متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
**بسم الله الرحمن الرحیم.**
گفتیم که برای بحث نگهداری صورت، اعم از مجسمه و نقاشی، دو قاعده مطرح کردهاند: یکی قاعدۀ «اتحاد وجود و ایجاد» بود که فلسفی بود، و دیگری قاعدۀ «ملازمۀ عرفیه». بحث قاعدۀ ملازمۀ عرفیه را کردیم و مناقشاتی که در این قاعده وجود دارد. دو مناقشه در این قاعده مطرح است.
مناقشۀ اول این است که کبرای این استدلال در این مسئله صادق نیست. حضرت امام (ره) در نقد این استدلال اینطور فرمودند که کبرای استدلال مورد قبول است؛ ولی چون ملازمه در آن عرفی است، این قابل استثناست در مواردی که این حکم برای انحصار حکم در خود فعل دلیل داریم؛ قرینه داریم که این فقط مخصوص خود حکم است و مبغوضیتش مال خود حکم است و مال خود فعل. این خود فعل فقط مبغوض است یا خود فعل فقط مطلوب است. آنجاهایی که قرینه داریم، اینها باعث میشود که قاعده استثنا بخورد و مسئلۀ تصویر هم همینطور است.
قرینه داریم که نشان میدهد که این فقط ساختش است که مبغوض شارع است و نگهداریش مبغوض نیست. این قرینه، روایاتی است که در کتب خاصه و عامه ذکر شده است که در اینها آمده که این صورتگر را عذاب میکنند، صورتگر را تکلیف میکنند که در این صورت خودش روح بدمد. از جمله این روایت که از امیرالمؤمنین علیه السلام است که پیغمبر فرمود که: «نَهى رسول الله عن التصاویر». فرمود: «هرکه صورت بسازد، کَلَّفَهُ اللهُ یَومَ القیامةِ أن ینفُقَ فیها ولیسَ بهِ نافِع». خدا مکلفش میکند که نفخ بکند درحالیکه این اصلاً توان نفخکردن ندارد. از این روایت استفاده میشود که آنی که مبغوض است در ساخت تصاویر، تشبه به خالق و انجام افعالی است که این افعال مخصوص به خدای متعال است؛ که یکیاش خلق موجودات ذیروح و ساخت مجسمۀ موجود ذیروح است. تشبه به خالق در آفرینش موجودات ذیروح است، برای همین مبغوض شارع است و برای همین شارع در روایات از آن منع میکند. لذا حکمت منع از تصویر، تشبه به خالق است و تشبه به خلق فقط در ساخت تصویر متصور است. درحالیکه در حفظش متشبه نداریم. روح بدم؟ اگر شما مجسمه را در خانهات نگه داشتی که روز قیامت عذابت نمیکنند که "یالا در این روح بدم". اگر مجسمه را ایجاد کردی، عذابت میکنند. پس این اختصاص دارد فقط به فعل. پس ما چون گفتیم ملازمۀ عرفی است، گفتیم میشود جایی فعلش مبغوض باشد و مصدر مبغوض باشد، اسم مصدر مبغوض نباشد، اثرش مبغوض نباشد؛ که البته مثال جنابت را، مثال زنا و جنابت را در ساعات قبل مطرح کردیم به عنوان یک شاهد که این اتفاقاً همینطور است. یعنی فعلش مبغوض است، اثرش مبغوض نیست.
حالا آیا اعراف اثرش را بردن رو ولد الزنا؟ یعنی در مثالی که تقریر بیان علما بود، ایشان مثال ولد الزنا را زدند که عرض شد که شاید ولد الزنا خیلی اینجا صادق نباشد؛ ولی جنابت صادق است. جنابتش مشکلی ندارد، زنایش مشکل دارد. جنابتش حرام نیست، زنایش حرام است. یعنی بقا بر آن جنابت حرام نیست. غرض اینکه اینجا هم بگوییم که ساخت صور حرام است، اثر اشکال ندارد. دیگر ساخته، دیگر چکارش کنیم؟ مجسمه را ساخته. مجسمهای که ساخته را نگه میداریم. به مثال جنابت و اثرش. "ان قُلتَ": اگر منظور مطلق جنابت باشد، مطلق جنابت که حرام نیست. مطلبی که شما نوشته بودید این بود، نوشته بودید که جنب شدن حرام است، درحالیکه جنب شدن که حرام نیست. اگر جنب شدن خاصی باشد، بعد آن هم جهتش باید مدنظر باشد. شما جهت لمس و نظر را گفتید. از جهت لمس و نظر یک نوع خاصی از جنابت مدنظرتان است و یک جهت خاصی از جنابت از جهت لمس و نظر. آن وقت باید اثرش هم از جهت لمس و نظر بگویید. آنجا باید اثر را از این جهت؛ یعنی اگر یک فعلی را به یک جهتی حرام کردند، آن وقت اثرش هم باید به یک جهتی حرام باشد، اسم مصدرش هم باید به همان جهت حرام بشود، نه به یک جهت دیگری. این هم از این نکته. باز هم اگر توضیح دهید، بفرمایید.
عرض کنم خدمتتان که پس امام میفرماید: چون حکمتش تشبه به خالق است، تشبه به خالق فقط در ایجاد، در وجود نیست، در اسم مصدر نیست. لذا وجودش مشکل ندارد، ایجادش مشکل دارد. در نتیجه این حکمت که از روایات به دست آمده، قرینه میشود که مسئلۀ تصویر از این قاعدۀ ملازمه خارج است. ملازمه اینجا نیست بین حکم فعل و حکم نتیجۀ فعل. چون بنابر این حکمت، فقط ساخت تصویر مبغوض شارع است، نگهداریش مبغوضیت ندارد.
این مناقشۀ اول به این مناقشه پاسخ دادهاند. پاسخ را عرض بکنم بعد نکتۀ شما را. در پاسخ به این مناقشۀ اول گفتند که روایات منع تصویر تو چند روایت مذکور منحصر نیست. سی تا روایت ما در این مسئله داریم که برخیاش حاکی از این است که خود تمثال مبغوض است. امیرالمؤمنین فرمودند: «بعثنی رسول الله فی هدم القبور و کسر الصور». پیغمبر مرا مبعوث کرد که هرچه صورت است بروم بشکنم. این دستوری که در مجسمهها را بشکند، معلوم میشود که خود این مجسمه هم مبغوض است، حفظش هم مبغوض است. علاوه بر اینکه انحصار حکمت که بخواهیم بگوییم که این حکمتش منحصر در تشبه به خالق است، این هم درست نیست. ممکن است حکمتهای دیگری داشته باشد که آنها بر ما معلوم نیست. در نتیجه این جواب، جواب تامی نیست و استثنا مسئلۀ از ملازمه، گفتیم، گفتیم ثابت نمیشود. یعنی فعلاً ملازمه ثابت است. ملازمه، ملازمۀ عرفی است و تا وقتی قرینهای برای خروجش نداشته باشیم، باید ملازمه را ثابت بدانیم. فعلاً این قرینهای که شما گفتید، قرینه نشد برای اینکه مسئله را ثابت کنیم.
خوب نوشتید که خیلی دلم میخواهد یک مطلبی را بگویم. اینکه این روایت مربوط به صدر اسلام نیست، چون آن زمان بتپرستی و بتسازی بوده، یعنی نمیشود گفت احکام منع از شأن تشریع معصوم نبود. نمیدانم جلسات قبل تشریف داشتید یا نه، توی جلسۀ فکر میکنم پریروز بود که این مطلب از حضرت آقا خوانده شد و بحث شد که مربوط به صدر اسلام بوده و مربوط به چه ویژگیهایی از صدر اسلام هم بوده. حضرت آقا همینها را قرینه آوردند؛ یعنی قرینۀ تاریخی آوردند برای اینکه این مربوط به زمان پیغمبر و امیرالمؤمنین و بعد هم زمان امام باقر و امام صادق علیهم السلام است. در دورۀ امام رضا به بعد ما روایات جواز تصویر را میبینیم، برای اینکه اصلاً فضای حاکم بر فضای تصویرگری عوض شد که احتمال میدهم شما در آن جلسه حضور نداشتید. خوب، این پس شد اشکال اول به قاعدۀ ملازمۀ عرفیه و پاسخش.
**اشکال دوم**
اشکال دوم این است که ملازمه بین فعل و نتیجه کلیت ندارد. درست است، در برخی موارد بین فعل و نتیجهاش عرفاً ملازمه هست؛ ولی در بعضی موارد هم ملازمه وجود ندارد. لذا این ملازمه در حد قاعدۀ کلی نیست. مثلاً در تنجیس مسجد، ما یک شرایط و قرائن خاصی داریم، یک ارتکازاتی داریم که با اینها میفهمیم هم ایجاد نجاست حرام است، هم بقای آن مبغوض شارع. این به خاطر آن ارتکازات خاص ما است. ولی در مسئلۀ زنا این را نداریم. اینجا یک شرایط و قرائن خاص و ارتکازات خاصی داریم، بعد میگوییم با اینکه خود این فعل مبغوض شارع است ولی نتیجهاش مبغوض شارع نیست. لذا که البته عرض کردیم هست. بزرگوارند، رئیسمان هستند بالاخره و احترامشان هم امام جمعهمان هستند، هم رئیس هستند. احترامشان واجب است. مجلس خبرگان تهران، وکیل امام حسن خلاصه. ولی مطلب عرض کردیم: ولد الزنا اثر زنا نیست. اگر هم اثر زنا بدانیم، اثر اجتماعی زناست و اتفاقاً از حیث این اثر اجتماعی مبغوض شارع است. زنا مبغوض شارع نیست. این مبغوض شارع نبودن یک کمی آدم احساس میکند دارد خلط میشود. اشتراک لفظ اینجا بله. مبغوض شارع از یک حیث نیست، از یک حیث دیگر هست. یک جا نیست، یک جای دیگر. ذات این آدم یعنی از جهت اینکه این بچه به دنیا بیاید، این جنین باید حفظ بشود، نگهداری بشود، زایمان بشود، از این جهت مبغوض شارع نیست بلکه مطلوب شارع است. میگوید بچه را نکش، سقطش نکن، این نفس محترم است. اگر هم کسی این را بکشد، دیه دارد. دیهاش هم مثل بقیهاش است. دیۀ ولد الزنا با بقیه هیچ فرقی نمیکند. تکالیف ولد الزنا و بقیه هیچ فرقی نمیکند. همه باید وضو بگیرند، همه باید روزه بگیرند، همه باید نماز بخوانند. ولد الزنا هم که باشی باید حج بروی، خمس بدهی. خمس هم ازت میگیرند. نمیگویند این چرک کثیف است. ولد الزنا از این جهاد، درست است ولد الزنا مبغوض شارع نیست ولی از خیلی از جهات ولد الزنا مبغوض شارع. بابا خود ولد الزنا مبغوض شارع، برای اینکه اثر عینی زناست. برای اینکه حامل اجتماعی زناست. یعنی آن فرهنگ را دارد حمل میکند. آن عمل را دارد حمل میکند. نماد این عمل. لذا باهاش برخورد بغضآمیز شده. چرا در دادگاه شهادتش قبول نمیشود؟ چرا امام جواد آقا پشتش نمیشود کسی وایسد نماز بخواند؟ این اصلاً عابد و زاهد و مسلمانان، قديس روزگار. پشتش نمیشود نماز بخواند، چون مردم او را به نتیجۀ زنا میشناسند و این چون نتیجۀ زناست، دقیقاً به همین دلیل اثر مبغوض زناست. لذا میفرماید که حالا در مورد زنا، خود زنا مبغوض اثرش مبغوضیت ندارد از آن جهاتش، بله جوادی که عرض کرد و به همین ترتیب، بله. این ملازمه هم اینجا انکار میشود.
پس ایشان کلاً بحث ملازمه را برد تابع ارتکازات کرد. یعنی به خودی خود ملازمه اثبات نمیشود. اینها همهاش تابع ارتکازات است و آن ارتکازات هم موردی است. ممکن است در یک موردی باشد، ارتکاز به این ملازمه باشد، در یک موردی ارتکاز به ملازمه نباشد. انصافاً حرف خوبی است. یعنی این حرف به ضمیمۀ حرف آقا به نظر میرسد که دو تا را کنار هم بگذاریم، مطلب، مطلب دقیقی میشود. حضرت آقا تفکیک کردند عمل از مصدر به اسم مصدرش را. گفتند ملازمه هست. از اسم مصدر به مصدر ملازمه را قبول نکرد. عرض میکنیم که از مصدر به اسم مصدرش هم نمیشود به نحو مطلق گفت ملازم هست که هرجایی که مبغوض بود، لزوماً اثرش هم مبغوض باشد. هرجایی هم که مطلوب بود، مطلوب، تعبیر مطلوب بهتر است. هرجایی که مصدر مطلوب بود، اسم مصدرش هم مطلوب باشد. رو همین قضیۀ جنابت شاهد مثال ما بود دیگر. جنابت در یک حالتی مطلوب بود، اثرش نامطلوب بود. در یک جایی جنابت نامطلوب بود، اثرش نامطلوب نبود. حالا نمیگوییم مطلوب بود، نامطلوب نبود. اثرش جایز بود. بقا بر این جنابت جایز. لذا این ملازمه مال همهجا نیست. البته میشود بحث جهات را مطرح کرد که آنجا از یک جهت مطلوب بود، از یک جهت مبغوض بود. یعنی مثالی که ما در مورد جنابت گفتیم از جهت ادای حق تمکین مطلوب بود، از جهت قضا شدن نماز مبغوض بود. لذا ملازمه اینجا اصلاً بحثش ربطی به ملازمه ندارد. نقض ملازمه نکرده. ملازمش هست، جهتش آمد. خوب جهت ما کاری نداریم. ممکن است کسی این را بگوید که عرض میکنیم که نه، مواردی هم هستش که جهتش واحده. مثل همین زنا و لاابالیگری. گفتیم زنا میکند به جهت لاابالیگری مبغوض. باقی میماند بر جنابتش، باز به جهت لاابالیگری به احکام الهی اعتنایی ندارد. چون به احکام الهی اعتنا ندارد، میرود زنا میکند، مبغوض. باز چون به احکام الهی اعتنا ندارد، بر آن جنابت، اثر از زنا میماند، مبغوض نیست، جایز است. مگر برای عوارض خاصی که عرض کردیم: نمازش دارد قضا میشود، میخواهد بخوابد، میخواهد غذا بخورد از این قبیل.
پس اینجا جهت واحد هم بود، ولی ملازمه نبود که اگر مصدر مبغوض بود، لزوماً اسم مصدر هم مبغوض باشد. لذا اصلاً ملازمۀ عرفیه را حضرت آقا از آن طرفش کلاً انداختنش. گفتند اصلاً ملازمه از اسم مصدر به مصدرش. تا میخواهم عرض بکنیم که از مصدر به اسم مصدرش هم خیلی محل اعتنا نیست. یک چیز سفت و ثابت و قرصی که بخواهیم رویش بمانیم نیست. همینی که میفهمند نکته قشنگی است. یعنی اینها را با ارتکازات کشف میکنیم و ارتکاز که میآید میگوید اینجا ملازمه هست، ما یک چیز ثابتی به اسم ملازمۀ عرفیه نداریم. بله اگر ملازمۀ عقلیه بود، بحثش جدا بود؛ ولی چون عرف ملازمه میبیند، عرف به خودی خود ملازمه نمیبیند و در واقع عرف ملازمه نمیبیند، متشرعه ملازمه میبیند. وگرنه شما به همین عرف هم بگویید، عرف بیخبر به همین مردم: طرف بچهاش خون دماغ شده در حرم امام رضا، بعد این خون دماغ ریخته با دستمال برمیدارد پاک میکند. بعد بهش بگویند که آقا حتماً این باید شسته بشود. میگوید: آقا با دستمال پاک کردم. پای کسی را آلوده نمیکند. میگویند: نه آقا، این تندیس حرم شده، تطهیرش واجب است. میگوید: خب برای چی؟ برای چی؟ مگر چکار کردیم؟ آقا دستمال پاک کردم. آقا نکن آقا. اینقدر دنگ و فنگ ندارد. از آن ور شلنگ میکشی از فلان میکنی، دور میبندی. بعد و با چه دنگ و فنگی آب بگیری. بعد با ابر فلان کنی، اینجوری کنی. نمیخواهد آقا، پاک کردم. واقعاً اگر عرف از آن ارتکاز شرعی در مورد بحث طهارت و نجاست خبر نداشته باشد، یعنی آن بحث را نداند، آن ارتکاز را نداشته باشد، واقعاً ملازمه نمیبیند. بچه گوشۀ مسجد ادرار کرده. واقعاً اگر از احکام شرعی خبر نداشته باشد، نمیفهمد برای چی خوب من بشویند واجب است. بچه است دیگر. آقا خرابکاری میکند. حالا پیش آمده دیگر. نماز نمیخواند، خاک است اصلاً آنجا. سیمان رو سیمانهای گوشه تو مسجد خرابکاری کرده. رو آشغالها آن گوشه، چیز، آنجا تانکر بشکه است. آن زیر بشکه اصلاً آنجا سگدانی است. از همان گوشه آنجا رفته خرابکاری کرده بچهها. میگویید که آقا آن بالاخره مسجد است. تصویرش واجب. یعنی اینکه میگوید ملازمۀ عرفیه، بله، یک جاهای خاصی مفسدهاش را عرف درک میکند. مثل کتب ضاله. کتب ضاله را قبلاً گفته بودند اینجا دیگر اصلاً بحث کتب ضاله را مطرح نکرده. عرف میگوید که آقا اگر نوشتنش حرام است، خواندنش هم حرام است. برای اینکه همان مفسده هست، بلکه بیشتر هست. اگر اینقدر مفسده دارد که حتی نباید به قلمت جاری بکنی، خوب معلوم میشود که مفسده خیلی زیاد است. پس من هم نباید بخوانمش. کتاب نباید باقی بماند، دست هیچکس نباید برسد. اگر یک حرفی گفتنش مفسده دارد، شنیدنش هم مفسده دارد. ملازمه که میفهمد بر اساس ملازمه گفتن و شنیدن نیست. بر اساس ملازمۀ کشف مفسده است. ارتکازاً مفسده را هم آنجا درک میکند هم اینجا.
پس چی شد؟ ملازمۀ عرفیه تام نبود. اگر هم جایی میفهمیدیم از مفسدهای بود که از آن به این سرایت میدادیم، کشف مفسده میکردیم. ارتکاز، ارتکازاً میگفتیم که آقا این مفسدهای که در نوشتن این کتاب هست، بهترین قلاده در خواندنش هم هست، در باقی ماندنش هم هست. پس این نبود که از مصدر به اسم مصدر برسیم بگوییم مبغوضیت مصدر در اسم مصدر هم هست. نه لزومی ندارد که هرجایی مبغوض مصدر، اسم مصدر هم مبغوض باشد. لزومی ندارد هرجایی که مصدر مطلوب است، اسم مصدر هم مطلوب باشد. ممکن است یک کاری حتی در بحث جوازش و مطلوبیتش میخواهم عرض بکنم. ممکن است یک کاری نفس انجام دادنش خوب است، ولی آثاری دارد. برخی از آثارش خوب نیست. دیگر وارد مثال نمیشوم. امروز دیگر رفتیم تو آن فضاها. مثالها همه آنوری شده. دیگر این هم در تتمه عرض بکنم. مثلاً متعه یا تعدد همسر. اینها مطلوب است، قطعاً مطلوب است. مستحب یا مثلاً جایز مباح. حالا به صورت کلی مستحب. یعنی ادلۀ نکاح به صورت اطلاق شامل اینها میشود. استحباب مطلق نکاح شامل اینها میشود. از باب اینکه سنت پیغمبر فلان اینهاست مستحب است. آثاری دارد. یکی از آثارش چیست؟ یکی از آثارش به هم ریختن زندگی. یکی از آثار خوبش همسرت باخبر میشود، پدرت را درمیآورد.
جالب است من این روایت را تازگی دیدم. خانواده را صدا کردم برایش خواندم. با هم خواندیم، خندیدیم. روایت دارد که محمد بن مسلم، این قشنگ الان همین روایت از آن روایتهای فوقالعاده است. خیلی تو این بحثمان کمک میکند. محمد بن مسلم، یکی از فقهای درجۀ یک بود، در اصحاب امام صادق علیه السلام. خواب دیده بود. آمد محضر امام صادق علیه السلام، گفتش که: خواب دیدم که دارم گردو میشکنم. نمیشکست. بعد هی چندین بار زدم شکست. بعد پرت کردم گردوها را. ابوحنیفه نشسته آنجا محضر امام صادق علیه السلام، علیهما علیه السلام. حضرت فرمودند که: «یجلس ههن العالم». اینجا عالم نشسته. ایشان برایمان تعبیر میکند خواب را. ابوحنیفه متلکهای علمایی، متلکهای امامیه، اینها علمایی نیست. امامی. متلکهای امام این شکلی. خدا کند به ما از این متلکها نیندازد. "عالم اینجا نشسته برات تعبیر میکنه نادان." محضر امام شروع کرد تعبیر کردن. برگشت گفت به محمد بن مسلم: تو خیلی زور میزنی از عقاید تشیع دفاع بکنی و اثبات بکنی ها، نمیتونی. ولی آخرش موفق میشوی. این گردو شکستنش و زور زدن بود که انگار دارد زور میزنی موفق نمیشوی آخرش موفق میشوی. حضرت فرمودند: «والله لقد عصبت یا اباحنیفه.» آقای شالبافیان، اگر توانستی روایت را پیدا کن، بگذار. جالب است. «والله لقد عصبت یا اباحنیفه.» به خدا زدی تو خال ابوحنیفه. به خدا زدی تو خال. وسط خال. این هم پا شد رفت. محمد بن مسلم نشست. ابوحنیفه چی گفت؟ ابوحنیفه گفتش که تو داری زور میزنی عقاید شیعه را اثبات بکنی، نمیتونی. آخرش امید که موفق بشوی. این گردوهایی که داری میشکونی، تق و تق داری زور میزنی، آخرش موفق میشوی. الان نه. الان نه. فقط داری زور الکی میزنی. حضرت فرمودند که به خدا زدی تو خال. این هم پا شد. ابوحنیفه رفت و محمد بن مسلم به امام صادق علیه السلام عرض کرد: آقا من از این خوشم نمیآید، بعد شما تعبیر را سپردید، اصلاً دلم یکجوری شد، این تعبیر کرد. تعبیرش درست بود؟ حضرت فرمودند: نه. معلوم است که نه. شما قسم خوردید: «والله لقد عصبت یا اباحنیفه.» فرمودند: منظورم بود که زدی وسط خودترین حرفی که میشد گفت. زدی تو خال «فی باطل». زدی وسط باطل. یعنی بیهودهترین حرف را تو گفتی. مگر زور زدنی است حق؟ حق مگر با زور زدن میخواهد؟ حضرت فرمودند که این آقا حرف بیهوده زد. شالبافیان، هستی؟ نیستی برادر؟ کجایی؟ حدیث را پیدا کردی؟ این تیکهاش را از روی حدیث بخوانم. «ای عصبت الخطأ». اصابت کردی با خطا. زدی وسط خطا. دقیقاً اشتباه زدی. دقیقاً زدی ولی کجا زدی؟ دقیقاً اشتباه زدی. «ما یُواتی تعبیرهم تعبیرنا و لا تعبیرنا تعبیرهم». بابا، تعبیر اینها که جور در نمیآید. اصلاً عالمش یک عالم دیگر است. اصلاً توی یک جای دیگر سیر میکنید. تعبیرش با ما یکی نمیشود. بله. خدا خیرت دهد.
«رؤیای عجیبی دیدم.» حضرت فرمودند: «بگو.» «عالم اینجا نشسته.» «فَنِ العالم بِها جالس.» با دست اشاره کرد به ابوحنیفه. میگوید: دیدم که آقا، کانهو انگار تو وارد خانۀ خودم شدم. آها، خودش نشکونده بوده، خانمش شکونده بوده. تو خواب این را دیده. میگوید: «کانه وارد خانۀ خودم شدم. دیدم خانم آمد سمتم. بعد کلی گردو شکست پرت کرد تو صورتم.» خانمش را دیده بودی تو خواب؟ «من از این قضیه، از این رؤیا تعجب کردم.» ابوحنیفه گفت: «انت رجلن، تو خصم و تجادل لئام و» که البته باید «لئاما» باشد. «لعاما» نمیخورد بهش. ندارد. «لفاما» بیشتر میخورد. «تو خیلی با این و آن بحث میکنی. آدمی هستی که همهاش داری جر و بحث میکنی. همهاش در حال مناظره و گفتگو و بحثهای اعتقادی فی موارد اهلک، در همین میراث اهلت. دنی همین بحث تشیع، اعتقادات و اینها. فبعد نصب شدید. بعد کلی دنگ و فنگ آخر به نتیجه میرسی. این گرداب میشکند. آخر میشود منها. انشاءالله یک چیزیاش بالاخره میرسد.» حضرت فرمودند: «عصبت والله یا اباحنیفه.» به خدا زدی تو خال. بعد میگوید: ابوحنیفه رفت و گفتم: «جُلت فداک. انی کرهه تو تعبیر هادا الناسب.» من از تعبیر این ناصبی بدم میآید. حضرت فرمودند که: «لا یُسک الله.» خدا ناراحتت نکند. «فما یوواتی تعبیر.» بابا، تعبیر اینها که با تعبیر ما معلوم است که جور در نمیآید. آخه از دهان شیطان که حرف ربانی بیرون نمیآید. حرف رحمانی بیرون نمیآید. شیطان، شیطان دیگر. تعبیر ما با تعبیر او جور در نمیآید. مگر میشود با حرفی بزنیم که مطابق حرف ما باشد. تعبیر و کما بره. این، اینجوری که این تعبیر کرد نیست. گفتم: «جُلت فداک. فقولک عصبت و تَحلفُ علیه.» شما فرمودید زدی تو خال، بعد قسم برایش خوردید. «و هوه مخته.» اشتباه میکرد. اینجور گفتین. حضرت فرمودند: «نه. حلفت علیه آره. قسم خوردم که انه اصحاب الخطأ.» دقیقاً زدی وسط خطا. دقیقاً اشتباه زدی. گفتم: آقا پس تعبیرش چیست؟ این خوابی که ما دیدیم تعبیرش چیست؟ تعبیرش چیست؟ جالب است.
فرمودند که: خیلی مطلب دارد این روایتها. حالا بحث سندیش را کار نمیکنیم. حالا بحث سندش هم میشود کار کرد. در کافی هم هست. آقای شالبافیان، درست است؟ اگر بتوانی سندش را هم درآوری که خیلی عالی میشود. حالا همین که در کافی آمده خوب است. سندش را هم اگر درآوری دیگر عالی است. یعنی اگر صحیح باشد، محشر است. همین الان یک خیلی جالب است این قضیه. حضرت فرمودند که: «انک تتمتع به امرئه.» تعبیر خوابت این است که به زودی یک خانم را صیغه میکنی. «مطعه میکنی.» حالا کی؟ محمد بن مسلم، فقیه درجۀ یک، مرجع تقلید. البته اینجا تمتع به معنای متعه، صیغه یعنی ازدواج موقت نیست، چون آن خانمی که ایشان تمتع کرد کنیز بود. یعنی به زودی یک کامجویی داری. یک التذاذ این شکلی داری. یک کامجویی داری. «فتعلم بها اهلک.» خانومت باخبر میشود. «فتمرزق علیک صابا جددا.» لباس خوبهایت را میگیرد، پاره میکند. «فان القشر کسوت الل.» چرا من این را تعبیر کردم به پیراهن؟ چونکه این گردوها را شکسته بود، تو خواب دیدی گردو شکسته بود. این پوست گردو پیراهن، مغز گردو. این لباسهای تو هم پیراهن خودت است. گردوها را شکسته بود یعنی پیراهنهایت را پاره میکند. تعبیر این شکلی. خیلی مطلب فوقالعادهای است. بعد میگوید: ابن مسلم میگوید: «والله ما کان بین تعبیر و تصحیح رؤیا.» به خدا یک شب جمعه بیشتر یک اتفاق افتاد. «فلما کان قدات الجمعه.» صبح جمعه. آقای روحانی میفهمیم مملکت چی شده. خانم آقای محمد بن مسلم در خانهاش چی شده. صبح جمعه ایشان هم صبح جمعه فهمیده. «فلما کان قدات الجمعه انا جالس بالباب.» صبح جمعه بود. جلو در خانه نشسته بودم. «از مرت بی جاریه.» روایت عجیبی است. واقعاً نمیشود خواند. تو، اصلاً نمیشود خواند. تو خصوص هم حتماً تبعات سنگینی خواهد داشت. میگوید که: جلو در خانه نشسته بودم. یک کنیزی از جلوم رد شد. خب کنیزها مشخص بودن دیگر. سیما و قیافه و وضع لباس و پوشش. معلوم است که اینها کنیز هستند. «فاعجبتنی.» خوشم آمد. «فامرتو غلامی فرددها.» حالا احتمالاً کنیز خودش بوده یا کنیز دیگری بوده که داشته رد میشده که این مثلاً یکهو خوشش آمد. به غلامم گفتم: «فردها.» این را برگردان. حالا «ردها» یا یعنی رفته پول داده خریده آوردش. یک بخش این است. ازش به ظاهرش میخورد. یک بخش هم که بیشتر بهش میخورد این است که بهش گفت که بیا برو. بهش گفت: بیا تو خانه. «ثم ادخلها داری.» برداشت، برو تو خانه من. این باز «ادخلها داری». یعنی بیرون خانهام بود، رفت این را گرفت، برداشت، خرید، آورد تو خانهام. عرض میکنم جفت اینها به ظهور روایت میخورد بهش. حالا به هر حال. «فتمطعه بها.» ما هم یک کامجویی کردیم. «فاحست بی و بها اهلی.» خانمم باخبر. خیلی روایت عجیب و جالب است. من وقتی خواندم اولین بار همینجور میخندیدم، متصل میخندیدم. خانواده را صدا کردم، گفتم: این روایت را ببین. خیلی جالب است. خانوادۀ ما گفت: نشان میدهد که زن محمد بن مسلم هم که باشی از این کارها فراری. زن محمد بن مسلم نمیتواند تحمل کند. بابا زن امام هم نمیتواند تحمل کند. محمد بن مسلم میگوید که: خانمم باخبر شد. «فدخلت علین البیت.» آمد تو خانه. خانم فهمید که من رفتم آن پشت مشتها، خلاصه اینجور. آمد تو خانه. این کنیز هم که دو تا پا داشت، دو قرض کرد، در رفت و «بقیت انا». من تک و تنها ماندم آن وسط. «فم سقط علیه صیاب جدا.» خانمم رفت سر وقت لباس قشنگهایم که «کنت البسها فی الاعیاد.» لباسهایی که تو عید میپوشم. لباسهای پلوخوری و شروع که همه را تیکه تیکه کردن. میری سر من هوا میآوری. سندش را هم آوردید. خدا خیرتان بدهد. «علی عن ابی عن الحسن بن علی عن ابی جعفر صادق از محمد بن مسلم فلان.» این ابی جعفر صادق مجهول است. راوی قبلش حسن بن علی بن فضال از اصحاب اجماع بنابر قولی. دو راوی قبلش هم علی بن ابراهیم و پدرش. خب هیچی. سند تمام شد. مال علی بن ابراهیم تمام شد. طبق نظر حضرت آقا سند، سند معتبر. چون هم اصحاب اجماع دارد، هم علی بن ابراهیم و پدرش. خب هیچی. تمام شد. فتوا را صادر کردیم. اصلاً دیگر میخ قضیه کوفته شد. امروز تمام. خیلی قضیه، قضیۀ شگفتانگیزی است.
حالا شما مشارکت بکنید در بحث خلاصه میگوید که بله این دیگر تمام شد. دیگر قضیه بعدیاش یک رؤیای دیگر است که دارد نقل میکند که آن موسی زوار عطار آمد خدمت امام صادق. آن هم یک خوابی دیده بود. خدمت حضرت عرض کرد. خیلی جالب است. حالا آن تیکۀ دوم روایت هم میگوید موسی زوار عطار آمد خدمت امام صادق علیه السلام. «رسول الله یه رؤیایی دیدم ترس منو برداشته.» یک دامادی داریم، یک دامادی دارم از دنیا رفته. تو خواب دیدم که آمد بغلم کرد. الان آقا ترسیدم. میگویم نکند مرگم نزدیک است. مرده آمد بغلم کرد. حضرت فرمودند: حالا مرگ را که هر صبح و شب باید نزدیک بدانی که بالاخره سر وقتمان میآید. ولی اینکه تو خواب با اموات معانقه کنی، «معانقه الاموات الاحیاء اطول اعمارهم». یعنی علامت طول عمر است. حالا از کجاش این است؟ این اصلاً خواب به تعبیر خواب یک چیز عجیب غریبی است. ربطش چیست که تو خواب اگر با میت معانقه کنی علامت طول عمر است؟ روی این فکر کنید چه وجهی دارد. «اسم سهرک.» اسم دامادت چی بود؟ گفتم: حسین. این تیکۀ روایت محشر است. این را ندیده بودم. سبحان الله. عجب تعبیری. حضرت فرمودند که این خوابی که دیدی دلالت میکند «الا بقائک و زیارتک اباعبدالله علیه السلام. فن کل من آنق سمیع الحسین یذور انشاءالله.» سبحان الله. این را ده بار بنده این جمله را تا به روایتش را ندیده بودم تا حالا. خدا پدر مادرت را بیامرزد، آقای شالبافیان. این تیکۀ دوم روایت کار خدا بود. دستت خورد این هم کپی کردی فرستادی. فرمود: چون تو خواب حسین را زیارت کردی، حسین نام یا زیارت کردی، به زودی میروی زیارت حسین بن علی. این حسین تجلی آن حسین بوده. بعد طول عمر هم پیدا میکنی. از جهت اینکه میت را بغل کردی طول عمر پیدا میکنی. از جهت اینکه حسین بوده بغل کردی زیارت حسین میروی. و باز نکتۀ جالبترش هم این است که خود زیارت اباعبدالله موجب طول عمر میشود. خیلی روایت محشری. ببین امام این است ها. امام این است. بعد برای امام. مرد.
خوب، آن تیکۀ اول روایت این کار مطلوب بود یا نبود؟ اگر مطلوب نبود که حضرت این شکلی تعبیر نمیکردند. اصلاً لحن حضرت نسبت به آن تمتعی که محمد بن مسلم دارد میکند چیست؟ چه لحنی است؟ حضرت دارند خبر میدهند. این خبر آمیخته با تأیید یا آمیخته با رد؟ دوستان مشارکت بکنند. کاملاً آمیخته با تأیید. یعنی فعل مصدر کاملاً مطلوب است. مشخص است. حضرت از یک امری که مطلوب است دارند حکایت میکنند. اسم مصدر و اثر مصدر، اثر فعل هم مطلوب است یا مبغوض است؟ اثر مصدر، اثر. دقت کنید: اینی که خانمش میفهمد لباسهایش را پاره پاره میکند، این مطلوب است یا مبغوض است؟ بله، آن بحث وحدت جهت هست. طیب الله. بحث، بحث و جدول. آره این، این نکتهاش هم خیلی جالب بودش که خواب دیده و میداند که همچین بلایی سرش میآید. حضرت میگویند: تمتع میکنی. خانومت هم لباسهایت را پاره میکند. اصل تمتع اگر بد بود که ازت نهیش میکردند. یعنی اینجا قشنگ تقریر امام را ما داریم دیگر. که اگر فعل حرامی است، بعد حضرت بفهمد که آقا این کار حرامی است ها. نکنی. بعد یک نهی هم کنارش بکنم. یعنی حکایت از تکوین دارند میکنند ولی نهی تشریعی هم باید بکنند. همچین کاری ازت رخ میدهد ولی انجام ندهیا، حرام است ها. ولی مثلاً انجام میدهی. حضرت هیچ نهی نمیکنند. در شریعت که حکمش مشخص است. تمتع به جاریه است اصلاً که هیچی مشخص است. ولی این تمتع به جاریه آثاری دارد. یکی از آثارش این برخورد خانمش است. برخورد خانمش این است که لباسهای این را پاره پاره میکند. یک ضرر اقتصادی هنگفت به او میزند. لباسهای عیدش بوده، لباسهای پلوخوریاش بوده. «جداً ثیاباً جدا.» بوده. «جداً» بوده. لباسهای تمیز نو. «ثیاباً جُدُد.» بوده. تیکه تیکه کرده. حضرت هم میدانستند. آره. این هم جالب است که رفت دست گذاشتن. این را دیگر ذهن زنانه اینها را میفهمد. بنده به ذهن به لباسهایشان حساسند. آن هم لباسهای پلوخوریاش بوده. میرفته مجالس چه میدانم عید و این ور و آن ور و اینها. یک دست گذاشتی رو نقطۀ حساس من، نقطۀ حساسیت. لجت را درمیآورم. اگر مثلاً شاید کتاب خیلی نداشته، حالا نمیدانم یا در دسترس نبوده کتاب. اگر بود مثلاً اگر عالم بود کتابهایش را پاره میکرد. کتاب در مورد یکی از علما همسرش اینجور نقل شده دیگر. گفتند کتابهایش را ریخت تو رودخانه. خلاصه اینها عواقب است. متعه مطلوب است شرعاً ولی اثراتی دارد که برخی از اثرات او مبغوض است شرعاً و قطعاً.
اینجا بحث جدیدی است. این اصلاً این بحث بسیار ثمره دارد. ما میتوانیم صرفاً بابت اینکه یک فعل مطلوب، منفک از آثار او، نظر بدهیم. قطعاً اینطور نیست. لذا تو خود روایت متعه الی ماشاءالله. آیا شالبافیان میتوانست الان وقت داشت، حوصله داشت، میگشت پیدا میکرد. خود باب المتعه کافی را اگر روایتش را ببینید، دو سه تا روایت با همین مضمون داریم آنجا که دقیقاً به خاطر برخی از عواقبش اهل بیت نهی کردند از متعه. حضرت میفرمایند: تو منسوب به مایی. اگر این کار به اسم تو انجام بشود و این کار منتشر بشود، بسیار آسیب میزند حیثیت ما. قشنگ معلوم میشود که حضرت تفکیک کردند بین مطلوبیت فعل و مبغوضیت بسیاری از آثار فعل یا برخی از آثار فعل. و آنجا دارند بالانس میکنند. آخر مطلوبیت فعل را نگاه کنی یا مبغوضیت اثر را نگاه کنیم؟ ببینیم کدامش قویتر است. مصلحت یا مفسده او. نمیشود همینجوری گفت آقا سنت پیغمبر است. آقا مستحب است. آقا روایت داریم. آقا فلان است. خیلی حرکت چیپی است به قول امروزیها. خیلی نابخردانه است. آثارش هم خوب یا بد. عاقلانه یا غیرعاقلانه. اینجا کاری که محمد بن مسلم کرده اثرش بر اساس هیجان خانمش بوده. یعنی کاملاً نابخردانه بوده. البته مبغوضیتش در حدی هم باز نبوده که حضرت نهیش بکند. لسان حضرت لسان تشریع و دستور نبوده. فقط خواستند خوابش را تعبیر بکنند. فقط خواستند یک گزارشی بهش بدهند از یک آینده. لسان تشریع نیست ولی باز با آن بحثهای کلامی ما جور درنمیآید. امام مواجه باشد با فساد، با منکر و نهی از منکر نکند. این اصلاً نمیخورد. با بحثهای کلامیمان جور درنمیآید. معلوم میشود که در مجموع کسر و انحصاری که صورت گرفته، مبغوضیتش در حدی نبوده که بخواهد مانع مطلوبیتش بشود. ولی به هر حال بوده. یعنی هم مطلوبیت داشته هم مبغوضیت داشته.
پس میشود یک چیزی، فلش مصدرش مطلوب باشد، اسم مصدرش مبغوض باشد. یا لااقل در برخی از آثارش مبغوض باشد. ملازمۀ عرفیه ندارد که اگر در مطلوب بود آثارش هم مطلوب است. که حالا مثلاً یک نمونهاش بحث تولید و حفظ بود. ممکن است یک چیزی. کما اینکه الان همین بحث را داریم دیگر. مثلاً در برخی از تولیدات اصلاً حفظ این تولیدات چیز است. الان تولید ملی هم که میگوییم اصلاً آن تولید وجه اصلیاش صادراتش است. اگر فقط تولید بکنیم، تولید بکنیم تو داخل نگه داریم، مفسده دارد. که مهمش این است که هم تولید بکنیم هم صادر کنیم. پس تولید دو اثر دارد: یک اثر صادرات، یک اثر نگه داشتن و دادن تو بازار، بازار خودمان هم تا حدی که بازار اشباع بشود خوب است. بازار پر بشود بیش از حد نیاز بازار. اینجا دیگر تولید ولو مطلوب است، ولی به حسب این اثرش مطلوبیت ندارد. همین اثر باعث میشود که آن مطلوبیت خود تولید هم از بین برود. یا نه. تولید علی ای حال مطلوبیتش ثابت است ولی بر اساس این اثرش مبغوض است. یعنی تولیدی که ختم به صادرات نشود، این تولید تولید مثبتی نیست. تولید باید ختم به صادرات بشود یا باید حتماً صادرات کنارش باشد. غرض این است که قضیه این شکلی میشود. یعنی مطلوبیت و مبغوضیت فعل و اثر فعل ملازمه با هم ندارد. پس ما اصلاً این ملازمه را بالکلیه نتوانستیم بپذیریم. همین بحث ارتکازات به نظر میرسد که بحث خوبی است. آن هم ارتکازات موردی. و آن هم کشف مفسده و مصلحت. و اینکه چقدر عرف رو همین مورد بر اساس آن هم تازه ارتکازات، آن هم بر اساس چیزی که از شریعت یاد گرفته، شرایط خاص، قرائن خاص، چقدر مفسدۀ فعل را به اثر فعل سرایت میدهد. چقدر مصلحت یا مطلوبیت فعل را به اثر فعل سرایت میدهد. ممکن است یک جایی مطلوبیت را در فعل میبیند ولی در اثر فعل نمیبیند. تو همین بحث متعه که حالا بحث دیگر امروز کلاً تو آن فضاها رفته بودیم. پیدا نکرده. عرض کردم چندین روایت با این مضمون داریم. خیلی روایت خوبی است. مثلاً به علی بن یقطین حضرت چیزی که فرمودند نهیش کردند. علی بن یقطین مال سفره. پیدا کردید؟ یا کرامت من است یا کرامت شماست. چه سندی هم دارد. علی بن ابراهیم از پدرش از ابن ابی عمیر از علی بن یقطین. سند محشر است. «قال سالت ابا الحسن موسی.» از امام کاظم علیه السلام سوال میکند. «عن المطعه.» در مورد متعه. «فقال و ما انت و ذاک.» ببینید لحن را. چکار داری؟ «فقط اغناک الله عنها.» خدا تو را بینیاز کرده از متعه. «اعلمها.» میگوید: آقا نمیخواهم انجام بدهم، فقط میخواهم حکمش را بدانم. ببینید. خیلی حرف است تو اینها. معلوم میشود که مطلوبیت دانستنش با مطلوبیت عمل کردنش دو تاست. بدو مطلوبیت عملش درست است یک مطلوبیت ابتدایی دارد ولی نسبت به هر افراد متناسب با آثارش شدید و ضعیف میشود. و ممکن است اصلاً یک جاهایی مطلوبیت از بین برود به حسب آثاری که دارد. یک جایی ممکن است تقویت شیعه باشد، اینجا ممکن است تضعیف شیعه باشد، تضعیف خانواده باشد. میشود گفت اهل بیت به خانواده کار نداشتند؟ گفتند: گور بابای خانواده، گور بابای زنت، گور بابای هر اتفاقی که افتاد. این کار مستحب است. سنت پیغمبر است. کدام عاقلی میشود همچین حرفی بزند؟ برو همسر دوم بگیر ولو به قیمت اینکه همسر اولت را از دست بدهی. رضا، بنده تازگی میخواندم تو کلمات برخی از فقها گفته بودند: «الاقتصار علی واحده مستحب.» به نظرم شیخ طوسی بود. فرموده بود. فرموده بود که تا چهار همسر جایز است ولی اکتفا بر یک همسر مستحب است. این هم برای اینکه وزارت خانمها در این جلسه امروز جلب بشود آخر هفته را با رضایت تام به پایان برساند. حالا امروز هم که روز زیارتی امام رضا علیه السلام بود و روز زیارتی موسی بن جعفر. دیگر بخش پایانی روایت مان هم از امام کاظم و امام رضا علیه السلام.
غرض اینکه حضرت فرمودند که: «فقال هی فی کتاب علی علیه السلام.» فرمودند: این تو کتاب علی علیه السلام هست. «فقلت: نَزیدها و تزداد.» گفتم که ما بیشترش بکنیم. شما بیشترش میکنی؟ بیشتر بخواهیم بیشتر میگویی؟ حضرت فرمودند: «و هل یُتیبه الا ذاک.» همینقدر برای اینکه جواب خیلی جالب است. حضرت فرمود: همینقدر که مزهاش را ببری بس نیست؟ با همینقدر خیالت جمع نمیشود؟ میخواستی خیالت را جمع بکنی؟ چیزی غیر از این است که آقا هی فی کتاب علی. یعنی هست. بله یک امر شرعی است. بله در شریعت هست. «فی کتاب علی.» چون منبع شرعی به حساب میآید. کتاب علی علیه السلام منبع شریعت. یعنی جز کتب رفرنس شرعی که خود اهل بیت بهش ارجاع میدادند. وقتی میگویند فی کتاب علی یعنی منبع شرعی دارد. بله. یعنی داریم تو شهر. داریم این را. ولی توضیح بیشتر هم نمیدهند. علی بن یقطین نباید به این چیزها آلوده بشود. او در معرض خطر است. معاون اول هارون الرشید در موضع تقیه است. ابداً نباید تو این فضاها قرار بگیرد. چکار داری؟ «ما انت و ذاک.» میگوید: «ما انت و ذاک.» چکار داری؟ خیلی بحثهای دقیقی است. به اینها باید توجه کرد. خیلی وقتها به این چیزها توجه نمیشود و ماها بر اساس هوای نفسمان. چون آن آقایی که خوشش میآید از این حکم که آن خانمی که بدش میآید از این حکم. این بر اساس هوای نفس. آن هم بر اساس هوای نفس. نه این به حق کار دارد و جوانب حق، نه آن به حق و جوانب حق کار دارد. هر دو احساسی، هیجانی و نفسانی. غالباً این است دیگر. نوعاً این شکلی. چند نفر پیدا بشود که خالی از هوا فقط به منطق حق نگاه میکند بر اساس اسالیب حق تشخیص میدهد که این کار درست است، رواست، روا نیست. مطلوب، مطلوب نیست. به آثارش خوب توجه کند. اصلاً نفس کور میکند آدم را. اگر یک چیزی مطلوب آدم شد دیگر به هیچی دیگرش توجه نمیکند. اگر یک چیزی مبغوض آدم شد دیگر به هیچی دیگرش توجه نمیکند. ما موارد فراوان داشتیم.
خانم تا وقتی که دیگر حالا چی شد دیگر امروز از بحث مجسمه و اینها کلاً رفتیم تو بحث نکاح دیگر. خدا به خیر کند. خانم تا وقتی که شوهر داشته، شوهرش مثلاً گاهی شاید فعل این شکلی انجام داده. سر این قضیه رفته طلاق گرفته. بعداً خودش راضی شده به اینکه همسر دوم کسی بشود و به شدت مروج این قضیه شده بعد از طلاق. خیلی آدم چیز عجیب غریبی میبیند. همهاش هم چوب نادانی خوردن است دیگر. اینها چوب نادانی است. عقلمان را دست دین نمیدهیم، عقلمان را دست بیعقلی خودمان میدهیم. این بلاها سرمان میآید. دین هم عاقلانه حرف زده. دین هم هیجانی نبوده. دین هم متناسب با هوای نفس نبوده. دین هم نگفته: برو آقا حلال است نوش جانت. نه بابا، دین عاقل است. «ما انت و ذاک.» میگوید. میگوید: بله در شریعت هست ولی به تو چه. بله کار جایزی است ولی به تو چه. جواب دادن امام کاظم به علی بن یقطین خیلی جالب است. لحن را ببینید. میگوید: آقا میشود بیشتر بگوییم؟ که میخواستی گرفتی دیگر. بس است دیگر. میخواستی بفهمی حلال است. گفتم دیگر. آقا مستحب است. اصلاً هیچی هم نمیگویند ها. «هی فی کتاب علی.» خیلی جا. خیلی حالا این تعبیر تعبیر قشنگی نیست. خیلی رندانه است. آره به لباسهای پلوخوری علی ابن یقطین رحم کرد. خیلی تعبیر رندانه است. «فی فی کتاب علی.» داریم. آره. تو رساله هست. آره. تو رسالهها گفتند خوب مستحب است. واجب انجام بدهیم. ندهیم. کلاً خوب است. هیچی. «لا یُتیبه الا ذاک.» «لا ذاک.» بس است. میخواستی گرفتی دیگر. نوبت بعدی هم که دارد. البته آن بحث سندش باید بررسی بشود. کتاب ابوالحسن را بعضی از موالی امام رضا علیه السلام به بعضی از شیعیان نوشتند. «لا تَلحّوا علی المطعه.» اینقدر اصرار به متعه نداشته باشید. «انما علیکم اقامه السنه.» وظیفهتان این است که سنت. خیلی این تعابیر فوقالعاده است. وظیفهتان این است که سنت را اقامه کنید. «فلا تشتغلو بها انفسکم و حرائرکم.» یک جور نشود که به اسم اقامۀ سنت، زن و بچه و خانواده و کیان خانواده را ول کنید. حرائر تان را ول کنید. این زن خودت را ول کنی به اسم اقامۀ سنت. افتادی به این بازیها، به این قضایا. اگر اقامۀ سنت، اصل سنت همین حفظ کیان خانواده است. همین همسر اصلی دائمی خودت. رسیدگی به این، رضایت این، محبت و عاطفه و صمیمیت با این. این اصل قضیه است. اگر دنبال اقامۀ سنتی، اصل اقامۀ سنت را ول کرده. افتاده هی این ور و آن ور. از این شهر به آن شهر میرود اقامۀ سنت میکند. میرود تایلند برنامه سنت. امارات اقامۀ سنت. هی دوست دارد در کشورهای مختلف اقامۀ سنت کند. «فیکفرن و یتبرین.» اینها کافر میشوند. «فیکفرن.» زن خودت کافر میشود. بیزار میشود. «و یدعین علی الأمر بذلک و یلعننا.» این کسی که این دستور را داده نفرین میکند. دعای الا میشود نفرین و لعن میکند ما را. خیلی اینها دقیق است.
آن روایت دارد که گفت: آقا من نماز شبم قضا میشود چکار کنم؟ حضرت فرمودند: قضایش را بخوان ولی زن و بچه بگذار فکر کنند که تو نماز شب میخوانی. سحر داری و آنی که برایشان اصل است همان سحر و نماز شب باشد. باب نشود اینی که میگویم فرهنگ نشود که همه به تکیۀ قضای نماز شب، نماز شب را ول کنند. قضایش را میخوانیم. مستحب است دیگر. آن هم مستحب است. هم خودش مستحب است هم قضایش مستحب. نه آن اهمیت میشکند. اینها معلوم میشود که یک مهندسی دارد شارع. ملاحظاتی دارد تو این قضیه. هم دقیقاً همینطور است. نسبت به ساخت مجسمه ملاحظاتی دارد. خب وقتی ساختی دیگر آن ملاحظات را ندارد. ساختی ساختی دیگر. البته بر اساس نظر امام و شیخ انصاری اینها. وگرنه طبق نظر حضرت آقا که آن چیزی که مد نظر شارع است در ساخت و نگهداری تو هر دو تا یکسان است و آن هم ملازمات قضیه است. ملزومات پیوستهای فکری، فرهنگی، اعتقادی، رسانهای، اخلاقی، خانوادگی اینها را لحاظ میکند. اگر تو ساختش و تو نگهداریش استانداردها لحاظ شده، جایز. لحاظ نشده، مرجوح. حالا آن مرجوح به میزانی که شدت پیدا کند مرجوحیتش ممکن است حتی به حرمت هم برسد. خب این مطلب در همه احکام و مسائل دین هست. مگر هر چیزی که جایز است یا مستحب است باید انجام داد؟ مثلاً پول گرفتن جهت رضا جایز است. در این مثالی که معمولاً خانمها در پاسخ به آقایان دارد زیاد شنیده میشود. حقوق به هم بدهی. اگر این است آن هم هست. این احکام در دین هست. برای وقت خودش دارو خوب است ولی مگر هر دارویی که وجود دارد را همه باید بخورند؟ بله. غرض این است که تشریع و مطلوبیت کلان یک بحث و توجه به آثار یک بحث دیگر است. از صرف اینکه بگوییم آقا خود فعل مطلوبیت دارد، دلیل نمیشود که اسم مصدرش هم مطلوبیت داشته باشد. اسم مصدر تابع ملاحظاتی است. تابع آثار خاصی است. تابع شرایط و مقتضیاتی است. ممکن است یک فعل مطلوب باشد به نحو کلام و به حسب آن اقتضائات و قیود و پیوستهای خودش آثار نامطلوبی برایش بار بشود و مبغوض بشود. اسم مصدر مبغوض بشود. لذا این ملازمه را بالکلیه نشد که انسان بپذیرد و تو ذهن آدم خیلی شکل نمیگرفت که ملازمۀ عرفیه داشته باشیم. حتی آن ملازمۀ عرفیه که حضرت آقا پذیرفته بودند، حتی همان ملازمۀ عرفیه که مطلوبیت فعل، مطلوبیت ایجاد ملازمه داشته باشد با مطلوبیت وجود، مبغوضیت ایجاد ملازمه داشته باشد و مقبولیت وجود. برای جفت اینها مثال نقض به ذهن رسید. حالا اینها شاید علما اگر بشنوند به ما بخندند. بچه حالا آمده یک سری حرف دارد میزند ولی یک چیزهایی که از فقه به ذهن رسید و به ذهن میرسد که شاید اینها مورد نقض این کلام. آن بحث قطع و اینها که تو کفایه بحث میکردیم. همان حرفهای بچگانه. بچگانه که زدیم. بعداً با برخی از اساتید مطرح شد و بعد دیدیم آنها سفت و قرص گرفتند از ما و بعداً تو درسهایشان هی به همان ارجاع. که کجا قطع کاشف است؟ کجا قطع کاشفیت دارد؟ قطع حالت روانی علم کاشفیت دارد. قطع با علم تفاوت دارد. کجا هرکس که قاطع است عالم است؟ جعل مرکب چی میشود؟ و از کجا ما میگوییم که قطع حجت است؟ حرفی بود که سفت و قرص تو بحثهای کفایه میزدیم دیگر. خلاصه حرفهای بچگانه ممکن است گاهی آدم بزرگها که «گاه باشد، چی کودکی، چی چی به نشانی غلط زند سنگی، چی» شعرش میگوید: گاهی میشود بچه سنگی پرتاب میکند اشتباهاً درست میخورد به هدف. حالا اینجا هم همینطور است. حالا یک سنگی میاندازیم شاید بزرگترهایمان و بعدیها آمدند و گفتند که آقا این خلاصه به اشتباه زده ولی درست خورده به هدف. غیر از اینکه این منظومه عرفیه خیلی به ذهن نمیماسید. حتی همان که حضرت آقا فرمودند هم به ذهن نمیماسد. ملازمه را نمیشود قبول کرد. نمیشود گفت عرفاً بین این و آن ملازمه هست و اسم مصدر مطلوبیتش و مبغوضیتش، نه در هیچ حالتی، نه از مصدر به اسم مصدر، نه از اسم مصدر به مصدر. تو هیچ حالتی ملازمه نیست و همه اینها با ارتکازات و قرائن و شرایط و اینها کشف میشود. باید در هر موردی به خصوصش لحاظ کرد و در نظر گرفت و سنجید.
خدا انشاءالله به همه دوستان خیر دنیا و آخرت عنایت بکند. فعلاً بحثمان به جایی رسید. حالا روایات خصوص بحث نگهداری از مجسمه و نقاشی را انشاءالله هفته بعد از شنبه به حول و قوه الهی دوباره از ساعت ۷ انشاءالله بحث را ادامه خواهیم داد و حالا فعلاً بحثهای فقهی داریم. انشاءالله به یک جایی برسانیم. بعدش انشاءالله یک سری بحثهایی که از قبل مانده را تمام بکنیم و بحثهای تفسیر و اینها را انشاءالله دوباره اگر توفیقی باشد از سر بگیریم.
**و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.**
**بسم الله الرحمن الرحیم.**
گفتیم که برای بحث نگهداری صورت، اعم از مجسمه و نقاشی، دو قاعده مطرح کردهاند: یکی قاعدۀ «اتحاد وجود و ایجاد» بود که فلسفی بود، و دیگری قاعدۀ «ملازمۀ عرفیه». بحث قاعدۀ ملازمۀ عرفیه را کردیم و مناقشاتی که در این قاعده وجود دارد. دو مناقشه در این قاعده مطرح است.
مناقشۀ اول این است که کبرای این استدلال در این مسئله صادق نیست. حضرت امام (ره) در نقد این استدلال اینطور فرمودند که کبرای استدلال مورد قبول است؛ ولی چون ملازمه در آن عرفی است، این قابل استثناست در مواردی که این حکم برای انحصار حکم در خود فعل دلیل داریم؛ قرینه داریم که این فقط مخصوص خود حکم است و مبغوضیتش مال خود حکم است و مال خود فعل. این خود فعل فقط مبغوض است یا خود فعل فقط مطلوب است. آنجاهایی که قرینه داریم، اینها باعث میشود که قاعده استثنا بخورد و مسئلۀ تصویر هم همینطور است.
قرینه داریم که نشان میدهد که این فقط ساختش است که مبغوض شارع است و نگهداریش مبغوض نیست. این قرینه، روایاتی است که در کتب خاصه و عامه ذکر شده است که در اینها آمده که این صورتگر را عذاب میکنند، صورتگر را تکلیف میکنند که در این صورت خودش روح بدمد. از جمله این روایت که از امیرالمؤمنین علیه السلام است که پیغمبر فرمود که: «نَهى رسول الله عن التصاویر». فرمود: «هرکه صورت بسازد، کَلَّفَهُ اللهُ یَومَ القیامةِ أن ینفُقَ فیها ولیسَ بهِ نافِع». خدا مکلفش میکند که نفخ بکند درحالیکه این اصلاً توان نفخکردن ندارد. از این روایت استفاده میشود که آنی که مبغوض است در ساخت تصاویر، تشبه به خالق و انجام افعالی است که این افعال مخصوص به خدای متعال است؛ که یکیاش خلق موجودات ذیروح و ساخت مجسمۀ موجود ذیروح است. تشبه به خالق در آفرینش موجودات ذیروح است، برای همین مبغوض شارع است و برای همین شارع در روایات از آن منع میکند. لذا حکمت منع از تصویر، تشبه به خالق است و تشبه به خلق فقط در ساخت تصویر متصور است. درحالیکه در حفظش متشبه نداریم. روح بدم؟ اگر شما مجسمه را در خانهات نگه داشتی که روز قیامت عذابت نمیکنند که "یالا در این روح بدم". اگر مجسمه را ایجاد کردی، عذابت میکنند. پس این اختصاص دارد فقط به فعل. پس ما چون گفتیم ملازمۀ عرفی است، گفتیم میشود جایی فعلش مبغوض باشد و مصدر مبغوض باشد، اسم مصدر مبغوض نباشد، اثرش مبغوض نباشد؛ که البته مثال جنابت را، مثال زنا و جنابت را در ساعات قبل مطرح کردیم به عنوان یک شاهد که این اتفاقاً همینطور است. یعنی فعلش مبغوض است، اثرش مبغوض نیست.
حالا آیا اعراف اثرش را بردن رو ولد الزنا؟ یعنی در مثالی که تقریر بیان علما بود، ایشان مثال ولد الزنا را زدند که عرض شد که شاید ولد الزنا خیلی اینجا صادق نباشد؛ ولی جنابت صادق است. جنابتش مشکلی ندارد، زنایش مشکل دارد. جنابتش حرام نیست، زنایش حرام است. یعنی بقا بر آن جنابت حرام نیست. غرض اینکه اینجا هم بگوییم که ساخت صور حرام است، اثر اشکال ندارد. دیگر ساخته، دیگر چکارش کنیم؟ مجسمه را ساخته. مجسمهای که ساخته را نگه میداریم. به مثال جنابت و اثرش. "ان قُلتَ": اگر منظور مطلق جنابت باشد، مطلق جنابت که حرام نیست. مطلبی که شما نوشته بودید این بود، نوشته بودید که جنب شدن حرام است، درحالیکه جنب شدن که حرام نیست. اگر جنب شدن خاصی باشد، بعد آن هم جهتش باید مدنظر باشد. شما جهت لمس و نظر را گفتید. از جهت لمس و نظر یک نوع خاصی از جنابت مدنظرتان است و یک جهت خاصی از جنابت از جهت لمس و نظر. آن وقت باید اثرش هم از جهت لمس و نظر بگویید. آنجا باید اثر را از این جهت؛ یعنی اگر یک فعلی را به یک جهتی حرام کردند، آن وقت اثرش هم باید به یک جهتی حرام باشد، اسم مصدرش هم باید به همان جهت حرام بشود، نه به یک جهت دیگری. این هم از این نکته. باز هم اگر توضیح دهید، بفرمایید.
عرض کنم خدمتتان که پس امام میفرماید: چون حکمتش تشبه به خالق است، تشبه به خالق فقط در ایجاد، در وجود نیست، در اسم مصدر نیست. لذا وجودش مشکل ندارد، ایجادش مشکل دارد. در نتیجه این حکمت که از روایات به دست آمده، قرینه میشود که مسئلۀ تصویر از این قاعدۀ ملازمه خارج است. ملازمه اینجا نیست بین حکم فعل و حکم نتیجۀ فعل. چون بنابر این حکمت، فقط ساخت تصویر مبغوض شارع است، نگهداریش مبغوضیت ندارد.
این مناقشۀ اول به این مناقشه پاسخ دادهاند. پاسخ را عرض بکنم بعد نکتۀ شما را. در پاسخ به این مناقشۀ اول گفتند که روایات منع تصویر تو چند روایت مذکور منحصر نیست. سی تا روایت ما در این مسئله داریم که برخیاش حاکی از این است که خود تمثال مبغوض است. امیرالمؤمنین فرمودند: «بعثنی رسول الله فی هدم القبور و کسر الصور». پیغمبر مرا مبعوث کرد که هرچه صورت است بروم بشکنم. این دستوری که در مجسمهها را بشکند، معلوم میشود که خود این مجسمه هم مبغوض است، حفظش هم مبغوض است. علاوه بر اینکه انحصار حکمت که بخواهیم بگوییم که این حکمتش منحصر در تشبه به خالق است، این هم درست نیست. ممکن است حکمتهای دیگری داشته باشد که آنها بر ما معلوم نیست. در نتیجه این جواب، جواب تامی نیست و استثنا مسئلۀ از ملازمه، گفتیم، گفتیم ثابت نمیشود. یعنی فعلاً ملازمه ثابت است. ملازمه، ملازمۀ عرفی است و تا وقتی قرینهای برای خروجش نداشته باشیم، باید ملازمه را ثابت بدانیم. فعلاً این قرینهای که شما گفتید، قرینه نشد برای اینکه مسئله را ثابت کنیم.
خوب نوشتید که خیلی دلم میخواهد یک مطلبی را بگویم. اینکه این روایت مربوط به صدر اسلام نیست، چون آن زمان بتپرستی و بتسازی بوده، یعنی نمیشود گفت احکام منع از شأن تشریع معصوم نبود. نمیدانم جلسات قبل تشریف داشتید یا نه، توی جلسۀ فکر میکنم پریروز بود که این مطلب از حضرت آقا خوانده شد و بحث شد که مربوط به صدر اسلام بوده و مربوط به چه ویژگیهایی از صدر اسلام هم بوده. حضرت آقا همینها را قرینه آوردند؛ یعنی قرینۀ تاریخی آوردند برای اینکه این مربوط به زمان پیغمبر و امیرالمؤمنین و بعد هم زمان امام باقر و امام صادق علیهم السلام است. در دورۀ امام رضا به بعد ما روایات جواز تصویر را میبینیم، برای اینکه اصلاً فضای حاکم بر فضای تصویرگری عوض شد که احتمال میدهم شما در آن جلسه حضور نداشتید. خوب، این پس شد اشکال اول به قاعدۀ ملازمۀ عرفیه و پاسخش.
**اشکال دوم**
اشکال دوم این است که ملازمه بین فعل و نتیجه کلیت ندارد. درست است، در برخی موارد بین فعل و نتیجهاش عرفاً ملازمه هست؛ ولی در بعضی موارد هم ملازمه وجود ندارد. لذا این ملازمه در حد قاعدۀ کلی نیست. مثلاً در تنجیس مسجد، ما یک شرایط و قرائن خاصی داریم، یک ارتکازاتی داریم که با اینها میفهمیم هم ایجاد نجاست حرام است، هم بقای آن مبغوض شارع. این به خاطر آن ارتکازات خاص ما است. ولی در مسئلۀ زنا این را نداریم. اینجا یک شرایط و قرائن خاص و ارتکازات خاصی داریم، بعد میگوییم با اینکه خود این فعل مبغوض شارع است ولی نتیجهاش مبغوض شارع نیست. لذا که البته عرض کردیم هست. بزرگوارند، رئیسمان هستند بالاخره و احترامشان هم امام جمعهمان هستند، هم رئیس هستند. احترامشان واجب است. مجلس خبرگان تهران، وکیل امام حسن خلاصه. ولی مطلب عرض کردیم: ولد الزنا اثر زنا نیست. اگر هم اثر زنا بدانیم، اثر اجتماعی زناست و اتفاقاً از حیث این اثر اجتماعی مبغوض شارع است. زنا مبغوض شارع نیست. این مبغوض شارع نبودن یک کمی آدم احساس میکند دارد خلط میشود. اشتراک لفظ اینجا بله. مبغوض شارع از یک حیث نیست، از یک حیث دیگر هست. یک جا نیست، یک جای دیگر. ذات این آدم یعنی از جهت اینکه این بچه به دنیا بیاید، این جنین باید حفظ بشود، نگهداری بشود، زایمان بشود، از این جهت مبغوض شارع نیست بلکه مطلوب شارع است. میگوید بچه را نکش، سقطش نکن، این نفس محترم است. اگر هم کسی این را بکشد، دیه دارد. دیهاش هم مثل بقیهاش است. دیۀ ولد الزنا با بقیه هیچ فرقی نمیکند. تکالیف ولد الزنا و بقیه هیچ فرقی نمیکند. همه باید وضو بگیرند، همه باید روزه بگیرند، همه باید نماز بخوانند. ولد الزنا هم که باشی باید حج بروی، خمس بدهی. خمس هم ازت میگیرند. نمیگویند این چرک کثیف است. ولد الزنا از این جهاد، درست است ولد الزنا مبغوض شارع نیست ولی از خیلی از جهات ولد الزنا مبغوض شارع. بابا خود ولد الزنا مبغوض شارع، برای اینکه اثر عینی زناست. برای اینکه حامل اجتماعی زناست. یعنی آن فرهنگ را دارد حمل میکند. آن عمل را دارد حمل میکند. نماد این عمل. لذا باهاش برخورد بغضآمیز شده. چرا در دادگاه شهادتش قبول نمیشود؟ چرا امام جواد آقا پشتش نمیشود کسی وایسد نماز بخواند؟ این اصلاً عابد و زاهد و مسلمانان، قديس روزگار. پشتش نمیشود نماز بخواند، چون مردم او را به نتیجۀ زنا میشناسند و این چون نتیجۀ زناست، دقیقاً به همین دلیل اثر مبغوض زناست. لذا میفرماید که حالا در مورد زنا، خود زنا مبغوض اثرش مبغوضیت ندارد از آن جهاتش، بله جوادی که عرض کرد و به همین ترتیب، بله. این ملازمه هم اینجا انکار میشود.
پس ایشان کلاً بحث ملازمه را برد تابع ارتکازات کرد. یعنی به خودی خود ملازمه اثبات نمیشود. اینها همهاش تابع ارتکازات است و آن ارتکازات هم موردی است. ممکن است در یک موردی باشد، ارتکاز به این ملازمه باشد، در یک موردی ارتکاز به ملازمه نباشد. انصافاً حرف خوبی است. یعنی این حرف به ضمیمۀ حرف آقا به نظر میرسد که دو تا را کنار هم بگذاریم، مطلب، مطلب دقیقی میشود. حضرت آقا تفکیک کردند عمل از مصدر به اسم مصدرش را. گفتند ملازمه هست. از اسم مصدر به مصدر ملازمه را قبول نکرد. عرض میکنیم که از مصدر به اسم مصدرش هم نمیشود به نحو مطلق گفت ملازم هست که هرجایی که مبغوض بود، لزوماً اثرش هم مبغوض باشد. هرجایی هم که مطلوب بود، مطلوب، تعبیر مطلوب بهتر است. هرجایی که مصدر مطلوب بود، اسم مصدرش هم مطلوب باشد. رو همین قضیۀ جنابت شاهد مثال ما بود دیگر. جنابت در یک حالتی مطلوب بود، اثرش نامطلوب بود. در یک جایی جنابت نامطلوب بود، اثرش نامطلوب نبود. حالا نمیگوییم مطلوب بود، نامطلوب نبود. اثرش جایز بود. بقا بر این جنابت جایز. لذا این ملازمه مال همهجا نیست. البته میشود بحث جهات را مطرح کرد که آنجا از یک جهت مطلوب بود، از یک جهت مبغوض بود. یعنی مثالی که ما در مورد جنابت گفتیم از جهت ادای حق تمکین مطلوب بود، از جهت قضا شدن نماز مبغوض بود. لذا ملازمه اینجا اصلاً بحثش ربطی به ملازمه ندارد. نقض ملازمه نکرده. ملازمش هست، جهتش آمد. خوب جهت ما کاری نداریم. ممکن است کسی این را بگوید که عرض میکنیم که نه، مواردی هم هستش که جهتش واحده. مثل همین زنا و لاابالیگری. گفتیم زنا میکند به جهت لاابالیگری مبغوض. باقی میماند بر جنابتش، باز به جهت لاابالیگری به احکام الهی اعتنایی ندارد. چون به احکام الهی اعتنا ندارد، میرود زنا میکند، مبغوض. باز چون به احکام الهی اعتنا ندارد، بر آن جنابت، اثر از زنا میماند، مبغوض نیست، جایز است. مگر برای عوارض خاصی که عرض کردیم: نمازش دارد قضا میشود، میخواهد بخوابد، میخواهد غذا بخورد از این قبیل.
پس اینجا جهت واحد هم بود، ولی ملازمه نبود که اگر مصدر مبغوض بود، لزوماً اسم مصدر هم مبغوض باشد. لذا اصلاً ملازمۀ عرفیه را حضرت آقا از آن طرفش کلاً انداختنش. گفتند اصلاً ملازمه از اسم مصدر به مصدرش. تا میخواهم عرض بکنیم که از مصدر به اسم مصدرش هم خیلی محل اعتنا نیست. یک چیز سفت و ثابت و قرصی که بخواهیم رویش بمانیم نیست. همینی که میفهمند نکته قشنگی است. یعنی اینها را با ارتکازات کشف میکنیم و ارتکاز که میآید میگوید اینجا ملازمه هست، ما یک چیز ثابتی به اسم ملازمۀ عرفیه نداریم. بله اگر ملازمۀ عقلیه بود، بحثش جدا بود؛ ولی چون عرف ملازمه میبیند، عرف به خودی خود ملازمه نمیبیند و در واقع عرف ملازمه نمیبیند، متشرعه ملازمه میبیند. وگرنه شما به همین عرف هم بگویید، عرف بیخبر به همین مردم: طرف بچهاش خون دماغ شده در حرم امام رضا، بعد این خون دماغ ریخته با دستمال برمیدارد پاک میکند. بعد بهش بگویند که آقا حتماً این باید شسته بشود. میگوید: آقا با دستمال پاک کردم. پای کسی را آلوده نمیکند. میگویند: نه آقا، این تندیس حرم شده، تطهیرش واجب است. میگوید: خب برای چی؟ برای چی؟ مگر چکار کردیم؟ آقا دستمال پاک کردم. آقا نکن آقا. اینقدر دنگ و فنگ ندارد. از آن ور شلنگ میکشی از فلان میکنی، دور میبندی. بعد و با چه دنگ و فنگی آب بگیری. بعد با ابر فلان کنی، اینجوری کنی. نمیخواهد آقا، پاک کردم. واقعاً اگر عرف از آن ارتکاز شرعی در مورد بحث طهارت و نجاست خبر نداشته باشد، یعنی آن بحث را نداند، آن ارتکاز را نداشته باشد، واقعاً ملازمه نمیبیند. بچه گوشۀ مسجد ادرار کرده. واقعاً اگر از احکام شرعی خبر نداشته باشد، نمیفهمد برای چی خوب من بشویند واجب است. بچه است دیگر. آقا خرابکاری میکند. حالا پیش آمده دیگر. نماز نمیخواند، خاک است اصلاً آنجا. سیمان رو سیمانهای گوشه تو مسجد خرابکاری کرده. رو آشغالها آن گوشه، چیز، آنجا تانکر بشکه است. آن زیر بشکه اصلاً آنجا سگدانی است. از همان گوشه آنجا رفته خرابکاری کرده بچهها. میگویید که آقا آن بالاخره مسجد است. تصویرش واجب. یعنی اینکه میگوید ملازمۀ عرفیه، بله، یک جاهای خاصی مفسدهاش را عرف درک میکند. مثل کتب ضاله. کتب ضاله را قبلاً گفته بودند اینجا دیگر اصلاً بحث کتب ضاله را مطرح نکرده. عرف میگوید که آقا اگر نوشتنش حرام است، خواندنش هم حرام است. برای اینکه همان مفسده هست، بلکه بیشتر هست. اگر اینقدر مفسده دارد که حتی نباید به قلمت جاری بکنی، خوب معلوم میشود که مفسده خیلی زیاد است. پس من هم نباید بخوانمش. کتاب نباید باقی بماند، دست هیچکس نباید برسد. اگر یک حرفی گفتنش مفسده دارد، شنیدنش هم مفسده دارد. ملازمه که میفهمد بر اساس ملازمه گفتن و شنیدن نیست. بر اساس ملازمۀ کشف مفسده است. ارتکازاً مفسده را هم آنجا درک میکند هم اینجا.
پس چی شد؟ ملازمۀ عرفیه تام نبود. اگر هم جایی میفهمیدیم از مفسدهای بود که از آن به این سرایت میدادیم، کشف مفسده میکردیم. ارتکاز، ارتکازاً میگفتیم که آقا این مفسدهای که در نوشتن این کتاب هست، بهترین قلاده در خواندنش هم هست، در باقی ماندنش هم هست. پس این نبود که از مصدر به اسم مصدر برسیم بگوییم مبغوضیت مصدر در اسم مصدر هم هست. نه لزومی ندارد که هرجایی مبغوض مصدر، اسم مصدر هم مبغوض باشد. لزومی ندارد هرجایی که مصدر مطلوب است، اسم مصدر هم مطلوب باشد. ممکن است یک کاری حتی در بحث جوازش و مطلوبیتش میخواهم عرض بکنم. ممکن است یک کاری نفس انجام دادنش خوب است، ولی آثاری دارد. برخی از آثارش خوب نیست. دیگر وارد مثال نمیشوم. امروز دیگر رفتیم تو آن فضاها. مثالها همه آنوری شده. دیگر این هم در تتمه عرض بکنم. مثلاً متعه یا تعدد همسر. اینها مطلوب است، قطعاً مطلوب است. مستحب یا مثلاً جایز مباح. حالا به صورت کلی مستحب. یعنی ادلۀ نکاح به صورت اطلاق شامل اینها میشود. استحباب مطلق نکاح شامل اینها میشود. از باب اینکه سنت پیغمبر فلان اینهاست مستحب است. آثاری دارد. یکی از آثارش چیست؟ یکی از آثارش به هم ریختن زندگی. یکی از آثار خوبش همسرت باخبر میشود، پدرت را درمیآورد.
جالب است من این روایت را تازگی دیدم. خانواده را صدا کردم برایش خواندم. با هم خواندیم، خندیدیم. روایت دارد که محمد بن مسلم، این قشنگ الان همین روایت از آن روایتهای فوقالعاده است. خیلی تو این بحثمان کمک میکند. محمد بن مسلم، یکی از فقهای درجۀ یک بود، در اصحاب امام صادق علیه السلام. خواب دیده بود. آمد محضر امام صادق علیه السلام، گفتش که: خواب دیدم که دارم گردو میشکنم. نمیشکست. بعد هی چندین بار زدم شکست. بعد پرت کردم گردوها را. ابوحنیفه نشسته آنجا محضر امام صادق علیه السلام، علیهما علیه السلام. حضرت فرمودند که: «یجلس ههن العالم». اینجا عالم نشسته. ایشان برایمان تعبیر میکند خواب را. ابوحنیفه متلکهای علمایی، متلکهای امامیه، اینها علمایی نیست. امامی. متلکهای امام این شکلی. خدا کند به ما از این متلکها نیندازد. "عالم اینجا نشسته برات تعبیر میکنه نادان." محضر امام شروع کرد تعبیر کردن. برگشت گفت به محمد بن مسلم: تو خیلی زور میزنی از عقاید تشیع دفاع بکنی و اثبات بکنی ها، نمیتونی. ولی آخرش موفق میشوی. این گردو شکستنش و زور زدن بود که انگار دارد زور میزنی موفق نمیشوی آخرش موفق میشوی. حضرت فرمودند: «والله لقد عصبت یا اباحنیفه.» آقای شالبافیان، اگر توانستی روایت را پیدا کن، بگذار. جالب است. «والله لقد عصبت یا اباحنیفه.» به خدا زدی تو خال ابوحنیفه. به خدا زدی تو خال. وسط خال. این هم پا شد رفت. محمد بن مسلم نشست. ابوحنیفه چی گفت؟ ابوحنیفه گفتش که تو داری زور میزنی عقاید شیعه را اثبات بکنی، نمیتونی. آخرش امید که موفق بشوی. این گردوهایی که داری میشکونی، تق و تق داری زور میزنی، آخرش موفق میشوی. الان نه. الان نه. فقط داری زور الکی میزنی. حضرت فرمودند که به خدا زدی تو خال. این هم پا شد. ابوحنیفه رفت و محمد بن مسلم به امام صادق علیه السلام عرض کرد: آقا من از این خوشم نمیآید، بعد شما تعبیر را سپردید، اصلاً دلم یکجوری شد، این تعبیر کرد. تعبیرش درست بود؟ حضرت فرمودند: نه. معلوم است که نه. شما قسم خوردید: «والله لقد عصبت یا اباحنیفه.» فرمودند: منظورم بود که زدی وسط خودترین حرفی که میشد گفت. زدی تو خال «فی باطل». زدی وسط باطل. یعنی بیهودهترین حرف را تو گفتی. مگر زور زدنی است حق؟ حق مگر با زور زدن میخواهد؟ حضرت فرمودند که این آقا حرف بیهوده زد. شالبافیان، هستی؟ نیستی برادر؟ کجایی؟ حدیث را پیدا کردی؟ این تیکهاش را از روی حدیث بخوانم. «ای عصبت الخطأ». اصابت کردی با خطا. زدی وسط خطا. دقیقاً اشتباه زدی. دقیقاً زدی ولی کجا زدی؟ دقیقاً اشتباه زدی. «ما یُواتی تعبیرهم تعبیرنا و لا تعبیرنا تعبیرهم». بابا، تعبیر اینها که جور در نمیآید. اصلاً عالمش یک عالم دیگر است. اصلاً توی یک جای دیگر سیر میکنید. تعبیرش با ما یکی نمیشود. بله. خدا خیرت دهد.
«رؤیای عجیبی دیدم.» حضرت فرمودند: «بگو.» «عالم اینجا نشسته.» «فَنِ العالم بِها جالس.» با دست اشاره کرد به ابوحنیفه. میگوید: دیدم که آقا، کانهو انگار تو وارد خانۀ خودم شدم. آها، خودش نشکونده بوده، خانمش شکونده بوده. تو خواب این را دیده. میگوید: «کانه وارد خانۀ خودم شدم. دیدم خانم آمد سمتم. بعد کلی گردو شکست پرت کرد تو صورتم.» خانمش را دیده بودی تو خواب؟ «من از این قضیه، از این رؤیا تعجب کردم.» ابوحنیفه گفت: «انت رجلن، تو خصم و تجادل لئام و» که البته باید «لئاما» باشد. «لعاما» نمیخورد بهش. ندارد. «لفاما» بیشتر میخورد. «تو خیلی با این و آن بحث میکنی. آدمی هستی که همهاش داری جر و بحث میکنی. همهاش در حال مناظره و گفتگو و بحثهای اعتقادی فی موارد اهلک، در همین میراث اهلت. دنی همین بحث تشیع، اعتقادات و اینها. فبعد نصب شدید. بعد کلی دنگ و فنگ آخر به نتیجه میرسی. این گرداب میشکند. آخر میشود منها. انشاءالله یک چیزیاش بالاخره میرسد.» حضرت فرمودند: «عصبت والله یا اباحنیفه.» به خدا زدی تو خال. بعد میگوید: ابوحنیفه رفت و گفتم: «جُلت فداک. انی کرهه تو تعبیر هادا الناسب.» من از تعبیر این ناصبی بدم میآید. حضرت فرمودند که: «لا یُسک الله.» خدا ناراحتت نکند. «فما یوواتی تعبیر.» بابا، تعبیر اینها که با تعبیر ما معلوم است که جور در نمیآید. آخه از دهان شیطان که حرف ربانی بیرون نمیآید. حرف رحمانی بیرون نمیآید. شیطان، شیطان دیگر. تعبیر ما با تعبیر او جور در نمیآید. مگر میشود با حرفی بزنیم که مطابق حرف ما باشد. تعبیر و کما بره. این، اینجوری که این تعبیر کرد نیست. گفتم: «جُلت فداک. فقولک عصبت و تَحلفُ علیه.» شما فرمودید زدی تو خال، بعد قسم برایش خوردید. «و هوه مخته.» اشتباه میکرد. اینجور گفتین. حضرت فرمودند: «نه. حلفت علیه آره. قسم خوردم که انه اصحاب الخطأ.» دقیقاً زدی وسط خطا. دقیقاً اشتباه زدی. گفتم: آقا پس تعبیرش چیست؟ این خوابی که ما دیدیم تعبیرش چیست؟ تعبیرش چیست؟ جالب است.
فرمودند که: خیلی مطلب دارد این روایتها. حالا بحث سندیش را کار نمیکنیم. حالا بحث سندش هم میشود کار کرد. در کافی هم هست. آقای شالبافیان، درست است؟ اگر بتوانی سندش را هم درآوری که خیلی عالی میشود. حالا همین که در کافی آمده خوب است. سندش را هم اگر درآوری دیگر عالی است. یعنی اگر صحیح باشد، محشر است. همین الان یک خیلی جالب است این قضیه. حضرت فرمودند که: «انک تتمتع به امرئه.» تعبیر خوابت این است که به زودی یک خانم را صیغه میکنی. «مطعه میکنی.» حالا کی؟ محمد بن مسلم، فقیه درجۀ یک، مرجع تقلید. البته اینجا تمتع به معنای متعه، صیغه یعنی ازدواج موقت نیست، چون آن خانمی که ایشان تمتع کرد کنیز بود. یعنی به زودی یک کامجویی داری. یک التذاذ این شکلی داری. یک کامجویی داری. «فتعلم بها اهلک.» خانومت باخبر میشود. «فتمرزق علیک صابا جددا.» لباس خوبهایت را میگیرد، پاره میکند. «فان القشر کسوت الل.» چرا من این را تعبیر کردم به پیراهن؟ چونکه این گردوها را شکسته بود، تو خواب دیدی گردو شکسته بود. این پوست گردو پیراهن، مغز گردو. این لباسهای تو هم پیراهن خودت است. گردوها را شکسته بود یعنی پیراهنهایت را پاره میکند. تعبیر این شکلی. خیلی مطلب فوقالعادهای است. بعد میگوید: ابن مسلم میگوید: «والله ما کان بین تعبیر و تصحیح رؤیا.» به خدا یک شب جمعه بیشتر یک اتفاق افتاد. «فلما کان قدات الجمعه.» صبح جمعه. آقای روحانی میفهمیم مملکت چی شده. خانم آقای محمد بن مسلم در خانهاش چی شده. صبح جمعه ایشان هم صبح جمعه فهمیده. «فلما کان قدات الجمعه انا جالس بالباب.» صبح جمعه بود. جلو در خانه نشسته بودم. «از مرت بی جاریه.» روایت عجیبی است. واقعاً نمیشود خواند. تو، اصلاً نمیشود خواند. تو خصوص هم حتماً تبعات سنگینی خواهد داشت. میگوید که: جلو در خانه نشسته بودم. یک کنیزی از جلوم رد شد. خب کنیزها مشخص بودن دیگر. سیما و قیافه و وضع لباس و پوشش. معلوم است که اینها کنیز هستند. «فاعجبتنی.» خوشم آمد. «فامرتو غلامی فرددها.» حالا احتمالاً کنیز خودش بوده یا کنیز دیگری بوده که داشته رد میشده که این مثلاً یکهو خوشش آمد. به غلامم گفتم: «فردها.» این را برگردان. حالا «ردها» یا یعنی رفته پول داده خریده آوردش. یک بخش این است. ازش به ظاهرش میخورد. یک بخش هم که بیشتر بهش میخورد این است که بهش گفت که بیا برو. بهش گفت: بیا تو خانه. «ثم ادخلها داری.» برداشت، برو تو خانه من. این باز «ادخلها داری». یعنی بیرون خانهام بود، رفت این را گرفت، برداشت، خرید، آورد تو خانهام. عرض میکنم جفت اینها به ظهور روایت میخورد بهش. حالا به هر حال. «فتمطعه بها.» ما هم یک کامجویی کردیم. «فاحست بی و بها اهلی.» خانمم باخبر. خیلی روایت عجیب و جالب است. من وقتی خواندم اولین بار همینجور میخندیدم، متصل میخندیدم. خانواده را صدا کردم، گفتم: این روایت را ببین. خیلی جالب است. خانوادۀ ما گفت: نشان میدهد که زن محمد بن مسلم هم که باشی از این کارها فراری. زن محمد بن مسلم نمیتواند تحمل کند. بابا زن امام هم نمیتواند تحمل کند. محمد بن مسلم میگوید که: خانمم باخبر شد. «فدخلت علین البیت.» آمد تو خانه. خانم فهمید که من رفتم آن پشت مشتها، خلاصه اینجور. آمد تو خانه. این کنیز هم که دو تا پا داشت، دو قرض کرد، در رفت و «بقیت انا». من تک و تنها ماندم آن وسط. «فم سقط علیه صیاب جدا.» خانمم رفت سر وقت لباس قشنگهایم که «کنت البسها فی الاعیاد.» لباسهایی که تو عید میپوشم. لباسهای پلوخوری و شروع که همه را تیکه تیکه کردن. میری سر من هوا میآوری. سندش را هم آوردید. خدا خیرتان بدهد. «علی عن ابی عن الحسن بن علی عن ابی جعفر صادق از محمد بن مسلم فلان.» این ابی جعفر صادق مجهول است. راوی قبلش حسن بن علی بن فضال از اصحاب اجماع بنابر قولی. دو راوی قبلش هم علی بن ابراهیم و پدرش. خب هیچی. سند تمام شد. مال علی بن ابراهیم تمام شد. طبق نظر حضرت آقا سند، سند معتبر. چون هم اصحاب اجماع دارد، هم علی بن ابراهیم و پدرش. خب هیچی. تمام شد. فتوا را صادر کردیم. اصلاً دیگر میخ قضیه کوفته شد. امروز تمام. خیلی قضیه، قضیۀ شگفتانگیزی است.
حالا شما مشارکت بکنید در بحث خلاصه میگوید که بله این دیگر تمام شد. دیگر قضیه بعدیاش یک رؤیای دیگر است که دارد نقل میکند که آن موسی زوار عطار آمد خدمت امام صادق. آن هم یک خوابی دیده بود. خدمت حضرت عرض کرد. خیلی جالب است. حالا آن تیکۀ دوم روایت هم میگوید موسی زوار عطار آمد خدمت امام صادق علیه السلام. «رسول الله یه رؤیایی دیدم ترس منو برداشته.» یک دامادی داریم، یک دامادی دارم از دنیا رفته. تو خواب دیدم که آمد بغلم کرد. الان آقا ترسیدم. میگویم نکند مرگم نزدیک است. مرده آمد بغلم کرد. حضرت فرمودند: حالا مرگ را که هر صبح و شب باید نزدیک بدانی که بالاخره سر وقتمان میآید. ولی اینکه تو خواب با اموات معانقه کنی، «معانقه الاموات الاحیاء اطول اعمارهم». یعنی علامت طول عمر است. حالا از کجاش این است؟ این اصلاً خواب به تعبیر خواب یک چیز عجیب غریبی است. ربطش چیست که تو خواب اگر با میت معانقه کنی علامت طول عمر است؟ روی این فکر کنید چه وجهی دارد. «اسم سهرک.» اسم دامادت چی بود؟ گفتم: حسین. این تیکۀ روایت محشر است. این را ندیده بودم. سبحان الله. عجب تعبیری. حضرت فرمودند که این خوابی که دیدی دلالت میکند «الا بقائک و زیارتک اباعبدالله علیه السلام. فن کل من آنق سمیع الحسین یذور انشاءالله.» سبحان الله. این را ده بار بنده این جمله را تا به روایتش را ندیده بودم تا حالا. خدا پدر مادرت را بیامرزد، آقای شالبافیان. این تیکۀ دوم روایت کار خدا بود. دستت خورد این هم کپی کردی فرستادی. فرمود: چون تو خواب حسین را زیارت کردی، حسین نام یا زیارت کردی، به زودی میروی زیارت حسین بن علی. این حسین تجلی آن حسین بوده. بعد طول عمر هم پیدا میکنی. از جهت اینکه میت را بغل کردی طول عمر پیدا میکنی. از جهت اینکه حسین بوده بغل کردی زیارت حسین میروی. و باز نکتۀ جالبترش هم این است که خود زیارت اباعبدالله موجب طول عمر میشود. خیلی روایت محشری. ببین امام این است ها. امام این است. بعد برای امام. مرد.
خوب، آن تیکۀ اول روایت این کار مطلوب بود یا نبود؟ اگر مطلوب نبود که حضرت این شکلی تعبیر نمیکردند. اصلاً لحن حضرت نسبت به آن تمتعی که محمد بن مسلم دارد میکند چیست؟ چه لحنی است؟ حضرت دارند خبر میدهند. این خبر آمیخته با تأیید یا آمیخته با رد؟ دوستان مشارکت بکنند. کاملاً آمیخته با تأیید. یعنی فعل مصدر کاملاً مطلوب است. مشخص است. حضرت از یک امری که مطلوب است دارند حکایت میکنند. اسم مصدر و اثر مصدر، اثر فعل هم مطلوب است یا مبغوض است؟ اثر مصدر، اثر. دقت کنید: اینی که خانمش میفهمد لباسهایش را پاره پاره میکند، این مطلوب است یا مبغوض است؟ بله، آن بحث وحدت جهت هست. طیب الله. بحث، بحث و جدول. آره این، این نکتهاش هم خیلی جالب بودش که خواب دیده و میداند که همچین بلایی سرش میآید. حضرت میگویند: تمتع میکنی. خانومت هم لباسهایت را پاره میکند. اصل تمتع اگر بد بود که ازت نهیش میکردند. یعنی اینجا قشنگ تقریر امام را ما داریم دیگر. که اگر فعل حرامی است، بعد حضرت بفهمد که آقا این کار حرامی است ها. نکنی. بعد یک نهی هم کنارش بکنم. یعنی حکایت از تکوین دارند میکنند ولی نهی تشریعی هم باید بکنند. همچین کاری ازت رخ میدهد ولی انجام ندهیا، حرام است ها. ولی مثلاً انجام میدهی. حضرت هیچ نهی نمیکنند. در شریعت که حکمش مشخص است. تمتع به جاریه است اصلاً که هیچی مشخص است. ولی این تمتع به جاریه آثاری دارد. یکی از آثارش این برخورد خانمش است. برخورد خانمش این است که لباسهای این را پاره پاره میکند. یک ضرر اقتصادی هنگفت به او میزند. لباسهای عیدش بوده، لباسهای پلوخوریاش بوده. «جداً ثیاباً جدا.» بوده. «جداً» بوده. لباسهای تمیز نو. «ثیاباً جُدُد.» بوده. تیکه تیکه کرده. حضرت هم میدانستند. آره. این هم جالب است که رفت دست گذاشتن. این را دیگر ذهن زنانه اینها را میفهمد. بنده به ذهن به لباسهایشان حساسند. آن هم لباسهای پلوخوریاش بوده. میرفته مجالس چه میدانم عید و این ور و آن ور و اینها. یک دست گذاشتی رو نقطۀ حساس من، نقطۀ حساسیت. لجت را درمیآورم. اگر مثلاً شاید کتاب خیلی نداشته، حالا نمیدانم یا در دسترس نبوده کتاب. اگر بود مثلاً اگر عالم بود کتابهایش را پاره میکرد. کتاب در مورد یکی از علما همسرش اینجور نقل شده دیگر. گفتند کتابهایش را ریخت تو رودخانه. خلاصه اینها عواقب است. متعه مطلوب است شرعاً ولی اثراتی دارد که برخی از اثرات او مبغوض است شرعاً و قطعاً.
اینجا بحث جدیدی است. این اصلاً این بحث بسیار ثمره دارد. ما میتوانیم صرفاً بابت اینکه یک فعل مطلوب، منفک از آثار او، نظر بدهیم. قطعاً اینطور نیست. لذا تو خود روایت متعه الی ماشاءالله. آیا شالبافیان میتوانست الان وقت داشت، حوصله داشت، میگشت پیدا میکرد. خود باب المتعه کافی را اگر روایتش را ببینید، دو سه تا روایت با همین مضمون داریم آنجا که دقیقاً به خاطر برخی از عواقبش اهل بیت نهی کردند از متعه. حضرت میفرمایند: تو منسوب به مایی. اگر این کار به اسم تو انجام بشود و این کار منتشر بشود، بسیار آسیب میزند حیثیت ما. قشنگ معلوم میشود که حضرت تفکیک کردند بین مطلوبیت فعل و مبغوضیت بسیاری از آثار فعل یا برخی از آثار فعل. و آنجا دارند بالانس میکنند. آخر مطلوبیت فعل را نگاه کنی یا مبغوضیت اثر را نگاه کنیم؟ ببینیم کدامش قویتر است. مصلحت یا مفسده او. نمیشود همینجوری گفت آقا سنت پیغمبر است. آقا مستحب است. آقا روایت داریم. آقا فلان است. خیلی حرکت چیپی است به قول امروزیها. خیلی نابخردانه است. آثارش هم خوب یا بد. عاقلانه یا غیرعاقلانه. اینجا کاری که محمد بن مسلم کرده اثرش بر اساس هیجان خانمش بوده. یعنی کاملاً نابخردانه بوده. البته مبغوضیتش در حدی هم باز نبوده که حضرت نهیش بکند. لسان حضرت لسان تشریع و دستور نبوده. فقط خواستند خوابش را تعبیر بکنند. فقط خواستند یک گزارشی بهش بدهند از یک آینده. لسان تشریع نیست ولی باز با آن بحثهای کلامی ما جور درنمیآید. امام مواجه باشد با فساد، با منکر و نهی از منکر نکند. این اصلاً نمیخورد. با بحثهای کلامیمان جور درنمیآید. معلوم میشود که در مجموع کسر و انحصاری که صورت گرفته، مبغوضیتش در حدی نبوده که بخواهد مانع مطلوبیتش بشود. ولی به هر حال بوده. یعنی هم مطلوبیت داشته هم مبغوضیت داشته.
پس میشود یک چیزی، فلش مصدرش مطلوب باشد، اسم مصدرش مبغوض باشد. یا لااقل در برخی از آثارش مبغوض باشد. ملازمۀ عرفیه ندارد که اگر در مطلوب بود آثارش هم مطلوب است. که حالا مثلاً یک نمونهاش بحث تولید و حفظ بود. ممکن است یک چیزی. کما اینکه الان همین بحث را داریم دیگر. مثلاً در برخی از تولیدات اصلاً حفظ این تولیدات چیز است. الان تولید ملی هم که میگوییم اصلاً آن تولید وجه اصلیاش صادراتش است. اگر فقط تولید بکنیم، تولید بکنیم تو داخل نگه داریم، مفسده دارد. که مهمش این است که هم تولید بکنیم هم صادر کنیم. پس تولید دو اثر دارد: یک اثر صادرات، یک اثر نگه داشتن و دادن تو بازار، بازار خودمان هم تا حدی که بازار اشباع بشود خوب است. بازار پر بشود بیش از حد نیاز بازار. اینجا دیگر تولید ولو مطلوب است، ولی به حسب این اثرش مطلوبیت ندارد. همین اثر باعث میشود که آن مطلوبیت خود تولید هم از بین برود. یا نه. تولید علی ای حال مطلوبیتش ثابت است ولی بر اساس این اثرش مبغوض است. یعنی تولیدی که ختم به صادرات نشود، این تولید تولید مثبتی نیست. تولید باید ختم به صادرات بشود یا باید حتماً صادرات کنارش باشد. غرض این است که قضیه این شکلی میشود. یعنی مطلوبیت و مبغوضیت فعل و اثر فعل ملازمه با هم ندارد. پس ما اصلاً این ملازمه را بالکلیه نتوانستیم بپذیریم. همین بحث ارتکازات به نظر میرسد که بحث خوبی است. آن هم ارتکازات موردی. و آن هم کشف مفسده و مصلحت. و اینکه چقدر عرف رو همین مورد بر اساس آن هم تازه ارتکازات، آن هم بر اساس چیزی که از شریعت یاد گرفته، شرایط خاص، قرائن خاص، چقدر مفسدۀ فعل را به اثر فعل سرایت میدهد. چقدر مصلحت یا مطلوبیت فعل را به اثر فعل سرایت میدهد. ممکن است یک جایی مطلوبیت را در فعل میبیند ولی در اثر فعل نمیبیند. تو همین بحث متعه که حالا بحث دیگر امروز کلاً تو آن فضاها رفته بودیم. پیدا نکرده. عرض کردم چندین روایت با این مضمون داریم. خیلی روایت خوبی است. مثلاً به علی بن یقطین حضرت چیزی که فرمودند نهیش کردند. علی بن یقطین مال سفره. پیدا کردید؟ یا کرامت من است یا کرامت شماست. چه سندی هم دارد. علی بن ابراهیم از پدرش از ابن ابی عمیر از علی بن یقطین. سند محشر است. «قال سالت ابا الحسن موسی.» از امام کاظم علیه السلام سوال میکند. «عن المطعه.» در مورد متعه. «فقال و ما انت و ذاک.» ببینید لحن را. چکار داری؟ «فقط اغناک الله عنها.» خدا تو را بینیاز کرده از متعه. «اعلمها.» میگوید: آقا نمیخواهم انجام بدهم، فقط میخواهم حکمش را بدانم. ببینید. خیلی حرف است تو اینها. معلوم میشود که مطلوبیت دانستنش با مطلوبیت عمل کردنش دو تاست. بدو مطلوبیت عملش درست است یک مطلوبیت ابتدایی دارد ولی نسبت به هر افراد متناسب با آثارش شدید و ضعیف میشود. و ممکن است اصلاً یک جاهایی مطلوبیت از بین برود به حسب آثاری که دارد. یک جایی ممکن است تقویت شیعه باشد، اینجا ممکن است تضعیف شیعه باشد، تضعیف خانواده باشد. میشود گفت اهل بیت به خانواده کار نداشتند؟ گفتند: گور بابای خانواده، گور بابای زنت، گور بابای هر اتفاقی که افتاد. این کار مستحب است. سنت پیغمبر است. کدام عاقلی میشود همچین حرفی بزند؟ برو همسر دوم بگیر ولو به قیمت اینکه همسر اولت را از دست بدهی. رضا، بنده تازگی میخواندم تو کلمات برخی از فقها گفته بودند: «الاقتصار علی واحده مستحب.» به نظرم شیخ طوسی بود. فرموده بود. فرموده بود که تا چهار همسر جایز است ولی اکتفا بر یک همسر مستحب است. این هم برای اینکه وزارت خانمها در این جلسه امروز جلب بشود آخر هفته را با رضایت تام به پایان برساند. حالا امروز هم که روز زیارتی امام رضا علیه السلام بود و روز زیارتی موسی بن جعفر. دیگر بخش پایانی روایت مان هم از امام کاظم و امام رضا علیه السلام.
غرض اینکه حضرت فرمودند که: «فقال هی فی کتاب علی علیه السلام.» فرمودند: این تو کتاب علی علیه السلام هست. «فقلت: نَزیدها و تزداد.» گفتم که ما بیشترش بکنیم. شما بیشترش میکنی؟ بیشتر بخواهیم بیشتر میگویی؟ حضرت فرمودند: «و هل یُتیبه الا ذاک.» همینقدر برای اینکه جواب خیلی جالب است. حضرت فرمود: همینقدر که مزهاش را ببری بس نیست؟ با همینقدر خیالت جمع نمیشود؟ میخواستی خیالت را جمع بکنی؟ چیزی غیر از این است که آقا هی فی کتاب علی. یعنی هست. بله یک امر شرعی است. بله در شریعت هست. «فی کتاب علی.» چون منبع شرعی به حساب میآید. کتاب علی علیه السلام منبع شریعت. یعنی جز کتب رفرنس شرعی که خود اهل بیت بهش ارجاع میدادند. وقتی میگویند فی کتاب علی یعنی منبع شرعی دارد. بله. یعنی داریم تو شهر. داریم این را. ولی توضیح بیشتر هم نمیدهند. علی بن یقطین نباید به این چیزها آلوده بشود. او در معرض خطر است. معاون اول هارون الرشید در موضع تقیه است. ابداً نباید تو این فضاها قرار بگیرد. چکار داری؟ «ما انت و ذاک.» میگوید: «ما انت و ذاک.» چکار داری؟ خیلی بحثهای دقیقی است. به اینها باید توجه کرد. خیلی وقتها به این چیزها توجه نمیشود و ماها بر اساس هوای نفسمان. چون آن آقایی که خوشش میآید از این حکم که آن خانمی که بدش میآید از این حکم. این بر اساس هوای نفس. آن هم بر اساس هوای نفس. نه این به حق کار دارد و جوانب حق، نه آن به حق و جوانب حق کار دارد. هر دو احساسی، هیجانی و نفسانی. غالباً این است دیگر. نوعاً این شکلی. چند نفر پیدا بشود که خالی از هوا فقط به منطق حق نگاه میکند بر اساس اسالیب حق تشخیص میدهد که این کار درست است، رواست، روا نیست. مطلوب، مطلوب نیست. به آثارش خوب توجه کند. اصلاً نفس کور میکند آدم را. اگر یک چیزی مطلوب آدم شد دیگر به هیچی دیگرش توجه نمیکند. اگر یک چیزی مبغوض آدم شد دیگر به هیچی دیگرش توجه نمیکند. ما موارد فراوان داشتیم.
خانم تا وقتی که دیگر حالا چی شد دیگر امروز از بحث مجسمه و اینها کلاً رفتیم تو بحث نکاح دیگر. خدا به خیر کند. خانم تا وقتی که شوهر داشته، شوهرش مثلاً گاهی شاید فعل این شکلی انجام داده. سر این قضیه رفته طلاق گرفته. بعداً خودش راضی شده به اینکه همسر دوم کسی بشود و به شدت مروج این قضیه شده بعد از طلاق. خیلی آدم چیز عجیب غریبی میبیند. همهاش هم چوب نادانی خوردن است دیگر. اینها چوب نادانی است. عقلمان را دست دین نمیدهیم، عقلمان را دست بیعقلی خودمان میدهیم. این بلاها سرمان میآید. دین هم عاقلانه حرف زده. دین هم هیجانی نبوده. دین هم متناسب با هوای نفس نبوده. دین هم نگفته: برو آقا حلال است نوش جانت. نه بابا، دین عاقل است. «ما انت و ذاک.» میگوید. میگوید: بله در شریعت هست ولی به تو چه. بله کار جایزی است ولی به تو چه. جواب دادن امام کاظم به علی بن یقطین خیلی جالب است. لحن را ببینید. میگوید: آقا میشود بیشتر بگوییم؟ که میخواستی گرفتی دیگر. بس است دیگر. میخواستی بفهمی حلال است. گفتم دیگر. آقا مستحب است. اصلاً هیچی هم نمیگویند ها. «هی فی کتاب علی.» خیلی جا. خیلی حالا این تعبیر تعبیر قشنگی نیست. خیلی رندانه است. آره به لباسهای پلوخوری علی ابن یقطین رحم کرد. خیلی تعبیر رندانه است. «فی فی کتاب علی.» داریم. آره. تو رساله هست. آره. تو رسالهها گفتند خوب مستحب است. واجب انجام بدهیم. ندهیم. کلاً خوب است. هیچی. «لا یُتیبه الا ذاک.» «لا ذاک.» بس است. میخواستی گرفتی دیگر. نوبت بعدی هم که دارد. البته آن بحث سندش باید بررسی بشود. کتاب ابوالحسن را بعضی از موالی امام رضا علیه السلام به بعضی از شیعیان نوشتند. «لا تَلحّوا علی المطعه.» اینقدر اصرار به متعه نداشته باشید. «انما علیکم اقامه السنه.» وظیفهتان این است که سنت. خیلی این تعابیر فوقالعاده است. وظیفهتان این است که سنت را اقامه کنید. «فلا تشتغلو بها انفسکم و حرائرکم.» یک جور نشود که به اسم اقامۀ سنت، زن و بچه و خانواده و کیان خانواده را ول کنید. حرائر تان را ول کنید. این زن خودت را ول کنی به اسم اقامۀ سنت. افتادی به این بازیها، به این قضایا. اگر اقامۀ سنت، اصل سنت همین حفظ کیان خانواده است. همین همسر اصلی دائمی خودت. رسیدگی به این، رضایت این، محبت و عاطفه و صمیمیت با این. این اصل قضیه است. اگر دنبال اقامۀ سنتی، اصل اقامۀ سنت را ول کرده. افتاده هی این ور و آن ور. از این شهر به آن شهر میرود اقامۀ سنت میکند. میرود تایلند برنامه سنت. امارات اقامۀ سنت. هی دوست دارد در کشورهای مختلف اقامۀ سنت کند. «فیکفرن و یتبرین.» اینها کافر میشوند. «فیکفرن.» زن خودت کافر میشود. بیزار میشود. «و یدعین علی الأمر بذلک و یلعننا.» این کسی که این دستور را داده نفرین میکند. دعای الا میشود نفرین و لعن میکند ما را. خیلی اینها دقیق است.
آن روایت دارد که گفت: آقا من نماز شبم قضا میشود چکار کنم؟ حضرت فرمودند: قضایش را بخوان ولی زن و بچه بگذار فکر کنند که تو نماز شب میخوانی. سحر داری و آنی که برایشان اصل است همان سحر و نماز شب باشد. باب نشود اینی که میگویم فرهنگ نشود که همه به تکیۀ قضای نماز شب، نماز شب را ول کنند. قضایش را میخوانیم. مستحب است دیگر. آن هم مستحب است. هم خودش مستحب است هم قضایش مستحب. نه آن اهمیت میشکند. اینها معلوم میشود که یک مهندسی دارد شارع. ملاحظاتی دارد تو این قضیه. هم دقیقاً همینطور است. نسبت به ساخت مجسمه ملاحظاتی دارد. خب وقتی ساختی دیگر آن ملاحظات را ندارد. ساختی ساختی دیگر. البته بر اساس نظر امام و شیخ انصاری اینها. وگرنه طبق نظر حضرت آقا که آن چیزی که مد نظر شارع است در ساخت و نگهداری تو هر دو تا یکسان است و آن هم ملازمات قضیه است. ملزومات پیوستهای فکری، فرهنگی، اعتقادی، رسانهای، اخلاقی، خانوادگی اینها را لحاظ میکند. اگر تو ساختش و تو نگهداریش استانداردها لحاظ شده، جایز. لحاظ نشده، مرجوح. حالا آن مرجوح به میزانی که شدت پیدا کند مرجوحیتش ممکن است حتی به حرمت هم برسد. خب این مطلب در همه احکام و مسائل دین هست. مگر هر چیزی که جایز است یا مستحب است باید انجام داد؟ مثلاً پول گرفتن جهت رضا جایز است. در این مثالی که معمولاً خانمها در پاسخ به آقایان دارد زیاد شنیده میشود. حقوق به هم بدهی. اگر این است آن هم هست. این احکام در دین هست. برای وقت خودش دارو خوب است ولی مگر هر دارویی که وجود دارد را همه باید بخورند؟ بله. غرض این است که تشریع و مطلوبیت کلان یک بحث و توجه به آثار یک بحث دیگر است. از صرف اینکه بگوییم آقا خود فعل مطلوبیت دارد، دلیل نمیشود که اسم مصدرش هم مطلوبیت داشته باشد. اسم مصدر تابع ملاحظاتی است. تابع آثار خاصی است. تابع شرایط و مقتضیاتی است. ممکن است یک فعل مطلوب باشد به نحو کلام و به حسب آن اقتضائات و قیود و پیوستهای خودش آثار نامطلوبی برایش بار بشود و مبغوض بشود. اسم مصدر مبغوض بشود. لذا این ملازمه را بالکلیه نشد که انسان بپذیرد و تو ذهن آدم خیلی شکل نمیگرفت که ملازمۀ عرفیه داشته باشیم. حتی آن ملازمۀ عرفیه که حضرت آقا پذیرفته بودند، حتی همان ملازمۀ عرفیه که مطلوبیت فعل، مطلوبیت ایجاد ملازمه داشته باشد با مطلوبیت وجود، مبغوضیت ایجاد ملازمه داشته باشد و مقبولیت وجود. برای جفت اینها مثال نقض به ذهن رسید. حالا اینها شاید علما اگر بشنوند به ما بخندند. بچه حالا آمده یک سری حرف دارد میزند ولی یک چیزهایی که از فقه به ذهن رسید و به ذهن میرسد که شاید اینها مورد نقض این کلام. آن بحث قطع و اینها که تو کفایه بحث میکردیم. همان حرفهای بچگانه. بچگانه که زدیم. بعداً با برخی از اساتید مطرح شد و بعد دیدیم آنها سفت و قرص گرفتند از ما و بعداً تو درسهایشان هی به همان ارجاع. که کجا قطع کاشف است؟ کجا قطع کاشفیت دارد؟ قطع حالت روانی علم کاشفیت دارد. قطع با علم تفاوت دارد. کجا هرکس که قاطع است عالم است؟ جعل مرکب چی میشود؟ و از کجا ما میگوییم که قطع حجت است؟ حرفی بود که سفت و قرص تو بحثهای کفایه میزدیم دیگر. خلاصه حرفهای بچگانه ممکن است گاهی آدم بزرگها که «گاه باشد، چی کودکی، چی چی به نشانی غلط زند سنگی، چی» شعرش میگوید: گاهی میشود بچه سنگی پرتاب میکند اشتباهاً درست میخورد به هدف. حالا اینجا هم همینطور است. حالا یک سنگی میاندازیم شاید بزرگترهایمان و بعدیها آمدند و گفتند که آقا این خلاصه به اشتباه زده ولی درست خورده به هدف. غیر از اینکه این منظومه عرفیه خیلی به ذهن نمیماسید. حتی همان که حضرت آقا فرمودند هم به ذهن نمیماسد. ملازمه را نمیشود قبول کرد. نمیشود گفت عرفاً بین این و آن ملازمه هست و اسم مصدر مطلوبیتش و مبغوضیتش، نه در هیچ حالتی، نه از مصدر به اسم مصدر، نه از اسم مصدر به مصدر. تو هیچ حالتی ملازمه نیست و همه اینها با ارتکازات و قرائن و شرایط و اینها کشف میشود. باید در هر موردی به خصوصش لحاظ کرد و در نظر گرفت و سنجید.
خدا انشاءالله به همه دوستان خیر دنیا و آخرت عنایت بکند. فعلاً بحثمان به جایی رسید. حالا روایات خصوص بحث نگهداری از مجسمه و نقاشی را انشاءالله هفته بعد از شنبه به حول و قوه الهی دوباره از ساعت ۷ انشاءالله بحث را ادامه خواهیم داد و حالا فعلاً بحثهای فقهی داریم. انشاءالله به یک جایی برسانیم. بعدش انشاءالله یک سری بحثهایی که از قبل مانده را تمام بکنیم و بحثهای تفسیر و اینها را انشاءالله دوباره اگر توفیقی باشد از سر بگیریم.
**و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.**
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه یازدهم
کارگاه فقه
جلسه دوازدهم
کارگاه فقه
جلسه سیزدهم
کارگاه فقه
جلسه چهاردهم
کارگاه فقه
جلسه پانزدهم
کارگاه فقه
جلسه هفدهم
کارگاه فقه
جلسه هجدهم
کارگاه فقه
جلسه نوزدهم
کارگاه فقه
جلسه بیستم
کارگاه فقه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات کارگاه فقه
جلسه اول
کارگاه فقه
جلسه سیزدهم
کارگاه فقه
در حال بارگذاری نظرات...