کارگاه فقه

جلسه پانزدهم

01:08:28
8

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. بحثمان رسید به اینجا که مقتضای قواعد چیست؟ نگهداری تصاویر طبق قواعد چه حکمی دارد؟ دو قاعده را مطرح کردند که این‌ها می‌تواند به‌صورت اولیه لحاظ شود.

**قاعده اول: قاعده اتحاد ایجاد و وجود**

بین ایجاد و وجود ملازمه فلسفی است. این دلیل در برخی کتب فقهی به‌عنوان یکی از ادله حرمت مطرح شده و البته در موردش گفت‌وگو و نقد شده است. استدلالش به این شکل است:

* **صغرا:** ساخت و نگهداری صور، از قبیل ایجاد و وجود تصویر است. یعنی این صورت‌ها، نگهداری‌شان از قبیل ایجاد و وجود تصویر است. ساخت مجسمه، همان ایجاد است؛ حفظ و اقتنایش هم همان وجود مجسم است. ایجاد داریم یا وجود داریم و وجود و ایجاد در حقیقت متحدند. ساخت و حفظ مجسمه هم یکی می‌شود.
* **کبرا:** ایجاد و وجود یک شیء از جهت حقیقت و زمان یکی است. جدایی‌شان فقط با تحلیل ذهنی است. ایجاد و وجود عملاً یک چیز است.

**نتیجه:** اگر این دو مقدمه را بپذیریم، حکم نگهداری صور و حکم ساخت صور یکی می‌شود؛ یعنی هرچیزی که در ساخت صور گفتیم، در نگهداری صور هم باید بگوییم. اگر آنجا مکروه دانستیم، اینجا مکروه می‌شود؛ اگر آنجا حرام دانستیم، آنجا حرام می‌شود.

حالا کبرا را توضیح می‌دهم. گفتیم که ایجاد و وجود یکی است، از حیث حقیقت و زمان. یک قاعده عقلی و فلسفی می‌گوید که ایجاد و وجود امر واحدند؛ فقط با اعتبار ذهنی از هم جدا می‌شوند، با تحلیل ذهنی جدا می‌شوند. جدایی واقعی و حقیقی ندارند. جدایی‌شان اعتباری است. در ایجاد و علیت حقیقی، رابطه بین علت و معلول اضافه اشراقی است. معلول عین فقر، عین ربط به علت و همان ایجاد علت است، هیچ فرقی ندارد. حالا مثال‌هایی هم می‌زنند که روشن می‌کند این قضیه را. وجود ربط چیست؟ عین فقر است، عین ربط است و غیر از ایجاد چیز دیگری نیست. وجود چیزی غیر از ایجاد نیست. دوتا نیستند، مستقل از ایجاد نیست. یک ایجاد نداریم، یک وجود؛ دوتا نیستند، یکی است. ایجاد و وجود معلول در این واقعیت و اضافه اشراقی و اینها هم از لحاظ حقیقت و هم از حیث زمان، وجودشان یکی است. معلول تا زمانی موجود است که فاعل و علت حقیقی، این را اراده کرده و به آن توجه کند.

مثل ایجاد صور ذهنی در ذهن که آنجا نفس یک نوع خلاقیت دارد. یک نمونه است. شما صورت سیب را که در ذهنت می‌آوری، نفس این را ایجاد می‌کند. ایجادی که می‌کند، همان وجود سیب است. دوتا نیست که یک دانه شما ایجاد کنی و یک دانه سیب وجود پیدا کند، یک ایجاد باشد و یک وجود باشد. وجود سیب عین ایجاد شماست. اراده کردی، وجود پیدا کرده. اراده شما می‌شود ایجاد؛ ایجاد شما می‌شود عین وجود او، یکی است، دوتا نیست. در این صور ذهنی تا وقتی که نفس، ایجاد این‌ها را اراده کند، این‌ها موجودند. اگر نفس اراده نکند، این‌ها معدوم می‌شوند. یعنی صور نسبت به نفس، نسبت به علتشان عین الربط هستند؛ جز ایجاد صورت هیچی نیستند. در واقع اضافه این‌ها نسبت به نفس، می‌شود اضافه اشراقی. وجود صور از جهت حقیقت، همان توجه نفس به این‌هاست، اراده نفس به این‌هاست. از جهت زمان هم هم‌زمان است؛ دو زمان نداریم که یک زمان ایجاد شکل بگیرد و یک زمان وجود. همان زمانی که ایجاد، همان زمان وجود.

یک مثال، مثال دیگرش هم مثال خورشید و نور است. این منبع نور که خورشید است با خود نور. اینجا نور همان نورافشانی منبع نور. ما دو تا چیز نداریم، یک خورشید، یک نور نداریم. خورشید خود نور است، نور خود خورشید است. تا زمانی که خورشید نورافشانی می‌کند، نورش وجود دارد. اگر نورافشانی را قطع کند، معدوم می‌شود. اتصال نور به شمس و اتحاد نور با شمس، اتحاد وجودی است. خورشید منبع نور است؛ این نور همان نور خورشید است، دوتا نیست. یک نور خورشید و یک نور نداریم که یک چیزی نور خورشید باشد و یک چیزی هم نور باشد. نور خورشید همان نور است؛ همان که از این منبع صادر می‌شود، بیرون می‌آید. همین اتحاد دارد تا آن آخر؛ از اول تا آخر، یعنی از آن وقتی که از این منبع نور استخراج می‌شود، از ذاتش تجلی می‌کند، تشعشع می‌کند، از ذات خورشید، از آنجایی که از این ذات بیرون آمده و هویدا شده، از آنجایی که هویدا شده تا آن آخری که نور است، تا هرجایی که این نور رفته و منعکس شده و خورده به جایی که دیگر شکست نور صورت گرفته، تا آنجا همه‌اش نور است؛ یک نور است و وجود این عین ایجاد است. ایجاد و وجود هیچ تفاوتی با هم ندارند.

پس یک قاعده فلسفی است، ملازمه است بین ایجاد و وجود. پس در علت حقیقی، ایجاد و وجود در واقع در نفس‌الامر یکی است. این ذهن است که می‌آید تحلیل عقلی می‌کند. این‌ها را می‌کند دوتا و یک شیء واحد را می‌آید از جهت انتسابش به فاعل، به آن می‌گوید ایجاد. از جهت خودش با قطع نظر از انتسابش به فاعل، به آن می‌گوید وجود. بعد می‌آید وجود را از لحاظ رتبه متأخر می‌داند از ایجاد. ایجاد را مقدم می‌داند بر وجود. این‌ها همه‌اش تحلیل ذهنی است وگرنه هیچ کدام مقدم و مؤخر نیستند. دو تایی نیست؛ تحلیل ذهن است که آمده با حیثیت اعتباری این را از جهت انتساب به فاعل یکی کرده، از جهت وجود یکی. به دلیل این تحلیل ذهنی، وجود ممکنات قبل از هر چیزی نیاز به ایجاب دارد تا به مرحله وجوب وجود برسد. یعنی اول باید موجودی اسباب این را فراهم کند، این را به حدی برسانی که وجودش به لحاظ فلسفی ضروری باشد. بعد از ضرورت یا وجوب وجود، باید این را ایجاد کند تا وجود پیدا کند. این مراحل پنجگانه وجود ممکن است که در فلسفه این‌طور بیان شود که می‌گویند: «الشیء کان ممکناً» (این شیء اول ممکن بود)، «فأوجب» (وجوب پیدا کرد)، «فوجب» (واجب شد)، «فأوجد» (ایجاد شد)، «فوجد» (وجود پیدا کرد). پس شیء اول ممکن بود، بعد ایجابش آمد، بعد وجوبش آمد، بعد ایجادش آمد، بعد وجودش آمد. این پنج مرحله: امکان، ایجاب، وجوب، ایجاد و وجود که همه این‌ها تحلیل عقلی است. در خارج فقط ما موجود داریم. این را با تحلیل عقلی، این پنج مرحله صورت گرفت.

این کبرای این استدلال بود که می‌خواست بگوید که آقا! بین ایجاد مجسمه و وجود مجسمه هیچ تفاوتی نیست. اگر ایجادش حرام است، وجودش هم حرام است. اگر گفتید ساخت مجسمه حرام است، نگهداری‌اش هم حرام می‌شود.

**نقد استدلال**

این استدلال را با دو توجیه نقد کرده‌اند:

**توجیه اول:** این قاعده اختصاص دارد به علل حقیقی. این قاعده وحدت ایجاد و وجود مال علل حقیقی است. در علل اعدادی، حالا که عرض می‌کنیم علل اعدادی چیست، ایجاد غیر از وجود است. ایجاد در واقع و در نفس‌الامر اینجا هم غیر از وجود است. وجود از جهت زمان متأخر از ایجاد است. علیت حقیقی و اتحاد ایجاد و وجود جایی است که وجود معلول عین فقر باشد، عین ارتباط باشد. معلول در ذات خودش به علتی نیاز داشته باشد که وجودش را افاضه بکند. اینجا معلول هم در حدوث و هم در بقا محتاج به آن علت است، محتاج به افاضه علت است و وقتی که ایجاد علت حاصل شد و علت افاضه کرد، وجود معلول هم حاصل می‌شود و اگر ایجاد نبود و فیض قطع شد، وجود هم از بین نابود می‌شود؛ چون قوام وجود معلول به آن افاضه علت، به اراده علت است. این مال کجاست؟ مال علت چیست دوستان؟ بنویسند علت. این مال علل حقیقی است.

ولی علل اعدادی، در علل اعدادی این شکلی نیست. خیلی بحث قشنگی است، بحث‌های فلسفی کلاً قشنگ است. علل اعدادی اتحادی نیست. دلیلی نداریم برای اینکه ایجاد و وجود در علل اعدادی یکی باشد، متحد باشد، از جهت حقیقتش، از جهت زمانش. علل اعدادی اصلاً در واقع علت نیستند، اصلاً نقشی در معلول ندارند، فقط زمینه را ایجاد می‌کنند برای ایجاد معلول، زمینه‌سازند برای ایجاد معلول. مثل نقش پدر و مادر در شکل‌گیری جنین و فرزند. «أنتم تخلقونه أم نحن الخالقون»؟ پدر و مادر فقط زمینه شکل‌گیری نطفه‌اند، نه پدر نطفه شکل می‌دهد، نه مادر نطفه را تبدیل به جنین می‌کند. هیچ کدامشان کاره‌ای نیستند. اعدادی، موعدند، هیچ کارند. علت اعدادی‌اَند، فقط زمینه‌اند برای ایجاد معلول.

از جهت زمانی هم وجود معلول در علل اعدادی لزوماً با ایجاد این‌ها یکی نیست. ممکن است در یک زمانی اقدامی انجام شود، بعد از مدتی نتیجه‌اش آشکار شود. یک بنا می‌آید یک ساختمان را احداث می‌کند. خوب، بنا علت ایجاد ساختمان هست، ولی علت حقیقی‌اش نیست، علت اعدادی‌اش است. چون در حقیقت اصلاً بنا ساختمان را ایجاد نمی‌کند. ما آجر داریم، سیمان داریم، آهن داریم، گچ داریم، چوب داریم؛ این‌ها همه را داریم. سرهم می‌کنیم، همه این‌ها را، همه این‌ها را مهیا می‌کنیم، سرهم سوار می‌کنیم. این می‌شود ساختمان. این در بقای خودش هم هیچ نیازی به بقا و افاضه بنا ندارد. بنا می‌افتد، می‌میرد. صد سال ساختمانش بعد از او زنده است، دارد کار می‌کند. اصلاً ربطی به بنا ندارد. اصلاً کاری به بنا ندارد. از جهت زمانی هم وجود ساختمان متأخر از کار بناست؛ یعنی وقتی که کار بنا تمام شد، همین که دیگر بنا با این ساختمان کار ندارد، وسایلش را جمع می‌کند، می‌رود. الان می‌گوییم ساختمان احداث شد؛ یعنی دقیقاً وقتی کار بنا تمام می‌شود، ساختمان تازه احداث می‌شود، ساختمان به وجود می‌آید.

این یک نمونه از علت اعدادی است. یک نمونه دیگر کار استاد و معلم است. وقتی تدریس می‌کند، در ذهن شاگردان علم ایجاد نمی‌کند، زمینه ایجاد علم در ذهن این‌ها را فراهم می‌کند. از آن جملاتی که حاج آقای مؤیدی خیلی استفاده می‌کنند، این است: «می‌فهمند استاد کاره‌ای نیست، استاد موعد است.» جمله بسیار زیبا و کاربردی و دقیقی است. در مسیر معنوی، استاد موعد است، استاد علت اعدادی است، علت حقیقی نیست. علت حقیقی خداست و تعبیر تسامحی امام زمان است. علت حقیقی این‌ها استاد که علت نیست در سلوک و در رشد. استاد فقط زمینه را آماده می‌کند. در مسائل علم ظاهری هم همین است، در علم باطنی هم همین است. در علم ظاهری هم استاد یک مطلبی را به گوش شما می‌رساند، زمینه ایجاد علم را فراهم می‌کند، علم را در وجود شما ایجاد نمی‌کند، علم را به شما افاضه نمی‌کند. برای همین «حامل الفقه الی من هو افقه منه». چه بسا یک حرفی را می‌زند که خودش اصلاً نفهمیده، شاگرد زبر و زرنگ از این کلام استاد یک چیز دیگر می‌گیرد و به کنه قضیه می‌رسد. خودش اصلاً بهره‌ای ندارد. اصلاً خودش متوجه مطلب نشده، نقل قولی دارد می‌کند، یک حرفی را از یک کسی نقل می‌کند برای دیگری، اصلاً خودش نفهمیده. وقتی خودش نفهمیده، وقتی خودش عالم نیست، چه شکلی می‌خواهد ایجاد علم بکند؟ علت ایجاد علم نیست، این موعد است، زمینه است. اصلاً این عالم همه همین‌اَند. اصلاً نظام اسباب همین است. غیر از مسبب‌الاسباب، غیر از خدای سبحان، ما هیچ علتی در این عالم نداریم. علت سیر شدن، نان نیست. نان علت اعدادی است. انقدر آدم داریم نان می‌خورند، سیر نمی‌شوند. انقدر آدم داریم بدون نان خوردن، سیرند. خواب علت رفع خستگی نیست. خواب علت اعدادی است. انقدر آدم می‌خوابد و خسته است و انقدر آدم نمی‌خوابد و سرحال است. زمینه‌ای است که در این زمینه، خدای متعال ایجاد می‌کند. خدای متعال که علت حقیقی است، معلول حقیقی را ایجاد می‌کند. سیری را که معلول حقیقی است، علت حقیقی ایجاد می‌کند، نه علت اعدادی. غذا خوردن علت اعدادی است، نمی‌تواند سیری ایجاد کند. آب خوردن نمی‌تواند سیرابی ایجاد کند. خوابیدن نمی‌تواند سرحالی ایجاد کند. و همین‌طور این‌ها همه علت اعدادی است و علت اعدادی اتحاد ندارد، اتحاد حقیقی و اتحاد زمانی ندارد که بین ایجاد و وجود متحد باشد. نخیر، دوتاست.

وقتی ماشینی به یک شخصی می‌زند، این فرد در اثر تصادف می‌میرد. اینجا این تصادف علت مرگ نیست، علت اعدادی است. برخورد اتومبیل فقط زمینه مرگ او را فراهم کرد. از نظر زمانی هم دوتاست. ممکن است الان بزند، شش ماه بعد بمیرد. علتش تصادف ولی چون علت اعدادی است، زمان طولانی برمی‌دارد. چند ماه در کما، بعد می‌میرد. اگر علت حقیقی بود، بین ایجاد و وجود فاصله نبود، حقیقتاً و ضماناً. اینجا فاصله است. در مورد تصویر هم همین است. مصور، نقاش، مجسمه‌ساز، علت حقیقی مجسمه نیست، علت حقیقی صورت نیست. علت اعدادی است. این ایجاد حقیقی نیست. لذا آن قاعده اتحاد ایجاد و وجود اینجا صادق نیست. نگهداری و ساخت مجسمه و تصویر با هم اتحاد ندارد. این‌جوری نیستش که وجودش عین ایجادش باشد، ایجادش عین وجودش باشد. نخیر، اصلاً این ایجاد که بهش می‌گویی ایجاد، این ایجاد، ایجاد واقعی نیست، ایجاد اعدادی است. لذا ایجادش چیزی است، وجودش چیزی است و ایجادش حکمی دارد، وجودش حکمی. نکته بسیار مهمی است. بحث بسیار زیبایی بود، این بحث بسیار کاربردی بود، بسیار کاربردی و دقیق، خیلی به درد می‌خورد این مطلب. و باید از همین‌ها تفکیک بشود؛ دوتاست. خوب، لذا حکمشان با همدیگر یکی نیست.

**نکته بعدی:** اثر این قاعده در بقا جریان ندارد. برای اینکه این قاعده اتحاد ایجاد و وجود در علل اعدادی هم جاری باشد، این فقط می‌تواند در حدوث معلول جاری باشد نه در بقای آن. در لحظه حدوث، ایجاد معلول با وجود معلول یکی است ولی بعد از حدوث، در بقای معلول، اینجا دیگر معلول نیازی به این علت ندارد. اینجا دیگر ایجاد غیر از وجود معلول است. پس بحث حدوث و بقا را هم باید تفکیک کرد. علت حقیقی و علت اعدادی را تفکیک کردیم، حدوث و بقا را هم تفکیک کردیم. البته معلول در بقا هم مثل حدوث، به علت حقیقی‌اش نیاز دارد. دقت بکنید. بله، به علت حقیقی دائماً نیاز دارد؛ چون عین ربط است، هم در حدوثش و هم در بقایش. ولی نسبت به علت اعدادی، فقط برای حدوثش نیاز دارد، برای بقا دیگر به علت اعدادی نیاز ندارد. پدر نطفه را منعقد می‌کند، منتقل می‌کند، یک ساعت بعد می‌میرد. مادر این جنین در رحم شکل می‌گیرد و اصلاً در همان جنین که هست، مادرش می‌میرد. بچه را درمی‌آورند، این در بقا دیگر نیازی به او ندارد. علت اعدادی است. استاد مطلب را یاد می‌دهد، بعد اصلاً خودش فراموش می‌کند، خودش می‌میرد. مطلبی که منتقل کرده سر جای خودش در واقع است.

وجود حدوثی با ایجاد حدوثی متحده است. وجود بقایی با ایجاد بقایی متحده است. مجسمه در لحظه ساختش با ساختش یکی است. ولی بعد از ساختش، در مرحله بقا و نگهداری، درست است که با علت مبقیه خودش متحده است، با علت نگهدارنده خودش متحده است ولی با ساختش مغایرت دارد، با علت اعدادی‌اش مغایرت دارد. دیگر اینجا نیاز به تصویرگر ندارد. ممکن است اصلاً تصویرگر بمیرد و مجسمه چندین سال سر جایش باشد، نقاشی سر جایش هست. ولو الان ما نقاشی‌هایی داریم در اروپا، مال چند قرن پیش، در موزه‌ها نگهداری می‌شود. اونی که رنگ این را درست کرده، مرده. اونی که نقاشی کرده، مرده. اونی که این را تابلو کرده، مرده. اونی که این را قاب کرده، مرده. اونی که این قاب را به دیوار زده، مرده. همه مرده‌اند؛ چون همه علت اعدادی بودند. این به هیچ کدام نیاز نداشته در بقای خودش. این هست که هست. به علت مبقیه خودش نیاز دارد؛ چون علت مبقیه خودش، علت حقیقی خودش است و آن علت مبقیه در حدوث و بقا یکی است. کاری به علت اعدادی ندارد. لذا اتحادی هم باهاش ندارد. وضعیت زمانی هم باهاش اتحاد ندارد.

خب، این هم از این نکته مهم و قاعده اول. از قاعده اول این شد که اتحاد ایجاد و وجود که پاسخش را دیدیم که «ایمان نحن فیه»، این مسئله صادق نیست.

**قاعده دوم: ملازمه عرفیه بین ساخت و نگهداری**

یک فقها گفتند برای حرمت نگهداری مجسمه‌ها که این اتفاق افتاده است، یعنی به‌عنوان قاعده جدی مطرح است. البته قبلاً بحثش را کردیم. حضرت آقا این قاعده را قبول نداشتند. حالا می‌خواهیم کمی مفصل‌تر بحث بکنیم، ببینیم اصلاً فقها چی گفتند در این زمینه. بحث ملازمه عرفیه بین ساخت و نگهداری است.

توضیحش این است: اولاً، در مواردی که یک حکمی به یک فعلی تعلق می‌گیرد که اثر آن فعل ماندگار است و حاصلش یک امر متقرر است، اینجا بین حکم فعل و حکم نتیجه فعل ملازمه عرفیه است. یک فعلی است، این اثرش ماندگار است. بعضی فعل‌ها هست، اثر ماندگار ندارد. اثر ماندگار به حسب ظاهر داریم می‌گوییم؛ به حسب باطن و ملکوت که هر فعلی اثر ماندگار دارد. یک کاری شما می‌کنید، اثرش منفک از آن کار می‌ماند، یعنی کار که تمام می‌شود، اثر آن کار می‌ماند. مثلاً تمیزی، تمیز می‌کنی، این تمیزی می‌ماند. ولی در روزه، کار با اثر ظاهری‌اش یکی است. کار که تمام شود، اثرش هم می‌رود. نماز این شکلی است. حج این شکلی است. اثر ملکوتی‌اش را عرض می‌کنم، کار نداریم. آن نورانیت و قرب و ثواب و این‌هایش می‌ماند تا ابد ولی نماز، اثر ظاهری نماز تا کی است؟ یعنی این‌جوری نیستش که الان نماز که تمام شد، یک چیزی از نماز می‌ماند به نحو متقرر به‌عنوان نتیجه ظاهری فعل. بله، کتاب که می‌نویسم، این به‌عنوان یک نتیجه عمل می‌ماند. نوشتن من چیزی است، نوشتار من چیزی است. نوشتن من تمام می‌شود ولی نوشتار من می‌ماند. یک ساعت می‌نویسم ولی دویست سال، پانصد سال، هزار سال می‌ماند. مصدر و اسم مصدر. اینجا اسم مصدر یک نتیجه ماندگار در قیاس با مصدر. ایشان می‌فرمایند که اینجا ملازمه عرفیه هست بین حکم فعل و حکم نتیجه فعل. این اول کلام آقای اعرافی است فعلاً. یعنی اگر نوشتن حرام بود، نوشتار هم حرام می‌شود. اگر نوشتار حرام بود، نوشتن هم حرام می‌شود. بین این‌ها ملازمه عرفی است. هر حکمی که یکی‌اش داشته باشد، آن یکی هم عرفاً این ملازمه فهمیده می‌شود. فعلاً ادعا است، باید اثبات شود.

کذا کسی قبول نداشتند این را. فعلاً ادعا بر این است که بین حکم فعل و حکم نتیجه فعل ملازمه عرفیه است.

**نکته اول:** در مورد مجسمه هم همین است. ساخت مجسمه چیزی است، اثر ساخت مجسمه چیز دیگری است و این ماندگار است، نتیجه ماندگاری دارد. لذا باید حکم این‌ها ملازمه داشته باشد با همدیگر. اگر ساختش حرام شد، نگهداری‌اش هم حرام می‌شود. اگر از ساختش نهی کردند، از نگهداری‌اش هم نهی کرده‌اند.

از بین فقها، حضرت امام تقریر این استدلال را در توضیح استدلال محقق اردبیلی بیان کردند. ما محقق اردبیلی استدلالی داشتند برای اینکه نگهداری صورت حرام است. حضرت امام این را تقریر کردند و این شکلی بیان می‌شود مطلب. البته قبل از اینکه وارد اصل مطلب بشویم، یک مقدماتی دارد. مقدمات را باید بگوییم. در قالب بیان و مقدمات فهمیده می‌شود که این استدلال به چه کیفیت است.

**مقدمه اول:** متعلق امر و نهی البته تقریباً در این بیانی که عرض کردم، به این مطالب یک اشاره‌ای کردم. حالا توضیح بیشتری می‌خواهیم عرض بکنیم. همین مثال نماز و این‌ها که گفتم، همین بود دیگر. متعلق امر و نهی به لحاظ اثرش دو جور است؛ یعنی موضوع حکم دو جور است. یک وقت اثر ماندگار ندارد، یک وقت اثر ماندگار دارد. اثر ماندگار ندارد یعنی فعلی که انجام می‌دهیم، بعد از انجام، اثر ظاهری ازش باقی نمی‌ماند، یعنی نتیجه فعل با خود فعل یکی است. فعل که تمام شد، نتیجه هم از بین می‌رود. در این موضوعات، مصدر فعل با اسم مصدر متحده است. مثل نماز، روزه، حج، دروغ، شرب خمر. اثر دروغ، اثر خود فعل دروغ، دروغ بودن است. دروغ بودن تا وقتی که دروغ می‌گویی. دروغ تا کی دروغ است؟ تا وقتی دروغ می‌گویی. دروغ گفتن تمام شد، این دروغ بودن هم تمام شده. نماز تا کی نماز است؟ تا وقتی نماز، تا تاریخ ؟، تاریخ است، تا نماز نماز است، نماز است. تو نماز می‌خوانی، نماز تمام که شد، دیگر نمازی ندارید. اثر ظاهری ماندگار ندارد.

شما برمی‌داری لباس را می‌اندازی توی ماشین لباسشویی، پنج دقیقه می‌شویی ولی تا یک سال تمیز است. همین‌جور توی رخت‌آویز آن بالا گذاشتی، یک سال، دو سال، نمی‌دانم چقدر، به‌عنوان یک لباس تمیز بهش نگاه می‌کنی. توی کمد، دو دقیقه تمیزش کردی، پنج دقیقه تمیزش کردی، یک سال تمیز است. اثرش، اثر ماندگار است و جدای از فعل. ولی نماز و روزه و حج و دروغ و این‌ها، یک اثر ماندگار جدا از خودش ندارد. این افعال با اراده شخص محقق می‌شوند. بلافاصله که کار تمام شد، این هم منقضی می‌شود؛ یعنی هیئت ظاهری این‌ها دیگر از بین می‌رود، چیزی از خودش به جا نمی‌گذارد. همین که تمام شد، هیئت ظاهری هم تمام می‌شود. ما از روزه چیزی نداریم، هیچ هیئت ظاهری از روزه نداریم، از نماز نداریم. البته عرض کردم نتیجه ملکوتی‌اش بحث دیگری است که در همه افعال اثر ماندگار این شکلی دارد. ما الان منظور مان نتیجه ظاهری فعل است. پس این شد موضوعی که اثر ماندگار ندارد.

یک وقت هم هست موضوعی که اثر ماندگار دارد. یعنی بعد از اینکه انجام شد، به‌صورت یک امر ماندگار باقی می‌ماند. مثل بنای مسجد. مسجد را شش ماه می‌سازند ولی چند صد سالی مسجد پابرجاست. مجسمه را در یک هفته می‌سازند، چند صد سال پابرجاست. شراب را توی چهل روز می‌سازند ولی تا مدت‌ها شراب، تا سال‌ها این شراب پابرجاست. خود فعل ساخت و بنا متصرم است. در طول زمان رخ می‌دهد. با عملیات خاصی محقق می‌شود، منقضی می‌شود ولی اثرش و نتیجه‌اش خارج از فعل است و باقی می‌ماند. حالا این بقایش ممکن است طولانی باشد، کوتاه باشد ولی به هر حال یک بقای جدایی از فعل. پس اینجا مصدر و اسم مصدر از هم جدا هستند و متحد نیستند.

**مقدمه دوم:** توضیح ملازمه است. در موضوعاتی که اثر ماندگار دارند و مصدر فعل این‌ها با اسم مصدرش دوتاست، عرف از حکم مصدر به حکم اسم مصدر و نتیجه فعل منتقل می‌شود. از حکم مصدر به حکم اسم مصدر؛ چون از نظر عرف، این که حکم به مصدر تعلق گرفته، منظورش حصول یا عدم حصول اسم مصدر است. چرا گفتند این در ممنوع؟ عرف می‌گوید چرا از این مصدر نهی کردند؟ برای اینکه خواستند آن اسم مصدر حاصل نشود. خواستند اسم مصدر حاصل نشود یا خواستند حاصل شود یا مطلوبیت داشته یا مبغوضیت داشته. اگر این مطلوب بوده، آن هم مطلوب است. اگر این مبغوض است، آن هم مبغوض است. و معنا ندارد که حکم تعلق بگیرد به صرف ایجاد فعل و توجه نداشته باشد به نتیجه. صرفاً فعل فقط ممنوع باشد. البته این طرف ملازمه را حضرت آقا هم قبول داشتند. فرمودند: اگر تولیدش ممنوع بود، نتیجه تولید هم ممنوع است. این ور قضیه را یادتان هست دیگر؟ ما ملازمه را سه بخش کردیم. جلسه و تأکید هم کردیم و مثال هم بردیم و دوستان هم مشارکت کردند در بحث. گفتیم اگر تولیدش حرام بود، لزوماً نگهداری‌اش حرام است. اگر نگهداری‌اش حرام بود، لزوماً تولیدش حرام نیست. اگر نگهداری‌اش جایز بود، لزوماً تولیدش جایز نیست. دوستان یادشان است دسته‌بندی سه گانه را؟ خب حالا که یادتان است، خودتان هم بنویسید. یک چند ثانیه بنده فرصت می‌دهم، همین را مکتوب کنید. بنویسید: «تولید حرام، نگهداری حرام»، «طیب‌الله». «نگهداری حرام، لزوماً تولید حرام نیست». خوب. «آها، نگهداری‌اش هم حرام است». خوب. «سومیش چی؟ تولید جایز، نگهداری جایز». بله. حالا این هم درست است، «تولید جایز، نگهداری جایز». درست است ولی اونی که گفتیم این است که «نگهداری اگر جایز بود، تولید هم جایز». خوب پس صورتش این شد: «اگر تولید حرام است، نگهداری‌اش هم حرام. اگر نگهداری جایز است، تولید هم جایز. اگر نگهداری حرام است، لزوماً تولید حرام نیست.»

این دسته‌بندی حضرت آقا بود از ملازمه. آیا اعرافی اینجا می‌فرمایند که اگر مصدر مطلوب، اسم مصدر هم مطلوب است. اگر مصدر مبغوض، اسم مصدر هم مبغوض است. الان این حرف ایشان با حرف آقا تناقض دارد؟ برگرد. تناقض دارد؟ کجایش است؟ بله، نگهداری اسم مصدر تولید است. اینکه نگهداری حرام است، لزوماً ساخت حرام نیست. نه، آقای اعرافی فعلاً این را نگفته‌اند. خوب دقت بکنید. آقای اعرافی ملازمه‌ای که می‌گویند بین ایجاد و وجود، بین تولید و نگهداری، فعلاً از آن ور به این ور کار دارند، از این ور به آن ور کار ندارند. حضرت آقا سه تا مطلب گفتند. دو تا از ایجاد به وجود بود، یکی از وجود به ایجاد بود. آقای اعرافی دو تا مطلب فعلاً گفته‌اند که هر دوتایش از ایجاد به وجود بود. حضرت آقا ملازمه را از ایجاد به وجود قبول داشتند. گفتند اگر ایجادش جایز، وجودش جایز. اگر ایجادش ممنوع، وجودش ممنوع. می‌گویند اگر ایجاد مطلوب است، وجود هم مطلوب است؛ چون ایجاد را به خاطر وجود مطلوب دانسته‌اند. ایجاد خالی که مطلوبیت نداریم. اگر ایجادش ممنوع است، وجودش هم ممنوع است؛ چون باز به خاطر اینکه به خاطر وجودش ممنوع شده، ایجاد خالی که ممنوعیت ندارد. پس از ایجاد به وجود، ملازمه را هم آقا قبول داشتند، هم آقای اعرافی دارند مطرح می‌کنند و کلام فقهاست، «فلن» ما بحثی نداریم.

حضرت آقا اصل اشکالی که در این ملازمه داشتند، از وجود به ایجاد بود. اگر نگهداری‌اش حرام است، لزوماً نمی‌شود گفت که ایجادش هم حرام بوده؛ که این محل مناقشه جدی است. یعنی باید در مورد این به‌صورت خاص گفت‌وگو شود. کلام فقها گفته شود، استدلال‌ها مطرح شود تا به نتیجه برسیم؛ چون در برخی روایات فقط اقتناء این صور، حرمتش فهمیده شده که در خانه مثلاً استفاده نکن. این کراهت است. «صور فی البیوت»، این صورت‌های در خانه‌ها. گفتیم اصلاً به ایجادش هیچ ربطی نداشت، فقط بحث نگهداری‌اش بود. اگر ما از آن روایات، حرمت نگهداری را می‌فهمیدیم، می‌توانستیم بگوییم که کسی هم که این را ایجاد کرده، کار حرام انجام داده. حضرت آقا فرمودند نه، این را نمی‌شد گفت. حالا فعلاً همین را می‌خواهیم بحث بکنیم، می‌خواهیم بگوییم که می‌شود یا نمی‌شود؟ ملازمه هست یا نیست؟ این ملازمه عرفیه از چی به چی است؟ مال کجاست؟

خوب، پس اگر ایجاد مطلوب شارع بود، مصدر مطلوب شارع بود، وجود هم مطلوب است، اسم مصدر هم مطلوب، نتیجه فعل هم مطلوب است. اگر ایجاد مبغوض بود، مصدر مبغوض بود، نتیجه فعل هم مبغوض است، اسم مصدر هم مبغوض. مثلاً شارع نهی می‌کند از اینکه مسجد را نجس کنید. نجس کردن مسجد ممنوع است، حرام است. این نجس کردن چیست؟ ایجاد یا وجود؟ مصدر؟ اسم مصدر؟ مصدر. حالا که نجس کردن حرام است، ممنوع است، نتیجه‌اش می‌شود چی؟ نجس شدن. بگوییم نجس بودن اسم مصدر. نجس ماندن. احسنت. نجس ماندن هم حرام است، نجس بودن مسجد هم حرام است. اسم مصدر هم حرام است، نتیجه فعل هم حرام است. اگر نجس کردن حرام است، نجس بودن هم حرام، نجس ماندن هم حرام. اگر نجس کردن جایز است، نجس ماندن هم جایز است. البته نجس کردن و نجس ماندن در بحث جوازش می‌شود حالا طور دیگری صحبت کرد. حالا در این مثال چون مناقشه است؛ چون مطلوبیت ندارد، فقط عدم مبغوضیت و مباح بودنش است. ما داریم می‌گوییم مبغوض و مطلوبیت. ممکن است گاهی مصدر جایز باشد، با مطلوبیت کار نداریم. وقتی می‌گوییم جایز، یعنی نه مطلوب است نه مبغوض، مباح دیگر. مطلوب می‌شود واجب و مستحب. مبغوض می‌شود مکروه و حرام. این بین این دوتاست.

بحثمان سر مطلوبیت و مبغوضیت است. می‌گوییم اگر مصدر مطلوب، اسم مصدر مطلوب است. اگر مصدر مبغوض، اسم مبغوض است. ولی آدم که خوب دقیق می‌شود، می‌بیند در بحث جواز نمی‌شود گفت که اگر مصدر جایز است، لزوماً اسم مصدر هم باید جایز باشد. نه، می‌شود اینجا تفکیک شود. ممکن است او یک مصلحت داشته باشد، یک مصلحت. ممکن است آن مصلحت داشته باشد، مفسده داشته باشد. ممکن است مصدرش جایز نباشد ولی اسم مصدرش جایز باشد. لذا این البته جایز نباشد می‌شود باز دوباره مبغوضیت. آره، آدم هی فکر که می‌کند، می‌بیند ابعاد قضیه را باید لحاظ بکند. اگر جایز نبودن به معنای مبغوضیت است که نه دیگر. اگر مصدرش مبغوض است، اسم مصدرش مبغوض است. پس در واقع تفکیک نهایی که می‌کنیم این‌جوری می‌شود: اگر آن مصدر مبغوض، اسم مصدر مبغوض است. اگر مصدر مطلوب، اسم مصدر مطلوب است. اگر مصدر جایز، به ذهن می‌رسد که لزوماً از جایز بودن مصدر، جایز بودن اسم مصدر کشف نمی‌شود؛ یعنی اینجا ملازمه عرفیه برای ذهن آدم صاف نیست.

حضرت آقا فرمودند که از اسم مصدر به مصدرش هم همین است. یعنی اگر اسم مصدر ممنوع است، لزوماً به معنای این نیستش که مصدر ممنوع باشد که به همین نکته برمی‌گردد. به همین نکته جواز و عدم جواز مصدر و اسم مصدر برمی‌گردد. همین، همین تیکه‌ای که ما رویش آمدیم و ایستادیم. ما از این ورش نگاه کردیم، آقا از آن ورش نگاه کردند که ما هم دقیقاً به همین عدم ملازمه رسیدیم. یعنی دیدیم ملازمه‌ای نیست. لزوماً دلیلی ندارد که اگر یک مصدری جایز است، اسم مصدر هم جایز باشد. حالا شما بنشینید فکر بکنید. همین مثالش هم همین نجس کردن و نجس ماندن. مثلاً نجس کردن لباس جایز است یا جایز نیست؟ چرب کردن دست مثلاً، دستت را چرب کنی. کثیف کردن خانه. زباله گذاشتن در منزل. این مصدرش، مصدرش جایز است. از جهت مصدری همه این‌ها جایز است. نجس کردن لباس جایز است. چرب کردن دست، غذا می‌خوری، دستت چرب، کثیف کردن دست. کثیف کردن لباس جایز است. کثیف کردن لباس جایز نیست؟ حرام؟ لباس کثیف کنی؟ مکروه؟ لباس کثیف‌کاری فعالیتی انجام بدهی، لباست کثیف می‌شود. کثیف شدن لباس ممنوع نیست؟ ؟ نمک روح. نه حرام است ولی کثیف ماندن لباس چی؟ نه مکروه است. نجس ماندن لباسشویی مکروه. پس جواز مصدر لزوماً ازش جواز اسم مصدر نمی‌آید.

خوب، ما از اینجا الان گفتیم از جواز این لزوماً آن درنمی‌آید. آقا برعکس این را گفته‌اند. فرمودند یعنی برعکس این را درست گفته‌اند نه برعکس غلط گفته‌اند. برعکس این را از آن ور به این ور نگاه کردند. ملازمه عرفیه ندارد. آقا از آن ور به این ور نگاه کردند. ما گفتیم جایز بودن مصدر لزوماً به معنای این نیستش که اسم مصدر هم جایز باشد. آقا فرمودند ممنوع بودن اسم مصدر لزوماً به معنای این نیستش که مصدرش هم ممنوع باشد. همین را گفتم عکس نقیضش را گفته‌اند. پس ما می‌گوییم که اگر مصدر جایز است، نجس کردن لباس جایز است. آقا من دوست دارم خون دماغ خود را بمالم به شلوارم. این مکروه؟ نخیر. حرام است؟ نخیر. جایز است. دوست دارم لباس خود را چرک کنم، کثیف کنم. می‌روم الان ورزش، خیس عرق می‌شود تنم، بو می‌گیرد، چرک می‌شود، کثیف می‌شود. بو گرفتن تن من جایز است ولی اثرش اگر بماند مکروه است. کثیف ماندن تن من مکروه است. نجس ماندن لباس من مکروه است. جنب شدن مکروه نیست، جایز است. بلکه شاید در مواقعی مستحب است. بلکه شاید در مواقعی واجب. حالا داریم کار به جاهای باریک دارد می‌کشد. از مطلوبیت داریم می‌رسیم به چیزهای دیگر، عجیب و جالب می‌شود.

جنب شدن جایز است. جنوب ماندن مکروه و در برخی موارد حرام است اگر این جنوب و نمازش دارد قضا می‌شود. یعنی این ابعاد قضیه را اگر رویش کار بکنیم، ملازمه عرفیه به جاهای باریکی می‌کشد کارش. جنوب شدن بحث چهار ماه و حق نساء و فلان و این‌ها. در برخی موارد واجب می‌شود کسی که باید در طول چهار ماه این حق همسر را ادا بکند. حالا چه آقا نسبت به زن، چه زن نسبت به شوهر و تمکین بکند. اینجا جنب شدن واجب شده برش. مصدر واجب. از طرفی نیم ساعت مانده نماز صبحش قضا شود و غسلش یک ربع طول می‌کشد، بیست دقیقه طول می‌کشد. این از ده لحظه الان جنب ماندن برش مکروه. همان اول اول جنب ماندن جایز است. کمی که بخواهد استمرار پیدا کند مکروه است. بخواهد با همان حالت جنابت بخوابد مکروه. با همان حالت جنابت غذا بخورد مکروه. بقای بر جنابت در این موارد، بقای بر جنابت به نحوی که نمازش قضا شود حرام است. پس می‌شود این ملازمات را این شکلی هم تفکیک کرد.

البته ممکن است شما بگویید که اینجا قید خورده، قیود آمده. ما اصل حکم را می‌خواهیم بگوییم. اصل مصدر و اسم مصدر را می‌خواهیم بگوییم. این‌ها می‌شود این‌طور گفت. می‌شود گفتش که نه، این اصل حکم است. یعنی موضوع ما به موضوع کار داریم. موضوع جنابت. این موضوع جنابت یک وقت واجب می‌شود مصدرش، یک وقت حرام می‌شود اسم مصدرش. یعنی واجب: همین الان جنب بشوی و حرام است که بر این جنابت بمانی بر فرض این الان سر چهار ماه است. حتماً باید جنب بشود. این تکلیفی است که روی گردنش است و از یک طرف هم سر طلوع آفتاب است. واجب است جنب شود و حرام است بر این جنابت بماند. مصدر واجب، اسم مصدر حرام. یعنی موردی شد دیگر. یک نمونه‌ای شد که این ملازمه عرفیه صادق نبود. یعنی در مطلوبیت شارع، در مطلوبیتش که همه آقایان گفته بودند هم، به مورد نقضی رسیدیم. مگر اینکه مورد نقض بشود «انقلت آورد»، یعنی بگویند این مال مثال است. در مثال مناقشه نیست. آن قضیه به‌صورت کلان عقلیش صادق است. اینجا در واقع دو تا جنابت است مثلاً. یعنی دو حیثیت جنابت است. از یک حیث مطلوب، از یک حیث دیگر مبغوض است. ما بحثمان سر آنجایی است که یک حیثیت باشد. اگر یک حیثیت که آقا هم همین را فرمودند «لجهتین». یادتان هست؟ این «لجهتین» را آقا تأکید داشتند. بحثی که می‌خوانیم از حضرت آقا فرمودند اگر این را جهت ممنوع دانستند در ایجادش، آن وقت در وجودش هم برای همان جهت. این نکته مهمی بود که فرمودند. ذکاوت آقا بود که پیش‌بینی کرده بودند این مثال ما را. این مثال ما صادق نیست؛ چرا؟ برای اینکه «لجهتین» است. به جهت واجب شده، به جهت دیگری حرام شده. از این جهت می‌شود گفت که بله نقض نشد مثال بحث ما. برای اینکه بحث ما سر جهت واحده است. اگر «لجهت» مطلوب مصدرش برای همان جهت هم اسم مصدر مطلوب است. اگر «لجهت» مبغوض مصدرش برای همان جهت هم اسم مصدر مبغوض است. اگر مصدر برای جهتی مطلوب، اسم مصدر برای جهت دیگری، اینجا نمی‌شود ملازمه گفت لزوماً. کما اینکه دیدیم هم نشد. جنابت مطلوب بود «لجهت» تمکین و حق تمکین و ممنوع بود اسم مصدرش به جهت نماز. دو تا جهت شد، ملازمه برطرف شد.

بحث ما سر جهت واحده است. اگر شراب ممنوع، جهت سکر و مستی. خوب، اسم مصدرش هم که مستی است. حالا شما بفرمایید که زوال عقل نگوییم مستی. شراب ممنوع، جهتش هم زوال عقل است. اسم مصدرش هم مستی است که آن هم جهتش دقیقاً زوال عقل است. اگر شراب حرام شد، مستی هم حرام است. مست ماندن هم حرام است. مست کردن حرام است. مست ماندن هم حرام به جهت زوال عقل. ولی اگر جهت‌ها عوض شد، لزوماً ملازمه نیست. خوب، این را که بسیار مهمی است که در این بحث ما. مسجد نجس کردنش حرام است که این در یک آن واقع می‌شود. حاصلش که نجاست است. نجس بودن است، نجس ماندن است. این یک امر ماندگار است. عرف می‌گوید که اگر تنجیس مسجد حرام است، نجس کردن حرام است، نجس ماندن مسجد هم حرام و شارع به خاطر مبغوضیت نجاست مسجد آمده نهی کرده از تنجیس. در واقع دستور شارع اینجا سرایت پیدا می‌کند. عرف می‌آید این را سرایت می‌دهد. مبغوضیت مصدر را سرایت می‌دهد به مقبولیت اسم مصدر.

از آن طرف، ساخت مسجد مطلوب است. خوب، ایجاد مسجد مطلوب شارع است. عرف می‌فهمد که وجود مسجد هم فقط مستحب که مسجد بسازیم، بعد ول کنیم. مساجد بایر. نه، مساجد باید دایر باشد. دایر نباشد. اگر امر کرده مسجد بسازید، مسجد ساختن که برایش موضوعیت ندارد که بیاییم همین‌جور هی مسجد مسجد پشت سر هم بسازیم، برویم جلو. همه‌اش هم تعطیل. اسم مصدرش هم مطلوبیت دارد. مسجد ماندن، مسجد بودن به معنای واقعی کلمه. مسجد ساختن مطلوبیت دارد. بالملازمه العرفیه، مسجد ماندن هم مطلوبیت دارد. مسجد بودن هم مطلوبیت. مصدر مطلوبیت دارد، مصدر مطلوبیت. پس بنابراین بین حکم فعل و اثرش ملازمه عرفی هست. نتیجه‌اش می‌شود قاعده کلی و هر وقت یک فعلی از نوع دوم، نوع دوم یعنی چی؟ درونش که اثر ماندگار دارد. یک فعلی که اثر ماندگار دارد، متعلق امر یا نهی بشود، این حکم به حاصلش هم تعلق می‌گیرد. البته چون ملازمه عرفی است و ملازمه عقلی نیست، این نکته بسیار مهم است. این می‌تواند قابل تخلف باشد؛ چون ملازمه عقلی که نیست، ملازمه عرفی می‌شود تخلف هم بکند و مواردی باشد که قرینه‌ای بر انحصار حکم بر خود فعل و مطلوبیت یا مقبولیتش وجود داشته باشد. اینجا از این قاعده خارج می‌شود که حالا مثالی که آقای اعرافی می‌زنند این است: زنا و حاصل زنا. نمونه نقض دیگر شد. البته این هم نمونه نقض. حالا آقای اعرافی می‌فرمایند نمونه نقض ولی با آن بحثی که کردیم این چون جهتش فرق می‌کند، از بحث ما خارج می‌شود وگرنه اگر جهت واحد باشد، جهت واحد نباشد، باز بحث صادق است. یعنی بازم به نظر می‌رسد که این ملازمه، ملازمه صادقی است. ولی ایشان فعلاً اینجا در خود اصل ملازمه خدشه می‌کنند. می‌گویند نه، ملازمه چون عرفی است، یک جاهایی هم می‌تواند ملازمه برقرار نباشد.

زنا حرام است. اثر حاصل از زنا می‌شود ولد الزنا. ولد الزنا حرام نیست نگه‌داشتنش. بلکه اصلاً سقط این بچه حرام است. سقط بکند، نگه‌داشتنش واجب است. این جنین را باید حمل بکند و به دنیا بیاورد. زنا حرام است، اثرش که حرام نیست. البته اینجا هم خیلی می‌شود مناقشه کرد در این بحث. اثر زنا چیست؟ اثر عرفی زنا چیست؟ اثر ماندگار زنا چیست؟ بچه، ولد. اثر زناست یا نه؟ اثر زنا جنابت. اثر زنا آن مباشرت است. باید دید دیگر، اثر را باید تعریف کرد. اثر کدامش است؟ آن ارتباط است، آن معاشرت است. کدامش می‌شود اثر زنا؟ البته ولد الزنا هم می‌شود به لحاظ عرفی اثر زنا به حساب بیاید ولی اثر ملازمش نیست. ما بحثی که داریم می‌کنیم در مورد اثر ملازمه، یعنی چیزی که همیشه اثر و اسم مصدر. اسم مصدر که از مصدر تخلف نمی‌کند. باید یک‌جوری بشود که مصدر از این اسم مصدر جدا نشود. اسم مصدر هم از مصدر جدا نشود. یعنی اسم مصدری باشد که معلول و ملزوم دائمی مصدر در حالی که ولد الزنا ملزوم دائمی زنا نیست که بخواهیم به عنوان اثر لحاظش بکنیم. «رب زنن لیس به منتجن». ولد الزنا، چه بسیار زناهایی که نتیجه‌اش ولد الزنا نیست. پس اینجا اساساً ولد الزنا را نمی‌شود به عنوان اثر و اسم مصدر لحاظ کرد. اسم مثل باید چیزی باشد که در اثر هر زنایی حاصل شود. هر وقت این مصدر حاصل شد، آن اسم مصدر هم بیاید. لذا در این مثال ما مناقشه جدی داریم. مثالی که مطرح شد، اسم مصدرش می‌شود همان جنابتش. بله، اینجا زنا حرام است، بقاء بر جنابتش حرام نیست.

این مثال خوبی از این جهت شد. از جهت ولد الزنا اگر نگاه کنیم، بله همیشه ولد الزنا محصول زناست ولی بحث ما که الان این نبود. آیا اعرافی از زاویه وجود به ایجاد نگاه نکردند، از زاویه ایجاد به موجود نگاه کردند. ملازمه را از ایجاد به وجود بردند، از مصدر به اسم مصدر بردند. چون بحث ایشان این بود، این مثال قابل نقض. برای اینکه همیشه از این مصدر که زنا باشد، آن اسم مصدر حاصل نمی‌شود. اگر از آن زاویه نگاه بکنیم، بله بحث ما نیست. اصلاً ایشان مطرح نکرد که اسم مصدر حالا ملازمه اسم مصدر با مصدرش به چه نحوی باشد. این اصلاً محل بحث ما نبود که اگر اسم مصدر جایز باشد، مصدرش هم جایز است یا ممنوع است. یا اگر اسم مصدر ممنوع، مصدر جایز است یا ممنوع. بله، مصدر زنا، اسم مصدر جنابت. مصدر حرام ولی اسم مصدر لزوماً حرام نیست. جهتش هم واحد است. جهتش هم واحد است. جهت دیگری هم ندارد. از یک جهت، جهتش شهوترانی است، هرزه‌گی است، لاابالی‌گری است. زنا کرده به جهت لاابالی‌گری. حرام. باقی مانده بر جنابت زنا به جهت لاابالی‌گری حرام نیست، مکروه است. تازه مکروهش هم عرض کردیم، مکروهش هم حیثیت عارضی دارد. یعنی از جهت اینکه می‌خواهد بخوابد مکروه است. می‌خواهد غذا بخورد مکروه است. برود به وقت غذا شدن نماز، آنجا دیگر حرام می‌شود. ولی فعلاً بقاء بر این جنابت جایز است، مباح. جای بحث فقهی هم دارد که حالا مباح مکروه از ادله باید دید. به هر حال ملازمه ندارد.

این مثال برای حرف‌های اعرافی خوب است که چون عرفی است، ملازمه‌اش دائمی نیست. این جهت مثالش خوب است ولی آن جهت مثال که ولد الزنا جایز است، مبغوضیت ندارد، زنا مبغوضیت دارد، ولد الزنا مبغوضیت ندارد. این، این خیلی مطلب صاف نیست. ضمن اینکه اصلاً خود این ادعا هم ادعایی است که ولد الزنا اتفاقاً مبغوضیت دارد، مقبولیت عرفی دارد حتی در نگاه شارع. چرا؟ نمی‌گذارد این ایشان می‌فرمایند که مثل بقیه آدم‌هاست. کجا ولد الزنا می‌تواند مرجع تقلید شود؟ ولد الزنا نمی‌تواند قاضی شود. ولد الزنا می‌تواند امام جماعت شود؟ هیچ کدام از این مشاغل محترمه را به ولد الزنا نمی‌دهند. از مبغوضیت است دیگر. مقبولیت چی هم هست؟ اتفاقاً این مبغوضیت دقیقاً خود زناست. بحث کردند، گفتند این‌ها مبغوضیت ولد الزنا نیست، مقبولیت خود زناست. مبغوضیت اثر زناست. یعنی زنا آثاری که برش بار شود. ببینید ما از مصدر به اسم مصدر داریم نگاه می‌کنیم، از اسم مصدر به مصدر نگاه نمی‌کنیم. زنا مبغوض، آثارش هم مبغوض است. دقیقاً خلاف حرفی که آیا اعرافی زده؛ چون آثارش مبغوض است اتفاقاً. بچه‌ای که محض است، که محصول زناست. در جامعه استناد این آدم به زنا محض است. می‌شناسندش به زنا. دقیقاً به همین دلیل مبغوض است. نمی‌گذارد امام جماعت شود. نمی‌گذارد مرجع تقلید شود. نمی‌گذارد قاضی شود. نمی‌گذارد شهادت بدهد در دادگاه و همین‌طور ؟ نامش. مقبولیت خود زناست. مبغوضیت اثر حاصل زناست. این ملازمه در اینجا هم هست. پس خیلی نمی‌شد این را گفت. در این حال ملازمه عرفیه است، تخلف می‌کند. این را قبول داریم. زنا حرام بود. این اثر خاصش که جنابت باشد، کسر فردی است. بله، اثر اجتماعیش مبغوض است؛ چون اساساً اونی که در زنا ملاک اصلی حرمت زنا بوده، همان حیثیت اجتماعی‌اش بوده وگرنه حیثیت فردی‌اش که بین زنا و نکاح و این‌ها تفاوتی نیست. حتی بین زنا و نکاح و لواط؟ تفاوتی نیست. معاذ الله. اجت. اثر فردی‌اش، حظ نفسانی‌اش را دارد می‌برد. در هر دوتایش هم می‌برد. چه بسا در نکاح که حلال، حظ نفسانی بیشتری ببرد نسبت به زنا. پس آن حیثیت فردی‌اش است. اونی که باعث شده خدا زنا را حرام بکند، این نبوده که چون کیف می‌کنی حرام است، چون لذت می‌بری حرام است. قطع می‌کنید؟ دوستان توجه دارند به این نکته؟ اونی که ملاک حرمتش بوده چی بوده؟ آثار اجتماعی‌اش بوده. آثاری که روی نسل دارد. آثاری که روی خانواده دارد. البته آثار فردی‌اش هم می‌تواند جزء الملاک باشد. نمی‌خواهیم آن‌ها را منتفی کنیم. بالاخره آثار فردی هم مطلوبیت دارد ولی بخش عمده‌ای از ملاک حرمت، آثار اجتماعی‌اش است. دقیقاً هم مبغوضیتش در همان فضا است. لذا ولد الزنا که محصول اجتماعی زناست، مبغوض است ولی جنابت که محصول فردی زناست، مبغوضیت ندارد. لذا واجب نیست که همین الان از این جنابت در بیاید. نه، در جنابتش می‌خواهد بماند، بعد هم حالا برود جلو. فقط مثلاً به کار واجبی و این‌ها نخورد و آن حیثیت عارضی که کار را مکروه بکند، پیش نیاید. این اصل جنابت حاصل از زنا مبغوضیتی ندارد.

خوب، نوشتید که ولی خوب جنب کردن حرام است؛ چون مستلزم فعل حرام است، لمس و نظر. ولی جنب ماندن حرام نیست؛ چون مستلزم فعل حرامی نیست. جنب کردن به اطلاقش که حرام نیست. هر جنب کردنی که حرام نیست. هر جنب کردنی مستلزم فعل حرام نیست. بعضی جنب کردن‌ها حرام است. «ای‌لنس» و «نظر» در آن موارد حرامش، حرام است دیگر. جاهای حلالش که اشکالی ندارد. بله، در کار رسانه‌ای دقیقاً می‌گویند هر چی که کیف دارد، می‌گویید حرام است. به خاطر همین کیفش می‌گویید حرام است. مد نظر نیست. حالا بعضی روایات هم هست دیگر، نمی‌شود خواند که فرمودند ما شراب را حرام کردیم، جایش چی را حلال کردیم. شیعه معلوم می‌شود که اتفاقاً لذت‌ها را مد نظر داشتند. خواستند کیفش را ببری. گفتند شراب حرام است. کیفش را خدا در فلان کار قرار داده. آن را برایش یک حلال کردن که به کیفش برسی. یعنی خدا از آن کیف نفسانی و لذت هیچی کم نداشت. اتفاقاً یعنی اصلاً لذت ملاک حرمت نبوده که چون لذیذ است حرام است. اصلاً ملاک حرمت نیست لذت. برای مثال به لذت کار ندارد. مفاسد پیرامونش، ملازمش. به آن‌ها کار دارد. می‌گوید رقص چون کیف می‌دهد حرام. شراب کیف می‌دهد حرام. زنا کیف می‌دهد حرام است. بعد دیگر جوک‌هایی که ساختند دیگر. می‌گوید مثلاً اگر از چیز رد می‌شوی، سرعت‌گیر رد می‌شود. آن وسطش که دو تا از این سرعت‌گیرها افتاده، از آن وسط رد می‌شوی، با لاستیک می‌اندازی از روی آن رد می‌شویم؛ چون کیف دارد حرام است. کیف می‌کنی، کیفش ملاک حرمتش نیست.

تا اینجا این را داشتید. این تا اینجای بحث ملازمه. این اصل قضیه ملازمه بود. ملازمه عرفیه. حالا ان‌شاءالله ساعت بعد بحث قضای اعرافی که گفتند آقای اعرافی حرف خودشان را نگفته‌اند. یک وقت جسارت نشود به ایشان. ایشان توضیح کلمات فقها را، این‌ها که تا حالا گفتیم، تا حالا توضیح ایشان بود نسبت به کلمات فقها. اصلاً نظر ایشان نبود. فکر نکنید تا اینجا نظر آقای اعرافی را گفتیم. ایشان تمرین کردند قضیه را. بعدش هم نقد می‌کنند جلو. ساعت بعد ان‌شاءالله نقد ایشان به این ملازمه عرفیه را مباحثه خواهیم کرد.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

سخنرانی‌های مرتبط

محبوب ترین جلسات کارگاه فقه