معرفی
آیا از برزخ اطلاعاتی در دسترس است؟
برای اثبات تجربیات بعد از مرگ تجرد کافی است.
ندانستن دلیل نبودن نیست
دلیل عقلی از داده تجربی به دست نمی آید
تایید اصل تجربیات نزدیک به مرگ
چه کسی تجربیات نزدیک به مرگ را کلید زد؟
روح انسان دربند اراده الهی
تمثل، در ظرف قوه خیال
تناسب تمثلات با واقع
اعجاب و تناسب کلمه وزر در قرآن
ادای حق دیگران، عامل سبکی روح
ادای حقوق مردم، قدم اول برای سیر در ملکوت
سر سوزنی عمل، جزا داده می شود.
هیچ عملی بدون پاسخ نمی ماند حتی عمل کافر
آیا عبادات ابلیس بی پاسخ می ماند؟
غرض فاسد، عمل را فاسد میکند.
برای اثبات تجربیات بعد از مرگ تجرد کافی است.
ندانستن دلیل نبودن نیست
دلیل عقلی از داده تجربی به دست نمی آید
تایید اصل تجربیات نزدیک به مرگ
چه کسی تجربیات نزدیک به مرگ را کلید زد؟
روح انسان دربند اراده الهی
تمثل، در ظرف قوه خیال
تناسب تمثلات با واقع
اعجاب و تناسب کلمه وزر در قرآن
ادای حق دیگران، عامل سبکی روح
ادای حقوق مردم، قدم اول برای سیر در ملکوت
سر سوزنی عمل، جزا داده می شود.
هیچ عملی بدون پاسخ نمی ماند حتی عمل کافر
آیا عبادات ابلیس بی پاسخ می ماند؟
غرض فاسد، عمل را فاسد میکند.
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
تبریک عرض میکنیم خدمت برادران و خواهران عزیزمان. عید سعید فطر را گرامی میداریم. سالگرد تخریب قبور ائمه بقیع (صلوات الله علیهم اجمعین). انشاءالله که دوستان این ماه مبارک رمضان را موفق گذرانده باشند و انشاءالله که با برکات و رحمت بیانتهای خدای سبحان مواجه بوده و از این به بعد هم مواجه باشیم.
انشاءالله، جلسهای که خدمت دوستان هستیم مربوط به سؤالاتی است که عزیزان در زمینه مباحثی که تا به حال در بحث برزخ در المیزان خدمت عزیزان داشتیم، ارسال کردهاند. سؤالات ماشاءالله خیلی زیاد است. تعدادی از آنها که رفقا اجمالاً جمع و دستهبندی کردهاند، ۵۴ سؤال است که برخی از آنها یک پاراگراف و برخی نیم صفحه یا کمتر و بیشتر است. بنده نیز مثل شما صبح جمعه فهمیدم که اینقدر سؤال هست و سؤالات را تازه همین الان دارم میبینم و میخوانم. خدمت شما عرض کنم که دستهبندی کردن دوستان خوب است و معلوم میشود که رفقا پیگیر مباحث بودهاند. سؤالات در ابعاد مختلف زیاد است.
ما بنا داشتیم که دوشنبهها و پنجشنبهها بحثمان خدمت دوستان ارائه شود. روز دوشنبه که گذشت، فایل ضبط شده بود، ولی این فایلِ بزرگوار، این عالم باقی نبود، عمرش به این عالم نبود و از بالا رفت آنجایی که من میروم! البته کسی تقصیر ندارد؛ دیگر تقدیر الهی بود و خلاصه این فایل دوشنبهمان به ملکوت اعلا پیوست. پنجشنبه را هم که دیگر خودمان خدمتتان هستیم. باید بنشینیم برای آن فایل رفته، یک فکری بکنیم ببینیم که آن بحثها را (۴۰ دقیقهای بود) خیلی بحث واقعاً دیگر اوج گرفته بود. مشخص بود که این با این اوجی که گرفته، قطعاً به شهادت خواهد رسید و همین طور عمرش به دنیا! حالا این جلسه که خدمتتان هستیم یک ساعت و نیمی وقت هست. البته بعد از نماز هم ما میتوانیم اگر دوستانمان وقت داشته باشند و حال و حوصله داشته باشند، آنطرف هم میتوانیم مقداری (یک ساعت یا یک ساعت و نیم) تا امروز را در مجموعه تعالی باشیم و بعد دیگر معلوم نیست چند ماه اینجا نباشیم. لذا تا هستیم، میتوانیم یک گفتوگویی با دوستان داشته باشیم و کمی سؤالات را پیش ببریم.
سؤالات ابعادش البته خیلی مختلف است؛ در مورد برزخ و قیامت. برخی از سؤالات مربوط به بحثهای توحیدی است، بیسیکال دیگر، واقعاً از آن بحثهایی است که خلاصه خیلی مبنایی است و باید خیلی عمیقتر روی آن کار شود. البته سؤالات دیگری هم آمده که به دست ما نرسیده است. طبعاً در حین جلسه هم سؤالاتی مطرح میشود و باید به آنها پرداخت. حالا بنده طبق این لیستی که دادهاند باید سؤالات را شروع کنم، ولی احتمالاً کمی این چیزش را جابهجا کنم و دستهبندیها را کمی از جای دیگری بحث کنم.
یک فصلی که برای سؤالات گذاشتهاند، عنوانش "از برنامه زندگی پس از زندگی" است. خب، جهان مربوط به برنامه است دیگر. حالا برخی از سؤالات مربوط به خانم الهام موحدی است. بنده ندیدم. از آقای عبدالمالکی هیچ کدام از این قسمتهای زندگی پس از زندگی را ندیدم. لذا فعلاً در مورد اینها نمیتوانیم صحبت بکنیم. گفتهاند که بعضیها، حتی بعضی اساتید حوزوی، اصرار دارند که در مورد برزخ هیچ اطلاعاتی در دست نیست و آنچه در برنامه "زندگی پس از زندگی" بیان میشود، "توهمات قوی عقل و مغز" است. کد اصطلاحات و ترکیب و چینشش کنار همدیگر خیلی جالب است؛ چون اساساً عقل میآید که وهم نباشد و توهم نباشد و اگر عقل توهم کند، چه شکلی میشود دیگر؟ حالا البته نقل قول این دوستی که سؤال را نوشتهاند، حرف خودشان نیست. نقل این است: "قدرت تخیل را انسان دارد و به گونهای تخیل میکند که آن را میبیند و غیر این حرفها." درست است؟ "چه مدرک محکم و یقینی برای پاسخ به اینها وجود دارد؟"
مدرک یقینیاش به همین است که حتی اگر توهم باشد، تجرد وهم را میرساند. جواب وهم است دیگر. پس وهم مجرد است. ما فقط تجرد را میخواهیم اثبات بکنیم. هرچه هست مجرد از ماده است؛ یعنی انسان بدون ماده ادراک دارد. وهم، خیلی خوب، وهم. عقل، هرچه هست! حالا تو آن برنامه سعی میشود اثبات شود که خب مثلاً اینجا فاصله ۳۰ متری تا خدمت شما عرض کنم که آن اتاق اسموکینگ و فلان و اینها را مثلاً ایشان دیده. خوب هم هست، اثبات هم میشود. به هر حال آنی که میخواهد خدشه بکند، به همین هم خدشه میکند؛ یعنی آن که بخواهد باورش نشود، باورش نمیشود. معجزات را از انبیا و اولیا دیدند، قبول نکردند. حالا اینکه تو بیمارستان چهار پنج نفر شهادت بدهند، طبعاً چیزی را شاید خیلی اثبات نکند. آنهایی که دلشان گرم بود، دلشان گرم بود؛ یعنی عملاً فقط بیشتر اسکات این قضیه است. اثبات خیلی شاید نباشد و مخاطب اونی که حرف میزند شاید ساکت شود در اثر اینکه مثلاً آقای عبدالمالکی آنجا را دیده. بعد که وارد قضایایی میشود که آنش دیگر خیلی یعنی توی قسمت دوم آن برنامه یک سری مطالب اثبات شد. تو قسمت سوم یک حجم جدیدی از مطالب یکهو آمد که همه کسانی که باور داشتند، یکهو دچار گیرپاژ شدند که مثلاً بابابزرگش آمده گفته که سنگ قبر من را عوض میکنم، فلان، نکند عذاب قبر من تجدید میشود. هیچی دیگر! حالا بنشینیم جواب بدهیم؛ یعنی آن هم یک گوشههاییاش را ممکن است اثبات بکنی، یک گوشههایش خودش مولد یک حجم جدیدی سؤال و ابهام است.
چیزی که هست این است که خب، این سؤال دو بخش دارد: یکیاش این است که برخی اساتید میگویند که ما هیچ اطلاعاتی در دست نداریم. خب، اگر اطلاعاتی در دست نداریم، نه چیزی را با آن میتوانیم اثبات کنیم، نه چیزی را با آن میتوانیم رد بکنیم. وقتی اطلاعاتی در دست نیست، سکوت باید اختیار کرد. بعد اطلاعات در دست نداریم و میگوییم اینها توهمات است. وقتی اطلاعات در دست نداری، باید بگویی "نمیدانم"، نه اینکه بگویی "نیست". یا اطلاعات داریم یا نداریم. یا اطلاعاتمان ناقص است یا اطلاعاتمان کامل است. یا اطلاعاتمان متقن است یا اطلاعاتمان متقن نیست. هیچ اطلاعاتی نداریم، پس هیچ حرفی هم نمیتوانیم بزنیم؛ نه میتوانیم تأیید کنیم، نه میتوانیم رد بکنیم.
اگر اطلاعاتی داریم، این اطلاعات یا درست است یا غلط است. با مبانی و شاخصهای خودش باید این اطلاعات پردازش شود. اگر مبانی تجربهگرایانه دارد، بر اساس متدهای تجربی باید اثبات شود. اگر عقلی است، با متدهای عقلی باید اثبات شود. اگر نقلی است، با متدهای نقلی باید اثبات شود. گاهی خلط میشود این مباحث با همدیگر و این طبیعی است، قبول داریم. یعنی یک حرفی دارد با یک سری متدهای تجربی زده میشود و بعد دارد یک فرمول عقلی داده میشود. مثلاً تو همان برنامه گفته میشود که هر کسی که تو کماست، چون این آقا، این برادر بزرگوار آقای عبدالمالکی، آنجا ایستاده و شاهد بوده که هر اتفاقی که دور و بر او رقم میخورد، شاهدش بوده، پس هر کسی که تو کماست، شاهد بر این است که توی بیمارستان هر کاری دارند باهاش میکنند، شاهد قضیه است. باهاش صحبت بکنیم. خب، این از کجا دارد اثبات میشود؟ این حرف مبنایش چیست؟ شما با یک داده تجربی دارید یک قاعده عقلی که نمیدهید! اینی که یک نفر شاهد بوده در کما، که دلیل نیستش که هر کسی که به کما رفته، حاضر و شاهد است. شاید خیلیها به کما رفتند، مثل خواب مشاعرشان لزوماً فعال نباشد. کما به معنای واقعی کلمه بر اینها کماست؛ بیهوشاند، بیحساند. نه اینکه بگوییم رفتند دیدند، الان که آمدند یادشان رفته. اینها را متقن نمیشود گفت. نمیشود گفت هرکس که رفته، دیده. دیده یعنی هرکس که تو کما رفته، دیده همه این صحنههایی که دور و برش دارد رخ میدهد، بعد که آمده یادش رفته. با چه دادهای ما داریم این را میگوییم؟ چون این آقا دارد میگوید مثلاً یادش نرفته؟ اینها چیزهایی نیست که بشود اثبات کرد. اینها نقدهایی است که هست. نقدهای درستی است؛ یعنی هر حرفی که دارد زده میشود، باید مشخص شود پشتوانه این حرف چیست، مبنایش چیست. ما نمیتوانیم با یک داده تجربی، یک قاعده عقلی بدهیم، بگوییم هر کسی که در کماست ناظر بر بدنشه، هر کسی دور و بر او میآید میبیند، با آنها گفتوگو میکند، شاهد هر حرفی را میشنود. از کجا داریم این را؟
یک مطلب قبول داریم. پس اطلاعات در دست داریم. آن مقداری که اطلاعات در دست داریم، بر اساس دادههای خودش یا عقلی یا نقلی یا تجربی. با همینها میتوانیم کار کنیم. مطلبی که تجربی اثبات شده و بدیهی است، بر اساس همان مقدار دلالتش باهاش کار داریم. اثبات کرده که رفته به کما و آمده و این اطراف را دیده. تا شعاع چند کیلومتری اینجا بوده، اراک را دیده. در حد خودش اثبات میکند. اینقدرش را اثبات میکند. با قواعد عقلی اثبات میکنیم که روح مجرد است. با قواعد عقلی اثبات میکنیم که وهم هم مجرد است. شما میگویید توهمات. توهمات یعنی کارکرد وهم است؛ یعنی قوه وهم ایجاد کرده اینها را. قوه وهم چطور وقتی که ماده از کار افتاده، کار کرده؟ پس قوه وهم مجرد است. تجرد وهم را اثبات کن. تجرد وهم را اثبات بکنیم، خیلی حرفها توش در میآید. بعد به همان دلیلی که وهم اثبات میشود، به طریق اولی خیال اثبات میشود، به طریق اولی عقل اثبات میشود. یعنی اتفاقاً بدترین وضع برای اینها این است که وهم تجردش اثبات شود؛ چون بیشتر اختلاف سر این است که وهم مجرد است یا نه. در مورد تجرد عقل که کسی بحث ندارد. در بین فلاسفه دعوای اصلی سر این است که وهم مجرد است یا نه، دعوایی که بین بوعلی و ملاصدراست در مورد تجرد وهم است. شما که این را دارید میگویید که خیلی خفنتر از آن حرفهاست، یعنی خیلی خیلی بیشتر بارتان سنگین میشود. وهم مجرد است. دارد میگوید بدنش از کار افتاده، وهم شروع کرده یک چیزهایی دارد میبیند. خوب نمیبیند؛ یعنی وهم دارد بهش میدهد دیگر، یعنی قوه واهمه دارد کار میکند. پس قوه واهمه بدون بدن کار میکند. پس قوه واهمه مجرد از بدن است. قوه واهمه حس و مجرد وهم اگر هست و مجرد است، به طریق اولی خیال هست؛ چون مرتبه وجودیش از این بالاتر است. به طریق اولی عقل هست و مجرد است.
اینها مدرک محکم و یقینی برای پاسخ به اینها که پرسیده بودی که چه مدرک محکم و یقینی وجود دارد. مدرک محکمش خودشان هستند. میگفت طرف رفته بود، گفته بود که از مدرسه اخراج کردند. رفته گفته بود به چه مجوزی من را از این مدرسه اخراج کردی؟ بهش گفتم: به همین مجوز! مج قدرت تخیل انسان است. قدرت تخیل انسان. این قدرت را انسان دارد. به گونهای تخیل میکند که آن را میبیند. قدرت تخیل، قدرت تخیل یعنی چی؟ تخیل یعنی چی؟ قدرتش یعنی چی؟ تخیل کجاست؟ این بدن از کار افتاده، تخیل دارد کار میکند. یعنی چی؟ مجرد است. چه برسد به سؤال بعدی.
"آیا استاد؟" حالا استاد یعنی کی؟ پیدایش کنیم! "برای اثبات مطالبی از جمله کتاب «سه دقیقه در قیامت» از مراجع و مجتهدین حاضر هم بهره بردهاند؟" سؤال خیلی عقل بنده نمیکشد بفهمم. اثبات مطالبی. اگر منظور اثبات اصل قضیه است که مجتهدین حاضر در خود این برنامهها حضور پیدا کردند و اصل این قضایا (تجربه نزدیک) تأیید شده است. اگر در مورد مسائل و مطالبی است که در این کتابها رخ داده، اصلاً چیزهایی که یاد گرفتیم از مجتهدین حاضر بوده، از متخصصین فن بوده، از علما بوده. و اصل قضیه هم اولین تأییدی که ما دیدیم تو این زمینهها، همانی بود که مرحوم آقای ریشهری تو کتاب «خاطرههای آموزنده» نقل کردند. تو فصل اول "زندگی پس از زندگی" خرمیان را آوردند. ایشان هم تعریف کرد این قضیه را. قاری قرآن که تجربه نزدیک به مرگ داشتند، برای رهبر انقلاب این را گفتند و ایشان تأیید کردند.
و جالب است بدانید این مطلب گاهی به آن توجه نمیشود. الان این برنامه تلویزیونی که الحمدلله این جور به اوج رسیده، خب، این مطلب از کی بود که این را بردارید بسازید؟ حالا بعضی از این دوستانی که به قول شما اساتید حوزوی که اصرار دارند در مورد اینها هیچ اطلاعاتی نداریم و اینها... رهبر معظم انقلاب تجربه خرمیان را به سال ۸۳، ۱۸ سال پیش، فرمودند که هم این مستندی ساخته شود، هم فیلم ازش ساخته شود. خب، بعد کی ساخته شد؟ تلویزیون آمد ۹۸. ۹۸ ساخته شد، ۹۹ پخش شد. یعنی ۱۵ سال فاصله بود. خب، این هم اصلش از کی بود؟ کدام مرد حکیم، خبیر، بصیر دیده بود که این جامعه را تکان میدهد؟ چرا ۲۰ سال؟ گردن کیست این ۲۰ سالی که این قضایا مکتوم ماند؟ خیلی از اینها مال همان ۲۰ سال پیش است. مال ۱۰، ۱۵ سال پیش است. خیلی از این تجربهها. اگر آن موقع ساخته میشد، وضعمان چه شکلی میشد؟ چقدر ما از جهت معارفی الان جلوتر بودیم؟ ۱۵، ۲۰ سال تو این مسائل جلوتر بودیم. این قضایا بیشتر به گوش مردم رسوب میکرد.
مراجع حاضر، رهبر معظم انقلاب، مجتهدین حاضر، همان کارشناسانی که تو تلویزیون آمدند و ریزهکاریهایش هم که آیات و روایات بود و بیانات علما بود. و هر جایش، مخصوصاً ما تو کتاب «سه دقیقه در قیامت» که دیگر اعصاب همه را خورد کردیم دیگر بس که... اصلاً کتاب را نخواندهایم؛ یعنی کتاب اصلاً برای ما محل بحث نبود. کتابهای دیگر در این زمینه که نخواندیم، اساساً دیگر کتابی نخواندیم. کتاب خواندن نبود. ما از اولش هم که آنزیم مرگ را کار کردیم به کتاب کار نداشتیم. ما بحثهایمان را مطرح کردیم، تمام شد. آخرش اینها گفتند آقا اینها ما را تکان نمیدهد. گفتیم بیا این کتاب را بخوان، تکانت بدهد! کتاب سه جلسهای، کل هر داستان یک جلسه بگوییم، تمامش کنیم. نشد. یک کمی مکث بکنیم روی قضایا. «سه دقیقه در قیامت» هم کتاب برای ما موضوعیت نداشت، مطالب موضوعیت داشت. هرچند آن برادر عزیزی که این قضیه را نقل کرده، این را چند باری بنده خودم از ایشان کرامت دیدم. پارسال همین ایام ماه شوال بود. یک قضیهای رخ داد و ایشان تماسی گرفت. یک چالش جدی که برای ما رخ داده بود، یک مسئلهای را مطرح کرد که محضر برخی بزرگان قم هم مطرح شد و این عزیزان هم تأیید کردند و آغاز یک تحولی بود در واقع و یک مطلب بسیار عجیبی بود. اینی که ایشان با اینکه اطلاعی نسبت به این قضایا، نه ایشان نه کسی دیگر، نداشت، یک امر جزئی را ایشان از یک واقعهای گزارش داد و کمکی کرد که در مورد خود کتاب «سه دقیقه در قیامت» اگر بحث باشد، در مورد پژوهش بحث باشد، در مورد شخص برعکس همه این قضایا که معمولاً تجربه را تأیید میکنیم و شخصش را میگوییم در موردش نظر نداریم، در مورد «سه دقیقه در قیامت» میگوییم اگر در مورد تجربهاش هم حرفی نتوانیم بزنیم، شخصش قطعاً باقی نمانده است. و لذا اونی که برای ما تو همه اینها از همش محکمتر است همین کتاب «سه دقیقه در قیامت» بیشتر از همه فحش خورد. جالب بود که اکثر فحشهایی که میخورد، امسال پاسخ گرفت. گفتند چرا همش بحث نماز بود و فلان بود و این طور بود و آن طور بود و این جزئیات معصومین بود و هیچ کس دیگر اینها را نگفته. امسال دیگر همش همینها بود تو این تجربیات نزدیک به مرگ.
"در تجربه نزدیک به مرگ ایمان عبدالمالکی، روح ایشان گاهی با رشته نورانی به جسمشان متصل شده بود و گاهی آزادانه شهرهای اطراف تهران سیر میکرد. چطور این تفاوت در آزادی عمل برای روح ایشان به وجود میآمد؟" ببینید، اصلاً ما چیزی به اسم آزادی روح نداریم. روح که آزادی ندارد که. روح که در میآید که هرجا دوست دارد نمیرود که. روح در قبضه اراده و قدرت خداست. آنجایی میرود که خدا اراده میکند، نه آنجا که خودش اراده میکند. اگر هم اراده میکند، به اراده او اراده ما یشائون الا ان یشاءالله. خدا مشیت کرده که به او چیزی نشان دهد و ظرف وجودی او آمادگی دریافت این را دارد. حالا چه مصلحتی پشت این قضیه است، خدا میداند. چرا به برخی اینها نشان داده میشود، به آنها نشان داده نمیشود. اینها تویش اسراری است. اینی که یکهو کشیده میشود، میخواهند این را بهش بفهمانند که به اختیار خودت نیست هرجایی میخواهی بروی. این نیست که حالا از در میزنی بیرون. این رشتهها هست، تو را نگه داشتهایم. اولاً که هنوز فعلاً پابند جسمی. تو تجربه ایشان هم هیچ صعودی ایشان برایش رخ نداد. حتی شهید را که دید، شهید آمد پایین. آن تونل برایشان برعکس بود. تونل از بالا وا میشد، یکی میآمد پایین. حضرت عباس (علیه السلام) را ایشان کنار تختش دید. پدربزرگش را آنجا دید. مادربزرگ زن داداشش را آنجا دید. ایشان یک صعودی پیدا نکرد؛ یعنی قشنگ ایشان کامل تو مدار جسمش بود و تو مدار توجهاتی که به جسم او بود؛ یعنی دوست او از اراک میخواست راه بیفتد بیاید بدن ایشان سر بزند، عیادت کند، این او را داشت میدید؛ یعنی هر کسی که متوجه بدن او بود، مدارش این بود. تقریباً چیز دیگری مطرح نبود. آن زن داداش ایشان یا خواهر زن داداشش بود، مانتو خفاشی پوشیده بود و اینها، آن را مثلاً دیده بود. برای اینکه آن داشت میآمد به این سر بزند، عیادت این. از این داشت حرف میزد و از این قبیل.
غرض این است که آزادی روح نداریم. بله، روح آزاد، آزاد، آزاد، آزاد. روح امیرالمومنین (سلام الله علیه). چو اطلاق محض او همه چیز است، به تعبیر حضرت امام (رحمت الله علیه) در مورد امیرالمومنین، ایشان تعبیر میکند: او روحی است که دیگر هیچ تعینی ندارد. از مطلق تعینات، به قول عرفا در مقام «لا اسم و لا رسم»، در آن مقام مقیم و متوطن. او مقام اهل بیت است. آن مقام مقامی است که بیرنگی محض، بیتعینی محض، آزادی محض. هرچه اراده بکنند، همان میشود. برای اینکه آنجا اراده دیگر نمانده. اراده نمانده اصلاً. هرچه که هست، فانی شده. آنجا علی و حسن و حسین و فاطمه هیچی نیست. حقیقت محض است که حالا تعبیر میشود ازش در کلمات بزرگان به حقیقت محمدیه. این مقام، مقام این شکلی است. مقام "امین الله". "انا عرضنا الامانة علی السماوات و الارض فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا" این آیه به اشتباه ذکر شده و صحیح آن "انَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا" (احزاب/۷۲) است. این همان مقامی است که انسان حمل کرده، مقام امانت الهی. امین الله، امانت وجود. امین امانت وجود، بحث دیگری است. وگرنه همه ارواح حد دارند برای خودشان و محدوده دارند. یک چیزهایی و مشخص. یعنی میخواهد برود، میگوید آقا رفتنی نیست. تو پابند گیر فلان این بدنی. این نکته بسیار مهمی است. اینها بهش گاهی شاید توجه نمیشود. یک شیرینیهایی گفته میشود در مورد کسی که آزاد شد و راحت. این را میشنیده، آن را میشنیده، آزاد بوده، آن را میدیده. آن آزاد نبوده. آزادی نداریم ما. این دربند. فقط آنجا دربند بودنش خیلی وسیع است؛ یعنی یک دربندی که یک زندان خیلی بزرگتری دارد. زندانش مثل دنیا نیست که آدم این صدا فراموج و فروموج و اینها یک کمی بالا پایین میشود، دیگر صدا به گوش آدم نمیرسد. نه، خیلی وسیعتر است. شعاع ادراک انسان خیلی وسیعتر است. ولی همش محدوده وجودی خودت است و اینکه ظرف وجودی تو و سعه و میزان ادراک تو چقدر است. این رشتهها هم یک همچین قضیه را میرساند. آن خانم سحر هم که حالا اسمش سحر بوده یا هرچی بوده، همین بود دیگر. او هم این رشتهها را دیده بود. او هم صعودی پیدا نکرده بود. همان حول و حوش بدنش بیشتر میچرخید.
سؤال بعدی. اگر مربوط به این مسائل همزمان سؤالی میآید، بفرمایید. "مطلب حل نمیشود. سؤالی هست." دوم اینکه این مال همین سؤال قبلی بوده. در دومین خیلی حالا. "در داستان آقایی که میبایست با هفت نفر ملاقات میکرد و اگر نمیتوانست برای آنها پاسخ مناسب ارائه کند، هموزن آنان سنگینی تحمل میکرد. ابتدا یک شتر که تجسم حق پدر و مادر بود، سپس یک اسب (تجسم همسایه)، یک مرغابی (تجسم صله رحم)، یک گوسفند (تجسم حق همسر و فرزند)، یک الاغ کریه المنظر و خیلی زشت (تجسم حق مال و درآمد) و نهایتاً یک خوک متعفن با نفسهای بد بود (تجسم هوا و هوس و شهوت) بر ایشان وارد. توضیح بفرمایید که تفسیر این صحنهها چه بوده؟" صالح مفصلی بود. "آن سنگینی، آن موجودات، آن صورت کریه در شمایل الاغ، آن بوی تعفن و غیره، هر کدام چه معنایی دارند؟"
بنده جلو دماغم را بیشتر نمیبینم. من نمیفهمم از این چیزها سر در نمیآورم. به هر حال در ظرف قوه خیال دارد تمثل صورت میگیرد دیگر. هر کسی قوه خیالش به میزان اینکه رشد داشته باشد و متعالی باشد، همان قدر ادراک میکند. لذا حضرت یوسف (علیه السلام) سجده برادرانش را و پدرش را به صورت ماه و خورشید و ستاره دید. آن پادشاه قحطی را به شکل گاو، هفت تا گاو لاغر هفت تا گاو چاق را خوردند. هفت سالی که بهت یارانه داده بودند از جیبت. عرض کنم خدمتتون، یک کسی ادراکاتش... حالا نمیخواهیم چون اینها افراد تصاویرشان دیده شده، افراد شناخته شدهاند، کمی در مورد این مسائل صحبت کردن سخت است. آن کتابها خوبیش این بود که افراد در موردشان صحبت میکردیم، ولی اینها نمیشود خیلی عزیزان را، چون در معرض قرار گرفتند، همه میشناسند، خیلی نمیشود صحبتی کرد. به هر حال یک بخش این است.
یک بخش دیگر هم این است که اینها خودش تناسب دارد دیگر. شتر مثلاً تجسم حق پدر و مادر. پدر مادر شترند مثلاً؟ خب، شتر ویژگیش چیست؟ این بدیهای این حیوانات که نیستش که، خوبیهای حیوانات. بعضیهاش که جنبههای بدیش، بعضی از حیوانات بدیهاشون برجستهتره به نسبت خوبیهاشون. بعضی از حیوانات بدیهاشون برای این فرد برجستهتره به نسبت خوبیهاشون؛ یعنی سگ خوبیهایی دارد و بدیهایی دارد. یک وقت برای کسی خوبیهای سگ جلوه میکند، برای کسی بدیهای سگ جلوه میکند. خوک بدیهایش اغلب است و شتر خوبیهایش اغلب. شتر کینه هم دارد. خدمتتون عرض کنم که یک ماجراهای این شکلی هم دارد. ولی قرآن فرموده: "أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ." و دیه انسان را هم خدای متعال معادل چی قرار داده؟ آقا معادل شتر قرار داده. "فصل لربک و انحر" این آیه به اشتباه ذکر شده و صحیح آن "فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ" (کوثر/۲) است که به معنای قربانی کردن است نه دیه شتر. وقتی که بهت کوثر عطا کردیم، نماز بخوان و چکار کن؟ شتر سر ببر. خب این شتر کرامت و عظمتش... چون اصلاً تعبیر کرامت در مورد شتر داریم. تعبیر کریم. شتر کریمه عندالله، کرامت دارد. و شتر خیلی صبور و تنها حیوانی است که هم راکبه، هم حامله و هم منزله یک بیت. این را من، مصطفوی ذیل واژه ابل همون اول کتاب «التحقیق فی کلمات القرآن الکریم»، آنجا بحث قشنگی دارد که تنها حیوانی که یک بیت میتواند باشد، شتر است. محمل روش میبندند و شتر را تبدیل میکنند به یک خانه سیار و کفاف میدهد. اگر تشنه هم باشد، کوهان شتر را برمیدارند، باز میکنند، ازش آب برمیدارند. تو بیابانها هم تو سرما، هم تو گرما. در مورد موی شتر هم که آیه قرآن دارد: "تَسْتَخِفُّونَهَا يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَيَوْمَ إِقَامَتِكُمْ" این آیه به اشتباه ذکر شده و صحیح آن "وَمِنْ أَصْوَافِهَا وَأَوْبَارِهَا وَأَشْعَارِهَا أَثَاثًا وَمَتَاعًا إِلَى حِينٍ" (نحل/۸۰) یا آیات دیگر درباره نعمتهای الهی در چهارپایان است. که میگوید ما یک مویی بهش دادیم که باهاش بتونی خیمه بزنی. هم روزایی که میمونید این خیمه براتون باشه، هم روزایی که میرید سبک باشه بتونید حملش بکنید. شتر از ابعاد فراوان برکت. همش خیر است. صبوری، تحمل، سیر دادن، حرکت دادن. لذا اینجا پدر و مادر را، حق پدر و مادر به صورت شتر دیده.
تجسم همسایه، خب حالا باز خود اسب ویژگیهایی دارد. اسب هم خوبیهایی دارد، بدیهایی دارد. معمولاً خوبیهای او، مرکب تندرو در رفع نیاز. معمولاً سریع، سریعتر حوایج را برآورده میکند به نسبت شتر. همسایه همین شکلی است؛ یعنی در رفع نیازها معمولاً سریعتر حوایج را برطرف میکند. آپارتمان آتشسوزی شده، اول همسایهها میریزند. مثلاً یا مثلاً شما در میزنی بچهات افتاده مثلاً پاش شکسته، اول همسایه است که بچه را برمیدارد میبرد بیمارستان. مثلاً اینجا شاید پدر مادرتم دورند تا زنگ بزنی بیایند. از این جهات میشود همسایه اینجا به شکل اسب مثلاً و حقی که دارد. حالا تک تک باید بحث کنیم این را. مرغابی تجسم صله رحم. مرغابی کارش کوچ است دیگر. کثافتهای طولانی را میرود، پرواز میکند و این اتصال است. یک نقطهای را به نقطه دیگر وصل میکند. مرغابی و هم تو آب، هم تو هوا. صله رحم هم کأنّه این شکلی است؛ یعنی دو منظور است خلاصه.
گوسفند تجسم حق همسر و فرزند. اینکه دیگر مشخص است. موجود عزیز، دوست داشتنی، مظلوم، سراسر خیر و فایده و سراسر تحت اسارت و قدرت و در چنگال این شوهر، حالا مثل امثال ما بیرحم. این بیچارهها را بلا سرشان در میآوریم و صدایشان هم در نمیآید.
الاغ کریه المنظر و خیلی زشت، تجسم حق و درآمد. الاغ در عربستان، لطیفهها هم داشته باشیم، ایام عید را گذراندیم. عربستان سعودی کارش گیر افتاده بود. دنبال یک آدم دم کلفت میگشت که کارش را پیش ببرد. به یکی از این عربهای سعودی رسید. پشتش گفت: "سیدی؟" گفت: "نه!" گفت: "هل یذهب حمارک؟" خرت میرود؟ خرش میرود؟ "یذهب حمار." خرش میرود. این خرش میرود یعنی جایی واینمیایستد دیگر. هرجا بخواهد میرود. پول این شکلی است دیگر. پول باعث میشود که آدم خرش میرود و خر است دیگر. چند تا چیز نام ببر که میپرد. مال هم این شکلی است دیگر. خر آدم باهاش میرود، ولی خر است دیگر. به هر حال یک وقتی هم دیدی که هیچی حالیش نیست و خلاصه میرود یک جاهایی که نباید برود. تا یک جاهایی.
خوک متعفن هم که دیگر مشخص است دیگر. هوا و هوس، شهوات. آن سنگینی هم وزر و وبال دیگر. قرآن تعبیر کرده به وزر. از آن کلمات فوقالعاده قرآنی در مورد حالات بد روحی در عوالم بد کلمه وزر است. "حاملا ثقلی علی ظهری" این آیه به اشتباه ذکر شده و صحیح آن "وَهُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَى ظُهُورِهِمْ" (انعام/۳۱) یا "وَلَيَحْمِلُنَّ أَثْقَالَهُمْ وَأَثْقَالًا مَّعَ أَثْقَالِهِمْ" (عنکبوت/۱۳) است. "حاملا ثقلی الا..." از امام سجاد (علیه السلام) در دعای ابوحمزه میفرمایند که یک سنگینی را روی پشتم حمل میکنم. این خود پشت و حمل و سنگینی اینی که انسان حقوق را ادا نکرده، حق کسی را بهش نداده. فقط هم ظلم نیست ها. حق کسی را بهش نداده و "و آت ذا القربی حقه" این آیه به اشتباه ذکر شده و صحیح آن "وَآتِ ذَا الْقُرْبَىٰ حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ" (اسراء/۲۶) است. نزدیکان حقشان را بهشان بده. ممکن است گاهی ما ظلم نمیکنیم، ولی حقشان را هم بهشان... به یک معنا ظلم است ها. به حسب ظاهر مثلاً من داد نزدم سرش. آقای باید بنشیند با خانم حرف بزند، توجه بهش بکند، محبت بهش بکند. ۵۰ سال است که فحشش نداده، ولی ۵۰ سال محبت هم نکرده، دوستت دارم بهش نگفته. این به حسب ظاهر ظلم نکرده، ولی حقش را هم نداده. یک سنگینی است دیگر. آن خانمه یک چیزی باید میگرفته که نگرفته. دلش سنگین است. اینجا این آقا این سنگینی که روی دل او گذاشته است را احساس میکند. حقی که ادا نکرده، حق روی دوشش است، روی گردن. حقوقی که نداده. البته این را میدانید، اینها همه مرحله اول ورود به عوالم بعد است. بحث حق الناس جزء عالم برزخ به حساب نمیآید. برای اینکه رفتن به عالم برزخ اصلاً از ناس و ماس و همه چی در میآید. حق الناسی که پایینترین سطح ادراک بشری است. تو این عوالم دیگر سطحیترین مسئله است. برای اینکه اصلاً ناسی نداریم. برای اینکه حق همش حق الله است. حق ناسی نیست. ولی فعلاً اینقدر توی این کثافات دنیا و سنگینی دنیا مانده که نهایت درکش از عوالم بعد همین حق الناس است. بعد تازه حق الناس رد میشود. این مراتب یکی یکی طی میشود. با عوالمی روبرو میشود که تراب، عوالمی در پیش است. عظمت خدای سبحان تجلی میکند. نور خدای سبحان تجلی میکند. نور عزتش، نور بهجتش، نور جلالش. در مواقفی نور خدای متعال اسمایی، صفاتی، کمالاتی. یک جاهایی از شدت عشق به خدای متعال غش میکند، میمیرد. سالها در این بیهوشی میماند. یک جاهایی از شدت عظمت خدای متعال آب میشود. درخواست میکند ای کاش خاک بودم، کاش هیچ بودم. و عوالمی است. حالا ما فکر کردیم همش همین است دیگر. این قدم اولش است. حق الناس پایینترین مرتبه نشرات بعدی است و کمترین قضیه است. اولین مرحله که توی اساتید بزرگان در مورد بحثهای حرکت و سلوک و این حرفها، حق الناس اولین قدم طی نشده باشد، انسان هیچ ورودی به وادی معنوی ندارد. این سنگینیها هم همین است.
"من از آموزههای دین یاد گرفتهام هر کاری را اگر برای خدا و به نیت خدا انجام دهید، خداوند قبول میکند. هر قدر خالصانهتر شود ارزشش بالا میرود و اعمال بدون نیت برای خدا پذیرفته نمیشود." این پاسخش همین نکته بود که عرض کردم. کجا پذیرفته نمیشود؟ این خیلی مراتبی هست. اینجا هم صفر و یک نیست. قبول نمیشود، میزند تو دیوار، امتیاز این مرحله را از دست میدهی و دوباره صفر میشود، از اول باید شروع کنی. بیت رهبری، دیدار رهبری، نماز. به سختی آن آخرین درک رسیده بودم و تو میرفتن. یکیشان گفته بود که آقا نمیشود تا اینجاشو سیو کنیم؟ حالا اینجا هم همین است. تا اینجاشو سیو میکند. به بعدش چیزی نصیبش نمیشود. تو مرحله بعدی رد میشود، ولی صفر که نمیشود که. مرحله مثلاً ۷۳ مانده، مرحله ۷۴ رد نشد، ولی ۷۳ صفر که نمیشود که. و خدای متعال سر سوزنی اعمال را حواسش است. حالا سؤالشان این است: "ولی در برنامه «زندگی پس از زندگی» چیزی که برام خیلی عجیب بود این بود که اکثر این افراد فقط کار خوب انجام داده بودم بدون نیت خدا. حالا آن که ما نمیدانیم که بدون نیتش را، ولی در آن دنیا باز هم ارزش داشت. چگونه ممکن است؟ لطفاً پاسخ دهید. ممنون."
بنده از شما سؤال میکنم. از ابلیس داغونتر، بدبختتر، پستتر، کثیفتر داریم؟ خدا در مورد عبادات ۶۰۰۰ سالهاش چی فرمود؟ "کان من الکافرین." درست است؟ همه این عباداتی را انجام داد با چی بود؟ "فَقَصَّمَ نَصْرَهُمْ" این عبارت به اشتباه به آیه قرآن نسبت داده شده است. "من الکافرین." نه، کافر شد. از کافرین بود. از اولش کافر بود. قفل بروز پیدا کرد. موقعیتی برای بروز کفرش نبود که بخواهد بروز بدهد. خودش بوده. خدا دیگر؛ یعنی تو مرتبهای بود که ادراکی از وسط فیض نداشت. یک امری بهش رسیده بود، داشت انجام میداد. خوشحال هم بود بابت این امری که دارد انجام میدهد. بعد خدمتتون عرض کنم که خب، ساقط شد و هبوط کرد. ولی ۶۰۰۰ سال عبادتش چی شد؟ خدا بابت ۶۰۰۰ سال عبادت بهش داد یک عمر طولانی. "الی یوم الوقت المعلوم." خب، اینجا هم همین است؛ یعنی کافر هم که باشی، کار خوب، کار، عمل به حسب عمل یک صورتی دارد. ولو باطنی.
خیاط نقل کرده و بعضیها دست انداختهاند این قضیه واقعیت دارد؛ یعنی مبنا دارد. حرف روی هوایی نیست که. میگوید من دیدم مخترع پنکه تو جهنم است، ولی پنکه دارد باد میزند رویش. که بعدش هم دست انداختند از عزیزانی اینها دست انداختند. کتابی در این کتاب نوشته شد. آنجا نوشته: خب، از مخترع تلفن هم یک خط تلفن واسش کشیدند، مخترع کولر خونش. بعدی ندارد. یعنی عمل این عمل را طرف انجام داده. از کانال او این اتفاق رخ داده. در این عالم سیر صعودی پیدا کرده. یک فایدهای به خلایق رسیده. یک پلی زده. ولو فارغ از نیت. بله، یک وقت از نیتش ریایی است. نیت اساساً فاسد است. یک وقت نیت ندارد. یک وقت نیتش فاسد است. به غرض فاسد یک کار خوب انجام میدهد. بله، آنجا مسجد ضرار هم که باشد، نماز هم که باشد، مسجد هم خراب میکنند و عملش را هم تو سرش میزنند. "فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ * الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ * وَالَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ" ماعون/۴-۶. وقتی ریا آمد، نمازش هم تو سرش میخورد. بحث جداست. یک وقت نیت ندارد. بله، چی؟ "يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ." "الَّذِينَ كَفَرُوا" فکر میکنم باشد. میفرماید که اینها اموالشان را در سبیل طاغوت انفاق میکند. ولی در سبیل طاغوت. "فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ" این بخش از آیه به آیه دیگری (توبه/۳) مربوط است و به اشتباه در اینجا آورده شده. آیا اشتباه نخوانده باشم. میفرماید که اینها اموالشان را در راه کفر انفاق میکند برای تقویت نفاق و کفر طاغوت. پس یک وقت انگیزهها انگیزههای فاسدی است. عمل هم عمل خوبی باشد، آن انگیزه فاسد نابودش میکند. یک وقت انگیزهای ندارد، آنجا...
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
تبریک عرض میکنیم خدمت برادران و خواهران عزیزمان. عید سعید فطر را گرامی میداریم. سالگرد تخریب قبور ائمه بقیع (صلوات الله علیهم اجمعین). انشاءالله که دوستان این ماه مبارک رمضان را موفق گذرانده باشند و انشاءالله که با برکات و رحمت بیانتهای خدای سبحان مواجه بوده و از این به بعد هم مواجه باشیم.
انشاءالله، جلسهای که خدمت دوستان هستیم مربوط به سؤالاتی است که عزیزان در زمینه مباحثی که تا به حال در بحث برزخ در المیزان خدمت عزیزان داشتیم، ارسال کردهاند. سؤالات ماشاءالله خیلی زیاد است. تعدادی از آنها که رفقا اجمالاً جمع و دستهبندی کردهاند، ۵۴ سؤال است که برخی از آنها یک پاراگراف و برخی نیم صفحه یا کمتر و بیشتر است. بنده نیز مثل شما صبح جمعه فهمیدم که اینقدر سؤال هست و سؤالات را تازه همین الان دارم میبینم و میخوانم. خدمت شما عرض کنم که دستهبندی کردن دوستان خوب است و معلوم میشود که رفقا پیگیر مباحث بودهاند. سؤالات در ابعاد مختلف زیاد است.
ما بنا داشتیم که دوشنبهها و پنجشنبهها بحثمان خدمت دوستان ارائه شود. روز دوشنبه که گذشت، فایل ضبط شده بود، ولی این فایلِ بزرگوار، این عالم باقی نبود، عمرش به این عالم نبود و از بالا رفت آنجایی که من میروم! البته کسی تقصیر ندارد؛ دیگر تقدیر الهی بود و خلاصه این فایل دوشنبهمان به ملکوت اعلا پیوست. پنجشنبه را هم که دیگر خودمان خدمتتان هستیم. باید بنشینیم برای آن فایل رفته، یک فکری بکنیم ببینیم که آن بحثها را (۴۰ دقیقهای بود) خیلی بحث واقعاً دیگر اوج گرفته بود. مشخص بود که این با این اوجی که گرفته، قطعاً به شهادت خواهد رسید و همین طور عمرش به دنیا! حالا این جلسه که خدمتتان هستیم یک ساعت و نیمی وقت هست. البته بعد از نماز هم ما میتوانیم اگر دوستانمان وقت داشته باشند و حال و حوصله داشته باشند، آنطرف هم میتوانیم مقداری (یک ساعت یا یک ساعت و نیم) تا امروز را در مجموعه تعالی باشیم و بعد دیگر معلوم نیست چند ماه اینجا نباشیم. لذا تا هستیم، میتوانیم یک گفتوگویی با دوستان داشته باشیم و کمی سؤالات را پیش ببریم.
سؤالات ابعادش البته خیلی مختلف است؛ در مورد برزخ و قیامت. برخی از سؤالات مربوط به بحثهای توحیدی است، بیسیکال دیگر، واقعاً از آن بحثهایی است که خلاصه خیلی مبنایی است و باید خیلی عمیقتر روی آن کار شود. البته سؤالات دیگری هم آمده که به دست ما نرسیده است. طبعاً در حین جلسه هم سؤالاتی مطرح میشود و باید به آنها پرداخت. حالا بنده طبق این لیستی که دادهاند باید سؤالات را شروع کنم، ولی احتمالاً کمی این چیزش را جابهجا کنم و دستهبندیها را کمی از جای دیگری بحث کنم.
یک فصلی که برای سؤالات گذاشتهاند، عنوانش "از برنامه زندگی پس از زندگی" است. خب، جهان مربوط به برنامه است دیگر. حالا برخی از سؤالات مربوط به خانم الهام موحدی است. بنده ندیدم. از آقای عبدالمالکی هیچ کدام از این قسمتهای زندگی پس از زندگی را ندیدم. لذا فعلاً در مورد اینها نمیتوانیم صحبت بکنیم. گفتهاند که بعضیها، حتی بعضی اساتید حوزوی، اصرار دارند که در مورد برزخ هیچ اطلاعاتی در دست نیست و آنچه در برنامه "زندگی پس از زندگی" بیان میشود، "توهمات قوی عقل و مغز" است. کد اصطلاحات و ترکیب و چینشش کنار همدیگر خیلی جالب است؛ چون اساساً عقل میآید که وهم نباشد و توهم نباشد و اگر عقل توهم کند، چه شکلی میشود دیگر؟ حالا البته نقل قول این دوستی که سؤال را نوشتهاند، حرف خودشان نیست. نقل این است: "قدرت تخیل را انسان دارد و به گونهای تخیل میکند که آن را میبیند و غیر این حرفها." درست است؟ "چه مدرک محکم و یقینی برای پاسخ به اینها وجود دارد؟"
مدرک یقینیاش به همین است که حتی اگر توهم باشد، تجرد وهم را میرساند. جواب وهم است دیگر. پس وهم مجرد است. ما فقط تجرد را میخواهیم اثبات بکنیم. هرچه هست مجرد از ماده است؛ یعنی انسان بدون ماده ادراک دارد. وهم، خیلی خوب، وهم. عقل، هرچه هست! حالا تو آن برنامه سعی میشود اثبات شود که خب مثلاً اینجا فاصله ۳۰ متری تا خدمت شما عرض کنم که آن اتاق اسموکینگ و فلان و اینها را مثلاً ایشان دیده. خوب هم هست، اثبات هم میشود. به هر حال آنی که میخواهد خدشه بکند، به همین هم خدشه میکند؛ یعنی آن که بخواهد باورش نشود، باورش نمیشود. معجزات را از انبیا و اولیا دیدند، قبول نکردند. حالا اینکه تو بیمارستان چهار پنج نفر شهادت بدهند، طبعاً چیزی را شاید خیلی اثبات نکند. آنهایی که دلشان گرم بود، دلشان گرم بود؛ یعنی عملاً فقط بیشتر اسکات این قضیه است. اثبات خیلی شاید نباشد و مخاطب اونی که حرف میزند شاید ساکت شود در اثر اینکه مثلاً آقای عبدالمالکی آنجا را دیده. بعد که وارد قضایایی میشود که آنش دیگر خیلی یعنی توی قسمت دوم آن برنامه یک سری مطالب اثبات شد. تو قسمت سوم یک حجم جدیدی از مطالب یکهو آمد که همه کسانی که باور داشتند، یکهو دچار گیرپاژ شدند که مثلاً بابابزرگش آمده گفته که سنگ قبر من را عوض میکنم، فلان، نکند عذاب قبر من تجدید میشود. هیچی دیگر! حالا بنشینیم جواب بدهیم؛ یعنی آن هم یک گوشههاییاش را ممکن است اثبات بکنی، یک گوشههایش خودش مولد یک حجم جدیدی سؤال و ابهام است.
چیزی که هست این است که خب، این سؤال دو بخش دارد: یکیاش این است که برخی اساتید میگویند که ما هیچ اطلاعاتی در دست نداریم. خب، اگر اطلاعاتی در دست نداریم، نه چیزی را با آن میتوانیم اثبات کنیم، نه چیزی را با آن میتوانیم رد بکنیم. وقتی اطلاعاتی در دست نیست، سکوت باید اختیار کرد. بعد اطلاعات در دست نداریم و میگوییم اینها توهمات است. وقتی اطلاعات در دست نداری، باید بگویی "نمیدانم"، نه اینکه بگویی "نیست". یا اطلاعات داریم یا نداریم. یا اطلاعاتمان ناقص است یا اطلاعاتمان کامل است. یا اطلاعاتمان متقن است یا اطلاعاتمان متقن نیست. هیچ اطلاعاتی نداریم، پس هیچ حرفی هم نمیتوانیم بزنیم؛ نه میتوانیم تأیید کنیم، نه میتوانیم رد بکنیم.
اگر اطلاعاتی داریم، این اطلاعات یا درست است یا غلط است. با مبانی و شاخصهای خودش باید این اطلاعات پردازش شود. اگر مبانی تجربهگرایانه دارد، بر اساس متدهای تجربی باید اثبات شود. اگر عقلی است، با متدهای عقلی باید اثبات شود. اگر نقلی است، با متدهای نقلی باید اثبات شود. گاهی خلط میشود این مباحث با همدیگر و این طبیعی است، قبول داریم. یعنی یک حرفی دارد با یک سری متدهای تجربی زده میشود و بعد دارد یک فرمول عقلی داده میشود. مثلاً تو همان برنامه گفته میشود که هر کسی که تو کماست، چون این آقا، این برادر بزرگوار آقای عبدالمالکی، آنجا ایستاده و شاهد بوده که هر اتفاقی که دور و بر او رقم میخورد، شاهدش بوده، پس هر کسی که تو کماست، شاهد بر این است که توی بیمارستان هر کاری دارند باهاش میکنند، شاهد قضیه است. باهاش صحبت بکنیم. خب، این از کجا دارد اثبات میشود؟ این حرف مبنایش چیست؟ شما با یک داده تجربی دارید یک قاعده عقلی که نمیدهید! اینی که یک نفر شاهد بوده در کما، که دلیل نیستش که هر کسی که به کما رفته، حاضر و شاهد است. شاید خیلیها به کما رفتند، مثل خواب مشاعرشان لزوماً فعال نباشد. کما به معنای واقعی کلمه بر اینها کماست؛ بیهوشاند، بیحساند. نه اینکه بگوییم رفتند دیدند، الان که آمدند یادشان رفته. اینها را متقن نمیشود گفت. نمیشود گفت هرکس که رفته، دیده. دیده یعنی هرکس که تو کما رفته، دیده همه این صحنههایی که دور و برش دارد رخ میدهد، بعد که آمده یادش رفته. با چه دادهای ما داریم این را میگوییم؟ چون این آقا دارد میگوید مثلاً یادش نرفته؟ اینها چیزهایی نیست که بشود اثبات کرد. اینها نقدهایی است که هست. نقدهای درستی است؛ یعنی هر حرفی که دارد زده میشود، باید مشخص شود پشتوانه این حرف چیست، مبنایش چیست. ما نمیتوانیم با یک داده تجربی، یک قاعده عقلی بدهیم، بگوییم هر کسی که در کماست ناظر بر بدنشه، هر کسی دور و بر او میآید میبیند، با آنها گفتوگو میکند، شاهد هر حرفی را میشنود. از کجا داریم این را؟
یک مطلب قبول داریم. پس اطلاعات در دست داریم. آن مقداری که اطلاعات در دست داریم، بر اساس دادههای خودش یا عقلی یا نقلی یا تجربی. با همینها میتوانیم کار کنیم. مطلبی که تجربی اثبات شده و بدیهی است، بر اساس همان مقدار دلالتش باهاش کار داریم. اثبات کرده که رفته به کما و آمده و این اطراف را دیده. تا شعاع چند کیلومتری اینجا بوده، اراک را دیده. در حد خودش اثبات میکند. اینقدرش را اثبات میکند. با قواعد عقلی اثبات میکنیم که روح مجرد است. با قواعد عقلی اثبات میکنیم که وهم هم مجرد است. شما میگویید توهمات. توهمات یعنی کارکرد وهم است؛ یعنی قوه وهم ایجاد کرده اینها را. قوه وهم چطور وقتی که ماده از کار افتاده، کار کرده؟ پس قوه وهم مجرد است. تجرد وهم را اثبات کن. تجرد وهم را اثبات بکنیم، خیلی حرفها توش در میآید. بعد به همان دلیلی که وهم اثبات میشود، به طریق اولی خیال اثبات میشود، به طریق اولی عقل اثبات میشود. یعنی اتفاقاً بدترین وضع برای اینها این است که وهم تجردش اثبات شود؛ چون بیشتر اختلاف سر این است که وهم مجرد است یا نه. در مورد تجرد عقل که کسی بحث ندارد. در بین فلاسفه دعوای اصلی سر این است که وهم مجرد است یا نه، دعوایی که بین بوعلی و ملاصدراست در مورد تجرد وهم است. شما که این را دارید میگویید که خیلی خفنتر از آن حرفهاست، یعنی خیلی خیلی بیشتر بارتان سنگین میشود. وهم مجرد است. دارد میگوید بدنش از کار افتاده، وهم شروع کرده یک چیزهایی دارد میبیند. خوب نمیبیند؛ یعنی وهم دارد بهش میدهد دیگر، یعنی قوه واهمه دارد کار میکند. پس قوه واهمه بدون بدن کار میکند. پس قوه واهمه مجرد از بدن است. قوه واهمه حس و مجرد وهم اگر هست و مجرد است، به طریق اولی خیال هست؛ چون مرتبه وجودیش از این بالاتر است. به طریق اولی عقل هست و مجرد است.
اینها مدرک محکم و یقینی برای پاسخ به اینها که پرسیده بودی که چه مدرک محکم و یقینی وجود دارد. مدرک محکمش خودشان هستند. میگفت طرف رفته بود، گفته بود که از مدرسه اخراج کردند. رفته گفته بود به چه مجوزی من را از این مدرسه اخراج کردی؟ بهش گفتم: به همین مجوز! مج قدرت تخیل انسان است. قدرت تخیل انسان. این قدرت را انسان دارد. به گونهای تخیل میکند که آن را میبیند. قدرت تخیل، قدرت تخیل یعنی چی؟ تخیل یعنی چی؟ قدرتش یعنی چی؟ تخیل کجاست؟ این بدن از کار افتاده، تخیل دارد کار میکند. یعنی چی؟ مجرد است. چه برسد به سؤال بعدی.
"آیا استاد؟" حالا استاد یعنی کی؟ پیدایش کنیم! "برای اثبات مطالبی از جمله کتاب «سه دقیقه در قیامت» از مراجع و مجتهدین حاضر هم بهره بردهاند؟" سؤال خیلی عقل بنده نمیکشد بفهمم. اثبات مطالبی. اگر منظور اثبات اصل قضیه است که مجتهدین حاضر در خود این برنامهها حضور پیدا کردند و اصل این قضایا (تجربه نزدیک) تأیید شده است. اگر در مورد مسائل و مطالبی است که در این کتابها رخ داده، اصلاً چیزهایی که یاد گرفتیم از مجتهدین حاضر بوده، از متخصصین فن بوده، از علما بوده. و اصل قضیه هم اولین تأییدی که ما دیدیم تو این زمینهها، همانی بود که مرحوم آقای ریشهری تو کتاب «خاطرههای آموزنده» نقل کردند. تو فصل اول "زندگی پس از زندگی" خرمیان را آوردند. ایشان هم تعریف کرد این قضیه را. قاری قرآن که تجربه نزدیک به مرگ داشتند، برای رهبر انقلاب این را گفتند و ایشان تأیید کردند.
و جالب است بدانید این مطلب گاهی به آن توجه نمیشود. الان این برنامه تلویزیونی که الحمدلله این جور به اوج رسیده، خب، این مطلب از کی بود که این را بردارید بسازید؟ حالا بعضی از این دوستانی که به قول شما اساتید حوزوی که اصرار دارند در مورد اینها هیچ اطلاعاتی نداریم و اینها... رهبر معظم انقلاب تجربه خرمیان را به سال ۸۳، ۱۸ سال پیش، فرمودند که هم این مستندی ساخته شود، هم فیلم ازش ساخته شود. خب، بعد کی ساخته شد؟ تلویزیون آمد ۹۸. ۹۸ ساخته شد، ۹۹ پخش شد. یعنی ۱۵ سال فاصله بود. خب، این هم اصلش از کی بود؟ کدام مرد حکیم، خبیر، بصیر دیده بود که این جامعه را تکان میدهد؟ چرا ۲۰ سال؟ گردن کیست این ۲۰ سالی که این قضایا مکتوم ماند؟ خیلی از اینها مال همان ۲۰ سال پیش است. مال ۱۰، ۱۵ سال پیش است. خیلی از این تجربهها. اگر آن موقع ساخته میشد، وضعمان چه شکلی میشد؟ چقدر ما از جهت معارفی الان جلوتر بودیم؟ ۱۵، ۲۰ سال تو این مسائل جلوتر بودیم. این قضایا بیشتر به گوش مردم رسوب میکرد.
مراجع حاضر، رهبر معظم انقلاب، مجتهدین حاضر، همان کارشناسانی که تو تلویزیون آمدند و ریزهکاریهایش هم که آیات و روایات بود و بیانات علما بود. و هر جایش، مخصوصاً ما تو کتاب «سه دقیقه در قیامت» که دیگر اعصاب همه را خورد کردیم دیگر بس که... اصلاً کتاب را نخواندهایم؛ یعنی کتاب اصلاً برای ما محل بحث نبود. کتابهای دیگر در این زمینه که نخواندیم، اساساً دیگر کتابی نخواندیم. کتاب خواندن نبود. ما از اولش هم که آنزیم مرگ را کار کردیم به کتاب کار نداشتیم. ما بحثهایمان را مطرح کردیم، تمام شد. آخرش اینها گفتند آقا اینها ما را تکان نمیدهد. گفتیم بیا این کتاب را بخوان، تکانت بدهد! کتاب سه جلسهای، کل هر داستان یک جلسه بگوییم، تمامش کنیم. نشد. یک کمی مکث بکنیم روی قضایا. «سه دقیقه در قیامت» هم کتاب برای ما موضوعیت نداشت، مطالب موضوعیت داشت. هرچند آن برادر عزیزی که این قضیه را نقل کرده، این را چند باری بنده خودم از ایشان کرامت دیدم. پارسال همین ایام ماه شوال بود. یک قضیهای رخ داد و ایشان تماسی گرفت. یک چالش جدی که برای ما رخ داده بود، یک مسئلهای را مطرح کرد که محضر برخی بزرگان قم هم مطرح شد و این عزیزان هم تأیید کردند و آغاز یک تحولی بود در واقع و یک مطلب بسیار عجیبی بود. اینی که ایشان با اینکه اطلاعی نسبت به این قضایا، نه ایشان نه کسی دیگر، نداشت، یک امر جزئی را ایشان از یک واقعهای گزارش داد و کمکی کرد که در مورد خود کتاب «سه دقیقه در قیامت» اگر بحث باشد، در مورد پژوهش بحث باشد، در مورد شخص برعکس همه این قضایا که معمولاً تجربه را تأیید میکنیم و شخصش را میگوییم در موردش نظر نداریم، در مورد «سه دقیقه در قیامت» میگوییم اگر در مورد تجربهاش هم حرفی نتوانیم بزنیم، شخصش قطعاً باقی نمانده است. و لذا اونی که برای ما تو همه اینها از همش محکمتر است همین کتاب «سه دقیقه در قیامت» بیشتر از همه فحش خورد. جالب بود که اکثر فحشهایی که میخورد، امسال پاسخ گرفت. گفتند چرا همش بحث نماز بود و فلان بود و این طور بود و آن طور بود و این جزئیات معصومین بود و هیچ کس دیگر اینها را نگفته. امسال دیگر همش همینها بود تو این تجربیات نزدیک به مرگ.
"در تجربه نزدیک به مرگ ایمان عبدالمالکی، روح ایشان گاهی با رشته نورانی به جسمشان متصل شده بود و گاهی آزادانه شهرهای اطراف تهران سیر میکرد. چطور این تفاوت در آزادی عمل برای روح ایشان به وجود میآمد؟" ببینید، اصلاً ما چیزی به اسم آزادی روح نداریم. روح که آزادی ندارد که. روح که در میآید که هرجا دوست دارد نمیرود که. روح در قبضه اراده و قدرت خداست. آنجایی میرود که خدا اراده میکند، نه آنجا که خودش اراده میکند. اگر هم اراده میکند، به اراده او اراده ما یشائون الا ان یشاءالله. خدا مشیت کرده که به او چیزی نشان دهد و ظرف وجودی او آمادگی دریافت این را دارد. حالا چه مصلحتی پشت این قضیه است، خدا میداند. چرا به برخی اینها نشان داده میشود، به آنها نشان داده نمیشود. اینها تویش اسراری است. اینی که یکهو کشیده میشود، میخواهند این را بهش بفهمانند که به اختیار خودت نیست هرجایی میخواهی بروی. این نیست که حالا از در میزنی بیرون. این رشتهها هست، تو را نگه داشتهایم. اولاً که هنوز فعلاً پابند جسمی. تو تجربه ایشان هم هیچ صعودی ایشان برایش رخ نداد. حتی شهید را که دید، شهید آمد پایین. آن تونل برایشان برعکس بود. تونل از بالا وا میشد، یکی میآمد پایین. حضرت عباس (علیه السلام) را ایشان کنار تختش دید. پدربزرگش را آنجا دید. مادربزرگ زن داداشش را آنجا دید. ایشان یک صعودی پیدا نکرد؛ یعنی قشنگ ایشان کامل تو مدار جسمش بود و تو مدار توجهاتی که به جسم او بود؛ یعنی دوست او از اراک میخواست راه بیفتد بیاید بدن ایشان سر بزند، عیادت کند، این او را داشت میدید؛ یعنی هر کسی که متوجه بدن او بود، مدارش این بود. تقریباً چیز دیگری مطرح نبود. آن زن داداش ایشان یا خواهر زن داداشش بود، مانتو خفاشی پوشیده بود و اینها، آن را مثلاً دیده بود. برای اینکه آن داشت میآمد به این سر بزند، عیادت این. از این داشت حرف میزد و از این قبیل.
غرض این است که آزادی روح نداریم. بله، روح آزاد، آزاد، آزاد، آزاد. روح امیرالمومنین (سلام الله علیه). چو اطلاق محض او همه چیز است، به تعبیر حضرت امام (رحمت الله علیه) در مورد امیرالمومنین، ایشان تعبیر میکند: او روحی است که دیگر هیچ تعینی ندارد. از مطلق تعینات، به قول عرفا در مقام «لا اسم و لا رسم»، در آن مقام مقیم و متوطن. او مقام اهل بیت است. آن مقام مقامی است که بیرنگی محض، بیتعینی محض، آزادی محض. هرچه اراده بکنند، همان میشود. برای اینکه آنجا اراده دیگر نمانده. اراده نمانده اصلاً. هرچه که هست، فانی شده. آنجا علی و حسن و حسین و فاطمه هیچی نیست. حقیقت محض است که حالا تعبیر میشود ازش در کلمات بزرگان به حقیقت محمدیه. این مقام، مقام این شکلی است. مقام "امین الله". "انا عرضنا الامانة علی السماوات و الارض فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا" این آیه به اشتباه ذکر شده و صحیح آن "انَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا" (احزاب/۷۲) است. این همان مقامی است که انسان حمل کرده، مقام امانت الهی. امین الله، امانت وجود. امین امانت وجود، بحث دیگری است. وگرنه همه ارواح حد دارند برای خودشان و محدوده دارند. یک چیزهایی و مشخص. یعنی میخواهد برود، میگوید آقا رفتنی نیست. تو پابند گیر فلان این بدنی. این نکته بسیار مهمی است. اینها بهش گاهی شاید توجه نمیشود. یک شیرینیهایی گفته میشود در مورد کسی که آزاد شد و راحت. این را میشنیده، آن را میشنیده، آزاد بوده، آن را میدیده. آن آزاد نبوده. آزادی نداریم ما. این دربند. فقط آنجا دربند بودنش خیلی وسیع است؛ یعنی یک دربندی که یک زندان خیلی بزرگتری دارد. زندانش مثل دنیا نیست که آدم این صدا فراموج و فروموج و اینها یک کمی بالا پایین میشود، دیگر صدا به گوش آدم نمیرسد. نه، خیلی وسیعتر است. شعاع ادراک انسان خیلی وسیعتر است. ولی همش محدوده وجودی خودت است و اینکه ظرف وجودی تو و سعه و میزان ادراک تو چقدر است. این رشتهها هم یک همچین قضیه را میرساند. آن خانم سحر هم که حالا اسمش سحر بوده یا هرچی بوده، همین بود دیگر. او هم این رشتهها را دیده بود. او هم صعودی پیدا نکرده بود. همان حول و حوش بدنش بیشتر میچرخید.
سؤال بعدی. اگر مربوط به این مسائل همزمان سؤالی میآید، بفرمایید. "مطلب حل نمیشود. سؤالی هست." دوم اینکه این مال همین سؤال قبلی بوده. در دومین خیلی حالا. "در داستان آقایی که میبایست با هفت نفر ملاقات میکرد و اگر نمیتوانست برای آنها پاسخ مناسب ارائه کند، هموزن آنان سنگینی تحمل میکرد. ابتدا یک شتر که تجسم حق پدر و مادر بود، سپس یک اسب (تجسم همسایه)، یک مرغابی (تجسم صله رحم)، یک گوسفند (تجسم حق همسر و فرزند)، یک الاغ کریه المنظر و خیلی زشت (تجسم حق مال و درآمد) و نهایتاً یک خوک متعفن با نفسهای بد بود (تجسم هوا و هوس و شهوت) بر ایشان وارد. توضیح بفرمایید که تفسیر این صحنهها چه بوده؟" صالح مفصلی بود. "آن سنگینی، آن موجودات، آن صورت کریه در شمایل الاغ، آن بوی تعفن و غیره، هر کدام چه معنایی دارند؟"
بنده جلو دماغم را بیشتر نمیبینم. من نمیفهمم از این چیزها سر در نمیآورم. به هر حال در ظرف قوه خیال دارد تمثل صورت میگیرد دیگر. هر کسی قوه خیالش به میزان اینکه رشد داشته باشد و متعالی باشد، همان قدر ادراک میکند. لذا حضرت یوسف (علیه السلام) سجده برادرانش را و پدرش را به صورت ماه و خورشید و ستاره دید. آن پادشاه قحطی را به شکل گاو، هفت تا گاو لاغر هفت تا گاو چاق را خوردند. هفت سالی که بهت یارانه داده بودند از جیبت. عرض کنم خدمتتون، یک کسی ادراکاتش... حالا نمیخواهیم چون اینها افراد تصاویرشان دیده شده، افراد شناخته شدهاند، کمی در مورد این مسائل صحبت کردن سخت است. آن کتابها خوبیش این بود که افراد در موردشان صحبت میکردیم، ولی اینها نمیشود خیلی عزیزان را، چون در معرض قرار گرفتند، همه میشناسند، خیلی نمیشود صحبتی کرد. به هر حال یک بخش این است.
یک بخش دیگر هم این است که اینها خودش تناسب دارد دیگر. شتر مثلاً تجسم حق پدر و مادر. پدر مادر شترند مثلاً؟ خب، شتر ویژگیش چیست؟ این بدیهای این حیوانات که نیستش که، خوبیهای حیوانات. بعضیهاش که جنبههای بدیش، بعضی از حیوانات بدیهاشون برجستهتره به نسبت خوبیهاشون. بعضی از حیوانات بدیهاشون برای این فرد برجستهتره به نسبت خوبیهاشون؛ یعنی سگ خوبیهایی دارد و بدیهایی دارد. یک وقت برای کسی خوبیهای سگ جلوه میکند، برای کسی بدیهای سگ جلوه میکند. خوک بدیهایش اغلب است و شتر خوبیهایش اغلب. شتر کینه هم دارد. خدمتتون عرض کنم که یک ماجراهای این شکلی هم دارد. ولی قرآن فرموده: "أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ." و دیه انسان را هم خدای متعال معادل چی قرار داده؟ آقا معادل شتر قرار داده. "فصل لربک و انحر" این آیه به اشتباه ذکر شده و صحیح آن "فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ" (کوثر/۲) است که به معنای قربانی کردن است نه دیه شتر. وقتی که بهت کوثر عطا کردیم، نماز بخوان و چکار کن؟ شتر سر ببر. خب این شتر کرامت و عظمتش... چون اصلاً تعبیر کرامت در مورد شتر داریم. تعبیر کریم. شتر کریمه عندالله، کرامت دارد. و شتر خیلی صبور و تنها حیوانی است که هم راکبه، هم حامله و هم منزله یک بیت. این را من، مصطفوی ذیل واژه ابل همون اول کتاب «التحقیق فی کلمات القرآن الکریم»، آنجا بحث قشنگی دارد که تنها حیوانی که یک بیت میتواند باشد، شتر است. محمل روش میبندند و شتر را تبدیل میکنند به یک خانه سیار و کفاف میدهد. اگر تشنه هم باشد، کوهان شتر را برمیدارند، باز میکنند، ازش آب برمیدارند. تو بیابانها هم تو سرما، هم تو گرما. در مورد موی شتر هم که آیه قرآن دارد: "تَسْتَخِفُّونَهَا يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَيَوْمَ إِقَامَتِكُمْ" این آیه به اشتباه ذکر شده و صحیح آن "وَمِنْ أَصْوَافِهَا وَأَوْبَارِهَا وَأَشْعَارِهَا أَثَاثًا وَمَتَاعًا إِلَى حِينٍ" (نحل/۸۰) یا آیات دیگر درباره نعمتهای الهی در چهارپایان است. که میگوید ما یک مویی بهش دادیم که باهاش بتونی خیمه بزنی. هم روزایی که میمونید این خیمه براتون باشه، هم روزایی که میرید سبک باشه بتونید حملش بکنید. شتر از ابعاد فراوان برکت. همش خیر است. صبوری، تحمل، سیر دادن، حرکت دادن. لذا اینجا پدر و مادر را، حق پدر و مادر به صورت شتر دیده.
تجسم همسایه، خب حالا باز خود اسب ویژگیهایی دارد. اسب هم خوبیهایی دارد، بدیهایی دارد. معمولاً خوبیهای او، مرکب تندرو در رفع نیاز. معمولاً سریع، سریعتر حوایج را برآورده میکند به نسبت شتر. همسایه همین شکلی است؛ یعنی در رفع نیازها معمولاً سریعتر حوایج را برطرف میکند. آپارتمان آتشسوزی شده، اول همسایهها میریزند. مثلاً یا مثلاً شما در میزنی بچهات افتاده مثلاً پاش شکسته، اول همسایه است که بچه را برمیدارد میبرد بیمارستان. مثلاً اینجا شاید پدر مادرتم دورند تا زنگ بزنی بیایند. از این جهات میشود همسایه اینجا به شکل اسب مثلاً و حقی که دارد. حالا تک تک باید بحث کنیم این را. مرغابی تجسم صله رحم. مرغابی کارش کوچ است دیگر. کثافتهای طولانی را میرود، پرواز میکند و این اتصال است. یک نقطهای را به نقطه دیگر وصل میکند. مرغابی و هم تو آب، هم تو هوا. صله رحم هم کأنّه این شکلی است؛ یعنی دو منظور است خلاصه.
گوسفند تجسم حق همسر و فرزند. اینکه دیگر مشخص است. موجود عزیز، دوست داشتنی، مظلوم، سراسر خیر و فایده و سراسر تحت اسارت و قدرت و در چنگال این شوهر، حالا مثل امثال ما بیرحم. این بیچارهها را بلا سرشان در میآوریم و صدایشان هم در نمیآید.
الاغ کریه المنظر و خیلی زشت، تجسم حق و درآمد. الاغ در عربستان، لطیفهها هم داشته باشیم، ایام عید را گذراندیم. عربستان سعودی کارش گیر افتاده بود. دنبال یک آدم دم کلفت میگشت که کارش را پیش ببرد. به یکی از این عربهای سعودی رسید. پشتش گفت: "سیدی؟" گفت: "نه!" گفت: "هل یذهب حمارک؟" خرت میرود؟ خرش میرود؟ "یذهب حمار." خرش میرود. این خرش میرود یعنی جایی واینمیایستد دیگر. هرجا بخواهد میرود. پول این شکلی است دیگر. پول باعث میشود که آدم خرش میرود و خر است دیگر. چند تا چیز نام ببر که میپرد. مال هم این شکلی است دیگر. خر آدم باهاش میرود، ولی خر است دیگر. به هر حال یک وقتی هم دیدی که هیچی حالیش نیست و خلاصه میرود یک جاهایی که نباید برود. تا یک جاهایی.
خوک متعفن هم که دیگر مشخص است دیگر. هوا و هوس، شهوات. آن سنگینی هم وزر و وبال دیگر. قرآن تعبیر کرده به وزر. از آن کلمات فوقالعاده قرآنی در مورد حالات بد روحی در عوالم بد کلمه وزر است. "حاملا ثقلی علی ظهری" این آیه به اشتباه ذکر شده و صحیح آن "وَهُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَى ظُهُورِهِمْ" (انعام/۳۱) یا "وَلَيَحْمِلُنَّ أَثْقَالَهُمْ وَأَثْقَالًا مَّعَ أَثْقَالِهِمْ" (عنکبوت/۱۳) است. "حاملا ثقلی الا..." از امام سجاد (علیه السلام) در دعای ابوحمزه میفرمایند که یک سنگینی را روی پشتم حمل میکنم. این خود پشت و حمل و سنگینی اینی که انسان حقوق را ادا نکرده، حق کسی را بهش نداده. فقط هم ظلم نیست ها. حق کسی را بهش نداده و "و آت ذا القربی حقه" این آیه به اشتباه ذکر شده و صحیح آن "وَآتِ ذَا الْقُرْبَىٰ حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ" (اسراء/۲۶) است. نزدیکان حقشان را بهشان بده. ممکن است گاهی ما ظلم نمیکنیم، ولی حقشان را هم بهشان... به یک معنا ظلم است ها. به حسب ظاهر مثلاً من داد نزدم سرش. آقای باید بنشیند با خانم حرف بزند، توجه بهش بکند، محبت بهش بکند. ۵۰ سال است که فحشش نداده، ولی ۵۰ سال محبت هم نکرده، دوستت دارم بهش نگفته. این به حسب ظاهر ظلم نکرده، ولی حقش را هم نداده. یک سنگینی است دیگر. آن خانمه یک چیزی باید میگرفته که نگرفته. دلش سنگین است. اینجا این آقا این سنگینی که روی دل او گذاشته است را احساس میکند. حقی که ادا نکرده، حق روی دوشش است، روی گردن. حقوقی که نداده. البته این را میدانید، اینها همه مرحله اول ورود به عوالم بعد است. بحث حق الناس جزء عالم برزخ به حساب نمیآید. برای اینکه رفتن به عالم برزخ اصلاً از ناس و ماس و همه چی در میآید. حق الناسی که پایینترین سطح ادراک بشری است. تو این عوالم دیگر سطحیترین مسئله است. برای اینکه اصلاً ناسی نداریم. برای اینکه حق همش حق الله است. حق ناسی نیست. ولی فعلاً اینقدر توی این کثافات دنیا و سنگینی دنیا مانده که نهایت درکش از عوالم بعد همین حق الناس است. بعد تازه حق الناس رد میشود. این مراتب یکی یکی طی میشود. با عوالمی روبرو میشود که تراب، عوالمی در پیش است. عظمت خدای سبحان تجلی میکند. نور خدای سبحان تجلی میکند. نور عزتش، نور بهجتش، نور جلالش. در مواقفی نور خدای متعال اسمایی، صفاتی، کمالاتی. یک جاهایی از شدت عشق به خدای متعال غش میکند، میمیرد. سالها در این بیهوشی میماند. یک جاهایی از شدت عظمت خدای متعال آب میشود. درخواست میکند ای کاش خاک بودم، کاش هیچ بودم. و عوالمی است. حالا ما فکر کردیم همش همین است دیگر. این قدم اولش است. حق الناس پایینترین مرتبه نشرات بعدی است و کمترین قضیه است. اولین مرحله که توی اساتید بزرگان در مورد بحثهای حرکت و سلوک و این حرفها، حق الناس اولین قدم طی نشده باشد، انسان هیچ ورودی به وادی معنوی ندارد. این سنگینیها هم همین است.
"من از آموزههای دین یاد گرفتهام هر کاری را اگر برای خدا و به نیت خدا انجام دهید، خداوند قبول میکند. هر قدر خالصانهتر شود ارزشش بالا میرود و اعمال بدون نیت برای خدا پذیرفته نمیشود." این پاسخش همین نکته بود که عرض کردم. کجا پذیرفته نمیشود؟ این خیلی مراتبی هست. اینجا هم صفر و یک نیست. قبول نمیشود، میزند تو دیوار، امتیاز این مرحله را از دست میدهی و دوباره صفر میشود، از اول باید شروع کنی. بیت رهبری، دیدار رهبری، نماز. به سختی آن آخرین درک رسیده بودم و تو میرفتن. یکیشان گفته بود که آقا نمیشود تا اینجاشو سیو کنیم؟ حالا اینجا هم همین است. تا اینجاشو سیو میکند. به بعدش چیزی نصیبش نمیشود. تو مرحله بعدی رد میشود، ولی صفر که نمیشود که. مرحله مثلاً ۷۳ مانده، مرحله ۷۴ رد نشد، ولی ۷۳ صفر که نمیشود که. و خدای متعال سر سوزنی اعمال را حواسش است. حالا سؤالشان این است: "ولی در برنامه «زندگی پس از زندگی» چیزی که برام خیلی عجیب بود این بود که اکثر این افراد فقط کار خوب انجام داده بودم بدون نیت خدا. حالا آن که ما نمیدانیم که بدون نیتش را، ولی در آن دنیا باز هم ارزش داشت. چگونه ممکن است؟ لطفاً پاسخ دهید. ممنون."
بنده از شما سؤال میکنم. از ابلیس داغونتر، بدبختتر، پستتر، کثیفتر داریم؟ خدا در مورد عبادات ۶۰۰۰ سالهاش چی فرمود؟ "کان من الکافرین." درست است؟ همه این عباداتی را انجام داد با چی بود؟ "فَقَصَّمَ نَصْرَهُمْ" این عبارت به اشتباه به آیه قرآن نسبت داده شده است. "من الکافرین." نه، کافر شد. از کافرین بود. از اولش کافر بود. قفل بروز پیدا کرد. موقعیتی برای بروز کفرش نبود که بخواهد بروز بدهد. خودش بوده. خدا دیگر؛ یعنی تو مرتبهای بود که ادراکی از وسط فیض نداشت. یک امری بهش رسیده بود، داشت انجام میداد. خوشحال هم بود بابت این امری که دارد انجام میدهد. بعد خدمتتون عرض کنم که خب، ساقط شد و هبوط کرد. ولی ۶۰۰۰ سال عبادتش چی شد؟ خدا بابت ۶۰۰۰ سال عبادت بهش داد یک عمر طولانی. "الی یوم الوقت المعلوم." خب، اینجا هم همین است؛ یعنی کافر هم که باشی، کار خوب، کار، عمل به حسب عمل یک صورتی دارد. ولو باطنی.
خیاط نقل کرده و بعضیها دست انداختهاند این قضیه واقعیت دارد؛ یعنی مبنا دارد. حرف روی هوایی نیست که. میگوید من دیدم مخترع پنکه تو جهنم است، ولی پنکه دارد باد میزند رویش. که بعدش هم دست انداختند از عزیزانی اینها دست انداختند. کتابی در این کتاب نوشته شد. آنجا نوشته: خب، از مخترع تلفن هم یک خط تلفن واسش کشیدند، مخترع کولر خونش. بعدی ندارد. یعنی عمل این عمل را طرف انجام داده. از کانال او این اتفاق رخ داده. در این عالم سیر صعودی پیدا کرده. یک فایدهای به خلایق رسیده. یک پلی زده. ولو فارغ از نیت. بله، یک وقت از نیتش ریایی است. نیت اساساً فاسد است. یک وقت نیت ندارد. یک وقت نیتش فاسد است. به غرض فاسد یک کار خوب انجام میدهد. بله، آنجا مسجد ضرار هم که باشد، نماز هم که باشد، مسجد هم خراب میکنند و عملش را هم تو سرش میزنند. "فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ * الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ * وَالَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ" ماعون/۴-۶. وقتی ریا آمد، نمازش هم تو سرش میخورد. بحث جداست. یک وقت نیت ندارد. بله، چی؟ "يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ." "الَّذِينَ كَفَرُوا" فکر میکنم باشد. میفرماید که اینها اموالشان را در سبیل طاغوت انفاق میکند. ولی در سبیل طاغوت. "فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ" این بخش از آیه به آیه دیگری (توبه/۳) مربوط است و به اشتباه در اینجا آورده شده. آیا اشتباه نخوانده باشم. میفرماید که اینها اموالشان را در راه کفر انفاق میکند برای تقویت نفاق و کفر طاغوت. پس یک وقت انگیزهها انگیزههای فاسدی است. عمل هم عمل خوبی باشد، آن انگیزه فاسد نابودش میکند. یک وقت انگیزهای ندارد، آنجا...
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و ششم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و هفتم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و هشتم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش اول
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش دوم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش چهارم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش پنجم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش ششم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش هفتم
درآمدی بر برزخ در المیزان
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و هفتم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و هشتم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش اول
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش دوم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش سوم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش چهارم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه پرسش و پاسخ - بخش پنجم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و دوم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و سوم
درآمدی بر برزخ در المیزان
جلسه بیست و چهارم
درآمدی بر برزخ در المیزان
در حال بارگذاری نظرات...