درآمدی بر برزخ در المیزان

جلسه پرسش و پاسخ - بخش اول

00:43:03
642

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

ان‌شاءالله که طاعات و عبادات عزیزان، قبول درگاه الهی واقع شده باشد. تبریک عرض می‌کنیم میلاد سید شباب اهل الجنه، سبط اکبر حضرت حسن بن علی (علیهماالسلام) را محضر آقامون حضرت بقیه الله الاعظم، به محضر امیرالمومنین و حضرت زهرا (سلام الله علیها) و نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم). ان‌شاءالله که عنایات و توجهات خاص امام مجتبی در دنیا و آخرت دستگیر همه ما باشد. این گفتگو هم اگر در پیشگاه فضل و رحمت الهی اجر و ثوابی داشت، برای گوینده و شنونده تقدیم باشد به محضر امام حسن (علیه السلام) و ان‌شاءالله قلب نازنین امام دوم از همه ما شاد شود.

خوب، بناست که نسبت به این پانزده جلسه – که تا به حال چهارده جلسه‌اش بحث برزخ در المیزان با بیان ناقص و نارسی که داشتیم – مطالبی که عرض شد، سؤالاتی که نسبت به این بحث تا به حال بوده، مروری داشته باشیم و ابهاماتی که ممکن است پیش آمده باشد را با هم مباحثه کنیم و این‌ها را ان‌شاءالله تا حدی برطرف کنیم.

سؤالات خوبی را می‌خوانم، حالا چون باید پردازش شود. بعضی سؤال‌ها مثلاً: «چرا جلسه دوازدهم دانلود نمی‌شود؟» این یکی از، عرض کنم خدمتتان که... بیایید آقا کمی پایین، سؤال فنی هم داریم. برویم صفحه بعدی.

اولین سؤال: «با سلام و درود. سؤال بنده خاصتاً در مورد تجربه‌کننده کتاب "سه دقیقه در قیامت" است که تمام نود و پنج جلسه آن را گوش کرده‌اید. شما شایسته تقدیرید اگر نود و پنج جلسه در قیامت را گوش کردید.»

استاد، این افراد تجربه‌کننده که آثار گناهان خود را مشاهده می‌کنند – ما اینجا رفقا می‌گویند "استاد"؛ بهشان می‌گوییم "استاد باباته!" ولی حالا شما را "استاد"؛ پدرتان عربی محترمتان است – و نتایج آن را می‌بینند. و از آن طرف، ما روایاتی را داریم که مثلاً صلوات، چون آبی است خاموش‌کننده گناهان و نابودکننده گناهان است، و یا یک شب تب کردن برابر با کفاره گناهان یک سال است. پرسش بنده این است که با این حساب و کتاب، این ابتلاها چه می‌شود؟ آیا با این همه راه گریز و مغفرت و رحمتی که خداوند برای ما قرار داده، خصوصاً دستگاه اباعبدالله، اساساً امکان دارد این تا این حد گناه برای برزخ و قیامت باقی مانده باشد؟

سؤال خوبی است. یک سؤال دیگری که همین الان قبل اینکه ما بیاییم تو خانه مطرح بود با اقوام و خویشان – حالا بنده دو قسمت اخیر "زندگی پس از زندگی" را ندیدم، یک قسمتی را از وسطش ندیدم، سه قسمتش را ندیدم – تا به حال ظاهراً دیروز – حالا نمی‌دانم، نمی‌توانم نظر بدهم، دوستان این را بگویند تو کامنت‌ها – ظاهراً دیروز یک عزیزی بوده که خودکشی کرده بوده و آن طرف هم خلاصه اوضاع و احوالی داشته و ظاهراً سر اینکه به کبوترها رسیدگی می‌کرده، مثلاً دیده که مورد عنایت... دوستان تأیید می‌کنند، کاملش همین بود؟ قشنگ کامل درست گفتم؟ قسمت عذاب را خودشان نگفتند ها! الان این بیان بنده تحریف که نبود؟ قسمت عذاب را کلاً تعریف نکردند. من روی حرف شماها دارم اعتماد می‌کنم ها! اگر اشتباه باشد گردن خودتان است. این چطور می‌شود؟ الان سؤالی بود توی منزل که پرنده‌ها را شکار می‌کرد در مورد حیوان‌آزاری دوران کودکیش. آن کبوتر نجات داد، یک کبوتر نجات داده بوده. کبوتر که نشسته جلوی بقیه پرنده‌هایی که شکار کرده بودند می‌ایستاد. آها! بعد چکار کرده؟ خب، این یک سؤال است.

این قضیه که حالا مثلاً یک کسی که خودکشی کرده با مثلاً یک کبوتر رسیدگی کرده، آن طرف مثلاً چطور حال خوب؟ ما توقع نداریم کسی که خودکشی کرده کلاً حال خوب داشته باشد. یعنی حالمون بد می‌شود اگر بفهمیم که کسی که خودکشی کرده حالش خوب است. ما توقع این‌جوری نداریم از خدا. دوست داریم که خدا یکسره برخورد کند دیگر! دوست داریم که خدا بالاخره یا اینوری یا آن‌وری! یا بفرست بهشت یا جهنم دیگر! این‌جوری دیگر! حالا هم خودکشی، هم فلان، هم عذاب، هم مثلاً کبوتر. عالم برزخ ظاهراً این شکلی نیست. یعنی همه این‌ها با همدیگر هست. اصلاً برزخ بودنش به همین "خوف علیکم البرزخ" (ما از برزخ برای شما نگرانیم). یک بخشش همین است. آنجا یوم‌الفصل نیست. یوم‌الفصل قیامت است. یوم‌الفصل دیگر فیصله پیدا می‌کند دیگر. هر چه بوده. این هر وقت وسط ضبط اذان می‌گوید، یاد آن بزرگواری می‌افتم که گفته بود: "فلانی اصلاً به نماز اول وقت اعتقاد دارد؟" شما تو سلطان نور، گاهی صدای اذان، و او صحبت می‌کند. یک کسی از این بدش می‌آمد، گوش داده بود. صدای اذان از آن‌ور، گفته: "ببین، واسه همین بدم می‌آید. نگاه کن!"

اذان که هر جا هست ما درود می‌فرستیم به هم این و هم آن را. ببینم دیگر، صدای اذان. عرض کنم خدمتتان که خب، آن عذاب خودکشی طبعاً ربطی به پرنده‌ها نداشت. یوم‌الفصل یعنی دیگر حساب کار یکسره می‌شود؛ یا بهشتی یا جهنمی. «ممتازوا الیوم ایها المجرمون»؛ امروز از هم جدا بشوید. خب، قیامت این را می‌گوید. مگر تا قبلش جدا نشدند مجرمین، مؤمنین و فلان و این‌ها؟ ظاهراً نشدند دیگر. تو برزخ نشد. معلوم می‌شود که قروقاطی و خوبی‌هایی دارد، بدی‌هایی دارد. نماز خوانده، نخوانده. حق الناسی در گردنش ندارد. آنجا جزای عمل را به نحو کلان و جزئی، یعنی همه‌اش را با هم و هر فرد از این اعمالش را اثرش را می‌بیند. البته اعمال با همدیگر تفاوت دارند. برخی از اعمال، آن خود عمل بالاتر است. برخی از اعمال، نیت عمل بالاتر است. هر عملی با هر عملی قابل مقایسه نیست.

یک وقت گناه، گناه خودکشی است. یک وقت گناه، گناه کشتن پرنده است. یک وقت گناه، گناه زدن بچه است. یک وقت هم گناه نگاه به نامحرم، خودآرایی در برابر نامحرم است. یک وقت هم گناهان جزئی‌تر و فردی. همه‌اش گناه است، همه‌اش هم اثر دارد، همه‌اش هم می‌بیند، همه‌اش را با هم می‌بیند، حال همه‌اش را پیدا می‌کند. آن حال خوبش را می‌دهد، این حال بدش را می‌دهد. آنجا احساس سوزش می‌کند، آنجا احساس رحمت می‌کند. مرحوم شهید دستغیب این را نقل می‌کردند دیگر که ظاهراً آقای سلحشور سری برنامه‌های تبیان که داشت این را ساخته بود: بهشتی بود، ولی ساعت‌های خاصی طرف می‌آمد تو برزخ، عقرب نیشش می‌زد که به خاطر نیش کلامی بود که فلان وقت به کسی زده. تو بهشت برزخی. توی بحث "سه دقیقه در قیامت" هم یک بحث این شکلی داشتیم و عرض کردیم قضیه مرحوم عراقی که ایشان نقل می‌کرد: طرف رفت کنار قبر نشست و مدفوع بکند. رفت تو قبر که این هم تو بهشت بود، هم دردها و گرفتاری‌هایی داشت.

بهشت برزخی ظاهراً این شکلی است. یعنی همین‌قدر که طرف از جهت اعتقادی اوکی باشد، اعتقادی هم اوکی باشد، تا حد زیادش به این است که دشمنی نکرده باشد. این یک اوضاع و احوال خوبی اجمالاً دارد. دشمنی با جبهه حق، با انبیا و اولیا. اکثر مسیحیت هم همین‌طورند. حضرت عیسی را دوست دارند، مریم را دوست دارند، ولی محبت ولی خدا را دارند. نسبت به پیامبر اکرم و اهل بیت ما هم عداوت و دشمنی، کینه، نفرت معمولاً ندارند.

آن قضیه خلایی موسلی را تو برخی جلسات عرض کردم. رهزنی می‌خواست بکند، تکفیری بود و این‌ها. خب، آن وقتی که آنجا خوابی که می‌بیند، جهنم که آن قضیه غباری که تو دهانش هست و بهش می‌گویند که این را برگرد که بعد دیگر برمی‌گردد و عظمت زائر امام حسین را می‌فهمد و بعد توبه می‌کند و جز شعرای بزرگ می‌شود، برای اهل جهنم می‌برندش تو دشمنی. لذا از یک جهت این خوب یک کلیاتی را دارد. از جهت اعتقادی اعمالش هم یک چیزهایی توش هست. قروقاطی. نماز دارد مثلاً، بعد مثلاً یک ظلمی هم به همسرش دارد. یا آن یکی نماز ندارد، ولی یک محبتی هم به حیوانات دارد. اثر همه این‌ها را می‌بیند.

آن دستگیری نهایی، چون عرصه برزخ عرصه بروز اعمال است، نه عرصه بروز ذات انسان و حوزه توجهات و علم انسان که این را توی یکی از این جلساتی که حالا بعداً ان‌شاءالله چند روز دیگر پخش می‌شود تو "برزخ در میزان" عرض کردیم، قیامت عرصه علم. قیامت عرصه محبت‌هاست. آن محبت‌ها که به نحو یک سر سوزن محبت به یک حقیقتی باعث نجات انسان می‌شود، این تو برزخ نیست. چون برزخ عرصه ظهور اعمال است، نه ظهور آن باطن. اعمال هم باز باطنی دارد. نیت‌ها را به نحو دقیق‌تر تو قیامت بهش رسیدگی می‌کند. توجهات، علاقه‌ها، حب و بغض‌ها، علم؛ این‌ها همه عرصه‌اش عرصه قیامت. محبت اهل بیت دستگیری تام و تمام دارد، ولی عمده‌اش کجاست؟ تو عرصه قیامت.

این‌هایی هم که تو تجربیات می‌گفتند نکته لطیفی بود. معمولاً نمی‌گفتند: "می‌گفتند آزادش کنید. شما را دوست دارد." بگو حضرت زهرا فرمودند که به امیرالمومنین که توجه بفرمایید، ایشان برگردد. چون توی هیئت روضه بچه‌های من استکان چایی می‌شورد. اهل بیت دوست دارد. چایی استکان عمل به عمل. توجه. آن یکی صدا زده. آن یکی خرجی داده برای حضرت رقیه. آن یکی دستبند سبز بسته عشق حضرت عباس (علیه السلام). همه‌اش عمل است، عمل. دستگیری کرده. عرصه برزخ عرصه بروز عمل. اعمال دیگر هم دارد، این هم دارد. آن را هم می‌بیند این هم و این احوالات هم قشنگ متغیر. هر کدامش جلوه‌هایی دارد. یک وقت‌هایی خوب است. آنجا مثل اینجاست دیگر. از جهت اینکه اینجا آدم صبح خوب است، ظهر حالش بد است، دوباره یکی را می‌بیند حالش خوب می‌شود، دوباره شب حالش بد است. تو جمع می‌آید احساس نشاط می‌کند، تنها می‌شود احساس غربت، تنهایی می‌کند. اموات خلوت‌هایی دارند، جمع‌هایی دارند، دورهمی‌هایی دارند. این ساعت دیدم که آنی که کنارم بود رفت، تنها شدم. باز یک ساعت دیگر آمد اینجا. مادرم اینجا. با اقوام. با هم می‌گوید سوار قطار شدیم. با قطار داشتیم می‌رفتیم. همه فامیل‌هایم. آن برادر شهید ما هم که تو "سه دقیقه در قیامت" بحثش بود. البته ایشان خیلی چیزهای دیگر هم گفته، منتشر نشده. یک مقدارش را گفته. برای ما تقریباً یک ساعت، یک ساعت و چند دقیقه شد؟ هفتاد دقیقه شد؟ هشتاد دقیقه شد؟ چیزهایی که تو کتاب نیست و گفته. حالا برخی از این عزیزانی که به خون "صدیقه در قیامت" تشنه‌اند، این‌ها دستمالی قرار می‌دهند. می‌گویند که این کتاب از ویرایش جدیدی که می‌شود، چهار تا مطلب می‌آید رویش. در حال دریافت. آن بزرگوار نه، خیلی‌هاش را نگفته. الان چیزهای بسیار ناب ایشان گفته و نمی‌گذارد منتشر شود. احوالات سه تا شهید را ایشان، آقا نبود؟ که آن احوال آن سه تا شهیدی که گفت، که گفتم این چرا بیست و پنج سال است تو خواب کسی نیامده؟ گفتند فلاند را به مادر گفتم: "ان‌شاءالله به خوابت می‌آید، غصه نخور." نمی‌توانم توضیح بدهم برایش. یا قضیه آن بچه‌ای که نوزادی که تو کتاب نمی‌شود بیاید تو کتاب. که بیاید خیلی چیزها خوب کشف می‌شود. می‌گوید: "لپ یک بچه‌ای را کشیدم، گریه کرد." نوزاد بود. آن‌ور گفتم: "باید صبر کنیم برگردد. بیا تو برزخ وام تسویه حساب." گفتم: "حالا کی برمی‌گردی؟" گفتند: "این صد و هشت سال عمرش است. الان نوزاد برگشتم، بچه چهار پنج ساله است. هی می‌روم نوازشش می‌کنم. از دلش در می‌آورم. صد و هشت سال عمرش." خوب، این‌ها چیزهایی است که تو کتاب نمی‌شد بیاید. خیلی هم بود دیگر از این‌ها. چندین مورد.

«نمازهای من را این هم چیز جالبی بود.» گفت: "مشکل نماز من را حل کردند. فقط به خاطر اینکه من روی مهر تربت سجده می‌کردم." ولو همین که اسماً تربت است. آنجا به نمازهای من دیگر رسیدگی نکرد. جالب است. ابعاد فراوانی را. تجربه‌هایی که می‌گوییم عمیق‌تر است و غیرعمیق‌تر است. مثلاً آن عمیق‌تر، این سطحی‌تر. چقدر ابعاد عمل را بهش نشان دادند. چقدر به نیت‌ها کار داشتند. چقدر به ملکات کار داشتند. چقدر زوایای پنهان‌تری توجه داشتند. یک وقت ممکن است خیلی هم تجربه‌اش طولانی است. عمیق‌تر هم می‌شود. می‌رود برمی‌گردد. باز از همان جایی که بوده. احوالات متغیر. می‌گوید: "این همه گرفتاری داشتم، زحمت داشتم. راه می‌رفتم تو تاریکی، روزنه نوری هم یکهو زد. همه این‌ها کنار همدیگر برایش هست." این‌ها همه‌اش تجلی است. صفر و یکی نگاه می‌کنیم، این قضایا برایمان سخت می‌شود. ممکن است کسی خودکشی کرده، چیزهای خوبی هم دارد. آثارش را هم می‌بیند. کسی هم هیئتی بوده، چیزهای بدی هم دارد. آثار این هم شهید است. شهید یک گرفتاری‌هایی بابت این داریم و وایسی که وایسی. یعنی چه؟ ما همه‌اش صفر و یکی. یعنی کلاً وایسی. ما دنیایی فکر می‌کنیم دیگر. دنیایی. نه آقا، این توجهات را آنجایی هم دارد. کیف و حال آنجایی هم دارد. ولی هنوز کامل منقطع نشده. هی می‌رود و برمی‌گردد لابه‌لای آن. آن کامل، آنی که حق الناس ندارد، کامل دیگر فارغ از این راحت.

خلاصه این یک وقت‌هایی هم یک تلاطم و اضطراب‌ها و استرس‌ها و تشویش‌هایی پیدا می‌کند. بلا تشبیه روز میلاد. زن ندارد، مجردها نشسته، کلاً فارغ از هفت دولت آز پی‌اس بازی می‌کند. دوازده ساعت متصل. هیچ‌کس هم کار ندارد. تو راه هم خلاصه این اضطراب تشویش را دارد. چرا؟ برای اینکه به یک جایی گیر است. بازی می‌کند. این گیر است یعنی این تو بهشت نیست. شهید هم تو بهشت است، ولی گیر است. گیر است یعنی چه؟ یعنی یک وقت‌هایی یکهو یادش می‌آید که اوهو، یک حالی، یک استرسی، یک حال بدی. تسویه حساب کنند. البته شهید از پس آن برمی‌آید. حتماً. چی؟ با خون شهید. معادل شهید به گردن همه حق دارد. شهید توی درجه عالی است. شهید شفاعتش می‌کند. اصلاً ببرمت بالا گوگل لنگ نمی‌ماند. ولی به هر حال این تشویش‌ها را دارد. این حال بد است. یکهو ولو تو بهشت برزخی. برزخ تا یوم‌الفصل بشود. ممتاز الیوم بشود. آنجا از هم تفکیک بشوند. خلاص بشوند دیگر. دیگر تمام بشود آن. یا این‌وری یا آن‌وری مال برزخ نیست. ولی ما غالباً توهمات این شکلی. حساب اعمال گم می‌شود با هم. هر کدامش اثر خودش را دارد. خیلی هم دقیق است. خیلی هم ریزه‌کاری دارد. این کلمه را گفتی، این را برای چی گفتی؟

استاد ما می‌فرمود که پدرم را اهل فنی، کسی عالم برزخ دیده بود. خیلی از ایشان از پدرش تعریف. حالا این را نگفتم. این بخش. "کسی را کنارش دیدم. جایش خیلی خوب است. هندوانه هم خیلی دوست داشتم که هندوانه دارد بخورد." پدر ایشان یک مشکلی هم روی قوزک پاش داشت. یک ورمی داشت که اذیت بود تو نشستن و برخاستن. گفت: "خدای متعال بابت این ان‌قدری به من جاری کرد وقتی از دنیا رفتم که آرزو کردم کاش پا نداشتم. احساس کردم خدا دارد از من عذرخواهی می‌کند که ببخشید که تو دنیا که بودی من این پای تو را این شکلی کرده بودم." غرضی بود توش، ولی رحمتی که به من داد خیلی. هندوانه و این‌ها. بعد می‌گفت: "کسی هم کنار او بود." گفت: "که اینی که کنار من است قضایایی دارد. آدم خوبی هم هست، ولی این" – یا توصیفی که ایشان می‌کرد که یک چیزی می‌آید می‌رود تو بینیش و بعد کل سلسله اعصاب و روانش را می‌ریزد به هم – "و این‌ها به خاطر اینکه یک بار تو عمرش ربا خورده." یک بار. یکهو تشویش‌های عجیب غریب که قرآن «مَنَ الْمَسّ» تعابیر فوق العاده گذاشتیم کنار. فقط به این‌ها چسب. قرآن چی می‌گوید؟ می‌گوید یک شبه جنون ربا، ایالت توسلی برزخی. یکهو یک شبه جنونی پیدا. یک صرعی پیدا. به خاطر این است.

بعد گفته بود پدر ایشان غذای متعددی بوده. گفته بود که من اینجا بچه‌ها داشتم بازی می‌کردم. پام را دراز کرده بودم. می‌دیدم بچه‌ها دارند بازی می‌کنند. پام را جمع نکردم. اینجا از من پرسیدند که چرا موزیک بچه‌ها بازی می‌کردند، پایت را جمع نکردی؟ آن بچه پایش گرفت افتاد. حساب همه چی. چون خودت هستی. بحثی کردیم حالا جلسه چند؟ می‌شود آقا جلسه نوزده. گوش بدهند بحث فلسفی و برهانی اینکه انسان با عمل متحد است و عمل و اثر عمل همین جاست و با ماست. حالا ان‌شاءالله بحث کلاس شاید به کارمان بیاید. خودت. این عمل از تو جدا نمی‌شود. اثر عمل از تو جدا نمی‌شود. این بخش اصلی. حالا این هم سؤالی بود که پرسیده بودند. مفصل جواب بده. نیم ساعتش به این. نیم ساعت بعدیش.

آخر سال پیام داده بود که: «همه بدی‌ها و زشتی‌هایی که از من در یک سال دیدید خواستم بگم سال بدی بود.» اوضاع همین است. توقع چیزی که نداشته باشد. همان شکلی. «بیست و هشت: با سلام و درود. امروز بیست و شش فروردین.» خب، تو ندیدم. نمی‌توانم نظر بدهم.

«آیا کسانی که تجربه نزدیک به مرگ دارند و در آن دوره از مجازات طی می‌کنند مثل دکتر دهم مکه، سال‌های زیادی در وادی حق الناس دوباره پس از مرگ این دوره مجازات طی می‌کنند یا نه؟» تا وقتی که عمل از او جدا نشده، طی. اگر عمل از او جدا شده از این حق و حقوق درآمده، مهم نیست که یک بار تجربه کردی. تصور می‌کنیم یک بار خوردی دیگر. بابا! خودتی! این جلوه خودت است. جلوه عمل خودت است. تا وقتی این عمل هست، اثرش هست. وقتی رفت ....

«دانلود تعلیم قرآن در برزخ بیشتر توضیح بدید با مثال لطفاً.» بعضی‌ها اصلاً دادشان چرا مثال می‌زنی؟ «با مثال لطفاً.» نمی‌دانم من مثال بزنیم، نزنیم؟ گاهی بزنیم، گاهی نزنیم؟ زوج و فردش کنی؟ مثلاً روزهای زوج بزنیم، روزهای فرد نزنیم؟ تعلیم قرآن. قرآن خود هستی است دیگر. این کتاب به قول بزرگان، این کتاب تدوین، آن کتاب تکوین است. تعلیم قرآن بعد می‌گویند بخوان. مثل دنیا که مثلاً قرآن می‌گویند این را بخوان. بعد آیه را مثلاً شروع می‌کند. بعد یک کلمه‌اش را اشتباه می‌خوانی. این اعرابش این است. بعد توضیح می‌دهند مثلاً این دو تا معنا. همین الان همه هستی قرآن، قرآن همه هستی است. شما هر چه که یاد می‌گیرید، دارید قرآن یاد می‌گیرید. تو همین دنیا شما ستاره‌شناسی یاد می‌گیرید، هیئت و نجوم و این‌ها یاد می‌گیرید. هر چه که یاد می‌گیرید، این‌ها قرآن است. چرا؟ برای اینکه قرآن کارش چیست؟ تبیین آیات، تفصیل آیات. آیات که فقط این آیات لفظی و قولی نیست. حقیقت آیات هم هست. پس آن هم قرآن است. هر چه شما دارید یاد می‌گیرید، اگر دارید با یک آیه‌ای از آیات الهی آشنا می‌شوید، دارید قرآن یاد می‌گیرید. فقط چیزی که هست این است که ما اینجا توجه نداریم به اینکه قرآن دارد این را می‌گوید یا قرآن کجا این را گفته یا قرآن چه شکلی این را گفته. درست است؟ به اینش توجه نداریم. بگیریم برویم دیگر. یاد می‌دهند قرآن را. تعلیم می‌دهند.

تعلیم قرآن این شکلی است که آنجا بهت می‌گویند که آقا این فلان اثر این فلان آیه است. آن آیه که گفته بود خورشید این‌طور، این منظورش همین بود. تو تو دنیا یاد گرفتی که خورشید این ویژگی را دارد. چرا تو تابستان‌ها مثلاً روزها بلندتر است؟ تو زمستان‌ها روزها کوتاه‌تر است؟ ان‌قدرش را می‌دانستی. خب، حالا قرآن کجا گفته بود؟ این چه آیه‌ای از آیات الهی است؟ مظهر قیام این چی بود قضیه‌اش؟ باطنش چی بود؟ یک حساب کتابی دستت می‌آید. این سطوح مختلف قرآن، کلاس دارد تو برزخ. یک وقت استادش یک شهید است. یک وقت استادش علامه طباطبایی است. استادش امیرالمومنین است. اساتید قرآن هم آنجا تفاوت. بعد مثلاً یک روز در هفته، یک روز در ماه، یک روز در سال کلاس می‌رود یا هر روز می‌رود؟

«من این کتاب‌های تجربه مرگ و برنامه فصل زندگی را دنبال می‌کنم. سوالم این است کسانی که با گناهان خودشان مواجه‌اند و در شب‌های قدر استغفار نکردند، آیا در کل زندگی پشیمان نبودند؟» خب، برخی‌اش با یک استغفار و پشیمانی لزوماً حل نمی‌شود. حتی اگر حق الناس گردن ما باشد، اگر برایشان کار خیر کنیم و دعا کنیم برایشان، خدا می‌بخشد؟ بله، اثر دارد. این استغفار، پشیمانی. هر عملی هم استغفارش به نحو خاص خودش. این را هم باید توجه بهش داشت. ممکن هم از شب قدرش کاری کرده باشد که این کار را نکرده باشد. بزرگوار می‌گوید: "من اصلاً هیئت بودم. چند روز قبل تعزیه بوده، فلان بوده، شرکت کردم. ولی آثار این شکلی هم دیدم." مثلاً بابت آن موشی که آن کار را روش انجام دادم، احساس کردم فشار دارد به بدن خودم. قبلش تو روضه بوده، تو هیئت. اشکم شاید ریخته. گریه برای امام حسین شست و شوی مرتبه‌ای دارد، سطحی دارد، لایه‌هایی دارد. جنس توبه اعمال با هم فرق می‌کند.

خوب، برویم بعدی. از اینجا یک دانه است. «اعمال قبل از تکلیف هم بازخواست دارد؟» حق الناسش بله. از آن وقتی که انسان التفات و شعور دارد که عمل بهش نسبت داده می‌شود. حق اللهش نه. حق الناسش. حق اللهش هم توش مباحثی است. «یک قسمتی تو "زندگی بعد از زندگی" نشان داد که آن شخص از خدا خواسته بود حق الناسش را ببخشد. به بزرگی خدا پی برده و جوری نشان داد که انگار بخشیده شده و مورد رحمت قرار گرفته. مگر حق الناس را خدا می‌گذرد؟» این قسمت را بنده ندیدم، نمی‌توانم نظر بدهم.

«یک سؤال: اگه کسی تجربه نزدیک به مرگ داشته باشه، به نظر شما بهتره که بازگو کنه یا نه؟» اگر جهت‌دار دارید می‌پرسید، جواب نمی‌دهم. برای من هم سؤال است که بعد از توبه هم اعمالمان نشان داده می‌شود؟ عرض کنم خدمتتان که از چه جهت‌دار؟ تهمت به شما نزنم. یعنی به جهت کشیده می‌شود. هر چه بگوییم آخرش یک چیزی از توش ممکن است در بیاید. خب، به هر حال الان فضا عوض شده دیگر. یک زمانی گفتن این‌ها خیلی باورپذیر نبود. شما الان نگاه کنید این تجربه‌هایی که امسال دارد گفته می‌شود، معمولاً تجربه‌ای است که چند سال کتمان شده. یک نکته جالبی بود تو این تجربه‌ها. پنج سال پیش، چهار سال پیش، ده سال پیش این‌ها. برنامه سه سال است دارد پخش می‌شود. چرا سال اولی که پخش شد، سال بعدش این‌ها نیامدند با یک فراغ بال و احساس آرامشی الان آمدند؟ جو برگشته. البته هر چه افراط و تفریط خودش را دارد. نه به آن بی‌نمکی، نه به این شوری شور که حالا مثلاً فلانی پیجش کجاست؟ برویم فالوش کنیم؟ کارشناسی دارد روایت می‌خواند مثلاً. نه یک کار ناشناسی. یک کارشناس فصل قبل چیزهای جالب بود. یک خانمی تجربه پیدا کرده بود. دفتر یکی از علما نامه داده بود. فصل قبل تو برنامه پخش شد که آن آقا جواب این خانم را نداده بود. خیلی جالب بود که این خانم رفته بود از آن عالم پرسیده بود. این خیلی کار خوبی کرده بود. مسائل ورود پیدا نمی‌کنم. دم هر دویشان گرم. هم این می‌دانست که هر چه دیده را نباید نظر بدهد، هم آن عالم می‌دانست که تو هر چیزی لزوماً چون من یک سواد فقهی و حوزوی و علم طلبگی دارم، تو هر چیزی نباید نظر بدهم. دم هر دویشان. این خیلی نکته مهمی است. هر کسی حوزه کار خودش را باید بشناسد.

پیدا نشود همین کتاب‌های بزرگان و اینجور دست می‌گیریم، از توش در بیاوریم. باشیم، نباشیم بگوییم دیگر. به هر حال این شکلی گفتنشان ضوابطی می‌خواهد. آن ضوابطش باید مراعات بشود. من چی می‌گویم و مخاطب چی می‌فهمد؟ این خیلی مهم است که مخاطب چی می‌فهمد. ببین شما همین نکته را اگر ما بهش توجه نداشته باشیم که همه این‌ها اثراتش با هم است. لزوماً سر اینکه یک کافری یک چیز خوبی دیده، فکر می‌کنیم که این‌ها هم قروقاطی پس اصلاً نماز و فلان این‌ها نیست. آن‌ور ببین، کافر است. می‌گوید: "من به خاطر اینکه به مادرم محبت کردم، آن‌ور مثلاً یک فرشته آمد به من لبخند زد." مثلاً. این محصول محبت مادرم. بابا! این اثر این را دیده بود. شصت تا چیز دیگر، هزار تا چیز دیگر بوده. اثرش را ندیده بودیم.

خدای متعال هر کسی را با تلنگر از جنس خودش بیدار می‌کند. آن فضاها، فضای تبشیریه. ذهنیتش این شکلی است. ارتباطشان با دین آن مدلی است. یک بخشش که فضای ذهنی خودشان است. یک بخش هم فضاهای عاطفی و احساسی‌شان. خدای متعال بعضی‌ها را چیز خوب از آن‌ور بهشان نشان می‌دهد بیدارشان کند. بعضی‌ها چیز بد از آن‌ور بهشان نشان می‌دهد بیدارشان کند. گاهی شهید عذاب قبر و قیامت دیده. خدا متوجهش کرد. کلی رحمت و محبت دیده. خدا غذای این شکلی زیاد داریم. این‌ها همه‌اش قواعدی است. بهش توجه نداریم. این خوبیش را دیده، آن هم بدیش را دیده. این به خاطر خوبی‌هایش داشت اوج پیدا می‌کرد، بیدار. آن هم به خاطر بدی‌هایش داشت ناامید می‌شد، بیدارش کرد: "نه آقا، خوب هم هست. ببین، من حواسم، من گم نکردم."

طرف آمده بود اینجا مشهد. خانم شرط کرده بود نزدیک به مرگ است دیگر. این‌ها مکاشفه است دیگر. همه‌اش از یک جنس است دیگر. فرقی نمی‌کند حالا تجربه نزدیک اسمی شده. خب، مکاشفه. مکاشفه‌گر، تجربه‌گر. که حالا مکاشفه ممکن است هر آنی بر هر کسی حاصل شود. تو خواب، تو بیداری، تو حرم، هر جا. مشهد ببرمت؟ گفته بود: "مشهد اگر بیایم، شرطش این است که حرم نمی‌آیم. هتل نزدیک به حرم هم نه. یک هتل خوب بالای شهر دور از حرم. حرم می‌خواهی بروی خودت می‌روی. من و طرقبه، شاندیز، شیشلیک این‌ها. می‌بری؟ بازار هم جای دیگر می‌روم." برداشته بود آورده بود. یک هفته آنجا. حرم هم نیامد. آخر زیرگذر. "بیا که بندازم جاده نیشابور." این خانمه به گنبد که رسیده بود گفته بود: "یا امام رضا، تو شهرت به ما خوش گذشت!" گفت: "تو جاده رفتنی خوابش برد و یکهو از خواب پرید. به مرده گفت: 'بزن بغل برگرد!'" گفت: "چی شده؟" گفت: "امام رضا را خواب دیدم. حضرت فرمودند خوشحالم که در شهر من به تو خوش گذشت." فلان فلان شده! یک هفته زیارت نیامدی! گفتی مشهد این شکلی جذب می‌شود. یعنی چی؟ پس هر چه من و تو زیارت رفتیم کشک بود؟ آقا این‌ها خوبند. ببین اصلاً زیارت هم نرفته. قروقاطی می‌شود با هم. ماست و قیمه‌ها را مراقبت کرد. تجربه‌گرا خیلی دخالت دارند در به هم ریختگی ماست‌ها و قیمه‌ها. لذا اگر آدم می‌بیند گفتنش به هم می‌زند این‌ها را، نگوید. گفتنش درست می‌کند این‌ها را، بگوید. اگر می‌گوید، یک جوری بگوید که مسابقه ما به هم نخورد. یکی فکر نکند که بی‌نمازها اوکی. آن باحجاب‌ها جهنم. باحجابش هم این است. نگاه! هر چه باحجاب بدبخت بودم، چادری‌ها همه گرفتار. هر کسی می‌آید آقا ما بدبخت شدیم تو جهنم چادری است. ببین این آقا اینکه می‌گویم چادرم چیز نیست. مخاطب چی می‌فهمد مهم است. این همه این‌هایی که ما داریم بحث می‌کنیم برای این‌ها چیست؟ ما نه در لحن برنامه‌ایم، نه علیه برنامه‌ایم. لا به شرط مقصدیم نسبت به برنامه. هیچ کاری به برنامه نداریم. ما به این ذهنیت‌های خودمان کار داریم که این‌ها به هم نریزد نسبت به این قضایا.

«دانلود نسناس.» پرسیدید در یک نشئه دیگر بوده. این دیگر حالا شاید خیلی ربط به بحث ما نداشته باشد. «سؤال بعدی در مورد اینکه خداوند که بعد از این موجودات آدم خلق کرد.» خب، این هم باز ربط به این بحثی که تا به حال کردیم ندارد. «این عبارت که از خلق قبلیش به تجربه جدیدی رسید که تصمیم به خلق جدید انسان کرد.» بحث تجلی و حل بشود دیگر. که ما در مورد خلقت خدا مثلاً فکر می‌کنیم مثل مثلاً ایران خودرو به یک تجربه جدیدی رسید که هر چی که مثلاً آر دی دارد باید جمع کند، مثلاً به جایش مثلاً دویست و هفت بزند مثلاً. خدا این مدلی نیست. نامش تجلی است. تو سطوح مختلف. این هم مراتب تشکیکی. نسناس هم اگر باشد یک چیزی بین جن و انسان است. کلاس بهش می‌گویند جنس ها. یک چیز ترکیبی بین انسان و حیوان داریم. ظاهراً جن این شکلی است. جن به نحوی ترکیب هر سه تایش با همدیگر است. انسان ترکیبی ملک و حیوان. جن ترکیبی انسان و ملک و حیوان. نسناس ترکیبی جن و انسان است. این‌ها همه ترکیبی دیگر. حالا به چه نحوی؟ خود جن‌ها طوایف عجیب غریبند. حکایت‌هایی، عرض کنم خدمتتان که خواندم دیگر.

«تجربه‌گران معتقدند که نباید برای کسی که از دنیا رفته گریه کرد، باعث آزارش می‌شود.» نه، جهت این گریه مهم است. وقتی دارند گریه می‌کنند می‌گویند ما تو را از دست دادیم، این مرده اعصابش خورد می‌شود. می‌گوید: "آخه من که هستم که! من همین‌جام." اینجور توجه و اینجور گریه را دوست نداریم. وقتی برای جنبه حقی دارد گریه می‌شود، آن را مورد دوست دارد. مثلاً حضرت زهرا گریه می‌کرد برای چی گریه می‌کردند؟ آخ بابام رفت! الهی قربونت بشم! تنها مردی! تو غربت! وحی انقطاع! «ان الوحی»! وحی از ما قطع شد! این صوت قرآنت چی می‌شود؟ آن نمازت چی می‌شود؟ هدایتگری‌ها چی می‌شود؟ مثل گریه‌ای که شما برای حاج قاسم می‌کردید: "پاشو این مظلومین را رسیدگی کن! پاشو فلان! پاشو رهبرم تنها شده!" این گریه‌ها را مورد خوشحال می‌شود. برای اینکه این‌ها علقه به حق است. آنجا اصلاً همه این‌ها می‌ریزد. حق جلوه «یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ». هی سؤال می‌کند شهید: "اوضاع این‌ها که ماندند چیست؟" بابام مرد! ننم مرد! مادرم از دنیا رفت! از دنیا مفارقت فرمود. فاتحه بفرست! هی نشسته تو سرش غش می‌کند. بعد: "دلم برای روضه‌هایی که تو می‌خواندی تنگ شده. دلم برای سخنرانی تنگ شده. دلم برای نماز تنگ شده. پاشو اینجا حدیث کساء بخوان! پاشو زیارت عاشورا بخوان! پاشو پیراهن مشکی بپوش! محرم شده. امسال کی چایی بده تو هیئتمون؟" این‌هایی که می‌گویی مرده خوشحال می‌شود. این همه ذکر حقیقت، توجه به حقیقت.

«عارف خونش را با یک صلوات فروخت. من یادم به این افتاد که همیشه این سؤال برای من بوده که وقتی صلوات می‌فرستی چه اتفاقی در عالم می‌افتد یا چه سودی برای اهل بیت دارد که اینقدر به گفتن آن تأکید شده حتی در قرآن؟» ببینید، یک استادی که دو تا شاگرد دارد با یک استادی که پنج تا شاگرد دارد چه فرقی می‌کند؟ چه فرقی می‌کند؟ کدام دوستان مشغولند؟ شما که حواس. احترام از جهت استادش فرق می‌کند. علمیت این آدم افزوده می‌شود. آقای بهجت اگر مثلاً به جای هفتاد تا شاگرد، صد تا شاگردی که داشت، مثلاً هفت هزار تا شاگرد داشت، آقای بهجت‌تر علم می‌شد؟ یا آثار وجودیش بیشتر ظاهر می‌شود؟ مرتبه وجودیش رشد؟ آثار وجودیش البته برای برخی‌ها مرتبه وجودیشان هم رشد می‌کند. برای اینکه یک فعلی است برایشان. هدایت می‌کند. این فعل است دیگر. عمل من است. هدایت عمل من است. شاگرد که تربیت می‌کنم، صبر می‌کنم، حوصله به خرج می‌دهم، دارم ساخته می‌شوم. من هم دارم رشد می‌کنم. ولی یک وقت هست عملاً خیلی رشدی در من ندارد. من همینم. آثار وجودی من بیشتر جلوه می‌کند.

صلوات به آن بخش کار ندارم که اهل بیت و درجه‌شان را ارتقا می‌دهد یا نه، آن یک بحثی است. ولی آثار وجودی اهل بیت توسعه. مثل استادی که شاگردهایش بیشتر. خوب، استاد وقتی پنج تا شاگرد داشت خوشحال می‌شود. نه برای اینکه من خودم را تو پنج تا آینه دارم می‌بینم. الان یک بهجت بدل. پنج تا بهجت. اسلام دارد رونق پیدا می‌کند. صلوات محبت اهل بیت، توجه به اهل بیت، ابراز ارادت، ابراز خضوع. ابراز خضوع به کانون هستی، به مرکز حقیقت. لذا هم خودش از جهت ارتقا وجودی که بر انسان می‌آورد عالی است، هم از جهت آثار وجودی که بر اهل بیت دارد. لذا هیچ عملی با صلوات قابل مقایسه نیست و وزنش به صلوات هم توحید است، اللهم .... ولایت هم معاد. همه اصول دین، همه فروع دین، حب، بغض، همه چی توش هست. خدای متعال عنایتی که به اهل بیت می‌کند گیر من و شما نیست که. نمی‌خواستم بدهم و دیگر چون تو گفتی همینیم که به زبان شما جاری شد از طریق اهل بیت به زبان. الان امام رضا نشسته. خدایا یک چیزی بفرست. بعد من می‌گویم: «اللهم صل علی محمد.» خدا می‌گوید: "ببین امام رضا، این گفت. می‌فرستم ها!"
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات درآمدی بر برزخ در المیزان