جلسه سوم
00:41:20
مجموعه جلسات «علم نحو» سفری است از ساختار تا معنا؛ جایی که زبان عربی نهتنها ابزار سخن، بلکه کلید فهم قرآن میشود. این مجموعه با نگاهی زنده و عمیق، قواعدی چون: فاعل، مفعول، حال، حروف و … را از قالب دستور زبانی خشک بیرون میآورد و در بستر معنا، بلاغت و تفسیر مینشاند. در این جلسات، نحو به زبانی برای کشف لایههای پنهان آیات بدل میشود و نشان میدهد که چگونه هر حرکت، اعراب و واژه در قرآن حامل اندیشه و الهام است. اگر میخواهی نحو را نه فقط بیاموزی، بلکه درک کنی، این مسیر تو را از دانستن تا فهمیدن میبرد.
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسمالله الرحمن الرحیم.
امر پنجم دربارهٔ حروف عطف: جایز است عطف جمله بر جمله، هرچه میخواهد باشد؛ بلکه عطف غیر جمله بر جمله و عطف جمله بر غیر جمله نیز مُجاز است. مُجَوِّز آن، ذوق بلاغت است. هرجا که جایز دانسته شد، جایز است.
بعضیها هستند که عطف جملهٔ انشائیّه را بر جملهٔ خبریه یا بر جملهٔ اسمیّه یا فعلیّه منع کردهاند و مانعاند. این منع در قبال واقع است و اجتهاد در قبال ابنهشام (در باب چهارم مُغنی) از مَانِعین تعبیراتی را نقل کرده است. در آنچه وارد شده، ملازمی برایش نیست؛ بلکه جسارتی است بر خداوند تبارک و تعالی در تأویل آیات خدا. خداوند آمده است دو جمله را به هم عطف کرده، شما آن را تأویل میکنی.
برای اصحاب علم معانی تفاصیل است در عطف به «واو» و غیرش که در باب فَصل و وَصل در علم معانی مذکور است. اما عطف جمله بر مِثلش از حیث اخبار و انشاء و فعلیت و اسمیت و ماضیّت و مضارعت، کلامی در آن نیست.
اما ذکر میکنیم از هر قسمی از متخالفه مثالهایی:
۱. در عطف جملهٔ انشائیّه بر خبریه: «إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ». جملهٔ قبلی (إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ) خبری و جملهٔ بعدی (فَصَلِّ...) انشائی است.
۲. «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ». «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ...» جملهٔ خبری است؛ «ما أَدْرَاکَ...» استفهام است (استفهام انشا).
۳. «کَلَّا لَئِن لَّمْ یَنتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِیَةِ نَاصِیَةٍ کَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ فَلْیَدْعُ نَادِیَهُ». «لَئِن لَّمْ یَنتَهِ...» جملهٔ شرطیهٔ انشائی است. «نَاصِیَةٍ کَاذِبَةٍ...» خبر است. «فَلْیَدْعُ نَادِیَهُ» جملهٔ خبری عطف شده است بر جملهٔ انشائی.
۴. «بَلْ الَّذِینَ کَفَرُوا یُکَذِّبُونَ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا یُوعُونَ». «الَّذِینَ کَفَرُوا یُکَذِّبُونَ» خبری است. «وَاللَّهُ أَعْلَمُ...» دوباره خبریه است.
۵. «کَلَّا لَئِن لَّمْ یَنتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِیَةِ نَاصِیَةٍ کَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ فَلْیَدْعُ نَادِیَهُ سَنَدْعُ الزَّبَانِیَةَ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ». «فَبَشِّرْهُم...» جملهٔ انشائی است.
۶. «خِتَامُهُ مِسْکٌ وَفِی ذَلِکَ فَلْیَتَنَافَسْ الْمُتَنَافِسُونَ». «خِتَامُهُ مِسْکٌ» جملهٔ خبری است. «فَلْیَتَنَافَسْ الْمُتَنَافِسُونَ» فعل امر و انشاء است.
۷. «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ تَنزیلاً فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ». «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا...» جملهٔ خبری است. «فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ» انشائی است.
۸. «رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ». «رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا» جملهٔ خبری است. «فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا» جملهٔ انشاء است. (صفحه ۵۹۳)
۹. «إِنَّ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَکُمْ بِاتِّخَاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوآْ إِلَى بَارِئِکُمْ». «إِنَّ ظَلَمْتُمْ...» جملهٔ خبری است. «فَتُوبُوآْ...» جملهٔ انشائی است.
۱۰. «وَاِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَى لَن نُّؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَادْعُ لَنَا رَبَّکَ». «إِنَّا نَصَبَ...» جملهٔ خبری است. «فَادْعُ لَنَا رَبَّکَ» جملهٔ انشائی است.
۱۱. «لَئِن لَّمْ تَنتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ وَاهْجُرْنِی مَلِیًّا». «لَأَرْجُمَنَّکَ» جزای شرط و خبر است (اخباری است). «وَاهْجُرْنِی مَلِیًّا» انشائی است.
۱۲. «أَتَى أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ». «أَتَى أَمْرُ اللَّهِ» خبری است. «فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ» از باب قصاص قبل از جنایت، نهی و انشاء است.
۱۳. «قَالَ إِنِّی أُشْهِدُ اللَّهَ وَاشْهَدُوا». «قَالَ إِنِّی أُشْهِدُ اللَّهَ» خبری است. «وَاشْهَدُوا» انشائی است.
۱۴. «فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا وَلَن تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ». «فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا وَلَن تَفْعَلُوا» خبری است که در جایگاه شرط قرار گرفته. «فَاتَّقُوا النَّارَ» انشائی است.
۱۵. «وَبَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ كُلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِن ثَمَرَةٍ رِزْقًا قَالُوا هَذَا الَّذِی رُزِقْنَا مِن قَبْلُ وَأُتُوا بِهِ مُتَشَابِئًا وَلَهُمْ فِیهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِیهَا خَالِدُونَ». «أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ» خبری است. «وَبَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا» انشائی است. (این بِشارت عطف بر «أَتَّقُوا» نیست؛ چون خطابش فرق میکند. عطف بر «أُعِدَّتْ» است.)
۱۶. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در مورد قضا و قدر پرسیدند. حضرت فرمود: «طریقٌ مُظْلِمٌ فَلَا تَسْلُکُوهُ» (یک راه تاریکی است، در آن سلوک نکنید). در اینکه بخواهیم در مورد قَدرْ توضیح دهیم گفت: «بَحْرٌ عَمِیقٌ فَلَا تَلِجُوهُ» (دریای عمیقی است، واردش نشوید). «سِرُّ اللَّهِ فَلَا تَتَکَلَّفُوهُ» (راز خداست، خود را به تکلف نیندازید). همه خبری و انشائی است.
۱۷. «وَأَنَّى شَفَائِی عُبْرَةٌ مُهْرَاقَةٌ وَهَلْ عِنْدَ رَسْمِ دَارِسٍ مِنْ مُعَوَّلٍ». «هَلْ» آمده که جمله استفهامیه و انشائی است.
۱۸. «تُنَاقِی الْغِزْلانَ عِنْدَ بَابِ بْنِ عَامِرٍ وَکُحْلَ الْأَمَاغِیقِ الْحِسَانَ بِعِصْمَةٍ» «تُنَاقِی» و «کُحْلَ» خبری و انشائی است.
۱۹. «وَقَائِلَةٍ حَوْلاءَ فَإِنَّهُ فَتَاتُهُمْ وَأَکْرَامَتِ الْحَیَّیْنِ خَلْفَ کَمَا» «فَإِنَّهُ فَتَاتُهُمْ» انشائی و «وَأَکْرَمَةُ الْحَیَّیْنِ» خبری است.
حالا عطف خبریه بر انشائی. تا حالا عطف جملهٔ انشائی بر خبریه بود. آنجا «فَإِنَّهُ فَتَاتُهُمْ» عطف میشد به «قَائِلَةٍ» و خبریه عطف میشود به انشائی:
«لَا تَأْکُلُوا مِمَّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ» «لَا تَأْکُلُوا» جملهٔ انشائی است. «إِنَّهُ لَفِسْقٌ» خبری است.
«فَإِنَّهُ لَفِسْقٌ» خبریه است. «أَدْرَاکَ» استفهام است (استفهام سردالک) «إِقْرَأْ» جملهٔ انشائیه است.
«وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ» جملهٔ خبریه است.
«وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاهِ» جملهٔ انشائی است. جملهٔ «وَأَقِیمُوا الصَّلاهِ وَآتُوا الزَّکَاهِ» و «وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنفُسِکُم مِّنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ» جملهٔ خبری است.
حالا عطف اسمیه بر فعلیه. ما جملهٔ شرطیه را هم خبری میدانیم. شرطی، خبری است. سریال مشخصات خبری است. امشب اگر اینجوری شد، مُقدّم و تا قابل صدق و کذب است، دیگر میتوانیم بگوییم دروغ میگویی یا راست میگویی. گفت: «اگه اومد، میزنم». «اگر صبح شد، اگر آفتاب زد، روز است». این قابل عطف است.
جملهٔ عطف اسمیه بر فعلیه: یک جملهٔ اسمیه داریم، یک جملهٔ فعلیه. «آفتاب آمد، روز نیست». جملهٔ خبری.
عطف اسمی بر فعلی: «قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ». «لَا أَعْبُدُ» میشود فعلی.
«وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ».
«وَسَیَلْوَنَهَا یَوْمَ الدِّینِ وَمَا هُمْ عَنْهَا بِغَائِبِینَ».
«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ».
«وَمَا کَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَکِنَّ الشَّیَاطِینَ کَفَرُوا».
احسنت.
حالا عطف فعلیه بر اسمیه:
«وَمَا صَاحِبُکُم بِمَجْنُونٍ». خبری است.
«أُفُقِ الْمُبِینِ» فعلی است.
«إِنَّا نَخَافُ مِن رَبِّنَا». «فَوَقَاهُمْ اللَّهُ» خبری است.
«وَاللَّهُ یَقْبِضُ وَیَبْسُطُ وَإِلَیْهِ تُحْرَمُونَ» «وَاللَّهُ یَقْبِضُ وَیَبْسُطُ» فعلیه است.
«مِّنْهُم مَّن کَلَّمَ اللَّهُ».
«أَفِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَمَ ارْتَابُوا أَمْ یَخَافُونَ».
حالا عطف مفرد بر جمله، بستگی دارد بعدش چه باشد:
«وَاللَّهِ لَأَقْتُلَنَّهُ». فعلیه است.
«وَاللَّهِ إِنَّ زَیْدًا لَغَائِبٌ». خبری است.
عطف مفرد بر جمله:
«إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ». «یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ» جمله است و «مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ» مفرد. «یُخْرِجُ» خبر دوم «إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى» است. «یُخْرِجُ» فعل است. این فعلیت دیگر چکار میکند؟ بله خب، این هم فَعلیت است، هم مُخرِج.
«وَآتَیْنَاهُ الْإِنْجِیلَ فِیهِ هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ». «مُصَدِّقًا» عطف بر چیست؟ آقا جان، «فِیهِ هُدًى وَنُورٌ» جملهٔ حالیه است. چرا؟ چون الجملُ بعد المعارف احوال. این جمله بعد از چی آمده؟ «الْإِنْجِیلَ». «الْإِنْجِیلَ» چیست؟ معرفه است. پس «أَنْزِیلَ» آمده و «فِیهِ هُدًى» جمله، «فِیهِ نُورٌ» جمله. به اینها انجیل دادیم، درحالیکه در آن هدایت است و درحالیکه در آن نور است. خب، این جمله حالا مفرد میکنیم به جمله؛ یعنی حال مفرد عطف بر جملهٔ حالیه. «مُصَدِّقًا» میشود حال مفرد. روشن است دیگر؟ «آتَیْنَاهُ الْإِنْجِیلَ هُدًى وَنُورًا» عطف بیان یا بدل.
«وَ وَجَدَ الصَّالِحِینَ لَهُمْ جَزَاءً وَجَنَّاتٍ وَعَینی سَلْسَبِیلٍ». «وَجَدَ الصَّالِحِینَ لَهُمْ جَزَاءً» مفرد. از شدُو جمله بله «فِیهِ نُورٌ» خبر مقدم. «یُشَاهِدُهُ بِأَعْذَبِ بَاطِنٍ» یعنی «یُقْصَدُ فِی أَسْوَاقِهَا وَجَائِرٌ» عطف. «یُقْصَدُ» جنات عطف به «لَهُمْ جَزَاءً».
«یَا رُبَّ بَیْضَاءَ مِنَ الْحَوَائِجِ وَاحْیٍ أَمْ سَبِیًّا قَد هَبَّا أَوْ دَارِجًا». «یَا رُبَّ بَیْضَاءَ مِنَ الْحَوَائِجِ أَمْ سَبِیًّا» مفردش اینجا «أَوْ دَارِجًا» عطف شده بر «قَدْ هَبَّا». الان یکی را فاکتور بگیر.
خب، عطف جمله بر مفرد:
«بَطَرًا». این جمله «یَقْصِدُهَا» جملهای است که توضیح «بَطَرًا» میدهد. «جَائِرٌ» توضیح «بَطَرًا».
عطف جمله بر مفرد: «وَالْعَادِیَاتِ ضَبْحًا فَالْمُورِیَاتِ قَدْحًا» که از مصطفوی خیلی زیباست. این آیات توضیح «یُمَغِیرَاتِ صُبْحًا فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا». که مصطفی تفسیر کرده است. بله، تفسیر روشن، البته اینی که عرض کردم در تحقیق توضیح دادم. بحثهایی که در تفسیر روشن شده است. بیش از تفسیر روشن، بیشتر در قالب ترجمه. جفتش چهارده جلد که یادم است. کتاب تفسیر روشن نیست (قبلاً بود روی نرمافزار). اعتراض کردند تو نسخهٔ دو و نیم روشنم بود، روشنم برداشتم؛ شاید میخواهند یک مجموعهٔ جدا بزنند، نرمافزار. آ، احتمالاً. شاید آنها اشکال کردند که برای چی گذاشته؟ حذف کردند. مثلاً اینها ۵۰ سال است که یک قانون جدید تو مجلس تصویب کردند که اختیار هنوز از پسرش بمونه. بله، ۶۰ بوده فکر کنم. اما کتاب سالم شد همان موقع. بله، فکر کنم ۳۰ سال است. ۳۰ سال برای ترجمه کردن. ما یک حسن دو تا حسن مصطفوی داریم. یک سید حسن مصطفوی، میرزا حسن مصطفوی. آن سید حسن مصطفوی فیلسوف تهران. میرزا حسن مصطفوی که شیخ هادی قاضی بوده، شاگرد شیخ نخودکی بوده، آقای فاطمینیا شاگرد ایشان بوده. آقای میرزا حسن مصطفوی صاحب تحقیق کجا بودیم؟ «وَالْعَادِیَاتِ» و اینها همه مفرد است. «بِهِ نَقْعًا» چیست؟ جمله است.
«أَوَلَمْ یَرَوْا إِلَى الطَّیْرِ فَوْقَهُمْ صَافَّاتٍ» مفرد. «وَیَقْبِضْنَ».
«وَکَم مِّن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَیَاتًا». مفرد.
«قَائِلُونَ کِتَابِی جَاءَ بِالنَّعْمَاسِ بِشَرٍ». مفرد.
«وَیَعْرِضُ فِیهِ عَن خَبَرٍ».
سوای جمله؛ عطف مفرد بر شبهجمله. مفرد بر شبهجمله. شبهجمله مثل «وَإِذَا أَنعَمْنَا عَلَى الْإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ کَانَ یَئُوسًا». «أَوْ قَائِمًا أَوْ قَاعِدًا». اینجا «قَاعِدًا» شبهجمله است، عطف شده به «بِجَنَبْ» (قائماً، قاعداً) جفتش درحالیکه نشسته، درحالیکه ایستاده.
جمله است. بعد آن، شبهجمله جار و مجرور ظرف. نه مشتق. مشتق را شبهجمله میگویند.
«فَمَن کَانَ مِنکُم مَّرِیضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَ». «عَلَى سَفَرٍ» مفرد.
عطف صالحه بر موجبه. اینها ساده است دیگر. فقط از باب تبرّک آیاتش خودش مهم است که بدانیم که اینها بالاخره به هم عطف میشود. همینقدر که بدانی، مگر نه کاربرد آنچنانی ندارد که بخواهیم تمرین کنیم. صرف دانستنش بالاخره حالا مهم است.
صالح بر موجب عطف میشود. «أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ». جملهٔ موجبه.
«فَمَا جَزَاءُ...». «قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ اللَّهِ عَهْدًا فَلَن یُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ».
«إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَلَا تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِیمِ».
«وَکُلُوا وَاشْرَبُوا». سالی که کرج درس میخواندیم، حوزه تو حیاط خوبی، زمین خیلی بزرگ. ما تصورمان اول از حوزه علمیه این بود. دو سه هزار متر از زمین. زمین از پشت ساختمان. آن درختهای توت. این فصل که توتها میرسید، یک شیخ بامزه و خوشنمکی بود، تو آنجا رسیده. بعد همینجور میزد به بدن و یک بیت شعر داشت. این را وقتی بالا درخت بود، میفهمیدیم فلانی بالا درخت است. «راه به جان گوش کن و لا تُسْرِفُوا را فراموش کن».
بر صالحه: «لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ». موجب است. الآن «نَفْرُغُ سَیَالَه».
«فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ».
«لَکِنَّ الْبِرَّ» عطف شرطی برای جمله.
«وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ». جملهٔ حملیه.
«وَلَوْ أَنزَلْنَا...» جملهٔ شرطی.
«وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ». عطف حملیه بر شرطیه. برعکسش.
«وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا کَسَبُوا مَا تَرَکَ عَلَى ظَهْرِهَا مِن دَابَّةٍ وَلَکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ».
عطف جملهٔ ماضیه بر مضارعه و برعکس.
عطف جملهٔ حالیه، تکلّفات آنجاست.
«یَوْمَ الْقِیَامَةِ بَلْ جُمَلًا مُّضَارِعَةً فَنَرْدُهُمُ النَّارَ» ماضیه.
«وَیَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّوَرِ إِلَّا مَن شَاءَ اللَّهُ فَفَضَّعَ» مضارعه.
«فَفَضَّعَ» ماضیه.
«وَکُلَّ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ» ماضیه.
«نُخْرِجُ» مضارعه.
جملهٔ مضارعه َبر جملهٔ ماضیه. بعداً در مکاسب فرق اینها مشخص میشود.
تنبیه بر وجه الاعطف: یک تنبیه کوچولو هم بکنیم. گاهی عطف میشود خودِ فعل بر فعل، نه جمله بر جمله. و آن هم عطف مفرد بر مفرد به حساب میآید. مثل: «جَاءَ وَ جَلَسَ زَیْدٌ». «جَاءَ وَ جَلَسَ» عطف فل فل (دو تا فعل خالی از ضمیر است). پس هر دو میشود مفرد متعاطف.
عامل رفع و نصب و جر عمل میکند در فعل بهتنهایی، نه در جمله. «زَیْدٌ لَمْ یَضْرِبْ». اینجا جازم مال لفظ فعل است. ولی جمله همهاش چیست؟ خود جملهٔ «زَیْدٌ لَمْ یَضْرِبْ» جمله محلاً مرفوع، ولی «لَمْ یَضْرِبْ» مجزوم. خب، اگر ما عطف بر جمله کردیم، آن جمله چی میشود؟ مجزوم میشود. چون معنایی ندارد که بعضی جمله بر بعضی جملهٔ دیگر عطف بشود و سایر اجزا از جهت عطف اهمال بشود.
«وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ». «تَلْبَسُوا» جملهٔ مجزوم. خب «تَکْتُمُوا» شما عطف بهش کردی. این هم باید چی بشود؟ مجزوم.
«تَبَارَکَ الَّذِی إِنْ شَاءَ جَعَلَ لَکَ خَیْرًا مِنْ ذَلِکَ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَیَجْعَلَ» چرا؟ «وَیَجْعَلَ» چون عطف به عطف «جَعَلَ» . «إِنْ شَاءَ جَعَلَ» «إِنْ شَاءَ جَعَلَ» «إِنْ شَاءَ جَعَلَ» «یَجْعَلَ» چون عطف «جَعَلَ» «جَعَلَ» محلاً مجزوم. «یَجْعَلَ» هم میشود. روشن است انشاءالله که نیست؟ روشن نیست.
خب، عطف جمله به جمله که میشود، آن جملهٔ قبلی هر حالتی که دارد، این جملهٔ بعدی هم که عطف بر او شده، همان حالت را پیدا میکند. «یَجْعَلَ» مجزوم شده.
خب، امر ششم: عطف سه قسم است.
قسم اول: عطف بر لفظ که اصلاً اصل عطف هم همین است. خب، اینجا اصل چیست؟ این است که مطابقت بکنند دو تا متعاطف در ظاهر. اعراب ظاهرش باید هر دو یکی باشد. میخواهد هرکدام از اینها مکانٌ لِکُلٍّ مِنْهُمَا أو أَحَدِهِمَا محلٌّ مِنَ الإعرابِ (میخواهد یکیاش محل اعراب داشته باشد یا جفتش محلی از اعراب داشته باشد، یا یکیاش داشته باشد و آن یکی نداشته باشد، یا جفتش نداشته باشد). در هر صورت فرق نمیکند.
«زَیْدٌ وَ عَمْرٌو جَالِسَانِ». «زَیْدٌ» اینجا محلی از اعراب بفرمایید دارد یا ندارد؟ محل ندارد. «عَمْرٌو» هم ظاهری.
«لَیْسَ زَیْدٌ بِعَالِمٍ وَ لَا تَاجِرٍ». اینجا «عَالِمٍ» چیست آقا؟ اعراب ظاهری است. «تَاجِرٍ» هم عطف بهش شده. محلی از اعراب دارد یا ندارد؟ «تَاجِرٍ» محلی از اعراب ندارد. «عَالِمٍ» محلی از اعراب دارد. «لَیْسَ زَیْدٌ بِعَالِمٍ» محلاً منصوب.
پس شما اگر بگویی دو تا حالت پیدا میکند، این هم بحثهای مهمش. بحث مهم اصل اینجاست که آیاتی که گیر میاندازد آدم را و حتی اختلافات بین شیعه و سنی بعضی آیات پیدا میشود. در بیشتر مباحث اختلافی شیعه و سنی تو مباحث عطف، عطف چی به چی میگیرد؟ کی به چی میگیرد؟ «أَیْدِیکُمْ» عطف به کجاست؟ این بحثهایی که پیش میآید، بحث بسیار مهمی هم هست. ببینید آیا سبحانی در کتاب «الخلاف» همین مباحث را و همین نکات ادبی را محشر به پا میکند. «بِلا تَاجِرٍ». «لَا تَاجِرَ». دو تا حالت دارد. اگر عطف به ظاهر «عَالِمٍ» بشود، میشود «بِعَالِمٍ». اگر به محلش عطف بشود، میشود «تَاجِرَ». پس جفتش در «لَیْسَ زَیْدٌ بِعَالِمٍ وَ لَا تَاجِرٍ». «لَیْسَ زَیْدٌ بِعَالِمٍ وَ لَا تَاجِرٌ» درستتر است. غلطتر. حالا از جهت بلاغی شاید نکاتی داشته باشد. ظاهراً جفتش؛ یعنی «جَا» همیشه بالاخره هست دیگر. یک وقتهایی ظاهری ندارد ولی محلی دارد. مواردش بیشتر است. «الخلاف فِی مَا دَامَ فِیهِ خِلَافٌ بَینَ کَیْکَیَّةٍ وَ کَیْکَی» الخلاف در مباحثش آنجا ایشان مطرح کرده. خیلی خوب است به نظرم. داشتم اینجا. خب، حالا الان پیدا نمیشود. نه نه روی لپتاپ. اینجا «الخلاف» خیلی کتاب بحث اختلافات شیعه و سنی است. مبانی و ادله. حالا مثلاً در سفر روزه میگیرد، عرض کنم که روی چکمه وضو میگیرد. بله، بحث اذانشان هست، بحث تقیه، حذف. بحثِ مفصلش آنجا اصل کاریه آنجاست. دیگر؛ خدمت شما عرض کنم که مباحث مربوط به وضو. دیگر زیاد من واسه اختلافی شاید ده پانزده مورد بحث کردیم چند سال پیش در مشهد. خیلی مباحث خوبی است. یکی از دوستان ول کند برود. بهش گفتم بیا این کتابم را بهت بگویم. آمد. الان جز اساتید حوزهٔ خراسان است.
عطف بر ظاهر این است که معنا و قاعده باهاش مساعدت بکند. اگر میخواهد بر ظاهر عطف بشود، باید هم معنا باهاش جور دربیاید، هم قاعده.
«مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَا رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ». اینجا «رَسُولَ اللَّهِ» شده بر خبر «مَا کَانَ». ولی معنا باهاش مساعدت نمیکند؛ چون در حیز نفع آن، در حیز نفع است، این اثبات است. آن را دارد اثبات میکند. جهت معنا جور درنمیآید. یکیش در فضای نفع است، یکی در فضای اثبات. پس اینجا نصبش بر تقدیر «کَانَ» است. یعنی «وَلَکِنْ کَانَ رَسُولَ اللَّهِ». از اینجا «رَسُولَ اللَّهِ» عطف ظاهری شده. نخیر. چرا منصوب؟ «کَانَ» را که دوباره آوردیم اینجا. «مَا کَانَ أَبَا أَحَدٍ وَلَکِنْ کَانَ رَسُولَ اللَّهِ». نه اینکه «رَسُولَ اللَّهِ» عطف به «أَبَا أَحَدٍ» باشد. بله. از جهت تفسیری هم این آیه فوقالعاده آیهٔ مهمی است، فوقالعاده آیهٔ مهمی است. هم به شدت از جهت تفسیری سخت است. «أَبَا أَحَدٍ» یعنی چی؟ هم خود واژهٔ «رَسُولَ اللَّهِ» خیلی مهم است، هم «خَاتَمَ النَّبِیِّینَ» که شهید مطهری کلاً بحث خاتمیت را با همین آیه حلش میکند. عطف برای جملهٔ موجبه بر سالبه است. حالا ببینیم آن مباحثی که خواندیم، چی بر چی حذف شده. جمله به جمله، چه جملهای و چه جملهای؟ صالح بر موجبه. خیریه و خیریه. درست شد؟ و عطف مفرد بر مفرد هم نیست.
یک عده این را با رفع خواندند: «وَ لَکِنْ هُوَ رَسُولُ اللَّهِ». «هَلَکَ رَسُولَ اللَّهِ» که آنجا باشد، خبر میشود برای مبتدای محذوف.
«مَا جَاءَنِی مِثْلُ مَا جَاءَنِی مِنِ امْرَأَةٍ وَلَا دُونَهَا زَیْدٌ». «وَلَا دُونَهَا زَیْدٌ». «زَیْدٌ» فقط اینجا «زَیْدٌ» میشود. چرا؟ چون «مِنْ» زائده آمده سرش. «مِنْ» زائده سر معرفه هم نمیآید. فقط از آثار روزه است. بله، عرض کنم که روزه نیست. از آثار روزانهٔ سابقه. آثارش عرض کنم که «امْرَأَةٍ» سرش میآید ولی سر «زَیْدٍ» نمیآید. پس قاعده باهاش جور درنمیآید. با «یَائِیْ» زائده میآید سر معرفه «مَعَارِفُ مُضْمَرٌ عِلْمُ زَیْدٍ عِلْمُ زَیْدٍ». اینجا فقط با چی خوانده میشود؟ با رفع. یعنی «مَا جَاءَنِی». خیلی اینها مهم است. خیلی در امتحان شفاهی حوزه مخصوصاً. «مَا جَاءَنِی» به عطف میشود به ظاهر یا محل. محل. اللهم الا ان یقال، اللهم ان یقال (یعنی چه آقا جان؟ خدایا مگر اینکه اینجور گفته شود). این اصطلاح رایج است تو کتابهای علمی، مخصوصاً شیخ اعظم (خیلی از این استفاده میکند). حالا خدایا مگر اینکه اینجوری گفته بشود. بگوییم: «یُخْتَفَرُ فِی الثَّوَانِی مَا لَا یُخْتَفَرُ فِی الْأَوَائِلِ». آن چیزهایی که تو دومی میآید «یَرْحَمْکُمُ اللَّهُ»، تو اولی یک سری چیزها چشمپوشی نمیشود ولی تو دومیها چشمپوشی میشود. یعنی «من» زائده سر نکره. تو اولی سر معرفه نمیآید تو اولی. دومی اشکال؛ روشن شد؟
یک قاعدهای داریم، میگوید: «یُخْتَفَرُ فِی الثَّوَانِی مَا لَا یُخْتَفَرُ فِی الْأَوَائِلِ». الان «امْرَأَةٍ» با «زَیْدٍ» کدامش اول است، کدامش دوم است؟ حالا اگر «زَیْدٍ» اول بود، میشد «مِنْ» سرش بیاید. ولی اگر دوم است، چی؟ تو دومی بخشیده میشود ولی تو اولی بخشیده میشود. میگوید: مگر اینکه اینجور بگوییم. اگر اینجور بگوییم «وَلَا زَیْدًا» هم درست است اگر این قاعده را قبول بکنیم که خیلی قاعده تامی هم البته نیست. شما قبول بفرمایید، شما هر چی بگویید ما قبول داریم. «مَا جَاءَنِی» نه اینور «مِنْ». آها، «وَلَا زَیْدًا» بگوییم. آنجا «مِنْ» آمده سرش. تو دومی «مِنْ» آمده. «مِنْ» را در تقدیر بگیر. حالا انشاءالله بحثهایش میآیم روی آن آیهٔ وضو. جان این حرف مشهور است ولی خب حالا چقدر تام باشد در آیات قرآن، اینها آن بحث دیگر نیست. خیلی چیزها نهجالبلاغه. این هم از این.
حالا ما تو حروف اصل هنوز حالا حالاها بحث حداقل دو سه ماه است. خیر، انشاءالله.
حالا قسم دوم: عطف بر محل. اینها عطف بر لفظ بود تا حالا آنهایی که خواندیم که بر لفظ عطف میکردیم. اعراب لفظی. اعراب ظاهری. حالا اعراب محلی را باید در بحث بعدی بگوییم. چرا دیگر؟ شرط عدل این استثنا از آن بود. شرط عطف چی بود؟ اگر میخواهد عطف بر ظاهر بشود، هم باید قاعده باهاش جودر بیاید، هم معنا. حالا گفتش که یک وقتی معنا باهاش جودر نمیآید. مثل «مَا کَانَ أَبَا». یک وقت قاعده باهاش جودر نمیآید. مثل «مَا جَاءَنِی». دو تا مثال نقض قبلش. آنی که خواندیم: «زَیْدٌ وَ عَمْرٌو جَالِسَانِ» با آن یکی. اینها دو تا مثال بود که بر ظاهر. بعد گفت اگر لولا این مانع، مانع چی بود؟ اینکه با قاعده یا با معنا جودر نمیآید. یک مثال زد که با معنا جودر نمیآید. یک مثال زد که با قاعده.
الحمدلله رب العالمین.
بسمالله الرحمن الرحیم.
امر پنجم دربارهٔ حروف عطف: جایز است عطف جمله بر جمله، هرچه میخواهد باشد؛ بلکه عطف غیر جمله بر جمله و عطف جمله بر غیر جمله نیز مُجاز است. مُجَوِّز آن، ذوق بلاغت است. هرجا که جایز دانسته شد، جایز است.
بعضیها هستند که عطف جملهٔ انشائیّه را بر جملهٔ خبریه یا بر جملهٔ اسمیّه یا فعلیّه منع کردهاند و مانعاند. این منع در قبال واقع است و اجتهاد در قبال ابنهشام (در باب چهارم مُغنی) از مَانِعین تعبیراتی را نقل کرده است. در آنچه وارد شده، ملازمی برایش نیست؛ بلکه جسارتی است بر خداوند تبارک و تعالی در تأویل آیات خدا. خداوند آمده است دو جمله را به هم عطف کرده، شما آن را تأویل میکنی.
برای اصحاب علم معانی تفاصیل است در عطف به «واو» و غیرش که در باب فَصل و وَصل در علم معانی مذکور است. اما عطف جمله بر مِثلش از حیث اخبار و انشاء و فعلیت و اسمیت و ماضیّت و مضارعت، کلامی در آن نیست.
اما ذکر میکنیم از هر قسمی از متخالفه مثالهایی:
۱. در عطف جملهٔ انشائیّه بر خبریه: «إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ». جملهٔ قبلی (إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ) خبری و جملهٔ بعدی (فَصَلِّ...) انشائی است.
۲. «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ». «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ...» جملهٔ خبری است؛ «ما أَدْرَاکَ...» استفهام است (استفهام انشا).
۳. «کَلَّا لَئِن لَّمْ یَنتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِیَةِ نَاصِیَةٍ کَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ فَلْیَدْعُ نَادِیَهُ». «لَئِن لَّمْ یَنتَهِ...» جملهٔ شرطیهٔ انشائی است. «نَاصِیَةٍ کَاذِبَةٍ...» خبر است. «فَلْیَدْعُ نَادِیَهُ» جملهٔ خبری عطف شده است بر جملهٔ انشائی.
۴. «بَلْ الَّذِینَ کَفَرُوا یُکَذِّبُونَ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا یُوعُونَ». «الَّذِینَ کَفَرُوا یُکَذِّبُونَ» خبری است. «وَاللَّهُ أَعْلَمُ...» دوباره خبریه است.
۵. «کَلَّا لَئِن لَّمْ یَنتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِیَةِ نَاصِیَةٍ کَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ فَلْیَدْعُ نَادِیَهُ سَنَدْعُ الزَّبَانِیَةَ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ». «فَبَشِّرْهُم...» جملهٔ انشائی است.
۶. «خِتَامُهُ مِسْکٌ وَفِی ذَلِکَ فَلْیَتَنَافَسْ الْمُتَنَافِسُونَ». «خِتَامُهُ مِسْکٌ» جملهٔ خبری است. «فَلْیَتَنَافَسْ الْمُتَنَافِسُونَ» فعل امر و انشاء است.
۷. «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ تَنزیلاً فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ». «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا...» جملهٔ خبری است. «فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ» انشائی است.
۸. «رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ». «رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا» جملهٔ خبری است. «فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا» جملهٔ انشاء است. (صفحه ۵۹۳)
۹. «إِنَّ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَکُمْ بِاتِّخَاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوآْ إِلَى بَارِئِکُمْ». «إِنَّ ظَلَمْتُمْ...» جملهٔ خبری است. «فَتُوبُوآْ...» جملهٔ انشائی است.
۱۰. «وَاِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَى لَن نُّؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَادْعُ لَنَا رَبَّکَ». «إِنَّا نَصَبَ...» جملهٔ خبری است. «فَادْعُ لَنَا رَبَّکَ» جملهٔ انشائی است.
۱۱. «لَئِن لَّمْ تَنتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ وَاهْجُرْنِی مَلِیًّا». «لَأَرْجُمَنَّکَ» جزای شرط و خبر است (اخباری است). «وَاهْجُرْنِی مَلِیًّا» انشائی است.
۱۲. «أَتَى أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ». «أَتَى أَمْرُ اللَّهِ» خبری است. «فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ» از باب قصاص قبل از جنایت، نهی و انشاء است.
۱۳. «قَالَ إِنِّی أُشْهِدُ اللَّهَ وَاشْهَدُوا». «قَالَ إِنِّی أُشْهِدُ اللَّهَ» خبری است. «وَاشْهَدُوا» انشائی است.
۱۴. «فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا وَلَن تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ». «فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا وَلَن تَفْعَلُوا» خبری است که در جایگاه شرط قرار گرفته. «فَاتَّقُوا النَّارَ» انشائی است.
۱۵. «وَبَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ كُلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِن ثَمَرَةٍ رِزْقًا قَالُوا هَذَا الَّذِی رُزِقْنَا مِن قَبْلُ وَأُتُوا بِهِ مُتَشَابِئًا وَلَهُمْ فِیهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِیهَا خَالِدُونَ». «أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ» خبری است. «وَبَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا» انشائی است. (این بِشارت عطف بر «أَتَّقُوا» نیست؛ چون خطابش فرق میکند. عطف بر «أُعِدَّتْ» است.)
۱۶. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در مورد قضا و قدر پرسیدند. حضرت فرمود: «طریقٌ مُظْلِمٌ فَلَا تَسْلُکُوهُ» (یک راه تاریکی است، در آن سلوک نکنید). در اینکه بخواهیم در مورد قَدرْ توضیح دهیم گفت: «بَحْرٌ عَمِیقٌ فَلَا تَلِجُوهُ» (دریای عمیقی است، واردش نشوید). «سِرُّ اللَّهِ فَلَا تَتَکَلَّفُوهُ» (راز خداست، خود را به تکلف نیندازید). همه خبری و انشائی است.
۱۷. «وَأَنَّى شَفَائِی عُبْرَةٌ مُهْرَاقَةٌ وَهَلْ عِنْدَ رَسْمِ دَارِسٍ مِنْ مُعَوَّلٍ». «هَلْ» آمده که جمله استفهامیه و انشائی است.
۱۸. «تُنَاقِی الْغِزْلانَ عِنْدَ بَابِ بْنِ عَامِرٍ وَکُحْلَ الْأَمَاغِیقِ الْحِسَانَ بِعِصْمَةٍ» «تُنَاقِی» و «کُحْلَ» خبری و انشائی است.
۱۹. «وَقَائِلَةٍ حَوْلاءَ فَإِنَّهُ فَتَاتُهُمْ وَأَکْرَامَتِ الْحَیَّیْنِ خَلْفَ کَمَا» «فَإِنَّهُ فَتَاتُهُمْ» انشائی و «وَأَکْرَمَةُ الْحَیَّیْنِ» خبری است.
حالا عطف خبریه بر انشائی. تا حالا عطف جملهٔ انشائی بر خبریه بود. آنجا «فَإِنَّهُ فَتَاتُهُمْ» عطف میشد به «قَائِلَةٍ» و خبریه عطف میشود به انشائی:
«لَا تَأْکُلُوا مِمَّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ» «لَا تَأْکُلُوا» جملهٔ انشائی است. «إِنَّهُ لَفِسْقٌ» خبری است.
«فَإِنَّهُ لَفِسْقٌ» خبریه است. «أَدْرَاکَ» استفهام است (استفهام سردالک) «إِقْرَأْ» جملهٔ انشائیه است.
«وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ» جملهٔ خبریه است.
«وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاهِ» جملهٔ انشائی است. جملهٔ «وَأَقِیمُوا الصَّلاهِ وَآتُوا الزَّکَاهِ» و «وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنفُسِکُم مِّنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ» جملهٔ خبری است.
حالا عطف اسمیه بر فعلیه. ما جملهٔ شرطیه را هم خبری میدانیم. شرطی، خبری است. سریال مشخصات خبری است. امشب اگر اینجوری شد، مُقدّم و تا قابل صدق و کذب است، دیگر میتوانیم بگوییم دروغ میگویی یا راست میگویی. گفت: «اگه اومد، میزنم». «اگر صبح شد، اگر آفتاب زد، روز است». این قابل عطف است.
جملهٔ عطف اسمیه بر فعلیه: یک جملهٔ اسمیه داریم، یک جملهٔ فعلیه. «آفتاب آمد، روز نیست». جملهٔ خبری.
عطف اسمی بر فعلی: «قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ». «لَا أَعْبُدُ» میشود فعلی.
«وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ».
«وَسَیَلْوَنَهَا یَوْمَ الدِّینِ وَمَا هُمْ عَنْهَا بِغَائِبِینَ».
«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ».
«وَمَا کَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَکِنَّ الشَّیَاطِینَ کَفَرُوا».
احسنت.
حالا عطف فعلیه بر اسمیه:
«وَمَا صَاحِبُکُم بِمَجْنُونٍ». خبری است.
«أُفُقِ الْمُبِینِ» فعلی است.
«إِنَّا نَخَافُ مِن رَبِّنَا». «فَوَقَاهُمْ اللَّهُ» خبری است.
«وَاللَّهُ یَقْبِضُ وَیَبْسُطُ وَإِلَیْهِ تُحْرَمُونَ» «وَاللَّهُ یَقْبِضُ وَیَبْسُطُ» فعلیه است.
«مِّنْهُم مَّن کَلَّمَ اللَّهُ».
«أَفِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَمَ ارْتَابُوا أَمْ یَخَافُونَ».
حالا عطف مفرد بر جمله، بستگی دارد بعدش چه باشد:
«وَاللَّهِ لَأَقْتُلَنَّهُ». فعلیه است.
«وَاللَّهِ إِنَّ زَیْدًا لَغَائِبٌ». خبری است.
عطف مفرد بر جمله:
«إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ». «یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ» جمله است و «مُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ» مفرد. «یُخْرِجُ» خبر دوم «إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى» است. «یُخْرِجُ» فعل است. این فعلیت دیگر چکار میکند؟ بله خب، این هم فَعلیت است، هم مُخرِج.
«وَآتَیْنَاهُ الْإِنْجِیلَ فِیهِ هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ». «مُصَدِّقًا» عطف بر چیست؟ آقا جان، «فِیهِ هُدًى وَنُورٌ» جملهٔ حالیه است. چرا؟ چون الجملُ بعد المعارف احوال. این جمله بعد از چی آمده؟ «الْإِنْجِیلَ». «الْإِنْجِیلَ» چیست؟ معرفه است. پس «أَنْزِیلَ» آمده و «فِیهِ هُدًى» جمله، «فِیهِ نُورٌ» جمله. به اینها انجیل دادیم، درحالیکه در آن هدایت است و درحالیکه در آن نور است. خب، این جمله حالا مفرد میکنیم به جمله؛ یعنی حال مفرد عطف بر جملهٔ حالیه. «مُصَدِّقًا» میشود حال مفرد. روشن است دیگر؟ «آتَیْنَاهُ الْإِنْجِیلَ هُدًى وَنُورًا» عطف بیان یا بدل.
«وَ وَجَدَ الصَّالِحِینَ لَهُمْ جَزَاءً وَجَنَّاتٍ وَعَینی سَلْسَبِیلٍ». «وَجَدَ الصَّالِحِینَ لَهُمْ جَزَاءً» مفرد. از شدُو جمله بله «فِیهِ نُورٌ» خبر مقدم. «یُشَاهِدُهُ بِأَعْذَبِ بَاطِنٍ» یعنی «یُقْصَدُ فِی أَسْوَاقِهَا وَجَائِرٌ» عطف. «یُقْصَدُ» جنات عطف به «لَهُمْ جَزَاءً».
«یَا رُبَّ بَیْضَاءَ مِنَ الْحَوَائِجِ وَاحْیٍ أَمْ سَبِیًّا قَد هَبَّا أَوْ دَارِجًا». «یَا رُبَّ بَیْضَاءَ مِنَ الْحَوَائِجِ أَمْ سَبِیًّا» مفردش اینجا «أَوْ دَارِجًا» عطف شده بر «قَدْ هَبَّا». الان یکی را فاکتور بگیر.
خب، عطف جمله بر مفرد:
«بَطَرًا». این جمله «یَقْصِدُهَا» جملهای است که توضیح «بَطَرًا» میدهد. «جَائِرٌ» توضیح «بَطَرًا».
عطف جمله بر مفرد: «وَالْعَادِیَاتِ ضَبْحًا فَالْمُورِیَاتِ قَدْحًا» که از مصطفوی خیلی زیباست. این آیات توضیح «یُمَغِیرَاتِ صُبْحًا فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا». که مصطفی تفسیر کرده است. بله، تفسیر روشن، البته اینی که عرض کردم در تحقیق توضیح دادم. بحثهایی که در تفسیر روشن شده است. بیش از تفسیر روشن، بیشتر در قالب ترجمه. جفتش چهارده جلد که یادم است. کتاب تفسیر روشن نیست (قبلاً بود روی نرمافزار). اعتراض کردند تو نسخهٔ دو و نیم روشنم بود، روشنم برداشتم؛ شاید میخواهند یک مجموعهٔ جدا بزنند، نرمافزار. آ، احتمالاً. شاید آنها اشکال کردند که برای چی گذاشته؟ حذف کردند. مثلاً اینها ۵۰ سال است که یک قانون جدید تو مجلس تصویب کردند که اختیار هنوز از پسرش بمونه. بله، ۶۰ بوده فکر کنم. اما کتاب سالم شد همان موقع. بله، فکر کنم ۳۰ سال است. ۳۰ سال برای ترجمه کردن. ما یک حسن دو تا حسن مصطفوی داریم. یک سید حسن مصطفوی، میرزا حسن مصطفوی. آن سید حسن مصطفوی فیلسوف تهران. میرزا حسن مصطفوی که شیخ هادی قاضی بوده، شاگرد شیخ نخودکی بوده، آقای فاطمینیا شاگرد ایشان بوده. آقای میرزا حسن مصطفوی صاحب تحقیق کجا بودیم؟ «وَالْعَادِیَاتِ» و اینها همه مفرد است. «بِهِ نَقْعًا» چیست؟ جمله است.
«أَوَلَمْ یَرَوْا إِلَى الطَّیْرِ فَوْقَهُمْ صَافَّاتٍ» مفرد. «وَیَقْبِضْنَ».
«وَکَم مِّن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَیَاتًا». مفرد.
«قَائِلُونَ کِتَابِی جَاءَ بِالنَّعْمَاسِ بِشَرٍ». مفرد.
«وَیَعْرِضُ فِیهِ عَن خَبَرٍ».
سوای جمله؛ عطف مفرد بر شبهجمله. مفرد بر شبهجمله. شبهجمله مثل «وَإِذَا أَنعَمْنَا عَلَى الْإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ کَانَ یَئُوسًا». «أَوْ قَائِمًا أَوْ قَاعِدًا». اینجا «قَاعِدًا» شبهجمله است، عطف شده به «بِجَنَبْ» (قائماً، قاعداً) جفتش درحالیکه نشسته، درحالیکه ایستاده.
جمله است. بعد آن، شبهجمله جار و مجرور ظرف. نه مشتق. مشتق را شبهجمله میگویند.
«فَمَن کَانَ مِنکُم مَّرِیضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَ». «عَلَى سَفَرٍ» مفرد.
عطف صالحه بر موجبه. اینها ساده است دیگر. فقط از باب تبرّک آیاتش خودش مهم است که بدانیم که اینها بالاخره به هم عطف میشود. همینقدر که بدانی، مگر نه کاربرد آنچنانی ندارد که بخواهیم تمرین کنیم. صرف دانستنش بالاخره حالا مهم است.
صالح بر موجب عطف میشود. «أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ». جملهٔ موجبه.
«فَمَا جَزَاءُ...». «قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ اللَّهِ عَهْدًا فَلَن یُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ».
«إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَلَا تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِیمِ».
«وَکُلُوا وَاشْرَبُوا». سالی که کرج درس میخواندیم، حوزه تو حیاط خوبی، زمین خیلی بزرگ. ما تصورمان اول از حوزه علمیه این بود. دو سه هزار متر از زمین. زمین از پشت ساختمان. آن درختهای توت. این فصل که توتها میرسید، یک شیخ بامزه و خوشنمکی بود، تو آنجا رسیده. بعد همینجور میزد به بدن و یک بیت شعر داشت. این را وقتی بالا درخت بود، میفهمیدیم فلانی بالا درخت است. «راه به جان گوش کن و لا تُسْرِفُوا را فراموش کن».
بر صالحه: «لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ». موجب است. الآن «نَفْرُغُ سَیَالَه».
«فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ».
«لَکِنَّ الْبِرَّ» عطف شرطی برای جمله.
«وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ». جملهٔ حملیه.
«وَلَوْ أَنزَلْنَا...» جملهٔ شرطی.
«وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ». عطف حملیه بر شرطیه. برعکسش.
«وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا کَسَبُوا مَا تَرَکَ عَلَى ظَهْرِهَا مِن دَابَّةٍ وَلَکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ».
عطف جملهٔ ماضیه بر مضارعه و برعکس.
عطف جملهٔ حالیه، تکلّفات آنجاست.
«یَوْمَ الْقِیَامَةِ بَلْ جُمَلًا مُّضَارِعَةً فَنَرْدُهُمُ النَّارَ» ماضیه.
«وَیَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّوَرِ إِلَّا مَن شَاءَ اللَّهُ فَفَضَّعَ» مضارعه.
«فَفَضَّعَ» ماضیه.
«وَکُلَّ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ» ماضیه.
«نُخْرِجُ» مضارعه.
جملهٔ مضارعه َبر جملهٔ ماضیه. بعداً در مکاسب فرق اینها مشخص میشود.
تنبیه بر وجه الاعطف: یک تنبیه کوچولو هم بکنیم. گاهی عطف میشود خودِ فعل بر فعل، نه جمله بر جمله. و آن هم عطف مفرد بر مفرد به حساب میآید. مثل: «جَاءَ وَ جَلَسَ زَیْدٌ». «جَاءَ وَ جَلَسَ» عطف فل فل (دو تا فعل خالی از ضمیر است). پس هر دو میشود مفرد متعاطف.
عامل رفع و نصب و جر عمل میکند در فعل بهتنهایی، نه در جمله. «زَیْدٌ لَمْ یَضْرِبْ». اینجا جازم مال لفظ فعل است. ولی جمله همهاش چیست؟ خود جملهٔ «زَیْدٌ لَمْ یَضْرِبْ» جمله محلاً مرفوع، ولی «لَمْ یَضْرِبْ» مجزوم. خب، اگر ما عطف بر جمله کردیم، آن جمله چی میشود؟ مجزوم میشود. چون معنایی ندارد که بعضی جمله بر بعضی جملهٔ دیگر عطف بشود و سایر اجزا از جهت عطف اهمال بشود.
«وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ». «تَلْبَسُوا» جملهٔ مجزوم. خب «تَکْتُمُوا» شما عطف بهش کردی. این هم باید چی بشود؟ مجزوم.
«تَبَارَکَ الَّذِی إِنْ شَاءَ جَعَلَ لَکَ خَیْرًا مِنْ ذَلِکَ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَیَجْعَلَ» چرا؟ «وَیَجْعَلَ» چون عطف به عطف «جَعَلَ» . «إِنْ شَاءَ جَعَلَ» «إِنْ شَاءَ جَعَلَ» «إِنْ شَاءَ جَعَلَ» «یَجْعَلَ» چون عطف «جَعَلَ» «جَعَلَ» محلاً مجزوم. «یَجْعَلَ» هم میشود. روشن است انشاءالله که نیست؟ روشن نیست.
خب، عطف جمله به جمله که میشود، آن جملهٔ قبلی هر حالتی که دارد، این جملهٔ بعدی هم که عطف بر او شده، همان حالت را پیدا میکند. «یَجْعَلَ» مجزوم شده.
خب، امر ششم: عطف سه قسم است.
قسم اول: عطف بر لفظ که اصلاً اصل عطف هم همین است. خب، اینجا اصل چیست؟ این است که مطابقت بکنند دو تا متعاطف در ظاهر. اعراب ظاهرش باید هر دو یکی باشد. میخواهد هرکدام از اینها مکانٌ لِکُلٍّ مِنْهُمَا أو أَحَدِهِمَا محلٌّ مِنَ الإعرابِ (میخواهد یکیاش محل اعراب داشته باشد یا جفتش محلی از اعراب داشته باشد، یا یکیاش داشته باشد و آن یکی نداشته باشد، یا جفتش نداشته باشد). در هر صورت فرق نمیکند.
«زَیْدٌ وَ عَمْرٌو جَالِسَانِ». «زَیْدٌ» اینجا محلی از اعراب بفرمایید دارد یا ندارد؟ محل ندارد. «عَمْرٌو» هم ظاهری.
«لَیْسَ زَیْدٌ بِعَالِمٍ وَ لَا تَاجِرٍ». اینجا «عَالِمٍ» چیست آقا؟ اعراب ظاهری است. «تَاجِرٍ» هم عطف بهش شده. محلی از اعراب دارد یا ندارد؟ «تَاجِرٍ» محلی از اعراب ندارد. «عَالِمٍ» محلی از اعراب دارد. «لَیْسَ زَیْدٌ بِعَالِمٍ» محلاً منصوب.
پس شما اگر بگویی دو تا حالت پیدا میکند، این هم بحثهای مهمش. بحث مهم اصل اینجاست که آیاتی که گیر میاندازد آدم را و حتی اختلافات بین شیعه و سنی بعضی آیات پیدا میشود. در بیشتر مباحث اختلافی شیعه و سنی تو مباحث عطف، عطف چی به چی میگیرد؟ کی به چی میگیرد؟ «أَیْدِیکُمْ» عطف به کجاست؟ این بحثهایی که پیش میآید، بحث بسیار مهمی هم هست. ببینید آیا سبحانی در کتاب «الخلاف» همین مباحث را و همین نکات ادبی را محشر به پا میکند. «بِلا تَاجِرٍ». «لَا تَاجِرَ». دو تا حالت دارد. اگر عطف به ظاهر «عَالِمٍ» بشود، میشود «بِعَالِمٍ». اگر به محلش عطف بشود، میشود «تَاجِرَ». پس جفتش در «لَیْسَ زَیْدٌ بِعَالِمٍ وَ لَا تَاجِرٍ». «لَیْسَ زَیْدٌ بِعَالِمٍ وَ لَا تَاجِرٌ» درستتر است. غلطتر. حالا از جهت بلاغی شاید نکاتی داشته باشد. ظاهراً جفتش؛ یعنی «جَا» همیشه بالاخره هست دیگر. یک وقتهایی ظاهری ندارد ولی محلی دارد. مواردش بیشتر است. «الخلاف فِی مَا دَامَ فِیهِ خِلَافٌ بَینَ کَیْکَیَّةٍ وَ کَیْکَی» الخلاف در مباحثش آنجا ایشان مطرح کرده. خیلی خوب است به نظرم. داشتم اینجا. خب، حالا الان پیدا نمیشود. نه نه روی لپتاپ. اینجا «الخلاف» خیلی کتاب بحث اختلافات شیعه و سنی است. مبانی و ادله. حالا مثلاً در سفر روزه میگیرد، عرض کنم که روی چکمه وضو میگیرد. بله، بحث اذانشان هست، بحث تقیه، حذف. بحثِ مفصلش آنجا اصل کاریه آنجاست. دیگر؛ خدمت شما عرض کنم که مباحث مربوط به وضو. دیگر زیاد من واسه اختلافی شاید ده پانزده مورد بحث کردیم چند سال پیش در مشهد. خیلی مباحث خوبی است. یکی از دوستان ول کند برود. بهش گفتم بیا این کتابم را بهت بگویم. آمد. الان جز اساتید حوزهٔ خراسان است.
عطف بر ظاهر این است که معنا و قاعده باهاش مساعدت بکند. اگر میخواهد بر ظاهر عطف بشود، باید هم معنا باهاش جور دربیاید، هم قاعده.
«مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَا رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ». اینجا «رَسُولَ اللَّهِ» شده بر خبر «مَا کَانَ». ولی معنا باهاش مساعدت نمیکند؛ چون در حیز نفع آن، در حیز نفع است، این اثبات است. آن را دارد اثبات میکند. جهت معنا جور درنمیآید. یکیش در فضای نفع است، یکی در فضای اثبات. پس اینجا نصبش بر تقدیر «کَانَ» است. یعنی «وَلَکِنْ کَانَ رَسُولَ اللَّهِ». از اینجا «رَسُولَ اللَّهِ» عطف ظاهری شده. نخیر. چرا منصوب؟ «کَانَ» را که دوباره آوردیم اینجا. «مَا کَانَ أَبَا أَحَدٍ وَلَکِنْ کَانَ رَسُولَ اللَّهِ». نه اینکه «رَسُولَ اللَّهِ» عطف به «أَبَا أَحَدٍ» باشد. بله. از جهت تفسیری هم این آیه فوقالعاده آیهٔ مهمی است، فوقالعاده آیهٔ مهمی است. هم به شدت از جهت تفسیری سخت است. «أَبَا أَحَدٍ» یعنی چی؟ هم خود واژهٔ «رَسُولَ اللَّهِ» خیلی مهم است، هم «خَاتَمَ النَّبِیِّینَ» که شهید مطهری کلاً بحث خاتمیت را با همین آیه حلش میکند. عطف برای جملهٔ موجبه بر سالبه است. حالا ببینیم آن مباحثی که خواندیم، چی بر چی حذف شده. جمله به جمله، چه جملهای و چه جملهای؟ صالح بر موجبه. خیریه و خیریه. درست شد؟ و عطف مفرد بر مفرد هم نیست.
یک عده این را با رفع خواندند: «وَ لَکِنْ هُوَ رَسُولُ اللَّهِ». «هَلَکَ رَسُولَ اللَّهِ» که آنجا باشد، خبر میشود برای مبتدای محذوف.
«مَا جَاءَنِی مِثْلُ مَا جَاءَنِی مِنِ امْرَأَةٍ وَلَا دُونَهَا زَیْدٌ». «وَلَا دُونَهَا زَیْدٌ». «زَیْدٌ» فقط اینجا «زَیْدٌ» میشود. چرا؟ چون «مِنْ» زائده آمده سرش. «مِنْ» زائده سر معرفه هم نمیآید. فقط از آثار روزه است. بله، عرض کنم که روزه نیست. از آثار روزانهٔ سابقه. آثارش عرض کنم که «امْرَأَةٍ» سرش میآید ولی سر «زَیْدٍ» نمیآید. پس قاعده باهاش جور درنمیآید. با «یَائِیْ» زائده میآید سر معرفه «مَعَارِفُ مُضْمَرٌ عِلْمُ زَیْدٍ عِلْمُ زَیْدٍ». اینجا فقط با چی خوانده میشود؟ با رفع. یعنی «مَا جَاءَنِی». خیلی اینها مهم است. خیلی در امتحان شفاهی حوزه مخصوصاً. «مَا جَاءَنِی» به عطف میشود به ظاهر یا محل. محل. اللهم الا ان یقال، اللهم ان یقال (یعنی چه آقا جان؟ خدایا مگر اینکه اینجور گفته شود). این اصطلاح رایج است تو کتابهای علمی، مخصوصاً شیخ اعظم (خیلی از این استفاده میکند). حالا خدایا مگر اینکه اینجوری گفته بشود. بگوییم: «یُخْتَفَرُ فِی الثَّوَانِی مَا لَا یُخْتَفَرُ فِی الْأَوَائِلِ». آن چیزهایی که تو دومی میآید «یَرْحَمْکُمُ اللَّهُ»، تو اولی یک سری چیزها چشمپوشی نمیشود ولی تو دومیها چشمپوشی میشود. یعنی «من» زائده سر نکره. تو اولی سر معرفه نمیآید تو اولی. دومی اشکال؛ روشن شد؟
یک قاعدهای داریم، میگوید: «یُخْتَفَرُ فِی الثَّوَانِی مَا لَا یُخْتَفَرُ فِی الْأَوَائِلِ». الان «امْرَأَةٍ» با «زَیْدٍ» کدامش اول است، کدامش دوم است؟ حالا اگر «زَیْدٍ» اول بود، میشد «مِنْ» سرش بیاید. ولی اگر دوم است، چی؟ تو دومی بخشیده میشود ولی تو اولی بخشیده میشود. میگوید: مگر اینکه اینجور بگوییم. اگر اینجور بگوییم «وَلَا زَیْدًا» هم درست است اگر این قاعده را قبول بکنیم که خیلی قاعده تامی هم البته نیست. شما قبول بفرمایید، شما هر چی بگویید ما قبول داریم. «مَا جَاءَنِی» نه اینور «مِنْ». آها، «وَلَا زَیْدًا» بگوییم. آنجا «مِنْ» آمده سرش. تو دومی «مِنْ» آمده. «مِنْ» را در تقدیر بگیر. حالا انشاءالله بحثهایش میآیم روی آن آیهٔ وضو. جان این حرف مشهور است ولی خب حالا چقدر تام باشد در آیات قرآن، اینها آن بحث دیگر نیست. خیلی چیزها نهجالبلاغه. این هم از این.
حالا ما تو حروف اصل هنوز حالا حالاها بحث حداقل دو سه ماه است. خیر، انشاءالله.
حالا قسم دوم: عطف بر محل. اینها عطف بر لفظ بود تا حالا آنهایی که خواندیم که بر لفظ عطف میکردیم. اعراب لفظی. اعراب ظاهری. حالا اعراب محلی را باید در بحث بعدی بگوییم. چرا دیگر؟ شرط عدل این استثنا از آن بود. شرط عطف چی بود؟ اگر میخواهد عطف بر ظاهر بشود، هم باید قاعده باهاش جودر بیاید، هم معنا. حالا گفتش که یک وقتی معنا باهاش جودر نمیآید. مثل «مَا کَانَ أَبَا». یک وقت قاعده باهاش جودر نمیآید. مثل «مَا جَاءَنِی». دو تا مثال نقض قبلش. آنی که خواندیم: «زَیْدٌ وَ عَمْرٌو جَالِسَانِ» با آن یکی. اینها دو تا مثال بود که بر ظاهر. بعد گفت اگر لولا این مانع، مانع چی بود؟ اینکه با قاعده یا با معنا جودر نمیآید. یک مثال زد که با معنا جودر نمیآید. یک مثال زد که با قاعده.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...