معرفی
ابتلا در همه عوالم
نعمت ها هم بلا هست
نحوه ی هبوط ابلیس چگونه بود؟
امتحان آدم سخت تر بود یا امتحان ابلیس؟
در عالم خلوص ابتلا نیست
امام زمان محیط بر همه عوالم
آیا مخلصین جزا داده می شوند؟
مخلصین درهمه حال در محضر الهی اند
هر چه نقص است ، ناشی از ماهیات
نحوه ی ابتلا در قیامت
دنیا آتش است
شریعت بیان قواعد زندگی در دنیا
مراتب ومواقف گسترده برزخ
در عالم یک حقیقت بیشتر نیست
نعمت ها هم بلا هست
نحوه ی هبوط ابلیس چگونه بود؟
امتحان آدم سخت تر بود یا امتحان ابلیس؟
در عالم خلوص ابتلا نیست
امام زمان محیط بر همه عوالم
آیا مخلصین جزا داده می شوند؟
مخلصین درهمه حال در محضر الهی اند
هر چه نقص است ، ناشی از ماهیات
نحوه ی ابتلا در قیامت
دنیا آتش است
شریعت بیان قواعد زندگی در دنیا
مراتب ومواقف گسترده برزخ
در عالم یک حقیقت بیشتر نیست
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. خوب، ادامه جلسه را در خدمت دوستان هستیم. سؤالات را هم داریم که خوب، سؤالات را هم زیاد خوب پرسیدند که آیا ابتلا مخصوص دنیاست و یا در عوالم دیگر هم ابتلا وجود دارد؟ ابتلا هست، ولی «أَنَّا لَمُبتَلِینَ» –اگر اشتباه نکنم– در قرآن دارد که «وَ أَن كُنَّا لَمُبتَلِینَ»، سوره مؤمنون، آیه سی. «إِنَّ فِی ذلِكَ لَآیَاتٍ وَ إِن كُنَّا لَمُبتَلِینَ» که اتفاقاً بحثش را بحث نشئاتِ قرآن را آخرین بار انشاء کردیم. یک قرآن دیگری میفرماید: «ما مبتلیم». «مُبتَلی» یعنی ابتلاکننده، «دائماً در حال ابتلا». ابتلا هم یعنی یکی از اسماء خدا «مُبتَلی و مُبتَلا». ما مبتلاییم. کدام مبتلاییم؟ ما البته ابتلا را معمولاً به بلاهای خاصی میگوییم، به هر بلایی نمیگوییم. ابتلا. کسی نمیگوید: «من مبتلا شدم آقا به یک همسر بسیار خوشاخلاق، زیبا، مهربان.» آقا، طلایی. گرفتاری؟ «اگه بدونی! بدبختی!» آره، کسی خودش را در این حالت مبتلا نمیداند؛ در حالی که قرآن این را هم بلا میداند. کجا؟ آقا در سوره مبارکه فجر. سوره فجر چه میگوید؟ میفرماید که: «فَأَمَّا الْإِنْسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَكْرَمَنِ». او آنجا مبتلا میکند، به او نعمت میدهد، آنور هم مبتلا میکند، گرفتارش میکند. خوب، پس ابتلاست؛ دیگر همهاش ابتلاست.
ابتلا در دنیا البته با ابتلا در نشئات بعدی تفاوت دارد. اینجا قوه محضه، آنجا قوه محض نیست. ابتلا، آنجا خدا دائماً در حال محکزدن است. این محکزدنِ خدا برای این نیست که سر دربیاورد، مثلاً آن «لاماها» را نگاه کند چه خبر است، آن پشتمشتا چه خبر است، اطلاعاتش افزوده بشود؛ نه. خدای متعال هرچیزی که در باطن هست، بروز میدهد، ظاهر میکند. هم ظاهر است، هم باطن است خودش و دائماً هم باطن را ظاهر میکند، ظاهر و باطن میکند، دائماً شکلی یک سری چیزها را ظاهر میکند، دائماً در حال این است. در این دنیا این بروز و خفا، ابعادش متفاوته، عمقش متفاوته و ابتلا هم اینجا متفاوت است. یک سری چیزها را بیرون میآورد، یک سری چیزها را مخفی میکند. با این مخفیکردن و بیرونآوردن، این ابتلا را رقم میزند.
در عوالم بالاتر هم ابتلا هست وگرنه خود ابلیس سقوط نمیکرد. آن هم ابتلا بود دیگر. ابتلای ابلیس. ابلیس هم تازه از کجا سقوط کرد؟ از عالم برزخ؟ نخیر، او بالاتر از عالم برزخ در عالم امر بود. عالم امر، نه عالم امر در برابر خلق. عالم امر الهی. حالا آن عالم امر را مثلاً عرصه قیامتی باید بدانیم یا عالم عقل بود؟ به تعبیر درستتر در عالم عقل بود. در عالم عقل مبتلا شد، کفرش را بروز داد؛ کفر عالم عقلیاش راها، نه کفر عالم برزخیاش. اینها باید دقت بکنید. حالا اینها بعداً انشاءالله اگر عمری باشد، حیاتی باشد، خدای نکرده عرض میکنیم، اگر پیدا نشود صحبت بکنیم: عالم عقل و عالم مثال. شیطان از عالم عقل سقوط کرد. تا عالم عقل صعود کرده بود. تو عالم عقل سقوط کرده بود. همنشین ملائکه شده بود. دستور داده شد که ملائکه سجده کنند. آنجا پس مورد خطاب ملائکه نبودند، ساکنین در عالم عقل بودند، عالیان هم بالاتر از عالم عقل بودند. در عالم جبروت نبودند، در عالم لاهوت بودند. مورد خطاب واقعِ فعل الهی را نمیبینند. امر. همچین آقا فعل الهی است. امر خدا فعل خداست. آنها مرتبه بالاتر از فعل خدا بودند. آنها محو اسماء و صفات الهی بودند و فارغ بودند از عالم پایینتر.
ملائکه هم حالت جمعالجمعی ندارند. هرکسی تو هر مرتبهای که هست، ادراکش همان بالاترش را سر در میآورد، نه پایینتر. انسانی که اگر رفت بالاتر، از پایینتر هم خبر دارد. پایین هم بود، از بالاتر هم خبر دارد. یعنی امام زمان الان اینجا تو دنیا… بامزه بود پرسیده بود که: «چطور یکی از این تجربهکنندهها امام زمان را تو عالم برزخ دیدند؟» ضعیف کار کردیم. اینها تقصیر ندارند این بندگان خدا که میپرسند. اینها محصول همین مدارس ماست دیگر. رهبری در مورد مدارس چه گفتند؟ همین نظام آموزشی کجوکوله ما، خروجیاش میشود همین. سیستمی که در مورد – تازه اینها خوبهایشانیم – خوبهایشیم که این جور تصوراتی داریم نسبت به عالم برزخ. فکر میکنند امام زمان الان تو دنیاست، عالم برزخ نیستند. امام زمان تو عالم لاهوت مستقرند، ارواحنا فداه. بدنشان تو عالم ماده است. امام زمان عالم دنیا داریم، امام زمان عالم برزخ داریم، امام زمان عالم عقل داریم. امام زمان عالم عقل همان که ملائکه دارند به او چه کار میکنند آقا؟ سجده میکنند. هنوز ملائکه در یک بار سجده کردند، تمام شد یا سجده؟ سجده برید، نگفت که پاشید. سجده ظاهری را گفت انجام بدهید، سجده باطنی که نگفت پاشید. لذا هنوز هم اگر ابلیس بیاید سجده کند، راه برگشت دارد. بله. سجده باطنی به آدم. آدم چه ویژگی داشت؟ آن ویژگیهایی که او داشت، همان ویژگیهای امام زمان است. الان ملائکه در سجده به کیاند؟ کدام امام زمان؟ خب باشند! امام زمان ناسوت، امام زمان دنیا، امام زمان برزخ چی؟ خب. امام زمان عالم عقل چی؟ مسجود ملائکه است. امام زمان عالم لاهوت چی؟ آنجا دیگر مهدی و حسن و حسین و علی و فاطمه ندارد. آنجا اصلاً اسم و رسمی نیست. عالیان که تو آن عالماند، کیان؟ خود اهل بیت هم تو برخی روایات عالیاناند. ملائکه عالیان هم برای اینکه باز خود ملائکه عالیان هم باز ظهور و جلوه یک مرتبه از مراتب چه هستند؟ اهل بیت. «قبورُکُم فَالقبور، اَجسادُکُم فَالاجساد، اَسمائُکُم فی الأسماء، اَنفُسُکُم» دیگر حرف نمیماند. زیارت جامعه کبیره است: «جانهای شما در جانهاست.» یعنی چه؟ یعنی همه جانها از شماست. همه اسماء جلوه اسماء شماست. همه قبور جلوه قبور شماست. همه اجساد جلوه اجساد شماست. «بِأجسادِکُم جَسَدها هَستَند، بِقُبورِکُم قَبرها هَستَند.» چند تا معنا دارد. «قبورکم»، این قبرهای فقهی یا «قبورکم» منظور چه است؟ برزخ است. «قبورکم فَالقبور». امام زمان هم قبر دارد. حضرت همین الان تو قبرش است. قبور، قبرشان. برزخشان. آن هم که دیده امام زمان برزخ را، امام زمان عالم عقل، مسجود ملائک.
خوب، حالا چه شد؟ اصلاً به کجا رفتیم؟ تو همه اینها ابتلا هست. تو عالم عقل ابتلا بود. ابتلای عالم عقل. آنجا ملائکه تو این ابتلا سربلند درآمدند. شیطان چه شد آقا؟ سقوط کرد. ولی ابتلایش دیگر از جنس ابتلای دنیا نیست. آنجا ظهور ملکات است. ابتلای دنیا لزوماً ظهور ملکات نیست. بعد ابتلای دنیا جای توبه دارد. از جنس خودش است. یعنی اینجا یک توبه دیگری دارد، آنجا یک توبه دیگری دارد. اینجا سقوطش یک معنا دارد، آنجا سقوطش یک معنا دارد. ابتلا اینجا یک معنا دارد. خدا دائماً مبتلی هست. «إِن كُنَّا لَمُبتَلِینَ». ابتلا هم که فعل الهی است. خدا دائماً در ابتلا. تو عالم برزخ هم کی ابتلا کرد آقا؟ حضرت آدم مثال، ابتلا شد و ایشان هم که سقوط کرد تو عالم مثال. البته سقوط ایشان صعود بود. از یک حیث سقوط بود، از یک حیث صعود بود. دنیا به نسبت برزخ از یک حیث پایینتر است، از یک حیث دیگر چه است؟ بالاتر است. دنیا از جهت مرتبه وجودیاش از برزخ پایینتر است. وضعیت اکتساب کمالات که از برزخ بالاتر است. یک قطره اشک برای اباعبدالله شما میریزی، یک سلام به امام حسین میدهی، یک قطرهاش به اندازه بال مگس چه میشود؟ «بنز» اقیانوسها روایت دارد. اگر به اندازه اقیانوسهای عالم آتش مذاب داشته باشی، این قطره اشک، «وَلَو عَلَی قَدرِ جَنَاحِ بَعُوضَة» – ولو به اندازه بال یک مگس – اگر باشد، چه کار میکند؟ میشورد، همه را، آتشها را خاموش میکند. تو عالم مثال که اشک نمیتوانی بریزی. این مال کجاست؟ مال دنیاست. آنجا قدر دنیا را مردهها قدر دنیا را میدانند. پس عالم دنیا از یک جهت از عالم مثال پایینتر است. هبوط حضرت آدم از یک جهت هبوط بود. هم هبوطش از بالا به پایین، از عالم عقل دیگر، چرا آمد پایین تو عالم مثال؟ گندم خورد آقا حضرت آدم توی بهشت برزخی گندم خورد، آمد تو دنیا. بنده خدا چه کار کرده بود که از بالا فرستادش پایین؟ از عالم عقل چرا آمد پایین؟ مثل بچه آدم، مثل بابای آدم، مثل خود آدم. خود آدم اصلاً این نوع نزول برای حضرت آدم نزول نیست که، این دو بعدیه. مال ابلیس دو بعدی نبود، پوتک بعدی بود. حالا اینجا بس است دیگر.
خوب، آن هم که جهنم است، آن هم که بعد دارد. بله. آن هبوطش هبوط دفعی بود. خدای متعال فرمود که چه؟ «اُخرُج مَذمُوماً مَدحُوراً» یا «مَذمُومٌ مَدحُورٌ» تو سوره صاد فکر میکنم، اگر اشتباه نکنم، یا تو سوره اسراء. «مَدحُوراً مَدحُوراً». این را دفع کرد. «مَدحُوراً» دفع کرد، پرتش کرد. حضرت آدم «مَدهورٌ» دفع. درست. حالا تو سوره صاد: «قَالَ فَاخرُجْ مِنها فَإنَّکَ رَجِیمٌ». رجم، سنگ را پرت میکند. «رَجمٌ بَالغٌ إِنَّکَ رَجِیمٌ». مثل سنگی که اینجا پرتت کردم به عالم نشئه پایینتر. «إِنَّکَ رَجِیمٌ». شیطان این شکلی. «رَجِیمٌ» معاذالله. پس جنس هبوط آدم با جنس هبوط شیطان فرق میکند. و هبوط آدم دو بعدی است. یک بعدش نقمت است، یک بعدش نعمت است، یک بعدش رحمت است. درست. و اینکه آمد پایینتر، از یک جهت رفت بالاتر. بالاتر رفت. حضرت آدم تو دنیا که آمد، برگشته به دنیا. نزدیک به مرگ یکی از حرفهایی که زیاد میشنیدیم این بود که: «تو را به مادرت بخشیدیم. خدای متعال به تو لطف کرد.» اصلاً از باب رحمت بود، امتنان بود. امتنان به اینکه برگردد به دنیا. طرف رفته تو برزخ. این چه امتحانی است که برگردد به دنیا؟ دنیا که پایینتر از برزخ است. او دارد میگوید: «آقا من تازه دیدم قوای وجودی من چیست، وصیام و فلانم و این طورم.» بعد به او لطف کردیم برگشته به دنیا. این برگشت به دنیا درسته برگشت به پایین، ولی رفتن به بالاست. چه بالایی است؟ بالای کسب کمالات است. از جهت بالفعلی اگر حساب کنی، بله اینجا هیچی. فعلیت ندارد، جمعش بالقوه است. از جهت اکتساب اگر نگاه کنی، آنجا چون قوه ندارد، اینجا همهاش اینجاست. خلاصه اینکه ابتلا را ما هم در دنیا داریم، هم در برزخ داریم، هم در عالم عقل داریم، ولی ابتلای اینها با همدیگر تفاوت دارد.
آیا ابلیس در دنیا بود که شما در جلسه ۱۲ برزخ فرمودید ابلیس امتحان شد؟ پاسخ این هم عرض کردیم. فرمودید: «بعد از امتحان مظهر اسم مُضِل شد.» که این هم عرض کردیم دیگر. با این بیانی که گفتیم روشن میشود. آیا او در دنیای خاکی بود که امتحان شد؟ امتحان لزوماً مال دنیای خاکی نیست و لزوماً هم امتحان در امر منفی نیست. یعنی این ابتلای الهی فقط برای آنها که بدبخت میشوند که نیستش که. ما هر وقت کسی بدبخت، ابتلای الهی. نه، همان حضرت آدم که مسجود واقع شد، این هم ابتلا بود دیگر. ابتلای کی بود؟ ابتلای حضرت آدم بدبخت شد، بیچاره شد؟ یا حضرت آدم مبتلا شد اینجا بعد به تو سجده کنم و تو خودت را نبینی؟ این هم ابتلا هست یا نیست؟ ابتلای سختتری است که آنی که باید سجده کند، سجده نمیکند. ابتلای سختتر است. یا آنی که بهش سجده میشود. آنی که بهش دستور میدهند سجده کن و سجده میکند، ملائکه، آن بالاتر است یا آنی که بهش سجده میشود و نباید خودش را مسجود ببیند؟ غرض اینکه این جوری میشود آره که این ابتلا تو همه این عوالم. خوب آقا، مخلص شد چی میشود؟ اینها مال عالم اخلاص بود. عالم خلوص چی؟ آنجا ابتلا داریم یا نداریم؟ اینها همهاش مال عوالم، عالم اخلاص بود. تو عالم خلوص داریم یا نداریم؟ آنجا دیگر ابتلا به این شکل نداریم. چرا؟ من که دوتایی نیست دیگر، یک «مُبتَلی» و یک «مُبتَلا» دیگر نیست. اینها را کجا بحث کردیم؟ توی بحثهای چیز بود، سوره آیات سوره صافات که چند بار در مورد مخلَصین فکر میکنم بحثش را کردیم. آنجا بحثش آمد که مخلَصین. لذا میگوید: «همه حساب و کتاب دارند بابت اعمالشان، غیر از مخلَصین.» «وَ مَا تُجزَونَ إِلَّا مَا کُنتُم تَعمَلُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ المُخلَصِینَ» سوره صافات آیه ۳۹ و ۴۰. «جزا داده نمیشوید مگر آنچه که عمل میکردید، مگر مخلَصین.» میگوید: «به همه جزا میدهم بابت کارهایی که کردند، غیر از مخلَصین.» نه دیگر، بابت کارهایی که کردی شماهایی که ادراکتون این است که کاری کردید، به شما جزا میدهم. اگر از این مرتبه شعورت رفت بالا، درک رفت بالا، فهمیدی کاری نکردی، جزایم غذای دوتایی نیست. کار و جزایی نیست. همهاش جلوه است. یکی بوده خودش داشته کار میکرد، جزاش هم خودش است. «إِذَا أَعْشَقْتُهُ قَتَلْتُهُ وَ إِذَا قَتَلْتُهُ أَنَا دِیَتُهُ». عاشقش میشوم، میکشمش. اونی که میکشمش، دیهاش گردن خودم است. اونی که دیهاش گردن خودم است، خودم. آیه بعدی هم که آیه ۱۲۷ و ۱۲۸. «فَکَذَّبُوهُ فَإِنَّهُم لَمُحضَرُونَ». همه را احضار میکنم برای حساب و کتاب. «إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ المُخلَصِینَ». مخلَصین را برای حساب کتاب احضار نمیکنم؟ فوتبال بازی میکنند؟ چه جوری احضار نمیشوند؟ اینها بقیه همه وایستادند، بعد زنگ تفریحشان است؟ نه، برای اینکه اصلاً اینها همهاش مال عالم شماها در حجابید و میگویید این کار را کردم، آن کار را کردم. گفتم کمترینش حقالناس است دیگر. خیلی دیگر. این دیگر تو حجاب است دیگر. میگوید این خیلی دیگر پرت است. از آن بالاتر که میرود، از این عمل و ناس و اینها درمیآید، خودش و فلان و اینها. میرود بالاتر از خودش و عمل و اینها درمیآید. کلاً چه نوشت؟ خدا. کی گفت؟ خدا. کی هدایت کرد؟ خدا. کی ضلالت کرد؟ خدا. کی بود؟ سخت است. خوب، خدا برای چه ضلالت کرد؟ خدا هدایت فرستاد. این فرکانس، فرکانس هدایت و ضلالت گرفت. مثال دوربین و تلویزیون و اینها. امواج را درست فرستادند. این تلویزیون شیشهاش شکسته بود، شیشه تلویزیونش چیز داشت، خاک داشت. تصویر یک چیز دیگر نشان میداد. خستگیشان برود. اگر رفقایمان گفتند که ارتش بودیم، یکی آمد امتحان بدهد برای مداحی. تو عقیدتی مداحها را میگیرند دیگر. تو عقیدتی. برو پیش آن، چه کارشان؟ مسئول بود و اینها. این رفت امتحان مداحی بدهد. آن هم خیلی شوخ بود آن مسئول. خیلی دیگر زور زد برای اینکه اشک همه را دربیاورد. از اینور به آنور هی گریز زد، هی روضه خواند، هی از اینور گفت که آخرش که تمام شد این مسئول ما گریه هم نکرد و اینها. اعصابش هم خرد شد و گفت: «پاشو برو آقا جون! یک جور روضه خواندی همه من تازه فهمیدم که امام این قضیه، قضیه کربلا که عوض نشد که.» بازتاب کربلا توسط بیان این. امام حسین مقصر شد. درست شد؟ یعنی واقعه که مظلومیت امام حسین است، گزارش واقعه این وسط که یک کسی یک نفسی در انتقال در مجرا قرار میگیرد. آن آلودگیهای ذهنی و فکری و فهمی و اینها، نقصان فهمی او باعث میشود که تو این مجرا که میآید بیرون، یک چیز دیگر تحویل میدهد. چون بعضی پرسیده بودند که این مضر بودن شیطان و اینها، تو سؤالات بود. این چه شکلی میشود؟ کارهای بدمان چه شکلی به خدا نسبت داده میشود؟ این همین شکلی میشود. این شکلی است که شیطان هدایت گرفته، تو ظرف وجودی خودش ضلالت تحویل داده. خدا که ضلالت ابتدائاً و بالمباشره نمیفرستد. خدا خیر محض است. خدا کمال محض است. خدا هم خودش کامل است، هم کمالاتش کامل است. یعنی خدا کمال ناقص هم ندارد. ماها مثلاً علم داریم، ناقص. نصفه کمالاتیم که داریم، کمالاتمان هم ناقص است. هم خودمان ناقصیم، هم کمالاتمان ناقص است. خدا هم خودش کامل است، هم کمالاتش کامل است. لذا هیچ نقصی به او برنمیگردد. هیچ نقصی از او نیست. همه نقص به آن مجرایی است که از آن کانال ما ما که آمدیم وسط، از این فیلتر آمده رد شده. همه ما آلودگیها و تیرگیها و خرابیها و اینها مال این فیلتر است. آب شیرینکن داشتیم تو خانههایتان؟ نداشتید. قمی نیستید بفهمید مشکلات آب شیرینکن. آب را میگیرد. الان آب قم به محلههای شیرین شده. شما مثلاً بعضی محلههای قدیمیتر آبش شور است. بعد این باید فیلترهایش عوض بشود. سه تا فیلتر دارد. یکیش باید مثلاً ماهی عوض بشود، یکی شش ماه یک بار، یکی سالی یک بار. سه تا فیلتر رد میکند. آب را تمیز میکند. تصویر. بعد این فیلتر که عوض نمیکنی، خود این فیلتر آب را کثیف میکند. بعد آن آب شیرینکن را ببر تو آن محلههای خوب آب شیریندار قم که بگذاری، آب شیرینی که آمده را خودش شور میکند، تحویلت میدهد. هرچه شوری تو این عالم است، مال آب شیرینکنهامان است. آبی که آمده شیرین بوده از آن اول. آنی که نازل شده خیر، رحمت، کمال، رضا. تو عوالم بالا که بریم هیچ نقصی نیست از خودم. «مَا أَصَابَکَ مِن سَیِّئَةٍ فَمِن نَّفسِکَ». «فَمِن نَّفسِکَ». از فیلتر به مجرای تو که وارد شد، ماهیت که گرفت، وجودی شد که خورد به ماهیت، ماهیت آن را خرابش کرده. وجود هرچه نقصان وجود است، مال خود وجود. رحمت خدا به مولا باید قبلش را لیس زد یا نه؟ چقدر اینها را ساده کردی این حرفها را. رحمت الله علیه. هرچه که نقص است، مال چیست؟ مال وجود نیست، مال اضافه شدن این وجود به ماهیت است. مال این ارتباط وجود با ماهیت است. هرچه نقص مال ماهیت است. ماهیت خراب کرده. سایه نقص ماهیت افتاده روی وجود، تو فکر میکنی وجود است که ناقص است. وجود که ناقص نمیشود. وجود هرچه از کمال است، وجود هرچه هست خیر است. یکی هم تازه بیشتر نیست. البته مراتب. حالا البته بحث مراتبش هم که واقعاً تشکیک را آخر قبول میکند یا نمیکند و اینها بحث است دیگر. سر تشکیک وجود، قبول وحدت شخصیت «دما». چیزی که هست این است که همهاش مال وجود است. همهاش مال آب است. آب خالص که مشکل، آب خالص که طعم ندارد. آب خالص که طعم ندارد. نه شیرین است، نه شور است، نه ترش است، هیچی نیست. ظرفی که آب را دریافت کرده، این را شیرین کرده، این را شورش کرده. مزهها مال ظرف است. آب که مزه ندارد که. باران مستقیم تا حالا از آسمان خوردید یا نه؟ مستقیماً تو ظرف مستقیم بخورید، مزهاش چیست؟ باران که میآید، باران تند که میآید، مزه کنیم، مزهاش چیست؟ تو ظرف که میآید، مزه پیدا میکند. مال ظرفش است مزههایش. این هم مال تنزلش است.
حالا مضر بودن خدا یعنی چه؟ خدا گمراه میکند. اصلاً گمراهی خدا یعنی چه؟ اصلاً گمراهی یعنی چه؟ گمراهی یعنی فریب. فریب کجا معنا دارد؟ جایی که دوتایی باشد. جایی که سایه باشد. جایی که فیک باشد. جایی که تقلبی باشد. فریب مال آنجاست دیگر. عوالم بالا که نور محض است که، آنجا که فریب ندارد که. آنجا قلابی ندارد که. فریب و قلابی و سایه و اینها مال، مال جایی است که ماهیت میآید وسط. مال جایی است که کثرت میآید وسط، تکثر میآید وسط. پس همه اطلاعات مال عالم کثرات است. این کثرات خودش مراتب دارد. کثرات هست تا اسماءالله. کثرات حقیقی اسماءالله دیگر. کثرت حقیقیه واقعاً کثرت دارد که البته کسی از آن عبور کرد، همانم. خلاصه غرض این است که شیطان ابتلا شد. اول ابتلا در عالم عقل بود. آنجا نه تنها شیطان مبتلا شد، آدم هم مبتلا شد، ملائکه هرچه بود مبتلا شد. آمد پایینتر تو عالم مثال هم هرچه بود مبتلا شد. آمد تو عالم دنیا هم هرچه بود مبتلا شد. باز برمیگردیم تو عالم برزخ هم دوباره ابتلا داریم. تو عالم قیامت هم دوباره ابتلا داریم. ولی ابتلای قیامت یک چیز دیگر است. این هم که تو روایت ما گفتند، به زبان تمثیل گفتند که ما بفهمیم. گفتند مثلاً بچههای کفار چه میشوند؟ بچهها کلاً برزخشان چه شکلی امتحان میکند؟ تو گفتید چه شکلی امتحان میکند؟ میگوید یک آتش میزند جلویش، میگوید بپر تو آتش. آنهایی که میپرند تو آتش، از تو آتش میافتند تو بهشت. آنهایی که نمیپرند... خدایا یعنی چه مثلاً آتش نشان بدهد؟ کلاً انگار مثلاً باید یک سر کار گذاشتن باید باشد دیگر. آتش به زبان تمثیل به ما گفتند. یعنی آنی که تو میفهمی، تو این با مختصات و ادبیات و قواعد فهم تو، تو دنیا میشود بهت گفت. باید بگویم آتش را. کما اینکه تو دنیایش هم همین است. تو دنیایش هم ظاهرش آتش است. امام حسین علیه السلام پرید تو آتش دیگر. همه اصحاب امام حسین هم پریدند تو آتش بهشت. آن یکیها چی؟ آنها وایستادند سر جایشان، از آتش ترسیدند. آتش تعلقات. آتش تورنتو سه دقیقه. در قیامت در مورد آتش دنیا یک صحبتی کردیم که دنیا آتش است. یعنی چه؟ میسوزاند دیگر. دنیا همهاش در حال سوزاندن است. خوب است دیگر. از ابعاد مختلف اگر بهش نگاه کنیم، از دست رفتن است. فعل میشود. از بین میرود. چی داریم؟ از بین میبرد. قوه بودنش. قوه بودنش میشود از بینبرندگیاش. میشود آتش. آتش از بین برنده است دیگر. بعد آتش از بین برندهای است که خوب مثلاً شما گوشت را که میگیری روی آتش، آتش از بین میبرد میکروبهایش را، گوشت را. اگر با قواعد پرداخت المیزان، جلسه ماقبل جلسات آسمانیمان رسیده بودیم به کجا؟ به شریعت. لزوم شریعت که با شریعت که باید این نشئات را طی کرد. شریعت یعنی همین تنظیم قواعد. بهت میگوید گوشت را به چه فاصلهای از آتش بگیر که این گوشت را بپزی. نزدیکتر بگیری میسوزد، عقبتر بگیری خام میماند. تو این مقیاس این مقدار. الان دستور آشپزی که میدهند، میگویند مثلاً باید بگذاری روی مثلاً چند درجه سانتیگراد؟ ۱۸۰ درجه توی مایکروفر و چند دقیقه؟ ۲۰ دقیقه. ۲۰ دقیقه تو دمای ۱۸۰ درجه. آن یکی را مثلاً تو دمای ۱۲۰ درجه ۳۰ دقیقه. آشپزی دیگر. خدای متعال هم قواعد آشپزی تو این دنیا را با این آتش دنیا ما یاد داده توسط انبیا. نزدیکترش میسوزی. «لَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ». چقدر قشنگ! به ظالمین نزدیک نشو، آتش میگیری. «فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ». این همان نار است. این نار را آن وقت ابتلایش تو عالم برزخ یک شکل دیگر است. عالم قیامت هم ظالمین را نشان میدهند توی قیافههای موجهی. کنسرت فلانی، بریم حال کنیم. اطلاعات خدا معمولاً این شکلی است دیگر. تو آن بحث واقعیت جذابیت عرض کردیم دیگر. خدا یک چیزهایی را نشان میدهد، یک چیزهایی را نشان نمیدهد. و جالبش این است که آن ابتلای عالم عقلیاش هم دوباره همین شکلیها است. عالم عقلیاش امیرالمؤمنین تو خطبه قاصعه فرمود: «خدای متعال حقیقت نوری حضرت آدم را مخفی کرد، حقیقت دینی حضرت آدم را به ابلیس نشان داد.» اگر حقیقت نوریاش را دیده بود که… برید بخوانید خطبه قاصعه را، خیلی فوقالعاده است. طولانیترین خطبه نهجالبلاغه است. قواعد حاکم برای اطلاعات الهی است. خدا چه شکلی امتحان تو عالم عقلش همین شکلیها است. قانون ثابت. فقط تنزلش است دیگر. قوانینش یکی است. اطلاعات خدا همین است. حتی آنهایی که برزخ را میبینند هم همین است. اینی که ما میگوییم آقا این قدر سفت نگو، به خاطر همین است دیگر. نگو من این را این جوری دیدم، پس ندیدی. یک مراتب و یک مواقفی دارد که خود انبیا و اولیایش آنجا هاج و واج میمانند. این که میفرماید: «شفاعتم را ذخیره کردم.» یکی از دوستان تازگی آمد پرسید، یک جای خیلی خوبی گفتش که: «چرا همهاش از امیرالمؤمنین میگویید؟ شما محضر امیرالمؤمنین هم بودیم که حرفی از پیغمبر نیست؟» عرض شد که برای اینکه خود پیغمبر فرمود: «اِدَّخَرْتُ شَفَاعَتِی لِأَهْلِ الْکَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِی». فرمود: «شفاعتم را ذخیره کردم برای اهل کبائر از امتم.» ذخیره کردم، خیلی توش حرف است. یعنی کانّهو تو برزخ و اینها اصلاً شفاعت پیغمبر جلوه نمیکند. گذاشته تو یک عرصهای شفاعتش را نشان بدهد که همه هاج و واج بشوند. لذا خیلی خبری از پیغمبر نیست. تنزل نکرده رحمت پیغمبر. خیلی تو برزخ انگار خیلی. چون اینجا هنوز کثرات است دیگر. کثرات پیغمبر هم اهل بیت، کثرت پیغمبر. آن بالاترش که وحدت است که آنجا همه میفهمند که اول آنها محمد و آخر آنها محمد، اوسط ما محمد، کلنا محمد. بابا، حسین، حسین، یا رسول الله. امام حسین رحمت الله علیه از پیغمبر، جلوه پیغمبریاش حسین است. همهاش پیغمبر است. کس دیگری نیست. پیغمبر امیرالمؤمنین، پیغمبر عصبانی میشود علی علی. آنجا هرچی، هرچی هم که بگویید یا رسول الله، هرکدام از مؤمنین که صدا کنید یا رسول الله، حقیقت محمدی است. یک حقیقت در عالم بیشتر نیست، حقیقت نبی اکرم. پس چه شد؟
بسم الله الرحمن الرحیم. خوب، ادامه جلسه را در خدمت دوستان هستیم. سؤالات را هم داریم که خوب، سؤالات را هم زیاد خوب پرسیدند که آیا ابتلا مخصوص دنیاست و یا در عوالم دیگر هم ابتلا وجود دارد؟ ابتلا هست، ولی «أَنَّا لَمُبتَلِینَ» –اگر اشتباه نکنم– در قرآن دارد که «وَ أَن كُنَّا لَمُبتَلِینَ»، سوره مؤمنون، آیه سی. «إِنَّ فِی ذلِكَ لَآیَاتٍ وَ إِن كُنَّا لَمُبتَلِینَ» که اتفاقاً بحثش را بحث نشئاتِ قرآن را آخرین بار انشاء کردیم. یک قرآن دیگری میفرماید: «ما مبتلیم». «مُبتَلی» یعنی ابتلاکننده، «دائماً در حال ابتلا». ابتلا هم یعنی یکی از اسماء خدا «مُبتَلی و مُبتَلا». ما مبتلاییم. کدام مبتلاییم؟ ما البته ابتلا را معمولاً به بلاهای خاصی میگوییم، به هر بلایی نمیگوییم. ابتلا. کسی نمیگوید: «من مبتلا شدم آقا به یک همسر بسیار خوشاخلاق، زیبا، مهربان.» آقا، طلایی. گرفتاری؟ «اگه بدونی! بدبختی!» آره، کسی خودش را در این حالت مبتلا نمیداند؛ در حالی که قرآن این را هم بلا میداند. کجا؟ آقا در سوره مبارکه فجر. سوره فجر چه میگوید؟ میفرماید که: «فَأَمَّا الْإِنْسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَكْرَمَنِ». او آنجا مبتلا میکند، به او نعمت میدهد، آنور هم مبتلا میکند، گرفتارش میکند. خوب، پس ابتلاست؛ دیگر همهاش ابتلاست.
ابتلا در دنیا البته با ابتلا در نشئات بعدی تفاوت دارد. اینجا قوه محضه، آنجا قوه محض نیست. ابتلا، آنجا خدا دائماً در حال محکزدن است. این محکزدنِ خدا برای این نیست که سر دربیاورد، مثلاً آن «لاماها» را نگاه کند چه خبر است، آن پشتمشتا چه خبر است، اطلاعاتش افزوده بشود؛ نه. خدای متعال هرچیزی که در باطن هست، بروز میدهد، ظاهر میکند. هم ظاهر است، هم باطن است خودش و دائماً هم باطن را ظاهر میکند، ظاهر و باطن میکند، دائماً شکلی یک سری چیزها را ظاهر میکند، دائماً در حال این است. در این دنیا این بروز و خفا، ابعادش متفاوته، عمقش متفاوته و ابتلا هم اینجا متفاوت است. یک سری چیزها را بیرون میآورد، یک سری چیزها را مخفی میکند. با این مخفیکردن و بیرونآوردن، این ابتلا را رقم میزند.
در عوالم بالاتر هم ابتلا هست وگرنه خود ابلیس سقوط نمیکرد. آن هم ابتلا بود دیگر. ابتلای ابلیس. ابلیس هم تازه از کجا سقوط کرد؟ از عالم برزخ؟ نخیر، او بالاتر از عالم برزخ در عالم امر بود. عالم امر، نه عالم امر در برابر خلق. عالم امر الهی. حالا آن عالم امر را مثلاً عرصه قیامتی باید بدانیم یا عالم عقل بود؟ به تعبیر درستتر در عالم عقل بود. در عالم عقل مبتلا شد، کفرش را بروز داد؛ کفر عالم عقلیاش راها، نه کفر عالم برزخیاش. اینها باید دقت بکنید. حالا اینها بعداً انشاءالله اگر عمری باشد، حیاتی باشد، خدای نکرده عرض میکنیم، اگر پیدا نشود صحبت بکنیم: عالم عقل و عالم مثال. شیطان از عالم عقل سقوط کرد. تا عالم عقل صعود کرده بود. تو عالم عقل سقوط کرده بود. همنشین ملائکه شده بود. دستور داده شد که ملائکه سجده کنند. آنجا پس مورد خطاب ملائکه نبودند، ساکنین در عالم عقل بودند، عالیان هم بالاتر از عالم عقل بودند. در عالم جبروت نبودند، در عالم لاهوت بودند. مورد خطاب واقعِ فعل الهی را نمیبینند. امر. همچین آقا فعل الهی است. امر خدا فعل خداست. آنها مرتبه بالاتر از فعل خدا بودند. آنها محو اسماء و صفات الهی بودند و فارغ بودند از عالم پایینتر.
ملائکه هم حالت جمعالجمعی ندارند. هرکسی تو هر مرتبهای که هست، ادراکش همان بالاترش را سر در میآورد، نه پایینتر. انسانی که اگر رفت بالاتر، از پایینتر هم خبر دارد. پایین هم بود، از بالاتر هم خبر دارد. یعنی امام زمان الان اینجا تو دنیا… بامزه بود پرسیده بود که: «چطور یکی از این تجربهکنندهها امام زمان را تو عالم برزخ دیدند؟» ضعیف کار کردیم. اینها تقصیر ندارند این بندگان خدا که میپرسند. اینها محصول همین مدارس ماست دیگر. رهبری در مورد مدارس چه گفتند؟ همین نظام آموزشی کجوکوله ما، خروجیاش میشود همین. سیستمی که در مورد – تازه اینها خوبهایشانیم – خوبهایشیم که این جور تصوراتی داریم نسبت به عالم برزخ. فکر میکنند امام زمان الان تو دنیاست، عالم برزخ نیستند. امام زمان تو عالم لاهوت مستقرند، ارواحنا فداه. بدنشان تو عالم ماده است. امام زمان عالم دنیا داریم، امام زمان عالم برزخ داریم، امام زمان عالم عقل داریم. امام زمان عالم عقل همان که ملائکه دارند به او چه کار میکنند آقا؟ سجده میکنند. هنوز ملائکه در یک بار سجده کردند، تمام شد یا سجده؟ سجده برید، نگفت که پاشید. سجده ظاهری را گفت انجام بدهید، سجده باطنی که نگفت پاشید. لذا هنوز هم اگر ابلیس بیاید سجده کند، راه برگشت دارد. بله. سجده باطنی به آدم. آدم چه ویژگی داشت؟ آن ویژگیهایی که او داشت، همان ویژگیهای امام زمان است. الان ملائکه در سجده به کیاند؟ کدام امام زمان؟ خب باشند! امام زمان ناسوت، امام زمان دنیا، امام زمان برزخ چی؟ خب. امام زمان عالم عقل چی؟ مسجود ملائکه است. امام زمان عالم لاهوت چی؟ آنجا دیگر مهدی و حسن و حسین و علی و فاطمه ندارد. آنجا اصلاً اسم و رسمی نیست. عالیان که تو آن عالماند، کیان؟ خود اهل بیت هم تو برخی روایات عالیاناند. ملائکه عالیان هم برای اینکه باز خود ملائکه عالیان هم باز ظهور و جلوه یک مرتبه از مراتب چه هستند؟ اهل بیت. «قبورُکُم فَالقبور، اَجسادُکُم فَالاجساد، اَسمائُکُم فی الأسماء، اَنفُسُکُم» دیگر حرف نمیماند. زیارت جامعه کبیره است: «جانهای شما در جانهاست.» یعنی چه؟ یعنی همه جانها از شماست. همه اسماء جلوه اسماء شماست. همه قبور جلوه قبور شماست. همه اجساد جلوه اجساد شماست. «بِأجسادِکُم جَسَدها هَستَند، بِقُبورِکُم قَبرها هَستَند.» چند تا معنا دارد. «قبورکم»، این قبرهای فقهی یا «قبورکم» منظور چه است؟ برزخ است. «قبورکم فَالقبور». امام زمان هم قبر دارد. حضرت همین الان تو قبرش است. قبور، قبرشان. برزخشان. آن هم که دیده امام زمان برزخ را، امام زمان عالم عقل، مسجود ملائک.
خوب، حالا چه شد؟ اصلاً به کجا رفتیم؟ تو همه اینها ابتلا هست. تو عالم عقل ابتلا بود. ابتلای عالم عقل. آنجا ملائکه تو این ابتلا سربلند درآمدند. شیطان چه شد آقا؟ سقوط کرد. ولی ابتلایش دیگر از جنس ابتلای دنیا نیست. آنجا ظهور ملکات است. ابتلای دنیا لزوماً ظهور ملکات نیست. بعد ابتلای دنیا جای توبه دارد. از جنس خودش است. یعنی اینجا یک توبه دیگری دارد، آنجا یک توبه دیگری دارد. اینجا سقوطش یک معنا دارد، آنجا سقوطش یک معنا دارد. ابتلا اینجا یک معنا دارد. خدا دائماً مبتلی هست. «إِن كُنَّا لَمُبتَلِینَ». ابتلا هم که فعل الهی است. خدا دائماً در ابتلا. تو عالم برزخ هم کی ابتلا کرد آقا؟ حضرت آدم مثال، ابتلا شد و ایشان هم که سقوط کرد تو عالم مثال. البته سقوط ایشان صعود بود. از یک حیث سقوط بود، از یک حیث صعود بود. دنیا به نسبت برزخ از یک حیث پایینتر است، از یک حیث دیگر چه است؟ بالاتر است. دنیا از جهت مرتبه وجودیاش از برزخ پایینتر است. وضعیت اکتساب کمالات که از برزخ بالاتر است. یک قطره اشک برای اباعبدالله شما میریزی، یک سلام به امام حسین میدهی، یک قطرهاش به اندازه بال مگس چه میشود؟ «بنز» اقیانوسها روایت دارد. اگر به اندازه اقیانوسهای عالم آتش مذاب داشته باشی، این قطره اشک، «وَلَو عَلَی قَدرِ جَنَاحِ بَعُوضَة» – ولو به اندازه بال یک مگس – اگر باشد، چه کار میکند؟ میشورد، همه را، آتشها را خاموش میکند. تو عالم مثال که اشک نمیتوانی بریزی. این مال کجاست؟ مال دنیاست. آنجا قدر دنیا را مردهها قدر دنیا را میدانند. پس عالم دنیا از یک جهت از عالم مثال پایینتر است. هبوط حضرت آدم از یک جهت هبوط بود. هم هبوطش از بالا به پایین، از عالم عقل دیگر، چرا آمد پایین تو عالم مثال؟ گندم خورد آقا حضرت آدم توی بهشت برزخی گندم خورد، آمد تو دنیا. بنده خدا چه کار کرده بود که از بالا فرستادش پایین؟ از عالم عقل چرا آمد پایین؟ مثل بچه آدم، مثل بابای آدم، مثل خود آدم. خود آدم اصلاً این نوع نزول برای حضرت آدم نزول نیست که، این دو بعدیه. مال ابلیس دو بعدی نبود، پوتک بعدی بود. حالا اینجا بس است دیگر.
خوب، آن هم که جهنم است، آن هم که بعد دارد. بله. آن هبوطش هبوط دفعی بود. خدای متعال فرمود که چه؟ «اُخرُج مَذمُوماً مَدحُوراً» یا «مَذمُومٌ مَدحُورٌ» تو سوره صاد فکر میکنم، اگر اشتباه نکنم، یا تو سوره اسراء. «مَدحُوراً مَدحُوراً». این را دفع کرد. «مَدحُوراً» دفع کرد، پرتش کرد. حضرت آدم «مَدهورٌ» دفع. درست. حالا تو سوره صاد: «قَالَ فَاخرُجْ مِنها فَإنَّکَ رَجِیمٌ». رجم، سنگ را پرت میکند. «رَجمٌ بَالغٌ إِنَّکَ رَجِیمٌ». مثل سنگی که اینجا پرتت کردم به عالم نشئه پایینتر. «إِنَّکَ رَجِیمٌ». شیطان این شکلی. «رَجِیمٌ» معاذالله. پس جنس هبوط آدم با جنس هبوط شیطان فرق میکند. و هبوط آدم دو بعدی است. یک بعدش نقمت است، یک بعدش نعمت است، یک بعدش رحمت است. درست. و اینکه آمد پایینتر، از یک جهت رفت بالاتر. بالاتر رفت. حضرت آدم تو دنیا که آمد، برگشته به دنیا. نزدیک به مرگ یکی از حرفهایی که زیاد میشنیدیم این بود که: «تو را به مادرت بخشیدیم. خدای متعال به تو لطف کرد.» اصلاً از باب رحمت بود، امتنان بود. امتنان به اینکه برگردد به دنیا. طرف رفته تو برزخ. این چه امتحانی است که برگردد به دنیا؟ دنیا که پایینتر از برزخ است. او دارد میگوید: «آقا من تازه دیدم قوای وجودی من چیست، وصیام و فلانم و این طورم.» بعد به او لطف کردیم برگشته به دنیا. این برگشت به دنیا درسته برگشت به پایین، ولی رفتن به بالاست. چه بالایی است؟ بالای کسب کمالات است. از جهت بالفعلی اگر حساب کنی، بله اینجا هیچی. فعلیت ندارد، جمعش بالقوه است. از جهت اکتساب اگر نگاه کنی، آنجا چون قوه ندارد، اینجا همهاش اینجاست. خلاصه اینکه ابتلا را ما هم در دنیا داریم، هم در برزخ داریم، هم در عالم عقل داریم، ولی ابتلای اینها با همدیگر تفاوت دارد.
آیا ابلیس در دنیا بود که شما در جلسه ۱۲ برزخ فرمودید ابلیس امتحان شد؟ پاسخ این هم عرض کردیم. فرمودید: «بعد از امتحان مظهر اسم مُضِل شد.» که این هم عرض کردیم دیگر. با این بیانی که گفتیم روشن میشود. آیا او در دنیای خاکی بود که امتحان شد؟ امتحان لزوماً مال دنیای خاکی نیست و لزوماً هم امتحان در امر منفی نیست. یعنی این ابتلای الهی فقط برای آنها که بدبخت میشوند که نیستش که. ما هر وقت کسی بدبخت، ابتلای الهی. نه، همان حضرت آدم که مسجود واقع شد، این هم ابتلا بود دیگر. ابتلای کی بود؟ ابتلای حضرت آدم بدبخت شد، بیچاره شد؟ یا حضرت آدم مبتلا شد اینجا بعد به تو سجده کنم و تو خودت را نبینی؟ این هم ابتلا هست یا نیست؟ ابتلای سختتری است که آنی که باید سجده کند، سجده نمیکند. ابتلای سختتر است. یا آنی که بهش سجده میشود. آنی که بهش دستور میدهند سجده کن و سجده میکند، ملائکه، آن بالاتر است یا آنی که بهش سجده میشود و نباید خودش را مسجود ببیند؟ غرض اینکه این جوری میشود آره که این ابتلا تو همه این عوالم. خوب آقا، مخلص شد چی میشود؟ اینها مال عالم اخلاص بود. عالم خلوص چی؟ آنجا ابتلا داریم یا نداریم؟ اینها همهاش مال عوالم، عالم اخلاص بود. تو عالم خلوص داریم یا نداریم؟ آنجا دیگر ابتلا به این شکل نداریم. چرا؟ من که دوتایی نیست دیگر، یک «مُبتَلی» و یک «مُبتَلا» دیگر نیست. اینها را کجا بحث کردیم؟ توی بحثهای چیز بود، سوره آیات سوره صافات که چند بار در مورد مخلَصین فکر میکنم بحثش را کردیم. آنجا بحثش آمد که مخلَصین. لذا میگوید: «همه حساب و کتاب دارند بابت اعمالشان، غیر از مخلَصین.» «وَ مَا تُجزَونَ إِلَّا مَا کُنتُم تَعمَلُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ المُخلَصِینَ» سوره صافات آیه ۳۹ و ۴۰. «جزا داده نمیشوید مگر آنچه که عمل میکردید، مگر مخلَصین.» میگوید: «به همه جزا میدهم بابت کارهایی که کردند، غیر از مخلَصین.» نه دیگر، بابت کارهایی که کردی شماهایی که ادراکتون این است که کاری کردید، به شما جزا میدهم. اگر از این مرتبه شعورت رفت بالا، درک رفت بالا، فهمیدی کاری نکردی، جزایم غذای دوتایی نیست. کار و جزایی نیست. همهاش جلوه است. یکی بوده خودش داشته کار میکرد، جزاش هم خودش است. «إِذَا أَعْشَقْتُهُ قَتَلْتُهُ وَ إِذَا قَتَلْتُهُ أَنَا دِیَتُهُ». عاشقش میشوم، میکشمش. اونی که میکشمش، دیهاش گردن خودم است. اونی که دیهاش گردن خودم است، خودم. آیه بعدی هم که آیه ۱۲۷ و ۱۲۸. «فَکَذَّبُوهُ فَإِنَّهُم لَمُحضَرُونَ». همه را احضار میکنم برای حساب و کتاب. «إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ المُخلَصِینَ». مخلَصین را برای حساب کتاب احضار نمیکنم؟ فوتبال بازی میکنند؟ چه جوری احضار نمیشوند؟ اینها بقیه همه وایستادند، بعد زنگ تفریحشان است؟ نه، برای اینکه اصلاً اینها همهاش مال عالم شماها در حجابید و میگویید این کار را کردم، آن کار را کردم. گفتم کمترینش حقالناس است دیگر. خیلی دیگر. این دیگر تو حجاب است دیگر. میگوید این خیلی دیگر پرت است. از آن بالاتر که میرود، از این عمل و ناس و اینها درمیآید، خودش و فلان و اینها. میرود بالاتر از خودش و عمل و اینها درمیآید. کلاً چه نوشت؟ خدا. کی گفت؟ خدا. کی هدایت کرد؟ خدا. کی ضلالت کرد؟ خدا. کی بود؟ سخت است. خوب، خدا برای چه ضلالت کرد؟ خدا هدایت فرستاد. این فرکانس، فرکانس هدایت و ضلالت گرفت. مثال دوربین و تلویزیون و اینها. امواج را درست فرستادند. این تلویزیون شیشهاش شکسته بود، شیشه تلویزیونش چیز داشت، خاک داشت. تصویر یک چیز دیگر نشان میداد. خستگیشان برود. اگر رفقایمان گفتند که ارتش بودیم، یکی آمد امتحان بدهد برای مداحی. تو عقیدتی مداحها را میگیرند دیگر. تو عقیدتی. برو پیش آن، چه کارشان؟ مسئول بود و اینها. این رفت امتحان مداحی بدهد. آن هم خیلی شوخ بود آن مسئول. خیلی دیگر زور زد برای اینکه اشک همه را دربیاورد. از اینور به آنور هی گریز زد، هی روضه خواند، هی از اینور گفت که آخرش که تمام شد این مسئول ما گریه هم نکرد و اینها. اعصابش هم خرد شد و گفت: «پاشو برو آقا جون! یک جور روضه خواندی همه من تازه فهمیدم که امام این قضیه، قضیه کربلا که عوض نشد که.» بازتاب کربلا توسط بیان این. امام حسین مقصر شد. درست شد؟ یعنی واقعه که مظلومیت امام حسین است، گزارش واقعه این وسط که یک کسی یک نفسی در انتقال در مجرا قرار میگیرد. آن آلودگیهای ذهنی و فکری و فهمی و اینها، نقصان فهمی او باعث میشود که تو این مجرا که میآید بیرون، یک چیز دیگر تحویل میدهد. چون بعضی پرسیده بودند که این مضر بودن شیطان و اینها، تو سؤالات بود. این چه شکلی میشود؟ کارهای بدمان چه شکلی به خدا نسبت داده میشود؟ این همین شکلی میشود. این شکلی است که شیطان هدایت گرفته، تو ظرف وجودی خودش ضلالت تحویل داده. خدا که ضلالت ابتدائاً و بالمباشره نمیفرستد. خدا خیر محض است. خدا کمال محض است. خدا هم خودش کامل است، هم کمالاتش کامل است. یعنی خدا کمال ناقص هم ندارد. ماها مثلاً علم داریم، ناقص. نصفه کمالاتیم که داریم، کمالاتمان هم ناقص است. هم خودمان ناقصیم، هم کمالاتمان ناقص است. خدا هم خودش کامل است، هم کمالاتش کامل است. لذا هیچ نقصی به او برنمیگردد. هیچ نقصی از او نیست. همه نقص به آن مجرایی است که از آن کانال ما ما که آمدیم وسط، از این فیلتر آمده رد شده. همه ما آلودگیها و تیرگیها و خرابیها و اینها مال این فیلتر است. آب شیرینکن داشتیم تو خانههایتان؟ نداشتید. قمی نیستید بفهمید مشکلات آب شیرینکن. آب را میگیرد. الان آب قم به محلههای شیرین شده. شما مثلاً بعضی محلههای قدیمیتر آبش شور است. بعد این باید فیلترهایش عوض بشود. سه تا فیلتر دارد. یکیش باید مثلاً ماهی عوض بشود، یکی شش ماه یک بار، یکی سالی یک بار. سه تا فیلتر رد میکند. آب را تمیز میکند. تصویر. بعد این فیلتر که عوض نمیکنی، خود این فیلتر آب را کثیف میکند. بعد آن آب شیرینکن را ببر تو آن محلههای خوب آب شیریندار قم که بگذاری، آب شیرینی که آمده را خودش شور میکند، تحویلت میدهد. هرچه شوری تو این عالم است، مال آب شیرینکنهامان است. آبی که آمده شیرین بوده از آن اول. آنی که نازل شده خیر، رحمت، کمال، رضا. تو عوالم بالا که بریم هیچ نقصی نیست از خودم. «مَا أَصَابَکَ مِن سَیِّئَةٍ فَمِن نَّفسِکَ». «فَمِن نَّفسِکَ». از فیلتر به مجرای تو که وارد شد، ماهیت که گرفت، وجودی شد که خورد به ماهیت، ماهیت آن را خرابش کرده. وجود هرچه نقصان وجود است، مال خود وجود. رحمت خدا به مولا باید قبلش را لیس زد یا نه؟ چقدر اینها را ساده کردی این حرفها را. رحمت الله علیه. هرچه که نقص است، مال چیست؟ مال وجود نیست، مال اضافه شدن این وجود به ماهیت است. مال این ارتباط وجود با ماهیت است. هرچه نقص مال ماهیت است. ماهیت خراب کرده. سایه نقص ماهیت افتاده روی وجود، تو فکر میکنی وجود است که ناقص است. وجود که ناقص نمیشود. وجود هرچه از کمال است، وجود هرچه هست خیر است. یکی هم تازه بیشتر نیست. البته مراتب. حالا البته بحث مراتبش هم که واقعاً تشکیک را آخر قبول میکند یا نمیکند و اینها بحث است دیگر. سر تشکیک وجود، قبول وحدت شخصیت «دما». چیزی که هست این است که همهاش مال وجود است. همهاش مال آب است. آب خالص که مشکل، آب خالص که طعم ندارد. آب خالص که طعم ندارد. نه شیرین است، نه شور است، نه ترش است، هیچی نیست. ظرفی که آب را دریافت کرده، این را شیرین کرده، این را شورش کرده. مزهها مال ظرف است. آب که مزه ندارد که. باران مستقیم تا حالا از آسمان خوردید یا نه؟ مستقیماً تو ظرف مستقیم بخورید، مزهاش چیست؟ باران که میآید، باران تند که میآید، مزه کنیم، مزهاش چیست؟ تو ظرف که میآید، مزه پیدا میکند. مال ظرفش است مزههایش. این هم مال تنزلش است.
حالا مضر بودن خدا یعنی چه؟ خدا گمراه میکند. اصلاً گمراهی خدا یعنی چه؟ اصلاً گمراهی یعنی چه؟ گمراهی یعنی فریب. فریب کجا معنا دارد؟ جایی که دوتایی باشد. جایی که سایه باشد. جایی که فیک باشد. جایی که تقلبی باشد. فریب مال آنجاست دیگر. عوالم بالا که نور محض است که، آنجا که فریب ندارد که. آنجا قلابی ندارد که. فریب و قلابی و سایه و اینها مال، مال جایی است که ماهیت میآید وسط. مال جایی است که کثرت میآید وسط، تکثر میآید وسط. پس همه اطلاعات مال عالم کثرات است. این کثرات خودش مراتب دارد. کثرات هست تا اسماءالله. کثرات حقیقی اسماءالله دیگر. کثرت حقیقیه واقعاً کثرت دارد که البته کسی از آن عبور کرد، همانم. خلاصه غرض این است که شیطان ابتلا شد. اول ابتلا در عالم عقل بود. آنجا نه تنها شیطان مبتلا شد، آدم هم مبتلا شد، ملائکه هرچه بود مبتلا شد. آمد پایینتر تو عالم مثال هم هرچه بود مبتلا شد. آمد تو عالم دنیا هم هرچه بود مبتلا شد. باز برمیگردیم تو عالم برزخ هم دوباره ابتلا داریم. تو عالم قیامت هم دوباره ابتلا داریم. ولی ابتلای قیامت یک چیز دیگر است. این هم که تو روایت ما گفتند، به زبان تمثیل گفتند که ما بفهمیم. گفتند مثلاً بچههای کفار چه میشوند؟ بچهها کلاً برزخشان چه شکلی امتحان میکند؟ تو گفتید چه شکلی امتحان میکند؟ میگوید یک آتش میزند جلویش، میگوید بپر تو آتش. آنهایی که میپرند تو آتش، از تو آتش میافتند تو بهشت. آنهایی که نمیپرند... خدایا یعنی چه مثلاً آتش نشان بدهد؟ کلاً انگار مثلاً باید یک سر کار گذاشتن باید باشد دیگر. آتش به زبان تمثیل به ما گفتند. یعنی آنی که تو میفهمی، تو این با مختصات و ادبیات و قواعد فهم تو، تو دنیا میشود بهت گفت. باید بگویم آتش را. کما اینکه تو دنیایش هم همین است. تو دنیایش هم ظاهرش آتش است. امام حسین علیه السلام پرید تو آتش دیگر. همه اصحاب امام حسین هم پریدند تو آتش بهشت. آن یکیها چی؟ آنها وایستادند سر جایشان، از آتش ترسیدند. آتش تعلقات. آتش تورنتو سه دقیقه. در قیامت در مورد آتش دنیا یک صحبتی کردیم که دنیا آتش است. یعنی چه؟ میسوزاند دیگر. دنیا همهاش در حال سوزاندن است. خوب است دیگر. از ابعاد مختلف اگر بهش نگاه کنیم، از دست رفتن است. فعل میشود. از بین میرود. چی داریم؟ از بین میبرد. قوه بودنش. قوه بودنش میشود از بینبرندگیاش. میشود آتش. آتش از بین برنده است دیگر. بعد آتش از بین برندهای است که خوب مثلاً شما گوشت را که میگیری روی آتش، آتش از بین میبرد میکروبهایش را، گوشت را. اگر با قواعد پرداخت المیزان، جلسه ماقبل جلسات آسمانیمان رسیده بودیم به کجا؟ به شریعت. لزوم شریعت که با شریعت که باید این نشئات را طی کرد. شریعت یعنی همین تنظیم قواعد. بهت میگوید گوشت را به چه فاصلهای از آتش بگیر که این گوشت را بپزی. نزدیکتر بگیری میسوزد، عقبتر بگیری خام میماند. تو این مقیاس این مقدار. الان دستور آشپزی که میدهند، میگویند مثلاً باید بگذاری روی مثلاً چند درجه سانتیگراد؟ ۱۸۰ درجه توی مایکروفر و چند دقیقه؟ ۲۰ دقیقه. ۲۰ دقیقه تو دمای ۱۸۰ درجه. آن یکی را مثلاً تو دمای ۱۲۰ درجه ۳۰ دقیقه. آشپزی دیگر. خدای متعال هم قواعد آشپزی تو این دنیا را با این آتش دنیا ما یاد داده توسط انبیا. نزدیکترش میسوزی. «لَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ». چقدر قشنگ! به ظالمین نزدیک نشو، آتش میگیری. «فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ». این همان نار است. این نار را آن وقت ابتلایش تو عالم برزخ یک شکل دیگر است. عالم قیامت هم ظالمین را نشان میدهند توی قیافههای موجهی. کنسرت فلانی، بریم حال کنیم. اطلاعات خدا معمولاً این شکلی است دیگر. تو آن بحث واقعیت جذابیت عرض کردیم دیگر. خدا یک چیزهایی را نشان میدهد، یک چیزهایی را نشان نمیدهد. و جالبش این است که آن ابتلای عالم عقلیاش هم دوباره همین شکلیها است. عالم عقلیاش امیرالمؤمنین تو خطبه قاصعه فرمود: «خدای متعال حقیقت نوری حضرت آدم را مخفی کرد، حقیقت دینی حضرت آدم را به ابلیس نشان داد.» اگر حقیقت نوریاش را دیده بود که… برید بخوانید خطبه قاصعه را، خیلی فوقالعاده است. طولانیترین خطبه نهجالبلاغه است. قواعد حاکم برای اطلاعات الهی است. خدا چه شکلی امتحان تو عالم عقلش همین شکلیها است. قانون ثابت. فقط تنزلش است دیگر. قوانینش یکی است. اطلاعات خدا همین است. حتی آنهایی که برزخ را میبینند هم همین است. اینی که ما میگوییم آقا این قدر سفت نگو، به خاطر همین است دیگر. نگو من این را این جوری دیدم، پس ندیدی. یک مراتب و یک مواقفی دارد که خود انبیا و اولیایش آنجا هاج و واج میمانند. این که میفرماید: «شفاعتم را ذخیره کردم.» یکی از دوستان تازگی آمد پرسید، یک جای خیلی خوبی گفتش که: «چرا همهاش از امیرالمؤمنین میگویید؟ شما محضر امیرالمؤمنین هم بودیم که حرفی از پیغمبر نیست؟» عرض شد که برای اینکه خود پیغمبر فرمود: «اِدَّخَرْتُ شَفَاعَتِی لِأَهْلِ الْکَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِی». فرمود: «شفاعتم را ذخیره کردم برای اهل کبائر از امتم.» ذخیره کردم، خیلی توش حرف است. یعنی کانّهو تو برزخ و اینها اصلاً شفاعت پیغمبر جلوه نمیکند. گذاشته تو یک عرصهای شفاعتش را نشان بدهد که همه هاج و واج بشوند. لذا خیلی خبری از پیغمبر نیست. تنزل نکرده رحمت پیغمبر. خیلی تو برزخ انگار خیلی. چون اینجا هنوز کثرات است دیگر. کثرات پیغمبر هم اهل بیت، کثرت پیغمبر. آن بالاترش که وحدت است که آنجا همه میفهمند که اول آنها محمد و آخر آنها محمد، اوسط ما محمد، کلنا محمد. بابا، حسین، حسین، یا رسول الله. امام حسین رحمت الله علیه از پیغمبر، جلوه پیغمبریاش حسین است. همهاش پیغمبر است. کس دیگری نیست. پیغمبر امیرالمؤمنین، پیغمبر عصبانی میشود علی علی. آنجا هرچی، هرچی هم که بگویید یا رسول الله، هرکدام از مؤمنین که صدا کنید یا رسول الله، حقیقت محمدی است. یک حقیقت در عالم بیشتر نیست، حقیقت نبی اکرم. پس چه شد؟
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و هشتم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش اول
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش دوم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش سوم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش چهارم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش ششم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش هفتم
درآمدی بر برزخ در المیزان
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و هفتم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و هشتم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش اول
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش دوم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش سوم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش چهارم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش پنجم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و دوم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و سوم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و چهارم
درآمدی بر برزخ در المیزان
در حال بارگذاری نظرات...