متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله ربالعالمین و صلیالله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد من الان الی قیام یومالدین.
**ادامه بحث جلسه قبل**
به روایت محمد بن مسلم و روایات مُجَوِّز رسیدیم؛ روایاتی که از آنها جواز نگهداری تمثال در خانه فهمیده میشود. روایت اول، روایت محمد بن مسلم بود که از جهت سندی بررسی شد و مشکلی نداشت. از جهت دلالت نیز ابتدا دو احتمال داده شد: احتمال اول این بود که اصل وجود تمثال در خانه را بیان میکند، و احتمال دوم اینکه وجود تمثال را موقع اقامه نماز میخواهد بگوید.
حالا مناقشاتی در دلالت این روایت و اشکالاتی به آن وارد شده است. اشکال این است که تعارض این روایت با روایات منع، که آن نگهداری تمثال را منع میکردند، این روایت را تجویز میکند. اینکه آنها را حمل بر کراهت بکنیم، اولین اشکالش این است که این روایت صریحاً دلالت ندارد بر اینکه نگهداری تمثال جایز باشد، و یا اختصاص داشته باشد به اقامه نماز. عرض کردیم که این روایت اگر میخواهد با روایت منع تعارض کند، باید صریح باشد در اینکه جواز اختراع را برساند؛ درحالیکه اینجا چنین دلالتی را ندارد. فقط میگوید که در محلی که مجسمه وجود دارد، نماز خواندن در آن محل جایز است، و این منافاتی ندارد با اینکه بگوییم نگهداری آن حرام است؛ زیرا ممکن است نگهداری مجسمه در خانه حرام باشد، با این حال نماز خواندن در آنجا اشکالی نداشته باشد. و فقط اگر انسان روبروی مجسمه قرار میگیرد، نمازش مکروه باشد که در اینجا هم پارچه روی مجسمه میاندازد و کراهت برطرف میشود.
**اشکال اول و پاسخها**
اشکال اول این بود که شاید جواز فقط مربوط به نماز است و نه نگهداری آن؛ نماز خواندن کنار تمثالها جایز است. این اشکال اولی است که اینجا مطرح شد. به این اشکال پاسخهایی دادهاند. ما اینجا چهار پاسخ را مطرح میکنیم.
**پاسخ اول:** این است که این روایت دلالت میکند بر جواز نگهداری، و این جواز نگهداری را به دلالت اقتضا میرساند. روایت دلالت میکند بر اینکه اصل نگهداری حرام نیست. این دلالتی که هست، دلالت اقتضاست که در بحثهای اصولی دوستان ملاحظه فرمودند. اینکه حضرت میفرمایند نماز در آن خانه اشکال ندارد، لازمه این پاسخ حضرت این است که نگهداری این صور در خانه حرمت ندارد.
خب، این پاسخ اول. حالا خود این پاسخها را هم باز میخواهیم بررسی کنیم ببینیم چقدر این پاسخها درست است. اشکال اول این بود که این فقط نماز را میگوید، نه جواز نگهداری را. چهار پاسخ داده شده است:
اشکال بر این پاسخ اول این است که دلالت اقتضا معنایش این است که اگر مدلول مفروض نباشد، کلام معنای درستی ندارد؛ یعنی اول باید این مدلول را مفروض بگیریم تا معنای کلام درست شود. ولی اینجا ما در جواب امام نیازی نداریم به اینکه حرمت نگهداری صور را مفروض بگیریم. میتوانیم هم قائل به حرمت نگهداری صور باشیم و هم قائل به امکان جواز نماز؛ یعنی نماز در این مکان جایز است و نگهداری این تمثالها هم حرام است. میشود این دو را با هم قائل شد. دلالت اقتضا جایی است که اصلاً نمیشود قائل شد، فرض ندارد. بدون این مسئله اصلاً نمیشود تصور کرد. ولی میتوانیم جواز نماز را بدون جواز نگهداری تمثال تصور کنیم. خب این پاسخ به اشکال، و اشکال پاسخ نیز خودش اشکال داشت.
**پاسخ دوم:** این است که سیاق دلالت میکند بر جواز؛ یعنی ظهور عرفی این دلالت سیاق کلام بر این است که اصل نگهداری صور حرمتی ندارد؛ چون سیاق و فضای کلام با امر مباحی برخورد میکند و با امر حرامی برخورد نمیکند؛ یعنی نوع مواجهه حضرت مواجهه با حرام نیست. از کلام حضرت چنین چیزی دیده و فهمیده نمیشود؛ چون اگر نگهداری صور حرام بود، اول حضرت مذمت میکردند، بعد حکم نماز را بیان میکردند.
خب، این جواب هم جواب تامی نیست؛ چون وقتی از امام راجع به یک بُعد خاصی از یک موضوع سؤال میشود، الزامی ندارد که امام در پاسخ به ابعاد دیگر آن موضوع هم اشاره بکنند و حکمش را بیان بکنند. ممکن است به پاسخ همان بُعد اکتفا بکنند. البته میشود از سیاق کلام و نوع برخورد امام، اشعاری بر حرمت استفاده کرد، ولی در حد دلالت بر حرمت نیست. خب این هم پاسخ دوم و اشکال به پاسخ دوم.
**پاسخ سوم:** این است که راوی دارد از اصل نگهداری تمثال سؤال میکند، ولی امام دارند جواب را با کنایه میدهند. راوی از تأثیر تمثال روی نماز سؤال نمیکند؛ از اصل تمثال سؤال میکند. خب طبعاً حضرت باید خود همین سؤال را جواب بدهد، اصل نگهداری تمثال را جواب بدهد. ولی حضرت میروند روی مسئله نماز، وجود تمثال موقع نماز را میفرمایند. در عین حال با کنایه و اشاره، پاسخ سؤال راوی را هم مطرح میکنند.
خب، این پاسخ سوم، پاسخ تامی نیست، هرچند احتمال این فرض منتفی نیست؛ یعنی به هر حال محتمل این پاسخی که داده شده، محتمل است، ولی باعث میشود که این روایت، روایتی غامض شود و خلاصه، اطمینان به آن دشوار است و در واقع صرف یک احتمال دیگر است، محتمل اینطور باشد، محتمل است اینطور نباشد.
**پاسخ چهارم:** این است که سؤال راوی از مطلق تمثال است؛ یعنی هم از اصل وجود تمثال و هم از تأثیر وجود آن بر نماز. تمثال چیست؟ حضرت به هر دو سؤال جواب داده است؛ یکی را با صراحت، و یکی را با کنایه. کلونی که با کنایه است، طبعاً با اشاره و ملازمت عرفی است. میفرمایند که این احتمال هم ممکن است، ولی به هر حال احتمال، اطمینان به آن سخت است.
البته حالا به نظر میرسد که این پاسخهای سوم و چهارم، پاسخهای خوبی باشد؛ یعنی واقعش هم همین است. درست است که امام به یک بُعدی اشاره میکنند، ولی این بُعد قضیه تفاوت دارد. یک وقتی شما به یک بُعدی از قضیه توجه میکنید، طرح این بُعد، ذهنیتی نسبت به ابعاد دیگر ایجاد نمیکند. مثلاً در مورد فوتبال میخواهیم صحبت بکنیم، به بُعد ورزشیاش مثلاً میپردازیم؛ فوتبال مثلاً چربی را میسوزاند، روی سلامتی اثر دارد. خب ما با بُعد فساد در فوتبال، بازیهای فوتبال، فسادهای اقتصادی و فسادهای دیگر کار نداریم و نمیشود گفت که شما که این را میگویی، از فسادش چه میگویی؟
ولی یک وقتی هستش که کاملاً ذهنیت ایجاد میکند، کاملاً شما را به شک میاندازد. بلکه اصلاً بنده دارم سؤال میکنم: تماثیل، من مطلق دارم سؤال میکنم، نظر شما در مورد تمثال چیست؟ نماز نخوان! یعنی از بین تمام مسائلی که در مورد تمثال باید مراعات کرد و ممنوعیت دارد، شما فقط همین را دارید اشاره میکنید. پس معلوم میشود که فقط اینش ممنوع است. فقط نماز خواندن روبروی تمثال که آن هم تازه، اگر چیزی رویش بیندازی، همین ممنوعیت هم از بین میرود. فقط به مسئله نمازش میپردازند. خب این را انصافاً نمیشود گفت اطمینان به آن دشوار است. به نظر میرسد که همین است؛ یعنی حکم الزامی دیگری در این قضیه مد نظر حضرت نیست که بخواهند مطرح بکنند.
به هر حال، آقای عراقی هیچکدام از این چهار پاسخ را تام نمیدانند و دلالت روایت بر حرمت نگهداری تصاویر را توجیه نمیکنند. البته هرکدام اشعاری دارند بر اینکه نگهداری حرام است، اما اشعارهایشان اطمینانآور نیست. لذا دلالت ندارد بر اینکه نگهداری صور حرام باشد و فقط تأثیر اینها بر حکم نماز را بیان میکند. خب این اشکال اول.
**اشکال دوم**
اشکال دوم این است که ما از محمد بن مسلم یک صحیحه دیگری داریم. اگر قرار باشد که بگوییم این روایت با روایات منع تعارض میکند، پس چرا بگوییم روایت منع حمل بر کراهت بکنیم؟ اشکال دوم این است که موضوع این صحیحه با موضوع یک صحیحه دیگری از خود محمد بن مسلم باید این موضوعات با همدیگر معلوم شود نسبتش چیست. دو صحیحه از محمد بن مسلم داریم. موضوع این دو صحیحه برای کشف این است که باعث میشود روایت حمل شود بر جواز نگهداری تماثیل غیر حیوان و نمیگذارد روایت منع حمل بر کراهت شود. بحث مفصلی است و دوستان باید یک توجه مضاعفی را به خرج دهند و دقت مضاعفی در این بحث داشته باشند.
بحث اینجا، اشکال اصلی این است: این اشکال ما یک کبری دارد و یک صغری. کبرای اشکال این است که آقا ما یک قاعده اصولی داریم که البته در علم اصول به صورت مستقل از آن بحث نمیشود، ولی جزو مسلمات اصولی است، جزو ارتکازات اصولی که طبق این قاعده باید بگوییم که وقتی دو روایت تعارض میکند، اگر موضوع این دو روایت رابطهاش رابطه عموم و خصوص مطلق باشد و بشود بین موضوع این دو روایت جمع کرد؛ یعنی جمع موضوعی کرد، اینجا جمع موضوعی مقدم بر جمع حکمی است. تا جایی که میشود موضوعات را با هم یکی کنیم، نه حکم را؛ که مثلاً بگوییم آن منع حمل بر کراهت شود که با این جواز جور در بیاید. این حکم را جمع کردیم، موضوعات را تا جایی که میشود با همدیگر جمع بکنیم. مطلقش را میگوید، این یک نمونه مصداق خاصش را میگوید، مقیدش را میگوید. مثلاً اینجور جمع بکنیم، نه اینکه بگوییم جواز را میگوید، این هم کراهت را میگوید که جمع حکمی میکند. جمع موضوعی بر جمع حکمی مقدم است.
در واقع، اگر ما بتوانیم موضوع هر دو دلیل را واحد بگیریم، موضوع این دلیل با موضوع آن دلیل یکی باشد، اینجا محمول اینها و حکم اینها با همدیگر مثلاً یک دلیل میآید میگوید: «لاتکرم الفساق»، فاسق را اکرام نکن. یک دلیل دیگر میآید میگوید: «یجوز اکرام الفساق»، اکرام فساق جایز است. خب، حالا اگر موضوعات متفاوت باشند، بین این دو دلیل متعارض جمع موضوعی صورت میگیرد و دیگر نوبت به جمع حکمی نمیرسد. مثلاً یک دلیل میآید میگوید: «یجوز اکرام العلما»، اکرام علما جایز است. یک دلیل دیگر میآید میگوید: «لاتکرم العالم الفاسق»، عالم فاسق را اکرام نکن. تعارض کرد؛ یکی میگوید اکرام کن، یکی میگوید اکرام نکن. ما چه کار کنیم؟ اینجا یک جمع موضوعی میشود کرد، یک جمع حکمی میشود. جمع موضوعی این است که بگوییم آقا اینکه گفته بود عالم فاسق را اکرام نکن، این میآید قید میزند آن اکرام علما را. موضوع این دو را با همدیگر یکی کنیم. موضوع یکیاش علما به صورت مطلق است، موضوع یکی دیگر عالم فاسق است. پس آن «یجوز اکرام العلما» بشود اکرام عالم غیر فاسق. موضوع قید بخورد با این موضوع دیگر. موضوع اولی با موضوع دومی قید بخورد. این میشود جمع موضوعی. اما اگر جمع حکمی بخواهیم بکنیم، باید بگوییم که آن یک «یجوز» و یک «لاتکرم» داریم. «یجوز» که به صراحت دارد جواز را میرساند. «لاتکرم» معلوم نیست حرمت را میرساند یا کراهت را. از جهت اطلاقش ظهور در حرمت دارد، ولی میشود این را حملش کنیم بر کراهت. از حرمت خارجش کنیم، بیاییم حملش کنیم بر کراهت، بگوییم «لاتکرم» یعنی خوب نیست اکرام کنیم.
پس اینجا جمع موضوعی بر جمع حکمی مقدم است؛ چون بین موضوع دلیل اول و موضوع دلیل دوم، رابطه عموم و خصوص مطلق است، علما و عالم فاسق. و جمع موضوعی ممکن است. اینجا نمیشود جمع حکمی کرد. نمیشود بگوییم که نهی از اکرامش، نهی تنزیهی است و از ظهوری که در حرمت دارد دست برداریم. خب این در مورد کبری. کبرای ما این است که جمع موضوعی بر جمع حکمی مقدم است. حالا صغرایش اینجا چیست؟ خب چه ربطی با «نحن فیه» دارد؟ چه ربطی به اینجا دارد؟
میگوییم که اگر ما دلالت این روایت را بپذیریم، این صحیحه محمد بن مسلم که دارد دلالت میکند بر جواز نگهداری، اینجا میشود گفتش که روایت دارد مطلق تماثیل را میگوید؛ نگهداری مطلق تماثیل، چه تمثال حیوان، چه تمثال غیر حیوان. از طرف دیگر، خود محمد بن مسلم از امام نقل کرده: «ما لم یکن شیء من الحیوان»، تا وقتی چیزی از حیوان نباشد، اشکال ندارد. محمد بن مسلم نقل کرده دیگر. از آنور سؤال میکند از حضرت، میفهمند اگر حیوان نیست، اشکال ندارد. اینجا سؤال میکند، حضرت میفرمایند که روبرویش نماز نخوان. جمع این دو با همدیگر چه میشود؟
جمعش به این میشود که اول جمع موضوعی کنیم، نه جمع حکمی. روبرویش نماز نخوان. روبروی کدامش؟ یعنی از آن بفهمیم که شما میگویید که آقا این دارد جواز نگهداری را میرساند، دیگر. خیلی خوب. جواز نگهداری کدامش را میرساند؟ جمع موضوعیاش چه میشود؟ جواز نگهداری تمثال طیبالله، تمثال غیر حیوان. جمع موضوعیاش به این میشود. آنی که نگهداریاش جایز است، تمثال غیر حیوان است که میشود کنارش نماز خواند و اصلاً حضرت مفروغ عنه هم نسبت به آن اصلاً کاری به آن ندارند. فقط بحث نمازش را مطرح میکنند.
خب، پس این صحیحه مسلم که حضرت فرموده بودند: «لابأس»، اشکالی ندارد، اگر حیوان نباشد، مفهومش این است که اگر حیوان باشد، اشکال دارد. برای همین منطوق این صحیحه با مفهوم آن یکی صحیحه تعارض پیدا میکند. ولی چون موضوع این دو روایت یکی نیست و بین موضوع این دو روایت عموم و خصوص مطلق برقرار است، ما میتوانیم اینجا جمع موضوعی کنیم بین این دو و جمع موضوعی هم بر جمع حکمی مقدم است. لذا برای اینکه تعارض این دو روایت حل شود، میگوییم که این نگهداری تمثال که گفتند جایز است در این صحیحه، منظور تمثال غیر حیوان است. پس اینجا جمع موضوعی میکنیم. تعارض بین این دو روایت از بین میرود. دیگر نیازی نداریم که ما برای حل تعارض، جمع حکمی بکنیم، حمل بر کراهت بکنیم. خب، پس اینجا حمل حکمی صحیح نیست و جمع حکمی در این روایت صحیح نیست؛ چون جمع موضوعی ممکن است. این هم شد اشکال دوم. خاص جمع موضوعی بکند و به این نحو بحث را برد روی تمثال غیر حیوان. تمثال غیر حیوان.
**پاسخ اشکال دوم**
پاسخ این اشکال دوم چیست؟ پاسخ این است که بله، قاعده، قاعده درستی است که جمع موضوعی بر جمع حکمی مقدم است. و آنجایی که موضوع دو دلیل، رابطهاش رابطه مثبت و نافی باشد، عام و خاص مطلق باشد، اینجا میآییم عام را حمل بر خاص میکنیم، مطلق را حمل بر مقید. ولی این قاعده هم مثل همه قاعدهها، استثنا دارد، جا دارد، حد و حدود دارد. یکی از این استثنائات این قاعده اصولی، آنجایی است که اگر ما آمدیم مطلق را حمل بر مقید کردیم، آن فردی که در مطلق باقی میماند، یک فرد نادری باشد، یا یک فرد خفی باشد. یا آن فردی که استثنا شده، یک فرد یقینی باشد در حکم خروجش از حکم. درست باشد که اینجا عرف همچین حملی را نمیپسندد.
یک دلیلی بیاید بگوید: «اکرم العلماء». یک دلیل دیگر بیاید بگوید: «لا تکرم العالم الفاسق». اینجا مطلق را اگر بخواهیم حمل مقید بکنیم و بگوییم که این وجوب اکرام اختصاص دارد بر علمای عادل، این درسته. عرف این را میپسندد؛ چون افرادی که اینجا تحت این حکم میمانند، عالم عادل باشد که بخواهیم حکم بکنیم به وجوب اکرامشان، اینها نادر یا خفی نیستند. افراد زیادی، افراد روشنی. ولی اگر موضوع طوری باشد که اگر ما خواستیم تخصیص بزنیم، مطلق را حمل بر مقید بکنیم، اینجا بخواهد آن فردی که بماند، یک فرد نادری باشد یا فرد خفی باشد، اینجا دیگر عرف این را نمیپسندد. اینجور حملی دیگر جمع عرفی نمیشود. و وقتی هم که جمع موضوعی درست نباشد، گویا هر دو موضوع یکیاند و اینجا دیگر جمع موضوعی نمیشود کرد و باید جمع حکمی کرد و باید محمولها را در آن دست برد؛ چون موضوعات دیگر با هم یکی است. وقتی دو موضوع با هم یکی شد، دیگر دست بردن در آن معنا ندارد. وقتی که با هم یکی نبود، دست میبریم، یک جوری با هم یکیاش میکنیم. ولی وقتی که یکی شد، دیگر دست بردن در آن معنایی ندارد.
اگر ما خواستیم در یک موضوع دست ببریم، تخصیص بزنیم و آن فردی که باقی میماند، یک فرد خفی باشد یا فرد نادر باشد، دیگر عرف همچین جمعی را از ما نمیپذیرد، نمیپسندد. حالا در این قضیه، این صحیحه اگر میخواهد جمع شود با مفهوم آن یکی صحیحه که «لا بأس ما لم یکن شیء من الحیوان»، جمع این صحیحه با مفهوم آن صحیحه هم از موارد استثنا این قاعده است. اینجا جمع موضوعی جاری نمیشود. چرا؟ چون اگر ما بخواهیم جمع موضوعی بکنیم و موضوع این صحیحه را تخصیص بزنیم، آن افرادی که باقی میمانند تحت جواز نگهداری در تماثیل غیر حیوان، یعنی آخرش میخواهیم بگوییم که آقا فقط تمثال غیر حیوانی که نگهداریاش جایز است. آن افرادی که در تمثال غیر حیوان میمانند، اینها که حالا مثلاً حجر باشد و شجر باشد و اینها، منحصر میشوند به همین قضیه و تمثال حیوان از آن خارج میشود. درحالیکه حضرت میفرمایند: «ألق علیها ثوباً»، حضرت میفرمایند که روی اینها پارچهای بینداز. معلوم میشود که اینها قدر متیقن هستند در حکم محل بحث. قدر متیقن حیوانات اتفاقاً. و این پوشاندن اینها در نماز اتفاقاً اصلش همان تمثال حیوان است که باید پوشیده شود. قدر متیقن همین است. لذا نمیشود ما تمثال حیوانات را که قدر متیقن حکماً از این حکم خارج بکنیم و این شکلی جمع بکنیم. عرف همچین جمعی را از ما نمیپذیرد.
لذا جمع موضوعی در این روایت جاری نمیشود. حمل مطلق بر مقید در این روایت جاری نمیشود. لذا باید بگوییم که دست ببریم در حکم، در محمول و جمع حکمی میکنیم؛ چون که این صحیحه، صحت دلالتش بر جواز نگهداری تمثال، دلالت خوبی است. حالا باید دست ببریم در حکم، جمع حکمی بکنیم و بگوییم که آن «لابأس» مفهومش میشود: «فیه بأس». آن «فیه بأس» هم از آن در واقع کراهت فهمیده میشود، نه دلالت بر حرمت. علت کراهت، که جمع حکمی شود. خب، این هم اشکال دوم و پاسخ اشکال دوم.
**اشکال سوم**
اشکال سوم چیست؟ اشکال سوم این است که این صحیحه تعارض پیدا میکند با روایت منع. اگر بخواهد تعارض پیدا بکند، باید بگوییم که این تماثیلی که اینجا آمده، شامل مجسمه نمیشود و فقط نقاشی را میرساند. تمثال اینجا فقط برای نقاشی است، نه مجسمه. خب این را از کجا میگویید؟ سه دلیل دارند برای اینکه این فقط مجسمه را میگوید، نه نقاشی. فقط نقاشی را میگوید، نه مجسمه.
دلیل اولشان این است که تمثال، قدر متیقنش نقاشی است و اینکه بخواهد شامل مجسمه شود، محل تردید است. و بوت کردن نقاشی. دلیل دوم این است که در روایات ما قرینهای نداریم که بخواهد این را شامل مجسمه بکند، جز یکی دو جا، دو سه جا که مثلاً میگوید این را بشکن. دانلود تمثال. تعبیر بشکن را به کار برده که این از آن چیز فهمیده میشود، از آن مجسمه فهمیده میشود وگرنه ما جای دیگری چیزی نداریم که بخواهیم با آن تمثال را حمل بر مجسمه کنیم. دلیل سومشان این است که برخی روایات که مربوط به تماثیل روی بساطند، یعنی تمثال روی زیرانداز، اینها قرینه است برای اینکه نقاشی را دارد میگوید. تمثال به معنای نقاشی است. پس با این سه دلیل ما بگوییم که آقا اصلاً تمثال به معنای نقاشی است، نه به معنای مجسمه. این روایت هم که دارد میگوید تمثال را نگهدار، جواز نگهداری تمثال را میرساند، منظورش از تمثال، نقاشی است. یعنی جواز نگهداری نقاشی و بحثی از مجسمه در واقع نیست. آن روایت هم که منع کرده بود، آن مجسمه را میگوید. پس این شکلی ما بگوییم که تعارض شکل نمیگیرد. این روایتی که جایز دانسته، نقاشی را جایز دانسته. آن روایتی که منع کرده، مجسمه را منع کرده. هم اشکال سوم که مرحوم خوانساری در جامع المدارک مطرح کرد.
**پاسخ اشکال سوم**
پاسخ اشکال سوم این است که ما از چند راه میتوانیم به این اشکال پاسخ دهیم. اولاً بگوییم که تماثیل قطعاً شامل مجسمه میشود و این هم از نظر لغت صحیح است، هم از طریق روایاتی که در آن واژه تمثال به کار رفته. گفته که برای اینکه نماز جلوی این تمثالها خوانده شود، امر کرده به اینکه این تمثالها را بشکنید. اینها همه دال بر این است که این تمثال به معنای مجسمه است.
و ثانیاً، اگر در این روایت واژه تمثال منحصر در نقاشی باشد، باید آن لباس «من» هم تمثال بازوبند نقاشی باشد. چه فرقی میکند؟ آنجا هم کلمه تمثال آمده دیگر. چه فرقی بین اینجا و آنجا؟ اگر اینجا به معنای نقاشی است، آنجا به معنای نقاشی و انحصار پیدا میکند به نقاشی. درحالیکه روایات منع، شما دارید میگویید حمل بر مجسمه میشود. آنجا تمثال معنای مجسمه میدهد. تمثال معنای مجسمه میدهد. اینها همه شد روایت اول برای جواز نگهداری که روایت اول صحیحه محمد بن مسلم بود و اشکالاتی که به آن شده بود را ملاحظه کردید. پاسخهاش را هم ملاحظه کردید که آیا اعرافی در مجموع دلالت این را بر جواز قبول داشتند؟ یعنی جواز را میرساند که حالا آخر باید بیاییم جمع بکنیم بین این دو دسته روایت که حالا ما دیروز عرضی داشتیم، آن میتواند حالا محل دقت باشد که هم این روایت را قبول میکنیم و روایت جواز را، هم روایت منع را قبول میکنیم. در واقع موضوع را دوساحتی کردیم که اصلاً کار به تعارض نکشد. که حالا دو بعد قضیه بود، دو حیثیت قضیه بود. یکی حیثیت هنری و زیباییشناختی قضیه بود که استفاده از اینها در خانه به این حیثیت اشکال ندارد. و یک حیثیت، حیثیت در واقع عظمتبخشی و آثار روانی و پیوستهای کنار این تمثال بود که از آن جهت قضیه فرق میکند و فضا، فضای منع است به عنوان یک احتمال و جای بررسی و کار جدی دارد.
**روایت دوم**
روایت دوم، روایت محمد بن مسلم از ابیجعفر علیهالسلام: «لا بأس بالتماثیل أن تکون عن یمینک و عن شمالک و خلفک و تحت رجلیک». حضرت فرمودند اشکالی ندارد تماثیل؛ یعنی تماثیل مشکلی در آن نیست به اینکه سمت راستت باشد یا چپت باشد یا پشتت باشد و زیر پایت باشد. «فإن کانت فی القبلة فرق علیها ثوباً إذا صلی». البته اینکه حضرت میفرمایند «فی القبلة»، سیاق را اگر بخواهیم لحاظ بکنیم، راستت باشد، چپت باشد، پشتت باشد، زیر دو تا پایت باشد، در همه اینها یک تمثال مد نظر است دیگر. یک معنا. و آن کدام تمثال است که زیر دو تا پا قرار میگیرد؟ موقع نماز میشود روی آن نماز خواند؟ به نظر میرسد لابد چیست؟ این تمثال، غیر مجسمه طیبالله، باریکلا، و نقاشی. به نظر میرسد که آن کلام مرحوم خوانساری هم پر بیراه نیست؛ یعنی فضای این روایت به همین قرینه، فضای نقاشی است. و اگر جایی هستی که نقاشی هست، حالا جاندار یا غیرجاندارش را فعلاً کار نداریم. اصل نقاشی، تمثال، تمثالی که چپت، راستت، پشتت است یا زیر پایت است. بله، درست است که تمثال هم شامل مجسمه میشود هم شامل نقاشی، ولی اینجا یک وحدت سیاقی دارد. تمثالی که پشتت است، تمثالی که چپت، راستت است، تمثالی که زیر دو تا پایت است. تمثال پشتت باشد، اشکال ندارد. چپت باشد، اشکال ندارد. راستت باشد، اشکال ندارد. زیر دو تا پایت باشد، اشکال ندارد. از اینجا که زیر دو تا پا باشد، چون تمثال اینجا فقط در نماز نقاشی میتواند باشد. طبعاً آن یکیهای دیگر هم به همین قرینه نقاشی و اینجا حضرت در واقع تمثال نقاشی را مد نظرشان است بر اساس همین قرینهای که اینجا آورد.
البته میشود اینجا گفت که سؤال محمد بن مسلم، سؤال. البته حالا در آن روایت قبلی، بیا در همین کلام. به هر حال تمثال مطلق، عام و شامل همه چیز میشود؛ یعنی هم شامل مجسمه میشود هم شامل نقاشی میشود. این را گفت. ولی به هر حال در کلام حضرت بیشتر رنگ و بوی نقاشی است به همین قرینه که تمثال زیر پایت باشد. در نماز نمیشود روی مجسمه نماز خواند که استقرار برقرار نمیشود، اصلاً مشکلات فراوانی دارد. این میشود همان نقاشی. اگر چپ و راست و پشت و زیر پایت باشد، اشکالی ندارد. اگر هم «إن کانت فی القبلة» اگر هم رو به قبله است، «فعق علیها ثوباً إذا صلیت»، هر وقت خواستی نماز بخوانی، رویش پارچهای بینداز، پیراهنی بینداز، یک جور بپوشانش.
**سند روایت دوم**
این روایت از جهت سندی دو طریق دارد. در طریق اولش همه راویانش ثقه امامیاند. طریق دومش چون دارد که «عده من اصحابنا»، مرسله میشود و آن طریق دومش هم در واقع مشکل سندی دارد. ولی مشکل جدی که هست این است که طبق نظرهای اعرافی، جفت اینها، دو طریق آخر میخورد به کتاب محاسن برقی و آقای اعرافی چون خدشه میکنند در اعتبار این کتاب، سند را نمیپذیرند. البته گفتیم که طبق نظر حضرت آقا مشکلی ندارد و آقا محسن برقی را معتبر میدانند. این از بحث سند. از جهت دلالتش خب این را باید شبیه روایت قبلی فقط در برخی عباراتش، روایت قبلی تفاوت دارد که دیگر بحثهای دلالیاش را اینجا مطرح نمیکنیم.
**روایت سوم**
میرویم سراغ صحیحه سوم. پس تا به حال دو روایت داشتیم. اولی صحیحه بود. دومی را اعرافی فقط به خاطر بحث محاسن برقیاش نپذیرفتند که طبق نظر حضرت آقا حدیث دومش هم صحیحه میشود. حدیث سوم هم باز طبق نظر خود آقای اعرافی هم صحیح است. فصل سندی اینها خیلی خوب است که اگر بنا باشد بحث تعارض هم باشد، اینجا روایات از جهت سندی قویترند و اینها مقدم میشود به آن طرف که از جهت سندی هم خیلی سند معتبری در آن نیست. جواز از جهت سندی قویتر است تا روایات منع.
«عن زراره عن حسین عن ابن مسکان عن الحلبی قال: ابوعبدالله علیهالسلام: ربما قمت فصللی و بین یدی الوسادة فیها تماثیل طیر فجعلت علیها ثوباً». امام صادق فرمودند من خیلی وقتها پا میشوم نماز میخوانم و جلوی من یک بالشی است که در آن تمثال پرنده است. فجعلت علیها ثوبا، من روی این یک چیزی میاندازم، این را میپوشانم.
**سند و دلالت روایت سوم**
خب، این از جهت سندی هم گفتیم معتبر است. همه راویانش امامیاند. سه قر روایت صحیح است. از جهت دلالتش ظاهر روایت دلالت میکند بر اینکه نگهداری تصویر جایز است؛ چون حضرت فرمود که من یک پشتیهایی دارم، یک بالشهایی دارم که اینها تصویر پرندهها دارد و خود حضرت هم دارند اینها را نگهداری میکنند. من خودم پا میشوم نماز میخوانم جلوم. حضرت در خانهشان دارند و نگهداری میکنند. و فعل معصوم هم حجت است. فعل معصوم اینجا حکایت از جواز میکند. البته با توجه به اینکه تصویر روی پشتی بوده و نقاشی، این روایت فقط نقاشی را دارد میگوید، نگهداری نقاشی را میگوید و نسبت به مجسمه اینجا ساکت است. از آن حکم مجسمه فهمیده نمیشود.
در دلالت این روایت خدشه شده، اشکالاتی شده که حالا ما این اشکالات را عرض میکنیم. دو اشکال جدی شده به این دلالت این روایت.
**اشکال اول به روایت سوم**
اشکال اول این است که خب این هم دارد فقط نماز را میگوید. حضرت نماز میخوانم. از اینکه تمثال حضور داشته باشد و تأثیر حضورش بر نماز و عدم اشکالش بر نماز دارد بحث میکند. ارتباطی به اصل نگهداری تمثال ندارد. درحالیکه ممکن است اصل حفظ و نگهداری صور اشکال داشته باشد، ولی وجودش برای نماز فرامانش که اینجا باید بگوییم که با توجه به اینکه روایت از فعل امام است، این اشعار قوی دارد بر جواز نگهداری. البته دلالت ندارد بر جوازش، ولی اشعار قوی دارد؛ چون که حالا به هر حال اینجا ممکن است که منظور از این باشد که من در خانه یکی دیگر این کار را میکنم. مشخص نیست حالا این تمثال مال خود امام بوده، در منزل حضرت بوده یا مال یکی دیگر بوده، جای دیگر بوده. این روشن نیست. اگر در خانه خود حضرت بود و مال خود حضرت بود، خب آنجا دیگر دلالتش تام میشد که فعل معصوم است؛ چون اگر به هر حال تمثال نگهداریاش حرام بود، حضرت نگهداری نمیکردند. ولی ما اینجا دلیل نداریم برای اینکه بگوییم این تمثال به امام اختصاص داشته، مال امام بوده و در خانه خود حضرت بوده. درست است که خیلی فضای روایت این را به ذهن میرساند، ولی محکم و قرص نمیشود این را از روایت فهمید.
به هر حال اگر هم دومی بوده باشد، به هر حال ما توقع نداریم که حضرت واکنش نشان دهند. اگر ممنوع بود، حضرت در خانهای که تمثالی هست و فرض بر این باشد که نگهداری تمثال ممنوع است، به هر حال حضرت باید واکنش نشان دهند و اعلام بکنند عدم رضایتشان را. ولی ممکن است اینجا اصلاً حضرت در مقام بیان حکم اصل نگهداری نباشند، بلکه فقط بخواهند تأثیر وجود تمثالها بر نماز را مطرح بکنند. لذا این اشکال را قبول میکنیم و میگوییم که روایت دلالت بر جواز نگهداری تمثال ندارد.
البته کمی با ذهن آلوده بنده این مسئله صاف نیست. خیلی بنده نمیتوانم بپذیرم که امام الان اینجا صاف و پوست کنده در مقام بیان حکم هست و دارد اشاره میکند به اینکه من میایستم روبرویش نماز میخوانم، یک چیزی رویش میاندازم. اگر واقعاً اصلاً کار نداریم به اینکه آن تمثال مال خانه خود حضرت است، خانه یکی دیگر است، اینجا واقعاً به نظر میرسد که اغراق به جهل است. اگر من یک چیزی که نگهداریاش جایز نیست، حرام است، اینجور در موردش صحبت بکنم، خداوکیلی آخه شما ذهن عرف عام هر مسلمانی، هر آدم معمولی یک حرفی را اینجوری بشنود، چه ذهنیتی پیدا میکند؟ آن هم ذهنیتی که نوع ماها همینجوری «نزده میرقصیم» نسبت به یک چیز ممنوع خیلی واکنش جدی نشان نمیدهیم.
بعد حالا حضرت هم اینجا بیایند فارغ از حرمتش صحبت بکنند، خب این مخاطب را به چالش میاندازد. این را تشویق میکند به بیمبالاتی. یعنی اینها اصلاً با آن رویکرد تربیتی و پیوست تربیتی کار و کلام حضرت جور درنمیآید. ما این پیوست تربیتی را نباید از کلام بیندازیم. اینکه حضرت در مقام بیان نیستند، یک بحث پیوست تربیتی دارد. این حرف باعث بیمبالاتی میشود. اگر واقعاً نگهداری تمثال در خانه حرام است، این حرف، این مدلی که زده میشود که من خودم پا میشوم و رویش یک چیزی میاندازم، نماز میخوانم، خیلی آثار مخرب تربیتی دارد. این خیلی آثار مخرب عملی دارد. پیچ مخاطبین و مکلفین را شل میکند. آقا امامش که امام است. مثل که مثلاً بنده برگردم به شما بگویم که من خودم آقا خیلی وقتها در جمع تریاکیها پا میشوم، نمازم را اول وقت میخوانم. دود تریاک هم پر کرده است، اصلاً دود اتاق را گرفته است، ولی من نماز اول وقتم را میخوانم. خب حالا آدم میتواند اگر بخواهد تشویق به اول وقت بکند، از این تعبیر استفاده نکند. بنده اگر همچین تعبیری به کار ببرم در سخنرانی، خود شماها نمیزنید سر من، نمیگویید آقا این چه مدل حرف زدن است؟ نمیگویید اینجوری که تو حرف میزنی همه بچههای نوجوانان ما میروند تریاکی میشوند؟ نمیگویید که آقا تو در مجلس تریاک چه کار میکنی؟ وسط تریاکیها چه کار میکنی؟ که حالا مثلاً نماز اول وقت ترک نشود در آن اوضاع و این دود هم این شکلی گرفته باشد. چه وضعیتی است؟ این برای خودت آسیب دارد، این جمع.
بعد نقلش در ذهن مخاطب نمیآید. امام در خانهای که در آن تمثال حیوان است، آنجا چه کار میکند؟ بعد با «ربما»، خیلی وقتها اینجوری نماز میخوانم. فقط رویش را که یکی دو بار نبوده که بگوییم حالا پیش آمده. خیلی وقتها هم پا میشوم روبروی اینها نماز میخوانم. این عسل تربیتی، آن پیوست تربیتی این قضیه چیست؟ در نقل حضرت، فعل حضرت کار نداریم. در این کلامی که حضرت دارند از سیره خودشان حکایت میکنند، پیوست تربیتی این کلام حضرت چیست؟ قطعاً آثار مخرب دارد در مخاطب. اگر واقعاً نگهداری تمثال حرام است، این کلام حضرت واقعاً دارد آثار مخربی ایجاد میکند بر مخاطب و مخاطب را بیمبالات میکند نسبت به این قضیه. نمیشود بگوییم حضرت در مقام بیان نیست، حضرت به آن بُعد کار ندارد، فقط نماز. واقعاً با ذهن بنده صاف نیست این قضیه. یعنی نمیتوانم قبول بکنم از معصوم. بنده اینجور نمیفهمم معصوم را. اصلاً کلاً این شکلی نمیفهمم کلام معصوم را. این شکلی نمیفهمم که صرفاً به یک بُعدی از قضیه توجه میکند. بابا معصوم که مثل ما نیست. معصوم، معصوم است، امام است، هادی است. به همه زوایای قضیه توجه دارد. یک استاد اخلاق، یک استاد تربیت به ابعاد وسیعی از کاری که میکند، حرفی که میزند، توجه دارد.
خدای نکرده اگر یک سر سوزن حرفی بزند که مخاطب نسبت به یک حرامی، نه تشویق بشود، کمی شل بشود. الان بنده حرفهایی که دیروز زدم، خدا شاهد است دیشب خودم را میخوردم. گفتم که نکند این صحبتهایی که ما دیروز در مورد حجاب کردیم، مثلاً حالا جمع ما که جمع طلبگی است، مثلاً این حرفها در فضای عموم بیاید و خدای نکرده یک سر سوزن یک نفر را نسبت به جدیت در بحث حجاب دچار تردید بکند؟ با خودم گفتم این را چه جوری میخواهی جواب بدهی؟ اگر اثر صحبت تو یک سر سوزن این باشد نسبت مثلاً به گشت ارشاد، بخواهد تردید ایجاد بکند، تردیدی نسبت به گشت ارشاد ایجاد بکند که نسبت به الزام حجاب تهدید بکند، این شکلی. نه نسبت به عملکرد در اجرا و اینها که حالا ما دیروز بحثمان این بود دیگر، در مورد گشت ارشاد و اینها که در مقام اجرا باید بنشینیم، برسیم به یک مدل مطلوبی که همه آن چیزی که مصلحت است را تأمین بکند و هیچ کدام از این مفاصل را نداشته باشد، تالی فاسد نداشته باشد. عرض دیروز ما این بود. ولی در نگاه مخاطب این چه فهمیده میشود؟ یک ذره اگر خدای نکرده کلام ما باعث تضعیف گشت ارشاد و تضعیف برخورد قانونی با این منکر بخواهد بشود، واقعاً بنده نمیتوانم مسئولیت این حرف را به عهده بگیرم. واقعاً این جهنم است نتیجهاش و خیلی دشوار است.
خب، حالا امام نسبت به یک منکری که مثلاً نگهداری تمثال در خانه باشد، طبق آن روایاتی که منع کرده، نسبت به منکری اینقدر راحت بگویند که آره من هم میایستم نماز. امام نمیدانند که آقا این حرف در ذهن مخاطب، چه مخاطب که مثل ما آخوند نیست که بیاید اینها را از همدیگر تفکیک بکند. اینور را دارد میگوید، آن در مقام بیان. در مقام بیان، بابا مخاطب، مخاطب عرفی عام است. به هر مخاطب عرفی عام شما این جمله را بگویی، میگوید آقا حله، الحمدلله، پس هیچی. فقط موقع نماز. نه در مقام بیان. آنش نیستم. اصلاً ما عرف به این چیزها، مقام بیان آنش، مقام بیان این. عرف که شل میشود. عرف همینجوری نسبت به این قضایا، پیچ شل است. نسبت به حرام، پیچ شل است. در حرام هی فقط باید سفت و قرص گفت، هی باید تهدید کرد، هی باید تحذیر کرد، هی باید تأکید کرد. آقا آنش را نمیگویم، منظورم اینش نیستا. فکر نکنید حالا شما میتوانید در خانه نگهداریدا. میخواهم بگویم که مثلاً نمازم. فقط این را کاملاً آن کسی که رویکرد تربیتی دارد به این قضایا تأکید میکند. کاملاً تأکید میکند.
یادم است یک جوانی آمده بود خدمت یکی از اساتید معذب، عید غدیر هم بود، ۹۳ فکر میکنم ۸ سال پیش. کشف این جوان سید هم بود. خیلی تحت فشار بود. بنده اینور استاد نشسته بودم. آن سید هم آنور استاد نشسته بود. آن سید گفت: حاجآقا ما خیلی تحت فشاریم. چه کار کنیم؟ شرایط ازدواج نداریم. نمیتوانم. استاد ما حالا با شوخی و خنده و روز عید بود و اینها میخندیدند. خیلی دیگر این سید پافشاری کرد: حاجآقا من نمیتوانم. بابا من نمیدانم، میگویند روزه بگیر، من نمیتوانم. با روزه مشکل من حل نمیشود. با فلان حل نمیشود. این استاد ما آخر خیلی آرام در گوشش گفت که اگر اینجور است واقعاً و درست نمیشود، من متعه را به تو اجازه میدهم. بعد سریع گفتند: گفتند فکر نکنی به عنوان راهکار دارم میگویما. فقط برای رفع اضطرار میگویم. من مخالفم با این قضیهها. من این را تجویز نمیکنما. فقط برای رفع اضطراب.
خب، شما ببینید یک کسی که رویکرد تربیتی دارد، یک حلال را هم که میخواهد تجویز بکند، میداند که تجویز این حلال توابع دارد. میداند که طرف یک چیز دیگر میفهمد. الان راه میافتد، میرود، آلوده این قضیه میشود. معتاد این قضیه میشود. بعداً هم توجیه میکنیم که حاجآقا فلانی به من راهکار را داده. اینها لغزشگاههای نفس است. نفس اینجاها سر میخورد. آنی که رویکرد تربیتی دارد، صفر این را میگیرد که این سر نخورد. اینها مسائل دقیقی است. باید ما به آن توجه داشته باشیم. این ابعاد را نباید بیندازیم. آقا اینجا لغزشگاه نفس است. آدم از مجسمه خوشش میآید. طبع اولیه همه به این است. از نقاشی، از مجسمه حیوان، غیر حیوان. در خانه نگهداری. از قدیم اینطور بوده. طبع انسان به این زیبایی، به این هنر علاقهمند است. موقع نماز فقط رویش را بپوشان. این سر میخورد، میرود. اینکه کار تمام نمیشود که بگوید آها حضرت فقط در مقام بیان جواز نماز در برابر این تمام. پس درش را باز کردند برایم و واکنش نشان نمیدهد. همه واکنش نشان ندادنش دال بر این است که در نگاه امام منعی ندارد. اینور قضیه مطرح نیست. نگهداری تمثال بما هو تمثال مشکلی ندارد.
پس غرض اینکه آنجایی که لغزشگاه نفس است، نباید سفت و قرص روی مسئله تأکید کرد و باید مخاطب را محکم نگه داشت که سر نخورد به سمت معصیت یا سر نخورد به سمت توابع بدی که این قضیه دارد. توابع بدی که این تجویز دارد. توابع بدی که این لسان من به بیان من دارد. اینجا وقتی که معصوم به این مسئله توجه دارد و در عین حال تأکید نمیکند، ولو یک بُعدی از قضیه را دارد میگوید، به ابعاد دیگر توجه ندارد. سکوت او نسبت به ابعاد دیگر قضیه به نظر ما میرسد اینطور. شاید هم اشتباه باشد؛ یعنی نظر رهبری هم همین است. اینجا دال بر این است که دارد تجویز میکند و نگهداری تمثال در بیت را دارد تجویز میکند. خصوصاً که اینجا دیگر این قضیه تمثال حیوان هم هست. آن قضایای جمع موضوعی و تمثال حیوان و غیر حیوان و اینها هم عملاً اینجا اصلاً دیگر مطرح نیست. صحبت میکند رتیل جزو حیوانات است. تمثال حیوان را دارد در خانه نگهداری میکند خود حضرت. حالا خود حضرت هم نباشند. حالا آن اشکالها را هم مطرح نکنیم که حالا معلوم نیست خانه خود حضرت است، خانه یکی دیگر است. لسان حضرت لسانی است که میفرماید من با بودن این تمثال مشکلی ندارم. فقط موقع نماز یک چیزی رویش میاندازم. من مشکلی ندارم. کاملاً لسان حضرت این را میرساند؛ چون مخاطب این را میفهمد. یعنی عرف و ذهن عرفی عام دقیقاً این را میفهمد که حضرت با بودن تمثال مشکلی ندارند. با اینکه موقع نماز جلوی چشمشان باشد، مشکل دارند. این چیزی است که از کلام امام فهمیده میشود. لذا اشکال اولی که شده بود و آقای اعرافی پذیرفته بودند را به این بیان رد میکنیم و اشکال اول به این صحیحه، صحیحه حلبی، مردود است.
**اشکال دوم به روایت سوم**
حالا اشکال دوم این است که بخواهیم بگوییم که آقا مطلق نگهداری را اگر بخواهد این روایت برساند، بحث امکان جمع موضوعی بین این روایت و روایاتی که منع کردهاند از نگهداری تمثال و صور. خب توضیحش این است که آن روایت منع، موضوعش مطلق است؛ هم شامل مجسمه میشود هم شامل نقاشی. ولی این روایت فقط آمده و ساده را گفته و مصادر نقاشی را میرساند. مطلب خوبی است. ما همین را عرض کردیم. یعنی فضای این روایات، فضای نقاشی است. زیر پایت قرار بده، روی تشک باشد، اینها بیشتر فضایش، فضای تمثال به صورت نقاشی است. خب این فقط نقاشیاش را میرساند. روی پشتی که نمیشود تمثال به صورت مجسمه باشد. حتماً به صورت نقاشی. لذا جمع موضوعی بین این روایت با آن روایت منع ممکن است. و با توجه به اینکه جمع موضوعی بر جمع حکمی مقدم است و با قرینه این روایت میآییم در مطلق روایات منع تصرف میکنیم و میگوییم که آقا آن مطلقش باید از آن دست برداشته شود. نقاشیاش را از آن خارج کنیم. پس روایات منع، مجسمه را بگوید. روایات جواز، نقاشی را بگوید.
**پاسخ اشکال دوم به روایت سوم**
یک اشکال کلهبتهای اعرافی به این اشکال پاسخ دادهاند. به نفع ماست که گفتند که اگر این روایت به تنهایی در نظر گرفته شود، بله، میشود جمع کرد بین این روایت و روایت منع، جمع موضوعی. که آن روایت منع بگوید منعش روی مجسمه است، این روایت جواز را بگوییم جوازش روی نقاشی. اما ما روایت دیگری داریم مثل صحیحه علی بن جعفر که اینها دلالت دارد بر اینکه نگهداری مجسمه هم اشکالی ندارد. مگر اینها قرینه است برای اینکه مطلق تمثال نگهداریاش جایز است، نه فقط صرف نقاشی.
**صحیحه علی بن جعفر**
حالا صحیحه علی بن جعفر چیست؟ این است: «عن علی بن جعفر عن ابوالحسن علیهالسلام قال سألت عن الدار و الحجره فیه التماثیل. ای صلی فیها؟» در خانه و حجره تمثال هست، آیا میشود در آن نماز خواند؟ حضرت فرمود: «لا تسلی فیها رفیها شیئون یستقبل». اگر از این تمثالها یک چیزی روبروی تو است، رو به قبله نماز نخوان. «الا ان لا تجد بدا»، مگر اینکه دیگر راه چاره نداشته باشی. «فتقطعه رؤوسها»، که اینجا سرش را میبری. «و الا فلا تسل فیها»، وگرنه آنجا نماز نخوان.
**سند و دلالت صحیحه علی بن جعفر**
خب، این هم دو سند دارد. سند اولش از کافی است. سند دومش از محاسن برقی که در هر دو سند همه رواتش امامیاند. سند کافیاش که دیگر مشکلی ندارد. سند محاسنش فقط به خاطر ضعف سند کتاب محاسن در نگاه آقای عروسی مشکل پیدا میکند که در نگاه حضرت آقا هم مشکلی ندارد و این هم صحیحه است. تا حالا چهار تا صحیحه خواندیم در روایات جواز. هر چهار تا روایت یک صحیحه کلی ارزش دارد. حالا اینجا ۴ تا که همهشان دارد جواز را میگوید. خب روایت در جواز همین چهار تاست که هر چهار تایش از جهت سندی عالی بود.
بحث دلالت این صحیحه علی بن جعفر میماند که روایت به دلالت مطابقی دارد میگوید که آقا اگر جایی نماز خواندی که روبروی نمازگزار مجسمه حیوان بود، به شرط اینکه سرش را بشکنی، نمازت جایز است. این دلالت مطابقی. علت التزامیاش هم میخواهد بگوید که آقا نگهداری این مجسمه آنجا به شرط اینکه سرش را بشکنی، جایز است.
**مناقشه در دلالت صحیحه علی بن جعفر**
خب، حالا در روایت در دلالتش مناقشه شده، اشکال اول این است که این اختصاص دارد به موقع اقامه نماز. همان اشکالی که تا به حال هی بحث کردیم که دیگر الان جوابش را مفصل دادیم. نماز را میگوید. فقط دارد جواز نماز را میگوید در مکانی که مجسمه هست و کاری ندارد به جواز اصل نگهداریاش؛ چون ممکن است امام در مقام بیان حکم اصل نگهداری نباشند. جاهای اعرافی البته این اشکال را قبول میکنند. این اشکال بر دلالت روایت وارد است. هرچند روایت اشعار دارد به اینکه نگهداری مجسمه حیوان جایز است. اشعار دلالت نیست. فقط اشعار دارد به اینکه نگهداریاش جایز است. دلالت ندارد به اینکه نگهداری که با آن توضیحاتی که عرض کردیم، با آن پیوست تربیتی، با این نکات دقیق که آقا اینجا لغزشگاه نفس است. اگر شما از این مسئله که موافق طبع است با غلظت و حدت و تأکید شدید برخورد نکنی، نفس مخاطب سر میخورد، میرود سمت این کار. در را باز میبیند. معصوم اینها را میداند. اینجا اگر واقعاً ممنوع است، باید معصوم واکنش سفت و سخت و صریح و محکم و موکد نشان بدهد. نشان نمیدهد. از خود این عدم فعل، نه از فعل حضرت، از این عدم فعل حضرت، عدم حرمت را میفهمیم. از این عدم تأکید حضرت، عدم حرمت را میفهمیم. خب این اشکال اول که اشکال را وارد ندانستیم. البته اشکال را وارد دانستند.
**اشکال دوم به صحیحه علی بن جعفر**
اشکال دوم جمع موضوعی است که اینجا دوباره مطلق را حمل بر مقید گفتند که آقا این روایت را با آن روایت منع جمع بکنیم. روایت منع مطلق بود. هم مجسمه هم نقاشی و هم حیوان و هم غیر حیوان. این روایت به قرینه «قطع الرأس» که آمده، دارد فقط مجسمه را میگوید و حیوان را میگوید؛ چون نقاشی را که نمیشود قطع کرد. مجسمه را میشود سرش را کند. پس اولاً مجسمه است. بعد هم سر دارد. ماه و خورشید و حجر و شجر و اینها را که سرش را نمیکنند. حیوان را سرش را میکَنند. این دو قرینه میشود برای اینکه اولاً مجسمه و ثانیاً حیوان. در نتیجه این روایاتی که مانعاند، حمل شود بر غیر مجسمه حیوان. حالا غیر مجسمه حیوان در واقع غیر مجسمه غیر حیوان. نقاشی غیر حیوان غیر مجسمه باشد برای حیوان. به هر حال اینجا مجسمه حیوان مد نظر است در این روایت.
**پاسخ اشکال دوم به صحیحه علی بن جعفر**
خب این هم اشکال دوم که جمع موضوعی را گفت بکنیم. قبول نمیکند. میفهمند که اینجا جای جمع موضوعی نیست؛ چون اگر بخواهیم اینجا مطلق را حمل بر مقید بکنیم، روایات منع اختصاص پیدا میکند به نقاشی و مجسمه غیر حیوان و آن وقت دیگر نگهداری مجسمه حیوان اشکالی نخواهد داشت. درحالیکه هیچ کدام از فقها قائل به این نظر نیستند و اگر مجسمه حیوان اشکال نداشته باشد، به طریق اولی بقیه صور هم اشکال ندارد. هیچ فقیهی نگفته که نقاشی غیر حیوان ممنوع باشد، مجسمه حیوان جایز باشد نگهداریاش. هیچ فقیهی این را نگفته. درحالیکه اگر بخواهیم جمع موضوعی بکنیم، نتیجهاش این میشود. لذا اگر روایت دلالت بکند بر جواز نگهداری، باید اینجا جمع محمولی کنیم بین این روایت و روایات مانع و باید این منع را در روایت مانعه حمل بر کراهت بکنیم؛ یعنی آخر عراقی راهکاری که میدهند، جمع چیست؟ بنویسید جمع حکمی طیبالله.
**جمعبندی بحث**
جمعبندی بحث بگوییم و این ساعت را تمام بکنیم. جمعبندی بحث این است که با توجه به دلایلی که ذکر شد، از این روایات معارضی که مطرح شده و چند روایتی که مطرح نشده، میفرمایند که مطلق تصویر نگهداریاش جایز است؛ چون هرچند که هر کدام از این روایات به تنهایی دلالت نمیکرد بر جواز نگهداری، ولی اینها اشعار داشت. هر کدام به جواز در مجموع این اشعارها را که همه را کنار همدیگر جمع بکنیم، مجموع این اشارهها دلالت را میرساند طبق نظریه اعرافی. و با توجه به اینکه اصل حرمت نگهداری، امر واضحی نبوده که ائمه به آن اعتماد بکنند، بلکه نگهداری تصاویر امر متداولی بوده. از این اهل بیت چندین روایت صادر میشود که در اینها بر عدم جواز نگهداری اشارهای نشده. لذا میشود از مجموعه روایات فهمید که اختراع صور جایز است. چه مجسمهاش چه نقاشیاش. نگهداری اینها جایز است. داشتنش در خانه اشکالی ندارد و حتی حیوانش، چه حیوان چه غیر حیوان به صورت مطلق.
حالا میماند حل تعارض این دو دسته روایات که یک دسته منع کرد، یک دسته تجویز کرد. با توجه به دلایلی که ذکر کردیم در بررسی دلالی روایت جواز که گفتیم اینجا نمیتوانیم جمع موضوعی بکنیم و هر دو گروه مطلق تصاویر را شامل میشوند، چه مجسمه چه غیر مجسمه، باید بین اینها جمع حکمی کرد و جمع محمولی کرد. و باید به قرینه روایات مجوزه بگوییم آن روایت مانعه، نهیاش باید بشود کراهت روی نهی تنزیحی. در نتیجه طبق روایات موجود، نگهداری صور جایز است، ولی مکروه. جواز ساخت تصویر این را تأیید میکند. ساختش جایز است.
آقایان اعرافی آنجا احتیاط واجب دادند که نسبت به مجسمه حیوان احتیاط واجب بکنند. و نسبت به نقاشی و غیر حیوان، مجسمه غیر حیوان جایز، نقاشی حیوان هم جایز. نسبت به مجسمه حیوان آقای اعرافی احتیاط واجب داد که احتیاط واجب بر این است که حرام است؛ یعنی فتوا نمیدهم. اگر بخواهم فتوا بدهم میگویم حرام است، ولی شما میتوانید در این مسئله از من تقلید نکنید، به کس دیگری مراجعه کنید. احتیاط دیگر. فتوایش همراه با احتیاط. خدمت شما عرض کنم که آن بحث ساختش بود. بحث نگهداریاش هم که ایشان میفرماید کراهت دارد. درحالیکه خود همین روایات جواز هم باز ما همچین خیلی بوی کراهت نمیدهد. یعنی اینها دو طرفه است دیگر. این روایات، آن روایات نهیاش را تنزیحی میکند. فقط این نیست که حالا برگردیم با این روایات، آن روایت را نگاه کنیم که خرابش را بکنیم مکروه. به خود این روایت هم باید نگاه بکنیم. حالا به خود این روایت که بخواهیم نگاه بکنیم، یعنی اینجا نگهداریاش مکروه است؟ یعنی حضرت میفهمند که من خیلی وقت است پا میشوم نماز میخوانم در یک بستر. یک کار مکروهی دارند، این کار را انجام میدهم. چه خودشان که نگهداری کنند، چه دیگرانی که حضرت آنجا نماز میخوانند و میفرمایند: «ربما»، من خیلی وقت است این کار را میکنم. یعنی یک امری که یک مکروهی که خیلی عادی و رایج و روال است، حضرت نسبت بهش اینجوری با این لسان بخواهند صحبت بکنند، این هم خیلی به آن فضای تربیتی که عرض کردیم نمیخورد. و نسبت به مکروه امام خیلی عادی برخورد. این نمیخورد.
پس لذا راهش همین است که باید اصلاً اینجا کار به جمع نمیرسد. یعنی تعارض این دو دسته روایات به نظر میرسد، این را در حد یک فرضیه فقط دارم عرض میکنم. مطلب آقای اعرافی تمام شد. مطلب حضرت آقا را که خواندیم، مطلب را خواندیم، بحث مجسمه عملاً بحثهای فقهیاش تمام شد. یک سری فقط بحثهای فروعات دارد که موضوعشناسی کرده آقای اعرافی. بحث قشنگی هم هست. حالا انشاءالله ساعت بعد و فردا این بحث موضوعشناسی ایشان را کمی کار میکنیم. بحثهای قشنگی آمده، تطبیق داده به موارد فراوانی. به همین فتوایی که داده را هی روی مصداقها کار کرده که معمولاً کمتر این بحث مطرح میشود. دیگر بحث فقهی ایشان در حکمشناسی تمام شد. درحالیکه به عنوان یک طلبه نادان، گاه باشد کودکی، چه چیز به هدف اشتباه زند سنگی. بیتی دارد وقتی بچه سنگی پرتاب میکند و همینجور اشتباهی میخورد به هدف. حالا این سنگ این بچه را داشته باشیم در این بحث. شاید حالا بعدها علما به دردشان خورد این مطلب. شاید روایات منع ناظر به یک موضوع، روایات جواز ناظر به یک موضوع دیگری است. یا ناظر به یک حیثیت دیگری است. چون در تعارض، تعارض همان تناقض منطقی است دیگر. در تناقض هشت وحدت طبق نظر مشهور. و شرط بدانیم و طبق نظر ملاصدرا نه وحدت. طبق نظر یکی از اساتید ما ۱۰ وحدت در تناقض ۱۰ وحدت شرط است که ملاصدرا حمل شایع و حمل صناعی را هم مطرح میکند. یکی از اساتید بزرگوار ما وحدت رقیقه و عرض کنم که فلسفی عرفانی رقیقه و حقیقی حقیقت و حقیقت، وحدت حقیقت و حقیقت را هم ایشان اضافه میکند. موضوع هر دو تایش باید از جهت حقیقت و حقیقت این دو تا یکسان باشد. نه اینکه یکیاش حقیقت باشد یکی حقیقت باشد. اینها با هم تعارض پیدا نمیکند، تناقض پیدا نمیکند.
حالا در این قضیه ما هم همین است. یکی از آن اقسام وحدت، وحدت جهت است. اگر قرار است که تعارض بشود و تناقض بشود، باید وحدت جهت داشته باشد. درحالیکه به نظر میرسد که در اینها وحدت جهت ما نداریم. در یکیاش تمثال از جهت هنری و نگهداری در خانه و تناسب با فضای بیت و اینها. در یکیاش روایت منع از حیث فرهنگسازی و بزرگداشت و پیوستهای فکری و فرهنگی و رسانهای و سیاسی و اعتقادی و اینهاست. چون فضای رایج، یعنی به هر حال حاکمیت دیگر. ببینید هنر عمدتاً در خدمت حاکمیت است. نکته دقیقی است به این توجه داشت. هنر عمدتاً در خدمت اکثریت است. لذا یک وسواس خاصی میطلبد. فضایی که اکثریت، اکثریت بیمار. مثل اینکه شما از بنده بپرسید بچهمان را مدرسه بگذارم یا نه؟ میگویم کجا زندگی میکنی؟ اولین سؤالی که اگر کسی از بنده بپرسد بچهها را مدرسه بگذارم یا نه، اولین سؤالی که میگویم این است: از دو جهت هم هست. یکی از جهت اینکه مفاسد، یعنی میخواهم ببینم که جاهای دیگری غیر از مدرسه که بچهاش آنجا درس بخواند، یا نه؟ بعد میخواهم ببینم که خود مدارسش چه فضایی بر آن حاکم است. اگر در جمهوری اسلامی است فرق میکند. در غرب، مدارسش باید استخر مختلط بروند و لخت. در آلمان بچهات را اگر مدرسه گذاشتی، دختر ۹ ساله شما، دختر ۱۲ ساله شما با پسر ۱۲ ساله باید عریان بروند در آب یک ساعت در هفته. کلاس ورزششان، شنایشان همین است. خب در جمهوری اسلامی این را نداریم. جمهوری اسلامی مدرسه دولتی داریم، مدرسه غیرانتفاعی داریم. چند شب پیش یکی از رفقا از خوشبخت نقل کرد. خوشبخت فرموده بودند: «تا جایی که میتوانید بچههایتان را بگذارید مدرسه غیرانتفاعی.» خب الان شما همین را که بشنوی چه میگویی؟ این آقای خوشبخت فرمانده، بچههایتان را بگذارید مدرسه غیرانتفاعی. این کاملاً ناظر به یک پیوستهایی است. اصلاً در مقام بیان، یعنی موضوع غیرانتفاعی نیست. موضوع چیز دیگر است. اینجا در واقع اصطلاحاً میگویند: عنوان مشیر. یعنی مدرسه غیرانتفاعی اینجا عنوان مشیر است. اصلاً عنوانیت ندارد مدرسه غیرانتفاعی. عنوان مشیر. عنوان مشیر به این است که یک جایی بچه که یک تعالیم خاصی غیر از تعالیم رایج در مدارس در آن حاکم باشد. عنوان مشیر مدرسه غیرانتفاعی اینجا عنوان مشیر است. ممکن است پس فردا آنقدر مدارس غیرانتفاعی در آن فساد و بداخلاقی و انحراف و اینها رایج بشود و مدارس دولتی بر اساس نظارتها و پیگیریها رشد بکند که دقیقاً این حالت معکوس بشود که آنجا میگویند بچهات را مدرسه غیرانتفاعی نگذار. بچهات را فقط مدرسه دولتی بگذار. کسی نمیتواند بگوید اینجا موضوع مدرسه غیرانتفاعی بود، آنجا موضوع مدرسه دولتی بود. بعد دو تا کلام پیدا کنیم که در یکیاش دارند میگویند مدرسه غیرانتفاعی خوب است، در یکی دارند میگویند مدرسه غیرانتفاعی بد است. تعارض کرد و مثلاً چون یکی سندش خوب است، آن را حمل بر کراهت بکنیم.
عرض بنده روشن است؟ دوستان توجه میکنید به مطلب؟ این حمل بر کراهت اینجا نمیشود. اصلاً جا ندارد برای حمل بر کراهت. برای اینکه دو بُعد، دوساعته، دو تا قضیه است. اصلاً دو تا موضوع. عنوان مشیر است مدرسه غیرانتفاعی. در یکیاش مشیر به یک چیز است. در یکیاش مشیر به یک چیز دیگر است. بعد ممکن است بنده به شما بگویم: بچهات را مدرسه غیرانتفاعی نگذار. مثلاً شما اگر در قم از بنده بپرسید، احتمالاً این را به شما بگویم: بچهات را مدرسه غیرانتفاعی نگذار. مثلاً ممکن است چیز دیگر بگویم. اصلاً یک جای دیگر بگذار. خودت درس بده. اصلاً معلمهایش را بگرد پیدا کن. این فقط برود امتحان بدهد. یک پولی بدهد، چند تا معلم خصوصی بگیر برای اینکه اینجا معلم مؤمن، مذهبی، دانا و کمهزینه زیاد است. قشنگ با یک برنامهریزی میتوانی در روز. حالا این هم ممکن است باز یک جنبههای دیگری از مصلحت و مفسده در آن باشد. حالا مثلاً بچه شما روحیه اجتماعیاش ضعیف میشود. دوست و همسال و همسن و اینها ندارد. جهات قضیه فرق میکند. در یکیاش که تجویز میکنم یک جهت را نگاه میکنم. در یکیاش که منع میکنم یک جهت دیگر را نگاه میکنم.
روایاتی که ساکت بود. این روایت هم تصریح نمیکرد به لوازم نگهداری. ساکت بود از قضیه نگهداری. اینها ناظر به این است که اصل مجسمه، اصل هنر، اصل نقاشی، اصل این تمثال و تصویر بر اساس روحیه زیباییشناختی. این چیزی که به ذهنم میرسد، دوستان روی این فکر بکنند، نظر بدهند، نقد بکنند، پرورشش بدهند. الان هم به ذهنم میرسد. ممکن است بیشتر رویش فکر بکنم، بیشتر کار بکنم، همین بحث هم کمی متفاوت بشود. فعلاً اینی که به ذهن بنده میرسد این است. حالا جای کار دارد. همان کودک و سنگ است دیگر. قضیه اینجا که حضرت ساکتند از بیان مطلب درباره نگهداری تمثال در خانه ناظر به این است که به هر حال یک امر مسلّمی است. در همه خانهها هست. یک چیز عادی، یک چیز طبیعی است. یک چیز روال است. موافق با طبع بشر است. مطابق با روحیه زیباییدوستی بشر است. هنردوستی بشر است. بشر تمایل دارد که اصلاً آنقدر رایج است که حضرت میفرماید من خودم هم جایی که نماز میخوانم این هست. فقط رویش یک دانه پوشش میاندازم. پوشش میاندازم. معلوم میشود که حضرت آنقدر اختیار دارند که آن را بپوشانند، ورش دارند. اصلاً نکات جالبی است. آقا شما که آنقدر اختیار دارید که رویش را بپوشانید، حالا خانه دیگری هم باشد، خانه خودتان باشد، هر جا باشد، آنقدر اختیار با شماست. مجبور نیستید روبرویش نماز بخوانید. آنقدر اختیار دارید که رویش را بپوشانید. خب آنقدر اختیار دارید رویش را بپوشانید، آنقدر هم اختیار دارید که از آن اتاق بیرونش کنید. چرا بیرونش نمیکنید؟ این پشتی که رویش عکس پرنده است، چرا بیرون نمیکنید؟ کأنّه کلام حضرت به این است که آقا من هم اینجا در اتاقی که هستم اینها انگار من هم خوشم میآید. انگار برای من هم عادی است. برای من هم روال است. برای من هم بالاخره این چیزها، عکس پرنده و اینها. من هم مثلاً با این چیزها مشکل ندارم. من هم مثل بقیه. فقط موقع نمازش حکم عبادی خاص یک جهت خاصی را از آن مد نظر دارد. بحث تمرکز، بحث قوه خیال، اجتماع حواس در نماز. آن بُعد قضیه را حضرت توجه میکند. یعنی اصلش که رو خب حالا آن روایت منع چی میگوید؟ آن یک جنبه دیگری از قضیه است. تناسب حکم موضوع که قبلاً بحث کردیم و بحثهای دیگری که هست، این است که میفرماید: «أشد عذاب» را دارد آنی که این را میسازد. ملازمه عرفیه را هم انصافاً باید تا حد زیادی قبول کرد. حضرت آقا خیلی ملازمه عرفیه را روی خوش نشان ندادند، ولی واقعاً عرف به نظر میرسد که اینطور میفهمد. وقتی بهش میگویند که آقا ساختش اینطور، او نسبت به نگهداریاش هم اینطور میفهمد. یا اگر در مورد نگهداریاش گفتند، در مورد ساختش هم اینطور میفهمد. اگر گفتند در هر خانهای بالاخره هست، آن کسی هم که سازنده این است، وقتی این را میشنود، دلش قرص میشود به اینکه با آرامش بسازد. یا وقتی که سازندهاش را به شدت کوبیدند، آنی هم که مصرفکننده است نگران میشود در استفادهاش. اینها ملازمه عرفیه است. یعنی ملازمه عرفیه که بحث شد. به نظر ما میرسد که یعنی باز عرض میکنم ما که چیزی بلد نیستیم، حالیمان هم نمیشود دیگر. حالا به ذهن اینجا این منظم عرفیه هست و عرف واقعاً بین ساخت و نگهداری در این قضایا تفاوتی نمیبیند. یعنی مشترک الورود میبیند و مشترک الحکم میبیند قضیه را. هر حکمی به یک طرفش بدهی، عرف به آن یکی هم سرایت میدهد. اگر گفتی مجسمهسازی حرام است، عرف عام مجسمهها را از خانهاش بیرون میکند. اگر گفتی نگهداریاش جایز است، این عرف عام حتی مجسمهسازی را هم روی خوش نشان میدهد. انتخاب میکند. مجسمهسازی در خانهها اشکال ندارد. خود حضرت هم داشتند. یا نقاشی مثلاً قبول داریم و موضوعش به نظر میرسد که دو جهت است. و خود همین جهت هم از خود لسان فهمیده میشود. اینجایی که حضرت چیزی نمیگویند، لسانش، لسان برخورد با یک امر عادی، روال معمولی، رایج. آنجایی هم که بیان دارند، بیانشان هم کاملاً روشن است و حالا بحث تشبه به خالق و بتپرستی و اینها نمیخواهیم مطرح بکنیم که در جنبه ملاکات حکم، حالا حکمت حکم، علت حکم، به آن ابعاد هم نمیخواهیم نگاه بکنیم. خود لسان، لسان تحقیر میگوید اشکال ندارد. دوست داری در خانه داشته باشی، داشته باش، ولی نگذار این صورتها در خانه تو بزرگ داشته بشود. در فضای جامعه، فضای بیت. هنر را جوری از آن استخدام کن و این ابزار و آلات هنری که همراه با آن پیوستههای فاسد نباشد، باعث بزرگداشت اینها نشود و در خدمت فرهنگهای بیگانه و اجنبی هم نباشد؛ چون هنر ابزار است. هنر خالی است. هنر حمّال است. هنر فقط یک بستر است. هنر از خودش هیچی ندارد. هنر فقط یک ظرف خالی است. همیشه این ملازم با یک مظروف است. همیشه ملازم با یک محتواست. هنر فقط فرم است. هنر فقط قالب. یک قالب دیگری دارد. یک محتوای دیگری دارد. یک مضمون و زمینه دیگری دارد. آنش برای معصوم مهم است در روایت منع. و خصوصاً که همیشه هنر تابع اکثریت، تابع فضای حاکم فرهنگی بر جامعه است. تابع حاکمیت. همیشه هنر در هر جامعهای متأثر از آن فضای حاکمیت است. این را بدانید. یک امر واضحی است. متأثر از فضای اکثریت. خب در جوامعی که حاکمیت، حاکمیت طاغوت است، اکثریت اکثر بیمبالات است. فرهنگ، فرهنگ بیگانهپذیر و بیگانهپسند است. تمایل به محصولات بیگانه دارد. محصولات بیگانه فتح و فراوان است در بازار.
الان شما از بنده بپرسید، بگویید من در سوئد زندگی میکنم، برای بچهام مجسمه بخرم یا نخرم؟ قطعاً به شما میگویم نخرم. برای بچهام عروسک بخرم یا نخرم؟ قطعاً به شما میگویم نخرم. یک کلمه جواب بدهم: عروسک بخرم یا نخرم؟ دیگر نمینشینم دو ساعت منطق قضیه را بهش بگویم. میگویم نخرم آقا. در سوئد که کسی نمیرود برای بچهاش عروسک بخرد. برای اینکه آنجا عروسک در خدمت فرهنگ دینی و اخلاق و معنویت و اینها نیستش که. شلوار عروسک را میکشم پایین، ادرار میکنم. کتاب باربی را هم که به شما گفته بودم، پیدا کردم، اینجا گذاشتم. دیروز هم یک مقدارش را خواندم، فرصت نشد کامل مطالعه کنم. خیلی مطلب دارد این کتاب باربی از آقای اکبر مظفری. کتاب خیلی قشنگی است و مطلب زیاد دارد. خیلی قشنگ بحث باربی را از ابعاد مختلف مطرح کرده. حالا اگر فرصتی پیش بیاید بتوانم کامل مطالعه کنم و فرصتی پیش بیاید که ارائه بدهم، مطالبش را ارائه میدهم. مطالب خیلی قشنگی است.
این را هم عرض بکنم. در یادمان نرفته. ما انشاءالله بحث امروزمان که برقرار است، فردا هم انشاءالله بحثمان برقرار است و دیگر فردا جلسه پایانی بحث خواهد بود. اگر بحثمان تمام نشد، بعد محرم و صفر انشاءالله بحثی را میگذاریم که مطالبی که مانده را عرض بکنم. البته جمعبندی بحث حکمشناسی را تمام کردیم. در قضیه حکمشناسی قضیه روشن شد. موضوعشناسیاش هم که تقریباً روشن شد. در واقع مصداق موضوع را میخواهیم کمی کشف بکنیم و ببینیم که حالا تا چه حدی میشود. چون خیلی وسیع است. دایره مجسمه و صورت خیلی وسیع است امروز و فردا. انشاءالله.
غرض اینکه به نظر رسید که آن روایت منع بیشتر ناظر به این است. میخواهد تحقیر بکند. اولاً که این هنر باعث بزرگداشت این صورتها نشود. کجای خانه سقف خانه نباشد، بالا نباشد، بلند نباشد. یک طرف قضیه است. یک طرف قضیه هم این است که با وسواس نگاه کن به این قضیه. برای اینکه هنر در خدمت قدرت است همیشه. رسانه در اختیار قدرتمندان و ثروتمندان است. هنر در خدمت قدرتمندان و ثروتمندان است. لذا در جامعهای که شما قدرتمندانت و ثروتمندانت در واقع طاغوتاند، به شدت باید وسواس داشته باشی نسبت به محصولات هنری در آن جامعه. هر نقاشی، هر عکسی، هر پوستری، هر مجسمهای را با وسواس باید نگاه کنی و اصل اولیه بر منع آنجاست. اصل اولی بر منع. یعنی اصل بر این است که چیزی را نگیر، چیزی را نپسند، چیزی را قبول نکن، چیزی را راه نده. تزریق بیوت هم که شده همین است. «بعثنی الی المدینه». اصلاً خود همین «من را مبعوث کرد به مدینه». کاملاً ناظر به این است که امیرالمؤمنین را دارند میفرستند به یک جایی، یک مأموریتی دارد پیدا میکند نسبت به یک جایی که با فرهنگ اسلامی بیگانه است. خیلی قرائن قشنگ از خود روایات است. داخل سرحدات اسلامی که به حسنی معنا پیدا نمیکند. «حسنی الی المدینه». اگر داخل سرحدات هم باشد، بس است. از این جهت معنا پیدا میکند که مثل اینکه بگوییم آقا من مأموریت پیدا کردم بروم مثلاً یک خانه تیمی بگیرم. درسته داخل شهر است، ولی در واقع آن مبعوث الیه من یک امر مقابله است. یک امر مخالف است. به یک حیطه از حیطه های دشمن دارم هجوم میآورم. به یک محدوده از محدوده های مقابل و متخاصم و مخالف دارم هجوم میآورم. «الی المدینه» به یک مأموریت من ابلاغ کرد پیغمبر اکرم. من امیرالمؤمنین را فرستاد به یک جایی که آنجا بیگانه از فرهنگ اسلامی است. مأموریت. لذا گفت هر قبری که هست دیگر نسبت به قبر که مسئله خیلی روشن است. هر قبری که هست، صافش کن. معلوم میشود که کاملاً اینها فضای غربسازیشان بیگانه از فضای غربسازی اسلامی است. جنبههای نمادین دارد. جنبه زیباییسازی شهر دارد. جنبههای سیمای کلی شهر را دارد. سیمای کلی تمدن را دارد. اینها را حضرت میخواهند اصلاح کنند. میگوید هر سگی که دیدی بکش. هر قبری که دیدی صاف کن. هر صورتی که دیدی محو کن. خب طبعاً یک جایی که با فرهنگ اسلامی بیگانه بوده، هر نقاشی که آنجا صورت گرفته، حامل چه محتوایی است؟ هر مجسمهای که ساخته شده، حامل چه محتوایی است؟ اصلاً کار ندارم به علت قضیه و حکمتش. حکمت تشبه به خالق، حکمت بتپرستی. نه، همین را داریم پردازش میکنیم. این بستر برای حمل چه فرهنگی بوده؟ لذا اصل اولیاش میشود مخالفت. هرچی صورت هست جمع کنید. «کره من الصور فللبیوت». «کره الصور فللبیوت». آن جنبه عظمت که حالا فرمود: «لا تصور سقف». سقف تصویرسازی نکنید.
پس در نتیجه اینی که به ذهن رسید این بود که روایت منع یک جهت قضیه را مد نظر دارد. روایت جواز، البته روایت جواز عرض کردیم، روایت جواز، جواز نیست. روایت عدم منع. اینها را خوب دقت بکنید. این هم نکتهای است که آدم احساس میکند خیلی رویش دقت نشده. ما دو دسته روایات داریم. روایات منع و روایت عدم منع. نه روایت منع و روایات جواز. تصریح به جواز نشده. نگفتند اشکال ندارد. تبریز. اشکال ندارم. تماثیل را داشتیم، ولی حضرت بود. تعبیرشان بود که اگر پشتت است، چپت است، راستت است، زیر پایت است، اشکال ندارد. این روایت محمد بن مسلم را میشود صریح در جواز دانست، ولی آن سه تای دیگرش تصریح به جواز نیست. آن سه تای دیگر عدم منع است. روایت منع و روایت عدم منع. منعش به یک جهت و بُعد و ساحت. عدم منعش یک جهت دیگری دارد. یک ساحت و بُعد دیگری دارد. عدم منعش جهت این است که یک چیز طبیعی روال است. تصویر آدم از تصویر، از اول خلقت نقاشی بوده دیگر. کشش اولیه بشر به نقاشی و استفاده از این ابزار و اینها. آن پس یک بحث دیگری است و این هم که این به چه نحوی بخواهد نگارگری بشود. در سقف باشد، بالای سرت باشد، یک تصویری. بحث حیوان و غیر حیوانش دخالت دارد. بستر چه فرهنگی است؟ و قالب، قالب در جامعه چیست؟ چه فرهنگی است که هنر در خدمت آن قرار گرفته باشد؟ لذا عمده برخوردها در دوران پیغمبر و امیرالمؤمنین، روایات جواز یا عدم منع، عمدتاً از امام صادق علیهالسلام بود. صحیح و سند بود. دو تایش که از محمد بن مسلم بود. امام باقر و امام صادق. من یکیش هم از امام کاظم علیهالسلام. صحیح علی بن جعفر. فضای فرهنگی جامعه عوض شده. فضای فرهنگی عوض شده. اینجا اصلاً عدم منع است. در این دوره تمثال دیگری است. در آن دوره اول تمثال اصلاً خیلی هم بحث مجسمه و نقاشی و اینها را کار نداریم. صورتگری، زارگری. شما همین تهران را نگاه کنید. یک زمانی، زمان شاه، عکسهای پورن در و دیوار شهر را پر کرده بود. یک جوری که میدان عشرتآباد تهران که الان شده میدان سپاه. چه کسی نماهای معروف بود. آنقدر که عکسهای ناجور میزد. خود روزنامههای آن دوران را اگر نگاه کنی، زدند که اینجا به شدت آمار تصادف رفته بالا و تقاضا بود که این عکسها را بردارند. خب شما در زمان شاه دیوارنگاریات میشود عکسهای پورن. زمان انقلاب، میدان انقلاب، دیوارنگاریات میشود قشنگترین عکسها با بهترین مضامین. کاملاً مناسبتی. هفته به هفته عوض میشود. مناسبتهای مختلف. مضامین قشنگ جذاب. یک چیز کاملاً طبیعی است. شما نمیتوانی بگویی آقا دیوارنگاری چه حکمی دارد. خیلی خوب است دیوارنگاری. خیلی خوب است. زمان شاه اگر از من نمیپرسیدید دیوارنگاری چه حکمی دارد، گفتم قطعاً حرام است. به شما گفتم برو دیوارنگاری کن. شما هنرمندی را پیدا میکردی که کاش دیوارنگاری باشد و بستر و ساختار حکومت، تشکیلات هنرمندی ساخته بود که از ۱۰۰ تاشان دو تاشان هم عکس درست حسابی شاید نمیکشیدند. دیوارنگاری کنید. اجازه نمیدهم روی مجسمه بیاری. رو به صور بیاری. تازه همان بستر هم میفرمود: «کره هست صور کلی». بحث کردیم کراهت داشت از صور در بیوت.
پس نفس قضیه یک بحث است. اینی که این چه پیوستهایی دارد و چه ملازماتی دارد، یک بحث دیگر است. به نظر میرسد که موضوع در این دو تا تفاوت اینجوری دارد. خب ما انشاءالله ساعت ۹:۳۰ تا ۱۰:۳۰ ساعت بعدی بحثمان است. دوستان یک استراحتی بکنند، صبحانهای چیزی. انشاءالله ۹:۳۰ خدمتتان هستیم. و صلیالله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله ربالعالمین و صلیالله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد من الان الی قیام یومالدین.
**ادامه بحث جلسه قبل**
به روایت محمد بن مسلم و روایات مُجَوِّز رسیدیم؛ روایاتی که از آنها جواز نگهداری تمثال در خانه فهمیده میشود. روایت اول، روایت محمد بن مسلم بود که از جهت سندی بررسی شد و مشکلی نداشت. از جهت دلالت نیز ابتدا دو احتمال داده شد: احتمال اول این بود که اصل وجود تمثال در خانه را بیان میکند، و احتمال دوم اینکه وجود تمثال را موقع اقامه نماز میخواهد بگوید.
حالا مناقشاتی در دلالت این روایت و اشکالاتی به آن وارد شده است. اشکال این است که تعارض این روایت با روایات منع، که آن نگهداری تمثال را منع میکردند، این روایت را تجویز میکند. اینکه آنها را حمل بر کراهت بکنیم، اولین اشکالش این است که این روایت صریحاً دلالت ندارد بر اینکه نگهداری تمثال جایز باشد، و یا اختصاص داشته باشد به اقامه نماز. عرض کردیم که این روایت اگر میخواهد با روایت منع تعارض کند، باید صریح باشد در اینکه جواز اختراع را برساند؛ درحالیکه اینجا چنین دلالتی را ندارد. فقط میگوید که در محلی که مجسمه وجود دارد، نماز خواندن در آن محل جایز است، و این منافاتی ندارد با اینکه بگوییم نگهداری آن حرام است؛ زیرا ممکن است نگهداری مجسمه در خانه حرام باشد، با این حال نماز خواندن در آنجا اشکالی نداشته باشد. و فقط اگر انسان روبروی مجسمه قرار میگیرد، نمازش مکروه باشد که در اینجا هم پارچه روی مجسمه میاندازد و کراهت برطرف میشود.
**اشکال اول و پاسخها**
اشکال اول این بود که شاید جواز فقط مربوط به نماز است و نه نگهداری آن؛ نماز خواندن کنار تمثالها جایز است. این اشکال اولی است که اینجا مطرح شد. به این اشکال پاسخهایی دادهاند. ما اینجا چهار پاسخ را مطرح میکنیم.
**پاسخ اول:** این است که این روایت دلالت میکند بر جواز نگهداری، و این جواز نگهداری را به دلالت اقتضا میرساند. روایت دلالت میکند بر اینکه اصل نگهداری حرام نیست. این دلالتی که هست، دلالت اقتضاست که در بحثهای اصولی دوستان ملاحظه فرمودند. اینکه حضرت میفرمایند نماز در آن خانه اشکال ندارد، لازمه این پاسخ حضرت این است که نگهداری این صور در خانه حرمت ندارد.
خب، این پاسخ اول. حالا خود این پاسخها را هم باز میخواهیم بررسی کنیم ببینیم چقدر این پاسخها درست است. اشکال اول این بود که این فقط نماز را میگوید، نه جواز نگهداری را. چهار پاسخ داده شده است:
اشکال بر این پاسخ اول این است که دلالت اقتضا معنایش این است که اگر مدلول مفروض نباشد، کلام معنای درستی ندارد؛ یعنی اول باید این مدلول را مفروض بگیریم تا معنای کلام درست شود. ولی اینجا ما در جواب امام نیازی نداریم به اینکه حرمت نگهداری صور را مفروض بگیریم. میتوانیم هم قائل به حرمت نگهداری صور باشیم و هم قائل به امکان جواز نماز؛ یعنی نماز در این مکان جایز است و نگهداری این تمثالها هم حرام است. میشود این دو را با هم قائل شد. دلالت اقتضا جایی است که اصلاً نمیشود قائل شد، فرض ندارد. بدون این مسئله اصلاً نمیشود تصور کرد. ولی میتوانیم جواز نماز را بدون جواز نگهداری تمثال تصور کنیم. خب این پاسخ به اشکال، و اشکال پاسخ نیز خودش اشکال داشت.
**پاسخ دوم:** این است که سیاق دلالت میکند بر جواز؛ یعنی ظهور عرفی این دلالت سیاق کلام بر این است که اصل نگهداری صور حرمتی ندارد؛ چون سیاق و فضای کلام با امر مباحی برخورد میکند و با امر حرامی برخورد نمیکند؛ یعنی نوع مواجهه حضرت مواجهه با حرام نیست. از کلام حضرت چنین چیزی دیده و فهمیده نمیشود؛ چون اگر نگهداری صور حرام بود، اول حضرت مذمت میکردند، بعد حکم نماز را بیان میکردند.
خب، این جواب هم جواب تامی نیست؛ چون وقتی از امام راجع به یک بُعد خاصی از یک موضوع سؤال میشود، الزامی ندارد که امام در پاسخ به ابعاد دیگر آن موضوع هم اشاره بکنند و حکمش را بیان بکنند. ممکن است به پاسخ همان بُعد اکتفا بکنند. البته میشود از سیاق کلام و نوع برخورد امام، اشعاری بر حرمت استفاده کرد، ولی در حد دلالت بر حرمت نیست. خب این هم پاسخ دوم و اشکال به پاسخ دوم.
**پاسخ سوم:** این است که راوی دارد از اصل نگهداری تمثال سؤال میکند، ولی امام دارند جواب را با کنایه میدهند. راوی از تأثیر تمثال روی نماز سؤال نمیکند؛ از اصل تمثال سؤال میکند. خب طبعاً حضرت باید خود همین سؤال را جواب بدهد، اصل نگهداری تمثال را جواب بدهد. ولی حضرت میروند روی مسئله نماز، وجود تمثال موقع نماز را میفرمایند. در عین حال با کنایه و اشاره، پاسخ سؤال راوی را هم مطرح میکنند.
خب، این پاسخ سوم، پاسخ تامی نیست، هرچند احتمال این فرض منتفی نیست؛ یعنی به هر حال محتمل این پاسخی که داده شده، محتمل است، ولی باعث میشود که این روایت، روایتی غامض شود و خلاصه، اطمینان به آن دشوار است و در واقع صرف یک احتمال دیگر است، محتمل اینطور باشد، محتمل است اینطور نباشد.
**پاسخ چهارم:** این است که سؤال راوی از مطلق تمثال است؛ یعنی هم از اصل وجود تمثال و هم از تأثیر وجود آن بر نماز. تمثال چیست؟ حضرت به هر دو سؤال جواب داده است؛ یکی را با صراحت، و یکی را با کنایه. کلونی که با کنایه است، طبعاً با اشاره و ملازمت عرفی است. میفرمایند که این احتمال هم ممکن است، ولی به هر حال احتمال، اطمینان به آن سخت است.
البته حالا به نظر میرسد که این پاسخهای سوم و چهارم، پاسخهای خوبی باشد؛ یعنی واقعش هم همین است. درست است که امام به یک بُعدی اشاره میکنند، ولی این بُعد قضیه تفاوت دارد. یک وقتی شما به یک بُعدی از قضیه توجه میکنید، طرح این بُعد، ذهنیتی نسبت به ابعاد دیگر ایجاد نمیکند. مثلاً در مورد فوتبال میخواهیم صحبت بکنیم، به بُعد ورزشیاش مثلاً میپردازیم؛ فوتبال مثلاً چربی را میسوزاند، روی سلامتی اثر دارد. خب ما با بُعد فساد در فوتبال، بازیهای فوتبال، فسادهای اقتصادی و فسادهای دیگر کار نداریم و نمیشود گفت که شما که این را میگویی، از فسادش چه میگویی؟
ولی یک وقتی هستش که کاملاً ذهنیت ایجاد میکند، کاملاً شما را به شک میاندازد. بلکه اصلاً بنده دارم سؤال میکنم: تماثیل، من مطلق دارم سؤال میکنم، نظر شما در مورد تمثال چیست؟ نماز نخوان! یعنی از بین تمام مسائلی که در مورد تمثال باید مراعات کرد و ممنوعیت دارد، شما فقط همین را دارید اشاره میکنید. پس معلوم میشود که فقط اینش ممنوع است. فقط نماز خواندن روبروی تمثال که آن هم تازه، اگر چیزی رویش بیندازی، همین ممنوعیت هم از بین میرود. فقط به مسئله نمازش میپردازند. خب این را انصافاً نمیشود گفت اطمینان به آن دشوار است. به نظر میرسد که همین است؛ یعنی حکم الزامی دیگری در این قضیه مد نظر حضرت نیست که بخواهند مطرح بکنند.
به هر حال، آقای عراقی هیچکدام از این چهار پاسخ را تام نمیدانند و دلالت روایت بر حرمت نگهداری تصاویر را توجیه نمیکنند. البته هرکدام اشعاری دارند بر اینکه نگهداری حرام است، اما اشعارهایشان اطمینانآور نیست. لذا دلالت ندارد بر اینکه نگهداری صور حرام باشد و فقط تأثیر اینها بر حکم نماز را بیان میکند. خب این اشکال اول.
**اشکال دوم**
اشکال دوم این است که ما از محمد بن مسلم یک صحیحه دیگری داریم. اگر قرار باشد که بگوییم این روایت با روایات منع تعارض میکند، پس چرا بگوییم روایت منع حمل بر کراهت بکنیم؟ اشکال دوم این است که موضوع این صحیحه با موضوع یک صحیحه دیگری از خود محمد بن مسلم باید این موضوعات با همدیگر معلوم شود نسبتش چیست. دو صحیحه از محمد بن مسلم داریم. موضوع این دو صحیحه برای کشف این است که باعث میشود روایت حمل شود بر جواز نگهداری تماثیل غیر حیوان و نمیگذارد روایت منع حمل بر کراهت شود. بحث مفصلی است و دوستان باید یک توجه مضاعفی را به خرج دهند و دقت مضاعفی در این بحث داشته باشند.
بحث اینجا، اشکال اصلی این است: این اشکال ما یک کبری دارد و یک صغری. کبرای اشکال این است که آقا ما یک قاعده اصولی داریم که البته در علم اصول به صورت مستقل از آن بحث نمیشود، ولی جزو مسلمات اصولی است، جزو ارتکازات اصولی که طبق این قاعده باید بگوییم که وقتی دو روایت تعارض میکند، اگر موضوع این دو روایت رابطهاش رابطه عموم و خصوص مطلق باشد و بشود بین موضوع این دو روایت جمع کرد؛ یعنی جمع موضوعی کرد، اینجا جمع موضوعی مقدم بر جمع حکمی است. تا جایی که میشود موضوعات را با هم یکی کنیم، نه حکم را؛ که مثلاً بگوییم آن منع حمل بر کراهت شود که با این جواز جور در بیاید. این حکم را جمع کردیم، موضوعات را تا جایی که میشود با همدیگر جمع بکنیم. مطلقش را میگوید، این یک نمونه مصداق خاصش را میگوید، مقیدش را میگوید. مثلاً اینجور جمع بکنیم، نه اینکه بگوییم جواز را میگوید، این هم کراهت را میگوید که جمع حکمی میکند. جمع موضوعی بر جمع حکمی مقدم است.
در واقع، اگر ما بتوانیم موضوع هر دو دلیل را واحد بگیریم، موضوع این دلیل با موضوع آن دلیل یکی باشد، اینجا محمول اینها و حکم اینها با همدیگر مثلاً یک دلیل میآید میگوید: «لاتکرم الفساق»، فاسق را اکرام نکن. یک دلیل دیگر میآید میگوید: «یجوز اکرام الفساق»، اکرام فساق جایز است. خب، حالا اگر موضوعات متفاوت باشند، بین این دو دلیل متعارض جمع موضوعی صورت میگیرد و دیگر نوبت به جمع حکمی نمیرسد. مثلاً یک دلیل میآید میگوید: «یجوز اکرام العلما»، اکرام علما جایز است. یک دلیل دیگر میآید میگوید: «لاتکرم العالم الفاسق»، عالم فاسق را اکرام نکن. تعارض کرد؛ یکی میگوید اکرام کن، یکی میگوید اکرام نکن. ما چه کار کنیم؟ اینجا یک جمع موضوعی میشود کرد، یک جمع حکمی میشود. جمع موضوعی این است که بگوییم آقا اینکه گفته بود عالم فاسق را اکرام نکن، این میآید قید میزند آن اکرام علما را. موضوع این دو را با همدیگر یکی کنیم. موضوع یکیاش علما به صورت مطلق است، موضوع یکی دیگر عالم فاسق است. پس آن «یجوز اکرام العلما» بشود اکرام عالم غیر فاسق. موضوع قید بخورد با این موضوع دیگر. موضوع اولی با موضوع دومی قید بخورد. این میشود جمع موضوعی. اما اگر جمع حکمی بخواهیم بکنیم، باید بگوییم که آن یک «یجوز» و یک «لاتکرم» داریم. «یجوز» که به صراحت دارد جواز را میرساند. «لاتکرم» معلوم نیست حرمت را میرساند یا کراهت را. از جهت اطلاقش ظهور در حرمت دارد، ولی میشود این را حملش کنیم بر کراهت. از حرمت خارجش کنیم، بیاییم حملش کنیم بر کراهت، بگوییم «لاتکرم» یعنی خوب نیست اکرام کنیم.
پس اینجا جمع موضوعی بر جمع حکمی مقدم است؛ چون بین موضوع دلیل اول و موضوع دلیل دوم، رابطه عموم و خصوص مطلق است، علما و عالم فاسق. و جمع موضوعی ممکن است. اینجا نمیشود جمع حکمی کرد. نمیشود بگوییم که نهی از اکرامش، نهی تنزیهی است و از ظهوری که در حرمت دارد دست برداریم. خب این در مورد کبری. کبرای ما این است که جمع موضوعی بر جمع حکمی مقدم است. حالا صغرایش اینجا چیست؟ خب چه ربطی با «نحن فیه» دارد؟ چه ربطی به اینجا دارد؟
میگوییم که اگر ما دلالت این روایت را بپذیریم، این صحیحه محمد بن مسلم که دارد دلالت میکند بر جواز نگهداری، اینجا میشود گفتش که روایت دارد مطلق تماثیل را میگوید؛ نگهداری مطلق تماثیل، چه تمثال حیوان، چه تمثال غیر حیوان. از طرف دیگر، خود محمد بن مسلم از امام نقل کرده: «ما لم یکن شیء من الحیوان»، تا وقتی چیزی از حیوان نباشد، اشکال ندارد. محمد بن مسلم نقل کرده دیگر. از آنور سؤال میکند از حضرت، میفهمند اگر حیوان نیست، اشکال ندارد. اینجا سؤال میکند، حضرت میفرمایند که روبرویش نماز نخوان. جمع این دو با همدیگر چه میشود؟
جمعش به این میشود که اول جمع موضوعی کنیم، نه جمع حکمی. روبرویش نماز نخوان. روبروی کدامش؟ یعنی از آن بفهمیم که شما میگویید که آقا این دارد جواز نگهداری را میرساند، دیگر. خیلی خوب. جواز نگهداری کدامش را میرساند؟ جمع موضوعیاش چه میشود؟ جواز نگهداری تمثال طیبالله، تمثال غیر حیوان. جمع موضوعیاش به این میشود. آنی که نگهداریاش جایز است، تمثال غیر حیوان است که میشود کنارش نماز خواند و اصلاً حضرت مفروغ عنه هم نسبت به آن اصلاً کاری به آن ندارند. فقط بحث نمازش را مطرح میکنند.
خب، پس این صحیحه مسلم که حضرت فرموده بودند: «لابأس»، اشکالی ندارد، اگر حیوان نباشد، مفهومش این است که اگر حیوان باشد، اشکال دارد. برای همین منطوق این صحیحه با مفهوم آن یکی صحیحه تعارض پیدا میکند. ولی چون موضوع این دو روایت یکی نیست و بین موضوع این دو روایت عموم و خصوص مطلق برقرار است، ما میتوانیم اینجا جمع موضوعی کنیم بین این دو و جمع موضوعی هم بر جمع حکمی مقدم است. لذا برای اینکه تعارض این دو روایت حل شود، میگوییم که این نگهداری تمثال که گفتند جایز است در این صحیحه، منظور تمثال غیر حیوان است. پس اینجا جمع موضوعی میکنیم. تعارض بین این دو روایت از بین میرود. دیگر نیازی نداریم که ما برای حل تعارض، جمع حکمی بکنیم، حمل بر کراهت بکنیم. خب، پس اینجا حمل حکمی صحیح نیست و جمع حکمی در این روایت صحیح نیست؛ چون جمع موضوعی ممکن است. این هم شد اشکال دوم. خاص جمع موضوعی بکند و به این نحو بحث را برد روی تمثال غیر حیوان. تمثال غیر حیوان.
**پاسخ اشکال دوم**
پاسخ این اشکال دوم چیست؟ پاسخ این است که بله، قاعده، قاعده درستی است که جمع موضوعی بر جمع حکمی مقدم است. و آنجایی که موضوع دو دلیل، رابطهاش رابطه مثبت و نافی باشد، عام و خاص مطلق باشد، اینجا میآییم عام را حمل بر خاص میکنیم، مطلق را حمل بر مقید. ولی این قاعده هم مثل همه قاعدهها، استثنا دارد، جا دارد، حد و حدود دارد. یکی از این استثنائات این قاعده اصولی، آنجایی است که اگر ما آمدیم مطلق را حمل بر مقید کردیم، آن فردی که در مطلق باقی میماند، یک فرد نادری باشد، یا یک فرد خفی باشد. یا آن فردی که استثنا شده، یک فرد یقینی باشد در حکم خروجش از حکم. درست باشد که اینجا عرف همچین حملی را نمیپسندد.
یک دلیلی بیاید بگوید: «اکرم العلماء». یک دلیل دیگر بیاید بگوید: «لا تکرم العالم الفاسق». اینجا مطلق را اگر بخواهیم حمل مقید بکنیم و بگوییم که این وجوب اکرام اختصاص دارد بر علمای عادل، این درسته. عرف این را میپسندد؛ چون افرادی که اینجا تحت این حکم میمانند، عالم عادل باشد که بخواهیم حکم بکنیم به وجوب اکرامشان، اینها نادر یا خفی نیستند. افراد زیادی، افراد روشنی. ولی اگر موضوع طوری باشد که اگر ما خواستیم تخصیص بزنیم، مطلق را حمل بر مقید بکنیم، اینجا بخواهد آن فردی که بماند، یک فرد نادری باشد یا فرد خفی باشد، اینجا دیگر عرف این را نمیپسندد. اینجور حملی دیگر جمع عرفی نمیشود. و وقتی هم که جمع موضوعی درست نباشد، گویا هر دو موضوع یکیاند و اینجا دیگر جمع موضوعی نمیشود کرد و باید جمع حکمی کرد و باید محمولها را در آن دست برد؛ چون موضوعات دیگر با هم یکی است. وقتی دو موضوع با هم یکی شد، دیگر دست بردن در آن معنا ندارد. وقتی که با هم یکی نبود، دست میبریم، یک جوری با هم یکیاش میکنیم. ولی وقتی که یکی شد، دیگر دست بردن در آن معنایی ندارد.
اگر ما خواستیم در یک موضوع دست ببریم، تخصیص بزنیم و آن فردی که باقی میماند، یک فرد خفی باشد یا فرد نادر باشد، دیگر عرف همچین جمعی را از ما نمیپذیرد، نمیپسندد. حالا در این قضیه، این صحیحه اگر میخواهد جمع شود با مفهوم آن یکی صحیحه که «لا بأس ما لم یکن شیء من الحیوان»، جمع این صحیحه با مفهوم آن صحیحه هم از موارد استثنا این قاعده است. اینجا جمع موضوعی جاری نمیشود. چرا؟ چون اگر ما بخواهیم جمع موضوعی بکنیم و موضوع این صحیحه را تخصیص بزنیم، آن افرادی که باقی میمانند تحت جواز نگهداری در تماثیل غیر حیوان، یعنی آخرش میخواهیم بگوییم که آقا فقط تمثال غیر حیوانی که نگهداریاش جایز است. آن افرادی که در تمثال غیر حیوان میمانند، اینها که حالا مثلاً حجر باشد و شجر باشد و اینها، منحصر میشوند به همین قضیه و تمثال حیوان از آن خارج میشود. درحالیکه حضرت میفرمایند: «ألق علیها ثوباً»، حضرت میفرمایند که روی اینها پارچهای بینداز. معلوم میشود که اینها قدر متیقن هستند در حکم محل بحث. قدر متیقن حیوانات اتفاقاً. و این پوشاندن اینها در نماز اتفاقاً اصلش همان تمثال حیوان است که باید پوشیده شود. قدر متیقن همین است. لذا نمیشود ما تمثال حیوانات را که قدر متیقن حکماً از این حکم خارج بکنیم و این شکلی جمع بکنیم. عرف همچین جمعی را از ما نمیپذیرد.
لذا جمع موضوعی در این روایت جاری نمیشود. حمل مطلق بر مقید در این روایت جاری نمیشود. لذا باید بگوییم که دست ببریم در حکم، در محمول و جمع حکمی میکنیم؛ چون که این صحیحه، صحت دلالتش بر جواز نگهداری تمثال، دلالت خوبی است. حالا باید دست ببریم در حکم، جمع حکمی بکنیم و بگوییم که آن «لابأس» مفهومش میشود: «فیه بأس». آن «فیه بأس» هم از آن در واقع کراهت فهمیده میشود، نه دلالت بر حرمت. علت کراهت، که جمع حکمی شود. خب، این هم اشکال دوم و پاسخ اشکال دوم.
**اشکال سوم**
اشکال سوم چیست؟ اشکال سوم این است که این صحیحه تعارض پیدا میکند با روایت منع. اگر بخواهد تعارض پیدا بکند، باید بگوییم که این تماثیلی که اینجا آمده، شامل مجسمه نمیشود و فقط نقاشی را میرساند. تمثال اینجا فقط برای نقاشی است، نه مجسمه. خب این را از کجا میگویید؟ سه دلیل دارند برای اینکه این فقط مجسمه را میگوید، نه نقاشی. فقط نقاشی را میگوید، نه مجسمه.
دلیل اولشان این است که تمثال، قدر متیقنش نقاشی است و اینکه بخواهد شامل مجسمه شود، محل تردید است. و بوت کردن نقاشی. دلیل دوم این است که در روایات ما قرینهای نداریم که بخواهد این را شامل مجسمه بکند، جز یکی دو جا، دو سه جا که مثلاً میگوید این را بشکن. دانلود تمثال. تعبیر بشکن را به کار برده که این از آن چیز فهمیده میشود، از آن مجسمه فهمیده میشود وگرنه ما جای دیگری چیزی نداریم که بخواهیم با آن تمثال را حمل بر مجسمه کنیم. دلیل سومشان این است که برخی روایات که مربوط به تماثیل روی بساطند، یعنی تمثال روی زیرانداز، اینها قرینه است برای اینکه نقاشی را دارد میگوید. تمثال به معنای نقاشی است. پس با این سه دلیل ما بگوییم که آقا اصلاً تمثال به معنای نقاشی است، نه به معنای مجسمه. این روایت هم که دارد میگوید تمثال را نگهدار، جواز نگهداری تمثال را میرساند، منظورش از تمثال، نقاشی است. یعنی جواز نگهداری نقاشی و بحثی از مجسمه در واقع نیست. آن روایت هم که منع کرده بود، آن مجسمه را میگوید. پس این شکلی ما بگوییم که تعارض شکل نمیگیرد. این روایتی که جایز دانسته، نقاشی را جایز دانسته. آن روایتی که منع کرده، مجسمه را منع کرده. هم اشکال سوم که مرحوم خوانساری در جامع المدارک مطرح کرد.
**پاسخ اشکال سوم**
پاسخ اشکال سوم این است که ما از چند راه میتوانیم به این اشکال پاسخ دهیم. اولاً بگوییم که تماثیل قطعاً شامل مجسمه میشود و این هم از نظر لغت صحیح است، هم از طریق روایاتی که در آن واژه تمثال به کار رفته. گفته که برای اینکه نماز جلوی این تمثالها خوانده شود، امر کرده به اینکه این تمثالها را بشکنید. اینها همه دال بر این است که این تمثال به معنای مجسمه است.
و ثانیاً، اگر در این روایت واژه تمثال منحصر در نقاشی باشد، باید آن لباس «من» هم تمثال بازوبند نقاشی باشد. چه فرقی میکند؟ آنجا هم کلمه تمثال آمده دیگر. چه فرقی بین اینجا و آنجا؟ اگر اینجا به معنای نقاشی است، آنجا به معنای نقاشی و انحصار پیدا میکند به نقاشی. درحالیکه روایات منع، شما دارید میگویید حمل بر مجسمه میشود. آنجا تمثال معنای مجسمه میدهد. تمثال معنای مجسمه میدهد. اینها همه شد روایت اول برای جواز نگهداری که روایت اول صحیحه محمد بن مسلم بود و اشکالاتی که به آن شده بود را ملاحظه کردید. پاسخهاش را هم ملاحظه کردید که آیا اعرافی در مجموع دلالت این را بر جواز قبول داشتند؟ یعنی جواز را میرساند که حالا آخر باید بیاییم جمع بکنیم بین این دو دسته روایت که حالا ما دیروز عرضی داشتیم، آن میتواند حالا محل دقت باشد که هم این روایت را قبول میکنیم و روایت جواز را، هم روایت منع را قبول میکنیم. در واقع موضوع را دوساحتی کردیم که اصلاً کار به تعارض نکشد. که حالا دو بعد قضیه بود، دو حیثیت قضیه بود. یکی حیثیت هنری و زیباییشناختی قضیه بود که استفاده از اینها در خانه به این حیثیت اشکال ندارد. و یک حیثیت، حیثیت در واقع عظمتبخشی و آثار روانی و پیوستهای کنار این تمثال بود که از آن جهت قضیه فرق میکند و فضا، فضای منع است به عنوان یک احتمال و جای بررسی و کار جدی دارد.
**روایت دوم**
روایت دوم، روایت محمد بن مسلم از ابیجعفر علیهالسلام: «لا بأس بالتماثیل أن تکون عن یمینک و عن شمالک و خلفک و تحت رجلیک». حضرت فرمودند اشکالی ندارد تماثیل؛ یعنی تماثیل مشکلی در آن نیست به اینکه سمت راستت باشد یا چپت باشد یا پشتت باشد و زیر پایت باشد. «فإن کانت فی القبلة فرق علیها ثوباً إذا صلی». البته اینکه حضرت میفرمایند «فی القبلة»، سیاق را اگر بخواهیم لحاظ بکنیم، راستت باشد، چپت باشد، پشتت باشد، زیر دو تا پایت باشد، در همه اینها یک تمثال مد نظر است دیگر. یک معنا. و آن کدام تمثال است که زیر دو تا پا قرار میگیرد؟ موقع نماز میشود روی آن نماز خواند؟ به نظر میرسد لابد چیست؟ این تمثال، غیر مجسمه طیبالله، باریکلا، و نقاشی. به نظر میرسد که آن کلام مرحوم خوانساری هم پر بیراه نیست؛ یعنی فضای این روایت به همین قرینه، فضای نقاشی است. و اگر جایی هستی که نقاشی هست، حالا جاندار یا غیرجاندارش را فعلاً کار نداریم. اصل نقاشی، تمثال، تمثالی که چپت، راستت، پشتت است یا زیر پایت است. بله، درست است که تمثال هم شامل مجسمه میشود هم شامل نقاشی، ولی اینجا یک وحدت سیاقی دارد. تمثالی که پشتت است، تمثالی که چپت، راستت است، تمثالی که زیر دو تا پایت است. تمثال پشتت باشد، اشکال ندارد. چپت باشد، اشکال ندارد. راستت باشد، اشکال ندارد. زیر دو تا پایت باشد، اشکال ندارد. از اینجا که زیر دو تا پا باشد، چون تمثال اینجا فقط در نماز نقاشی میتواند باشد. طبعاً آن یکیهای دیگر هم به همین قرینه نقاشی و اینجا حضرت در واقع تمثال نقاشی را مد نظرشان است بر اساس همین قرینهای که اینجا آورد.
البته میشود اینجا گفت که سؤال محمد بن مسلم، سؤال. البته حالا در آن روایت قبلی، بیا در همین کلام. به هر حال تمثال مطلق، عام و شامل همه چیز میشود؛ یعنی هم شامل مجسمه میشود هم شامل نقاشی میشود. این را گفت. ولی به هر حال در کلام حضرت بیشتر رنگ و بوی نقاشی است به همین قرینه که تمثال زیر پایت باشد. در نماز نمیشود روی مجسمه نماز خواند که استقرار برقرار نمیشود، اصلاً مشکلات فراوانی دارد. این میشود همان نقاشی. اگر چپ و راست و پشت و زیر پایت باشد، اشکالی ندارد. اگر هم «إن کانت فی القبلة» اگر هم رو به قبله است، «فعق علیها ثوباً إذا صلیت»، هر وقت خواستی نماز بخوانی، رویش پارچهای بینداز، پیراهنی بینداز، یک جور بپوشانش.
**سند روایت دوم**
این روایت از جهت سندی دو طریق دارد. در طریق اولش همه راویانش ثقه امامیاند. طریق دومش چون دارد که «عده من اصحابنا»، مرسله میشود و آن طریق دومش هم در واقع مشکل سندی دارد. ولی مشکل جدی که هست این است که طبق نظرهای اعرافی، جفت اینها، دو طریق آخر میخورد به کتاب محاسن برقی و آقای اعرافی چون خدشه میکنند در اعتبار این کتاب، سند را نمیپذیرند. البته گفتیم که طبق نظر حضرت آقا مشکلی ندارد و آقا محسن برقی را معتبر میدانند. این از بحث سند. از جهت دلالتش خب این را باید شبیه روایت قبلی فقط در برخی عباراتش، روایت قبلی تفاوت دارد که دیگر بحثهای دلالیاش را اینجا مطرح نمیکنیم.
**روایت سوم**
میرویم سراغ صحیحه سوم. پس تا به حال دو روایت داشتیم. اولی صحیحه بود. دومی را اعرافی فقط به خاطر بحث محاسن برقیاش نپذیرفتند که طبق نظر حضرت آقا حدیث دومش هم صحیحه میشود. حدیث سوم هم باز طبق نظر خود آقای اعرافی هم صحیح است. فصل سندی اینها خیلی خوب است که اگر بنا باشد بحث تعارض هم باشد، اینجا روایات از جهت سندی قویترند و اینها مقدم میشود به آن طرف که از جهت سندی هم خیلی سند معتبری در آن نیست. جواز از جهت سندی قویتر است تا روایات منع.
«عن زراره عن حسین عن ابن مسکان عن الحلبی قال: ابوعبدالله علیهالسلام: ربما قمت فصللی و بین یدی الوسادة فیها تماثیل طیر فجعلت علیها ثوباً». امام صادق فرمودند من خیلی وقتها پا میشوم نماز میخوانم و جلوی من یک بالشی است که در آن تمثال پرنده است. فجعلت علیها ثوبا، من روی این یک چیزی میاندازم، این را میپوشانم.
**سند و دلالت روایت سوم**
خب، این از جهت سندی هم گفتیم معتبر است. همه راویانش امامیاند. سه قر روایت صحیح است. از جهت دلالتش ظاهر روایت دلالت میکند بر اینکه نگهداری تصویر جایز است؛ چون حضرت فرمود که من یک پشتیهایی دارم، یک بالشهایی دارم که اینها تصویر پرندهها دارد و خود حضرت هم دارند اینها را نگهداری میکنند. من خودم پا میشوم نماز میخوانم جلوم. حضرت در خانهشان دارند و نگهداری میکنند. و فعل معصوم هم حجت است. فعل معصوم اینجا حکایت از جواز میکند. البته با توجه به اینکه تصویر روی پشتی بوده و نقاشی، این روایت فقط نقاشی را دارد میگوید، نگهداری نقاشی را میگوید و نسبت به مجسمه اینجا ساکت است. از آن حکم مجسمه فهمیده نمیشود.
در دلالت این روایت خدشه شده، اشکالاتی شده که حالا ما این اشکالات را عرض میکنیم. دو اشکال جدی شده به این دلالت این روایت.
**اشکال اول به روایت سوم**
اشکال اول این است که خب این هم دارد فقط نماز را میگوید. حضرت نماز میخوانم. از اینکه تمثال حضور داشته باشد و تأثیر حضورش بر نماز و عدم اشکالش بر نماز دارد بحث میکند. ارتباطی به اصل نگهداری تمثال ندارد. درحالیکه ممکن است اصل حفظ و نگهداری صور اشکال داشته باشد، ولی وجودش برای نماز فرامانش که اینجا باید بگوییم که با توجه به اینکه روایت از فعل امام است، این اشعار قوی دارد بر جواز نگهداری. البته دلالت ندارد بر جوازش، ولی اشعار قوی دارد؛ چون که حالا به هر حال اینجا ممکن است که منظور از این باشد که من در خانه یکی دیگر این کار را میکنم. مشخص نیست حالا این تمثال مال خود امام بوده، در منزل حضرت بوده یا مال یکی دیگر بوده، جای دیگر بوده. این روشن نیست. اگر در خانه خود حضرت بود و مال خود حضرت بود، خب آنجا دیگر دلالتش تام میشد که فعل معصوم است؛ چون اگر به هر حال تمثال نگهداریاش حرام بود، حضرت نگهداری نمیکردند. ولی ما اینجا دلیل نداریم برای اینکه بگوییم این تمثال به امام اختصاص داشته، مال امام بوده و در خانه خود حضرت بوده. درست است که خیلی فضای روایت این را به ذهن میرساند، ولی محکم و قرص نمیشود این را از روایت فهمید.
به هر حال اگر هم دومی بوده باشد، به هر حال ما توقع نداریم که حضرت واکنش نشان دهند. اگر ممنوع بود، حضرت در خانهای که تمثالی هست و فرض بر این باشد که نگهداری تمثال ممنوع است، به هر حال حضرت باید واکنش نشان دهند و اعلام بکنند عدم رضایتشان را. ولی ممکن است اینجا اصلاً حضرت در مقام بیان حکم اصل نگهداری نباشند، بلکه فقط بخواهند تأثیر وجود تمثالها بر نماز را مطرح بکنند. لذا این اشکال را قبول میکنیم و میگوییم که روایت دلالت بر جواز نگهداری تمثال ندارد.
البته کمی با ذهن آلوده بنده این مسئله صاف نیست. خیلی بنده نمیتوانم بپذیرم که امام الان اینجا صاف و پوست کنده در مقام بیان حکم هست و دارد اشاره میکند به اینکه من میایستم روبرویش نماز میخوانم، یک چیزی رویش میاندازم. اگر واقعاً اصلاً کار نداریم به اینکه آن تمثال مال خانه خود حضرت است، خانه یکی دیگر است، اینجا واقعاً به نظر میرسد که اغراق به جهل است. اگر من یک چیزی که نگهداریاش جایز نیست، حرام است، اینجور در موردش صحبت بکنم، خداوکیلی آخه شما ذهن عرف عام هر مسلمانی، هر آدم معمولی یک حرفی را اینجوری بشنود، چه ذهنیتی پیدا میکند؟ آن هم ذهنیتی که نوع ماها همینجوری «نزده میرقصیم» نسبت به یک چیز ممنوع خیلی واکنش جدی نشان نمیدهیم.
بعد حالا حضرت هم اینجا بیایند فارغ از حرمتش صحبت بکنند، خب این مخاطب را به چالش میاندازد. این را تشویق میکند به بیمبالاتی. یعنی اینها اصلاً با آن رویکرد تربیتی و پیوست تربیتی کار و کلام حضرت جور درنمیآید. ما این پیوست تربیتی را نباید از کلام بیندازیم. اینکه حضرت در مقام بیان نیستند، یک بحث پیوست تربیتی دارد. این حرف باعث بیمبالاتی میشود. اگر واقعاً نگهداری تمثال در خانه حرام است، این حرف، این مدلی که زده میشود که من خودم پا میشوم و رویش یک چیزی میاندازم، نماز میخوانم، خیلی آثار مخرب تربیتی دارد. این خیلی آثار مخرب عملی دارد. پیچ مخاطبین و مکلفین را شل میکند. آقا امامش که امام است. مثل که مثلاً بنده برگردم به شما بگویم که من خودم آقا خیلی وقتها در جمع تریاکیها پا میشوم، نمازم را اول وقت میخوانم. دود تریاک هم پر کرده است، اصلاً دود اتاق را گرفته است، ولی من نماز اول وقتم را میخوانم. خب حالا آدم میتواند اگر بخواهد تشویق به اول وقت بکند، از این تعبیر استفاده نکند. بنده اگر همچین تعبیری به کار ببرم در سخنرانی، خود شماها نمیزنید سر من، نمیگویید آقا این چه مدل حرف زدن است؟ نمیگویید اینجوری که تو حرف میزنی همه بچههای نوجوانان ما میروند تریاکی میشوند؟ نمیگویید که آقا تو در مجلس تریاک چه کار میکنی؟ وسط تریاکیها چه کار میکنی؟ که حالا مثلاً نماز اول وقت ترک نشود در آن اوضاع و این دود هم این شکلی گرفته باشد. چه وضعیتی است؟ این برای خودت آسیب دارد، این جمع.
بعد نقلش در ذهن مخاطب نمیآید. امام در خانهای که در آن تمثال حیوان است، آنجا چه کار میکند؟ بعد با «ربما»، خیلی وقتها اینجوری نماز میخوانم. فقط رویش را که یکی دو بار نبوده که بگوییم حالا پیش آمده. خیلی وقتها هم پا میشوم روبروی اینها نماز میخوانم. این عسل تربیتی، آن پیوست تربیتی این قضیه چیست؟ در نقل حضرت، فعل حضرت کار نداریم. در این کلامی که حضرت دارند از سیره خودشان حکایت میکنند، پیوست تربیتی این کلام حضرت چیست؟ قطعاً آثار مخرب دارد در مخاطب. اگر واقعاً نگهداری تمثال حرام است، این کلام حضرت واقعاً دارد آثار مخربی ایجاد میکند بر مخاطب و مخاطب را بیمبالات میکند نسبت به این قضیه. نمیشود بگوییم حضرت در مقام بیان نیست، حضرت به آن بُعد کار ندارد، فقط نماز. واقعاً با ذهن بنده صاف نیست این قضیه. یعنی نمیتوانم قبول بکنم از معصوم. بنده اینجور نمیفهمم معصوم را. اصلاً کلاً این شکلی نمیفهمم کلام معصوم را. این شکلی نمیفهمم که صرفاً به یک بُعدی از قضیه توجه میکند. بابا معصوم که مثل ما نیست. معصوم، معصوم است، امام است، هادی است. به همه زوایای قضیه توجه دارد. یک استاد اخلاق، یک استاد تربیت به ابعاد وسیعی از کاری که میکند، حرفی که میزند، توجه دارد.
خدای نکرده اگر یک سر سوزن حرفی بزند که مخاطب نسبت به یک حرامی، نه تشویق بشود، کمی شل بشود. الان بنده حرفهایی که دیروز زدم، خدا شاهد است دیشب خودم را میخوردم. گفتم که نکند این صحبتهایی که ما دیروز در مورد حجاب کردیم، مثلاً حالا جمع ما که جمع طلبگی است، مثلاً این حرفها در فضای عموم بیاید و خدای نکرده یک سر سوزن یک نفر را نسبت به جدیت در بحث حجاب دچار تردید بکند؟ با خودم گفتم این را چه جوری میخواهی جواب بدهی؟ اگر اثر صحبت تو یک سر سوزن این باشد نسبت مثلاً به گشت ارشاد، بخواهد تردید ایجاد بکند، تردیدی نسبت به گشت ارشاد ایجاد بکند که نسبت به الزام حجاب تهدید بکند، این شکلی. نه نسبت به عملکرد در اجرا و اینها که حالا ما دیروز بحثمان این بود دیگر، در مورد گشت ارشاد و اینها که در مقام اجرا باید بنشینیم، برسیم به یک مدل مطلوبی که همه آن چیزی که مصلحت است را تأمین بکند و هیچ کدام از این مفاصل را نداشته باشد، تالی فاسد نداشته باشد. عرض دیروز ما این بود. ولی در نگاه مخاطب این چه فهمیده میشود؟ یک ذره اگر خدای نکرده کلام ما باعث تضعیف گشت ارشاد و تضعیف برخورد قانونی با این منکر بخواهد بشود، واقعاً بنده نمیتوانم مسئولیت این حرف را به عهده بگیرم. واقعاً این جهنم است نتیجهاش و خیلی دشوار است.
خب، حالا امام نسبت به یک منکری که مثلاً نگهداری تمثال در خانه باشد، طبق آن روایاتی که منع کرده، نسبت به منکری اینقدر راحت بگویند که آره من هم میایستم نماز. امام نمیدانند که آقا این حرف در ذهن مخاطب، چه مخاطب که مثل ما آخوند نیست که بیاید اینها را از همدیگر تفکیک بکند. اینور را دارد میگوید، آن در مقام بیان. در مقام بیان، بابا مخاطب، مخاطب عرفی عام است. به هر مخاطب عرفی عام شما این جمله را بگویی، میگوید آقا حله، الحمدلله، پس هیچی. فقط موقع نماز. نه در مقام بیان. آنش نیستم. اصلاً ما عرف به این چیزها، مقام بیان آنش، مقام بیان این. عرف که شل میشود. عرف همینجوری نسبت به این قضایا، پیچ شل است. نسبت به حرام، پیچ شل است. در حرام هی فقط باید سفت و قرص گفت، هی باید تهدید کرد، هی باید تحذیر کرد، هی باید تأکید کرد. آقا آنش را نمیگویم، منظورم اینش نیستا. فکر نکنید حالا شما میتوانید در خانه نگهداریدا. میخواهم بگویم که مثلاً نمازم. فقط این را کاملاً آن کسی که رویکرد تربیتی دارد به این قضایا تأکید میکند. کاملاً تأکید میکند.
یادم است یک جوانی آمده بود خدمت یکی از اساتید معذب، عید غدیر هم بود، ۹۳ فکر میکنم ۸ سال پیش. کشف این جوان سید هم بود. خیلی تحت فشار بود. بنده اینور استاد نشسته بودم. آن سید هم آنور استاد نشسته بود. آن سید گفت: حاجآقا ما خیلی تحت فشاریم. چه کار کنیم؟ شرایط ازدواج نداریم. نمیتوانم. استاد ما حالا با شوخی و خنده و روز عید بود و اینها میخندیدند. خیلی دیگر این سید پافشاری کرد: حاجآقا من نمیتوانم. بابا من نمیدانم، میگویند روزه بگیر، من نمیتوانم. با روزه مشکل من حل نمیشود. با فلان حل نمیشود. این استاد ما آخر خیلی آرام در گوشش گفت که اگر اینجور است واقعاً و درست نمیشود، من متعه را به تو اجازه میدهم. بعد سریع گفتند: گفتند فکر نکنی به عنوان راهکار دارم میگویما. فقط برای رفع اضطرار میگویم. من مخالفم با این قضیهها. من این را تجویز نمیکنما. فقط برای رفع اضطراب.
خب، شما ببینید یک کسی که رویکرد تربیتی دارد، یک حلال را هم که میخواهد تجویز بکند، میداند که تجویز این حلال توابع دارد. میداند که طرف یک چیز دیگر میفهمد. الان راه میافتد، میرود، آلوده این قضیه میشود. معتاد این قضیه میشود. بعداً هم توجیه میکنیم که حاجآقا فلانی به من راهکار را داده. اینها لغزشگاههای نفس است. نفس اینجاها سر میخورد. آنی که رویکرد تربیتی دارد، صفر این را میگیرد که این سر نخورد. اینها مسائل دقیقی است. باید ما به آن توجه داشته باشیم. این ابعاد را نباید بیندازیم. آقا اینجا لغزشگاه نفس است. آدم از مجسمه خوشش میآید. طبع اولیه همه به این است. از نقاشی، از مجسمه حیوان، غیر حیوان. در خانه نگهداری. از قدیم اینطور بوده. طبع انسان به این زیبایی، به این هنر علاقهمند است. موقع نماز فقط رویش را بپوشان. این سر میخورد، میرود. اینکه کار تمام نمیشود که بگوید آها حضرت فقط در مقام بیان جواز نماز در برابر این تمام. پس درش را باز کردند برایم و واکنش نشان نمیدهد. همه واکنش نشان ندادنش دال بر این است که در نگاه امام منعی ندارد. اینور قضیه مطرح نیست. نگهداری تمثال بما هو تمثال مشکلی ندارد.
پس غرض اینکه آنجایی که لغزشگاه نفس است، نباید سفت و قرص روی مسئله تأکید کرد و باید مخاطب را محکم نگه داشت که سر نخورد به سمت معصیت یا سر نخورد به سمت توابع بدی که این قضیه دارد. توابع بدی که این تجویز دارد. توابع بدی که این لسان من به بیان من دارد. اینجا وقتی که معصوم به این مسئله توجه دارد و در عین حال تأکید نمیکند، ولو یک بُعدی از قضیه را دارد میگوید، به ابعاد دیگر توجه ندارد. سکوت او نسبت به ابعاد دیگر قضیه به نظر ما میرسد اینطور. شاید هم اشتباه باشد؛ یعنی نظر رهبری هم همین است. اینجا دال بر این است که دارد تجویز میکند و نگهداری تمثال در بیت را دارد تجویز میکند. خصوصاً که اینجا دیگر این قضیه تمثال حیوان هم هست. آن قضایای جمع موضوعی و تمثال حیوان و غیر حیوان و اینها هم عملاً اینجا اصلاً دیگر مطرح نیست. صحبت میکند رتیل جزو حیوانات است. تمثال حیوان را دارد در خانه نگهداری میکند خود حضرت. حالا خود حضرت هم نباشند. حالا آن اشکالها را هم مطرح نکنیم که حالا معلوم نیست خانه خود حضرت است، خانه یکی دیگر است. لسان حضرت لسانی است که میفرماید من با بودن این تمثال مشکلی ندارم. فقط موقع نماز یک چیزی رویش میاندازم. من مشکلی ندارم. کاملاً لسان حضرت این را میرساند؛ چون مخاطب این را میفهمد. یعنی عرف و ذهن عرفی عام دقیقاً این را میفهمد که حضرت با بودن تمثال مشکلی ندارند. با اینکه موقع نماز جلوی چشمشان باشد، مشکل دارند. این چیزی است که از کلام امام فهمیده میشود. لذا اشکال اولی که شده بود و آقای اعرافی پذیرفته بودند را به این بیان رد میکنیم و اشکال اول به این صحیحه، صحیحه حلبی، مردود است.
**اشکال دوم به روایت سوم**
حالا اشکال دوم این است که بخواهیم بگوییم که آقا مطلق نگهداری را اگر بخواهد این روایت برساند، بحث امکان جمع موضوعی بین این روایت و روایاتی که منع کردهاند از نگهداری تمثال و صور. خب توضیحش این است که آن روایت منع، موضوعش مطلق است؛ هم شامل مجسمه میشود هم شامل نقاشی. ولی این روایت فقط آمده و ساده را گفته و مصادر نقاشی را میرساند. مطلب خوبی است. ما همین را عرض کردیم. یعنی فضای این روایات، فضای نقاشی است. زیر پایت قرار بده، روی تشک باشد، اینها بیشتر فضایش، فضای تمثال به صورت نقاشی است. خب این فقط نقاشیاش را میرساند. روی پشتی که نمیشود تمثال به صورت مجسمه باشد. حتماً به صورت نقاشی. لذا جمع موضوعی بین این روایت با آن روایت منع ممکن است. و با توجه به اینکه جمع موضوعی بر جمع حکمی مقدم است و با قرینه این روایت میآییم در مطلق روایات منع تصرف میکنیم و میگوییم که آقا آن مطلقش باید از آن دست برداشته شود. نقاشیاش را از آن خارج کنیم. پس روایات منع، مجسمه را بگوید. روایات جواز، نقاشی را بگوید.
**پاسخ اشکال دوم به روایت سوم**
یک اشکال کلهبتهای اعرافی به این اشکال پاسخ دادهاند. به نفع ماست که گفتند که اگر این روایت به تنهایی در نظر گرفته شود، بله، میشود جمع کرد بین این روایت و روایت منع، جمع موضوعی. که آن روایت منع بگوید منعش روی مجسمه است، این روایت جواز را بگوییم جوازش روی نقاشی. اما ما روایت دیگری داریم مثل صحیحه علی بن جعفر که اینها دلالت دارد بر اینکه نگهداری مجسمه هم اشکالی ندارد. مگر اینها قرینه است برای اینکه مطلق تمثال نگهداریاش جایز است، نه فقط صرف نقاشی.
**صحیحه علی بن جعفر**
حالا صحیحه علی بن جعفر چیست؟ این است: «عن علی بن جعفر عن ابوالحسن علیهالسلام قال سألت عن الدار و الحجره فیه التماثیل. ای صلی فیها؟» در خانه و حجره تمثال هست، آیا میشود در آن نماز خواند؟ حضرت فرمود: «لا تسلی فیها رفیها شیئون یستقبل». اگر از این تمثالها یک چیزی روبروی تو است، رو به قبله نماز نخوان. «الا ان لا تجد بدا»، مگر اینکه دیگر راه چاره نداشته باشی. «فتقطعه رؤوسها»، که اینجا سرش را میبری. «و الا فلا تسل فیها»، وگرنه آنجا نماز نخوان.
**سند و دلالت صحیحه علی بن جعفر**
خب، این هم دو سند دارد. سند اولش از کافی است. سند دومش از محاسن برقی که در هر دو سند همه رواتش امامیاند. سند کافیاش که دیگر مشکلی ندارد. سند محاسنش فقط به خاطر ضعف سند کتاب محاسن در نگاه آقای عروسی مشکل پیدا میکند که در نگاه حضرت آقا هم مشکلی ندارد و این هم صحیحه است. تا حالا چهار تا صحیحه خواندیم در روایات جواز. هر چهار تا روایت یک صحیحه کلی ارزش دارد. حالا اینجا ۴ تا که همهشان دارد جواز را میگوید. خب روایت در جواز همین چهار تاست که هر چهار تایش از جهت سندی عالی بود.
بحث دلالت این صحیحه علی بن جعفر میماند که روایت به دلالت مطابقی دارد میگوید که آقا اگر جایی نماز خواندی که روبروی نمازگزار مجسمه حیوان بود، به شرط اینکه سرش را بشکنی، نمازت جایز است. این دلالت مطابقی. علت التزامیاش هم میخواهد بگوید که آقا نگهداری این مجسمه آنجا به شرط اینکه سرش را بشکنی، جایز است.
**مناقشه در دلالت صحیحه علی بن جعفر**
خب، حالا در روایت در دلالتش مناقشه شده، اشکال اول این است که این اختصاص دارد به موقع اقامه نماز. همان اشکالی که تا به حال هی بحث کردیم که دیگر الان جوابش را مفصل دادیم. نماز را میگوید. فقط دارد جواز نماز را میگوید در مکانی که مجسمه هست و کاری ندارد به جواز اصل نگهداریاش؛ چون ممکن است امام در مقام بیان حکم اصل نگهداری نباشند. جاهای اعرافی البته این اشکال را قبول میکنند. این اشکال بر دلالت روایت وارد است. هرچند روایت اشعار دارد به اینکه نگهداری مجسمه حیوان جایز است. اشعار دلالت نیست. فقط اشعار دارد به اینکه نگهداریاش جایز است. دلالت ندارد به اینکه نگهداری که با آن توضیحاتی که عرض کردیم، با آن پیوست تربیتی، با این نکات دقیق که آقا اینجا لغزشگاه نفس است. اگر شما از این مسئله که موافق طبع است با غلظت و حدت و تأکید شدید برخورد نکنی، نفس مخاطب سر میخورد، میرود سمت این کار. در را باز میبیند. معصوم اینها را میداند. اینجا اگر واقعاً ممنوع است، باید معصوم واکنش سفت و سخت و صریح و محکم و موکد نشان بدهد. نشان نمیدهد. از خود این عدم فعل، نه از فعل حضرت، از این عدم فعل حضرت، عدم حرمت را میفهمیم. از این عدم تأکید حضرت، عدم حرمت را میفهمیم. خب این اشکال اول که اشکال را وارد ندانستیم. البته اشکال را وارد دانستند.
**اشکال دوم به صحیحه علی بن جعفر**
اشکال دوم جمع موضوعی است که اینجا دوباره مطلق را حمل بر مقید گفتند که آقا این روایت را با آن روایت منع جمع بکنیم. روایت منع مطلق بود. هم مجسمه هم نقاشی و هم حیوان و هم غیر حیوان. این روایت به قرینه «قطع الرأس» که آمده، دارد فقط مجسمه را میگوید و حیوان را میگوید؛ چون نقاشی را که نمیشود قطع کرد. مجسمه را میشود سرش را کند. پس اولاً مجسمه است. بعد هم سر دارد. ماه و خورشید و حجر و شجر و اینها را که سرش را نمیکنند. حیوان را سرش را میکَنند. این دو قرینه میشود برای اینکه اولاً مجسمه و ثانیاً حیوان. در نتیجه این روایاتی که مانعاند، حمل شود بر غیر مجسمه حیوان. حالا غیر مجسمه حیوان در واقع غیر مجسمه غیر حیوان. نقاشی غیر حیوان غیر مجسمه باشد برای حیوان. به هر حال اینجا مجسمه حیوان مد نظر است در این روایت.
**پاسخ اشکال دوم به صحیحه علی بن جعفر**
خب این هم اشکال دوم که جمع موضوعی را گفت بکنیم. قبول نمیکند. میفهمند که اینجا جای جمع موضوعی نیست؛ چون اگر بخواهیم اینجا مطلق را حمل بر مقید بکنیم، روایات منع اختصاص پیدا میکند به نقاشی و مجسمه غیر حیوان و آن وقت دیگر نگهداری مجسمه حیوان اشکالی نخواهد داشت. درحالیکه هیچ کدام از فقها قائل به این نظر نیستند و اگر مجسمه حیوان اشکال نداشته باشد، به طریق اولی بقیه صور هم اشکال ندارد. هیچ فقیهی نگفته که نقاشی غیر حیوان ممنوع باشد، مجسمه حیوان جایز باشد نگهداریاش. هیچ فقیهی این را نگفته. درحالیکه اگر بخواهیم جمع موضوعی بکنیم، نتیجهاش این میشود. لذا اگر روایت دلالت بکند بر جواز نگهداری، باید اینجا جمع محمولی کنیم بین این روایت و روایات مانع و باید این منع را در روایت مانعه حمل بر کراهت بکنیم؛ یعنی آخر عراقی راهکاری که میدهند، جمع چیست؟ بنویسید جمع حکمی طیبالله.
**جمعبندی بحث**
جمعبندی بحث بگوییم و این ساعت را تمام بکنیم. جمعبندی بحث این است که با توجه به دلایلی که ذکر شد، از این روایات معارضی که مطرح شده و چند روایتی که مطرح نشده، میفرمایند که مطلق تصویر نگهداریاش جایز است؛ چون هرچند که هر کدام از این روایات به تنهایی دلالت نمیکرد بر جواز نگهداری، ولی اینها اشعار داشت. هر کدام به جواز در مجموع این اشعارها را که همه را کنار همدیگر جمع بکنیم، مجموع این اشارهها دلالت را میرساند طبق نظریه اعرافی. و با توجه به اینکه اصل حرمت نگهداری، امر واضحی نبوده که ائمه به آن اعتماد بکنند، بلکه نگهداری تصاویر امر متداولی بوده. از این اهل بیت چندین روایت صادر میشود که در اینها بر عدم جواز نگهداری اشارهای نشده. لذا میشود از مجموعه روایات فهمید که اختراع صور جایز است. چه مجسمهاش چه نقاشیاش. نگهداری اینها جایز است. داشتنش در خانه اشکالی ندارد و حتی حیوانش، چه حیوان چه غیر حیوان به صورت مطلق.
حالا میماند حل تعارض این دو دسته روایات که یک دسته منع کرد، یک دسته تجویز کرد. با توجه به دلایلی که ذکر کردیم در بررسی دلالی روایت جواز که گفتیم اینجا نمیتوانیم جمع موضوعی بکنیم و هر دو گروه مطلق تصاویر را شامل میشوند، چه مجسمه چه غیر مجسمه، باید بین اینها جمع حکمی کرد و جمع محمولی کرد. و باید به قرینه روایات مجوزه بگوییم آن روایت مانعه، نهیاش باید بشود کراهت روی نهی تنزیحی. در نتیجه طبق روایات موجود، نگهداری صور جایز است، ولی مکروه. جواز ساخت تصویر این را تأیید میکند. ساختش جایز است.
آقایان اعرافی آنجا احتیاط واجب دادند که نسبت به مجسمه حیوان احتیاط واجب بکنند. و نسبت به نقاشی و غیر حیوان، مجسمه غیر حیوان جایز، نقاشی حیوان هم جایز. نسبت به مجسمه حیوان آقای اعرافی احتیاط واجب داد که احتیاط واجب بر این است که حرام است؛ یعنی فتوا نمیدهم. اگر بخواهم فتوا بدهم میگویم حرام است، ولی شما میتوانید در این مسئله از من تقلید نکنید، به کس دیگری مراجعه کنید. احتیاط دیگر. فتوایش همراه با احتیاط. خدمت شما عرض کنم که آن بحث ساختش بود. بحث نگهداریاش هم که ایشان میفرماید کراهت دارد. درحالیکه خود همین روایات جواز هم باز ما همچین خیلی بوی کراهت نمیدهد. یعنی اینها دو طرفه است دیگر. این روایات، آن روایات نهیاش را تنزیحی میکند. فقط این نیست که حالا برگردیم با این روایات، آن روایت را نگاه کنیم که خرابش را بکنیم مکروه. به خود این روایت هم باید نگاه بکنیم. حالا به خود این روایت که بخواهیم نگاه بکنیم، یعنی اینجا نگهداریاش مکروه است؟ یعنی حضرت میفهمند که من خیلی وقت است پا میشوم نماز میخوانم در یک بستر. یک کار مکروهی دارند، این کار را انجام میدهم. چه خودشان که نگهداری کنند، چه دیگرانی که حضرت آنجا نماز میخوانند و میفرمایند: «ربما»، من خیلی وقت است این کار را میکنم. یعنی یک امری که یک مکروهی که خیلی عادی و رایج و روال است، حضرت نسبت بهش اینجوری با این لسان بخواهند صحبت بکنند، این هم خیلی به آن فضای تربیتی که عرض کردیم نمیخورد. و نسبت به مکروه امام خیلی عادی برخورد. این نمیخورد.
پس لذا راهش همین است که باید اصلاً اینجا کار به جمع نمیرسد. یعنی تعارض این دو دسته روایات به نظر میرسد، این را در حد یک فرضیه فقط دارم عرض میکنم. مطلب آقای اعرافی تمام شد. مطلب حضرت آقا را که خواندیم، مطلب را خواندیم، بحث مجسمه عملاً بحثهای فقهیاش تمام شد. یک سری فقط بحثهای فروعات دارد که موضوعشناسی کرده آقای اعرافی. بحث قشنگی هم هست. حالا انشاءالله ساعت بعد و فردا این بحث موضوعشناسی ایشان را کمی کار میکنیم. بحثهای قشنگی آمده، تطبیق داده به موارد فراوانی. به همین فتوایی که داده را هی روی مصداقها کار کرده که معمولاً کمتر این بحث مطرح میشود. دیگر بحث فقهی ایشان در حکمشناسی تمام شد. درحالیکه به عنوان یک طلبه نادان، گاه باشد کودکی، چه چیز به هدف اشتباه زند سنگی. بیتی دارد وقتی بچه سنگی پرتاب میکند و همینجور اشتباهی میخورد به هدف. حالا این سنگ این بچه را داشته باشیم در این بحث. شاید حالا بعدها علما به دردشان خورد این مطلب. شاید روایات منع ناظر به یک موضوع، روایات جواز ناظر به یک موضوع دیگری است. یا ناظر به یک حیثیت دیگری است. چون در تعارض، تعارض همان تناقض منطقی است دیگر. در تناقض هشت وحدت طبق نظر مشهور. و شرط بدانیم و طبق نظر ملاصدرا نه وحدت. طبق نظر یکی از اساتید ما ۱۰ وحدت در تناقض ۱۰ وحدت شرط است که ملاصدرا حمل شایع و حمل صناعی را هم مطرح میکند. یکی از اساتید بزرگوار ما وحدت رقیقه و عرض کنم که فلسفی عرفانی رقیقه و حقیقی حقیقت و حقیقت، وحدت حقیقت و حقیقت را هم ایشان اضافه میکند. موضوع هر دو تایش باید از جهت حقیقت و حقیقت این دو تا یکسان باشد. نه اینکه یکیاش حقیقت باشد یکی حقیقت باشد. اینها با هم تعارض پیدا نمیکند، تناقض پیدا نمیکند.
حالا در این قضیه ما هم همین است. یکی از آن اقسام وحدت، وحدت جهت است. اگر قرار است که تعارض بشود و تناقض بشود، باید وحدت جهت داشته باشد. درحالیکه به نظر میرسد که در اینها وحدت جهت ما نداریم. در یکیاش تمثال از جهت هنری و نگهداری در خانه و تناسب با فضای بیت و اینها. در یکیاش روایت منع از حیث فرهنگسازی و بزرگداشت و پیوستهای فکری و فرهنگی و رسانهای و سیاسی و اعتقادی و اینهاست. چون فضای رایج، یعنی به هر حال حاکمیت دیگر. ببینید هنر عمدتاً در خدمت حاکمیت است. نکته دقیقی است به این توجه داشت. هنر عمدتاً در خدمت اکثریت است. لذا یک وسواس خاصی میطلبد. فضایی که اکثریت، اکثریت بیمار. مثل اینکه شما از بنده بپرسید بچهمان را مدرسه بگذارم یا نه؟ میگویم کجا زندگی میکنی؟ اولین سؤالی که اگر کسی از بنده بپرسد بچهها را مدرسه بگذارم یا نه، اولین سؤالی که میگویم این است: از دو جهت هم هست. یکی از جهت اینکه مفاسد، یعنی میخواهم ببینم که جاهای دیگری غیر از مدرسه که بچهاش آنجا درس بخواند، یا نه؟ بعد میخواهم ببینم که خود مدارسش چه فضایی بر آن حاکم است. اگر در جمهوری اسلامی است فرق میکند. در غرب، مدارسش باید استخر مختلط بروند و لخت. در آلمان بچهات را اگر مدرسه گذاشتی، دختر ۹ ساله شما، دختر ۱۲ ساله شما با پسر ۱۲ ساله باید عریان بروند در آب یک ساعت در هفته. کلاس ورزششان، شنایشان همین است. خب در جمهوری اسلامی این را نداریم. جمهوری اسلامی مدرسه دولتی داریم، مدرسه غیرانتفاعی داریم. چند شب پیش یکی از رفقا از خوشبخت نقل کرد. خوشبخت فرموده بودند: «تا جایی که میتوانید بچههایتان را بگذارید مدرسه غیرانتفاعی.» خب الان شما همین را که بشنوی چه میگویی؟ این آقای خوشبخت فرمانده، بچههایتان را بگذارید مدرسه غیرانتفاعی. این کاملاً ناظر به یک پیوستهایی است. اصلاً در مقام بیان، یعنی موضوع غیرانتفاعی نیست. موضوع چیز دیگر است. اینجا در واقع اصطلاحاً میگویند: عنوان مشیر. یعنی مدرسه غیرانتفاعی اینجا عنوان مشیر است. اصلاً عنوانیت ندارد مدرسه غیرانتفاعی. عنوان مشیر. عنوان مشیر به این است که یک جایی بچه که یک تعالیم خاصی غیر از تعالیم رایج در مدارس در آن حاکم باشد. عنوان مشیر مدرسه غیرانتفاعی اینجا عنوان مشیر است. ممکن است پس فردا آنقدر مدارس غیرانتفاعی در آن فساد و بداخلاقی و انحراف و اینها رایج بشود و مدارس دولتی بر اساس نظارتها و پیگیریها رشد بکند که دقیقاً این حالت معکوس بشود که آنجا میگویند بچهات را مدرسه غیرانتفاعی نگذار. بچهات را فقط مدرسه دولتی بگذار. کسی نمیتواند بگوید اینجا موضوع مدرسه غیرانتفاعی بود، آنجا موضوع مدرسه دولتی بود. بعد دو تا کلام پیدا کنیم که در یکیاش دارند میگویند مدرسه غیرانتفاعی خوب است، در یکی دارند میگویند مدرسه غیرانتفاعی بد است. تعارض کرد و مثلاً چون یکی سندش خوب است، آن را حمل بر کراهت بکنیم.
عرض بنده روشن است؟ دوستان توجه میکنید به مطلب؟ این حمل بر کراهت اینجا نمیشود. اصلاً جا ندارد برای حمل بر کراهت. برای اینکه دو بُعد، دوساعته، دو تا قضیه است. اصلاً دو تا موضوع. عنوان مشیر است مدرسه غیرانتفاعی. در یکیاش مشیر به یک چیز است. در یکیاش مشیر به یک چیز دیگر است. بعد ممکن است بنده به شما بگویم: بچهات را مدرسه غیرانتفاعی نگذار. مثلاً شما اگر در قم از بنده بپرسید، احتمالاً این را به شما بگویم: بچهات را مدرسه غیرانتفاعی نگذار. مثلاً ممکن است چیز دیگر بگویم. اصلاً یک جای دیگر بگذار. خودت درس بده. اصلاً معلمهایش را بگرد پیدا کن. این فقط برود امتحان بدهد. یک پولی بدهد، چند تا معلم خصوصی بگیر برای اینکه اینجا معلم مؤمن، مذهبی، دانا و کمهزینه زیاد است. قشنگ با یک برنامهریزی میتوانی در روز. حالا این هم ممکن است باز یک جنبههای دیگری از مصلحت و مفسده در آن باشد. حالا مثلاً بچه شما روحیه اجتماعیاش ضعیف میشود. دوست و همسال و همسن و اینها ندارد. جهات قضیه فرق میکند. در یکیاش که تجویز میکنم یک جهت را نگاه میکنم. در یکیاش که منع میکنم یک جهت دیگر را نگاه میکنم.
روایاتی که ساکت بود. این روایت هم تصریح نمیکرد به لوازم نگهداری. ساکت بود از قضیه نگهداری. اینها ناظر به این است که اصل مجسمه، اصل هنر، اصل نقاشی، اصل این تمثال و تصویر بر اساس روحیه زیباییشناختی. این چیزی که به ذهنم میرسد، دوستان روی این فکر بکنند، نظر بدهند، نقد بکنند، پرورشش بدهند. الان هم به ذهنم میرسد. ممکن است بیشتر رویش فکر بکنم، بیشتر کار بکنم، همین بحث هم کمی متفاوت بشود. فعلاً اینی که به ذهن بنده میرسد این است. حالا جای کار دارد. همان کودک و سنگ است دیگر. قضیه اینجا که حضرت ساکتند از بیان مطلب درباره نگهداری تمثال در خانه ناظر به این است که به هر حال یک امر مسلّمی است. در همه خانهها هست. یک چیز عادی، یک چیز طبیعی است. یک چیز روال است. موافق با طبع بشر است. مطابق با روحیه زیباییدوستی بشر است. هنردوستی بشر است. بشر تمایل دارد که اصلاً آنقدر رایج است که حضرت میفرماید من خودم هم جایی که نماز میخوانم این هست. فقط رویش یک دانه پوشش میاندازم. پوشش میاندازم. معلوم میشود که حضرت آنقدر اختیار دارند که آن را بپوشانند، ورش دارند. اصلاً نکات جالبی است. آقا شما که آنقدر اختیار دارید که رویش را بپوشانید، حالا خانه دیگری هم باشد، خانه خودتان باشد، هر جا باشد، آنقدر اختیار با شماست. مجبور نیستید روبرویش نماز بخوانید. آنقدر اختیار دارید که رویش را بپوشانید. خب آنقدر اختیار دارید رویش را بپوشانید، آنقدر هم اختیار دارید که از آن اتاق بیرونش کنید. چرا بیرونش نمیکنید؟ این پشتی که رویش عکس پرنده است، چرا بیرون نمیکنید؟ کأنّه کلام حضرت به این است که آقا من هم اینجا در اتاقی که هستم اینها انگار من هم خوشم میآید. انگار برای من هم عادی است. برای من هم روال است. برای من هم بالاخره این چیزها، عکس پرنده و اینها. من هم مثلاً با این چیزها مشکل ندارم. من هم مثل بقیه. فقط موقع نمازش حکم عبادی خاص یک جهت خاصی را از آن مد نظر دارد. بحث تمرکز، بحث قوه خیال، اجتماع حواس در نماز. آن بُعد قضیه را حضرت توجه میکند. یعنی اصلش که رو خب حالا آن روایت منع چی میگوید؟ آن یک جنبه دیگری از قضیه است. تناسب حکم موضوع که قبلاً بحث کردیم و بحثهای دیگری که هست، این است که میفرماید: «أشد عذاب» را دارد آنی که این را میسازد. ملازمه عرفیه را هم انصافاً باید تا حد زیادی قبول کرد. حضرت آقا خیلی ملازمه عرفیه را روی خوش نشان ندادند، ولی واقعاً عرف به نظر میرسد که اینطور میفهمد. وقتی بهش میگویند که آقا ساختش اینطور، او نسبت به نگهداریاش هم اینطور میفهمد. یا اگر در مورد نگهداریاش گفتند، در مورد ساختش هم اینطور میفهمد. اگر گفتند در هر خانهای بالاخره هست، آن کسی هم که سازنده این است، وقتی این را میشنود، دلش قرص میشود به اینکه با آرامش بسازد. یا وقتی که سازندهاش را به شدت کوبیدند، آنی هم که مصرفکننده است نگران میشود در استفادهاش. اینها ملازمه عرفیه است. یعنی ملازمه عرفیه که بحث شد. به نظر ما میرسد که یعنی باز عرض میکنم ما که چیزی بلد نیستیم، حالیمان هم نمیشود دیگر. حالا به ذهن اینجا این منظم عرفیه هست و عرف واقعاً بین ساخت و نگهداری در این قضایا تفاوتی نمیبیند. یعنی مشترک الورود میبیند و مشترک الحکم میبیند قضیه را. هر حکمی به یک طرفش بدهی، عرف به آن یکی هم سرایت میدهد. اگر گفتی مجسمهسازی حرام است، عرف عام مجسمهها را از خانهاش بیرون میکند. اگر گفتی نگهداریاش جایز است، این عرف عام حتی مجسمهسازی را هم روی خوش نشان میدهد. انتخاب میکند. مجسمهسازی در خانهها اشکال ندارد. خود حضرت هم داشتند. یا نقاشی مثلاً قبول داریم و موضوعش به نظر میرسد که دو جهت است. و خود همین جهت هم از خود لسان فهمیده میشود. اینجایی که حضرت چیزی نمیگویند، لسانش، لسان برخورد با یک امر عادی، روال معمولی، رایج. آنجایی هم که بیان دارند، بیانشان هم کاملاً روشن است و حالا بحث تشبه به خالق و بتپرستی و اینها نمیخواهیم مطرح بکنیم که در جنبه ملاکات حکم، حالا حکمت حکم، علت حکم، به آن ابعاد هم نمیخواهیم نگاه بکنیم. خود لسان، لسان تحقیر میگوید اشکال ندارد. دوست داری در خانه داشته باشی، داشته باش، ولی نگذار این صورتها در خانه تو بزرگ داشته بشود. در فضای جامعه، فضای بیت. هنر را جوری از آن استخدام کن و این ابزار و آلات هنری که همراه با آن پیوستههای فاسد نباشد، باعث بزرگداشت اینها نشود و در خدمت فرهنگهای بیگانه و اجنبی هم نباشد؛ چون هنر ابزار است. هنر خالی است. هنر حمّال است. هنر فقط یک بستر است. هنر از خودش هیچی ندارد. هنر فقط یک ظرف خالی است. همیشه این ملازم با یک مظروف است. همیشه ملازم با یک محتواست. هنر فقط فرم است. هنر فقط قالب. یک قالب دیگری دارد. یک محتوای دیگری دارد. یک مضمون و زمینه دیگری دارد. آنش برای معصوم مهم است در روایت منع. و خصوصاً که همیشه هنر تابع اکثریت، تابع فضای حاکم فرهنگی بر جامعه است. تابع حاکمیت. همیشه هنر در هر جامعهای متأثر از آن فضای حاکمیت است. این را بدانید. یک امر واضحی است. متأثر از فضای اکثریت. خب در جوامعی که حاکمیت، حاکمیت طاغوت است، اکثریت اکثر بیمبالات است. فرهنگ، فرهنگ بیگانهپذیر و بیگانهپسند است. تمایل به محصولات بیگانه دارد. محصولات بیگانه فتح و فراوان است در بازار.
الان شما از بنده بپرسید، بگویید من در سوئد زندگی میکنم، برای بچهام مجسمه بخرم یا نخرم؟ قطعاً به شما میگویم نخرم. برای بچهام عروسک بخرم یا نخرم؟ قطعاً به شما میگویم نخرم. یک کلمه جواب بدهم: عروسک بخرم یا نخرم؟ دیگر نمینشینم دو ساعت منطق قضیه را بهش بگویم. میگویم نخرم آقا. در سوئد که کسی نمیرود برای بچهاش عروسک بخرد. برای اینکه آنجا عروسک در خدمت فرهنگ دینی و اخلاق و معنویت و اینها نیستش که. شلوار عروسک را میکشم پایین، ادرار میکنم. کتاب باربی را هم که به شما گفته بودم، پیدا کردم، اینجا گذاشتم. دیروز هم یک مقدارش را خواندم، فرصت نشد کامل مطالعه کنم. خیلی مطلب دارد این کتاب باربی از آقای اکبر مظفری. کتاب خیلی قشنگی است و مطلب زیاد دارد. خیلی قشنگ بحث باربی را از ابعاد مختلف مطرح کرده. حالا اگر فرصتی پیش بیاید بتوانم کامل مطالعه کنم و فرصتی پیش بیاید که ارائه بدهم، مطالبش را ارائه میدهم. مطالب خیلی قشنگی است.
این را هم عرض بکنم. در یادمان نرفته. ما انشاءالله بحث امروزمان که برقرار است، فردا هم انشاءالله بحثمان برقرار است و دیگر فردا جلسه پایانی بحث خواهد بود. اگر بحثمان تمام نشد، بعد محرم و صفر انشاءالله بحثی را میگذاریم که مطالبی که مانده را عرض بکنم. البته جمعبندی بحث حکمشناسی را تمام کردیم. در قضیه حکمشناسی قضیه روشن شد. موضوعشناسیاش هم که تقریباً روشن شد. در واقع مصداق موضوع را میخواهیم کمی کشف بکنیم و ببینیم که حالا تا چه حدی میشود. چون خیلی وسیع است. دایره مجسمه و صورت خیلی وسیع است امروز و فردا. انشاءالله.
غرض اینکه به نظر رسید که آن روایت منع بیشتر ناظر به این است. میخواهد تحقیر بکند. اولاً که این هنر باعث بزرگداشت این صورتها نشود. کجای خانه سقف خانه نباشد، بالا نباشد، بلند نباشد. یک طرف قضیه است. یک طرف قضیه هم این است که با وسواس نگاه کن به این قضیه. برای اینکه هنر در خدمت قدرت است همیشه. رسانه در اختیار قدرتمندان و ثروتمندان است. هنر در خدمت قدرتمندان و ثروتمندان است. لذا در جامعهای که شما قدرتمندانت و ثروتمندانت در واقع طاغوتاند، به شدت باید وسواس داشته باشی نسبت به محصولات هنری در آن جامعه. هر نقاشی، هر عکسی، هر پوستری، هر مجسمهای را با وسواس باید نگاه کنی و اصل اولیه بر منع آنجاست. اصل اولی بر منع. یعنی اصل بر این است که چیزی را نگیر، چیزی را نپسند، چیزی را قبول نکن، چیزی را راه نده. تزریق بیوت هم که شده همین است. «بعثنی الی المدینه». اصلاً خود همین «من را مبعوث کرد به مدینه». کاملاً ناظر به این است که امیرالمؤمنین را دارند میفرستند به یک جایی، یک مأموریتی دارد پیدا میکند نسبت به یک جایی که با فرهنگ اسلامی بیگانه است. خیلی قرائن قشنگ از خود روایات است. داخل سرحدات اسلامی که به حسنی معنا پیدا نمیکند. «حسنی الی المدینه». اگر داخل سرحدات هم باشد، بس است. از این جهت معنا پیدا میکند که مثل اینکه بگوییم آقا من مأموریت پیدا کردم بروم مثلاً یک خانه تیمی بگیرم. درسته داخل شهر است، ولی در واقع آن مبعوث الیه من یک امر مقابله است. یک امر مخالف است. به یک حیطه از حیطه های دشمن دارم هجوم میآورم. به یک محدوده از محدوده های مقابل و متخاصم و مخالف دارم هجوم میآورم. «الی المدینه» به یک مأموریت من ابلاغ کرد پیغمبر اکرم. من امیرالمؤمنین را فرستاد به یک جایی که آنجا بیگانه از فرهنگ اسلامی است. مأموریت. لذا گفت هر قبری که هست دیگر نسبت به قبر که مسئله خیلی روشن است. هر قبری که هست، صافش کن. معلوم میشود که کاملاً اینها فضای غربسازیشان بیگانه از فضای غربسازی اسلامی است. جنبههای نمادین دارد. جنبه زیباییسازی شهر دارد. جنبههای سیمای کلی شهر را دارد. سیمای کلی تمدن را دارد. اینها را حضرت میخواهند اصلاح کنند. میگوید هر سگی که دیدی بکش. هر قبری که دیدی صاف کن. هر صورتی که دیدی محو کن. خب طبعاً یک جایی که با فرهنگ اسلامی بیگانه بوده، هر نقاشی که آنجا صورت گرفته، حامل چه محتوایی است؟ هر مجسمهای که ساخته شده، حامل چه محتوایی است؟ اصلاً کار ندارم به علت قضیه و حکمتش. حکمت تشبه به خالق، حکمت بتپرستی. نه، همین را داریم پردازش میکنیم. این بستر برای حمل چه فرهنگی بوده؟ لذا اصل اولیاش میشود مخالفت. هرچی صورت هست جمع کنید. «کره من الصور فللبیوت». «کره الصور فللبیوت». آن جنبه عظمت که حالا فرمود: «لا تصور سقف». سقف تصویرسازی نکنید.
پس در نتیجه اینی که به ذهن رسید این بود که روایت منع یک جهت قضیه را مد نظر دارد. روایت جواز، البته روایت جواز عرض کردیم، روایت جواز، جواز نیست. روایت عدم منع. اینها را خوب دقت بکنید. این هم نکتهای است که آدم احساس میکند خیلی رویش دقت نشده. ما دو دسته روایات داریم. روایات منع و روایت عدم منع. نه روایت منع و روایات جواز. تصریح به جواز نشده. نگفتند اشکال ندارد. تبریز. اشکال ندارم. تماثیل را داشتیم، ولی حضرت بود. تعبیرشان بود که اگر پشتت است، چپت است، راستت است، زیر پایت است، اشکال ندارد. این روایت محمد بن مسلم را میشود صریح در جواز دانست، ولی آن سه تای دیگرش تصریح به جواز نیست. آن سه تای دیگر عدم منع است. روایت منع و روایت عدم منع. منعش به یک جهت و بُعد و ساحت. عدم منعش یک جهت دیگری دارد. یک ساحت و بُعد دیگری دارد. عدم منعش جهت این است که یک چیز طبیعی روال است. تصویر آدم از تصویر، از اول خلقت نقاشی بوده دیگر. کشش اولیه بشر به نقاشی و استفاده از این ابزار و اینها. آن پس یک بحث دیگری است و این هم که این به چه نحوی بخواهد نگارگری بشود. در سقف باشد، بالای سرت باشد، یک تصویری. بحث حیوان و غیر حیوانش دخالت دارد. بستر چه فرهنگی است؟ و قالب، قالب در جامعه چیست؟ چه فرهنگی است که هنر در خدمت آن قرار گرفته باشد؟ لذا عمده برخوردها در دوران پیغمبر و امیرالمؤمنین، روایات جواز یا عدم منع، عمدتاً از امام صادق علیهالسلام بود. صحیح و سند بود. دو تایش که از محمد بن مسلم بود. امام باقر و امام صادق. من یکیش هم از امام کاظم علیهالسلام. صحیح علی بن جعفر. فضای فرهنگی جامعه عوض شده. فضای فرهنگی عوض شده. اینجا اصلاً عدم منع است. در این دوره تمثال دیگری است. در آن دوره اول تمثال اصلاً خیلی هم بحث مجسمه و نقاشی و اینها را کار نداریم. صورتگری، زارگری. شما همین تهران را نگاه کنید. یک زمانی، زمان شاه، عکسهای پورن در و دیوار شهر را پر کرده بود. یک جوری که میدان عشرتآباد تهران که الان شده میدان سپاه. چه کسی نماهای معروف بود. آنقدر که عکسهای ناجور میزد. خود روزنامههای آن دوران را اگر نگاه کنی، زدند که اینجا به شدت آمار تصادف رفته بالا و تقاضا بود که این عکسها را بردارند. خب شما در زمان شاه دیوارنگاریات میشود عکسهای پورن. زمان انقلاب، میدان انقلاب، دیوارنگاریات میشود قشنگترین عکسها با بهترین مضامین. کاملاً مناسبتی. هفته به هفته عوض میشود. مناسبتهای مختلف. مضامین قشنگ جذاب. یک چیز کاملاً طبیعی است. شما نمیتوانی بگویی آقا دیوارنگاری چه حکمی دارد. خیلی خوب است دیوارنگاری. خیلی خوب است. زمان شاه اگر از من نمیپرسیدید دیوارنگاری چه حکمی دارد، گفتم قطعاً حرام است. به شما گفتم برو دیوارنگاری کن. شما هنرمندی را پیدا میکردی که کاش دیوارنگاری باشد و بستر و ساختار حکومت، تشکیلات هنرمندی ساخته بود که از ۱۰۰ تاشان دو تاشان هم عکس درست حسابی شاید نمیکشیدند. دیوارنگاری کنید. اجازه نمیدهم روی مجسمه بیاری. رو به صور بیاری. تازه همان بستر هم میفرمود: «کره هست صور کلی». بحث کردیم کراهت داشت از صور در بیوت.
پس نفس قضیه یک بحث است. اینی که این چه پیوستهایی دارد و چه ملازماتی دارد، یک بحث دیگر است. به نظر میرسد که موضوع در این دو تا تفاوت اینجوری دارد. خب ما انشاءالله ساعت ۹:۳۰ تا ۱۰:۳۰ ساعت بعدی بحثمان است. دوستان یک استراحتی بکنند، صبحانهای چیزی. انشاءالله ۹:۳۰ خدمتتان هستیم. و صلیالله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهاردهم
کارگاه فقه
جلسه پانزدهم
کارگاه فقه
جلسه شانزدهم
کارگاه فقه
جلسه هفدهم
کارگاه فقه
جلسه هجدهم
کارگاه فقه
جلسه بیستم
کارگاه فقه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات کارگاه فقه
جلسه اول
کارگاه فقه
جلسه سیزدهم
کارگاه فقه
در حال بارگذاری نظرات...