متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بعد من میگویم: «اللهم صل علی محمد». خدا میگوید: «ببین امام رضا! این گفت، میفرستما». خدای متعال یک عنایتی به تو کرده است که تو این چیزی که دارد به امام رضا میفرستد، تو همان وسطها یک آبی بهت بخورد. این رودخانه دارد، نهر دارد، میرود. آن گیاهی که بغل نهر است، یک آبی همان لابلا یک قطره میپاشد، این هم رشد میکند. هر چه آب مال این نهر است، چیزی بده. رحمت موصولاً، نه آیه مخزوناً. اینها اصل حقیقتاند، نه صادر اول. نکن. جامع خود هستی، خود حقیقت. مگر کسی میتواند چیزی به معصوم بدهد؟ مگر معصوم فاقد چیزی است که من بخواهم چیزی به او بدهم؟ مگر من میتوانم واسطه شوم برای معصوم؟ واسطه فیض شوم با صلوات خودی؟ صلواتی که بر زبان من جاری میشود، فیضی است و واسطه فیضش کیست؟ معصوم. یک چیزی هم گیر من میآید از این فیضی که خدای متعال دارد به او عنایت میکند، ولی خیلی چیز گیرم میآید. «اللهم صل علی محمد و آل محمد».
با گوش دادن به صوتهای من واقعاً به این نتیجه رسیدم که هر خیری که از من صادر میشود، فقط از جانب خود من است و من هم به این نتیجه رسیدم. پس هیچ جای تکبری باقی نمیماند. خب دیگر بقیهاش دیگر عجب است برای من. «جریدتین». خوب! سؤالهای فنی تخصصی ایران فلسفه گذاشتن جریدتین زیر بغل متوفی چیست؟ میگویند مانع از فشار قبر میشود. مگر پیامبر برای سعد بن معاذ و دخترشان رقیه نگذاشته بودند که برای رهایی از فشار قبر برایشان دعا کرد؟ همچنین هدیهای که روی کفن مینویسند، چه اثری دارد؟
هر چه که اینجا داریم، یک تجلیاتی است. مثلاً آبی که روی قبر میریزند، اینکه جسد را آب بریزند، چه خاصیتی دارد؟ خراب! دستمال خیس روی قبرها بکشید. توی سنگهایشان آب بریزید. آقای حق الناس! اینجا آب ریختن روی سنگ قبر روایت آب، نماد دستمال خیس هم که میکشی... عسل میگوید: «دستمال خیس گفتم آب بریز، بپاش». تازه عرض کنم خدمتتان که نماد رحمت، تجلی رحمت، اینجا آب است. جای دیگر هم رحمت بالاتر. این بر جسد میت، به قبر ملکی میت وارد میشود. آن هم به قبر ملکوتی میت. این به جسد میت وارد میشود، او به روح شما. مگر مرده را تکان میدهی که حالا سفارش هم شده محکم تکان بده. توی استخدامهای وحشت میخواندم. میگویم بخندید دیگر. حالا این باب مزاح هم نباید بسته شود. این شیرین فلانی میخندید. توی جلسات اساتید اخلاق، فلانی شاگردهای من گوش دادند، مثلاً بحث خیلی میخندید. میگفتم که اینها مال چیز بوده، مال دانشجوها بوده. گفتند: «اوه، خب این خوبه که». گفتند که مردم میدانستند مال دانشگاه شماست. توی قبرستان که چرا میخندد؟ تشییع جنازه وسط دانشگاه پشت مافیا بازی میکردند.
عرض کنم خدمتتان که آخرین جملهای که گفتم چه بود؟ پایین گذاشتیم. بعد خیلی گود است، جای بالا آمدن ندارد. توی روستا با چوب. بعد اصل تلقین واجب نیست، چه رسد به تکان دادنش. البته و سفارش شده، بابا منظور میشنود، میفهمد. از دور هم رگی میشنود. گفتند داد بزن. اگر تقی است، آرام بگو. مرده میشنود. این تکان دادن، خب یعنی مگر روح تو این است؟ نه. این تکان دادن اثر دارد. التفات. جسدی که تکان میدهی، نه اینکه مثل الان است که خواب است، تکان میدهی بیدار میشود. ملتفتش میکنی. اینها ابزار ایجاد توجه. روی قبرش هم میزنی، ملتفت میشود. نزنی از ملتفت. کنار قبرش هم مینشینی، ملتفت. از دور هم بهش میفرستی، ملتفت. بسیاری از برکاتش برای خودت است. خودت هم ملتفت. از دور که میفرستی، خودت هم برکت. خودت هم ملتفت بشی. دکتر لطیف. قشنگ. قضیه این است که این جریدتین، این چوبی که میگذارند زیر بغل، چوب تر باشد ها. چوب تر و تازه. چوب تر نماد چیست؟ نماد بهار، حیات. این درخت نماد حیات است دیگر. خدایا! تو حیات بخشیدی به این درخت، زندهاش کردی. اسم "محی" تو جلوه کرد. بعد از اینکه اسم "ممیت" بود، چوب خشک نیست که، چوب تر و تازه و اسم "محی" تو جلوه کرد. اینجا میگذارم که اسم "محی" تو جلوه کن. مظهر اسم "محی" را کنار او میزنند. حیات بخشی. تو آنور هم بهش حیات بده. از این عرصهها و عقبات و اینها عبورش بده. حیات معنوی بهش بده. حیات قلبی بهش بده. در حیات او اثرگذار باشد. اینها نماد و حالا اثربخشیاش هم تا حد خودش است. زمینههایی را ایجاد میکند. اینها که علت تامه نیستش که. قبر را با این دیگر. قتل را بخشیدم. دیگر دو تا آب دیگر بریزند، دیگر کاوه و همه اینها را بهشت رضا را خلاص. هر چه قرآن میخواند، خلافش عمل میکرد و عذاب شد. بهشت قیامت الان هست.
پس علامتهایی که قرآن در مورد قیامت گفته که کوهها پاشیده میشود، زمین، آسمان نابود میشود یا از زمان قیامت از پیامبر بپرسند، میگویند نمیدانم. چگونه میشود؟ الان هست با همه تجلیات و آثارش هست. یونس و در ظرف ادراکی همه هست. یعنی شما برایتان پیش نیامده یک عزیزی را از دست بدهید؟ یکهو منقطع. یادت نمیآید چند شنبه است. پیش آمده برایتان؟ ساعت چند است؟ ظهر؟ عصر؟ اذان شده؟ نشده؟ روشن؟ تاریک؟ آنقدر این مصیبت فشارش زیاد است، حواست کامل پرت شد. حتی از اینکه من بچه دارم. بچهام را کجا گذاشتم؟ این دختر من کو؟ پسر من کو؟ این همان حال قیامت. از خورشید و ماه فارغ میشود. البته اینها نه اینکه تمثل ندارد، تمثل هم دارد. ولی بیشتر آن حال انقطاعی افراد است. همین الان هم اگر این حالت انقطاع پیدا کند، همین الان میشود قیامتش. همین الان هم هر چه دارد، میگذارد و میرود. از همه چیز فارغ. خوف بر او غلبه میکند یا رحمت بر او غلبه میکند و عشق الهی. اینها پس هست. حساب و کتاب خدا هست یا نیست؟ خب ما بهش توجه داریم یا نداریم. چون ما توجه نداریم، دلیل نمیشود که نباشد. ما غافلیم. اسباب غفلت را میرود کنار. حواسمان جمع بشود. حساب کتاب از اول بوده. این تجربهگران دو سه تایشان گفتند، گفتند که آقا ما احساس میکنیم یک دوربینی، یکی میگفت ۱۰ تا دوربین همزمان دارد میگیرد. حمام ۳۶۰ درجه دارد میگیرد. خب الان واقعاً دوربین بالای سرمان هست یا نیست؟ چرا متوجه نیستیم؟ اینکه من متوجه نیستم، یعنی باعث میشود که نباشد؟ با مرگ این پرده میرود کنار. متوجه میشوم که دوربینی بوده واقعاً. حالا من میخواهم قبل مرگ را توصیف کنم. میگویم: «مرگ یک حالتی است که وقتی که کسی از دنیا میرود، یک دوربینی بالای سر خود میبیند». یعنی الان نیست یا هست؟ غافلم ازش. «کنت فی غفلة». آیهاش را بیاورید. «فبصرک الیوم حدید». ببینید آیه را. سوره قاف، آیه ۲۲. «لقد کنت فی غفلة من هذا». «فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید». «لقد کنت فی غفلة من هذا». تو تا حالا نسبت به این قضیه در غفلت بودی. «فکشفنا عنک غطاءک». پرده را ازت زدیم کنار. «فبصرک الیوم حدید». حالا چشمت تیز شد امروز. حالا اتفاق افتاد. حالا میبینی. «لقد کنت فی غفلة من هذا». تا حالا نبود؟ بود. غافل. پرده داشت. حجاب طبیعت، حجاب مثال و عالم برزخ داشتی. زدیم کنار. میگوید: «عه، این که همه بود». مال «هذا الکتاب لا یغادر صغیرة». و فعل مضارع میآورد، خیلی جالب است. «لا یغادر صغیرة و لا کبیرة». این چه کتابی است که چیزی را ول نمیکند؟ نه، ول نکرد. این کتاب، کتابی است که تو قیامت میبینیم، پرونده اعمال. همین الان دارد کار میکند. خوب، مشکل چیست؟ غطاءک، پرده داریم. حواسمان پرت. پرده برود کنار. احوال قیامت با مسائلی که پیش میآید از باب این است که این پردهها برای همه دیگر میرود کنار. آن عالم قبلی حجابش کلاً برداشته میشود. همه این شکلی. آن حال یعنی برای کسی که توی دنیاست با این حجابها، با این غفلتهاست، این احوال برش عارض میشود.
اگر بخواهد قیامت بشود، پردهها که کنار برود، احوالش این شکلی است که زنی که دارد بچه شیر میدهد، بچه را ول میکند میرود. زنی که باردار است، زایمان میکند و نمیفهمد. از شدت فشار قیامتی درد زایمان نمیفهمد. قیامت بعد از برزخ چه شکلی میشود؟ اینجوری. یا تو دنیا باید صاف بروی توی قیامت، برزخ نداشته باشی. یا تو برزخ زایمان دارم. از فشار بچه را ول میکند میرود. میخواهد تصویرسازی کند که تو توی این حجابی که هستی، پرده کنار برود، چه اتفاقی با این ادراکات مادی تو برایت پیش میآید. یک مقدار این شکلی گفته، یک مقدار آن شکلی گفته. این بهار این شکلی میشود، کوه این شکلی میشود. «ینصفها نصفی». آیهاش فوقالعاده است. آقای جوادی میفرماید: «از آن آیاتی که آدم غرق میشود». «فکانت الجبال سرابا». تو سوره نبأ همان «سرابا» را بیاورید. «و سیرت آیة و سیرت الجبال». کوهها سیر میکند. «فکانت سرابا و سیرت الجبال فکانت سرابا». یعنی چه؟ «فکانت سرابا». نمیگوید: «فسارت سرابا». نمیگوید سراب میشود. میگوید چی؟ «کانت». یعنی چی؟ سراب بود. تو قیامت میفهمی که این «جبالی» که میدیدی، تو فکر میکردی «جبال» است. «فکانت». جبلی نبود.
یک بحثی داریم انشاءالله توی برزخ، اگر یادم باشد مطرح میکنیم. حالا میخواهیم الان بگویم بحث سایه بازی عالم. عالم دنیا نشئه دنیا نشئه سایه بازی خداست. سایه بازی یعنی الان اینجا یک نور پروژکتور است. من میآیم دستم را جلویش میگیرم. این پرده نور میتابد. مدیریت میکنم چه شکلی پیدا کند این نور در این پرده. ولی اونی که تو پرده میافتد چیست؟ آخر اونی که تو ظرف ادراک شما شکل میگیرد، نور را میبینی یا ظلمت را میبینی؟ چیزی که بهش علم پیدا میکنی، محصول آن نوری است که روی پرده افتاده یا محصول آن ظلمت است که روی پرده افتاده؟ این دست را خرگوش میبینی. خرگوش. به خاطر اینکه حواست به پرده جمع است. اگر حواست آمد روی دست من، یکهو میبینی که آن خرگوشه چی بود. «کانت سراب». خرگوشی نبود. چی بود؟ دست. رفتی جلوتر میبینی دستی نبود، نور بود. تو دنیا سایهها را میبینیم. تو برزخ دست را میبینیم. تو قیامت نور را میبینیم. بعد نور را که میبینی تو برزخ که فهمیدی خرگوشی نبود، روی پرده همش میگفتی دستم بودا. این دست چه کارایی میکرد؟ اینجوری میکرد. همش عمل است. «لیرجمن للی اعملوا صالحا». برگردم عمل انجام بدهم. عمل. این اعمالش بهتر است. آن خوشگلترین نماز شب ربا خورده، همش عمل است. تو برزخ، تو بازار، تو خیابان، تو نانوایی تاکسی، بر عمل است. قیامت عمل چیست؟ چیست؟ دست چی بود؟ خرگوش و مرگوش اینجوری میکردی. نمیدانم میرود بالا خرگوش میشود. هر چه تواناییها. چقدر کارها میشد کرد. همش نور بود عموجان. همش ریخت، دست و مست و خرگوش و فلان. «و لمن الملک الیوم». حالا کی همهکاره است؟ «لله الواحد القهار». آنجا تجلی واحد، وحدانیت و قهاریت خدای متعال. عالم چیست؟ عالم واحدیت. بعد دیگر همه را میشوید میبرد. یکی بوده. کل یک نور بود. «الله نور السماوات». والا آنجا دیگر خورشید دیده نمیشود. الان من و شما روز میبینیم، خورشید. اینها میرویم تو برزخ، میگوییم این خورشید نبود که. یک نور یک خورشید دیگر است. اصل کاری این خورشید از کار میافتد. آنجا یک نور دیگری دارد میتابد. روشنایی روزش چه جور؟ دیگر علامه طباطبایی بهش گفتند: «شب تاریک است، بیرون نرو». مگر روز که میرویم به نور خورشید میرویم؟ آنجایی نیست. آن برزخی هم نیست. او قیامتی بالاتر از قیامت. واسه او همه عالم سراب است. همین الان «فکانت سراب». کوه نمیبیند. آن پسر نوح بود که کوه میدید. «یاسمنی من الماء». «یعصمنی» را بزنیم، نوشته صدات خوبه ولی مجالس پرشور ندارد. «قال سآوی الی جبل یعصمنی من الماء». این چیست؟ آقا! این ذهنیه که با سراب مشغول است. نوح بهش میگوید: «بیا سوار کشتی شو». ارتفاع کدامش بالاتر است؟ ارتفاع کشتی تو دریا بالاتر یا ارتفاع کوه؟ بسیار پاسخ کوه تو آب بیشتر است. ارتفاع کوه بلندتر است دیگر. این کشتی چیست؟ پایینتر است. وقتی میخواهد نجات پیدا کند، بر اساس این مقیاس سرابین باید بروی تو کوه. برون دیده حقیقتبین چی میگوید؟ این گفت: «سآوی الی جبل». من میروم بالای کوه. این نمیفهمد کوه سراب است. کوه نجات میدهد. «یعصمنی من الماء». این فکر کردهای کوه چیست؟ عاصم. حضرت نوح که دیده خدا بین در حقیقت بین دارد. «فبصرک الیوم حدید». چی میگوید؟ میگوید: «عاصم الیوم من امر الله». امر خدا عاصم ندارد. کوه چیست؟ «الا من رحم». رحمت را ببین کجاست؟ کشتی که من تویش سوارم، مظهر این با همین چهار تا تیر و تخته نگه میدارد. آن با آن همه سنگ و قلاب نگه نمیدارد. میرود زیر آب. چه حجمی از آب این باران چقدر شدید است که دارد کوه را میبرد زیر آب؟ زیرش. برای اینکه تو فکر کردهای آن کوه، این کشتی است. آن نه آن کوه است، نه این کشتی است. هم آن سراب است. امر الله کی را میفهمد؟ اونی که از سراب در آمده. بابات الاغ نر و ماده سوار کرده. اینها سراب است. یعنی نسبت من از الاغ باید کمتر باشد. آره.
توبه هم اعمالمان نشان داده میشود؟ بله، توبهمان نشان داده میشود. کفایت میکند. ممکن است این شکلی باشد. بگوید تو یک کاری کردی. آنجا حس نیست. ببین ما فکر. آنجا لزوماً به هر گزارشی یک جمله قشنگ یکی از این تجربهگرها گفت. خیلی جالب. گفت: «من آنجا موش را دیدم. دستم گرفته بودم پرت کردم. آن حس بدی که تو این پرتاب این بود، احساس کردم کمرم دارد خورد میشود. ولی یک کسی حق من را خورده بود، رفتم کنارش وایسادم. تکه تکهاش میکردند. دلم سنگ شده بود». اگر ترحم باشد که موش را اینجوری داری میبینی، آنجا هم آدم است. آن موش، این آدم. این گرفتاری آدم. میبینی باید همان هر حس مثل دنیا نیست. یعنی دیگر مهربان است. میگوید: «من دل ندارم ببینم». یک آدم توهمات مال چند میلیون فالوور و تو اینستا داشته باشی تا خدا این ظرفیت توهمی را بهت بده. بعدی چه شکلی است؟ نشئه بعدی حق است. اینجا این عذاب حق است. ترحم اینجوری. وای خدایا! من حق اینجا کارت ناحق است. موش هم باشد، میخوابانم تو کلهات. پدرت را هم در میآورم. آنجا حق است. لذت میبری. اینجا کاری که کردی، کار بدی بود. هر کار بدی را به آدم نشان بدهند که بدش نمیآید که. فوقالعاده بود. پیامکی که به آن نامحرم دادم را بهم نشان دادند. گفتند: «اگر توبه نکرده بودی، بدبخت میشدی». این چه حسی پیدا کرد؟ خوشحال شد بابت توبه. توبهاش را بهش نشان دادند. اگر توبه نکرده بود، پیامکی به نامحرم ناحق بودنش را بهش نشان میدادند. اینجا کلش را نشان دادند. یک کار بدی کرده بودی که بعدش توبه کردی که همه اینها حق شد و رحمت خدا را ببین با تو چه کرد که توبه کردی و این عمل اثرش ملغا شد. گرفتید چی شد یا نه؟ اصلاح کرده بود دیگر. اسلام کرده بودند. اگر میماند که خلاصه عمل. آن حیثیتش مهم است. بهت نشان میدهند. من که تحقیرت کنم. میگویند: «تو توی مسیر اشتباهی داشتی میرفتی. خدای متعال دستت را گرفت. بینماز بودی». اگر بینمازیات را ادامه میدادی، این طور میشد. این را میگویند به بهشتیها. جهنمشان را نشان میدهند. میگویند که: «اگر آن مسیر میرفتی، چه جهنمی». به وجد میآید: «خدا من را از چی نجات داد». به جهنمیان بهشتشان را نشان میدهد. جفتش اثر دارد دیگر. خب، این یعنی چی؟ گناهی بود، تو سرش نمیزنند که. فلان فلان شده! ببین اینجا چه گناهی کردی. میگویند گناهانی که داشتی، این بود، آن بود، آن بود. حالا یا به نحو کلان میگویند یا جزئی میگویند. به هر نحو اثر توبه این شد. اثر توبه را ببین. توبهاش را نشان میدهند. گناهاش را نشان. گناهاش را اگر نشان بدهند با عنوان گناه بودنش، عنوان مهم است. اگر در دنیا گناهم توبه کند، دیگر انجام دهیم. لحظه مرگ آن صحنههای گناه را به آن نشان میدهد که عرض کردیم در تجربه این طور که استنباط میشود. احوال روح دائم در چی؟ احوال روح دائم در مرحله تغییر هست. ولی طبق آیه ۱۷۸ سوره هود درباره کدام کسی که مادام که آسمانها و زمین هست در عذاب و کسی که نیکوکار هست در مال قیامت است که شما میفرمایید. آن مال بر در عالم زر چه جوری دین و مذهب مشخص میشود؟ آنجوری که توی در با پیامبر در برزخ گفته شده و در چیز گفته شده. جلسات نظام مهندسی معارف. جهانهای موازی که میگویند درست است. تازگی سریال خانگی هم برایش ساختند. اگر سریال خانگی برای ساختن درست است. اگر ممکن است سریال جهان موازی و تفسیر بشود. فیزیکیاش یک معنا دارد. مثالش یک معنا دارد. جهانهای موازی اگر به معنای همین عوالم و نشئات فیزیکی. اگر ممکن است خواهش کنم سؤال من جواب داده بشود. خیلی وقت است شبهه شده برایم در مورد جبر و اختیار و عدل اینها. تو بحث نظام مهندسی معارف پاسخ داده. با دیدن این برنامه مطالب. جای ما که قهر جهنم است. بهشتی که احساس میکنند جایشان قهر جهنم میشود. بفرمایید حق الناسی که از عامه مردم بر گردنمان مانده، چه جوری رفعش کنیم؟ مفصل الگوریتمش گفته شد. ممکن است کسی در برزخ خوبی داشته باشد، ولی در نهایت در قیامت جهنمی بشود؟
یکی از این کارشناسهای عزیز این برنامه تازگی پرسیدم که سقوط در برزخ هم داریم؟ استنکاف میکردند از جواب. گفتم که خود حضرت آدم در برزخ سقوط کرد. اجمالاً از برخی روایات برداشت میشود. حقیقت جواب ایشان یعنی اینقدر خود اعمال با باطن اعمال فرق دارد که ممکن است کسی که در عالم برزخاش خوب است، ولی در نهایت جهنمی باشد؟ این ادامه سؤال قبلی بود. حالش خوبه بابت یک اعمالی که فعلاً یک ظهوری دارد. البته بعید است. آن هم که گفته میشود، معمولاً برای سقوط نیست. آن امتحان در برزخ بیشتر برای صعود برداشت میشود. همان روایتی که گفتند مثلاً از بچهها تو عالم برزخ امتحان میگیرند. روایت دارد. بهش میگویند: «این آتش را برو». میخواهند روح تعبد را در اینها کشف کنند. یک تعدادشان میروند آتش گلستان میشود. یک تعداد نمیروند پرت میشوند، سقوط. اینها این شکلی است. نه اینکه خدای متعال یک کاری میکند که اینها سقوط کنند. سقوطی برسانند. نمیروند. یک انکار و کفری اینجا بروز پیدا میکند. لذا اگر کسی حال خوبی داشته باشد، قاعدتاً نوعاً اهل نجات در عالم قیامت هم سختیهای خودش را دارد. آره. این هم هست. به سنت سیهای گذشته همینجور دارد در برزخ سقوط میکند. یک فیلم یک بنده خدایی بود از دنیا رفته بود. بعد مثلاً سال ۹۶ فایل صوتیاش در آمد در مورد منافقین و اعدام و اینها. مثلاً ممکن است آدم آدم خوبیه. هنوز یک سری فایلها ازش در نیامد. بیست سال بعد یکهو یک فایلی در میآید. یک بری را به قول لور یک بری از جماعت از راه به در میکند. یکهو سقوط میکند.
کسانی که... چرا یک نفر وقتی به دنیا آمد پاک، اما یک نفر برای مسلمان شدن امکاناتش بیشتر، یک نفر کمتر؟ و شاید مثلاً مسیحی باشد. هر کسی. دوباره پرسیدم در مباحث شیطانشناسی که شما فرمودید برای گوش دادن آن جلسات خیلی خیلی سخت. بعضی مواقع شیطان حال خوبی در نماز و دعا بهت میدهد. اینطوری خیلی سخت است. نمیشود بفهمی که الان وضعیت ملکوتمان چطوری است. استاد باید باشد که راهنمایی کند که متأسفانه امثال بنده زیاد است و استاد وقت ندارد. حالا تکلیف ما چیست؟ نه. اینها همش ضوابط شریعت رو متن قرآن و سنت مشخص. خودمان با اینها باید تطبیق. اگر داریم حلال انجام میدهیم، حلال هم ابعادی دارد. فعلاً همین حلال در مرتبه عمل. گناه نکن. چیزهای باطنی، رذائل و فلان. اینها بحثهای عمیقتری است. او رذائل هم به مرحله عملش نمیرسد. یعنی مثلاً ریا به محل عملش نمیرسد. حسادت به گفتار نمیرسد. تکبر به رفتار نمیرسد. همینها را محاسبه کنم. البته اگر واقعاً آدم محاسبه کنیم، حسابی میلنگد. کیست که میتواند ادعا بکند: «آقا من بیست سال غیبت، بیست سال دروغ نگفتم، بیست سال زخمزبان نزدم»؟ مرحوم بحرالعلوم گفتند اواخر عمر قلیان چاق کرد. یک روزی خیلی خوشحال بود. نشسته بود قلقل میزد و گفتند: «چرا این سید امروز اینقدر شاد است؟» گفتند: «چی شده سید؟» گفت: «بعد از ۳۰ سال احساس میکنم ریا در من ریشهکن شده». وقت اذان بود. نشسته بود قلیان میکشید. محک بزند که نمازت الان نمیخوانی. حسی نداری. نمیگویند این سید موقع نماز اول وقت خیلی چیزهای عجیبوغریبی ها. نماز اول وقت نمیخواند. اینها هیچ حسی ندارد که. هر چه میخواهم بگویم، احساس بحرالعلوم. کسی است که آقای قاضی فرمود: «سه نفرند که اینها مستغرق بودند در توحید خاص». یکیشان بحر بن فهد حلی و سید بن طاووس. این سه تا عالیترین درجات. بعدیاش توهم است.
نظرتان در مورد انگشتر در نجف چیست؟ یکی از شهدای مدافع حرم گفتند داشته. این انگشتر در قیامت خیلی مؤثر است. چرا نگاه مرگ امام علی با نگاه مرگ امام سجاد متفاوت است؟ ندیدم. همشان هم اشتیاق است، هم ترس است. هم نسبت به مواقف مختلف. «اذا رایت کرمک یا مولای طمعت و اذا رایت ذنوبی فضم». به کرم تو نگاه میکنم از امام سجاد به گناهانم نگاه میکنم. «فضم». بستگی دارد که به کدام توجه کنم. به خودم متوجه میشوم، میگویم من بد. به تو متوجه میشوم، میگویم من نالم. میرود به تو متوجه میشوم، عشقم. بعد به این مواقف، به کجایش متوجه بشوم. میبیند آدم با همین اولیا خدا حرف از جهنم که میشود، متوجه به جهنم که میشود، حالش عوض میشود. اسم جهنم که میآید، رنگش عوض میشود. معصوم تو یک حالتی، حالتی قفل. انگار مثلاً بابا بیا پیش امام صادق علیهالسلام. اسم امام حسین میآمد، گریه میکرد. «ما رُوی مُتَبَسِّماً ذالک الیوم». دیگر امروز کسی لبخند امام صادق. امام صادق گیر این بودند که من مثلاً اسم امام حسین. مگر متوجه امام حسین نیستند؟ نخیر. متوجه این امام حسینی که. جایی که امام حسین نیست. امام صادق مقام احدیت. لا اسم و لا رسم. تعین ندارد. آنجا دائماً آنجاست. ولی به احوال این دنیاییاش میگویی حسین، گریان. پیغمبر امام حسین گریه میکرد. حضرت زهرا لبخند دائمی. پیغمبر در تمام نشئات دارد کار میکند. تو هر نشئهای هم متناسب با آن. این را بهش میگویند کهنه جامد. من و ایکس و ایگرگ. پیغمبر. این اشعه امام سجاد یک وقتی احوالاتی دارد آن شکلی میشود. امیرالمؤمنین وقتی احوالاتی دارد. امیرالمؤمنین که شبها غش میکرد. آن حالات شوق و عشقشان هم که تعابیر عجیبی گاهی تو بیانات اهل بیت و ادعیه دیده میشود. آدم تعجب میکند از رحمت خدای متعال. هزار سال در اتاق تاریک بود. علتش چی میتواند باشد؟ خیلی چیزها میتواند باشد. اتاق تاریک. حالا هزار سالش. بعد دید که این هزار سال ادراک است و هزار سال بود یا واقعاً هزار سال؟ گاهی یک «یوم یجعل الولدان شیبا». یکهو یک احوالی برای آدم عارض میشود. احساس میکند آدم صد سال گذشت. پیش آمده برایتان؟ پیش نااهل بنشینید، ۵ دقیقه نشستی احساس میکنی ۱۲ ساعت نشستی. پیش آمده پیش اهل بنشینید، ۱۲ ساعت نشستی فکر میکنی ۵ دقیقه. اینها زمان ادراکی. خیلی از این احوالات آدم توی برزخ و قیامت زمان این شکلی. لذا زمان آنجا اصلاً نداریم. زمان حرکت به این شکل نداریم. زمان بیشتر ادراکی است. برای کسی زود میگذرد. برای کسی دیر میگذرد. این بخشی که نگفته بود. این رفیقمان که گفت. یکیشان گفت: «رفتم آنجا تو مجلس امام حسین علیهالسلام. چند تا از شهدا را دیدم که میشناختم. اینها سه تا شهید. سه تا شهید را دیدم. ۲۸ سال چقدر بود مثلاً شهید شده؟ ۲۵ سال، ۳۰ سال. چند؟» به اینها گفتم که: «شماها چرا تو خواب اقوامتان نمیآیید؟» گفتند: «الان آمدیم از مجلس بیرون. یک چند لحظهای رفته بودیم محضر امام حسین علیهالسلام حدیث بشنویم. الان آمدیم بیرون». گفتم: «آن فلانی کجاست؟ مادرش ۳۲ سال است خوابش را ندیده». گفتند: «آن نشسته حدیث را بنویسد. آن هم چند دقیقه دیگر میآید بیرون». ۶ سال گذشته هنوز نیامده بیرون. خوابش را میبینی. ۳۰ سال گذشت. میگوید ۳۰ سالش است. و دو دقیقه شد. هزار سال شد. تو اتاق تاریک بودم. در معرض که قرار میگیرند آدم بخواهد چیزی بگوید. آدم دارد دیگر. خودش یا خودش میفهمد یا مثلاً حالا بعداً میفهمد. یک چیزی هست بالاخره دیگر. آدم توی اتاق تاریک یک ضوابطی دارد دیگر. حالا چون فردش معلوم است. حق الناس حیوانات را چه کنیم؟ همه انسانها نتوانستیم ادا کنیم. حیوانات هم اضافه شد به بقیه. حیوانات محبت. اینها حامی. یک کارهایی بکنیم دیگر برای حیوانات. اینها زنده. ولی حالا هدیه ماها شاید بهشان نرسد. تجرد برزخیشان دارند. تنعم برزخی خودشان هم دارند. هدیه اعمال به حیوانات. کرد. علما باید پرسید. اطعام کنی مثلاً. بعد آن هم آنجا اطعام بشود مثلاً یک حال خوبی بهش برسد. جای سؤال دارد. البته ما وقتی اینها را از بزرگان میپرسیم، با اینکه اینها خودشان استاد فن هستند، ولی اینها میفهمند که روایت. یعنی همین اساتیدی که اینها حسابی زبده انکارند. وقتی میپرسی، میگویند: «روایت». اگر روایت دارد، میگویند: «آره». روایت ندارد، تحلیل عقلی بشود کرد.
قضیه امر به معروف واجب. این همه بیحجاب را که نمیشود تذکر داد. ولی به خاطر امر نکردن به معروف عذاب نمیشویم؟ این پیجهایی که ما توش عضو. این همه فحش میدهند. اصلاً معروف منکر همانجاست که آدمی که هست همه را تک تک جواب بده. ۵۰۰ تا کامنت مخالفتی باید ابراز کنی. بحث حجاب بالا و پایین طرف را میشویند میبرند. یک موزه هم نمیگیری. بعد همهمان حس خاصی داریم که بیحجابها رد میشوند، هیچی نمیگوییم. تفکیک بکنیم. ولی دیگر آن هم قواعد خودش را دارد دیگر. از منکر. علما چیزهایی که گفتند، باید عمل. سؤال من چی مشخص؟ در مشخص شدن دین دین مذهب در عالم ضرب. در عالم قوه بالاخره انتخاب هست یا نیست؟ عالم دیگری است. آن بحث را باید گوش بدهید انشاءالله. یک جنس دیگری است. آنجا اصلاً انتخابی نیست. عملی نیست اصلاً آنجا که بخواهد آنجا بروز. مقابلش است که شما تو نشئه قیامت به چه وضعی شرکت. قبل از خلقت لطفاً توضیح بدهید. آیا ما هم امتحان شدیم؟ بحثش بحث سختی. اخلاق که خلقاً جسمانی. قبل از این عالم خلقت یعنی قبل از خلقت جسمانی امتحانت کرد. آن امتحان هم به معنای اینکه ظرفیت وجودی تو را در نظر. «کلٌ میسرٌ لما خُلِقَ له». روایت فوقالعاده از پیغمبر. آیا بهشتیم تو یکی از آثارش بحث کرده بود. «کلٌ میسرٌ». خیلی جالب است. میفرماید که خدای متعال. ترجمه بکنم. ۵۰ تا سؤال. بعد این شکل میگیرد. «کلٌ میسرٌ لما خُلِقَ له». جلد ۴، صفحه ۲۸۲. «کلٌ میسرٌ لما خُلِقَ له». هر کسی را برای آن چیزی که آفریدند، برایش سادهسازی کردند. دیگر توضیح نخواهد. هر کسی یک استعدادی دارد. حالا یعنی چی سادهسازی کردند؟ یک بحث دیگر. بخوانیم و برویم. فرمودید در هر نشئه مرگ وجود. مدام در حال مرگ و حیات. ۵۹ سوره صافات. «الاولی». آمده و مرگ دیگری نیست. آیا کیفیت مرگ فرق دارد؟ مرگ هست. تو این نشئه دنیا. بعد در نشئه برزخ. بعد از برزخ دیگر مرگی نیست. دیگر آنجا اصل حیات. برای اینکه این مرگ مال عالم سایههاست. جایی که سایه نباشد، دیگر مرگی. در رابطه با انسان. هراس نکن که خدا پایین تو میآورد. یعنی انسان نباید به دنبال موفقیت باشد؟ «هراس نکنید که خدا پایینتان میآورد». یعنی انسان نباید به دنبال موفقیت باشد و نباید تلاش کند زندگی خوبی داشته باشد؟ این را تو برزخ در المیزان جلسه ۱۶ فکر میکنم. درس ۱۵ یا ۱۶. ۱۵. خدا انشاءالله به همهتان توفیق بدهد و انشاءالله موفق باشید. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بعد من میگویم: «اللهم صل علی محمد». خدا میگوید: «ببین امام رضا! این گفت، میفرستما». خدای متعال یک عنایتی به تو کرده است که تو این چیزی که دارد به امام رضا میفرستد، تو همان وسطها یک آبی بهت بخورد. این رودخانه دارد، نهر دارد، میرود. آن گیاهی که بغل نهر است، یک آبی همان لابلا یک قطره میپاشد، این هم رشد میکند. هر چه آب مال این نهر است، چیزی بده. رحمت موصولاً، نه آیه مخزوناً. اینها اصل حقیقتاند، نه صادر اول. نکن. جامع خود هستی، خود حقیقت. مگر کسی میتواند چیزی به معصوم بدهد؟ مگر معصوم فاقد چیزی است که من بخواهم چیزی به او بدهم؟ مگر من میتوانم واسطه شوم برای معصوم؟ واسطه فیض شوم با صلوات خودی؟ صلواتی که بر زبان من جاری میشود، فیضی است و واسطه فیضش کیست؟ معصوم. یک چیزی هم گیر من میآید از این فیضی که خدای متعال دارد به او عنایت میکند، ولی خیلی چیز گیرم میآید. «اللهم صل علی محمد و آل محمد».
با گوش دادن به صوتهای من واقعاً به این نتیجه رسیدم که هر خیری که از من صادر میشود، فقط از جانب خود من است و من هم به این نتیجه رسیدم. پس هیچ جای تکبری باقی نمیماند. خب دیگر بقیهاش دیگر عجب است برای من. «جریدتین». خوب! سؤالهای فنی تخصصی ایران فلسفه گذاشتن جریدتین زیر بغل متوفی چیست؟ میگویند مانع از فشار قبر میشود. مگر پیامبر برای سعد بن معاذ و دخترشان رقیه نگذاشته بودند که برای رهایی از فشار قبر برایشان دعا کرد؟ همچنین هدیهای که روی کفن مینویسند، چه اثری دارد؟
هر چه که اینجا داریم، یک تجلیاتی است. مثلاً آبی که روی قبر میریزند، اینکه جسد را آب بریزند، چه خاصیتی دارد؟ خراب! دستمال خیس روی قبرها بکشید. توی سنگهایشان آب بریزید. آقای حق الناس! اینجا آب ریختن روی سنگ قبر روایت آب، نماد دستمال خیس هم که میکشی... عسل میگوید: «دستمال خیس گفتم آب بریز، بپاش». تازه عرض کنم خدمتتان که نماد رحمت، تجلی رحمت، اینجا آب است. جای دیگر هم رحمت بالاتر. این بر جسد میت، به قبر ملکی میت وارد میشود. آن هم به قبر ملکوتی میت. این به جسد میت وارد میشود، او به روح شما. مگر مرده را تکان میدهی که حالا سفارش هم شده محکم تکان بده. توی استخدامهای وحشت میخواندم. میگویم بخندید دیگر. حالا این باب مزاح هم نباید بسته شود. این شیرین فلانی میخندید. توی جلسات اساتید اخلاق، فلانی شاگردهای من گوش دادند، مثلاً بحث خیلی میخندید. میگفتم که اینها مال چیز بوده، مال دانشجوها بوده. گفتند: «اوه، خب این خوبه که». گفتند که مردم میدانستند مال دانشگاه شماست. توی قبرستان که چرا میخندد؟ تشییع جنازه وسط دانشگاه پشت مافیا بازی میکردند.
عرض کنم خدمتتان که آخرین جملهای که گفتم چه بود؟ پایین گذاشتیم. بعد خیلی گود است، جای بالا آمدن ندارد. توی روستا با چوب. بعد اصل تلقین واجب نیست، چه رسد به تکان دادنش. البته و سفارش شده، بابا منظور میشنود، میفهمد. از دور هم رگی میشنود. گفتند داد بزن. اگر تقی است، آرام بگو. مرده میشنود. این تکان دادن، خب یعنی مگر روح تو این است؟ نه. این تکان دادن اثر دارد. التفات. جسدی که تکان میدهی، نه اینکه مثل الان است که خواب است، تکان میدهی بیدار میشود. ملتفتش میکنی. اینها ابزار ایجاد توجه. روی قبرش هم میزنی، ملتفت میشود. نزنی از ملتفت. کنار قبرش هم مینشینی، ملتفت. از دور هم بهش میفرستی، ملتفت. بسیاری از برکاتش برای خودت است. خودت هم ملتفت. از دور که میفرستی، خودت هم برکت. خودت هم ملتفت بشی. دکتر لطیف. قشنگ. قضیه این است که این جریدتین، این چوبی که میگذارند زیر بغل، چوب تر باشد ها. چوب تر و تازه. چوب تر نماد چیست؟ نماد بهار، حیات. این درخت نماد حیات است دیگر. خدایا! تو حیات بخشیدی به این درخت، زندهاش کردی. اسم "محی" تو جلوه کرد. بعد از اینکه اسم "ممیت" بود، چوب خشک نیست که، چوب تر و تازه و اسم "محی" تو جلوه کرد. اینجا میگذارم که اسم "محی" تو جلوه کن. مظهر اسم "محی" را کنار او میزنند. حیات بخشی. تو آنور هم بهش حیات بده. از این عرصهها و عقبات و اینها عبورش بده. حیات معنوی بهش بده. حیات قلبی بهش بده. در حیات او اثرگذار باشد. اینها نماد و حالا اثربخشیاش هم تا حد خودش است. زمینههایی را ایجاد میکند. اینها که علت تامه نیستش که. قبر را با این دیگر. قتل را بخشیدم. دیگر دو تا آب دیگر بریزند، دیگر کاوه و همه اینها را بهشت رضا را خلاص. هر چه قرآن میخواند، خلافش عمل میکرد و عذاب شد. بهشت قیامت الان هست.
پس علامتهایی که قرآن در مورد قیامت گفته که کوهها پاشیده میشود، زمین، آسمان نابود میشود یا از زمان قیامت از پیامبر بپرسند، میگویند نمیدانم. چگونه میشود؟ الان هست با همه تجلیات و آثارش هست. یونس و در ظرف ادراکی همه هست. یعنی شما برایتان پیش نیامده یک عزیزی را از دست بدهید؟ یکهو منقطع. یادت نمیآید چند شنبه است. پیش آمده برایتان؟ ساعت چند است؟ ظهر؟ عصر؟ اذان شده؟ نشده؟ روشن؟ تاریک؟ آنقدر این مصیبت فشارش زیاد است، حواست کامل پرت شد. حتی از اینکه من بچه دارم. بچهام را کجا گذاشتم؟ این دختر من کو؟ پسر من کو؟ این همان حال قیامت. از خورشید و ماه فارغ میشود. البته اینها نه اینکه تمثل ندارد، تمثل هم دارد. ولی بیشتر آن حال انقطاعی افراد است. همین الان هم اگر این حالت انقطاع پیدا کند، همین الان میشود قیامتش. همین الان هم هر چه دارد، میگذارد و میرود. از همه چیز فارغ. خوف بر او غلبه میکند یا رحمت بر او غلبه میکند و عشق الهی. اینها پس هست. حساب و کتاب خدا هست یا نیست؟ خب ما بهش توجه داریم یا نداریم. چون ما توجه نداریم، دلیل نمیشود که نباشد. ما غافلیم. اسباب غفلت را میرود کنار. حواسمان جمع بشود. حساب کتاب از اول بوده. این تجربهگران دو سه تایشان گفتند، گفتند که آقا ما احساس میکنیم یک دوربینی، یکی میگفت ۱۰ تا دوربین همزمان دارد میگیرد. حمام ۳۶۰ درجه دارد میگیرد. خب الان واقعاً دوربین بالای سرمان هست یا نیست؟ چرا متوجه نیستیم؟ اینکه من متوجه نیستم، یعنی باعث میشود که نباشد؟ با مرگ این پرده میرود کنار. متوجه میشوم که دوربینی بوده واقعاً. حالا من میخواهم قبل مرگ را توصیف کنم. میگویم: «مرگ یک حالتی است که وقتی که کسی از دنیا میرود، یک دوربینی بالای سر خود میبیند». یعنی الان نیست یا هست؟ غافلم ازش. «کنت فی غفلة». آیهاش را بیاورید. «فبصرک الیوم حدید». ببینید آیه را. سوره قاف، آیه ۲۲. «لقد کنت فی غفلة من هذا». «فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید». «لقد کنت فی غفلة من هذا». تو تا حالا نسبت به این قضیه در غفلت بودی. «فکشفنا عنک غطاءک». پرده را ازت زدیم کنار. «فبصرک الیوم حدید». حالا چشمت تیز شد امروز. حالا اتفاق افتاد. حالا میبینی. «لقد کنت فی غفلة من هذا». تا حالا نبود؟ بود. غافل. پرده داشت. حجاب طبیعت، حجاب مثال و عالم برزخ داشتی. زدیم کنار. میگوید: «عه، این که همه بود». مال «هذا الکتاب لا یغادر صغیرة». و فعل مضارع میآورد، خیلی جالب است. «لا یغادر صغیرة و لا کبیرة». این چه کتابی است که چیزی را ول نمیکند؟ نه، ول نکرد. این کتاب، کتابی است که تو قیامت میبینیم، پرونده اعمال. همین الان دارد کار میکند. خوب، مشکل چیست؟ غطاءک، پرده داریم. حواسمان پرت. پرده برود کنار. احوال قیامت با مسائلی که پیش میآید از باب این است که این پردهها برای همه دیگر میرود کنار. آن عالم قبلی حجابش کلاً برداشته میشود. همه این شکلی. آن حال یعنی برای کسی که توی دنیاست با این حجابها، با این غفلتهاست، این احوال برش عارض میشود.
اگر بخواهد قیامت بشود، پردهها که کنار برود، احوالش این شکلی است که زنی که دارد بچه شیر میدهد، بچه را ول میکند میرود. زنی که باردار است، زایمان میکند و نمیفهمد. از شدت فشار قیامتی درد زایمان نمیفهمد. قیامت بعد از برزخ چه شکلی میشود؟ اینجوری. یا تو دنیا باید صاف بروی توی قیامت، برزخ نداشته باشی. یا تو برزخ زایمان دارم. از فشار بچه را ول میکند میرود. میخواهد تصویرسازی کند که تو توی این حجابی که هستی، پرده کنار برود، چه اتفاقی با این ادراکات مادی تو برایت پیش میآید. یک مقدار این شکلی گفته، یک مقدار آن شکلی گفته. این بهار این شکلی میشود، کوه این شکلی میشود. «ینصفها نصفی». آیهاش فوقالعاده است. آقای جوادی میفرماید: «از آن آیاتی که آدم غرق میشود». «فکانت الجبال سرابا». تو سوره نبأ همان «سرابا» را بیاورید. «و سیرت آیة و سیرت الجبال». کوهها سیر میکند. «فکانت سرابا و سیرت الجبال فکانت سرابا». یعنی چه؟ «فکانت سرابا». نمیگوید: «فسارت سرابا». نمیگوید سراب میشود. میگوید چی؟ «کانت». یعنی چی؟ سراب بود. تو قیامت میفهمی که این «جبالی» که میدیدی، تو فکر میکردی «جبال» است. «فکانت». جبلی نبود.
یک بحثی داریم انشاءالله توی برزخ، اگر یادم باشد مطرح میکنیم. حالا میخواهیم الان بگویم بحث سایه بازی عالم. عالم دنیا نشئه دنیا نشئه سایه بازی خداست. سایه بازی یعنی الان اینجا یک نور پروژکتور است. من میآیم دستم را جلویش میگیرم. این پرده نور میتابد. مدیریت میکنم چه شکلی پیدا کند این نور در این پرده. ولی اونی که تو پرده میافتد چیست؟ آخر اونی که تو ظرف ادراک شما شکل میگیرد، نور را میبینی یا ظلمت را میبینی؟ چیزی که بهش علم پیدا میکنی، محصول آن نوری است که روی پرده افتاده یا محصول آن ظلمت است که روی پرده افتاده؟ این دست را خرگوش میبینی. خرگوش. به خاطر اینکه حواست به پرده جمع است. اگر حواست آمد روی دست من، یکهو میبینی که آن خرگوشه چی بود. «کانت سراب». خرگوشی نبود. چی بود؟ دست. رفتی جلوتر میبینی دستی نبود، نور بود. تو دنیا سایهها را میبینیم. تو برزخ دست را میبینیم. تو قیامت نور را میبینیم. بعد نور را که میبینی تو برزخ که فهمیدی خرگوشی نبود، روی پرده همش میگفتی دستم بودا. این دست چه کارایی میکرد؟ اینجوری میکرد. همش عمل است. «لیرجمن للی اعملوا صالحا». برگردم عمل انجام بدهم. عمل. این اعمالش بهتر است. آن خوشگلترین نماز شب ربا خورده، همش عمل است. تو برزخ، تو بازار، تو خیابان، تو نانوایی تاکسی، بر عمل است. قیامت عمل چیست؟ چیست؟ دست چی بود؟ خرگوش و مرگوش اینجوری میکردی. نمیدانم میرود بالا خرگوش میشود. هر چه تواناییها. چقدر کارها میشد کرد. همش نور بود عموجان. همش ریخت، دست و مست و خرگوش و فلان. «و لمن الملک الیوم». حالا کی همهکاره است؟ «لله الواحد القهار». آنجا تجلی واحد، وحدانیت و قهاریت خدای متعال. عالم چیست؟ عالم واحدیت. بعد دیگر همه را میشوید میبرد. یکی بوده. کل یک نور بود. «الله نور السماوات». والا آنجا دیگر خورشید دیده نمیشود. الان من و شما روز میبینیم، خورشید. اینها میرویم تو برزخ، میگوییم این خورشید نبود که. یک نور یک خورشید دیگر است. اصل کاری این خورشید از کار میافتد. آنجا یک نور دیگری دارد میتابد. روشنایی روزش چه جور؟ دیگر علامه طباطبایی بهش گفتند: «شب تاریک است، بیرون نرو». مگر روز که میرویم به نور خورشید میرویم؟ آنجایی نیست. آن برزخی هم نیست. او قیامتی بالاتر از قیامت. واسه او همه عالم سراب است. همین الان «فکانت سراب». کوه نمیبیند. آن پسر نوح بود که کوه میدید. «یاسمنی من الماء». «یعصمنی» را بزنیم، نوشته صدات خوبه ولی مجالس پرشور ندارد. «قال سآوی الی جبل یعصمنی من الماء». این چیست؟ آقا! این ذهنیه که با سراب مشغول است. نوح بهش میگوید: «بیا سوار کشتی شو». ارتفاع کدامش بالاتر است؟ ارتفاع کشتی تو دریا بالاتر یا ارتفاع کوه؟ بسیار پاسخ کوه تو آب بیشتر است. ارتفاع کوه بلندتر است دیگر. این کشتی چیست؟ پایینتر است. وقتی میخواهد نجات پیدا کند، بر اساس این مقیاس سرابین باید بروی تو کوه. برون دیده حقیقتبین چی میگوید؟ این گفت: «سآوی الی جبل». من میروم بالای کوه. این نمیفهمد کوه سراب است. کوه نجات میدهد. «یعصمنی من الماء». این فکر کردهای کوه چیست؟ عاصم. حضرت نوح که دیده خدا بین در حقیقت بین دارد. «فبصرک الیوم حدید». چی میگوید؟ میگوید: «عاصم الیوم من امر الله». امر خدا عاصم ندارد. کوه چیست؟ «الا من رحم». رحمت را ببین کجاست؟ کشتی که من تویش سوارم، مظهر این با همین چهار تا تیر و تخته نگه میدارد. آن با آن همه سنگ و قلاب نگه نمیدارد. میرود زیر آب. چه حجمی از آب این باران چقدر شدید است که دارد کوه را میبرد زیر آب؟ زیرش. برای اینکه تو فکر کردهای آن کوه، این کشتی است. آن نه آن کوه است، نه این کشتی است. هم آن سراب است. امر الله کی را میفهمد؟ اونی که از سراب در آمده. بابات الاغ نر و ماده سوار کرده. اینها سراب است. یعنی نسبت من از الاغ باید کمتر باشد. آره.
توبه هم اعمالمان نشان داده میشود؟ بله، توبهمان نشان داده میشود. کفایت میکند. ممکن است این شکلی باشد. بگوید تو یک کاری کردی. آنجا حس نیست. ببین ما فکر. آنجا لزوماً به هر گزارشی یک جمله قشنگ یکی از این تجربهگرها گفت. خیلی جالب. گفت: «من آنجا موش را دیدم. دستم گرفته بودم پرت کردم. آن حس بدی که تو این پرتاب این بود، احساس کردم کمرم دارد خورد میشود. ولی یک کسی حق من را خورده بود، رفتم کنارش وایسادم. تکه تکهاش میکردند. دلم سنگ شده بود». اگر ترحم باشد که موش را اینجوری داری میبینی، آنجا هم آدم است. آن موش، این آدم. این گرفتاری آدم. میبینی باید همان هر حس مثل دنیا نیست. یعنی دیگر مهربان است. میگوید: «من دل ندارم ببینم». یک آدم توهمات مال چند میلیون فالوور و تو اینستا داشته باشی تا خدا این ظرفیت توهمی را بهت بده. بعدی چه شکلی است؟ نشئه بعدی حق است. اینجا این عذاب حق است. ترحم اینجوری. وای خدایا! من حق اینجا کارت ناحق است. موش هم باشد، میخوابانم تو کلهات. پدرت را هم در میآورم. آنجا حق است. لذت میبری. اینجا کاری که کردی، کار بدی بود. هر کار بدی را به آدم نشان بدهند که بدش نمیآید که. فوقالعاده بود. پیامکی که به آن نامحرم دادم را بهم نشان دادند. گفتند: «اگر توبه نکرده بودی، بدبخت میشدی». این چه حسی پیدا کرد؟ خوشحال شد بابت توبه. توبهاش را بهش نشان دادند. اگر توبه نکرده بود، پیامکی به نامحرم ناحق بودنش را بهش نشان میدادند. اینجا کلش را نشان دادند. یک کار بدی کرده بودی که بعدش توبه کردی که همه اینها حق شد و رحمت خدا را ببین با تو چه کرد که توبه کردی و این عمل اثرش ملغا شد. گرفتید چی شد یا نه؟ اصلاح کرده بود دیگر. اسلام کرده بودند. اگر میماند که خلاصه عمل. آن حیثیتش مهم است. بهت نشان میدهند. من که تحقیرت کنم. میگویند: «تو توی مسیر اشتباهی داشتی میرفتی. خدای متعال دستت را گرفت. بینماز بودی». اگر بینمازیات را ادامه میدادی، این طور میشد. این را میگویند به بهشتیها. جهنمشان را نشان میدهند. میگویند که: «اگر آن مسیر میرفتی، چه جهنمی». به وجد میآید: «خدا من را از چی نجات داد». به جهنمیان بهشتشان را نشان میدهد. جفتش اثر دارد دیگر. خب، این یعنی چی؟ گناهی بود، تو سرش نمیزنند که. فلان فلان شده! ببین اینجا چه گناهی کردی. میگویند گناهانی که داشتی، این بود، آن بود، آن بود. حالا یا به نحو کلان میگویند یا جزئی میگویند. به هر نحو اثر توبه این شد. اثر توبه را ببین. توبهاش را نشان میدهند. گناهاش را نشان. گناهاش را اگر نشان بدهند با عنوان گناه بودنش، عنوان مهم است. اگر در دنیا گناهم توبه کند، دیگر انجام دهیم. لحظه مرگ آن صحنههای گناه را به آن نشان میدهد که عرض کردیم در تجربه این طور که استنباط میشود. احوال روح دائم در چی؟ احوال روح دائم در مرحله تغییر هست. ولی طبق آیه ۱۷۸ سوره هود درباره کدام کسی که مادام که آسمانها و زمین هست در عذاب و کسی که نیکوکار هست در مال قیامت است که شما میفرمایید. آن مال بر در عالم زر چه جوری دین و مذهب مشخص میشود؟ آنجوری که توی در با پیامبر در برزخ گفته شده و در چیز گفته شده. جلسات نظام مهندسی معارف. جهانهای موازی که میگویند درست است. تازگی سریال خانگی هم برایش ساختند. اگر سریال خانگی برای ساختن درست است. اگر ممکن است سریال جهان موازی و تفسیر بشود. فیزیکیاش یک معنا دارد. مثالش یک معنا دارد. جهانهای موازی اگر به معنای همین عوالم و نشئات فیزیکی. اگر ممکن است خواهش کنم سؤال من جواب داده بشود. خیلی وقت است شبهه شده برایم در مورد جبر و اختیار و عدل اینها. تو بحث نظام مهندسی معارف پاسخ داده. با دیدن این برنامه مطالب. جای ما که قهر جهنم است. بهشتی که احساس میکنند جایشان قهر جهنم میشود. بفرمایید حق الناسی که از عامه مردم بر گردنمان مانده، چه جوری رفعش کنیم؟ مفصل الگوریتمش گفته شد. ممکن است کسی در برزخ خوبی داشته باشد، ولی در نهایت در قیامت جهنمی بشود؟
یکی از این کارشناسهای عزیز این برنامه تازگی پرسیدم که سقوط در برزخ هم داریم؟ استنکاف میکردند از جواب. گفتم که خود حضرت آدم در برزخ سقوط کرد. اجمالاً از برخی روایات برداشت میشود. حقیقت جواب ایشان یعنی اینقدر خود اعمال با باطن اعمال فرق دارد که ممکن است کسی که در عالم برزخاش خوب است، ولی در نهایت جهنمی باشد؟ این ادامه سؤال قبلی بود. حالش خوبه بابت یک اعمالی که فعلاً یک ظهوری دارد. البته بعید است. آن هم که گفته میشود، معمولاً برای سقوط نیست. آن امتحان در برزخ بیشتر برای صعود برداشت میشود. همان روایتی که گفتند مثلاً از بچهها تو عالم برزخ امتحان میگیرند. روایت دارد. بهش میگویند: «این آتش را برو». میخواهند روح تعبد را در اینها کشف کنند. یک تعدادشان میروند آتش گلستان میشود. یک تعداد نمیروند پرت میشوند، سقوط. اینها این شکلی است. نه اینکه خدای متعال یک کاری میکند که اینها سقوط کنند. سقوطی برسانند. نمیروند. یک انکار و کفری اینجا بروز پیدا میکند. لذا اگر کسی حال خوبی داشته باشد، قاعدتاً نوعاً اهل نجات در عالم قیامت هم سختیهای خودش را دارد. آره. این هم هست. به سنت سیهای گذشته همینجور دارد در برزخ سقوط میکند. یک فیلم یک بنده خدایی بود از دنیا رفته بود. بعد مثلاً سال ۹۶ فایل صوتیاش در آمد در مورد منافقین و اعدام و اینها. مثلاً ممکن است آدم آدم خوبیه. هنوز یک سری فایلها ازش در نیامد. بیست سال بعد یکهو یک فایلی در میآید. یک بری را به قول لور یک بری از جماعت از راه به در میکند. یکهو سقوط میکند.
کسانی که... چرا یک نفر وقتی به دنیا آمد پاک، اما یک نفر برای مسلمان شدن امکاناتش بیشتر، یک نفر کمتر؟ و شاید مثلاً مسیحی باشد. هر کسی. دوباره پرسیدم در مباحث شیطانشناسی که شما فرمودید برای گوش دادن آن جلسات خیلی خیلی سخت. بعضی مواقع شیطان حال خوبی در نماز و دعا بهت میدهد. اینطوری خیلی سخت است. نمیشود بفهمی که الان وضعیت ملکوتمان چطوری است. استاد باید باشد که راهنمایی کند که متأسفانه امثال بنده زیاد است و استاد وقت ندارد. حالا تکلیف ما چیست؟ نه. اینها همش ضوابط شریعت رو متن قرآن و سنت مشخص. خودمان با اینها باید تطبیق. اگر داریم حلال انجام میدهیم، حلال هم ابعادی دارد. فعلاً همین حلال در مرتبه عمل. گناه نکن. چیزهای باطنی، رذائل و فلان. اینها بحثهای عمیقتری است. او رذائل هم به مرحله عملش نمیرسد. یعنی مثلاً ریا به محل عملش نمیرسد. حسادت به گفتار نمیرسد. تکبر به رفتار نمیرسد. همینها را محاسبه کنم. البته اگر واقعاً آدم محاسبه کنیم، حسابی میلنگد. کیست که میتواند ادعا بکند: «آقا من بیست سال غیبت، بیست سال دروغ نگفتم، بیست سال زخمزبان نزدم»؟ مرحوم بحرالعلوم گفتند اواخر عمر قلیان چاق کرد. یک روزی خیلی خوشحال بود. نشسته بود قلقل میزد و گفتند: «چرا این سید امروز اینقدر شاد است؟» گفتند: «چی شده سید؟» گفت: «بعد از ۳۰ سال احساس میکنم ریا در من ریشهکن شده». وقت اذان بود. نشسته بود قلیان میکشید. محک بزند که نمازت الان نمیخوانی. حسی نداری. نمیگویند این سید موقع نماز اول وقت خیلی چیزهای عجیبوغریبی ها. نماز اول وقت نمیخواند. اینها هیچ حسی ندارد که. هر چه میخواهم بگویم، احساس بحرالعلوم. کسی است که آقای قاضی فرمود: «سه نفرند که اینها مستغرق بودند در توحید خاص». یکیشان بحر بن فهد حلی و سید بن طاووس. این سه تا عالیترین درجات. بعدیاش توهم است.
نظرتان در مورد انگشتر در نجف چیست؟ یکی از شهدای مدافع حرم گفتند داشته. این انگشتر در قیامت خیلی مؤثر است. چرا نگاه مرگ امام علی با نگاه مرگ امام سجاد متفاوت است؟ ندیدم. همشان هم اشتیاق است، هم ترس است. هم نسبت به مواقف مختلف. «اذا رایت کرمک یا مولای طمعت و اذا رایت ذنوبی فضم». به کرم تو نگاه میکنم از امام سجاد به گناهانم نگاه میکنم. «فضم». بستگی دارد که به کدام توجه کنم. به خودم متوجه میشوم، میگویم من بد. به تو متوجه میشوم، میگویم من نالم. میرود به تو متوجه میشوم، عشقم. بعد به این مواقف، به کجایش متوجه بشوم. میبیند آدم با همین اولیا خدا حرف از جهنم که میشود، متوجه به جهنم که میشود، حالش عوض میشود. اسم جهنم که میآید، رنگش عوض میشود. معصوم تو یک حالتی، حالتی قفل. انگار مثلاً بابا بیا پیش امام صادق علیهالسلام. اسم امام حسین میآمد، گریه میکرد. «ما رُوی مُتَبَسِّماً ذالک الیوم». دیگر امروز کسی لبخند امام صادق. امام صادق گیر این بودند که من مثلاً اسم امام حسین. مگر متوجه امام حسین نیستند؟ نخیر. متوجه این امام حسینی که. جایی که امام حسین نیست. امام صادق مقام احدیت. لا اسم و لا رسم. تعین ندارد. آنجا دائماً آنجاست. ولی به احوال این دنیاییاش میگویی حسین، گریان. پیغمبر امام حسین گریه میکرد. حضرت زهرا لبخند دائمی. پیغمبر در تمام نشئات دارد کار میکند. تو هر نشئهای هم متناسب با آن. این را بهش میگویند کهنه جامد. من و ایکس و ایگرگ. پیغمبر. این اشعه امام سجاد یک وقتی احوالاتی دارد آن شکلی میشود. امیرالمؤمنین وقتی احوالاتی دارد. امیرالمؤمنین که شبها غش میکرد. آن حالات شوق و عشقشان هم که تعابیر عجیبی گاهی تو بیانات اهل بیت و ادعیه دیده میشود. آدم تعجب میکند از رحمت خدای متعال. هزار سال در اتاق تاریک بود. علتش چی میتواند باشد؟ خیلی چیزها میتواند باشد. اتاق تاریک. حالا هزار سالش. بعد دید که این هزار سال ادراک است و هزار سال بود یا واقعاً هزار سال؟ گاهی یک «یوم یجعل الولدان شیبا». یکهو یک احوالی برای آدم عارض میشود. احساس میکند آدم صد سال گذشت. پیش آمده برایتان؟ پیش نااهل بنشینید، ۵ دقیقه نشستی احساس میکنی ۱۲ ساعت نشستی. پیش آمده پیش اهل بنشینید، ۱۲ ساعت نشستی فکر میکنی ۵ دقیقه. اینها زمان ادراکی. خیلی از این احوالات آدم توی برزخ و قیامت زمان این شکلی. لذا زمان آنجا اصلاً نداریم. زمان حرکت به این شکل نداریم. زمان بیشتر ادراکی است. برای کسی زود میگذرد. برای کسی دیر میگذرد. این بخشی که نگفته بود. این رفیقمان که گفت. یکیشان گفت: «رفتم آنجا تو مجلس امام حسین علیهالسلام. چند تا از شهدا را دیدم که میشناختم. اینها سه تا شهید. سه تا شهید را دیدم. ۲۸ سال چقدر بود مثلاً شهید شده؟ ۲۵ سال، ۳۰ سال. چند؟» به اینها گفتم که: «شماها چرا تو خواب اقوامتان نمیآیید؟» گفتند: «الان آمدیم از مجلس بیرون. یک چند لحظهای رفته بودیم محضر امام حسین علیهالسلام حدیث بشنویم. الان آمدیم بیرون». گفتم: «آن فلانی کجاست؟ مادرش ۳۲ سال است خوابش را ندیده». گفتند: «آن نشسته حدیث را بنویسد. آن هم چند دقیقه دیگر میآید بیرون». ۶ سال گذشته هنوز نیامده بیرون. خوابش را میبینی. ۳۰ سال گذشت. میگوید ۳۰ سالش است. و دو دقیقه شد. هزار سال شد. تو اتاق تاریک بودم. در معرض که قرار میگیرند آدم بخواهد چیزی بگوید. آدم دارد دیگر. خودش یا خودش میفهمد یا مثلاً حالا بعداً میفهمد. یک چیزی هست بالاخره دیگر. آدم توی اتاق تاریک یک ضوابطی دارد دیگر. حالا چون فردش معلوم است. حق الناس حیوانات را چه کنیم؟ همه انسانها نتوانستیم ادا کنیم. حیوانات هم اضافه شد به بقیه. حیوانات محبت. اینها حامی. یک کارهایی بکنیم دیگر برای حیوانات. اینها زنده. ولی حالا هدیه ماها شاید بهشان نرسد. تجرد برزخیشان دارند. تنعم برزخی خودشان هم دارند. هدیه اعمال به حیوانات. کرد. علما باید پرسید. اطعام کنی مثلاً. بعد آن هم آنجا اطعام بشود مثلاً یک حال خوبی بهش برسد. جای سؤال دارد. البته ما وقتی اینها را از بزرگان میپرسیم، با اینکه اینها خودشان استاد فن هستند، ولی اینها میفهمند که روایت. یعنی همین اساتیدی که اینها حسابی زبده انکارند. وقتی میپرسی، میگویند: «روایت». اگر روایت دارد، میگویند: «آره». روایت ندارد، تحلیل عقلی بشود کرد.
قضیه امر به معروف واجب. این همه بیحجاب را که نمیشود تذکر داد. ولی به خاطر امر نکردن به معروف عذاب نمیشویم؟ این پیجهایی که ما توش عضو. این همه فحش میدهند. اصلاً معروف منکر همانجاست که آدمی که هست همه را تک تک جواب بده. ۵۰۰ تا کامنت مخالفتی باید ابراز کنی. بحث حجاب بالا و پایین طرف را میشویند میبرند. یک موزه هم نمیگیری. بعد همهمان حس خاصی داریم که بیحجابها رد میشوند، هیچی نمیگوییم. تفکیک بکنیم. ولی دیگر آن هم قواعد خودش را دارد دیگر. از منکر. علما چیزهایی که گفتند، باید عمل. سؤال من چی مشخص؟ در مشخص شدن دین دین مذهب در عالم ضرب. در عالم قوه بالاخره انتخاب هست یا نیست؟ عالم دیگری است. آن بحث را باید گوش بدهید انشاءالله. یک جنس دیگری است. آنجا اصلاً انتخابی نیست. عملی نیست اصلاً آنجا که بخواهد آنجا بروز. مقابلش است که شما تو نشئه قیامت به چه وضعی شرکت. قبل از خلقت لطفاً توضیح بدهید. آیا ما هم امتحان شدیم؟ بحثش بحث سختی. اخلاق که خلقاً جسمانی. قبل از این عالم خلقت یعنی قبل از خلقت جسمانی امتحانت کرد. آن امتحان هم به معنای اینکه ظرفیت وجودی تو را در نظر. «کلٌ میسرٌ لما خُلِقَ له». روایت فوقالعاده از پیغمبر. آیا بهشتیم تو یکی از آثارش بحث کرده بود. «کلٌ میسرٌ». خیلی جالب است. میفرماید که خدای متعال. ترجمه بکنم. ۵۰ تا سؤال. بعد این شکل میگیرد. «کلٌ میسرٌ لما خُلِقَ له». جلد ۴، صفحه ۲۸۲. «کلٌ میسرٌ لما خُلِقَ له». هر کسی را برای آن چیزی که آفریدند، برایش سادهسازی کردند. دیگر توضیح نخواهد. هر کسی یک استعدادی دارد. حالا یعنی چی سادهسازی کردند؟ یک بحث دیگر. بخوانیم و برویم. فرمودید در هر نشئه مرگ وجود. مدام در حال مرگ و حیات. ۵۹ سوره صافات. «الاولی». آمده و مرگ دیگری نیست. آیا کیفیت مرگ فرق دارد؟ مرگ هست. تو این نشئه دنیا. بعد در نشئه برزخ. بعد از برزخ دیگر مرگی نیست. دیگر آنجا اصل حیات. برای اینکه این مرگ مال عالم سایههاست. جایی که سایه نباشد، دیگر مرگی. در رابطه با انسان. هراس نکن که خدا پایین تو میآورد. یعنی انسان نباید به دنبال موفقیت باشد؟ «هراس نکنید که خدا پایینتان میآورد». یعنی انسان نباید به دنبال موفقیت باشد و نباید تلاش کند زندگی خوبی داشته باشد؟ این را تو برزخ در المیزان جلسه ۱۶ فکر میکنم. درس ۱۵ یا ۱۶. ۱۵. خدا انشاءالله به همهتان توفیق بدهد و انشاءالله موفق باشید. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و پنجم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و ششم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و هفتم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و هشتم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش اول
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش سوم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش چهارم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش پنجم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش ششم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش هفتم
درآمدی بر برزخ در المیزان
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و هفتم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و هشتم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش اول
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش دوم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش سوم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش چهارم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش پنجم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و دوم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و سوم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و چهارم
درآمدی بر برزخ در المیزان
در حال بارگذاری نظرات...