متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب‌العالمین وصلّی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي...
خوب، از مقدمه کتاب مطالبی را عرض کرده بودیم. بخش عمده‌ای از بحث مقدمه را توضیح دادیم و بیرون دادیم. خیلی سریع متن را با هم بخوانیم، یک تیکه‌اش را فقط یک توضیحی از بیرون می‌خواهیم بدهیم؛ آن دانلودِ این ماجرایی که زمانی اصفهانی بودند. بیاییم سراغ بحث «تونل نور»مان که یکی از بحث‌های بسیار مهم و حل‌نشده در دنیاست که ان‌شاءالله امروز به برکت اهل بیت این بحث مطرح خواهد شد و ان‌شاءالله حل می‌شود. این بحثش چیست؟ بعضی دوستان در این موضوع کار کرده‌اند. بزرگواری تماس گرفتند و گفتند که خلاصه هم محبت داشتند هم گله داشتند؛ گفتند: ما چند سال است در این موضوع داریم کار می‌کنیم و ۶۳ نفر را بررسی کردیم، رویشان کار کردیم، مستند ساختیم. تو با یک بحث چهل‌جلسه‌ای، کلاً کاسه‌کوزه ما را نابود کردی. صداوسیما قرار بود مستند کنیم، پخش بکنیم. خانه نمی‌دانم پدری‌ام را فروختم و خرج این کار کردم و این‌ها، فایل تو منتشر شد و سوژه ما سوخت. مدیران صداوسیما گفتند که: "این سوژه‌ات سوخت، دیگر الان کسی نمی‌شود." باورشان نمی‌شد. تو ناخواسته ما را ورشکست کردی. چرا می‌گفت: "مجبورم هرچه شده در بیاورم بدهم که پخش بشود و تا بیشتر از این سوژه نسوخته، چیزی منتشر بشود."
بعد، ایشان چهل‌پنجاه تا مشترکات و چهل‌پنجاه تا چیزی گرفته بود در حالی که بقیه مثلاً ۱۰، ۱۱، ۱۲ تا چیز گرفتند. ایشان گفتش که مثلاً ما الان گیر اینیم بفهمیم که آقا این تونل چیست؛ چون هیچ‌کس این را نگفت. تونل نوری که این‌ها همه می‌بینند، تونل شیشه‌ای چیست؟ خب، آن‌هایی که خودشان اصلاً نمی‌دانند. غرب که اصلاً نمی‌داند ماجرا چیست و اصل گیرم که اصلاً این وقایع که پیش می‌آید چیست؟ واقعاً مغز، روح چیست؟ و در مباحث خود ما هم، این‌هایی که رفتند باز نمی‌دانند تونل نور دقیقاً تو تونل رد می‌شود. ان‌شاءالله امروز روایات فراوانی را خدمتتان خواهم خواند که این بحث را...
**پیشرفت در متن کتاب**
کمی متن کتاب را پیش ببریم، یک کمی عزیزان حوصله بکنند، ان‌شاءالله بعدش بحث‌ها خیلی جذاب می‌شود. خستگی‌ها درمی‌رود. یک بخشی که عرض شد جلسه قبل، در مورد کور مادرزاد. این‌ها توانستند تجربه NDE داشته باشند. در کتاب «حیات پس از زندگی» دکتر مودی، به گزارش زنی که از بچگی کور بوده اشاره می‌کند. بعد از احیا، جزئیات اتفاقاتی که در اتاق عمل رخ داده بوده و شکل ابزاری که مورد استفاده قرار گرفته، افرادی که به اتاق وارد یا خارج شدند، گفتگوهای بین اینها را بازگو کرده.
خب، این جواب یک سری شبهات هم هست دیگر. چرا خدا یک عده را نابینا کرده؟ یک عده مثلاً معلول، فلج، چشم ندارند، گوش ندارند. پاسخش این است که نفس انسانی هیچ نقصی ندارد. قوه صامعه را به همه داده، قوه باصره را به همه داده. چشم را نداده ولی قوه باصره را... شاهدش هم همین که بعضی از این‌ها در اتاق عمل نابینا بودند، تجربه نزدیک به مرگ داشتند. وقتی جدا شده، صحنه‌ها را دیده. معلوم می‌شود که نفس، آن بخشش که کمال نفس، دیدن و شنیدن و گفتن و این‌هایی که کمال نفس است. خدا آن بخشی که مربوط به ابزار است، مثل اینکه شما رانندگی بلد باشی، ماشین نداشته باشی؛ این نقص برای شما است. حالا اگر کسی ماشین داشته باشد، رانندگی بلد نباشد، چی؟ آن بخشی که کمالش است، بخش رانندگی یادگرفتنه. رانندگی را همه می‌توانند یاد بگیرند. ماشین، آن بخش کمال نفس را خدا به همه داده. هر نفسی را که آفریده به تعبیر قرآن «تسویه» کرده. «سَوَّىَ نَفْسًا» و «مَا سَوَّىٰ نَفْسًا» تسویه است؛ همه قوا را دارد. همه قوا هم معتدل. «خَلَقَكَ فَعَدَّلَكَ». تعدیل کرده. خدای ق... خدا همین قوای شنیدن و گفتن و فهمیدن و تعقل و این‌ها همه را به همه داده؛ و از یک طرف ابزارش را به بعضی‌ها داده و به بعضی‌ها نداده.
ما می‌گوییم: «در بهشت آدم کور، هرکی تو دنیا کور باشه تو آخرتم کوره». این کدام کوره؟ این کسی که ابزار ندارد. به کسی که قوه نفسش فعال نشده، یعنی آن دیدن ایمانی، آن دیدن بصیرتی که با کمال نفس حاصل می‌شود؛ این را برای همه میسر کرده، همه می‌توانند بهش برسند. ولی دیدن به چشم مادی، بعضی‌ها دارند، بعضی ندارند که این هم خودش علت‌هایی دارد. بعضی‌شان خود ماها مقصریم. بعضی‌اش را پدر و مادر کم می‌گذارند. کاستی‌هایی، گاهی جهالت‌هایی باعث می‌شود که بچه دچار آسیب‌هایی بشود. برخی‌اش هم ابتلای الهی است. خود انبیا و اولیا هم از این قبیل ابتلائات داشتند. قرآن می‌فرماید که یعقوب هم نابینا شد. نابینا بودن نقص نیست. پیغمبر خدا دچار این مشکلات می‌شوند. این‌ها اتفاقاً برخی‌اش هم موجب کمال بیشتر هم می‌شود. اتفاقاً بعضی‌ها در اثر نابینایی ظاهری و صبر بر این بلا، قوه بصیرت باطنی‌شان هم فعال می‌شود.
این پس یک بحث. اینجا می‌گوید که: "این شخص نابینا همه این‌ها را دیده بود و برای ذهن پزشک، این امر غیرقابل باور بود. به همین دلیل او را به دکتر مودی معرفی کردند."
نمونه دیگر، زنی بود که دچار ایست قلبی شده. خواهرش را به خاطر دیابت شدید در بخش دیگری از همان بیمارستان، در حال... خواهرش در یک بخش دیگر از بیمارستان به خاطر دیابت در حال کما بود. این زن بلافاصله بعد از احیا، به پزشکش گفته بود که: "خواهر من فوت کرده." این نابینا بود، سکته قلبی می‌کند، خواهرش آن‌ور بوده. این که سکته قلبی می‌کند، جدا می‌شود، می‌گوید: "دیدم خواهرم از دنیا رفت." یعنی وقتی برمی‌گردد، می‌گوید: "دیدم خواهرم از دنیا رفت." پزشک در ابتدا انکار می‌کند ولی بعد از اصرار زن، پرستاری را به بخش دیگر فرستاد تا از حال خواهر باخبر بشود. معلوم شد که ادعای زن صحت داشته. خواهرش در همان زمان از دنیا رفته بود. دیده بوده قبض روح خواهرش را.
دکتر کنت رینگ و شارون کوپر نتیجه تحقیقات دو سالشان روی تجربه‌های NDE افراد نابینا را در کتاب «دید ذهن» منتشر کرده‌اند. در این کتاب، تجربیات ۳۱ نمونه از نابینایانی که برخی از آن‌ها به طور مادرزادی دچار این نقیصه بودند، بیان شده است. این افراد توانستند بعد از بازگشت به زندگی، اشیا، اشکال و رنگ‌های اطرافشان را چنان‌که بود، با جزئیات توصیف کنند. یکی از نمونه‌ها، زنی ۴۵ ساله به نام ویکی امینگز/امیپ است. ایشان کسی است که در حین تولد عصب بینایی‌اش به خاطر اشکال در دریافت اکسیژن به کلی آسیب دید و بینایی‌اش را از دست داد. قلبش در ۴۵ سالگی در حین یک عمل جراحی برای مدتی متوقف شد، اما دوباره به کار انداخته شد. بعد از به هوش آمدن، توانست جزئیات مختلف آنچه حین عملش می‌گذشته را عیناً بازگو کند. این هم پس انسان‌های نابینا، حالا زن و مرد، سن‌های مختلف که تجربه نزدیک به مرگ داشتند و گزارش مورد دیگر.
کودکان
**گزارش کودکان از تجربه نزدیک به مرگ**
مورد دیگر، کودکان‌اند که در مورد این مفصل صحبت کردیم. کودکان زیادی تجربه NDE داشتند. گزارش‌های آنها شباهت به تجربه بزرگسالان دارد، با اینکه این کودکان هنوز آشنایی قبلی با این پدیده یا با تهذیب دینی و مذهبی نداشتند. ذهنیتی هم از مرگ و جهان ماورا و معنویت ندارند. محتوای ذهنی آنها تفاوت زیادی با بزرگسالان دارد.
ملوین مورس، پزشک بخش کودکان بیمارستان واشنگتن در آمریکا، هیچ اعتقادی به زندگی بعد از مرگ نداشت. در سال ۱۹۸۲ در حین طبابت، با اولین مورد NDE یک کودک در کار خودش روبرو شد. در حالی که در یک کلینیک مشغول به طبابت بود، دختربچه‌ای را که در اثر غرق شدن در استخر، تمام علائم حیات را از دست داده و برای مدت ۱۹ دقیقه قلبش متوقف بود را احیا کرد. این کودک بعد از احیا برای دکتر مورس تعریف کرد که چگونه بدن خود و دکتر مورس را در حالی که روی بدنش کار می‌کرده و سعی در احیایش داشته را از بیرون می‌دیده. بعد از احیا، جزئیاتی از آنچه در حین ۱۹ دقیقه توقف قلبی او در بیمارستان رخ داده بود را برای دکتر بازگو می‌کند. می‌گوید که: "از تونلی آجری عبور کرده." این هم باز بحث تونل که البته می‌گوید به شکل آجری. "از تونل آجری عبور کرده و به جای بسیار زیبا و نورانی رسیده."
دکتر مورس به کودک گفت که نمی‌تواند فیلم او را راحت باور کند. دکتر مورس در جواب گفت: "نگران نباش." دکتر بهش گفت: "حقیقت داره." بازگو کردن جزئیات اتفاقات بیمارستان، آنچه در آن اتاق می‌گذشته، در حالی که کودک هیچ علائمی از حیات نداشته، برای دکتر مورس یک شوک فکری بود. باعث شد دکتر او را در ژورنال علمی مشهور «انجمن پزشکی کودکان آمریکا» به عنوان یک مقاله منتشر کند. با وجود جنبه‌های خارق‌العاده این اتفاق، دکتر مورس همچنان در شک خودش باقی ماند ولی بعد از اینکه موارد مشابهی را از بقیه پزشکان می‌شنود، تصمیم به تحقیق جدی در این مورد می‌گیرد. در بررسی خودش، ۲۶ کودک که مرده و دوباره احیا شده بودند، مورد مطالعه قرار داد. با ۱۳۱ کودک که به شدت مریض بودند ولی علائم حیات را از دست نداده بودند مقایسه کرد. دریافت که ۲۳ کودک از ۲۶ تا کودکی که رفته بررسی کرده، تجربه NDE داشتند، در حالی که هیچ‌کدام از آن سی و یکی همچین تجربه‌ای را نداشتند.
این‌ها که از دنیا رفتند، آن‌هایی که حالشان خیلی بد بوده و بیماری بوده که... چون دوز بیماری رفته بالا، هذیان می‌گفتند. نه، این‌ها واقعاً از اینور منتقل شدند به جای دیگر. بعد بعد از این تحقیقات، دکتر مورس مطالعه چندین ساله را روی زندگی این کودکان و اثر NDE روی آن‌ها آغاز کرد. دریافت که تجربه NDE در زندگی این کودکان اثر مثبتی گذاشته؛ خصایصی مثل مهربانی و گذشت را در این‌ها افزایش داده است.
**تحولات اخلاقی در تجربه کنندگان NDE**
یکی دیگر از مباحث مهم، بحث تحولاتی است که برای این افراد حاصل می‌شود. تجربه نزدیک به مرگ بسیاری از افراد، تاثیرات عمیقی در زندگی‌شان داشته، باعث تغییرات شگرفی در زندگی آن‌ها شده. در سال‌های اخیر، توجه رسانه‌ها و دانشمندان غربی به این پدیده به شدت افزایش یافته است. محققان زیادی در این زمینه تحقیق کرده‌اند. جنبه‌های روانی و تغییرات شخصیتی افرادی که تجربه NDE داشتند، مورد بررسی قرار دادند. الان دیگر باب شده دیگر. این ستاره‌های هالیوود را می‌آورند شب‌نشینی‌های رسانه‌ای‌شان، توی این weekendها و آخرهفته‌ها، می‌آیند می‌نشینند و این هم شروع می‌کند با یک قیافه عجیب و غریب از تجربیات نزدیک به مرگ... "آن‌ور رفتیم چی شد؟" دیگر باب شده دیگر. مُد آخر هفته‌ها می‌نشینیم مثلاً یک پیاله شامپاین می‌ریزیم بالا و ارزش… نتیجه تمام این تحقیقات نشان داده که این تجربه‌ها اثرات عمیقی روی شخصیت و جهان‌بینی افراد تجربه‌کننده می‌گذارد. آن هم در غرب که همه چیز بر اساس مادیات و منافع مادی تعریف می‌شود، این تغییرات تقریباً همیشه در جهت مثلاً احساس هدف‌دار بودن جهان بوده است.
یکی از این‌ها، یکی از این‌ها که به خاطر مصرف مواد مخدر رفته بود، وقتی برگشته بود گفت: "من دیگر دست از این‌ها برداشتم، تازه فهمیدم زندگی هدف دارد. این زندگی هدفی دارد، یک جهتی دارد." «خبریه ماجرا...» "زندگی ادامه دارد." اگر اینجا باشد و این همه زحمت و مصیبت و درد، آخرش هم بخواهیم بمیریم، خب هیچی به هیچی دیگر. هرکی زودتر بمیرد بهتر. و مرگ راحت هم بکنیم و گاز را روشن می‌کنیم. مرگ خاموش. بدون درد، بدون درد و خونریزی. راحت می‌میری. راحت‌تر بمیرد بهتر است دیگر. خبرهای دیگری هست: حس زندگی و فضایش، احساس وجود معنای عمیق برای زندگی، احساس مسئولیت و رسالت در زندگی. هرکی که شدت وجودی بیشتری پیدا می‌کند، این احساسات در او شدیدتر می‌شود.
بله، به تعبیر امیرالمومنین در نهج‌البلاغه: «شُغِلَ رَعِینَ الْجَنَّةَ اَمَّا» اگر بهشت را ببینند. مگر همچین چیزی؟ کسی که بهشت را جلو چشم خودش ببیند، مشغول کار می‌شود. بهشت و جهنم روبرو ببیند، احساس مسئولیت می‌کند. اینکه می‌بینیم بعضی از این حضرات احساس مسئولیت نمی‌کنند، چون اعتقادی ندارند. بیکارند. اثر بیکاری است. «غصه آخرت مردم را می‌خورَد.» بانک، وظیفه‌ای ندارد. "ما را ببریم جهنم." خودش را می‌برد. «رایگان تکلیف خاکم نخواد». بهشت کسی می‌برد که خودش یک رنگ و بویی داشته باشد.
**غفلت و تأثیر آن بر درک معنوی**
هیچ دردی، هیچ غصه‌ای تو این فقر و فلاکت مردم. هیچ حسی ندارند، به خاطر اینکه هیچ درکی ندارند از عوالم جز قدرت و ثروت و مکنت و شامورتی‌بازی. هیچی دیگر نمی‌فهمند. اصول دینشان همین ۵ تاست. اصول دین دروغ هم می‌شود پنجمیشان. اصلاً توحیدشان، عرض کنم که... ولی وقتی آدمی می‌بیند عوالم بعدی را، می‌فهمد خبری هست. این احساس مسئولیت. می‌گوید که: "هرکی تجربه را داشته، احساس مسئولیت و رسالت کرده در زندگی." این خیلی نکات مهمی است تو بحث سیاسی و بحث‌های اجتماعی‌مان.
علامه طباطبایی هم مفصل در تفسیر المیزان بحث کردند، تفسیر سوره مبارکه یوسف. ایشان می‌فرماید که: "شهروند قانون‌مند بدون تقوا ممکن نیست." شهروند قانون‌مند بدون تقوا ممکن نیست. باید خودمان... حضرت یوسف را مثال می‌زند. حضرت یوسف تو خلوت که رفت... ماجرا این بود که گناه نکردن برایش جرم بود. نه، گناه کردن! گناه نکرد. حبس به کسی بخورد بابت اینکه خیانت نکرده. خیلی عجیب است دیگر. فضا هم جوری بود که هیچ‌کس خبر نداشت. همه شرایط هم به نفع او بود. این زن هم که موافق بود. هفت در هم که بسته بود. خبر نمی‌شد. مطالبه هم که بود. اصرار هم که بود. تهدید هم که بود. «برهان ربّه». این ادراک از حق‌تعالی تو خلوت، آن پستو، طرف را نگه می‌دارد. و من الان می‌فهمم. تا جامعه، مردم این شکلی نشوند، جامعه اصلاح نمی‌شود، قانون‌مند نمی‌شود.
تازگی شنیدم یکی از اساتید از مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی نقل کردند. خیلی برایم جالب بود که این چیزی که این همه ما سرش داد می‌زدیم، از زبان آیت‌الله بهاءالدینی هم گفته شده. یکی از اساتید می‌فرمود: "خدمت مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی بودیم." بعد یک آقایی از غرب آمده بود. یعنی از طلبه‌ها رفته بود آن‌ور و دیده بود، برگشته بود و نشست پیش... حالا یک سری خاطرات دیگر هم من تو این هفته از آقای بهاءالدینی شنیدم که جالب بود. حالا یکی دیگرش را هم بهتون بگویم، که نظرتان چیست. اول دومی را بگویم، تو بامزه‌تر است. اولی: آیا آهنگران که خدمتشان بودیم این هفته را، ایشان خیلی خدمت آقای بهاءالدینی می‌رسیدند. گفتش که: "یک جمعی از پاسدارها رفتیم خدمت بهاءالدینی. فرم خاصی داشت دیگر، منحصر به فرد. رو کردند و گفتند که: آقا شما ترکید؟" بچه تهرانم. تک‌تک پرسیدن. "و شما؟ شما؟ شما؟ آقا شما ترکید؟" عرض کردم: "من بچه تهرانم." حال و احوالی کردن و این‌ها. بعداً بیست سال با هم گفتن: "آقا شما ترکید؟" گفت: "نه حاج آقا، بابام مال... نمی‌داد از اول."
**نظم حیوانی و نظم انسانی**
بعد از این موارد زیاد بود. آقای بهاءالدینی یک چیز عجیب و غریبی بود. خدمت شما عرض کنم که آقا از غرب آمده بود پیش آقای بهاءالدینی نشست، آقای بهاالدینی گفت: "چه خبر؟" گفت: "آقا خیلی این‌ها نظمشان خوب بود، خیلی زندگی‌ها منظم، آنچنان!" آقای بهاءالدینی عصبانی شد، با اینکه ایشان هم درشت بود و آدم‌های درشت هم رگ مک خیلی دیده نمی‌شود و این‌ها. رگ‌های گردن از این زیر زد بیرون. صورت سرخ شد. گفتیم الان آقا سکته می‌زند! چه‌قدر عصبانی! عجیب و غریب! داغ کرد، سرخ شد. ایشان فرمود: "این نظم، نظم حیوانی است. این نظم، نظم حیوانی است. آنجا نظمشان نظم حیوانی است." داد زد. تأیید کردند. خلاصه، نظم حیوانی با نظم انسانی تفاوتش تو این است: نظم انسانی، نظم ایمانی است. نظم برآمده از تقواست. نظم برآمده از درک عالم است. درک هستی. آن می‌داند اینجا پا را بد بگذارد، کج بگذارد، هزار تا عالم در پیش دارد که این پای کج اینجا، آنجا آثارش را نشان می‌دهد.
**درک عوالم و مسئولیت انسان**
چطور رادیولوژی این‌ها، خانم باردار نیاید نزدیک. این ایکس‌ری‌های مثلاً فرودگاه و این‌ها، مثلاً حساسیت دارند نسبت به خانم باردار که یک دانه از این پرتو، این اشعه، این سیستم وقتی به اون خانم می‌خورد، این بعداً تو درازمدت ۸۰ درصد بچه در اثر یک دانه تابش این اشعه آسیب می‌بیند. خب، نمی‌گوید آقا این قانون است باید رعایت کنیم زندگی‌هایمان خوب می‌شود. اصلاً به این کار ندارد، به عوالم کار دارد. تو این را آسیب نزنی، ۸۰ سال باید لطمه بخورد. الان که من احساس لطمه نمی‌کنم. خوبی الان خوبه دیگر. رفتم زیر این اشعه حسی به هم دست نداد. این کار را کردی، آسیبی خوردی؟ چیزی شد؟ اکثراً هم که این را می‌خواهند. اصلاً کاری ندارد به عوالم، درجه‌بندی عوالم. ولی اونی که دین می‌آید می‌گوید بر اساس مرتبه‌بندی عوالم. اینجا اگر این کار را بکنی، یک ظلمی که اینجا کردی، تو عوالم بد اسیری، گرفتاری.
امیرالمومنین (ع) فرماید: «یوم المظلوم علی الظالم اشد من یوم الظالم علی المظلوم». الان روز ظالم بر مظلومه. اینجا روز مظلوم بر ظالمه. اینجا راه در رو دارد، خلاصی دارد، نجات دارد، دررفتن دارد، دروغ دارد. آنجا هیچی. اگر کسی این را درک کند، لذا امیرالمومنین فرمود: "اگر اقالیم سبعه را به من دهند، هفت اقلیم به من دهند که یک دانه جو را از دهن مورچه به ظلم بیرون بکشم، (چرا؟) برای اینکه می‌داند: «إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا»." این ادراک از عوالم آدم‌ها را می‌سازد. امیرالمومنین در حکومتش آدم‌حسابی کم داشت. چرا؟ چون ادراک از این عوالم کم بود. لذا، بخش عمده‌ای از نهج‌البلاغه در مورد مرگ، در مورد قیام... آدمی که امیرالمومنین می‌خواهد تربیت کند، با این چیزها تربیت می‌شود. حضرت فرمود: "من می‌دانم با شلاق شما راه می‌افتید، ولی به درد من نمی‌خورد." آن کار معنوی. یک دست شلاق، یک دست هم سکه. همه را می‌کشد، حیوان همه را راه می‌اندازد. شلاق دست خودش باشد. خودش خودشو بزنه. واعظ از نفسش داشته باشد. آن‌ور را که دیدند، احساس مسئولیت پیدا کردن، تغییر شغل و نحوه زندگی کردن، گاهی وقف کردن زندگی خود به امور، مهربان‌تر و صبورتر شدن با مردم، ترک اعتیاد و غیره.
**تاثیر NDE بر زندگی افراد مشهور**
گوردن آلن، مدیرعامل بسیار موفق و ثروتمند در شهر سیاتل آمریکا بود. بعد از تجربه خودش در سال ۹۳ که در اثر ایست قلبی اتفاق افتاد، از شغلش استعفا داد. زندگی بسیار مرفه و شهرت خودش را کنار گذاشت. به زندگی ساده و شغل مشاوره جوانانی که دچار مشکلات شخصی و خانوادگی‌اند را انتخاب کرد. به عنوان یک کشیش در کلیسا مشغول به خدمت شد.
ایبن الکساندر، استاد سابق و رئیس دانشکده هنر دانشگاه کنتاکی، هیچ اعتقادی به خدا و زندگی بعد از مرگ نداشت. در سال ۱۹۸۵ در حین یک سفر علمی، مریض شد و در بیمارستان برای مدتی قلبش متوقف شد و می‌میرد. بعد از احیا، به کلی متحول شده، زندگی خودشو وقف رساندن پیام معنوی به مردم کرد. او که یک منکر به تمام معنا بود، به طور تمام وقت در کلیسا به عنوان کشیش مشغول به کار شد. تجربه NDE او در چندین برنامه تلویزیونی در آمریکا پخش شد.
دکتر جیل بولت تیلر، دانشمند و متخصص مغز در دانشگاه آمریکاست. در سن ۳۷ سالگی در اثر پاره شدن یکی از رگه‌های مغزی و خونریزی شدید، دچار یک سکته قوی شد. در نتیجه تجربه اش، در سال ۲۰۰۸ دکتر تیلر توسط مجله مشهور «تایمز آمریکا» در لیست ۱۰۰ نفر از مؤثرترین افراد قرار داده شد. او در کتاب خودش به نام «حرکت من به سوی بصیرت: سیاحت شخصی یک دانشمند مغز» (این اسم کتابش) متوقف شدن فعالیت‌های مغزی‌اش، باعث شد که حقیقت را از چشم‌انداز جدیدی ببیند. با دیدی باز و اتصال به گذشته و آینده. اینکه می‌گفتیم عالم برزخ عالمی نیست که گذشته و آینده توش حاضر باشد. او در کتاب خود می‌گوید: "احساسی بالا و پر از شعف من را در خود گرفت. در این حال، آگاهی من به سطحی فراتر گسترش یافت. چون احساس یکی بودن با تمامی هستی صحبت می‌کنیم، احساس می‌کنم با همه هستی یکی‌ام." همان وحدت وجودی که کفریاتی است ولی کفریات نیست، که قبلاً گفتی. حالا بیشتر صحبت بکنیم. "دیگر مرزهای بین خود و جهان اطراف را حس نمی‌کردم. خودم را مثل سیالی حس می‌کردم که در تمام فضا در جریان. من وارد آنچه بوداییان او را نیروانا می‌خوانند شده بودم."
**تجربه نزدیک به مرگ در ایران (آقای زمانی اصفهانی)**
نکته بعدی این است که این بحث‌های زمانی اینجاست. قدیمی‌ترین فردی که در ایران شناخته شده است در بحث تجربه نزدیک به مرگ که فایلش چند سالی منتشر شده، همین آقای زمانی است که اصفهانیند و فایل چهل‌پنجاه دقیقه‌ای دارند، مفصل تعریف می‌کنند. شاید عزیزان شنیده‌اند. تو خود کانال ما سه چهار سال پیش این فایلش منتشر شد. تو این تجربیات، احساسات واقعی انسان از کارها، چه خوب و چه بد، مشاهده می‌شود. خب، یکی از مباحث تجربیات این است که آدم جنس کارش را درک می‌کند بدون اینکه بخواهند بهش بگویند. خودش ادراک می‌کند. در موردش بیشتر صحبت می‌کنیم. الان یک اشاره‌ای فقط بکنیم. خداوند در قرآن به پاداش دادن به «ذره کار خوب» و «ذره کار بد» مثال زده تا مشخص بشود.
آقای محمد زمانی ساکن اصفهان و عازم مشهد بودیم. در سانحه رانندگی از دنیا می‌رود و بعد از گشت و گذار در عالم معنا به دنیا برمی‌گردد. مصاحبه زیبایی از رسانه‌ها پخش شد. او در قسمتی از خاطرات... این هم جالب است، می‌گوید: "من شیرخواره بودم، مادرم داشت شعر می‌خواند و این‌ها. همه را دیدم و بعداً برای مادرم گفتم وقتی داشتی به من شیر می‌دادی فلان شعر را می‌خواندی و این‌ها." این دیگر حالا بحث مفصلی است که ایشان خیلی حسابی همه را تعریف می‌کند.
**داستان آقای زمانی و آب دادن به درخت خشک**
یزدی دیگری هم وجود دارد، یزدی که فایلش منتشر شده. او هم نکات جالبی دارد. فایلی که از اینور و آنور می‌آید. یکی از ائمه جماعت تهران، عزیزی مصاحبه گرفتند و فرستادند که ما وقت نکردیم گوش بدهیم. دیگر از این مسائل زیاد است. جواب‌ها را عرض بکنم. توی کتاب خوبی، استاد بزرگوار ما در شرف چاپ است. پنج بگه که می‌آید روز میلاد حضرت زینب، "پنجشنبه می‌شود دیگر" یا "چهارشنبه" "حالا یا چهارشنبه یا پنجشنبه" رونمایی از این کتاب است. این ۳۰۰ تا به نظرم سوال بوده که پاسخ داده شده است. خدمت شما عرض کنم که اسم کتاب هم اونی که بنا بوده باشد: «الفبای بندگی». حالا نمی‌دانم اسمش تغییر کرده است یا نه. از استاد آیت‌الله تحریری. این کتاب ان‌شاءالله در آستانه چاپ و اکثر سوالاتی که عزیزان دارند، آنجا مطرح شده و پاسخش آمده. کتاب مبسوطی است و خلاصه کتاب بسیار قابل استفاده است. اینکه حالا در مورد این سوالات دیگر هم که هست، ان‌شاءالله ما سعی می‌کنیم حالا یا اینستا، یک جای دیگر پاسخش را عرض بکنیم و مطرح بشود. دیگر تک‌تک لازم نباشد که عزیزان جواب بدهند. این هم خلاصه عرض ما از این جهت بود که شرمنده دوستان نشویم. لذا، دیگر تعبیر خواب و فلان و این‌ها هم بلد نیستیم و هم وقت تک‌تک نداریم.
عرض می‌کردم این آقای زمانی می‌گوید که من از دنیا رفتم. در قسمتی از خاطراتش می‌گوید: "در دوران کودکی راهی مشهد بودیم. یکی از چیزهایی که دیدم این است، خیلی صحنه قشنگ و خیلی پرنکته. آیا مشهد بودیم. ماشین جوش آورد. در کنار روستایی متوقف شدیم. راننده ظرف آب را به من داده و گفت: برو از آن چشمه‌ای که تو آن نزدیکی بود، آب بیاور. من ظرف را آب کردم ولی برایم که بچه بودم، حملش سنگین بود. تو راه تصمیم گرفتم کمی از آب ظرف را خالی کنم تا سبک‌تر شود. آنجا چشمم به درختی افتاد که به تنهایی در زمینی خشک روییده بود. یک درخت دیدم آنجا کنار چشم. آب سنگین بود. من به جای اینکه آب ظرف را همانجا خالی کنم، راهم را دور کردم، آب را پای آن درخت خالی کردم. در مرور زندگی‌ام، چنان به خاطر این کارم مورد تشویق قرار گرفتم که باورکردنی نبود. گویی تمام ارواح به خاطر این عملم به من افتخار می‌کردند. این کار کوچک یکی از بهترین کارهای زندگی به نظر می‌رسید. برایم عجیب بود. به من نشان دادند که این عمل من ارزش بسیاری داشته چون کاملاً خالصانه انجام شده، هیچ توقعی در آن برای خودم وجود نداشته. ارزش اخلاص بحث مفصلی دارد."
**سلام و سلم در عوالم**
«سَلَامٌ عَلَىٰ نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ». ما در تمام عوالم برای نوح سلام داریم. سلام خدایا مثلاً در همه جای کره زمین «درود بر تو»، مثلاً تمام این در و دیوار... مثلاً ما اینجوری فکر می‌کنیم دیگر. اعتباریه. اعتباریات است دیگر. مثلاً یک سلام، هزاران درود... «صدآفرین»… سال ۸۰ صد آفرین اگر می‌دادند، و صد آفرین تهش یک برگه بود دیگر. چه فرقی می‌کرد؟ ۱۰۰ تا، ۱۵۰ تا، ۱۰۲ تا، ۴۰۰ آفرین، ۱۶۰۰ آفرین؟ هرچه بود همین بود دیگر، یک برگه کاغذ بود. الان هم که بزرگ شدیم که مفت هم نمی‌ارزیدند آن صد آفرین‌ها و این‌ها سرکاری بود. "خدا سلام و آفرینش که این‌ها که نیست." که اینجوری نیست که خدا ایجاد سیل می‌کند بین شما و موجودات عوالم. حالا یک بحث مفصلی است که من الان نمی‌توانم واردش بشوم چون جمع نمی‌شود. انسان با عوالم بالا در سلم باشد، چکار کنیم این شیاطین و جن و فلان و این‌ها به ما آسیب نزنند؟ خب یکیش همین است. انسان اگر در سلم قرار گرفت؛ "ما را بستند، ما را می‌بندند، ما را سحر کردند." این اصلاً چیز خوبی نیست. این علامت این است که آدم خودش مشکل دارد که توانستند ببندندش.
تیم‌های عظیم عجیبی مشغولند برای اینکه رهبر انقلاب را سحر کنند. سالیان دست‌هایی در کار است. مجموعه‌های عجیب و غریب، بودجه‌هایی دارد خرج می‌شود از جاهای مختلف دنیا دارند می‌آورند و هیچ‌کس هیچ غلطی نمی‌تواند بکند نسبت به ایشان. یک بخشش همین است. در حصن و حصار قرار می‌گیرد، کسی نمی‌تواند نسبت به او کاری بکند.
این داستان شاید گفتم، نمی‌دانم. یکی از اساتید، نمی‌دانم حالا اگر گفتم، باز هم می‌گویم. اشکال نداشته. ایشان آدم باکمالی نشسته بودند و یک جوانی از این‌هایی که یک سری کارها را، شگردها این‌ها را یاد گرفته، آمده بود پای منبر. بعد به رفیقش گفته بود که: "من می‌روم منبر آقا را به هم می‌ریزم، تصرف می‌کنم تا پرت‌و‌پلا بگوید و ملت برش بخندد." بعد این نشسته بود پایین و شروع کرده بود صحبت کردن و این شروع کرده بود سیگنال انداختن. پارازیت رو ماهواره می‌اندازند. اینجوری شروع کرد پارازیت انداختن. "کسی سعی نکنه مثلاً جلسه را به هم بریزه و این حرف‌ها." یک چیز کلی گفته بودند: "سفت‌تر کار کرد، بعضی جوان‌ها شیطونی می‌کنند تو جلسه، حواسشون باشه گوش بدهند من چی میگم." یکم دیگر آن شدیدتر و قوی‌تر شد. گفتم: "آقا جان، پسر جان، بنشین سر جایت."
**سلام الهی و اثر آن**
تصرف عجیب و غریبی می‌کرد. که این را وقتی کسی می‌خواهد آسیب بزند، اگر کسی در سلام الهی بود، آسیب نمی‌خورَد. سلام در عالمی برای حضرت نوح، سلام در عالمین داشت. در تمام عوالم، هرآنچه که با او بود، سلم درست شد. دفع آسیب می‌شود از آدم. این سلم محض و این دفع آسیب با عمل خالص ایجاد می‌شود. اگر کسی عمل خالص داشت، این عمل برود تا خدا، این عوالم را طی بکند، همه عوالم دیگر او را می‌شناسند. او در سلم.
روز قیامت ما این را می‌بینیم، می‌فهمیم عذاب قبر و فشار قبر و این‌ها هم همین است. اینکه می‌گوید: "قبر تکانش داد، فشارش داد." این قبره… این قبر سیمانی بتنی که نیست. قبر یعنی آن محلی که این دارد عبور می‌کند. این از هر جایی که رد می‌شود، ملائکه لعنش می‌کنند، بوی گندش تو روایت دارد. وقتی کسی دروغ می‌گوید، از دهان او این‌ها، صورت ملکوتی و برزخی است دیگر... از دهان او بویی بلند می‌شود تا آسمان هفتم می‌رود. «یتأذی به الملائکه». یک همچین تعبیری. ملائکه متأذی می‌شوند و همه لعنش می‌کنند. این اثر یک دروغ است.
**داستان شیخ عباس قمی و یک دروغ مصلحتی**
شیخ عباس قمی، فقیه و عالم بزرگوار بود. لحظات مرگش، شیخ عباس قمی با آن درجات، با آن مقام، لحظات مرگ خیلی ناراحت است. عرق سرد نشسته رو پیشانی‌اش و وضع سلامتی‌اش خیلی آسیب دیده و حال روحی‌اش هم خیلی عجیب و به هم ریخته. بهش گفتند: "آقا، چرا شما به هم ریخته‌اید؟" شیخ عباس قمی که «مفاتیح» الحیات و این ماجرا... لحظات آخر که دارم می‌روم، حالا یا بهش نشان داده بودند یا یادش آمده بود، یک دروغ مصلحتی، یک بار تو جوانی گفته بودم. الان فهمیدم که آن دروغ، جایش نبود، مصلحتی نبود. گرفتار شدم بابت این دروغ. قبل رفتن، اثر بد گرفتار که می‌شود آدم، رسوا می‌شود. بعد می‌بیند همه دارند از آن رو برمی‌گردند به خاطر این یک کارش. خودش بوی بد این کار را احساس می‌کند. چطور اگر کسی مثلاً الان من اینجا نشستم، رد اتو افتاده باشد اینجا، لباس بنده مثلاً یک فرم اتو روی لباس من. خب، من به هرکی که می‌رسم خجالت می‌کشم، درست است؟ چیزی بگوید. از مواجهه دیگران خجالت می‌کشم. خودم از وضع خودم خبر دارم ولی یک وقت هست اصلاً نمی‌دانم، نمی‌دانستم. این غفلتی که ما تو دنیا داریم، اونی که اهل ملکوته می‌بیند، می‌فهمد. لباس سوزوندی...
**اشراف اولیای الهی و رابطه آن با اعمال انسان**
معزی تهرانی فرمود: "اگر مردم می‌دانستند که آقای بهجت چه اشرافی به این‌ها دارد..." تو کوچه ایشان، پشت در خانه که سهله، از خانه‌شان بیرون نمی‌آمدند. تو قم از خانه‌هایشان بیرون نمی‌آمدند. می‌دانستند آقای بهجت نسبت به این‌ها اشراف دارد. خب حالا آقای بهجت کجا؟ امام رضا (ع) کجا؟ امیرالمومنین (ع) کجا؟ نجف بودیم. خیلی سال پیش، دوران حیات آقای بهجت. یک جوانی آمد گفت: "شنیدم ولی تا حالا نرفتم نجف، کربلا، کاظمین، سامرا آخوند نامحرمه." همین. همه اومدن راهش هم دررفتن این شکلی نیست که. راهش توبه است.
ابو بصیر می گوید: خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم. داشته باشید اثر اعمال را که اینها ربطی به تونل دارد، که می‌خواهم تونل بگویم، تونل همین‌هاست.
پیرمرد نابینا. نابینا بود، خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم. "من کوفه که بودم به یک پیرزنی درس می‌دادم، قرآن درس می‌داد تو مسجد. یک روزی من مزاحی کردم با این خانم، یک شوخی کردم. «ما ضاحَكتُها بِشَیءٍ». خدمت امام صادق علیه السلام که رسیدم، حضرت به من نگاهی کردند. فرمودند که: آدم خوبه تو مسجد که هست، تو خلوت که هست، با نامحرم که هست، حواسش باشه به این که اعمال اش دیده می‌شود." فهمیدم حضرت کجا را دارند می‌گویند. آن شوخی که کرده بودم، صورتمو گرفت از خجالت کشیدم جلو حضرت. استغفرالله. "بیا! خوبه بخشیده شد." راهش نیست که در بره. استغفار کنه، پشت دیوار بره اونور. بعضی‌ها از حرم می‌روند بیرون، دیگه حجاب و چادر و گوشی و گوشی و همه چی عوض میشه دیگه. "پشت در دیگه نمی‌بینم." آسمون تو مشت امام رضاست. "تا نیومده بودی من خبر نداشتم. الان که دیدمت، دیدم چه اوضاعی داری."
همه عوالم خالصانه من برای من ارزش قائلند. بعد کاری که خالص خالص باشد، می‌رود بالا تا خود خدا. "خدا بالا پایین دارد که می‌گوییم کار می‌رود تا خدا؟" یک روایتی است. اگر فرصت بشود، ان‌شاءالله کلی مطلب امروز داریم که باید بخوانم. این را بهتون بگویم برایتان که این «تا خدا» یعنی چی؟ «خدا مگر جای دیگری است؟» «بالا می‌رود عمل به خدا می‌رود؟» «ما از دنیا می‌رویم به سمت خدا، بالا می‌رویم؟» «خدا مگر جای بالایی است؟» «روح طرف دارد می‌رود بالا به سمت خدا برای ملاقات خدا.» این «بالا» چیست؟ عرض می‌کنم ان‌شاءالله.
اول این را بگویم که عمل هرچه خالص‌تر باشد، عوالم بیشتری را طی می‌کند. خدا حفظ کند استاد بزرگوار جناب استاد ابوالفضل بهرامپور. ایشان چند روز پیش تماس گرفتند، خیلی محبت کردند به ما. حق استادی همشان به گردن ما دارند. بعد عرض کنم که یک نکته خیلی خوبی که گفتند در نهایت مهر و محبت و ادب و تواضع و این‌ها که واقعاً در پندآموز برای بنده و امثال بنده بود. تعریف از بحث و این‌ها که به کنار. گفتند که: "شما یک جایی ناخواسته نکته‌ای گفتید. این باعث شده که خیلی روایات دیگر نادیده گرفته بشود." که آن بحث علامه مجلسی را فرمودند که: "اینی که کتاب بحار ایشان قبول نشد..." کلی روایت داریم که اگر کسی ایشان اشاره نکرده، ولی خیلی روایت خوبی است که: "از کسی اگر یک خط مطلب علمی بماند، یک خط روایت، یک خط مطلب علمی... بابت این یک خط شهرهایی از نور در بهشت بهش می‌دهند." این روایت در رضا علیه‌السلام سفارش شده که: "هرچه می‌شنوید و می‌بینید و این‌ها، بنویسید. این مکتوبش خیلی مهم است. به چهار نفر دیگر هم می‌رسد." روایت داریم یکی دو تا نیست. ممنون. شیخ عباس تو خود کتاب «آمال»، تو بحث امام باقر علیه السلام یک دسته‌ای از این روایات را نقل می‌کند در مورد ارزش علم. «بحارالانوار» هم که: "بنویسید، قبول نمی‌کنم." خب، دیگر هیچ‌کس هیچی نمی‌نویسد. نکته خیلی خوبی است. بله. اگر حرف ما باعث شده که اینور ماجرا نادیده گرفته بشود، ما عذرخواهی می‌کنیم و تصحیح می‌کنیم. به معنای این است که عمل خالص چقدر کم است.
**اخلاص در عمل و قرب الهی**
عمل خالصی که فقط برای خدا. بعدش هم علامه مجلسی را چون می‌خواهند ببرند بهشت، ذات جنت ذات، چون می‌خواهند ببرند آنجا، مو از ماست می‌کشند. آخر هم برایش پیدا می‌کنند و می‌رود. این عظمت علامه مجلسی است. علامت حقارت علامه مجلسی که از تو اعمالش فقط یک دانه مثلاً دین پرداخت کردن فقط پیدا می‌شود، عظمت علامه مجلسی که تو عملش پیدا می‌شود... «اذا امثال بنده رو میگن تو فقط جهنم نرو». "یک چیز واست پیدا کنیم، جهنم نبریم که همین بسته است." تفاوت این‌ها.
کدام عمل بالا می‌رود؟ عملی که طرف هیچ توقع نداشته باشد. حالا من بعضی وقت‌ها در مورد اخلاص فقط بحث ریا را مطرح می‌کنم. عملی که ریایی نباشد، می‌شود خالص. نه، این اخلاص نیست. اخلاص عملی است که انسان در آن توجه محض به حق تعالی دارد. به میزانی که این توجه عمیق‌تر و شدیدتر است، عمل خالص‌تر می‌شود. بحث مفصلی دارد، بعداً ان‌شاءالله باید طرحش بکنیم. می‌شود اخلاص. با یک عمل خالصانه این شکلی آدم می‌رود تا قرب حق تعالی. قرب، وقتی که آنجا می‌رود، می‌بیند همه عوالم با او در سلم‌اند، همه عوالم عاشق اوست. «مَنْ عَبَدَ اللهَ، عَبَدَ اللهُ لَهُ كُلَّ شَيْءٍ». خیلی روایت پهلوانی رضوانی تهرانی به دیوار خانه‌شان زده بودند: «مَنْ كَانَ لِلَّهِ كَانَ اللَّهُ لَهُ». کسی برای خدا شد، خدا برای اوست. کسی عبادت خدا را کرد، خدا همه موجودات را عبد او قرار می‌دهد.
شیر حمله کرد ائمه هم داریم، تعرض نکرد. اگر کسی اهل عصیان نبود، حیوانات بهش تعرض نمی‌کنند. «بنده خدا بود». این‌ها هم باهاش در سلم. از امام رضا وقتی می‌خواست مردم. امام هادی علیهم السلام که توی اون قفس شیرها فرستادند که "آقا، سید واقعی هست یا نیست؟" این شیرها آمدند صورت مالیدند به پای حضرت، تبرک کردند. علامت عبد خداست. این همه موجودات عالم با او در سلم‌اند. سلم در عالمین. همه عوالم با او در سلم‌اند. اگر اهل عصیان بود، همه عوالم با او درگیر می‌شوند. تو همین زیارت، توی دعای بعد از زیارت امام رضا چی می‌خوانیم؟ «سَيِّدِي لَوْ عَلِمَتِ الْأَرْضُ بِذُنُوبِي لَسَاخَتْ بِي أَوْ لَضَاقَتْ بِي أَوْ لَخَسَفَتْنِي أَوْ لَبِحَارُ لَأَغْرَقَتْنِي أَوْ لَجِبَالُ لَهَدَّتْنِي». "اگر زمین خبر داشت من چه گناهی کردم، منو بلعید. اگر آسمون خبر داشت من چه گناهی کردم، منو می‌دزدید. اگر کوه خبر داشت من چه گناهی کردم، رو من متلاشی می‌شد. اگر دریا خبر داشت من چکار کردم، منو غرق می‌کرد."
**تونل نور و اعمال ما**
علامت، یعنی خدای متعال پرده انداخته، نمی‌بینند باطن ما را. بعد از مرگ نه دیگر. در و دیوار و کوه و صحرا و بابت کارهای ما، بابا دشمنی یا بابت اخلاص ما امام رضا محبت می‌کند. این نکته هم پس داشته باشید. برویم سراغ بحث بعدی. بحث تونل. بگویم؟ نظرتان چیست بگویم تونل را؟
یکی از چیزهایی که مشترک است بین اینها، بحث تونل است. این بحث تونل از آن معضلات این مباحث حل نشده است که این تونل چیست؟ بگذار من خیلی سریع و شسته‌رفته برایتان بگویم. کلی متن آورده‌ام اینجا برایتان، آیات و روایات و این‌ها. چرا اکثر این‌ها، بلکه همشان، وقتی که از بدن جدا می‌شوند، بالا می‌خواهند بروند، تونل می‌بینند؟ تونلی با نور، تهرانی که اینجا به جلسه آمده بودند و تجربه نزدیک به مرگشان را گفتند و اینها. ایشان گفتش که: "این تونلی که من دیدم، این تجربه تونل تو ایشان خیلی دیگر واضح بود." یعنی برای ایشان خیلی جالب بود. محقق تونل اینجوری بود که شبیه تونل‌هایی بود که من تو فرانسه و اتریش و این‌ها دیده بودم. می‌گفت: "بعضی تونل‌ها ۲۰ دقیقه، نیم ساعت مثلاً طول می‌کشید، نوری روشن است." و داریم وارد همون شکلی بود. خب، این چه تونلی است؟
ساده و شفافش به این است که آقا این‌ها طرق سماوات، طریق یا به تعبیر قرآن «طرائق». سوره مبارکه مؤمنون آیه ۱۷: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَآئِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِينَ». که این تکه دومش توضیح دارد. "بالا سر شما هفت تا طریق قرار دادیم." طرائق دارد. امیرالمومنین فرمود: "من راه‌های آسمون را بهتر از راه‌های زمین بلدم." راه‌های آسمون چیست؟ همین تونل‌هاست. دعای آسمون تونلی است از آسمون اول به دوم، سوم، چهارم، پنجم. هفت تا راه هم همین است. هفت تا تونل از آسمان از زمین به آسمان اول، دوم، سوم. یک روایتی دارد اگر یادم باشد یک روز برایتان می‌خوانم. تحمل. وقتی بالا می‌برند، تو هر آسمونی چه مشکلاتی پیش می‌آید؟ هر آسمونی رده‌بندی چه اعمالی است؟ آسمون اول غیبت را نگه می‌دارند. اگر کسی غیبت کرده باشد عمل از آسمان اول بالاتر نمی‌رود. یادم باشد برایتان می‌خوانم یک روز. هر در واقع مجوز و ویزایی که هر آسمونی می‌خواهد چیست؟ چه جنس اعمالی اگر باشه رد می‌شود؟ دیپورت میشه.
طریقه تونل این است. تونل اون شاهراهیه که اعمال ما ازش می‌رود بالا. ملائکه ازش می‌آیند پایین. این راه سماوات، درست شد؟ علم غیب امام معصوم هم به همین تونل. غیر از قرآن و روایت، هیچ جای دنیا، هیچ جای کره زمین این بحث گیرتون نمی‌آید. الان دارند کار می‌کنند مفصل که این تونل‌ها چیست. قرآن و روایت است. هیچ جای دیگر خبرش نیست. نکاتی در مورد این تونل عرض بکنیم، صفا کنیم. ببینید چه‌قدر بحث جالبی است. البته باید در مورد این بیشتر صحبت کرد.
**نقش تونل‌ها در صعود اعمال و نزول رزق**
نکته اول این است که ما اعمال خودمان در قالب تونل دارد می‌رود بالا. هر کدام از ما یک تونلی داریم و اتصالی دارد این تونل ما به اون تونل حقیقی راه سماوات و ارض که شاید صراط مستقیم هم همین باشد. این تونل اینوری که می‌رود بالا می‌شود صراط مستقیم. یک تونل هم داریم می‌رود پایین، این می‌شود ویل. این تونلی که می‌رود پایین ویل است. اون تونله که می‌رود بالا صراط مستقیم. اعمال وقتی که چرا هی می‌گوییم هر روز هی می‌گوییم: «اهدنا الصراط المستقیم»؟ این خیلی مهم است دیگر. این اعمال ما متصل بشود به آن. اگر «مغضوب علیهم» و ظالم بودیم، می‌رود تو این تونلی که پایین می‌رود، که ویل است.
بعد ببینید قرآن هر جا ویل گفته، نسبت به یک اعمالی گفته. اعمالی باعث می‌شود با اتصال به ویل پیدا می‌کنیم. «وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ»، «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»، «مُصَلِّينَ وَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ». نماز موجب معراج است اگر ذکرالله توش باشد. اگر ذکرالله نباشه، با سهو و کرختی و بی‌تفاوتی اینها باشد، نماز آدم را بالا نمی‌برد، پایین می‌برد آدم را. مراتب جهنم به درجات ویل است. مراتب بهشت هم به درجات صراط است. این می‌شود صراط.
این تونلیست که دارد می‌رود بالا. تونل اعمالشان. تهرانی می‌گفت که من دیدم که دارم از تونل که جدا می‌شود، وارد آسمون بعد می‌شود. گفت: "من تو اون لحظات آخری که دیگر داشتم از دنیا می‌رفتم و این‌ها داشتند فعالیتشان را انجام می‌دادند که منو برگردانند و احیا کنند. اون لحظاتی که دیگر اون ته چیز بودم، یک دفعه منو نگه داشتند و گفتند که: ایشان هنوز وقت دارد، برگردانیمش." با شدتی برگردانده شدم پایین. این تونل علامت این است که این دیگر تایم دنیایی‌اش تمام شد، وارد عالم تونل شده. خیلی چیز مهمی گفتم یک جلسه دیگر. چه کسی یادش است؟
گفتش که: "کسایی که بهشان کمک کرده بودم که به همان زبان انگلیسی به من می‌گفتند «نرو» و «بیا» و «برگرد» و «دوست داریم» و با این حرف‌ها." مادرش را دید و خواهرزاده‌اش را دید و شوهر خواهرش را دید و یک سری دوستان این شکلی. خب، این تونل تونل اعمال بود دیگر. یعنی دارد می‌رود از این رد بشود وارد عالم بعد بشود که آنجا حسابرسی می‌شود و باز تونل‌های بالاتر. یعنی اگر ارتقا بتواند پیدا کند، یک کفی از اعمال اگر داشت، نماز را مثلاً اگر دارد، ولایت امیرالمومنین اگر دارد، باز می‌رود وارد تونل‌های بعدی می‌شود. یک منطقه شد. حالا منطقه بعدی، منطقه بعدی، منطقه بعدی. مثل این، حالا مثلاً تشبیه خوبی نیست، ولی دیدار مثلاً رهبری. اصل ورود تو بیت، بیت رهبری مهم است. بعد این گیت‌های مختلف دیگر، درجه‌بندی‌هایش فرق می‌کند.
**مثل‌هایی برای تقریب به ذهن**
گیت چهارم که مثلاً عمومی‌تر است. اول که اصلاً کسی را راه نمی‌دهند. بعد کارت داشته باشی، بعد داشته باشی. می‌رود گیت ۴. خاص‌تر باشد گیت سوم، خاص‌تر گیت دوم. خاص‌تر دیگر اصلاً از این درها نمی‌آید. محافظین بیت می‌گفتند که مثلاً رئیس جمهور که می‌آید، شما می‌بینید؟ گفت: "رئیس جمهور از اون زیر می‌آید بالا، هیچ‌کس خبر ندارد." مسیر مخصوص رهبری. رئیس جمهور را از آنجا می‌آورد. مخصوص اوست دیگر. حساب‌کتاب این است که می‌گوید حساب‌کتاب ندارند. از همین باب است. مخلصین روز قیامت حساب‌کتاب ندارند. سوره مبارکه «صافات» می‌فرماید چرا؟ برای اینکه مخلصین اصلاً در تیررس دیده این‌هایی که حساب‌کتاب می‌کشند نیستند. این‌ها اتصال دارند به خود خدا. از یک جایی هم می‌آیند که هیچ‌کس نمی‌بیند. مخلصین بودند اگر در تیررس بود که شیطان می‌زد. نهایت دیدم تا آسمان چهارم است. بحثی از آسمان چهارم به بعد دیگر در دسترس شیطان نیست. مخلصین، علامه طباطبایی این‌ها دیگر. این‌ها از آسمان چهارم رد شدند. به میزانی هم که این عوالم را طی می‌کند، نسبت به عوالم پایین اشراف پیدا می‌کند. چون تونل آمده بالا، اعمال پایینی‌ها را این‌ها که می‌گویم خیلی دارم از پهنای شکم می‌گویم: «إِعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ» هر کاری بکنید، مؤمنین می‌بینند. به میزان درجات ایمانشان از اعمال درجات پایین‌تر باخبر می‌شود. حالا که وظیفه داشته باشد بگوید، نگویند، آن یک بحث دیگر استا. وظیفه ندارند بگویند. اینجوری نیست. وظیفه ندارند ولی اشراف دارند. یک وقتی هم اگر لازم شد یک گوشه‌هایی را در مورد این تونل تعلق داشت به این مادر، خواهرزاده و این‌ها. این‌ها را در تونل دید و اعمالش را هم یک شمای کلی‌اش را در این تونل دیده.
**نتیجه‌گیری از داستان‌ها و ورود به بحث تونل**
داستان سوم مربوط به مثالی است که قبلاً زدم. نظرم دیگر که این بابا افتاد توی تونل، رفت پایین بله یادتان است؟ دو سوم بود دیگر. این تونل افتاد پایین. رفت افتادن وادی حق الناس. اون پایینه دیگر. پرت می‌شود پایین. یک درجات جهنم هم که مراتب زمین، هفت زمین، آن دیگر هفت آسمان نیست. هفت زمین. این زمینی که الان هستیم پایین‌ترش است. ملكوت زمین. دقت داشته باشید. عالم ماده ما از عالم ماده پایین‌تر و پست‌تر چیزی نداریم. آنجا بالاتر از ماده است. ملکوته. ولی باطن همین زمین است. هفت لایه زمین، ملکوتش می‌شود طبقه جهنم. بالا هم هفت آسمان. یعنی آسمانی که بالا می‌بینیم، چاه دیدمون، تا آن نهایت این می‌شود ملکوتش. هفت آسمانی که این تونل بالاسر دارد. پس یکی کلمه «طرائق».
مرحوم علامه طباطبایی تفسیر المیزان جلد ۱۵ صفحه ۲۷ و ۲۸ می‌فرماید که: "دقت داشته باشید، نکات خیلی مهم است." "آسمان‌ها را طرائق نامیده، طرائق جمع طریقه است. راه‌های عبور و مرور." از این باب است که آسمان‌ها محل نازل شدن امر از ناحیه خدا به سوی زمین است، همچنان که فرموده: «یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهَا». شب قدر ملائکه از تو این تونل‌ها می‌آیند پایین. «مُدَبِّرُ الْأَمْرِ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ». از بالا تو این تونل می‌آیند پایین. بعد عروج می‌کنند، از این تونل می‌روند بالا. و نیز پس دو تا بخش است. یک تونل از بالا به پایین است. یک تونل از پایین به بالاست. تونل از بالا عالم امر است که تدبیر می‌شود، می‌آید پایین. «تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ». این از این تونل است. از این ور که بالا می‌رود چی بالا می‌رود؟ "و نیز راه‌هایی است که اعمال ما در صعودش به سوی خدای سبحان، ملائکه در هبوطشان و عروجشان طی می‌کنند." همچنان که درباره عمل فرموده: «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ». آیه را مفصل با هم صحبت بکنیم. کلمه طیب صعود می‌کند که می‌شود عقیده حق. عمل صالح هم این را بالا می‌برد. مفصل صحبت بکنیم.
**غفلت الهی و نقش آن در مسیر هدایت**
خب، آن «خلق غافل». گفت: "ما راه داریم. آسمون طرایق دارد. ما از بنده‌ها غافل نیستیم." چه ربطی دارد؟
می‌فرماید که: "معنایش این است شما از ما، منقطع و بی‌ارتباط با ما نیستید. از تحت مراقبت ما بیرون نیستید. این راه‌های هفت‌گانه بین ما و شما نصب شده تا فرستادگان ملکی ما، ملکه ما... ظاهراً فرستادگان ملکی ما دائماً در نزول و صعود باشند و امر ما را به سوی شما برسانند." این تونل غلغله دائم رفت و شبانه‌روز دارند عمل می‌برند. بعد ملائکه روز داریم، ملائکه شب داریم. ملائکه روز اعمال روز را می‌برند. ملائکه شب می‌برند. ملائکه شبانه‌روز داریم، ملائکه هفته داریم، ملائکه ماه داریم، ملائکه سال داریم. پرونده‌هاش جداجداست.
یک پدری از ما در آمد تو روایتش. خیلی عجیب بود. یک بحث سندی مفصل ما روی این روایت کردیم. ببینیم این سندش چطور است. دیدم سندش خیلی خوب است. روایتش خیلی غریب بود. حالا نشنیده بودم خودم، واسه همین رفتم روش کار کردم ببینم که این چطور است. روایت خیلی جالبی است. داشته باشید، روایت به‌دردبخور است. و امام باقر علیه السلام می‌فرماید که: «اَنَّ فِی الْهَوَاءِ، مَلَکَهُ» در مورد اقسام ملائکه که اینها تو این تونل در رفت و آمدند. «اَنَّ فِی الْهَواءِ مَلَكَةً يُقالُ لَهُ اِسماعيلُ عَلىٰ ثَلاثِ مِئَةِ أَلْفِ مَلَكٍ». تو آسمون یک ملکی داریم به اسم اسماعیل. این ۳۰۰ هزار فرشته زیر دستشه. «و كل واحد منهم علىٰ مِئَةِ أَلْفٍ». باز هر کدام از این‌ها ۱۰۰ هزار فرشته زیر دستشه. تشکیلات عالم بالا عجیب و غریب است که حالا روایتش را برایتان می‌خوانم. پسر امام سجاد از حضرت می‌گوید.
**جریان اعمال و حسابرسی در عوالم بالا**
تشکیلات درست کرده است. وقتی خودش ناظر اعمال ماست دیگر، ملائکه و تونل و رفت و آمد و اینها چیست؟ یک ملکه به اسم اسماعیل. بله آقا، حوصله‌ها سر نرود، خسته نشان می‌دهد. ملکه به اسم اسماعیل دستش است. ۳۰۰ هزار. اون ۳۰۰ هزار تو هر کدام چند تا زیردستشون است؟ ۱۰۰ هزار تا. اینها چکار می‌کنند؟ «یُحَصُّونَ اَعْمَالَ الْعِبَادِ». اعمال بنده‌ها را ثبت و ضبط و حساب‌کتاب و این‌ها. «فَإِذَا كَانَ رَأسُ السَّنَةِ». سر سال که می‌شود، که سر سال کیست؟ شب سر سال که می‌شود: «بَعَثَ اللَّهُ إِلَیْهِمْ مَلَكًا». خدای ملکی را می‌فرستد به همه این‌ها که این وزیر بالادست اینهاست. یعنی اون مثلاً رئیس کارخانه بوده، آقای اسماعیل اینها همه زیردستاش‌اند. وزیر بالاسر این اداره و این بالاسر این مدیرعامل اسمش «سجل» است. «يُقَالُ لَهُ السِّجِلُّ». اسمش سجل. پرونده‌ها را از این می‌گوید باز می‌برد بالا. روز قیامت هم همانجور که نامه جمع می‌شود، اعمال را جمع می‌کنیم.
سه جلد، یک معنا «نامه‌» دارد. این نامه‌های لوح، یک معنایش این است. یک معنای دیگرش می‌فرماید مثل سجل که نامه‌ها را می‌گیرد جمع می‌کند می‌برد. «ملک السجل». قیامت آسمان‌ها این شکلی جمع می‌کنیم پرونده‌ها را، آخر سال شب عید می‌گیرد و بودجه و موجه و اینها را. خیلی نکته جالبی استا. بودجه‌ای که تصویب می‌شود برای سال بعد ما، بستگی به این اعمال دارد. قشنگ تشکیلات دنیایی. رزق، گناه هم این شکلی. سال قبلی ان‌قدر گناه کرده‌اند، فلان است. رزقشان را ببند. بنزین را بکن ۳ تومن. این حساب‌کتاب عالم بالایش را یادمان نرود. «مِنَ الظَّالِمِ سَيْفِي». خیلی روایت فوق‌العاده است. «مِنَ الظَّالِمِ سَيْفِي». صدام و بوش و اوباما و اینها همه شمشیر من‌اند. "من اراده کردم شما با اینها کتک بخورید." «مِنَ الظَّالِم سَيْفِي». ظالم شمشیر من است. ببین چکار کردی که من در نظر گرفتم باید کتک بخوری. مخلوق پستی را پیدا کردم که بزند شما را نابود کند. ولی امت، مردم یک کاری کردند، رزق از بالا بسته شده. بفرمایید امر به معروف نهی از منکر نکنید، اشرارتان بر شما مسلط می‌شوند. بی‌تفاوت که باشی، احساس مسئولیت که نکنی، درد که نداشته باشی و «به من چه به تو چه» اینها. رزق از بالا بسته می‌شود. بعد این هم می‌شود نمونه‌هایش دیگر: فاسدین و اشرار و اینها مسلط می‌شوند کاردستی، درست شد. مسلط می‌شوند که به شما رحم نمی‌کنند. تعابیر این همین است. تونل دارد می‌افتد.
خیلی مهم است. از این ور عمل می‌رود بالا، از اون ور رزق می‌آید پایین. ملائکه می‌آیند پایین. از عالم عقل چه کسی اشراف به این تونل دارد از دو طرف؟ امام معصوم. امام کیست؟ محضر امام رضا صفا کنیم. بال بزنیم. ببینیم کجا هستیم. حرم امام رضا. امام زمان کیست؟ بعد شب قدر او مسلط به همه این عوالم. هرچه از پایین بالا می‌رود، هرچه از بالا پایین می‌آید، همه در تحت نظارت به جلوه‌ی نفس شریف ایشان.
**فشارهای زندگی و رشد روحی**
بله، تو دو دسته ما فشار داریم: یک دسته فشار چوب اعمالمان است، یک دسته فشار برای رشدمان. ما هر دو تا با هم داشتیم. بعضی از چیزها در اثر این است که ما خواستیم حرکت کنیم. یک هواپیما که می‌خواهد بلند بشود، سوخت باید مصرف بکند و فشار وارد بکند به زمین که بلند شود. فشار دارد. اول می‌گویند: "آقا مثلاً ممکن است شما تنفس کم بیاوری." همان اول همه در هواپیما که می‌خواهد بلند شود، شکلات می‌دهند. کسی تهوع پیدا نکند و از جا بلند نشوید و فلان نشوید. این‌ها همه دستورات ایمنی برای چیست؟ برای اینکه می‌خواهیم بلند شویم. بلند شدن زحمت دارد. یک بخشش اینهاست. یک بخشش به خاطر انتخاب‌های خوبمان است. یک بخشش به خاطر انتخاب‌های بدمان است. این دو تا را همزمان با هم دارد آدم. کتک‌ها از کجاست؟ مهم این است. آدم باید خودش را تطبیق دهد به متن قرآن و سنت. کجا درست رفته، کجا غلط رفته.
رهبر معظم انقلاب فرمودند قبل از انتخابات اخیر سال ۹۶، فرمودند: "اگر این جمله عجیبی بود." من سر کلاس به دوستان می‌گفتم: "ما تا حالا ندیده بودیم امام و رهبری با مردم اینجوری صحبت کنند." سالگرد امام فرمودند: "اگر مردم از راه امام خمینی برگردند، ملت ایران سیلی خواهد خورد." خیلی تعبیر عجیبی بود. هیچ‌وقت امام و رهبری مردم را تهدید نکرده بودند، نهیب به مردم نزده بودند: "سیلی می‌خورید." چند سال است کردیم. ربطی به امام و مسیر امام و شهدا و اینها داشت یا نداشت؟ اگر داشته، کتک‌هایی که داریم می‌خوریم از این جهت است که داریم بلند می‌شویم. برگردیم. کتک می‌زند. فشاری است در اثر بلند شدن. هواپیما که دارد بلند می‌شود، فشار دارد، زحمت دارد. رشد این است دیگر. این بچه‌ها سر استخوان‌هایشان که درد می‌گیرد. لابد بچه کوچک داشتی، دکتر که می‌بری چی می‌گویند؟ "یعنی بچه دارد قدش رشد می‌کند، به استخوان‌ها فشار می‌آید. این پادردش چیز طبیعی است." استخوان می‌ترکاند. دندان می‌خواهد در بیاید. یک دوستی داشتیم دندانپزشک بود، می‌گفت: "اگر پدر و مادر می‌دانستند بچه چه فشاری را متحمل می‌شود وقتی می‌خواهد دندان در بیاورد، برایش شتر قربانی می‌کردند." بچه لثه می‌خواهد بترکد. از تو این لثه نرم می‌ترکد، استخوان سفت می‌آید بیرون. آدم بد کار کرده، بله. همین بچه هم دندان‌درد می‌شود به خاطر اینکه فندق را با دندان شکسته است. پس دو تا دندان. دندان در می‌آورد این علامت رشد است. فندق شکافته است. این جنس دردها این است.
**تونل اعمال و روایات مربوط به آن**
خب، پس این تونل اعمال ماست که بالا می‌رود. روایت‌هاش را بخوانم؟ دست دارید؟ تونل. فرصت می‌شود جلسه بعد یک نکاتی را عرض می‌کنم. خوب سریع یک چند تایی بگویم. این هم روایت سندش خیلی خوب است. در تفسیر قمی جلد ۲ صفحه ۲۱۸ و ۲۱۹. امام صادق می‌فرمایند که فوق‌العاده است.
امیرالمومنین فرمودند که: «لِحَاظُ النُّجومِ الَّتِي فِي السَّمَاءِ مَدَائِنُ مِثْلُ الْمَدَائِنِ الَّتِي فِي الْاَرْضِ». "این ستاره‌هایی که تو آسمونند، مدائن دارند، شهر دارند مثل شهرهایی که رو زمین است." چطور گوله گوله شهر درست می‌شود؟ نیشابور، مشهد، کاشمر، گناباد، کجا، کجا، کجا. مجموعه به هم پیوسته که این بحث کهکشان‌ها را امیرالمومنین بهش اشاره دارد. "که اینها آسمون‌ها، ستاره‌ها این شکلی‌اند. شهر مدائن." «و كل مدينة بعمود من نور». "راه ارتباطی این شهر به اون شهر چیست؟ یک تونل نور." "هر شهری به شهر دیگر وصل است از طریق یک تونلی از نور." پس یک تونل از آسمون پایین به آسمون بالا داریم. تونل‌هایی هم تو خود آسمون‌ها از مجموعه‌ای از شهرها به همدیگر وصل است. روشن. «عرض طول ذَلِكَ الْعَمُودِ فِي السَّمَاءِ». حالا طول هر امودی، هر ستونی، هر تونلی چقدر است؟ «بِمَسِيرَةِ مِائَتَيْنِ وَ خَمْسِينَ سَنَةً». "به اندازه ۲۵۰ سال راه دنیایی رفتن." "مسیر ۲۵۰ سال بروی، این می‌شود طول تونلی از اینها که بالاست." یکم عجیب و غریب است دیگر.
**تونل نور و عرضه اعمال بر ائمه**
روایت بعدی، حالا این تونل نور را یک بابی داریم در کتاب «بصائر الدرجات». آدرس بدهم عزیزان مطالعه بفرمایند. «بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلی الله علیهم» (صلوات بر محمد و آل محمد). جلد ۱ صفحه ۴۳۱. باب. البته دو سه تا باب پشت سر هم است؛ باب ۷ و ۸ و ۹. باب ۷ش این است: «باب فِی الأئمة إِنَّهُمْ تُعْرَضُ عَلَیْهِمُ الْأَعْمَالُ فِي أَمْرِ الْعَمُودِ الَّذِی یرَفَعُ لِلْأَئِمة». "اعمال بنده‌ها عرضه بر امام می‌شود در یک تونلی از نور." این تونل نور این است. کجا پیدا می‌کنیم؟ کسی این‌ها را فهمیده باشد، بگویم؟ یکیشو که رو سندش کار کردم این هم خوب بود.
حدیث سومش را بخوانم: "راه‌های ارتباطی چیز دیگر است. راه‌های ارتباطی خود این کهکشان به کهکشان دیگر است." مثلاً بهشت. این‌هایی که تو بهشت‌اند، هرکسی یک شهری دارد. همین روایتی که خواندم: "اگر کسی ازش یک خط مطلب علمی مانده باشد، شهرهایی در بهشت بهش می‌دهند." از یک تونلی می‌آید آن تونل نور. «فِی بَطْنِ أُمِّهِ». "امام در شکم مادر صدا را می‌شنود." توضیح داده که از چه روزی و چه وقتی، حالا تو روایت دیگرش هست: «اُولَئِكَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانُ». امام وقتی که به دنیا می‌آید روی بازوی راستش این را می‌نویسد: «وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ». البته بازوی راستش را نه با دست دنیایی و مادی و این بچه شیرخواره و اینها. قدرت ملکوتی که دارد بر بازوی راست او هم حک شده است. دست راست علامتی است، دست چپ علامتی است. بر دست راست او که نماد قدرت و یمن و برکت و اینهاست، این آیه حق تعالی نوشته شده است.
**عرضه اعمال بر امامان (ع)**
«فَإِذَا تَرَعَ إِمَامٌ». "وقتی رشد می‌کند، از بچگی که درمی‌آید، از سن و سال طفولیت و کودکی درمی‌آید، «نُصِبَ لَهُ عَمُودٌ مِن نُورٍ»." یک تونل نوری برایش می‌زنند. «مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ». "از آسمون به زمین تونلی می‌زنند." «يَرَى بِهِ أَعْمَالَ الْعِبَادِ». "اعمال بنده‌ها را اون تو می‌بیند، تو تونل نور." هر روز حضرت به این تونل نگاه می‌کند. روایت از امام رضا ع چون محضر امام رضا هستیم، روایت را بخوانم برایتان که هر روز حضرت می‌بیند. خیلی روایت قشنگی هم هست.
می‌گوید که: عبدالله بن ابان می‌گوید به امام رضا گفتم که: «إِنَّ قَوْمًا مِنْ مَوَالِیکَ سَأَلُونِی أَنْ تَدْعُوَ اللَّهَ لَهُمْ». "دقت بکنید روایت حیفه." یادگاری امام رضا. "گفتم آقا یک تعدادی از شیعیان شما هستند، به من گفتند که بیایم به شما بگویم التماس دعا." "یک تعداد از شیعیان فهمیدند من دارم می‌روم حرم." ماها که می‌خواهیم بیاییم چقدر بهمان می‌گویند: "آقا رفتی حرم، سلام برسان." زنگ می‌زنند، تلفن را می‌گیریم و اینها. "حرم که می‌روی پیش امام رضا که می‌روی، سلام ما را برسان. بگو آقا برای ما دعا کند." حضرت فرمود: «وَاللهِ إِنِّي لَأَعْرِضُ عَلَيْهِ فِي كُلِّ يَوْمٍ أَعْمَالَهُمْ». "والله هر روز اعمال اینها بر من عرض می‌شود." "یعنی چی؟" یعنی: "آن عمل را که می‌بینم، اگر خوب باشد دعا می‌کنم." اصلاً به التماس دعا و گفتن و واسطه و سفارش و این حرف‌ها نیست. فاصله نیست. البته حرم امام رضا از جهت اینکه خودش وصل به آسمون است، دعا بالا می‌رود. خب برای هم دعا می‌کنیم. ولی به این نیست که شما الان تو حرمید، من بخواهم دعا کنم. "من چون دورم، شما واسطه بشوید." "من تو همون تونل نور خودمان اگر عمل خوب باشد، ازت می‌بینم." همون که امام صادق به مسیری که می‌آمدی مدینه، "سر راه رفتی به پسرعمت سر زدی، صله رحم شاید آورده باشم." "من اونو دیدم، خوشم آمد و ۳۰ سال عمرت افزایش پیدا کرد. ۳۰ سالم عمر او کم شد." تونل این شکلی است. اعمال که می‌رود و رزق را می‌آورد، برکت را می‌آورد. اینجوری است ها. صله رحم بکنی، افزایش تونل را وا می‌کند. بسته بوده انگار این. وقت اون مثل این چرخ‌گوشت‌ها که سرش می‌گیرد، چیزی بیرون نمی‌آید. این رزقش تنگ شده. «وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ». این تونل نورش بسته. بس که گناه کرده، این آشغال و زباله و کثافت و اینها گرفته. رزق پایین نمی‌آید. استغفار که می‌کنی، سرش وا می‌شود. یک تلمبه به این می‌زند، وا می‌شود. خیلی جالب است، نه؟ قواعد عجیب و غریبی دارد ملکوت. یک گوشه‌هایش را دارم عرض می‌کنم خدمتتان. روایت در این باب عجیب و غریب است.
**ملکوت ایام و ساعات**
هر روز امام بر ایشان اعمال عرضه می‌شود. بعضی جاها دارد دوشنبه‌ها عرضه می‌شود، پنجشنبه، دوشنبه و پنجشنبه چه ویژگی دارد مگر؟ دانلود و ملکوت ایام ما صحبت نکردیم. روزها ملکوت دارد. مثلاً روز دوشنبه، روزی بود که پیغمبر خدا به رحمت الهی رفتند. لذا روز دوشنبه روز عروج است. دوشنبه روز خاصی است. بله، دوشنبه‌ها ما هرچه می‌کشیم از دوشنبه. خدمت شما عرض کنم که پنجشنبه‌ها هم که شب جمعه روح امام پرواز می‌کند و به حول عرش می‌رود که این هم روایت مفصل و عجیب و غریبی دارد. دوشنبه و پنجشنبه از این جهت خاص. روز چهارشنبه باز از جور دیگر. البته این به این معنا نیست که برای همه اتفاق می‌افتد. برای همه نحس و برای همه فلان است. اون روز یک ویژگی‌هایی دارد. باید بیشتر دقت کرد. استغفار می‌خواهد، صدقه می‌خواهد. کسی مواظبت‌ها را بکند آسیب نمی‌بیند. از جانب اون روز چهارشنبه. "حجامت نکن روز چهارشنبه." "روز چهارشنبه روزی است که جهنم توش خلق شد." هیچ روزی نحس نیستا. اشتباه نشودها. هیچ روزی به ذاته امروز روز بدی بود و اینها نداریم. حضرت دعوا کردند فردی را یکی گفت: "چه روز نحسی بود!" حضرت فرمودند: "این حرف‌ها را نزن."
توضیح مفصلی دارد. شما روز شنبه مثلاً با برکت است. گفتند آقا کار و کاسبی می‌خواهی داشته باشی، عروسی بگیری، پنجشنبه جمعه باشد. روز جمعه که روز عجیب غریبی است. از عصر پنجشنبه تا غروب جمعه... امروز که روز جمعه است برای جلسه بعد. غروب جمعه، از وقتی که خورشید نصف غروب می‌کند. ملکوت ساعات، ملکوت ایام. خورشید که نصف غروب می‌کند در غروب جمعه، وقت استجابت دعا است. حضرت زهرا سلام الله علیها از پیامبر نقل کردند که پدرم فرمود که: "کسی حاجتی ندارد مگر اینکه تو اون ساعت دعا می‌کند و خدا برایش مستجاب می‌کند." لذا به غلام گفت: "برو پشت اون هر وقت خورشید نصف غروب کرد به من خبر بده." از دست ندهم و مشغول دعا و این‌ها بشوم. رفقا تو جیبتون باشه که هر کی بهت گفته "التماس دعا"، غروب جمعه این ساعت ساعت عجیب و غریب است. "گفتم سحر ساعت مشی غروب جمعه ساعت جذب است." "من دلم می‌گیرد به خاطر اینکه اون تونل را بستی، چیزی نمی‌آید." باز هم دلت می‌گیرد. قواعدش به این است. تونل به قلب بسته است. تونل نمی‌آید. این دلش می‌گیرد. اولیا خدا بسته‌شان، ساعت غروب جمعه است. عصر جمعه که می‌شود، تازه این‌ها سرحال بال می‌زنند. دعای سمات که سمات به اشتباه می‌گویند اون موقع خوب است. صلوات ابوالحسن ضراب اصفهانی. اون موقع خوب است. از عصر جمعه، یعنی ساعت عصر که عصر شرعی می‌شود، ساعت ۲ مثلاً مشهد فکر کنم ۲ می‌شود. از دو، دو و نیم اینها عصر جمعه. گفتند: "نسیم‌های رحمتی از ملکوت می‌وزد." ثبت می‌خورد و استعدادهای او شکوفا می‌شود. "۴۰ سال است من این ساعت را به کسی ندادم." "عصر جمعه این مال خودم بوده به احدی ندادم این ساعت." یکی سلامت ابوالحسن ضراب. چون دعا برای امام زمان است و برکات را از جانب حضرت شامل حال ما می‌کند. چون عمل می‌رود بالا، حضرت می‌بیند. دعایی برای امام زمان دارد می‌رود بالا. خیلی دیگر حضرت دعای خودشان را برای شما می‌فرستند. رزق ویژه می‌فرستند. از هر دعایی که شما برای حضرت می‌فرستید، یک رزق ویژه از جانب حضرت برای شما می‌آید.
نماز پنجشنبه خیلی خاص است. مرحوم آیت‌الله شیخ مرتضی طالقانی فرموده بود که: "هر پنجشنبه من این نماز را خواندم، یک هدیه خاص همان روز بهم رسید." ۱۱۲، ۱۳، ۱۴، ۱۵. ای ذکر یا الله، یا اللهی دارد که انجامیده بودند. پنجشنبه از دست نمی‌دادند. روزها برکات و عجایب و ساعات همینطور. زیارت مزار شهدا. اساتید فرمودند: "شنبه‌ها قبل از اذان، قبل از طلوع آفتاب، بین الطلوعین شنبه برکات عجیب و غریب زیارت شهدا مال آن ساعت است." قبل از طلوع آفتاب. حضرت زهرا سلام الله علیها این ساعت می‌رفتند مزار شهدا حمزه و این‌ها. شهدای احد را قبل از طلوع آفتاب شنبه. عنایت خاصش اون موقع است مثلاً. حجامت فلان روز آثار عجیبی دارد. ساعات ملکوت دارد، روزها ملکوت دارد.
**خلاصه بحث تونل**
بخش تونل پس چی بود؟ جمع‌بندی بحثمان تو تونل چه اتفاقی می‌افتاد؟ اعمال بالا می‌رفت و رزق پایین می‌آمد. این تونل ماهاست. آنجا دیگر بالا که می‌رود، دارد بسته می‌شود. چون دیگر رزق دنیایی‌اش دارد بسته می‌شود. می‌رود بالا. حیات مادی دارد قطع می‌شود. این دارد می‌رود به آخر تونل می‌رسد. احوالم دارد بسته می‌شود. پرونده اش تمام می‌شود.
حضرت فرمودند که خدا یک کاری کرده به عالم محسوسات ما هی نزدیک بشود که بیشتر تنوع پیدا کنیم. چون یک امری اگر محسوسات نزدیک نباشد، نوع آدم‌ها تأثیر نمی‌گیرند. الان من این‌ها را تصویری که می‌گویم، چقدر با ما اثرگذار است. ملائکه می‌آیند می‌نویسند. پرونده از دور می‌رود. خدا ناظر است. خیلی حسی دست نمی‌دهد. نظارت می‌شود، نوشته می‌شود. این عوالم را خدا پر کرده، رتبه‌بندی کرده که ما وقتی این‌ها را تأثیر بگیریم. امام سجاد به زید پسرش این را فرموده که حالا شاید بخوانم تو احتجاج مرحوم طبرسی. خدا ان‌شاءالله توفیق بدهد به آبروی امام رضا علیه السلام این معارف درک بشود، فهمیده بشود. ما ارتقای وجودی پیدا کنیم. قرب پیدا کنیم و دعای خاص آقامون امام زمان شامل حال ما بشود و در فرج حضرتش...
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00