معرفی
تجربیات نباید حجاب راه شود
حقیقت ملکوت
کنده شدن قلب از دنیا ،نشانه ورود به ملکوت
اصل در مسئول بودن ،رفتن به جهنم است.
رجعت برزخ بین برزخ مثالی وقیامت
آیا تجربیات پس از مرگ موجب زیاد شدن یقین می شود؟
اصل سقوط انسان بعد از باز شدن دروازه های ملکوت
مواظب بازی نفس باشیم.
اصل در گناه ،گناه قلبی نه قالبی
تجربه نشان فضیلت است.
تجربه نزدیک به مرگ،مرگ نیست.
مواظب تلقی مخاطب از بیان تجربه ها باشید
انتخاب در ظرف تقدیر است نه اینکه تقدیر را عوض کند.
ماجرای مادر حضرت مریم
از رهزنی قوه وهم وخیال در تجربیات نباید غافل شد.
امام حسین ثارالله است.
ستاریت خداوند از باب امتنان است
حقیقت ملکوت
کنده شدن قلب از دنیا ،نشانه ورود به ملکوت
اصل در مسئول بودن ،رفتن به جهنم است.
رجعت برزخ بین برزخ مثالی وقیامت
آیا تجربیات پس از مرگ موجب زیاد شدن یقین می شود؟
اصل سقوط انسان بعد از باز شدن دروازه های ملکوت
مواظب بازی نفس باشیم.
اصل در گناه ،گناه قلبی نه قالبی
تجربه نشان فضیلت است.
تجربه نزدیک به مرگ،مرگ نیست.
مواظب تلقی مخاطب از بیان تجربه ها باشید
انتخاب در ظرف تقدیر است نه اینکه تقدیر را عوض کند.
ماجرای مادر حضرت مریم
از رهزنی قوه وهم وخیال در تجربیات نباید غافل شد.
امام حسین ثارالله است.
ستاریت خداوند از باب امتنان است
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
«عمل، اگر عمل خوبی هم باشد، آن انگیزه فاسد نابودش میکند. یک وقت انگیزهای ندارد، آنجا عمل حفظ میشود و آثارش برای فرد هست؛ اما اگر انگیزه هم داشته باشد، دیگر صعودی نداریم. "یُنفِقُونَ" داریم. حالا بگردید، در سوره توبه است. بله، سوره توبه است: "یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَاءَ النَّاسِ". سوره انفال دارد: "یَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ رِئَاءً". خرج میکنند. در سوره نسا، آنی که انفاق کرد ولی ریایی بوده... در خود سوره بقره هم البته این را اشاره کرده، فرموده که بعضیها هم انفاق میکنند ولی ریائی است. آن، حبطش میکند، نابودش میکند. "لَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَى". یکی دیگر هم دارد که با منت و اذیت، عملت را حبط میکنی، نابود میکنی، باطلش میکنی.
حالا بحث قواعد اعمال، بحث بسیار مفصل و پیچیدهای است: چه چیزهایی نابودش میکند؟ چه چیزی نگهش میدارد؟ چرا تقویتش میکند؟ عمل یعنی چه؟ تناسبسنجیهای اعمال به چیست؟ یک وقت با امر میسنجند، یک وقت با صلاح میسنجند، یک وقت با نیت میسنجند، یک وقت با نیاز میسنجند. خودِ اینها بحثهای مفصلی دارد.
به هر حال، چیزی که هست این است که نیت فاسد اگر نباشد، صرفِ عمل این را نگه میدارد و برایش برکاتی خواهد داشت. در این قضایا زیاد دیدیم افرادی که صرفاً یک کاری کرده بودند و ولو توجه حالا به این شکل نداشتند.
پرسیدند: چرا یک عده خاصی به عالم ملکوت و غیب، عالم معنا مرتبط میشوند و یک عده نه؟ قبلاً میدانستم که به خاطر ظرفیت وجودی آنها هست؛ ولی خوب میخواهم ببینم در زمان ظهور آقا امام زمان، این ظرفیتهای وجودی انسان افزایش پیدا میکند؟ همه به عالم معنا دست پیدا میکنند یا نه؟ باز تعداد کمی هستند؟
زیادی از این سن و سال داریم که کلاً چه کار کنیم؟ آیا هوس تجربه کردن کلاً خیلی هوس انداخته؟ منم تجربه میخواهم. اینجا هم هست. منم دلم تجربه میخواهد. تجربه خوب چه کار کنیم؟ به تجربه برسیم.
عرض کنم خدمتتان که در مورد اینکه عالم ملکوت و غیب و اینها، من یک نفر سراغ دارم دائم تجربه نزدیک به مرگ دارد، دائم بالاتر از تجربه نزدیک به مرگ. خیلی هم تجربیات خوبی دارد. تجربیاتش در حد برزخ، بلکه بالاتر. یعنی این جوری که خبر دارم، تجربیاتش قیامتی است؛ برای قطعاً جهنمی. کسی هم نیست جز جناب ابلیس! برای اینکه تجربیات صرفاً موضوعیتی ندارد و برخی وقتها بیشتر این تجربیات حجاب میشود برای ما. خوش به حال اونی که از این تجربیات ندارد. خیلی وقتها با یک دل شکسته و یک گردنکجی، آدم عبادت میکند، احساس میکند که هیچی هم گیرش نیامده و نه خواب خوبی و چیزی. اینها خیلی خوب است. اینهایی که از این حالت، این شکلی حفظش کنند: خواب امام حسین ندیدیم، این همه کربلا رفتیم، خواب خوب ندیدیم. فلانی میآید میگوید: «آقا منم صبح با این هوا بودم، شبها نما بودم». فلان.
اولاً که آنها شاید انقطاعهای خاصی در برهههایی، در ابعاد خاصی برایشان هست. یک بعد قضیه، ابعاد دیگری دارد. اینهایی که میبینند، تکلیفشان سنگینتر میشود، سختتر میشود. خدای متعال دیگر در آن قضیه آوانس نمیدهد. کما اینکه به حواریون حضرت عیسی فرمود: «من از آسمان مائده میفرستم، ولی وقتی مائده فرستادم، بعدش هم یک جوری عذاب میکنم که تا حالا احدی را در عالمین...» اواخر سوره مائده است. «احدی را در عالمین این شکلی عذاب نکردم».
خدایا! دیگر حالا ما میخواهیم یکم یک شبی دور هم باشیم. دیگر حالا چرا؟ نه، برای اینکه وقتی قضیه حل شد، یک چیزی تبیین شد، ساوَش تفاوت دارد با آن کسی که در این قضیه نمیداند، خبر ندارد، برایش روشن نشده، ندیده. آنی که دیده، حسابرسیش به مراتب بسیار سختتر است. بعدش هم باب ملکوت که به روی همه ما باز است.
اولاً ملکوت یعنی چه؟ ملکوت یعنی مثلاً ببینیم حق پدر و مادر به صورت شتر، مثلاً فیلم اینها را مثلاً ببینیم. چرا شتر؟ مثلاً در خانه هر کسی غصه بخوریم که چرا من زدم. خدایا! خوب اینکه خوب که چی؟ حالا مثلاً یک وقت ملکوت یعنی ارتباط با عوالم قدسی. این است که باید داشته باشیم. "أوَلَمْ یَنظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ" که دستور قرآن است. "لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ". اینکه اساساً راهبرد قرآن است. میگوید: گرفتار تکثر شدی، نمیفهمی عوالم بد چه خبر است. "کَذٰلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ". عجب آیه فوقالعادهای! میگوید: اصلاً من این شکلی با ابراهیم، ملکوت آسمانها و زمین را نشان دادم که اهل یقین بشود. اساساً بدون دیدن ملکوت که انسان اهل یقین...
ولی نه، ملکوت یعنی ملکوت سفلا. نه، ملکوت یعنی عالم مثال. نه یعنی کشف صوری به شکل گوسفند و شتر و اینها ببینیم. ملکوت یعنی اینجا نشستم، در قلبم احساس میکنم که آقا، عالم را اگر آب ببره... خادم یکی از امامزادههای کوچک و گم و گور بازار تهران بود. ایشالا که هنوزم باشد. ما به عشق دیدن ایشان میرفتیم. امامزاده دولابی بود. خیلی باصفا بود. فضای محبتی خاصی داشت و میشود اسم آنجا... به حرف آن امامزاده... امامزاده فوقالعادهای است که نمیتوانم خیلی توصیف بکنم. میریزند همه در امامزاده خانمش را پیدا کند. عرض کنم خدمتتان که میگفتش که حاج آقا دولابی فرمود که عاشق، بنده و عبد اگر عالم... ایشان برعکس کرد. میگفت: «اگر عالم را خواب ببره، این را آب میبرد». آب چی؟ آب توحید، آب عشق، آب معرفت الله. ملکوت اگر این منظور است که همه ما را دعوت کردند. البته آن هم به میزان صحیح وجودی هر کسی، به میزانی که زمینه در خودش ایجاد کرده باشد، میبیند و دیدن ملکوت به این شکل اصلاً فرق میکند. در فرشته آمد و بعد بگوید: نه، اصلاً خیلی خوشم آمد. برو یا خوشگلتر بگو بیاید. حوری میخواهم. مثلاً قوریه چرا؟ مثلاً حوری. عوالم، آن ارتباطات عوالم غیب، عوالم ملکوت، یک جنس دیگری است. آن قلب انسان کنده میشود از اینجا، یک اتصال دیگری دارد. "لَا یُبَالِی مَنْ أَکَلَ الدُّنْیَا". دیگر اصلاً عین خیالش نیست دنیا را کی دارد میخورد. به درک! قشنگ حسش. والا آن آمد پایین، این گران شد، آن ارزان شد.
سختمان است. بعضی از دوستان طلبه سر کلاس. بابا، پریدند امام سجاد، گفتند که: «آقا، جنسها گران شده». فرمود که: «جنسها گران شده؟ رازق که عوض نشده». غلیان سحر شده، قیمت رفته بالا. حضرت فرمودند که: «قیمت رفته بالا، بازار عوض نشده». طلبههای ما پریدند. شما گرانی؟ نه، خودت را میخواهم. روایت میخواهد تو بیایی بالا. ظلم را نمیخواهد توجیه کند. تو سطح ادراکت بیاید بالا. تو در نان و روغن و کره و ماست و مرغ و اینها ماندی. تو فکر کردی مثلاً احمدینژاد روزیت را میدهد؟ بعد مثلاً، بعد روحانی میآید مذاکره میکند، کلید دارد. بعد میگوید: کلیدش در شکست. بعد میگوید: سعید محرومان بدم رئیسی گران کرد. بعد میمانی چه کار باید بکنی و دیگر یا باید به اینها فحش بدهی یا به همهشان فحش بدهی. فقط فحش بخوری. تینا ماندی تو رئیسی و روحانی و احمدینژاد و فلان و اینها. عالم یک صاحب دیگری دارد، یک سازوکار دیگری دارد. اینها هم البته وظیفهشان اگر انجام وظیفهشان را انجام دهند، خدا کمکشان میکند، نصرتشان میکند، به بهشت میروند. انجام ندهند، از ته خدا، جهنم. که اصلاً در مسئولین جهنم رفتن واضح است، مگر اینکه زور بزنند خودشان را از جهنم نجات دهند. روایت پیغمبر: اصل در کسی که مسئول ده نفر میشود، جهنمی و مغلول است. زور باید بزند که از جهنم نجات پیدا کند. این هم چیز واضحی است. از خدا میخواهیم که ان شاء الله نجات بدهد مسئولینمان را از جهنم گردن گیره. به هر حال، مسئولیت سنگین است. خدا کمکشان میکند. مسئولی که اخلاص داشته باشد، فداکاری داشته باشد، دلسوز باشد، فکر رأی آوردن نباشد، فکر آبروی خودش نباشد، خودش را فدا بکند، دنبال حق باشد، دنبال حقالناس باشد، خدا کمکش میکند، نصرتش. البته ما بد بفهمیم کی به کی است، چی به چی است، تفاوت این آدمها را بفهمیم. از کی حمایت بکنیم؟ از کی حمایت نکنیم؟ از کی چی حمایت کنیم؟ از کی چی حمایت نکنیم؟ توصیه به حق کنیم، تواصی به صبر کنیم. صبر هم میخواهد. بالاخره اصلاح شدن امور یک بحث دیگری است، ولی درکمان هم این باشد که اینها همه هیچکارهاند. یکی دیگر همهکاره است که من گناه میکنم، رزقم بسته میشود. طاعت میکنم، رزقم افزایش پیدا میکند. در همه گرانی، با همه اوضاع آشفته، خدا یک جوری آدم را اداره میکند که این گرانیها به آدم آسیب نمیزند. در ارزانیها هم یک جوری میخوری زمین که همه را در درد. اینها باید باور قلبی ما باشد. این میشود ملکوت و غیب. اینی که رازق اینها نیست. گول نخوریم. غیب اینهاست.
اگر کسی دنبال اینها میگردد، چون معمولاً کسی از اینها نمیپرسد که غیب این شکلی داشته باشد. به این شکل پرواز کنم، از تو تونلها رد بشوم. خب که چی؟ ابلیس هم همین جور پرواز میکند، از این ور به آن میرود، خلایق را گول میزند، اشراف دارد به توهین کی را. نقطه ضعفش چیست؟ الان چه عملی کسب کرده و این عمل با چی سوراخ میشود و با چی از بین میرود و این عمل بعدش چی میآید و عمل قبلش چی بود و تا قیامت تو خبر داری؟ تا قیامتم گزارش داده. ابلیس تا قیامت گزارش داده. یعنی میداند قیامت چه اتفاقاتی میافتد. علم به آنجا هم در زمان ظهور هم به هر حال یک چیزی در سطح وسیع، برای اینکه برای مردم قبل ظهور انقطاعهایی حاصل میشود برای نوع بشر، لذا یک سری عنایات بعد از ظهور، عنایات نوعی است. برای افراد دروازههایی از ملکوت باز میشود. عنایت فردی و شخصی است. آنجا توانمندیها متفاوت. یعنی حضرت خضر مثلاً بعد از ظهور، حضرت عیسی مثلاً بعد از ظهور با بقیه که یکسان نیستند که. یا زمان رجعت مثلاً صدام برمیگردد، امام خمینی هم برمیگردد. هایپرمارکت خرید میکنند. بعد مثلاً صدام تنه میزند به امام خمینی. بعد مثلاً امام آدم... جنس دیگری است اصلاً قضیه. به نوع دیگری است. اینی که بد برمیگردد، چیزهای دیگری میبیند که خب عذابش را داشته، برزخ میدید که برای چی؟ برای اینکه اینجا برزخ بین برزخ و قیامت است. رجعت که میکند، برمیگردد دنیا. عملاً بازگشت به دنیا نیست. یعنی یک مرحله نمیآید پایین، تخفیف پیدا کند. یک مرحله میرود بالا. تا قبلش فقط بدن مثالی میسوخت. الان بدن مادیش هم گرفتار میشود. در زمان رجعت، در تتمه عذاب بدن مثالیش که بعد میرود. این صعود پیدا میکند به حد عالیترین درجهاش میرسد. میشود عذاب قیامت.
آیا باور و یقین در زمان ظهور به سطح عالی در انسان میرسد که به عالم معنا راه پیدا میکنند؟ که عرض کردیم. توضیح بدن: میشود کاری کرد ما هم تجربه کنیم؟ اینهایی که تجربه کردند الان این بیعدالتی نمیشود که یک نفر چون خودش قیمت تجربه کرده، ایمان. مگر هرکی غیب را تجربه کردی، ایمانش بیشتر میشود؟ مگر تکبر انسان از بین میرود؟ بعضی غیب تجربه میکنند به واسطه همین غیبی که تجربه کردن تکبر پیدا میکنند. مگر نمیبینید؟ مگر نمیآیند؟ مگر نمیگویند: به پشتوانه چیزی که من دیدم و فهمیدم، هرچی که چیز دیگر است، میخواهم زیر آبش را بزنم. مگر کم بودند در اینها که چشم برزخی تازه اینها که صعود ملکوتی هم نکرده، فقط مرگ بوده، فاصله از بدن گرفتن. مرگ انخرامی بوده. مرگ اختیاری هم نبوده. برخیها مرگ اختیاری پیدا میکنند، مثل بلعم باعورا، مثل سامری. اینها دروازههایی از غیب به روشان باز میشود و دچار مشکلات آن شکلی میشوند. بیعدالتی نمیشود. خدا به سامری هم چشم برزخی داده. عذابی که سامری را که یک جایی فرستادند که عرب نمیاندازد. "هذا". بهشتی؟ نه بابا. یک چیزهایی نشانش دادند.
اولاً که اینها رسالتهایی دارند. معمولاً برای دیگران میآیند، حجتی را تمام میکنند، بعداً وظیفه خودشان سنگینتر میشود. بعد هم خیلی از اینها دچار روزمرگی میشوند. توهماتی برای آدم پیش میآید، غروری پیش میآید، تکبری پیش میآید. به پشتوانه آنی که دیدم، حرف چهار تا کارشناسی که قطعاً بیشتر از من میفهمند، بیشتر از من دیدهاند. من آنی که دیدم این شکلی نبود. بود. فشار قبری نیست مثلاً آقا. آن جوری نیست. این جوری هست. از کجا در میآید اینها را؟ بزرگوار! من دیدم آنجا را. تکبر است که بنده خدا. خوش به حال آنهایی که تجربه نکردند به این توهمات آدم نیفتد. اینها خیلی حساس و خطرناک است. خیلی بحثهای بسیار خطرناکی است و گرفتاریهایی که گفتند اصل سقوط انسان بعد از اینکه دروازههای ملکوت به روش باز میشود. این عرفا و بزرگان میگویند اصلاً عوام که راحتاند. جهنمی ندارند. کلمات بزرگان میگویند. اینهایی که دروازههای ملکوت به روشان باز میشود، تجرد پیدا میکنند، اینها تازه میفهمند که عوام که جهنمی ندارند. نگاه به نامحرم کردن که جهنم ندارد که. یک عمل متصرم الوجودی که حالا در هفته پنج بار انجام داده، شش بار انجام داده، در روز ده بار انجام داده. مثلاً فلان عمل بد زشت را خودش انجام داده، مرتکب خود چی چی شده؟ مثلاً حالا روزی دو بار، سه بار، پنج بار. این کجا با آن "أنا"هایی که در برابر خدای متعال قد علم کرده، گنده شده، باد کرده. "أنا خیر من". اظهار وجود، ابراز وجود که علی الدوامه. این کجا آن کجا. تازه میفهمی که جهنمی نیست. عوام که جهنم نمیروند. اینها که شوخی است. بعد آنجا کمالات برای انسان بروز پیدا میکند. قدرت بروز پیدا میکند. توانمندیها بروز پیدا میکند. نفس تازه معلوم میشود کی است و چی است و چه کار است. آنجا اصل جهنم رفتن مال آن هاست که چشم برزخی پیدا میکنند، تجرد پیدا میکنند. جهنم آن ها جهنم است. زور بزنی چقدر جان داری که گناه کنی. گناه اصلش گناهان قلبی است، نه گناهان قالبی و جوارحی. گناهان جوانحی، گناهان سنگینی است. عجب! تکبر، حسد کینه علی الدوامه. و آنجا در واقع تازه آن "إنَّ" و فلان و این عنانیتها و اینها شکل میگیرد. ماهایی که تجربه نکردیم، ممکن است ضعیف باشد ایمانمان. چی؟ در همین حد جواب پس میدهیم. سقوطمان هم کمتر است. صعودمان هم کمتر. سرعتمان هم کمتر است. آن هم دست خودمان است. بیشتر زحمت بکشیم، بیشتر تلاش بکنیم، ایمانمان تقویت میشود. خیلی هم دیدن شتر و الاغ و خوک و اینها موضوعیت ندادند که این ایمان قوی بشود یا ضعیف بشود. اصلاً دخالت در این قضایا ندارد. مگر هرکی هرکی خواب خوب میبیند. دیدیم افرادی که این شکلاند. دیدیم افرادی که قضایای شکلی داشتند، مسائل این شکلی داشتند و دچار گرفتاریهای زیادی بودند. دیگر حالا خیلی نمیتوانم در این زمینهها حرف بزنم.
خب، مخزن. که آخرالزمانی. چرا خدا فرق میگذارد؟ و الا و الا ما یک خواب معمولی هم نمیبینیم. یعنی این قدر وضعمان خراب است. بر اساس آن تلقیهای نادرستی است که شکل گرفته و فکر کردیم که این که میبیند کمال است یا آنی که میبیند کامل. یا مثلاً موهبت الهی است. یک عنایت الهی، یک امتحان الهی است، یک ابتلا الهی است و خدای متعال از این به بعد سختتر این آدم را محاسبه خواهد کرد و تکلیفش سختتر خواهد.
بارها فرمودید طبق فرمایش امام علی: هنگام مرگ نگران بچههایتان نباشید. اگر دوست خدا باشند، خودشان حافظ، خودش حافظ. اگر دشمن خدا باشند که بیخیالشان. پس چرا در تجربه بعضی تجربهگران بهشان نشان میدهند که اگر بمیری بچهات معتاد و بدبخت. این هم خیلی دیدم پرسیده که: آقا این جوری که باشد، مثلاً ماها که بچه بودیم، پدر و مادرمان از دست ننه بابای ما فکر ما نبودند، بدبخت شدیم؟ آقا منم داداشم این طور شد. آن یکی آن شد. این قدر مشکلات. مهربان بودند. وقتی میگویم اعتقادات را نباید از این تجربیات... وقتی میگویم این تجربیات خام ممکن است آسیبهایی داشته باشد، این حرفهای نالهها، گل اونی که پاره میکنیم، فحشم میخوریم. الحمدلله انگور، برچسب و نام او میخورد. خدا را شکر. همینهاست دیگر. همین قضایاست دیگر. همین نکاتش است دیگر که اساساً اینها، مرگ اینها مرگ نیست. حالا برخی عزیزان میگویند که: آقا ما هم نگفتیم که اینها مرگ است. خدا خیرتان بدهد. ولی خب چرا آخرش سؤال میشود که: از مرگ میترسی؟ کما میترسی؟ کمک ترس ندارد. میگویند: ما در مقام اثبات عالم غیبیم، نه توصیف عالم غیب. خدا خیرتان، خدا پدرتان را بیامرزد. ما هم نگفتیم اینها مرگ است. باز هم خدا به دردمان بیامرزد. ولی اینکه گفته میشود به کسی دیگر واقعی دارد گزارش میکند، آخرش ازش میپرسیم: از مرگ میترسی؟ بعد میخواهد توصیف کند. بگوییم: اینی که آنجا بود، آن که کدامتان مرده بودین؟ آنی که رو تخت بود یا آنی که فلان بود؟ کدامتان مرده بودید؟ خب همینها را ما میگوییم اینها مرگ نیست. همان طور که گفته میشود که میفرمایند که دلمان لک زد برای اینکه یک انتقاد قوی از برنامه، انتقاد ضعیف از یک آدم نادان روش فکر بشود، شاید ممکن است حرفهای درستی در بیاید. اینکه گفته میشود: آقا، این از مرگ میترسی؟ مرده بود یا آن مرده بود؟ اینها این تلقی و توهم در ذهن مخاطب ایجاد میکند که تو مرده بودی. توصیف مرگ میکند. مرگ نیست. اصلاً اختیار نیست. در مورد آن بابایی که راحت میرفته میچرخیدیم که اختیار نیست، اراده نیست، آزادی نیست، چه برسد به اینکه آنجا دارم برمیگردانم. خدا که در ابهام نمانده که الان ماندم چه کارش کنم، ببرم، بمانم، بعد این جوریاش کنم. دارد رسماً خودمان را دو واقعه را برای شکایت میکند. انتخابیم که او میکند، دوباره در ظرف تقدیر الهی است، نه اینکه انتخابش تقدیر الهی را عوض کند. خدا بگوید: بچهها، برنامه عوض شد. برگردانید. آقا، برنامه عوض شد. برنامه عوض شده؟ خدا در هر قضایی صد تا پلن دارد. صدقه میدهی، میافتد در آن پلن. نمیدهی، میافتی در این پلن. کم میدهی، میافتی در یک پلن دیگر. پلن دیگر. خالصانه میدهی، مخفیانه. صدقه روز، صدقه شب. روایت داریم: صدقه روز، صدقه شب فرق میکند. روز میدهی، شب میدهی، اول صبح میدهی. خودت مستقیم در دست فقیر میدهی یا واسطه میدهی؟ همه اینها فرق میکند. مفصلی دارد.
حالا بنده رفتم در عالم کما. هرچی میخواهید بگویید، نشانم میدهند. میگویند: میخواهی صدقه بدهی یا نه؟ میخواهی روز بدهی یا شب؟ کم بدهی یا زیاد؟ با این صدقه کمت این کارها را میکنیم. با صدقه زیادت آن کار را میکنیم. کدام را میخواهی؟ کدام را بدهم؟ برمیگردد. این رسماً همان تقدیر الهی است. پرده کنار رفته. این چینش و مکانیزم تقدیر الهی را دیده. من که رفته، انگول زده به آن تقدیر الهی، یک سوراخش کرده، برگشت. بعد بقیه اموات، بندگان خدا انگوله را نداشتند بزنند. اصلاً اموات مگر مردن دست خودشان است؟ اختیار میبرند؟ همسرم از دنیا رفته بود. بچه کوچکم را میفرستادم بغل تخت. میگفتم: «تو این زندگی. پس زندگی». میگفتش که: «بچه کنار تخت بودم، مادرها برمیگشتند». گفتم: «هی، برو به مادرت بگو برگرد». آخر هم برنگشت. بنده خدا به اعتقاداتش هم آسیب خورده بود. عرض میکنیم. همینهاست. اینها را بالاخره کف جامعه یک کمی هستیم دیگر. یک کمی درک داریم. یکم با آدم احتمالاً این قدر... نه، خیلی این قدر. احتمالاً بفهمیم. حالا حرف او که به درد نمیخورد. انتقادمان هم که مفت نمیارزد. درست شد؟ اینها بالاخره آثار این شکلی دارد در ذهن عموم. شما نمیخواهید این اتفاق بیفتد. واضح است. غرضتان این نیست. در خوبیهای این برنامه که ذرهای تردید نیست. در آثار مثبت این برنامه، در نیت خیر عزیزانی که دارند این کارها را میکنند، همتشان، تلاششان، فواید مثبتی که دارد، در این ذرهای تردید نیست.
یک کمی اینها برداشت مخاطب. عرض میکنم. از همان اول «برزخ در میزان»، حرفمان روی این بود، روی تلقی مخاطب، نه اینکه ما چی میگوییم. او چی میفهمد. برداشتش این است که انگار این مردهها انتخاب میکنند، بعد به خاطر بچههایشان برمیگردند. پس پدر و مادر من برنگشتند، بیرحم بودند؟ چرا؟ چرا خدا فرق گذاشت؟ اینها انتخاب کردند، ننه بابای من انتخاب نکردند. نه بابا! این اصلاً یک ساحت دیگری بود. این یک ساحت دیگری بود. این اگر تازه این قضایا، ما کنکش در اصل این قضایا نکردیم که اینها اصلاً واقعیت دارد یا ندارد. حالا میگویند اینها از آن پارامترهای خودش عبور میکند. حالا ما که آن پارامترها را نمیدانیم چی است که. یک تجربهای که عبور میکند، میآید در ما. ما نمیدانیم. نمیدانی؟ مگر بزرگان اینها را بشنوند، اجازه میدهند که اینها علنی گفته بشود یا نشود؟ چون خیلی از این حرفهای سادهترش که گفته، بزرگان از دست در رفت، از دست در رفت. منتشر میشود. کتک حسابی خوردیم. بعدش هم کلاً ریتم را عوض. خلوتی دانشگاه فقط بود. ماه رمضان فقط بود. در یک سری جلساتش فقط بود. خوب، طبعاً بزرگان با طرح این مباحث به این صورت، به صورت کلام، آن قدری که ما میشناسیم، برخی از این بزرگان را مخالفت جدی میکند. بابا، این مخاطب چی میفهمد از این قضیه؟ اینها خیلی مهم است. این باید یک کمی... نمیدانم. بنده، شما بگذارید همه اینها را به حساب نفهمی بنده. واقعاً عرض میکنم. اینها انتقاد نیست. فکر نکنند که مثلاً ما انتقاد... بنده نمیفهمم. عقلم کم است. جدی میگویم و میگویم: آقا، با منی که عقلم کم است، یک جوری حرف بزنید که من دچار ابهام نشوم. حواستان به کم عقلی من باشد. مراعات کنید. ملاحظه کنید کم عقلی بنده را. اینهایی که میگویید در ذهن من این شکلی تلقی میشود. این شکلی.
اصلاً ای کاش راجع به تمام تجربهگران این برنامه توضیحاتی ارائه میدادید. ما چی هستیم؟ به نظرم خیلی نیاز به توضیح دارند. مخاطبهای شما هم زیادند. این توضیحات واقعاً کمککننده. مخاطبان که بعید میدانم زیاد باشند. اگر بنده احساس میکردم واقعاً... یعنی هنوز هم حسم همین است. اگر این مباحث، همین همین بیانات مرحوم علامه طباطبایی با یک بیان عمومی جایی پیدا بکنم، دارم میگردم. مباحث برزخ با ادبیات آقای قرائتی، با اتقان آقای جوادی آملی، ترکیب جوادی آملی و قرائتی. بیان آقای قرائتی، اتقان آقای جوادی آملی. جایی اگر پیدا بکنیم بحثهای برزخ تعطیل شده، قطعاً این بحثها را تعطیل خواهیم کرد. اشهد بالله اینجا در محضر خدای متعال عرض میکنم، دارم میگردم پیدا بکنم مباحث این شکلی که ساده باشد و همه جانبه. این با آن بیان و آن نقشه کلانی که علامه از روایات ارائه میدهند، بحث برزخ ارائه داده شده باشد، با یک بیان ساده و عمومی، قطعاً این مباحث ما تعطیل خواهد شد. در بقیه بحثها هم همین است. هرجا که هر بحثی کردیم، اگر احساس بشود هست، قطعاً هست و ما پیدا نکردیم. قطعاً هست. پیدا بشود، تعطیل. خیالتان راحت.
میخواستم بپرسم در برنامه «زندگی پس از زندگی» که بعضی تجربهگرها میگویند بهشان نشان دادهاند برگردند چه میشود، برنگردند چه میشود. مگر مرگ دست خدا نیست؟ چطور آنها اختیار دارند انتخاب کنند بمانند یا بیایند؟ مفصل دیگر. نالههاش. بعد این درست است که میگویند: مثلاً گفتند میخواهم بمانم، بعد بهشان نشان میدهد برمیگردد، فرزندش مثلاً معتاد میشود، ولی اگر برگردد پزشک میشود. آن طوری باشد، چرا افرادی که والدین خودشان را از دست دادند و در زندگی دچار مشکل شدند، پدر و مادر آنها هم برنگشتند بچهشان اذیت نشود؟ آیا آنها اختیار نداشتند برگردند؟ اصلاً چرا به طرف نشان میدهند برگردی و برنگردی چه میشود؟ مگر فقط خدا آینده را نباید بداند؟ و یا مثلاً بحث حجاب که این همه مطرح میشود، چرا تجربهگرها بهشان چیزی نشان نمیدهند؟ حالا بحث حجاب که باز هم این هم دو سه تا سؤال بود، یک بحث دیگری است. آن هم باز ما یک چیزی میگوییم و داستان میشود. ما نظری نداریم، نمیدانم. ولی در مورد حرف زیاد است دیگر. آدم میخورد حرفها را. خیلی وقتها آدم خیلی چیزها را به هر حال مراعات. خیلی جوانب باید کرد در حرف زدن. خصوصاً وقتی دایره مخاطبین یک کمی در از خانه زندگی آدم توسعه پیدا میکند. هفت هشت نفری بیشتر حرفها را گوش میدهند. تلقیها و ذهنیتهایی که شکل میگیرد و اینها. خیلی آدم دست و پایش بسته میشود برای خیلی از مسائل.
آینده را خدا فقط نباید بداند؟ این خوب به این شکل نیست. یعنی همه چیز را فقط خدا میداند؟ همه چیز را فقط خدا میداند. این علمش را گاهی به صورت جزئی در یک موردی. بله. آن هم تازه بحث لوح محو و اثبات داریم. امیرالمؤمنین فرمود: «اگر آن آیه "یَمْحُو اللَّهُ مَا یَشَاءُ" را تا قیامت میگفتم». چی؟ یک لوح محو و اثبات داریم که آن "کن فیکون" میکند همه قضایا را. آن یک بحث. این هم که به افراد نشان داده میشود به صورت جزئی است و خود همینها گاهی افراد را دچار ابتلائات جدی میکند.
نمونه میخواهید؟ نمونه بگویم. پاییز بشود، هرچی به اکثر درخت بریزد. به مادر مریم گفته بودند که خدا در رحم تو نبی قرار داده، از آن انبیا درجه یک. او هم نذر چی کرد؟ نذر صومعه کرد. "إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّرًا". در شماره سوره آل عمران. خوب، بد. بچه را به دنیا آورد، دختر. شیرازه ذهنیش کلاً ریخت به هم. خبر قطعی غیبی بود. تجربه نزدیک به مرگ و فلان و اینها هم نبود. خواب و مکاشفه و کما و اینها هم نبود. یک خبر قطعی از یک عنوی الهی بود. یک وحی قطعی بود. چطور در رحمت حامل همچین چیزی هستی. نصبش کرد. بچه به دنیا آوردی، دختره. ریخت به هم ذهن مادر مریم بنده خدا. "ذُرِّیَّةً مِّنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ". که آن وقت ذریه او هم دعا کرد و فلان و اینها. بعداً معلوم شد که بابا، خدا یک صدیقه بهش داده و عیسی بن مریم را در رحم تو قرار داده. ولی این جوری که میگویند همیشه اینی که تو میفهمی که نیستش که. تو فکر کردی همین مستقیمش است. "در رحم تو قرار داده". با یک واسط، با هفتاد واسطه. "کَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا" که در سوره کهف است. آنجا گفتند بین اینها چند سال فاصله بود؟ آقا هفتاد نسل فاصله بود بین... میگفت: «پدر این آدم خوب». این دو تا یتیم، پدرشان خوب بود، واسه موسی و خضر کارگری کردند. پدر چندمشان؟ پدر هفتاد نسل قبل. یا خدا! در نسل اینها برای پدر و مادر این بچه را که گرفت، آن غلام را که کشت، میگذارد. گاهی این یک دانه نیست. هفتاد نسل بعد میآید میفهمیم رخ میدهد. این دخالت فهم ما و رهزنی قوه خیال و وهم آن وسط خیلی دخالت دارد. در همین تجربهها هم گاهی هست، محسوس است.
ایمان عبدالمالکی میگوید که حضرت عباس علیه السلام را دیدم. گفتم: «یا ابوالفضل». گفتی؟ یعنی آن رسوبات وهمی و خیالی و ادراکی و ظرف خودش در تلقی این حقایق. هنوز آنجا معصوم که نیستش که. آنجا رهزنی قوه خیال را نداشته باشد. دیگر بفهمد. یک کسی خواب دیده بود. پریده در دریا. خیلی هم خوشحال بود. رفتاری که بزرگان گفته. خواب دیدم پریدم در دریا. حقیقت و توحید و کمالا. دریا دنیاست. تو در دنیا گرفتار میشود. این هم پوکر فیس نشسته بود نگاه کرد. مگر همش این شکلی است؟ مگر قضایا اینی که ما میفهمیم است؟ خیلی این وسط قوه خیال قاطی میزند. آن وسط قاطی پاتی میکند همه. مادر مریم تلقی کرده که بچه مستقیم. مگر خدا به تلقی تو کار دارد؟ یک امری دارد از به تو گفته میشود. آن حالا رو چه حسابی دارد گفته میشود؟ دارد میگوید: «برگردی پزشک میشود، برنگردی معتاد میشود». اصلاً بحث برگشت و برنگشتن. حواست دارد میگوید که: «حواست باشد وقتی برگشتی معتاد نشود، پزشک شود». این را میخواهد بهش بگوید. علی فرض صحت این قضایاها. چه سؤالات را زیاد دیدم. علی فرض اینکه این درست است. هرچی گفتند درست است. قاطی ندارد. واقعاً تجربه رخ داده. همه اینها که ما همش هم نگاهمان مثبت. با فرض همه اینها. یعنی اینکه اصلاً بحث اینکه برگردی و برنگردی، انتخاب کن به اینها نیست. بحث این است که برگشتی، انتخاب کن معتاد نشود، پزشک. تذکر میدهد، نه اینکه دوست داری بمانی و برگردی. آن بمانی و برگردیش هم اگر واقعاً در مرتبهای باشد که او را مختار کرده باشند، آن هم باز تویش قضایایی است. این هم مرگ نیست یا هر مرگی نیست.
امام حسین علیه السلام دارد که لحظه آخر حضرت مختار. "خیرة بین النصر و لقاء الله". قیمت بسیار زیبایی هم هست. میگوید به امام حسین گفتند: «آقا، همین جا ظهر عاشورا نصرتت میدهیم. مقامات ملکوتی و بهشت هم کم نمیکنی. میخواهی بمانی یا بیایی؟» امام حسین علیه السلام چه اختیار کرد؟ شهادت. به آن کیفیت که گفتند. پیغمبر اکرم موقع جان دادن آخرین کلمه که گفتند، گفتند: «بله، رفیق اعلی». گفتنی معناش این بوده که مختارش کردند که میخواهی بمانی؟ فرموده بود که: «بله رفیق. میخواهم بروم به آن مرتبه عالی رفاقت و رفق با خدای متعال». اختیار آن یک قضیه دیگری دارد. مال هر کسی نیست. به کیفیتی نیست. آن هم یک ماجرایی دارد. یک بخشیش که اصلاً حکایت از این ور اختیار نیست. در واقع یک بخشیش واقعاً اختیار است. او در چه مرتبهای از تقرب به خدای متعال و فناست و بیاختیاری پیش خدای متعال است و آنجا مختار کردنش برای ناز کردن عبد برای خداست و ناز کردن خدا برای عبد. خیلی اینها تویش حرف است. بدهکاریم. میخواهی نصرت میدهم. التماس کنی که من تو را شهید کنم. خدا راه افتاده دنبالت که بیا من تو را شهید کنم. جان من تو را خدا بیا بده بزنیم. خدا تا لحظه آخر ناز دارد. همان جوری که امام حسین از لحظه آخر ناظر. گفت: «باشه، همهتان برید. من را بکشند». اینها باید التماس کنم که بمانند. همان جور که آنها باید به امام حسین التماس کنند که بمانند، خود امام حسین هم باید به خدا التماس کند. بزرگان تازگی میخواندم. گفته بود در مورد شهدای کربلا نگفته که اینها شهید خدایند. گفته: "دون الحسین". آن "ثارالله" بود. اینها که "ثارالله" نبودند. اینها "ثارالحسین" بودند. تعبیر بسیار. اینها که "ثارالله" نبودند، اینها "الحسین". اینها زور دارند که خونشان را برای امام حسین بدهند. یک نفر بود که زور زد خونش را برای خدا بدهد. آن هم امام حسین. "دون الحسین". اینها کلی ناز کشیدند که امام حسین قبول کند اینها شهید بشوند. امام حسین هم کلی ناز کشید که خدا قبول کند امام حسین شهید بشود. آن اختیار اصلاً یک جنس دیگری است. حرف میزند با امام حسین. چه جوری حرف نمیزند که دوست داری بمانی، دوست داری بروی. چه اختیاری؟ دو طرف ترازو باید با هم قابل قیاس بشوند. بمانی مرگ است. یعنی هم بمیری هم معتاد بشود. مراتب بهشتی و لذتهایی که میبینید، این مد نظر. به هر حال، آن اختیار یک بحث دیگری است. انتخاب در آن لحظه.
خب، در تجربیات نزدیک به مرگ افراد باطن افراد را میبینند. این با ستاریت خداوند منافات... نه، باطن افراد را نمیبینند. تا حدی یک سری چیزها را میبینند. آن چیزهایی که میبینند عملاً در دایره مستوریت نیز. ستاریت خدای متعال، فعل خدای متعال، فعل خدای متعال، اقت فعل فاعل دارد، مفعول میخواهد، قابل میخواهد و آن قابل به میزان قابلیتش. بعدش هم اینهایی که میبینید سطح. مگر تا چه حدش را میبینند؟ آن خلوتهای خاصش را که نمیبینند. دروغ میگوید. دروغ من خودکشی کردم واسه دروغ. خب اینکه این ستاریت دیگر نمیخواهد که. مخزن که جایی که حق این دارد تلف میشود. قصه بحث حدیث رفع است دیگر. در اصول میخوانیم که بابا، حدیث رفع از باب امتنان است. امتی. اینجا هم ستاریت خدای متعال از باب امتنان است، نه اینکه آقا به تو ظلم کرده، ولی من مخفیش میکنم. دارد به تو تهمت میبندد. چرا رحمتی در حق من است وقتی یکی به من تهمت میبندد؟ این ستاریت خدا، ستاریت به درد میخورد که عین رحمت باشد. اینکه ظلم است که هی بپوشاند خدا. یکی دارد به من دروغ میبندد. به من ظلم میکند دیگر. پوشاندنش که معنا ندارد. آن چیزهای دیگر هم که کشف میکنم، آن هم قضایایی دارد و ابعادی دارد.
خب، ما میتوانیم باز هم خدمتتان باشیم. یک نظرسنجی بکنید ببینید دوستان چی میگویند. جان و حال و حوصله البته نداریم، ولی اینجا هم که اذان شد. مشهد نماز. جواب دادیم. خیلی جواب دادیم. به ظاهر این همه سؤال. تهران معیار تهران است دیگر. خب اینجا آقا ما الان ده تا سؤال جواب. رکورد به حساب میآید در نوع خودش. من خبر نداشتم آنجا چی میگویند. این خودش دخیل بود در اینکه سرعت جلسه تا حدی حفظ شد. هرجایش هم احساس کردیم که حرف یک گوشهاش دارد به کسی میزند و نقدی و فلان و اینها، بنده اصلاحش میکنم و اگر تلقی نقد، مقابله و اینها از صحبتهای بنده میشود، هم استغفار میکنم هم اصلاح میکنم. ما دعاگوی این عزیزانی که زحمت میکشند. تجربه میگویند. این تجربه این آقای ایمان عبدالمالکی برای خود بنده خیلی زیبا بود. خصوصاً یک ارتباطات خاصی برای در بحث حضرت عباس علیه السلام که دعایش هم کردم بنده. ایشان را چندین بار در حرم حضرت عباس علیه السلام و که خدا خیرش بدهد که اینهایی که گفت یک علاقهای ایجاد میکند خلاصه به حضرت عباس علیه السلام و معصومین. هر کدام از اینهایی که گفتند اینها حقایقی کشف شده و خود این عزیزانی که این قضایا را گفتند هم دعا کردیم. برنامهها را ساختند. این عوامل و دستاندرکاران برنامه را زیر قبه امام حسین علیه السلام. خلاصه و ان شاء الله که خدا خیرشان بدهد و خدا بر توفیقاتشان بیفزاید.
اینهایی که عرض میکنیم فقط از باب به قول ما طلبهها اشکال طلبگی است. اشکال طلبگی. یارم آدم با هر کسی دارد. با اساتید خودمان هم داریم. بعضاً میگوییم. یعنی بنده به همین اساتیدی که بسیار هم بهشان علاقهمندم، به کرات در درس، بیرون درس گاهی نقد کردم و بعضاً پذیرفتند و بعضاً گفتند که: «آقا مثلاً ما در جلسه بعدی صحبتمان یا درسمان را اصلاح میکنیم». اینها اشکالات طلبگی است. اصلاً استاد خوشش میآید. یکی از این اساتید سر درس میفرمود که: «بابا، لال نباشید. حرف بزنید. من اینها که میگویم باید جواب بدهید. نقد کنید». این حاشیه داشتنها خیلی مهم است. این باعث رونق این قضایا و این برنامهها میشود. خدا ان شاء الله که به همه ما توفیق بدهد. اشکالات و عیوب بنده را همیشه به خدای متعال، به فضل و کرمش ببخشد و اصلاح کند.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
«عمل، اگر عمل خوبی هم باشد، آن انگیزه فاسد نابودش میکند. یک وقت انگیزهای ندارد، آنجا عمل حفظ میشود و آثارش برای فرد هست؛ اما اگر انگیزه هم داشته باشد، دیگر صعودی نداریم. "یُنفِقُونَ" داریم. حالا بگردید، در سوره توبه است. بله، سوره توبه است: "یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَاءَ النَّاسِ". سوره انفال دارد: "یَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ رِئَاءً". خرج میکنند. در سوره نسا، آنی که انفاق کرد ولی ریایی بوده... در خود سوره بقره هم البته این را اشاره کرده، فرموده که بعضیها هم انفاق میکنند ولی ریائی است. آن، حبطش میکند، نابودش میکند. "لَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَى". یکی دیگر هم دارد که با منت و اذیت، عملت را حبط میکنی، نابود میکنی، باطلش میکنی.
حالا بحث قواعد اعمال، بحث بسیار مفصل و پیچیدهای است: چه چیزهایی نابودش میکند؟ چه چیزی نگهش میدارد؟ چرا تقویتش میکند؟ عمل یعنی چه؟ تناسبسنجیهای اعمال به چیست؟ یک وقت با امر میسنجند، یک وقت با صلاح میسنجند، یک وقت با نیت میسنجند، یک وقت با نیاز میسنجند. خودِ اینها بحثهای مفصلی دارد.
به هر حال، چیزی که هست این است که نیت فاسد اگر نباشد، صرفِ عمل این را نگه میدارد و برایش برکاتی خواهد داشت. در این قضایا زیاد دیدیم افرادی که صرفاً یک کاری کرده بودند و ولو توجه حالا به این شکل نداشتند.
پرسیدند: چرا یک عده خاصی به عالم ملکوت و غیب، عالم معنا مرتبط میشوند و یک عده نه؟ قبلاً میدانستم که به خاطر ظرفیت وجودی آنها هست؛ ولی خوب میخواهم ببینم در زمان ظهور آقا امام زمان، این ظرفیتهای وجودی انسان افزایش پیدا میکند؟ همه به عالم معنا دست پیدا میکنند یا نه؟ باز تعداد کمی هستند؟
زیادی از این سن و سال داریم که کلاً چه کار کنیم؟ آیا هوس تجربه کردن کلاً خیلی هوس انداخته؟ منم تجربه میخواهم. اینجا هم هست. منم دلم تجربه میخواهد. تجربه خوب چه کار کنیم؟ به تجربه برسیم.
عرض کنم خدمتتان که در مورد اینکه عالم ملکوت و غیب و اینها، من یک نفر سراغ دارم دائم تجربه نزدیک به مرگ دارد، دائم بالاتر از تجربه نزدیک به مرگ. خیلی هم تجربیات خوبی دارد. تجربیاتش در حد برزخ، بلکه بالاتر. یعنی این جوری که خبر دارم، تجربیاتش قیامتی است؛ برای قطعاً جهنمی. کسی هم نیست جز جناب ابلیس! برای اینکه تجربیات صرفاً موضوعیتی ندارد و برخی وقتها بیشتر این تجربیات حجاب میشود برای ما. خوش به حال اونی که از این تجربیات ندارد. خیلی وقتها با یک دل شکسته و یک گردنکجی، آدم عبادت میکند، احساس میکند که هیچی هم گیرش نیامده و نه خواب خوبی و چیزی. اینها خیلی خوب است. اینهایی که از این حالت، این شکلی حفظش کنند: خواب امام حسین ندیدیم، این همه کربلا رفتیم، خواب خوب ندیدیم. فلانی میآید میگوید: «آقا منم صبح با این هوا بودم، شبها نما بودم». فلان.
اولاً که آنها شاید انقطاعهای خاصی در برهههایی، در ابعاد خاصی برایشان هست. یک بعد قضیه، ابعاد دیگری دارد. اینهایی که میبینند، تکلیفشان سنگینتر میشود، سختتر میشود. خدای متعال دیگر در آن قضیه آوانس نمیدهد. کما اینکه به حواریون حضرت عیسی فرمود: «من از آسمان مائده میفرستم، ولی وقتی مائده فرستادم، بعدش هم یک جوری عذاب میکنم که تا حالا احدی را در عالمین...» اواخر سوره مائده است. «احدی را در عالمین این شکلی عذاب نکردم».
خدایا! دیگر حالا ما میخواهیم یکم یک شبی دور هم باشیم. دیگر حالا چرا؟ نه، برای اینکه وقتی قضیه حل شد، یک چیزی تبیین شد، ساوَش تفاوت دارد با آن کسی که در این قضیه نمیداند، خبر ندارد، برایش روشن نشده، ندیده. آنی که دیده، حسابرسیش به مراتب بسیار سختتر است. بعدش هم باب ملکوت که به روی همه ما باز است.
اولاً ملکوت یعنی چه؟ ملکوت یعنی مثلاً ببینیم حق پدر و مادر به صورت شتر، مثلاً فیلم اینها را مثلاً ببینیم. چرا شتر؟ مثلاً در خانه هر کسی غصه بخوریم که چرا من زدم. خدایا! خوب اینکه خوب که چی؟ حالا مثلاً یک وقت ملکوت یعنی ارتباط با عوالم قدسی. این است که باید داشته باشیم. "أوَلَمْ یَنظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ" که دستور قرآن است. "لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ". اینکه اساساً راهبرد قرآن است. میگوید: گرفتار تکثر شدی، نمیفهمی عوالم بد چه خبر است. "کَذٰلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ". عجب آیه فوقالعادهای! میگوید: اصلاً من این شکلی با ابراهیم، ملکوت آسمانها و زمین را نشان دادم که اهل یقین بشود. اساساً بدون دیدن ملکوت که انسان اهل یقین...
ولی نه، ملکوت یعنی ملکوت سفلا. نه، ملکوت یعنی عالم مثال. نه یعنی کشف صوری به شکل گوسفند و شتر و اینها ببینیم. ملکوت یعنی اینجا نشستم، در قلبم احساس میکنم که آقا، عالم را اگر آب ببره... خادم یکی از امامزادههای کوچک و گم و گور بازار تهران بود. ایشالا که هنوزم باشد. ما به عشق دیدن ایشان میرفتیم. امامزاده دولابی بود. خیلی باصفا بود. فضای محبتی خاصی داشت و میشود اسم آنجا... به حرف آن امامزاده... امامزاده فوقالعادهای است که نمیتوانم خیلی توصیف بکنم. میریزند همه در امامزاده خانمش را پیدا کند. عرض کنم خدمتتان که میگفتش که حاج آقا دولابی فرمود که عاشق، بنده و عبد اگر عالم... ایشان برعکس کرد. میگفت: «اگر عالم را خواب ببره، این را آب میبرد». آب چی؟ آب توحید، آب عشق، آب معرفت الله. ملکوت اگر این منظور است که همه ما را دعوت کردند. البته آن هم به میزان صحیح وجودی هر کسی، به میزانی که زمینه در خودش ایجاد کرده باشد، میبیند و دیدن ملکوت به این شکل اصلاً فرق میکند. در فرشته آمد و بعد بگوید: نه، اصلاً خیلی خوشم آمد. برو یا خوشگلتر بگو بیاید. حوری میخواهم. مثلاً قوریه چرا؟ مثلاً حوری. عوالم، آن ارتباطات عوالم غیب، عوالم ملکوت، یک جنس دیگری است. آن قلب انسان کنده میشود از اینجا، یک اتصال دیگری دارد. "لَا یُبَالِی مَنْ أَکَلَ الدُّنْیَا". دیگر اصلاً عین خیالش نیست دنیا را کی دارد میخورد. به درک! قشنگ حسش. والا آن آمد پایین، این گران شد، آن ارزان شد.
سختمان است. بعضی از دوستان طلبه سر کلاس. بابا، پریدند امام سجاد، گفتند که: «آقا، جنسها گران شده». فرمود که: «جنسها گران شده؟ رازق که عوض نشده». غلیان سحر شده، قیمت رفته بالا. حضرت فرمودند که: «قیمت رفته بالا، بازار عوض نشده». طلبههای ما پریدند. شما گرانی؟ نه، خودت را میخواهم. روایت میخواهد تو بیایی بالا. ظلم را نمیخواهد توجیه کند. تو سطح ادراکت بیاید بالا. تو در نان و روغن و کره و ماست و مرغ و اینها ماندی. تو فکر کردی مثلاً احمدینژاد روزیت را میدهد؟ بعد مثلاً، بعد روحانی میآید مذاکره میکند، کلید دارد. بعد میگوید: کلیدش در شکست. بعد میگوید: سعید محرومان بدم رئیسی گران کرد. بعد میمانی چه کار باید بکنی و دیگر یا باید به اینها فحش بدهی یا به همهشان فحش بدهی. فقط فحش بخوری. تینا ماندی تو رئیسی و روحانی و احمدینژاد و فلان و اینها. عالم یک صاحب دیگری دارد، یک سازوکار دیگری دارد. اینها هم البته وظیفهشان اگر انجام وظیفهشان را انجام دهند، خدا کمکشان میکند، نصرتشان میکند، به بهشت میروند. انجام ندهند، از ته خدا، جهنم. که اصلاً در مسئولین جهنم رفتن واضح است، مگر اینکه زور بزنند خودشان را از جهنم نجات دهند. روایت پیغمبر: اصل در کسی که مسئول ده نفر میشود، جهنمی و مغلول است. زور باید بزند که از جهنم نجات پیدا کند. این هم چیز واضحی است. از خدا میخواهیم که ان شاء الله نجات بدهد مسئولینمان را از جهنم گردن گیره. به هر حال، مسئولیت سنگین است. خدا کمکشان میکند. مسئولی که اخلاص داشته باشد، فداکاری داشته باشد، دلسوز باشد، فکر رأی آوردن نباشد، فکر آبروی خودش نباشد، خودش را فدا بکند، دنبال حق باشد، دنبال حقالناس باشد، خدا کمکش میکند، نصرتش. البته ما بد بفهمیم کی به کی است، چی به چی است، تفاوت این آدمها را بفهمیم. از کی حمایت بکنیم؟ از کی حمایت نکنیم؟ از کی چی حمایت کنیم؟ از کی چی حمایت نکنیم؟ توصیه به حق کنیم، تواصی به صبر کنیم. صبر هم میخواهد. بالاخره اصلاح شدن امور یک بحث دیگری است، ولی درکمان هم این باشد که اینها همه هیچکارهاند. یکی دیگر همهکاره است که من گناه میکنم، رزقم بسته میشود. طاعت میکنم، رزقم افزایش پیدا میکند. در همه گرانی، با همه اوضاع آشفته، خدا یک جوری آدم را اداره میکند که این گرانیها به آدم آسیب نمیزند. در ارزانیها هم یک جوری میخوری زمین که همه را در درد. اینها باید باور قلبی ما باشد. این میشود ملکوت و غیب. اینی که رازق اینها نیست. گول نخوریم. غیب اینهاست.
اگر کسی دنبال اینها میگردد، چون معمولاً کسی از اینها نمیپرسد که غیب این شکلی داشته باشد. به این شکل پرواز کنم، از تو تونلها رد بشوم. خب که چی؟ ابلیس هم همین جور پرواز میکند، از این ور به آن میرود، خلایق را گول میزند، اشراف دارد به توهین کی را. نقطه ضعفش چیست؟ الان چه عملی کسب کرده و این عمل با چی سوراخ میشود و با چی از بین میرود و این عمل بعدش چی میآید و عمل قبلش چی بود و تا قیامت تو خبر داری؟ تا قیامتم گزارش داده. ابلیس تا قیامت گزارش داده. یعنی میداند قیامت چه اتفاقاتی میافتد. علم به آنجا هم در زمان ظهور هم به هر حال یک چیزی در سطح وسیع، برای اینکه برای مردم قبل ظهور انقطاعهایی حاصل میشود برای نوع بشر، لذا یک سری عنایات بعد از ظهور، عنایات نوعی است. برای افراد دروازههایی از ملکوت باز میشود. عنایت فردی و شخصی است. آنجا توانمندیها متفاوت. یعنی حضرت خضر مثلاً بعد از ظهور، حضرت عیسی مثلاً بعد از ظهور با بقیه که یکسان نیستند که. یا زمان رجعت مثلاً صدام برمیگردد، امام خمینی هم برمیگردد. هایپرمارکت خرید میکنند. بعد مثلاً صدام تنه میزند به امام خمینی. بعد مثلاً امام آدم... جنس دیگری است اصلاً قضیه. به نوع دیگری است. اینی که بد برمیگردد، چیزهای دیگری میبیند که خب عذابش را داشته، برزخ میدید که برای چی؟ برای اینکه اینجا برزخ بین برزخ و قیامت است. رجعت که میکند، برمیگردد دنیا. عملاً بازگشت به دنیا نیست. یعنی یک مرحله نمیآید پایین، تخفیف پیدا کند. یک مرحله میرود بالا. تا قبلش فقط بدن مثالی میسوخت. الان بدن مادیش هم گرفتار میشود. در زمان رجعت، در تتمه عذاب بدن مثالیش که بعد میرود. این صعود پیدا میکند به حد عالیترین درجهاش میرسد. میشود عذاب قیامت.
آیا باور و یقین در زمان ظهور به سطح عالی در انسان میرسد که به عالم معنا راه پیدا میکنند؟ که عرض کردیم. توضیح بدن: میشود کاری کرد ما هم تجربه کنیم؟ اینهایی که تجربه کردند الان این بیعدالتی نمیشود که یک نفر چون خودش قیمت تجربه کرده، ایمان. مگر هرکی غیب را تجربه کردی، ایمانش بیشتر میشود؟ مگر تکبر انسان از بین میرود؟ بعضی غیب تجربه میکنند به واسطه همین غیبی که تجربه کردن تکبر پیدا میکنند. مگر نمیبینید؟ مگر نمیآیند؟ مگر نمیگویند: به پشتوانه چیزی که من دیدم و فهمیدم، هرچی که چیز دیگر است، میخواهم زیر آبش را بزنم. مگر کم بودند در اینها که چشم برزخی تازه اینها که صعود ملکوتی هم نکرده، فقط مرگ بوده، فاصله از بدن گرفتن. مرگ انخرامی بوده. مرگ اختیاری هم نبوده. برخیها مرگ اختیاری پیدا میکنند، مثل بلعم باعورا، مثل سامری. اینها دروازههایی از غیب به روشان باز میشود و دچار مشکلات آن شکلی میشوند. بیعدالتی نمیشود. خدا به سامری هم چشم برزخی داده. عذابی که سامری را که یک جایی فرستادند که عرب نمیاندازد. "هذا". بهشتی؟ نه بابا. یک چیزهایی نشانش دادند.
اولاً که اینها رسالتهایی دارند. معمولاً برای دیگران میآیند، حجتی را تمام میکنند، بعداً وظیفه خودشان سنگینتر میشود. بعد هم خیلی از اینها دچار روزمرگی میشوند. توهماتی برای آدم پیش میآید، غروری پیش میآید، تکبری پیش میآید. به پشتوانه آنی که دیدم، حرف چهار تا کارشناسی که قطعاً بیشتر از من میفهمند، بیشتر از من دیدهاند. من آنی که دیدم این شکلی نبود. بود. فشار قبری نیست مثلاً آقا. آن جوری نیست. این جوری هست. از کجا در میآید اینها را؟ بزرگوار! من دیدم آنجا را. تکبر است که بنده خدا. خوش به حال آنهایی که تجربه نکردند به این توهمات آدم نیفتد. اینها خیلی حساس و خطرناک است. خیلی بحثهای بسیار خطرناکی است و گرفتاریهایی که گفتند اصل سقوط انسان بعد از اینکه دروازههای ملکوت به روش باز میشود. این عرفا و بزرگان میگویند اصلاً عوام که راحتاند. جهنمی ندارند. کلمات بزرگان میگویند. اینهایی که دروازههای ملکوت به روشان باز میشود، تجرد پیدا میکنند، اینها تازه میفهمند که عوام که جهنمی ندارند. نگاه به نامحرم کردن که جهنم ندارد که. یک عمل متصرم الوجودی که حالا در هفته پنج بار انجام داده، شش بار انجام داده، در روز ده بار انجام داده. مثلاً فلان عمل بد زشت را خودش انجام داده، مرتکب خود چی چی شده؟ مثلاً حالا روزی دو بار، سه بار، پنج بار. این کجا با آن "أنا"هایی که در برابر خدای متعال قد علم کرده، گنده شده، باد کرده. "أنا خیر من". اظهار وجود، ابراز وجود که علی الدوامه. این کجا آن کجا. تازه میفهمی که جهنمی نیست. عوام که جهنم نمیروند. اینها که شوخی است. بعد آنجا کمالات برای انسان بروز پیدا میکند. قدرت بروز پیدا میکند. توانمندیها بروز پیدا میکند. نفس تازه معلوم میشود کی است و چی است و چه کار است. آنجا اصل جهنم رفتن مال آن هاست که چشم برزخی پیدا میکنند، تجرد پیدا میکنند. جهنم آن ها جهنم است. زور بزنی چقدر جان داری که گناه کنی. گناه اصلش گناهان قلبی است، نه گناهان قالبی و جوارحی. گناهان جوانحی، گناهان سنگینی است. عجب! تکبر، حسد کینه علی الدوامه. و آنجا در واقع تازه آن "إنَّ" و فلان و این عنانیتها و اینها شکل میگیرد. ماهایی که تجربه نکردیم، ممکن است ضعیف باشد ایمانمان. چی؟ در همین حد جواب پس میدهیم. سقوطمان هم کمتر است. صعودمان هم کمتر. سرعتمان هم کمتر است. آن هم دست خودمان است. بیشتر زحمت بکشیم، بیشتر تلاش بکنیم، ایمانمان تقویت میشود. خیلی هم دیدن شتر و الاغ و خوک و اینها موضوعیت ندادند که این ایمان قوی بشود یا ضعیف بشود. اصلاً دخالت در این قضایا ندارد. مگر هرکی هرکی خواب خوب میبیند. دیدیم افرادی که این شکلاند. دیدیم افرادی که قضایای شکلی داشتند، مسائل این شکلی داشتند و دچار گرفتاریهای زیادی بودند. دیگر حالا خیلی نمیتوانم در این زمینهها حرف بزنم.
خب، مخزن. که آخرالزمانی. چرا خدا فرق میگذارد؟ و الا و الا ما یک خواب معمولی هم نمیبینیم. یعنی این قدر وضعمان خراب است. بر اساس آن تلقیهای نادرستی است که شکل گرفته و فکر کردیم که این که میبیند کمال است یا آنی که میبیند کامل. یا مثلاً موهبت الهی است. یک عنایت الهی، یک امتحان الهی است، یک ابتلا الهی است و خدای متعال از این به بعد سختتر این آدم را محاسبه خواهد کرد و تکلیفش سختتر خواهد.
بارها فرمودید طبق فرمایش امام علی: هنگام مرگ نگران بچههایتان نباشید. اگر دوست خدا باشند، خودشان حافظ، خودش حافظ. اگر دشمن خدا باشند که بیخیالشان. پس چرا در تجربه بعضی تجربهگران بهشان نشان میدهند که اگر بمیری بچهات معتاد و بدبخت. این هم خیلی دیدم پرسیده که: آقا این جوری که باشد، مثلاً ماها که بچه بودیم، پدر و مادرمان از دست ننه بابای ما فکر ما نبودند، بدبخت شدیم؟ آقا منم داداشم این طور شد. آن یکی آن شد. این قدر مشکلات. مهربان بودند. وقتی میگویم اعتقادات را نباید از این تجربیات... وقتی میگویم این تجربیات خام ممکن است آسیبهایی داشته باشد، این حرفهای نالهها، گل اونی که پاره میکنیم، فحشم میخوریم. الحمدلله انگور، برچسب و نام او میخورد. خدا را شکر. همینهاست دیگر. همین قضایاست دیگر. همین نکاتش است دیگر که اساساً اینها، مرگ اینها مرگ نیست. حالا برخی عزیزان میگویند که: آقا ما هم نگفتیم که اینها مرگ است. خدا خیرتان بدهد. ولی خب چرا آخرش سؤال میشود که: از مرگ میترسی؟ کما میترسی؟ کمک ترس ندارد. میگویند: ما در مقام اثبات عالم غیبیم، نه توصیف عالم غیب. خدا خیرتان، خدا پدرتان را بیامرزد. ما هم نگفتیم اینها مرگ است. باز هم خدا به دردمان بیامرزد. ولی اینکه گفته میشود به کسی دیگر واقعی دارد گزارش میکند، آخرش ازش میپرسیم: از مرگ میترسی؟ بعد میخواهد توصیف کند. بگوییم: اینی که آنجا بود، آن که کدامتان مرده بودین؟ آنی که رو تخت بود یا آنی که فلان بود؟ کدامتان مرده بودید؟ خب همینها را ما میگوییم اینها مرگ نیست. همان طور که گفته میشود که میفرمایند که دلمان لک زد برای اینکه یک انتقاد قوی از برنامه، انتقاد ضعیف از یک آدم نادان روش فکر بشود، شاید ممکن است حرفهای درستی در بیاید. اینکه گفته میشود: آقا، این از مرگ میترسی؟ مرده بود یا آن مرده بود؟ اینها این تلقی و توهم در ذهن مخاطب ایجاد میکند که تو مرده بودی. توصیف مرگ میکند. مرگ نیست. اصلاً اختیار نیست. در مورد آن بابایی که راحت میرفته میچرخیدیم که اختیار نیست، اراده نیست، آزادی نیست، چه برسد به اینکه آنجا دارم برمیگردانم. خدا که در ابهام نمانده که الان ماندم چه کارش کنم، ببرم، بمانم، بعد این جوریاش کنم. دارد رسماً خودمان را دو واقعه را برای شکایت میکند. انتخابیم که او میکند، دوباره در ظرف تقدیر الهی است، نه اینکه انتخابش تقدیر الهی را عوض کند. خدا بگوید: بچهها، برنامه عوض شد. برگردانید. آقا، برنامه عوض شد. برنامه عوض شده؟ خدا در هر قضایی صد تا پلن دارد. صدقه میدهی، میافتد در آن پلن. نمیدهی، میافتی در این پلن. کم میدهی، میافتی در یک پلن دیگر. پلن دیگر. خالصانه میدهی، مخفیانه. صدقه روز، صدقه شب. روایت داریم: صدقه روز، صدقه شب فرق میکند. روز میدهی، شب میدهی، اول صبح میدهی. خودت مستقیم در دست فقیر میدهی یا واسطه میدهی؟ همه اینها فرق میکند. مفصلی دارد.
حالا بنده رفتم در عالم کما. هرچی میخواهید بگویید، نشانم میدهند. میگویند: میخواهی صدقه بدهی یا نه؟ میخواهی روز بدهی یا شب؟ کم بدهی یا زیاد؟ با این صدقه کمت این کارها را میکنیم. با صدقه زیادت آن کار را میکنیم. کدام را میخواهی؟ کدام را بدهم؟ برمیگردد. این رسماً همان تقدیر الهی است. پرده کنار رفته. این چینش و مکانیزم تقدیر الهی را دیده. من که رفته، انگول زده به آن تقدیر الهی، یک سوراخش کرده، برگشت. بعد بقیه اموات، بندگان خدا انگوله را نداشتند بزنند. اصلاً اموات مگر مردن دست خودشان است؟ اختیار میبرند؟ همسرم از دنیا رفته بود. بچه کوچکم را میفرستادم بغل تخت. میگفتم: «تو این زندگی. پس زندگی». میگفتش که: «بچه کنار تخت بودم، مادرها برمیگشتند». گفتم: «هی، برو به مادرت بگو برگرد». آخر هم برنگشت. بنده خدا به اعتقاداتش هم آسیب خورده بود. عرض میکنیم. همینهاست. اینها را بالاخره کف جامعه یک کمی هستیم دیگر. یک کمی درک داریم. یکم با آدم احتمالاً این قدر... نه، خیلی این قدر. احتمالاً بفهمیم. حالا حرف او که به درد نمیخورد. انتقادمان هم که مفت نمیارزد. درست شد؟ اینها بالاخره آثار این شکلی دارد در ذهن عموم. شما نمیخواهید این اتفاق بیفتد. واضح است. غرضتان این نیست. در خوبیهای این برنامه که ذرهای تردید نیست. در آثار مثبت این برنامه، در نیت خیر عزیزانی که دارند این کارها را میکنند، همتشان، تلاششان، فواید مثبتی که دارد، در این ذرهای تردید نیست.
یک کمی اینها برداشت مخاطب. عرض میکنم. از همان اول «برزخ در میزان»، حرفمان روی این بود، روی تلقی مخاطب، نه اینکه ما چی میگوییم. او چی میفهمد. برداشتش این است که انگار این مردهها انتخاب میکنند، بعد به خاطر بچههایشان برمیگردند. پس پدر و مادر من برنگشتند، بیرحم بودند؟ چرا؟ چرا خدا فرق گذاشت؟ اینها انتخاب کردند، ننه بابای من انتخاب نکردند. نه بابا! این اصلاً یک ساحت دیگری بود. این یک ساحت دیگری بود. این اگر تازه این قضایا، ما کنکش در اصل این قضایا نکردیم که اینها اصلاً واقعیت دارد یا ندارد. حالا میگویند اینها از آن پارامترهای خودش عبور میکند. حالا ما که آن پارامترها را نمیدانیم چی است که. یک تجربهای که عبور میکند، میآید در ما. ما نمیدانیم. نمیدانی؟ مگر بزرگان اینها را بشنوند، اجازه میدهند که اینها علنی گفته بشود یا نشود؟ چون خیلی از این حرفهای سادهترش که گفته، بزرگان از دست در رفت، از دست در رفت. منتشر میشود. کتک حسابی خوردیم. بعدش هم کلاً ریتم را عوض. خلوتی دانشگاه فقط بود. ماه رمضان فقط بود. در یک سری جلساتش فقط بود. خوب، طبعاً بزرگان با طرح این مباحث به این صورت، به صورت کلام، آن قدری که ما میشناسیم، برخی از این بزرگان را مخالفت جدی میکند. بابا، این مخاطب چی میفهمد از این قضیه؟ اینها خیلی مهم است. این باید یک کمی... نمیدانم. بنده، شما بگذارید همه اینها را به حساب نفهمی بنده. واقعاً عرض میکنم. اینها انتقاد نیست. فکر نکنند که مثلاً ما انتقاد... بنده نمیفهمم. عقلم کم است. جدی میگویم و میگویم: آقا، با منی که عقلم کم است، یک جوری حرف بزنید که من دچار ابهام نشوم. حواستان به کم عقلی من باشد. مراعات کنید. ملاحظه کنید کم عقلی بنده را. اینهایی که میگویید در ذهن من این شکلی تلقی میشود. این شکلی.
اصلاً ای کاش راجع به تمام تجربهگران این برنامه توضیحاتی ارائه میدادید. ما چی هستیم؟ به نظرم خیلی نیاز به توضیح دارند. مخاطبهای شما هم زیادند. این توضیحات واقعاً کمککننده. مخاطبان که بعید میدانم زیاد باشند. اگر بنده احساس میکردم واقعاً... یعنی هنوز هم حسم همین است. اگر این مباحث، همین همین بیانات مرحوم علامه طباطبایی با یک بیان عمومی جایی پیدا بکنم، دارم میگردم. مباحث برزخ با ادبیات آقای قرائتی، با اتقان آقای جوادی آملی، ترکیب جوادی آملی و قرائتی. بیان آقای قرائتی، اتقان آقای جوادی آملی. جایی اگر پیدا بکنیم بحثهای برزخ تعطیل شده، قطعاً این بحثها را تعطیل خواهیم کرد. اشهد بالله اینجا در محضر خدای متعال عرض میکنم، دارم میگردم پیدا بکنم مباحث این شکلی که ساده باشد و همه جانبه. این با آن بیان و آن نقشه کلانی که علامه از روایات ارائه میدهند، بحث برزخ ارائه داده شده باشد، با یک بیان ساده و عمومی، قطعاً این مباحث ما تعطیل خواهد شد. در بقیه بحثها هم همین است. هرجا که هر بحثی کردیم، اگر احساس بشود هست، قطعاً هست و ما پیدا نکردیم. قطعاً هست. پیدا بشود، تعطیل. خیالتان راحت.
میخواستم بپرسم در برنامه «زندگی پس از زندگی» که بعضی تجربهگرها میگویند بهشان نشان دادهاند برگردند چه میشود، برنگردند چه میشود. مگر مرگ دست خدا نیست؟ چطور آنها اختیار دارند انتخاب کنند بمانند یا بیایند؟ مفصل دیگر. نالههاش. بعد این درست است که میگویند: مثلاً گفتند میخواهم بمانم، بعد بهشان نشان میدهد برمیگردد، فرزندش مثلاً معتاد میشود، ولی اگر برگردد پزشک میشود. آن طوری باشد، چرا افرادی که والدین خودشان را از دست دادند و در زندگی دچار مشکل شدند، پدر و مادر آنها هم برنگشتند بچهشان اذیت نشود؟ آیا آنها اختیار نداشتند برگردند؟ اصلاً چرا به طرف نشان میدهند برگردی و برنگردی چه میشود؟ مگر فقط خدا آینده را نباید بداند؟ و یا مثلاً بحث حجاب که این همه مطرح میشود، چرا تجربهگرها بهشان چیزی نشان نمیدهند؟ حالا بحث حجاب که باز هم این هم دو سه تا سؤال بود، یک بحث دیگری است. آن هم باز ما یک چیزی میگوییم و داستان میشود. ما نظری نداریم، نمیدانم. ولی در مورد حرف زیاد است دیگر. آدم میخورد حرفها را. خیلی وقتها آدم خیلی چیزها را به هر حال مراعات. خیلی جوانب باید کرد در حرف زدن. خصوصاً وقتی دایره مخاطبین یک کمی در از خانه زندگی آدم توسعه پیدا میکند. هفت هشت نفری بیشتر حرفها را گوش میدهند. تلقیها و ذهنیتهایی که شکل میگیرد و اینها. خیلی آدم دست و پایش بسته میشود برای خیلی از مسائل.
آینده را خدا فقط نباید بداند؟ این خوب به این شکل نیست. یعنی همه چیز را فقط خدا میداند؟ همه چیز را فقط خدا میداند. این علمش را گاهی به صورت جزئی در یک موردی. بله. آن هم تازه بحث لوح محو و اثبات داریم. امیرالمؤمنین فرمود: «اگر آن آیه "یَمْحُو اللَّهُ مَا یَشَاءُ" را تا قیامت میگفتم». چی؟ یک لوح محو و اثبات داریم که آن "کن فیکون" میکند همه قضایا را. آن یک بحث. این هم که به افراد نشان داده میشود به صورت جزئی است و خود همینها گاهی افراد را دچار ابتلائات جدی میکند.
نمونه میخواهید؟ نمونه بگویم. پاییز بشود، هرچی به اکثر درخت بریزد. به مادر مریم گفته بودند که خدا در رحم تو نبی قرار داده، از آن انبیا درجه یک. او هم نذر چی کرد؟ نذر صومعه کرد. "إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّرًا". در شماره سوره آل عمران. خوب، بد. بچه را به دنیا آورد، دختر. شیرازه ذهنیش کلاً ریخت به هم. خبر قطعی غیبی بود. تجربه نزدیک به مرگ و فلان و اینها هم نبود. خواب و مکاشفه و کما و اینها هم نبود. یک خبر قطعی از یک عنوی الهی بود. یک وحی قطعی بود. چطور در رحمت حامل همچین چیزی هستی. نصبش کرد. بچه به دنیا آوردی، دختره. ریخت به هم ذهن مادر مریم بنده خدا. "ذُرِّیَّةً مِّنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ". که آن وقت ذریه او هم دعا کرد و فلان و اینها. بعداً معلوم شد که بابا، خدا یک صدیقه بهش داده و عیسی بن مریم را در رحم تو قرار داده. ولی این جوری که میگویند همیشه اینی که تو میفهمی که نیستش که. تو فکر کردی همین مستقیمش است. "در رحم تو قرار داده". با یک واسط، با هفتاد واسطه. "کَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا" که در سوره کهف است. آنجا گفتند بین اینها چند سال فاصله بود؟ آقا هفتاد نسل فاصله بود بین... میگفت: «پدر این آدم خوب». این دو تا یتیم، پدرشان خوب بود، واسه موسی و خضر کارگری کردند. پدر چندمشان؟ پدر هفتاد نسل قبل. یا خدا! در نسل اینها برای پدر و مادر این بچه را که گرفت، آن غلام را که کشت، میگذارد. گاهی این یک دانه نیست. هفتاد نسل بعد میآید میفهمیم رخ میدهد. این دخالت فهم ما و رهزنی قوه خیال و وهم آن وسط خیلی دخالت دارد. در همین تجربهها هم گاهی هست، محسوس است.
ایمان عبدالمالکی میگوید که حضرت عباس علیه السلام را دیدم. گفتم: «یا ابوالفضل». گفتی؟ یعنی آن رسوبات وهمی و خیالی و ادراکی و ظرف خودش در تلقی این حقایق. هنوز آنجا معصوم که نیستش که. آنجا رهزنی قوه خیال را نداشته باشد. دیگر بفهمد. یک کسی خواب دیده بود. پریده در دریا. خیلی هم خوشحال بود. رفتاری که بزرگان گفته. خواب دیدم پریدم در دریا. حقیقت و توحید و کمالا. دریا دنیاست. تو در دنیا گرفتار میشود. این هم پوکر فیس نشسته بود نگاه کرد. مگر همش این شکلی است؟ مگر قضایا اینی که ما میفهمیم است؟ خیلی این وسط قوه خیال قاطی میزند. آن وسط قاطی پاتی میکند همه. مادر مریم تلقی کرده که بچه مستقیم. مگر خدا به تلقی تو کار دارد؟ یک امری دارد از به تو گفته میشود. آن حالا رو چه حسابی دارد گفته میشود؟ دارد میگوید: «برگردی پزشک میشود، برنگردی معتاد میشود». اصلاً بحث برگشت و برنگشتن. حواست دارد میگوید که: «حواست باشد وقتی برگشتی معتاد نشود، پزشک شود». این را میخواهد بهش بگوید. علی فرض صحت این قضایاها. چه سؤالات را زیاد دیدم. علی فرض اینکه این درست است. هرچی گفتند درست است. قاطی ندارد. واقعاً تجربه رخ داده. همه اینها که ما همش هم نگاهمان مثبت. با فرض همه اینها. یعنی اینکه اصلاً بحث اینکه برگردی و برنگردی، انتخاب کن به اینها نیست. بحث این است که برگشتی، انتخاب کن معتاد نشود، پزشک. تذکر میدهد، نه اینکه دوست داری بمانی و برگردی. آن بمانی و برگردیش هم اگر واقعاً در مرتبهای باشد که او را مختار کرده باشند، آن هم باز تویش قضایایی است. این هم مرگ نیست یا هر مرگی نیست.
امام حسین علیه السلام دارد که لحظه آخر حضرت مختار. "خیرة بین النصر و لقاء الله". قیمت بسیار زیبایی هم هست. میگوید به امام حسین گفتند: «آقا، همین جا ظهر عاشورا نصرتت میدهیم. مقامات ملکوتی و بهشت هم کم نمیکنی. میخواهی بمانی یا بیایی؟» امام حسین علیه السلام چه اختیار کرد؟ شهادت. به آن کیفیت که گفتند. پیغمبر اکرم موقع جان دادن آخرین کلمه که گفتند، گفتند: «بله، رفیق اعلی». گفتنی معناش این بوده که مختارش کردند که میخواهی بمانی؟ فرموده بود که: «بله رفیق. میخواهم بروم به آن مرتبه عالی رفاقت و رفق با خدای متعال». اختیار آن یک قضیه دیگری دارد. مال هر کسی نیست. به کیفیتی نیست. آن هم یک ماجرایی دارد. یک بخشیش که اصلاً حکایت از این ور اختیار نیست. در واقع یک بخشیش واقعاً اختیار است. او در چه مرتبهای از تقرب به خدای متعال و فناست و بیاختیاری پیش خدای متعال است و آنجا مختار کردنش برای ناز کردن عبد برای خداست و ناز کردن خدا برای عبد. خیلی اینها تویش حرف است. بدهکاریم. میخواهی نصرت میدهم. التماس کنی که من تو را شهید کنم. خدا راه افتاده دنبالت که بیا من تو را شهید کنم. جان من تو را خدا بیا بده بزنیم. خدا تا لحظه آخر ناز دارد. همان جوری که امام حسین از لحظه آخر ناظر. گفت: «باشه، همهتان برید. من را بکشند». اینها باید التماس کنم که بمانند. همان جور که آنها باید به امام حسین التماس کنند که بمانند، خود امام حسین هم باید به خدا التماس کند. بزرگان تازگی میخواندم. گفته بود در مورد شهدای کربلا نگفته که اینها شهید خدایند. گفته: "دون الحسین". آن "ثارالله" بود. اینها که "ثارالله" نبودند. اینها "ثارالحسین" بودند. تعبیر بسیار. اینها که "ثارالله" نبودند، اینها "الحسین". اینها زور دارند که خونشان را برای امام حسین بدهند. یک نفر بود که زور زد خونش را برای خدا بدهد. آن هم امام حسین. "دون الحسین". اینها کلی ناز کشیدند که امام حسین قبول کند اینها شهید بشوند. امام حسین هم کلی ناز کشید که خدا قبول کند امام حسین شهید بشود. آن اختیار اصلاً یک جنس دیگری است. حرف میزند با امام حسین. چه جوری حرف نمیزند که دوست داری بمانی، دوست داری بروی. چه اختیاری؟ دو طرف ترازو باید با هم قابل قیاس بشوند. بمانی مرگ است. یعنی هم بمیری هم معتاد بشود. مراتب بهشتی و لذتهایی که میبینید، این مد نظر. به هر حال، آن اختیار یک بحث دیگری است. انتخاب در آن لحظه.
خب، در تجربیات نزدیک به مرگ افراد باطن افراد را میبینند. این با ستاریت خداوند منافات... نه، باطن افراد را نمیبینند. تا حدی یک سری چیزها را میبینند. آن چیزهایی که میبینند عملاً در دایره مستوریت نیز. ستاریت خدای متعال، فعل خدای متعال، فعل خدای متعال، اقت فعل فاعل دارد، مفعول میخواهد، قابل میخواهد و آن قابل به میزان قابلیتش. بعدش هم اینهایی که میبینید سطح. مگر تا چه حدش را میبینند؟ آن خلوتهای خاصش را که نمیبینند. دروغ میگوید. دروغ من خودکشی کردم واسه دروغ. خب اینکه این ستاریت دیگر نمیخواهد که. مخزن که جایی که حق این دارد تلف میشود. قصه بحث حدیث رفع است دیگر. در اصول میخوانیم که بابا، حدیث رفع از باب امتنان است. امتی. اینجا هم ستاریت خدای متعال از باب امتنان است، نه اینکه آقا به تو ظلم کرده، ولی من مخفیش میکنم. دارد به تو تهمت میبندد. چرا رحمتی در حق من است وقتی یکی به من تهمت میبندد؟ این ستاریت خدا، ستاریت به درد میخورد که عین رحمت باشد. اینکه ظلم است که هی بپوشاند خدا. یکی دارد به من دروغ میبندد. به من ظلم میکند دیگر. پوشاندنش که معنا ندارد. آن چیزهای دیگر هم که کشف میکنم، آن هم قضایایی دارد و ابعادی دارد.
خب، ما میتوانیم باز هم خدمتتان باشیم. یک نظرسنجی بکنید ببینید دوستان چی میگویند. جان و حال و حوصله البته نداریم، ولی اینجا هم که اذان شد. مشهد نماز. جواب دادیم. خیلی جواب دادیم. به ظاهر این همه سؤال. تهران معیار تهران است دیگر. خب اینجا آقا ما الان ده تا سؤال جواب. رکورد به حساب میآید در نوع خودش. من خبر نداشتم آنجا چی میگویند. این خودش دخیل بود در اینکه سرعت جلسه تا حدی حفظ شد. هرجایش هم احساس کردیم که حرف یک گوشهاش دارد به کسی میزند و نقدی و فلان و اینها، بنده اصلاحش میکنم و اگر تلقی نقد، مقابله و اینها از صحبتهای بنده میشود، هم استغفار میکنم هم اصلاح میکنم. ما دعاگوی این عزیزانی که زحمت میکشند. تجربه میگویند. این تجربه این آقای ایمان عبدالمالکی برای خود بنده خیلی زیبا بود. خصوصاً یک ارتباطات خاصی برای در بحث حضرت عباس علیه السلام که دعایش هم کردم بنده. ایشان را چندین بار در حرم حضرت عباس علیه السلام و که خدا خیرش بدهد که اینهایی که گفت یک علاقهای ایجاد میکند خلاصه به حضرت عباس علیه السلام و معصومین. هر کدام از اینهایی که گفتند اینها حقایقی کشف شده و خود این عزیزانی که این قضایا را گفتند هم دعا کردیم. برنامهها را ساختند. این عوامل و دستاندرکاران برنامه را زیر قبه امام حسین علیه السلام. خلاصه و ان شاء الله که خدا خیرشان بدهد و خدا بر توفیقاتشان بیفزاید.
اینهایی که عرض میکنیم فقط از باب به قول ما طلبهها اشکال طلبگی است. اشکال طلبگی. یارم آدم با هر کسی دارد. با اساتید خودمان هم داریم. بعضاً میگوییم. یعنی بنده به همین اساتیدی که بسیار هم بهشان علاقهمندم، به کرات در درس، بیرون درس گاهی نقد کردم و بعضاً پذیرفتند و بعضاً گفتند که: «آقا مثلاً ما در جلسه بعدی صحبتمان یا درسمان را اصلاح میکنیم». اینها اشکالات طلبگی است. اصلاً استاد خوشش میآید. یکی از این اساتید سر درس میفرمود که: «بابا، لال نباشید. حرف بزنید. من اینها که میگویم باید جواب بدهید. نقد کنید». این حاشیه داشتنها خیلی مهم است. این باعث رونق این قضایا و این برنامهها میشود. خدا ان شاء الله که به همه ما توفیق بدهد. اشکالات و عیوب بنده را همیشه به خدای متعال، به فضل و کرمش ببخشد و اصلاح کند.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و هفتم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و هشتم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش اول
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش دوم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش سوم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش پنجم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش ششم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش هفتم
درآمدی بر برزخ در المیزان
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و هفتم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و هشتم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش اول
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش دوم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش سوم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش چهارم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش پنجم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و دوم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و سوم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و چهارم
درآمدی بر برزخ در المیزان
در حال بارگذاری نظرات...