کارگاه فقه

جلسه هجدهم

02:13:16
10

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

آخرین مطلبی که در این جلسات مجسمه گفته شد، اگر کسی از خاطرش هست بفرمایند تا بحث را ادامه دهیم، ان‌شاءالله. بررسی قواعد بود. قواعد را یکیش بحث «اتحاد ایجاد و وجود» بود که گفتیم «فکر عدم جریان قاعده در بقا مناقشه بود» یکی که به علل حقیقی برمی‌گردد و یکی اینکه در بقا جاری نیست. و دومیش هم ملازمه عرفیه‌ای بین عرف کامل گفتیم یا ناقص گفتیم؟ پس می‌رویم سراغ ادله.
خواستم از آقای اعرافی ممنون باشم از شما که یادآوری کردید بحث به کجا رسیده بود. می‌رسیم به ادله خاصه که روایات باشد در مورد نگهداری مجسمه. دو طایفه از روایات داریم، البته حالا مجسمه، تصویر، هر کدام نقاشی، مطلق تصویر.

**طایفه اول:**
طایفه اول می‌آید منع می‌کند. طایفه دوم تجویز می‌کند. کی باید حالا این دو تا را با همدیگر بررسی بکنیم ببینیم چطور می‌شود.
طایفه اول: روایات منع. آمدند گفتند که این اختراع صُوَر، نگهداری صورت‌ها ممنوع است که چند تا روایت.
روایت اولش: صحیحه مُثنّی. «اِنَّ عَلیّاً علیه السلام کَرِهَ الصُّوَرَ فِی البُیُوتِ». بسیاری از این روایات را قبلاً خواندیم، حالا مجدداً مرور می‌کنیم. خب، سند شورای أبی می‌فرماید که این سه تا سند دارد: یکیش کافی است، دو تایش محاسن. مثنّی از طریق توثیق عام ابن ابی عُمیر توثیق شده به ثقت. ایشان از آنجا به دست می‌آید. لذا سند کافی و سند اول محاسن را ایشان معتبر می‌داند؛ ولی سند دوم محاسن معتبر نیست. لذا از جهت سندی قبول است این روایت.
جهت دلالت هم این روایت دلالت می‌کند بر اینکه مطلق تصاویر، نگهداریش حرام است، کراهت دارد. «صُوَرٌ فِی البُیُوتِ» با سه تا نکته.
نکته اولی که ایشان می‌گوید این است که از این «کَرِهَ الصُّوَرَ فِی البُیُوتِ» ظاهرش این است که نگهداری و استفاده از این‌ها در خانه منظور است. وقتی مثلاً می‌گویند فلان چیز برای خانه مناسب نیست، این نگهداری آن را می‌رساند. برای خانه نگهداری در خانه مناسب نیست عرفاً. از این روایت کراهت نگهداری را می‌فهمیم طبق نظرهای اعرافی.
این کراهت است وقتی مطلق می‌آید علت بر حرمت می‌کند که حضرت آقا این را قبول نداشتند. مرجعیت را ایشان می‌گوید. وقتی می‌گویم «کرِهَ»، علت بر حرمت می‌کند؛ چون کراهت به معنای مبغوضیت و کاری که مبغوض مولاست، اگر دلیلی نداشته باشیم جواز مخالفتش، انجام دادنش مذموم و باعث عقاب می‌شود.
و سومیش هم این است که کلمه «صُوَر» در روایت مطلق آمده و قرینه نیامده که مشخص بکند این کدام صورت است. لذا روایت مطلق تصاویر را می‌گوید: چه ذی‌روح و چه غیر ذی‌روح و مجسمه و غیر مجسمه. لذا این روایت طبق نظرهای اعرافی دلالت می‌کند بر حرمت نگهداری.

روایت دوم: موثقه سکونیه که این هم جز روایات منع از امام صادق علیه السلام است که امیرالمؤمنین فرمودند: «بَعَثَنِی رَسُولُ اللهِ إِلَی الْمَدِینَةِ»؛ پیغمبر من را فرستادند به مدینه. «فَلَا تَدَعْ صُورَةً إِلَّا طَمَسْتَهَا وَ لَا قَبْراً إِلَّا سَوَّیْتَهُ وَ لَا كَلْباً إِلَّا قَتَلْتَهُ». صورتی را به جا نگذار مگر اینکه محوش کنی، و قبری را به جا نگذار مگر اینکه صافش کنی، و سگی را به جا نگذار مگر اینکه او را بکشی.
این روایت دو تا سند دارد: یکیش کافی است، یکیش محاسن. هر دو سندش هم معتبر است و روایت قابل اعتماد است.
دلالتش هم به این نحو است که اولاً روایت هم ذی‌روح را می‌گوید، هم غیر ذی‌روح را. از طرف واژه «طَمَسْتَهَا» آمده. محو هر صورتی که دیدی محوش کن، هم شامل مجسمه می‌شود، هم شامل نقاشی؛ چون نقاشی هم قابل محو کردن است.
ثانیاً: قطعاً شامل نگهداری صور می‌شود. «مَحْوَشْ کُنْ» یعنی با نگهداریش دارم مخالفت می‌کنند.
و ثالثاً: از جهت اینکه اینجا گفته‌اند سگ‌ها را بکش، به قرینه همین امر فهمیده می‌شود که این احتمال زیاد داده می‌شود که این باید حکم ثانوی باشد، حکم ولایی باشد. لذا این است که بگوییم می‌خواهد حکم بکند به اینکه باید صور را از بین برد به عنوان حکم اولی، این ضعیف است. یعنی از جهتی بگوییم باید صورت‌ها را از بین برد، از جهتی بگوییم نگهداری صور حرام است، این را به عنوان حکم اولی اگر بخواهیم بگوییم، ضعیف است. لذا از این روایت دوم حرمت نگهداری صورت را استفاده نکردیم.

روایت سوم: روایت محمد بن مسلم که از برقی از پدرش از حماد بن عیسی از حُریْث بن عبدالله از محمد بن مسلم. ابا عبدالله علیه السلام فرمود: «لَا بَأْسَ بِتَمَاثِیلِ الشَّجَرِ وَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ مَا لَمْ یَكُنْ مِنْ حَیَوَانٍ». تا وقتی چیزی از حیوان نباشد، اشکالی ندارد.
که این هم باز از جهت سندی خوب است. آقای اعرافی فقط در بحث کتاب محاسنش مشکل دارند که عرض کردیم حضرت آقا در سندیت این کتاب بحثی ندارند، مشکلی ندارند.
در دلالتش هم می‌فرمایند که چهار تا مقدمه را باید قبول بکنیم. اگر این چهار تا مقدمه را قبول بکنیم، فهمیده می‌شود از این روایت که نگهداری مجسمه و نقاشی حیوان حرام است.
مقدمه اول این است که باید بگوییم این روایت ظهور دارد در نگهداری. می‌گوید از «تَمَاثِیلِ الشَّجَرِ وَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ» سؤال کردم یعنی از نگهداری این‌ها سؤال کردم. این مقدمه اول.
مقدمه دوم این است که باید قضیه شرطی مفهوم داشته باشد: «مَا لَمْ یَكُنْ مِنْ حَیَوَانٍ»؛ تا وقتی که چیزی از حیوان درش نباشد، مشکلی نیست. یعنی اگر چیزی از حیوان درش باشد، مشکلی هست. مفهوم‌دار بودنش را قبول کنیم.
مقدمه سوم این است که این «لَا بَأْسَ» که ازش جواز فهمیده می‌شود، مفهومش باید حرمت باشد. یعنی در برابر «لَا بَأْسَ» می‌شود «بَأْسٌ فِیهِ بَأْسٌ رَفِيعٌ» و دلالت بر حرمت کند. این هم مقدمه سومی که باید قبول کنیم.
و مقدمه چهارم هم این است که باید بگوییم روایت اطلاق دارد هم نسبت به مجسمه هم نسبت به نقاشی.
آقای اعرافی هر چهار تا مقدمه را قبول دارد. هم می‌فهمند که ظهور دارد در نگهداری تماثیل، هم قضیه شرطی مفهوم دارد، هم «لَا بَأْسَ» مفهومش دلالت بر حرمت می‌کند و هم روایت اطلاق دارد نسبت به مجسمه و نقاشی.
خب، این اولاً که دلالت دارد بر یعنی ظهورش در همین نگهداری. چرا؟ چون وقتی از حکم یک چیزی سؤال می‌شود، فرض را بر این می‌گیرد که این وجود دارد. مثلاً اگر می‌گویند آقا حکم خمر چیست؟ حکم مثلاً حکم فلان قرص چیست؟ فرض بر این است که این قرص هست دیگر. اگر نباشد که ازش سؤال نمی‌شود. از خمر وقتی سؤال می‌کنند، این حمل می‌شود بر خمر موجود، نه ایجاد خمر. اگر پرسیدند آقا حکم فلان قرص چیست؟ از قرصی که هست دارند سؤال می‌کنند، نه از ایجاد قرص. لذا سؤال از تماثیل بر فرض وجودش است و حالا که فرض گرفتیم وجود دارد، این را حمل می‌کنیم بر منفعت غالبه که منفعت غالب تمثال. پس اولاً در مورد تمثالی که هست دارد سؤال می‌کند نه ایجاد. و ثانیاً منفعت غالبه‌ی تمثال که منفعت غالبه‌ی تمثال نگهداریش است، مثلاً آتش زدنش نیست. این می‌شود مقدمه اول.
مقدمه دوم اینکه قضیه شرطی مفهوم دارد و اینجا مفهوم قضیه این جوری می‌شود که «اِذَا کَانَتِ التَّمَاثِیلُ شَیْئاً مِنَ الْحَیَوَانِ فَفِیهِ بَأْسٌ»؛ اگر این تمثال‌ها چیزی از حیوان توش است، یعنی یک چیزی از حیوانات تمثال کردن، کنجورش اشکال‌دار می‌شود. تمثال حیوان مفهومش می‌شود «فِیهِ بَأْسٌ» و دلالت می‌کند بر حرمت؛ چون کلمه «بَأْسٌ» دلالت دارد بر شدت و عذاب. فقط هم با حرمت سازگاری دارد، با کراهت سازگاری ندارد.
و نکته چهارم این بود که این اطلاق دارد هم شامل مجسمه می‌شود، هم نقاشی حیوان؛ چون معنای لغوی واژه تمثال هر دو تای این‌ها را در بر می‌گیرد. لذا قرینه‌ای نداریم که بخواهد تمثال را منحصر بکند در یکی از این‌ها. لذا روایت بر اساس نظرهای اعرافی دلالت بر حرمت نگهداری مجسمه و نقاشی می‌کند. نگهداریش حرام است، هم مجسمه هم نقاشی.

روایت چهارم: روایت ابوبصیر که از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند که پیغمبر فرمودند: «أَتَانِی جَبْرَئِیلُ وَ قَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبَّکَ یَنْهَاکَ عَنْ تَزْوِیقِ الْبُیُوتِ». روایت اولی بود که ما خواندیم. فکر می‌کنم شاید اولین روایتی بود که خواندیم از توی بحث‌های حضرت آقا. نهی می‌کند از تزویق بیوت. ابوبصیر می‌گوید: «پُرسِمَ تزویق بیوت چیه؟» حضرت فرمود: «تَصَاوِیرُ وَ تَمَاثِیلُ»؛ تمثال‌هایی که به کار می‌رود، تصویر تمثال‌ها که می‌شود تزویق بیت.
از جهت سندی دو تا سند دارد: یکیش کافی است، یکیش محاسن. آقای اعرافی قائلند که هر دو تا سند ضعیف است. اینجا وضعیت سندی قابل اعتماد نیست.
از جهت دلالت، خب ایشان قائلند که این دلالت می‌کند بر حرمت نگهداری مطلق تصاویر؛ چون اولاً این «ینها» که اینجا آمده ظهورش در حرمت است. ثانیاً روایت درباره نگهداری تصاویر؛ چون دارد می‌گوید که خانه را باهاش تزیین می‌کنند، با این تصاویر خانه تزیین بشود و از این نهی شده و تزیین هم با نگهداری تناسب دارد. و نکته سوم هم این است که تصویر و تمثال اطلاق دارند. هر نوع تصویر را شامل می‌شود: چه ذی‌روح، چه غیر ذی‌روح، چه مجسمه، چه غیر مجسمه. لذا در این روایت از نگهداری مطلق تصاویر نهی شده و روایت بر حرمت این‌ها دلالت می‌کند. این روایت دلالت می‌کند بر اینکه حرام است، حتی غیر ذی‌روحش و حتی نقاشیش، حتی نقاشی غیر ذی‌روح، نقاشی گل. از این روایت این فهمیده می‌شود. حالا مجموعه روایت.

روایت پنجم: روایت یحیی بن ابی علا که از امام صادق علیه السلام که این هم از نظر دلالت مثل روایت قبلی است. دلالت می‌کند بر حرمت نگهداری مطلق؛ ولی از جهت سند مشکل دارد و این ابان احمری که در سند آمده، نه توثیق خاص دارد نه توثیق عام دارد و این ضعیف است.

روایت ششم: روایت حاتم بن اسماعیل. «کَانَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلَامُ یَکْرَهُ الصُّوَرَ فِی الْبُیُوتِ». علی علیه السلام کراهت داشت از صورت در بیوت که از نظر دلالت مثل روایت قبلی دلالت می‌کند بر حرمت نگهداری مطلق صور؛ ولی از جهت سند مشکل دارد. ابن عسرمی در سند و حاتم بن اسماعیل که این‌ها توثیق نشده، این روایت ضعیف می‌شود.

روایت بعدی: از ابن خطاب که می‌گوید امیرالمؤمنین فرمود: «بَعَثَنِی رَسُولُ اللهِ... فَکَسَرَ صُوَراً». این هم دو تا سند دارد: یکیش کافی است، یکیش محاسن. هر دو تا سند هم طبق نظرهای اعرافی ضعیف است.
از نظر دلالت هم دلالت می‌کند بر اینکه نگهداری مجسمه چه ذی‌روح چه غیر ذی‌روح حرام است؛ چون اولاً وقتی می‌گوییم حرمت، قدر متیقنش حفظ و نگهداری صورت است. ثانیاً این «بَعَثَنِی» چون اطلاق دارد، دلالت می‌کند بر وجوب شکستن صور. باید صورت‌ها را شکست و از قوانین هم معلوم می‌شود که روایت درباره یک حکم الزامی بحث می‌کند. لذا نگهداری صورت را حرام می‌داند این روایت. و نکته سوم هم این است که چون «کَسَرَ» آمده که بشکن، «کَسَرَ صُوَرٌ»، این کسر قرینه است برای اینکه این فقط مجسمه را در بر می‌گیرد و نقاشی را شامل نمی‌شود؛ ولی از جهت ذی‌روح و غیر ذی‌روح بودنش مطلق و هر دو تا را شامل می‌شود.

روایت هشتم: روایت جراح مدائنی از امام صادق علیه السلام. «وَ لَا تُصَوِّرُوا سُقُوفَ الْبُیُوتِ فَإِنَّ رَسُولَ اللهِ كَرِهَ ذَلِكَ». روی قبرها بنا نکنید. سقف خانه‌ها را هم تصویر نکنید که پیغمبر از این کراهت داشته.
خب، این هم دو تا سند دارد: یکیش تهذیب، یکیش محاسن. که باز طبق نظرهای اعرافی هر دو تایش ضعیف است، قابل اعتماد نیست.
دلالت روایت بر این است که نگهداری نقاشی و برخی مجسمه‌ها حرام است به سه دلیل. دلیل اول این است که ظهور اولیه روایت در این است که ساخت تصویر حرام است؛ چون در روایت از فعل تصویر نهی شده، فرموده «لَا تُصَوِّرُوا» که این دلالت می‌کند بر ساخت. و اصل این است که نه بر موضوعی وارد شده که این موضوع متعلق صیغه است. یعنی اصل بر این است که نهی بر همین وارد بشود، بر آن موضوعی وارد بشود که متعلق صیغه است. ولی اینجا ما یک ارتکازات عرفی داریم که قرینه می‌شود برایمان و با همین ارتکازات عرفی می‌گوییم که این تصویرگری‌ها برای تزیین. آن روایت قبلی که گفته بود «تَزْوِیقِ الْبُیُوتِ» در واقع قرینه می‌شود با احتمال ایجاد می‌کند که اینجا این نهی که شده از تصویر در بیوت در این روایت گفتند که در خانه‌ها تصویر نداشته باشید، این نهی از این است که خانه را با تصویر تزیین کنیم. لذا روایت دلالت می‌کند بر اینکه نگهداری حرام است، نگهداری صورت. و از جهتی ساختش مقدمه است برای نگهداری و از جهت مقدمه بودنش نهی می‌شود ازش؛ ولی آنی که در واقع ازش نهی شده همان نگهداری به جهت تزیین. ولی به همان تلازم عرفی که قبلاً بحث شد، ساختش هم حرام است.
نکته دوم، دلیل دوم این است که این «لَا تُصَوِّرُوا» که آمده و آن «كَرِهَ» ای که آمده، هم صیغه نهی «لَا تُصَوِّرُوا»، هم ماده «كَرِهَ» است. طبق نظرهای اعرافی هر دو تایش دارد دلالت می‌کند بر حرمت، ظهور در حرمت. لذا روایت دارد می‌گوید که آقا نگهداری صور حرام است.
و استدلال سوم این است که در ابتدا به نظر می‌رسد که این روایت اختصاص به نقاشی دارد؛ چون در این روایت از تصویر روی سقف نهی شده و این تصویر بر سقف نقاشی‌هایی است که وقتی که دارند خانه را می‌سازند، در سقف این را ترسیم می‌کنند. خب، با وجود این احتمال دارد که این تصویر سقف شامل مجسمه هم بشود. حالا یک احتمالی بالاخره هست؛ ولی نه مجسمه‌های پیش ساخته‌ای که به طور آماده می‌آید نصب می‌شود در سقف دیوار، بلکه مجسمه‌هایی که هم زمانی که دارند خانه را می‌سازند، موقع احداث بنا این را آنجا نصب می‌کنند. همین حالت‌های گچبری مثلاً با گچبری سقف را توش مجسمه در بیاورند. پس مجسمه را هم می‌شود گفت تصویر سقف. مجسمه هم می‌شود؛ ولی مجسمه‌ای که به صورت همین جوری گچبری و این‌ها در حین ساخت تولیدش می‌کنند. لذا قدر مطلقاً روایت نقاشی؛ ولی به هر حال اطلاق‌گیریش هم بعید نیست و می‌شود ما اطلاق‌گیری کنیم بگوییم مجسمه‌هایی را هم که همان موقع ساختن احداث می‌کنند، این را هم در بر می‌گیرد؛ ولی مجسمه‌های پیش ساخته را در بر نمی‌گیرد. بله، گفتند در کلیسا روی سقف مجسمه فرشته دارد.

روایت بعدی: نهمین روایت ما، روایت ابو بصیر که این یک کمی همینجوری دیگر بحث مفصل‌تر بحث کرد. بعد از این روایت را خود این هم بحث تو این روایت مطالبی هست بعد روش کار بشود. ابی عبدالله علیه السلام قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «أَتَانِی جَبْرَئِیلُ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبَّکَ یَنْهَاکَ عَنِ التَّمَاثِیلِ». پیغمبر اکرم فرمود: جبرئیل پیش من آمد و گفت که ای محمد، رب تو نهی می‌کند از تمثال‌ها.
خب، این را باید فقط یک سند دارد که در محاسن برقی آمده و این همان روایتی است که ابن ابی حمزه بطائنی توش بود و قاسم بن محمد که خب دیدیم که طبق نظر حضرت آقا هم ضعیف بود. لذا روایت قابل اعتماد نیست؛ ولی از جهت دلالتش بحث‌های خوبی دارد که چطور دلالت بکند بر اینکه نگهداری تصاویر، نگهداری مطلق تصاویر حرام باشد.
چون اولاً قدر متیقن روایت نگهداری تماثیل و لذا در نگهداری این‌ها ظهور دارد. از تماثیل مهند نهی می‌کند، از تماثیل این قدر نگه‌داشتن یعنی ظهورش در نگهداری.
و ثانیاً این آثار محمد باقر شبیری موثق است که اینطور شده یا بله این روایت موثقه. اگه می‌دانید جالب است. یعنی در ابن ابی حمزه بطائنی آیا شبیری بحثی ندارد؟ رو همان مبناست که تا قبل از چیزش را قبول می‌کند، تا قبل از وقفش را، قبل از واقفی شدن. جالب است. آقای شبیری پس سند را قبول دارد. نکته جالبی بود. ممنون. از ظاهر اخذ مشایخ قبل وقف، قبل از واقفی شدنش اخذ می‌کند، بعدش را قبول نمی‌کند.
خب، خوب است. از جهتی هم ظهور نهی در حرمت من رو همین حساب بر حرمت دلالت می‌کند.
و ثالثاً: واژه تمثال و تماثیل مطلق و لذا روایت همه انواع تصاویر را شامل می‌شود: چه ذی‌روح، چه غیر ذی‌روح، چه مجسمه، چه غیر مجسمه.

روی این نکته روایت جمع‌بندی که می‌شود این است که طبق نظر آقای اعرافی توی این‌ها فقط آن صحیحه مثنی که روایت اول بود با موثقه سکونی که روایت دوم بود، از جهت سندی خوب بود. بقیه‌اش ضعف سند داشت. صحیحه مثنی دلالت می‌کرد بر اینکه مطلق صور، نگهداریش حرام است؛ ولی موثقه سکونی چون بحث احتمال ولایی بودنش مطرح بود که این حکم ثانوی باشد که باید صورت‌ها را شکست، این دلالت بر حرمت نگهداری نمی‌کند. روایت محمد بن مسلم می‌گفتش که تصویر حیوان نگهداریش حرام است و اگر غیر حیوان باشد، تصویر نگهداریش جایز است. بقیه روایات هم که می‌گفت مطلق تصاویر نگهداریش حرام است.
لذا اگر ما روایت‌هایی که تعارض دارد که روایت دسته دوم باشد که حالا می‌خوانم، طایفه دوم روایات، آن‌ها را اگر لحاظ نکنیم، خود همین طایفه اول را اگر لحاظ بکنیم، باید بگوییم بر اساس صحیحه مثنی نگهداری مطلق تصاویر حرام است و این شش تا روایت اخیر هم مؤیدش می‌شوند. این‌ها که از جهت سندی تام نبود، مؤید همان صحیحه مثنی می‌شود. صحیحه مثنی به تنهایی کفایت می‌کند که بگوییم مطلق تصاویر نگهداریش حرام است.

**طایفه دوم:**
خب، این طایفه اول. طایفه دوم روایاتی است که دلالت بر جواز می‌کند. خب، این‌ها را البته ما خواندیم. در فرمایش حضرت آقا برای عروس نکات قشنگی دارند که پرداختن به این نکات خیلی می‌تواند کمک بکند به بحث و پر مغز بکند.
طایفه دوم روایات جواز می‌کند دلالت می‌کند بر اینکه نگهداری این تصاویر در خانه و جاهای دیگر، مطلق تصاویر، چه مجسمه و چه نقاشی، حرمتی ندارد. نگهداریش حرام نیست.

روایت اول: صحیحه محمد بن مسلم. «سَأَلْتُ أَحَدَهُمَا عَنِ التَّمَاثِیلِ فِی الْبَیْتِ». می‌گوید از یکی از صادقین علیهما السلام سؤال کردم در مورد تمثال‌ها در خانه. «لَا بَأْسَ بِهَا إِذَا کَانَتْ عَنْ یَمِینِکَ وَ عَنْ شِمَالِکَ وَ إِنْ خَلْفَکَ أَوْ تَحْتَ رِجْلَیْکَ». مشکلی ندارد. اگر این‌ها سمت راستت است یا چپ یا پشتت یا زیر پات، مشکلی ندارد. «وَ إِنْ کَانَتْ فِی الْقِبْلَةِ فَأَلْقِ عَلَیْهَا ثَوْباً». ولی اگر در قبله است، پیراهن روش بینداز.
پس حضرت مسئله را بردند روی نماز و موقع نماز. سؤال در مورد چیست؟ سؤال در مورد این است که آقا تمثال‌های در خانه چه حکمی دارد؟ حضرت فرمودند که حضرت پاسخ را بردند روی نماز. فرمودند موقع نماز فقط روبروت نباشد. اگر روبروت هم یک چیزی بینداز روش. اگر بغلت، چپ راستت، این هم به همان نماز می‌خورد. اگر چپت است، راستت است، زیر پات است یا پشتت است، یعنی منظور اینکه بالا نباشد. اگر اینجوری است اشکال ندارد.
خب، از نظر سندی که خب هیچ مشکلی ندارد. صحیح است دیگر. همه راوی‌اش ثقه. برخی‌شان هم از اصحاب اجماع مثل صفوان بن یحیی که در سند آمده. روایت صحیح است.
حضرت در مورد دلالتش چند تا بحث است که اینجا اعرافی مفصل در این بحث وارد می‌شود. خاطر دوستان هست؟ یک سؤالی بکنیم ببینیم چقدر مطالب یاد دوستان می‌ماند. حضرت آقا از این روایت چی گفتند؟ کسی یادش هست؟ حضرت آقا از همین روایت استفاده کردند که نگهداری این تصاویر و تماثیل در بیت اشکالی ندارد. فقط موقع نمازش باید مراعات بشود. آن هم روش یک چیزی بیندازد. کلیت چیزی بود که حضرت آقا فرمود.
اینجا آقای اعرافی مطالبی می‌گویند که جالب است. دوستان توجه داشته باشند. مطالب جالبی است. حالا در تحلیل دقیق‌تر مطالبی که حضرت آقا فرمودند، تعبیر بهتر، نقد مطالبی که حضرت آقا فرمودند، نکات جالب اینجا مطرح می‌شود. دوستان توجه بکنند.
حالا می‌خواهیم ببینیم که این صحیحه دلالت می‌کند بر جواز یا نه؟ اول باید در مورد سؤال راوی بحث بکنیم. دارد می‌گوید که از تمثال در بیت سؤال کردم. یعنی چی از تمثال در بیت سؤال کردم؟ دو تا احتمال.
احتمال اول این است که اصل وجود این تمثال‌ها را در خانه سؤال کردم که اینجا حضرت در واقع این کل را می‌برند روی یک جزئش که آن هم برای نماز، فرض نماز و جواب این سؤال کلی را این شکلی می‌دهند. کأنّه اصلش که اشکال ندارد. فقط موقع نمازش حواست باشد. روزی که از شما در مورد کاشتن ناخن سؤال کنند، شما بگویید که نه مشکلی ندارد. نه مشکلی ندارد که روشن است. شما بگویید که موقع نماز مثلاً در بیاورید. می‌گویند ناخن بکاریم، اشکال ندارد؟ شما می‌گویید موقع نماز در می‌آورد. از این سؤال و جواب چه فهمیده می‌شود؟ فهمیده می‌شود که مشکلش فقط در بحث نماز است. حالا اگر یک خانمی مثلاً ناخن بکارد برای ۱۰ روزی که مثلاً عادت ماهیانه است، این خودش می‌فهمد چون من نماز ندارم. در این ۱۰ روز می‌توانم برای ۱۰ روز ناخن بکارم. از این سؤال و جواب این شکلی فهمیده می‌شود که به کلش کار ندارد، به یک جزئش فقط فردش کار دارد. از تمثال در بیت سؤال می‌کند. حضرت می‌فرماید موقع نماز اگر روبروش ایستادی، یک چیز روش بینداز. اگر هم چپ و راست و پشت و زیر پات است که اصلاً مشکل ندارد. خب، مشکل ندارد. این چپ و راست و این‌ها عرض کردیم این هم باز مربوط به نماز است. چپ و راست و این‌ها مربوط به نماز. این احتمال اول بود.
احتمال دوم این است که سؤال محمد بن مسلم اصلاً اصل سؤال در مورد تمثال موقع نماز است. از تمثال در بیت سؤال کردم یعنی اصلاً سؤالش یعنی از جواب حضرت قرینه می‌گیریم که سؤال در مورد تمثال موقع نماز بوده. نه اینکه او سؤالش عام بوده، مطلق بوده، حضرت بردند روی یک دانه مصداق جواب دادند، روی جزئی جواب دادند. نه، حسن آن سؤالش رو همین جزء بوده. این احتمال دوم است.
امام می‌فرماید که اگر طرفینش باشد، مانع ندارد. اگر روبرو، طرف قبله است، یا پارچه روش بیندازد. لذا حضرت در پاسخ سؤال، فرض گرفتند دیگر. بهش اشاره نکردند. این اصل نگهداری تمثال اشکالی ندارد. در واقع حضرت با دلالت اقتضاء که در بحث‌های اصولی دوستان خوانده‌اند، خاطرشان هست؟ در حلقات بود، جای دیگر هم بود. به دلالت اقتضاء حضرت دارند می‌فرمایند که این حفظ صور اشکالی ندارد. صورت‌ها را بخواهد آدم نگهداری کند، اشکال ندارد.
خب، پس اینجا مدلول این روایت را که ما مقایسه می‌کنیم با مدلول روایات منع طایفه اول، اگر این را که دارد می‌گوید که جایز است نگهداری صور جایز است، اگر این را بیاوریم کنار آن روایات منع، آن روایات منع حمل بر کراهت می‌شود. دیگر از حرمت می‌افتد. خب، این تا اینجا.
حالا بحث جدی اینجا مطرح است که آیا واقعاً می‌شود از این صحیح برداشت کرد که تمثال در بهشت را جایز می‌دانند یا نه؟ اشکالات اینجا مطرح شده به کسانی که قائلند به اینکه از این صحیح فهمیده می‌شود نگهداری تمثال در بیت جایز است. حالا پرسیدند که نمی‌شود بگوییم آن روایت منع در مورد نماز است؟ نه، برای اینکه آن‌ها ظهورش در نماز نیست. تزویق بیوت را نهی کرده. تصاویر و تماثیل. هیچ بحثی هم نکرده در مورد نماز، اشاره‌ای به نماز من و ما نداریم.

خب، خدمت شما عرض کنم که اینجا چند تا اشکال.
اشکال اول این است که این روایت تعارض می‌کند با روایات منع و آن را حمل بر کراهت می‌کنند. من اولین اشکالی که در این تعارض هست، این است که این صحیح دلالت بر جواز نمی‌کند. و اینکه اختصاص داشته باشد به اقامه نماز، ازش فهمیده نمی‌شود. این روایت اگر قرار باشد تعارض بکند با آن روایات منع، آن وقت تعارض می‌کند که صراحت داشته باشد بر اینکه اقتناع صور در بیت جایز باشد. اگر آمد به صراحت گفت که آقا نگهداری صورت‌ها در خانه جایز است، آن وقت تعارض می‌کند، روایت منع که دلالتش روشن بود، صاف بود. این ور قضیه باید اثبات بشود. این تجویز باید اثبات بشود. در جواز هم خیلی صاف و پوست کنده قضیه برای ما حل نمی‌شود، روشن نمی‌شود که بخواهد بگوید که آقا نگهداری این‌ها در خانه جایز است. فقط موقع نماز باید حواست باشد. همچین دلالتی ما نداریم. و در واقع فقط دارد می‌گوید که آقا نماز خواندن اگر تمثال در خانه هست، جای تمثال هست، نماز اشکال ندارد. دو تا بحث است. یک نگهداری صورت داریم. ممکن است کسی بابت اینکه مثل اینکه آقا مثلاً فرض بفرمایید نگهداری شراب در خانه چه حکمی دارد؟ مثلاً بگویند که مثلاً نگهداری سگ در خانه چه حکمی دارد؟ مثلاً بر فرض می‌گوییم نگهداری سگ در خانه حرام است. می‌گوییم خب حالا اگر سگ در خانه است، من نماز بخوانم چه حکمی دارد؟ می‌گوید نماز جایز است. دو تا بحث است. اگر بنده گفتم با حضور سگ نماز در خانه جایز است، این ازش فهمیده نمی‌شود که نگهداری سگ در خانه جایز است. می‌خواهم بگویم نمازت مشکل ندارد. اینجا هم دارد می‌گوید که تمثال در خانه هست، نمازت مشکل ندارد. فهمیده نمی‌شود که نگهداری تمثال در خانه جایز است.
نکته لطیفی است، نکته دقیقی است. مطالب آقای اعرافی، لااقل در مورد خود بنده، حالا بحثش یکم پیش برود، شما هم نظر بدهید. آن فتوایی که حضرت آقا دادند و آن بحث از آقا را گفتیم و تمام کردیم رفتیم. یعنی ایشان که قائل به تجویز شدند هم ساخت مجسمه و هم نگهداری مجسمه، مجسمه ذی‌روح، ساخت و نگهداری مجسمه و نقاشی ذی‌روح را آقا جایز دانستند مگر با یک پیوست‌هایی که پیوست‌ها موجب حرمت می‌شود از جهت فرهنگی و این دلالت داشته باشد بر مکاتب خاص و اعتقادات خاص و این‌ها. ولی مطالبی که آقای اعرافی می‌فرمایند یک کمی ذهن آدم را از آن مسائل برمی‌گرداند و یک کمی تشکیک می‌کند آدم در این جواز به این نحوه‌ای که گفته شده و یک کمی ذهن آدم دوباره می‌آید به سمت همان در واقع نگاه منفی داشتن نسبت به ساخت و نگهداری. نسبت به ساخت مجسمه احتیاط واجب می‌دهد و نسبت به نگهداریش حکم کراهت می‌کند. نسبت به ساخت مجسمه احتیاط واجب بر حرمت می‌دهد؛ ولی نسبت به نگهداریش می‌گوید مکروه است. حالا نکاتش را عرض می‌کنیم.
خب، گفتند که فرق می‌کند جهت حرمت تمثال در خانه از باب عبادت و نماز. ولی سگ و خمر. خب، این را از کجا آوردید؟ جهت حرمت تمثال در خانه از باب عبادت است. این از کجا آمده؟ چه فرقی بین حضور سگ در خانه و حضور تمثال در خانه؟ از کجا می‌گوییم که آن جهت عبادت دارد؟ خب، نه اینکه ادعاست. مجسمه از باب منع بت‌پرستی است. این ادعاست. این مطلبی است که حضرت امام فرمودند. حضرت آقا هم به نحوی پذیرفته‌اند و حضرت آقا بر همین مبنا اصلاً فضای بحث را عوض کرده‌اند. این فعلاً برای ما ادعاست که بعداً می‌بینیم که این ادعا شاید خیلی به آره، به جایی خیلی نرسد، خیلی سر نگیرد، شاید. لذا ما در همین قضیه تشکیک داریم که مسئله فقط مسئله بت‌پرستی است. در حد حکمت می‌تواند باشد و اولاً به حد علت نمی‌رسد. آن هم در حد حکمتم باز دوباره ما محکمی برایش نداریم. این حالا بحث ظن الفقیه و این‌ها می‌آید دیگر. یعنی مذاق شرع و ظن الفقیه و این‌ها که این‌ها بحث‌های مفصلی هم هست که حالا فعلاً واردش نمی‌شویم. حضرت آقا فرمودند که مثلاً این طور به ذهن خودشان می‌رسد که این‌ها مربوط به فضای بت‌پرستی است که حالا این یک عنوانی است. در بحث‌های اصولی و این‌ها می‌گویند ظن الفقیه. یعنی فقیه دیگر برایش این جور شکل می‌گیرد. یعنی بر اساس آن چهارچوب ذهنی که روایات دارد، از احکام دارد، از ادله دارد، یک فضایی در ذهنش شکل می‌گیرد و می‌رود به این سمت که مثلاً این طوری. ولی اولاً که خب این در بحث‌های استدلالی باید جایگاهش مشخص بشود. ظن الفقیه باید خودش فهمیده بشود که حجت است یا نه. ثانیاً برای ما باید ببینیم که مسئله را ثابت می‌کند یا نه. روشن می‌شود قضیه یا نه. آدم احساس می‌کند که شاید خیلی قضیه صاف نشود، پوست کنده بگوییم قضیه قضیه بت‌پرستی است. نه، ملاکات احکام را نمی‌دانید. ممکن است شارع چیزهای دیگر مد نظرش باشد. ممکن است بحث تمرکز، ممکن است بحث قوه خیال، ممکن است یک آثار خاصی اصلاً خود همین‌ها داشته باشد. یک سری آثار ملکوتی خاصی این هیکل، این تراشه به خودی خودش یک اثر ملکوتی داشته باشد. ما که نمی‌دانیم. خیلی چیزها هست به خودی خودش اثر ملکوتی دارد. امیرالمؤمنین علیه السلام در آن حدیث اربعه می‌فرماید که در آب ادرار نکن. بعد می‌فرماید که این هر جایی اهلی دارد. خب، ما که نمی‌دانیم. ما از من بپرسند آقا ادرار در آب چه حکمی دارد؟ می‌گوید حکم اولی اباحت. خب، ما که بیشتر از این را سر در نمی‌آوریم که حالا پشت پرده چه خبر است. این ادرار در آب چه آثاری می‌تواند داشته باشد؟ چه ملکوتی دارد؟ این مجسمه، این تمثال. حالا بت‌پرستی هم نباشد، صرف این تراشه، صرف این پیکر، آوردنش در خانه، تراشیدنش، این ممکن است حال و هوا را دارد. اصلاً فضا را می‌برد به سمت اینکه درش روح بدم. این کار را کردی و ادعای خالقیت داری و این‌ها. که البته از زاویه بحث و از آن طرف برگرداندن کامل تشبه به خالق که حرام نیست. البته حالا آنجاها می‌شود با یک کمی سختگیرانه می‌شود برخورد کرد. با حضرت آقا تشبه به خالق به نظر می‌رسد که باید دقیق‌تر رویش بحث بشود. تشبه به خالق یک کمی اشتراک لفظی دارد و ممکن است موجب خلط بشود. تشبه مطلق تشبه نیست. یک تشبه خاصی است. یک جور ادعا توش است. تشبه مدعیانه تفاوت دارد با صرف تشبه، با مطلق التشبه. و این کأنّه اینجا تشبه دارد به خالق؛ ولی تشبه ادعایی دارد. یک جورایی پایش را دارد می‌کند در کفش. برای اینکه بگوییم آقا بنده دارم خودم را شبیه رهبری می‌کنم. روحانی خودش را شبیه رهبری می‌دانست. خودش را شبیه رهبری می‌کرد. هی باید باید می‌گفت نقشه‌های دستورات کلان می‌داد. تشبه به رهبری که عیب نیست. تازه خوب هم هست. نخیر، تشبه به رهبری در مقام عیب است. برای اینکه این بابا دارد پایش را از گلیم خودش بیشتر دراز می‌کند. پایش را می‌کند در کفش رهبری. تو جایگاه، جایگاه رهبری نیست. ادای رهبری را در نیاور. ادا درآوردن فرق می‌کند با صرف تشکر. اینجا ادا درآوردن است. یک ملکوت دیگری است. یک قضیه دیگری است. یعنی صرفاً بحث بت‌پرستی نیست. کأنّه نفس این کار، این روح ادا درآوردن در انسان ایجاد می‌کند. این روحیه را در انسان قوی می‌کند. این یک بعد قضیه است. یک بعد قضیه خود این تراشه ممکن است ملکوت داشته باشد. یک بعد دیگر قضیه است اینکه ما صاف بگوییم آقا این ناظر به بحث‌های بت‌پرستی و این‌ها بوده، یک کمی همینجوری مرگ بر ضد ولایت فقیه هم می‌گوییم. جانم فدای رهبر هم می‌گوییم. خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست. همه این‌ها سر جای خودش. ولی این مسئله بحث طلبگی و علمی و این‌ها باید قضیه صاف بشود برایمان تا بتوانیم بنده به عنوان مقلد رهبر انقلاب در آن قضیه تقلیدی خودم همان که فتوای ایشان است به همان عمل می‌کنم. ولی در قضیه طلبگی و درس خواندنمان که حالا قرار است که یک کمی بیشتر، قوی‌تر بحث‌ها را دنبال بکنیم، تحمل بکنیم در استنباط ادله را، ببینیم این جور بخواهد باشد، یک کمی در ادله آدم خدشه می‌کند. یعنی خیلی مسئله برای آدم صاف نمی‌شود.
گفتند که چی؟ پس اگر این را بگوییم، آی‌وی‌اف هم باید حرام باشد؛ چون آن که بیشتر تشبه به خالق دارد. نخیر، آن تشبه به خالق ندارد. اصلاً آی‌وی‌اف از جنس خلقت نیست. شما چیزی خلق نمی‌کنید. آی‌وی‌اف از جنس انتقال است. آی‌وی‌اف یک ابزار انتقال است، ابزار خلقت نیست. بین انتقال و خلقت تفاوت بسیار است. بعد هم شما باید قرائن پیرامونی قضیه را در نظر بگیرید. شما سنگ و گل را برمی‌دارید، تبدیل می‌کنید به یک چهره یک دانشمند. این کجا با انتقال اسپرم در آی‌وی‌اف کجا؟ اسپرم از یک جایی به یک جای دیگر منتقل می‌شود. گل را تبدیل می‌کند به یک چهره یک شخصیت علمی. گاهی آن قدر هیچ چهره مثل این موزه عبرت که اگر رفته باشید، بعضی مجسمه‌ها اصلاً مو نمی‌زند با آن شخصیت واقعی. مقهور می‌شود. اصلاً احساس می‌کند فلانی اینجا حاضر است. بعد یک جنبه‌های تعظیمی خاصی دارد در مجسمه. شما الان مجسمه‌تان را یک جایی بسازند، یک احساسات خاص، توهمات خاص پیدا نمی‌کنید؟ یک حال و هوای دیگر پیدا نمی‌کنید؟ احساس نمی‌کنید این مثلاً حالا تعبیر بت‌پرستی به معنای فرقه‌ای و اصولی و کلامیش را نمی‌خواهم بگویم. بت‌پرستی به معنای همین فضای اجتماعی. احساس نمی‌کنی یک بتی از شما دارد ساخته می‌شود؟ یک چیز گنده‌ای مثلاً آدم یک احساس باد کردنی در این قضیه است. در خودش احساس می‌کند ارسلان به بت‌پرستی کار نداریم. یک کسی داریم گندش می‌کنیم. اگر زنده است و می‌بیند در خودش توهمات پیدا می‌کند. اگر از دنیا رفته باز هم چیزی است دیگر. یعنی آدم روستای مجسمه خیلی چیز است. یک هیبتی، شکوهی. شما در جریان انقلاب، پیروزی انقلاب را می‌خواهند نشان بدهند، کدام صحنه را نشان می‌دهند؟ تلویزیون هر وقت می‌خواهد آن اصل قضیه پیروزی انقلاب را نشان بدهد، کدام صحنه را نشان می‌دهد؟ آن صحنه مجسمه شاه. مجسمه شاه وقتی که این جور می‌کشند پایین، این حاکی از این است که شاه را کشیدیم پایین. خیلی نکات حیثیت روانشناسی و ابعاد روانشناسی قضیه را توجه کنید. تا وقتی آن مجسمه شاه آن بالاست، انگار شاه حاکم است. انگار شاه سوار است. انگار شاه بالاست. یعنی مردم کأنّه یکسان‌انگاری می‌کنند بین مجسمه شخص و خود شخص. و آن مجسمه موجب تعظیم شخص می‌شود. نکات دقیقی است. به این نکات توجه بکنید. یعنی حتی اگر پیوسته‌ی عبودیتی نداشته باشد، یعنی از بت‌ها و این‌ها نباشد، در هیچ کدام از مکتب‌ها به عنوان یک بت، به عنوان یک قدیس شناخته نشود، خود این مجسمه قداست‌آور و عظمت‌زاست. تعظیم‌آفرین. بله، مجسمه‌های صدام در عراق هم همین طور. صرف مجسمه یک شکوهی دارد. مجسمه شکوهی دارد. شاید خدای متعال مد نظرش این است در مفسده احکام، این را لحاظ کرده که نمی‌خواهد برای هیچ مخلوقی این چنین شکوهی شکل بگیرد. این چنین عظمتی شکل بگیرد. «عَظَّمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَهَانَ مَا دُونَهُ». می‌خواهد همه در چشم مردم کوچک باشد و این هم قرائن بسیاری دارد. اگر ما بخواهیم نگاه کلان داشته باشیم به بحث‌های فقهی. امام جماعت افضل افراد، اعلم افراد، اتقای افراد، اکمل افراد در این نماز جماعت است. برای اینکه توهمی پیش نیاید برای امام جماعت و مأموم، سفارش کرده که امام جماعت چند سانتی برود پایین. می‌خواهد بشکند که این اکملیت و اتقاهیت و اورعیت و اعلمیت و این‌ها نمود پیدا نکند. ملاک باشد برای امام جماعت؛ ولی نمود پیدا نکند. لذا اگر مأموم یک سانت از امام جماعت پایین‌تر باشد، یعنی امام جماعت یک سانت بالاتر، یک سانت یک کاشی بالاتر باشد، نماز همه باطل. این‌ها بحث‌های دقیقی است. یعنی اگر خوب شکافته بشود ابعاد قضیه در این روایت. حضرت راستت است، پشت زیر پات است. ببین چه لطیفه حیثیت‌هایی را در تمثال مد نظر قرار داده‌اند. که البته این هم مال موقع نماز است. موقع نماز تمثال بالا سرت نباشد که نمازت مشکل‌دار می‌شود. جلویت هم اگر هست، رویش را بپوشان. فقط هم بحث توجه و تمرکز و این‌ها نیست. یک بعدش هم بعد عظمت است. نمازت باطل است. نمازی که یک سیگنال‌هایی دارد دریافت می‌کند از عظمت غیر خدا. البته اینجا باز باید بحث بکنیم که خب، همین دلالت نمی‌کند که در غیر نماز این تمثال هست دیگر. آنجا که من دارم الان می‌ایستم نماز می‌خوانم، بغلش. حالا در غیر نماز زیر من باشد، پشت من باشد، بالا نباشد، این چه حکمی پیدا می‌کند؟ این از این روایت نمی‌شود فهمید که جایز است. این دیگر حالا محل بحث ماست. غرض غرضم این بود که آن قضیه بت‌پرستی به عنوان نمی‌تواند لزوماً این طور باشد. ممکن است حکمت‌های دیگری در. خب، آن مجسمه با همین کارکرد ساخته شده بود. لذا با مطلق مجسمه فرق می‌کند. اصلاً مطلق مجسمه کارکردش همین است. شما هیچ وقت از یک موجود حقیر مجسمه نمی‌سازید. هیچ وقت مجسمه دشمنت را نمی‌سازی. هیچ وقت مجسمه یک امر شنیع را نمی‌سازی. اگر جایی دیدی، شنیدید، بگویید. در جایی، در مملکتی یک مجسمه یک کسی می‌خواهد صرفاً فقط هنرنمایی بکند. می‌خواهد بگوید من چقدر یک چهره مثلاً یک چهره خاصی را می‌توانم قشنگ به تصویر بکشم. صرفاً به همین دلیل مجسمه‌سازی کنیم. در نقاشی ممکن است این طور باشد. در نقاشی منکرش نمی‌شوم. در نقاشی ممکن است این طور بشود. یک کسی یعنی یک تصویری می‌گذارم برای طرف و این می‌خواهد هنرنمایی خودش را نشان بدهد. آن چین و صورت را نشان بدهد. آن موهای بلند را نشان بدهد. موهای لخت را نشان بدهد. نقاشی می‌کند. ولی در مجسمه‌سازی پیوست‌هایی دارد از اینکه باید یک کسی باشد که مطلوب باشد، محبوب باشد، مهم باشد، مورد اعتنا باشد. مجسمه هر کسی را نمی‌سازند. هیچ مجسمه‌سازی در ایران مثلاً شاید حاضر نشود مجسمه ترامپ را بسازیم به صرف اینکه مثلاً هنرنمایی بکند در نشان دادن موهای ترامپ در مجسمه. مثلاً بله، در نقاشی ممکن است کسی بکشد که مثلاً موهای خوشگل بکشد؛ ولی مجسمه تفاوت دارد. این به نظر بنده این طور می‌رسد. باز هم شما اگر چیزی دارید، بگویید.
امام جماعت تا چهار انگشت می‌تواند بالاتر باشد. حالا بنده اینجا استراحت می‌کنم. می‌گویند که وسط دعوا نرخ تعیین نکنید. یک سانتی که عرض کردم منظورم همین، همین چیز است دیگر. همین بحث فقهی است دیگر. حالا یک سانت، چهار انگشت، یک کاشی. از این چهار انگشت، از این مقدار غیرمجاز، مقدار مجازش را که کار نداریم. از آن مقدار غیرمجاز یک سانت هم اگر باشد، نمازها باطل.
از این روایت جواز که همان فضای پرستش و بت معلوم می‌شود. همین محل بحث ماست. فعلاً آن ور قضیه می‌دانیم که برایمان تام نیست. اینی که بگوییم صرفاً مجسمه‌هایی مد نظر بوده در روایات منع که حاکی از بت‌پرستی بوده و مثلاً تداعی کننده بت‌ها بوده، مثلاً خیلی تام نیست. حالا در روایت جواز باید ببینیم که این به چه نحوی می‌شود. اینجا بحث دیگری است.
خب، شما فضای مجسمه را بردین در مجسمه بزرگان و غیره؛ ولی مجسمه حیوانات صرفاً یک انسان و عروسک نام مجسمه حساب می‌شوند. آن در مورد عروسک یک بحث دیگری است. باید بحث بکنیم. عروسک را می‌شود ببینید، یک بحث تصاویر داریم. یک بحث مجسمه داریم. از همدیگر باید تفکیک بشود. صورت، تمثال. این‌ها تمثال اقسام فراوانی. زمان تشریع ظاهراً اسباب‌بازی مجسم، عروسک به این نحو نداشتیم. این را باید این را کشفش بکنیم. باید برویم سیر تاریخی بکنیم ببینیم اصلاً عروسک از این عروسکی که الان ما داریم، این در زمان مثلاً پیغمبر اکرم بوده؟ از این‌ها یا نه؟ بعد هم که عمده فضای منع، فضای تزیین بیت. یعنی با این تصاویر بیت را تزیین کند. یعنی اساساً فضا فضای تزیین. عروسک ابزار تزیین نیست. تزیین وقتی می‌آید، تزیین دقیقاً هم‌پوشانی دارد با عظمت، با محبوبیت و مطلوبیت. شما در فضای پارک‌ها مجسمه را می‌آورند. می‌گویند زیباسازی شهر، زیباسازی مجسمه دقیقاً با زیباسازی همخوانی دارد. مجسمه صرفاً یک چیزی ساختن نیست. دقیقاً در همان بحث پرنده‌ها و حیوانات و این‌هایش هم همین است. دقیقاً تناسب‌سنجی می‌کنند. یک مجسمه بی‌ربط یک جایی قرار نمی‌دهند. مثلاً مجسمه کرکس را هیچ وقت نمی‌سازند. مگر اینکه مجسمه کرکس را در باغ پرندگان بسازند. می‌خواهند اقسام پرنده‌ها را نشان بدهند. یکیش هم کرکس است. مجسمه‌اش را ساختند، یک تاکسیدرمی‌اش را آورده‌اند. ولی مثلاً هیچ وقت در پارک خانوادگی مجسمه کرکس نمی‌سازند. مجسمه طاووس می‌سازند. مجسمه آهو می‌سازند. ولی مثلاً مجسمه روباه نمی‌سازند. مجسمه گرگ نمی‌سازند. این‌ها همه تناسب‌سنجی‌هاست. یک حیثیت روانی زیبایی‌شناسانه‌ای دارد این قضیه که باید لحاظ بشود. ذات مجسمه. حالا نقاشی هم همین است. البته ذات مجسمه و ذات نقاشی زیبایی‌شناختی و پیوست زیبایی‌شناسانه دارد. یک تناسب‌سنجی دارد که این‌ها را باید لحاظ کرد. لحاظ خود همین هم به روایات منع ما کمک می‌کند، هم به روایت جواز. این نکته بسیار مهمی بود که عرض کردم. این را باید رویش حسابی کار کرد. اصلاً یک در جدیدی است در این بحث که نه حضرت آقا دیدم اشاره کنند، نه آقای اعرافی. حالا شما اگر جایی دیدید که به این بحث اشاره شده، بیاورید. بحث خوبی است. خیلی می‌تواند کمک بکند.
مجسمه کشاورز نامشخص، یک پسر بچه و یا خروس و فرشته و این‌ها هم مربوط به تزیین هستند که تأیید عرض ماست. خب، الان مگر بحث در مورد نگهداری تمثال در بیت نیست؟ بحث فضای عمومی فرق نمی‌کند. بحث بحث نگهداری تمثال در بیت هم یک ساختار زیبایی‌شناسانه دارد. یک تناسب دارد. تناسب با اعتقادات، تناسب با باورها، تناسب با فضای خانه. یک آرامش‌بخشی دارد. یک تسکینی دارد. یک چیزی است که انسان باهاش اُنس دارد. شما مجسمه‌ای مثلاً یک پرنده‌ای مثلاً مرغ دریایی، مجسمه این را می‌آورید در خانه‌تان چون تداعی‌کننده دریاست، تداعی‌کننده آن صدای زیبای مرغ دریایی بالای دریاست که می‌خواند و شما حال و هواتان را عوض می‌کند. هیچ وقت مجسمه خفاش نمی‌آورید در خانه‌تان. پیوسته‌های فرهنگی دارد. پیوست‌های اعتقادی دارد. نمادسازی‌هایی در خود این‌هاست. مثلاً یک حیوانی نماد رزق و روزی است. یک حیوانی نماد انس است. مثلاً شما مجسمه گوسفند می‌آورید در خانه‌تان. اولین سفری که ما با استادمان نجف مشرف شده بودیم، این دختر اولمان در راه بود و داشت به دنیا می‌آمد. خرداد بود، این هم مرداد به دنیا آمده. الان ماه تولدش است. بنده یک مجسمه کوچولوی گوسفند خریده بودم. یک قوچی بود. عروسک نمی‌شود گفت. شکل مجسمه داشت. در اتوبوس آوردم خدمت استاد نشان دادم به ایشان. گفتم حاج آقا این را برای دخترمان خریدم. دارد به دنیا می‌آید. بعد گفتم خوب است حاج آقا مثلاً همچین چیزی برای ایشان گرفتم و نگاهی کردند و این یک شاخ تیز است. دو تا شاخ داشت این گوسفنده. ایشان مراقب باشید شاخ‌ها را در چشمش نکند. نگرانیش فقط از این بود این شاخ‌هایش در چشمش نرود. خب، هر فطرتی می‌فهمد که مثلاً مجسمه گوسفند برای بچه کوچولو تناسب دارد. گوسفند یک حیوان اهلی، یک حیوان دوست داشتنی، نماد انس، نماد اهلیت، نماد آرامش، سازگاری. لذا مجسمه گوسفند را در خانه‌هایمان نگهداری می‌کنیم و دقیقاً هم تناسب‌سنجیش با همین است. حالا اگر بخواهم روایت جواز را بگویم، تمثال در بیت. اینجا مطلب جالب می‌شود که دقیقاً همین تمثال‌ها شاید مد نظر باشد در آن روایتی که حضرت بحث نماز را مطرح می‌کنند. تمثال‌هایی است که با فضای خانه سازگار است و با فضای نماز هم سازگار است. مثل همین تمثال گوسفند مثلاً. دقت می‌فرمایید؟ این‌هایی که گفتم حرفی نبوده که بخواهیم بپذیریم. آقای اعرافی فقط خدشه کرد قضیه در اینکه بخواهد قضیه قضیه بت‌پرستی باشد. ایشان خدشه کرد.
خب، پس ما یک تناسب‌سنجی داریم در مجسمه. مجسمه‌ها برایمان یادآور یک مفهومی است. نماد یک چیزی است. یک پیامی دارد. یک پیوست‌های فکری و اعتقادی و فرهنگی و لذا در خانه‌هایمان از هر مجسمه‌ای استفاده نمی‌کنیم. مجسمه گوسفند استفاده می‌کنیم. مجسمه عقاب را استفاده می‌کنیم که هر کدام برایمان یک پیامی دارد. حالا از طبیعت، از تصاویر طبیعت استفاده می‌کنیم. مثلاً رودخانه و دریا و کوه و یا از نقاشی مثلاً یک گربه مثلاً خوشگل که آن هم گربه‌اش جنبه انس، آن گربه برایمان مهم است. نه جنبه گربه‌سان صفات بد گربه. یعنی پردازشی که روی آن تصویر شده، یک به قول معروف یک پیشی. چون گربه با پیشی تفاوت دارد. یک گربه گربه‌صفت نیست. یک پیشی ملوس است. بفرمایید عکسش را می‌گیریم، می‌زنیم در خانه مثلاً تصویرش را، نقاشیش را، ازش استفاده می‌کنیم. یا عکس یک طوطی. طوطی که خیلی دیگر رایج است. مجسمه طوطی، تصویر طوطی. آن رنگ‌بندی‌هایی که این‌ها دارند، خصوصاً ماها در تصاویر و نقاشی‌هاشان جنبه‌های رنگ‌آمیزی این‌ها مطرح است. یک طوطی با رنگ‌آمیزی‌های بسیار متنوع و پروانه مثلاً پروانه ذی‌روح است. هم مجسمه‌اش را می‌گیریم در خانه می‌گذاریم، هم نقاشیش را می‌گذاریم. این‌ها هر کدام پروانه نماد انس، نماد آرامش، نماد عشق است. یک آرامشی در این تصویر تداعی‌سازی که در این تصویر. حالا این‌ها بحث‌های رسانه‌ای مفصلی می‌خواهد و می‌طلبد و کار باید بشود. این حالا در کتاب اینستاگرامم یک بحث‌هایی شد در این زمینه در بحث تداعی‌سازی‌هایی که تصاویر دارد و اینکه با چه شبکه مفهومی در مغز ارتباط برقرار می‌کند. چه پیام‌هایی را می‌دهد. چه پیام‌هایی را می‌گیرد. آن شبکه‌ای از تعلقات ما که قبل از این تصویر و بعد از این تصویر دخیل است در این تصاویر. آن‌ها بحث‌های مفصل کار بشود. این‌ها مهم است. قطعاً می‌تواند اثرگذار باشد. به هر حال، خب، اینکه روایت موقع نماز مربوط به مجسمه‌هایی است که تناسب دارد با. بله، اینی که حضرت گفتند موقع نماز حضور این تمثال در خانه مشکل ندارد. یعنی لااقل حضرت ساکت بودند. این فعلاً واردش نشدیم. آیا اعرافی اینجا خیلی همسو نیست در این مطلب. حالا باید در مورد این بیشتر صحبت بکنیم. ولی حضرت نگفتند تمثال را بردار. خب، این به نظر می‌رسد که به نحوی تأیید است دیگر. حالا فرض را بر این بگیریم فقط بحث نمازش را می‌خواهند بگویند. خب، حضرت نهی از منکر که می‌توانند بکنند. بگویند موقع نماز تمثال در خانه‌ات چکار می‌کند؟ نه مطلقاً. موقع نماز تمثال در خانه‌ات چکار می‌کند؟ اگر نگهداریش حرام است، باید به یک نحوی بالاخره بهش یک اشاره‌ای بشود دیگر. حضرت هیچ اشاره‌ای نمی‌کنند. فقط حضرت می‌خواهند بحث نمازش را برسانند. خیلی تناسب ندارد با جایگاه امام، با برخورد تربیتی امام، خیلی تناسب و سازگاری ندارد که فقط به بخش نمازش کار داشته باشد. معلوم می‌شود که کأنّه یک جوری دارند می‌پذیرند این مجسمه را. این چه مجسمه‌ای است که حضرت دارند می‌پذیرند در بیت و نماز خواندن کنار این مجسمه را هم می‌پذیرند به شرط اینکه این مجسمه سمت چپت باشد، سمت راستت باشد، پشتت باشد یا اگر جلویت هست، رویش پوشانده شده باشد. یعنی با نماز هارمونی دارد. نمازگزار جلویش قرار ندهد، بهش توجه نکند؛ ولی با نماز هارمونی دارد. عرض بنده این است. زیبایی‌شناسی. یعنی شما از منظر ذهن امام به این قضیه نگاه کنید. امام تصویر قبیح که ایجاد نمی‌کند که. امام هم زیبایی‌شناسانه نگاه می‌کند. امام زیبایی‌شناس است. اگر یک مجسمه‌ای کاملاً در تضاد با فرهنگ نماز، با خود نماز، یک کسی از بیرون بیاید نگاه بکند، یک کسی دارد نماز می‌خواند. یک مجسمه جلویش است؛ ولی فقط رویش را پوشانده و آن مجسمه کاملاً در تضاد با فرهنگ نماز، مجسمه اروتیک است بر فرض. یک مجسمه عاشقانه است. مثلاً یک دختر و پسری در یک وضعیت ناجوری. این اصلاً با پوشاندنش قضیه حل نمی‌شود به نظر بنده این طور می‌رسد. یعنی اشتباه می‌روم. به نظر بنده می‌رسد که این اصلاً با فضای نماز تناسب ندارد. یک کسی بیاید بعد خصوصاً که پشت طرف باشد. حالا رویش جلویش پوشانده. اگر پشتش است، نگاه می‌کند. جلوی مجسمه قبیحی دارد نماز می‌خواند. این تناسب در نظر شما ذهن می‌آید. ما از یک عالم معمولی می‌پرسیم فلان حکم را کامل توضیح می‌دهند، تمام جوانبش را. امام حرام باشد و بهش اشاره نکند. در جواب همین یک نکته‌ای است. بله، حضرت آقا هم به این مطلب اشاره داشتند. در این روایات که حضرت دارند می‌فرمایند فقط بحث نمازش را مطرح می‌کنند، معلوم می‌شود که قضیه در نگاه امام ممنوعیتی ندارد. اصل نفس بودن مجسمه را حضرت باهاش مشکلی ندارند. فقط بحث نمازش را. البته این را حالا عرض می‌کنم آقایان خدشه کرده‌اند در این قضیه. این یک طرف قضیه بود. یک طرف دیگر یک قضیه هم این بود که یک تناسبی باید باشد دیگر. اگر قرار است مجسمه‌ای باشد که در یک اتاق و در آن اتاقی که این مجسمه هست نماز می‌خوانیم، آن مجسمه باید جوری باشد که در اتاق بشود نماز خواند. بله، مجسمه گوسفند است. مجسمه آهو، مجسمه کلاغ، مجسمه عقاب. این‌ها تناسب دارد با نماز؛ ولی یک مجسمه‌ای که مثلاً صحنه قتل مثلاً یک تصویر جنایت است، به نظر بنده این طور می‌رسد این‌ها شاید تناسب با فضای خانه نداشته باشد، با فضای نماز تناسب نداشته باشد. نمی‌خواهم از این دلیل استفاده بکنم بگویم این دلیل دارد آن را می‌گوید ها. قاطی نشود مطالب با همدیگر. می‌خواهم عرض بکنم که یک هارمونی‌سنجی کلانی دارد در این قضیه لحاظ می‌شود که یک کسی خانه‌اش، بحث خانه است. در خانه آن تمثالی که در خانه به کار برده می‌شود، تمثالی است که با فضای بیت در تناسب است. لذا حضرت فارغ از آن دارند حرف می‌زنند. فارغ از آن دارند جواب می‌دهند. فارغ از اینکه این چیست. جاهای دیگر به این بیشتر پرداخته شده. یکیش بحث تزویق بیت است که با این‌ها بخواهد خانه را در واقع تزیین کند، آراسته بکند. آنجا در روایت می‌بینیم که لسان، لسان تندی است و بعضاً روایاتش هم روایات صحیح و سندی بود. با این تماثیل خانه‌اش را تزیین نکند. و یکی بحث نماز در. یعنی یک دوگانه‌ای است. یک دوگانه ما در این روایت می‌بینیم که اصلاً تعارضی هم که این آقایان می‌گویند هم همین است دیگر. می‌گویند یک طرف دارد می‌گوید خانه‌ات را با این‌ها تزیین نکن. یک طرف دارد می‌گوید نماز بخوان؛ ولی این‌ها جلویت نباشد. خب، این دو تا با همدیگر چه شکلی جور در می‌آید؟ ما این را می‌خواهیم کشف بکنیم. می‌خواهیم ببینیم که این چه منطقی توش است. چه نظامی، چه هندسه‌ای در این قضیه است که این‌ها با همدیگر جمع می‌شود. هم تزویق بیت نیست، هم نماز می‌شود خواند. هم مجسمه در خانه هست. تمثال در خانه هست. تزویق بیت هم نیست. نمازم می‌شود خواند. این چیزی است که مجموع این روایات به ما می‌دهد. اگر بخواهیم به نگاه کراهت و این‌ها نگاه نکنیم. نگاه کنیم می‌گوییم نه، آن که گفته تزویق بیت ممنوع است، مکروه است، جایز است. یک کمی خیلی ذهن آدم به سمت این قضایا نمی‌رود که امام این همه اصرار داشته باشد برای یک قضیه مکروه. یعنی این گناه‌ها و فلان و این‌ها. «رب من آمد به من دستور داد» و فلان و این‌ها. این لسان، این تعابیر نمی‌خورد به اینکه امام می‌خواهد تهذیب از یک امر مکروه بکند. این همه بگیر و ببند ندارد که. جبرئیل آمد پیش من گفت رب تو به تو سلام می‌رساند و نهیت می‌کند از تزویق بیوت. که بعد آخر بگوییم همش کراهت بود. این لسان نمی‌خورد به کراهت. این این قدر کار فرهنگی نمی‌خواهد. این همه شدت و حدت نمی‌خواهد. پیغمبر این همه مایه بگذارد برای قضیه. پای خدا و جبرئیل و وحی و سلام رساندن و این‌ها را بکشد وسط که آخر بگوید قضیه قضیه جدی است آقا. تزویق بیوت نباید کرد. نسبت به مجسمه باید حساس بود. نسبت به تماثیل، نه مجسمه. نسبت به تصویر. نسبت به نقاشی هم باید حساس بود. «پای نقاشی را کراهت است». «فِی الْبُیُوتِ» کراهت داشت، خوشش نمی‌آمد. چرا این قدر این قضیه تأکید شده؟ پیغمبر خوشش نمی‌آمد. امیرالمؤمنین خوشش نمی‌آمد. صرفاً بگوییم کراهت بوده. بابا، یک چیزی است. یک کار فرهنگی و کار رسانه‌ای دارد اینجا صورت می‌گیرد. این «خوشش نمی‌آمد» می‌خواهد مردم نروند به این سمت. باب مجسمه و نقاشی و این‌ها در خانه‌ها باز نشود.
خب، پس این ور قضیه چی بود که می‌گوید نماز می‌خوانی فقط روبروت نباشد و این همه تأکید روی اینکه روش می‌خواهند مثلاً در روایت دارد که حضرت فرمود که من بالشتم روش نقش پرنده است. نکات دقیقی است. نکات دقیقی است. پای این تصاویر به چه معنا در خانه باز نشود؟ همان نکته کلیدی به نظرم اینجا خیلی کمک می‌کند. آن نگاه هارمونی ساختارشناسانه، تناسب‌سنجی و زیبایی‌شناسانه. اتفاقاً امام پای تصویر را به خانه خودش کامل باز کرده. پشتی امام، امام معصوم، پشتیش نقش پرنده است. زیراندازش نقش حیوان است. ولی این‌ها را زیر پا انداخته، پشتش انداخته، بالا نیست. بالای خانه‌ها نیست. در برخی از این روایات تصریح شده بود به سقوف سقف را تصویر نمی‌کند. قشنگ همان حیثیت عظمت‌بخشی است. نه زیباییش هست. من دوست دارم آرامش بگیرم از تصویر این پرنده. هم آرامش می‌گیرم، هم عظمت نمی‌دهم. می‌اندازم زیر پا، می‌اندازم پشت. نمازم هم می‌خوانم. پس فقط بحث نمازش نیست که آقا نمازش جایز است. نه، حضرت دارند استفاده می‌کنند. حالا روایت دیگر هست. می‌خوانیم. بالشتم عکس پرنده است. زیرم می‌اندازم. پشتم می‌اندازم. هیچ وقت مجسمه را نمی‌سازند برای اینکه صرفاً یک چیز هنری باشد. توش یک جنبه تعظیمی نهفته است. دقیقاً در روایات مخالفت با بت‌پرستی. این عرض بنده را دقت کنید. این عرض بنده تکمیل. حالا ساعتمان هم تمام شده. ولی من ادامه می‌دهم تا ۹ ادامه می‌دهم ان‌شاءالله. این را تا ۹ برویم، بقیه‌اش را فردا ان‌شاءالله دو کلاسه می‌کنیم.
احساس بنده این است. شما رویش یکم فکر کنید و گفتگو هم بکنید. مشکلی ندارد. خیلی هم خوب است. احساس بنده این است که روایاتی که دارد به شدت با مجسمه و نقاشی و این‌ها برخورد می‌کند، جنبه عظمت‌بخشی این‌ها را مد نظر دارد. روایاتی که دارد پای این‌ها را باز می‌کند، جایز می‌داند. «لَا بَأْسَ» تا وقتی حیوان نیست اشکال ندارد. اگر هست، زیر پا باشد، پشت سر باشد. سقف را باهاش تجزیه نکند. دیوار را، دیوار هم که خصوصاً مد نظر وقتی گفته می‌شود همان جنبه‌های بالایی است. چه کسی پایین‌های دیوار را معمولاً با این‌ها تصویرسازی نمی‌کند. بالای دیوار است. این بالا بالاها نبری. آن بالای سقف نباشد. این‌ها آن جنبه‌های تزیینی است. بودنش اشکال ندارد. زیر پا باشد، پشت باشد، عقب باشد، جلویت نباشد. بودنش در خانه را می‌پذیرند. راه می‌دهند. جنبه‌های زیبایی شعر. یعنی دو تا حیثیت دارد تصویر به صورت مطلق. چه مجسمه نقاشی، دو تا حیثیت دارد. لااقل دو تا حیثیت دارد. یک حیثیتش حیثیت عظمت‌بخشی، یک حیثیت زیبایی. گاهی یک تصویر هم زیباست، بزرگ است. بعضی چهره‌ها، بعضی افراد در چشم ما بزرگ هستند؛ ولی چهره‌شان زیبا نیست. بخواهم شوخی بکنم، راحت‌تر صحبت بکنم. خیلی از شهدا، جسارت نشود. مثلاً شما عکس شهید برونسی را شاید کمتر در خانه ببینید. رضوان الله تعالی علیه. شهید برونسی خیلی بزرگ است؛ ولی چهره‌اش مثلاً شاید آن زیبایی خاص را نداشته باشد. ولی شهدای زیبا، شهدا چهره‌های زیبا زیاد داریم دیگر. می‌بینی که بک‌گراند گوشی‌اش است، در خانه‌اش است. این عکس را گذاشته. مردم قشنگ لحاظ می‌کنند این دو تا را با همدیگر. یعنی می‌گوید شهید آره، فدایش بشوم؛ ولی خوشگل هم باشد. این عرض بنده را تصدیق می‌کنید. شهید جنبه عظمتش است. تنظیم شعائر بزرگداشت. بزرگ بودن در چشمش است. خوشگلی‌اش هم جنبه زیبایی‌شناسیش است. «رُبَّ خوشگلٍ لَيْسَ بِبُزُرْگٍ وَ رُبَّ بُزُرْگٍ لَيْسَ بِخوشگلٍ». یک وقت بزرگ است، خوشگل نیست. بعضی از بزرگان ما، بعضی از علمای ما خیلی بزرگند. چهره زیبایی آن جوری ندارند. عکس‌هایشان در خانه‌ها معمولاً استفاده نمی‌شود. بعضی‌ها خوشگلند، بزرگ نیستند. عکس یک بچه‌ای که بزغاله در دستش است، خوشگل است، بزرگ نیست. استفاده می‌شود. اتفاقاً جنبه زیبایی‌شناسیش خیلی بیشتر مد نظر ماست تا جنبه بزرگداشتش. یک وقت هم هم خوشگل است، هم بزرگ است. حالا یک وقت زیباست، پیوست‌های عظمت‌بخشی را ندارد. این را خوب دقت بکنید. خیلی مهم است. مثلاً این بچه‌ای که بزغاله در بغلش است، دختر بچه با موهای بلند. دیده‌اید عکس دیگر؟ همه‌تان. هر که دیده بگوید. این پوستری که یک دختر بچه است. موهای بلندی دارد. یک بزغاله هم در بغلش است. علفزاری. هیچ کس نمی‌داند این دختر کیست، چیست. الان کجاست؟ چند سالش است؟ مال کدام خانواده است؟ سید عالم‌زاده است؟ مال کدام شهر است؟ به این پیوسته هیچ کسی کار ندارد. الان بزرگ شده، موافق حجاب است؟ مخالف حجاب است؟ مخالف گشت ارشاد است؟ موافق گشت ارشاد است؟ صرفاً به زیباییش کار داریم. پیوست تمدنی، پیوست فرهنگی، پیوست سیاسی ندارد. فیلم سینمایی ساخته می‌شود. مثلاً فیلم گاو. حضرت امام از این فیلم تعریف کرده. این فیلم زیباست. اگر مثلاً این فیلم گاو الان ساخته می‌شد. آقای داریوش مهرجویی امکان. من نمی‌دانم مواضع سیاسی ایشان به چه نحوی است، به چه نحوی بوده و به چه نحوی است. فرض کنید ایشان مثلاً شناخته می‌شد به ضدیت با نظام و فیلم گاو الان ساخته می‌شد از آقای داریوش مهرجویی که همه او را به ضدیت با نظام می‌شناسند. به نظرتان امام خمینی باز هم این فیلم را تأیید می‌کردند؟ باز هم اسمی می‌آوردند؟ باز هم تعریف می‌کردند از این فیلم؟ چرا؟ آفرین، آفرین. این پیوست سیاسی پیدا می‌کند. پیوست تمدنی پیدا می‌کند. مثل آن احمقی که برمی‌گردد می‌گوید که من فیلم عنکبوت مقدس را تأیید کردم. فقط به خاطر اینکه این جایزه آورده. خب، این خیلی خیلی احمق است. قشنگ این حالی‌اش نیست که این پیوست سیاسی دارد. این پیوست اعتقادی دارد. این ضدیت با یک فرهنگ است. این ضدیت با تشیع است. نمی‌توانی تو مدعی تشیع باشی و از فیلم عنکبوت مقدس دفاع بکنی صرفاً به خاطر اینکه جایزه آورده. صرفاً به خاطر اینکه فیلم قشنگی است. من فقط زیبایی‌هایش را گفتم. من فقط قشنگیش را کار داشتم. خیلی باید ابله باشی که همچین کاری بکنی. یا اصلاً نمی‌دانی این پیوست اعتقادی و پیوست سیاسیش چیست که پخمه‌ای. یا می‌دانی و کار نداری که باز بیشتر پخمه‌ای، خائنی، خبیثی. مثل خیلی از این سلبریتی‌های کثیف ما که برداشته‌اند از این فیلم تعریف کرده‌اند. گفتیم ما صرفاً به این جنبه که در فضای بین‌المللی جایزه آورده. برای ما آن سید احمق، عمامه‌اش هم سرش است. توییت کرده می‌گوید من به آنش کار ندارم که حالا یک خانمی است که پیوست فحشا دارد. یک فیلمی است که پیوست ضدیت با امام رضا دارد. می‌گوید من به آن‌هایش کار ندارم. به این کار دارم که صرفاً یک زن ایرانی می‌تواند. چقدر تو کثیفی. من به احمق بودن تو کار ندارم. چقدر تو کثیفی. مگر می‌شود آدم فارغ از پیوست‌ها به یک چیزی توجه بکند؟ حالا مجسمه پیوسته‌هایی دارد. یک وقت پیوست اعتقادی، تفکری، سیاسی ندارد. صرفاً جنبه زیبایی است. درد می‌کنی. مثل همین عکس این بچه. ولی حالا فرض بفرمایید که این بچه بزرگ شده، شده یکی از گنده‌های کمپین ضدیت با حجاب. اینجا داشتن عکس این بچه در خانه یک پیام دیگری دارد. این ممنوع است. دارم تمثیل می‌زنم. بحث از جنبه تمثیلیش روشن بشود.
حالا چرا حیوان و غیره حیوان را از هم جدا کردند؟ برای اینکه حیوان پیوسته عظمت‌بخشی دارد؛ چون روح دارد و یک پیوست عظمت‌بخشی به نگارنده‌اش خصوصاً دارد. یعنی آن مجسمه‌سازش هم یک عظمتی پیدا می‌کند در اثر ساخت این مجسمه. لذا در آن روایت تحقیرش می‌کند. در قیامت تحقیر می‌کند. این به نسبت آن پیوست عظمت‌بخشی مجسمه است از جهت مجسمه‌سازش. حالا می‌گوید روی سقف نزن، زیر پا بینداز. این جنبه پیوست عظمت‌بخشی است از جنبه از جهت خود مجسمه. یک وقت هم که صرفاً فقط جنبه زیبایی دارد. در خانه‌ها هست مثل پرنده؛ ولی حضرت می‌فرمایند که من این را بالا نمی‌گذارم. یعنی جاهای تحقیرکننده زیر پا و زیر سر و پشت و این‌ها ازش استفاده می‌کنم که تعظیم نشود. تعظیم این پرنده نشود؛ چون باب مقدس‌سازی و بت‌سازی کم کم از همین جاها در می‌آید. حالا این یک نکته دیگری شد.
کم کم کم کم شما از این تصاویری که در جامعه بالا بالاها می‌سازی، کم کم باب بت‌سازی شکل می‌گیرد. نمادهای مقدسی شکل می‌گیرد که کسی نمی‌تواند به این بگوید بالای چشمت ابروست. مثل سگ. الان شما ببینید سگ را چه جنبه‌های تقسی دارند بهش می‌دهند. حالا یک وقت هست یک چیزی تصویرش بالاست. یک وقت هم یک چیزی را ترند می‌کنند. یعنی هشتگش بالاست. پرچمش بالاست. الان سگ در مملکت ما پرچمش دارد می‌رود بالا. هشتگش دارد می‌رود بالا. ترند. بعد کم کم مقدس می‌شود. بت می‌شود. این‌ها جنبه‌های روانشناسانی دارد. جنبه‌های فرهنگی دارد. جنبه‌های تربیتی دارد. لذا فقط این نیست که بگوییم آقا بحث مکروه است. این‌ها به نظرم می‌رسد که نیست. «رب من به من سلام رساند گفتش که برخورد کن». امیرالمؤمنین را می‌فرستد. می‌گوید می‌فرماید که پیغمبر می‌فرماید که همه این‌ها را جمع کن ها. جدیتی دارد دیده می‌شود در شریعت، در شارع با این قضیه. یک تضاد محکمی دارد دیده می‌شود. نکته‌ای است که به نظرم باید بهش توجه کرد.
تزیین خانه‌ها با نقاشی و مجسمه و غیره، تصاویر روی سقف و غیره بعید نیست در فاز منع از به نقوش کلیسا باشد و یا چون سبب تخیل و رشد توهم می‌شود و مضر است. این هم معلوم نیست. بعید نیست؛ ولی معلوم هم نیست و غیره. لذا شارع محکم گفته نه؛ ولی آن جایی که این مسائل نیست. حالا یک مجسمه خروس یا خفاش یا یک پسر بچه و غیره باشد. خفاش پیوست اعتقادی دارد. یک پیوست اخلاقی دارد. پیوسته اخلاقی. به توجه کنید. یک مجسمه اروتیک پیوست اخلاقی دارد. یک زن زیبا پیوست اخلاقی دارد. ولو بگویی ما که نمی‌شناسیم. بگوییم اصلاً کافر است. نگاه به اجنبی کافر که حرام نیست. مگر از روی من که از روی به این نگاه نمی‌کنم. این پیوست اخلاقی دارد. پیوست عظمت‌بخشی دارد. تمدن کثیف غرب همین کار را دارد می‌کند. آن قدر زن‌ها را گنده کرده. زن‌ها را گنده کرده از حیث انسانیشان که گنده نکرده. از حیث شهوانیشان گنده کرده. بت کرد. زن‌ها را بت کرد. «نِسَاءٌ قَبْلَتَهُمْ» قشنگ الان زن‌ها شده‌اند قبله. شده‌اند بت. کار رسانه که همه همه تصاویر زن همش هم بالا. بیلبوردها بالا. در خیابان‌ها بالا. آن هم زن‌های نیمه عریان. زن نیمه عریان بالا. بعد به این‌ها می‌گوید پورن استار. به این‌ها می‌گوید ستاره پورن. ستاره عظمت‌بخشی است دیگر. این‌ها پیوسته‌هایی است که در مملکت ما می‌خواهند یک کسی را فحش بهش بدهند. عناوینی رویش به کار می‌برند که مال زن‌های بدکاره است. کلماتی به کار می‌بریم که مال زن‌های بدکاره است. این‌ها همش پیوست‌های فرهنگی است. این‌ها همش شاخصه‌ها و هویت فرهنگی است. فحش‌های در مملکت ما قبلاً که این طور بوده. اگر عوض نشود، ان‌شاءالله. به زن‌های بدکاره نسبت می‌دهند. یا مادرش را، یا خواهرش را، یا همسرش را، یا خودش را. برای قلب چکار کرده؟ زن‌های بدکاره کرده. ستاره. عکس این‌ها بالا. فالوورهای این‌ها بالا. پیج‌های این‌ها بالا. خواننده کثیف ما می‌آید با این زن بدکاره برای نوجوان‌های ما کلیپ می‌سازد. خب، ما که اصلاً غافل هستیم. رسانه را می‌شناسیم. نه فرهنگ را می‌شناسیم. نه ما فقط به حلال و حرام آن هم ابعاد خودمان کار داریم. این حلال است یا حرام است. اصلاً نمی‌دانیم که این این قضایا دخالت می‌کند در حلال و حرام. این‌ها مفسده‌هاست که پشتوانه حلال و حرام است. همین تصویر بالا. این بالا و پایین بودنش تفاوت دارد. همین تصویر کیفیت پردازشش تفاوت دارد. یک مطلب دو جور می‌شود گفت و یک جور گفتنش حلال، یک جور گفتنش حرام است. یک جور گفتنش پیوسته بد اخلاقی دارد. یک جور گفتنش پیوست خوب اخلاقی دارد. شرح یک گناه را می‌شود دو مدل داد. یک مدل می‌شود شرح گناه داد، همه از این گناه بیزار بشوند. یک مدل می‌شود شرح گناه داد، همه مشتاق بشوند. غیبت انضمام بکنیم به «مَحْضِ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ». نقل این عیوب، نقل فاحشه. شیوع فاحشه. این ور و آن ور با همین پیوست است که من می‌روم یک چیزی جای دیگر نقل می‌کنم، قبحش می‌ریزد. شما همین قضیه میتو را نگاه کنید. همین جنبشی که راه افتاده الان در سینما. قشنگ پیوستش را شما ببینید دیگر. پیوست رسانه مثال واضح است. یک زن سلبریتی می‌آید می‌گوید ۲۰ سال پیش فلان آقا من را تجاوز کرده. جدای از اینکه دارد در مورد یک کسی ادعایی می‌کند، دارد در مورد خودش می‌گوید. جدای از همه این‌ها. اثر این نقل او چیست؟ الان دارد این گناه در جامعه تقبیح می‌شود؟ می‌شکند؟ الان بازدارندگی دارد یا ترویج دارد؟ پیوست رسانه‌ای و سیاسیش چیست؟ می‌خواهد مردان هوس‌باز و کثیف را در جامعه محدود بکند یا می‌خواهد جامعه را به عنوان یک جامعه مردسالار نشان بدهد؟ یک جامعه عقده‌ای نشان بدهد؟ یک جامعه کثیف نشان بدهد؟ یک تصویر سیاه از جامعه بسازد؟ چقدر فرق می‌کند. بله، بنده هم می‌آیم همان جمله را می‌گویم. این کلام مرحوم فرج الله سلحشور هم گفته. قشنگ ما می‌گوییم آقا چرا همین را سلحشور گفته بود فحش بهش دادید؟ برای اینکه کاملاً پیوسته‌اش فرق می‌کند با هم. یک گزارش یک قضیه است با دو پیوسته. همین را اگر سلحشور بگوید، فحش بهش می‌دهند. امام گفته بود همین آهنگ را اگر سعودی‌ها بسازند، من می‌گویم حرام است. خیلی نکات مهمی است این قضیه پیوست. ندیدم کسی به صورت مجزا رویش کار بکند. دیروز یکی از رفقا جایی بودیم از دوستان خوبم از دوستان تحصیل‌کرده و نخبه‌مان. قبلاً هم گفته بود. گفت من از شما درخواست دارم این مطلبتان را مقاله کنید. این‌ها را بیاورید. بیاورید در فضاهای علمی کار بشود. یکی دو تا مقاله در می‌آید. تأثیر پیوست‌ها در حلال و حرام بودن‌ها. این عنصر زمان و مکان. این‌ها یک حکایتی از پیوست‌هاست. خود زمان و مکان مدخلیت ندارد. پیوسته‌ها مدخلیت دارد. لذا امام می‌فرماید که همین را اگر آن‌ها بسازند، چون با یک پیوست دیگر می‌سازد. ممکن است همین را بگوید. همین جمله را هم اگر بگوید، فرمود: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ» که آمریکا بگوید، رم تو سرش می‌زنیم. آمریکا «لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ» دشمنی می‌کنیم. انگلیسی‌ها حسین حسین هم بگویند، ما باهاش دشمنی می‌کنیم. برای اینکه حسین حسین آن‌ها یک پیوست دیگر دارد. متوجه نیستیم. این‌ها بسیار در تحلیل‌های سیاسی ما نقش دارد. همین گزارش کثافت‌کاری در سینما را فلان خانم بازیگر که بگوید، ما در سرش می‌زنیم. سلحشور که بگوید، حالا آن‌ها برعکسند دیگر. سلحشور که بگوید، بیانیه می‌دهند ضدش. ولی فلان دستیار کارگردان که می‌گوید، ازش همه حمایت می‌کنند. آها، آن بحث تغییر جنسی. بله، قضیه تغییر جنسیت. بعد ماه و ساده‌ایم. می‌گوییم آقا امام خمینی هم این را گفته. مراجع هم اجازه داده‌اند. فتوای شرعی دارد. کار حرامی نکرده که. این نمی‌داند اصلاً حلال و حرام با همین پیوست. حلال و حرام مگر ما حلال و حرامی منفک از پیوست‌ها داریم که بگوییم حلال است. حالا هر پیوستی می‌خواهد داشته باشد، به درک. خیلی مطالب دقیقی است این‌ها. آقا، متعه. حضرت می‌فرماید: فلانی، تو حق نداری متعه کنی. برای اینکه تو آن منطقه‌ای که تو می‌روی، اگر متعه کنی، باخبر بشوند، شیعه تضعیف می‌شود به واسطه همین پیوستش. استحبابش را از دست می‌دهد. این هم مثالی که حالا خانم‌ها خوششان بیاید. این پیوست‌ها می‌آید. چون پیوست‌ها دقیقاً ایجاد مصلحت می‌کند. ایجاد مفسده می‌کند. کشف مصلحت می‌کند. کشف و همه احکام تابع مصالح و مفاسد. نقل این کلام، گزارش این قضیه.
خب، حالا تصاویر هم همین است. مجسمه هم همین است. پیوست دارد. یک تصویری شما را به پیوست اخلاقی دارد. دعوت می‌کند به مردانگی، به شجاعت، ایثار. همین تصویر ممکن است یک جای دیگر پیوستگی داشته باشد. یک جمله در یک محیطی پیوستی دارد. در یک محیط دیگر پیوست دیگر دارد. در محیط علمی یک پیوست دارد. در محیط خانوادگی پیوست دیگر دارد. در محیط رسانه پیوست دیگر دارد. خیلی حرف‌ها را ما در کلاس می‌زنیم. در منبر حق نداریم بگوییم. خیلی حرف‌ها را در منبر می‌گوییم، کلاس جایش نیست. منبر یک پیوست دیگر دارد. کلاس پیوست دیگر دارد.
خب، ادامه. گفتید که پس خروس و خفاش و پسر بچه و این‌ها دین می‌گوید اشکال ندارد. این را عرض کردم. دین نمی‌گوید اشکال ندارد. اصل قضیه همین جایش است. دین کجا گفته اشکال ندارد؟ کجا گفته تصویر پسر بچه باشد اشکال ندارد؟ پیوست‌هایش را لحاظ نمی‌کند؟ تصویر را کجا زدی؟ لحاظ نمی‌کند. از این تصویر چه مقصودی داری؟ لحاظ نمی‌کند. سازنده‌اش چه مقصودی داشته؟ لحاظ نمی‌کند. به چه محصولی داری استفاده می‌کنی؟ کجای بیت زدی؟ چه محتوا و پیامی را دارد می‌رساند؟ بیشتر فضای فتوای حضرت آقا بود. یعنی آقا بحث پیوست‌ها را جدی‌تر مطرح کردند. البته ما در بحث پیوست‌ها می‌خواهیم خیلی هم به سمت حکمت و علت‌ها هم نرویم که لزوماً حکمت‌ها غلبه بکند در ذهنمان یا حتی بیاید تبدیل به علت بشود یا بعضی چیزها را بالاخره بر اساس بعضی حکمت‌هایی که به ذهنمان می‌رسد بخواهیم به همان‌ها متمرکز بشویم. نه، حکمت‌ها متمرکز نمی‌شویم؛ ولی پیوست‌ها امر محرز است. واضح است. یعنی به خودی خود در مورد یک چیزی نمی‌شود نظر داد. یعنی از این روایت هم کاملاً مفهوم است. قشنگ قضیه پیوسته دیگر. آقا پشتت باشد، زیر پات باشد، روی سقف نزن. بعضی جاها تصریح شده به تحقیر. اگر تحقیر می‌شود اشکال ندارد. پیوستش است دیگر. یعنی صرف این تصویرسازی، مجسمه، نقاشی، این‌ها صرفاً با این‌ها مخالفت نکرده. با هنر مخالفت نکرده. این‌ها یک جنبه هنری و زیبایی‌شناختی دارد. آن یک ور قضیه است. اتفاقاً خود امام هم از این‌ها استفاده می‌کند در خانه. بالش را نقش بهش می‌دهد. نگار بهش می‌دهد. پرده دارند. زیرانداز دارند. امام معصوم از این‌ها استفاده می‌کند. امام هم حس زیبایی‌شناسی دارد. امام هم دوست دارد زیبایی. ما از هنر استفاده می‌کند در خانه‌اش. وسایلی که استفاده می‌کند قشنگ باشد. یک ور قضیه است. جنبه هنریش است. یک ور قضیه هم پیوسته‌های فکری و اعتقادی و اخلاقی و سیاسی. کی دارد با این کار تقویت می‌شود؟ افکار به کدام سمت می‌رود؟ چیا دارد در جامعه مهم می‌شود؟ بزرگ داشته می‌شود؟ کم کم باب یک تقدس‌گرایی‌هایی باز می‌شود. کم کم یک چیزهایی دارد عظمت‌هایی پیدا می‌کند در جامعه. بگذار در قلب. شما می‌بینی که این زن‌های فاسد را برمی‌دارند هی عظمت به آن‌ها می‌دهند و همین به مرور ذهنیت‌هایی را می‌شکند و ذهنیت‌هایی را ایجاد می‌کند. حالا شما جرأت داری به این فاحشه‌ها بگویی بالا چشمت ابروست. این‌ها مقدساتند. یک تعبیری این دوست ما آقا صادق به کار برد. تعبیر خیلی قشنگ بود. یک وقت با همدیگر صحبت می‌کردیم. گفتش که در مورد کسی صحبت شد. گفتم که آره، کسی الان به این اگر بگوید بالای چشمت ابروست، می‌ریزند سرش. گفت برای اینکه این ناموس شیطان است. خیلی تعبیر قشنگی بود. ناموس شیطان است. شیطان این شکلی ناموس‌سازی می‌کند. شیطان همین شکلی بزرگ می‌کند در چشم مردم چیزهایی که به او مرتبط. چیزهایی که ابزار او قرار می‌گیرد را این شکلی ناموس می‌کند. مجسمه، نقاشی، تصویرگری. این‌ها می‌تواند چیزهایی را ناموس شیطان. یعنی ناموس شیطان می‌تواند مقدس کند در جامعه. بعضی حیوانات ناموس شیطانند. در چشم مردم بزرگ می‌کند. دقیقاً خدای متعال این‌ها را در چشم مردم کوچک می‌کند. سگ را نجس کرده که کوچک بشود. خوک را نجس کرده، کوچک کرده. موی گربه را گفته نمازت را باطل می‌کند. فاصله بیندازد در زندگی. آن قدر این‌ها. ولی در مورد گوسفند نه. در مورد کبوتر نه. کبوتر حضورش در خانه برکت می‌آید. گوسفند برای اینکه اصلاً تقدیس. می‌گوید ملائکه تقدیس می‌کنند آن خانه‌ای که توش گوسفند است. فرق می‌کنند. اولاً که از جنبه ملکوتی تفاوت دارند. جهت پیوست فرهنگیش تفاوت دارند. گوسفندی پیوست دیگری دارد. اصلاً عید قربان شما گوسفند می‌کشید. یک پیوست عبودیت دارد. یک پیوست. این‌ها خیلی مهم است. خیلی مهم است. فقط موقع نماز نباشد که احساس نشود آن را سجده می‌کنی. لذا نگه‌داشتن مجسمه در خانه، منع کلی این‌ها همش نیاز به اثبات دارد. همین که پشت سر، زیر پا و غیره باشد اشکال ندارد. دارد می‌گوید اشکال وجود مجسمه، تماثیل. از این از کجا این دارد اثبات می‌شود؟ اشکال وجود مجسمه و تماثیل از باب همان پرستش و بت است. این از کجا دارد در می‌آید؟ موارد را می‌شود از منظر دیگر گفت. حرام نظم و مجسمه بودنش. روایات به منزله دیگرش که حالا بحث دیگری است. الان روایات ما لسانش همین است. یک جا دارد می‌فهمد که «لَا تُصَوِّرُوا السُّقُوفَ» سقف من البیوت. سقف‌های خانه را تصویرگری نکنید. تزویق البیوت. عرض کنم که روایت دیگری که بود در این زمینه. یک جایی دارد بحث تزیین خانه را مطرح می‌کند که خصوصاً روی سقف نظر دارد. روایت دیگری هم دارد می‌گوید که زیر پا، پشت سر این‌ها اشکال ندارد. این یک لسان در روایات. یک لسان دیگر هم بحث ذی‌روح و غیر ذی‌روح است. یک لسان دیگر هم بحث مجسمه‌سازی است و اینکه این را تحقیرش می‌کنند، مجسمه‌ساز را. منظومه‌ای برسیم در نگاه شارع این قضیه چطور دارد پردازش می‌شود. اصل قضیه همین است. نه اینکه یک پیش‌فرض داشته باشیم بعد همه را بر اساس آن پیش‌فرض. ما اصلاً باید ذهنمان را از هر پیش‌فرض خالی کنیم. پیش‌فرض برسیم. نه اینکه پیش‌فرض داشته باشیم که این‌ها همه بد و بت‌پرستی است. حالا همه چیز را هی باید با این پیش‌فرض تناسبش بدهیم.
خب، این پیوست‌ها کلیدواژه چیزی در روایات یا بیان فقها ندارد. چیزی الان در ذهنم نیست. چیزی در ذهنم نیست که در روایات بهش مثلاً پرداخته باشند. مثلاً نمی‌دانم. حالا باید رویش فکر بشود. در اصطلاحات فقهیون هم چیزی در ذهنم نیست.
خب، به سمت توجیه نمی‌رود. همه جا همیشه هست دیگر. آن که باب توجیه همیشه باز است. هر کاری بخواهیم بکنیم برای ماها باب توجیهش باز است. نه، تشبه به کفار. بحث پیوست. آن خودش یکی از پیوسته‌هاست. مصداق پیوست است. عنوان پیوست نیست. خودش یکی از مصادیق پیوسته‌هاست. مخالفت با عامه در اصول شبیه این است که بگوییم پیوست سیاسی. این هم باز دوباره مثال است. زیاد داریم. اگر بخواهیم کار بکنیم به چیزهای خیلی جالبی می‌رسیم. مخالفت با عامه، تشبه به کفار. بعد خدمت شما عرض کنم که موافقت با هوای نفس. بعد بفرمایید که دشمن‌شاد شدن. دشمن تعریف بکند. دشمن تأیید بکند. بعضی نادان‌ها حالی‌شان نیست. همین را تخطئه می‌کند. نمی‌فهمد. بعد نمی‌فهمد تفاوت بین تعریف دشمن و تعریف دشمن. یعنی جا دارد تا جا. ممکن است یک چیزی را دشمن تعریف بکند، خوشش بیاید. یک حرفی را من بزنم، دشمن خوشش بیاید. یعنی خوشش بیاید. یعنی دشمن نقل بکند. دشمن حرف من را نقل بکند. در رسانه‌هایشان بگویند. صرف نقل کردن یک چیز. اینی که از این حرف من بهره‌برداری می‌کند. مقاصد او حاصل می‌شود. او تقویت می‌شود با حرف من. می‌تواند تضعیف بکند یک جناح مؤمنی را. این یک چیز دیگری است. این فکر کرده هر چیزی را که مثلاً بی‌بی‌سی هر حرفی که من بزنم تیتر بی‌بی‌سی بشود، این یعنی حرام است. بی‌بی‌سی شده. بابا، به تیتر بی‌بی‌سی ما کار نداریم. پیوست‌های قضیه مهم است.
دشمن خوشش بیاید. هر وقت این دشمن از شما تعریف می‌کند، بدون اشتباه کردی. یک پیوسته. این مطلب بسیار پیوست دقیقی است برای حرف زدن‌ها. نقل بکند. اخبار می‌کند. گزارش می‌کند. خب، مثلاً نگهداری مجسمه انسان در صحنه خاص بد. یا مجسمه زنی با پوشش نامناسب از باب ترویج فحشا. نه به خاطر اینکه مجسمه حرام است. سر همین است. می‌خواهیم ببینیم که مجسمه به خودی خود حرام است یا نه. یک بحث است و مجسمه در حرمتش پیوست‌ها شرط است یا فارغ از پیوست‌ها نظر شده. ظاهراً از روایت این طور فهمیده می‌شود که مجسمه به خودی خود چیزی ندارد. یعنی حرمتی ندارد. به خودی خود مد نظر نیست. پیوست‌هاش است که می‌آید دخیلش می‌کند. یک بخشش قیودش است. ذی‌روح، غیر ذی‌روح. این حرف‌ها. حیوان باشد نباشد. یک بخشش هم پیوست‌هاش است. کجای خانه استفاده می‌کنی؟ برای چی استفاده می‌کنی؟ چه فرهنگی باهاش است؟ سبک زندگی را حمل می‌کند؟ حامل گفتمان چه گفتمانی؟ پیام چه سبک زندگی را دارد می‌رساند؟ این‌ها می‌آید کنارش. پس نمی‌شود حکم داد. طبق این روایت حرام یا مکروه. همان پیوسته‌ها می‌شود. همین را می‌خواهم عرض بکنم. می‌خواهم عرض بکنم نگوییم که آقا تعارض این دو تا روایت. بعد روایاتی که می‌رساند بیاید بگوید که آن روایتی که حرمت را می‌رساند مکروه بشود. فقط این‌ها فقط برای البته یک بحثی کرده جمع حکمی، جمع موضوعی. یک بحثی است که باید یک جلسه مفصل صحبت بکنیم. می‌خواهم عرض بکنم که قضیه را به سمت جمع به این نحو نبریم. قضیه را ببریم به سمت اینکه اصلاً به دو بعد دارد نگاه می‌کند. روایت جواز به یک بعد دارد نگاه می‌کند. روایت منع به یک بعد دیگر دارد نگاه می‌کند. نه اینکه جفتش به یک بعد نگاه می‌کند. این دارد می‌کوبد، او دارد جایز می‌داند. پس این جایز است. می‌گوید این کوبیدن در حد کراهت است. نه، به دو بعد قضیه دارد نگاه می‌کند. جوازش دارد به بعد زیبایی‌شناسی و هنریش نگاه می‌کند. نهیش دارد به بعد پیوست‌هایش نگاه می‌کند. پیوست‌های اعتقادی، سیاسی، رسانه‌ای، تمدنی، اجتماعی، اخلاقی.
خب، به بحث مقاصد الشریعه مربوط نمی‌شود؟ مقاصد الشریعه خیلی نزدیک است به این. ولی آن هم ظاهراً یکی از پیوسته‌هاست. یعنی آن هم باز مصداق پیوسته‌هاست. نمی‌دانم. باید رویش کار بشود. مقاصد شریعت بحث مهمی است. آقا علامه طباطبایی در المیزان غوغا کرده. این بحث پیوست‌ها را اگر کسی برود روی المیزان کار بکند، مقاله در بیاورد. مدخلیت پیوست‌ها از نگاه المیزان. بعد حالا این پیوست‌ها مدخلیت دارد در حلال و حرام. یک بخش است. این پیوست‌ها مدخلیت دارد در خود فهم آیات، فهم روایات. که ما ازش یاد می‌کنیم به قرائن لبی، به قرینه متصله، به ارتکاز، به انصراف. خود انصراف هم همین است. انصراف به یک چیزی دارد. انصراف از یک چیزی دارد. این هم یک پیوسته. من می‌دانم که آقا شما از این حرف من این را نمی‌فهمی. حسین، بهت این را می‌گویم چون می‌دانم این را نمی‌فهمی. این جمله را بهت می‌گویم چون ترس از این ندارم که به آن خطر، به آن ضرر بیفتی. اگر یک ذره احتمال می‌دادم که به آن ضرر و آن خطر بیفتی. گفتم آن قضیه قابلمه را دیگر دوستان. باران می‌آمده. قابلمه گذاشته در حیاط که آب باران جمع کند. بچه دوست دیگرمان گفته بود برو از تو حیاط قابلمه را بردار بیار. آب باران پر شده بود توش. این هم بچه می‌رود قابلمه را برمی‌دارد. آبش را در باغچه خالی می‌کند. قابلمه خالیش پیوستی در ذهن این داشته دیگر. و فکر می‌کرده که این هم می‌داند. فرض را بر این گذاشته که او می‌فهمد و می‌داند. گفته برو قابلمه را بردار بیار. قابلمه پر از آب. عبور بردار بیار. آب قابلمه را می‌خواسته. آن بچه فکر کرده این‌ها قابلمه را می‌خواهد. آبش را اول خالی کرده. قابلمه‌اش را آورده. این همان بحث انصراف است. این‌ها همان بحث پیوست‌هاست. اگر یک ذره احتمال می‌داد که این بچه حرف او را نفهمد، بهش می‌گفت. می‌گفت قابلمه را با آبش برو بردار بیار. این چون مطمئن بود که او حرفش را می‌فهمد، گفته بود برو قابلمه را بیار. که این‌ها می‌شود اشتباهات بیانی که شارع و امام این‌ها را ندارد. امام دقیقاً متوجه می‌شود که ما چی می‌فهمیم و ناظر به همانی که ما می‌فهمیم، با آن حرف می‌زند. اتفاقاً در همین روایت جواز هم امام می‌فهمد که ما از این چی می‌فهمیم. امام می‌فهمد وقتی به ما می‌گوید که موقع نماز رویش را بپوشان، ما از این می‌فهمیم که پس وقت‌های دیگر اشکال ندارد. امام می‌فهمد که ما این را می‌فهمیم و چون می‌فهمد که ما این را می‌فهمیم، گفتنش چون با این علم است، ناظر به جواز. اتفاقاً جواز فهمیده می‌شود برای اینکه امام می‌داند که ما موقع نماز یا پشتت باشد یا عقب باشد. خب، یک نفر وقت‌های دیگر من که نمی‌توانم هی بروم خانه‌ام را جمع بکنم. یا مثلاً در جاهای دیگر مثلاً یعنی زندگی و نماز و این‌ها هم که از هم جدا نیستش که. این مجسمه‌ها همین جا هست دیگر. نمی‌شود گفت آقا بحث نگهداری یک بحث. بحث نماز یک بحثی که دارم زندگی می‌کنم، دارم نماز می‌خوانم. الان نمازم تمام بشود یعنی چه حکمی دارد؟ زندگی می‌کنم فقط ناظر به نمازش است. نمی‌شود.
بحث فقیه آگاه به زمان در مرجعیت. همین مبنای پیوست‌هاست. یکی از چیزهایش می‌تواند همین باشد. بله، خیلی‌ها به پیوست‌های کلام اصلاً توجه ندارند. بزرگوار نمی‌داند که این حرفی که می‌خواهد بزند، این فتوایی که می‌خواهد بدهد، اگر یک نفری در اروپا بخواهد به این عمل بکند، چه بلایی سرش در می‌آید. این نمی‌داند که این حرفی که می‌زند، در دانشگاه اگر بخواهد این خبر منتشر بشود، آن‌ها چی می‌فهمند. در تلویزیون، در تلگرام. خیلی از علمای ما نمی‌دانند که حرف‌هایشان در تلگرام بیاید چه اتفاقی می‌افتد. اصلاً از پیوسته‌های رسانه کلامشان خبر ندارند. بصیرت یا هر چی. یک خبرویتی می‌خواهد. یک ذکاوتی می‌خواهد. این حرف در جبهه دوست چه واکنش‌هایی برخواهد انگیخت؟ در جبهه دشمن چه واکنش‌هایی برخواهد انگیخت؟ چه پیوست‌هایی خواهد داشت؟ یک حرفی است. گاهی به خودی خود هم درست است؛ ولی پیوست‌هایش مشکل دارد. جایش اینجا نیست. سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. این جایش اینجا نیست. حرف خوبی است. این کار خوبی است. جایش اینجا نیست. تلویزیون قالبی دارد. یک جایی یک جایگاهی دارد. یک تناسب‌هایی دارد. فضای مجازی تناسب‌هایی دارد. لذا خود ما مثلاً در منبر با یک ادبیات صحبت می‌کنیم. در کلاس با یک ادبیات صحبت می‌کنیم. در ارتباط حضوری با یک ادبیات صحبت مشاوره با یک ادبیات صحبت می‌کنیم. شما ادبیات منبرتان را که نمی‌توانید بیاورید در مشاوره. ادبیات مشاوره‌تان را هم نمی‌توانید بیاورید در منبر. عنصر زمان و مکان. عنصر زمان و مکان همان جنبه حیثیت پیوستش مد نظر.
خب، دقیقاً بنده همین را می‌خواهم بگویم که روایات مطلق نمی‌گویند جواز یا عدم جواز. و لذا قرار دادن این روایت در تعارض هم درست نیست. بله، از تعارض خارجش بکنیم. اعرافی هم همین بنا را دارد. اینجا تا حدی روایت را می‌خواهد از تعارض خارج بکند که حالا عرض می‌کنم به چه نحوی.
خب، این پیوست‌ها همان کشف روح دین می‌شود که در مباحث فلسفه فقه گفته شده. یک بخش است. عرض می‌کنم. من هنوز نمی‌توانم یک معادل دقیقی برای این پیوست‌ها پیدا بکنم و بگذارم که بعد بر اساس آن معادل که چی هست و چی نیست، جامعیت و مانعیتش. بعد حالا بخواهم بیایم دقیقاً توضیح بدهم. این یک چیزی است که برایش کار بشود. یک عنوانی است که باید رویش فکر بکنیم. این پیوست‌هایی که هست. پیوست‌هایی که در کلام شارع است. پیوست‌هایی که در احکام است. پیوسته‌ای که در حلال و حرام. در حکم. در موضوع. در ابلاغ حکم. شما نگاه کنید. «بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ». خیلی این‌ها نکات لطیف و جالبی است. آقا، از مسئله ولایت امیرالمؤمنین مگر ما مهم‌تر داریم؟ روح دین است. اصل دین است. پیغمبر این پا آن پا می‌کنند برای اینکه بخواهند ابلاغ بکنند ولایت امیرالمؤمنین. حالا ماها در نهی از منکر اصلاً شرایط جامعه را گاهی لحاظ نمی‌کنیم. حالا دیگر بحث گشت ارشادمان که دوستان هی می‌گویند بگو آقا گشت ارشاد حتماً لازم است. قانون برای حجاب حتماً. خیلی این‌ها را باید خلط می‌کند. اگر یک کسی نقد به گشت ارشاد بکند، این‌ها می‌گویند که پس یعنی ما در مورد حجاب قانون نداشته باشیم. اگر هم کسی گفت که باید برای حجاب قانون داشته باشیم، می‌گوید پس گشت ارشاد. بابا، این‌ها چند تا چیز است. چرا همه را با هم قاطی می‌کنی؟ ما باید برای حجاب قانون داشته باشیم. قانون مملکتمان باید همان باشد که متن شریعت است. ۱- باید قانون را جاری کنیم. ۲- باید در اجرای قانون نظارت کنیم. ۳- باید در اجرای قانون و نظارت جدی باشیم. اهمال و سستی نداشته باشیم. ۴- باید در همه این‌ها شرایط جامعه، اقتضائات، فرهنگ، پیوست رسانه‌ای، پیوست سیاسی، پیوست اجتماعی را هم مد نظر داشته باشیم. صرف اینکه یک چیزی خوب است و یک چیزی درست است، جواز به ما نمی‌دهد که دیگر از اطرافش غافل بشویم. بگوییم ما مأمور وظیفه هستیم. نخیر، این‌ها وظیفه است. پیغمبر نفهمد. من مأمور به وظیفه‌ام. به من گفتند بگو علی امام است. تمام شد دیگر. من می‌گویم. نمی‌گوید. مدت‌ها نمی‌گوید. این پا آن پا می‌کند. عقب می‌اندازد. «وَاللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ». آیا نازل می‌شود؟ دلداری می‌دهد به پیغمبر. اطمینان می‌دهد به پیغمبر. می‌شود پیوست. گفتند آقا مهمترین چیز دیگر از این ابلاغ که ما بالاتر نداریم که. گفتند ولایت امیرالمؤمنین بر پیامبر واجب است. بزرگترین واجب بر پیغمبر این است که باید ابلاغ بکند ولایت. که اگر این کار را نکند، «فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ». اصلاً رسالتش را انجام نداده. اصلاً کاری نکرده. خب، همین واجب. همین مهمترین واجب پیوست دارد. آقا، جامعه کشش دارد؟ تشویش نمی‌شود؟ به هم نمی‌افتند؟ اختلاف نمی‌شود؟ اوضاع بدتر؟ جایگاه علی بیشتر تضعیف نمی‌شود؟ من چطور بگویم که جایگاه علی تضعیف نشود؟ ما چطور باید قانون حجاب را جاری کنیم، اجرا کنیم که خود حجاب تضعیف نشود؟ این‌ها پیوسته. این‌ها فکر می‌خواهد. این‌ها فسفر سوزاندن می‌خواهد.
از یک جهت کاملاً مطلب درست است که حجاب با غذای پلیسی حل نمی‌شود. یعنی اصلاً کاری نیست که ما بخواهیم واگذارش کنیم به پلیس. خب، یعنی چی؟ یعنی گشت ارشاد را جمع بکنیم. همش بین دوگانه‌ایم. نمی‌توانیم یک کمی ذهن فراترش کنیم؟ یک کمی بیشتر تحلیل کنیم؟ بیشتر ببینیم. اجرای قانون می‌خواهد؛ ولی چرا ما برای قانون حجاب یک مجری قانون جدا اصلاً وضع نمی‌کنیم؟ چرا فکر کردیم هر چیزی که باید کف خیابان اجرا بشود، وظیفه پلیس است؟ یک نهاد مستقل می‌خواهد به خاطر پیوست‌های خاصی که دارد. اجرای قانون حجاب کف جامعه اصلاً یک نهاد مجری جداگانه می‌خواهد به خاطر اینکه این قضیه با بقیه قضایا فرق می‌کند. شما حق نداری قضیه حجاب را مقایسه کنی با دزدی، با قضیه اعتیاد. که بگویی دزد را کف خیابان پلیس می‌گیرد، باید بی‌حجاب هم پس پلیس باهاش برخورد بکند. حق نداری مقایسه را بکنی. حق نداری این دو تا را یک جور ببینی. برای اینکه دزدی در نگاه همه قبیح است. پیوست سیاسی و رسانه‌ای و اجتماعی ندارد. ولی حجاب در نگاه همه قبیح نیست. پیوست سیاسی دارد. پیوست رسانه‌ای دارد. آن هم حجابی که شما در سلام فرمانده این همه بی‌حجاب می‌آید. در استقبال از رهبریت این همه بی‌حجاب می‌آید. آن کلام رهبری دقیقاً توجه به همین پیوست است که فرمود: آن خانم بدحجاب با حجاب آن طور آمده؛ ولی علاقه‌مند به این نظام است. آدم چکار بکند؟ نقص ظاهر دارد و نقص باطن. آن دقیقاً دارد به همین پیوسته‌ها توجه می‌کند. حالا باز آدم ساده‌لوح فکر می‌کند رهبری دارد از بی‌حجاب حمایت می‌کند. رهبری از بی‌حجاب حمایت نمی‌کند. رهبری از آن پیوستش دارد حمایت می‌کند. رهبری می‌گوید به بی‌حجاب بدون پیوست نگاه نکن. به باحجاب هم بدون پیوست نگاه کن. به هیچ قضیه‌ای بدون پیوست نگاه نکن. همه پیوست دارد. بی‌حجابی که می‌آید در دیدار رهبری، این حتماً متفاوت است از باحجابی که با چادر می‌رود دیدار اوباما. همسر اردوغان مگر با حجاب کامل نرفته پیش اوباما؟ پیش روسای آمریکا؟ مگر این‌ها نمی‌روند؟ من با حجاب کامل در مجلس شراب شرکت کنم. اینجا شما می‌توانی از حجاب من تعریف کنی؟ در سرم خاک. در سرت کنن با همچین حجابی. این‌ها همش ملاحظه پیوست‌هاست. قضیه حجاب هم همین است. این‌ها کارهایی است که هوشمندی می‌خواهد. این‌ها کارهایی است که دقت می‌خواهد. ظرافت می‌خواهد. برنامه‌ریزی می‌خواهد. ما از سر خودمان باز می‌کنیم. راحت. آقا، وظیفه است. باید گفت. بله، وظیفه است. باید گفت. پیغمبر هم وظیفه‌اش بود، باید می‌گفت. ولی پیغمبر گفت. همان طور گفتند قضیه علی را بگو. ولایت علی را ابلاغ کن. ابلاغ کرد. چرا پیغمبر می‌ترسید و ترس پیغمبر ترس عاقلانه‌ای بود یا خدای نکرده ترس غیرعاقلانه بود؟ معاذ الله. ترس حکیمانه‌ای بود یا غیرحکیمانه بود؟ درست بود یا غلط بود؟ پس چرا ما از این ملاحظات نداریم؟ همان ملاحظه‌ای بود که حضرت هارون کرد و موسی باهاش قانع شد. خیلی نکته جالبی است. یک حرام بین تبدیل شد به یک حلال بین. به یک واجب. بعد می‌گویند که حالا شما در جمهوری اسلامی هی می‌گویید مصلحت این طور، مصلحت آن طور. بله، پای مصلحت اگر آمد وسط، خیلی هواهای نفسانی این وسط و توجیهات دخالت می‌کند. ولی ما که نمی‌توانیم که پای مصلحت را بکشیم بیرون. بله، خیلی‌ها به همین پیوسته‌های سیاسی خلفای جور بعداً هم آمدند خیلی کارها. مصلحت نیست. جامعه کشش ندارد. بله، این جامعه کشش ندارد کلام پیغمبر بود. نگرانی پیغمبر بود در قضیه ابلاغ ولایت امیرالمؤمنین. خب، اینی که جامعه کشش دارد یا ندارد باید لحاظ کرد. ولی در عین حال شما دیدید که خلفا چقدر بر اساس همین سوءاستفاده کردند از این قضیه. خب، چکار بکنیم؟ ما از کدام حلال الهی این را سوءاستفاده نکردند. کعبه که کعبه بود، ازش سوءاستفاده شده تا به حال بارها و بارها.
غرض این است: این‌ها توجه به پیوست‌هاست که من حق ندارم یک واجبی را بیاورم بعد به ۱۰۰ تا واجب دیگر آسیب بزند. حفظ حرمت جمهوری اسلامی هم واجب است. روح یکپارچه جامعه هم حفظش واجب است. البته خب طیفی هم هستش که از این‌ها سوءاستفاده می‌کند. می‌گوید اساساً شما حق ندارید دست به هیچ کدام از احکام بگذارید و هیچ کدام از احکام را جاری کنید چون هر کدام را می‌خواهید، دوقطبی می‌شود. نه، ما قطعاً دست می‌گذاریم و جاری هم می‌کنیم. دوقطبی هم می‌خواهد بشود، بشود. تا یک حدیش که اشکال ندارد. تا یک حدیش دوقطبی هست. باحجاب و بی‌حجاب. روزه‌خوار و روزه‌دار. تا یک حدی از این دوقطبی هست. دوقطبی‌ها نباید باعث گسست اجتماعی بشود. نباید تنفر اجتماعی بیاورد. نباید این دو قطب را روبروی هم قرار بدهد. نباید این‌ها نسبت به هم سرد بکند. نباید فاصله بیندازد. این دوقطبی است که آسیب و این آن هویت کلان و هویت ملی ما را تضعیف می‌کند. آسیب بهش می‌زند. رهبری می‌گوید آقا شما بیا رأی بده ولو به فلان عنصر نامطلوب. ما می‌گوییم آقا این که خب یعنی چی؟ اصلاً حرام است. یعنی چی؟ به کی تشویق بکنیم بیاید مثلاً به فلانی رأی بدهد در انتخابات. آنی که سر تا پایش دروغ است. آقا، این تشویق به معصیت نیست. پیوست دیگری دارد. به این قضیه نگاه می‌کند. به یک مصلحت بزرگتری دارد نگاه می‌کند. نفس حضور در انتخابات یک پیوستی دارد. حفظ جمهوری اسلامی، حفظ نظام است. آن بالاترین مصلحت است. هیچ حکم واجب سیاسی و اجتماعی این حد از مصلحت را ندارد. من برای اینکه این مصلحت تأمین بشود، باید به همه بگویم رأی بدهند. ولو به فلان آدم فاسد. حالا مصالح پایین‌تری هم دارد. آن وظیفه تو است. برو بگو رأی نده. وظیفه من رهبر نیست. من بر بالاترین مصلحت را تأمین کنم. من که وظیفه‌ام این نیست که بیایم مصالح خرد را لحاظ کنم و تأمین کنم. تو برو درست کن. من می‌گویم همه بیایند رأی بدهند. هر که هم رأی داد، ثواب برده. هر که هم رأی آورد، رئیس جمهور. این را می‌شود پیوست‌های قضیه. خب، آنی که نمی‌فهمد، می‌گوید این همش مصلحت‌اندیشی سیاسی‌بازی است. دین افتاده دست شما. سیاسی‌بازی می‌کنید باهاش. می‌خواهید تاج و تختتان فقط حفظ بشود. هر چی می‌خواهد بشود، بشود. آقا، به درک. مردم رأی دادند. بگو این آدم به درد نمی‌خورد. من رأی شما را امضا نمی‌کنم. حکومت از بین می‌رود. خب، برود به درک. حکومت می‌خواهیم ما چکار؟ عدالت مهم است. نمی‌فهمد اصلاً. اصلاً عدالت را نمی‌فهمد یعنی چی. می‌گوید آقا مصلحت نیست. می‌گوید همش شده مصلحت، مصلحت، مصلحت‌اندیشی. بابا، این‌ها پیوست احکام است. اولاً که یک سطح بالاتری از عدالت است. پیوستش است. اصلاً بدون این فاقد مصلحت است. فاقد اصلاً مفسده دارد. فاقد وجوب است. با چه ملاکی داری انجام می‌دهی این را؟ به چه حقی داری انجام می‌دهی؟ وقتی مصلحت توش نیست. وقتی مفسده دارد، باهاش می‌روی جهنم. با همین کار خوبت می‌روی جهنم. کار خوب می‌کنی، می‌روی جهنم. برای اینکه کار خوبت فاقد مصلحت است. برای اینکه به پیوست‌هایش توجه نکردی.
سخنرانی صلوات بفرستم وسط سخنرانی شما. پاشم بشم قرآن بلند بلند بخوانم. جهنم. حالا حق الناس حتی اگر نباشد. همه با هم صلوات بفرستیم. حالا بفرستم. فرض بگیریم حق الناس هم نباشد. حالا باید تصورش بکنیم. البته یک کمی سخت است تصورش. فرض بگیریم که حق الناس هم نباشد. یک پیوست فاسدی دارد. می‌گوید آقا نماز جماعت اگر خوبش که حق الناس هم نیست. شما نماز فرادا بخوانی. یک جماعتی دارند می‌خوانند. تضعیف آن امام جماعت به حساب بیاید، نمازت باطل است. حق الناس می‌شود دیگر. آقا، نماز دارم می‌خوانم. خوب بخوانی. پیوستش چیست؟ پیوستش تضعیف امام جماعت است. نمازت باطل است. نمازت فاقد مصلحت است. نمازت واجد مفسده است. این نماز مفسده دارد. این قرب نمی‌آورد برایت. بعد از خدا می‌آورد. «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ» که داری می‌گویی، بیشتر داری در «الضَّالِّینَ» می‌روی. تو «الضَّالِّینَ»ای الان. هر چی «وَلَا الضَّالِّینَ» تو بیشتر می‌کشی، بیشتر در «الضَّالِّینَ» فرو رفتی. با این‌ها که قضیه درست نمی‌شود که. این‌ها نکاتی بود که باید بهش توجه می‌کردیم.
خب، ما گفتیم تا ۹ باشد دیگر. رفتیم در ۹ و نیم. عملاً همان دو ساعت خورده‌ای کلاس. قبول داشته باشیم. تکبر خوب. خدا به همه عزیزان خیر بدهد ان‌شاءالله. اگر نکته مطلبی چیزی هست بفرمایید وگرنه دیگر ان‌شاءالله جلسه بعد. فردا ان‌شاءالله ادامه بحث.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

سخنرانی‌های مرتبط

محبوب ترین جلسات کارگاه فقه