متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسـم الله الرحمـن الرحیـم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا ابوالقاسم المصطفی محمد و فعال الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان.
بنا داریم ان‌شاءالله امروز این بخش مقدمه را تمام بکنیم؛ چون دو هفته‌ای بحث تعطیل است، ان‌شاءالله جوری بشود که بعد از تعطیلات که برگشتیم، بتوانیم از اول داستان، از کتاب بخوانیم و ان‌شاءالله دیگر با سرعت و در موضوع کتاب، بحث را ادامه بدهیم. چه نکاتی از بحث مانده که اگر خدای متعال توفیق بدهد و کمک بکند، ان‌شاءالله امروز عرض می‌کنم؛ هرچند متن کتاب هم زیاد است.
نکتهٔ هفتمی که اشاره می‌کنند، این است: «ممکن است عده‌ای این‌گونه تصور کنند که این گزارش‌ها برای کسب توجه ساخته و پرداخته شده باشد. نفع شخصی یکی از بزرگترین انگیزه‌های دروغ‌گفتن است. افرادی که این تجربه‌ها را بازگو کرده‌اند، نه‌تنها هیچ‌گونه سودی از بازگویی نبرده‌اند، اکثرأ با تمسخر دیگران روبه‌رو شده و چه بسا به هذیان‌گویی متهم شده‌اند و گاه دوستان را از خود رانده و حتی همسر خود را از دست داده‌اند. بسیاری از ترس عکس‌العمل نزدیکان، آن را ابتدا با پزشک خود در میان گذاشته‌اند. با نگاهی منصفانه نمی‌توان تمامی موارد را دروغ پنداشت. تعداد گزارش‌های منتشرشده NDE به چند ده هزار می‌رسد و شباهت‌های بین آن‌ها که توسط افرادی کاملاً متفاوت از سنین و زمینه‌های فکری و زمینه‌های مذهبی مختلف گزارش شده است، حتی شکاک‌ترین افراد را به تفکر وامی‌دارد.»
متأسفانه، برخی که از نزدیک با این تجربه‌ها آشنایی ندارند، همان‌گونه که گفته شد، بسیاری از این تجربه‌ها توسط کودکان خردسالی گفته شده که آشنایی با هیچ‌گونه دین و مذهب یا حتی مفهوم «خدای جهانی دیگر» را نداشته‌اند. (حالا یک سری کارهایی را بعضی‌ها با بچه‌ها انجام می‌دهند، دیگر. این‌ها را خلاصه با آینه و این‌ها... وارد آن بحث‌ها نمی‌خواهم بشوم.) بچه‌ها یک استعداد و زمینهٔ خوبی دارند. البته، خیلی هم شاید خوب نباشد؛ یعنی اهل بیت هم البته از این کارها نمی‌کردند با بچه‌هاشان که بخواهند بچه‌ها را سوق بدهند به سمت این مسائل و دیدن این‌جور چیزها، ولی به هر حال بچه‌ها لطافت‌هایی دارند، خیلی مسائل را زودتر و دقیق‌تر می‌فهمند. لذا بعضی‌ها هم از این کارهای جن و جن‌بازی که می‌کنند، با بچه‌ها کارشان را انجام می‌دهند؛ این‌ها را خواب‌نما می‌کنند و با این‌ها خلاصه این‌ها را هیپنوتیزم می‌کنند (به قول حالا امروزی‌ها). خواب مغز صداقت و باطن پاکشان و این‌ها معلوم می‌شود که این‌ها نمی‌تواند ساخته و پرداخته باشد و شیادی‌گری پشتش نیست. (مال کسی که می‌خواهد تجارت اقتصادی کند، مرید جمع کند، بچهٔ کوچک هیچ‌گاه دنبال این حرف‌ها نیست.) و بسیاری از این‌ها را عرض کردم آقای ملوین مورس اصلاً کتابش این است و ۸۰ مورد را بررسی کرده است. از همین‌جا وارد این بحث شد که روی کودکان کار کند، مفصل.
بسیاری از تجربه‌کنندگان نه‌تنها مذهبی نبودند، بلکه منکر خدا هم بودند. بالاخره باید خاطرنشان کرد که اکثر قریب به اتفاق کسانی که از تجربهٔ خود سخن گفته‌اند، افرادی کاملاً عادی‌اند و وظیفهٔ خاصی برای ترویج دین و مذهب ندارند. تمامی این افراد به معنای «بودن» تجربهٔ خود اطمینان دارند. اگر این تجربه‌ها توهم باشند، منطقی است که بخشی از تجربه‌گران بعد از بازگشت به زندگی، توهم‌بودن تجربهٔ خود را درک کنند.
این هم مورد هشتم که آخرین بخش مقدمه است و یک بحثی را در مورد "مشترکاتی که افراد دیده‌اند" دارد که آن هم دو سه صفحه است. حالا ببینیم چقدر فضا کشش دارد. مطلب هم خیلی داریم امروز؛ مطالب هفته پیشمان هم مانده. یعنی دو هفته پیش نصف شدیم، هفته پیش هم که نگفتیم، این هفته باید تمامش کنیم؛ چون داریم می‌خوریم به تعطیلات. آن‌قدر مطلب هست که نمی‌دانم از کجایش بگویم. حالا یک کم پیش برویم، ان‌شاءالله از علامه طباطبایی، ملاصدرا و این‌ها کلی حرف آوردم امروز برایتان، اگر توفیق بشود.
مطالبی که افراد در مورد زندگی و اتفاقاتی از گذشتهٔ خودشان می‌بینند که آن را بکلی فراموش کرده بودند، یا این اتفاقات در زمانی رخ داده که بسیار خردسال بودند و یادآوری آن بسیار بعید بوده است. همچنین، بسیاری اقوام یا دوستان درگذشتهٔ خودشان را ملاقات کرده‌اند. گاهی تجربه‌کننده قبل از تجربهٔ خودش از مرگ کسی که روحش را دیده، بی‌خبر بوده است. بعد از برگشت به دنیا، خبر مرگ آن شخص برایش محرز می‌شود.
«کلتون بور» که مطالب او در کتاب «عرش واقعی» منتشر شد، یک پسر چهار ساله در آمریکا بود که در سال ۲۰۰۳ در حین یک عمل جراحی بر روی آپاندیس، به طور موقت جانش را از دست داد. بعد از به هوش آمدن، برای پدر و مادرش در مورد ملاقات با خواهرش که قبل از تولد او در هنگام به دنیا آمدن مرده بود، سخن گفت. او نمی‌دانست که یک خواهری داشته که قبل از او از دنیا رفته که سی سال پیش درگذشته بود. این پسر بچه که افراد در حین مرگ موقت، او را ملاقات می‌کردند، افراد بعد از احیا توانستند گزارش دقیق از آنی که در حال مرگ موقت بود، در محیط پیرامون ارائه دهند.
این گزارش‌ها تفکر و شناخت امروزه ما را دربارهٔ ضمیر انسان زیر سؤال می‌برند. در حال حاضر با تئوری‌های علمی قابل توجیه نیستند، ولی باید این نکته را خاطرنشان کرد که اصولاً چنین مقولاتی را نمی‌شود به راحتی در حوزهٔ علم قرار داد. علم شناخت ما راجع به ارتباط بین پدیده‌های مادی و تجربه‌پذیر است. بله، علمی که جنس غالباً این است. اگر به وحی متصل شد، آن می‌شود مرکز همهٔ علوم و تازه می‌روند می‌فهمند که در عالم چه خبر است. کتاب بکند، معلوم است، نیاز به مشاهده و اندازه‌گیری قابل تکرار آن پدیده دارد. در غیر این صورت، مقوله‌های زندگی پس از مرگ خصوصیت لازمهٔ علم را ندارند. بنابراین، اثبات علم است. ولی گزارش‌های دقیق این افراد می‌تواند بیانگر صداقت این ماجرا باشد. البته کسی که اطلاعاتی در مسائل دینی داشته باشد، با مطالعهٔ خاطرات این افراد به راحتی می‌تواند صحت و سقم مطالب آن‌ها را احساس کند. بسیاری از مطالب این افراد در کتب دینی و روایات اشاره شده و مطالب این افراد تأیید همان مطالب است.
البته برخی مواقع هم افراد سودجو پیدا می‌شوند تا از آب گل‌آلود ماهی بگیرند. در کشورهای غربی اخیراً کتابی چاپ شده که نویسنده‌اش همجنس‌باز می‌باشد. از ورودش به بهشت همراه با پدربزرگش صحبت می‌کند. او بارها می‌گوید: «پدربزرگم من را به خاطر همجنس‌گرایی‌ام از خود نراند و کار من را تأیید می‌کرد.» این کتاب مدتی دست‌آویز گروه‌های همجنس‌گرا شده است. خلاصه دیگر پیکر که بشود، این‌جوری.
برویم سراغ اصل کتاب و بخش تونل کتاب. بخوانم و تونل را خودم توضیح بدهم. چه می‌شود؟ دیگر به کجا می‌رسیم؟ ان‌شاءالله. حمایت افرادی که تجربهٔ نزدیک به مرگ دارند، در خانه همه می‌خوابند، اما گاهی این شتر نخوابیده، بلند می‌شود.
«جدایی روح، ورود به مسیر طولانی، پیش رفتن در تاریکی، رسیدن به نوری درخشان، ملاقات موجوداتی نورانی که با تلالوء زیبایی می‌درخشند»، روایت مشترک افرادی است که تجربهٔ نزدیک به مرگ بر سر گذرانده‌اند. در مصاحبه با افراد مختلف در چند کشور، ویژگی‌های مشترک در تجربیات نزدیک به مرگ آن‌ها طبقه‌بندی شده است. بروز یک یا چند مورد از این ویژگی‌ها، معرف تجربهٔ نزدیک به مرگ است. آن کتاب «مرگ آشنایی» که معرفی کردم خدمتتان، برای این بخش، آن کتاب خیلی خوب است؛ مفصل این بحث را توضیح داده است. این‌جا یک مختصر را دیگر ما چون بنا داریم کتاب را بخوانیم، زود می‌خوانیم و رد می‌شویم، ولی آن‌جا کامل توضیح داده که این مشترکات چیست و رده‌بندی کرده است. تست غربی این‌ها خیلی خوب است. خداییش، هر بحثی را سریع می‌آیند تبدیل به نمودار و تست می‌کنند. یکی از کارهای خوبی که آن‌ها دارند و ما نداریم.
«مرگ داشتم»، این لیست را می‌دهم بهش، می‌گویم: «تیک بزن.» با این تیک‌هایی که می‌زند، فهمیده می‌شود که این چه‌کاره است و این اونی که دیده، چند درصد می‌شود بهش اعتنا کرد. خب، این چند اصل ۵-۶ تایی که این‌جا هم در کتاب گفتند، کلیت ماجرای کسانی است که تجربهٔ نزدیک به مرگ دارند:
۱. **احساس مردن:** بسیاری از مردم تشخیص نمی‌دهند که تجربهٔ ویژه‌ای دارند که ربطی به مرگ دارد؛ آن‌ها می‌بینند از ارتفاع، در بالای بدنشان، به بدنشان نگاه می‌کنند. یک‌باره احساس ترس یا حیرت و سردرگمی می‌کنند. یک بانوی ۶۵ ساله پس از ایست قلبی می‌گفت: «من لحظاتی را احساس کردم که در آن، دیگر همسری برای شوهرم نبودم.» یک وقتی اشاره‌ای کردم، بعضی گفتند: «آقا نفهمیدیم این چی شد؟» هستم، اما همسر نیستم. این را هم می‌شناسم، اما زنش نیست. بهش تعلق هم دارم، اما زنش نیست. می‌فهمم من با این یک نسبتی دارم، ولی نسبت مال آن دنیا بود. آن نسبت را این‌جا ندارم. خاطر را هم دیگر به این شکل بهش ندارد. مثل آن حس دنیایی‌اش نیست که آن وابستگی و این‌ها... نه، آن‌جا دیگر اصلاً احساس می‌کنم وارد یک عالم دیگری شده‌ام که کلاً با یک افراد دیگری دارد زندگی می‌کند، ولی این را هنوز می‌شناسد. «مادر بچه‌هایم نبودم. من فقط و فقط خودم بودم.» خیلی قشنگ است. همسر بودم، نه. مادر بودم، نه. فقط خودم. خودِ، خودِ آرامش و نبودن درد.
۲. **آرامش و نبودن درد:** زمانی که روح بیمار در بدن قرار دارد، معمولاً درد شدیدی را احساس می‌کند، اما وقتی که بندها پاره می‌شوند، احساس کاملاً واقعی از آرامش و تسکین بروز می‌کند. یک بانو که پس از تصادف، از نظر پزشکی مرده بود، می‌گفت: «به نظر می‌آمد رشته‌هایی که من را به جهان متصل کرده بودند، پاره شد. از آن به بعد احساس ترس نداشتم.» یادتان هست توی آن داستان اول، «آن رشته داشت شارژ می‌کرد»... «بدنم را احساس نمی‌کردم. سر و صدای پزشکان را می‌شنیدم که در اطراف من مشغول کار بودند.»
۳. **تجربهٔ خروج از بدن:** در این مرحله، فرد احساس می‌کند که بیرون آمده یا بالا می‌رود و از آن بالا بدنش را نگاه می‌کند. در اغلب افراد وقتی که این امر اتفاق می‌افتد، احساس می‌کنند نوع خاصی از بدن دارند، هرچند که در بدن فیزیکی‌ای نیستند. «بدن روحانی» که این‌جا دیگر در این کتاب گفته «قالب مثالی» (آن‌جا «فابریک مثالی» می‌گوید، اسیر این‌جاست). این‌جا دیگر نوشتند: «مثالی، دارای شکل و ترکیبی غیر از بدن فعلی ماست، ولی آن‌ها نمی‌توانند شکلش را توصیف کنند.» یک بیمار بعد از شوک دارویی می‌گفت: «می‌توانستم از بالا به کالبدم در پایین نگاه کنم که روی تخت بیمارستان بود. پزشکان با عجله به فعالیت مشغول بودند، سپس ناگهان وارد جسمم شدم.» خوب به یاد دارم که بعد از این‌که برگشتم، اطراف تخت را نگاه می‌کردم تا خودم را پیدا کنم. بیرون بودم، دنبال خودش می‌گشتم. لطافت‌های ماجراست. ماجراها اتفاق می‌افتد. خب، این‌ها البته سطح پایینش است دیگر. این‌ها دیگر خیلی، خیلی، خیلی سطح پایینش است. دنبال خودش می‌گردد و این‌ها. آن‌ها که قوی‌اند، راحت می‌روند و برمی‌گردند، هر کاری می‌خواهند می‌کنند دیگر. قدرت بستگی به درجهٔ ایمان و علم و تقوا و این حرف‌هاست. میزان لطافت...
برسیم به بحث تونل. چندم شد؟ چهارمی. یک، دو، سه، چهار. چهارمیش می‌شود:
۴. **تجربهٔ گذر از تونل یا انتقال:** این مرحله بعد از جدایی روح از بدن رخ می‌دهد. در این لحظه، معمولاً تونلی برای افراد تجربه‌کننده باز می‌شود. آن‌ها درون فضای تاریک شروع به حرکت می‌کنند. در پایان، به یک نور بسیار روشن می‌رسند. برخی از افراد به جای تونل، از پلکان بالا می‌روند. پلکان هم بعضی‌ها دیده‌اند. برخی خودشان را در عبور از درهای قشنگ دیدند که نماد مشخصی از گذرگاهی به عالم دیگر به نظر می‌رسید. بعضی در عبور، صدای همهمه یا نوسان و لرزش برق یا زمزمه‌ای را می‌شنوند و در مقابلشان، افرادی در حال مرگ دیده می‌شوند. اطراف آن‌ها را ارواح احاطه کرده‌اند که سعی دارند توجه آن‌ها را به بالا معطوف کنند. آن‌ها از درون یک تونل تاریک گذر کرده، به نور راه پیدا می‌کنند. در حال ورود به نور، احساس احترام نسبت به آن دارند. این دهلیز از لحاظ درازا و پهنا بی‌نهایت و مالامال از نور است. برخی نیز این مسیر را ...
این را تا این‌جایش فعلاً داشته باشیم تا بیاییم به بقیه‌اش برسیم. بعضی از آن‌ها، از داونلودکردن برای مطالب فضایی و فیزیکی و این‌ها فرستادند که: «آقا، این‌ها کرم‌چاله است.» خب، مشکل ندارد. کرم‌چاله. مسیرهایی که در فضا عبور می‌شود، می‌گویند: «باید حتماً تونل باشد، وگرنه این مسافت طولانی قابل طی شدن نیست». با فشار هم باید رد بشود. الان بهش می‌گویند: «کرم‌چاله.» خب، بله، کرم‌چاله. حالا بر فرض با این توصیفاتی که شده باشد و این‌ها، آن مالِ آسمان دنیا... کلاً باید ما فضا را از فضای دنیا و آسمان دنیا در بیاوریم. بله، در آسمان دنیا ممکن است یک همچین چیزهایی داشته باشیم، ولی اینی که این‌ها می‌بینند، ورود به عالم بعدی و به آسمان‌های بعدی است.
ما یک بحث در مورد آسمان کردیم. حالا بعضی از عزیزان اگر گوش داده باشند، عنوانش «از زمین تا آسمان» است. آن‌جا بحث مهم نیست. حالا عزیزان اگر حال و حوصله و فرصتی داشتند، در مورد آسمان که این‌ها هرچی هست آسمان دنیاست. باز بعد آسمان اول را کار داریم و آن‌جا همه‌اش از تونل با انسان جابجا می‌شود، از این آسمان به آسمان‌های بعدی.
خب، تونل را گفتیم که بخشیش اعمال ماست. یعنی از این تونل اعمال ما بالا می‌رود. رزق ما و تقدیرات ما پایین می‌آید. تونل دو طرفه است. علامه از آیهٔ قرآن استفاده کردند. کلمهٔ «طُرق» در قرآن هم همین است. یک تونل خودمان شخصی داریم. یک تونل لااقل این‌ها را داریم. بیشتر ممکن است باشد. یک تونل هم هر شهری دارد، هر امتی دارد. این‌ها هم هست. همان‌جور که پروندهٔ اعمال این‌طوری است. هر کسی خودش یک پرونده دارد. حالا در مورد پرونده و این‌ها، ان‌شاءالله صحبت می‌کنیم. هر کسی خودش یک پرونده دارد. هر امتی یک پرونده دارد. حساب‌کتاب فردی، جمعی. بعد هر روزی، یک پرونده‌ای دارد. هفته‌ای یک پرونده دارد. ماهی یک پرونده دارد. سالی یک پرونده، عمری یک پرونده دارد. این‌ها فرق دارد. لذا بعد گفتیم اعمال ما در این تونل دارند می‌روند بالا. الان این کلمات بنده از این تونل دارد می‌رود بالا. الان بنده در تونلم. اخبار اعمالم در تونل است. دارد می‌رود. یک سری چیزها می‌رود، یک سری چیزها می‌آید. اول آیه‌اش را بخوانم، بعد یک روایتی از حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها بخوانم که خیلی این روایت قشنگ است.
مرحوم علامه طباطبایی، جلد ۳ تفسیر المیزان، صفحهٔ ۱۰۰ می‌فرمایند که ذیل آیه، یعنی یک بحث می‌کنند: «الیه یصعد الکلم الطیب و العمل صالح یرفعه.» کلمهٔ طیب صعود می‌کند به سمت خدا. اعتقاد صحیح، اعتقاد خوب، اعتقاد پاک، عقایدی که آدم در باطن خودش ... این‌ها وقتی می‌خواهد بالا برود، چه چیزی بالا می‌بردش؟ این را عمل. یعنی اونی که ارتقا می‌دهد عقیدهٔ آدم را، عمل است. بحث‌هایی داشتیم یک وقتی «سبک زندگی از منظر المیزان». آن‌جا مفصل بحث رمضان، اگر حال و حوصله داشتید گوش بدهید، نسبت عمل صالح و ایمان که ایمان را تقویت می‌کند، عمل صالح، آن‌جا بحثش مفصل است. این در یک کانالی، در یک تونلی می‌رود بالا اعمال ما. دیگر فضای مادی را هم کلاً باید ازش در بیاییم دیگر؛ از جنس نور. این اعمال هم این‌طور است. البته اعمال اول بالا می‌رود، رد می‌شود، می‌آید پایین. این را توجه داشته باشید. بعضی گفتند: «آقا، این وقتی بالا می‌رود، در آن ماجرای آن داستان هم ما گفتیم پایین رفت، بالا می‌رفت. در همان حق‌الناس هم...» کج می‌رود بالا. بله، بالا می‌رود، سقوط می‌کند آن‌جا. جهنمش هم باز از عالم ماده. بالاخره عالم مثال است دیگر. عالم مثال. عالم مثال کلاً، این عرض من توجه داشته باشید: عالم مثال کلاً از عالم ماده بالاتر است. این عالم ماده کف عوالم وجود است، اسفل‌السافلین. تهش جمعش می‌کنند. جهنم در عالم مثال است. باز آن هم باز به حسب این‌که از عالم ماده دارد می‌رود بالا، می‌رود بالا، ولی در کمترین درجهٔ عالم مثال. نمی‌دانم توانستم بگویم یا نه.
پس بالاخره ما یک بالا رفتنی داریم. عمل کفار هم دارد می‌رود بالا. بالا می‌رود. از ماده به عالم مثال، چون عالم مثال عالم بالایی است، می‌رود بالا ولی در پایین‌ترین جای عالم بالا می‌رود. درست شد؟ مثالی که زدم قبلاً، اگر آن یادشان باشد، گفتم هر که از جنین وارد دنیا می‌شود، وارد یک عالم بالاتر می‌شود، ولی جنینی که سالم نیست، درست است که وارد یک عالم بالاتر شد، آمد بالا، آمد جلو، ولی وارد هزار تا بدبختی شد. اذان پس روشن است دیگر. وارد عالم بالاتر می‌شویم، ولی لزوماً به این معنی نیست که چون عالم بالاتری است، وضعیّت بهتری هم دارد. هزار مرتبه وضعیّتش بدتر است، ولی آن عالم، عالم بالا است. به هر حال ما می‌رویم بالا، اعمالمان می‌رود بالا، آن‌جا دیگر وضعیّتی پیدا می‌کند یا باز از همان‌جا می‌رود بالاتر و یا عمل… خدایی ناکرده حج می‌فرماید: کسی اگر مشرک باشد، شرک به خدا داشته باشد، مثل این است که از آسمان پرتاب بشود به زمین. خیلی مثال عجیب است. مشرکین وضعیت می‌رود بالا خودش و عملش، پرت می‌شوند پایین، تهِ چاله. یعنی تونل این‌وری کانال، می‌آید تو.
پس ما عملمان علی‌الایحال بالا می‌رود، صعود می‌کند. اعتقادمان و عملمان. مرحوم علامه می‌فرمایند که زمانی تعبیر به صعود می‌کنیم که بخواهیم بگوییم فلان‌کس قصد دارد به فلان نقطه از بلندی برسد یا نزدیک. زمانی تعبیر به رفع می‌کنیم که بخواهیم بگوییم از نقطهٔ پایین جدا و از آن دور شود. پس عمل صالح انسان را از دلبستگی به دنیا دور می‌کند. آدمی که در این تونل دارد می‌رود بالا، قلبش اگر دارد می‌رود بالا، علامتش به این است که «اللهم ارزقنا التجافی عن دار الغرور». دل کم‌کم دارد از این دنیا کنده می‌شود. بعضی از آدم‌ها می‌آیند به ما می‌گویند: «گوش کردیم و دیگر اصلاً دیگر دل و دماغ ماندن در دنیا را نداریم.» مسئولیت این را به عهده نمی‌گیرم. من که هیچ‌کاره‌ام، این لطف خداست. معلوم می‌شود که آدم دارد رشد می‌کند. علامت رشد معلوم می‌شود که دل کنده شده از دنیا. این می‌شود قلب برزخی. البته این اول ماجراست. باید کمکش کرد جهت مدیریتش. کم کم ان‌شاءالله قلب رشد می‌کند. عرض می‌کنم ان‌شاءالله امروز اگر فرصت بشود، کم‌کم ملائکه را می‌بیند، مصافحه با ملائکه می‌کند، همنشین ملائکه می‌شود، برزخ انبیا کم‌کم راه پیدا می‌کند، برزخ اولیا راه پیدا می‌کند. چیز از توهم... بالاخره از... چه کار بکند بیاورد در حرم؟ یک چیزی این‌جوری نیست. اگر وارد آن عالم شد، کم‌کم خودش می‌بیند، می‌یابد، عالم عالم دیگری است.
آقای بهجت می‌فرمود که یکی از اساتید می‌فرمودند (که این جایی نقل نشده ظاهراً، من ندیدم در کتابی) فرمودند درس خواندنی، درس که بعد از یک ماه درس خواندن به آسمان که نگاه کردی، آسمان را چیز دیگری ببینی. درست! «یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات.» علامت علم این است. در تونل افتاده، دارد می‌رود بالا. دارد می‌تازد. علم این است. بعضی علما می‌گویند: «آقا، حجاب اکبر است.» سال‌ها آدم می‌خواند، افتاده در این ویله، همین‌جور دارد می‌تازد، دارد باد می‌کند. چه درس خواندنی که آخرش می‌شود انکار خدا و انکار غیب و فلان و این‌ها. بیشتر می‌خواند، بدتر. مصیبت این است. خدا حفظ کند.
یکی از اساتید که این‌جا ذکر خیرشان را کردم (هفته پیش بود؟ دو هفته پیش؟ یادم نیست) به کسی پای منبرشان نشسته بود، می‌خواست تصرف بکند در سخنرانی ایشان. هفته پیش بود. «جوان کنار کعبه، کنار مستجار کعبه از ایشان پرسیدم گفتم که آقا یک نصیحتی به ما، گفتم یک چیزی یادگاری بگویید من بگویم این را کنار مستجار کعبه از شما گرفتم.» ایشان فرمود: «علم نردبان است. همین تونل است. همین کانال است. علم نردبان است. این‌وری بزاری، می‌شود «العلم هو النور» می‌برد تا خدا. این‌وری بزاری، پایین بزاری، می‌شود «هوال حجاب الاکبر» می‌برد تهِ چاه. حواست باشد نردبانت را کدام سمت می‌گذاری. خیلی جمله قشنگ است. علم نردبان است. البته علم الهی دیگر. علم الهی می‌برد این‌ور. علم مادی هم که حجاب می‌شود؛ آدم در توهم بدتر. این علم این‌جوری است. آدم یک مدت که هی پیش می‌رود، احساس می‌کند قلب دیگر بند به این چیزها نیست، چیزهای دیگری ادراک می‌کند. خیلی چیزهایی که بقیه نمی‌فهمند، او می‌فهمد. احساساتی دارد این قلب. واکنش‌هایی دارد در برابر چیزهایی.
سوره مبارکه اسراء، آخرش می‌فرماید: «آن‌هایی که به علم رسیده‌اند، وقتی قرآن برایشان تلاوت می‌شود، اشکشون جاری می‌شود.» علامت این‌که آدم قلب برزخی پیدا کرده، این است که یک انس خاص با قرآن پیدا می‌کند. قرآن را یک جور دیگر می‌فهمد. قرآن را یک جور دیگر می‌خواند. وقتی قرآن می‌خواند، یک حس دیگر پیدا می‌کند. در این تونل دارد می‌رود بالا. مشتاق ملاقات خدا می‌شود. این علامت رشد است. به میزانی که انسان اشتیاق به ملاقات خدا پیدا می‌کند، در این تونل دارد می‌رود. حاج قاسم سلیمانی، رضوان الله علیه، در وصیتنامه‌اش می‌گوید: «خدایا، تو می‌دانی من چقدر مشتاق ملاقات تو هستم.» علامتش است. علامت رشد این آدم. مشتاق ملاقات خداست، از بقیه چیزها غافل می‌شود.
در آن تونل پایینیه که می‌افتد، از ملاقات خدا فراری است. مطالبی آوردم که همه‌اش ترسناک است! شما از خود حضرت باید انرژی بگیرید دیگر. امید، انگیزه، هرچی می‌خواهید، از امام رضا. به من ربطی ندارد.
یکی از علامت‌های رشد دل که آدم در این تونل دارد می‌رود، نماز است. دیگر حالا من به نماز خودم نگاه می‌کنم، می‌بینم که اوضاع خیلی خراب است. «الصلاة معراج المؤمن». آمده بود. نماز آقای بهجت. در ذهنش سؤال کرد، سؤال کرده بود که: «چی می‌بینی در نماز؟» معروف هم بود که شب خوابش را می‌بیند. آمد خانه و شب خواب دید. دید آقای بهجت «الله اکبر» گفت، افتاد در یک تونلی، چیزی. نماز بخوانند این‌جوری... داشتم می‌رفتم بالا و دیدم وارد یک بهشتی شدم، و باغی و جنتی و نهری و میوه‌ای و درختی. مشغول تفرج و گشت و گذار شد. همین‌جور داشت این کلمات را هم می‌شنید؛ از او سوره حمد می‌خواندش. کنار نهر قدم می‌زد. می‌رفت سمت چشمه. از آن بالا مثلاً آبشار جاری بود. «وَ لَا الضَّالِّينَ» را داشت می‌کشید. آن آبشار هم داشتم، اتفاقی دارد می‌افتد، وارد یک چیز جدیدی می‌شود. شاید باطن ملکوتی نمازهای بهجت و برخی از ملائکه هم حتی نفهمند. بله، مخلصین خیلی جایگاهشان بالاست.
می‌گوید که دیدم همین‌جور ایشان می‌گشت و دیدم یک‌هو افتاد در یک شیبی. رسید به «سلام». کم‌کم دارند در را می‌بندند. آقای بهجت را دارم بیرون می‌کنند. دیدم آقای بهجت دارد زار می‌زند، جیغ می‌کشد: «السلام علیک ایها النبی!» در می‌بندد. «السلام علیکم!» فیلم‌های وحشت. نمازشان را ببینید: «السلام علیکم و رحمة الله.» را که می‌گفت، با گریه می‌گفت. با یک فشاری می‌گفت: «السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.» ناله می‌زند. بی‌کاره هر روز می‌آید نماز بخواند. شلنگ تخته می‌اندازد از آن‌ور به آن‌ور. پیوند می‌دهد. وسط رکوع می‌رود در قنوت، از در قنوت می‌رود در سجده. خودش را نمی‌فهمد چند چند شد. بزن برویم. تونل نماز واجب کشش و مکشش خیلی بالاست. واجب. بله، بله، بله، بله، بله، بله.
آقای قرائتی گفتند که: «خیلی بهم حس خوشی دست داد از آرزوهایم این است.» حالا شوخی کنم برای شما. یکی از آرزوهایم این است که آیت‌الله جوادی آملی و راه‌های قرائتی را بیندازم در مخلوط‌کن. ترکیبی از این دو بزرگوار. آن عمق آقای جوادی و این بیان آقای قرائتی. این دو تا را با هم یکی کنم. به نظرم یک چیز ترکیبی ازشان در بیاید. خیلی این دو بزرگوار هم به هر دو به شدت علاقه‌مندند. فرمود که: «نماز خواندم. خیلی بهم چسبید. یک حال عجیب و غریبی پیدا کردم. نشستم. بعدش به تسبیحات فکر کردم. من وضو نداشتم.» حس و حال خاصی پیدا کرد. شیطان گفته: «برو در این تونل. برو!» بله. آن‌جا نه. می‌نشیند. «صراط الذین…» «لأقعدنّ لهم صراطک المستقیم.» نمی‌گذارد چیزی در تونل بیاید. یک گریگوری دارد دیگر. آدم می‌بیند یک چیزی. خیلی حال خوشی، وضعیّت خوبی دارد پیدا می‌کند. معلوم است که در تونل نیست. در صراط نیست. سوءظنی که آدم باید به خودش داشته باشد. نماز تونل اعمال ما. همه در تونلند.
بعضی تونل‌ها، تونل‌های فردی است. کمال ما دارد ازش بالا می‌رود. بعضی تونل‌ها هم تونل‌های جمعی است. امام معصوم تونل ما را می‌بینند. اول تونل را بگویم. معراج در تونل است. «تعرج الملائکة و الروح الیه» سوره معارج، آیه ۴. در المیزان جلد ۲۰، صفحه ۷ می‌فرماید: «معارج را به همین معنا تفسیر کرده.» پس خدای سبحان معارجی از ملکوت و مقاماتی از پایین به بالا دارد. دقت کنید که هر مقام بالاتر از مقام پایین‌تر خود شریف‌تر است. ملائکه و روح هر یک به حسب قربی که به خدا دارند، در آن مقامات بالا می‌روند. این مقامات حقایقی ملکوتی‌اند. مقامات دنیا وهمی و اعتباری‌اند. این‌جا بالا و پایینش، بالا و پایین فرضی است. الان ما طبقهٔ پایین مسجد هستیم. یعنی طبقهٔ بالایی‌ها از ما بهترند؟ بدبخت انداختند آن زیر. زیر آن یکی خوب است که آمده طبقهٔ اول. کلاً در توهم «من التوهم الی التوهم» هفتاد سال زندگی سر پیچ باشد؟ زیر سایه باشد؟ درخت؟ خوش به حال فلان‌کس قبلش درخت است! ملائکه می‌آیند این را عذابش کنند، می‌گویند: «این درخت افتاده این‌جا دیگر. به حرمت این درخت نمی‌شود کاری کرد. این سایه افتاده، ملت می‌آیند می‌نشینند دیگر.» بیا برویم. ما خودمان خجالت. تونل واقعی این است که به خودش زده. مقامات آدم به اخلاص آدم است. به قرب آدم است. به توجه آدم است. به ذکر آدم است. به میزانی که به حق تعالی عشق دارد، توجه دارد، این می‌شود مقام. می‌رود بالا. عملش هم می‌رود، ارتقا پیدا می‌کند. این تونل هی نورانی...
حالا روایت محشر را برایتان بخوانم. برگردم. فاطمهٔ زهرا (سلام‌الله‌علیها). این قاعده‌ها اصلاً... اگر ما به این دنیا آمده باشیم فقط برای این‌که این روایت را بشنویم و بهش عمل کنیم و از دنیا برویم به دیگر، نه قرآن داریم، نه امام داریم، نه معصوم داریم، نه روایت. فرض بر ما باشیم و هم روایت. آمدیم در دنیا، این روایت را بشنویم، برگردیم. کفایت می‌کند.
از فاطمهٔ زهرا سلام‌الله‌علیها (شهید این ایام). روایت محشر است که ما جلساتی را مختلف، جاهای مختلف در مورد این روایت بحث کردیم. می‌فرماید: «مَن أَسعَدَ اِلَىٰ اللَّهِ خالِصَ عِبَادَتِهِ أَحَبَّ اللَّهُ إِلَیْهِ أفضَلَ مَصْلَحَتِهِ.» تونل و بحث‌های استعداد را دریاب. یک جلسه روی این روایت بحث کردم. هرکس خالص‌ترین عبادتش را بالا بفرستد، در تونل «اسعد»، صعود بدهد، بالا بفرستد عمل خالصش را، احب الله الیه افضل مصلحة. نه مصلحت برایش می‌فرستد. بهترین مصلحت. چه کار کنیم مشکلات حل بشود؟ دردهایمان دوا بشود؟ چه می‌دانم قرض‌هایمان؟ هر چیز مسائل ما کلاً اینایی که درگیرشیم. «آقا، تونلت را تمیز کن!» مسئله، تونلتان است. تونل کثیف شده. چرک گرفته. تونل را باید پاک کرد؛ با استغفار، با توبه، با نماز، با زیارت، با اشک، با ناله. با این‌ها تونل را پاک کن. با اخلاص، خالص باشد، بهترین چیزها می‌آید پایین. هزار و یک ماجرا. «آقا، رمال و سرکتاب و چی و این‌ها؟» همین سرکتابی خوب معرفی کن که به مشکلت وا کند و بزند و بترکاند دیگر. همه را... این‌جوری نیست آقا عزیزم! عمل خالصت را بفرست بالا. البته یک راه دیگر هم دارد. ملائکه است. عرض می‌کنم ان‌شاءالله.
راه دومش هم ملائکه هستند. کاری کنید ملائکه پیشتان، دور و برتان زیاد بشوند. ملائکه زیاد می‌شوند، بسیاری از مشکلات آدم حل می‌شود. ان‌شاءالله بحث ملائکه را فرصت بشود، می‌گویم امروز. پس این تونل ماست. خالص عبادت، در تونل بفرست بالا، افضل مصلحت. یک تونل هم داریم جمعی.
روایتش را برایتان بخوانم. امام معصوم اعمال را در آن تونل می‌بیند. اعمال که به امام عرضه می‌شود، آن‌جاست. (نمی‌آیند تک تک گزارش بدهند: «زید پسر حسن اکبر، پسر قاسم مرتضی ناهار خوردند. بابای اوست. آقا، یک لقمه...» می‌گوید: «نه آقا، تک تک و گزارش بدهم.») من الان آن مانده، این مانده... او باطن خودش است. شما چه‌شکلی به خودتان اشراف دارید؟ شما الان پنجاه سال عمرتان، سی سال، چهل سال، بیست سال... همهٔ بیست سال با شما یک‌جا به شما می‌گویم: «یادت است اولین روزی که ابتدایی بودی؟ روز اول مدرسه می‌خواستی وارد شوی؟» شما مراجعه می‌کنید به کجا؟ مراجعه کردید به خودتان. مراجعه کردید کجا بود؟ در خودتان. یک توجهی کردیم، باز شد. درست است؟ همهٔ عالم در برابر امام معصوم این شکلی است. توجه می‌کند، پروندهٔ طرف باز است.
آیت‌الله یعقوبی می‌فرمود که در کتاب خاطرات «چون است»، می‌فرمود: «یک آقایی تحقیق کند.» ایشان فرمود: «رفته بود پیش علامه طباطبایی. از من تحقیق کرده بود. به من هم نگفته بود.» ایشان فرمود: «من یک لحظه نشسته بودم احساس کردم علامه طباطبایی دارد دنبال من می‌گردد.» رفته بود. علامه طباطبایی گفته بود: «نظر شما در مورد آقای یعقوبی چیست؟» علامه داشتند وضو می‌گرفتند. الان یک لحظه توجه کردند. یعقوبی را پیدا کرد. خودم را عرضه کردم. توجه من کردم. به آن آقا گفتند که: «خیلی خوب است. خیلی خوب است.» استفاده. عوالم بالا. ارتباطات. یک بار هم پایین هیچ کدام همدیگر را ندیده‌اند. پیش آمده دیگر. با چشم آقای اهل دل و بدون با آقا، هیچ کاری هم نداشتیم، ارتباطی هم نداشتیم. الان هم نداریم. کاری هم ندارم اصلاً با بنده. رفتیم نشستیم. دو سه تا رفقا هم کنار ما. گفتند: «خب، شما با آقای فلانی مثلاً...» حالا مثلاً چی بگویم که توهین به آن آقا نشود. «در محضر ایشان می‌رسیم.» ما برق سه فازمان پرید. «شما فلانی را از کجا می‌شناسید؟» گفت: «من اصلاً نمی‌شناسم. در ارتباطم. ندیدمش.» صحبت کردند و فهمیدیم دیگر حالا ماجرایش چیست. جن و این‌ها نبود البته. یک آدم خوبی بود، نسبت به بقیه. ولی باهاش قطع رابطه کردیم ما. به خاطر مسائل بحث‌های سیاسی و این‌ها.
این شکمی لنگ می‌شود آدم. یک دو تا چیز این‌ور ببیند، ده تا چیز آن‌ور نبیند. این هم هست. این‌ها هم این مشکلات این‌جوری را هم داریم. گول نخورد آدم که آقا دیگر این یک کلمه این‌جوری گفت، دیگر هرچی گفت... همه خط و ربط سیاست و این‌ور دنیا همه چیز را از این بگیریم دیگر؟ نه. آدم خوبی است. ترک گناه کرده. خلاصه این این‌جوری است دیگر. یک نسبتی مثلاً کشف می‌شود. از جای دیگری می‌فهمد. این مثلاً با آن یکی حشر و نشر دارد. رفیق این است. تعلق دارد. در برزخ این‌ها با هم هستند. خیلی مسائل این‌جوری داریم. بعد فاصله‌گرفتن‌ها در عالم برزخ. جلو رفتن و عقب افتادن‌ها. یک چیز عجیب غریبی است این تونل. خیلی واقعی است. خیلی، خیلی واقعی است. سرعت، سبقت بگیر. پرتاب می‌شوند در ملکوت. سرعتت کم نشودها! جا نمانی.
خدا خواسته ما فکر و ذکر و درگیری صبح و شبمان این حرف‌ها باشد؟ صبح که پا می‌شویم به تونل فکر کنیم. به بالاها فکر کنیم. به پرواز فکر کنیم. به ملائکه فکر کنیم که عرض می‌کنم ان‌شاءالله اگر وقت بشود. ما به چی فکر می‌کنیم؟ این تونل دلار که رفته بالا، می‌آید پایین.؟ آن تونل اعمال اگر درست باشد، خدا کسانی را بر ما می‌گمارد که این تونل دلار را هم می‌آورند پایین. درست نباشد، کسانی را می‌گمارد که تونل دلار را می‌برند بالا. عمل من و شماست دیگر. می‌شود مسئولین. می‌شود وضعیت اقتصادی. فرمود: «یکی از عقوبت‌هایی که می‌کند، اغلقت اسعارهم.» قیمت... خداست! در تونل وقتی عمل درست حسابی نمی‌آید، سر به راه بشوند، حواسشان جمع بشود به این تونل و عالم بالا و این‌ها. اصلاحش کنند. خدا تنگ می‌گیرد. خدا از باب دق دلی، عقده‌گشایی نیست: «فلان، فلان شده! حالا این‌جوری می‌کنی؟ دو تا می‌زنم حالیت بشود با کی طرفی!» بیدار شود این بنده خدا.
پس این تونل اعمال ما را امام کجا می‌بیند؟ در تونل می‌بیند. بخوانم برایتان؟ در «بصائر الدرجات» جلد ۱ صفحه ۴۳۴، ابی عبدالله علیه السلام فرمودند: «إنَّ الإمام یَسمَعُ الصَّوتَ فی بَطنِ أُمِّهِ.» امام در شکم مادر هم که صدا را می‌شنود. داد و بیداد. سر صدا. دست به ضریح نرسید. (همه‌اش با محسوس است. قبرستان.) نگاه خدا از ما بهتر است. همه‌شان توجه ندارند. بعضی از همشهریان و هم‌میهنان پاکمان خوب. ضریح ندارد. دم و دستگاه ندارد. گنبد ندارد. با گوشی عکس می‌گرفتم. نگاه می‌کردند. می‌رفتند. گفتم: «آقا، این قبر اصلی امام معصوم است. این قبر اصلی شماست.» حضرت سرداب بخواهید بروید. حرم امام رضا تازه یک امام معصوم است. این چهار تا معصوم. قبر اصلیشان. اصلاً آدم اگر بفهمد این‌جا چیست، می‌میرد، غش می‌کند کنار این چهار تا قبر مطهر در قبرستان بقیع. ضریح ندارد. دلم نمی‌گیرد. همین‌جور زیارت و این‌ها. احساس می‌کنم زیارت نَرفتم. ببوسی در مثلاً. دولا بشوی. یک جایی دست بمالی. «الان دست کجا بمالم؟ زیارت نشد که زیارت!»
آقا، قلب متوجه به امام می‌شود. او خبرهایی می‌شود. عنایاتی شده به بعضی‌ها در همان قبرستان بقیع، کنار همان چهار تا قبر خاکی. غوغایی می‌روند و می‌آیند. کسانی دائماً آن‌جا. اگر بدانیم چه خبر است کنار هر کدام از این قبور مطهر. خلاصه این فضاها باید آدم فاصله بگیرد. امام معصوم در باطن، در شکم مادر صوت را می‌شنود. فضا. «بلغ أربعة أشهر»، چهار ماهش که بشود، «کُتِب علی روای بازویی راستش». می‌نویسند: «و تمت كلمة ربك صدقاً وعدلاً لا مبدل لكلماته.» این آیه را می‌نویسم. وقتی به دنیا می‌آید، نورانی است. یک نوری ساطع می‌شود. اسمش را بگذاریم همان کانال و تونل و این حرف‌ها. «مابین السماء و الارض». بین زمین و آسمان یک تونل می‌زند برای امام. فضا. «درجه رُفعَ له عمود من نور.» یک کم که بزرگ‌تر می‌شود، امام در سنین مختلف هم وضعیتش فرق می‌کند. این هم هست. یک کم که امام بزرگ‌تر می‌شود، این نور را برایش بالا می‌آورند.
«یری بهی ما بین المشرق والمغرب.» بین شرق و غرب عالم. ما الان مثلاً دختر خانم من که زنم در خانه نشسته‌ام، بی‌حجاب مثلاً «آقا، ما را می‌بینند. زشت نیست امام زمان ما را...» کدام دکان بقالی؟ دزدیدن این حرف‌ها. حالا در مورد لخت شدن در هیئت و این‌ها خب من نظرم مثبت نیست، ولی استدلال دیگر خیلی مسخره است. حضرت زهرا در این جلسه. حمام می‌خواهد برود. همین سرویس بهداشتی هم می‌رود. همین‌جور. انگار امام می‌آید مثلاً قامت این را نگاه می‌کند. بابا! امام تونلت را دارد نگاه می‌کند. هرچیزی بالا می‌فرستی، برای امام مهم است. البته امام اشراف دارد، بخواهد ببیند، می‌تواند ببیند، ولی نمی‌بیند. زن و مرد و مَحرم و نامَحرم و سرباز و سربسته و... عمل برایش مهم است. البته خب در نماز چرا؟ خانم در نماز حجاب دارد. «خدا می‌بیند. خدایا، یک لحظه وایسا من بپوشانم.» خب، «الله» آن‌جا از باب ادب عبودیت است. عددی است که من خودم باید به قلب خودم تزریقش بکنم. من در برابر یک بزرگی ایستاده‌ام... (برابر نداریم. خدا برابر نیست. وایستادن ندارد.) این‌ها را ندارد. بحث ادب من است. برای امام زمان فرقی نمی‌کند من لنگم را دراز کنم. در حرم این‌جور وارد بشوم، خم وارد بشوم. به من توهین شد؟ امام چیزی گیر من می‌آید؟ از ادب من توجهی به من می‌شود؟ عنایتی به من می‌شود؟ «از خدا جوییم توفیق ادب، بی‌ادب محروم ماند از لطف رب.» درست شد؟ خودش محروم می‌شود بابت بی‌ادبی‌اش. هرچی ادب می‌کند، توجهش بیشتر می‌شود. مثلاً می‌گفتند نماز که می‌خواهی بخوانی، دست‌هایت را بگذار روی ران‌هایت. یک حس توجهی می‌آورد برای آدم. حال تعبد می‌آورد. رکوع که می‌روی، دست‌هایت را مثل بال باز کن. گردنت را هم بکش. مثل کسی که آماده است گردنش را با شمشیر بزند. توهّم می‌افتد. الان خدا، وایسا! خدا با شمشیر... نه، اصلاً خوشم نیامد از این صحنه. بابا، تو حال خودت را این‌جوری باید درک کنی. رندِ خدا این‌جوری وایستاده. ادب بندگی اقتضا می‌کند آدم این مُدلی باشد. پس امام به آن تونل کار دارد، نه به تک تک قیافه‌ها و چشم و ابرو و این‌ها.
یک حدیث. حدیث بعدی این است. می‌فرماید: «لَا تَتَكَلَّمُ فِی الْإِمَامِ» حدیث نکنید. «فِی بَطْنِ أُمِّهِ» امام وقتی جنین مادرش است، همه حرف‌ها را می‌شنود. «کُتِبَ الْمَلِکُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ.» به دنیا می‌آید. مَلِک این‌جا می‌نویسد. وسط دو تا چشم. بالای مرز. وقتی امامتش را به عهده می‌گیرد، «رَفَعَ لَهُ فِی کُلِّ بَلَدٍ مَنَارٌ.» امام وقتی امام می‌شود، یکی از راه‌هایی که امام می‌فهمد امام شده، تونلی جلو امام باز می‌شود. «أعمالُ الْعِبَادِ.» مناری بلند می‌شود، «إِلَی أعمالِ الْعِبَادِ.» اعمال بنده‌ها را از آن تو می‌بیند. عمل مثلاً سکینه رفته پشت عمل کلثوم. این را ندیدم. جام شما خاطرهٔ مدرسه رفتنتان با خاطره مثلاً ازدواج کردنتان... آن خاطرهٔ مدرسه رفتن بیاید جلو نگذارد خاطرهٔ ازدواج کردنتان را ببینید. بحث معرفت نفس. واقعاً. من گره‌ها را در معرفت نفس می‌بینم. دیگر شما خودتان ببینید چه‌شکلی تسلط و اشراف دارید. علم امام این شکلی است. علم امام حضوری است. تصویر و صورت و قیافه این‌ها ندارد که. مثل شما. شما همین الان هم که خاطرهٔ بچگی‌تان یادتان می‌آید، بخواهم صورتش را هم دقت بکنید (حرف‌های من را، بخواهید صورتش را هم به یادتان می‌آورید)، اصل واقعه پیش شما حاضر است. حتی بدون صورت. تصویر مدرسه. اولین روزی که رفتم مدرسه. تصویر خیابان چه‌شکلی بود... آقا یادم نمی‌آید. متن واقعه را دارم. صورتش را ندارم. درست است؟ امام معصوم اشرافش به اعمال ما این شکلی است. گم‌شدنی نیست دیگر. این هم بامزه است دیگر. ببین کلاً ما مشکل امامت، توحید، همه چیز داریم. من خودم را می‌گویم. حرم. حالا به کسی مثلاً باحجاب می‌شود. یک کسی مثل من مثلاً خودش را جمع‌وجور می‌کند. امام رضا دیگر. «از این در که رد شدی دیگر الان آقا حواسش هست ها!» یا در که می‌روی «آقا می‌گوید این کی بودند؟ زیارت. چادر پوشیده بود این‌جا. رفت آن پشت. دیگر نمی‌بینم. الان وضع حجابش چطور است؟» با اوست. در قبر هم با اوست. در عالم ذر هم با او بوده. قبلش، بعدش، اولش. الان که شما می‌روید امام رضا را زیارت کنید، تا هشتاد سال بعد شما که من و شما خبر نداریم، امام رضا دارند می‌بینند. من هشتاد سال بعد تا قیامت. نسل و ذریه‌ای که از ما می‌آید. امام است. بابا جان! امام یعنی خورشید. خورشید همه این پایین برایش چیست؟ خودش اصلاً روشن می‌کند این‌ها را ببیند.
شلوغ. خیلی دور شدیم. آن صحنه آن‌جا. خیلی دوست دارم. خیلی به امام رضا نزدیک است. دیوار هم پایین دارد. الان که یک چیز عجیب غریبی است. واقعاً. ماست عجیب غریبی است. توی «ایمو» و این‌ها زنگ می‌زنند. انقلاب وایستاده. به خانمش زنگ می‌زند. خانمم آن‌ور سر لخت نشسته. بزرگه را گرفتم سمت حضرت. «زیارتی آخه می‌رود؟ زیارت نمی‌رود؟» شاید زیارت هم برود. حالا امام رضا که کریم است. مسائل را با هم قاطی می‌کنیم. خیلی تصویر گنبد نشان بدهم یعنی زیارتش وصل می‌شود. تماس صوتی. استاد بزرگواری که عرض کردم. بارها شده. مشهد مثلاً در حرم تماس می‌گیرم. گهگداری ایشان هم سخت جواب می‌دهند. گوشی را بگیر: «سلام.» قشنگ همین‌جوری. در دلم دیگر نیست. قشنگ تلفظ می‌کنند. می‌گویند: «ادب بندگی و ادب زیارت اوست.» نه به خاطر این‌که حضرت صدا را می‌شنوند. تفکیک صحن امام رضا: «این صدای را می‌آید ازت. می‌شنوم. من این‌جا باشم که سلام بدهم. بالا نمی‌روی. این‌جا سقف به در و دیوار می‌خورد. برمی‌گرد.» آن‌جا صدا چون ادب خودش را دارد نشان می‌دهد که من می‌خواهم این‌جا ابراز چاکری کنم به امام رضا علیه‌السلام. روشن است عرضم؟
خب! پس اعمال را امام کجا می‌بینند؟ این شکلی است. بعد می‌فرماید که: «وَ جُعِلَ لَهُ فِی کُلِّ قَرْیَةٍ عَمُودٌ مِنْ نُورٍ.» در هر شهری یک ستون نوری حضرت دارد. «یُرَیٰ بِهِ مَا یَعْمَلُ أَهْلُهَا فِیهَا.» هرچی در آن شهر مردم انجام می‌دهند، در آن ستون دیده می‌شود. هرکس پس خودش یک تونل دارد. کمالش بالا می‌رود. هر شهری یک تونل دارد. هر خانواده‌ای یک تونل دارد. هر امتی یک تونل دارد. تونل‌هایی می‌آیند به هم می‌خورند. قبلاً کردیم. بعد این‌ها ممکن است اعمال مثلاً امت اثر بگذارد. این تونل خودش خوب است‌ها. خودش می‌رود بهشت، ولی امت، سطح امت هنوز پایین است. امت، امت رستگار نیست. پیغمبر فرمود: «تعداد سود ببرید بالا. شده بچه‌هایتان سقط بشوند. من روز قیامت به تعداد امتم مباهات می‌کنم به بقیه امت‌ها.» اعمال امتم، پروندهٔ امت، کتاب اعمال امت. هر امتی نامهٔ اعمال دارد. شهید مطهری غوغایی کرده است. می‌گوید که: «دیوانه کرده من را علامه طباطبایی با این حرف‌هایی که سید از کجا درآورده است.» از در قرآن این حرف‌ها را آورده بیرون. خیلی حرف‌های عجیب غریب.
تونل ما، خود این تونل اعمال ماست. این‌که اعمال ما را می‌نویسند، یعنی همین عکس‌برداری. «بنویسم.» گفت: «سبحان ربی الاعلی.» این یکم آیه‌اش را کم کشید. ملائکه می‌نویسند. پس اعمال هر امتی جدا جداست. این هم از این روایت. چرا ملائکه می‌نویسند؟ این را من آن جلسه اشتباه گفتم. گفتم سؤال جناب زید از امام سجاد بوده. نه، این سؤال یک بندهٔ خدایی است از امام صادق علیه‌السلام. سؤال زید فرق می‌کند. آن هم ان‌شاءالله اگر فرصت بشود. گفتش که: «فما علة الملائکة الموکّلين علی عباده یکتبون علیهم؟» مگر خدا نمی‌بیند اعمال ما را؟ چرا ملائکه می‌نویسند؟ خدا دیده است. این‌ها بیکارند؟ حقوق الکی؟ مثلاً شرمنده نباشم. این است. ملائکه در عالم چه کار می‌کنند؟
اولاً یک نکتهٔ قشنگی در داستان دوم «آن سوی مرگ» بود، در قیامتش گوش می‌دهیم. ببینید هشتاد درصدش باز دوباره «مرگ». اصل بحث آن‌جا بوده. ما هم سریع رد شدیم از کنار مباحث. بارانی که پایین می‌آید، یک ملک. هر علفی، هر سبزی، هر... هرچی سؤال هم هست. فرمود: «یک مشت در عالم پیدا نمی‌کنید، یک مشت به اندازهٔ یک مشت، یک وجب، مگر این‌که همان یک مشت پر از ملائکه است.» نه مادرش! ملائکه... ارزش روشن است. این مشت یعنی عالم. یعنی عوالم وجود. هر آنچه که از عالم وجود داریم، این عالم وجود خدا تدبیر کرده است. از ملا... همهٔ اسماء الله. الان من دارم حرف می‌زنم. دقت بکنید بنده را. ان‌شاءالله به دردتان می‌خورد. الان من دارم حرف می‌زنم، اسم متکلم خدا. متکلم است دیگر. اسم متکلم خداست. او متکلم است. تکلم او در من بروز دارد. درست است؟ بله. من دارم می‌بینم. او بصیر است. بصیر او در من بروز دارد. جلوه دارد. من هم دارم می‌بینم. او سمیع است. سمیع او در من جلوه دارد. من هم دارم می‌شنوم. درست شد؟
حالا اینی که خدا جلوه می‌کند. ما و خدا. این عوالم وجود که او در اعلی درجهٔ مراتب عالم وجود که می‌شود عالم لاهوت و این حرف‌ها. این تنزل پیدا می‌کند، می‌آید پایین. این عوالم. باز مادی‌اش نکنیم که یعنی خدا باز یک‌جاست، ما یک جای دیگری هستیم. خورشید و شعاع نور خورشید. درست شد؟ خورشید آن بالاست. خودش عین نور است. آمده پایین. بعد الان شده نور. این‌جا. الان این چراغ‌ها را این‌جا خاموش بکنی، یک نور اندکی از خورشید این‌جا داریم. درست است؟ بعد برویم بالا چی؟ نور قوی‌تر. برویم پشت بوم. سوار هواپیما بشویم، برویم بالا. هرچی بالاتر می‌رویم، هی نور شدیدتر می‌شود. من که داریم مثلاً این نور چند تکه بود. یک خورشید بیشتر نداریم. یک نور خورشید هم بیشتر نداریم. هرچی دور شدیم از نور خورشید، حجاب افتاده. فاصله افتاده. بهره‌مان از نور کم شده. درست است؟
حالا این وسط را می‌گوییم آقا از ما که این‌جا نشسته‌ایم تا خورشید همه را نور پر کرده. از ما تا خورشید را نور پر کرده. در مراتب نور صد در صد که می‌شود نور خورشید، هی آمده پایین. نور هشتاد درصد، هفتاد درصد، پنجاه، شصت، ده. الان مثلاً آن‌جا نور پنج درصدی است. پنج درصد نور خورشید این‌جا جلوه دارد. درست شد؟ حالا این می‌شود ما و خدا. فاصلهٔ ما و خدا. این فاصلهٔ ما و خدا را که ما در عالم ماده‌ایم، خدا اشرف عالم وجود. او خودش وجود. عین وجود است. این فاصله را که عوالم وجودند، همه را ملائکه پر کرده‌اند. درست شد؟ ملائکه وجود را پر کرده‌اند. ماده؟ ماده هیچ، هیچ. ماده را اصلاً به حساب نیاور. به قول یکی از اساتید، می‌فهمید هر وقت گفتم: «ماده»، شما بگو: «عدم.» خیلی قشنگ. وجود نیست که. شما اصلاً مادرت زیر خاک. شما که می‌گویم شما، یعنی قوهٔ بینایی، قوهٔ شنوایی، قوهٔ تفکر. درست است؟ این‌ها همه را ملائکه پر کرده‌اند. می‌بینی چون خدا می‌بیند، واسطهٔ دیدن شما و خدا کیست؟ ملائکه. واسطهٔ شنیدن شما که شنیدن خدا در شما بروز کرده، شما هم شدی سمیع. او بروز کرده از او تاما. این واسطه کیست؟ ملائکه. حالا وهابی نادان، احمق. «فقط خدا!» همه عالم واسطه را پر کرده. می‌گوید: «فقط خدا.» چقدر آدم باید تعطیل باشد؟ بله، بله.
این عظمت خداست. آفرین. می‌توانست واسطه نباشد، ولی چون عوالم را این‌جور طیفی آفریده، مثل این‌که می‌شده خورشید از ما فاصله نداشته باشد. هرکسی خودش خورشید، متصل به خورشید باشد. درست شد؟ این عوالم وجود را خدای متعال مرتبه مرتبه نازل کرده برای این‌که ما اگر از اول وقتی به دنیا می‌آمدیم، در عالم لاهوت بودیم، منفجر می‌شدیم. در عالم ماده خورد خورد رشد کنیم، رشد کنیم، رشد کنیم، هی ظرفمان وسعت پیدا کند، هی خدای در ما بتابد. بعد آن مرتبهٔ بالایش را که جبرئیل. جبرئیل با آن عظمت که رأس ملائکه. ما در ملائکه بالاترین رتبه‌ای که داریم، مال جبرئیل است که ششصد تا بال. (وقت نداریم با هم صحبت کنیم. یک معنای «بال» را هفته پیش گفتم که دو بال و سه بال و چهار بال چیست. اشاره می‌کنم بهش.) ششصد تا بال دارد جبرئیل. بالش را اگر باز کند، کل عوالم وجود را پر می‌کند. «مطاع» به تعبیر قرآن، «مطاع ثم امین». همهٔ ملائکه تحت دستور جبرئیل. جبرئیل شب معراج به پیغمبر چه گفت؟ «لَوْ دَنَوْتَ أَنْمُلَهً لَاحْتَرَقْتَ.» أنمله یعنی بند انگشت. «لو دنوت أنملة لاحترقت.» از این‌جا به بعد دیگر شما باید بروی بالا. من یک بند انگشت بالاتر بیایم، منفجر می‌شوم، آتش. یعنی پیغمبر ظرفیتش را داشت. فقط ظرف پیغمبر بود که توانست آن‌قدر به حق تعالی نزدیک بشود. هیچ حجابی بین او و خدا. هیچ ملکی به این درجه نمی‌رسد.
اگر سختتان نیست، شما دیگر رفقای مایید دیگر. ما همه‌تان را دوست داریم و دیگر در این بحث‌ها هم که هم همه را گوش کردید و هم دنبال ماجرا هستید دیگر. شما حسابتان فرق می‌کند. از شما واهمه ندارم برای گفتن این مطلب، ولی باز می‌ترسم چون منتشر می‌شود، ماجراهایی درست بکند. عشق شما می‌گویم. آن‌هایی که می‌شنوند، مشغول «ذَمَّ»ند، یعنی ذمّهٔ روز قیامت این‌ها را. که اگر وقت متوجه نمی‌شوند و گوش می‌دهند، ولی شما می‌دانم که متوجه می‌شوید. ملائکه از اهل بیت پایین‌ترند. لذا اهل بیت مجبورم با این‌ها بگویم دیگر. چاره. با این غیر از این ندارم دیگر. چه کارش کنم؟ این‌ها را فرض کنید. زبانم لال مثلاً این مرتبه خداست. (زبانم باز لال) مرجع ملائکه است. (زبانم لال) این هم مرتبه اهل بیت است. خدا عین وجود دیگر. مرتبه عالی وجود. اهل بیت در قرب مطلق که در زیارت رجب، در دعای رجبیه می‌گوییم: «لَا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُکَ وَ خَلْقُکَ.» خدایا، هیچ فرقی بین تو و اهل بیت نیست. یک فرق فقط. از این‌ها عبد. زحمت و زحمت اح... یک میم. «فرق جهانیان در این یک میم، گفتنی.» میم چیست؟ احمد. میم دارد. احد ندارد. یک عده زرنگ بودند، گفتند: «احمد. میم که با احد فرق می‌کند؟» میم ممکن‌الوجود. همه تفاوت دارد. پیغمبر با خدا. هرچی او هست، این هم هست. فقط این ممکن‌الوجود. هرچی او دارد، از خودش دارد. هرچی این دارد، از او دارد. این تفاوت. پس اهل بیت می‌شوند مرتبهٔ وجودیشان.
ملائکه که از جبرئیل شروع می‌شود، می‌آید پایین. جبرئیل و عزرائیل و این‌ها که این چهار تا درّه‌اند. اسرافیل و میکائیل. این چهار تا درّه‌اند. جبرئیل از این‌ها بالاتر است. اصحاب کساست. بین ملائکه، یک نفرشان از اصحاب کسا... چند نفرند؟ شش نفر؟ پنج نفر. اهل بیت. «لِکَوْنِ مُعَمَّ صَادِثًا...» جبرئیل گفت: «من هم می‌خواهم بشوم نفر ششم.» رضا بله. «أَخْلَيَ لَنَا، أَدْخُلْ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِسَاءِ؟» اجازه می‌دهی من هم وارد بشوم زیر این کسا؟ بعد وقتی وارد شد، گفت خدای متعال الان این آیه را نازل کرد. آیهٔ تطهیر آورد. کسا آل‌عبا. شش تن آل‌کسا. پنج اهل بیت‌اند. یکی هم جبرئیل است. جبرئیل از همه این‌ها بالاتر، ولی جبرئیل یک حجاب بزرگ دارد بین خودش و خدا. حجاب بزرگش چیست؟ اهل… حجاب! (ردّ حجاباً نه، یعنی تاریک کردن‌ها.) عبور کنیم! ما یک جایی برسیم که دیگر ما و خدا خودمان باشیم. این وسطی‌ها نباشند. لذا همیشه بین ما و خدا، اهل بیتند. واسطه‌اند. تکفیری احمق نادان چه می‌فهمد بدبخت این حرف‌ها را. سرش را ببر!
خوب حالا این عوالم را همه را ملائکه پر کرده‌اند. همه کارهایی که ما داریم می‌کنیم با ملائکه‌اند. بنده دارم حرف می‌زنم. انرژی به کی دارد می‌دهد؟ تکلم را کی می‌دهد؟ فکر را کی می‌دهد؟ علم را کی می‌دهد؟ همه‌اش به واسطهٔ ملائکه. از آن‌ور می‌آورند پایین. تونل است. از این‌ور می‌برند بالا. دو دست ملائکه‌اند. یک دست ملائکه‌اند واسطهٔ آوردن پایینند. یک دست ملائکه واسطهٔ بردن بالا. کتابت می‌کنند، یادداشت می‌کنند. درست شد؟ نظام ملائکه، رتبه‌بندی‌هاشان فرق می‌کند. بحث ملائکه البته بحث مفصل است. کتاب معرفی کنم؟ اگر امروز نرسیدم بحث را کامل تمام کنم، این را ان‌شاءالله مطالعه کنید. جلسهٔ بعدی که می‌آییم، بیشتر با هم صحبت کنیم. کتاب «ملائکه» از آیت‌الله محمد شجاعی. بفرمائید. بستگی به درجهٔ آن اولیا. بعضی ملائکه از اولیای خدا بالاترند. بعضی اولیای خدا از ملائکه بالاترند. یکی از اساتید می‌فرمود بعضی ملائکه اسم علامه طباطبایی را بدون وضو نمی‌برند. ملائکه وضو دارند مگر؟ ندارند؟ اسم می‌آورند. چه جوری است؟ من این‌ها را نمی‌فهمم. ایشان یک نفرند که از خیلی از ملائکه بالاتر است. آفرین. ملائکه اراده دارند یا؟ آیت‌الله محمد شجاعی از شاگردان برجستهٔ علامه طباطبایی. یک پاورقی در این کتاب دارد. من این را می‌خواستم بخوانم برایتان. هیچ ربطی به بحثمان نداردها ولی پاورقی‌اش خیلی قشنگ بود. اگر پیدایش بکنم، چون ان‌شاءالله ایام، راهی هستیم از قم، ان‌شاءالله می‌رویم. نایب الزیاره‌تان هستیم.
پیدایش نکردم. یک جمله‌ای. این را می‌خواهم یادگاری بگویم اگر قم رفتید کنار مزار علامه طباطبایی، این را انجامش بدهید. حالا ببینم پیدایش می‌کنم؟ پیدا هم نشد دیگر. روزی نیست. خلاصه این کتاب «ملائکه» آقای شجاعی را مطالعه کنید ان‌شاءالله. خیلی نکته دارد. چون جمله خیلی قشنگی ایشان می‌گوید. بروید سر قبر علامه طباطبایی حاجت بخواهید. بعد یک جمله در مورد علامه می‌گوید، خیلی جالب است. حالا در بحث معاد تقریباً می‌توانم بگویم شاید بهترین آثار از آیت‌الله شجاعی باشد. شاید کسی که در صدر آثارش آیت‌الله شجاعی در هر موضوعی مفصل کار کرده. این کتاب «ملائکه» از آثار بسیار خوب ایشان است. دسته‌بندی کرده ملائکه را. یک دسته ملائکه. اول کتاب یک دسته از ملائکه، «قانون». قانون یعنی ملائکهٔ قانون پایستگی انرژی. ملا قانون سوم نیوتن. یعنی ملائکه. نه، یعنی ملائکه تمثیل است‌ها. اشتباه نکنید. فرشته؟ نه، عزیزم. فرشته را شما فرشته را در قالب قانون کشفش کردی. همهٔ این‌هایی که در قانون عالم است، همه‌اش ملائکند. ما کشف می‌کنیم قانون است. قانون جاذبه، ملائکهٔ شما را می‌کشند سمت زمین. روش قانون است، یعنی ملائکه عاقلانه. عاقلا زمین مردهٔ بی‌شعور چه جوری می‌خواهد ما را بکشد سمت خودش؟
خب، یک نکته در مورد بال‌های ملائکه. بحث خیلی قشنگ دارند. انواع فرشتگان. فرشته‌ها اول وسائط فیضند. ربوبیت الهی را در آسمان‌ها، کوه‌ها، دریاها، زمین، حیوانات، انسان‌ها، مرگ، برزخ‌ها، بهشت‌ها و جهنم این‌ها اجرا می‌کنند. درست شد؟ خورشید و این‌ها را می‌آورند، نور و این‌ها را می‌تابانند. ماه و این‌ها را می‌آورند. ستاره‌ها را این‌ها نگه داشته‌اند. او کارها می‌کنند. این ابروی من و شما رشد می‌کند. هر کدام یک ملک دارد که این یک دانه را بر رویش بدهد، کنترلش بکند. حواسش باشد بیرون نزند. این‌جور نشود. آن‌جور نشود. این مژهٔ من و شما. بعد ابرو. رشدش نسبت به مژه چقدر است؟ موی سر. رشدش نسبت به ابرو چقدر است؟ موی ابرویتان را چند وقت یکبار کوتاه می‌کنید؟ پنجاه سالی؟ آقایون پنجاه سالی یکبار شاید کوتاه نکنند. حالا خانم‌ها زودتر. موی مژه‌تان را چند وقت یکبار کوتاه می‌کنید؟ آن ملائکهٔ آن با این فرق می‌کند. ملائکهٔ موی سر، ملائکهٔ ابرو، ملائکهٔ مژه، ملائکهٔ ریش. بحث مریضی. بحث مفصلی است که ملائکه گاهی دست از کار می‌کشند. شیاطین، شیاطین اختلال می‌کنند در کار ملائکه که این بعضی وقت‌ها آسیب‌های جسمانی‌اش به این است. لذا عرض کردم یک بحث جدی که ما داریم. حالا نمی‌دانم در بحث‌های ایمان درمانی بهش می‌رسیم یا نه. بحث ملائکه درمانی. بسیاری از مشکلات ما با ملائکه.
امروز خیلی می‌خواستم در مورد ملائکه حرف بزنم. یکی از اساتید می‌فرمود که دنبال این نباشید که یک عارفی پیدا کنید، یک نگاهی بکند، یک چیز خاصی بگوید. خیلی جمله. خدا حفظ کند استاد ایشان. می‌فرمود که: «دیدار مؤمنین بروید.» مؤمنینی که آدم‌های خوبی‌اند. این‌ها که اهل گریه برای امام حسین‌اند. پر از اهل نماز، اهل انفاق. ملائکه‌شان هم فرق می‌کنند‌ها. جنس‌هایشان. هرکس یک طیف کار خاصی وقتی انجام می‌دهد. سوره‌های قرآن در مورد این می‌خواستم صحبت کنم. ملائکهٔ سوره‌های قرآن. ملائکهٔ سورهٔ یاسین، سورهٔ انعام، سورهٔ توحید، سورهٔ حمد. قوی‌ترین ملائکهٔ موکل مال سوره… بعد مال سورهٔ توحید است. نه، در موردش باید صحبت بشود. میل به گناه ندارند، ولی گفتند اراده دارند. حالا یک بحث... بله. دیدار مؤمن. مؤمن دور و برش پر ملائکه. برزخی ندارد. مشکل شما را بهت بگوید. ملائکه دور و بر او که چشمی دارند، حفاظت هم که می‌کنند. بسیاری از مشکلات در اثر زیارت مؤمن برطرف می‌شود. از جهت این‌که ملائکه‌ای که با او مؤمنند، یک توجهی به این یکی مؤمن می‌کنند. مشکل.
خیلی قاعدهٔ طلایی عجیب غریبی است. دنبال یک عارف و این‌ها. بابا! تو در فامیلت یک آدم حسابی نداری؟ زیارت قبر شهید برو. همین تشییع پیکر قاسم سلیمانی، خدا می‌داند چه فیضی جاری شد برای مملکت. پس این ملائکه. این آقا بسیاری از مشکلات. بعد می‌گوید در خانه‌ها. خانه‌ای که درش موسیقی آمد، ملائکه نمی‌آیند. مفصل. رفت‌وآمد کنید که نورانی، باصفا. گاهی یک رفت‌وآمد، ملائکه‌تان را می‌پَراند. دیگر حواله نیست. شما زیارت امام حسین که می‌روید، یک طیف از ملائکه با شما هستند و می‌آیند. رضا، زائرین امام حسین. خود دیدنشان آدم را عوض می‌کند. ملائکه‌ای که با او آمده‌اند، به این توجه می‌کنند. تعداد ملائکه از حرم با شما می‌آیند. سهمیهٔ ذخیرهٔ ارزی‌ات اضافه. در خانه. بعد مثلاً خانه‌ای که درش قرآن خوانده می‌شود، ملائکه می‌آیند. شیاطین می‌روند. اسامی. اسمش را اسم دشمن اهل بیت گذاشته. اسم حمیرا را داریم. بچه‌تان بگذارید. اسم در خانه صدا می‌کنی، ملائکه می‌روند، شیاطین می‌آیند. دیگر این‌جا باید آدم. پیغمبر در هر مجلسی که می‌نشستند، سنخیت نداشتند دیگر. هفتاد بار استغفار. باید یک جوری باشد که آدم دیگر حالا در رفت‌وآمدهایش و حشر و نشرش و این‌ها حواسش باشد. محدودش کند تا جایی که می‌شود. دیگر حالا دیگر خود آدم دیگر. من وارد آن بحث نمی‌خواهم بشوم. می‌خواهم بگویم این ملائکه هستند. ملائکه و شیاطین گاهی با یک کسی دو دقیقه آدم هم‌کلام می‌شود، شیاطین او می‌آیند. یک عمر این را بدبخت می‌کنند. دنبال جن و من و سحر و این حرف‌ها هم نباشیم. همه چیز به عملمان برمی‌گردد.
از این کانال من که من یادم است گل و بلبل، سالم، خوب آمدم، من را بستند، بدبختم کردند. در ایران ما الان ۸۳ میلیون هستیم که ۷۹ میلیونمان چشم خورده‌اند. یعنی رفتیم از چین، تایلند، تایوان و این‌ها یک سری آدم آوردیم. این‌ها را چشم بزنند که کسری داریم دیگر. الان یعنی چهار میلیون ۷۹ میلیون چشم زدند. توجه به خدا جلب بشود. آیت‌الکرسی بزن. سورهٔ حمد را بزن. پشت ماشینش. ماشین تهش آویزان بود و اگزوز نداشت و همه چیز روی هوا بود. هرچه دارم از دعای مادر است! کوین نفرین مادر. اعتماد به نفس بالا. ملائکه که می‌آیند، این‌ها را خنثی می‌کنند. ملائکه شما را حفظ می‌کنند. «له معقبات من بین یدیه.» بسیاری از اطلاعات و ملائکه رفع می‌کنند. بسیاری از گرفتاری‌ها، مشکلات خانوادگی. ازدواج خوب. ملائکه بروند برایت موردش را پیدا کنند. ملائکه شرایط را جور کنند. ملائکه به دل بابای او بیندازند. به دل خودش بیندازند. دل بابای تو را نرم کنند. روش اسباب. همه عالم بر مبنای ملائکه است. پر کردن این عالم. «مُلِئْنَ أَطْوَارًا.» خدا عالم را از اطوار ملائکه پر کرده است. طور طور همین‌جور ریخته از این ملائکه در عالم. بخوانم. سریع بخوانم.
اقسام ملائکه را ان‌شاءالله جلسهٔ بعد. پرسید: «آقا، چرا ملائکه یادداشت می‌کنند؟» حضرت فرمودند که: «اسْتَعْبَدَهُمْ بِذَلِکَ.» خدا این‌ها را گرفته، مشغول این کار کرده. «وَ جَعَلَهُمْ شُهُوداً عَلَىٰ خَلْقِهِ.» این‌ها را شاهد بر اعمال بنده‌ها قرار داده. «لِيَكُونَ الْعِبَادُ لِمُلَازِمَتِهِمْ إِيَّاهُمْ أَشَدَّ الْاِطَاعَةِ لِلَّهِ مُوَاظَبَةً.» دنبلمان دارد می‌آید. یکی از بغلمان است. یکم از تو در می‌آید. جان مادرهایتان، ترو خدا ما را اذیت نکنید. ما این حرف‌ها. این حس خوب است. آدم احساس کند همه‌اش دو نفر با اوست. چون شب می‌خواهی بخوابی، نماز صبح بیدار. آقا دو تا ملک داری شما. به این‌ها بسپار. ملک می‌دادند. عزیزم، چهار تا. من را بیدار. دیگر فردا شب بگویم صدا نمی‌کند. خیلی حساب و کتاب نازک‌نارنجی‌اند. فدایشان بشوم! بعد هوایشان را داشته باشید. دل نازک، قهر می‌کند. جواب نمی‌دهد. حضرت فرمودند چون این‌ها می‌بینند احساس می‌کنم ملائکه به خودشان نزدیک‌ترند. وقتی می‌فهمد ملائکه یادداشت می‌کنند، ملائکه کنارشند، بیشتر هوای خودش را جمع می‌کند. خدا نگاه می‌کند چون قرب وجودی بهش بیشتر دارد. نزدیک‌تر است. به فضای ذهن و خیالش هم نزدیک‌تر است. بهتر می‌تواند در فضای خیالش بیاورد. خیال آورد. نوشتن خدا. خدا می‌بیند. مراقبت تا دو هفته بعد ان‌شاءالله تمرین کنیم. روزی چند دقیقه بنشینیم فکر کنیم. ملائکه. مراقبه. گفتند هر آنچه از مراتب انسان می‌خواهد بهش برسد، با مراقبه. ببخشید. جدی در مراقبه است. خیلی قشنگ است.
این‌ها الان می‌رویم حرم. موقع نماز جمعه است. بعدش می‌نشینیم فکر می‌کنیم من صبح تا حالا این دو تا از من چیا دیده‌اند؟ چیا فرستاده‌ام؟ صورت‌هایی که این‌ها از من برداشته‌اند. حالا یک بحث مفصل یادم باشد، نکات خیلی قشنگی دارد برایتان می‌گویم. یادداشت می‌کنند، چه‌شکلی یادداشت می‌کنند؟ اهل چی می‌گفتند به این‌ها؟ با این‌ها رفاقت‌هایی که داشتند. ماجرا هفت ساعت. تا هفت ساعت نمی‌بینند. بعضی اعمال از چشم این‌ها اصلاً دور است. عمل اگر خیلی خالص باشد، این‌ها اصلاً نمی‌بینند. نمی‌فهمند. روز قیامت حساب نیست. چون در پرونده نیامده. او ماجراها دارد. بحث اعمال. غوغا در این عالم. غوغاترین عالم! حاج قاسم سلیمانی، در این هفته آن‌قدر از معارف گیرش آمده که اگر ده میلیارد سال در این دنیا می‌ماند، گیرش نمی‌آمد. روز اولی که رفت، آن‌قدر لبریز از حقایق عالم شده که این عالم چه خبر است. الان ۸۰۰ میلیارد تریلیون دلار بهش بدهید که یک ثانیه برگردد دنیا، برنمی‌گردد. یک ثانیه. چه خبر است. وارد شده‌ها. آن تونل که داشته می‌رفته. چیا دیده؟ همین را بیاید برای ما بگوید. باید ۸۰ سال بنشینیم فقط گوش بدهیم. رفقای شهید. سلام علیک کردن او. هر شهیدی یک طعمی دارد، یک بویی دارد، یک حقیقتی دارد، یک برزخی دارد. هر کدام بغل می‌کنند، برزخ خودش را نشان می‌دهد. او ماجرا دارد. ما این‌جا ماندیم در حجاب طبیعت. بدبخت. برو. خدا گرفت، برد. با بهترین شهادت. بهترین شهادت نف... آن‌قدر به شهید می‌رسد دیگر، کم مانده خودش را به شهید بدهد. شهید این. یعنی این آقا، شهادت این‌ها رفتند آن‌جا.
لذا فرمود: «ما چون قوهٔ خیالمون این‌ها را درک می‌کند، بهتر می‌فهمیم.» می‌گوید: «ملائکه می‌نویسند.» ما در خیال می‌آید. درگیرش می‌شویم. بنشین به این‌ها فکر کنیم. ای کاش این‌ها را فیلم کنند، کارتون. قوهٔ خیال است دیگر. قوهٔ خیال را درگیر کند. «سارا به دار»، «تاراب»، نمی‌دانم چی چی. می‌رسی یا نمی‌رسی؟ ۸۰ قسمت این شب‌ها درگیر این است. گریه می‌کنند. «وای، الان باباش فهمید! الان نَنه‌اش می‌زند در گوشش. شیما...» کجاییم؟ این عوالم چه خبر است؟ خداوکیلی بیشتر حواسشان را جمع کنند و از معصیتی، «أشدُّ انقیاداً.» و «کم من عبد یومئذٍ بِمعصیة.» بعضی وقت‌ها آدم می‌خواهد یک گناهی انجام بدهد، «فَذَکَرَ مَکانَهُما.» به یاد این دو تا ملک می‌افتد. «فَکَفَّ.» پایش را جمع می‌کند. «فَیَقُولُ رَبِّی یرانی.» می‌گوید: «خدا دارد من را می‌بیند.» خدا می‌بیندش. یک مرتبه از مراقبه است دیگر.
شیاطین البته این‌ها یک کارکردشان است که اعمال را می‌نویسند. شیاطین را دور می‌کند. این را هم بگویم. عرض من تمام. در این حرم یک بزرگی به ما گفت: «مشهد که می‌روی...» خدا رحمت کند، آن سه نفر بودند. این‌ها با هم عقد اخوت خوانده بودند. در سامرا، رفقا مشهد دوست مشهد داریم. قم بودیم دوست مشهد داریم. مرحوم آیت‌الله برهان، گفت: «من یک دوستی دارم مشهد. آیت‌الله توسلی. از من شنیدید؟ آقا گفت: «رفتی مشهد، سلام من را به آیت‌الله توسلی برسان. بگو من با عهدی که هشتاد سال، پنجاه سال پیش با هم بستیم، هنوز هستم. هر شب جمعه قرار شد هر کدام از ما هر شب جمعه هر حرمی که بودیم، نایب الزیارهٔ آن دو تای دیگر باشیم.» آقای فلانی، آیت‌الله زابلی که ایشان هم به رحمت خدا رفته، «نایب الزیارهٔ شما دو تا در حرم معصومه هستم. تو هم نایب الزیارهٔ من در حرم امام رضا مشهد.» آیت‌الله توسلی. پیدایش مشهد. پلاک توسلی به من نشان بده. فیلم شیخ خمیده‌ای دارد. هیچ نشانه‌ای از ایشان نداشتم. گفتم: «این رفیقمان است. حتماً پیر است دیگر.» همین یک شیخ پیری. من باید دنبالش بگردم. پنجاه سال پیش عقد اخوت و این‌ها خوانده‌اند. توسلی یک نگاه چپی... بله. بعد دیگر حالا صحبت‌هایی شد. «این عمامهٔ گندت. من نصیحتت کنم.»
«غم و درون ما، در قلب ما معرکهٔ جنگ.» دائماً دو طایفه دارند با هم می‌جنگند. یک طرف ملائکه‌اند، یک طرف شیاطین. سلاح ملائکه ذکر است. سلاح شیاطین غفلت. هر وقت غافلی، شیاطین دارند می‌زنند، می‌آیند جلو. هر وقت حضور ذکر داری، توجه داری، ملائکه در می‌آیند جلو. این‌ها را سلاح بهشان برسان. این‌ها قوی بشوند، پیروز بشوند. کارت دیگر. میل به گناه از آدم می‌رود. بسیاری از ابتلائات، امتحانات زمینه‌ها، خطرات، فساد، هزار تا مسئله و مشکلاتی که ما نگرانشیم. شیاطین. داستان دوم یادتان است؟ شیاطین می‌آمدند چه کار می‌کردند؟ موقع مرگ چه کار می‌کردند؟ موقع پول دادن چه کار می‌کردند؟ با چی از بین می‌رفت؟ متلاشی شدن. مردن. یعنی نزدیک مردن نیست. شیطان دفن می‌شود. آن دفع شدن این شکلی دارد می‌بیند. حالا ممکن است بمیرند. می‌میرند. وارد برزخ. خلاصه این آقا با توبه، با ذکر خدا، پس می‌زند. این می‌شود توجه به ملائکه. ملائکه خیلی کار ازشان برمی‌آید. ما ملائکه خیلی کار داریم. در زندگی‌مان هم صبح تا شب باهاشان مواجه‌ایم. چرا حواسمان بهشان نباشد؟ بله. بله. بله. بله. بله. بله. اصلاً با این‌ها رفیق بشویم. هدیه بدهیم. ذکر صلوات خیلی خوب است. بله. بله. ذکر صلوات. چه می‌دانم، سوره برایشان بخوانیم. البته خب بهترش این است که شما برای اهل بیت... اهل بیت ملائکه را می‌فرستند. فرمود: «ان الملائکة لخدمنا و خدم محبینا.» ملائکه خادم‌های ما و خادمان محبان ما. خود اهل بیت. چون زیارت که می‌روید، ملائکه با شما، به شما علاقه‌مند هم می‌شوند. خیلی کارها هم می‌کنند‌ها. دیگر حالا وقت نیست برایتان بگویم. شما شب که می‌خواهید بخوابید، دستور مفصلی دارد. «انزلون.» این است. یک مثلث نور شکل می‌گیرد. این‌ها تا صبح در جلسهٔ نور چند هزار ملک عبادت می‌کنند. ثوابش مال شما. هدیه برایشان بفرستید. هوایشان را داشته باشید. باهاش کار داریم.
خدا ان‌شاءالله به آبروی امام رضا، عاقبت ما را ختم به خیر کند. همه را به فیض شهادت نائل کند. شهدای ما را دعاگوی ما قرار بدهد. خون شهدا را ان‌شاءالله بتوانیم حقش را ادا کنیم. پایمال نشود. انتقام خون شهدا را بگیریم. به آن مقصدی که شهدا به خاطرش کشته شدند، ان‌شاءالله نائل بشویم. خدایا در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش از ما راضی بفرما.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آل طاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00