‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین. و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.
بحث جلسه قبل در مورد شفاعت در عالم برزخ بود؛ که اصلاً ما در عالم برزخ شفاعت داریم یا نه. خب، قبلاً بحث کردیم و نکاتی در مورد شفاعت در برزخ، جلسه قبل اشاره شد. یک بخش از روایات را دیدیم که دلالت دارد بر اینکه ما در عالم برزخ و بعد از مرگ هم میتوانیم مشمول شفاعت بشویم. باز هم دسته دیگری از روایات را داریم. دو دسته روایات دیگر هست که اینها دلالت بر این دارند که در عالم برزخ شفاعت هست. دستهای که دسته اولیه که میخواهیم در این جلسه عرض بکنیم، این است: در برخی روایات دارد که پیغمبر اکرم به قبور مؤمنین سر میزدند و زیارت میکردند؛ کنار این قبرها میایستادند، ترحم میکردند، طلب رحمت میکردند، استغفار میکردند.
در روایتی دارد که ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) نقل میکند. میگوید که امام صادق فرمودند: «إن رقية بنت رسول الله»؛ رقیه، دختر پیغمبر، وقتی از دنیا رفت، «قام رسول الله علی قبرها»؛ رسول الله بر سر قبرش ایستادند. «فرفع یده إلی السماء»؛ دستشان را به سمت آسمان بالا بردند. «و دمعت عیناه»؛ چشمان مبارک رسول الله پر اشک شد. «فقالوا: یا رسول الله، إنا قد رأیناک رفعت رأسک إلی السماء و دمعت عیناک». اینها گفتند که یا رسول الله، ما دیدیم که شما سر به سمت آسمان بلند کردی و چشمهایتان پر از اشک است. حضرت فرمودند: «إننی سألت ربی أن یهب لی رقیه من ضغطة القبر»؛ من از پروردگارم خواستم که دخترم رقیه را از فشار قبر رها کند.
این نشان میدهد که پیغمبر دعا کردند. اولاً فشار قبر، حتی برای دختر پیغمبر هم ممکن است. فشار قبر بحثش از آن حس سبکی اول و رد شدن از تونل و اینها مجزا است. فشار قبر، ورود و حضور در زندگی عالم برزخ است. آن دالان ورود به عالم برزخ است و این فشار وابسته به این است که انسان آن تعلقش چطور باشد.
ببینید، وقتی که یک بچه به دنیا میآید، فشاری را تحمل میکند برای عبور از عالم جنین و رحم و ورود به دنیا. یک دالان باریکی برای او هست؛ از رحم به عالم دنیا. همه ما این را داریم. چرا؟ به خاطر اینکه در واقع، اگر بخواهیم تحلیل بکنیم – حالا یک کمی هم بحثش بحث قبیح و مستهجنی به حساب میآید، نمیخواهم خیلی قوه خیال را ببرم و اینجا پرورش بدهم و افکار را درگیرش بکنم – عالم جنین یک عالم نسبتاً وسیعتری است، به نسبت آن درگاهی که از آن خارج میشود این کودک، و آن درگاه، درگاه بسیار تنگ و باریکی است. از آنجا باید وارد عالم دنیا شود. این فشاری را متحمل میشود. این فشار قبر، همان قبر او، مردن او از عالم جنین و رحم و ورود به زندگی جدید است. دارد میمیرد دیگر. دارد منتقل میشود از یک عالم به یک عالم دیگر. این مابین، دوره انتقال، وضعیت انتقالی است. یک فشاری آنجا هست. خب، این را تکویناً ما همه داریم؛ در عالم دنیا همه متحمل میشویم. حالا سزارینش به نحو دیگری است، زایمان طبیعی باز به نحوی دیگر. همه وقتی میخواهند به دنیا بیایند، بچهها با یک فشاری همراه هستند؛ با یک فشار ورود به عالم دنیا که عالم وسیعی است؛ با یک فشاری همراه است. جنین از طرف رحم پس میخورد. رحم دارد بیرون میدهد؛ «برو بیرون». دارد به یک درگاهی او را تحویل میدهد که اینجا خیلی تنگ است. خب، این تجربه را برخی در تونل تجربه میکنند، در همینهایی که تجربه نزدیک به مرگ دارند. برخی هم بعد از اینکه دیگر مشخص میشود کار تمام است و در واقع وضعیت حسابرسی اول، همان فشار قبر است و بعد از آن حسابرسی.
چرا این فشار قبر هست؟ چون این بچه از جنس عالم جنین است و خو کرده و تعلق به اینجا دارد. در عین حال الان دیگر بزرگ شده، بیشتر از عالم جنین شده؛ نمیتواند در عالم جنین بماند. و چون به اینجا هم تعلق دارد، از یک طرف میخواهد بماند، به اینجا انس دارد. از یک طرف دیگر، اینجا کارش تمام شده و او الان دیگر سنخیت و نسبتی با عالم جنین ندارد. هم باید برود، هم میخواهد بماند. میآید در آن دالانی قرار میگیرد که هم از جنس عالم جنین است، هم از جنس عالم دنیا. از رحم مادر منتقل میشود به آن دالان که این بینابین است. این میشود باعث فشار. فشار او در این دالان که میافتد. فشار زیادی را در عبور تحمل میکند. حالا این دالان، همه ما عبور میکنیم. یک مامایی هست، یک قابلهای هست؛ ما را تحویل میگیرد، میآورد در عالم برزخ.
در عالم برزخ، از یک طرف ما انس با این دنیا داریم؛ تختخواب، محل کارمان، ماشین، خون، بدنمان. از یک طرف دیگر روح مفارقت کرد از این بدن و با این بدن دیگر کار ندارد. بزرگتر از عالم ماده شده، دیگر جایش در عالم ماده نیست. این نفس دیگر وسیعتر است به نسبت عالم ماده؛ نمیتواند در عالم ماده زندگی کند. خب، این میافتد در آن دالان. این دالان را میگوییم قبر. قبر، دالان بین عالم دنیا و عالم برزخ است. قشنگ آن حالت باریکی و اینها هم یک شباهتهای این شکلی دارد. مسئله این است که تفاوت اینجا با عالم جنین در این است که آنجا همه عبور میکنند در دو دقیقه، پنج دقیقه، ده دقیقه. اینجا بعضیها برایشان خیلی طولانی میشود: پنجاه سال، ده سال، پانصد سال، ده هزار سال. تا از این دالان بخواهد عبور بکند، از این تنگنا و از این فشار و بیاید و خودش را دیگر در عرصه عالم برزخ ببیند و باورش بیاید که او مال عالم برزخ است و آنجا بتواند زندگی بکند، این میشود فشار. هر چیزی که از جنس تعلقات تو است و تعلقات مادی ما را افزایش میدهد، اینها فشار قبر میآورد. آنجا دیگر پسر پیغمبر و دختر پیغمبر هم اگر خلق و خوی بد داشته باشد، انسان اُنس دارد با برخی راحتطلبیها، برخی صفاتی که از سر تعلق به عالم ماده است. سعد بن معاذ همین شکلی بود دیگر. فرمودند که فشار قبر داشت. فشار قبر این نیست که این در و دیوار سیمانی فشارش بدهند. اصلاً با این کار نداریم. آن دالان ورود به عالم برزخ و بدن مثالی، آن در فشار قرار میگیرد. آنجا فشار است و تنگی. تو از این دالان بخواهد عبور بکند و خودش را در زندگی جدید تعریف بکند و در عالم جدید بیابد. ببین، این میشود فشار قبر.
و حالا برای رفع این فشار قبر دعاهای ما اثر دارد یا ندارد؟ بله، دعای پیامبر اثر دارد. از این فشار رها میکند. بگذار نماز لیلةالدفن که نماز وحشت هم بهش گفته میشود، خیلی اثرگذار است در اینکه آدم زود از این دالان عبور بکند. قرائت قرآن برای نشستن کنار قبر، او. شب اول انس گرفتن با او. همان که حضرت زهرا به امیرالمؤمنین وصیت کرد: «کنار قبر من بنشین، یاسین بخوان، قرآن بخوان، ادعیه، زیارات، توسلات». اینها خیلی چه جنسی است؟ از جنس شفاعت است. دعای ما، زیارت ما با او جفت میشود، او را عبور میدهد. چون دعا از جنس عالم ملکوت است، دعا از جنس عالم برزخ است، دعا از جنس عالم نور است. با این جفت میشود، این را میبرد در عالم نور؛ سرّی را عبور میدهد؛ پارکینگ سریع است؛ دیگر به حسب هر کسی دیگر. یک کسی سریعش میشود یک ثانیه، یک کسی سریع از ده هزار سال تبدیل میکند به پنج هزار سال. سریعتر. و هر چه نور و عمل و اینها هی قویتر است. البته وضعیت باطنی طرف هم ملاک است. از این فشار عبور میدهد، ردش میکند، در عالم برزخ واردش میکند، در زندگی عالم برزخ واردش میکند. زندگی بر قرار است.
خیلیها در قبرند هنوز. معناش این است. اینی که «در قبرم»، یعنی هنوز فشار را حس میکند. هنوز در این دالان است. نه دنیاییاند، چون ماده ندارند، بدن ندارند. نه اخروی اند، نه برزخیاند. هنوز ادراکی برزخی، خانهی برزخیشان هنوز نرسیده. جایگاه در برزخ. اکثراً شاید این شکلی باشد. اکثر مردهها دچار گرفتاری این دالان هستند. نه یعنی همان تیکهها. ممکن است تصاویری هم دارد میبیند. عالم وسیعی است. بادی، حق الناس و اینها هست. ممکن است همین باشد. این هم در همان دالان هنوز در گرفتاری دالان است. نه یعنی تصور بکنیم یا اتاقکیه، تونلی. مثلاً ممکن است زمین وسیعی هم باشد، ولی بیآب و علف. هیچ خانهای در آن نیست. هیچ آلونکی در آن نیست. هیچ میوهای نیست. هیچ غذایی نیست. حیرت، آوارگی، سردرگمی، تردید، آشفتگی. این میشود تونل و آن دالان و آن فشار قبر و عذاب. و ممکن است صدها سال در آن اسیر باشد.
خب، دعای پیغمبر برای رقیه، دخترشان بود که از فشار قبر نجات پیدا کند. و روایات دیگر هم دارد که همین کار را برای قبر فاطمه بنت اسد، مادر امیرالمؤمنین هم انجام دادند. خیلی عجیب است که اینها چه شخصیتهایی، چه جایگاهی! دختر رسول الله و مادر امیرالمؤمنین. برای رهایی اینها از فشار قبر دعا کردند. سعد بن معاذ را هم که آنجور مرتبهای داشت و موقع دفن حضرت، آنجور دفن که قبلاً اشارهای بهش شد، فرمودند که ازدحام ملائکه زیاد و هفتاد هزار ملک برای تشییع آمده بودند. «قل هو الله» زیاد میخواند. آخر هم که در قبر گذاشتند با لباس خودشان گذاشتند. کفنش پیراهن پیغمبر بود. مادر سعد گفت: «خوش به حالت!» حضرت فرمودند: «وایسا، شلوغ نکن، عجله نکن. بچهات به خاطر بدخلقیهایی که داشت، سوءٌ فی خلقه، یک بدخلقی داشت؛ یک فشار قبری دچار شد که هر کسی غیر از او بود بیچاره. او به خاطر همین ادعیه و این دعا و این توسلات، حضور ملائکه و حضور من و اینها نجات پیدا کرد. تازه این از فشار قبر به حداقل رسید».
این سوء خلق و بداخلاقی برمیگردد به اینکه ما وابستگی به عالم ماده داریم. وابستگی یعنی اینکه خودمان نجات پیدا کنیم. یک میل به راحتطلبی داریم و از سادهترین راه استفاده میکنیم. بروز خشم و عصبانیت را هم داده. سادهترین راه، دمدستیترین کار، میل به راحتی. این عجله است. این از جنس عالم ماده است. از جنس کششهای اینجایی، پایینی. و این کشش پایینی، صعود او به عالم برزخ را سخت میکند. او میخواهد برود بالا، اما چیزی از پایین میکشدش. این ویژگی بداخلاقی که دارد از پایین میکشدش. روایات دیگر دارد که مثلاً اگر کسی ادرارش را زیاد نگه دارد، این باعث فشار میشود و خیلی هم کم تحلیل میشود. خب، یعنی چه؟ چرا باید این باعث فشار شود؟ چرا؟ چون از میل به راحتی است. حوصلهاش نمیکشد بلند شود برود دستشویی. این الان همین که اینجا نشسته برایش راحتتر است. خب، این حق بدنش هم هست، که دارد آسیب هم میزند. بحث آن جداست. این صفت، صفت بدی است. این حکایت از تعلق به عالم ماده دارد. این یعنی ایجاییه، نمیتواند پاشد برود و وظیفهاش را انجام دهد. اینها فشار قبر میآورد و روایات فشار قبر هم خیلی زیاد است. حالا شاید یک وقتی ما این روایات را بخوانیم، تحلیل بکنیم، روش بحث بکنیم. فعلاً اینی که هست، این است که این میخواهد برود بالا. این ویژگی تعلق به عالم ماده میکشدش پایین. این میشود فشار قبر. البته دعا، زیارت، توسل، این حرفها از فشار قبر کم میکند. اینها میشود شفاعت. پس ما یک بخشی از شفاعتی که داریم در عالم برزخ، اینهاست.
خب، دسته سوم از روایات؛ یک دستهاش را جلسه قبل گفتیم. یک دستهاش را این جلسه گفتیم. این میشود دسته روایتی که دارد که پیغمبر اکرم و اهل بیت حاضر میشوند کنار محتضر و محتضر میبیند. اهل بیت پیغمبر امر میکنند به ملک الموت، حضرت عزرائیل، که مدارا کند، ارفاق کند، تخفیف بدهد در قبض روح مؤمن. و این روایت را به نظرم در آن بحثهای شفاعت خواندم: «أرفق به یا أخی»، که حضرت سلمان به ملک الموت گفت که با این برادر من مدارا کن. او هم گفت: «إنی رفیق به کل مؤمن»؛ رفیق کل مؤمنم. با هر مؤمنی رفیقم و مدارا میکنم. خب، این هم واسطهگری حضرت سلمان بود موقع جان دادن برادر خوب که آدم متدینی بود. سلمان واسطه شدند. شفاعت و تأثیر هم در آثار جان دادن او، در آثار برزخی برای او تأثیر دارد. اینجور چیزها میشود. و دارد که اصلاً وقتی اهل بیت میآیند، این باعث شادی میشود، باعث رفاه میشود، باعث راحتی میشود.
روایتی را تفسیر فرات بن ابراهیم نقل کرده از عبید بن کثیر. این سند میرسد به امام صادق (علیه السلام) که ایشان از امام باقر نقل میکنند که پیغمبر فرمودند به امیرالمؤمنین. سلسله سند پیغمبر و امیرالمؤمنین. فرمودند که: «یا علی، إن فیک مثلاً من عیسی بن مریم». علی جان، تو مثالی از عیسی بن مریم داری. خدای متعال در مورد عیسی فرموده که: «و إن من أهل الکتاب إلا لیؤمنن به قبل موته، و یکون علیه شهیداً». هر کدام از اهل کتاب که بخواهند از دنیا بروند، قبل از مرگ او بهش ایمان میآورند. حالا یا معنا این است: طرف که دارد میمیرد، لحظه مردنش حضرت عیسی را میبیند. یک معنای دیگرش هم این است که حضرت عیسی قبل از اینکه از دنیا بروند، برمیگردند به دنیا، رجعت میکنند و هستند. البته فضای عالم دنیا و اینها را میبینند. اهل کتاب میبینند و ایمان میآورند به حقیقت عیسی. هر دو اینها درست است. هر دو هم ممکن است باشد.
پس یکی از معانیاش این بود: هر اهل کتابی، اینهایی که مسیحیاند، هستند؛ اما موقع جان دادن میبینند حضرت عیسی علیه السلام را. و روز قیامت هم حضرت عیسی شاهد است. حضرت فرمودند که: «یا علی، إنه لا یموت رجلٌ یفترى إلا عیسی ابن مریم، حتی یؤمن به قبل موته». علی جان، هیچ کدام از اینهایی که ظاهراً طرفدار عیسی بودند، مسیحی بودند، ولی خب نسبتهای خلاف واقع دادند به حضرت مسیح، از دنیا نمیمیرند، مگر اینکه قبل از مرگشان ایمان میآورند. مسیحی را میبیند، میبینند که آقا، او فرزند خدا نبود. این توصیفات مبالغهآمیزی که در مورد او میکردند، غلط بود. این یک عبد صالح بود، یک بنده مطیع بود. این حقیقت عیسی است. میبینند و میروند. خب، خیلی از این تجربه نزدیک به مرگ هم این ماجرا توش هست؛ از این جهت. «و یقول فیه الحق حیث لا ینفعه ذلک شیء». به آنجا حق را در مورد حضرت عیسی مییابند و دیگر اگر بخواهند طرفدار او هم بشوند، دیگر فایدهای هم ندارد، چون موقع مردن است. فایده و اما «إنا و إنک یا علی مثله». تو همین شکلی هستی، از این جهت شبیهی. «لا یموت عدوٌ لک حتی یراک عند الموت». دشمنان تو موقع مرگ، تو را میبینند. «فتکون غیظاً و هَماً و حَسرةً حتی یبدو بالحق من أمرک، و یقول فیک بالحق، و یُقرُّ بولایتک حیث لا ینفعه ذلک شیء». موقع مرگ، تو را میبینند. تو با عصبانیت، ایجاد ترس و ایجاد ناراحتی برای آنها ظاهر میشوی. اینها به امر تو ایمان میآورند، باورششان میشود، میفهمند چیست. در مورد تو حرف حق را قائل میشوند و به ولایت تو اقرار میکنند. ولی اینها هیچ فایدهای برایشان ندارد. ایمان بعد از مرگ و بعد از ورود به عالم برزخ؛ آنجا همه باورششان میآید. فایده نفس تمام شده و آن حالت قوه بودن نفس به فعلیت در آمده. اینجاست تا وقتی در دنیاست، اگر تصمیمی بگیرد، نیتی بکند، چون نفس هنوز حالت هیولانی خود را دارد، نفس تحولات پیدا میکند. ولو یک لحظه هنوز وقت داشته باشد، نفس اثر میپذیرد. تا وقتی زندهایم، هنوز قابلیت مطرح است. به محض اینکه دیگر مردیم، دیگر قابلیت تمام شده، انسان بالفعل میشود. خب، بعد از بالفعل شدن، هر چه ببیند، دیگر خاصیتی برایش ندارد. نفس تغییری پیدا نمیکند. چیزهایی در آن اعماق نفس هست که فقط آن بعد از مراتبی جلوه بکند. بخشش را در عالم بحثهای شفاعت مطرح کردیم. این دشمن تو را میبیند و فایده ندارد.
«و أما ولیک یراک عند الموت». همان کسی که تو را دوست دارد و ولایت تو را دارد، این موقع مردن، تو را میبیند. «فتکون له شفیعاً و بشراً». این تیکهاش خیلی مهم است. ولی تو موقع مرگ تو را میبیند. تو شفیع او میشوی. موقع مرگ دیدن امیرالمؤمنین موجب شفاعت است برای کسانی که ولایت امیرالمؤمنین را دارند. حضرت شفاعت میکند. شفاعت عالم برزخ داریم، همان لحظه ورود عالم قبر شفاعت میکند. خب، ما به حضرت معصومه هم عرض میکنیم: «یا فاطمه، اشفعی لی فی الجنه». در بهشت ما را شفا ده. برای بهشت شفاعت کن. «للجنه» نیست. «فلج» هم نیست. نه اینکه شفاعت کن بریم بهشت. توبه کنیم تا شفا شویم. معلوم میشود ما حتی اگر بهشت برزخی هم رفتیم، باز هنوز شفاعت مطرح است. آنجا هم شفاعت میشود و انسان ارتقا پیدا میکند. آن شفاعت در بهشت است؛ یک مرتبه عالیتر. هم در برزخ، هم در قیامت، و در بهشت باز هنوز شفاعت معنا دارد و هنوز ارتقا معنادار است.
خب، پس اینجا امیرالمؤمنین شفیع میشوند، مایه بشارت میشوند و «قرة عین» و موجب روشنایی چشم میشوند. خب، پس این روایات دلالت بر این دارد که شفاعت را در عالم برزخ هم داریم و آن کسی که فرمود: «من میترسم برای شما نسبت به عالم برزخ»، منظورش چی بود؟ منظورش این بود که آن شفاعت کبری چون هنوز بروز پیدا نکرده و کار آن شفاعت کبری که بیاید، همه شماها اوضاعتان خوب میشود، از همهتان دستگیری میشود. ذرهای اگر کسی جنبه خیر و صلاحی درش باشد، روزنهای از اسماء الله و نورانیت در وجودش باشد، دستش را میگیرد، نجات پیدا میکند. ولی در عالم برزخ چون هنوز آن شفاعت کبری مطرح نیست، گرفتاری داریم. نه اینکه شفاعت نیست، شفاعت هست. ولی بهره ما از شفاعت کمتر است. در حد شفاعت کبری نیست و چون مراتب نازله شفاعت، مراتب پایینش است، خیلیها ممکن است هنوز نجات پیدا نکنند و در عالم برزخ گرفتار باشند. این است که ما باید خودمان دست و بالمان را پر بکنیم از اعمال، از تقوا، از صلاحیت و نورانیت، تا انشاءالله در عالم برزخ گرفتاریهایمان به حداقل برسد. لااقل در وادی حق الناس گرفتار نباشیم که اکثر گرفتار اختلافات نسبت به حق الناس هستند. نسبت به حق الله، گرفتاری نداشته باشیم. آیا قرآن شدید است؟ جلسه قبل خواندیم که «لم نکن من المصلین». اینها اهل نماز نباشند، اینها گرفتارند در عالم برزخ. و خیلی ماجرا بود. نماز یک معضل جدی است. عالم برزخ خیلی مهم است. به هر حال اینها بخشی از آن است.
خب، یک مقدار دیگر در مورد شفاعت با نکاتی را عرض بکنیم که بحث پرونده بحث شفاعت را ببندیم. خب، این شفاعت را عرض کردیم که همان «مقام محمود» است. یک نکتهای که در مورد شفاعت، حالا بنده روایات در مورد شفاعت میخوانم تا حدی هم تحلیل بکنیم اینها را. اگر این جلسه برسیم در مورد مقام شهدا نکاتی را عرض میکنیم. اگر نشد، جلسه بعد انشاءالله در مورد مقام شهدا به تفصیل عرض بکنیم و پرونده این داستان را، این بخش را ببندیم. پیغمبر فرمودند که: «لا یکون لعانون شهداء و لا شفعاء یوم القیامه». اینهایی که بددهناند، همش لعن و نفرین میکنند، دائم کار بدگویی از این و آن دارند، اینها شهید نمیشوند، شهدا به مقام شهادت نمیرسند، مقام شهود، شاهد بودن. این «شهادت» به این شاهد نیست. نه شفیع میشوند روز قیامت و نه مقام شفاعت دارند. مشمول شفاعت بشوند، ولی شفیع نمیشوند.
خب، روایت دیگر دارد که: «شفاعتی لأمتی من أحب أهل بیتی». شفاعتم برای امت من است. پیغمبر فرمودند که برای آنهایی که اهل بیت من را دوست داشته باشند. اگر کسی محبت اهل بیت نداشته باشد، از شفاعت محروم است. بحث شفاعت که گفتیم، اینها تتمه بحث است دیگر. بحث شفاعت. این روایت کمک میکند که دیگر آن موضوع کامل حل شود. «یوم القیامة لمن کان فی قلبه جناح بعوضة من إیمان». روز قیامت شفاعت میکنم برای کسی که به اندازه بال مگسی در دلش ایمان باشد. اگر همان بحث سر سوزن؛ حالا سر سوزن در زبان عربی میگویند بال مگس. اندازه سر سوزنی اگر ایمان باشد، شفاعت میشود. یک سر سوزن اگر نورانیت در وجودش باشد، بالاخره دستش را میگیرد. آن مبحث مال شفاعت قیامت است. در برزخ این فرمود که: «یَشفع الأنبیاءُ فی کلِّ من کانَ یَشهدُ أن لا إلهَ إلا اللهُ مخلصاً». هر کی یک دانه «لا اله الا الله» گفته، از سر ترس اینها هم نبوده، واقعاً به خاطر خدا گفته، انبیا برای شفاعت ایشان اقدام میکنند و اینها را از آتش نجات میدهند.
باز روایت از امام صادق (علیه السلام) فرمودند که: «لا یملک اللهُ أحدًا من خلقهِ شیئًا». فرمود که هیچ کدام از این آفریدههای خدا برای شما پیش خدا نمیتوانند کاری کنند. نه ملک مقرب، نه نبی مرسل، نه کمتر از اینها. «فمن سره أن تنفعه شفاعة الشافعین عند الله». هر کی میخواهد که شفاعت شافعین پیش خدا برایش ارزش داشته باشد و فایده داشته باشد، نفع داشته باشد، سود داشته باشد، این شفاعت چیزی است که ما خودمان برای خودمان میبریم. صوت فیلم را از آیتالله حسنزاده بنده دارم، حالا الان فرصت نمیشود بگذارم. «شفاعت پارتیبازی نیست. ما شفاعت را از اینجا با خودمان میبریم. ما میبریم». شفاعت. بحث وادی شفاعت را مفصل توضیح دادیم. ما زمینه را ایجاد میکنیم که شفاعت خوبان در ما کارگر بیفتد، برایمان اثر داشته باشد. خب، اگر کسی میخواهد که شفاعت شافعین برایش سود داشته باشد، خاصیت داشته باشد، «فلیطلب إلی الله أن یرضى عنه». از خدا بخواهد که خدا از او راضی بشود. یک کاری بکند که رضایت خدا را جلب بکند. به هر میزان که رضایت خدا را جلب بکنی، مشمول شفاعت هستی. عرض کردم: شفاعت در فضای رضایت تعریف میشود. کاری بکنیم که مورد رضایت قرار بگیریم و خدا کاری میکند که ما راضی بشویم؛ «راضیه مرضیه». این شفاعت در این دو تا کلمه نهفته است: «راضیه مرضیه». آنقدری بهت عطا میکند که تو راضی بشوی. و چرا به تو این توجه را میکند؟ چون مورد رضایت خدا بوده. کسانی شفاعت میکنند، مورد رضایت خدا باشند، آنقدری شفاعت میکنند که خودشان راضی بشوند. این نکته اصلی در بحث شفاعت است. ما برای اینکه از شفاعت بهرهمند بشویم، باید کاری کنیم که مرضی خدا واقع بشویم و آدمها به هر میزان که مورد رضایت خدا هستند، بهره از شفاعت هم دارند. به شفاعت هم میتوانند بکنند.
دیگر روایت دارد که: «إن الذین اتّخذوا عند الرحمن عهداً». کسانی میتوانند شفاعت کنند که پیش خدا عهدی داشته باشند. فرمود که این ولایت امیرالمؤمنین و اهل بیت است که این عهد «عندالله»، آنهایی که ولایت را بهره داشته باشند. و جای دیگر در «لمن ارتضاه» که شفاعت برای کسانی است که خدا راضی از اینها هست؛ یعنی خدا از دین اینها راضی است. امام رضا فرمایش کردند.
خب، عرض کردیم که «مقام محمود» مقام شفاعت است. پیغمبر اکرم فرمودند که: روز قیامت مردم گروهگروه میشوند. هر امتی دنبال پیغمبرش است. «کل أمة تتبع نبیها». هر امتی دنبال پیغمبر شاه میافتند. همه میگویند: «یا فلان اشفع، یا فلان اشفع». همه به انبیا خودشان میگویند شفاعت کن. منتهی میشود. «فینتهی الشفاعة إلی محمد». خود پیامبر دارند میگویند: به پیامبر. «فذلک یوم یبعثه الله المقام المحمود». اینجاست که خدا پیغمبر را به مقام محمود میرساند که شفاعت او جلوه میکند و شفاعت کبری است. او «مقام محمود» است.
روایت دیگر دارد باز از پیغمبر، میفرمایند که: وقتی من در «مقام محمود» باشم و قیام بکنم در «مقام محمود»، «تشفعوا فی أصحاب الکبائر من أمتی». شفاعت میکنم در مورد کسانی که در امت من اهل کبیره بودند، گناهان بزرگ مرتکب شده بودند. «فیشفعن الله فیهم». خدا شفاعت من را میپذیرد. «والله لا تشفعت من أذى ذریتی». ولی باز همان جا هم که همه کسانی که اهل کبیره بودند را از امتم شفاعت میکنم، اگر کسی ذریه من را اذیت کرده باشد، بچههای من، ساده است. اهل بیت. اینها را آزاد کرده، اینها را من شفاعت نمیکنم. خیلی نکات مهمی است.
روایات باز جای دیگر پیغمبر میفرمایند که: «من وقتی که در مقام محمود قیام بکنم، لأشفعنّ فی أبی و أمی و عمی و إخوانی کانوا فی الجاهلیة». برای پدر و مادرم آنجا شفاعت میکنم، برای عموی خودم شفاعت میکنم. مثل ابوطالب که برخی میگویند مشکل دارد که اصلش غلط است. بر فرض هم اگر مشکلی باشد، مشمول شفاعت میباشد. خب، البته ابوجهل و اینها بحثشان جداست. عموی پیغمبرند ولی آنها صلاحیت شفاعت را ندارند. فرمود که و برادری که در جاهلیت داشتم. کسانی که با من رابطهای داشتند، پیمانی داشتند، و پیمان حلف الفضول و اینها. آدمهای خوب و صالح را من همه را شفاعت میکنم.
باز روایت دیگر دارد که امام باقر در مورد این وصف: «یعطیک ربک فترضى» فرمودند: «الشفاعة والله! الشفاعة والله! الشفاعة!» این شفاعت به خدا شفاعت است. به خدا شفاعت است. اینکه آنقدر خدا بهت عطا میکند تا راضی بشوی، این همان مقام شفاعت است. مقام محمود را هم باز امام صادق فرمودند که: «هی تلک الشفاعة». این هم خب مقام محمود است.
روز قیامت شفاعت پیغمبر به چه نحوی است؟ باز روایت از خود پیغمبر است. میفرمایند که هر پیغمبری در محضر خدا دعایی کرده، از خدا چیزی خواسته. مثلاً من دعاهایم را ذخیره کردهام. خب مثلاً یکی طوفان و زلزله خواست. کی چی خواست؟ حضرت نوح و هود و صالح. پیغمبر اکرم تا حالا دعایشان را خرج نکرده اند. دعای پیغمبر چیست؟ شفاعت است. گذاشتهاند برای بعد از این دنیا. آن دعای پیغمبر آنقدر بزرگ است و وسیع است و آن حاجت مستجاب پیغمبر آنقدر فراگیر است که خودش هم رحمت واسعه است. همه عالم را تحت رحمت خودش قرار میدهد. «رحمة للعالمین». دنیا ظرفیت نداشت برای استجابت دعای پیغمبر و طرح دعای پیغمبر. برزخ هم میماند برای قیامت که میشود شفاعت کبری. و آن یک سر سوزن اگر در وجود کسی روزنه امید باشد، شفاعت نصیبش میشود و دستش گرفته میشود. «فقط خبر داد تو دعوتی لشفاعتی لأمتی یوم القیامة من گذاشتم کنار. دعایم را گذاشتم کنار، آن هم شفاعت برای امتم است در روز قیامت. یعنی حتى در برزخ هم شفاعت برزخ داریم. اما آن شفاعت خاص رسول الله را در برزخ ظرفیتش نیست که بخواهد جلوه کند.
باز روایت دیگری از پیامبر اکرم فرمود: «إن الله أعطانی مسألتی». خدا به من فرمود که از او درخواست بکنم. «فأخرت مسألتی» من درخواستم را عقب انداختم «لشفاعة المؤمنین من أمتی یوم القیامة». گذاشتم که روز قیامت شفاعت بکنم. و خدا پذیرفت، قبول کرد که من این را در قیامت دخیل کنم.
خب، چه کسانی از شفاعت محروماند؟ ما آیات فراوانی را داریم در سوره مبارکه شعرا، آیه ۹۹، دارد که مجرمان از شفاعت محروماند. کسانی که خدا را فراموش کردند، سوره اعراف آیه ۵۳، اینها محروم از شفاعتاند. و همین سوره مدثر هم که جلسه قبل خواندیم، کسانی که از نماز بهره ندارند و مشکلات دیگر را دارند، اینها هم از شفاعت محروماند. و فرمود پیغمبر از شفاعت: «لا تکون لأهل الشک و الشرک». شفاعت برای اهل شک و شرک نیست. «ولا لأهل الکفر و الجحود». کسانی که اهل کفر بودند و اهل انکار بودند، آنها بهره ندارند. «بل یکون للمؤمنین من أهل التوحید». باید طرف اهل توحید باشد تا از شفاعت بهره داشته باشد. شرک اگر باشد، این بهرهمندی از شفاعت را ندارد. چون شرک گناهی است که بخشیده نمیشود. قسم یعنی مانع برای جفت شدن است. توحید باشد، این اصل جفت شدن با پیغمبر را دارد. بعد دیگر حالا کم و کسری دارد. آن جفت وجود دارد. وقتی کسی شرک داشت، این دیگر در نقطه مقابل پیغمبر است. پس با پیغمبر فاصله دارد، جفت نمیشود با پیغمبر که بخواهد شفاعت شامل حالش بشود. فرمود کسی اگر به شفاعت من ایمان نداشته باشد، «فلا أنا له الله شفاعت». خدا او را به شفاعت من نمیرساند. فرمود که: «شفاعتی یوم القیامة حق»، شفاعت من در روز قیامت حق است. «فمن لم یؤمن بها لم یؤمن بشفاعتی»، و به شفاعت من نداشته باشد، اهل شفاعت نیست.
باز پیغمبر فرمودند که: دو نفرند که شفاعت من به اینها نمیرسد: «صاحب السوط والسلطان الجائر و المارق». یکی آدم زوردار، زورگو و ظالم. یکی هم کسی که غلو میکند، از دین خارج است. اینها شفاعت من بهشان نمیرسد. فرمود که: من شفاعتم را برای اهل گناهان کبیره گذاشتهام، «ما خلا أهل الشرک و الظلم». مگر اینکه اهل شرک و ظلم باشند. اینها محروم میشوند از شفاعت.
باز روایت از پیغمبر اکرم فرمود: «لا ینال شفاعتی من استخف بصلاته». اگر کسی از نماز کم بگذارد و خفیف بشمارد نمازش را، شفاعت من بهش نمیرسد، که در آن بحثهای شفاعت در مورد این توضیح دادیم. «ولا یرد علیه الحوض، لا و الله». به خدا در حوض بر من وارد نمیشود. و حوض کوثر را ندارد. امیرالمؤمنین فرمودند که: «من کذب بشفاعة رسول الله، لم تنله». اگر کسی شفاعت پیغمبر را تکذیب کند.
پیامبر، و امام صادق فرمودند که: اگر ملائکه مقرب و انبیا مرسل، اینها در مورد یک ناصبی مثل این وهابیها، اینها که دشمن اهل بیتاند و بدگویی و توهین میکنند به اهل بیت، همه اینها بخواهند شفاعت این را بکنند، «ما آشفعته». او شفاعت پذیرفته نمیشود.
باز روایت از امام صادق (علیه السلام) فرمود که: این روایت را خواندیم: «إن شفاعتنا لن تنال من استخف بصلاته». به موقع از دنیا رفتن و رحلتشان، فرمودند که شفاعت ما نمیرسد به کسی که نماز را خفیف بشمارد. یک سری شفاعتها هم که رد میشود و قبول نمیشود، شفاعت آن وقت مفصل توضیح دادیم.
روایت از پیامبر اکرم فرمود که: «إنما شفاعتی یوم القیامة لمن عمل الکبائر من أمتی و مات علی ذلک». روز قیامت شفاعت برای کسانی است که کبیرهها را انجام داده اند از امت من، اهل کبیره بودند و مردند. چون اگر طرف توبه بکند، که خود توبه میشود شفیعش. اگر توبه نکرده باشد، روز قیامت اهل توحید بوده، ظلمهای آنچنانی در حد وسیع هم ندارد یا اگر در عالم برزخ پاک شده از این ظلمها درآمده، به نحوی آنجا اگر کبیرهای دارد – عرض کردم حتی کسانی که خودکشی کردند، آنجا طبق این روایت از شفاعت بهرهمند میشوند، چون کبیره است. به هر حال، مگر اینکه حالا میگویم ظلمهایی باشد که به نحوی است که در برزخ هم جبران نشده و مانده برای عالم قیامت. آن دیگر شاید یک مقدار جهنم هم برود، بعد از جهنم نجات پیدا کند و بیاید بهشت. حالا مقدار جهنم رفتنشان هم ممکن است کوتاه باشد یا طولانی باشد. این هم یک بحث دیگر است.
باز روایت دیگر دارد که پیغمبر اکرم فرمودند: «إنما شفاعتی لأهل الکبائر من أمتی». شفاعت من برای کسانی است که اهل کبیره از امتم بودهاند. «المحسن فلیس علیه من سبیل». آدم خوبه. آنهایی که اهل احسان بودند، اینها گرفتاری ندارند که بخواهد شفاعت اینجا به این نحو به کمکشان بیاید.
خب، باز روایت دیگری از امام صادق علیه السلام میفرماید که: روز قیامت ما در مورد گنهکاران از شیعیان شفاعت میکنیم. «فأما المحسنون فقد نجاهم الله». محسنین را که خدا نجاتشان میدهد.
از امام صادق (علیه السلام) فرمود: المؤمن. مؤمن دو دستهاند. یک دسته هستند که «مؤمن صدقوا بعهد الله و وفوا شرطه». وقتی که با خدا بهش وفا کرده، عمل کرده، «رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه». راست میگفتند عهد ی که با خدا داشتند. حول و هراس دنیا بهش میرسد. نه حول و هراس آخرت. «و ذلک من یشفع و لا یشفع له». این از کسانی است که شفاعت میکند و خودش مشمول شفاعت واقع نمیشود. این شفاعتهای سطح پایین است. از اینها سطحش بالاتری است که بخواهد از این شفاعتهای پایین داشته باشد، بلکه خودش شفاعت میکند. آنهایی که به عهدشان وفا کردند. امثال قاسم سلیمانی. «و مؤمنٌ کاغصام زر». یک مؤمن دیگر داریم که مثل ساقه گیاه است. «تعوجُ أحیناً و تستقیم بعض ما أحیناً». یک چیز ضعیف و باریک. این گیاههای خیلی نرمی که اول رویششان است، دیدید در این گلدان بازی در میآید؟ این یکم اینوری میکند، کامل آنوری میشود. یکم اینوری بشود، یک سنگ در مسیرش بیاید، کامل مسیرش عوض میشود. این هم گرفتاریهایش است. خطش را پیدا کند، هی در سرش میخورد و هی در مسیر چک و چونه دارد و آسیب دارد برای اینکه خط را گم نکند، برگردد. این هم گرفتاری و حول و هراس دنیا دارد، هم عرس آخرت. «و ذلک من یشفع له و لا یشفع». این شفاعت نمیکند، ولی مشمول شفاعت واقع میشود.
باز روایت جالبی است و بحث شفاعت خیلی به ما کمک میکند. امام باقر علیه السلام. ابویُمین به ایشان گفتند که: «یا أبا جعفر، أتغرون الناس؟» شما چرا مردم را فریب میدهید؟ مردم را مغرور میکنید؟ هی میگویید: «شفاعت محمد، شفاعت، شفاعت پیغمبر!» آن وقت به امام باقر (علیه السلام)، فرمود: «حتى ترد وجهه». حضرت خیلی عصبانی شدند، رنگ صورتشان عوض شد. فرمودند: «ویلک یا أبا یمین! اقرأک إن أف بنک و فرج أهل حلال؟» یعنی حلال خوردی و دامن تو را آلوده نکردی؟ فکر کردی که تمام شد؟ میگویی مردم را فریب ندیم؟ تو خودت فریب خوردی. تو فریب خوردی، فکر کردی که چون اهل زنا نیستی و مال حرام نمیخوری دیگر نجات پیدا کردی. «أما لو قد رأیت أفزا القیامة»، اگر ببینی قیامت چه خبر است، «لقد احتجت إلی شفاعة محمد صلی الله علیه و آله»، میفهمی چقدر نیاز به شفاعت پیغمبر داری. «ویلک! فهل یشفع إلا لمن وجبت له النار؟» فکر کردی که فقط پیغمبر برای کسانی شفاعت میکنند که اینها جهنمیاند؟ نخیر. بهشتیان با شفاعت او وارد بهشت میشوند. شفاعت را بد فهمیدی. «لا أحد من الأولین و الآخرین إلا و هو محتاج إلی شفاعة محمد صلی الله علیه و آله و سلم یوم القیامة». از اولین و آخرین کسی نیست، مگر اینکه همه روز قیامت محتاج شفاعت پیغمبرند. موسی کلیم الله، اما با شفاعت پیغمبر میرود بهشت. آدم صفت الله و ابراهیم خلیل الله، اینها هم با شفاعت پیغمبر میروند. اینها چون با پیغمبر جفت هستند. پیغمبر رحمان و رحیم حق تعالی است. جفت ایشان. اینها دیگر در بحثهای شفاعت کامل توضیح داده شد. از دریچه او هر چه رحمت میرسد و او چون نقطه ای است که همه به آن مرتبط هستند. هر کی در هر مرتبه شفاعت است، به او وصل است، به او پیوند دارد. از دریچه او وارد بهشت میشود. همه بهشتیان به شفاعت پیغمبر میروند. شفاعت فقط در مورد اینهایی نیست که از جهنم نجات پیدا کنند. شفاعت را بد فهمیده ای. همین را دارد که: هیچ کدام از اولین و آخرین، مگر اینکه نیاز دارند به شفاعت.
از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند که: «هل یحتاج المؤمن إلی شفاعة محمد صلی الله علیه و آله یوم القیامة؟» روز قیامت مؤمن محتاج شفاعت پیغمبر است؟ «أن للمؤمنین خطایا و ذنوباً». به هر حال مؤمنین اشتباهاتی دارند، گناهانی دارند. «و ما من أحد إلا یحتاج إلی شفاعة محمد». سطح فهم این افرادی که سؤال میکردند پایین بوده، حضرت معارف ناب و آن مراتب عالی مباحث را نمیتوانستند مطرح بکنند. آن در سطح ملاصدراها بوده که بخواهند بفهمند. حضرات در یک قالبی جواب دادند که هم ملاصدراها اصل مطلب دستشان بیاید و بتوانند شکار بکنند، همینی که دارد میشنود، آن راوی یک چیزی دستش بیاید. حضرت فرمودند که: بالاخره مؤمنین هم اشتباهاتی دارند که آن طرف فکر کند که انگار باز مثلاً در مورد گناه است که دارد شفاعت میشود. در حالی که نه. این خطاهایی که دارم، فقط بحث گناه نیست. همین که آدم توجه به نفس دارد، همین که انسان در عالیترین مراتب توحید نیست، توحید ذاتی، هنوز نرسیده. این خودش هنوز یک مقداری از حجاب و غبار را دارد. آن هم با چی برطرف میشود؟ با شفاعت برطرف میشود. لذا همه احتیاج به شفاعت پیغمبر اکرم دارند.
روایت از امام کاظم (علیه السلام) دارد که سماعة بن مهران فرمودند که: «إذا کانت لک حاجة إلی الله»، هر وقت حاجت داشتی در محضر خدا، خب، شفاعت برای گرفتن حاجت هم هست. به محضر خدا حاجت داشتی، این را بگو. این دعایی که خیلی خوب است ما هم بتوانیم انجام بدهیم: «اللهم إنی أسألک بحق محمد و علی». خدایا من به حق محمد و علی از تو درخواست دارم. «فإن لهما عندک شأناً من الشؤون». این دو نفر پیش تو خیلی جایگاه عالی دارند. در بحث شفاعت حضرت معصومه هم همین را میگوییم: «اشفعی لی فی الجنه، فإن لک عند الله شاناً من الشؤون». اینی که خیلی جایگاه ویژهای داری، باعث میشود طلب شفاعت کنی. اینجا فرمود که: اگر کسی این را بگوید که حالا این دعایش البته ادامه دارد، «فإنه إذا کان یوم القیامة لم یبق ملک مقرب، و لا نبی مرسل، و لا مؤمن امتحن، إلا و هو یحتاج إلیهما فی ذلک الیوم». روز قیامت که میشود، هیچ ملک مقربی نیست، هیچ نبی مرسلی نیست، هیچ مؤمن امتحان پس دادهای نیست، مگر اینکه همه آن روز محتاج پیغمبر و امیرالمؤمنین هستند. از الان ارتباط و پیوند برقرار کن که آن روز دستگیری کنند.
چه کسانی شفاعت میکنند؟ این هم باز بحث دیگری است. پیامبر اکرم فرمودند که: «ثلاثة یشفعون إلی الله عزوجل». سه دستهاند که در محضر خدا شفاعت میکنند. «فیشفعون»، شفاعت اینها پذیرفته میشود. اول الأنبیاء، بعد «ثم العلماء»، علما دسته دوماند که شفاعت میکنند. «ثم الشهداء». بعد شهدا. مقام علما از مقام شهدا بالاتر است و اول انبیا شفاعت میکنند، بعد علما، بعد شهدا. شهدا مرتبه دارند. بلکه شاید برخی از شهدا هم خودشان مشمول شفاعت علما باشند. حضرت امام به شهید شوشتری فرمودند که: «اگر آبرو داشته باشم، روز قیامت شفاعتت را میکنم». شهید شد. امام مقامش بالاتر است. او چون شهیدپرور است. انبیا عالمپرورند. علما شهیدپرور. این است که اینها اگر شهید شدند، به خاطر علما بوده که علما مگر عالم شدند به خاطر انبیا بوده که سلسله طولی مقامات و نظام تشکیکی که در بحث مادی شفاعت توضیح دادیم، باعث میشود که اینها مراتب شفاعتشان هم این گونه است. «شفاعة الأنبیاء، الأنبیاء شفاعةٌ للأنبیاءِ و الأوصیاء و المؤمنین و الملائكة». شفاعت برای انبیا است و اوصیا؛ وصی انبیا هم شفاعت میکند. و المؤمنین؛ مؤمنین هم شفاعت میکنند، به میزان درجه ایمان. و للملائکه؛ ملائکه هم شفاعت میکنند.
روایت دیگر دارد پیغمبر فرمودند که: من روز قیامت شفاعت میکنم. شفاعتم پذیرفته میشود. علی شفاعت میکند، پذیرفته میشود. اهل بیت هم شفاعت میکنند، پذیرفته میشود. از پیغمبر که فرمودند: پنج تا چیزند که شفیع میشوند. "القرآن"؛ قرآن روز قیامت شفیع است. "و الرحم"؛ رحم روز قیامت شفیع است. آنهایی که اهل صله رحم بودند و اینها، خود این نسبتهای خانوادگی را ملاحظه کردند و لحاظ کردند که یک گوشه شما در آن بحثهای شرح وصیت امیرالمؤمنین که ۱۳ جلسه شرح کردیم، بخشهایی را آنجا توضیح دادیم. عزیزان میتوانند به آن بحث مراجعه بکنند. در بحثهای شرح وصیت امیرالمؤمنین بخشش در مورد رحم که آنجا عرض کردیم رحم چیست و ماجرایش. و یک بخشی هم که بخش صله رحم مفصل بحث کردیم. رحم روز قیامت شفاعت میکند. سومیش امانت؛ امانت روز قیامت شفاعت میکند. آنی که امانتدار بوده را دستش را میگیرد. و «نبیکم»، حالا این هم که گفتم این پنج تا نیاز دارد بیان شود. پیغمبر شما هم شفاعت میکند و اهل بیت «نبیکم». اهل بیت پیامبر شما هم شفاعت میکنند. «و تعلم القرآن». قرآن یاد بگیرید روز قیامت شفاعت میکند. دیگر چی شفاعت میکند؟ «الصيام و القرآن». ماه مبارک رمضان، ماه این دو تا بود دیگر. روزه و قرآن. چقدر فضای خوبی بود ماه رمضان برای شفاعت که حالا خداوند لطف کرد امسال ماه رمضان ما بحث مبسوطی در مورد شفاعت داشتیم که ماه رمضان فضای شفاعت هم هست. روزه و قرآن شفاعت میکند «للعبد یوم القیامة»؛ روز قیامت برای بنده شفاعت میکند. دیگر چی شفاعت میکند؟ «لا شفیع أنجح من التوبة». هیچ شفیعی کارآمدتر از توبه نیست. فرمود که امیرالمؤمنین فرمود: «من شفع له القرآن یوم القیامة شفع فیه». هر کی روز قیامت قرآن برایش شفاعت کند، شفاعتش پذیرفته میشود. «استجیبوا الأنبیاء الله». انبیا خدا را اجابت کنید. «و سلموا لأمرهم»، تسلیم امرشان باشید. «وعملوا بطاعتهم»، عمل کنید در مسیر طاعت اینها. «تدخلوا فی شفاعتهم». این سه تا را داشته باشید، در شفاعت انبیا داخل هستید. اجابتشان کنید، تسلیم امرشان باشید، اطاعتشان کنید. کارتان برای این باشد که مطابقت بدهید به آن خواسته انبیا. این باعث میشود در شفاعت جفت شوید. اینجا میرفتیم پیش آقای بهجت یک نماز میخواندیم، عکسشان هم روی دیوار خانهمان بود. ولی حالا چقدر بهره میبردیم از دیدارهای آقای بهجت، دیگر بستگی به میزان معرفتمان داشت و اینها. و این عکسی هم که میزدیم، به او توجه پیدا میکردیم، خود این توجه باعث ذکر ما میشد. خودمان جمع و جور میکردیم. «تو خانهاش عکس او را به دیوار زده و به او توجه دارد.» از کانال این توجه، عنایتی هم به او میشود. حالا چه عنایتی میشود، دیگر این را باید برویم در عالم برزخ ببینیم انشاءالله.
خب، روایت بعدی از امیرالمؤمنین: «شافع الخلق العمل بالحق و لزوم الصدق». خلایق را چی شفیعشان است؟ عمل به حق. این خودش شفاعت میکند و «لزوم صدق». آدم همیشه ملازمت داشته باشد با صدق و صادق باشد. اهل دروغ و دغل و فریب و اینها نباشد. این خودش شفیع ماست. جفت میکند با اهل بیت ما. اهل بیت در اوج صدقاند و در اوج عمل به حق.
باز روایت دیگر: «تو را که آنقدر روز قیامت ما شفاعت میکنیم، و الله لأشفعنّ». و الله به خدا ما شفاعت میکنیم، به خدا شفاعت. در مورد گناهکاران شیعیانمان. «دانک ؟ دشمن». وقتی این را میبینند، میگویند که: «فما لنا من شافعین». ما بدبختیم، ما کسی را نداریم که شفاعتمان را بکند.
و باز روایت دارد که امام صادق فرمودند که: وقتی روز قیامت میشود به عابد میگویند: تو برو بهشت. اهل عبادت. ولی به عالم میگویند که: «قف فشفع للناس». وایسا برای مردم شفاعت کن. «بحسن تأدیبک لهم». همانجور که اینجا در دنیا که بودی به اینها چیزی یاد میدادی، ادبشان میکردی، واسطه فیض بودی. از کانال تو اینها اصلاح میشدند و راه را پیدا میکردند. اتوبوس نزول بود. این ورم قوس صعود است. اینجا هم دستشان را بگیر ببر در بهشت. شفاعتشان را بکن.
و باز روایت دیگری داریم اینکه ما در نماز بگوییم که: «اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته و ارفع درجته». ادامه دارد این عبارت. ما همین قدرش را میگوییم. برخی علما کاملش را میگفتند و «قرب وسائله» و فلان و اینها. این خاصیت دارد یا ندارد؟ مثلاً الان شفاعت پیغمبر گیر این است که ما درخواست بکنیم از خدا بخواهیم؟ پیامبر اکرم فرمود: «اسئلوا الله لی الوسیله». از خدا درخواست کنید که به من این وسیله را بدهد. «فمن سأل لی الوسیله حلت له شفاعتی». هر کی برای من از جانب خدا درخواست وسیله بکند، یعنی من واسطه بشوم، شفاعت من شامل حال خودش میشود. «آره، وسیلهای که انجام میدهیم همینه. وسیله پیغمبر را نزدیک کن، فضا را برایش فراهم کن، امکانش را ایجاد کن که او تعداد بیشتری را تحت پوشش شفاعت خودش قرار بدهد». این دعایی که شما میکنید همان جور که صلوات شما را ذیل رحمت میبرد و عنایت حق تعالی جاری میکرد، این درخواست شفاعت و اینکه شفاعت پیغمبر مقبول بشود، افراد بیشتری در شفاعت پیغمبر وارد بشوند، این هم زمینهساز است و رحمت میآورد. این هم باعث نمیشود که ما از شفاعت بهرهمند نشیم. «الوسیله درجه عند الله». حالا وسیله خودش درجه پیش خداست که «لیس فوقها درجة». دیگر بالاتر از این درجه نیست. ما از خدا میخواهیم که خدا به پیغمبر مقام وسیله را عنایت بکند که همان واسطه فیض بودن است. شهر مطلق. فرمود که: «فاسألوا الله لی الوسیله». از خدا بخواهیم که به من بدهد. «خدا رحمتش را جاری نکرده». ما که همین الان گفتیم که خدا دارد جاری میکند. انگار ما هم این وسط میآییم یک نخودی در این آش میاندازیم. ما خودمان این وسط داخل میکنیم. ما این وسط داریم خودمان را لوس میکنیم. یک ادایی در میآوریم. به ما میرسد. همان جور که خدا وقتی دارد رزق میدهد به بندههایش، خود خدا دارد میدهد. ما وقتی میآییم وسط صدقه میدهیم، «در فلان ساعت به فلانی برسانیم». ما خودمان را این وسط انداختیم. خدا میخواهد وسیله را به پیغمبر اکرم بدهد. ما وقتی دعا میکنیم، انگار خودمان را وسط میاندازیم، ما شامل شفاعت، شامل حالمان میشود.
از ابوسعید خدری که پیامبر اکرم میفرمود که: «إذا سألتم الله لی»، اگر میخواهیم برای من دعا کنید و از خدا چیزی بخواهید، «فاسألوا الله لی الوسیله». از خدا برای من وسیله بخواهید. «فسألنا النبی صلی الله علیه و آله و سلم عن الوسیله». ما از پیغمبر سؤال کردیم: وسیله چیست؟ «جایگاه اختصاصی من در بهشت».
امیرالمؤمنین: «أیها الناس، إن الله تعالی وعد نبیه محمدا صلی الله علیه و آله الوسیله». خدا به پیغمبرش وعده وسیله را داده، آن جایگاه عالی. «و وعده الحق». وعده خدا هم حق است. «و لا یخلف الله وعده». خدا وعدهاش را خلاف نمیکند. «ألا و أنا الوسیله». «درجة فی الجنة». «وسیله بر فراز درجات بهشت است و ذروة الذروائب، ذلِفة». آن قله بلندیهای تقرب است. از آنجا دیگر مقام قربی بالاتر نمیشود فرض کرد و نهایت و غایت الأمنیة. نقطه پایانی آرزوهاست. انسانی با مقام انسانیت نمیتواند از آن عبور بکند و شاید اصلاً نتواند به آن برسد. آن «مقام وسیله» است که دیگر اوج درجات است. از خدا میخواهیم که آن مقام را به پیغمبر بدهد. «و ابتغوا إلیه الوسیله» را هم در برخی روایات دارد که «أنا وسیلة». فرموده: من وسیله ام. خدا خودش وسیله است. دیگر اهل بیت وسیلهاند. یعنی همین در مقام وسیله هستند. او مقام واسطه فیض بودن است. هر چه به خلایق میرسد، از کانال اینهاست. خدای متعال به واسطه اینها خلایق بوده. این مقام وسیله است. و شفاعت هم حالا آن از بالا به پایین بود، این از پایین به بالاست. هر کی هم که بخواهد به خدای متعال برسد و جلوهای از رحمت خدا را دریافت بکند، با شفاعت اهل بیت و شفاعت پیغمبر است. «أئمة من ولد الحسین علیه السلام». این ائمه که از فرزندان حسیناند، «من أطاعهم فقد أطاع الله». هر کی اطاعت اینها را کند، اطاعت خدا را کرده. «و من عصاهم». «هم العروة الوثقی»، اینها عروة الوثقیاند. «و هم الوسیله إلی الله عزوجل»، اینها وسیله به خدای متعال هستند.
خب، باز در روایت دارد پیغمبر فرمود که: روز قیامت فردا نزدیکترینتان به من و کسی که بیشترین در واقع زمینه و استعداد برای شفاعت دارد، «أوجبکم علیه شفاعة». آنی که شفاعت برای من واجب است، «أصدقکم لساناً». آنی که زبانش از همه صادقتر است. «و أدناکم للأمانة». آنی که نسبت به امانت از همه بیشتر وفادار است، امانت دار است. «و أحسنکم خلقاً». از همه اخلاقش بهتر است. «و أقربکم من الناس»، به مردم از همه نزدیکتر است؛ خاصیت و فایدهاش برای مردم بیشتر است.
خب، باز در مورد شفاعت روایت داری که: «إن المؤمن لیشفع فی مثل ربیعة و مضر». هر مؤمنی شفاعت میکند به اندازه آن دو قبیله بزرگ ربیعه و مضر، که ما گفتیم و بگوییم اندازه چین. و حتی برای خادمش هم «یا رب بحق خدمتی کان یقین الحرّ و البرد». از خدا درخواست میکند، میگوید: خدایا این خدمتکارم به من حق دارد. تو سرما، تو گرما مرا حفظ میکرد. نمیگذاشت گرما به من برسد، نمیگذاشت سرما به من برسد. همین قدر اگر کسی راننده کسی بوده، شیشه را بالا میداده که او سرما نخورد، کولر روشن میکرده، چه میدانم بخاری روشن میکرده. همین حد حق میآورد. حق هم که بیاید، شفاعت میآید. در مورد حق را در بحث شفاعت توضیحاتی را عرض کردم، بفهمم که هر مردی نسبت به قبیله «یشفع الرجل فی القبیلة». برای قبیله خود شفاعت میکند. برای خانوادهاش شفاعت میکند و «یشفع الرجل لرجلین». برای دو نفر دیگر هم میتواند شفاعت بکند. «الی قدر عمله». به اندازه عمل هر کسی است، به میزان عملش. شفاعت. «فذلک المقام المحمود». همین «مقام محمود». پس معلوم میشود که «مقام محمود» اختصاص به پیغمبر هم ندارد. هر کسی به میزان عملش، به میزانی که درگاه الهی محبوبیت دارد، مقبولیت دارد، دوست دارد پذیرفته شدن او و عملش را. به همان میزان به او میشود «مقام محمود». به این میزان شفاعت میکند. این شهید بزرگوارم که در کتاب ماجرایش را گفتیم، مقام محمود داشت و شفاعت کرد.
خب، کمترین درجهای که مؤمنان شفاعت میکنند چیست؟ پیامبر فرمود که: «أقل المؤمنین شفاعةً من یشفع لثلاثین إنساناً». دیگر کمترینش ۳۰ نفر است. کمترین حدی که کسی شفاعت میکند، دیگر ۳۰ تا را با خودش میتواند ببرد در بهشت. کمترین مرتبه شفاعت. روایت دیگر هم دارد که امام باقر هم همین را فرمودند که کمترینش ۳۰ تاست؛ ۳۰ نفر را میتواند شفاعت کند.
خب، اینها روایات مربوط به شفاعت بود که خواندیم. یک بحث میماند در مورد مقام شهدا که انشاءالله خدای متعال توفیق بدهد. این را جلسه بعد مطرح خواهیم کرد و دیگر حالا الان چون یک بحث مبسوطی میطلبد، بخواهیم واردش بشویم، نصفه میماند و حیف است. یک جلسه را کامل در مورد مقام شهدا بگذاریم و جایگاه شهدا و اینکه بعضیها هم ظاهراً کشته نشدند ولی شهید به حساب میآیند، و بعد ظاهراً کشته شدند، شهید به حساب نمیآیند. جلسه بعد مفصل بحث بکنیم تا از این داستان هم عبور بکنیم. خدا انشاءالله ما را اهل شفاعت بکند و از شفاعت بهرهمند باشیم و محروم نشویم از شفاعت. به «مقام محمود» برسیم. مراتب عبودیت و تقرب به خدای متعال را رشد بکنیم، بالا برویم، آبرومند باشیم در درگاه الهی. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوازدهم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه ششم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه هفتم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه هشتم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
در حال بارگذاری نظرات...