کارگاه فقه

جلسه بیستم

00:57:46
9

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
فصل چهارم مبحث مجسمه، فروعات قضیه را مطرح می‌کند. خوب، طبق نظر ایشان، ساخت مجسمه «بنا به احتیاط واجب حرام است» و نقاشی آن مکروه. در مورد این می‌خواهم بیشتر بحث کنند و قضیه را تطبیق دهند که اگر کسی قائل شد به اینکه ساخت مجسمه حرام است، در این فروعات قالب حرمت می‌شود؛ اگر قائل به کراهت شد، در این فروعات هم قائل به کراهت است.

**مطلب اول:** در مورد این است که صور این موجودات خیالی را بخواهیم صورتگری کنیم (بحث‌های انیمیشن و این‌ها). آن‌هایی که انیمیشن‌سازی می‌کنند و موشن‌گرافیک درست می‌کنند و کارهای این‌شکلی، خیلی این مباحث با کار این افراد تناسب دارد. خوب، یک وقت هست تصویر –حالا چه مجسمه، چه نقاشی– از موجودات واقعی حکایت می‌کند؛ مثلاً مجسمه ارسطو یا ابن‌سینا. گاهی از یک موجود غیرواقعی و خیالی حکایت می‌کند؛ مثلاً مجسمه سیمرغ، نقاشی سیمرغ، یا یک مردی که مثلاً خیلی قدرتمند است و بازوهای خیلی بزرگی دارد، یا اسب بالدار و از این قبیل تصاویر. تصویر آن موجود واقعی، گاهی مجسمه یا نقاشی یک فرد مشخص مثل مرحوم مدرس، مثل ملاصدرا، یا بوعلی است. گاهی از یک صنف حکایت می‌کند؛ مثل مجسمه یک روحانی، مجسمه یک سرباز، بدون اینکه آن فرد معروف یا مشخص باشد؛ به‌عنوان یک نماد از یک صنف، از یک طبقه یا گروه. گاهی تصویر از یک نوعی حکایت می‌کند؛ مثل مجسمه نوع انسان که کلی انسان را نشان می‌دهد، کلی سگ، کلی گرگ، کلی طوطی. ارتباطی به طبقه یا فرد خاصی ندارد. گاهی نوع را مثلاً حالا می‌شود وسیع گرفت، اینجا وسیع‌تر از نوع، فراتر از نوع، همان جنسی که در بحث‌های منطقی می‌گوییم. گاهی هم حاکی از جنس است؛ مثلاً میکروفون، جنس حیوان را نشان می‌دهد و حیوانات مختلفی را در بر می‌گیرد، یا تصویر موجود خیالی. این هم گاهی فرد خیالی است، گاهی صنف خیالی است، گاهی نوع خیالی و گاهی فراتر از نوع خیالی؛ مثلاً یک فردی در خارج وجود ندارد، تصویرگر در ذهن خودش یک فرد جدیدی از حیوان را یا موجود ذی‌روح دیگری را تخیل می‌کند و صورتی از او را طراحی می‌کند. لذا اقسام تصویر که در مجموع هشت قسم می‌شود، به‌طور خلاصه این‌طور است: یا موجود واقعی، یا موجود خیالی. هر کدام از این‌ها چهار قسمت دارد: فرد، صنف، نوع و فراتر از نوع.

حالا سؤال این است که آیا اینی که می‌گوییم ساخت تصویر ذی‌روح حرام یا مکروه است –که البته طبق نظر حضرت آقا دیگر این فروعات خیلی‌هایش "حَسن موضوعی" برای طرح ندارد، ولی طبق نظر بقیه آقایان– طبق نظر حضرت آقا هم شاید روی این فروع، اگر بحث جداگانه‌ای صورت می‌گرفت، ایشان نکات خاصی می‌فرمودند. نمی‌دانیم. این را احتمالش هست که وارد این فروع نشدند، وارد این بحث‌های جزئی نشدند و ای کاش می‌شدند! ای کاش ایشان هم متعرض این مطالب می‌شدند. به هر حال، اینجا اگر ما قائل شدیم به اینکه تصویر ذی‌روح حرام است یا تصویر ذی‌روح مکروه است، همه هشت قسم را شامل می‌شود یا فقط موجود واقعی را در بر می‌گیرد؟

اینجا دوباره آقای اعرافی یک دور ادله حکم تصویر را مرور می‌کنند. اولینش روایت محمد بن مسلم است که از امام صادق (علیه السلام) پرسید: «اَنْتَمَاثِیلُ شَجَرٍ وَ شَمْسٍ وَ الْقَمَرِ» (تمثال درخت و خورشید و ماه مشکلی نیست)، «مَا لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مِنَ الْحَیَوَانِ» (تا وقتی چیزی از حیوان نباشد). برای اینکه این روایت ساخت تصویر را هم شامل بشود و این حیوانی که اینجا گفته شده، منظور اعم از حیوان خارجی و فرضی باشد، باید حکم تصویر بر موجود خیالی هم دلالت بکند. ولی اولاً روایت به بحث ساخت تصویر مربوط نمی‌شود؛ ثانیاً این «الحیوان» در روایت مجمل است و ما شک داریم که شامل حیوان خیالی هم بشود یا نه.

در مورد معنای «الحیوان»، سه تا احتمال هست. یکی اینکه حیوان خارجی را می‌گوید که می‌شود واقعی که به انواع واقعی‌اش انصراف داشته باشد. احتمال دوم اینکه موجودی که روح داشته باشد؛ اعم از اینکه در خارج موجود باشد یا نباشد. و سومیش این است که بگوییم اجمال این روایت، اجمال دارد و در روایت قرینه‌ای نداریم برای اینکه یکی از این دو معنا را بگوید (چه اعم از واقعی و خیالی). لذا روایت مجمل است. پس از این روایت نمی‌شود استفاده کرد برای این فرعی که در آن هست.

روایت دوم در این بحث که به کار ما می‌آید، روایاتی است که مربوط به تکلیف به نفخ روح در قیامت بود. پس اینجا دسته دوم روایاتی است که می‌گوید روز قیامت به این شخص می‌گویند که اینی که درست کردی، در آن روح بدم. تکلیف تصویرگران در روز قیامت این است که در این کالبد تصویری که ساختند، روح بدمند. که این روایت از «برقی از محمد بن علی عن ابی جمیله عن سعد بن طریف عن ابی جعفر (علیه السلام)» است. قال: «إِنَّ الَّذِینَ یُعَذِّبُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ هُمُ الْمُصَوِّرُونَ» (کسانی که خدا و رسول را اذیت می‌کنند، همان تصویرگرانند)، «یُکَلَّفُونَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَنْ یَنْفُخُوا فِیهِ رُوحاً» (مکلفند در روز قیامت که در این صورت‌ها روح بدمند). خوب، این روایات اطلاق دارند؛ چون شرط نشده که تصویر حیوان واقعی باشد. لذا شامل هر تصویری می‌شود که شأن نفخ روح باشد و سازنده‌اش مکلف به این است که در آن روح بدمد. لذا این روایات به موجود ذی‌روح خیالی هم اطلاق می‌شود و اگر سند این احادیث صحیح می‌بود –که ایشان فقط مشکلش به همان برقی‌اش اشاره دارد، بحث‌های سندی‌اش– خوب، طبق فتوحات متفاوت می‌شد. طبق نظر ایشان بگذاریم، این‌ها اگر از جهت مشکل سندی مشکلش حل می‌شد، می‌توانست دلالت بکند بر اینکه این موجودات خیالی، ساختش حرام یا مکروه باشد. البته خوب، حضرت آقا که کلاً محصول را جای دیگر بردند و قضیه را منتفی کردند. لذا طبق نظر ایشان اساساً این‌ها فرض ندارد.

**برای بحث سوم:** روایت ابوالعباس است که «عن ابی عبدالله (علیه السلام) فی قول الله عزوجل: یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاءُ مِنْ مَحَارِیبَ وَ تَمَاثِیلَ». از این آیه سؤال کرد. حضرت فرمودند: «وَ اللَّهِ مَا هِیَ تَمَاثِیلُ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ» (به خدا این تمثال مرد و زن نبود)، «وَ لَکِنَّهَا الشَّجَرُ وَ شَبَهُ الشَّجَرِ» (بلکه تمثال درخت و شبیه درخت بود). که اینجا هم جالب است که حضرت مرد و زن را تفکیک کردند؛ دو دسته: که یک طرف مرد و زن، یک طرف درخت و شَبَه درخت. همین که ما می‌گوییم انسان و طبیعت، کمی این روایت بوی این را می‌دهد؛ یعنی دسته‌بندی انسان و طبیعت. به هر حال، و البته جاهای دیگر هم که ذی‌روح و غیر ذی‌روح را دسته‌بندی کرده بودند.

این روایت در تفسیر آیه ۱۳ سوره سبأ به داستان حضرت سلیمان ربط دارد و آنجا تمثال‌های حضرت سلیمان را منحصر می‌کند در تمثال غیر ذی‌روح و ذی‌روح بودن را از این‌ها نفی می‌کند. دو احتمال در روایت درباره «رجال و نساء» هست. یکی اینکه منظور از این‌ها مجسمه و تصویر زن‌ها و مردهای واقعی است. احتمال یکی دیگر اینکه منظورش اعم از «رجال و نساء» شامل زنان و مردان خیالی هم می‌شود که احتمال دوم ظهور بیشتری در نظر ایشان دارد. پس روایت مردها و زن‌های تخیلی را هم در بر می‌گیرد.

نتیجه‌ای که از این ادله ایشان می‌گیرند برمی‌آید این است که اینکه این صورت‌ها باید واقعی باشد، دخالتی در این حکم صورت ندارد. روایت دوم که اطلاق دارد و روایت سوم به احتمال قوی اطلاق دارد و این باعث می‌شود که بگوییم اگر یک ذی‌روح خیالی را بسازند هم شامل همین حکم می‌شود. البته شمول اطلاق نسبت به فرد و صنف خیالی قوی‌تر از نوع خیالی است. مجسمه و صورت یک فرد خیالی که نوعش واقعی باشد؛ مثل انسان. نوع انسان واقعی است، ولی می‌توانیم برای نوع انسان که واقعی است، افراد خیالی خلق بکنیم. در سریال‌ها، فیلم‌ها این‌ها زیاد می‌بینیم که مثلاً کارآگاه گجت، خوب یک فرد خیالی است که برای نوع واقعی صورتگری می‌کنیم، یک فرد خیالی. به هر حال، ایشان می‌فرمایند که مجسمه و صورت یک فرد خیالی که نوعش واقعی باشد، این مشمول اطلاقات می‌شود؛ ولی اینکه بگوییم اطلاقات بخواهد شامل آن نوع جدید خیالی هم بشود، این محل تردید است. اصلاً نوعش وجود ندارد. یک حیوانی را اصلاً خلق می‌کنند که اصلاً همچین حیوانی ما نداریم. اگر همچین حیوانی داریم، همچین اسبی نداریم، اسب بالدار نداریم، یک بحث است. ایشان می‌فرمایند اطلاق شامل این می‌شود، نوعش را داریم، فردش را نداریم. ولی اگر نوعش هم خیالی باشد، ایشان می‌گوید بعید است که بگوییم اطلاقات شامل حال این بشود و ممکن است که بگوییم که این «رجال و نساء و حیوان» انصراف دارد به نوعی که معروف است. البته بعید هم نیست که بگوییم اطلاق روایت شاملش می‌شود یا از فرد خیالی بخواهیم خصوصیت بکنیم و نوع خیالی هم مشمول این حکم بشود.

به هر حال، این‌ها روی مبانی خودشان، بحث‌های خیلی قشنگی است. این‌ها بحث‌های خوبی است. مدل کار را هم به ما یاد می‌دهد چه شکلی باید در مباحث ورود پیدا کنیم و تحلیل بکنیم، تحلیل فقهی بکنیم. حالا پرسیدند که شجر و شمس و قمر را از باب بیان مصادیق صنف خاص و مصادیق بی‌روح بیان فرمودند. احتمالاً این‌طور است، بله. حالا یا در برابر انسان قرار دادند یا در برابر حیوان قرار دادند. بیشتر ظهور خود روایت در تقابل با انسان است. ولی روایت دیگر چون ذی‌روح و غیر ذی‌روح را تفکیک کرده، به انضمام آن روایات، این می‌شود در تقابل با حیوان. آیا نمی‌شود تماثیل خیالی را جز این دسته قرار دهیم که در عالم واقع بی‌روحند؟ این حالا همین است دیگر؛ که نوعش بی‌روح است یا فردش بی‌روح است. این کشش اینجاست که نوعش را داریم ولی این فرد را نداریم، یا نه، اصلاً نوعش را؟ بعد ما که داریم خلق می‌کنیم به‌عنوان یک موجود ذی‌روح داریم خلق می‌کنیم. این اتفاق افتاد. نکته لطیفی که می‌شود باز ملحق کرد به آن بحث قبلی همین است. اصلاً یک نوعی را نقاشی می‌کند، همچین نوعی نداریم. انگار دارد ادعا می‌کند که منم یک چیزی آفریدم. بگذار به آن‌ها قیامت می‌گویند در این روح بدم. این «مصورون» می‌تواند یکی از مصادیق واضحش همین‌ها باشد.

خوب، این مطلب اول. آقای اعرافی اینجا مجموعاً ۱۹ تا بحث را مطرح کردند که مطلب اولش را عرض کردم.

**مطلب دوم:** در مورد این است که حکم شامل صورت‌های غیرمعجب هم می‌شود یا نمی‌شود؟ اگر قائل شدیم به اینکه تصویر حرام است یا مکروه است، حتماً باید آن صورت، صورت زیبا باشد، از صُوَر مُعجبه باشد یا صورت غیرمعجب را هم شامل می‌شود؟ خوب، گاهی تصاویر و مجسمه‌ها یک ظرافت‌های هنری دارند، باعث اعجاب می‌شود، باعث شگفتی هر ناظری می‌شود؛ چون یک اصول هنری دارد. فارغ از دقت و ظرافت هنری است و جلب نظر نمی‌کند. حالا سؤال این است که آیا این حکم که می‌گوییم در مورد تصویر مثلاً قالب حرمت می‌شود، اختصاص دارد به مُعجِب یا غیرمُعجِب را هم در بر می‌گیرد؟

ایشان می‌فرمایند که برخی از فقها احتمال دادند که حکم حرمت یا کراهت صُوَر، مختص به صُوَر مُعجِب و شگفت‌انگیز است که نظر شیخ انصاری بر این بود و تنها توجیهی که این نظریه دارد و دلیلی که دارد، یک نوع استحسان عقلی است که از روایات برداشت کرده که همان بحث تشبه به خالق و پرستش و تزیین و این‌هاست. این فلسفه حکم را این دانسته. خوب، این حکمت‌ها آن وقت در این صورت‌ها محقق می‌شود که صورت، مُعجِب باشد؛ یعنی اثر هنری جالب باشد، اعجاب‌برانگیز باشد. در غیر این صورت، تشبه به خالق محقق نمی‌شود؛ چون ساخت صورت غیر جالب در شأن خالق نیست و تشبه به خالق در این‌جور موارد به ذهن تبادر نمی‌کند. از یک طرف دیگر هم، مجسمه‌هایی که برای پرستش ساخته می‌شوند، معمولاً مجسمه‌های هنری هستند و تزیین هم با صور زیبا محقق می‌شود. لذا ادله‌ای که از ساخت صورت منع می‌کند و تصویرگرش را مذمت و توبیخ می‌کند، انصراف دارد به صُوَر مُعجِب.

حالا اینجا استدلالی که دارند، استدلال را نقد می‌کنند. آقای اعرافی می‌فرمایند که این استدلال، استدلال تامی نیست؛ چون اولاً که این علیت –یعنی این حکمتی که می‌گوییم– نه علیتش اثبات شده و نه انحصار حکمت احراز شده که منحصر باشد در این حکمت. موضوع‌ها منحصر در این حکمت باشد. احتمال دارد که حکمت‌ها و فلسفه‌های دیگری هم باشد در تحریم یا کراهت. مثلاً چه بسا خود این اشکال یا مجسمه‌ها در زندگی انسان آثار منفی داشته باشد که این را در جلسه دیگر عرض کردیم، یا مثلاً به خاطر اینکه حواس‌پرتی در نماز می‌آورد، این حکم بر آن حمل شده و از این قبیل مسائل. این اشکال اول.

اشکال دوم این است که حتی اگر این موضوعات، حکمت‌های قالبی باشند، باز هم باعث نمی‌شود که انصراف پیدا کند حکم به این‌ها و ما از اطلاق دلیل دست برداریم. قبلاً هم گفتیم انصراف وقتی صورت می‌گیرد که یک رابطه محکمی باشد بین حکم و حکمت؛ جوری که به‌محض اینکه حکم را به عُرف القا کنی، عُرف حکمت را هم بفهمد. ولی این حکمت‌ها این‌جور رابطه‌ای با حکم ندارند و این روش که حکمت‌های قالبی باعث انصراف دلیل بشوند، یک نوع استحسان عقلی است که در فقه اهل‌بیت پذیرفته نشده. لذا وجهی برای اختصاص حکم به صُوَر مُعجِب وجود ندارد. این مطلب دوم در بحث صُوَر مُعجِب.

**مسئله سوم:** در مورد اینکه آیا این نسبت به صُوَر مصنوعات بشری هم شامل می‌شود یا نه؟ مثلاً مجسمه ماشین، مجسمه هواپیما و از این قبیل چیزها. آیا این انحصار دارد در صُوَر مخلوقات خدا یا مصنوعات بشری را هم اگر ما صورتش را ساختیم، همین‌طور هست؟ حالا چه نقاشی چه مجسمه. خوب، یک وقت موجودات به‌طور مستقیم مخلوق خدا هستند و دست بشر در این‌ها دخالتی ندارد. یک وقت هم موجودات مصنوع بشرند و انسان در ساختش دخالت دارد. البته همه موجودات عالم چه باواسطه چه بی‌واسطه، مخلوق خداوندند؛ ولی برخی موجودات در فرایند طبیعی به وجود آمده‌اند، در نظام خلقت، و دست صُنع بشر در این‌ها به‌صورت ملموس دخالت ندارد. مخلوقِ «مخلوقُ اللهِ بِالْمُباشَرَةِ» مثل انسان، حیوان، نفت، گاز و چیزهایی از این قبیل که به‌صورت طبیعی در عالم خلقت موجود است. برخی دیگر از موجودات با تصرف انسان در طبیعت ایجاد می‌شوند؛ مثل گاز خالص، نفت خالص، مشتقات گاز، آهن، فولاد، مس، طلا، نقره که درست است این‌ها از طبیعت گرفته می‌شود، ولی دست صُنع بشر در ایجاد این‌ها دخالت دارد. انسان این‌ها را دستکاری می‌کند، به این شکل در می‌آورد. موجودات ذی‌روحی که استنساخ، که شبیه‌سازی در آن‌ها پدید می‌آید و انسان تصرف می‌کند، دخالت می‌کند در ایجاد این‌ها، ممکن است از مصنوعات بشری باشند. حالا این سؤال مطرح است که این حکم صورت‌ها که گفتیم، اختصاص دارد به صُوَر موجودات قسم اول –یعنی مخلوقِ اللهِ بِالْمُباشَرَةِ– یا مصنوعات بشری را هم در بر می‌گیرد؟

برخی فقها به‌صورت احتمال مطرح کردند که این حکم حرمت یا کراهت صُوَر فقط مال همان مخلوقات بِالْمُباشَرَةِ خداست و شامل مصنوعات بشری نمی‌شود؛ به خاطر اینکه فلسفه و حکمت حرمت یا کراهت، تشبه به خالق است و در ساخت تصویر مصنوعات بشری، تشبه به خالق متصور نیست. برای همین از شمول خارج است. این هم دوباره همان مطلب شیخ انصاری است. ولی باید گفت که ما این را قبول نداریم. تشبه به خالق را به‌عنوان علت حکم قبول نداریم، به‌عنوان حکمت قالبی هم قبول نداریم. اگر حکمت قالبی هم باشد، آن‌جوری نیست که باعث انصراف حکم بشود و باعث بشود که ما از دلیل دست برداریم. این هم مسئله سوم.

**مسئله چهارم:** مسئله چهارمش، مسئله مفصلی است. حالا نیم ساعت وقتمان کفاف می‌دهد مسئله چهارم را بگویم یا نه؟ چون یک نیم ساعت، چهل دقیقه شاید بیشتر وقت بخواهد این مسئله. در نیم ساعت این مسئله چهارم را که ۱۵ صفحه مطلب است، ۱۵ صفحه کتاب، عرض بکنم.

خوب، پرسیدید که گاهی در تماثیل مثل انیمیشن، موجود بی‌روح را دارای روح نشان می‌دهد؛ مثلاً درخت است یا ماشینی که حرف می‌زند یا می‌بیند. با توجه به نکته‌ای که فرمودید، نقاش به نیت روح داشتن این‌ها را کشیده. این‌ها که در عالم واقع بی‌روحند و در عالم تماثیل روح می‌یابند، جز کدام دسته قرار بگیرند؟ عرض می‌کنم طبق نظر شیخ انصاری، ایشان بحث تشبه به خالق را مطرح می‌کند. همه این‌ها طبق نظر شیخ انصاری حرام است. اتفاقاً دقیقاً این‌ها مصداق واضح تشبه به خالق، بلکه ادعا به این است که خالق نتوانسته به این‌ها حیات و روح بدهد، من به این‌ها حیات و روح دادم. یک‌جوری انگار سرشاخ شدن با خداست. ولی خوب، مطلب شیخ انصاری مطلب تامی نیست. ما به‌عنوان علت این را قبول نداریم، به‌عنوان حکمت قالبی هم قبول نداریم، به‌عنوان حکمت قالبیِ موجبِ انصراف هم قبول نداریم. هیچ کدام از این‌ها نیست.

به هر حال، طبق آن بحثی که حضرت آقا مطرح کردند، طبق بحثی هم که ما بحث کردیم، پیوست‌های این‌ها را باید لحاظ کرد. یکی جنبه عظمت‌بخشی که در این‌ها مطرح است و یکی هم پیوست‌های اعتقادی، فرهنگی، سیاسی، خانوادگی، اخلاقی، تربیتی. به‌حسب آن‌ها، حالا ممکن است کسی بگوید آن‌ها می‌شود احکام ثانویه که این‌ها را همه جا هست. ما عرض می‌کنیم که نه، لزوماً بحث پیوست‌ها باعث احکام ثانویه نمی‌شود. گاهی خود موضوع را توسعه می‌دهد، گاهی خود موضوع را تضییق می‌کند. مثلاً شما در بحث سَبْق و رِمایه، یا مثلاً در بحث یکی از مصادیق خوبی است.

یک بحث فقهی داریم که آیا این‌ها فقط روی چیزهایی است که مثلاً اسب‌دوانی، تیراندازی، این‌ها؟ خدمت شما عرض کنم که مثلاً آنجا اشکال ندارد که مسابقه بگذارند و اشکال ندارد جایزه بدهند، عقد قرارداد بکنند دو طرف با همدیگر که هرکی که مثلاً برنده شد، آن یکی که باخت یک پولی به برنده بدهد. اینجا جایزه تیراندازی و مثلاً فلان اسب‌سواری. برخی فقها آمده‌اند و گفته‌اند که این الان شامل مسائل مدرن هم می‌شود؛ چون روح حاکم بر آن بحث‌ها چه بوده؟ بحث‌های دفاعی بوده، آمادگی رزمی بوده، جدال با دشمن بوده. الان شما قایقرانی را هم می‌توانی مثلاً جزو این مسابقات قرار بدهی برای اینکه قایقرانی در جنگ بسیار کاربرد دارد. یا مثلاً این‌هایی که از هلیکوپتر پرواز می‌کنند و می‌آیند پایین، اسمشان چیست؟ در این سان دیدن‌هایی که رهبر انقلاب می‌روند مثلاً سپاه و ارتش و این‌ها، سربازها از آن بالا می‌آیند پایین. یادتان آمد چه را می‌گویم؟ اسمش الان خاطرم نیست. خوب، مثلاً ما بیاییم در آن‌ها مسابقه برقرار کنیم. نفس مسابقه جایزه‌گذاشتن. راپل، آره. بیا راپل برگزار می‌کند. الان بگوییم که آقا سَبْق و رِمایه است. این بحث جدی است بین فقها. مرحوم حکیم مثلاً قائل به این است که اصلاً نباید هیچی به آن اضافه کرد. ولی از فتاوای حضرت امام این برداشت می‌شود که ایشان قائلند که این مثلاً توسعه داده می‌شود. شما می‌بینید که اساساً در بحث احکام اولیه مطرح است، نه احکام ثانویه. از باب ضرورت و این‌ها نیامده‌اند و بگویند. دقت بفرمایید، پاراگلایدر، بله.

به هر حال، عرض من این است که بحث احکام ثانویه فقط در حد اضطرار است و مشخص است. یک مثال خوبی دیدم کسی زده بود و در تفاوت احکام اولیه و احکام ثانویه گفته بود که مثل خوراک میمانَد که مثلاً کسی با سرم ارتزاق بکند. این می‌شود احکام ثانویه. طبعاً شرایط اضطراری را نمی‌شود طولانی‌مدت کرد. اضطراری اضطراری است. احکام ثانویه همه‌اش ناظر به اضطرار است، عسر و حرج و احکام ثانویه. یک توسعه دادن این‌شکلی است؛ یعنی شما بگویی که آقا حالا تو که وضعیتت این است، اشکال ندارد، تو سرم بزن. یا مثلاً حکومت نظامی اعلام می‌کند. خوب، اگر یک مملکتی چهل سال حکومت نظامی باشد، این مملکت دیگر مشکل دارد. اگر کسی بیست سال است که دارد با سرم ارتزاق می‌کند، این آدم بیمار است و این یک مشکل جدی است. آن فرهنگ سالم، آن تشریع سالم، تشریعی نیست که بخواهد با احکام ثانویه کارش پیش برود.

در فضای فقهی ما هم همین‌طور است؛ یعنی ما این مسائلی که مطرح می‌کنیم، به‌عنوان احکام ثانویه تا جایی که می‌شود، نباید مطرح بشود. به‌عنوان احکام اولیه باید لحاظ بکنیم. حالا مثلاً این پیوست‌هایی که می‌گوییم، این‌ها را نمی‌خواهیم ببریم در احکام ثانویه از باب ضرورت یا از باب مثلاً عسر و حرج یا از باب چیزی، مثلاً حالا چه مثبت چه منفی، که مثلاً یک چیزی مباح بشود یا یک چیزی تکلیف بشود. در ضرورت‌ها مبیحند دیگر؛ باعث اباحه محصورات می‌شوند. ما نمی‌خواهیم با این ضرورت‌ها هی بیاییم پای ضرورت‌ها را بکشیم وسط و احکام را جابه‌جا کنیم. ما می‌خواهیم از ابتدا این پیوست‌ها را لحاظ کنیم در موضوع و موضوع را با فرض پیوست تثبیت بکنیم و حکم را به‌صورت حکم اولیه به آن بدهیم.

دوستان به این نکته توجه دارند دیگر. به خودی خود به آن توجه کنیم و بعضی چیزها اساساً چندبعدی و چندجانبه است و شناور و در واقع یک‌جورهایی بی‌وجه که حالا خصوصاً مسائل هنری این‌شکلی است. لذا احکام اولیه دادن در این‌ها بسیار سخت است. احکام اولیه‌اش خیلی شناور است. موسیقی، نمی‌توانی نظریه ابتدایی بدهی؛ چون موسیقی بسیار شناور است. حالا طبق فتوای حضرت آقا که اصلاً مطلق هر تغییر صدایی، تغییر آهنگی، غناست. یعنی هر چیزی که ریتم‌دار بشود غنا. غنای ریتم‌دار بودن، بنده هم اگر با ریتم سخنرانی کنم، این هم می‌شود غنا. مطلق ریتم آقا غنا می‌گیرد. مطلق آهنگ، مطلق آهنگ داشتن کلام آهنگین، همین شعر گفتن، شعر خواندن، همین مدلی که خود حضرت آقا شعر می‌خوانند، مدلی که شعرا پیش ایشان شعر می‌خوانند، این‌ها همه‌اش مصداق غناست. غنا حکم اولیه‌اش چیست؟ آقا می‌فرمایند نمی‌شود گفت غنا حکم اولیه‌اش حرمت است. غنا حکم اولیه‌اش اباحه است. به خودی خود همان‌جوری که حکم اولیه تقریباً اکثر موضوعات، شاید همه موضوعات، می‌شود گفت اکثر موضوعات. اکثر موضوعات حکم اولیه‌اش اباحه است. خوراک اباحه است، پوشاک اباحه است، نوشیدنی‌ها اباحه است، سفر اباحه است. این‌ها همه حکم اولیه‌اش اباحه است. ولی بعضی چیزها بسیار شناور. مثلاً در مورد سفر ممکن است شما بگویی که به‌عنوان حکم ثانویه مثلاً برخی سفرها حرام شده. حالا این هم باید بحث بشود. حکم اولیه و حکم ثانویه خودش یک بحث مفصلی است و جای کار جدی هم دارد.

ولی بعضی چیزها اساساً شناور است؛ یعنی اصلاً حکم اولیه‌اش باید موضوع به‌صورت، یعنی موضوع بسیار خام است. موضوع باید برش بخورد تا بخواهد حکم اولیه پیدا کند. قوه خالی است، یک استعداد محض است. بعضی موضوعات درست است یک فعلیتی تو آن است، ولی آن فعلیت، استعداد محض است. مثل مجسمه‌سازی. مجسمه‌سازی درست است یک فعلیت، یک فعل است، ولی فعلی است که به خود این فعل وقتی شما نظر کنی، می‌بینی قوه محضه. تصویرگری، نقاشی، قوه محضه. صداسازی قوه محضه، نورپردازی قوه محضه و چیزهای مختلفی که ما در هنر داریم. عکاسی قوه محضه، تئاتر قوه محضه. این‌ها همه عمدتاً هنر این‌شکلی است؛ یعنی هنر یک جنبه استعدادی دارد، یک جنبه حیثیت قوه آن غلبه دارد بر حیثیت فعلیتش و بستگی به این دارد که شما این را به چه شکلی، در چه ساحتی، با چه حیثیتی می‌خواهی به آن وجود بدهی، به فعلیت. لذا در مورد نقاشی و مجسمه‌سازی هم همین بحث مطرح است. در حکم اولیه‌اش باید این‌ها را لحاظ کرد. آن فضاها که می‌رویم در روایات همین است؛ یعنی آن‌ها سو دارد، آن‌ها جهت دارد، آن‌ها موضوعش موضوع خامی نیست.

عرض ما این بود هم ساعت قبل، هم دیروز، هم امروز که از تناسب حکم و موضوع را ما قبول داریم، ولی تناسب حکم موضوع را نمی‌بریم روی اینکه بگوییم از این حکم شدید می‌فهمیم که لزوماً موضوع مثلاً مربوط به بت‌پرستی است. روی بت‌پرستی‌اش نمی‌توانیم قسم حضرت عباس بخوریم یا مثلاً موضوع تشبه به خالق است. یعنی جهتی که حکم حرمت آمده روی این مجسمه‌سازی و صورتگری. این صورتگری خام یک قیدی به آن خورده، آن تشبه به خالق است طبق نظر شیخ انصاری، یا بت‌پرستی طبق نظر رهبر انقلاب و حضرت امام. از حضرت امام به نحوی و از آقا به نحو دیگری. عرض این است که می‌توانیم این را بفهمیم که حالا دقیقش را نمی‌توانیم بگوییم تشبه به خالق یا مثلاً بفرمایید که بت‌پرستی‌ها، ولی به‌صورت کلان می‌توانیم بگوییم که این یک وجه خاصی مجسمه‌سازی است. در مورد مطلق مجسمه‌سازی این را نمی‌توانیم بگوییم؛ یعنی آن چیزی که در مورد «هُمُ الْمُصَوِّرُونَ» گفتند که این‌ها روز قیامت خدا این‌ها را نگه می‌دارد و عذاب می‌کند، این در مورد مطلق تصویرگری نیست. اینی که در مورد کدام تصویرگری است، یک بحث است؛ ولی در مورد مطلق تصویرگری نیست. در مورد مطلق مجسمه‌سازی نیست، در مورد مطلق مجسمه‌ها نیست. حالا از روایات دیگر باید استفاده کرد.

بحث ذی‌روح و غیر ذی‌روح را کجای خانه باشد؟ کجا استفاده بشود؟ روی سقف باشد؟ روی دیوار باشد؟ کف پا باشد؟ تحقیر بشود؟ تعظیم بشود؟ این‌ها همه یک سری قیود است که می‌آید و جهت می‌دهد آن مجسمه‌سازی خام را. جهت می‌دهد، مثبت و منفی می‌کند. اگر شما تصویرگری کنی، تصویری را روی یک شیئی که آن شیء، شیء حقیری است، روی بالش، روی پشتی، روی زیرانداز، روفرشی، روتختی که این‌ها پا می‌خورد، زیر پا می‌رود، جنبه تقّدسی ندارد، مقدّس شمرده نمی‌شود، روایات این را تجویز کرده‌اند. ولی تصویرگری‌هایی که جنبه تقّدسی دارد، روایت با این برخورد کرده‌اند یا لااقل می‌شود گفت به آن حساسیت و وسواس نشان داده‌اند. اگر یک چیزی تعظیم شعائر باشد، شما مثلاً مجسمه کعبه را بسازی. حالا کعبه که ذی‌روح هم نیست که حالا در آن اصلاً دعوایی نداریم. دیگر فقها همه در مورد غیر ذی‌روح فتوا به جواز داده‌اند. مثلاً شما این تمثال‌هایی که از اهل‌بیت می‌کشند، این چه حکمی پیدا می‌کند؟ این کار سخت است. نمی‌شود سریع و صریح فتوا داد. از یک جهت موجب وهن ممکن است بشود، ولی عمدتاً این تصاویر موجب وهن نمی‌شود، موجب عظمت می‌شود. موجب عظمت می‌شود. لذا طرف در اتاقی که تمثال یکی از معصومین را دارد، اصلاً یک‌جور دیگر مراعات می‌کند. پایش را دراز نمی‌کند، خودش را جمع می‌کند. آنجا هر کاری انجام نمی‌دهند. برخی از کارهای مباح را هم حتی ممکن است آنجا انجام ندهند. اتاق خواب نیست. ادب می‌کنی. جشن و سیگار نمی‌کشد. جنبه تقّدسی این‌وری دارد. این‌ها به هر حال بحث‌هایی است که باید به آن توجه داشت.

این کلیت را چند بار عرض کردیم که قضیه ان‌شاءالله جا بیفتد. مطلب چهارم که دیگر هیچی. دیگر ما می‌خواستیم نیم ساعت این پانزده صفحه را ارائه دهیم که می‌بینم که دیگر الان واردش اصلاً نمی‌شوم؛ چون یک ربع بیشتر نماند. اگر نکته‌ای، مطلبی، چیزی هست بفرمایید. سؤالی، ابهامی. این یک ربع را با همین سر کنیم تا ان‌شاءالله فردا مطلب چهارم را واردش بشویم.

در پاراگلایدر و این‌ها مسابقه می‌گذارند. بله. هرکی زودتر بیاید، هرکی بهتر بیاید. مسابقه «فرمانده» یادتان است؟ شبکه افق پخش می‌کرد. خدا رحمت کند مرحوم شهید ناظری را. آن دقیقاً همین بود. از همین رشته‌های ورزشی مربوط به نظامی‌گری استفاده می‌کردند. در تک‌تکش مسابقه می‌گذاشتند. حتی گاهی شناسایی، شناسایی در شهر که مجرم را بتواند با چهره مبدل شناسایی کند، مسابقه بود. دیگر حالا شما می‌توانی همچین مسابقه‌ای بگذاری؟ جایزه بدهی؟ دو طرف با همدیگر عقد قرارداد؟ بحث فقهی خودش را می‌خواهد. ولی برخی فقها بابش را باز کرده‌اند که اگر ملاک در این احکام در این سبق و رِمایه، بحث آمادگی در برابر دشمن است، این‌ها هم مسابقه باشد و می‌شود عقد قرارداد کرد و جایزه گذاشت و دو طرف با هم قرارداد می‌بندند که اگر من برنده شدم، تو باید فلان‌قدر پول به من بدهی. همین شرط‌بندی خودمان که در خیلی از مسابقات ممنوع است، خیلی از جاها که اصلاً قمار است، ولی اینجا می‌توانند شرط‌بندی کنند. تیراندازی می‌کنیم، هرکی تیرش بهتر خورد، من و تو هر کدام که باخت، یک میلیون می‌دهد به طرف مقابل. این بحث سبق و رِمایه است دیگر.

حالا احکام اولیه باید دید که می‌شود این را آمد، موضوع را توسعه داد؟ موضوع توسعه داد؟ بگوییم که مثلاً این شناسایی در شهر، همین کاری که در مسابقه «فرمانده» می‌کردند. من و شما با هم عقد قرارداد کنیم. من با چهره مبدل یک بار می‌روم در این بازار. یک بار هم تو با چهره مبدل برو در بازار. هرکی که آن یکی را شناسایی کرد، طرف مقابل مثلاً ۲ میلیون باید به او پول بدهد. می‌شود همچین کاری کرد یا نمی‌شود؟ این بحث فقهی است. به‌عنوان حکم اولی. بله، یک وقت اضطرار بحث دیگری است، شرایط دیگری، احکام ثانویه و این‌ها، اهم و مهم، فلان تزاحم. مثلاً شما باید شناسایی را تقویت بکنی و مثلاً تقویت شناسایی راهی ندارد جز اینکه مسابقه بگذاری با دادن پول. مثلاً یک بحث دیگری است. ولی می‌خواهم به‌عنوان حکم اولی به آن نگاه کنیم. آیا می‌شود موضوع را توسعه داد؟ این بحث، این‌ها بحث‌های توسعه موضوع است. بحث بسیار مهمی است. بحث‌های سخت فقه همین‌هاست دیگر. عمدتاً موضوعات سخت فقهی بحث‌های موضوعی‌اش است. بحث حکمی‌اش تا حدی سخت هست، ولی چون ما در مباحث حکم، اصول عملیه داریم، اصول عملی عمدتاً مشکلات حکمی ما را حل می‌کند؛ یا برائت یا استصحاب.

آنی که کار را سخت می‌کند، موضوع است. آیا این موضوع در اینجا می‌گنجد یا نمی‌گنجد؟ توسعه پیدا می‌کند یا نمی‌کند؟ القای خصوصیت بکنیم یا نکنیم؟ تنقیه منات بکنیم یا نکنیم؟ عنصر زمان و مکان دخالت دارد یا ندارد؟ عُرف دخالت دارد یا ندارد؟ کار را بسیار سخت می‌کند. بله. تا جایی که معلوم نشده همه را سریع یک حکمی می‌دهیم. می‌گوییم آقا برائت جاری می‌شود یا مثلاً اصل ابتدایی، اصول موضوعی که داریم جاری می‌کنیم. مثلاً اصل بر این است که آقا قرارداد شرط‌بندی حرام. اصل بر این است که مثلاً «الناس علی اموالهم مسلطون». خوب، من می‌توانم مال خودم را در اختیار شما بگذارم. من با اختیار خودم مسابقه برگزار می‌کنم. عقد دوطرفه نیست. من خودم، خودم را متعهد می‌کنم که اگر شما من را بردی، من این‌قدر به تو پول بدهم. «الناس علی اموالهم مسلطون». «یَلْدَاسُ مُسَلَّطُونَ عَلَی اَمْوَالِهِمْ». این قاعده به ما می‌گوید که اینجا من می‌توانم. مال خودم است، دوست دارم بدهم به تو. این می‌شود اصل موضوعی. ولی این یک بحث دیگری است. این‌ها بحث‌های حکمی‌اش است. بحث‌های موضوعی‌اش، بحث‌های سختی است. تشخیص موضوع و تشخیص موضوع با کیست؟ آیا موضوعات توسعه دارد یا ندارد؟ حالا آن بحث دیگری است.

غرضم این است که این بحث‌های هنر، بحث‌های موضوعش از همه این‌ها شاید وسیع‌تر باشد؛ چون که هنر ذاتاً استعداد، جنبه قوس و جنبه امکانی‌اش خیلی قوی است و تحیثی ندارد. کاملاً مختلف است. در خدمت چه قرار بگیرد. حالا مطلبی را خستگی‌تان در برود عرض بکنم. چند نفری در جلسه هستند. اصرار کنم می‌شود گفت یا نمی‌شود گفت؟ خیلی نیستید. می‌شود عرض کنم خدمتتان که این بحث‌های «شنود» را قرار شده که سریال بشود ان‌شاءالله. ماه مبارک رمضان سریال پخش می‌شود و با تهیه‌کننده و نویسنده گفتگوهایی داشتیم و سه‌شنبه هم تهران جلسه‌ای داریم. بعد این طرح سریال را یک دور نوشته‌اند، داده‌اند، صحبت کردیم، دوباره طرح سریال را عوض کرده‌اند. دیروز که فرستاده بودند بنده که می‌خواندم با خودم می‌گفتم: خوب، الان مثلاً این‌ها را قرار است کی بازی کند؟ بعد می‌گفتم که بازیگر چیست؟ آقا اصطلاحاً می‌گویند بازیگر مرده‌شور. خوب، طرف الان مثلاً در سینما فلان فیلم قبیح را دارد، نقش قبیح را دارد اجرا می‌کند. اینجا هم می‌آید مثلاً می‌شود نقش یک بانوی مؤمنه. بعد آن مثل همیشه یک جوان پرهیزگار. بازیگری این است. اصلاً بازیگری تحیث ندارد. بازیگری اصلاً یعنی چه؟ چه را بازی کند؟ اصلاً بازیگری چی؟ بازی کردن تویش نیست. بازیگری یعنی بازی کردن. هنر این است. هنر بدون تحیث است. حیثیت‌بخشی‌اش دست ماست و همه. لذا حکم اولی به‌سختی می‌شود به آن داد. بازیگری چه حکمی دارد؟ می‌شود گفت بازیگری چه حکمی دارد؟ حکم اولیه بازیگری چیست؟ بازیگر سبک اولیه ندارد. بازیگری به‌صورت مطلق اگر بخواهد به آن نگاه بشود، باید بگوییم اباحه است. ولی آن اباحه هم خیلی دقیق نیست؛ برای اینکه باید موضوع تشخص داشته باشد، تعین داشته باشد، جوانبش روشن باشد. ما الان دقیقاً روی چه موضوعی داریم حکم اباحه را می‌گذاریم؟ بعد اگر می‌گوییم حکم اولیه‌اش اباحه است، یعنی هر جایی که داریم قیدی می‌زنیم و حرام می‌کنیم، آن‌ها احکام ثانویه‌اش است. این عرض بنده را دقت بکنید. نکته مهمی است. روی آن فکر کرد. اگر گفتی مثلاً فلان بازیگری حرام است. مثلاً بازی کردن نقش انبیا مثلاً حرام، بر فرض. خوب، این یعنی الان جزو حکم ثانویه شد؟ یا نه، داریم تک‌تک لحاظ می‌کنیم حیثیت‌هایش را و همان حیثیت‌ها حکم اولیه دارد؟ یعنی پس ما اصلاً در مورد بازیگری باید سکوت بکنیم. بازیگری حکمی ندارد. بازیگری حکمی ندارد. این یک فرضی است.

روی آن کار بشود. باید بگوییم بازیگری حکمی ندارد. به هر حیثیتش باید نظر کرد و متناسب با همان حیثیت حکم داد. این مبنا یک چیزی است دیگر. حالا باید در بحث‌های هنر ببینیم می‌شود این را اثبات کرد یا نه. در فقه هنر اگر این اثبات شد، آن وقت در مجسمه‌سازی هم باید همین را بگوییم. نقاشی هم باید همین را بگوییم. باید بگوییم این‌ها اصلاً حکم اولیه ندارد. باید برای هر حکم اولیه دادن، یک حیثیتی لحاظ بشود و اقسامش کاملاً دربیاید، قشنگ دسته‌بندی بشود. ما چند مدل بازیگر داریم. رقص هم همین‌طور است. ما در مورد رقص اقسام بسیار زیادی داریم. رقص، رقص چی؟ رقص چی؟ رقص چی؟ رقص محلی. خوب، الان مثلاً ما می‌گوییم رقص محلی جایز است. خوب، پس چطور می‌گویید حکم اولیه رقص حرام است؟ مگر نمی‌گویند حکم اولیه رقص حرمت است؟ پس چرا می‌گویند رقص محلی جایز است؟ یعنی رقص محلی می‌شود حکم ثانویه؟ یا نه، رقص محلی اساساً یک چیز دیگر است؟ اگر رقص محلی اساساً یک چیز دیگر است، پس چرا حکم اولیه را روی مطلقش که رقص بود، حرمت قرار دادید؟ این‌ها عرض بنده است؛ یعنی نفهمی‌ام را دارم می‌گویم دیگر. ان‌شاءالله نخبگان روی این‌ها کار بکنند، بیایند این نفهمی‌های ما را مطرح بکنند، بگویند که چطور می‌شود.

بله، لذا ما حکم اولیه نباید بدهیم. به نظر بنده این‌طور می‌رسد. ما در مورد رقص حکم اولیه نباید بدهیم. در مورد غنا حکم اولیه نباید بدهیم. در مورد مجسمه‌سازی، در مورد نقاشی حکم اولیه نباید بدهیم و باید بگوییم این مجمل است. موضوع مجمل است. وقتی موضوع مجمل است، حکمش هم مجمل می‌شود و باید معلوم بشود، تحیث پیدا کند روی کدام قسمش؟ چون ده‌ها قسم است. ما صد مدل مجسمه‌سازی داریم. صد مدل نقاشی داریم. بعد قشنگ هم این‌ها با همدیگر متفاوت است. مثلاً نقاشی پرتره کاملاً یک چیز دیگر است. تصویرگری صورت با نقاشی بفرمایید، چه می‌گویند این‌ها؟ آرشیتکت‌ها را کسی یادش نیست؟ آرشیتکت به فارسی چی می‌شود؟ همین نقشه‌کشی می‌شود؟ نه، نقشه‌کشی. حالا نه مهندس و معمار نیست، نقشه‌کش است. مثلاً نقشه‌کشی و نقاشی متفاوت است. دیدید این خانه‌ها را که می‌خواهند بسازند، قبلش یک ماکت می‌سازند. آن هم مجسمه است، آن هم نقاشی. کاملاً یک نقاشی متفاوتی است. آن هم طراحی. آرشیتکت، طراح. طراح ساختمان، طراح سازه. همین طراح سازه، فکر می‌کنم معادل دقیقش این است. طراح سازه. آن هم طراحی. ما نمی‌توانیم در مورد مطلق طراحی حکم بدهیم؛ برای اینکه مطلق طراحی مجمل است. موضوعی که مجمل است، حکمش هم مجمل است. در مورد موضوع مجمل نمی‌شود حکم صریح داد. موضوع مجمل است، باید تحیث پیدا کند.

مجسمه‌سازی مجمل است. هم فکر بکنید هم مطالعه بکنید، ببینید به چه می‌رسید. پس موضوع قوه محض. نمی‌گوییم قوه محض، قوه محض فلسفی نیست‌ها. قوه عرفیه. قوه محض فلسفی می‌شود هیولا. این هیولا نیست. این قوه عرفیه. یا به تعبیری مجمل است. برای عرف مجمل است. عرف حکم ابتدایی نمی‌دهد در مورد این‌ها. شما بگویی رقص، کدام رقص؟ واقعاً رقص‌های مختلفی داریم. می‌گویی طراحی، می‌گوید: خوب یعنی چه‌کاره؟ طراح که نشد شغل. طراح چی؟ طراح چی چی هستی؟ دقت می‌کنید؟ الان یکی بیاید خواستگاری به دختر شما بگوید من شغلم طراحی است. شما دختر می‌دهید؟ شغل خوبی خاطره؟ شغلش؟ دختر می‌دهید؟ اصلاً می‌فهمی طراحی یعنی چه؟ آفرین! طراح لباس، طراح صحنه، طراح ساختمان، طراح داستان، طراح نقشه. بعد تازه نقشه هم از یک جهات اگر بخواهیم نگاه بکنیم، نقشه داریم تا نقشه. نقشه قتل. جنبه فان قضیه می‌رود بالا و جنبه طنز پیدا می‌کند. ولی واقعاً طراح مجمل است. واقعاً مجسمه‌ساز هم مجمل است. واقعاً نقاش هم مجمل است؛ یعنی طراح همان نقاش است دیگر. بله.

خیلی‌ها بعد از نو بررسی بشود و خیلی‌ها ناظر به یک زمانی بوده. این را خوب دقت کنید. این اصلاً ته حرف ماست. این، این آخر حرف است. بعضی از این‌ها موضوعاتش در یک زمانی بوده که تک‌حیثیتی بوده. این گستره موضوعی امروز را نداشته. شما نمی‌توانی بگویی که این حکم اولیه‌اش این است. اساساً موضوع تبلور پیدا کرده. ممکن است در یک زمانی مجسمه‌سازی منحصر بوده در بت‌سازی، منحصر بوده در مجسمه حیوان. مثلاً رقص منحصر بوده در یک مدل رقص خاص. الان اساساً رقص، موضوعش تبلور پیدا کرده. به هر حرکت موزونی می‌گویند رقص. شما می‌توانید مطلق حرکت را حرام بگویید؟ بنده نمی‌فهمم. همان که در غنا کلاً عوض کردند، گفتند مطلق ریتم را نمی‌شود گفت حرام است. لذا آمده‌اند تحیث داده‌اند. حالا بشین ببینیم در مورد کدام موسیقی داریم صحبت می‌کنیم. موسیقی ابتدا به ساکن حرام نیست. همین‌طور.

بله، حالا رژه روشن است. آن اینجا احکام ثانویه برمی‌دارد. این‌جور دقت بکنید ها. رژه حکم ثانویه برمی‌دارد. رژه ابتدا به ساکنش حلال است؛ چون می‌دانیم چیست. البته رژه شاید منظورتان رقص باشد. رژه حرکت موزون است. بله، رژه را می‌شود الان، یعنی رژه الان ذیل، حالا نمی‌دانم الان در فضاهای عرفی رقص به حساب می‌آورند یا نه. شاید در عرف خیلی تناسب نداشته باشد؛ یعنی به رژه نگویند رقص. مگر رقص به معنای حرکت موزون گرفته بشود در عرف. در بحث غنا آقا می‌فهمند که حکم اولیه‌اش را نمی‌شود گفت حرام است. این حکم اولیه را می‌شکنند. لذا کلاً تاریخ فقاهت در بحث موسیقی به قبل ایشان و بعد ایشان تقسیم می‌شود. کلاً فضا را عوض کرده؛ برای اینکه حکم اولیه را شکسته است. ایشان با همه تقریباً اکثر آقایان که قائلند حکم اولیه غنا حرمت است، ایشان می‌فرمایند نخیر، حکم اولیه غنا حرمت نیست. باید ببینیم در مورد کدام موسیقی صحبت می‌کنی. نه اینکه بگوییم موسیقی پس حرام. دقت بفرمایید، خیلی‌ها می‌گویند موسیقی پس حرام. در همین فضای خودمان هم همین‌طور است. مجسمه است پس حرام. نقاشی پس حرام. نمی‌شود این‌جور گفت. اصلاً نقاشی مجمل است. لذا آن «هُمُ الْمُصَوِّرُونَ» از تناسب حکم و موضوع فهمیده می‌شود که آن نقاشی خاصی است. ما نمی‌دانیم البته آن خاصش دقیقاً چیست؛ تشبه به خالق؟ بت‌پرستی؟ بت‌تراشی؟ تشبه به بت‌پرستی؟ نمی‌دانیم. ولی می‌دانیم مطلق نقاشی نیست که بابت مطلق نقاشی طرف را عذاب بکنند. بگویند در اینکه نقاشی کردی روح بدم، در این مجسمه که ساختی روح بدم. به‌صورت مطلق این مسئله، خیلی مسئله واضح و روشنی نیست.

خوب، وقت اذان را گرفتیم. خدا ان‌شاءالله به همه خیر دنیا و آخرت عنایت فرماید. ان‌شاءالله فردا بحث را ادامه خواهیم داد. وصلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

سخنرانی‌های مرتبط

محبوب ترین جلسات کارگاه فقه