خلقت در دو مرحله
خلق مراتب در لحظه
هرنشئهای قواعد دارد.
معنای نزول امر
همه هستی با یک امر آفریده شد.
امر در هر نشئهای ،یک جلوه دارد.
ملائکه از عالم قیامت نزول پیدا میکند.
ظهورات مختلف قیامت در اسامی مختلف این روز
ترس اهلبیت از خدا ناشی از درک موقعیتشان به خداوند
شرکی که عین نجاست است.
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. بحث ما در مورد این شد که قرآن کریم بیانش نسبت به نشئات، بیانی است متمرکز بر خلقت و کیفیت خلقت انسان. از اینجا شروع میکند؛ بخواهد بگوید که تو بدان بعد از این نشئه، نشئهی دیگری هست، اول بهت میگوید: بدان که همچین موجودی هستی. این را اگر اقرار کردی از تو اقرارِ این - آن یکی - اقرار صحبت بکند. ببینید در سورهی مبارکهی انبیا، آیهی ۱۰۴ آیه را بشنوید: «کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ ۚ وَعْدًا عَلَیْنَا ۚ إِنَّا کُنَّا فَاعِلِینَ» این آیه میفرماید که همانجوری که اولِ خلق را شروع کردیم، همانجور اعاده میکنیم. یعنی یک خلقت در دو مرحله. حتی شدت و ضعف هم علامه طباطبایی میفرماید که مطرح نیست. در این آیه میخواهد بگوید هر دو، جفتشان دارد خلق میکند. یکهو یک لول میرود بالاتر. بعد، تمام مراتب را دارد در لحظه خلق میکند. ما فکر میکنیم الان اینجاییم، بعداً یک برزخی خلق میشود. یک بندهخدایی در «نقد سه دقیقه در قیامت» این را گفته، گفته که: «اینها مربوط به برزخ است. اصلاً هنوز که روز قیامت نشده که طرف بخواهد برود قیامت را ببیند.» ببینید چقدر بعضی از ماها ادعا داریم. خندهدار است! هنوز روز قیامت نشده؟ روز قیامت میشود، قیمت میشود! الان روز قیامت شد؟ روز مراتب دارد. روز اصلاً یعنی چه؟ در بیان قرآن شدنی نیست که اینها مراتب خلقتند. نه هفت آسمان. انشاءالله بعداً خواهیم خواند که در هر مرتبه، «یتنزل». ببینید آیهاش را (بسم الله الرحمن الرحیم): «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ * بِمَا فَنَادَیْنَاهُ إِلَیْهَا رُوحًا أَنَّ اللَّهَ أَمْرٌ إِلَیْهَا مِنْ کُلِّ أَمْرٍ * سَلَامٌ هِیَ حَتَّیٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ» همین که ما در مورد شب قدر میگوییم که «تنزل الملائکه و الروح»، از کجا نازل میشوند ملائکه و روح؟ اصلاً نازل میشوند یعنی چه؟ چرا نازل میشوند؟ مگر بالا هستند که نازل بشوند؟ بالا یعنی چه؟ بالا کجاست؟ بعد هست یا نیست؟ بالا زندگی دارند یا ندارد؟ بعد فرق آن بالا با این پایین چیست؟ و چرا نازل میشوند؟ مگر از همان بالا تالاپّی نمیافتند پایین؟ مگر آنها آنجا هستند، همینجا هم نیستند؟ بعد از آنجا بیایند نازل بشوند! معلوم میشود که هر نشئهای زندگی خودش را دارد، اصلاً قواعد خودش را دارد. اینها مأموریتی دارند که نازل بشوند. امر، نازل میشود. آیه را ببینید: «اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْمًا»؛ آیهی ۱۲ سورهی طلاق. «اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ»؛ خدا هفت آسمان آفرید و هفت زمین. «یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ»؛ امر، تنزل میکند بین اینها، میآید پایین. امر، امر یعنی چه؟ اراده. امرش هم که اراده میکند، محقق میشود. همهچیز هست. امر او: «وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ»؛ «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ»؛ یک امر خدا بیشتر نمیکند. همهی هستی را با یک امر آفرید. تمام. اراده کرد و محقق شد. ولی این امر در هر نشئه جلوهای دارد و همین تنزلی دارد. قیامت آفریده است. خلق میشود. اگر قیامت نباشد که بنده و من و تو اصلاً اینجا نیستیم. برای اینکه اینجا هست، به واسطهی نشئهی بالاتر است. آن اصلاً هست که این هست. این نازلشدهی آن است. این تنزلِ آن است. من که این است. ما اینجا را اصل گرفتیم. بعد میگوید آنها بعداً میآید و جلوتر هم میآید. جلوتر مثلاً فکر میکنی مثلاً فردا چهارشنبه است؟ آقا جلوتر، جلوتر رتبی است؛ نه جلوتر زمانی، مکانی. اینها فهمیده نمیشود که چطور میخواهد برود قیامت را ببیند. چرا میگوید سه دقیقه در قیامت؟ قیامت که هنوز نشده که این برود قیامت را ببیند؟ بالاتر از قیامتش هم هست. ملائکه در آن حضور دارند. عالم امر است. همین الان هست. ملائکه از آنجا میآیند پایین. بله! ما که وارد آن نشئه میشویم، از این نشئه ورود ما در هر نشئهای با حسابوکتابی همراه است. آن نشئه کلاً حسابوکتاب است. آن ۱۰۰ تا اسم دارد. آن روز «یوم البروز»، «یوم الظهور»، «لا یخفی علی الله منه شیء»، «یوم هم بارزون»، «یوم التغابن»، «یوم التناد»، «یوم الحساب». یکیش «یوم الحساب» است. یکی قواعد آن نشئه حسابوکتاب است، فقط حسابوکتاب است، یک چیز دیگر است حسابوکتاب پس بدهم. البته حضور در آن نشئه دائماً خودش را در مرتبه، یعنی اسم «حسیب» خدای متعال دائم توجه بهش دارد.
یک سؤالی هم بود در سؤالات که اهل بیت خودشان واسطهی خلقتند و همهی خلقت از اینهاست، چطور اینها ترس از قیامت دارند؟ این را از کلام کی نقل کرده؟ آیا طبق روایات سورهی انسان، کلام کیست؟ کلام امیرالمؤمنین و حضرت زهرا، امام حسن، امام حسین. حالا کنارشان هم فضه خادمه. آن اخلاص «لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لا شکورا»؛ آن درجه از اخلاص با این درجه از ترس، رسماً دارد میگوید ما از خدا میترسیم. این را من چهکارش کنم؟ این تعبیر مسیحیت تبشیری و این فضای رسانهای و اینها، این حضرات اینستاگرامی و اینها: «خدا که ترس ندارد!» آقا قدرت خدای متعال، احاطهی خدای متعال، موقعیت خدای متعال نسبت به ما، بله! این ما چون خدا را دوگانه فرض میکنیم... میبینَتَش پشت کوه! رفتم دیدم. بعد یکهو بخواباند توی گوشم! الان میآید. اینهمه صدایت کردم، فلان. یک خدایی که یک جای دیگر است و من ازش مستقلم. برای چه باید بزند توی گوش من؟ مثل ننه و بابا. ببخشید! ولی موقعیت من وقتی تجلی اوست، محروم شدم.
من کانال گرفتم آتشفشان قیر مذاب و فلان و این حرفها. گفتم آن را نشان میدهم. من کانال گرفتم، آن هم دارد پخش میشود. آن فرستنده که دارد پخش میکند، این قیر مذاب هم تجلی خداست. این هم حق است. این هم تجلی قهر خداست. این هم اسم خداست. این هم کمال خداست. این هم غضب خداست. تو کانال آنجور گرفتی. من دائم میترسم از اینکه یک وقت دستم نخورد کانال عوض شود. دائم میترسم این کانالی که دستم است، کنترلی که دستم است، دائم هراس دارم یک وقت کانال عوض نشود. مثل آن کسی که دائم هراس دارد که یک وقت باباش وارد نشود (فایل لپتاپ مثلاً میگویم دیگر.) حالا اهل فن میفهمند چه میگویم. این ترس از چه دارد؟ ترس از آن موقعیت، از آن حضور، از آن غلبه، از آن قاهریت، از آن جایگاه. ولو بابا هم مهربان است، اصلاً بفهمد به رو نمیآورد. من ترس از این دارم که پیش او خراب بشوم، پیش او رسوا بشوم، پیش او بند را آب بدهم. یک هراس دیگری است، جنسش هم از جنس نیاز من به اوست. چشمش نیفتم، حمایتم نکند، تحویلم نگیرد، محبتم نکند، شهریهام را ندهد، حمایتش از من بردارد. این ترسی که اهل بیت... بابا تجلی است. عزیزم! قربان شک! تجلی! همهاش آیه است. از «الله اکبر» تا... امیرالمؤمنین «آیتالله الکبری» است. بزرگترین آیهی خداست. آیه است. «آیتالله العظمی» است. «آیتالله الکبری» است. آیهی تجلی خالقیت خداست. تجلی ربوبیت خداست. تجلی قدرت خداست. تجلی علم خداست. همهاش تجلی است و این میترسد یک وقت کانال عوض نشود. خب ابلیس هم تا وقتی عوض نکرده بود، تجلی بود. تجلی علم خدا بود. تجلی خیلی چیزها بود. یکهو کانال را عوض کرد شد تجلی اسم «مُذِلّ». «هادی» بود، یکهو کانال را عوض کرد. کنترل دستش بود دیگر. یکهو دیگر کنترل دستش است دیگر. «کنترل، یُوگان» دستم نخورد. یک وقت من را به خودم واگذار نکند که من کانال دست خودش... «لا تکلنی الی نفسی طرفة عین ابدا.» بعد فرمود یونس، آن به خودش واگذار کردن، آن ترس اغننی «بِحَلَالِكَ عَنْ حَرَامِكَ وَ بِطَاعَتِكَ عَنْ مَعْصِیَتِكَ وَ بِفَضْلِكَ عَمَّنْ سِوَاکَ». با تدبیر، اصلاً کنترل دست، کنترل دست خودش ندهم که اگر دست خودش بدهد، همهچیز خراب میشود. او میفهمد. او ادراک دارد. او ترس واقعی دارد. تعارف میکند. ما نمیفهمیم. چون اینجوری میفهمیم. بعد میگوید که نالههای امیرالمؤمنین در دعای کمیل میگوید اینها از امیرالمؤمنین نیست. غلو در سند دعا شک است. آن کلماتی که میگوید من فلانم، من فلانم، من حجتالله کبری، من آیتالله العظمی. درحالیکه هم این امیرالمؤمنین است هم آن امیرالمؤمنین است. آن امیرالمؤمنین، تلویزیون روشن، روی کانال خودش است که دارد پخش میکند. آن «حجتالله الکبری»، من بهترین تصویر تلویزیون. داد میزند: «من Full HD ام! من شفافم! من سینما خانگیام!» من این، منش چه؟ من یانی چیه؟ «من سینما خانگیام!» تلویزیون دارد پخش میکند. از آن طرف اگر به تلویزیون بودنش نگاه کند، چیست؟ من هیچیام، من تصویر ندارم، من سوختم، من وباله، من ظلمت محضم. راست است! همهاش راست است! راست است، هیچی. هیچی. در مورد راست است. برای اینکه این تلویزیون واقعاً هیچی، هیچی. اگر کمال اگر تصویر داشته باشد، همهچیز. هرچقدر آن تصویر شفافتر، عالیتر، بهتر. کانال به کانال دارد مطلبی را پخش میکند. آن کانال بهتر. آن یکی کانال بهتر. آن یکی کانال بهتر. آن یکی کانال بهتر. کانال ۵، کانال ۸۰ بشویم. کانال ۷۰ بشویم. یکی دیگر کانال آن کانال یک خدا، امیرالمؤمنین است که هرچی بوده را در عالیترین درجه «لَا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُکَ وَ خَلْقُکَ». دو تا کلمه را داشته: خدایا هیچ فرقی بین تو و این ۱۴ معصوم نیست. جان به قربان این. امام رضا علیهالسلام میفهمیم کی را زیارت میکنی؟ این تلویزیون، چه کلمهای میشود؟ تلویزیون تمامنمایی است که هرچی خدای متعال از این فرستنده فرستاد، این گیرنده در عالیترین درجه پخش کرد. هیچ تفاوتی نیست غیر از اینکه این فقط عبد و خلق. همهاش را دارد پخش میکند. ۲۴ ساعت. «شافی ایشونم، شا ماهی، محیط ایشونم، برزخ دیدم». حضرت فرمود: «تو را به مادرت بخشیدم». دیدم در این کامنتهایی که گفته بود: «اینها شرک است، فلان!» نفهمیدیم قضیه را. احمقی که رفته این طلبههای مظلوم و روحانیون معظم را گرفته، کشته. تخرخور! این آدم، خرخرش و جویی فرفره! تخلخر به این معنا بگیرید که فکر کرده مثلاً خدا یکچیزی است پشت کوهها. بعد تو که میگویی: «یا علی!» این دیگر چون «یا علی» گفتی، آن خدا پشت کوه صدا نزدی، شرک است. چون دو تا است. اصلاً این شرکی که تو میگویی، از استقلال خودش، خودش اصل شرک است. این است که تو استقلال قائلی دیگر. استقلال. آن مستقل دیدن مراتب هم دارد. اینکه بگویند تلویزیون میگوید: «آقا ایشان آقای تلویزیون خانهی ماست.» میگویم: «بابا این در اخبار میگوید آقای حیاتی دارد میگوید.» «نخیر! تلویزیون خانه.» آخرش هم که قبول کند، میگوید: «دو تا هستند. آقای حیاتی و تلویزیون خانهمان با همدیگر دارند خبر میدهند.» این بعد دیگر مراتب دارد. هرچقدر که فکر میکنی تلویزیون دارد میگوید، همان شرکتها. کامل محو بشوی، بفهمی که کلاً اصلاً این فقط حیاتی. به یک درجهای از قرب آقای حیاتی برسی که دیگر آن درکی که خود آقای حیاتی از خودش دارد را که دارد خبر میگوید، به چه درکی دارد؟ مرحله ملاقات تام خدای متعال مهم است. آن درجه کسی برسد، آن میشود دیگر. میگویند شهود و فلان، اسماء و صفات و فعل و فلان و... حالا ما که مستقل میبینیم و استقلال دیدم و دیده استقلالی و مشکل. پس چی شد؟ ترس اینها به این معناست. آن هم شرک نیست. آنی که در عالم برزخ امام حسین میفرماید: «تو را به مادرت بخشیدم»، بخشیدیم. خدا پس کجا بود؟ خدا را مثلاً تو فکر کردی یک جایی میروم، میبینی؟ خدا مگر از مظاهر جداست؟ مگر ما تصویر تلویزیونی داریم که از غیر تلویزیون بشود دید؟ شما همیشه حجاب تلویزیون را داری. فقط آن کانالش عوض میشود، تصویر شفافتر میشود. دیدید جابهجایی که گرمِ اول تلویزیونهای دیجیتالی کردند، آنالوگ بود بعد دیجیتالش کردند. بعد دیجیتالیها را گفتند دوباره اینها را بریزید کنار. Full HD. مرحله مرحله کیفیت رفت بالا، شفاف شد. دیگر برفک بود، مدتها پدرمان در میآمد. یک زمانی دههی ۸۰ یادتان است؟ همهاش رُو پشتبام بودیم. گرفت؟ نگرفت؟ اینوری کن! یکم راست کن! گرفت! کانال دوش برفک دارد! پرید! یادتان است این قضایا را؟ این را یک وقتی گیرندهی آدم یک دُورو میگیرد، ۶۰ تا کانال دیگر را نمیگیرد. فقط سخاوت خدا را یک کمی پیدا کرده. اخلاقش را ببین! بُرج زَهرمار! پول خوب میدهدها! با ۶۰ مَن عسل نمیشود. برفکی میگیرد پنج و شش. اینها کلاً تعطیل است. کجا را نشان میدهد؟ صدایش هم نمیآید. یک وقت این است. یک وقت دُور را هم خوب میگیرد. یک کمی خوب میگیرد. حالا قابل قبول میگیرد. یک وقت همه را میگیرد Full HD. این دیگر نفس امیرالمؤمنین است. این «کوثرِ جامعه»! همهاش را داری در عالیترین درجه که دیگر فوق این تصور ماست. «بخشیدیم». امام حسین میبیند که میگوید ما بخشیدیم. بنده خدا! آن ماهی که میگوید که او ماهی که دارد میگوید همهی نشئات را دارد با هم یکجا بهت از آنجا صادر میکند. تلویزیون شفاف. صافِ صافی که اصلاً دیگر خودش دیده نمیشود. فرض کنید تلویزیونی که از اوج شفافیت اصلاً وارد اتاقی بشوی، تمام این صفحه روبرویت تلویزیون باشد. فکر کنی باغ است. میشود تصور کرد یا نه؟ آنقدر شفاف است که میروی توی باغ. درختها که هم زنده است. یک حجابی فقط دارد که شیشه است: «اِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُکَ وَ خَلْقُکَ». باغ، درخت، همهاش همان است. بوی آن سیب را هم دارد بهت میدهد. کامل. فقط دیگر فقط یک تفاوت تلویزیون این شیشه دارد، خود خودش نیست که به همان تلویزیون که این همه نالهها بلند است، همهاش داد میزند خدا! «من هیچیام!» «انا فقیر فی گنای و کیف لا اكون فقیرا فی فقری» (الهی من والذی خزلتنی)، مناجات شعبانیه: «الهی ان خزلتنی، فمن ذا الذی ینصرونی؟» اگر ولم کنی کی میخواهد من را کمک کند؟ «وَ إِنْ حَرَمْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَرْزُقُنِي» اگر محرومم کنی کی میخواهد به من روزی بدهد؟ میگوید یا نمیگوید؟ اغراق دارد میکند یا واقعی دارد میگوید؟ برای چه؟ برای اینکه نسبت وجودی خودش را با خدای متعال میداند چیست. آینهی تمامنما است. همه کانالها را گرفته به سمت آن فرستنده در عالیترین درجه که هیچ حجاب و فاصلهای نماند.
پس قرآن میفرماید: همانجوری که اول خلق کردیم، دوباره اعاده خلق میکند. اصلاً اینکه ما اینجا هستیم، بالاتر هستیم که اینجا هستیم. چون اینجا تنزل آنجاست. البته اینها را خیلی نمیخواهم الان بهش بپردازم، چون عقلی و منطقی میرویم جلو. اینها مال بحثهای جلوترمان است. این دو تا نشئه، یک مدل خلقتش: «کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ». اولین خلق چی بود؟ نشئهی اولاً چی بود؟ خلق در نشئهی اولی بود دیگر. همانجور که آنجا شروع کردیم. نوع دو. گفتیم معاد در قرآن نیامده، به این معنا تقریباً به این معنا. کلمهی معاد درست است. «نُعِیدُهُ»؛ اعاده میکنیم. برمیگردانیم. برمیگردیم همان مرتبه بالاتر. دوباره یکهو آنجا وارد میشود. «وَعْدًا عَلَیْنَا إِنَّا کُنَّا فَاعِلِینَ». یک وعدهای بر ماست و ما فاعل این کار هستیم و حتماً این کار را خواهیم کرد. لذا بحث موت را، مرگ را میبرد توی زاویهی تقدیر. همهی این عالم جلوهی من است. کار من است. فعل من است. یکی از این کارها چیست؟ آقا جان! انتقال. موت چیز خاصی نیست. مد انتقال پایین به بالای او است. یک بالا به پایینایی است. تقدیر و روزیرسانی بالا به پایینی داریم، آن را میگوید حیات، احیا. یک پایین به بالایی داریم، آن را میگوید مواد و دائمی هم هست. یعنی ما در هر سیر حرکتی دائماً در حال مماتیم. الان کودکی من و شما چی شد؟ من و شما که کودک بودیم، چی شد؟ کودکیمان مُرد! درست است؟ دوران جنینیمان چی شد؟ آقا مگر ما ۹ ماه در حمل مادر نبودیم؟ شما مثلاً میگویی آقا من ۳۲ سالم است. میگوید دقیقش را بگو. میگوید مثلاً من آبان به دنیا آمدم. الان فروردین است. میشود ۳۲ سال و ۵ ماه و سه روز. آقا ۹ ماه بارداری چی پس؟ برای اینکه آنی که مُردیم، آن که هیچ. ما از آن نشئه عبور کردیم. عمر اینجاییم. اصلاً به حساب نمیآوریم عمر جنینی خودم را که سر این بیندازم. اصلاً از یک جنس نیست که بخواهم سر این بیندازم. آن یک نشئهای بود. یک حیاتی بود. یک دورهای بود. از یک نقطهای شروع شد. به یک نقطهای تمام کمال تمام شد و رفت و مُردیم و تقدیر هم داشت. بعضیها سر ۹ ماه و ۹ روز به دنیا آمدند. یکی ۸ ماه به دنیا آمد. یکی ۷ ماه به دنیا آمد. یکی ۶ ماه به دنیا آمد. یکی دیرتر به دنیا آمد. یکی زودتر به دنیا آمد. بر اساس یک کمالی. یک دورهای بود با مراتبی داشت و طی کردیم. اصلاً آن نشئه را تمامشده فرض میکنیم. ما از آن نشئه مُردیم، تمام. این میشود مرگ ما. همان مردی که مُردیم. چی شد؟ رفتیم یک جای بهتر. با یک کمالاتی. با یک داراییهایی، قابلیتهایی از یک حیات بالاتری بهرهمندیم و لذت میبریم که اصلاً دوست نداریم یک لحظه هم برگردی به آن نشئهی قبلی. کی الان دوست دارد یک روز برگردد جنین بشود دوباره؟ لذا هیچ کدام از مردهها حاضر نیستند دوباره. یک جملهی فوقالعادهای بود در تجربهی آن خواهری که خانم نمیدانم قربان تنهایی. به نظرم نمیتوانست خوب منظورش را برساند بگوید چه میخواهد بگوید. میگفت که من خودکشی کرده بودم. جای بدی رفتم ولی ناراحت بودم از اینکه برگشتم دوباره در دنیا. من معلوم نبود چه دارد میگوید. بعد آخرش گفت که منظورم این است که اینجا غصهها باید بروم سر کار و فلان و اینها. منظور ایشان این است به بیان بنده. حالا شاید خود ایشان باز بتواند بهتر توضیح بدهد. آن چیزی که بنده میفهمم، به نظر میآید این است. میخواهد بگوید که آقا آن نشئه، نشئهی بالاتری است. درست است درد داشت، بدبختی داشت ولی میدانم آن نشئه بهتر بود. خود نشئهاش بهتر بود. دوست داشتم در آن نشئه باشم. بدون آن درد. عذاب میکشیدیم ولی برگشته بودیم دنیا. از برگشتن به دنیا ناراحت بودیم. خوشحال بودیم که خدا دوباره توفیق داده کاری انجام بدهیم ولی از برگشتن به دنیا ناراحت بودیم. نشئهی دنیا چون جایگاه ساخته شدن آدم است. خوشحالی که برگشته. مثل اینکه آقا مثلاً من ریهام شکل نگرفته، من را دوباره برگردانند در رحم مادر. اینجا ۵ سال زندگی کردم مثلاً. دوباره بروم برگردانند در رحم مادر که ریه آنجا شکل بگیرد. خب این خوشحال است از این جهت که ریه میتواند داشته باشد ولی ناراحت است: «بابا از تو دنیا اینجا اسباببازی و پویا و فلان و چی؟» همهی اینها را ول کنم؟ حالا ریه نداشتم، خسخس میکردم، پدرم در میآمد. قبلی برگشت به این نشئه. این هم به آن بحثهای تناسخ و اینها ربط ندارد. یعنی سیر معکوس و قهقرا. چون این را هم دیدم برخی گفته بودند. سیر بابا در تناسخ، همانی که کامل است، میخواهد برگردد برود در بدن یکی دیگر. من که برگردم دوباره قوه بشوم. اینی که ما داریم، برمیگردد قوه میشود. دوباره صفرش میکنم؟ قوه بهش میدهم؟ یعنی فرصت میدهند که دوباره فعلیتش را عوض کند. در تناسخ میگویند همین که به فعلیت رسیده، همین آدم برمیگردد میرود سوسک میشود. همین آدم. همین آدم با این. یک آدم ثروتمند شیّاد فلانی بوده. برمیگردد در دنیا، میرود سوسک میشود. همان فعلیت است. برمیگردد اینجا یا فعلیت در عین فعلیتش میشود قوهی سوسک که هم قوه است هم فعل. یا فعلیت تبدیل قوه میشود. یعنی دیگر انسانی سوسک میشود چه میشود و معدوم بشود. پس آن آدم چه میشود؟ معدوم؟ اصلاً معنا پیدا نمیکند. یا میشود تجلی. کما اینکه اصلاً مَسخ همین است. میمون شدند. آدم بودند. بچههای میمون، آدمی بودند که در صورت میمون ظاهر شدند. تجلی اشکال ندارد. برگردم از سوسک بشوم وگرنه خوک بشوم. به این مضمون روایت فراوانی داریم. البته بحث سختی است. نمیخواهم وارد آن بحث بشوم. در برخی از باب مفصل ضرب بحارالانوار. بحث مسخ قورباغه چیست؟ وزغ چیست؟ شیرازی ذهنی میریزد به هم. رابطهی عجیبوغریبی در مورد قورباغه و فلان و کشتن قورباغه، هویت قورباغه، وزغ و اینها. بحث تجلی درست بشود. یعنی اینها در این نشئه به این صورت جلوه میکنند. آن آدم با این صورت. جن میخواهد به یک صورتی ظاهر بشود، اشکال ندارد. مَلَک میخواهد به یک صورتی ظاهر بشود، اشکال ندارد. مُرده به صورتی ظاهر بشود، اشکال ندارد. انسان در دنیا به صورت دیگر ظاهر بشود، اشکال ندارد. اینها همهاش از حیث تجلی است. یک بحث دیگری است با قوه و فعل، بحثش جداست.
پس محور بحث میشود بحث خلقت و خدای متعال روی این نکته دست میگذارد که ما خلق میکنیم و ما تقدیر میکنیم و هیچ وقت هم ما رودست نمیخوریم. من مسبوق! هیچ وقت نمیشود. تقدیر میکنم و حیات به شما افاضه میکنم. هیچ چیزی روی من اثر نمیگذارد. فکر نکنی که تو مثلاً داروی مثلاً واکسن زدی، از مرگ گریختی. یعنی از چنگم در آمدی. نه! واکسنت را هم من زدم. سلامتی را هم من بهت دادم. من برای تو ننوشته بودم مُردن را. من که من برایت مرگ را نوشته بودم، واکسن زدی در رفتی! اینها از همان تصور غلط در مورد کیفیت خلقت است که فکر میکنیم از دست خدا در رفتیم. فکر میکنیم خدا مثلاً یک گوشه وایستاده، میخواهد خرمان را بگیرد، ما را بمیراند، ما از این مسیر در رفتیم. نتوانست. تو هرجا بروی، از چنگ من در نمیآیی. این صورت تلویزیونی، این تصویر هیچ وقت از چنگ فرستنده خارج نیست. اگر یا تصویر یا تصویر نیست. بین هست و نیست. یا هست یا نیست. اگر هست و هر آنچه هست چیست؟ آقا! همانی که فرستنده دارد میفرستد. هیچ وقت نمیتواند این غلبه کند بر فرستنده. نمیتواند در برود از این مدار. برود دُور بزند. مدار را تصویر باشد ولی یک تصویری خارج از آن چیزی که فرستنده دارد میفرستد. هیچ وقت انسان نمیتواند غلبه کند بر ارادهی الهی. شمرش هم در مدار دارد حرکت میکند. شمرش هم کانال میفرستد. مدیر، کنترل دست خودش است. کانال را او گرفته. ولی آنی که گرفته کی دارد پخش میکند؟ دست خدا است. زد خدا را دُور زد! یک وجودی جدای از آن وجودی که خدا دارد یا خدا بخشیده دارد. هرچه از تجلیات اوست. ابلیس هم همین است. ابلیس هم تجلی است ولی کدام کانال؟ کانالهای ثانوی. مکانهای اولی. امور کمالی. یک حواشی دارد. هدایت، یک حاشیهای داریم میشود ضلالت که آن عدم میشود. عدم. خود اینها نه عدم محض. ما عدم محض نداریم. عدم نسبی. همهاش عدم هدایت. بعد این عدمی است که از یک حیث عدم، از یک حیث دیگر وجود. ضلالت از یک حیث وجود، از یک حیث عدم. حرف بدی که من دارم به شما میزنم. «حرف نادرستی زدی!» نادرست یعنی چه؟ آخه من زدم یا نزدم؟ حرف، حرف را زدم یا نزدم؟ زدم. نادرست یعنی چه؟ نادرست که عدمی است! نه آقا! حرف تو وجودی بود. تطبیقش ادبی بود. یعنی با درست، تطبیق حرفت هست ولی درست نیست. درست نیست هم هست هم نیست. ابلیس هست. کارش هم هست ولی درست نیست ولی حق نیست. اصل وجودش چیست؟ حق است. اصل بودنش چیست؟ حق است. لذا به این حیثیت اگر نگاه کنی «الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ». هرچی آفریده زیباست. که خلق، خلقت او به حساب میآید. این خلقت به حساب میآید. این تصویر به حساب میآید. این نمایش الهی به حساب میآید. ولی آن بخشش: «مَا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ»؛ «مَا أَصَابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِکَ». هرچی بدی باشد از چیست؟ از خودت. هرچی خوبی باشد از چیست؟ از خداست. الان تصویر قطع و وصل میشود، نمیفهمی چه میگوید. بد است از تلویزیون، از گیرنده است. خوب است، میفهمی چه میگوید، از فرستنده است. هرچی خوب است و درست است. هرچی بد است و نادرست است، مال تلویزیون، مال دستگاه دیجیتال است. درست است؟ ابلیس اصل بودنش ابتلا که رشد. ابلیس اگر نباشد، رشدی نیست. کمالی نیست. انتخابی نیست. اصل بودنش حق. ببین وسوسههایی که میکند چی؟ دعوتهایی که میکند چی؟ افکار بدی که القا میکند چی؟ توهمات و زشتیها و پلیدیها و دعوتهای بد و ناجوری که دارد، اینها چیست؟ اینها خوب است یا بد است؟ اینها از حیث امتحانش خوب است. از حیث اینورسش بد است. این بدیش مال کیست؟ مال ابلیس. اگر ترتیب اثر بدهی، باز این بدی مال کیست؟ مال خودت. آنجا دیگر حتی به ابلیس هم نسبت نمیدهدها! روز قیامت میگوید: «ابلیس هم کاری نبود. خودت بد.» «فَلَا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنفُسَکُمْ». چون ابلیس فقط نشان داد، تو گرفتی. در صفحهی جان تو پذیرفتی. تو کانال را عوض کردی. سایت مستهجن دارد پخش میکند. تو رفتی توش. بالا آورده دارد نشان میدهد. ران کرده. گردن آن نیست. گردن تو است که این را گرفتی. کی این را باز کرد؟ «وَلَوْ کَانَ مِن عِنْدِ غیراللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافًا کَثِیرًا» تو گرفتی. تو کانال را عوض کردی. خود او در قبال خدا هم، خدا میگوید که حرف مفت نزن! تو مقصری. باز او در قبال من میگوید حرف مفت نزن! تو مقصری. باز مستضعفین در مقابل مستکبرین. این است که میگوید حیات اجتماعی آنجا نداریم. برای اینکه همه را خودمان کانال را عوض کردیم. اینجا در دنیاست که ما متأثریم. جبر به یک معنا حاکم است. جو نداریم. هرچی بوده اختیار بوده. برای اینکه اصلاً چیزی که تو خودت با وجود خودت نگرفتی اصلاً، چه خوب چه بد. تندتند حرف میزنم ولی خیلی مطلب دارد میآید، میروم. هرچی که خودت گرفتی، سرمایه شده. آنجا دیگر هرچی گرفتی، خودتی. کانال عوض کردی. بله! این امواجی که دارد فرستاده میشود. وقتی امواج همه تو هم تو هم کانال تصویرها با هم قاطی هم میشود، موج موج شده تلفن و اینها. وقتی که افتاد توی صفحهی گیرندهی تو، آنجا دیگر تو گرفتی این کانال را. امواج نداریم. یک موج بوده. آنی که تو گرفتی. «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ». این شکلی. «اگر شما نبودید، ما مؤمن بودیم». خطاب میرسد که نه! غلط کردی! که حرف من را پذیرفت. میخواستی گوش ندهی. تو آدم بودی. تو اختیار داشتی. ساحت نفس تو که دیگر جبر اجتماعی، جبر بیرونی برنمیدارد که. میخواستی قبول نکنی. اینی که در اینترنت این همه سایت مستهجن هست، جبر است. ولی اینی که این سایت را باز کنی، این که دیگر با تو است. بودنش جبر است. باز کردنش که جبری نیست. باز کردن جبری باشد، دیدنش که جبری نیست. تو پذیرفتی. به جان خودت. تو خودت را در معرض قرار دادی. پس آخرت تویی. هرکی خودش است. هیشکی گردن هیچکی دیگر نمیاندازد. همه شریکند البته. سهیمند. ولی هرکی خودش است. چون خودش پذیرفت. پس کیفیت خلقت میشود جان مطلب که مرگ یک انتقالی است و اساساً خلقت ما آفریده است و آمیخته است به مرگ و حیات. تمام این مراتب حیات. تمام این مراتب خلقت. ما دائماً خدای متعال حیاتی با مرگی دارد به ما میدهد. دائماً. و این حیات و مرگ یک وقت در یک نشئه است. یک وقت یک حیاتی میآید با یک مرگی. آن مرگ تو را میبرد از آن نشئه. حیات و مرگ در نشئه، که آنجا باز دوباره مرگ داریم تا یک نقطهای که دیگر به یک مرتبه از حیات میرسیم، دیگر مرگ ندارد. عادیترین درجهی حیات و ابدیت محض میشود که میشود حیات قیامتی. به یک معنا تقدیر هم دیگر به این شکل خیلی معنا ندارد. حرکت هم به این شکل دیگر خیلی معنا. این میشود بحث ما تا اینجا، تا انشاءالله ادامهاش را در جلسات بعد عرض کنیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و…
در حال بارگذاری نظرات...