متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
از بحث ملائکه مباحثی ماند؛ ان‌شاءالله نکاتش را عرض بکنیم و بعد بیاییم سراغ ادامه کتاب. در باب ملائکه، دسته‌بندی ملائکه و صورت کلی این سه دسته از کتاب ملائکه آیت‌الله شجاعی را، نکات را عرض می‌کنم؛ برخی نکات را هم بعداً باید از تفسیر "المیزان" داشته باشیم. این بحث ملائکه، بحث خیلی مهمی است برای ادامه مباحث کتاب، چون این بزرگوار، جانباز عزیز که وارد این تجربه نزدیک به مرگ شده، ایشان در واقع وارد عالم ملائکه شدند و آنجا ماجراهایی برایش پیش آمده است. در واقع، عالم ملائکه را باید خوب فهمید و روی آن دقت کرد و شناخت که چه ویژگی‌هایی دارد؛ دسته‌بندی ملائکه و اوصاف ملائکه و اینها را مقداری با هم گفتگو کنیم.
ملائکه، اولاً، گفتیم که واسطه فیض‌اند در همه عوالم؛ واسطه فیض هم در دنیا، هم در برزخ، هم در قیامت هستند. خدای متعال مشیتش را به واسطه فرشته‌ها محقق می‌کند. هیچ چیزی در این عالم بدون حضور ملائکه رقم نمی‌خورد، حتی جهنم. حتی جهنم هم به واسطه ملائکه اداره می‌شود؛ ملائکه‌ای که از آن‌ها تعبیر می‌شود به "غلاظ" و "شداد". رئیس ملائکه جهنم اسمش "مالک" است. حالا این اسامی ملائکه، اسامی جالبی است. در روایات ما خیلی این‌جور تعابیر زیاد است؛ مثلاً مَلَک ماه رجب، ایشان ندا می‌دهد، اسمش "داعی" است؛ یعنی دعوت‌کننده. ملائکه قبر مثلاً اسامی خاصی دارند، ملائکه مرگ، ملائکه جهنم، ملائکه بهشت، ملائکه رزق. حالا آن رأسش مثلاً جناب میکائیل است، آن معاون اول ایشان وزرای ایشان، نماینده‌های مجلس، اینها بالاخره هستند دیگر.
کارشان فقط درود گفتن نیست؛ یک سری ملائکه کارشان لعن است، اعتباری نیست. صحبت‌های دیگرمان را جاهای دیگر عرض کردیم، مثلاً یک سری ملائکه استغفار می‌کنند. در سوره مبارکه غافر فرمود: «حاملان عرش و کارشان استغفار است.» خوب، استغفار ملائکه یعنی چه؟ تسبیح دستش است و بعد نماز صبح شروع می‌کند: «استغفرالله، استغفرالله»؟ این دو تا برای آن، سه تا برای این؟ ماجرای همان اتوبوس است دیگر؛ گفته بودم پیرمرد بزرگواری نشسته بود در اتوبوس، رصد می‌کرد صحنه را، هرکس که وارد می‌شد اگر از در عقب (البته عقب اتوبوس در عقب نشسته بود) و از آن در عقب، زیبارویانی که وارد می‌شدند، ایشان «الحمدلله»، و زشت‌رویانی که وارد می‌شدند، «استغفرالله». تصادفی شده و اینها. برگشت نگاه کرده، دو سه دقیقه مشغول بود، آمد برگردد به صحنه گفت: «حواست نبود؛ دو تا الحمدلله سوار شدند، سه تا استغفرالله پیاده شدند.» اعتباری است، اینها همش لفظ است. اینها ظاهر ملائکه‌اند. اصلاً عالمشان عالم ظاهر نیست. ملائکه اصلاً تعلق به عالم ظاهر ندارند، ملائکه تعلق به عالم باطن دارند؛ به هرچیزی که هست، در باطن است، در باطن عوالم دارد رقم می‌خورد، در باطن عالم دارد رخ می‌دهد. کار ملائکه این است. استغفار ما یک «استغفرالله» ظاهری است تا در باطن یک اتفاقی بیفتد. ملائکه همان اتفاق باطنیه را برای ما رقم می‌زنند. ملائکه‌ای که مسئولیتشان استغفار است الان در حرم امام رضا «علیه السلام» ملائکه هستند، کارشان فقط (وجود شما را پاک می‌کنند، نه اینکه می‌گویند می‌گیرند یا نمی‌گیرند، الحمدلله سوار شدند) این‌جوری نیست؛ خود آن اثر را در شما ایجاد می‌کند. این کار ملائکه است. کارشان عالمشان عالم ملائکه می‌شود. حالا ورود به کجاست؟ کدام ملائکه را می‌بیند؟ چه می‌بیند؟ چرا این تجربه‌های نزدیک به مرگ متفاوت می‌شود؟ همین است، چون طرف وارد یک بخش دیگری از عالم باطن می‌شود.
حالا این تجربه نزدیک به مرگ را هم گفتم؛ انتخابات بامزه‌ای شنیده‌ایم. از اثرات آن سوی مرگ یکی از کاندیداها، دوستان پرسیدند که خوب ایشان کاندیدا شده تجربه‌اش چیست؟ تجربه‌اش چقدر است؟ چه تجربه‌ای داشته؟ گفت: «تجربه نزدیک به مرگ.» دوره‌های بعدی احتمالاً برگه می‌نویسند؛ مثلاً صاحب دو بار تجربه نزدیک به مرگ! خلاصه این تجربه نزدیک به مرگ هر کسی متناسب با این است که وارد عالم باطن که می‌شود، کدام بخش می‌رود؛ آن هم به خاطر سنخیت وجودیش. گویی اشاراتی در جلسات قبل در مورد این کردیم. ملائکه‌ای که ببیند، جنس آن ملائکه، صورت ملائکه ممکن است یک مَلَک برای ۱۰ هزار نفر به ۱۰ هزار صورت ظاهر شود. ملَک است. ماجرای مَلَک و کَلَک. بچه‌های فردوسی که شنیده‌اند بحث‌های قبل از آن سوی مرگ را در جلسات اول؛ آن بحث نظام تقدیم و آن کیک را دوستان ما می‌گفتند که من مبارزه داشتم در قم. ما اژدهایی بودیم. با یک چند سالی ما از این آقا دور افتادیم و خبری نداشتیم. بعد مثلاً ۱۰ سال، یک روز تو خیابان چهارمردان دیدیمش. طلا می‌لرزه! دیگه قم و کرونا. کرونا این ویروس از مرکز ووهان به مرکز سوهان منتقل شد. عرض کنم بازی روایت فرمود که آخرالزمان هر جایی اگر مبتلا عذاب و عقاب این شکلی عمومی بشود، قم در امان است. آخوند‌ها بودند دیگر! تهش کرونا از آخوند‌ها و جامعه المصطفی طلبه‌های چینی با خودشان آوردند. عرض کنم خدمتتان که چهارمردان دیدم و دیدم محاسنی بلند کرده و یک عصایی و انگشتر‌های گنده و باری کرده و آمدم جلو. گفتم که: «حاج آقا فلانی سلام علیکم.» گفت: «سلام.» گفتم که: «شناختید من را؟» گفت: «بله، به جا آوردم.» گفتم که: «عوض نشدم؟» گفت: «برادر من واصل شدم!» چه ماجرا مفصل است! آقا ما مشغول ریاضاتی شدیم، به ما عنایتی شده! خیلی واقعاً دیگه جالب شد. خب دیگه چی تعریف کردن؟ گفتش که: «من چله‌هایی مشغول روزه بودم و چله می‌گرفتم و روزه و اینها. یک روزی دم غروبی دیدم پروانه‌ای آمد و روی لب ما نشست آقا و دقایقی نشست و بالی زد و رفت. من هم رفتم خدمت استادم. گفتم همچین حالی برای ما رخ داده.» استاد ما گفت: «این مَلَک بوده! این مَلَک از شدت علاقه به بوی دهان روزه‌دار آمده است، آمده است روی لب شما نشسته است و از این ارتزاق کند!» بله و شما در آنجا واصل شدی آقا! برادر بزرگوار ایشان گفتش که: «من تسبیح درآوردم و دادم دست این بابا. گفتم حاج آقا دیگه استخاره لطف می‌کنید برای بهائی!» بهادری دیگه اصلاً روستای پنچرکن! پنچری، پنچری نمی‌کرد، پنچرکنی داشت. بهائی را گفت: «خوب است انشاالله، بد است انشاالله.» گفتم که: «بریم انشاالله.» گفتم که: «نه من استخاره کردم شما را ببرم عارف واصل؛ استخاره کرده! رفتن استخاره عارف واصل اگر عمل نکنی، چوب دارد. بیا بریم.» دست ما را گرفت و با ترس و لرز آمد. رحمت الله علیه. دیگه در عوالم خودشان مشغول دود بودند. سیگار البته، ۷۰ سالگی دکتر از ریه ایشان عکس گرفتم، گفتم: «این مثل جوان ۱۸ ساله می‌ماند.» ۷۰ سال دارد سیگار می‌کشد، گفت: «اصلاً هیچ اثری هم اکنون در سراسر کشور توسل به امام رضا «علیه السلام».»
عرض کنم که بهائی در را باز کردیم، نشستیم. بهائی کام گرفتن و دود دادند بیرون و گفتند: «می‌گویند ملک، ملک نیست، کلک است؛ من هم می‌شناسم آن کلک را.» این مرد بزرگ این خودش چون مال عالم ملائکه بود. کسی اگر در عالم ملائکه زیست کند، چیز‌های دیگری می‌فهمد. اولین که قائم‌مقام رهبری را معرفی کرده بودند، یکی از شهیدان بهادری به ما فرمود: «این‌ها هم بی‌واسطه با یک واسطه، از آقای بهائی با یک واسطه مثلاً نهایتاً دارد نطق می‌کند.» سال ۶۴، ۶۵ اینها بود که تصویب شد که فلانی قائم‌مقام رهبری باشد. ما این "بهادری" خبر قائم‌مقام شده انداخت بالا. فرمود که: «نور ولایت در سینه او نمی‌بینم. نور ولایت در سینه همین سید علی خودمان!» سید علی خودمان. نور ولایت در اصلاً حرفی از ایشان آن موقع نبود برای رهبری تازه بعد امام. «رهبری نور ولایت تو سینه‌اش است.» مال یک عالم دیگر است دیگر، مال عالم ملائک است، تشخیص دیگری است. اینها که با تحلیل بی‌بی‌سی و فلان و اینها، این مال کروکری مثل من است که می‌شود به تحلیل برسند. ملائکه اگر آدم شد، یک جنس دیگری پیدا می‌کند وجودش. تشخیص ملک سیرت می‌شود، ملک صفت می‌شود. ملائکه به استخدام او درمی‌آیند، ملائکه کارگر او می‌شوند، کارگزار او می‌شوند، امور انجام می‌دهند. خاطرات نمی‌دانم بگویم، نگویم؛ چطوری است. در قم بود. ۹۰ سالگی ایشان به اطرافیان می‌گفتش که: «این آمار را گول زدید؟» تو پیری! ملائکه کارشان این است دیگر، تو امور مختلف بر اساس جلواتی که دارند، یک کسی تو چاه دارد می‌افتد، نگهش می‌دارند. یک کسی تصادف دارد می‌کند، نگهش می‌دارند. بیخ گوش آدم رد می‌شود، روی آدم نمی‌افتد به طرز عجیبی. اینها همش کار چیست؟ کار ملائکه است. اسامی‌شان و جلوه‌هایشان مختلف است که مأمور به درود یک دسته‌شان به استقبال ایران می‌روند. در رأس فرشته‌های بهشت، اسمش ملائکه بهشت او از مالک این‌ور رضوان است.
علّامه طباطبایی در رساله وسایط (رساله «وسایط» جزء وسایل توحیدیه مرحوم علامه طباطبایی است. هفت تا رساله است، یکیش به نظرم رساله چهارم یا پنجم می‌شود. الان دقیق یادم نیست. به نظرم رساله چهارم است، رساله چهارمش می‌شود رساله وسایط) خیلی کتاب شریفی است این کتاب وسایل توحیدیه. رساله اول ذات، رساله دوم صفات، رساله سوم افعال و یک رساله‌اش نبوت و منامات که بحث‌های فوق‌العاده‌ای دارد. از آن کتابی است که باید درس داده بشود و درس گرفته بشود. شاغلیم دانشجوییم، چه کار کنیم؟ می‌گویم وقتت را تلف نکن. درس حوزه و این کارها و اینها مجتهد بشوی فقیه بشوی. از یک کار مسئولیت این شکلی فرق می‌کند. آثار علامه طباطبایی درس بده. اونی که از معارف و دین و خدا و پیغمبر دنبال تشنه است اینجاست. تو این کتاب تفسیر المیزان است، آثار کل سال‌های علامه.
فرشته‌ها سه دسته: دسته‌ی اول فرشته‌هایی که واسطه‌های فیض‌اند. فرشته‌های کارگزاری که مشغول کار و تدبیر عالم مشیت و عوامل الهی را در مراتب گوناگون و ابعاد مختلف محقق می‌کنند. اینها فرشته‌هایی که ربوبیت الهی را در آسمان‌ها، کوه‌ها، دریا، زمین، حیوانات، انسان‌ها، مرگ، برزخ‌ها و جهنم‌ها اجرا می‌کنند. همه عالم را خدا از این اَطوار ملائکه پر کرده است. عالم را لبریز هستند. چطور خود خدا پر کرده عالم را؟ نور خدا. حالا شما فرض کنید ما یک دستگاهی داشته باشیم. این مثال بنده را دقت بکنید. چطور ملائکه عالم را پر کردند؟ منشور‌هایی که بچّه بودیم دست می‌گرفتیم نور بهش می‌خورد هفت تا نور درمی‌آمد یا مثلاً رنگین‌کمانی که درست می‌شود، این رنگین‌کمان چیست؟ کی درست می‌شود؟ رنگین‌کمان بعد از باران، نور که می‌خورد این تابش نور ذرات معلق در واقع تبخیر شده‌ای که در آسمان است. این باعث طیف‌بندی رنگ رنگین‌کمانی می‌شود. هفت تا رنگ. ما الان واقعاً در بیرون چی داریم؟ تو آسمان چی داریم؟ همان نور هر روز را داریم. نور خورشید است دیگر. نور خورشید جلوه کرد در آبی و بنفش و زرد و سبز و اینها. درسته؟ هفت تا رنگ. یکی هست هنوز (هنوزم نور خورشید است) هفت جلوه شد. دقت بکن، اینها خیلی مهم است. هفت جلوه شد. شما منشور را که می‌گیری، همان نور است. از این طرف هم که در آمده، همان نور است. نور خورشید هیچ فرقی نکرد. شما هیچ فعالیتی را انجام ندادی. به اصطلاح می‌گویند که وحدتش تکثیر شد و در تکثیر (فلسفه‌ی عرفانی سنگین را بیاورم و این حقایق در قالب نور توضیح داده.) ملاصدرا شخصیت این شکلی هم تو همین وادی بحث پیش بردند که با مثال نور خیلی بحث حل می‌شود. خدا در همه عالم است و جزئی از عالم نیست. الان خدا تو این دیوار هست، جزئی از دیوار نیست. چه شکلی؟ مثال قشنگش دوباره نور است. یک پیاله آب داریم، یک لیوان آب داریم. این لیوان آب توش آب است و توش نور هم هست. نور تو آب است یا آب تو نور؟ واحد ندارد، یعنی در ذراتش وارد شده، تغییر داده، یک چیزی بهش اضافه شده؟ نباشه. ولی نور آمد، محیط بر این آب شد، بر تمام ذرات آب احاطه دارد. «داخلٌ فی الأشیاء لا بالممازجه.» خطبه ۱ نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین «علیه السلام»: «خارجٌ عن الأشیاء بالمباینه.» خدا در همه اشیا هست، ولی ممزوج نمی‌شود. در هیچ شیئی نیست، ولی مبایرت به معنای جدایی و دوری با او ندارد. خارج از اشیا هست، ولی نه با مباینت. داخل اشیا هست، نه با ممازجه. منظور شدن مثل چی؟ مثل نور در آب. نور اشراف وجودی دارد بر آب. رتبه وجودی‌اش است.
بعد می‌گوید: «حالا منم راه بده!» در مورد خدا تصور می‌شود مثل ما. خدا در ماست؛ خدا در این خانه است؛ خدا در این اتاق است؛ خدا در عالم؛ خدا تو این دنیاست؛ خدا تو بهشت است. بهشت همینه که نور توی آب است. حالا چطور این نور عالم را پر کرده؟ «الله نور السماوات و الارض». که قشنگ هم تعبیر این آیه قرآن همین است. از آن وحدت به کثرت‌ها تعبیر فوق‌العاده است. اینکه در مورد آن شاید ۲۰ جلسه صحبت کردیم، منتشر نشده صحبت کردیم. خدمت شما عرض کنم که این وحدتی است که می‌آید تبدیل به کثرت می‌شود، کثرت به وحدت. این منشوری که آمده، این نور را هفت تا کرده. نور هنوز نور خورشید و شعاع شمس هیچ فرقی نکرده، جلوه‌اش متفاوت شده. همه عالم جلوه حق تعالی است. همه عالم نور خداست، نور خدا بر همه عالم محیط است، همه عالم را در برگرفته. نور خدا یعنی وجود. هر آنجایی که خبری از وجود است، یعنی نور است، یعنی خداست. این وجود مطلق پایین که آمده، جلوه که کرده، تکثیر شده. مرتبه اولی که تکثیر شده، شده چی؟ شده پیغمبر اکرم و چهارده معصوم «علیهم‌السلام». اولین جلوه حق تعالی. به اینها می‌گویند صادر اول در عرف. صادر اول اولین جلوه کثرتی خدای متعال، پیغمبر اکرم. دومین جلوه کثرتی، مرتبه نازل‌تر می‌شوند ملائکه.
حالا تمام عالم، رویداد‌های این عالم، افعال این عالم، تجلیات این عالم، به واسطه آن منشوری که تکثیر کرده این را. آن منشور کثرت داده است. آن منشور کیست؟ پیغمبر و اهل بیت. باز از آن منشور، یک منشور دیگر که این تکثیر شده، به واسطه اهل بیت تکثیر شده، تکثیر شده، آمده در وجود ملائکه. همه عالم پر نور اهل بیت است. همه عالم را پر کرده. باز ما می‌گوییم اهل بیت، امام رضا «علیه السلام»، یاد یک قامت مثلاً این جسم امام رضا است، بدن امام رضا است، گذاشتند زیر خاک. رفتن امام رضا یعنی آن حقیقت آن نور، یعنی آن نوری که جلوه کرده، به واسطه اینها جلوه کرده است. آن شعاع متصل به شمس. درست شد؟ یک خورشید است، پرتو خورشید. خورشید یک دانه است، پرتو خورشید متعدد است. آن تعدد از آن اولی که دارد در می‌آید، این نور از خورشید دارد جدا که نمی‌شود، از خورشید جدا نه. خیلی مثال خورشید، مثال خوبی است. یعنی بیرون می‌آید، ولی از دل او جدا نیست. در خورشید چه شکلی است؟ دیگه همانی که درون خود خودش است، با ذات آن یکی است. بیرون آمده، تابشی ایجاد کرده. البته آمده به ماده که رسیده، خورده به این زمین سایه درست شده. اینجا شده حق و باطل. اینجا دیوار بوده، خورده به دیوار، پشت سایه افتاده. این سایه نداریم، چیز مشتبه نمی‌شود، همش نور است. حالا آنجا نوری که می‌بینیم گاهی نوری است در جلوه نورانی، در جلوه ناری مطالب می‌شود جهنم. بهشت و جهنم این است. آن جلوه نورانی است. نوری است که آن نور وقتی خورد (وقتی به آینه نور می‌خورد، چی می‌شود؟ انعکاس پیدا می‌کند) ولی به سنگ وقتی می‌خورد، چی می‌شود؟ یعنی ازش نوری انعکاس پیدا نمی‌کند و فقط گرم می‌شود. این نور در او تبدیل به نار می‌شود. سنگ وقتی انعکاس نمی‌دهد، متراکم می‌شود، باعث شعله‌ور شدن او می‌شود. بهشت و جهنم. اگر کسی صیقلی داد وجودش را، تزکیه کرد نور نمی‌خورد، منعکس می‌شود ببه عالم. اگر کسی صیقلی نکرده بود، تزکیه نداشت، نور می‌خورد، جمع می‌شود، جذب می‌شود، متراکم می‌شود، می‌شود نار عالم حقیقت. باطل خودش را بهش نشان می‌دهد. این می‌شود حقیقت ناری که او در خودش ایجاد می‌کند: «ما کنتُم تَکسِبون.» این ناری است که خودت کسبش کردی، خودت آوردی. تدکر. بله. سوره مبارکه اعلا: «فَلا تَنسَیٰ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ ۚ یَصْلَى النَّارَ الْکُبْرَى...» یَصلی خودت داری آتیش را شعله‌ور می‌کنی: «الَّذی یَصلی النَّارَ الْکُبْرَىٰ.» خیلی قشنگ است و جالب است. اگر جدا بشود تزکیه است. وقتی ارتباط با حق پیدا می‌کند، از باطل، از سایه جدا می‌شود، حجاب می‌کند، متراکم می‌شود. این نوری که می‌خورد می‌شود «یصلی النار الکبری». آتیش شعله‌ور می‌شود در خود. متراکم می‌کنند حجاب درون او را.
ملائکه‌ای را می‌بیند که مسئولیت‌شان رسیدگی به این جور اجرام است؛ کسانی که آتش در وجودشان نه پاس. حالا خودمان ملک که آتشی نیست. ملائکه جهنم معصومند. ملائکه جهنم چطور عین رحمت آتیش ایجاد می‌کنند؟
**اول،** وسایط فیض بودند واسطه فیض ملائکه.
**دوم،** ملائکه شیدا. من عاشقم کلاً. ولنتاین بازی، عالم دیگر. یک جای دیگر. والح. شیفته، شیدا و عاشق بی‌قرار حضرت حقند. در مقام حب و دوستی خدا در کمال، در فرط عشق. ملائکه عالین، ملائکه عالی آفرینش و خلقشان. والدین غرق در جمال و جلال حق بودند. این از ملائکه در حدی در عشق و عظمت خدای سبحان غرقند که حتی به خودشان توجه ندارند. اینها همیشه در فنا هستند. تفاوت ملائکه با انسان این است. خدا خلق کرده، انسان خودش باید به مراتب برسد. ملائکه‌ای که در فنایند دیگه به بقا نمی‌رسند. اگر کسی رفت بالا، فانی در حق شد، پایین را هم بتونه اداره کند. غافل زن و بچه و اینها را دارد بالاخره. غذا بخوره، کار دارد شغل دارد، اداره دارد، ارباب رجوع دارد. بقا به فنا که می‌رسند، یعنی اینکه از غیر حق تعالی جدا با بقا همراه باشد. یعنی ما فنایی نداریم که دیگه از دستور خدا غافل باشیم. انسانی معنا ندارد. در مورد ملائکه چرا؟ ملائکه بعضی‌هاشان در فنای اینکه انقدر متوجه امر خدا هم نمی‌شوند.
آیه ۷۵: خدای متعال به ابلیس فرمود که: «چرا سجده نکردی اینکه من دستور دادم؟ استکبرت؟ تکبر کردی؟» حال این ملائکه بودم که اصلاً ماموریتی به سجده نداشتند. چرا؟ برای اینکه امر خدا مرتبه نازل یعنی پایین‌تر است. اینها غرق در ذات خدا حتی از امر خدا هم غافلند. ملائکه عالی، به ظاهر جمعی هستند که مقامشان بالاتر از این است که امر به سجده متوجه اینها بشود. از این رو خدای متعال به ابلیس گفت: «عدم سجده تکبرت بوده یا اینکه بلند مرتبگانی که امر سجده متوجه معنا ندارد شعور به خود دارند، نه شعور به غیر خود. ملائکه بدون شعور، محو عظمت خدای سبحان. علامه طباطبایی در وسایل توحیدیه صفحه ۱۹۲ یک دسته‌ای از ملائکه لا یلتفتون الی غیرالله. التفات غیر خدا در جریان خدا. البته قاعدتاً نسبت به اهل بیت چه؟ راه باز نمی‌خواهیم بشویم که می‌شود کسی به خدا برسد بدون اینکه از کانال وساطت اهل بیت باشد؟
خب، یک دسته دیگر از ملائکه کروبیان‌اند. (همان توی دعای سَمات، جمع «سَهم» است. سَهم یعنی سه ماه، چون اسماءالله. فوق‌العاده که بزرگان خیلی اهتمام داشتند. من "حسین قاضی" هم یک شرح مختصری از این از ایشان مانده است. در توضیح «سَم» کَسَرِ جُمعه خوب است. مثل امروز.) آنجا در مورد این کروبیان نکاتی دارد. کار پژوهشی کنیم روی «دایی سَماد»، هر منطقه تاریخی که اسم آورده، برید مطالعه کنید. هر شخصیتی که مطالعه کنید، ثبات خیلی توش معارف عجیب‌غریب نکات خیلی خوبی است. خلاصه اینها را بهشون کروبیان هم می‌گویند. «خلق الاول.» پس معلوم شد دیگه کروبی‌ها اینجوری نیست که دیگه از اهل بیت هم عبور کرده باشند. اهل بیت عبودیت خدا کنند به واسطه اهل بیت محو در ذات حق تعالی. اینها از خلق اولند. «جَعَلَهُمُ اللهُ خَلْفَ الْعَرْشِ». خدایا پشت عرش قرار داده است. حالا عرش کجاست؟ پشتش چی می‌شود؟ مثلاً کوچه پشتی؟ مثلاً خرابه‌های پشت چاله مالا؟ اگر نور یکی از اینها بین همه اهل زمین تقسیم بشود، برای همه اهل زمین کفایت می‌کند. درخواست کرد. آها! دانشگاه از اینها خبری نیست. نه تو حوزه خبری نیست. نه تو منبر خبری نیست. هیچ جا خبری نیست. الحمدلله! ببینم. نمی‌تونی من را ببینی. «ولکن انظروا إلی الجبل.» درسته؟ «مَکانَ فَسَوْفَ تَرَانی ۚ فَلَمَّا تَجَلّی لِرَبَّهِ قَالَتِ الْجِبَالِ فَدَكَّتْ وَ خَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَیْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ.» نگاه کن به کوه! اصرار بزرگان در این آیه گفته‌اند از جهت عرفانی و سلوکی و معرفتی و چیزهای عجیب غریبی گفتند: «نگاه کن! نگاه کن! اگر کوه سر جایش بود، تو من را می‌بینی.» خدا تجلی کرد برای کوه. حضرت موسی، کروبیین: «فتجلّی للجبل». جبل جلوه بده. کروبی در جبل، در جد جلوه کرد. حضرت موسی. آفرین به خدا. غافل از امر خدا نیست. امر خدا چون امر تکوینی است، اعتباری و خطابی و اینها نیست که بگیم مثلاً غافل بودند. خدای متعال وقتی که داشت تکوین امر کرد به این ملائکه، اینها را اصلاً خطاب قرار نداد. این دسته از ملائکه را خطاب قرار داد. نه اینکه اینها شنیدند و حواسشان. یعنی خدا به اینها اصلاً نگفت مخاطب قرار بگیرند. ولی در مورد این مَلَک که مورد خط واقع شد، خدای متعال عرض کنم خدمت شما که مثلاً امری که به او کرده، اراده کرده که این چون قرب وجودی دارد به حق تعالی. موسی هم می‌خواهد همان تو مرتبه قرب وجود ملاقات داشته باشد. این در واقع تنزل برای مَلَک به حساب نمی‌آید. ملائکه کروبی تنزل نمی‌کنند. اینجام تنزل نکرده. موسی چون خیلی بالا بود، لیاقت ملاقات خود خدا را داشت. مفصلی است که دنیا بوده، بعد از مرگش در عالم برزخ او. ملاقاتی که او می‌خواست برایش حاصل شد. حالا تفاوت امیرالمؤمنین حضرت موسی فهمیده می‌شود. بعد اینکه بمیری می‌بینی تفاوت. از شیعیان ما از خلق اولند، یعنی مقام و منزلت رتبه، نه اینکه زمانی. خلق اول یعنی درجه اول وجودی. در پشت عرش قرار داد. نشان این است که مقام آنها از عرش و عالم تدبیر و قضا و قدر بالاتر است. چون قضا و قدر تو بررسی و حساب کتاب می‌شود. نگفتم یکم پرهیز دارم از اینکه برای این بحث‌ها بشویم. ولی اشکال ندارد چون ما جلوتر با این نکات کار داریم. اقتصاد مقاومتی. این یک مفهوم کلی است. با خطر مواجهیم. بسم: تحریم، فشار اقتصادی، رکود. حج: اقتصاد مقاومتی. اقتصاد مقاومتی. خلاصه کل رساله وسائط علامه (اگه کسی نمی‌خواهد بره مطالعه کند) خلاصه کل آن بحث همین است. رهبری ابلاغ می‌شود. یک اجمالی دارد. قبل از اینکه ما رهبری ابلاغ بکند، نمی‌توانیم اقتصاد مقاومتی یعنی چی؟ اقتصاد مقاومتی. رهبری ابلاغ می‌کند یعنی اقتصاد مثلاً چی چی، درون‌گرای درون‌زا، برون‌گرای نمی‌دانم چی چیه، برون‌نگر درون‌زای برون‌نگر. مثلاً دانش بنیان، بعد مثلاً ضد تحریم است. اینها تحویل مجمع تشخیص، مثلاً مجمع تشخیص یک سری مفاهیم پردازش می‌کند: درون‌زا یعنی چی؟ برون‌نگر یعنی چی؟ دست دولت، شب جمعه با خبر می‌شود. مجلس درست حسابی داریم. دولت اجراییاتش را در نظر می‌گیرد. درون‌زا اگر بخواهد باشد یعنی چی؟ بررسی می‌کنند وزارتخانه‌های مختلف. مفهوم درون‌زا در هر کدام از اینها چه مفهومی، چه محتوایی، ماهیتی پیدا می‌کند؟ تو وزارت نفت یعنی چی؟ تو وزارت اقتصاد یعنی چی؟ تو وزارت آموزش و پرورش یعنی چی؟ تو هر کدام از اینها گاز یعنی در آنجا بودنش فلان شرکت یعنی چی؟ فلان شرکت، فلان شرکت، حراست چه کار کند؟ مفهوم خورد می‌شود از بالا به پایین. این ۴ تا عالم است. اجمال قبل از تفصیل. عرش است آن عرش مقام قضا و قدر است. وقتی قرار است یک چیزی تنزل بکند، می‌آید عرش. به عرش نمی‌آید. فرمود: «شب جمعه بری کربلا خدا را در فوق عرشش زیارت می‌کنی.» زیارت می‌کنی، زیارت می‌کنی. مقامی که می‌خواهد قضا و قدر را بنویسد، می‌فهمد که همه عالم با اباعبدالله در فوق عرشش می‌فهمی همه عالم محو در اباعبدالله! درست شد؟ قشنگ بود دیگه! این کروبیون مغز کین، فوق عرش است. شب جمعه آنجا دارند زیارت می‌کنند. اینکه می‌فرماید فوق عرش، یعنی مقام تنزل نیست. همان مقام کروبیان است. «لام» که محو شده، دیگر محو در حق تعالی. کدام حق تعالی؟ شب جمعه در کربلا می‌آید به عرش خدا در عرش ملاقات می‌کند. یعنی هر آنچه که خدا قضا و قدر دارد، شب جمعه در کربلا تق عالم نوشته می‌شود، از آنجا پخش می‌شود.
رزق از بالا به عالم ماده که می‌آید، از کجا می‌شود؟ واسطه سه نقطه از کجا خدا بسته را می‌دهد؟ رزق را تو عالم فراگیر می‌کند از کربلا. زمین مکه با زمین کربلا یعنی ملکوتشان عجیب غریب. اینها با همدیگر شروع کردند مفاخره: «من مثلی!» قدم بزنن، طواف کنن. خدای متعال بهش نشان داد که (من تو ذهنم این است) فرمود که: «من ۳۰ هزار سال قبل از اینکه تو را خلق کنم، زمین کربلا را خلق کردم و اگر زمین کربلا نبود تو هم نبودی.» زمین کربلا یعنی چی؟ میگیم امام حسین اگر نبود، هیچ مسجدی نبود، عبادتگاهی نبود، یعنی این است دیگه! برکت خون شهید اتصال وجودی رتبه وجودی. خون اثر می‌کند، اتصال وجودی یک کسی به کسی دیگر است. او کارگزار اباعبدالله است. چطور کربلا می‌شود محل قضا و قدر شب جمعه عرش؟ این حرف است. یک شهید خودش می‌تواند اینجوری بشود. می‌شود مرکز قضا و قدر یک امت یک ملت. تقدیرات با او رقم می‌خورد. خیلی جدی نگیریم، بر اساس اتصال وجودی و قرب وجودی کسی به امام حسین. قرب وجودی امام حسین به خدا. او در فوق عرش است. بعضی شهدا امام حسین و خدا را در فوق عرش زیارت می‌کنند. قاسم سلیمانی، ولی در عرش زیارت می‌کنند. زیارت می‌کنند، ولی آسمان پنجم زیارت می‌کنند. مراتع فرق می‌کند. خوب بعضی ملائکه بعضی انقدر ملک صفتم که اینها همنشین کروبیان‌اند. پایین‌تر ملائکه گیج و خیار و اینها را نهایتاً خیلی خوب باشم ملکه بنزین پس عرش اینها که بالاتر است. خلف عرش بودند کروبی‌ها اینجوری بودند. کجا می‌رند؟ مراتب همین است دیگه. بلوچی دارم می‌گویم. کجا می رود که از امروز اگر وقت بشود مقداری‌اش را می‌خوانم.
خوب است، خدا را شکر. این فرشته‌ها چون فانی مطلق حضرت حق، طبعاً تجلی خدای متعال از طریق فرشته‌ها خواهد بود. تجلی بود، تجلی موسی کرد. دستور انجام دهند! چون دستور انجام می‌دهند که ارتقا وجودی پیدا کنند. خدا چرا به ملائکه گفت: «سجده به آدم کنید»؟ دستور نداد که سجده کنیم، عالم بودند اینها. درست شد؟ لذا در برابر درخواست رویه جمال، جلوه‌گری وجه حق از سوی موسی. خدا به یکی دستور داد که بر کوه جلوه دهد. اراده خاصی در انجام کاری به وسیله فرشته‌ها داشته باشد. هیچ ایرادی ندارد که خواست ویژه خود را از طریق عملی آقای شجاعی رضوان الله علیه در ادامه‌اش مطرح است.
**دسته اول:** واسطه‌های فیض، ملائکه.
**دسته دوم:** کروبی، ملائکه.
**دسته سوم:** عابدین. مشغول عبادت خدا. دائم در حال تسبیح و عبادت و سجده. بعضی‌هاشان تو کل عمرشان تو سجده زندگی یکنواخت؛ مثلاً ۱۰ هزار سال. بازی ماده لحاظ می‌کنیم. دست و پا زندگی کنیم بالا درخت. مشکلش این است. موتور لحاظ نکنی آقا. بدون ماده قراره زندگی کنیم ماده است. مال تدریج. رفت و آمد ارزان. روشنه. پاش درد بگیره. فلج شده. مثلاً بعضی از اینها از اول آفرینش به تناسب منزلتشان و تجلی حضرت در سجده بودند و خواهند بود. بعضی برخی در قیام نماز، برخی در تسبیح. خوب همین خطبه ۱ نهج‌البلاغه که برکشان با هم اشاره عمو. منشوره است که تکثیر شده. نور خدا تکثیر شده در قالب ملائکه در آمده. هر کدام یک جلوه از یک انتخابی است.
زندگی دنیای ما چه شکلی آباد می‌شود؟ هر چقدر زندگی دنیامون با عالم ملائکه منطبق بشود. امام زمان سقف این پایین به هم ریخته است. تطبیق ندارد با این‌ها. مجلس باید قوی باشد، یعنی چی؟ یعنی مجلس باید با ملائکه‌ای که مظهر قوی است، قویّاً تطبیق پیدا کنیم. یکم متفاوت ببینیم. وقتی پایین می‌آید، مجلس قوی. مجلس قوی یعنی چی؟ یعنی چی؟ یعنی کسانی درش باشند که خودش پا بگذارد، جناحش پا بگذارد، هوای نفس و خواهش و سفارش‌ها و بده بستون‌ها و زد و بند‌ها و لابی‌گری‌ها و حزب‌اللهی باشد. حزب‌اللهی نباشد. قوی باشد. قوی وقتی بروز پیدا کرد، غلبه پیدا کرد، ظهور انسان‌های قوی در مجلس. لازم نیست ظهور و بروز و غلبه با اینها بود. در مجلس بروز پیدا می‌کند. مجلس قوی. روشن مسیر ملائکه: «هو النصیر». شما را اداره. امام خمینی رضوان الله. نشسته تو خونه. آمریکا حمله کرده به صحرای طبس. شن شنا زدن. شن‌ها مأمور خدا بودند. چرا مأمور خدا بودند؟ چون شما مأمور خدا بودی. دو نفر رفتن تو کعبه، یکی حضرت عبدالمطلب. پدربزرگ. عبدالمطلب غلتها. مشهد خیابان عبدالمطل. عبدالمطلب. عبدالمطلب. حضرت عبدالمطلب. ساخت. شترات را بگیری. حمله به کعبه باید چی شد؟ معک مثل کاه جویده شده. نه یعنی کاری که الان تو دهن است. یعنی کاری که یک بار خورده شده، جذب شده، دفع شده. قرآن چون با ادب است گفته کسر معکول. اینجوری شده. عبدالله ابن زبیر، مختار. عرض کنم که آنجا حمله کردن، زدن، کمرش را داغونش کردن و آتش با منجنیق تازه خرابش کنم که ما مظلوم‌نمایی کنیم. خب چرا خدا تو ماجرای سپاه ابرهه از کعبه دفاع کرد؟ تو ماجرای عبدالله ابن زبیر دفاع نکرد. یزید که از هر کافری بدتر بود. خودش چیزی که اساتید ما می‌فهمند. آیت الله جوادی آملی می‌فرمودند: «فرمودند که این چون خودش نصیر بود خدا نصر او را. یار نبود، خدا نصرت نرساند.» خود بحث اینکه حالا کافر و فلان بحث‌های دیگری است. درست. ولی نصرت از این آدم وابسته به این است که او هم دارد نصرت می‌کند. «ولایت الله من ینصره.» هر کس که خدا را یاری کند. این خودش اسم نصیر وقتی پیدا کرد. ملائکه نصیر. مطابقت پیدا کرد به ملائکه نصیر. مملکت این انقلاب به خاطر نصرت خدا قیام کرده. قسم. چرا؟ برای اینکه این انقلاب این جمهوری اسلامی. خدا این جمهوری اسلامی را ول نمی‌کند. تمام شد. تا وقتی که اسم نصیر را داریم بروز می‌دهیم. اگر برگشتیم از اسم نصیر، اگر از راه امام خمینی برگردد، سیلی می‌خوریم. نصیر بودن اسم نصیر بود. شما اسم نصیر باشید. کدام شماره نصرت می‌رساند؟ نه دیگه. عبدالمطلب. پیغمبر چه سالی بود که پیغمبر به دنیا آمده. عام‌الفیل. تولد پیغمبر بود. چی شده؟ دوره ابرهه به خاطر اینکه نصرت عبدالمطلب بود. از عبدالمطلب و از پیغمبر. از مکه‌ای که قراره توش پیغمبر به دنیا بیاد. از مکه عبدالمطلب و ابوطالب از این مکه دفاع کرد، ولی همین مکه وقتی شد مکه عبدالله بن زبیر، خدا از این مکه دیگه دفاع نکرد. از این کعبه دیگه دفاع نکرد. پس اینم از ملائکه که در سجده همه این کتاب اطوار زیاد دارد، یعنی هر وقت یک طور. «خَلَقَکُمُ اللَّهُ أَطْوارا». اینم داریم.
دور دور خدا ملائکه را پر کرد عالم را. این عوالم را از ملائکه. هیچ یک سوزن بند انگشت. اینها نکات فوق‌العاده بلد بودند. چشمشان خواب نمی‌گیرد و لا سهو العقول، عقلشان دچار سهو نمی‌شود. حواس‌پرتی پیدا نمی‌کنند. فراموشی نمی‌گیرند. خب نکاتی می‌گویند که من دیگه بخوام این را بخوانم وقت از دست می‌رود. تو ملا. چند دستشان را سریع بگویم، بریم سراغ ادامه کتاب این ۲۰ دقیقه که مانده است. حفظ می‌کنند. این حفظ خیلی مهم است. ملائکه حفیظ دور بر آدم باشند. به در و دیوار زدن. دفع سحر و فلان و اینها نیست. اگر کسی خودش متصف به اسم حفیظ شد، ملائکه حفیظ ساده میان.بر. آن اسم. آن آیت الکرسی. آن بنگکات. اگرچه آن اسماء بالاخره شریفه هستند و آثاری دارند. بنی‌اسرائیل که خدا تو کتاب «قیامت» مرحوم آیت الله. دستگاه تفسیر سوره تور. ایشون به نظرم تفسیر قم امام است. بنی‌اسرائیل درخواست می‌کرد که خدا عذاب فرعون را نزدیک کند. خدایا چرا عذاب نمی‌آید؟ خداوند متعال فرمود که فرعون با اینکه ادعای ربوبیت و خدایی و اینها دارد، سردر خانه‌اش اسم من را نوشته است. «به نام خدا». مثلاً نوشته. من به حرمت این اسم خودم (حضور خداست دیگه) اسم خداست دیگه. «وجه الله که باقیه». اسم امیرالمؤمنین و فلان کس گرفته، چه آثاری برایش داشته. از این تعابیر از این روایات از این مسئله. اسم حفیظ شده.
خاطره گفتم حالا بازم می‌گویم اشکال ندارد. «طاهری خرم‌آبادی به من گفتند که ما اینجا باخبر شدیم که حضرت امام سحر کردند. قربانی و ذکر و اینها.» دو سه روز بعد حاج قاسم بود، خدا رحمتشان کند. من آمدم سؤالی صحبت خدمت امام اول صبح وقت خرم‌آبادی این را گفته می‌گفت: «امام فرمودند که به آقایان بگویید من کلاً ضد سحر هستم.» روضه که دیگه ابر بهار گریه کرد. بست. آفرین آفرین. شما وقتی حافظ شریعت شدی، حافظ دین شدی، حافظ ناموس شدی، حافظ مملکت شدی. این می‌شود متصف به اسم حفیظ. خودت را حفظ کردی. اگر شهید بشویم آسیب می‌خوریم. آسیب در واقع ظاهری است. آسیب باطنی. اگر به آن عقیده، به آن فکر، به آن منطق، به آن جریان اختلالی وارد شد، آسیب. شهادت خودش مژده است به شهادت. خودش باز پمپاژ خون برای امتداد اسم حفیظ یعنی خودش شهید حفظ می‌کند. جمع می‌کند. مراقبت می‌کند. آسیب وارد نشود. چه ولایت فقیه، دستگاه دستگاهی است که متصف به اسم حفیظ. حافظ شریعت، حافظ الدین. خود امام زمان حافظ اوست. الان حجت الله علیهم و هم حجت حجج. دستگاه حفظ روز جمعه است. خدایا تو حافظ امام زمان باش. از جلو به عقب. دعای سلامتی مثلاً خاصیت دارد. اتصال وجودی پیدا می‌کنیم ما به اسم حفیظ متصل می‌شویم. دعای حفظ امام زمان می‌کنی، خودت حفظ می‌شوی. وصل می شی. در خود آدم ظاهر می‌شود. ابراز محبت است. ابراز شوق است. ملائکه حفیظ یا ملائکه حفظه که دو فصل اینجا در موردشان صحبت کردیم. یک سری ملائکه. ملائکه اسم هادی.
بزرگان به کسی که شناختی نداشتند. از ایشان بزرگواری که گفتم جلو حرم ازشان پرسیدم که رشد می‌کند، ولی قاضی و بهجت نمی‌شویم. یک اهل‌دلی که ایشان به ظاهر ندیده بود، گفته بود که: «خدای متعال هر روز به این آقا سلام می‌کند: السلام علیک یا هادی.» خدا سلام می‌دهد. غلام سلام می‌دهد دیگه: «سَلامٌ عَلَىٰ نُوحٍ فِی الْعالَمینَ.» و: «السَّلامُ عَلَیْکَ یَوْمَ وُلِدْتَ وَ یَوْمَ تَمُوتُ وَ یَوْمَ تُبْعَثُ حَیًّا.» خدا سلام الله علی فلانی مثلاً. خدا سلام. مظهر اسم هادی. اسم ستار را داریم. مسافر هستیم. اسم غفار را داری یا نه؟ یک کسی یک جمله می‌کند دیگه تا حسابش با کرام الکاتبین عمراً. اگر اسم منطق خوب داریم، از دشمنان. از دوستان خدا. منتظر. از دوستان خدا. هدایت. خیر. «جعلنی مبارکاً». اسم مبارکه حضرت عیسی خدمت ایشان. ذکر خیر ایشونم بشود. خدا طول عمر دهد. بچه اولی که بردیم خیلی درشت بود. با پنجه بغل. بچه را پرسیدند که: «ماشالله ماشالله، خدا حفظش کند. اسم این چیست آقا؟» گفتیم که: «فاطمه معصومه.» به به. چه نام قشنگ. زندگی این دعای مادر مریم برای مریم را خواندن که: «خدایا من این بچه را با ذریه‌اش را به تو پناه می‌دهم از شیطان رجیم.» محبت خیلی خاصی و لبخندی به این بچه چشم داشتم. بچه دوم که بردیم: «ماشالله ماشالله، اسمش چیه آقا جان؟» گفتیم: «علی مرتضی.» مظهر اسم مُعید. پناه‌دهنده. یکی می‌شود مظهر اسم حفیظ. یکی می‌شود مظهر اسم هادی. یکی می‌شود مظهر اسم مبارک متکبری که ما حق نداریم اسماء خدا اسم. مریم. یکی از اساتید می‌فرمود که صدا بزن خیلی جواب سریع می‌گیری ابواب. خالیه که سمتش نمی‌رود. خدا دوست دارد زود تجلی بکند. زود از این دره یک چیزی باز می‌کند. می‌دمت. «نفحه» نسیم می‌دهد: «ایام دهرکم نفح.» نفع دارد. روح راحت ایجاد می‌کند. راحت می‌شود. مفاح. نفحه سبک می‌کند. آرامش می‌دهد. مظهر اسما الله.
خب بعضی ملائکه کارشان تصدیق است. تصدیق عملی. توضیحاتی دارد من وارد نمی‌شوم. فقط سریع می‌خواهم رد بشوم. برسیم به ملائکه. ملائکه اینها آقا جان هم حافظ مااند، هم کاتب مااند. ملائکه حافظین همان کاتبین. ثبت و ضبط برده بودند قیامت، نه برزخ. «مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ.» آیه ۱۰ تا ۱۲ سوره انفطار: «وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظینَ ٭ کِراماً کاتِبینَ ٭ یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ.» برای شما حافظینی هست، کرام کاتبین. اینها کرامند، کریمند. کرام باید صحبت بکنیم و کاتب‌اند: «یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ». هر کاری شما انجام بدهید اینها می‌دانند. در جریان یک بحث عجیب غریب جبر و اختیاری دارد اینجا که اصلاً وارد آن بحث نمی‌شوم. اصرار هم نکنید وارد بشویم. یادداشت می‌کنم. نسخه‌برداری. نسخه که خدا به اینها داده. می‌خواستم نگم. گفتم خدا یک نسخه از من و شما داده به اینها. گفته: «من می‌دانم این آخرش این می‌شود.» بشود. جبری نیست ها. می‌دانم این می‌شود استنساخ. خیلی مهم. پس ملائکه در جریان هستند که ما آخرش چه کاره‌ایم و کیم و چیم. عجیب غریب مال اینجاست دیگه که مثلاً کامپیوتری که برای بچه‌ها رشته کامپیوتر می‌خوانند خیلی از توش قشنگ جواب درمی‌آید. مادر گفتش که: «اگه تو ماشین خریده بودی، ۶ ماه بعد ...» انتخاب هم با خودش است. ممکن است بدا صورت بگیرد. این را هم می‌دانند. دنبالش بگردیم. اگر صورت گرفت تو ساختار می‌رود. ابلاغ شده که برمی‌گردد. وقت می‌گذرد. مسئله چی شد؟ ملائکه اجمالاً از ما خبر دارند. وضعیتمان تهش چی می‌شود؟ گره باز می‌شود. با او. ملائکه می‌دانند کسی که هنوز نیامده به شما می‌گویند نسل چند؟ «میثم تمار نگاه کرد به آن خانم، گفت از کجا می‌فهمی برزخ اعمال آینده.» امام توش حاضر است. به این معنا حاضر است. حاضر به صورت اجمالی، به صورت قوه. ما می‌دانیم ما همچین کارهایی خواهیم کرد. پیغمبر فرمود: «امت من بعد از من ۷۳ فرقه می‌شود.» بشویم. از کجا خبر می‌دهد پیغمبر که چه می‌شود؟ فیلم آینده کجاست؟ با همه جزئیاتش هم می‌داند. روشن است. اگر جزئیاتش کلام. اگر حال و حوصله‌ای داشتید، مفصل توضیح دادیم الان وقت. دو سه دقیقه‌ای. بله بله. آن هشتگ کلام را اگر بزنید ۲۴ جلسه بوده. تو آن پنج شش جلسه اولش مفصل بحث شمر. خود شمر شده. خدا شرم نکرده تو ماجرای آن دکتر. پول خانه‌ای که دستش بود را می‌توانست باهاش ماشین بخر. چه کار کرد؟ مادرش صدقه داد. خدا می‌داند شاگردها قطعاً می‌افتند. بعد اینها درس نمی‌خوانند. دانستن گاهی وقت‌ها علم شما کاری می‌کند که به شما می‌گوید کارش نداشته باش. دقت بکنید. جالب است. مثلاً تحت نظر بود یا نبود. جرم و جنایت، اختلال و امنیت آفرین. می‌خواهد بروز دهد. قشنگ دادگاه ۱۷ تا حکم اعدام. یعنی قشنگ بروز دهد. احتجاج کرد با کسی. نابود کند. آنجا من هستم. شمریت را نشان داده. خودش شمر شده. تو کار من است. من حواسم هست. تا حالا من اجازه دادم شمر شمرگونه رفتار کند. درسته یا نه؟ اطلاعات قوه قضاییه. من نظام اجازه دادم که روح‌الله زم شروری کند، شیطنت کند. من مگر اجازه ندادم بلفعل بشود، بروز پیدا کند. خدا چیز باطنی را فرصت می‌دهد که ظاهر بشود. یک ماجرای دیگر است. نباید قاطی بشود با اینکه بله ملکه فطرس را با اینکه علامه قبول، آیت الله جوادی قبول، سند خوبی دارد روایت امام حسین. مالیدن ۱۰ دقیقه به اذان، تمام کن. بله بله بله. حسن عجله معلق همین است دیگه. یعنی تو آن دوراهی قرار داده تعیین نکرده. ماجرای داوود بوده. کی بوده؟ چگونه دیدار امام صادق «علیه السلام» تو مسیر رفته بود صله رحم. پسرعمویش پسرعم حافظ است. ما مرگش زودتر شد. عقب افتاد. مدینه که دارد می‌رود، به این شهر می‌رسد. اگر صله رحم کند، ۳۰ سال افزایش کاهش. همه فرمول دست ملائکه هست. کل ماجرا را می‌داند مثل جبرئیل. در جریان همه آنچه رخ می‌دهد هست. مقطعی می‌داند. تیکه تیکه مثال خوبی تو ذهنم مثال جبر و اختیار و این تغییرات و اینها اطلاعات. یک بسته مربع مثلث اینها ۱۲ تا دکمه. درسته؟ ۱۲ قطعه. شبیه‌سازی که شده تو نرم‌افزار قشنگ دنیا نرم‌افزاری شده و شبیه‌سازی شده. قشنگ دنیا شبیه‌سازی واقعیت مجازی تصوری. دکمه مربع فقط مثلث بزن. اینم پاسخ. دکمه بالا جبران بالا می‌رود. تفویض بلکه ترکیبی از جبر و ترخیص. خیلی قشنگ است. یعنی آخرش یک جبری پاس بده. یک نظام جبری ایجاد کرده. انقدر اگه حواسم نبود دیگه توپ رفت. اختیار داری پنالتی سمت راست را بگیر. مربع. یکم فشار بده تو می‌آید اینجا مربع بزنه. چپ و راست هم بزنه. این شدت توپ هم مثلاً از یک درصد تا صد درصد. می‌دانیم این از این می‌تواند استفاده بکند. آن اختیار را دارد. با این فرصت مواجه. جام جهانی تجربه ندارد. بر اساس علمش به بالا‌تر استفاده می‌کند. بازی کردیم. مجبور بشویم. علمی اختیار شما. روشن حرف زدن. وقتی که آرنج را می‌بندم. می‌گوید: «اگه فلان بازیکن از راست حمله کرد، همه در برید.» اعتباری می‌گوید که اجرا بشود. ملائکه می‌گویند برای کشف ثبت بشود. کار ملائکه ثبت است. آنچه ثبت کردی. نه می‌دانند. نکات قشنگ و جالبی هم هست.
خدایا در فرج آقامون امام زمان تعجیل بفرما. این روز جمعه به واسطه این انتخابات برای مردم رأی خوب و مجلس خوب برای ما رقم بزن. این انتخابات را یک عیدالله حقیقی و، امام زمان را از نتیجه این انتخابات راضی بفرما. این انتخابات را مقدمه ظهور امام زمان قرار بده.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00