سبک زندگی از منظر المیزان

جلسه نهم

00:44:45
57

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری اهل عقدة من لسانی یفقهو.

بحث «سبک زندگی» را بر مبنای آیه‌ی آخر سوره‌ی مبارکه‌ی آل‌عمران و بیان مرحوم علامه طباطبایی -رضوان‌الله علیه، قدس نفس الزکیه- دنبال می‌کنیم. این بزرگ‌مرد که واقعاً قرآن را با همه‌ی وجود فهمید، حقایقی را پیش پای ما گذاشت که شاید صدها سال به آن‌ها نمی‌رسیدیم. ایشان بحثی را مطرح می‌کنند با عنوان «روابط اجتماعی در اسلام» که خیلی به بحث سبک زندگی ما مربوط است. این را ان‌شاءالله در این جلسات می‌خوانیم، اگر خدا توفیق بدهد، از ۱۵-۱۶ روزی که مانده، ان‌شاءالله این هفتاد و خرده‌ای صفحه را.

ایشان می‌فرمایند که اجتماعی بودن انسان از مطالبی است که اثباتش احتیاج به بحث زیادی ندارد. برخی گفته‌اند اصلاً انسان از «اُنس» گرفته شده، موجودی است که اُنس می‌گیرد، موجودی است که نیازمند به دیگران، نیازمند به جامعه است، نیازمند به ارتباط با بقیه است. *امورات او پیش نمی‌رود؛ مگر اینکه باید به دیگران، به همنوعان خودش رو بیاورد. اجتماعی بودن از فطریات هر فرد است.*

تاریخ و آثار باستانی هم از میلیون‌ها سال پیش، صدها هزار سال پیش, همه حکایت از این دارد که انسان‌ها با هم زندگی می‌کردند. کسی فرد و جدا نبوده. تو غار هم که بودند، با هم بودند، دور هم بودند. دوره‌ی آدم‌خواری هم اگر مثلاً اثبات بشود که بوده و این‌ها، این‌ها موجوداتی بودند که دور هم بودند، اجتماعی بودند، آدم را با هم می‌خوردند، دور هم کباب می‌کردند، هرچی. خلاصه یک رونِ «بالی»، «کتفی» -به قول مرغ‌فروشا، «پاچینی»- دور هم می‌زدند، می‌خوردند. تنهایی، تک‌خوری نداشتیم. از اول انسان همیشه در اجتماع و به‌طور دسته‌جمعی زندگی می‌کرده است.

در بسیاری از آیات هم قرآن با بهترین طرز از این موضوع خبر داده است. یک جا فرموده: «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انسی و جعلناکم شعوب و قبائل». ما اصلاً شما را «شَعب» قرار داده‌ایم و «قبایل»، قبیله‌قبیله قرار داده‌ایم، «لِتَعارَفوا». تعارف برای اینکه تعارف کنید. تعارف کنید یعنی چه؟ «لِتَعارَف»؛ تعارف، تفاعل. تفاعل، معنای غالبیش چیست؟ مشارکت؛ یعنی معرفت دوطرفه، همدیگر را بشناسیم. حالا این تویش بحث است که یعنی چه *همدیگر را بشناسیم*؛ یعنی آیات الهی را با کمبودهایی که هرکدام نسبت به دیگری دارد، هر کسی یک کمبودی دارد، یک چیزی ندارد که یک طرف دیگر دارد. به هر کسی یک چیزی دارد که طرف مقابل ندارد، این آیات الهی را نشان می‌دهد.

یک وقت با یکی از اساتید، از بزرگان حوزه‌ی علمیه‌ی قم، که الان در معنویت و این‌ها ایشان جزء افراد برجسته و رده‌اول قم هستند، یک جایی وارد می‌شدیم. می‌گویم: «یکی از آیات الهی را بهت نشان بدهم.» رسیدیم جلوتر، چند تا آفریقایی نشسته بودند کنار هم. برگشتند، لبخند زدند، سلام گفتند. خیلی ما شاء الله سیاه بودند؛ یعنی سیاه‌های معمولی نبودند، نزدیک به خط استوا؛ یعنی اصلاً تو خود خط استوا بودند. لبخندی که دندان‌های سفید از یک صورت کاملاً سیاه خندید. «با آیه‌ی آیات الهی را دیدی!؟» ببین این‌ها آیات الهی‌اند. «اختلاف السنتکم و الوانکم». این اختلاف رنگ و زبان و این‌ها. آدم‌ها تو فضای اجتماع، تفاوت‌هایی دارند.

این‌ها مبانی بحث سبک زندگی است. ما یک وقتی چند سال پیش، قبل از اینکه مباحث سبک زندگی مطرح بشود، شاید حول و حوش ۹ سال پیش در جمع دوستان دانشگاه امیرکبیر، سلسله‌مباحثی داشتیم: «مبانی فکری معصومانه‌ی اسلامی». ده جلسه بحث کردیم. مبنای معاشرت، تفاوت انسان‌هاست، امتحان می‌شوند در ارتباطشان با همدیگر بر مبنای تفاوت‌هاشان. تفاوت‌های ماست که امتحان‌های ما را شکل می‌دهد. ما داریم همه با همدیگر امتحان می‌شویم. خدا دارد ما را با هم امتحان می‌کند. با چی‌هایمان امتحان می‌کند؟ تفاوت. یکی کُند، یکی تند؛ یکی صبور، یکی عجول. آخ، به حق آقای زن و شوهر! یکی صبور، یکی عجول. از آن امتحان‌های رایج. دیگر جوک می‌سازند، می‌گویند که: «مرده رفته سوار ماشین شده، سه هفته است منتظر حاج خانم بیاید افطاری.» مثلاً سه هفته منتظر. مس و مس، آرام آرام. این آقا عجول در این مسئله. حالا چیزهای دیگر، خانم عجول، آقا صبور. این تفاوت‌ها ملاک امتحانات است.

امیرالمومنین به معاویه نامه می‌زنند، می‌فرمایند که: «عجیب است به این، اگر روزم باطل نشود: «لَقَدِ ابْتَلَانِیَ اللَّهُ بِکَ لَا بِغَیْرِکَ»؛ خدا مرا با تو مبتلا کرد، تو را به من مبتلا کرد. من با معاویه امتحان می‌شوم. معاویه با علی امتحان. یک طرفه است حسن بن علی علیه السلام، مولود این روز با معاویه امتحان می‌شود. معاویه با امام حسن مجتبی علیه السلام. هر دو دارند با هم امتحان می‌شوند با تفاوت‌هاشان. خدای متعال هر کسی را یک جوری آفریده، تفاوت‌های ذاتی و مراحل بالاتر، تفاوت‌های اعتقادی. حالا او قبول ندارد، انکار دارد، جحود دارد، کفر دارد، برخوردی دارد، صف‌بندی دارد، قتال دارد.

بعد شما افرادی در سپاهت هستند، کُندند، تندند، مومنند، شُل‌اند، ضعیف‌اند، با پول می‌لغزند. بعضی‌ها هر کار کنی نمی‌لغزند، یا آدم‌های سفتی هم در رکاب امام حسن هستند. من افسوس می‌خورم چرا این آدم‌های سفت را ما هیچ وقت نمی‌گوییم. آرام آرام دیگر دارد جا می‌افتد که اشکالی هم ندارد که *معصوم خائن زیاد باشد*. یکی از سرداران سپاه امام حسن. این‌ها را خوب است بشنوید. بحث‌های خوبی است. کمتر هم در منابر می‌گویند؛ چون این‌ها جزء سیره هستند، جز فضایل هیچی ندارد.

یکی از سرداران سپاه امام حسن مجتبی علیه السلام، وقتی که بعضی‌های دیگر که حالا اسم نمی‌آوریم، خیانت کردند، شبانه رفتند و بعضی‌های دیگر هم این طرف خیانت کردند، شبانه حمله کردند به خیمه‌ی امام حسن مجتبی علیه السلام. گلیم را، سجاده را از زیر پای حضرت کشیدند. بعضی دیگرشان در مسیر مدائن کمین کردند، خنجر به ران مبارک امام حسن مجتبی فرو کردند. این‌ها را دارد. بله، خواص خائن اطراف امام حسن مجتبی علیه السلام هستند.

از آن طرف کسانی در سپاه امام حسن مجتبی‌اند، جزء فرمانده‌ها و سران و سرداران سپاه. کلیپ‌های حاج قاسم خودمان. دیروز من این متن بیانیه‌ی حاج قاسم را خواندم. به رقص می‌آیم. ده تا جمهوری اسلامی آدم اینجوری داشته باشد غوغا می‌کند. امام خمینی فرموده بود: «مگر ده تا اندرزگو داشتم، دنیا را می‌گرفتم؟» قاسم سلیمانی داشته باشم دنیا را می‌گیرم. «رژیم مال خلیفه رو گفته: مثل که دیگه حالیتون نمی‌شه بعد مسلحانه حرف حالیتون کنیم.» کسی اینجوری باید با طاغوت صحبت بکند، بدون هیچ ترس و واهمه. ما اقدام بکنیم. کمترین کارش این است که شما دولت. کمترین اثرش این است.

یکی از سرداران سپاه امام حسن مجتبی علیه السلام قسم خورد، من در آن وقتی که دید خیلی‌ها دارند ریزش، «من با معاویه دیدار نخواهم کرد، مگر اینکه بین من و او شمشیر باشد.» آقا پیام دادند که بگویید: «برگردد.» گفت: «برگرد، برگرد نیست. ما همینجا مشغول جنگیم.» سرش را انداخت پایین. ۴۰۰۰ تا نیرو داشت. برگشت.

در مسجد کوفه قرار شد که «از هم دست بدهند و رسانه‌ها خلاصه عکس بیندازند و منتشر بکنند که حسن بن علی، معاویه به صلح رسیدند. مذاکرات نتیجه داد و یک + یک، معاویه + عمر و عاص در برابر حسن بن علی. خلاصه آن‌ها بردیم.» حضرت فرمودند که: «معاویه گفت: سرداران سپاه باید بیایند همه دست بدهند، بیعت کن.» «من خلیفه‌ام دیگر.» قرار بر این شد که خلیفه به ظاهر او باشد. امور با تدبیر امام حسن مجتبی پیش برود. این متن مذاکرات. گفت: «خب من دیگر خلیفه‌ام دیگر دست بدهید.» واقعاً سخت است. شما همین الان، الان دلم خالی شد، یاد می‌کنم شما فرض کنید شیعه‌ی خالص امام حسن مجتبی می‌خواهد برود دست بدهد، بگوید: «آقا السلام علیک یا خلیفه‌ی رسول الله.» معاویه آدمی که برای اینکه مخارج دولت تامین بشود، بت صادر می‌کرد. بت صادر می‌کرد، مالیات که به زور می‌گرفت و کارهای دیگر که می‌کرد. بت صادر می‌کرد. «روم نزدیکمون.» اینجا از دریابد صادر می‌کنیم. پولش می‌آید خرج مردم بدبخت بیچاره. «خلیفه‌ی پیغمبر.» بعضی‌ها بهشان فشار آمد. «المؤمنون یا مسود وجه العرب روی عرق و سیاه کردی مؤمنین و ذلیل کردی.» سکوت می‌کردند. وزیر بودند که این اواخر قبرشان را باز کردند، جنازه سالم در آمد. انقدر بزرگ بودند.

حالا این سردار سپاه امام حسن مجتبی. گفت: «آقا من عهد شرعی کردم.» گفت: «چه گفتی؟» «من قسم خوردم که با معاویه دیدار نخواهم کرد، مگر اینکه بین من و او شمشیر باشد.» حضرت فرمود: «خب راه چاره دارد. تو برو نزدیک معاویه ما یک شمشیریم، آن جلو روی زمین.» خیلی بهش فشار آمد. شمشیر را گذاشت زمین. حالا سردار یک ۴۰۰۰ نفر مریدش هستند. همه دلشان به این بابا خوش است. جبهه‌ای که دارند می‌جنگند می‌گویند: «آقا جان، این است.» جلو همه بدویم برویم. حالا آقاشان گفته. «من قسم می‌خوردیم. من کی باشم؟» عرق شرم نشست روی پیشانی‌اش. این تیکه‌اش هم قشنگ است. اکثراً نشنیده‌اید. همه بیعت کردند. بنی‌هاشم آمدند بیعت کردند. معاویه گفت: «خب کسی نمانده؟ آها آقای حسین بن علی شما بیا. شما بیعت نکردی.» آنجا در متن تاریخی که امام مجتبی پا شدند، فریاد زدند، فرمودند: «با حسین کار نداشته باش! عهدی از جانب خدا دارد، زیر بیعت احدی از طاغوت نخواهد رفت.» خیلی ترس از همینجا دارد. کد می‌دهد که بعداً حواست باشد، یزید مزید خبری نیست‌ها. متن مذاکره هم یکیش همین است. بعد از تو یزید نباید باشد که بعداً برای همین معاویه وصیتی که به یزید می‌کند می‌گوید: «پسرم، هر غلطی دلت می‌خواهد بکن، فقط به حسین بن علی فشار نیاور برای تحمیل. من می‌دانم. من در همان ماجرای مذاکرات و این‌ها فهمیدم که این‌ها خط قرمزشان امام حسین است.» عبدالله بن زبیر و دیگران می‌خواهی گیر بدهی، تکه تکه کنی. دست گذاشت. احمد حضرت فریاد زد: «کار به حسین نداشته باش. هر چقدر من سازش کردم، این یکی دیگر این بیعت و فلان و این‌ها ندارد.»

ماجرای عجیبی است. این را هم در ذهنتان داشته باشید. علی‌ای‌حال، این تفاوت‌هاست که مایه‌ی امتحان است. انسان در جامعه زندگی می‌کند. سرداران سپاه. یکی می‌شود آن جور که شبانه فرار می‌کند، می‌رود برای چند تا کیسه‌ی زر، همه دینش را می‌فروشد، امامش را می‌فروشد. یکی هم می‌شود این جور که آقا باید بیاید بهش بگوید: «آقا برو، دست بده.» انقدر تفاوت. امتحان می‌شویم. نظام عالم این شکلی است. «نحن.» به قول مرحوم علامه، «نظام استخدام و نظام تسخیری.» این فوق‌العاده کلیدی است. نظام عالم، ساختار عالم، ساختار تسخیری است، ساختار استخدامی است. انسان‌ها متناسب با تفاوت‌هاشان همدیگر را تسخیر می‌کنند. استخدام می‌کنند. آیاتش کجاست؟ یکی در سوره‌ی مبارکه‌ی زخرف، آیه‌ی ۳۲، «نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاة الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضا» بفرمایید: «سُخریّاً». این «سخریّاً»؛ نظام تصویری. «ما عالم را اینجوری آفریدیم. معایش را تقسیم کردیم. به یکی بیشتر دادیم، به یکی کمتر دادیم. به یکی یک سری چیزها دادیم که به دیگری ندادیم، به او یک سری چیزها دادیم که به این یکی ندادیم. این‌ها را این کار را کردیم که بعضی سُخری کنند، به تسخیر بگیرند.»

کسی که نانواست رابطه‌ای دارد با کشاورز. کشاورز محتاج نانوا. نانوا که محتاج کشاورز. کشاورز محتاج باغبان. باغبان محتاج دامدار. نظام عالم را ببینید. الان کشاورز می‌خواهد زمینش را شخم بزند. سلام علیکم. شما آقا داماد دیشب نیستید؟ برای سلامتی همه‌ی تازه‌دامادها و سادات و این‌ها یک صلوات بفرستید.

اللهم صل علی. آن کسی که کشاورز است برای اینکه زمینش را شخم بزند، احتیاج به چی دارد؟ احتیاج به گاو دارد. «بقرٍ». «لقد یبقر الارض». چون زمین را می‌شکافد می‌گویند بقر. خب، حالا کی باید گاو را پرورش بدهد؟ کی باید به گاو رسیدگی بکند؟ دامدار. حالا این دامدار برای علوفه و این‌ها احتیاج به کی دارد؟ احتیاج به باغبان، کشاورز. این از آن علوفه می‌گیرد، این هم از او. «گاوتو بیار یک خرده اینجا را شخم بزند.»

شما تصور بکنید الان همین الان که اینجا نشسته‌اید به چند نفر محتاجید؟ همین الان یک محاسبه با هم بکنیم، اشکالی که ندارد. الان ما لامپ بالای سرمان روشن است. برای همین لامپ چند نفر مشغول فعالیتند؟ تک‌تک این‌ها تدبر، تفکر. این‌ها هر کدامش، هر یک لحظه هفتاد سال عبادت. نترسید وقتتان تلف نمی‌شود. این چراغی که بالای سر ما روشن است برای اینکه این چراغ روشن باشد، چند نفر، چند نفر محتاجیم به چند صنف، به چند سنخ؟ همین چند نفر. تعدادش را نمی‌دانیم. به چند صنف محتاجیم؟

یک صنف، صنف اون‌هاای‌ند که اکتشاف می‌کنند: علما، دانشمندان. این‌ها نیروی الکتریسیته را می‌شناسند، می‌دانند از چی باید استخراج کرد. یک صنف که می‌روند توربین می‌زنند، می‌سازند، کارگرند. یک صنف اون‌هاای‌ند که در نیروگاه مشغول فعالیتند. یک صنف اون‌هاای‌ند که تیر برق و این‌ها می‌زنند، این را توزیع می‌کنند، توزیع برق دارند. یک صنف اون‌هاای‌ند که این را از هر ژنراتور تا خانه‌ها می‌کشند. یک صنف اون‌هاای‌ند که لامپ می‌سازند. خود لامپ‌سازی حالا باز یک پروتکلی است. لامپ می‌فروشند. برق‌کارند. قبض صادر می‌کنند. فرشی که رویش نشستیم، این به چند صنف احتیاج دارد؟ میکروفونی که جلوی بنده است، این به چند صنف احتیاج دارد؟ کتابی که دست ماست، به چند صنف احتیاج دارد؟

ما در عالم خدا ما را اینجوری آفریده. همه محتاج همدیگرایم. نظام عالم نظام چیست؟ آقا جان چرت نزن، یک وقت خوابتان نبرد. تصویری نه، تسخیری. نظام تسخیری. نظام تسخیری یعنی چه؟ یعنی ما متناسب با استعدادها و کمبودهایمان هر کسی دیگری را یا داریم تسخیر می‌کنیم یا در تسخیر ماست.

ما الان در تسخیر برق‌کاریم. واقعاً لنگیا. نمی‌دانم واقعاً شما یک وقت‌هایی تو این لنگیا مانده‌اید یا نه. پدر آدم در می‌آید. گاهی آدم محتاج به یک پیچ است. گاهی آدم محتاج دو قطره بنزین است. اَسد بیابان گیر بکنی، بنزین نداشته باشی و قدر این پمپ‌بنزین‌ها، این‌هایی که راننده تریلرهایی که می‌روند بنزین از پالایشگاه می‌آورند تا آنجا؛ یعنی اونی که دارد توی پالایشگاه نفت، آنجایی که اصلاً نفت استخراج می‌شود، چاه زده، دارد استخراج می‌کند، اونی که دارد پالایش می‌کند، اونی که دارد بنزین در می‌آورد، اونی که دارد بنزین را تا پمپ بنزین می‌رساند، اونی که دارد بنزین را می‌فروشد، می‌رویم و می‌آییم راحت. افطاری، سحری این ور آن ور. همه محتاجیم. دو قطره بنزین. دو قطره بنزین نباشد، آدم گیر و لنگ است. در زندگی اینجوری. نظام تسخیری، نظام استخدام. ماها همه در استخدام همدیگرایم.

البته در این استخدام درجات دارد. این را هم نکته‌ای عرض بکنم. اینجا این هم چیز خوبی است. در این سلسله‌مراتب تسخیری و استخدامی، آن رتبه‌ای که بالاتر از همه است، رتبه‌ی الماس. حجمه سنگینی که به روحانیت می‌شود. می‌گویند: «آقا یک مشت نیروی مفت‌خور، بیکار، علاف، تنبل، انگل.» مثلاً می‌خواهد یک آخوند خوب را نشان بدهد، می‌گوید: «این حاج آقا چیز نیست‌ها. این از آن آخوندها نیست‌ها. این فرق می‌کند. این می‌رود کار عملگی.» حالا مثلاً تشت رسوایی‌اش هم، دشت رسوایی‌اش هم مثلاً اگر می‌افتد، بعداً درست می‌شود. غذاهای خوبی. «این مفت‌خور نیست، این اهل عملگی است. شب‌ها می‌رود کارگری!» توهینی بالاتر از این؟ عزیز من، تو این نظام تسخیری بعضی کارها در حد حیوانات. تعارف نداریم. بعضی کارها در حد ملائکه. بله، حیوانات هم در تسخیر انسانند، ملائکه هم در تسخیر انسان. نظام عالم نظام تسخیری است. «خلق لکم ما فی الارض جمیعا.» محافل ارزه اینجا اعم است از حتی حیوانات هم، انسان‌ها را هم در بر می‌گیرد. «همه انسان‌ها هم براتون خلق.» به اعتبار چی؟ به اعتبار نظام تسخیری.

آن کارگری که دارد بنایی می‌کند، آن کارگری که دارد آب را پشت سد نگه می‌دارد، حیوان تسخیری. ملائکه هم برای تو خلق شده‌اند در نظام تسخیر. بعد ما بگوییم یک کسی که کارش کار ملائکه است، این آمده دارد که کار حیوانات را می‌کند. مردم این یک آخوند خوبیه. «خیلی خوشحال.» راحت. بعد چقدر حماقت و بدبختی و خاک‌برسری می‌شود برای یک طلبه که این حرف‌ها رویش اثر می‌کند. مدرک دانشگاهی، چیزی. یک عملگی، یک چیزی این ور آن ور، یک چیزی باید دست و پا کنیم برای خودمان. شما توجیه نیستی. اینجا که آمدی کجاست؟ چکار می‌کنی؟ کارت کار ملائکه است! آن هم نه هر ملائکه‌ای. ملائکه هم تقسیم‌بندی دارند. برخی ملائکه موکل رزق‌اند، برخی موکل آجال‌اند. برخی ملائکه، خب ما چهار تا ملک اصلی داریم: جناب اسرافیل، جناب عزرائیل -که ان‌شاءالله همه ملاقاتشان می‌رویم- جناب جبرائیل، جناب میکائیل. جناب میکائیل کارشان چیست؟ تمام آنچه که رزق نامیده می‌شود توسط جناب میکائیل و وزارتخون‌شان، زیرمجموعه‌ها، سازمان‌ها، ادارات، نهادها. همه مجموعه‌ای که ایشان دارد، دارد اداره می‌شود. جناب اسرافیل کارشان چیست؟ ایشان سور می‌زنند. نه آن سوره‌هایی که حرام است، مشکل شرعی دارد که نمی‌فهمم الحمدلله در مجلس هستند و می‌فهمند منظور چیست. فرق می‌کند. سوره‌ی ایشان در نفخی می‌دهند، با نفخی در صور می‌دمد. زنده می‌کند. جناب اسرافیل و معاد و قیامت و این‌ها خلاصه به عهده‌ی ایشان است. برپا شدنش کار جناب عزرائیل چیست؟ ایشان توی کار حمل و نقل، وزارت راه و ترابری‌شان کنه که حفظش هم می‌کند. ایشان هم آوردن ارواح و هم بردن. ما بخش اول را نمی‌دانیم. هر بچه‌ای هم که به دنیا می‌آید، عزرائیل می‌آورد. بچه‌ای که بعد از پانزده سال جناب عزرائیل آورد و جناب جبرئیل.

عرضم اینجاست. جناب جبرئیل کارشان چیست؟ ایشان وزارت علوم دستش است. وزارت آموزش و پرورش، علوم، تحقیقات، فناوری، علم معرفت. این‌ها متولی رساندنش از خدای متعال به خلق. جناب جبرائیل و ملائکه تحت نفوذ ایشانند. طلبگی یعنی رفتن در صنف و طبقه‌ی جبرئیل. کم نداریم. خدا حفظ کند. علامه حسن‌زاده فرمودند که ما باید برویم توی خیابان دست مردم را ببوسیم که رفتند همه مشاغل را پر کردند. برای مشاغل دیگر سر و کله هم زدند، دعوا کردند. وظیفه‌ای را از دوش ما برداشته شد که برویم کارهای سطح پایین انجام بدهیم. مگر نه، اگر مردم همه بروند سمت کار انبیا، ما مجبوریم برویم گوجه بفروشیم. گوجه فروختن کار بدی نیست. ما دست همه‌ی گوجه فروش‌ها را می‌بوسیم. ولی کار در حد مثلاً ملائکه. تحت تصرف جناب میکائیل. وزارتخانه‌ها فرق می‌کند دیگر. الان کمیسیون‌ها توی مجلس فرق می‌کند. بعضی کمیسیون‌ها سر و کله هم می‌زنند، فیلتر گذاشتند. ۵ دقیقه بیا بنشین.

علی‌ای‌حال، ما در نظام تسخیری هستیم. همه در تسخیر همدیگر. شأنمان را خودمان انتخاب می‌کنیم در این نظام تسخیری کجا باشیم. بعضی دوستان مراجعه می‌کنند، می‌گویند: «آقا ما چه شغلی انتخاب بکنیم؟» عرضی که بنده دارم این حرف‌ها شاید به دردتان بخورد. نمی‌دانم به درد می‌خورد. آقا می‌گوید: «آقا من چه شغلی را انتخاب بکنم؟» عرض ما این است که در مرتبه‌بندی مشاغل در این عالم بر اساس دیدگاه دین، اولین کار «تربیت انسان». ما در فلسفه این‌ها را رتبه‌بندی می‌کنیم دیگر. می‌گوییم کمترین بهره را، کمترین حظ از وجود را در این عالم چی دارد؟ نباتات، جمادات. اول جمادات، بعد چی؟ نباتات. با وجود ربطی و این‌ها کاری نداریم. وجود اضافی، وجود ربط. اول جمادات، بعد نباتات، بعد حیوان، بعد انسان. به قول حضرت استاد آیت‌الله جوادی آملی، تازه این ادامه دارد. بعدش انسان نوع نیست. نوع فلسفی نیست. جنس. در فلسفه و منطق ما انسان را نوع می‌دانیم. در قرآن انسان را جنس می‌داند، تحت انواع. که انسان را نوع الانواع می‌دانیم، تهش دیگر این سلسله‌ی اجناس به انسان که می‌رسد تمام می‌شود. جنس و نوع که تفاوتش روشن است. در نگاه قرآن انسان جنس، نوع نیست. انواع زیادی دارد. مومن، کافر. یک نوعش. انسان حی یا میت. «لیونظر من کان حیا و یحد القول علی الکاء.» انسان حی داریم، انسان میت داریم. انسان حی کیست؟ مومن. انسان میت کیست؟ کافر.

سلسله‌درجات این عالم که نظام تسخیری را دیدید دیگر. امید، امیدواری، انگیزه، مهربانی. روز میلاد ثواب دارد با ما داشته باشید. ما خیالمان راحت بشود. در نظام تسخیری سلسله‌بندی این درجات موجودات چیست؟ بفرمایید: جمادات، نباتات، حیوانات، انسان کافر، مومن. کافر، منافق، مومن. این انسان کافر و مومن. ملائکه‌اش هم باشند. ملائکه خودشان جزء مومنان. مومنان. خود مومن را شما اگر باز جنس بگیری، انواعی دارد: جن مومن، انس مومن، ملائکه.

در مشاغل، رتبه‌بندی مشاغل هم همینطور. کمترین حد شغل، کار بر جمادات. جمادات. پیتزافروشی، فلافل‌فروشی، چه می‌دانم. جمادات دیگر. شما جمادات را تربیت می‌کنی. فلافل. این نخود خام می‌گذاری، می‌خیسد. ۲۴ ساعت می‌ماند. ترکیب می‌کنی. در دستگاه می‌کنی. می‌ریزی در روغن داغ. بعد آن را در نان باگت تربیت می‌کنی. نخود خام را تربیتش می‌کنی به چی؟ به چه می‌رسانی؟ فلافل. تحویل مردم. تربیت جمادات. سنگ را می‌تراشی. کوزه، سفالگری. این‌ها. این کم بودن و این‌ها. نه یعنی که این‌ها را لازم نداریم یا به درد نمی‌خورد. عرض من روشن است دیگر. توضیح بدهم تحقیر می‌شود. این مشاغل. دست همه‌ی این‌ها را می‌بوسیم. واقعاً مشاغل شریفی است. شما همین دفن و کفن میت را فرض بکنید، اگر کسی نباشد که انجام دهد، چه وضعیتی پیش می‌آید؟ یکی نباشد قبر بِکَند، چه وضعیتی؟

مرحله‌ی بعدی کار تربیت نباتات. گل پرورش می‌دهد. درخت پرورش می‌دهد. روایتش را هم که دیدید، کسی یک درخت بکارد، این شفیعش است روز قیامت. چقدر آثار دارد! تا ابد هر کی زیر سایه‌اش بنشیند، صدقه‌ی جاریه است برایش. هر میوه‌ای که از او بچینند، در پرونده‌ی اعمال گل می‌کارد، درخت می‌کارد، این می‌شود تربیت نباتات.

مرحله‌ی بعد تربیت حیوانات. گوسفند پرورش می‌دهد. مرغ پرورش می‌دهد. در منزل داریم. مرغ داریم، خروس داریم. در قم خیلی رایج نیست. مرغ‌هایمان را می‌خواستیم جوجه بگیریم، از شدت گرما تخم‌مرغ‌ها همه کپک زد و گندید و سه تا جوجه در آمد. باز یکی دیگر نوک زدند در سرش، مرد و دو تا آخرش واسم مانده. مرغ‌دار. آدم خروس دارد، کسی قدرت داشته باشد گوسفند داشته باشد، این‌ها برکت خانه است. ملائکه به خاطر این‌ها می‌آیند. شیاطین می‌روند. حضرت فرمودند که هر خانه‌ای که اجنه – اجنه هم تعبیر غلطی است. اجانین درست است. اجنه، جنین. اجانین درست است – هر خانه‌ای که اجانین می‌آیند آسیب می‌زنند به اهل آن خانه، یک کبوتر حضرت فرمودند توی خانه داشته باشید. خانه‌هایی که بچه‌ی کوچک دارند اجانین می‌آیند با این بچه بازی می‌کنند. روایت از امام صادق علیه السلام است در کتاب شریف کامل الزیارات. بچه بازی می‌کنند. کبوتر که داشته باشد می‌روند با کبوتر بازی می‌کنند. جن‌های کبوتر ! با بچه‌ی شما کار ندارند. آن کبوتر هم لحن «قتل أبی عبدالله» را می‌گوید. برکات می‌آورد توی خانه. آفات را از خانه دور می‌کند. دانلود.

پرنده‌ها مختلف‌اند. کارشان چیست؟ در مورد جغد مثلاً حضرت فرمودند که این «دائم‌البکاء»ست. شب‌ها تا صبح برای امام حسین گریه می‌کند. در مورد هدهد روایت داریم. در مورد کبوتر روایت داریم. این‌ها طیفشان مختلف است. اصناف کارشان مختلف است. اسب، شتر، خدمت شما عرض کنم که گوسفند هم که گاو، خدا برکت بدهد. این‌ها تربیت این‌ها. این می‌شود شغل.

مرحله‌ی بعدی بالاتر از این‌ها، تربیت انسان کافر. تربیت انسان کافر نه یعنی یک کافر را تربیت کنید تو کافرش کنی. این که دیگر ته ته است. فیلم مبتذل می‌سازی. این از آن مشغول، از همه‌ی مشاغل پست‌تر است. اصلاً قابل قیاس با این‌ها نیست. خیلی به شر می‌رسانی. خیانت می‌کنی. انسان‌های شما خدمتی به انسان‌های کافر می‌کنی. هواپیما می‌سازی. کافرها باهاش می‌روند، می‌آیند. بر فرض خدمت به کفار، تسهیل در امورات و زندگی و معیشت کفار. بالاتر، منافقین. حالا منافقین و کفار خیلی تفاوتی هم با هم ندارند. «ان الله جامع المنافقین والکفار.»

محل بالاتر، خدمت به مومنین و تربیت مومنین. این هم در همان مراتب خدمت ظاهری به جسم این‌هاست. یک وقت خدمت به روح این‌هاست. این می‌شود معلمی، تعلیم، تربیت، مربی‌گری. مرتبه‌بندی دارد. یک وقت تعلیمش می‌دهی نسبت به امور امر معه. یک وقت تعلیمش می‌دهیم نسبت به امور امر معادش. این را حضرت زهرا و صدیقه کبری سلام الله علیها فرمودند بابت هر سوالی که از من کردی. آن دختر جوان آمد، سوالی داشت. فن و فلت. دوبار پرسید، سه بار پرسید. حالا معلوم نیست همان سوال را دوباره برای بار دوم سوال کرد. یک سوال دیگر هم پرسید. یک سوالی هم پرسید تا ده تا سوال پرسید. خیلی شرمنده، ببخشید من خیلی سوال کردم، وقتتان را گرفتم. حضرت فرمودند بابت هر سوالی که کردی، جواب کوتاهی که دادم، از بین زمین تا آسمان. آخر اگر طلا و نقره بشود، معادل نمی‌شود. با اجری که خدا به من می‌دهد بابت هر جوابی که بهت دادم.

پیامبر اکرم به امیرالمومنین فرمود: «اگر خدا» قریب به این عبارت که حالا باطل نشود، «اگر خدا به وسیله‌ی تو یک نفر را هدایت بکند، خیر لک من ما طلعت علیه شمس، از هر آنچه که خورشید برش تابیده برات بهتره.» غرض همین است. همه‌ی خورشید و چی و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند، چه انبیا کارشان را بکنند. نظام تسخیری برای این است، خدا این اسباب را چیده. انسان بیاید وضعش رو به راه باشد، همه چی در اختیار او باشد که در این بستر روح را بفرستد بالا. نفس را تربیت کند. همه‌ی این‌ها بله، آن تعبیری که آن عارف بزرگ -به نظرم ملا عبدالصمد همدانی- می‌گوید که: «وقتمان گذشته‌ها، ماه رمضان است. این حرف‌ها را کی کجا برویم بزنیم؟ روز میلاد، شوخی می‌کنی؟»

ایشان می‌گوید که از هزار هزار جمال، یکی نبات گردد. از هزار هزار نبات، یکی نامی گردد. از هزار هزار نامی، یکی حیوان گردد. از هزار هزار حیوان، یکی انسان گردد. از هزار هزار انسان -حالا از هزار هزار حیوان یکی نمی‌دانم شی شی گردد، نطفه گردد. از هزار هزار نطفه یکی مزدقه گردد- همینجور می‌رود جلو. از هزار هزار یکی حلقه گردد. یکی انسان گردد، به دنیا آید. از هزار هزار یکی مومن شود. از هزار هزار مومن یکی طالب شود. از هزار هزار طالب، یکی سالک شود. از هزار هزار سالک، یکی واصل شود و غرض از خلقت جمیع موجودات همان واصل است. همه را آفریده.

امیرالمومنین، امام حسن مجتبی در کار طلبگی، کار پیغمبری شوخی نیست. در این نظام تسخیری راس هرم فرمود: «العلماء ورثة الانبیاء». بالاترین درجه، کار انبیاست. کی کار انبیا را می‌کند؟ طلبگی یعنی پا جای پیغمبر گذاشتن. پیغمبر گذاشتن، مسیر پیغمبر رفتن، نقش و شأن که پیغمبر بین مردم دارد ایفا کردن و سحرا. پس نظام عالم، نظام اجتماعی است.

این دو صفحه را تمام بکنیم. رشد اجتماعی بشر هم مثل بقیه‌ی خصوصیات روحی‌اش از روز اول آن طور کامل نبوده که دیگر صلاحیت از برای تکامل نداشته باشد. بلکه اجتماعات انسانی هم مثل سایر خصوصیات روحی و ادراکی او، همیشه همگام تکامل ده دغدغه‌ی مادی و معنوی انسان رو به جلو رفته و متکامل شده است. سیر رشد اجتماعی هم خرده‌خرده بوده. مثل جسم خرده‌خرده رشد می‌کند. استخوان‌ها اول سفت نیست. خرده‌خرده می‌آید. دندان کم. لذا ما این بحث‌های مهمی. آقا جان طرف می‌آید می‌گوید: «پیغمبر اگر بود تا همین امروز، اگر زنده بود کی می‌گوئید این‌ها را؟» الان می‌دانید دین از جانب کی‌ها دارد تهدید می‌شود؟ در جریان هستید؟ «پیغمبر تا امروز بودند، تا امروز وحی نازل می‌شد.» کی این حرف‌ها را زده؟ لیاقت ندارد اسمش در مجلس بیاید. خوب بهایی‌ها چی می‌گویند؟ می‌گویند ختم نبوت نیست. امسال تو هر دوره‌ای نیاز انسان در سیر تاریخی خودش یک جا به بلوغ می‌رسد. سیر اجتماعی، سیر تاریخی، سیر اجتماعی کل جامعه به یک بلوغی می‌رسد. دوره‌ی پیغمبر آخرالزمان دوره‌ی بلوغ است. خیلی حرف است. این خیلی حرف مهمی است. دلیل ندارد که ما خاصیت اجتماعی بودن انسان را از میان جمیع حالات و خصوصیات دیگرش مستثنا کنیم. از همان نخستین روز پیدایشش خصوصیت هم مثل تمام اموری که از دو حالت علم و اراده‌ی انسانی منشا می‌گیرد، دارای تکامل تدریجی است.

بعد مرحوم علامه می‌فرمایند که از روز اول، اولین انسان‌هایی که روی زمین بودند، اجتماع بودند، خانواده بودند. آدم و حوا یک خانواده با هم بودند. جمع بودند. بیت بودند. با هم زندگی می‌کردند. هابیل، قابیل. اطلاعات و امتیازاتی که از آن اول بوده. قتل قابیل توسط هابیل، قتل هابیل توسط قابیل. این بر اساس یک امتحان اجتماعی بود. حسادت، یک امتحان اجتماعی است. تکبر، یک امتحان اجتماعی است. خدا از ابلیس یک امتحان اجتماعی گرفت. از آدمی که امتحان اجتماعی گرفت. از قابیل یک امتحان اجتماعی گرفت. از روز اول مبنای عالم این بوده. خدا عالم است. ما با هم امتحان می‌شویم با هم.

ایشان می‌فرمایند که نام آن را «استخدام» گذاشته‌ایم. استخدام چیست؟ عرض من همین دو دقیقه فقط استخدام. این را داشته باشید. کسی می‌خواهد یادداشت بکند جاهای المیزان. از دست ندهید. استخدام عبارت است، عبارت از این است که انسان با تحمیل اراده و بسط خود دیگری را در راه برطرف کردن نیازمندی‌های خویش به کار انداخته، از محصول طول کار او به نفع خویش استفاده کند. مثال‌ها چندتایی زدیم و این معنا کم‌کم به صورت ریاست. می‌رسیم به بحث ریاست و ولایت در جامعه که از فردا ان‌شاءالله می‌رویم یک خرده در این بحث. ایام شهادت امیرالمومنین هم هست. بحثمان ان‌شاءالله یک خرده رنگ و بوی امیرالمومنین می‌گیرد که حالا امتحانات در قالب پذیرش ریاست و ولایت است که شکل می‌گیرد. همه‌ی مجموعه‌ی مباحث به سبک زندگی و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات سبک زندگی از منظر المیزان