کارگاه فقه

جلسه هفدهم

01:16:42
9

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین. لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

بحث چهارمی که آقای اعرافی به آن اشاره کرده‌اند، این است که آیا موجودات زیروح نامرئی نیز مشمول این حکم می‌شوند یا خیر. گاهی تصاویر از موجودات زیروح مرئی و متعارف در عالم طبیعت هستند، یعنی همین حیوانات و انسان‌ها. گاهی نیز از عالم ملکوت هستند، مانند ملائکه الهی و اجنه. اجنه از آتشند و علی‌رغم جسمانی‌بودن، نامرئی هستند و با چشم عادی دیده نمی‌شوند.

درباره ملائکه، دیدگاه‌های متفاوتی مطرح است. از دیدگاه فلاسفه و عرفا، ملائکه مجرد و غیر جسمانی هستند. از دیدگاه بعضی از محدثین، اخباری‌ها و برخی از محققین معاصر، ملائکه جسم لطیف هستند. از بین معاصرین، آقای خویی قائل به این هستند که ملائکه جسم لطیف‌اند و جسمانیت ملائکه از ضروریات است و تجرد هم اختصاص به ذات باری‌تعالی دارد (یعنی ملائکه را مجرد نمی‌دانند). برخی دیگر از علما، مثل حضرت امام (ره)، قائل به تفصیل‌اند. ایشان در "آداب الصلاة" تعدادی از فرشتگان را مجرد می‌دانند و تعداد دیگر را جسمانی. همه این دیدگاه‌ها اتفاق نظر دارند بر اینکه ملائکه نامرئی‌اند.

حالا سؤال این است که وقتی می‌گوییم حکم تصویر در مورد زیروح فلان است، آیا این حکم مختص موجودات زیروح مرئی است یا شامل مجسمه‌ها و نقاشی‌هایی که از موجودات زیروح نامرئی حکایت می‌کنند نیز می‌شود؛ مانند فرشته‌ها و اجنه؟

در پاسخ به این پرسش، دو نظریه مطرح شده است:

* **نظریه اول:** عده‌ای به اطلاق روایات قائل‌اند و می‌گویند این حکم شامل موجودات نامرئی می‌شود؛ مانند صاحب جواهر و آقای خویی.
* **نظریه دوم:** عده‌ای دیگر می‌گویند حکم اختصاص دارد به موجودات زیروح مرئی؛ مانند حضرت امام (ره). طبق نظر حضرت امام (ره)، اگر شما مجسمه ملائکه یا جن را درست کنید، این حکمی که گفتیم شامل حالش نمی‌شود. اما طبق نظر آقای خویی و صاحب جواهر، فرقی نمی‌کند شما تصویر حیوان بکشید یا تصویر ملائکه یا جن را بکشید. بحث تمثال یا نقاشی قبلاً گذشت.

**ادله عدم شمول حکم بر ملائکه و جن**

اینجا بحثی مطرح است در مورد اینکه عده‌ای دلایلی آورده‌اند که آقا این حکم اختصاص دارد به غیر جن و ملک و شامل جن و ملک نمی‌شود. این را حضرت امام (ره) در "مکاسب محرمه"شان مطرح کرده‌اند. می‌خواهیم این ادله را بررسی کنیم: ادله‌ای که شامل ملائکه و جن نمی‌شود چیست؟

**دلیل اول: روایت محمد بن مسلم**

محمد بن مسلم از اباعبدالله (ع) نقل می‌کند: "ما فی الشجر و الشمس و القمر من الحیوان". تا وقتی چیزی از حیوان نباشد، اشکالی ندارد. خب، اگر فرض کنیم روایت دلالت می‌کند بر حرمت یا کراهت ساخت صورت‌های زیروح و اینجا منظور از حیوان معنای اصطلاحی‌اش باشد (یعنی "جسم نامی حساس متحرک بالاراده" که منطق تعریف می‌کرد)، اینجا می‌توان گفت روایت دارد می‌گوید که حکم اختصاص دارد به موجودات زیروح مرئی.

در مورد این "حیوان" که در روایت آمده، چند احتمال وجود دارد:

1. **احتمال اول:** معنای عرفی آن مدنظر است؛ یعنی "جسم نامی حساس متحرک با اراده و غیر ناطق" که به حیوانات مادی غیر انسان اختصاص دارد. این می‌شود معنای عرفی حیوان که انسان را از آن جدا می‌کنند.
2. **احتمال دوم:** معنای اصطلاحی مدنظر است؛ یعنی "جسم نامی حساس متحرک بالاراده" اعم از ناطق و غیرناطق که هم شامل حیوان عرفی بشود و هم شامل انسان بشود.
3. **احتمال سوم:** معنای لغوی آن است که هر موجودی که روح داشته باشد. اگر معنای سوم باشد، شامل ملائکه و جن هم می‌شود؛ چون اینجا "حیوان" در برابر "نبات" استعمال شده است. لذا "غیر منحصراً" به موجودات زیروح گفته می‌شود.

در این روایت، منظور از حیوان معنای اصطلاحی‌اش است که به حیوانات مادی اختصاص دارد و شامل جن و ملک نمی‌شود. برای همین، استدلال می‌کنند به این روایت برای اینکه بگویند آقا اگر تصویر جن و ملک را کشیدی، چنین حکمی نخواهد داشت. این استدلال کسی است که قائل است حکم تصویر جن و ملک با تصویر حیوان و انسان فرق می‌کند.

**پاسخ به استدلال اول (اشکالات و پاسخ‌ها)**

به این استدلال دو اشکال وارد شده است:

**اشکال اول:** مفهوم حیوان عمومیت دارد. ممکن است منظور از حیوان معنای لغوی‌اش باشد و شامل هر موجود زیروحی بشود که ملک و جن هم همین‌طورند. و در روایت، حیوان در مقابل نبات استعمال شده است. لذا این معنا، گیاهان را که موجودات زیروح نیستند، شامل نمی‌شود. لذا نمی‌توانیم از این روایت بگوییم که دارد می‌گوید حکم تصویر اختصاص دارد به موجودات مرئی، ولی غیر جن و ملک. (این اشکال، اشکال صحیحی نیست.)

آقای اعرافی این اشکال را رد می‌کند و می‌گوید این اشکال صحیح نیست؛ چون در روایات فقهی، کلمه "حیوان" بیشتر در معنای عرفی‌اش آمده است. یعنی معنای لغوی را نگیریم و معنای عرفی را بگیریم که اگر معنای عرفی باشد، حتی حیوان شامل انسان هم نمی‌شود. همان چیزی که جلسه قبل عرض کردم که حضرت فرمودند این تماثیل رجال و نساء نیست، شجر و شبه شجر است. دسته‌بندی را بردند روی انسان و غیر انسان، نبردند روی حیوان و غیر حیوان. این قرینه‌ای بود که منظور از حیوان در این روایات، حیوانی است که انسان داخلش نیست. عمدتاً در روایات ما معنای عرفی را لحاظ می‌کنند که مختص حیوان مادی غیر انسان می‌شود و این کاربرد اصطلاحی و لغوی‌اش در روایات فقهی ما متداول نیست. این استفاده از واژه "حیوان" در معنای عرفی، مانع از این می‌شود که ما اطلاق‌گیری کنیم. اگر بخواهیم بگوییم شامل جن و ملک می‌شود، باید اطلاق بگیریم؛ اما این اطلاق ندارد. چرا؟ به قرینه اینکه در روایات ما، "حیوان" که استعمال شده، در معنای عرفی‌اش استعمال شده است. لذا این نمی‌گذارد که ما بتوانیم اطلاق بگیریم و بگوییم شامل هر موجود زیروحی بشود که یکی از موجودات زیروح، جن و ملک هستند. همان‌طور که این کلمه "حیوان" بخواهد شامل انسان بشود هم وضوح ندارد و باید روایت دیگری بیاید و قرائن دیگری بیاید که بشود فهمید که در این روایت، این "حیوانی" که گفته، شامل انسان هم می‌شود. که آن هم این است که در آن دوران، ساخت مجسمه انسان متداول بوده است. لذا در این روایت، کلمه "حیوان" شامل انسان می‌شود، ولی شامل جن و ملک نمی‌شود و نمی‌شود از این روایت استفاده کرد برای اینکه بگوییم شامل جن و ملک می‌شود.

**اشکال دوم:** آقا درسته که این که بخواهد روایت شامل جن و ملک بشود قبول نیست، ولی اگر ما بیاییم از این حیوان عرفی الغای خصوصیت بکنیم، آن وقت می‌شود حکم را سرایت داد به جن و ملک. همان‌طور که بحث تصویر رجال و نساء که در برخی روایات مطرح شده و اینکه مجسمه انسان در آن دوران متداول بوده، باعث می‌شود که ما همین الغای خصوصیتی که کردیم الان در اشکال اول و پاسخش، باعث می‌شود که ما بیاییم اینجا از حیوان عرفی حکم را سرایت دهیم، بگوییم شامل انسان هم می‌شود. خصوصیاتی که کردیم در مورد جن و ملک هم بکنیم، بگوییم حیوان عرفی به جن و ملک هم تسری پیدا کند. چون در آن زمان، مجسمه‌های موجودات ماورایی هم رایج بوده. بت‌ها را در وهله اول به عنوان نمادی از موجودات ماورایی می‌ساختند. خب، همین را قرینه قرار دهیم برای اینکه اگر کلمه "حیوان" شامل آن موجودات هم نشود، از حیوان عرفی الغای خصوصیت کنیم، بگوییم حکم سرایت پیدا می‌کند به جن و ملک.

**پاسخ به اشکال دوم:** الغای خصوصیت قرینه می‌خواهد، یک قرینه‌ای که اطمینان‌آور باشد. ولی درباره حیوان، درسته که احتمال داریم که بتوانیم خصوصیت کنیم (یعنی احتمال عدم خصوصیت را بدهیم). یعنی عدم خصوصیت باید احراز بشود. ما اینجا احتمال عدم خصوصیت می‌دهیم، ولی قرینه‌ای که بخواهد اطمینان بیاورد به عدم خصوصیت، نداریم. عدم خصوصیت با احتمال درست نمی‌شود، باید اطمینان داشته باشیم. اگر می‌خواهیم الغای خصوصیت کنیم، باید اطمینان داشته باشیم به عدم خصوصیت. ما اینجا قرینه‌ای که با آن بخواهیم اطمینان کنیم به عدم خصوصیت، نداریم. لذا اگر روایت بر حرمت یا کراهت ساخت تصویر دلالت می‌کرد، حکمش اختصاص پیدا می‌کند به حیوانات مرئی و شامل موجودات زیروح نامرئی نمی‌شود.

این شد استدلال اول، دو اشکال به آن و نقد دو اشکال.

**دلیل دوم: روایت "نفخ روح"**

این حکم اختصاص دارد به غیر ملک و جن. در آن روایت نفخ روح، روایتی که می‌گوید آقا تصویرگرها مکلفند به اینکه روح بدمند در آن تصویری که ساخته‌اند. عن أبی جعفر (ع) قال: "ان الذین یعذون الله و رسوله هم المصورون، یکلفون یوم القیامه ان ینفخوا فی هذه التماثیل روحا". کسانی که خدا و رسول را اذیت می‌کنند، همان کسانی هستند که تصویرگری می‌کنند. این‌ها مکلف می‌شوند روز قیامت که در این تمثال‌ها، در این صورت‌ها، روح بدمند.

چگونه استدلال می‌شود؟ استدلال این است که روایت نفخ روح، مختص به موجودات خلقی است. امام (ره) در استدلال به این روایت، این‌طور استدلال می‌فرمایند: تصویری که طبق این روایات حرام است، تصویر موجودی است که ایجادش در مرحله اول به تصویر و بعد به نفخ روح نیاز داشته باشد؛ مثل انسان و بقیه حیوانات. ولی در مورد ایجاد جن و ملک (حالا چه مجرد باشند چه مادی)، این مراحل وجود ندارد؛ چون ایجاد این‌ها دفعی است و تدریجی نیست. لذا جن و ملک از شمول حکم روایت خارجند.

توضیحش این است: موجودات دو نوع‌اند: یا خلقی‌اند یا امری. موجودات خلقی، موجودی‌اند که اول ماده دارند و در اثر حرکت، وجود پیدا می‌کنند. ماده و حرکت قبل از وجود این‌هاست. برای اینکه موجودات خلقی محقق بشوند، باید در یک فرایند تدریجی، کالبد این‌ها ایجاد بشود؛ اول بدن، بعد که جسم مادی‌شان آماده شد، آنجا روح دمیده می‌شود. ولی موجودات امری که مجرد از ماده‌اند، این‌ها دفعی‌اند و با یک "کن" ایجاد می‌شوند؛ چون جسم مادی ندارند تا ایجاد تدریجی بخواهد و آماده بشود برای دمیدن روح. خب، حالا در ایجاد موجودات ماورایی و ملکی، آنجا نفخ روح معنا ندارد. چون تصویر این‌ها مشمول حکم روایت نمی‌شود. این روایت چه چیزی را می‌خواهد بگوید؟ می‌خواهد بگوید آقا تنش را که ایجاد کردی، روحش را هم بدم؛ انگار کار خدا را کردی که خدا تن را ایجاد می‌کند، بعدش روح می‌دمد، تو هم که تن را ایجاد کردی، روحش را هم بدم. خب، اینکه "تنش را ایجاد کردی، روحش را هم بدم" مربوط به کدام موجودات است؟ خلقی. شامل موجودات امری نمی‌شود. جن و ملک هم که جزء موجودات امری... (البته باید بگوییم که جن جزء موجودات امری نیست. این اشکالی است.) جن که جزء موجودات خلقی است، پس چرا شما جن و ملک را از این بحث خارج کردید؟ (حالا اشکال را هم عرض می‌کنم.)

پس اینجا می‌فرمایند که در مورد این‌ها نفخ روح معنا ندارد. لذا روایات تصویری که گفتند، مشمول این نمی‌شود. و از طرف دیگر هم، دلیل عمده حرمت مجسمه‌سازی همین روایات است. در نتیجه، تصویر جن و ملک مشمول حکم حرمت یا کراهت نیست. این حکم اختصاص دارد به تصویر انسان و حیوانات دیگر.

**پاسخ به استدلال دوم (اشکالات و پاسخ‌ها)**

حالا دو اشکال به این استدلال دوم وارد شده است:

**اشکال اول:** یک اشکال مبنایی است؛ یعنی مبنای امام را می‌زند. قبل از اینکه استدلال امام را بزند، مبنای امام که اصلاً ملائکه مجرد نیستند. طبق آن نظری که می‌گوید ملائکه مجرد نیستند، اصلاً این بحث پیش نمی‌آید. اگر قائل شدیم که ملائکه جسمانی‌اند (مثل آقای خویی)، آن هم می‌شود جسمانی‌الحدوث روحانی‌البقا. آن هم همین است: اول جسم شکل می‌گیرد، بعد روح در آن دمیده می‌شود. فقط تفاوتش در این است که جسمشان لطیف است، نامرئی است و فقط خدا مجرد است. تفکیکی‌ها هم همین را می‌گویند دیگر. مشهدی‌ها، تفکیکی‌های مشهد که آقا تجرد اختصاص به خدا دارد. جزء خدا هیچ چیزی مجرد نیست، همه جسمانی‌اند. و اگر ما قائل بشویم به اینکه غیر خدا جسمانی نیست، انکار ضروریات کرده‌ایم. یعنی غیر خدایی که غیر جسمانی باشد، این انکار ضروریات است. برای همین، ملائکه مرکب از جسم و روحند و نفخ روح هم در این‌ها صورت می‌گیرد. ما جسمانیت را قبول داریم، ولی جسم مثالی. ملائکه جسم دارند، ولی جسم مثالی دارند. به جسم مثالی، تنزل روح است، مرکب از روح نیست. اینجا نباید خلط بشود. (این حالا پاسخی است که اجمالاً عرض می‌کنیم.) ما یک بدن مادی داریم، یک بدن مثالی داریم. بدن مادی، مرکب از روح است. (این مطلب یادگاری می‌ماند از این جلسه، مطلب بسیار لطیفی است.) بدن مادی مرکب از روح است. بدن مثالی، تجلی روح است، تنزل روح. ملائکه بدن دارند، جسم دارند، ولی نه جسم مادی. بله، فقط خداست که جسم ندارد. خدا در عالم مثال تنزل ندارد. البته خدا تجلی دارد، همه هستی تجلی خداست. خدا تنزل به این شکل ندارد، یعنی تنزل صوری ندارد. یعنی چی؟ خدای متعال در آتش هم جلوه کرد برای حضرت موسی. جلوه به چه نحوی بود و چه کیفیتی؟ بحث‌هایی است. خدا جسم ندارد، بله این را قبول داریم. تنها موجودی که در این عالم جسم ندارد، خداست. ولی آیا ملائکه جسم به معنای جسم مادی دارند؟ خب، اختلاف جدی همین است. آقای خویی آیا قائل به این‌اند که ملائکه جسم مادی دارند؟ بازم ظاهراً کلام ایشان هم همین است. یعنی جسمانیتی که قائل‌اند، ظاهراً جسمانیت مادی است؛ یعنی جسم مادی، ولی لطیف. در حالی که ما جسمانیت را قبول داریم. یعنی ما خودمان را نندازیم در دایره این بزرگان، این حضرات، این فلاسفه که قبول ندارند. جسمانیت را به صورت جسم مثالی قبول دارم برای ملائکه. البته در مورد جن که اصلاً بحث کاملاً جداست. جن قطعاً جسم مادی دارد و ماده دارد. حالا ماده‌اش لطیف است. بگذار جن را نباید اینجا با ملک یکی گرفت و بحث این‌ها با همدیگر تفاوت دارد. خب، پس در نتیجه ملائکه مرکب از جسم و روح می‌شوند و نفخ روح در این‌ها صورت می‌گیرد طبق نظر آقای خویی و دیگران. و لذا اصلاً مبنای این‌ها با امام (ره) قضیه‌شان فرق می‌کند و بحثشان بحث دیگری می‌شود.

**پاسخ به اشکال اول:** پاسخش این است که آقا این اشکالی که شما گفتید، اشکال مبنایی وارد نیست؛ چون تجرد مخصوص خدای تبارک و تعالی نیست. موجودات دیگری هم هستند که درست مرکب از وجود و ماهیتند، بله خدا ماهیت ندارد. موجوداتی هستند که مرکب از وجود و ماهیت هستند، ولی مرکب از جسم و روح نیستند و مجردند. این جسم، منظور جسم مادی است؛ جسم مادی ندارند. البته ممکن است همه ملائکه مجرد نباشند، ولی قطعاً بعضی از این‌ها مجرد هستند. حالا خود امام (ره) هم قائل به این‌اند دیگر؛ بعضی از ملائکه را ایشان غیر مجرد می‌دانند. لزوماً همه ملائکه مجرد نیستند.

**اشکال دوم:** نفخ روح در حاکی مجسمه است، نه در محکی. این که تکلیف می‌کنند به اینکه آقا نفخ روح کن در قیامت، عذابشان به این است که نفخ روح کن. به لحاظ حاکی است، به لحاظ خود مجسمه است، نه از حیث محکی. مجسمه کار ندارند، مجسمه چه چیزی را ساختی؟ به اینکه مجسمه ساختی، کار دارند. می‌گویند مجسمه ساختی، روح بدم. کار ندارند مجسمه چه چیزی را ساختی، به محکی کار ندارند. روایت نظرش به این است که تصویرگر یک جسمی ساخته. وقتی هم جسم جاندار می‌شود که تویش روح دمیده بشود. ولو آن جسم کلاً مجسمه است، ملک باشد، جن باشد یا هر موجود دیگری باشد که اصلاً می‌خواهد جسم داشته باشد یا نداشته باشد. به همین دلیل از تصویرگر می‌خواهند که تویش روح بدمد. ولی استدلال مبتنی بر این است که نفخ روح به خاطر محکی باشد.

**پاسخ به اشکال دوم:** آقای اعرافی این اشکال دوم را هم رد کرده‌اند. گفتند که درسته که احتمال هست که این تعبیر به لحاظ حاکی باشد، ولی چون در بعضی از روایات صورت حیوان ذکر شده (فرموده: "من صورته من الحیوان")، چون در بعضی روایات تصریح شده به اینکه صورت حیوان را اگر کشیده باشد و کلمه "حیوان" شامل ملائکه نمی‌شود یا مردد است که شامل ملائکه بشود یا نشود، این حکم در مورد ملائکه صادق نیست. در مورد جن هم می‌فرمایند صادق نیست.

**ادله شمول حکم بر ملائکه و جن**

این‌ها دلایلی بود که حضرت امام (ره) آورده بودند برای اینکه حکم شامل جن و ملک نمی‌شود. در مقابل، دلایلی داریم که می‌خواهد بگوید آقا حکم شامل جن و ملک هم می‌شود که این‌ها را هم بررسی می‌کنیم.

**استدلال اول: روایت تحف العقول**

در "تحف العقول" روایتی داریم که مفصل از امام صادق (ع) با عنوان "وجوه معایش عباد" است. در قسمتی از این روایت (که همان روایتی است که اول مکاسب شیخ انصاری ذکر کرده است)، امام (ع) مکاسب حلال را که می‌شمارند، بعد می‌فرمایند که: "و صنعت صنوف تصاویر ما لم یکن مثل الروحانی". این تصاویری که می‌سازد، اصناف تصویر، تا وقتی که تصویر امر روحانی نباشد، جایز است. خب، این روایت یکی از ادله حرمت تصویر زیروح است. حضرت آقا البته به این روایت اشاره نکرده‌اند در آن بحث. (حالا عرض می‌کنم در مورد بحث سندیش.) "تحف العقول" مشکلاتی دارد. خود کتاب "تحف العقول" کتاب مورد تأییدی نیست. حضرت آقا هم در درس خارجشان، همان اول خارج مکاسبشان که این روایت را بحث کرده‌اند، این مطلب را فرموده‌اند. ولی حضرت آقا این روایت را قبول دارند، با اینکه سند "تحف العقول" را قبول ندارند، ولی این روایت "تحف العقول" را ایشان قبول دارند به دلایلی که حالا آنجا بحثش مفصل است. الان دیگر وقتش نیست که بخواهیم آن را بحث بکنیم. (اگر دوستان دوست داشتند، لازم بود، وقت بود، یک روزی ان‌شاءالله عرض می‌کنم که قضیه چیست چرا ایشان این روایت "تحف العقول" را قبول می‌کند با اینکه اصل "تحف العقول" و روایتش را قبول نمی‌کنند.) به قرائنی در این روایت، آقا روی آن دست می‌گذارند و به پشتوانه آن قرائن قبول می‌کنند.

پس این‌طور می‌شود: این روایت. برخی آمده‌اند تمسک کرده‌اند به مفهوم این جمله "ما لم یکن مثل الروحانی" (تا وقتی مثل روحانی نباشد) - این روحانی، آن روحانی منظور نیست، این روحانی منظورش روح‌دار زیروح است. خب، مفهومش چیست؟ "ما لم یکن مثل الروحانی" گفته است اگر مثل روحانی نباشد، جایز است. مفهومش این است که اگر مثل روحانی بود، بقای آن جایز نیست. طیب الله. پس دارد می‌گوید اگر زیروح بود، جایز نیست. این می‌شود مفهوم‌گیری از این. آمده‌اند گفته‌اند که آقا تصویر ملک و موجودات غیر محسوس هم حرام است؛ مثل روحانی دیگر، این‌ها هم که روحانی هستند. "روحانی" در دعای امام سجاد (ع) در صحیفه سجادیه در مورد ملائکه از این‌ها تعبیر می‌کنند به روحانی. ملائکه روحانیت دارند. اینجا هم که روایت فرمود اگر روحانی نبودند، جایز است. ملائکه هم که روحانی‌اند. پس طبق این روایت بگوییم که تصویرگری ملائکه حرام است، نقاشی ملائکه، تمثال ملائکه. (مبانی دیگران دیگر، چون بحثشان بحث دیگری بود و اصلاً بحث را جور دیگری جمعش کرده بودند.)

مبانی بقیه: حضرت امام (ره)، آقای اعرافی و دیگران. این جمله در واقع چون مفهوم شرط دارد، تجزیه می‌شود به دو جمله: یکی منطوق جمله است، یکی مفهوم جمله.

* **منطوق جمله می‌گوید:** "اذا لم یکن تصویر تمثال لامر روحانی، فلا بأس". اگر تصویر، تمثال امر روحانی نیست، اشکال ندارد؛ که دلالت می‌کند بر جواز تصویر امور غیر روحانی.
* **مفهومش چه می‌گوید؟** مفهومش می‌گوید: "اذا کانت صورت تمثال لامر روحانی، ففیه بأس". اگر صورت تمثال یک امر روحانی است، این اشکال دارد؛ که خب این دلالت می‌کند بر حرمت تصویر امور روحانی.

در مورد استدلال به این روایت گفته می‌شود که آقا منظور از امر روحانی، ملک است. مفهوم روایت دلالت می‌کند بر حرمت تصویر ملک. برای همین، حکم تصویر شامل جن و ملک هم می‌شود. (البته عرض می‌کنم، بنده واقعاً نمی‌فهمم چرا هی جن و ملک را با هم می‌آورند. دو حیثیت دارد: یکیش نامرئی بودن، یکی روحانی بودن و مجرد بودن. البته اینجا در این استدلال، جنبه روحانی‌اش یعنی زیروح بودنش مدنظر است که خب هم جن زیروح است، هم ملک. ولی آن استدلال قبلی فقط بحث غیرمرئی بودنش بود. در حالی که این‌ها واقعاً بحثشان از هم جداست. یعنی جن را نباید با ملک یکی گرفت.) خودشان هم حضور دارند دیگر، به هر حال اجنه و... شاید دلخور بشوند.

عرض کنم خدمتتان که این استدلال مقدماتی دارد که اول باید این مقدمات جا بیفتد، بعد استدلال شکل بگیرد.

**مقدمه اول:** سند روایت. خب، گفتند روایت مرسل است و اگر قرار است که سندش درست بشود، فقط طبق نظر شهرت، یعنی طبق شهرت جابریت (شهرت آنی که شهرت می‌آید جبران سند می‌کند)، فقط طبق آن می‌شود این سند را درست کرد که خب آقای اعرافی این را قبول ندارند که شهرت جبران ضعف سند بکند. لذا سند روایت را ایشان قبول ندارند. که عرض کردیم حضرت آقا "تحف العقول" را قبول ندارند، ولی این روایت را قبول دارند. طبق نظر آقا، مشکل سندی نداریم.

**مقدمه دوم:** کلمه "روحانی". خب، در برخی کتب لغت آمده، واژه "روحانی" اسم منسوبی است. این الف و نون که آمده، این نسبت را تقویت کرده است؛ مثل "روحی". مثلاً می‌گویند: "تهرانی"، "کرجی"، "قمی". خب، این "قمی"، "یا"ی نسبت است. اگر یک الف و نون هم آوردیم و دادیم، این نسبتش را دیگر خیلی قوی می‌کند. مثلاً "ربّانی". (البته آنجاها چون "یا" ممکن است اشتباه بشود، این "یا"ی نسبت با "یا"ی مضاف‌الیه، مثلاً "ربی"، مثلاً "روحی".) یک وجهش هم این است که این‌ها را نسبتش را با الف و نون می‌آورد؛ مثلاً نمی‌گویند "ربی"، می‌گویند "ربّانی". نمی‌گویند "روحی"، می‌گویند "روحانی". لذا این الف و نون این نسبت را تقویت کرده است. نسبت به منسوب روح. به معنای کسی است که منسوب به روح است، شأن و فخامت دارد.

معنای "روحانی" در این روایت سه تا احتمال دارد:

1. **احتمال اول:** این‌ها ملائکه باشند. منظور از روحانی، ملائکه باشند؛ به خاطر دلالت بر تعظیم و شأن والای مسمای آن که از امور روحانی، عالم روحانی (یعنی عالمی که منسوب به روح است، منسوب به تجرد ممحض) است. کلمه "روحانی" به این معنا در روایات زیادی به کار رفته است که یکیش این روایت زیر است: عن أبی عبدالله (ع): "ان الله خلق العقل و هو اول خلق من الروحانیین عن یمین العرش من نور". خدای متعال عقل را خلق کرد و عقل اولین مخلوق از روحانیین است، از سمت راست عرش، از نور خدا. در عرش، سمت راست عرش، از نور خدا، اولین خلقی که از روحانیون خدا آفرید، عقل است.
2. **احتمال دوم:** ملائکه و انسان به معنای موجودی که روح مجرد دارد؛ که در این صورت، جلالت شأن درش ملحوظ است، ولی علاوه بر ملائکه، شامل انسان هم می‌شود.
3. **احتمال سوم:** همه موجودات زیروح. منظور از روحانی، همان زیروح باشد؛ یعنی منسوب به روح. که اگر این‌طور باشد، شامل همه موجودات دارای روح می‌شود؛ از جمله حیوانات.

خب، با توجه به اینکه معنای لغوی "روحانی" که منسوب به روح است و یک نوع جلالت شأن دارد، و با در نظر گرفتن برخی روایات که توش "روحانی" بر ملائکه اطلاق شده، منظور از این کلمه، ملائکه و شمولش بر انسان، محل تردید است. و در روایات هم، استعمال "روحانی" به معنای امر زیروح که بخواهد بر حیوانات هم حمل بشود، بعید است. یعنی در روایت ما نداریم "روحانی" گفته باشند شامل حیوانات هم.

اگر این دو مقدمه را بپذیریم، روایت "تحف العقول" می‌تواند دلیل محکمی باشد برای اینکه آقا تصویرسازی از جن و ملک هم همان حکم بقیه تصاویر را دارد. اگر آنجا قائل به حرمت شدیم، اینجا قائل به حرمت می‌شویم. اگر قائل به کراهت شدیم، اینجا هم قائل به کراهت می‌شویم.

**بررسی تعارض بین روایت محمد بن مسلم و روایت تحف العقول**

خب، حالا این استدلال را بررسی بکنیم. مقدمه اول که این بود که آقا بحث سندش بود. سند را قبول ندارند. ولی مقدمه دوم که این بود که آقا کلمه "روحانی" معنایش چی باشد؟ ایشان می‌فرمایند که ظاهر کلمه "روحانی"، ملک و موجودات ماورایی‌اند. می‌شود از این روایت ملائکه را فهمید. فقط مشکل همان بحث سند است. به خاطر سندش نمی‌شود به عنوان دلیل به آن تمسک کرد، ولی می‌تواند مؤید باشد برای الغای خصوصیت. خصوصیت را آورد از حیوان، الغای خصوصیت کرد یک بار به انسان، یک بار دیگر به ملک و جن. "ما لم یکن شیئا من الحیوان" را ایشان از آن خصوصیت کرد به انسان و ملک و جن. ایشان می‌فرمایند اینجا هم این قرینه می‌تواند باشد برای الغای خصوصیت ما و بگوییم که با آن الغای خصوصیت کنیم، بگوییم شامل جن و ملک می‌شود.

نکته بعدی این است که حالا فرض بگیریم روایت محمد بن مسلم مربوط به ساخت مجسمه باشد و لزوماً بحث نگهداری نباشد. چون ما دو تا بحث داشتیم: یکی بحث ساختش بود، یکی بحث نگهداریش. فرض بر این بگیریم که این روایت فقط بحث نگهداری نیست، شامل ساخت هم می‌شود. و فرض هم بگیریم که سند روایت هم درست باشد. این دو روایت دلالت بکند بر حرمت یا کراهت. اینجا منطوق این دو تا روایت با مفهوم آن یکی تعارض پیدا می‌کند. حالا ببینید چطور می‌شود. اگر دو روایت مفهوم نداشتند، بین این دو تا تعارضی نبود. این دو تا روایتی که بحث چیز دیگر است، همین روحانی و بحث حیوان. اگر این دو تا مفهوم نداشتند، این دو تا تعارضی هم نداشت. گزاره فقهی بود. یکیش می‌گفت آقا تصویر حیوان جایز است، یکیش هم می‌گفت تصویر ملک جایز است. ولی چون هر دو روایت مفهوم شرط دارند، منطوق هر کدامش تعارض پیدا می‌کند با مفهوم آن یکی. چون اگر بیاییم روی منطوق صحیحه (روایت محمد بن مسلم)، "تا وقتی چیزی از حیوان نباشد، اشکالی ندارد". اینجا تصویر غیر حیوان به طور مطلق جایز است، شامل جن و ملک هم می‌شود. ولی طبق مفهومش که می‌گوید: "ان کان من الحیوان، ففیه بأس"، این تصویر حیوان حرام می‌شود.

از طرفی ما اگر نگاه کنیم به منطوق روایت "تحف العقول": "ما لم یکن روحانیا، فلا بأس". اگر تمثال امر روحانی نباشد، اشکال ندارد. خب، منطوقش می‌گوید آقا تصویر موجود غیر روحانی به طور مطلق جایز است که این شامل حیوان هم می‌شود. ولی طبق مفهوم می‌گوید: "اذا کانت صوره تمثال لامر روحانی، ففیه بأس". طبق مفهومش، تصویر جن و ملک حرام می‌شود.

**نتیجه تعارض:** منطوق روایت اول (روایت محمد بن مسلم) که می‌گفت تصویر ملک جایز است، تعارض پیدا می‌کند با مفهوم این روایت (تحف العقول) که می‌گوید تصویر ملک حرام است. از طرفی باز مفهوم آن روایت اول (محمد بن مسلم) که می‌گفت تصویر حیوان حرام است، تعارض می‌کند با منطوق روایت دوم (تحف العقول) که می‌گوید تصویر حیوان جایز است. حالا باید این تعارض را حل بکنیم. این یک بحث اصولی می‌خواهد که باید مطرح بکنیم و بعد بیاییم ببینیم این تعارض بین این دو تا را چکار بکنیم. اینجا این دو تا روایت با همدیگر تعارض پیدا کردند.

**راه حل تعارض در اصول فقه (تعدد شرط و اتحاد جزا)**

بحث اصولیمان این است: یک بحث اصولی داریم، می‌گوییم آقا "اذا تعدد الشرط و اتحد الجزاء". یک وقت هست شرط‌هایمان متعدد است، جزایمان یکی است. در بحث مفهوم شرط، اصول یک بحثی دارد: همین تعدد شرط و اتحاد جزا که این خیلی کمک می‌کند به حل تعارض این دو تا روایت. مثال رایجش هم این است: می‌گویند "اذا خفی الاذان، فاقصر". مسافتی را رفتی، دیگر صدای اذان بهت نمی‌رسید، اذان مخفی شد، نمازت را شکسته بخوان. شرط: "اذا خفی الجدران، فاقصر". اگر دیوارها دیگر دیده نمی‌شود، نماز شکسته. خب، دو تا شرط داریم با یک جزا. جزای جفتش "قصر صلاه" (شکسته خواندن نماز) است، ولی شرط‌ها متعدد است: یکیش "خفای اذان"، یکیش "خفای جدران". در نماز مسافر، در منطوق اولی آمده که جایی که اذان شنیده نمی‌شود، نماز را شکسته بخوان. منطوق دومی می‌گوید جایی که دیوارهای شهر دیده نمی‌شود، نماز شکسته. هر دو جمله هم شرطی‌اند و مفهوم دارند. مفهوم اولی‌اش این است که جایی که اذان شنیده می‌شود، نماز تمام است، ولو دیوارهای شهر دیده نشود. مفهوم دومی این است که جایی که دیوارهای شهر دیده بشود، نماز تمام است، ولو صدای اذان شنیده نشود. لذا منطوق اولی با مفهوم دومی (آنجایی که اذان شنیده نمی‌شود، ولی دیوارهای شهر دیده می‌شود) تعارض پیدا می‌کند. دوباره منطوق دومی با مفهوم اولی تعارض پیدا می‌کند (کجا؟ جایی که دیوارهای شهر دیده می‌شود، ولی اذان شنیده نمی‌شود). حالا تعارض این دو تا را چه شکلی حل کنیم؟ مفهوم این دو تا روایت با منطوق آن یکی، مفهوم اولی با منطوق دومی، مفهوم دومی با منطوق اولی، تعارض دارد. حالا تعارضش را چه شکلی حل کنیم؟

باید بگوییم که هر کدام از این دو قضیه شرطیه با منطوق آن یکی حالا چه نسبتی دارد؟ سه تا نظریه مطرح است:

1. **نظریه اول:** می‌گوید آقا از مفهوم جفتش دست بردار. می‌گوید در همچین مواردی، قضیه شرطیه مفهومش را از دست می‌دهد، دیگر دلالت ندارد بر انتفای حکم عند انتفاء شرط. اگر مفهوم‌ها از بین رفت، تعارض هم از بین می‌رود. در نتیجه، یکی از دو تا شرط که محقق شد، حکم جاری می‌شود. به عنوان نمونه در این مثال می‌گوید اگر اذان شنیده نشود یا دیوارها دیده نشود، نماز را شکسته بخوان.
2. **نظریه دوم:** این است که آقا دو تا شرط را با "واو" با هم جمع کنیم. یعنی شرط هر کدام از دو قضیه، شرط دیگری را با "واو" مقید می‌کند. یعنی این باشد و آن هم باشد، نمازت شکسته است. یعنی باید هر دو تا شرط محقق بشود. اگر هر دو تا بود، حکم جاری می‌شود. یکیش اگر نبود، دیگر حکم منتفی می‌شود. خب، در این مثال، این شکلی می‌شود که "اذا خفی الاذان و الجدران، فاقصر". نتیجه‌اش این است که نماز جایی شکسته می‌شود که نه اذان شنیده بشود، نه دیوارها دیده بشود. اما اگر جایی هم اذان شنیده شد، هم دیوارها دیده شد، یا اذان شنیده شد ولی دیوارها دیده نشد، یا دیوارها دیده شد ولی اذان شنیده نشد، نماز چیست؟ نماز تمام است.
3. **نظریه سوم:** این است که دو تا را با "او" جمع کنیم. "او" یعنی هر کدام از این دو قضیه، شرطش بیاید شرط آن یکی را با "او" مقید بکند. در نتیجه، اگر یکی از این دو تا شرط بود، حکم جاری بشود. اگر هر دو تا رفت، حکم منتفی بشود. در مثال ما، این شکلی می‌شود که "اذا خفی الاذان او الجدران، فاقصر". اگر جایی اذان مخفی شد یا دیوار مخفی شد، نمازت را شکسته بخوان. در نتیجه، اگر جایی اذان شنیده نشد یا دیوار دیده نشد، یا نه اذان شنیده شد نه دیوار دیده شد، نماز شکسته می‌شود. ولی جایی که هم اذان شنیده بشود، هم دیوار دیده بشود، نماز تمام است.

این سه تا راهکاری بود که دادیم در قضیه‌ای که شرط متعدد و جزا واحد است. حالا ما می‌خواهیم ببینیم که در این قضیه خودمان چکار کنیم. حالا اول که آیا آقای اعرافی بین این سه تا احتمال، نظرشان را بفرمایند. بعد بیاییم به "مانحن فیه" ببینیم در این قضیه، منطوق محمد بن مسلم با مفهوم "تحف العقول" و منطوق محمد بن مسلم با مفهوم "تحف العقول" که این‌ها با همدیگر تعارض کرده بودند، ببینیم این قضیه هم همین‌جوری می‌شود یا نه که تعدد جزا و اتحاد شرط است و کدامش را جاری کنیم.

آقای اعرافی می‌فرمایند که اول احتمال اول را بگوییم که رفعیت کنیم از مفهوم هر دو تا قضیه. ما دلیلی نداریم برای اینکه از مفهوم (دست برداریم)، بلکه باید تعارض بین مفهوم هر کدام از این دو قضیه با منطوق آن یکی برطرف بشود. همچنانی که هیچ کدام از دو راه حلی که مطرح شد، به طور مطلق صحیح نیست؛ نه جمع شروط با "واو" به طور مطلق صحیح است، نه جمع شروط با "او" به طور مطلق صحیح است. بلکه راه حل این تعارض این است که نسبت مفهوم هر کدام با منطوق آن یکی را معین کنیم و عمل کنیم به قواعد تعارض که حالا ایشان می‌آید توضیحی می‌دهد.

در قضایای این‌چنینی، ما تعارض را به چه نحوی حل بکنیم که به دو قسم کلی تقسیم می‌شود. ایشان می‌فرمایند که دو حالت است:
۱. یک وقت هست مواردی است که اجتماع شرط‌ها در یک مصداق ممکن است.
۲. یک وقت هست که اجتماع شرط‌ها در یک مصداق ممکن نیست.

**حالت اول: اجتماع شرط‌ها در یک مصداق ممکن است.**
مثل چی؟ مثلاً بگوییم "اذا خفی الاذان" و از آن طرف "اذا خفی الجدران". این دو شرط می‌توانند در یک نقطه جمع بشوند. ممکن است مسافر به نقطه‌ای برسد که نه صدای اذان شنیده بشود، نه دیوار شهر دیده بشود. دو تایش با هم جمع می‌شود؛ هم "خفی الجدران" می‌شود، هم "خفی الاذان" می‌شود.

**حالت دوم: اجتماع شرط‌ها در یک مصداق ممکن نیست.**
مثل همین قضیه ما: یکیش می‌گوید "اذا کانت صوره صوره الحیوان" (اگر صورت، صورت حیوان باشد)، این شرط اول. شرط دوم می‌گوید "اذا کانت صوره صوره الملک" (اگر صورت، صورت ملک باشد). که نمی‌شود تصویر هم تصویر حیوان باشد، هم تصویر ملک باشد. بنا به آن نظری که حیوان را حیوان عرفی بگیریم. دوستان توجه دارند به بحث، قاطی که نمی‌کنند؟ بحث امروز از آن بحث‌های جاندار است، بحث قشنگ و جانداری است. بحث طلبگی آخوندی، خیلی جاندار، خیلی از جهت فقهی قوی می‌کند ما را. پس طبق آن نظر که معنای حیوان را لغوی نمی‌گرفتیم، بلکه عرفی می‌گرفتیم و حیوان شامل ملک نمی‌شد، اینجا نمی‌شود دو تا شرط با همدیگر در یک مصداق جمع بشوند. یک صورت داشته باشیم که هم مصداق حیوان باشد، هم مصداق ملک باشد.

حالا در این قضیه "تعدد شرط و اتحاد جزا"، دو حالت شد. حالت اول این بود که شرط‌ها با هم در یک مصداق جمع بشوند. حالت دوم، جمع نشوند. حالا صورت اول را می‌خواهیم بررسی کنیم.
در صورت اول، رابطه بین مفهوم هر کدام با منطوق آن یکی، می‌شود "عموم من وجه". و لذا آنجایی که ماده اجتماع باشد (که یکی از شروط باشد، آن یکی شرط نباشد)، اینجا تعارض می‌شود و "تساقط" می‌کند. وقتی "تساقط" کرد، باید به عموماتی که فوق این‌هاست مراجعه کرد و عمومات فوقش هم در موارد مختلف متفاوت است. که در مورد مثال عام اینجا می‌شود "اتمام نماز". مرجع می‌شود. که در این مثالمان، عامش می‌شود اتمام نماز. در این قضیه "خفی الجدران" و "خفی الاذان"، در آن موردی که با هم جمع می‌شوند (در آن موردی که با همدیگر جمع می‌شوند)، ماده اجتماع که یکی از شروط هست، یکی از شروط نیست. "خفی الجدران" هست، ولی "خفی الاذان" نیست. یا "خفی الاذان" هست، ولی "خفی الجدران" نیست. اینجا تعارضش مستقر است. به جفتش می‌افتد. مراجعه می‌کنیم به یک عام فوقانی، به یک عام بالادستی که در این قضیه ما، عام بالادستی‌اش نماز تمام خواندن است. به جایی رسیده، دیوار را نمی‌بیند، ولی اذان را می‌شنود، نمازش را تمام می‌خواند. به جایی رسیده، اذان را نمی‌شنود، ولی دیوار را می‌بیند، نمازش را تمام می‌خواند. این در مثال ما.

حالا به بحث خودمان: صورت دوم که ماده این شروط با همدیگر جمع نمی‌شدند در یک مصداق. اینجا رابطه بین مفهوم یکی از شروط با منطوق آن یکی می‌شود "عموم من وجه". مفهوم هر کدامش می‌آید منطوق آن یکی را مقید می‌کند. در نتیجه این شروط با "او" جمع می‌شوند با همدیگر. ولی با "او". خب، یعنی چی با "او"؟ مثلاً آقا در بحث تصویر می‌گوییم اگر یک تصویر در آن واحد قابلیت این را نداشته باشد که هم شامل ملک بشود، هم شامل حیوان. رابطه بین منطوق این روایت با مفهوم آن یکی می‌شود "عموم من وجه". و در نتیجه اینجا در این دو روایت، روایت محمد بن مسلم که می‌گوید "ما لم یکن شیئا من الحیوان". مفهومش چی می‌شود؟ مفهومش می‌شود "ان کان من الحیوان، ففیه بأس". منطوقش این بود که اگر حیوان نیست، اشکال ندارد. مفهومش چی می‌شود؟ اگر حیوان است، اشکال دارد. طیب الله. این الان مفهوم روایت محمد بن مسلم اینی که نوشتید، حواستان باشد. این را ریپلای کنید، بزنید چی؟ مفهوم روایت محمد بن مسلم. همین‌جور با همدیگر پیش برویم، قدم به قدم مطلب جا بیفتد. این الان این مفهوم، ما داریم دلالت می‌کند بر عدم جواز تصویر حیوان. اگر حیوان هست، اشکال دارد دیگر. این دارد می‌گوید آقا تصویر حیوان جایز نیست.

حالا منطوق روایت "تحف العقول" چی می‌گوید؟ می‌گوید "اذا لم یکن تصویر تمثال لامر روحانی، فلا بأس". می‌گوید اگر تصویر، تمثال امر روحانی نیست، اشکال ندارد. منطوق روایت "تحف العقول" می‌گوید تصویر غیر ملک جایز است. این را هم بنویسید: منطوق روایت "تحف العقول" دو نقطه: جواز تصویر غیر ملک. بنویسید که قدم به قدم پیش برویم.

حالا این دو تا با هم تعارض کردند دیگر. مفهوم آن با منطوق این تعارض کرد. آن می‌گوید اگر حیوان است، اشکال دارد. این می‌گوید اگر ملک نیست، اشکال ندارد. خب، گفتیم راهکار چیست؟ اینجا از آن مواردی است که با همدیگر در واقع در یک مصداق نمی‌توانند این شرط‌ها جمع بشوند. جفتش هم شرط است دیگر. تعدد شرط. اینجا ایشان می‌گوید باید "او" کرد این‌ها را، به شکل "او" با همدیگر جمع کرد. یعنی چی؟ توضیح بیشترش را بدهم، بعد برگردیم بحث را تکمیل کنیم.

ببینید، الان اینجا این مفهوم صحیحه با مفهوم آن روایت محمد بن مسلم، با منطوق این روایت "تحف العقول"، "تحف العقول" گفتش آقا تصویر غیر ملک جایز است که شامل حیوان هم می‌شود. الان آن مفهوم می‌آید این منطوق را مقید می‌کند. به می‌آید می‌گوید آقا جواز مال غیر ملک و حیوان است. این یک. حالا آن‌وری نگاه کنیم. حالا می‌خواهیم به مفهوم روایت "تحف العقول" با منطوق روایت محمد بن مسلم نگاه کنیم. برعکس این‌ها. حالا دیگر نمی‌خواهد بنویسی، فقط دقت بکنید، برای خودتان بنویسید. اینجا نمی‌خواهد در چت بنویسید. روایت "تحف العقول"، مفهومش چیست؟ می‌گوید آقا اگر صورت، تمثال امر روحانی است، اشکال دارد. دلالت می‌کند بر عدم جواز تصویر ملک. منطوقش چیست؟ منطوق آن روایت محمد بن مسلم. منطوقش می‌گوید اگر چیزی از حیوان نیست، اشکال ندارد. منطوق محمد بن مسلم می‌گوید آقا تصویر غیر حیوان جایز است که شامل ملک هم می‌شود. خب، پس آن هم می‌آید این را مقید می‌کند. مفهوم "تحف العقول"، منطوق محمد بن مسلم را مقید می‌کند و می‌آید می‌گوید آقا جواز در غیر حیوان و ملک است.

پس توضیح چی می‌شود که آقا تصویر زمانی اشکال دارد که تصویر حیوان یا ملک باشد. در غیر این صورت، بلامانع است. پس اینجا "او" آوردیم دیگر. حیوان یا ملک. یا تصویر حیوان باشد یا تصویر ملک باشد. غیر از این‌ها اشکالی ندارد. آنی که اشکال دارد، "فیه بأس". ببینید، جزای شرط "فیه بأس" است. "اذا کانت تمثال او اذا کانت صوره تمثال للملک، ففیه بأس". "اذا کانت صورت تمثال للحیوان، ففیه بأس". تعدد شرط، اتحاد جزا: "ففیه بأس". حرام است، مشکل دارد. یکیش می‌گوید اگر تصویر ملک است، مشکل دارد. یکیش می‌گوید اگر تصویر حیوان است، مشکل دارد. تعدد شرط در یک مصداق هم که با همدیگر جمع نمی‌شوند، مثل قضیه "خفای اذان" و "خفای دیوار". چون دو تایش با همدیگر جمع نمی‌شوند، باید بگوییم اینجا جمعش با "او" است. یعنی یا این یا آن. ملک باشد، اشکال دارد. حیوان باشد، اشکال دارد. یا ملک باشد، یا حیوان باشد. جمع این دو تا با همدیگر به یک نحوی بشود. چون مفهوم هر کدام با منطوق آن یکی تعارض داشت، تعارض این‌ها را چه شکلی حل کردیم؟ آوردیم این‌ها را "او" کردیم با همدیگر. تعارضش حل شد.

جمع این دو تا با همدیگر می‌شود: "اذا کانت صوره تمثال للملک او للحیوان، ففیه بأس". ("واو" نکنید ها، "او" کنید، خراب می‌شود همه‌چیز ها. اصلاً "واو" ندارد، نمی‌شود.) برای اینکه قابل جمع نیست این‌ها با "اذا کانت صوره تمثال للملک او للحیوان، ففیه بأس". آقا صورتی که کشیدی، مجسمه‌ای که ساختی، نقاشی که کشیدی یا تمثال ملک است، اگر تمثال ملک باشد، یا تمثال حیوان باشد، مشکل دارد. غیر این دو تا مشکلی ندارد.

حالا اگر فرض کنیم یک تصویر در آن واحد هم حکایت از حیوان کند، هم حکایت از ملک. حالا فرض کنید نقاشی کشیده طرف. یک مثلاً همین نقاشی معروف که چیز را می‌کشند، گوسفند حضرت ابراهیم که مثلاً جبرئیل آمده، نمی‌گذارد ابراهیم اسماعیل را ذبح کند. جبرئیل با گوسفند آمده. خوراک است اصلاً این عکس دیگر، مصداق بارز همه این بحث‌هایی که ما داریم می‌کنیم. تمثال‌های قبل از این کلاً سوءتفاهم بود. اصل تمثال و نقاشی همین است. دقیقاً محل بحثمان روی همین است. آقا این هم جبرئیل را کشیده، حالا ابراهیم و اسماعیل این‌ها را کشیده، جدا. و هم گوسفند کشیده. جمع کرده بین تصویر حیوان و ملک. اگر تازه حیوانش به معنای لغوی باشد، این عکس شامل می‌شود. به معنای عرفی باشد، شامل می‌شود. به معنای اصطلاحی هم باشد، شامل می‌شود. خب، حالا چکار کنیم؟ اینجا منطوق این دو تا قضیه با مفهوم آن یکی، رابطه‌اش می‌شود "عموم من وجه" و این دو تا روایت در ماده اجتماعش تعارض می‌کند و "تساقط" می‌کند و باید اینجا به عام فوق مراجعه بشود. عام فوق هم در مورد تصویر، عدم جواز است. جفتش تعارض کرد. به بالاترش مراجعه کنیم. آن عام فوقانی‌اش عدم جواز است طبق نظر اعرافی که حالا حاصل آن با جمع با "او" یکی می‌شود. چون که اگر با "او" این‌ها با هم جمع بشوند، حکمش باز دوباره می‌شود حرمت.

الان ماده اجتماعش چی می‌شود؟ ببینید آن "عموم من وجه" شد. یک طرف گفت آقا اگر ملک است، اشکال دارد. یک طرف گفت اگر حیوان است، اشکال دارد. اینجا هم ملک است، هم حیوان است. حالا این تصویری که الان ما داریم که هم ملک است، هم حیوان است، این تصویرمان. آن دو تا کلام بود که گفت اگر ملک است، اشکال دارد. منطوقش این بود که اگر ملک است، اشکال دارد. مفهومش این بود که اگر ملک نیست، اشکال ندارد. اینجا اگر ملک نیست، اشکال ندارد. آن گوسفندش را درست کرد. خوب دقت بکنید روی مثال. طبق این کلام گفت اگر ملک نیست، اشکال ندارد. می‌گوید خب پس آن گوسفندی که در تصویر کشیده، اشکال ندارد چون ملک نیست. آن یکی گفت اگر حیوان است، اشکال دارد. مفهومش چی می‌شود؟ اگر حیوان نیست، اشکال ندارد. ملکش را درست کرد. جبرئیلی که در این نقاشی کشیده را درست کرد. برای اینکه این جبرئیل حیوان نیست. پس یک روایت گوسفندش را درست کرد. یک روایت جبرئیلش را درست کرد. درست کرد که البته تعارض کرد. طبق یک روایت، گوسفندی که کشیده، اشکال ندارد که آن یکی روایت می‌گوید اشکال دارد. طبق یک روایت، جبرئیلی که کشیده، اشکال ندارد که آن یکی روایت می‌گوید اشکال دارد. پس این‌ها در ماده اجتماع با هم تعارض می‌کنند. یکیش می‌گوید جبرئیلش اشکال ندارد، آن یکی می‌گوید جبرئیل... تعارض کرده. یکیش می‌گوید گوسفندش اشکال ندارد، آن یکیش می‌گوید گوسفندش اشکال دارد. تعارض کردند. تعارض کردند، چکار می‌کنی؟ "تساقط" می‌کنیم. جفتش را می‌گذاریم کنار. چه آنی که می‌گوید گوسفندش اشکال ندارد را می‌گذاریم کنار، چه آنی که می‌گوید گوسفندش اشکال دارد. دوباره این یکی. چه آنی که می‌گوید جبرئیلش اشکال ندارد را می‌گذاریم کنار، چه آنی که می‌گوید جبرئیلش اشکال دارد. جفت این‌ها را می‌گذاریم کنار. در ماده اجتماع تعارض کردند، "تساقط" می‌کنند. به عام فوقانی مراجعه می‌کنیم. عام فوقانی چی می‌گوید؟ می‌گوید اصل اولیه در مورد تصویر، عدم جواز است طبق نظریه اعرافی و خیلی از اکثر آقایان. اصل اولیه عدم جواز است. اینجا اصل اولیه شد عدم جواز. اگر می‌خواستیم با "او" جمع بکنیم هم، همین می‌شد. برای اینکه با "او" جمع می‌کردیم، می‌گفتیم اگر تمثال، تمثال ملک یا حیوان باشد، اشکال دارد که اینجا هم تصویر، تصویر ملک یا حیوان است، اشکال دارد. پس در نتیجه، در این ماده اجتماع، ما کلیت قضیه جمع این تعارض را به این نحو انجام دادیم. تعارض را حل کردیم. اگر با هم ماده اجتماع دارند، این‌جور تعارض و تساقط و مراجعه به عام فوقانی می‌شود. اگر ماده اجتماع ندارند، یعنی با همدیگر در یک مصداق جمع نمی‌شوند، مثل مجسم در مورد نقاشی‌اش با هم جمع می‌شدند، در مورد مجسمش با هم جمع نمی‌شوند. برای اینکه نمی‌شود یک مجسمه هم ملک باشد، هم حیوان. در مورد مجسمه چی می‌گوییم برادران و خواهران؟ به چه نحوی باید جمع کنیم بین این دو روایت، منطوق این را با مفهوم آن یکی، چه شکلی جمع کنیم؟ یک کلمه فقط بنویسید: با چی جمع کنیم؟ خدا خیرتان بدهد. با "او". چی می‌گوییم؟ می‌گوییم اگر این مجسمه، مجسمه ملک یا حیوان باشد، اشکال دارد. که اینجا هم دقیقاً مجسمه همین هست. یعنی مجسمه حیوان یا مجسمه ملک است. پس جمع کردیم بین این دو روایت.

بحث امروز، بحث مفصلی بود ها. دیدید من گفتم دیروز که این بحث اگر شروع بکنیم، جمع نمی‌شود. الان یک ساعت تقریباً یک ربع است که داریم بحث می‌کنیم، هنوز هم مانده، سه صفحه‌اش مانده. این سه صفحه را بگویم، دیگر خسته شدم. کلاً درس امروز تعطیلش می‌کنیم دیگر. چون بحث علمی سختی هم داشت، احتمالاً بسیاری از سلول‌های خاکستری مغزهایمان مرد با این بحثی که امروز کردیم. این‌قدر که فشار آمد بهمان.

خب، این نکته اول بود در بحث تصویرگری جن و ملک. البته بحث‌های خوبی است. بسیار هم این‌ها کاربردی است. بسیار این‌ها کاربردی است و بحث‌هایی است که کاملاً عملیاتی و به‌روز و بحث‌های قشنگ فقهی دارد. علمیت قضیه بالاست. ثمرات قضیه هم بسیار بالاست. این همه ما الان نقاشی ملائکه داریم، این همه مجسمه ملائکه داریم. مجسمه عدالت، مجسمه ملائکه است. دیدید که این ترازو دستش است؟ از همان مجسمه، مجسمه ملائکه است. این همه مجسمه ملائکه داریم، این همه مجسمه حیوان داریم، مجسمه جن داریم. بعضاً مجسمه شیطان را می‌سازند، نقاشی شیطان را می‌سازند. این‌ها همه‌اش خلاصه تصویرگری از ملک و جن است.

خب، حالا بحث بعدی‌مان این است که آقا اگر کسی بیاید مجسمه و تصویر ملک و جن را در قالب مادی بسازد. خب، این هم می‌شود استدلال دوم. ببینید، ما دو تا بحث داشتیم. خوب دقت بکنید، حواس‌ها پرت نشود. یک بحث این بود که یک عده ادله آوردند برای اینکه بگویند تصویرگری شامل جن و ملک نمی‌شود. این نظر که بود؟ خدا خیرتان بدهد. نظر امام (ره) که دو تا استدلال هم آوردند. به آن دو تا استدلال هم به هر کدامش دو تا اشکال شد که هر اشکالی هم جواب داد. این نظریه اول: شامل جن و ملک نمی‌شود.

**استدلال دوم برای شمول حکم بر جن و ملک**

نظریه دوم می‌گوید آقا شامل جن و ملک می‌شود. نظریه دوم دو تا استدلال دارد:

1. **تصویر موجودات ماورایی (جن و ملک) در قالب مادی:**
اولاً، تصویرهای موجودات ماورایی که حالا جن و ملک هم از این‌هاست، دو نوع است:
* یک وقت است تصویر ملک در قالب حیوان یا انسان نیست، بلکه به یک شکل هنرمندانه (نقاشی، گرافیک یا مجسمه) طراحی شده، بدون اینکه شباهت به حیوان یا انسان داشته باشد. در قالب باد طراحی شده، در قالب نور طراحی شده.
* ولی یک وقت است تصویر ملک در قالب یک حیوان یا انسان کشیده شده که گفتم معمولاً مثلاً همین نقاشی معروف حضرت ابراهیم و اسماعیل. جبرئیل را به شکل چی کشیده‌اند؟ به شکل انسان کشیده‌اند. مثلاً تصویر فرشته‌ای که شکل یک پرنده است، دارای بال، طراحی می‌شود. هنرمندی ظرایفی تویش گنجانده می‌شود که صورت ماورایی پیدا می‌کند.

ثانیاً، تصویر جن و ملک فقط در قالب مادی ممکن است. چون موجودات ماورایی، یا شکل و شمایل داشته باشند با ابزار مادی مشاهده نمی‌شوند. به شکل آن‌ها به تصویر در نمی‌آیند. الان این‌ها کاملاً همین بحث‌های خود ما هم شاملش می‌شود دیگر. ما آمدیم فیلم و عکس این شیاطینی که این برادرمان آقای صادق گفتند را منتشر کردیم. خب، شما داری می‌گویی آقا این جن است، می‌گویی این شیطان است. فیلمش را منتشر می‌کنی، تصویرش را منتشر می‌کنی. یعنی چه حکمی دارد؟ حالا کشیدنش، ساختنش، تمثال و نقاشی‌اش. حالا اگر بخواهیم تنقیح مناط بکنیم، باید بگوییم شامل انتشارش هم می‌شود دیگر. اگر تصویرگری‌اش حرام است، انتشار آن تصویر هم حرام است. تصویر شیطان که جن است. می‌گوید آقا این جن خرابکار است، تنش این شکلی بود. آن جن پس‌کله است، تنش این شکلی بود. همین هم همین محل بحث ما هم هست. شما داری در قالب مادی نشان می‌دهی این را و خدمت شما عرض کنم که به تصویر می‌کشی یک شیطان را، یک جن را. این چه حکمی دارد؟
اولاً پس بدون چیز نمی‌شود. بدون ابزار مادی نمی‌شود. به شکل این‌ها به تصویر در نمی‌آید. لذا هنرمند برای طراحی جن یا ملک، ابتدا این‌ها را در ذهن خودش به شکل حیوان، انسان، موجودات مادی دیگر تصور می‌کند. بعد به همان صورت که در ذهنش تصور کرده، در خارج طراحی می‌کند. در حقیقت، تصویر موجود ماورایی مرکب از دو تصویر است: یکی تصویر موجود مادی خیالی و یکی از موجود مادی خیالی که از موجود ماورایی حکایت می‌کند. مثل همین وجود کتبی که از وجود ذهنی حکایت می‌کند و آن هم از وجود خارجی حکایت می‌کند. همان‌طور که در ساخت بت‌ها، اول فرشته‌ها را به صورت انسان تصور می‌کردند، بعد مجسمه این‌ها را می‌ساختند. لذا تصویر جن و ملک همیشه در قالب تصویری خیالی از موجود مادی ساخته می‌شود.

اول بیان شد حکم تصویر موجود خیالی با موجود واقعی یکی است طبق نظرهای... در نتیجه، تصویر جن و ملک در دو قالب ساخته می‌شود:
* **قالب اول:** در قالب حیوان یا انسان. که اینجا مشمول حکم تصویر حیوان می‌شود که یا حرام است یا حداقل مکروه.
* **قالب دوم:** در قالب نبات، جماد یا سایر موجودات مادی غیر انسان و حیوان است. که اینجا اشکالی ندارد چون گفتیم تصویر غیر حیوان.

اگر این استدلال پذیرفته بشود، از خیلی از بحث‌های فنی و دقیق درباره حکم تصویر جن و ملک از قبیل معنای "حیوان" در صحیحه محمد بن مسلم، دیگر ما بی‌نیاز می‌شویم. چون اگر اثبات بشود که تصویر حیوان حرام یا مکروه است، حکم تصویر این‌ها با آن تفسیری که بیان شد، معلوم می‌شود.

خب، این هم بحث دوم ما که مقدماتی پس داشت: یکی اینکه اول موجود خیالی را بخواهیم تصویرگری کنیم چه حکمی دارد؟ آن هرچیزی که آنجا گفتیم، باید اینجا ازش استفاده کنیم. و یکی هم اینکه این موجودی که دارد به تصویر کشیده می‌شود، در قالب حیوان است یا غیر حیوان؟ باز هرچیزی که اینجا قائل بودیم، این‌ها استفاده می‌شود و در نتیجه به نتیجه می‌رسیم که آقا این تصویرگری اشکال دارد یا ندارد. خب، ما که البته طبق فتوای حضرت آقا (ره) که کلاً مشکلی نداریم. یعنی اصلاً قضیه برایمان منحله. حالا طبق بقیه بحث‌های فقهی که آقایان مطرح کرده‌اند، داریم این‌ها را بحث می‌کنیم.

2. **استفاده از مجموع روایات در کنار هم:**
این هم دلیل سوم برای آن کسانی که قائلند اینجا شامل جن و ملک می‌شود. ادله شامل جن و ملک می‌شود. این‌ها می‌گویند آقا دلیل سومی که داریم برای اینکه می‌گوید حکم تصویر شامل جن و ملک می‌شود، استفاده از مجموع روایات در کنار هم است: "تحف العقول" (تصویر موجود روحانی)، بنابر صحیحه محمد بن مسلم (تصویر حیوان)، بنابر روایت ابوالعباس (تمثال رجال و نساء). این‌ها را که کنار هم می‌گذاریم. آن گفت آن مشکل دارد. "تحف العقول" گفت تصویر موجود روحانی مشکل دارد. محمد بن مسلم گفت تصویر حیوان مشکل دارد. و ابوالعباس می‌گوید تمثال رجال و نساء مشکل دارد. حالا درسته برخی ضعف سند دارد، ولی اگر همه این روایات را بگذاریم کنار همدیگر، این‌جور به دست می‌آید که باید در هر سه تا روایت الغای خصوصیت بشود. منظور از "روحانی" در "تحف العقول"، "حیوان" در صحیحه و "رجال و نساء" در روایت ابوالعباس، می‌شود موجود زیروح. می‌خواهد مادی و مرئی باشد یا مجرد و نامرئی. می‌خواهد حیوان باشد یا انسان. در واقع، واژه‌های "روحانی"، "حیوان" و "رجال و نساء" در این روایات نمادین از موجود زیروح است، نه در خصوص معنای خود این واژه‌ها. یعنی خصوص معنای واژه‌ها مدنظر نیست. لذا الغای خصوصیت می‌کنیم در معنای این واژه‌ها. به این نتیجه می‌رسیم که حکم تصویر شامل جن و ملک هم می‌شود.

در نتیجه، ایشان می‌فرمایند این دو تا استدلال اخیر "تام" است. یعنی الغای خصوصیت می‌کنیم با توجه به مجموع روایات و دو مرحله‌ای و در قالب مادی بودن تصویر موجودات ماورایی، به این نتیجه می‌رسیم که این حکم شامل تصویر جن و ملک هم می‌شود.

خب دیگر، چت روم هم کشش بحث سنگین امروز را ندارد. بیشتر از این، لذا دیگر ما عملاً اصلاً بخواهیم هم، دیگر نمی‌توانیم بیشتر از این مباحثه‌ای داشته باشیم با دوستان. تا اینجا توقف می‌کنیم و ان‌شاءالله اگر عمری و حیاتی باشد، بعد از محرم و صفر این بحث را حالا می‌خواهم من کتاب را با خودم می‌آورم. آره، خدا را چه دیدیم. من کتاب را می‌آورم مشهد و خدمتتان عرض کنم که مشهد هم اگر فرصتی شد، در چند جلسه تمامش بکنیم. من کتاب، مشکلی نیست. این پس تا اینجا بحثمان تمام. بله، همین الغای خصوصیت این شد که شامل جن و ملک هم می‌شود. از هر کدام خصوصیت، یعنی کنار هم که این سه تا را گذاشتیم، خصوصیت کردیم، شامل جن و ملک هم شد. و طبق فتوای آقای اعرافی، تصویر ملائکه و جن هم همان حکمی دارد که در مورد بقیه تصاویر گفت. در مورد تصاویر حیوان و این‌ها گفتیم. تمثالشان هم همان حکم را دارد که ایشان در مورد تمثالشان احتیاط واجب داد و در مورد نقاشی‌اش هم کراهت قائل بود. نقاشی ملائکه طبق نظریه اعرافی مکروه است. نقاشی جن هم مکروه است و تمثال این‌ها هم بنابر احتیاط واجب طبق نظر ایشان حرام است. طبق نظر امام (ره) خب تمثال (مجسمه) مشکل داشت، نقاشی اشکال نداشت. ولی تمثال که مجسمه بود، مشکل داشت، شامل جن و ملک نمی‌شد. طبق نظر حضرت آقا (ره) هم که کلاً بحث سمت دیگری رفت و ایشان اساساً از بیخ کلاً این بحث را به این شکل نپذیرفتند.

خدا ان‌شاءالله همه ما را اهل شریعت و اهل فقه و فقاهت قرار بدهد و توفیق فهم معارف دین و حقایق دین را به همه ما عنایت بفرماید. و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

سخنرانی‌های مرتبط

محبوب ترین جلسات کارگاه فقه