کارگاه فقه

جلسه اول

01:39:49
11

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ. صَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ. لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ مِنَ الْآنِ إِلَی قِیَامِ یَوْمِ الدِّینِ.»

بحثی که بنا داریم با دوستان داشته باشیم، مربوط به بحث‌های فقه‌مان است. حالا دوستانی که اینجا تشریف دارند، نمی‌دانم مباحثه غیبتمان را همه حضور داشتند یا نه؛ خواهرانمان چطور؟ هر دو تشریف داشتند. و حالا در بحث فقه‌مان دیگر رفتیم سراغ بحث‌های دیگری.

خدمتتان عرض کنم که برای اینکه از مباحث فقه زیاد فاصله نگیریم، هرچند آن بحث ضروری است. آن‌هایی که الان دارد مطرح می‌شود، یک جورهایی بحث‌های فلسفه فقه با فلسفه تفسیر، فلسفه اصول، بحث‌های ضروری و بحث‌های مهمی است؛ باید هم حتماً مباحثه بشود. جهت اینکه از بحث‌های فقهی فاصله نگرفته باشیم، ان‌شاءالله بعضی جمعه‌ها را این شکلی، یک چند ساعتی مباحثی خواهیم داشت؛ فرصت بشود، ساعت از اینجا بخورد و یک‌سری موضوعاتی که حالا ساده‌تر و جمع‌وجورتر داشته باشیم که آن مباحث فقهی و مدل استنباط و این‌ها در دستمان بیاید. موضوعاتی هم هستش که موضوعات مهمی است و کاربردی جامعه.

یکی از موضوعات، بحث‌های فقه هنر است؛ مباحث مربوط به هنر. بحث‌هایی که بحث روز جامعه است، مباحث مهم و پرچالشی هم هست. مثلاً بحث مجسمه‌سازی، بحث بسیار مهم؛ بحث موسیقی، بسیار؛ بحث‌های مربوط به آرایش مردانه و زنانه به‌عنوان عام. مثلاً آرایش مردانه، بحث ریش، خب بحث خیلی مفصل و دامنه‌داری است. بحث تدریس "ماشطه"، بحث بسیار مهمی است. این عمل‌های جراحی و جراحی پلاستیک و مو کاشتن و انواع و اقسام فعالیت‌هایی که انجام می‌شود، چه مردانه‌اش، چه زنانه‌اش، این‌ها محل بحث است که از جهت فقهی چه حکمی دارد. و حالا این در سه لایه؛ حالا این سه لایه که قبلاً عرض شده که «همات و دعات و روات»، این سه لایه نیاز به کار دارد. این‌ها دقیقاً معکوس است؛ یعنی بعضی مباحث را ما می‌گفتیم که آقا اول حلقه اولی را بخواند، اصول را، بعد حلقه ثانیه، بعد حلقه ثالثه. یعنی از حلقه اولی شروع می‌کردیم، می‌رفتیم حلقه ثالثه. بعضی چیزها معکوس است؛ از حلقه ثالثه باید شروع بشود، بیاید حلقه اولی، مثل این مباحث.

در مورد موسیقی، اول باید شبکه «روات» بفهمد، استنباط بکند، دقیق که حرف دین چیست، با همه جزئیاتش، بعد روی این کار بشود که حالا این چه شکلی تحویل «دعات» بدهیم، تحویل «همات» بدهند. این معمولاً کار نمی‌شود. لذا مطالبی گفته می‌شود که سست است، پایه ندارد. در مورد موسیقی هم برای خود ماها خیلی وقت‌ها اصلاً روشن نیست، نمی‌دانم دقیقاً چه موسیقی حرام است. یعنی چی؟ چی؟ برای چی؟ برای چیش؟ نه در فلسفه، نه در ادله استنباط. من و شماییم که سفت دفاع می‌کنیم از اینکه موسیقی حرام است. استدلال پشت این حرمت چیست؟ استدلالات از آیه قرآن و روایاتش که اگر بدانیم، آن وقت در چالش‌هایی که قرار می‌گیریم، بهتر می‌توانیم دفاع بکنیم و همان را که می‌دانیم، سعی می‌کنیم به بیان هنرمندانه و استدلالی و عمومی بیاوریم برای جامعه. این معضل بسیار جدی است که شبکه «دعات» خودشان از شبکه «روات» نیستند یا متصل نیستند؛ یعنی «دعات» برای خودش دارد کار می‌کند، «روات» هم برای خودش دارد تولید می‌کند. می‌دانی؟ این‌ور همین‌جور انبوهی از مقالات و کتابی که دارد درمی‌آید و آن طرف هم همین‌جور انبوهی از حرف است که دارد زده می‌شود. نه آن تا حالا دو تا از این همه کتاب و مقاله که نوشته شده را خوانده، نه این تا حالا دو تا از آن «دعات» را جمع کرده که توجیهشان کند که بیا من بهت بگویم تو داری از حجاب دفاع می‌کنی، تو داری از بحث موسیقی مثلاً مطرح می‌کنی در فضای رسانه‌ای و تبلیغی، من توجیهت کنم ماجرا چیست، جزئیات قضیه را یاد بدهم که یک وقت نمانی تویش، یک وقت یک چیز دیگر به خورد ملت ندهی.

این هنر مرحوم شهید مطهری (رحمت‌الله علیه) بود که هم «روات» بود، هم از «دعات» بود، هم بین «همات» بود و شما می‌دیدید که آن‌ور تولیدات فلسفی که پهلو می‌زند به ملاصدرا و ایشان را می‌برد، وزنش را در حد ملاصدرا، به معنای واقعی کلمه؛ یعنی الکی نمی‌خواهیم پر و بال بدهیم به شهید مطهری، شهید مطهری واقعاً فیلسوف بود. و تو این کتاب تاریخ فلسفه قشنگ می‌بینید که می‌آید ملاصدرا را مطرح می‌کند، جلوتر علامه را مطرح می‌کند، به شهید مطهری که می‌رسد، واقعاً مکتبی در فلسفه اضافه کرده به فلسفه، حتی به علامه اضافه کرده. با اینکه زودتر از علامه از دنیا رفته، ولی به علامه هم اضافه کرد و خود فلسفه علامه را به چالش کشیده، اضافه کرده به فلسفه علامه. یک فیلسوفی در این حد، «حماسه حسینی» را در فلان مسجد تهران دارد سخنرانی خطابی می‌کند، از همان مباحث فلسفی‌اش دارد استفاده می‌کند. در همان کتاب اشاره کرده دیگر، می‌گوید امتداد فلسفی شهید مطهری خیلی قوی بود، مباحث فلسفی را می‌آورد به خورد ملت می‌داد. با همان مبانی فلسفی‌اش دارد با یک پدیده‌ای مواجه شده به اسم روضه‌خوانی و نقل وقایع کربلا و این‌ها. چالش علت غایی و علت صوری و علت فلان، این نگاه پژوهانه به واقعه کربلا و تحلیل فلسفی کربلا، مبانی فلسفی‌اش اینجا کاربرد دارد و دارد استفاده سخنرانی می‌کند، روضه می‌خواند و گریه می‌کند و بعد در آن سخنرانی «شمر زمانت را بشناس» درمی‌آید.

خب شما کدام فیلسوف را سراغ دارید که خطابه داشته باشد و از تویش توییت دربیاید؟ آنی که توییت می‌زند کاری به فلسفه و فیلسوف بودن و این‌ها ندارد. آن هم که فیلسوف است، از تویش توییت اینکه از توی آن‌ها تهش بیاید یک حرف این شکلی درآورد، برود در دل جامعه و دل عموم «همات» و این‌ها خیلی هنر می‌خواهد. واقعاً شهید مطهری (رحمت‌الله علیه) خیلی ویژه. البته علامه هم بیان عمومی بسیار قوی داشت، مطالبش برای عموم قابل استفاده است، ولی باز همچین کاری می‌خواهد. آیت‌الله جوادی آملی هم مثلاً عمومی است، ولی بازم آدم می‌بیند که تهش مثلاً شاید در حد «دعات» باشد، مطلبی که دارد ارائه می‌شود. برای «دعات» خوب است، خیلی. «همات» گفت: «ما بیست سال نماز جمعه قم آمدیم، به لطف خدا، بعد بیست سال تازه فهمیدیم ذات اقدس اله همین خدای خودمان است.» نهج‌البلاغه نماز جمعه قم می‌خواندند و بیان فلسفی و سنگین. یعنی ما که درس می‌رفتیم، می‌دیدیم که شنبه تا چهارشنبه خیلی با جمعه فرقی نمی‌کرد، همان‌ها بود که چکیده شنبه تا چهارشنبه را جمعه در نماز جمعه دریافت می‌کردیم. خلاصه خب این خیلی تفاوت است.

شما برخی بزرگانی که کاملاً متفاوت، لایه‌های بحثشان. علامه آیت‌الله مصباح یزدی، بیان دانشگاهی‌اش دانشگاهی بود، بیان خطابه‌اش خطابی بود. چون سخنرانی‌های قبل از خطبه نماز جمعه ایشان در تهران را ببینید، خطابه به معنای واقعی. باز بحث‌های ایشان در دانشگاه‌ها را ببینید، بحث‌های تخصصی ایشان را ببینید، درس تخصصی. قشنگ لایه‌ها حفظ شده، در لایه «روات»ش، «روات»، در «دعات»ش، «دعات». نکته بسیار مهمی است و یک سیر معکوسی لازم دارد. برخی مباحث از آن ابتدا خوب روش کار بشود، دستمان باشد، به صورت متقن، که حرف دین چیست، اینجا دقیقاً از چی قرار است دفاع کنیم، بعد دیگر حالا آدم بیاید به این‌ها پردازش بکند و جنبه‌های رسانه‌ای و هنری و آن حیثیت عمومی‌اش را لحاظ بکند، مرحله به مرحله به خورد جامعه بدهد.

مثلاً موسیقی، عمده تکیه؛ یعنی ما وقتی بحث‌های خارج آقا را خواندیم، تازه فهمیدیم ما از چه چیزی باید دفاع می‌کردیم و اصلاً دفاع نمی‌کردیم. موسیقی بود و غنا بوده و متناسب با مجالس لهو و لعب، زمینه‌سازی فسق و فجور، اصلاً این‌ها نیست. بحث غنا، بحث غنا محوریتش روی لهو و مضله، طبق نظر حضرت آقا، دو تا قید است: «لهو و مزل». بعد حالا نحوه استنباط ایشان که آن مباحثاتی هم که با عزیزان صبح‌ها داریم، بحث اسلامیت محوریت قرآن، ان‌شاءالله بهش می‌رسیم بعد هفت هشت سال دیگر که حالا با این مدلی که الان داریم. آنجایی که نمونه‌های بارز اسلامیت محوریت قرآنی که مطرح می‌شود، همین کاری است که آقا در بحث غنا کرده که همه، هیچ‌کس انجام نداده؛ یعنی همه روایاتی که تفسیر آیه قرآن است و «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ». روایت تفسیر «لهو الحدیث» چه گفته؟ گفته که «لهو الحدیث» غنا است. حالا اگر بتوانیم پیدا کنیم. آیه شش سوره لقمان، تفسیر قمی که حالا احتمالاً نیست. در کافی «الغناء مما وعد الله عزوجل علیه النار». که حدیث علی بن ابراهیم و ابن ابی عمیر دیگر سند «حرف بتل‌هذا الآیه» اسلامیت محوریت قرآن این مدلی است که مطرح است. وقتی نیست، این می‌شود استنباط.

الان ما یک لایه از «روات» را هم رد کردیم، رفتیم جلوتر، رفتیم اول خود «روات» را می‌خواهیم. توهمات ماست دیگر، بالاخره بچه‌ها، «حرجی بر دیوانه و دیوانه قبلی». که جلد شش، صفحه ۴۳۱، حدیث چهار، امام باقر فرمودند که غنا از آن چیزهایی است که خدا بهش وعده آتش داده. خب یک کبرا هم که داریم که «مما وعد الله علیه النار فهو کبیر»، مثلاً این کبرامان. صغرایش هم که «الغناء مما وعد الله علیه النار». پشتوانه این هم چیست؟ از کجا می‌گویی که این غنا از آن‌هاست؟ چون آیه قرآن گفته «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ» در واقع غنا مصداق «لهو الحدیث» است. خب یکیشان بحث «جری و تطبیق» است که کار معصوم است، «لهو الحدیث» را تطبیق بدهد بر غنا. یعنی غنا را مصداقی از این. یکی این.

بخش دومش که در حوزه نیست چیست؟ اسلامیت محوریت قرآن، مدل علامه طباطبایی که آقا هم همین مدلی است. این است که وقتی روایت آمده، قرار نیست تو روایت آیه را بگذاری کنار، بگوید آخ جونم روایت، فقط من گیرم این بود که این آیه می‌خورد یا نمی‌خورد. می‌گوید که: «ببین! این لهو الحدیثش را برایت تعریف کردم. بقیه‌اش را که دیگر از آیه می‌فهمی. بقیه‌اش هرچی که از مدلول‌های آیه داشتی دستت باشد. لهو الحدیث را نمی‌توانستی بفهمی، غنا یکی از مصادیقش است. این را بهت گفتم.» حالا بحث‌های فقهی ما چیست؟ همه گرفتند غنا، «لهو الحدیث» تمام. آقا چه می‌گوید؟ می‌گوید آیه دو تا چیز دارد می‌گوید: «فَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ» ادامه‌اش «لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» رسیدی. حالا «لهو الحدیث»ش را برای چی گفت؟ گفت غنا. بقیه‌اش چی؟ «لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ». مگر هرچی لهو باشد حرام است؟ قرآن نیست؟ نه. اسلامیت محوریت قرآن کمال حیدری، اسلامیت ولایت قرآن، قرآن، قرآن اهل‌بیت. معصوم که نیامده بگوید: «ببین! آیه، آیه را بگذار کنار. من فقط حرفی که دارم می‌زنم، بدان که یک پشت‌بندی از آیه دارد.» می‌گوید: «بابا! آیه را داشته باش، آن متن، «لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» که دارد قید حکم را تعریف کرده، لهو الحدیث را نمی‌فهمیدی، من دارم بهت می‌گویم این غنا هم همان است، تمام.» بقیه را غر کن دوباره در آیات قرآن. لذا تنها کسی که آمده در این تاریخ شیر فتوا به این داده که هم لهوش ملاک است، هم اضلالش ملاک است، حضرت آقا بوده. فتوایی نداده، کنار بخشی از حرف‌های آقای حیدری که در این حوزه است، درست است واقعاً اینکه اعتنا به قرآن نیست. درست است. مدل اعتنا، البته مدل ایشان نیست. فردا پس فردا یادم بندازید، مدل اعتنای این مدلی اسلام را نابود می‌کند که می‌آید می‌گوید که: «وَمَن یَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَـهًا آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبِّهِ.» آیه سوره مؤمنون که چی استفاده می‌کند؟ می‌گوید که این آیه دارد می‌گوید که شرک دو حالت دارد: یا شرک برهانی، شرک غیر برهانی. اگر شرک، شرک برهانی بود، حجت عندالله داری، با شرک می‌روی بهشت. اگر شرک غیر برهانی بود، می‌روی جهنم. یعنی برگ به تن برهان و فلسفه و منطق نمانده با این حرف. که این برهان، مگر کتاب فلسفی است که «لَا بُرْهَانَ لَهُ»؟ این اشتراک لفظی. این برهان اینجا به معنای قرآن است. برهانی که می‌گوید: «موسی دست کرد تو جیبش، برهانان من ربک»، این برهانی از جانب خدا یعنی چی؟ یعنی صغرا، کبرا، نتیجه. یعنی مقدمات بدیهیه، مقدمات بدیهیه داشته باشد به شرک برسد، چه مغالطه‌ای؟ اصلاً برهان مشترک لفظی است. اینجا مگر معنای اصطلاحی‌اش، مگر مدنظر است؟ برهان در قرآن، کتاب فلسفی، آنی که شما می‌گویی برهان فلسفی خیلی زیاد است، به کرات استفاده می‌کند. اگر اسلامیت محوریت قرآنت این است که روایت کنار، فقط قرآن، قرآن هم که این شکلی استنباط می‌کنی که «مَنْ كَفَرَ بِهَذَا الدِّينِ» اسلام، چه استنباطی است؟

روایت آمده، ما نمی‌توانستیم، خداوکیلی خودمان را می‌کشتیم هزار سال نمی‌فهمیدیم که غنا یکی از مصادیق «لهو الحدیث» است. معصوم وقتی به ما گفت، می‌گوییم راست می‌گوید. ما قدرت تشخیص این صغرا را برون کبرا نداشتیم، ولی وقتی او به ما می‌گوید این را، می‌گوییم راست می‌گوید، آره. قشنگ معلوم است غنا، لهو الحدیث است. ما اگر خودمان بودیم هزار سال نمی‌فهمیدیم که این مصداقمان است، کما اینکه عمده هم همین است دیگر. یعنی شما پیش مشاور که می‌روید، من نمی‌دانم الان ماجرای من مصداق این قضیه است، آن قضیه است. مصداق جایی است که باید صبر کنم، جایی است که باید طلاق مصداق جایی است که باید ازدواج کنم، درست بشود، مهلت بدهم که نباید مهلت بدهم. او مشاور براساس تجربه‌ای که دارد، موارد فراوانی که داشته، بررسی‌های بیشتری که داشته، تسلط به موضوعی که دارد، به شما می‌گوید این مصداق این نیست، مصداق آن است. درست است؟ ارجاع می‌دهد به یک متن متقنی که آنجا کبراها را گفته و شما می‌توانی باز از توی خود همان متن بهت توضیح می‌دهد که چطور، اینکه دارم بهت می‌گویم چطور این کار معصوم و نقشش در قیاس با تو مباحثات صبح این‌ها را خواهیم گفت.

پس ما نیاز این شکلی داریم در بحث‌های استنباطی‌مان. ما بحث غنا را که این‌جوری دیدیم، دیدیم اصلاً کلاً تا حالا داشتیم اشتباه، داداش داری اشتباه می‌زنی. تا حالا اصلاً یک چیز دیگر داشتیم. ما که اولین بحث‌هایی که در زندگی‌ام مطرح کرده بودیم، در سن شانزده سالگی در مورد موسیقی، یازده سالگی، چند سالگی کتاب نوشته بود: «موسیقی»، عرض کنم که موضوع موسیقی چقدر مظلوم است. مثل چیز می‌ماند، مثل روستاهای سیستان و بلوچستان که تبلیغ زمین خاکی می‌ماند، از زمین خاکی شروع. عرض کنم خدمتتان که بعد نوار شده بود و یکی از اقوام خدا رحمتش کند، این راننده تاکسی می‌گفت: «من این نوار را در ماشین می‌گذارم.» حالا صدا بچگانه است، اشکال ندارد، می‌گذارم گوش. دو تا نوار شصت دقیقه و نود دقیقه بود، برای شما ضبط کرده بود. کلاسی بود کرج آن موقع. خلاصه ملاکش چون بحث‌های سمپاتیک و پاراسمپاتیک و هیجان و فلان و این‌ها. مگر هیجان مشکلی دارد؟ همه تمرکزشان در بحث هیجانش بود و آثار مخرب و هیجان برای بدن. که آقا دقیقاً این‌ور می‌آیند می‌گویند که اصلاً طرب، طربش مگر مشکل دارد؟ لهو که مشکل ندارد که هیچی. مگر هر لهوی حرام است؟ مثال معروف آقای خویی که می‌گوید انگشت تسبیح‌ات هم بخواهی بچرخانی اگر لهو باشد، این هم باید حرام باشد. ریشت را ور می‌روی، باید حرام باشد. با انگشترت هم بازی می‌کنی، باید حرام بشود. به عمومی حرام. بعد آمدند روی طرب که مطرب است. بعد آقا می‌آیند می‌گویند: «خب مگر طرب هم به قولی حرام است؟» که دو تا مثال می‌زنند آنجا. یکی مثل علامه طباطبایی، نسبت شهید مطهری می‌زنند وقتی که ایشان وارد می‌شد: «من حالت رقص بهم دست می‌داد.» یکم آن دوستشان که می‌فرمودند: «ما در لاله‌زاری، جبهه که بودیم، لاله‌زاری رسیدیم. یکی از دوستان ما پیاده شد رفت بین این بوته‌ها همین‌جور قلب مست شده بود که از این گل‌های لاله‌ای که دیده بود غلط می‌زد، مست بود.» حلال است یا حرام است؟ نه آقا، موجب طرب کم‌کم کن خودت را، اشکالی ندارد. لذت می‌بری. از سن خودم خیلی سخت می‌شود. از یک چیزی که اصلاً مبنا ندارد. نه طرب خیلی بد است. می‌دانی؟ سمپاتیک تو را چه کار می‌کند؟ تحریک می‌کند یا فلان می‌کند؟ مشکلی دارد؟ لزوم فضای اضلال و اینکه اصلاً لهو، اضلال، خود نسبت لهو با انسان و جایگاه لهو. لهو مضر که لهو خوب است، ولی فلان مثلاً: «کُلُّ لَهْوِ مُؤْمِنٍ بَاطِلٌ إِلَّا فِی ثَلَاثٍ» که همه لهوها باطل است مگر این طور باشد، آن طور باشد، آن طور باشد. معلوم می‌شود که برای ما یک در نظر داشتند که تفریح داشته باشیم، استراحت داشته باشیم، آرامش داشته باشیم، مواسات چی بین حلال است؟ چی؟ آن تعبیر امام کاظم علیه‌السلام، «عاقل اوقاتش را به سه تا یا چهار تا تقسیم بکند.» عربی چیزی است. بعد خدمت شما عرض کنم که بله، حالا خلاصه آنجا که گفته که: «آقا اصلاً یک ساعت، یک بخشی از اوقات چهارگانه مؤمن باید در شبانه‌روز وقتی باشد که بگذارد برای تفریح و آسایش و به قولی لهو و این‌جور مسائل.» پس اساساً لهو بخشی از زندگی است. آفرین: «یُخَلِّی بَیْنَهُ وَ بَیْنَ نَفْسِهِ وَ بَیْنَ لَذَّاتِهَا.» آقا باید وقت بگذارد برای اینکه به این نفسش یک کمی حال بدهد. استاد سلوکی معنوی معمولاً این حرف‌ها نیست دیگر. این دستور امیرالمؤمنین و اهل بیت است اصلاً. آقا در شبانه‌روز یک وقتی باید بگذاری که یک کمی به این نفس خود حال بدهی. فقط حلال باشد؛ یعنی از این دیگر مبنای حلال نیفتی و «یُجِمَّ» یعنی دیگر قبیح نباشد، به درد بخوری باشد، وقت بگذار، هیچ اشکالی ندارد. آفرین.

بعد می‌گوید که آن وقت خلوتت که خلوت شکوفایی و وقت برای معاشرت با مردم و رسیدن به طاعت و واجبات و این‌ها داری، همه بند به همین ساعت است. نفسش اگر این‌ها را نداشته باشی، لگد می‌زند، اذیت می‌کند، مشکلات پیش می‌آید، همراهی نمی‌کند. بعد دچار آسیب‌های فراوان روحی و قلبی و فکری و شخصیتی و خانوادگی و این‌ها می‌شود. این وقت را باید بگذاری. این بخشی از این لذت حلال چیست؟ آوای خوش است. آوای خوش. جوادی می‌فرمودند که در علامه ظاهراً «شفا» به بحث موسیقی که رسیدیم و حرف‌هایی که بوعلی زده بود. یکی از آقایون از جلسه بعدش در جلسه که می‌آید حافظ می‌خواند. علامه جلسات خصوصی‌اش حافظ داشت. در این جلسات این شکلی حافظ نبوده که این هم دیگر اینجا به بهانه اینکه آوای به خاطر آوای خوشش، حافظی از جهت معرفتی و عالی حافظ می‌خواند. یعنی آدم نیاز به آوای خوش دارد. یک بخشی از آن لذات نفس که باید وقت بگذاری در شبانه‌روز، آوای خوش است. حالا آوای خوش. یک کسی با قرآن حال می‌کند. یک کسی با طبیعت حال می‌کند. این‌ها مراتب آدم مختلف است دیگر. نمی‌شود به همه گفت باید بنشینی حتماً قرآن فلانی را گوش بدهی. عبادت که می‌گوید نه، غلط کردی، بزن در سر نفس خودت، بگو فقط قرآن خوب گوش بدهم. ماشین بنده خدا موسیقی‌های دیگر می‌گذاشت و بعد بهش لیستی از موسیقی‌های حلال دادیم. دوباره جنگ اراده‌ها را گوش بده. موسیقی بود، موسیقی حلال بود. اجق وجقی که این داشت گوش می‌داد. یک‌سری آهنگ از این آقای سراج و دیگر کیا بود. شجریان در آنجا نبود ولی معرفی بهش کردم که حالا خودش بنشیند گوش بدهد. گفتم: «لااقل بنشین شجریان گوش بده.» تیپ ضد انقلابی که این بابا دارد، لااقل موسیقی درست‌حسابی به خوردش بدهیم. عرض کنم خدمتتان که دیگر آنجا فضا را هم عوض کردیم و آن موسیقی سراج که «ای یار ما، ای یار ما، خوش می‌بری از ما.» اشعار مولوی. موسیقی، موسیقی خوب. بعضاً حضرت آقا از بعضی موسیقی‌ها تعریف کرده‌اند. مثل آن هتل آهنگ بزنیم بیاید رادیو. بله. حلال، غنای حلال. اینکه همه اکثراً گفته بودند غنا حرام، بحث فرعی است. چون عمدتاً زن برای مرد مزل است. اضلالش دیگر. حالا بالاخره احکام بر مدار غالب می‌چرخد دیگر. مواردی که اگر یقیناً این شکلی نبود، حالا اگر تشخیص بشود، داد، بحثش جدا می‌شود. مفسده غالبی ملاک می‌شود برای حرمت آهنگ بسیج بگیرد در ماشینت. یک شب من بخوابی آهنگ «من به لبخند گرگ بدبینم، بدبین به دروغ بزرگ بدبین». نظر آقا بیاید که لااقل داریم گوش می‌دهیم، حلالیش هم درست بشود.

محاصره‌ها. این چه بازی است؟ آن شعری که شما با آقا میلاد سرودی، شعر خوبی بود، آهنگ خوبی هم برای من ساختند. شعر خوبی بود که مسائل جهانی می‌پرداخت. «اما دشمن درباره آن موضع گرفت، بازتاب جهانی خوبی هم داشت.» در طول این جلسه سه مرتبه از این شعر تجلیل کردند. یک مرتبه، یک مرتبه قبل از آغاز جلسه، «میلاد عرفانی» به حضور رهبر انقلاب تجدید کرد. بعد از شعرخوانی، من هم از این شعر به مردم درسنامه سخنرانی به شعر توجه کرد و اینکه «این اشعار به گوش مردم نمی‌رسد، ولی رسانه غربی مثل فاکس‌نیوز آن را می‌بینند و حساسیت نشان می‌دهند.» انتقاد کردند دیگر. حالا آره. این هم یک موسیقی بود از آقای اصفهانی. این تیتراژ یکی از سریال. آخر آن سریال که پخش می‌شد، اگر یادم بیاید، آن سمت هم خیلی نرو. «تقاص چی را می‌گیری؟ تقاص چی را می‌دهی؟» نمی‌دانم «تقاص چی را می‌گیری، چرا، چه‌جوری شروع می‌شود؟» این «تکیه بر باد». آخر سریال که می‌گذاشت، من قطع می‌کردم. شبهه داشت. برایم ساخته بودند روی کلیپ شهدا. آن کلیپ شهدا. یعنی هر وقت تصویر را قطع می‌کردم، دیدم این مشکل شرعی دارد. تصویر شهدا را که نشان. حالا اگر بخواهیم بیاوریم، تیتراژ چیزش از اینجا شروع نمی‌شود. از آن اول شعرش شروع. این را آورده روی مادر شهدا. مال مادر شهدا. این را در سریال می‌گوید: «تو رفتی، بعد تو، حالم یک حالی مثل مردن بود.» بعد وقتی روی صحنه مادر شهدا نشان می‌داد که این مثلاً مادر شهید کنار قبر شهید نشسته: «تو رفتی، بعد تو، حالم یک حالی شکل مردن بود.» اصلاً جیگرت آتش می‌گیرد. و آقا به این‌ها کاملاً توجه دارد. آن که امام فرموده بود هم همین است. «اگر آل سعود پخش بکند، می‌گویم حرام است.» آقا می‌گویند: «ما وقتی می‌گوییم صداوسیمای جمهوری اسلامی پخش می‌کند، می‌گوییم یک فضای دیگری دارد. آن فضا مانع اضلال می‌شود.» لفظ به لهو بودنش حرام نیست. شما همین را اگر روی آن تصویر نگاه کنی، اضلالی تویش نیست. به عشق بین مادر شهید و یک شهید، به آن زلالی آن رابطه و فضای شهید و شهادت و کندن از دنیا. این سریال را که می‌بینی، کلاً یک خیلی ملاک و قاعده که چیز عجیب غریبی است، ثمرات هم دارد. حالا خلاصه شهدا، کلیپش را داشتم من لپ‌تاپ.

پس ما اگر می‌خواهیم دفاع بکنیم، تحلیل بکنیم، بحث بکنیم، دیگر حالا بعداً اگر پیدا. اگر می‌خواهیم بحث بکنیم، خودمان اول باید روشن باشیم که دقیقاً از چی داریم دفاع می‌کنیم. این‌ها مشکلی که هست این است که این شبکه از بالا به پایینش یکی نیست. اوکی نیست. و «همات» یک چیزی را دارد دفاع می‌کند که وقتی این را تحویل «روات» می‌دهی: «این که حرام نیست که! حلال نیست که! می‌بافی؟ اینجا این نیست. آنی که دین گفته که اصلاً ملاکش این نیست، ضابطه‌اش این نیست، فضایش این نیست.» نکته بسیار مهم. لذا بعضی موارد باید از آن بالا شروع بشود، بیاید پایین. «روات» اول خودش توجیه بشود نسبت به مسئله که این دقیقاً چیست، چرا آن عناوین کلیدی که شریعت به آن توجه و تمرکز داشته چی بوده. و مثل همین جا دیگر. الان یک کسی که مثلاً تخصصی موضوع را کار کرده، نشسته موسیقی گوش می‌دهد و لذت می‌برد. چون عامی نگاه می‌کند، می‌گوید آهنگ گوش می‌دهد، موسیقی، آهنگ، آره. می‌گوید که عمومی‌ات سخنرانی ملاک دستش نیست. این فقط حکم را بهش گفتند، گفتند: «هذا حلال، هذا حرام.» اگر قاعده و ملاک و ضابطه دستش بیاید، الان هم فهم عمومی ما اتفاقاً به شدت رشد کرده و به شدت لازم دارد که شما اگر داری مطلب می‌گویی، هم آن قشر مذهبی شما نیاز به این دارد که یک توضیح بهش بدهی که آخه روی چه منظومه معرفتی از دین این خروجی درآمده که مثلاً لهو، مزل؟ بعد شما می‌بری در آن ساحت معرفتی و هستی‌شناسی که تو برای چی آمدی؟ لهو جایگاهش چیست؟ تو به نیاز داری، ساعات مناجات با رب بهت وابسته است، ساعات لذات بین تو و نفست است، نفست نیاز به آرامش دارد، رفع خستگی دارد. موسیقی هم لهو است. لهوهای دیگری هم هست، ورزش هم لازم است، کوهنوردی لازم است، تفریح لازم است، گل و گیاه دیدن لازم است، صدای خوش، هوای خوب، رفت و آمد، گردش، هزاران لهو. شما دو تا سخنرانی بیاورید که این ساعت «یُخَلِّی بَیْنَهُ وَ بَیْنَ نَفْسِهِ وَ بَیْنَ لَذَّاتِهَا» را اصلاً همین را به رسمیت شناخته باشد اولاً، بعد ده تا مثال برایش زده باشد. بعد بیان حضرت این است که به این ساعت که آن یکی‌ها بنده خلوت و نماز شب و فلان و ذکر و حرم و اگر تفریح خوبی نداشتی، حرمت هم حرم نمی‌شودها. می‌بینی حال خوبی نداری و زیارتت فلان نیست و این‌ها به خاطر اینکه امام حسین طباطبایی را برده بودم بهجت که خب الان هم فضایش فضای دیگری است دیگر. امام حسین طباطبایی آخرین موضوع عمومی که داشت، دفاع از برجام بود. از آیه قرآن دفاع کرده بود از برجام. «أَللّٰهُ»، بعد حسین یسرا برجام مصداق این است. اول برجام. بعد خدمتتان عرض کنم که بچه که بود، پیش خیلی از آقایون برده بودند. همه به وجد آمده بودند که لا اله الا الله، سبحان الله، ماشاءالله. نازش کرده بودند، گفته بودند: «این بچه بازی چقدر می‌کند!» گفته بودند: «کم سفر ببریم.» کلیپش را بیاورید، خیلی قشنگ است. اصلاً تعجب می‌کنی. مخزن کلیپ‌های دیگر را هم ببینیم که پیش بقیه آقایون که بردند مواضعشان چی بوده و آقای بهجت چه مدلی برخورد می‌کند؟ سؤال می‌کند فلان چیز، قرآن چه گفته؟ آن یکی چه گفته؟ آقایون معمولاً این کار را می‌کنند. سؤال از قرآن مولانا نمی‌کند. می‌گوید بچه را مسافرت بردین. خیلی قشنگ. این صدای چیزش است. صدایی که رویش گذاشتند خودش صدا ندارد. چرا؟ هست در بعضی کتاب‌ها هست. «کُلُّ لَهْوِ الْمُؤْمِنِ بَاطِلٌ إِلَّا فِی ثَلَاثٍ: تَأْدِیبُ الْفَرَسِ وَ رَمْیُهُ بِالْقَوْسِ وَ مُلَاعَبَتُهُ فَإِنَّهُ حَقٌّ.» حق بودن. «خَیْرُ اللَّهْوِ الْمَرْءِ الْمُغَزَلُ.» مثلاً ریسندگی را لهو دانسته، نه شغل. بهش نگاه نکرده ریسندگی زن را به‌عنوان شغل بهش نگاه نکرده. به‌عنوان لهو. جنبه هنریش، سرگرمیش، خیلی ملاک است. از بچه که می‌نشیند خیاطی می‌کند، یک چیزی برایت ببافد، بچه را مشغول خیاطی کن برای اینکه سرش گرم. «خَیْرُ اللَّهْوِ الْمَرْءِ الْمُغَزَلُ.» بهترین سرگرمی زن، ریسندگی و بافندگی و خیاطی است. بهترین لهو مؤمن هم شنا است. یعنی شنا را حتی به صورت حرفه‌ای و فضای نظامی تفسیرش می‌کنی که نه بحث نظامی لازم که جنگ چیزی هم ندارند. حالا کشورهایی که مرز آبی ندارند، این‌ها نباید بروند شنا یاد بگیرند که هیچ وقت قرار نیست بروند بجنگند در دریا و این‌ها. شنا را به‌عنوان لهو نگاه کن، لهو مفید. خیلی مطلب مهمی است. اصلاً نیست در فضاهای ماها. لهو متوالی را هم بگذارید برای مدرسه.

بعد: «كُلُّ شَیْءٍ لَیْسَ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ لَهْوٌ وَ لَعْبٌ إِلَّا أَنْ یَكُونَ أَرْبَعَةً.» مگر چهار تا چیز. یعنی این‌ها اگر ذکر خدا نبود و لهو و لعب بود اشکال ندارد. «مُلاعَبَةُ الرَّجُلِ امْرَأَتَهُ وَ تَأْدِیبُ الرَّجُلِ فَرَسَهُ وَ مَشْیُ الرَّجُلِ بَیْنَ الْقَرْبَیْنَ وَ تَعْلِیمُ الرَّجُلِ السِّبَاحَةَ.» لهو و لعب پیغمبر را داشته باشی. «فَإِنِّي أَكْرَهُ أَنْ یُرَی فِی دِینِکُمْ غَلَبَةٌ.» خوشم نمی‌آید خشونت در دینتان باشد. «لهو المؤمن فی ثلاث أشیائه: مع نساءه و مفاکهه الإخوان.» «إخوان»، دور هم بنشین، بگویید، بخندیم. آن ساعت خلوتش به همین‌ها بند است. موضوع ما غالباً چیست؟ این‌ها درس ندارند. این اخلاق، این معنویت، عرفا چه شکلی بودند؟ بزرگان یک کلمه لهو نداشته. آقا! بزرگانی که ما دیدیم یک کلمه غیر لهو نداشتند. رفتیم با خدمت خاطرات که ما یادمان رفته بود به یادمان می‌آورد. گاهی یک ساعت جلسه بود، چهل دقیقه‌اش می‌گفتم، می‌خندم. تهش یک نکته اخلاقی عرفانی معنوی، یک حافظی مثلاً تشخیص می‌داده به اینکه آقا این الان آن نیازش به لهو و آن در واقع بحث‌های این شکلی چیست و «و الصلاة باللیل». جالب است که خود نماز شب ذیل لهو آورده‌اند. سرگرمی نماز شبش است.

حالا خلاصه این‌ها مباحث مهمی است. این پس مقدمه بحثمان بود که ما باید مبانی را اول سفت کنیم و آنی که قرار است در فضای جامعه ازش دفاع کنیم به صورت متقن بدانیم اول از کجای دین درآمده، واضح شده باشد، روشن شده باشد و بتوانیم در فضای عمومی این را هم بیاوریم. اول تعریفمان از لهو این است، لهو حلال، لهو حرام، ضرورت لهو در زندگی، ضرورت لهو در زندگی. نه اینکه فقط آخه ما گاهی حلال که می‌گوییم یعنی قشنگ لحنش این است، یعنی سگ خورد اشکال ندارد. خانم برای شوهرش می‌خواهد برقصد، دیگر حالا چی بگویم؟ حالا آره دیگر، حالا اشکال ندارد. آقا این است واقعاً یا نه؟ مخصوصاً الان با فضای الان که جامعه ما دارد و فضای دنیا، فضای درگیری‌ها، حتماً ما باید بیشتر روی بحث مانور بدهیم، کار بکنیم، آموزش بدهیم و این جذابیت‌هایی که؛ یعنی حتی بنده بحث جراحی پلاستیک و این‌ها را که می‌خواندم، بحث جراحی پلاستیک را هم تشویق بکنیم خانم‌ها را که بیایند عمل، عمل زیبایی بکنند. واقعاً یعنی قشر مذهبی، مؤمن خانم‌ها، نچرال. همه از دم، خوبی آقای که «نشر الجماعة» دمخور نیستش که. این محل کارش همچین آنتیک می‌بیند، هشتاد تا عمل کرده. خوب است، ولی خب آخه آن لب پروتزی را من چه کار کنم؟ اضرار به نفس نباشد. روی مبانی اعرافی که می‌گوید اضرار به نفس هم اگر باشد، حد دیه نرسد اشکال این هم اضافه نفس است، کما اینکه برخی هم فتوا بهش دادند و رد مظالم هم می‌دهند به نفس و اشکال دارد. خب با این فضای امروز جامعه ما. من البته نمی‌خواهیم مدل روشنفکری برخورد بکنیم مثل این‌ها که می‌بافند و این‌ها. آره آقا، می‌روی «تورو حیدریتور» و این‌ها کرم. نه، امروز غذا فلان. نه، می‌خواهیم بگوییم که یک‌سری چیزها واقعاً ظرفیتش را شریعت و فقه ما دارد. واقعاً خیلی از گیر و گورهای زندگی‌های مذهبی‌ها ما همین یکم فضا بهش بدهیم به شرط اینکه این خانم بدنش را در فضای جامعه بیشتر بپوشاند، نه اینکه حالا عمل جراحی پلاستیک، جراحی زیبایی بکند، بعد دیگر آن هم بیاید در رقابت با آن همکار همین آقایش. آن هم دارد در محیط خودش همان شد که. نه، حالا این مراعاتش بیشتر در بحث پوشش و فلان و این‌ها، ولی چه اشکال دارد درش را باز بکنیم؟ یعنی همچین چیزی احساس می‌شود واقعاً. خیلی از معضلات ما این‌ها حل می‌شود. از همین ظرفیت‌های فقهی‌مان استفاده کنیم. همه را بار را می‌خواهیم بگذاریم روی دوش تقوا و نه، جوان، بدان، خدا در نتیجه این عمل به تو مزد خاصی خواهد، به خاطر خدا تحمل، به خاطر خدا نمی‌شود. حالا یک کمی صورتش را تغییراتی. نه، به خاطر خدا تحمل کن. کجای دین این حرف‌ها آمد؟ گفتش که یا رسول الله، شوهرم محل نمی‌فهمم که سرخ و سفید کم استفاده می‌کنی. لوازم آرایشی، فکر کنم زینب عطاره را معرفی کرده. خوبی دارد، ازش بگیر. ادکلن‌های خوبی دارد، وسایل آرایشی دارد، بگیر استفاده کن. کدام عارفی، کدام فقیهی شما سراغ دارید که پیشش رفته باشند، مشکل گفته باشند، بعد گفته باشد که این سر کوچه می‌رود، ادکلن قشنگ. یکی از آن رژلب‌های فلان را بگیری، بعد بیا خبرش را هم به من بده که استفاده کردی. آن هم آمد گفت ظرفیت‌های فقه ماست دیگر که ازش غافلی. خانه‌های ما خوشبو می‌شود.

معروفی بحث عظمت آسمان‌هاست که معمولاً ذکر می‌شود. عظمت خدا که حضرت فرمودند: «آسمان اول به دوم، دوم به سوم، سوم چهارم.» آن روایت معروف. اینجا فرمود: «زینب العطاره الحولا»، چش و لوچ، «الی نساء النبی.» فروشنده خانوادگی این‌ها بوده. دیجی‌کالایشان بوده. جنس می‌برده برای خانم، همسران. «کان طبیعی منهن العطر.» پیغمبر زیاده هم بودند این‌ها. دور هم نشستند دیجی‌کالا و «دخل رسول الله». پیغمبر جنس می‌خرند. خیلی فضای ترسیمی جالبی در خانه پیغمبر چه خبر بوده. مثلاً فلان زن ادکلن‌فروش آمده نشسته با خانم حاج آقا، با دخترها نشستند دارند جنس می‌دهند. زندگی اشرافی از همین حاج آقا. بعد کبوتر خرابکاری کرده روی این. رفتم یک چیزی بخرم بلوار عمار یاسر قم. سر کوچه وایساده بودم. این لنگ را درآوردم گفتم این کار هم انجام بشود. این را تمیزش کنم. وایسادم با این لنگ کشیدن. یک پیرمردی آمد بغلم وایساد: «خیلی قبیح است، خیلی زشت است. با لباس پیغمبر وایسادی ماشینت را تمیز می‌کنی؟ دنیاگرایی تا کجا؟ دنیا دوستی تا کجا؟ احسنت. طلبه‌ها هنوز مردمی‌اند. وایساده دارد ماشینش را خودش تمیز می‌کند.» گفتم: «خدایا خریت تا کجا؟ حماقت تا کجا؟» خانه پیغمبر می‌رفت این زینب عطاره. حتماً از دین خارج می‌شد که دنیا دوستی. تا بیا در خانه‌تان، بعد عطاره بیاید در خانه‌تان، بعد نشسته برای دختران شما ادکلن آورده. «یا رسول الله، زشت است این کارها.» خیلی ما فاصله گرفتیم. یعنی فضای عمومی همین‌ها. آن تحجری است که آن وقت ثمراتش در زندگی‌ها ظاهر می‌شود. ایمو مبانی را ایجاد می‌کند در ارتباط با زن و شوهر که طرف هی این‌ور را می‌بندد، هی جامعه برایش در باز می‌کند. این از این زن زده می‌شود، می‌رود به آن سمت. این‌ها ظرفیت‌های فقه. اگر ازش استفاده بشود. برو جنس بگیر، فروشنده خانوادگی‌شان بود، جنس‌های خوبی هم داشته بود. همسران پیغمبر اهل ادکلن و آرایش و دیدار. پیغمبر وقتی گیرشان نمی‌آمد، روسری همسرش را برمی‌داشتند، به آب می‌زدند، معطر می‌شد به سر و صورت که برای نماز می‌خواستند وایسند عطری پیدا کنم. همیشه لباس‌هایشان بوی چند تا زن مذهبی طلبه سراغ داریم که نه ادکلن. برای ماها که بابا، بله. این ادکلن بوی عطر فلان. این‌ور را گفتند سفت. و اینکه حالا همش واقعاً نیاز ضروری است. یعنی اگر بنده جرأتش را داشتم فتوا می‌دادم، می‌گفتم که بر یک خانم مذهبی این دائماً در حال آرایش باشد مگر مواقع ضرورت و آن موقع نشود باز کرد. هی باید تقویتش کرد. هی باید رویش کار کرد که این‌ها مشکلاتی است که ما داریم.

حالا بحثمان در مورد آرایش و این‌ها نیست. این جلسه را موضوع دیگری می‌خواهیم وارد بشویم. این یک نکته بود که مقدمتاً گفتیم و کمی هم طولانی شد. نکته دوم که می‌خواهیم عرض بکنیم این است که بحث‌های فقهی دو حیثیت درش است. از جهتی هست، یک وقت هستش یک‌سری موارد که در فقه برای همه تقریباً حکمش روشن است، موضوع معلوم نیست. یک وقت دیگر هستش که موضوع روشن است، حکم معلوم نیست. این هم دو تا بحثی است که ما در مباحث فقهی می‌بینیم. و این دو تا حوزه هم حوزه‌هایی است که نیاز به کار جدی دارد. البته آنجاهایی که موضوع معلوم است، معلوم نیست برای ابتدای در مباحث و ورود به استنباط خیلی خوب است و طلبه خیلی سریع می‌تواند در این قضیه به نتیجه برسد. یعنی فقط آیات و روایات است دیگر. دلیل عقلی اگر بود که بود، اگر نبود و نحوه استنباط از این. ولی وقتی هستش که حکم معلوم است یا مثلاً نیاز به بررسی دارد ولی موضوع سخت است، مثل بحث چی؟ غنا. حکمش معلوم است، یعنی همه تقریباً برایشان واضح است که چیست؟ حرام است. ولی حالا غنا یعنی چی؟ چی؟ موضوع چه؟ کلاً بحث حکمش که روش تقریباً برای همه روشن است که غنا حرام است. غنا چیست؟ این محل بحث است. قمار حرام است، قمار چیست؟ میسر چیست؟ به چه چیزهایی بگویم میسر؟ این محل بحث و حالا بحث‌های دیگری سختی هم هست و اصل بحث زمانه، دخالت زمانه و فقه پویایی که امام مطرح می‌کند در این حوزه است. در حوزه ظرفیت‌های موضوعی، نه ظرفیت‌های حکمی. یک خلط جدی که برخی می‌کنند اینجاست. مقصد ایشان که فقه پویا به این معنا می‌گوید که به تناسب ظرفیت‌های جامعه و رشد جوامع حکم هم باید عوض بشود. بنده خدا! حکم عوض نمی‌شود که، موضوعات که هی دارد عوض می‌شود. به تناسب عوض شدن موضوعات، ممکن است احکام جدیدی بر این‌ها بار بشود. مثل آنچه که امام در مورد شطرنج فرمود که موضوعش را عوض شده می‌دانست، نه اینکه حکمش را عوض کرد. ببین این همان شطرنج، ولی الان دیگر جامعه نمی‌پذیریم و حکمش را عوض کرد. گفت نه آقا، حکمش همان است. بحث این است که این دیگر آن شطرنج نیست. دیگر بود؟ این درست است که تاسش و ماسش و تاس که ندارد شطرنج. اسبش و رخش و قلعه‌اش و سربازش و شاهش و وزیرش و این‌ها همان است. مدل حرکت همان است. این یکی ال می‌رود، آن یکی سیاه می‌رود، روی سفیدها می‌رود، چپ می‌رود، راست می‌رود، بالا، کیش و مات و فلان و همه این‌هایش همان است. فقط دیگر قمار نیست. میسر نیست. از عنوان میسریت افتاده. عنوان لهویت به طور مطلق پیدا کرده. یک وقت‌هایی ممکن است که اصلاً یک عنوان دیگری پیدا کند، بشود ماجرای آن جوان بابلی که رفت با آن صهیونیست مسابقات شطرنج را شرکت نکرد و آمد رفت آقا بغلش هم کرد. یعنی اگر می‌گفتند که این شطرنجی که نگاه بهش در حکم فلان است در تاریخ آینده شیعه، مرجع تولیدی از شیعه یک جوان شطرنج‌باز را به آغوش می‌کشد و او را می‌نوازد. یعنی این راه بهشت در حکم نگاه به فلان است و در آینده کسی را در آغوش می‌کشند که این صبح تا شب دارد شطرنج‌بازی می‌کند، بیا عزیز دلم، تو عزت اسلامی، عظمت اسلامی با این کاری که کردی. بله، این‌ها همش چیست؟ این‌ها بحث ظرفیت موضوعی است که از این هم غافلیم متاسفانه.

تفکیک بشود بحث‌هایی که موضوعاتش روشن است و حکمش را باید کار بکنیم برای شناخت مبانی و تسلط و تمرین خیلی خوب است. بحث‌هایی که حکم روشن، راحت‌تر و موضوعات سخت است. این‌ها دیگر کارهای تخصصی است که دیگر پایان‌نامه‌ها و کارهای جدی و فعالیت‌های جدی را باید در این حوزه‌ها گذاشت که یکیش همین بحث غنا بود و همین طور موضوعات فراوانی داریم در عرصه. عرض کنم خدمتتان که بله، در بحث‌های ماکولات است، بحث‌های فقه سیاسی و فقه حکومتی عمدتاً مشکلات و مشکلات موضوع‌شناسی. خدمت شما عرض کنم که مثلاً مصلحت. مصلحت عموم، مصلحت نظام. مصلحت نظام یعنی چی؟ دقیقاً بحث‌های وسیعی است در حوزه‌های مختلف که نیاز به کار جدی دارد. ولی خب یک‌سری مباحث هم هستش که موضوعش روشن است. مثلاً انگشتر طلا. خب انگشتر طلا در دست زن، انگشتر طلا در دست مرد. موضوع روشن است. انگشتر طلا و در دست کردن انگشتر طلا. این حکمش چیست؟ برای مرد، برای زن. یا به نحو عمومی که حالا امروز می‌خواهیم این را یک مقداری بحث یا مثلاً لباس حریر برای مرد، برای زن. این‌ها بحث‌هایی است که خیلی سهل‌الوصول است. در فضای ضروریات می‌رود یا در فضای اجماع می‌رود یا در فضای مسلمات دین می‌رود. از جهت دلالی و سندی معمولاً آیات و روایاتش خیلی روشن و واضح است و طلبه خیلی لذت می‌برد که در یک روز توانست یک بحث فقهی را بدون خودکشی بالاخره به یک استنباط شخصی برسد. لااقل در این موضوع ما مجتهد شدیم که فهمیدیم انگشتر طلا نباید دست بکنیم. تفکیک که نمی‌شود طلای پدرش درمی‌آید. می‌روم از آن اول در بحث‌های موضوع‌شناسی گیرش می‌اندازند. خودمان بزرگانی که پنجاه سال زحمت کشیده‌اند، آخر درش ماندند و هنوز هم ظرفیت‌های زمانی ادامه دارد. یعنی باز ممکن است ده سال دیگر کلاً این فضای همین هم عوض بشود. کلاً ناامید می‌شود از فقاهت و درس و بحث و کارهای این. بلکه چهار تا موضوع ساده را آوردند، گفتند آقایون تصور، تصدیق، موضوع، محمود، نحوه استنباط. در ده دقیقه، یک ربع، بیست دقیقه، نیم ساعت، خیلی آرامش پیدا می‌کند بنده خدا. می‌بیند که اعتماد به نفس کاذب. دیگر حل است. حاجی! موضوع سخت چی داری؟ چی؟ درش مراجع ماندند، بده من درمی‌آورم. سهل‌الوصول است، می‌شود فهمید. چون آدم وقتی از در زده می‌شود که احساس می‌کند نمی‌فهمد. من احساس می‌کنی که این‌ها مال این نیست. احساس می‌کنی یک‌سری خدا جنیان را به شکل انسان آفریده که این‌ها به صورت اتومات آپشنشان این بوده که فقه می‌فهمند. یعنی یک دکمه دارند می‌زنند. یک چیزی در این جی‌تی‌ای این‌ها یک‌سری رمزها بود. مثلاً نمی‌دانم «W» نشستن تحلیل کردم. از جاهای ساده و کوچولو شروع کن و بحث‌های ابتدایی و روشن. کم‌کم راه می‌افتی. بحث آرام‌آرام دستت می‌آید که چه شکلی باید به قرآن مراجعه کنی؟ روش مراجعه. اول با موضوع چه شکلی مواجه می‌شوی؟ محمود چه شکلی مواجه می‌شود؟ مثلاً موضوع خیلی روشن است دیگر. انگشتر طلا. هیچ ابهامی در این موضوع نیست. طلا، طلا دیگر. نه طلاهای آن دوران، طلاهای این دوران. انگشتر، شاید بابا. انگشتر طلا. این دیگر روشن است دیگر. هیچ ابهامی واقعاً خداوکیلی در این قضیه نیست. حالا دست می‌خواهم بکنم من مرد. این چه حکمی دارد؟ مراجعه کنم ببینم آیات روایت. بعد نحوه مراجعه. الان با این سؤال مواجه شدم، باید چه کار کنم؟ طلبه می‌خواهم بفهمم که وظیفه‌ام چیست؟ احسنت. حالا شما جواهر را بیاورید بگردید پیدا کنید. در جواهر ببینیم که جواهر چه گفته. حالا آن مدل اسلامیت محوریت قرآن بهش برسیم، می‌گوید اول برو سراغ قرآن و آن هم یک متد دیگری دارد، نه مدل آقای حیدری و روش‌های ایشان و این‌ها کیسه پیش فرزاد برای خودش دارد. بعد می‌گردد در قرآن همان را پیدا کند. ایشان می‌گوید من اول به عقل مراجعه می‌کنم. عین متنی که در کتابش گفتن، پنج منظومه فکری چیز نوشتن دیگر، سید کمال حیدری. استفاده خواهیم کرد. اگر حکم بدیهی داشت که همان را می‌گیرم. اگر نبود به قرآن مراجعه می‌کنم و قرآن هم نباید چیزی بگوید که خلاف بدیهیه حکم عقل باشد دیگر. حالا دیگر بالاخره تناقضات ایشان هم دیگر آن همان یقین عرفی است دیگر. دقیقاً همین را می‌گوید. می‌گوید که مثلاً شما در فلان مسئله در مورد که همچین فتوایی می‌دهی و قرآن به ظاهر این را گفته. گفته ارث این‌ها را کمتر بده. اینکه همه می‌فهمند که ظلم است. بزند پس منظور قرآن این نیست دیگر. این هم نحوه برخوردش با اسلامیت محوریت قرآن که خداوکیلی هیچی. آره دیگر. نکته‌ای بالاخره در نوع خودش خیلی بامزه که دلالت هم در این حال قطعی جلو همان «لا برهان له». هیچ‌کس از آقایون را درست نفهمیده. همه گفتند این قید توضیحی است. من می‌گویم قید اعتراضی است. احتمال خلاف برنمی‌دارد، چه برسد اختلاف داشته باشد. بعد تو این آدم‌ها را عاقل متشرع می‌دانی؟ متمسک به نص و ظواهر می‌دانی یا نمی‌دانی؟ آخه چطور می‌شود که این‌ها را عاقل می‌دانی؟ مثلاً علامه طباطبایی آنجا علامه اینجا «لا برهان له» فلان گرفته. بعد تو خودت یک جلد سیره علامه طباطبایی نوشته. هی ارجاع به علامه می‌دهی. علامه را قبول داری. خب اینکه تو داری می‌گویی یا خلاف عقل است یا خلاف تشرع این آدم است که اگر دلالت قطعی است، چه شکلی نفهمیده؟ اگر فهمیده، چه شکلی پایبند نبوده؟ خیلی لوازم کلام ایشان با هم سر می‌زند. پس اینجا چه کار می‌کنیم؟ می‌گوییم که ما اول می‌آییم مراجعه می‌کنیم به قرآن، نه مدل ایشان. به صورت کلی ببینیم که قرآن چه می‌گوید؟ سرخط‌های اصلی که قرآن به ما، مثل همان بحث لهوی که عرض شد. بحث زینت: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ» اگر اشتباه نکنم. خیلی این آیه‌های جالبی مطرح بکنیم. اصلاً همش توضیح همین آیه است. در حالی که خود آقا هم به این آیه اشاره نکرده در درس خارج. اگر منظورمان از قرآن بگیریم، اول خیلی مباحث حل می‌شود. خیلی جالب است. بگو: «کی تحریم کرده زینت اللهی را که خدا برای عبادش اخراج کرده و طیبات از رزق و؟ بگو این زینت الله یا آن طیبات یا هر دو برای مؤمنین در حیات دنیاست، در حالی که خالصش روز قیامت است.»

«فزینة ما یرتف به الع…» تفاوت کارها، چیزهایی که عیب و نقص از بین می‌برد. هر چیزی که مایه رسوایی. اخراج زینت استعاره، تصویر تخیلی و کنایه است از اظهار آن. آری، خدای سبحانه که به الهام و هدایت خود انسان را از راه فطرت ملهم کرده تا انواع و اقسام زینت‌هایی که پسند جامعه و باعث مجذوب شدن دل‌ها به سوی اوست، ایجاد نموده. به این وسیله نفرت و تنفر مردم از خود دور کند. پس گرچه به حسب ظاهر به وجود آوردن زینت‌ها و سایر هوایج زندگی کار خود انسان است، ولیکن از آنجایی که به الهام خدا بوده، در حقیقت او ایجادش کرده و او را از پنهانی و عرصه بروز و ظهور درآورده. چون می‌دانسته که این نوع موجود محتاج به زینت است. ببین، اصلاً نگاه شناسانه انسان به زینت را نگاه کنیم. بعد این قشنگ می‌آید در حکم اجتناب می‌کند. خیلی بحث مهمی است‌ها. این پشتوانه‌های معرفتی این احکام خیلی ضعیف است. ما خیلی چالش داریم. یعنی این رویکرد شما به زینت، این همان بحثی که بهش می‌گویند مقاصد شریعت و اغراض شریعت و این‌ها. این رویکرد در شما قطعاً در استنباط شما دخالت دارد که آقا قشنگ شما می‌بینی که یک جای کامل فضایش از فضای عموم فاصله می‌گیرد. مثل نظریه‌ای که آقا دارد در مورد اینکه احکام وضعی با احکام تکلیفی یکسانند. یعنی اگر معامله‌ای حرام بود، باطل هم هست. اگر باطل بود، حرام هم. اکثر فقها این رویکردشان این است که می‌گوید که برای اینکه از مصدری صادر شده که او در مقام قانون‌گذاری برای جامعه بوده. بحث شما تا حالا همه احکام را فردی نگاه کرده‌اید. همه مؤمن در پستوهای خانه‌هایشان بودند. ساختار اجتماعی دست این‌ها نبوده. بهش گفتند معامله حرام است، تو انجام نده. به جامعه که نمی‌توانم بگویم باطل است. از مصدر حاکمیت گفته، گفته حرام است، انجام نده. هر جا هم ببینم باهاش برخورد می‌کنم، من را به رسمیت نمی‌شناسم و باطل. مگر سه تا مورد که ایشان استثنا می‌کند و می‌گوید بیا به این نحو باشد یا به این باشد یا به این نحو باشد. رویکرد ایشان به مقاصد شریعت، تعریف ایشان، جایگاه شارع، از آن مقام حاکم. از این‌ها باعث شده که کلاً در فضاهایی که آمده، یک چیز دیگر فهمیده. این ارتباط با قرآن و این فهم المیزان و بحث‌های این شکلی کلاً به شما، رویکرد شما، رویکرد به زینت الله. عرض کردم در مورد باز بودن نوع تعاملات زن و شوهر در خانه و رسیدگی و این‌ها. جراحی پلاستیک مثلاً عمل زیبایی زینت الله نیست. بابا هر کاری که تو بکنی به خودت برسی، زینت الله. خدا الهام کرده. فقط آن زینت اللهی که دارد در خدمت شیطان مصرف می‌کند. تو زینت الله داشته باش که اتفاقاً اینجا شیطان بهت می‌گوید نکن این کارها عیب است، سبک‌بازی. زیر دست دکتر بنشینی دماغت را عمل کنی. مردم چه می‌گویند؟ زشت است این کار. فردا می‌خواهی در جلسه بنشینی روضه گریه کنی، می‌گویند ای، چرا دماغش دیروز که آمده بود پایین بود، گریه می‌کرد. فکر کنم زیاد دستمال رفته بالا. امروز چی؟ هیچی. دهه محرم پارسال که حاج آقا آمده بودی پایین بود، امسال که آمدی نرخ تورم عزیزم رفته بالا. فکر کردی در دماغ من. عرض کنم خدمتتان که این‌ها هم هست. پس در صداوسیما که اگر آن دم در آرایشت نکند که اصلاً راهت نمی‌دهند. همین آقایون بزرگوار، مراجع بزرگوار، علما، مراجع مازین. این‌ها می‌آیند آن پشت می‌نشینند در اتاق گریم. همه را قشنگ صاف مرتب می‌کنند، تر و تمیز می‌کنند. همیشه همین‌جور بوده. عرض کنم خدمتتان که به آن مواردش کار نداریم. شما همین را که در بحث معاشرت با زن و شوهر، وارد فضای فقهی این‌ها نمی‌خواهم بشوم که مثلاً دختر تا وقتی خانه شوهر نرفته، مثلاً زیر ابرو مرتب، این‌ها واقعاً جای بحث فقهی داردها. با این فضای جامعه ما، این زمانه ما، این‌ها از جهت تالی فاسدش دارم می‌گویم، نه اینکه زمانه این‌جور است که باید تطبیق کنیم. نه، می‌خواهم بگویم یک مسئله‌ای که خیلی وضوح شرعی برای ما ندارد که این زن، دختر بخواهد زیر ابرو بردارد، صورتش را مرتب کند، سر این چیزی که واضح شرعی نیست حرمتش را نمی‌شود قسم خورد. شاید اصلاً حرمت هم نداشته باشد و حلال است. یک سخت‌گیری‌هایی می‌کنیم که طرف بعداً در آن حد واجباتش هم دیگر صفر نمی‌ماند. یعنی به فشارهایی مبتلا می‌شود که تلاطم‌ها و تناقض‌هایی می‌افتد که دیگر بعداً شما چون اینجا زیاده بر حد رویش فشار وارد کردی، بعداً در آن ابتدایی‌هاش هم نمی‌توانی بهش. ساعت لذت بین او و نفسش اگر نباشد، طاعاتش هم ندارد. همین است. دخترش آرایشی بکند در فضای خانه، حالا برادر بزرگتر ندارد مثلاً به برادرش خانه نیست، در ساعت‌های خاصی که کسی نیست، باباش نیست، برادرش نیست، که حیایش هم نشکند، قبحش هم نر. خیلی هم مثلاً دیگر باب نشود، راه دستش نشود این کار را و این‌ها. محدود، کنترل شده. یک آرایشی هم بکنی، رژ لب هم بزنی، لاک هم بزنی، بهش برسد. یک لباس خوبی هم حتی بپوشد، یک دو ساعت در محیط خانه بچرخد برای مامانش. کلی هم حال کند. تماس تصویری هم بگیرد با فلان دوستش. حالا نه چشمی رقابت و فلان و این‌ها. یا با اسنپ می‌فرستی خانه دوستش. آنجا هم چنین فاسدی ندارد. آن هم فقط مامانش است. فکر بکنیم خیلی از معضلات جامعه را حل می‌کندها. عنصر عقده‌ای دور از ساعت خواهرانمان و بقیه خواهرانمان. بعد حالا این را می‌بینیم دیگر. این بچه‌ای که در این فضای خانوادگی این شکلی بزرگ شده، یکهو می‌آید در دانشگاه. دنیا چی بوده؟ ما چی می‌دیدیم خدایا؟ بعد دیگر حالا شروع می‌کند زیرپوستی و یواشکی و آزادی‌های یواشکی. آن‌ها از همین‌جا شروع کردند دیگر. یواشکی و یکم خانه این‌ها و یکم در تولد و یکم در مهمانی‌ها، یکم در عروسی و یک کوچولو در دانشگاه و یک کوچولو در دانشکده و یک کوچولو آن پشت و یک کوچولو یک کوچولو یک کوچولو. یکهو دیگر می‌بینی اصلاً دیگر از صد تا چیز هم بدتر است. می‌گفت آرایشی که در ایران روی خود بعضی زن‌های فلان غربیان قفل است که طرف آمده بود اینجا گفته بود که اینجا مگر تعداد فلان شما این‌قدر است؟ گفته بود نه. گفته: «آخه این آرایش مشکل خیلی عقده دارند.» چون آدم وقتی عقده‌ای قرار گرفته، لذت تخلیه بشود. مراقبت از آن اول. یک سوپاپی باز می‌کردی تخلیه می‌کرد. اصلاً به عقده‌ای نمی‌کشید که بخواهد آرایشی نیست. زن‌هایی که در غرب اینجا می‌بینی که چادر هم دارندها، ولی دیگر بزرگ مشخص است. از پنج صبح آماده شده که هفت صبح اداره برسد. یعنی دو ساعت مشغول فعالیت بوده. ولی همه هم زیر چادر. یعنی همچین مرتب زیر خب این فاجعه است دیگر. خیلی دردناک است. این معلوم می‌شود که از یک جاهای دیگری همین‌جور رخنه کرده در خانه، مهار کردن پدر و مادر. بعد آمده همسر. این طبیعت و این میل را که نمی‌شود از او گرفت. این لذتی که خدا بر او قرار داده، باید خلوت کند بین خودش و لذت نفسش و ساعات دیگر. بنده به همین است. حجاب واجبش هم دیگر رعایت نمی‌کند. نمازش هم دیگر نمی‌خواند. حرمش هم دیگر این ساعت که نباشد هیچی دیگر نیست. خیلی عجیب است پشتوانه معرفتی که در فقه نیست، کار ندارد. یک پشتوانه معرفتی و هستی‌شناسانه و یک منظومه معرفتی و فکری می‌خواهد. آنجاها این را حلش می‌کنند. بعد با این رویکرد مقاصد شریعت که دستش است، کبریات که دستش است، زاویه دید خدا به هستی و موضوعات که دستش است، بالا و پایینش می‌کند.

بحث حجاب سمت دیگری بود که صدای خود آقایون در آمد دیگر. بعضاً صدای آقایون در آمد. ایشان آمد کف و وجه این را و مصمم بود برای اینکه ما خیلی نباید اصرار کنیم در بحث وجه و کفین که حالا نه اصرار به جامعه نداشته باشیم که بچه کفین هم باید بپوشاند. هر کی خواست بپوشاند، بپوشاند. این دیگر حلال منطقه، حلال خداست. اینجا که سخت‌گیری کنی، بعد دیگر طرف بچه کفین را که بریزد بیرون، دیگر تا تهش می‌ریزد بیرون. برای اینکه برای امثال نباید باز باز گذاشتم. من فرق بین وجهی که اینجا و اینجایی که باز می‌گذارم وا گذاشتم. مگر بی‌حجاب هم در نگاه شما چه فرقی می‌کند؟ این‌ها خیلی ضوابط دقیقی دارد. تو اگر آمدی مهار کردی، گفتی این‌ها همش حجاب است و تو در عین حالی که صورتت را بیرون گذاشتی حجابت حجاب کاملی است. آرامش پیدا می‌کند تا اینکه به طرف بگویی یکم اگر از این تخطی شد، آب که از سر گذشت، بی‌حجاب شدیم به درک. یک بخشی از افسارگسیختگی‌های جامعه ما در این بخش است که یکهو از آن ور می‌زند بیرون. در حالی که این‌ها را در فضای شریعت، حتی بحث چادر رنگی و چادر مشکی در دوران‌های بد به خورد جامعه داده شد. یعنی یکهو یک دری باز شد که آن از آن ورش بود در فضای کنترلی مراقبتی. یکهو یک دری باز شد و از آن ور نتوانستند مهار بکنند فضایی که خانم‌ها مقید به چادر مشکی‌اند، نه چادر رنگی هم اشکال ندارد. دیگر فقط نتیجه‌اش این است که فقط چادر زنانی که چادری‌اند را از دست می‌دهی. کسی از آن ور نمی‌آید با چادر رنگی محجبه بشود. فقط چادر مشکی، چادر رنگی می‌شود. ولی ما از آن اول سخت‌گیری نکنیم آقا. فضای چادر رنگی این واقعاً اگر زینت به حساب نمی‌آید، ملاک زینت است دیگر. بعد تازه زینت هم خودش حد و حدودی دارد. وقت تمام است. ما بیاییم بگوییم که آقا ملاک زینت را «إِلَّا مَا یَبْدِینَ مِنْ زِينَتِهِنَّ» آیه قرآن است دیگر. «إِلَّا مَا یَبْدِینَ مِنْ زِينَتِهِنَّ» را بیاورید الهه جان. سوره نور، آیه ۳۱. «وَ لِيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ». نحوه بیان قرآن خیلی جالب است. «لاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ». زینتش را ابداع نکنند مگر آنچه که ازش ظاهر است. یک بخش مفصلی است که اصلاً یعنی چی؟ فرق بین ابداع و اظهار و ظهور و این‌ها چیست؟ یک‌سری زینت‌ها هست که ظاهر است. یک‌سری زینت‌ها هست که ابداع می‌شود. ابداع از «بدْو» می‌آید. یعنی یک چیز بدو، یک چیزی است که یک چیزی که غیرمنتظره است. یعنی غیر توقع نداشته باش. انس نداشتی، یکهو ظاهر می‌شود: «جاءَهُمْ مِنَ البدوَه». به بیابان هم این را می‌گویند دیگر. می‌گویند: «یکی از بدو پا شده آمده.» یعنی یک جاهایی است که دور از فضای مأنوس ذهنی ماست. این می‌شود ابداع. یعنی یک‌سری چیزها هست از زینت زن‌ها برای کسی که در مقابل اوست، توقع انس و مقابله و مواجهه با این زینت را ندارد. درست. زنجیری که این خانم به آن بخش که مثلاً آن گردنبندی که گردنش یا آن گوشواره‌ای که به گوشش است. این‌ها نوعاً در مواجهه با این خانم ظاهر نیست. این ابداعش می‌کند. فرق می‌کند با صورت او که شما وقتی با یک کسی گردنبندی داشته باشد، یک ذکری، یک چیزی است. مثلاً بازوبندی داشته باشی، بر ظاهر نیستش که. اگر شما این را به من نشان دادی، می‌شود ابداع. برای اینکه من در مواجهه اولیه با شما انگشترت را ممکن است ببینم، ولی بازوبندی که بسته که نمی‌توانم ببینم. آن بازوبندت را اگر به من نشان دادی، می‌شود ابداع. گردنبندت را اگر نشان دادی، می‌شود ابداع. اول یک مرتبه ظاهر. هیچی. ابداع زینت نکن. «وَ لاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ» باز مرحله بعدی. حالا این ابداع زینت به صورت مطلق برای کسی. مگر اینکه شوهران، قشنگ کاملاً با روانشناسی زن مطابق است. می‌گوید: «ببین عزیزم، زینت‌هایت را فقط به این‌ها نشان بده.» شوهر، پدرت، پدر شوهر، بچه، بچه شوهرت، برادرت، بچه‌های برادرت، بچه‌های خواهرت، زن‌های خودتان، تحت ملکیت، تابعین غیر «الجال» که این تکه خیلی دیگر تکه عجیب غریبی است. آن مردهایی که در باغ نیستند، مردانگی ندارند. «طفل الذین لم یظهروا علی عورات النساء». بحث ظهور، اظهار. و یا آن بچه‌هایی که هنوز از ظرایف زنانه سر درنمی‌آورند. «عورات نساء» یعنی ظرایف زنانه، ظرایف فیزیولوژیک زنانه. خیلی تجربه خاص بود. خودم در کف ترجمه ماندم چقدر این ترجمه عجیب. ظرفیت ظرایف فیزیولوژیک زنانه. این هنوز سر درنمی‌آورد. یعنی آن ظرایف فیزیولوژیک زنانه را از مردانه تشخیص نمی‌دهد. خیلی اصلاً مرد و زن برایش تفاوتی ندارند. می‌فهمد بابا با مامان فرق می‌کند. ولی از جهت ساختار فیزیولوژیکی سر درنمی‌آورد که این مثلاً در زمان نزول قرآن ۱۸ ۲۰ سالگی است. الان تقریباً ۱۸ ۲۰ ماهگی است. بابا یعنی چی؟ مامان یعنی چی؟ یک دور اینستا برود که از زنانه همه سر درمی‌آورد. همه جور با پاهایشان هم نزنند «لِیَعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ». زینت‌های مخفی که در پاش و این‌ها. آنچه که زینت مخفی است دیگر. قشنگ آن‌ها معلوم نشود. شامل کف. اصلش که بله. اطلاقشان در ولی «لیعلم ما» آن می‌شود تبرج. آن یک بحث دیگری است. دو تا بحث داریم. یکی بحث ابداع زینت است. یکی بحث تبرج. «وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى». تبرج اینی است که حالا با یک آرایش جیغ و با یک قیافه فلان و تق‌تق کفش و سر و صدا و کارهای جلب توجه. یعنی جلب توجه. کارهایی بکنیم که جلب توجه بکند. آن یک حکم دیگری است. زینت کفش یک چیز. سر و صدای کفشت. ممکن است یک کفشی پایش باشد که قشنگ نیست، ولی سر و صدا دارد. جلب توجه. ممکن است کفشی بشود سر و صدا نمی‌کند، ولی قشنگ است. یکیش زینت است. یکیش تبرج. حالا زینت آن‌قدر که ظاهر می‌شود. حالا «لاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ» حالا خیلی خوشگلی که جلب توجه بکند نه، ولی کفش زیبایی است. نه موجب جلب توجه. کفشی که حالا مثلاً برای خانم‌ها کفش غیر مشکی معمولاً جلب توجه می‌کند دیگر. یعنی خانم اصلاً کفش قرمز که خب دیگر واقعاً شاید تبرج باشد. ولی مثلاً کفش آبی سفید هم که خیلی دیگر در چشم می‌زند. نگاه کردم. شاید عرف ما الان این فضا را نمی‌طلبد. شاید بدن عادی بشود. مثلاً کفش یشمی آبی مثلاً میانه به سمت پررنگ. این هم پای یک خانم مذهبی باشد. علی خانم جلسه‌ای بیاید با کفش آبی شفاف. ها! چه قیافه‌ای. ولی این الان زینت است. ولی چه «ما ظهر منها» است. چه اشکال دارد؟ فتوا بدهیم. ما اول ماجرا را شروع بکنیم که قرآن تعریفی دارد به صورت کلی می‌دهد که بعد این‌ها می‌آید دست معصومین، جزئیاتش را برایمان پیکربندی می‌کنند. دیگر در فضای فعلاً قرآن یک دریچه‌ای دارد باز می‌کند که از آن دریچه وقتی وارد می‌شویم، می‌بینیم که آن نیازهای اساسی انسان دارد تأمین می‌شود. ما قشنگ آن بحث نیازمان به تزیین احساس می‌کنیم که کلاً تلف شده است. مخصوصاً خانم‌ها. خودش پا بگذارد دیگر. اگر می‌خواهد رشد بکند، قید تزیین و زینت‌دوستی و این‌ها را باید بزند. اصلاً در فضای قرآن شما با همچین چیزی مواجه نمی‌شوی. می‌گوید تبرج نکن. چه ربطی دارد؟ تبرج نکن. زینتت را هم ابداع نکن. «ما ظهر منها» را کار ندارم. آن‌قدر که معلوم است ابداع زینت نکن. حالا بحث زیر ابرو و بحث این شکلی که حالا این‌ها زینت است، بعد ابداع ظاهر است، این‌هایش یک بحث است. یک‌سری بحث‌های دیگر دارند که حالا بعضی چهره‌ها زیباتر است. این را چه کار کنیم؟ این‌ها ابداع زینت می‌شود یا «ما ظهر منها» می‌شود؟ آن را چه کار کنیم؟ بعضی‌ها چشم‌هایشان رنگی است. مثلاً صورتشان، پوستشان، لب‌هایشان مثلاً زیبایی‌های خاصی دارد. جذابیت‌های خاصی دارد. خدای مصطفوی در تحقیق این‌ها را بحث کرده و پوشانده بشود. این‌ها هم بالاخره ملاکش زینت‌های عادی و عرفی است. نه آنی که واقعاً خیلی خوشگل است. ابداع زینت است دیگر. همین که بیرون گذاشتی. بنده خدا می‌گفتش که با پوشیه همه جا پوشانده. نماد حجاب دماغ این‌قدر. من حجاب را دوست دارم. من مدافع. از این بازی‌ها زیاد داریم ها. خب این الان واقعاً تزیین است. این الان پوشانده، فقط نگه داشته بقیه را پوشانده. ترکیبی که با هم نشان بدهد، یک چیز دیگری می‌شود.

نکات مهمی است که ابداع زینت خلاصه همه جوانبش باشد. ممکن است طرف دارد می‌پوشاند، ولی ابداع زینت می‌کند. ممکن هم هست دارد با نشان دادن ملاکش ابداع زینت است، نه بیرون گذاشتن یا پوشاندن. ممکن است خود حجابش گاهی ابداع زینت باشد. خود آن حجاب جلب توجه دارد می‌کند. مدل چادر و مدل رو گرفتن و آن مدل عرض کنم خدمتتان که گاهی در تلویزیون و این‌ها آن‌قدر که این خانم چادری جلب توجه می‌کند و چادر و پوشش حجابش و این‌ها جلب توجه غیر عادی است، نه جلب توجه نرمال. حجاب برای جلب توجه خود قرآن بهش گفته. گفته که: «ذَلِكَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ». این‌جور هم جلب توجه می‌کنی، هم اذیت نمی‌شوی. شناخته می‌شوی به چی شناخته می‌شوی؟ به جذابیت‌های زنانه می‌کشی مرد را به سمت خودت، ولی نه برای تمطعات مادی حیوانی. برای آن نیازهای اصیل انسانی که بخشیش نیاز به هم، بخشیش نیاز به جنس مخالف است. شناخته می‌شود و اذیت نمی‌شود. دنبال ناخن زدن به تو نیست. این حجاب اثرش قطعاً این هست و این جذابیت را دارد. برای مرد سالم قطعاً آن زنی که چادری است جذابیتش بیشتر است. یک چیز طبیعی است. برای خود شماها واضح است دیگر که همین خانم اگر مثلاً با مانتو بود، نگاهش نمی‌کردی، دنبال این نبودی که کشف بکنی چهره و هیکل. ولی وقتی با چادر می‌آید، یک جذابیت برای تو دارد. این جذابیت را کار نداریم. این جذابیت درستی. آن جذابیت دیگری که این شکلی است. یعنی جذابیت چیست؟ جذابیت‌های غیر نرمال. این می‌شود ابداع زینت. این جذابیت‌های ممکن است در چادر گاهی هم بیشتر باشد. طرف چادری و مجری و این‌ها آن جذابیت را ندارد که این چادری با نحوه پوشش به صورت جذابیت غیر عادی یک چادری تنش است که این برق می‌زند. بعد خدمت شما عرض کنم حالا آن روسری زیر چادر و آن مدل بستن روسری و آن عرض کنم مانتو زیر چادر و گیپور و آن نمی‌دانم چی چی و آن دستکش و آن فلان و و همه این‌ها بیشتر جذابیت دارد. یعنی بیشتر جذبت می‌کند به سمت همان حیثیت زنانه این زن به معنای منفیش.

ملاکات اگر دستمان. اگر دو سه دقیقه المیزانش را تمام کنیم بعد برویم استراحت. می‌فرماید که پس خدا این کار را کرده که دل‌ها به سمت او جذب بشود. زینت را خدا قرار داده. زینت الله. بعد تو به چه حقی تحریمش می‌کنی؟ معلوم می‌شود که انگار یک فضای این شکلی هم هست که خدا باهاش مقابله کرده. فضای تحریم زینت الله داریم، مقابله می‌کند. «اگر انسان به طور در دنیا به طور انفرادی زندگی محتاج به زینتی که خودش را بیاراید نمی‌شد، بلکه اصلاً به خاطرش هم خطور نمی‌کرد. از آنجایی که زندگیش جز به طور ممکن نیست و زندگی اجتماعی قهراً محتاج به اراده و کراهت، حب و بغض، رضا و سخط و امثال آن است. از این جهت خواه ناخواه به قیافه و شکوه برمی‌خورد که یکی را دوست می‌دارد و از یکی بدش می‌آید. لذا معلم غیبی از ماورای فطرتش به او الهام کرده تا به اسلام مفاسد خود بپردازد. معایب خود را برطرف سازد.» خداوکیلی این اسلام علامه طباطبایی، المیزان چیست؟ اسلامی که ما می‌شناسیم چیست؟ خیلی زیباست. چه لطفی خدا کرده. آرایش و زیور و رسیدن به سر و وضع و تمیز بودن و آراسته بودن و پیراسته بودن یکی از الطاف بزرگ الهی است. و فطرت‌ها را هدایت کرده. نه مردم سر و وضعش می‌رسد. آنی که اسلام دارد که آرایش مردانه است. شوهر برای زن خودش را آرایش کند. باقر علیه‌السلام به بقیه معصومین قشنگ آراستگی برای همسرشان داشتند. جدا به خاطر خدا، آن یک بحث. به مردم که می‌رسید، امام رضا علیه‌السلام خلوت که می‌رفتند، گفتند خز، پشم می‌شستند و روی مس می‌شستند. جلوت که می‌آمدند تیپ می‌زدند. این برای مردم جدا، برای همسر جدا. ما الان برای مردمشان خوب داریم، برای همسرش را نداریم. زیرپوش پوشیده، تکه‌تکه، سوراخ‌سوراخ، بعد بوی گند. شلوار یک طرفش قیمه ریخته، یک طرفش قورمه ریخته، یک طرفش آبگوشت ریخته. بعد این تیپ خانه حاج آقا است. ولی همچین که مهمان می‌خواهد بیاید، یکهو می‌بینی از آن اندرون می‌رود آن پشت هوخ شتر. یک چهره دیگری، یک عمامه مرتبی، یک لباسی در این چهره ظاهر می‌شود. خب این زن آدم نیست؟ بعد مدل مو همیشه کچل، موها معمولاً آرایشگاه بریم، ماشین داریم می‌گیریم صاف. چطور تو دوست داری خانمت آرایش کند، موهایش را برسد، سر و وضع داشته باشد؟ او نباید دوست داشته باشد؟ بعد فرمود قوم لوط که این طور شدند به خاطر همین بوده. جزئیات توجه نداشتم. زلیخا هم که دنبال مفاسد رفت چون شوهرش به این چیزها نمی‌رسید که رفت دنبال یوسف افتاد. ظرایفی که در روایت ما بهش اشاره شده، شما چقدر فضای معنوی و مذهبی و تبلیغ آن‌ها را می‌بینی؟ در صداوسیما تا حالا برنامه دیر بیاد آراستگی اسلامی را یاد بده. بنده خدا که بعضی از مسائل رمان. نه حالا بعضی‌ها هم که رفته استحجانی کشیده. بعضی از خانم جلسه گفتند که بعد کلی. بعداً کسی هم نتواند دست بگیرد، موجب مسخره کردن باشد. آموزش داده بشود. واقعاً یک خانم مذهبی بهش یاد بدهند موهایت را این شکلی درست کن. آرایش کردن بهش یاد بدهم تا یک حدی. رقص بهش یاد بدهم. گروه‌های خانم‌های مذهبی جز بحث‌های داغ است. بنده خدایی همه خانم‌های فارغ‌التحصیل فلان دانشگاه حزب‌اللهی مشهد. بعد می‌گفتش که یکهو بحث افتاده بوده. نه، همه گفته بودند که فلانی که قبلاً رقاص بوده، بعد توبه کرده. از آن یاد. خوش به حال شوهرش. خیلی جدی است. گفتم بله. حتی خود بنده. خلاصه بحث چالشی واقعاً در این فضای جامعه. خب این بدبخت را به حلال چه کار کند؟ خدا باز گذاشته آخه دامنش را از طرق بیشتر مصیبت برایش دارد و این دیگر به عنوان آخرین راهکاری که بهش می‌رسد. خیلی کارهای دیگر می‌توانسته این را مهار بکند. اصلاً کار به اینجاها نرسد. از آن طرف آقا هم برای خانمش همش یک‌طرفه نیست که. معمولاً همیشه ما این طرفش را فقط می‌گوییم خانم برس که خانم آلوده نشود. او هم نیاز دارد آراسته باشد، به خودش برسد، تیپ خوب داشته باشد، لباس خوب داشته باشد. لاکچری‌تر، آن مدلی نه. ولی تیپ خوب. خانم‌های مذهبی همه لباس‌ها تاناکورا از دوشنبه بازار خریده. تیپ‌ها مثلاً کفش دست دوم. همه چیزهای حراجی بازار. چه چیزی است واقعاً؟ هزینه‌های الکی بیفتیم. ولی این آراسته بودنه اینجا الان می‌فهمد که اصلاً نیاز فطری در سطح جامعه وقتی داری زندگی می‌کنی، نیاز داری به این توجه. نیاز داری به این محبت. نیاز داری به انس. قشنگ عبارت جلب توجه.

خوب برویم که وقتمان تمام است. بعد می‌گوید که: «معایب خود را برطرف ساخته، خودش را زینت بدهد. شاید همین نکته باعث شده که از انسان به لفظ عب... این زینت از مهمترین اموری است که اجتماع بشری بر آن اعتماد می‌کند. از آداب راسخی است که به موازات ترقی و تنزل مدنیت انسان ترقی و تنزل می‌یابد. می‌نماید چی داری می‌گویی؟ با کی کار داری؟ این کی بوده؟ چی؟ از لوازمی است که هیچ وقت از هیچ جامعه‌ای منفک نمی‌شود. به طوری که فرض نبودن آن در یک جامعه مساوی با فرض انهدام و متلاشی شدن اجزای آن جامعه است. آری، معنای انهدام جامعه جز از بین رفتن حسن و قبح، حب و بغض، اراده و کراهت و امثال آن نیست. وقتی در بین افراد یک جامعه اینگونه امور حکمفرما نباشد، دیگر مصداقی برای شما باقی نمی‌ماند.» که آخرش هم یک تهیه به معنای چیزی که ملایم با طبع باشد و انواع مختلف غذاهایی که انسان باهاش ارتزاق می‌کند. «این مسئله که زندگی صحیح و سعید آدمی مبتنی بر رزق احتیاج به گفتن پیداست که انسان وقتی در زندگی چیزهایی باشد که با طبیعت ترکیب خاصی دارد، مساعد باشد.» می‌خواهم تند بخوانم. نفسم جواب. «چون انسان به هیچ جهازی مجهز نشده مگر اینکه زندگیش منوط بر آن است. بنابراین اگر در مورد حاجت خودشون به چیزی که به تعبیر سازگار نیست روانشناسی و جامعه‌شناسی، جهاز خود وارد می‌کند. مجبور می‌شود وسیله دعا و اتخاذ رژیم جهاز هاضمه و قدرت ترشحیش را اصلاح کنیم.» این‌ها دهه ۳۰ نوشته. جلد چند؟ جلد ۸ المیزان است. مال دهه ۴۰ بوده تقریباً. «وقتی این عمل را چند بار تکرار کرد، دعواهای مزبور از اثر و خاصیت می‌افتد. انسان برای همیشه علیل شده و از انجام کارهای حیاتی‌اش که اهمش فکر سالم و آزاد باشد، باز می‌ماند. و همچنین سایر.» خیلی فوق‌العاده. «علاوه بر اینکه تعدی از این سنت، انسان را به چیز دیگری تبدیل می‌کند. به صورت موجودی در می‌آورد که نه عالم برای مثل او آفریده شده و امثال او برای عالم. انسانی که یکسره خودش را به دست شهوات بسپارد، بپوشد که امکان قدرت لذایذ حیوانی و شکم و شهوت و امثالم. انسانی که می‌خواهد در ظرفی زندگی کند که عالم هستی بر آن معین نکرده.» دریچه نگاه علامه به همه معارف از آن دریچه فطرت و عالم و حق و تناسب و این‌هاست. خدا برای چی آفریده؟ چه تناسب‌هایی هست؟ آنچه خدا آفریده چیست؟ مبانی انسان‌شناسی، هستی‌شناسی. این‌ها همه اشراب شده در مباحث علمی. بعد این‌ها باید بیاید تبدیل به حکم بشود. این‌ها باید خروجی فقه از توی این‌ها باید دربیاید. نه اینکه تو فر یک چیزی می‌گوید که تیپ نزن، خوشگل نباش، نخند، نرو، نگو، فلان نکن. توجه نداشتی سر کلاس یک لحظه چرتت گرفت، خیلی لذت بردی. حرام است. تا حالا رسیدی دست‌انداز در جاده. وسطش یک تکه‌اش خراب است. از تویش چه لذتی. خلاصه می‌دهد که برای بندگان فطرتاً به وجود استعمال استفاده از آن‌ها ملهم کرد. معلوم است که فطرت الهام نمی‌کند مگر به چیزهایی که وجود بقای انسان منوط و محتاج در وضوح این امر همین بس که هیچ دلیلی بر مباح بودن چیزی بهتر از احتیاج به آن نیست. چرا؟ احتیاج به سبب وجود و طبیعت خاص انسانی خود دلیل است برای اینکه خدای تعالی انسان را طوری آفریده که به آن چیز محتاج. رابطه اباحه و احتیاج. این جز مبانی فلسفه فقهی علامه طباطبایی. فوق‌العاده. می‌گوید بهش احتیاج داری پس موبایل. بهش احتیاج داری پس هست. اگر اینی که دارد به تو می‌گوید می‌بینی احتیاج تو جور درنمی‌آید، باید یک‌جوری مرتب درستش کرد. خدا جوری نیافریده انسان را که به چیزی احتیاج داشته باشد، بعد بخواهد روی احتیاج او پا بگذارد. احتیاج داری خوشگل باشی. احتیاج داری به خودت برسی. احتیاج در جامعه مقبول باشی. پس موبایل. البته برای ضوابط معین می‌کند قطعاً. ولی مباح است. همان‌جور که اصل اولی در هر چیزی مباح است. اصل اولیه در احتیاج، اصل اولیه در تصرف. ما فقط می‌گوییم موبایل تصرف بکنم. مباح است. اشکال ندارد. حالا نیاز دارم چی؟ نیاز دارید باهاش مقابله کرد. نفس این‌ها هوای نفس. آقا! نیاز داری هست، مباح است. این را مدیریتش می‌کند که به آلودگی‌هایی نیفتی. از این استفاده بکنی. این در ابزار بودنش باشد. در هدف نباشد. نیاز برایت تأمین نیاز هدف نشود. نیاز تأمین بکند برای آیت با معارفی که بهت می‌دهد، با احکامی که تنظیم می‌کند. عملاً نیم ساعت دارد می‌رود. تنفس داشته باشیم. بس است.

پس می‌گوید که به عبارت دیگر با تعبیر «قوا و ادوات انسان»، رابطه بین چیزها برقرار کرد که خواه ناخواه درصدد تحصیلش برمی‌سیم. «طیبات» توضیح می‌دهند. کمتر فسادی شکل می‌دهد. منشأش اسراف و افراط در استفاده از زینت و رزق نبوده باشد. اسراف در زینت بحث دیگری است. «یک نکته چون انسان طبعاً این‌طور است که وقتی از جاده اعتدال بیرون شود، مرز خود را بیرون گذاشت پا کمتر می‌تواند خودش را کنترل کند. به یک حد معین اکتفا کند، بلکه امر پروردگار زندگی از قبیل لباس پوشیدن خود و رستن از همین بابی است که می‌خواهد تربیتش حتی در اینگونه امور ساده و پیش پا افتاده رعایت شده باشد. پس کسی امر پوشیدن لباس و تنظیف و آرایش چه معنا دارد و صاحب تفسیر المنار جواب دیگری از این حرف داده.» که برویم پایین. پس فعلاً یک استراحتی بکنیم. الحمدلله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

سخنرانی‌های مرتبط

محبوب ترین جلسات کارگاه فقه