضربالمثلها و فحشهای قدیمیمان خیلی قیمتیاند. اصلاً یکی از فحشهایی که به هم میدادند، بزرگترانمان یادشونه: «سر سفره ننه بابا بزرگ نشده.» یادتونه عزیزان؟ فحش قشنگی است: «سر سفره ننه بابا بزرگ نشده.» من یادم است بچه بودیم، ما با یک کسی میخواستیم رفیق بشویم، پدر ما میخواست ما با این رفیق نشویم. بعد پدرم برگشت به ما گفتش که: «ببین، این آدم سر سفره ننه بابا بزرگ نشده.» این حرف آنقدر برایمان مهم بود، دیگر اصلاً آدم باهاش رفاقت نمیکرد. کسی وقتی سر سفره ننه بابا بزرگ نشده باشد، البته ننه بابا هم ننه بابا باشند. بهتر است. بابایی که به زور میآورد در رقاصی و پای ماهواره و در مجلس مختلط، و بابای به زور این بچه را مینشاند پای انواع و اقسام موسیقی و هر جور مهمانی به زور میبرد، و مامان اصلاً از بیخ دارد بچه را بیحجاب بار میآورد، و مامان آنقدر این بچه را فشن بار میآورد که مهلت پیدا نمیکند. بعضی زنها، دختر چهارساله مریض میشوند. بهتر است ننه بابا درست باشند، بعد بچه سر سفره ننه بابا بار بیاید. بچه وقتی سر سفره ننه بابا نیست، بقیه راحت میتوانند تربیتش کنند. فرهنگش در دست دیگران است؟ نه. فرهنگش دست ننه باباست.
آن چیزی که گفتیم فرهنگ در معاشرت درست میشود، مال چه نوع زندگی است؟ مال زندگیای است که طرف اهل معاشرت است، در فضای حقیقی زندگی میکند، نه مجازی. آقا عرایض بنده جا افتاد عزیزان؟ اگر جا افتاد، بریم جلوتر. تا این جایش حل است؟ کار داریم ما با این حرفها. باید بشناسی از کی باید تشخیصش بدهی. کیا را انتخاب میکند به عنوان رفیق. خب، در فضای مجازی که اصلاً هر دمبیلی سلام علیکم فلان است. در فضای حقیقی وقتی طرف اهل معاشرت میشود، میتوانید تشخیص بدهید کیست، چهکاره است، باورهایش چیست، درکش چیست، با کیا معاشرت دارد، از کیا خوشش میآید، از کیا بدش میآید. مجالسی که میخواهند بروند خواستگاری، برای مشاوره میآیند، میپرسیم این است. دختر و پسر وقتی برای مشاوره میآیند، به پسر میگوییم: «خب، شما چهار نفر از کسایی که خوشت میآید، چند نفر که بدت میآید، بگو.» بدت میآید بگو. یک بار البته همین ماجرا باعث دردسر شد، بعداً هم نزدیک بود به طلاق بکشد. دختره گفت من از پسری که صاحبکارمان است، خیلی خوشم میآید! حالا پسره طلاق میگرفت. الحمدلله آدم درست.
آدمهایی که طرف دوست دارد، این نشان میدهد باورهایش چیست. از کی خوشت میآید؟ کلاس و بگو، کلاس چندم است؟ فقط شخص ولیعصر (ارواحنا فداه!) بله، فیگور واقعی. از کی خوشت میآید؟ الان کی میآید خانهتان خوشحال میشوی؟ کی میآید ناراحت میشوی؟ مامان وقتی کی میآید، هی هرچی هست میاندازد. کی میآید میوه خوبها را سوا میکند؟ کی میآید، هرچی بود، میآورد؟ ناخودآگاه مامان با همان میوهچیندن، بچه را تربیت کرد. از چه کسی خوشم بیاید؟
فرهنگ در معاشرت است، دقیقهای. گاهی دو دقیقه معاشرت با یک آدم، ۷۰ سال زندگی آدم را عوض میکند. دو دقیقه. یک بزرگی داشت از دنیا میرفت، شاگردانش نشسته بودند کنارش. گفتند: «آقا، حرفهایتان در زندگیمان به درد بخور بود و درست بود. این موقع مردن است، میگویند بزرگان از دنیا میروند، بروید ازشان استفاده کنید. میخواهیم یک نصیحتی بکنید، یک چیزی بفرمایید.» این بزرگوار فرمود که: «حواستان باشد با کی معاشرت میکنید.» گفت: «من دو بار در عمرم با آدم ناتو معاشرت کردم، در حد چند دقیقه. یکیش اثرش ۲۰ سال طول کشید تا برطرف شد، یکی دیگرش را همین الان که جای دیگه گفتم.»
یک وقتی ما در تهران با یک بنده خدایی از دوستان و اقوام و اینها، یک چند دقیقهای در ماشین تا یک جایی میخواست برود پیاده بشود و اینها، گفتگو کردیم و گفتیم و خندیدیم و اینها. رفتیم خانه، خوابیدیم. خواب دیدیم که ما در یک اتاقی هستیم با یک پوشک بچه. این پوشک وا شده، وا رفته و کثافت زده بیرون. تعبیرش چیست؟ پوشک بچه، تعبیرش آدم بینماز است. آدم بینماز ربط دارد. گفت: «عامه، چند دقیقه امروز با یک آدم بینماز گپ زدم.» بنده خدا بینماز بود، کثافتش دارد میریزد. معاشرت اینجوری است. معاشرت با هرکه آدم مینشیند، با هرکه میرود، با هرکه میآید. آدم در شرایط سخت بتواند ایمانش را حفظ کند. اینکه بخواهیم از مردم فاصله بگیریم، آدم خوبی باشیم که هنر نیست. هنر این است که... سخنران حرفش را قطع میکند
هنر این است که در میان یک عده آدم ناتو، ده تا گرگ بیاورم الان زنده نگه داری، مینشینند از پهنای شکم واسه خودش میبافد. ۵۰ تا سگ میآورم، میاندازم به جانت در یک اتاق در بسته. هنر این است که میان ۵۰ تا سگ، خودت حجابت را... اثر دارد ۵ دقیقه. مگر اینکه دیگر واجب باشد، یک آدم ضد ولایت فقیه را تحمل کنیم. آدم اثر دارد. پای کار سخنرانی مقام معظم رهبری نشان میدهد ضد عقاب. خفن عوض کنیم اثر دارد ۵۰ سال نشسته. از کی خوشت میآید؟ پاورقی نمیزنم به مدینه که چرا یک دفعه مردم کج شدند؟ همه آنهایی که میآمدند ابراز علاقه میکردند به اهل بیت پیغمبر، به امیرالمومنین، به فاطمه زهرا، یک دفعه ورقشان... چون با یک عده آدمهای ناتو نشست و برخاست میکردند. بعد دیدند حالا دیگر بخواهیم برویم فاطمه زهرا شب به شب، دختر پیغمبر اکرم با بدن خسته و مجروح امیرالمومنین سوار شتر میکرد، با حسنین (ع) راه میافتادند. در خانه مهاجرین و انصار در میزدند. دختر پیغمبر آمده پشت در با آن وضعیت وخیم. بالاخره جواب رفیقهایمان را چی بدهیم؟ جواب رفیقهایمان را چی بدهیم؟ فردا من میروم، اینها میگویند که: «آقا چی شد؟ به ما خوش کردی!» از همین الان معاشرتهایمان را درست کنیم.
پس فردا کثیفترین و رذلترین شغل را داشته باشد، آنجا خدمت کنیم. شغل پشت میزی میشود به ما بدی. به فکر معاشرتم. بالاترین احکام صله رحم، زکات، نماز، آمده. اسم زکات آمده، معاشرت هستی یا نه؟ با نماز، زکات، صدقه، انفاق، اعتکافش جالب است. اعتکاف میکنیم که برویم خلوت، درست است؟ اعتکاف تو کجا باید اعتکاف کرد؟ مسجد. چی؟ جامع. جامع یعنی چی؟ مسجد شلوغی که دائم درش رفت و آمد مردم است. آقا ما آمدیم اعتکاف کنیم وسط جمعیت؟ ما از جمع فرار کنیم گوشه آدم خوب بشویم؟ نداریم. تو معاشرت با ۵۰ تا گرگ باشی، آدم بمانی خوب است. نه با آدم حسابی. آدم حسابی بگرد پیدا کن. آقا گیر نمیآید. بگرد بابا! قیمتی که مفت نمیدهند. آنقدر کله بکوبونی به حرم امام رضا، آدم حسابی بهت بدهم؟ ۶۰ بار دیگر کله میکوبونی بهت؟ از همان اول بسمالله یک نگاه میاندازد. خب آدم حسابی. حالا یک ورژن بالاتر. فعلاً حالا آرام آرام.
تو دعا. دعا که یک امر شخصی است، میگوید مؤمن میخواهد دعا کند، رفیقهایش را دعوت کند خانه. حاجت داریم خیلی. یکی حاجت دارد، زنگ میزند رفیقهایش: «پاشید بیایید من حاجت دارم، جمعی دعا بکنیم، انشاالله برآورده بشود.» روایت ماست. فاصله گرفتیم. ساعتها ۵۰۰ ساعت اساماس به هم میدهند، ۵ دقیقه همدیگر را نمیبینند. بعد اثرش میدانی چیست؟ آن رفیق اگر یکی از اینها بیفتد توی این اساماسبازیها بمیرد، بعد ۵۰ درصد تأثیرش کمتر است. درست است؟ ارتباط حضوری است که میفهمیم دردی دارد، مرضی دارد، مشکلی دارد. زندگی ما جا گرفته، ماشاالله خدا برکت بدهد، اساماس هست، تلفن هست. بابا تلفن ضروری است، بحثمان به درد بخور است.
آقا صلوات علوی بفرستند. شنوندهها صلوات فرستادند. اللهم صل علی محمد و آل محمد. آقا انشاالله که اخلاص باشد. انشاالله اخلاص. اگر اخلاص نباشد، حاج آقا مفت نمیارزد این حرفهای ما. اخلاص نباشد مفت نمی ارزد.
امام صادق علیهالسلام آقا، ببین امام صادق علیهالسلام میفرمایند: «ان المومنین من اهل ولایتنا و شیعتنا لم یزل الله تعالی مطلعا علیهم بوجهه.» وقتی مؤمنین، شیعیان ما، دوستداران ما کنار هم مینشینند، خدا تا وقتی اینها کنار هم هستند، به آنها نگاه میکند.
دوستان از قم تماس گرفتند. از روحانیون مشهوری که شاید اکثرتان بشناسید. نظر بده و فلان و اینها. زیرزمین حرم حضرت معصومه را کردهاند شهربازی برای بچهها. من بال درآوردم. درست کردهاند. بچه میآید میایستد روی چیزی. سنگ پرت میکند رو آن تخته. مثلاً نوشته بیادبی. این سنگش که میخورد به بیادبی. پل صراط میآید، این را ورمیدارد، میبرد آنور بازی کند. دست بچه را میگیریم میبریم حرم، دو ساعت رو پا نگه، بابا خسته شدم! اللهم... . کار فرهنگی ماست. بازی میشود فرهنگی. خیلی خنگی! خیلی مشکل داری. خیلی خیلی چیزهایمان مشکل دارد. بچه در حرم میشنود شلوغی، پیادهروی، خستگی، لای جمعیت له شدن، تقّی برگردی کمونه کنه برگرده. اینها شده حرم رفتن برای بچه. گوشهای بازی میکردند. از پیغمبر، "ابوذر میگوید مسجد پیغمبر رفتی نشستی از ۵ صبح مقام معظم رهبری ۱۰ صبح بیان سخنرانی کند." بچهها بازی میکردند. ابوذر میگوید: «مگر تو مسجد پیغمبر وایساده بودیم سخنرانی دارم.» فرهنگ اسلامی، بچه هیئتی است. بسی درد. اینها دو تا شیعه وقتی کنار هم هستند. امام صادق فرمودند خدا به اینها نگاه میکند، برگها در پاییز چطور از درخت میریزد؟ حالا برو خودت را بکش. سال به سال عمره، نمیدانم فلان چی اینور آنور. البته باید رفت، وظیفه است، خوب است. آثار دارد که گاهی آثار اینها بیشتر است. حرف بزن. وقت ندارد. الان میرود، شوهرم غذا درست کرده. سال به سال. «ولا یزال یدالله علی ید اشدهما حبا لصاحبه.» کی بیشتر از همه در آن جمع به بقیه علاقه دارد؟ تمام این مدت دستش در دست خداست. الله اکبر! خدا نمیگذارد سقوط کند. از این حدیثها، آدم نادان احمق پیدا نمی شود.
«انا اعطیناک الکوثر» ۷۰ هزار بار شنیدیم. حالا چی شد؟ ثمازا سوره کوثر در شأن حضرت زهرا و حضرت زهرا نازل شده. ۷۰ سال بعد سوره کوثر تکراری، بیخاصیت. امام صادق علیهالسلام. اینها سندش هم محکم است در کتاب کافیه. این حدیث امام صادق علیهالسلام. «المومنین اجتمعوا عند اخلهم اینها...» هیچکس ترس از این ندارد که به جان هم بیفتند. همه از دست همدیگر در امانند. از قائلهای هم نمیترسند. ترس از جنجال و کتککاری و دعوا و اینها ندارند. همینها بیشتر حدیث را داشته باش. «عند الله اجابهم.» اینجا این چهار نفر که کنار هم نشستند، هیچ کاری هم نمیکنند. فقط اینها هرچه از خدا بخواهند، اجابت میکند. خدا را صدا بزنم، خدا جوابشان را میدهد. درخواستی داشته باشند، بهشان میدهد. بیشتر بخواهند، خدا بیشتر میدهد. صدای این بنده خدا را که میشنوم فوتبال دوباره سریال ۵ دقیقه. حسرت ۵ دقیقه حرف زدن. «چه غلطی کردی؟ چه کوفتی خوردی؟» زندگی بچه در حسرت ۵ دقیقه حرف زدن است. بعد در فضای مجازی ۵۰۰ تا آدم پیدا میکند که باهاش حرف میزنند. فرهنگمان درست بشود با معاشرت. اتوماتیک هیئتی، اتوماتیک وار هیئت و ایام فاطمیه باراش را بسته، آماده است. اتوماتیک وقتی فرهنگ درست بشود، بچه اتوماتیک عاشق اهل بیت میشود. آقا، فرهنگ را باید چهشکلی درست کرد؟ با معاشرت. معاشرت چهشکلی درست میشود؟ این، عرض بنده. امشب واردش میشوم. از فردا شب دیگر میرویم تو این بحث، انشاالله.
معاشرت دو نوع داریم. یک سری معاشرتهای دائمی است. یک سری معاشرتهای موقتی است؛ مثل مهمانیها. مهمانیها هم چند نوع است. مهمانیهای پذیرایی ولی مست یا مثلاً بچگی دارند، چه میدانم عروسی است، مجلسی. گاهی دید و بازدیدها، سرزدنی، صله رحمی، دید و بازدید نوروزی مانند ایران، مسافرت. اینها معاشرتهای مقطعی است. هر کدام از اینها را میخواهیم یک دهه در موردش صحبت بکنیم. خوب است. آخر سال داریم دیگر، درست است؟ انشاالله اگر توفیق داشته باشیم، زنده باشیم، توفیق داشته باشیم خدمت عزیزان باشیم. آن دو تا فاطمیه آخر سال. ۱۵ سال طول میکشد. ۱۵ تا فاطمیه. معاشرتهای موقت. اول شروع میکنیم. مسافرت. «فاطمه بد.» در مورد مهمانی مهمانیهای موقت. «فاطمه برترش.» بحث معاشرتهای دائمی. معاشرتهای دائمی: رابطه زن و شوهر با همدیگر، رابطه مادر و بچه، رابطه پدر با بچه، رابطه بچه با پدر، رابطه بچه با مادر، رابطه زن و شوهر با همدیگر، رابطه همسایهها با هم. معاشرت از معاشرتهای موقتی باید شروع کرد. فرهنگ سفر و فرهنگ نداره. الهه بختکی باید یک جلد در مورد سفر. با هر کی خواستیم میرویم، با هر کی هر جور خواستیم تا میکنیم، هر جایی خواستی میرویم، کجا برو، کی برو، با کی برو، چهجور برو، چند روز بمون، چند روزه برگرد، چهجور برگرد!
قدر این صحبتهایی که من دارم میکنم، خدا شاهد است، تقریباً حالا نگویم همه، تقریباً یک سفر مدینه ارزش دارد. باید برویم. برویم وسط چند صد تا وهابی پست نجس نامرد. کدورتها برطرف میشود. قیمت دارد آدم خوب و این نشد، آن یکی را گرگ است. بعد پیغمبر چی فرمود؟ فرمود: «وقتی یک نفر از جماعت مومنین فاصله میگیرد، مثل گوسفندی است که از گله فاصله میگیرد.» گوسفند از گله فاصله میگیرد. تا این گوسفند فاصله میگیرد، پیغمبر میگوید شیطان منتظر است تا وقتی مؤمن با بقیه مؤمنان میجوشد، نمیتواند برود سمتش. هدف شیطان این است که کشید کنار، میرود میدردش. وقتی میدرد، چی میشود؟ دریده میشود. وقتی دریده میشود، چی میشود؟ دستگاه فاطمه زهرا (س) بلند میشود. در مسجد، آقا از مسجد فاصله نگیریدا. دستور اهل بیت است از مسجد فاصله نگیرند. از جماعت مؤمنین، هیئت. تنهایی یدالله الجماعه. دست خدا با جماعت است. در جماعت باید ببینمت. تلویزیون روضه نگاه میکنم، نداریم هیئت جمعیت وسط جمع. شیطان را وقتی میبرد مدتی که آدم احساس میکند که من دیگر محبت امیرالمومنین (ع) در دلم نیست. یادم دلش تنگ نمیشود. دلش نمیتپد برای اهل بیت. خاصیت لختیه که آدم شیطان میدردش. چند دلت میجوشد؟ روضه تنهایی، تک و تنهای خودت یک گوشه آنقدر اثر دارد. شیعه را در هیئت نگاه میکند. یعنی مادرم در مدینه چهار تا آدم نداشت؟ یعنی امیرالمومنین (ع) پنج تا آدم؟ ببین آنقدر تنها وصی پیغمبر، داماد پیغمبر در کوچههای شهر راه میرود، کسی بهش سلام نمیدهد. بدتر از این سلام میکند، جواب سلام کسی حاضر نیست دیگر با علی (ع) معاشرت کند. حاضر نیستم معاشرت کنم. دختر پیغمبر آنقدر تنها شده که میآیند به امیرالمومنین میگویند: «علی! به فاطمه بگو صدای گریهاش اذیتمان میکند.» یک شب گریه کنم، روز گریه کنند. گریه فاطمه را بشنوم، آنقدر فاصله گرفتند از فاطمه. تازه تنهاییهای علی (ع) مانده ها.
یک جملهای را اهل سنت نقل کردهاند، کتاب صحیح مسلم و صحیح بخاری. خیلی دردناک است. میگویند: «کان لعلی من الناس وجه حیاة فاطمة فلما توفیت استنکر علی وُجوه الناس.» تا وقتی فاطمه زنده بود، باز علی (ع) بین مردم یک آبرویی داشت. اهل سنت نقل کرده همین که از دنیا رفت، دیگر هیچکس علی (ع) را تحویل نگرفت. حداقل به حرمت فاطمه، احترام علی (ع) را نگه میداشتند. تازه مصیبتهای علی (ع) از چند شب دیگر شروع میشود. از یک طرف بیفاطمه زندگی کردن، این بچههای یتیم و غریب زیر بال و پر گرفتن، از یک طرف دیگر مردم بیشتر فاصله میگیرند، بیشتر. امیرالمومنین (ع) از این تنهایی. امیرالمومنین (ع) لذا وقتی داشت فاطمه زهرا از دنیا میرفت، امیرالمومنین (ع) رو کرد به فاطمه زهرا، فرمود: «عزیزم، لم تبکین؟» برای چی گریه میکنی؟ فرمود: «ابکی لما تلقاه من بعدی.» برای تنهایی تو گریه میکنم. بعد از من خیلی غربت داری، خیلی تنهایی داری، خیلی تنهایی.
فاطمه برای این روضه دارد گریه میکند که شما امشب... . فاطمه زهرا هم این است، اصل روضههای فاطمیه همین این است. روزی که فاطمه هست، به خاطر فاطمه هم شده کسی سر علی داد نمیزند. دست اسلام را... چرا دست اسلام را بستند؟ فاتح بدر و خندق! این من یادتان رفته؟ در را در خیبر را با همین دستها شکست. این من یادتان رفته؟ در حنین و ذوالفقار شالی داشتید؟ یادتان رفته؟ تا همین در مدینه برو بیا. شرمه جان باد. ناجوانمردان نکشیدش چنین غریب، اسدالغالب است. میجهد پنجه در پنجره مردم مرد. یادتان رفته از لب تیغ جای خون رفت و کرم یادتان رفته. بیزره تنها لشکری را علی به هم میریخت. میخواهم با این شعر آرام برویم در غربت امیرالمومنین (ع). یادتان رفته ذوالفقارش ماجراهای فن! دستش را مرحباً میگفتند. امرود دو نیم شدن یاد رفته. ضربه شستش را یادتان رفته. یادتان رفته آن رشادتها در میدان غزوه ها. میشد تا شماها فرار میکردید، سپر مصطفی. نبریدش چنین یدالله. کفر از او سیلی خورده ای عربهای بیحیا! اسم حیدر به گوشتان خورده. آقا حیدر امیرالمومنین (ع)! نور توحید را نمیبینید دلهای باطن آلوده. این طنابها را زود. او برای خودش تیر بختان. زفی در صف دشمن ولی هستید. رفته از یاد که مدیون دست پر پینه علی هستید. لا اله الا الله. چاههای مدینه میگفتشتنش. بستی آبروی تمام عالم را، ریسمان دور گردنش بستی. بابا یک آدم معمولی را. لا اله الا الله. بعضی از اینهایی که زندانی میشوند، دادگاهی میشوند، در دادگاه میخواهند طرف را با دست زنجیر بسته. زنجیر دست من است آنگاه که امیرالمومنین (ع) را گردنش را با طناب بستند. کجا چرخاندند؟ حرمتش را نمیداری. روی دوش بیندازیم آن شکسته. نامردها! از سرش تیغ بیندازی. پا برهنه به مسجدش نَبَری خاکیه. خدایی بگم یا نه؟ هنوز گرما ی بیعت است. پا برهنه به مسجدش نَبَری او خودش خاکی خدایی هست. نیمی از... نگه داری چون که گودال کربلا. کربلا فرصت عقدهها ی قدیمی را به کار میاندازد. یا صاحب الزمان! کربلا باز فرصت خوبی به کار میآید. سر بر نیزه رفته پسرم. همه با هم کنار میآید. آی آنقدر دوست داشتند همان جا. اگر امیرالمومنین (ع) بیعت نمیکردند سر از تنش جدا کند، ولی بیعت کرد. عقده به دل اینها ماند. در دلشان میگفتند: «هی ای کاش بیعت نمیکرد. سر از تنش جدا میکردی.» ولی کربلا شد. همین که سر بر نیزه ها گفتند: «اگر نشد سر علی را در شهر بچرخانند، کوچه به کوچه میچرخانند.» «اگر نشد سر علی را برای زینب چهار سالهاش ببرید.» دختر حسین میبری؟ حسین!
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...