‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
در آیه شریفه نور، بحث بر سر ماده نور بود که این زیت چگونه روشنایی میبخشد و روشناییبخشی زیت به چه نحوی است. متنی از مرحوم مصطفوی را در کتاب شریف "تحقیق" میخوانیم: "فمدت النور فی الشجره و مبدا هو الذی موجود فی ذات الشجره ذاتاً". ماده نور در درخت است و مبدا آن همان زیتی است که در ذات درخت موجود است و آن موجب روشنایی میشود تا وقتی که شجره موجود است، بدون حاجت به روغن خارجی. پس حرارت و روغن در شجره، ذاتی و ثابت هستند. حرارت و زیت؛ یعنی ما اینها را مستقیماً به خود درخت نسبت میدهیم. درخت هم حرارت دارد، هم زیت دارد. "یکاد زیتُها". "ها" گفتیم به چه چیزی برمیگردد؟ به شجره. تعبیر به صیغه مضارع "یکاد و یوزی" دلالت بر استمرار دارد. استمرار و توقفی در عشق نیست.
مضاف بر اینکه، عدم حاجت در بست نور به حرارت و حرکت و تنوع، دلالت میکند بر اختیار و قدرت مطلقه بدون توقف بر امری. بست نور احتیاج به حرارت و حرکت و تنوع ندارد. این دلالت بر این دارد که این خودش دارد بحث میدهد، خودش را نورش را، و این قدرت مطلقه را میرساند و این به چیزی وابسته نیست. خودش از خودش نور دارد؛ از خود این درخت. چرا؟ در تطبیقش باید ببینیم که حالا درخت را به چه معنا میگیریم.
عبارت بعدی "نورٌ علی نور". این آیه را با یک سرعت بیشتری، مفرداتش را تمام بکنیم. در خود بحث آیه که هنوز وارد نشدیم، نکات بیشتری داریم انشاءالله. مطابقتهایی داریم، نکاتی داریم، روایاتی داریم، انشاءالله بحث بیشتر پیش برود. "نورٌ علی نور" را ایشان خبر دوم گرفته برای "کانها کوکب". آیه را ملاحظه بفرمایید: "الزجاجه کانها کوکب دری". "الزجاجه" مبتدا، "کانها کوکب دری" خبر. خوب، خود اینکه "کانها کوکب دری" چیست؟ ادات مشبه و خبرش. حالا اینجا ما "نورٌ علی نور" را خبر دوم میگیریم برای "کانها کوکب دری". خب، اگر خبر دوم بگیریم، باید مبتدا را چه بگیریم؟ یعنی "الزجاجه نورٌ نورٌ علی نور". این وسط چیست؟ چیکاره است؟ خبر دوم. خبر اول چی بود؟ "این زجاجه مثل کوکب دری است." و همین "زجاجه، نورٌ علی نور" درست شد. یعنی خبر دوم از کوکب نیست؛ خود این عبارت که "کانها کوکب دری" این یک خبر بود. خبر دوم وقتی میگوییم، یعنی میتواند به جای عبارت اول بنشیند، به جای کل "کانه"؛ یعنی زجاجه مثل کوکب متعلق میماند و "نورٌ علی نور". پس زجاجه، نور بالاتر از نور مصباح، "نورٌ علی نور". زجاجه خودش نور است، مصباح هم نور.
زجاجه، نورٌ علی نور بر نور مصباح و نور مصباح همان نور منبسط است و نور سماوات و ارض. نور مصباح، نور سماوات و ارض. نور زجاجه دیگر چی میشود؟ دری بود دیگر، مثل ستاره درخشان. این استدلالشان به چیست؟ مصباح آورد دیگر. بله، کمک "المصباح فی زجاجه". زجاجه یک احاطهای بر مصباح دارد. وقتی این میشود "فی"، پس "علی" هم مشخص میشود دیگر. چی در چیست؟ همان میشود "ما یک". اینکه یک چیزی بر چیزی باشد، وقتی مصباح در زجاجه است، پس زجاجه میشود بر مصباح. پس نورٌ علی نور؛ یعنی زجاجه بر مصباح. نور سماوات و... استدلالی ندارند اینجا، چیزی ذکر نکردند. نور منبسط که نور سواد... بریم انشاءالله در موردش صحبت میکنیم بیشتر. مفردات و میخواهیم ضمایر و اینها را در حد ترجمه ببینیم که و این واقع است در نور زجاجه و آن عالم ارواح و عقول فانی است؛ یعنی نور سواد ارض یک مرحله است، مرحله بالاترش ارواح فانی است، عقول فانی است. آن زجاجه است. ایشان زجاجه را آن ارواح و عقول فانی میگیرد. بله، دیگر نور چهارده معصوم که در مرتبه اعلایش انبیا و اولیا و معصومین، آنها همه هستند. علوم فانی، حالا اصطلاح فلسفی است دیگر. عالم عقول که ما میگوییم عالم مجردات و فانیاند اینها در خدای متعال.
خوب و مناسب نیست در آیه کریمه و اعرابش وجوه دیگری که ذکر شده در تفاسیر، همانگونه که مخفی نیست بر محقق بصیر. حالا به دور از ساحت مقدس مصطفوی، یکی از اقسام مغالطه همین است که شما بگویید که این را محقق بصیر میفهمد. خودش مغالطه است. یعنی استدلال شما چیست؟ اینکه من محقق بصیرم. آن که استدلال نشد! یعنی بیسوادها نمیفهمند. حالا از اینجور عبارات ما دیگر توی کلام بزرگان که خیلی داریم، "من لا تحصیل له". اصاغر طلاب هم میفهمند. این عبارت توی مکاسب خیلی میبینید. چیزی نیست اینها. غیبت نیست، تهمت نیست. از "من لا تحصیل له" این را گفته و اصغر طلاب هم که این را میفهمند و آن کسانی که اصلاً کلاً از درس هیچی، ایشان نیست و اینها این را میفهمند که این هم واضح است و آن هم که بیّنه و آن هم که غیر خفیه و این هم که فلان. بله، اینها حالا بعد سر وقت خودش توضیح داده بشود که اینها مغالطه نیست. حالا چه وجهی تویش است، آن سر جای خودش میآید. مغالطه بکنند، کسی بیاید بنشینیم بحث بکنیم، میشود اثبات کرد برایش. اینجا جایش نیست. و کسی محقق بصیر باشد، روی بحثها کار کرده باشد، دقت داشته باشد، برایش حل میشود که این به چه...
پس در جمله اشاره است به اینکه نفسی که فانی شده در خدای متعال، همان نور است: "هو نور کما فی الزجاج و علی نور". نفسی که فانی است در خدا، این زجاجه است. در مورد زجاجه خاطرتان هست دیگر. آن بخش فنا. بحث فنا را آنجا مطرح میکردم. اصلاً دیده نمیشود، بس که شفاف است. شما چیزی به اسم شیشه اینجا نمیبینی. عبور میدهد از خودش و این باعث شفافیت میشود، نور را بیشتر میکند. بله، حالا اینجا زجاجه میشود الان نور خودش نور است. هم الا نور است، "نورٌ علی نور" به خاطر استنادش بر نوری که متجلی است و منبسط است. این اشراف دارد دیگر. نوری که الان بیرون، طلوع و تلألو پیدا کرده، از این زجاجه رد شده. یک وساطتی از زجاجه خورده. عرض کردیم این بس که شفاف است، خودش تلألو را بیشتر میکند، خودش نور را تقویت میکند. این نوری که در بیرون است، تقویت میشود به واسطه زجاجه. چه "الا نور"! احاطه دارد، اشراف، واسطه نور. این نفسی که فانی است که خودش حالا بحث نور در اهل بیت. اگر حال و حوصله دوستان داشته باشند. حالا اگر بنا به این است که ما زود این بحث را تمام بکنیم که خب یک خرده بحث تفسیری بکنیم پیرامونش. اگر دوستان حال و حوصله دارند، میخواهند از بحثهای قرآنی واقعاً لذت ببریم. ما بریم کتاب "بحار" را بیاوریم انشاءالله. بخشی که در مورد نورانیت اهل بیت است، روایاتی که در مورد خلقت نوری اهل بیت موجب بحثهای خیلی خوبی داریم. بحث بکنیم و ربطش را به آیه نور انشاءالله. حالا بستگی به حال و حوصله دوستان دارد. اگر دوستان حال و حوصله داشتند، این کارها را میشود انجام داد وگرنه که میشود رد شد و رفت.
خب، خلاصه این نفوسی که فانیاند، اینها زجاجاند و نورٌ علی نورند و مخفی نیست که انبساط نور ملازم وجود مبدا و اصل برای تا اینکه برای او تحصل بشود انبساط، و این مبدا همان نور از صفات ذات و عین ذات است. ببینید، این انبساط نور متصل، نوری که منبسط میشود، متصل به مبدا نور. مبدا نور چیست؟ مبدا نور خدای متعال است. وقتی میگوییم خدا، یعنی چی؟ یعنی صفت ذات. وقتی میگوییم صفت ذات، یعنی چی؟ یعنی عین ذات. صفات ذات عین ذات است. ما یک چیزی نداریم در خدای متعال. دوگانگی نداریم. یک چیزی به اسم ذات، یک چیزی به اسم صفات. صفات فعل را کار نداریم. صفات ذات در مورد صفات ذات و صفات فعل یک وقتی توضیح عرض کردم، یادم است که چیزی گفتم. خاطرتان هست؟ چیزی نگفتم اینجا. صفات ذات و صفات فعل، آن چیزهایی که گاهی بردارد. صفات فعل، اگر گاهی بردار نباشند، چه صفت ذات. حالا در کلام انشاءالله بحث میکنیم. اگر خدا توفیق... شما میگویید: "قد یخلق و قد لا یخلق". میشود خلق، میشود صفت. "قد یحیی و قد لا یحیی"، یک وقتی خدا حیات دارد، یک وقتی ندارد، "العیاذ بالله". پس اینی که قدبردار نیست، گاهی بردار نیست، میشود چی؟ صفت ذات. صفت ذات وقتی شد، میشود عین ذات. یعنی اینجوری نیست که ما یک چیزی به اسم خدا داریم، یک چیزی به اسم حیات خدا. خدای متعال عین حیات است. حیات عین خدای متعال است. مبدا نور، صفت ذات خدای متعال است. صفت ذات، عین ذات خدای متعال است. انبساط نور متصل به مبدا نور. درست شد؟ و وقتی که این نور منبسط شد، بهش میگویند نور سماوات و ارض و نور همه موجودات. پس نسبت به آن داده میشود و انبساط نور هم عرض کردیم که ملازم وجود مبدا. یعنی وقتی که وجود خودش عین نور است، یعنی از صفات... یعنی شما در این صفاتی که برای خدا... یا نور، یا منور النور. ببینید در دعای جوشن: "یا یا نور النور". چه عباراتی دارد آنجا. خیلی زیباست. هم توی آن هزار تا اسامی خدای متعال است، هم توی آن صد تا. دانلود اسماالله هم بحث فراوان دارد دیگر که ما تو روایات هزار تا داریم، صد تا داریم، کمتر داریم، بیشتر داریم. هم توی صد تا... صفات خدای متعال. "النور" داریم، هم توی هزار تا. یک فقره (فقره غلط است) یک فقره (فقره) ده تایی در مورد نور داریم. یعنی از صد تا فقرهای که در دعای جوشن داریم، یکیش در مورد نور. اینها صفات خدای متعال است. پس نور یکی از صفات خداست. چه صفتی است؟ صفت ذات خدای متعال. گاهی نور است، گاهی نور نیست. صفت ذات. خوب، پس انبساط نور ملازم با وجود. این خودِ خود خدای نور، عین نور است. عین حیات است، عین قدرت است، عین نور است، عین نور است. انبساط نور وصل به چی؟ به همین عین نور. درست شد؟ و آن "نورٌ علی نور" باز دوباره. زجاجه متصل به آن نور ذات. زجاجه متصل به آن نور ذات و کثرت به واسطه او ایجاد میشود. حالا این دیگر از آن بحثهای سنگین عرفانی است که من نمیفهمم. خب، بلد نیستم توضیح بدهم که به واسطه زجاجه است که کثرت ایجاد میشود. شما نور خورشید را میگیرید، به واسطه من تکثیرش میکنیم. از یک حقیقت، ده تا نور درمیآید. لذا ما میگوییم که واسطه خلقت چیست؟ نور اهل بیت. خدا به واسطه نور امام حسن، آسمانها را خلق کرد. به واسطه نور امام حسین، چی را خلق کرد؟ به واسطه نور حضرت زهرا، چی خلق کرد؟ از بحثهای سنگین استها! روایت عجیب غریبی هم دارد در "بحار". اینها برای چیست؟ اینها با آیه نور فهمیده میشود. یعنی چی؟ زجاجه مایع کثرات است. یعنی در عالم خلق، شما یک وحدتی داری. این وحدت میخواهد بیاید پخش بشود تو عالم. میخواهد بشود نور سماوات و ارض. این همه موجودات میخواهد از این نور تولید بشود. یک واسطهای میخواهد که این واسطه یک رو به وحدت باید داشته باشد، یک رو به کثرت. خدای متعال که رو به کثرت ندارد که. درست شد؟ و این مرتبهبندی و بیاید پایین دیگر. یک آن که نمیشود از عین وحدت، عین کثرت درست بشود. دقت میفرمایید؟ روشن است این عبارات یا سنگین است؟ یک واسطهای میخواهد که یک رویش عین وحدت باشد، یک رویش عین کثرت. کثرت.
ببینید حالا اینها عالم توحید و عالم ولایت، اصطلاحاً تو فضای عرفانی بهش میگویند شکل ندارد. این دیگر از معقولات است. تصور بشود در عرض کنم خدمتتان که فرصت نیست. ببینید، بلا تشبیه. نور یک واسطهای بهش میخورد و این واسطه باعث تکثیر این میشود. یکی فرض کنید این نور وحدت دارد، یک زجاجهای میخورد، این را تکثیر میکند. منشور که شما دست میگیرید، این را میکند هشت تا نور، هفت تا نور. رنگینکمان هم همینجور است دیگر. آب که واسطه میشود تو فضا، باعث میشود که تبلور پیدا میکند نور در چندین رنگ. اینجا حالا شما باید یک چیزی داشته باشید که یک رویش عین وحدت باشد که بتواند با این عین وحدت ارتباط برقرار کند. این چی میخواهد؟ یک چیزی میخواهد که فانی باشد. یعنی اگر کسی باشد که نتواند خدای متعال را به تمامی بفهمد، به تمامی درک کند، به تمامی با همه وجود ذوب در او باشد، این نمیتواند تو آن جنبه وحدتش، نمیتواند واسطه باشد. عین وحدت را ندارد. وقتی عین وحدت را نداشت، نمیتواند واسطه بشود برای کثرات. به تمام نفسش. یعنی همه این نفس را به تمام خودش ساخت. تمام خود خدا نه. به تمام خودش. به تمام خودش یعنی او هیچ چیزی نیست غیر از خدا. حالا این خیلی اصطلاح سنگینی میشود. در روایات داریم دیگر که کسی به جایی میرسد که: "کنت یده التی یبطش بها، کنت بصره الذی یبصر به". خداوند میفرماید که: "کسی با نافله اگر به من تقرب پیدا کند، من دست او میشوم که با این دست کار میکند. من چشم او میشوم که با این چشم میبیند. من لسانش میشوم که با این لسان حرف میزند". یعنی وجود او را از حیثیات مختلف خدای متعال پر میکند. دیگر او نیست. میشود تجلی اسماء و صفات خدای متعال. این بحث تجلی که میگوییم، این فناست دیگر. یعنی دیگر او نیست. این عین قدرت خداست. قدرت امیرالمومنین عین قدرت خداست. لذا به او میگوییم: "یدالله"، میگوییم: "عینالله". بله، بله. در عالم وحدت بتواند آن ارتباط را پیدا کند. اگر نتواند آن ارتباط را پیدا کند، نمیتواند واسطه بشود بین وحدت و کثرت. این زجاجه است. لذا میشود "نورٌ علی نور". الان کدام نور؟ برای نوری که منبسط است. نوری که در عالم است. این "نورٌ علی نور" است دیگر. زجاجه "نورٌ علی نور". وجه کلام ایشان روشن، روشن. اینها واسطه، واسطه بین عالم وحدت و کثرت. این خودش نور است. این ذاتش نور روی نور است. بله. روی این نوری که تو عالم. اونی که بیشتر است یعنی تکثیر میشود. تکثیر شدیدتر نیست. تقویت میکند به معنای تکثیرش. تو شفاف کردن. به این معنی ازش آیات متعدد و متنوع بیرون میآید. جلوههای مختلف بیرون میآید. خوب. وگرنه خودش نورش بیشتر است. اینجوری نیستش که الان شما نوری که در به واسطه اینها داریم، بیشتر از خود زجاجه باشد. نه. نور زجاجه بیشتر چون: "کَانَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌ نورٌ عَلَی نورٍ". شیشه هستش. تقویت اینجا به معنای اینکه، تجلی به نور بگیرد. این نور مثلاً هشتاد درصد باشد، به این واسطه که بخورد بشود نود، بیاید بیرون. نه. توضیح میدهم. توضیح میدهم که به چه معناست. یعنی نور صد که میآید، این نور یکپارچه صد درصدی را میکند چندین نور صد درصدی. به این معنا تقویتی کثرات ایجاد میکند. آسمان یک جلوهاش میشود، زمین یک جلوهاش میشود، ملائکه یک جلوهاش میشود، حیوانات، انسانها. همه اینها به واسطه او آفریده میشوند: "بنا خلقتنا". دیگر حالا وقت آن هم گذشت. خدای متعال به واسطه اهل بیت خلق میکند. یعنی چی؟ همه ما مخلوق به واسطه ایم. ما با نور اهل بیت خلق شدیم. ما که هیچی، انبیا به نور اهل بیت خلق شدند. همه مخلوقات عالم به نور اهل بیت. حالا اصل اصطلاحش که میگویند به حقیقت محمدیه. "اللهم صل علی" واسطه نور پیغمبر اکرم. روایات را بیاوریم، بنشینیم بخوانیم، خیلی به دردمان میخورد. بحثهای خوبی دارد. در هر صورت این "نورٌ علی نور"، زجاجه برای نور کثرات. این میشود "نورٌ علی نور". بله. حالا این بخشی است دیگر باید بیشتر بنشینیم توضیح بدهیم، صحبت بکنیم. حرف زیاد دارد از آیات سنگین قرآن است دیگر. یعنی یا نباید آدم وارد بشود یا دیگر یک دریای عمیقی است که دیگر باید کلی تجهیزات با خودش ببرد که از این دریا بتواند بیاید بیرون. حداقل خفه نشود تو این آیه. واقعاً آیه سنگینی است. قله قرآن. مواجهه با این آیه نداشته. پرمغز. خدا انشاءالله عنایت بکند بتوانیم استفاده کنیم از محضر قرآن و این آیه انشاءالله. و الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...