متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
بعد از دوازده جلسه بالاخره وارد متن داستان می‌شویم و مقدمه را تمام کردیم. خدا توفیق بدهد ان‌شاءالله بتوانیم این بحث را داشته باشیم و استفاده بکنیم. خود صاحب تجربه هم فرمودند که «من این‌ها را گوش کردم، گوش می‌کنم، بحث را پیگیری می‌کنند و این‌ها.» حالا ایشان هم باز اگر نظری داشتند نسبت به مطالب و مباحث و این‌ها، اگر بفرمایند قابل استفاده است.
خوب، بخش اول کتاب و داستان، یک بیوگرافی در واقع از ایشان است. عنوانش هم هست «گذر ایام». پسری بودم که در مسجد و پای منبرها بزرگ شدم. در خانواده مذهبی رشد کردم و در پایگاه بسیج یکی از مساجد شهر فعالیت داشتم. دوران مدرسه و سال‌های پایانی دفاع مقدس، شب و روز ما حضور در مسجد بود. سال‌های آخر دوران دفاع مقدس، با اصرار و التماس و دعا و ناله به درگاه خداوند سرانجام توانستم برای مدتی کوتاه حضور در جمع رزمندگان اسلام و فضای معنوی جبهه را تجربه کنم. اواخر دوران جنگ را جبهه رفته بودند. راستی، من در آن زمان در یکی از شهرستان‌های کوچک استان اصفهان زندگی می‌کردم. دوران جبهه و جهاد برای من خیلی زود تمام شد و حسرت شهادت بر دل من ماند؛ اما از آن روز تمام تلاش خودم را در راه کسب معنویت انجام می‌دادم. می‌دانستم که شهدا قبل از جهاد اصغر، در جهاد اکبر موفق بودند. لذا در نوجوانی تمام همت من این بود که گناه نکنم. انسان مقیدی است و حواس‌جمع در این مسائل. وقتی به مسجد می‌رفتم سرم پایین بود که یک وقت نگاهم با نامحرم برخورد نداشته باشد. از نوجوان بودند. ایشان اهل این مراقبات و این مسائل بودند.
یک شب با خدا خلوت کردم و خیلی گریه کردم. در همان حال و هوای هفده‌سالگی، از خدا خواستم تا منِ آلوده به این دنیا و زشتی‌ها و گناهان را... بعد با التماس از خدا خواستم که مرگم را زودتر برساند. گفتم: «من نمی‌خواهم باطن آلوده داشته باشم، من می‌ترسم به روزمرگی دنیا مبتلا شوم و عاقبت خودم را تباه کنم.» لذا به حضرت عزراییل التماس می‌کردم که زودتر به سراغم بیاید. خوب، خوب است آدم دوست داشته باشد زودتر بمیرد یا نه؟ ماجرای بهاءالدینی را که عرض کردم، یکی از اساتید فرمود که خدمت ایشان بودیم، ایشان فرمود که چند روز پیش ملک‌الموت اینجا بود، ملک‌الموت آمد پیش من، به من گفت: «می‌خواهی بروی یا می‌خواهی بمانی؟» ایشان فرمود که بهش گفتم: «یک کم دیگر به من مهلت بدهید، شاید آدم شدم.» عزراییل بیاید ازت بپرسد: «می‌خواهی بروی یا بمانی؟» جواب بدهی: «سری، یک کم دیگه بمانم، شاید آدم...» خلاصه این‌جور بودند این بزرگان.
دو تا روایت بخوانم برایتان. روایت‌های قشنگ. امیرالمؤمنین فرمودند که «من دوست داشتم در کودکی از دنیا می‌رفتم.» دنیا بمانم؟ به‌هرحال اینجا جای ماندن نیست دیگر. اینکه واضح است. تو چیزی برای دیدن... ماندن را تکرار می‌کرد. فرمود که «دوست داشتم زود از دنیا می‌رفتم. به یک امید ماندم که دیدم این ارزشش را دارد من تو دنیا به خاطرش بمانم.» این هم این بود که به معرفت‌الله قشنگ منتشر کردیم. چند نقطه به همین هوس فقط ماندم، به معرفت‌الله. یک روایت دیگر هم دارد. این تو بهار که هست... حالا بهار از کجا نقل می‌کند الان خاطرم نیست. زمان خلیفه دوم در مدینه، یک خانمی پشت بام منزل وقت لباس جمع کردن، ببرد پهن بکند، یک بچه کوچک شیرخواره را رها می‌کند و می‌رود. این رخت‌ها را پهن بکنیم، بچه چهار دست و پا می‌رود، می‌رود از پشت بام خارج می‌شود، می‌رود روی ناودان آویزان می‌شود. دیگر این مادر که بی‌تاب می‌شود و جیغ و داد و سروصدا... می‌ریزند جلوی در خانه خلیفه دوم. آقا، به دادم برسید! این گفتش که: «از من کاری برنمی‌آید، بروید در خانه علی، این‌ها کارهای علی است.» خلافت و حکومت... آمدند در خانه امیرالمؤمنین، گفتند: «آقا، این مادر دیگر دارد می‌میرد، بچه آویزان است به ناودان، به داد ما برسید.» فرمودند یک بچه هم‌سن خودش بردارید بیارید. یک بچه هم‌سن خودش آوردند و بعد این بچه کوچک آمد و به اذن امیرالمؤمنین و اراده تکوینی و ولایت تکوینی امیرالمؤمنین، این بچه به آن بچه... این‌ها فقط دیدند که این‌ها یک سری صوت ایجاد می‌کنند، یک آوایی این بچه تولید کرد و آن هم یک آوایی تولید کرد و این‌ها یک سری حرف‌های این شکلی با هم زدند. هیچی نفهمیدند. بچه برگشت رفت روی پشت بام. از ناودان برگشت رفت. دیگر همه کف و سوت و هورا! می‌گوید: «در مدینه آن‌قدری شادی دیده نشده بود در هیچ روزی که این‌جور یهو فضا عوض شد و همه شاد شدند.»
چی شد؟ حضرت فرمودند که: «من چون این بچه به بلوغ نرسیده بود، نخواستم امرش کنم که حرف بزند.» بچه گفت: «یا أخی، برادر، این مادر داغدار می‌شود که بچه... بچه مادری است، تو مثلاً اذیت...» گفتش که: «من می‌خواهم که قبل از بلوغ از دنیا بروم که شیطان بر من سبیلی پیدا نکند. نکند بعد از بلوغ از من خطایی دربرود، گناهی انجام دهم. می‌خواهم قبل از بلوغ از دنیا بروم. نکند تو دنیا بمانم، به بلوغ برسم، گناه بکنم.» گفت: «آن یکی بچه بهش گفتش که تو غصه نخور، من ضمانت می‌کنم کنار این آقا امیرالمؤمنین که تو برگردی روی پشت بام، و وقتی که برگشتی روی پشت بام بمال و بزرگ بشو. خدا برای تو نسلی بیاورد که این نسل تو محب این آقایی باشد که کنار من ایستاده، امیرالمؤمنین.» بچه دیگر گفت: «خدا به تو نسلی می‌دهد محب امیرالمؤمنین، تو بمان تو این دنیا.» بچه قبول کرد. به‌هرحال نشان می‌دهد که خوب این‌ها چیزهایی می‌فهمند. زبان، زبان فطرت است. به‌هرحال این زبان فطرت خیلی مهم است. بعضی‌ها حفظش می‌کنند. باز می‌گفتند بزرگ در مورد مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت فرموده بود که: «عظمت آقای بهجت این بود که فطرت کودکی را دست نخورده نگه داشت.»
همانی که روز اول گناه... روایات در مورد برخی کارها دارد. شما وقتی این را انجام می‌دهید مثل روزی می‌شوید که «یوم ولدته امه»؛ مثل روزی که مادر تو را به دنیا آورده. مرحوم آیت‌الله پهلوان تهرانی می‌فرمودند که: «گاهی آدم خواب می‌بیند که تو خواب بچه‌ی کوچکی را بغل گرفته.» این به این معناست که: «بچه دار می‌شوی و خدا مثلاً بچه و این‌ها می‌دهد.» درخت شاید به معنای نسل و بچه و این‌ها باشد ولی چیزهای مختلفی هست. گاهی عقیقه، گاهی گنبد. گنبد مثلاً حکایت از دختر ... تعبیر خواب ابن سیرین که از این چیزهای جالب و عجیب زیاد دارد. تو خواب اگر دیدید که بچه‌دار شدید، ایشان فرمود که معنایش این است که: «کاری انجام دادی که مثل روزی که از مادر متولد می‌شوی پاک شدی.» مثل روزی که از مادر متولد می‌شود پاک شدی. از این کارها هم زیاد داریم دیگر. نماز یکشنبه ذی‌القعده که عرض کردیم از این‌هاست. زیارت امام رضا علیه‌السلام از این‌هاست. و از این اعمال داریم چیزهایی که آدم را مثل روزی می‌کنند که از مادر پاک می‌شود.
بزرگی می‌فرمود که: «این خانمی که بچه‌دار می‌شود، نمی‌داند این بچه را که الان می‌گذارند کنارش، بچه را که به دنیا آورده می‌گذارند کنارش که حالا شیر بخورد یا روی سینه او باشد و این‌ها، این نمی‌داند که این بچه با این مادر، الان پرونده جفتشان پیش خدا یکی است.» اسباب اینکه مثل روزی که از مادر پاک شده می‌شود زایمان، رنج زایمان، ای کسی که دنبال مغفرت مفتی می‌گردد، بچه بیار! سلام علیکم.
حضرت امام، دوران رهبریشان، ایام دهه فجر هم هست، شاد باشد روح همه این بزرگانی که حق به گردن ما دارند، خصوصاً حضرت امام رضوان‌الله علیه. عروسشان بابت یکی از این بچه‌ها خیلی اذیت می‌شد. این خیلی شیطونی می‌کرد. بعد حالا یکی از رفقای ما که می‌گفتش که: «من بچه کوچکم اذیت می‌کند. خانمم بچه را داده به من، گفته ببر بیت رهبری بده به آقا.» گفتم: «چرا؟» گفت: «آن‌قدر آقا می‌گوید بچه بیارید، بگو خودت بزرگش کن!» عروس امام به امام گفته بود: «پدر ما را درآورده. اذیت می‌کند، شیطونی می‌کند، به هم می‌ریزد. کثیف‌کاری است دیگر، بچه‌ها ماشاءالله.» بعد امام برگشته بودند به ایشان گفته بودند که: «من حاضرم یک معامله‌ای با تو بکنم. همه ثواب‌های عمرم را می‌دهم، ثواب بزرگ کردن این بچه را به من بده.» کسی که نماز شبش قضا نمی‌شد و حالا یک ثواب... انقلابش بس است دیگر. جابه‌جا اسباب مغفرت مفتی است. خلاصه و خود بچه‌دار شدن، تربیت بچه، هر جرعه شیری که... گفتند: «هر قورتی که بچه می‌نوشد، یک فرزندی از فرزندان اسماعیل را...» چون بهترین نسل کره زمین فرزندان اسماعیل است. پاک‌ترین نسل. نسل اسحاق خورده‌شیشه زیاد دارد. بنی‌اسرائیل و این‌ها. اسماعیل بهتر از بنی‌اسرائیل است. البته هر دو آخرش بنی‌اسرائیل هم ختم می‌شود به اسحاق، اسحاق هم ختم می‌شود به ابراهیم. به‌هرحال شیر می‌خورد، این ثواب آزاد کردن یک بچه از بچه‌های اسماعیل را بهش می‌دهد. مثل روزی می‌شود که از مادر متولد شده. مثل روزی که از مادر متولد شده یعنی چی؟ یعنی برمی‌گردد به فطرتش. عید فطر یک ماه کنترل می‌کنی، مواظبت می‌کنی، برمی‌گردیم به فطرتمان. این‌جوری به فطرت برمی‌گردیم. این فطرت اساس کار است. آقای بهجت فطرت را دست نخورده نگه داشت. یک عمر این بچه یک‌روزه. آن پرونده یک‌روزه است. دست نخورده. خیلی است واقعاً. که در عمرش یک گناه عالماً و عامداً انجام نداده بود. بلکه حتی می‌گفتند در حد کراهت هم ازشان دیده نشد. در همه عمرش یک مکروه هم دیده... چطور بعضی در عصمت اهل بیت شک دارند، ما دیده‌ایم کسانی که ادعا دارند در همه عمرشان گناه نکرده اند. وقتی عصمت دارد، آن‌ها بر آن‌ها شک دارند. این‌ها عصمت دارند. بر بچه‌های اهل بیت، و کوچک‌ها. این‌ها در حد عصمت هستند. به‌هرحال این می‌شود ماجرای فطرت پاک.
خلاصه: «زود از دنیا بروم. به عزراییل التماس می‌کردم زودتر به سراغم بیاید.» البته آرزوی مرگ نکنید. بودن تو دنیا خیر است. یک «لا اله الا الله» گفتن در دنیا اثری دارد که انسان با هیچ چیزی نمی‌تواند قیاسش بکند. و آرزوی اکثر اهل برزخ این است که برگردند اینجا یک «لا اله الا الله» گویند. و حسرتشان این است که برگردند یک ثانیه حرم امام رضا علیه‌السلام بنشینند، زیارت... این‌ها حسرت‌های اهل برزخ است. روایت دارد که صدای اذان که بلند می‌شود، آنجا صدای ناله بلند می‌شود: «ای کاش برمی‌گشتیم تو دنیا!» بدا به‌حالشان که آرزوی مرگ خوب نیست. آمادگی برای مرگ خوب است، شوق مرگ خوب است، آرزوی مرگ خوب نیست. جای درست و حسابی که همه خبرها آنجاست، همان جایی که تو هستی. اینجا هر یک لا اله الا الله، یک نمازش اثر دارد. اینجا فقط نتیجه است، اثر کار در آنجایی است که مرحوم آیت‌الله کوهستانی... فرماینده بود که گفتم دیگر آن شش تا جمله‌ای که تو محل ایشان و تو منزل ایشان استفاده شده و سخنرانی کردم. گفتم حالا اینجا شاید نگفته باشم، اینجا بگویم دوستان اینجا هم بشنوند. منزل آیت‌الله کوهستانی در شهر کوهستان، بین ساری و نکا. اگر رفتید مازندران، امام رضا طلبید و رسیدید شمال، آنجا ان‌شاءالله بروید دیگر، تو مسیر شهر کوهستان. از این‌ور که می‌روید به سمت ساری، یک زیرگذر از پایین می‌خورد و رد نکنید. تابلو زده کوهستان. روستای کوچکی است، خیلی باصفاست. تو منزل ایشان هم محمدرضا پهلوی دیده شده، هم امام زمان. هر دو. محمدرضا پهلوی آمده بود خب محمدرضا پهلوی مال شمال و آلاشت و این‌ها بود و امام زمان را هم دیده بودند. شهید هاشمی‌نژاد تو مدرسه، تو آن منزل تربیت شده است. اهل کرامت و این‌ها. آیت‌الله کوهستانی، شخصیت کم‌نظیر. حرم هم دفن ایشان است. بالای سر امام رضا. ماجراهای دفن ایشان را آزاده‌ای از ایشان برای بنده تعریف کرده. سال ۵۱ به رحمت خدا رفتند. ایشان جملاتی دارند که تو حاشیه نوشته شده دور خانه ایشان. منزل، همان منزل الان که می‌روید، حصیر پهن است و یک عکسی از ایشان است و دقیقاً آن عکس و آن موقعیت خانه همانی است، هیچ تو این پنجاه سال و چهل سال هیچ تغییری نکرده. کج و چیدن و کوهستانی‌ها نیست. همش همان است. ۱۵۰ سال. تو مسجد ایشان نوشته که: «بیهوش بوده روزهای آخر و چند لحظه‌ای به هوش می‌آید. این جمله را می‌گوید، دوباره به هوش می‌رود و از دنیا می‌رود.» ایشان به هوش می‌آید، می‌فرماید که: «آیا غیر از راه خدا راهی هست؟» هنوز چی دیده بود؟ کجا بود؟
مسجد ایشان متنی زده توی خیابان. دو تا جمله دارد. به سمت منزل ایشان که می‌روید، یکیش این است که: «به جهنم که دنیای ما خراب شد، آخرت ما خراب نشود.» جلوتر متنی زده که: «در عزا و عروسی به یاد خدا باشید.» دور تا دور چند تا جمله دارد که یکیش خیلی سخت است، اینکه می‌فشارند که: «من حرف بیهوده را کمتر از لقمه حرام نمی‌دانم.» یک جمله: «خدا یک علی داشت، الحمدلله آن هم امام ما شد. پیش ما لنگ و لوچ‌ها شیعه علی را جهنم ببرند؟ من که طاقت ندارم جهنم!» فرموده بود که: «ای کاش موقع تشییع جنازه به من اجازه می‌دادند سر از تابوت بیرون بیاورم و به شما بگویم: قدر این لا اله الا الله که می‌گویید را بدانید.» اسم کتابشان هم «بر قله پارسایی» است، فکر کنم چاپ شده. کتاب خوبی است. به نظرم اسمش «بر قله پارسایی» است. آش می‌داد با یکی دیگر. درد یک نفر بود، ۳۰۰ نفر. ایشان غذا می‌داد. آش، برپا، برقرار. بله، آیت‌الله ایازی. آن آش این شکلی بود. رستم کلا. آنجا ایشان و آقازاده‌اش دفن هستند. ایشان هم از بزرگان بوده و صاحب کرامات. حرم امام رضا.
آقای ایازی، آیت‌الله سید محمدعلی روحانی که ذکر خیرشان زیاد کردیم ما اینجا، تعبیر خواب داشتند و این‌ها. به مراتبی رسیده بود و حقایقی برایش کشف شده بود. اینجا آقای روحانی به آقای ایازی گفته بود که: «من و تو با هم مباحثه بودیم، تو به اینجا رسیدی، من نرسیدم.» تازه ایشان خودش همین تعبیر خواب... «تو چطور به اینجا رسیدی؟ از کجا به اینجا رسیدی؟» گفت: «وقتی که ما با هم مباحثه بودیم، کتاب لومعه را می‌خواندیم، تو کتاب لومعه را روی زمین می‌گذاشتی، من کتاب لومعه را روی پام می‌گذاشتم. فرق ما ادب بود.» کتاب لومعه را زمین می‌گذاشتی! من کتاب را محضر امیرالمؤمنین... گفته بودند که: «آقا، این مکاسب و این درس‌هایی که ما اینجا می‌خوانیم، این‌ها همون مازندران ما هم هست، همه جا هم هست. برای این‌ها نیامدم نجف. آن جمع‌هایی که گفتی آن علمی که تو سینه است، حامل پیدا می‌کردم. از آن‌ها می‌خواهم.» ایشان فرموده بود که: «عنایاتی شد و هر چی کتاب داشتم ریختم توی فرات.» اینجاست، تو سینه است. آن‌هایی که امیرالمؤمنین داد.
عرض کنم که به ایشان عرض کردم که: «نه‌گذشت، نه‌برداشت.» فرمود: «قشنگ ما را پیاده کردی.» بچه هم بودیم، دلم خوش باشه. ایشان فرمود که: «این اسرار توحیدی است.» این‌ها... «من اول‌ای که رفتم نجف، امیرالمؤمنین به من گفتم که از آن حقایقی که پیش شماست می‌خواهم.» خواب دیدم، دیدم که در دریای شیر شنا می‌کنم. به شیخ مرتضی انصاری یک کاسه شیر دادند، ایشان شد مرتضی انصاری. خلاصه شیرم که توسل است. تازه خوابش هم که باز خواب است، در شیر است. این یک حکایتی دارد می‌کند از اینکه بعداً ان‌شاءالله خبرهایی می‌شود. ایشان از اصل خبر که خب شیر و این‌ها مثلاً تو خواب دریای شیر و این... به‌هرحال اصل مطلب، لب مطلب این است. این جایی که ما هستیم خیلی مهم است. ولو به یک لا اله الا الله. ثانیه به ثانیه اینجا را آدم آن‌ور می‌فهمد که چه غوغایی در این ثانیه‌ها بود و در این ثانیه‌ها چه عظمت و چه ابدیتی نهفته بود. بهترین وقت شریف که آن‌قدر راحت امثال بنده هدر می‌دهیم صبح تا شب را دوری بزنیم...
«من همه وقتم را پیش‌فروش کردم برای خدا.» یکی دیگر از اساتید گفته بودند که: «یک نگاهی به آخر عمر تا آخر عمرم کردم دیدم این برای من تعریف نشده است.» چند دقیقه فلان جا تو برنامه نیومده. نگفتند برو. این همه وقت. ثانیه به ثانیه خدا برکت می‌دهد دیگر به این ثانیه‌ها. علامه طباطبایی المیزان که می‌نوشت، ایشان نقطه نمی‌گذاشت. بدون نقطه! «من حساب کردم هر صفحه‌ای نقطه گذاری و نقطه نزاری تفاوتش ۲۰ ثانیه است. و دیدم که من آخرش برای چاپش باید یک دور بخوانم این را.» قبل چاپ گفتم: «چرا نقطه‌ها را الان بگذارم؟ وقتی که می‌خواهم بازبینی کنم برود زیر چاپ، نقطه‌ها را آنجا بگذارم.» هر صفحه ۲۰ ثانیه! مکاسب می‌شود چی؟ بودن کجا؟ آمده بودند دنبال چی می‌گشتند؟ با کی کار داشتند؟ پول می‌دهد که وقتش نقد بشود. بعضی وقت می‌دهند که پولی نقد بشود. عجیب است واقعاً. کفایت می‌کند دیگر از وقت که آدم نمی‌دهد برای پول. سرمایه کدام است؟ وقت آدم است. وقت با جبران نمی‌شود. وقت داده. آنی که همه برزخی‌ها دنبالش می‌گردند. «لب برون، لعلی، اعملوا عملاً صالحاً فی ما ترکت.» می‌شود یک کم به من وقت بدهید؟ این درخواست است.
یک آیه‌ای داریم که این دیگر خیلی عجیب است. این خیلی عجیب است. «دستورالعمارتک فتر اول یتذکر فیه من تذکر». می‌گویند از دنیا که می‌روند می‌گویند: «خدایا، می‌شود یک وقتی بدهی، یک مهلتی بدهی، برگرد؟» خطاب می‌رسد که: «ما بهتان آن‌قدر عمر ندادیم که اگر یک کسی بخواهد آدم بشود بسش باشد؟ کسی تذکر پیدا کند کفایتش بکند؟ آن‌قدری عمر ندادیم؟» به نظر شما آن‌قدری عمری که تو این آیه، تو این آیه فرموده، تو روایت فرمودند چند سال است؟ ۱۸ سال. می‌گوید: «کسی ۱۸ سالش شد دیگر ازش شنیده نمی‌شود این حرف. تا ۱۸ سالگی راه دارد.» نگوید: «من نمی‌دانستم و این‌ها.» تا ۱۸ مدارا کنیم. وقت کافی داشتی. ولی ۱۸ سال، ۱۸ سال دیگر پر از وقت است. یکی از اساتید ما از این برداشت‌های عجیب و غریبی می‌کرد از این روایت. ایشان فرمود که: «معلوم می‌شود که اگر کسی بخواهد جانانه کار بکند، سه سال برای اینکه یک آدم برسد به موقعیتی که لازم دارد از جهت معنوی، سه سال کفایت می‌کند.» ۱۵ سالگی بالغ شده، ۱۸ سال کفایت... این سه سالش بود. سه سال می‌شود. یعنی سه سال اگر جانانه کار بکند، نتایجی برایش حاصل می‌شود.
درخواست: «زودتر بیاید سراغم و ما را ببرد. دوست نداشت که باطنش آلوده بشود.» چند روز بعد با دوستان مسجدی پیگیری کردم تا یک کاروان مشهد برای اهالی محل و خانواده شهدا راه اندازی کنم. با سختی فراوان کارهای این سفر را انجام دادم و قرار شد قبل از ظهر پنجشنبه کاروان ما حرکت کند. روز چهارشنبه با خستگی زیاد از مسجد به خانه آمدم. قبل از خواب دوباره به یاد حضرت عزراییل افتادم و شروع به دعا برای نزدیکی مرگ کردم. جلسه قبل گفتیم. آفرین. از ظاهر منتقل می‌کند. به‌هرحال برخی برای حضرت عزراییل شبی دو رکعت نماز می‌خواندند، زیارت حرم می‌رفتند، دعایش می‌کردند. آره؟ فردا که آمد دیگر تو رودربایستی گیر کند و بگوید: «ببین من می‌خواهم بزنمت‌ها ولی چه‌کار کنم که تو شبی دو رکعت نماز خواندی؟ نمی‌شود.» حالا شوخی است، اُنس پیدا می‌شود دیگر. مهم است، این اُنس با این ملائکه. ارتباط قلبی با این‌ها خیلی مهم است. ربط دادن این‌ها. این‌ها موجودات زنده‌اند، شعور دارند. عاطفه... عواطف انسانی ندارند، عواطف عقلی محض دارند. وارد آن بحث نمی‌خواهیم بشویم. ادراک دارند، می‌فهمند، واکنش دارند. از یک چیزهایی خوششان می‌آید، یک چیزهایی بدشان می‌آید. بدشان می‌آید.
دیروز از حضرت امام می‌خواندم که خیلی برایم عجیب بود. اصلاً حالم یک جوری... فرموده بودند که: «نامه اعمال ما را پیش امام زمان می‌برند. مراقب باشیم، حواسمان جمع باشد. کاری نکنیم که اگر نامه اعمال را ملائکه برای امام زمان بردند، حضرت نامه را که نگاه کردند...» این‌ها همش تمثیل است دیگر. صحبت کردیم. کاغذ و نامه و این‌ها نیست. حضرت اشراف دارند. حالا صورت برزخی و مثالیش می‌شود نامه و کاغذ و مانند آن. که وقتی نامه را تحویل امام زمان دادند، حضرت لااقل پیش این ملائکه شرمنده نشوند. کاری نکنیم که امام زمان از ما پیش این ملائکه شرمنده بشوند. که دیگر ببخشید شما چه‌کارها که نکردیم؟ حضرت امام فرموده بودند که: «حسین ملائکه هم ادراک دارند و به خاطر همان ادراک این‌هاست که حضرت از این‌ها خجالت می‌کشند که مثلاً شما الان نسبت به این شیعه ما یک ادراک دیگری پیدا کردید.» روایت عجیب و غریب به ما گفتند: «حواستان به این‌ها که کنارتان هستند!»
«شروع کردم به دعا برای نزدیکی مرگ. البته آن زمان سن من کم بود و فکر می‌کردم کار خوبی می‌کنم. نمی‌دانستم که اهل بیت ما هیچ گاه چنین دعایی نکردند. آن‌ها دنیا را پلی برای رسیدن به مقامات عالیه در آخرت می‌دانستند.» «عجل وفاتی» آن اثر کم آوردن نیست. اثر مثلاً نفرت از دنیا به این معنا نیست که این موقعیت برجسته دنیا را که جای ساختن است آدم نادیده بگیرد. از این باب نیست. شوق به سمت مرگ، تشنگی دیدار پیغمبر این‌هاست. از جهتی هم خود این‌ها نفرین است، خود این‌ها نفرین، یک جنبه از عذاب است.
امیرالمؤمنین آمدند تو مسجد در نهج‌البلاغه است. روزهای آخر. که این خطبه هم از آن خطبه‌های جانگداز و جانسوز روزهای آخر است. آمدند مسجد. در کشاکش جنگ صفین بودند دیگر. امیرالمؤمنین که به شهادت رسیدند و مردم کم آورده بودند. ماجرای صفین بعد از آن حکمیت و ماجراها این شکلی و چند تا جنگ که وسطش هم جنگ خوارج تحمیل شد به حضرت، کم آورده بودند. اکثر مردم کوفه هم که بالاخره وضعیتشان، وضعیت خاصی داشت. در سخنرانی فرمودند که: «من امروز صبح بعد از نماز پلکم سنگین شد، برادرم رسول‌الله را دیدم.» اصطلاح فنی‌اش می‌شود "مکاشفه". در مکاشفه یا باز به اصطلاح دیگر "منامیه" بزرگان می‌گویند. منام، یعنی خواب. منامیه، یعنی مکاشفه. در مکاشفه برادرم رسول‌الله را دیدم. گفتم که: «آقا، من دیگر از دست این‌ها خسته شدم.» مدرسه. «خسته شدم»، نه یعنی حواسمان باشد. «خسته شدم»، یعنی این‌ها آدم نمی‌شوند، این‌ها هدایت نمی‌شوند. مسیر هدایت. «برادرم رسول‌الله به من فرمود: یا علی، ادعو علیهم، ادعو علیهم، دعا کن بر ایشان.» دعای بر کسی می‌شود چی؟ دعای بر کسی می‌شود دعا. دعای بر کسی می‌شود نفرین. پیغمبر به من فرمود که: «علی جان، این‌ها را نفرین کن.» امیرالمؤمنین نفرین کردند مردم کوفه را. چه‌کار کردند؟ «خدایا، من را از این‌ها بگیر. یک بَدی مثل خودشان را برای ما حاکم کن. خوبانی مثل من نصیب من.» نفرین امیرالمؤمنین. دعای اهل بیت که ما را زودتر ببر، این گاهی نفرین امت است. ملاقاتی که می‌خواست برسد، هم این‌ها چوب کارشان را می‌خورند.
پس توجه داشته باشید. دعای برای مرگ، آرزوی مرگ کفار نعمت، نعمت حیات، نعمت وقت. یکی از بهترین نعمت‌های خداست. این را نباید کفران کرد. برای مرگ آمادگی برای مرگ خیلی... مرزهای باریکی هم دارد. ریزه‌کاری زیاد دارد. باید حواسمان باشد. «خسته بودم و سریع خوابم برد. نیمه‌های شب بیدار شدم و نماز شب خواندم و خوابیدم. بلافاصله دیدم جوان بسیار زیبا بالای سرم ایستاده. از هیبت و زیبایی او از جا بلند شدم. با ادب سلام کردم.» ملکی که ایشان می‌بیند باز در صورت مثالی می‌بیند. ملائکه در عالم مثال نیستند، تنزل می‌کنند تو عالم مثال و تمثل می‌کنند تو عالم مثال. ملائکه مال عالم صورت ندارد آن چیست دیگر؟ وارد آن بحث‌هاش نمی‌توانیم بشویم. چه جنسی و این‌ها. عالم جبروت. چهار تا عالم داریم: عالم اول عالم لاهوت است، عالم الوهیت خداست. عالم پایین‌ترش عالم جبروت، عالم عقول. ملائکه مال این عالم. پایین‌ترش ملکوت، عالم مثال خودمان که ازش یاد کردیم. پایین‌ترش ماده، ناسوت، همین جایی که ما توش هستیم. ملائکه مال عالم جبروتند. این‌ها تنزل می‌کنند، می‌آیند تو عالم مثال. صورتی که ما می‌بینیم. هیچ ملکی تو عالم ماده نمی‌آید یا جسم جسد مادی پیدا نمی‌کند‌ها. حواست جمع باشد. اگر کسی هم ملک می‌بیند، دارد مثال می‌زند. حضرت مریم ملک را تو عالم مثال دید. شفاف بود که ایشان احتمال نداد اینکه این مادی نباشد. ملائکه‌ای که بر حسب ابراهیم آمده بودند مثال بودند ولی آن‌قدر شفاف بودند حضرت ابراهیم احتمال ندادند که این‌ها از عالم مثال باشد. گوساله‌ای که حضرت ابراهیم زد زمین و حرام شد، بریونی درست کرد. لای سنگ داغ هم درست کرده بود. این‌جوری که می‌گویم: «هنیز گوشت گاو خوب نیست خوردن.» یعنی شیر گاو شفا، گوشتش مرض. باید برداشت بشود. کبابی مدل خاصی درست کرده بود، لای سنگ درست کرده بود. همبرگری. خلاصه رسم این بود وقتی کسی مهمان کسی می‌شد غذا می‌آوردند، دست دراز نمی‌کرد کسی به غذا. یعنی من با یک غرض سوئی آمده‌ام. بسم الله، غذای خودتان را الان سرمان می‌روند. «بابا نترس بابا، وایسا: لا تخف انا نبشرک بغلام.» آمدیم بشارتت بدهیم. آمدیم بگوییم بچه‌دار می‌شوی. خانم که آنجا وایساده بود و پیرزن که وقتی جوان بود نازا بود، حالا پیرزن است. الو، ۹۰ سالش بوده، حاج خانم ۹۰ ساله، دندون‌ها همه ریخته، موها سفید، درست و حسابی سرحال ۹۰ سال. «ما را بچزونی؟» فکر می‌کنم دیگر ۹۰ سالگی. «بشارتت بدهیم.» بشارت دادن و بعد جمال بودن هم بود. ملائکه جلال بود. امام می‌خواند. اقسام ملائکه را اگر فرصت این جلسه نشد جلسه بعد می‌گویم. بحث ملائکه بحث شیرینی است. بحث ملائکه را دارد. جلال آمده بودند وسط راه به حضرت ابراهیم بشارت بدهند: «تو بچه‌دار می‌شوی.» و بعدش برویم کجا؟ قوم لوط را برویم عذاب کنیم. زیبارو هم بودند. و نکته جالبش این است که قوم لوط هم باز این‌ها را دیدند. باز قوم لوط هم چی دیدند؟ صورت مثالی دیدند. مادی ندارند. _مهمان آمد و دیگر ماجراهایی که قرآن لفت می‌دهند از کانال ما ولی خدا در قرآن نقل کرده_ که مهمان‌های زیبارو آمدند و این‌ها طمع کردند، آمدند پشت در خانه حضرت لوط و درخواست‌های عجیب و غریب. «رسوا نکنید پیش این مهمان‌ها.» و آن جمله عجیبی که ایشان فرمود: «دختر، دخترها را من در اختیار شما قرار می‌دهم!» که واقعاً قابل فهم نیست این حد از فداکاری. قبول نکردند. حجت را ایشان می‌خواست تمام بکند دیگر. این‌ها هم حجت تمام شد. کار تمام شد. عذاب کردند و رفتند. چهار گوشه شهر را گرفتند، برگرداندند. ملک حضرت ابراهیم به این‌ها گفتش که: «داریم می‌رویم آنجا، لوط را می‌فرستیم برود. گفت: «غیر بیت من المسلمین» فقط یک خانه پیدا کردیم توش مسلمان است، آن هم لوط همین چهار تا دخترش است. بابا قوم لوط حلیم است. خلاصه این ملائکه برای حضرت ابراهیم ظاهر شدند، برای همسر ابراهیم ظاهر شدند، برای قوم لوط ظاهر شدند. همه هم در عالم مثال بوده. گوشت و پوست و خون و این‌ها پیدا بکند. قلب و رگ و عروق... ملک که تو این عالم ماده وارد نمی‌شود. ماده ندارد اصلاً ملک. هر کسی هم که ملک را می‌بیند در عالم مثال. البته این در عالم مثالش هم باز درجات متفاوتی دارد. جبرئیل برای پیغمبر اکرم نازل می‌شد گاهی به چهره دهیه کلبی، جوان خوشگلی بود در حجاز. دیدن ملائکه لزوماً حکایت موقعیت معنوی عالی نمی‌کند. ممکن است کسی ملکی را ببیند و نفهمد که دارد صورت مثالی می‌بیند. این‌ها بالاخره قواعد مهم است. بیشترش هم در خواب است. ملائکه البته اقسام و انواع عجیب و غریبی دارند. یکی از اساتید می‌فرمود که: «خدا ملائکه‌ای دارد...» بحث ملائکه توضیحات ماده کلاً در بیاوریم.
«در یک قطره اشک این‌ها، اقیانوس‌پیماها اگر صدها سال حرکت بکنند به انتها نمی‌رسد.» در یک قطره اشک. «چیست؟» یک قطره اشکشون مال عالم مثال است. یعنی یک چشمه است. مرگ می‌گفتش که: «این کبوتر، مرغ که می‌خواست بخوره، گفت: از همه آب‌های عالم برزخ خورده.» یادتان است؟ ماجرای مادر. مادر از همه آب‌های عالم برزخ خورده. از چشمه‌های مختلف. چشمه آن چشمه را بخواهیم بریزیم تو دنیا، کل دنیا را جمع می‌کند. تو دنیا نمی‌آید. ملائکه این‌جوری دارند. کدام ملکه این شکلی دارد؟ «در یک قطره اشک او این‌جور می‌شود.» این‌ها از عالم بالا می‌آیند، زیارت امام رضا علیه‌السلام، نقطه می‌شوند، زیارت می‌کنند، برمی‌گردند. ملکی که تو یک قطره اشکش این‌جوری می‌شود، یک نقطه می‌شود و برمی‌گردد. عالم عجیب و غریبی است. و این حرم دائماً مختلف الملائکه است. دائم ملکی که دارد می‌رود و می‌آید و غوغایی. ملکوت این حرم، حرم امام حسین باز ملائکه‌اش فرق می‌کند. ملائکه اینجا مشغول ذکر و تسبیح و دعا و این‌ها برای زائرها دعا می‌کنند، برای شیعیان دعا می‌کنند، برای اهل علم دعا می‌کنند. استغفار می‌کنند بر محبین امیرالمؤمنین استغفار می‌کنند. دعا و عنایات دارند. توجهات دارند، خدمات می‌رسانند، حفظ می‌کنند زائر را تو مسیر رفت، تو مسیر برگشت. می‌گوید: نکند کرونا بگیرید! ملک دارد فرق می‌کند. البته روایت هم دارد آخرالزمان قبل از ظهور مرگ سفیدی می‌آید و خلاصه خیلیا را جمع می‌کند و می‌برد. فرهاد، مرگ سفید، ملک دارد. ملک مسئولیت دارد، حفاظت می‌کند. باز این‌ها دلیل نشود برای اینکه کسی فکر کند ماسک نباید بزند و چه‌می‌دانم لمپَنی! ملائکه حرم امام رضا این‌جوری‌اند. ملائکه خاص مال حرم امام حسین علیه‌السلام ۴۰۰۰ ملک دارد که غروب عاشورا نازل شدند. قبر که رئیسشان هم اسمش منصور بود. رئیسشان منصور بود. این‌ها آمدند برای نصرت اباعبدالله. حضرت با اراده تکوینی اجازه ندادند که این‌ها وارد... اولاً درخواست کردند که کمک کنند، حضرت اجازه ندادند. ملائکه خواستند بیایند برای امداد، باز حضرت اجازه ندادند. این‌ها دیر رسیدند. بعد از شهادت. این ۴۰۰۰ تا هستند تا روز ظهور. لباس سیاهی به تن دارند، سیاه‌پوشند کلاً و دائماً... صدای ضجه و گریه و ناله آن‌ها بلند است. فقط سر اذان ساکت می‌شوند و به سر و صورت می‌زنند، لطمه می‌زنند، به سینه می‌زنند. این حال این ۴۰۰۰ ملکی است که در حرم اباعبدالله. آنجا یک حال و هوای دیگری داریم. ملائکه فرق می‌کنند. خب آنجا ملک چرا گریه می‌کند و این‌ها؟ این باز دیگر باز نیاز به توضیحات دارد. یعنی چی ملک گریه می‌کند؟ ملک درد مادی که ندارد. حسین ماده که این تسبیح آن ملک... ملائکه ذکرشان تسبیح و حمد خدا. «منقدس ل» غذای ملک. گفتند: «طعامش حمد، شرابش تسبیح، نفس المهموم لظلمنا، نفس المهموم لظلمنا تسبیح است.» کسی غصه‌دار ما بشود، نفسی که برای ما می‌کشد تسبیح به حساب می‌آید. این تسبیح ملائکه است. غصه‌دار شدن برای اهل بیت. حالا این تسبیح آن‌ها یعنی چی؟ باز این یک عالمی از بحث اینجا نهفته است. اصلاً چه ربطی است بین غصه‌دار شدن برای اهل بیت و تسبیح خدا؟ کد تسبیح یعنی چی؟ که یک بحث مفصل، لااقل ۱۲_۱۳ جلسه بحث می‌خواهد. نفس محمود تسبیح است. یعنی چی؟ ملائکه شرابشان تسبیح است یعنی چی؟ غذایشان حمد است یعنی ملائکه جنسشان چیست؟ مراتبشان چیست؟ اصنافشان چیست؟ عالم جبروت چیست؟ عالم مثال چیست؟ کلاس‌هایی که آن مادر دکتر و این‌ها می‌رفت... جبروت برایمان بگویند دیگر. آنجا چه‌خبر است؟ حوالی بالا چه‌خبر است؟ آنجا معاد را توضیح می‌دهند، عالم ملائکه را توضیح می‌دهند. مهندس رفته بود بهش گفته بودند دیگر این‌ها همه را عالم ذر و فلان و این‌ها همه را آن بالا که رفته بود بهش یاد داده.
«بلافاصله دیدم جوانی بسیار زیبا بالای سرم ایستاد.» پس این چی بود؟ این ملک بود ولی در عالم مثال. عصاره حرف و توضیحاتی که دادیم برای همین بود. ملک را تو عالم مثال دیده بود. ملک چهره ندارد، ملک دست ندارد، ملک پا ندارد، ملک بال ندارد، ملک هیچی ندارد. ملک مجرد است. تمثل که می‌کند تو این چهره ظاهر می‌شود. پر و بالش را تو عالم مثال نشان می‌دهد. «خوب، از هیبت و زیبایی او از جا بلند شدم. معلوم بود نشدها! با ادب سلام کردم. ایشان فرمود: با من چه‌کار داری؟» حضرت عزراییل بیایم بگویم با من چه‌کار داری؟ واقعاً دیگر! «چرا این‌قدر طلب مرگ می‌کنی؟ هنوز نوبت شما نرسیده.» «فهمیدم ایشان حضرت عزراییل است. ترسیده بودم اما با خودم گفتم اگر ایشان این‌قدر زیبا و دوست‌داشتنی است پس چرا مردم از او می‌ترسند؟» عزراییل صورت مثالی عزراییل آینه اعمال ماست. می‌گویم دوباره بنویسید: «صورت مثالی حضرت عزراییل آینه اعمال ماست. صورت مثالی ندارد، ما به او صورت مثالی می‌دهیم. هنگام مرگ چیست؟ ما به او صورت مثالی می‌دهیم. هنگام مرگ، اعمال دست بخشنده ما به او دست بخشنده می‌دهد. روی خوش ما به او روی خوش می‌دهد. مهر و محبت ما، این قلب پرعاطفه ما به او قلب پرعاطفه می‌دهد. صورتت، صورت زمخت و خشن اخموی ما صورت زمخت و خشنِ اخمو می‌دهد. ما به عزراییل چهره می‌دهیم. هر کسی خودش را در سیمای عزراییل می‌بیند.» این ماجرا این است. قاطی نباید «می‌خواستم بروند که با التماس جلو رفتم و خواهش کردم مرا ببرند. التماس‌های من بی‌فایده بود. با اشاره حضرت عزراییل برگشتم به سر جایم و گویی محکم به زمین خوردم.» اگر قرار نباشد ببرند اتفاقاً همه جمع می‌شوند که نبرند. اصلاً خود حضرت عزراییل محافظت می‌کند که نبرند. کرونا نگرفتیم. کی نگذاشته کرونا بگیریم؟ پس عزراییل بنده خدا مظلوم است! همه مرگ و میرها و تصادف‌ها و هواپیما و موشک و پدافند و خطای انسانی و این‌ها مال عزراییل است. ولی کرونا می‌آید، این را نمی‌گیرد، این دیگر ربط ندارد. «من خودم مراقبت کردم.» آقای عزراییل حواست باشد، من ازت دفاع کردم. مهربانانه برخورد می‌کنیم.
«در همان عالم خواب ساعتم را نگاه کردم، رأس ساعت ۱۲ ظهر بود. هوا هم روشن. موقع زمین خوردن نیمه چپ بدن من به شدت درد گرفت. در همان لحظات از خواب پریدم. نیمه‌شب بود. می‌خواستم بلند بشوم اما نیمه چپ بدن من شدیداً درد می‌کرد، خواب از چشمانم رفت. این چه رویایی بود؟ تو خواب نگاه کردم ساعت چند بود؟ بیدار شدم ساعت چند بود؟ ۱۲ شب! این چه رویایی بود؟ واقعاً من حضرت عزراییل را دیدم، ایشان چقدر زیبا بود!»
«روز بعد از صبح زود دنبال کار سفر مشهد بودم. همه سوار اتوبوس‌ها بودند که متوجه شدم رفقای من حکم سفر را از سپاه شهرستان نگرفتند. سریع موتور پایگاه را روشن کردم و با سرعت به سمت سپاه رفتم. در مسیر برگشت سر یک چهارراه راننده پیکان بدون توجه به چراغ قرمز آمد و از سمت چپ با من برخورد. آن‌قدر حادثه شدید بود که من پرت شدم روی کاپوت به سقف ماشین و پشت پیکان روی زمین افتادم. نیمه چپ بدنم به شدت درد کرد. راننده پیکان پیاده شد و بدنش مثل بید می‌لرزید. فکر کرد من حتماً مردم. یک لحظه با خودم گفتم پس جناب عزراییل به سراغ ما هم آمد. آن‌قدر تصادف شدید بود که فکر کردم الان روح از بدنم خارج می‌شود. به ساعت مچی روی دستم نگاه کردم، ساعت دقیقاً ۱۲ ظهر. نیمه چپ بدنم خیلی درد می‌کرد.»
این‌که عرض می‌کنم آینده هم در برزخ حاضر اعمال ما نیست نه؟ چرا دیگر. آینده‌ای که قرار است با اعمال خودت رقم بزنی الان تو برزخ حاضر است. سنگ من فهمیدم و هیچ کس نفهمید که آقا اول من خودم نمی‌فهمم این... اول هر بار گیر می‌دهند: «این چرا این جوری‌اش کردی؟ آن چرا این جوری گفتی؟» ماجرای لطف خداست. خلاصه آقا، ما همه چیزمان الان تو برزخ است. بابای آقای بهجت را برگردانده بودند. ماجرایش را یادتان است؟ گفته بودم؟ شنیده‌اید از ما کجا گفته بودم؟ آقای بهجت رضوان‌الله علیه ظاهراً از ایشان پرسیده بودند که: «پدر شما وقتی که داشته در جوانی از دنیا می‌رفته، ملائکه آمده بودند، ملائکه قبض روح گفته بودند که ایشان را برگردانید. ایشان پدر محمدتقی است.» بچه نداشت! محش! پدر محمدتقی بود. یک بچه ۵ ساله داشت اسمش محمدتقی بود. از دنیا رفت. احتمالاً ۵ سالگی و چند سالگی از دنیا می‌رود. چی بودند؟ این‌ها کی بودند؟ یک همچین دردانه‌ای خدا به بشریت دهد. کوچک توجه ندارند. بچه‌های دوقلو بزرگتر. ثمره بحثم در ارث و این‌ها معلوم می‌شود. بین دوقلو از امام پرسیدند که از امام صادق علیه‌السلام: «بین دوقلوها کدامشان بزرگترند؟» حضرت فرمود: «اونی که دیرتر به دنیا می‌آید، چون اول نطفه او شکل گرفته، رفته عقب. بعد نطفه دومی شکل گرفته، آمده جلو. دومی که نطفه شکل گرفته زودتر به دنیا آمده، این کوچکتر است. اونی که دیرتر به دنیا آمده، آن پسر بزرگتر که نماز قضاها را باید بخواند، آن دومی است که بد به دنیا آمده.» الان دیگر سیل پیام‌هایی از دوقلوها می‌آید. خدا بگوید چه کارت کند با این مسئله‌ای که تو گفتی. مرزهای مواد غذایی!
ایشان دیده بود ۱۲ ظهر، نیمه چپ بدنش درد می‌کند. این را اول دیده بود بعد برایش رخ داده بود. برای من و شما زیاد پیش می‌آید. پرسیدن عالم ذر چیست؟ ما آنجا ایشان دیده بود ساعت ۱۲ ظهر، نیمه چپ بدنش درد می‌گیرد. چه‌ربطی دارد؟ عالم ذر اگر بوده، اگر قطعی باشد، اگر همه مسائلش روشن باشد، چون اختلاف بین علما زیاد است. بر مبنای علامه طباطبایی که ایشان قائلند عالم ذر بوده و با این مختصات بوده، مبنای ایشان بر این است که عالم ذری بوده که ما از انتخاب‌های آینده‌مان باخبر شدیم. نه اینکه آنجا همه‌چی تمام شد. حرو! امام حسین بهش فرمودند: «اینم خیلی نکته قشنگی است.» شاید هم باز اینجا گفته باشم: «مادرت به عزایت بنشیند!» این تیکه اول ماجراست. عبیدالله گفت: «بدم!» امام حسین فرمودند: «مادرت به عزایت بنشیند!» بعد چی فرمودند؟ «اجل تو نیست که بخواهی من را تحویل کسی بدهی. الان دوم محرم است. شما ۱۰ محرم برایت نوشته‌اند بمیری.» فقط انتخاب کرد با امام حسین باشد یا با عبیدالله! تنها کاری بود که... اجلش را امام حسین می‌دانست که او می‌میرد و می‌دانست که او با اختیار خودش هم این‌وری می‌میرد و می‌دانست که باید یک نهیب هم بزند که اختیارش به کار بیفتد. این‌ها را داشته باشید ها! به درد می‌خورد. شبهات برطرف می‌شود. زشت است. «مادرت به عذابت بنشینم نه؟ شما شهید کربلا نه.» بنشیند. «شما در عالم ازل مگر با هم دست ندادید؟ با هم رفیق من بودید؟» بله یا نه. حل مسئله دارد حل می‌شود ان‌شاءالله. منطقه امام حسین چیست؟ با اختیار خودش باید فعال بشود. گوش بده. اکثر این شبهات سیستم عقلی ما. آنجا شاید ۱۰ جلسه اولش یک آیه و روایت هم نخوانیم. همه را عقلی و منطقی، کل دین از...
گفتم: «بدون یک آیه و روایت گوش بده.» خلاصه اینجا امام حسین می‌پرسند که آقا اگر شمر از اول معلوم بود، امام حسین هم معلوم بوده پس ما اینجا دیگر اختیار فعال بشود بعد خودش می‌رود هی وای‌می‌ایستد، می‌گوید: «من بین جهنم و بهشت و جهنم گیرم مانده‌ام. چه‌کار کنم؟» اختیار آدم هست و آدم تصمیم گیرنده است. آنی که تو عالم ذر نبوده نه اینکه تو عالم ذر انتخاب کردی. تو عالم ذر کشف شده که اینجا چی انتخاب می‌کنیم. تو دنیا امام حسین انتخاب می‌کند. آخرش ایشان هم ساعت ۱۲ ظهر را دیده بود که نیمه چپ بدنش درد می‌گیرد. آینده‌اش را دیده بود. آینده‌ای که می‌دانستند با اختیار خودش رقم می‌زند. حالا این بحث آینده می‌شود بحث تقدیر و اجل و این‌ها. آن باز یک بحث عجیبی است که آن هم مراتب دارد. یک آینده حتمی داریم. یک آینده معلق داریم. کامپیوتر خوب می‌فهمند. این آینده سیستم چینش این مدل‌ها که اگر این پلن را فعال کنی یهو ۱۰ تا از توش پلن در می‌آید. آن یکی را فعال کنی ۱۰ تا پلن در می‌آید. این چینش این شکلی که خوراک کار بچه‌های کامپیوتر است، این دقیقاً همین شکلی است. خدای متعال نوشته. نوشته که آن قسمت ملائکه هم نفهمیدند. اگر آن مدلی رفت این چهارچوب رزق را بهش بدهید. این تاق... این باکس را باز کنیم کلاً برایش. این‌وری رفت کلاً این باکس را باز کنیم. همین ماجرا را داشت. دکتر بود ماجرای تصادف و ماشین که گفت: «پول خونه را اگر می‌دادی ماشین می‌خریدی ۶ ماه بعدش تصادف می‌کردی، قطع نخاع می‌شدی.» این را داد به آن بنده خدا. اگر اصرار می‌کرد پولش را بگیرد باز یک باکس دیگر باز می‌شد. اصرار نکرد پولش را بگیرد. ۱۳۵ هزار سال تو وادی حق‌الناس بود به خاطر یک چیز عجیب و غریبی. این تعبیرات رزق ما فرمود: «گاهی یک کلمه از دهان بنده در می‌آید. رزق، رزق دیگر. دارد می‌آید. زاویه می‌گیرد. نوشتم. می‌آید تا بالای سر فاقد صلاحیت بشود.» یکی یهو واجد صلاحیت می‌شود، می‌رود به آن می‌رسد. یک چیز عجیب و غریبی است این عالم این تونل‌ها. عسل فوق‌العاده است. یعنی ابدیت هم کفاف نمی‌دهد برای اینکه این همه ما بخواهیم چیز ببینیم. ماجراها در پیش داریم. ان‌شاءالله بعد از این دنیای نکبت که باید ترامپ و نتانیاهو را تحمل بکنیم، بعد از این‌ها که از این‌ها رد بشویم ان‌شاءالله او خبرهایی است آن طرف.
«تعبیر خواب دیشب من است: من سالم می‌مانم. حضرت عزراییل گفت که وقت ندارد. زائران امام رضا علیه‌السلام منتظرند، باید سریع بروند.»
«از جا بلند شدم. راننده پیکان گفت شما سالمید؟ گفتم بله. موتور را از جلوی پیکان بلند کردم و روشنش کردم. با اینکه خیلی درد داشتم به سمت مسجد حرکت کردم. راننده پیکان داد زد: آهای، مطمئنی سالمی؟ بعد با ماشین دنبال من آمد. او فکر می‌کرد هر لحظه ممکن است من زمین بخورم.»
«کاروان زائران مشهد حرکت کردند. درد آن تصادف و کوفتگی عضلات من تا دو هفته ادامه داشت. بعد از آن فهمیدم که تا در دنیا فرصت هست باید برای رضای خدا کار انجام دهم. هر نفسی که می‌آید پیامی از جانب خداست که هنوز راه برای تو بسته نیست.» خیلی مهم است. «هر نفسی که می‌آید پیامی از جانب خداست که هنوز راه برای تو بسته نیست. هنوز در را نبستند، هنوز پرونده را جمع نکردند، هنوز مهلت داری.» بعداً می‌فهمیم این نفس‌ها این مهلت است و این ثانیه. «و دیگر حرفی از مرگ نزنم. هر زمان صلاح باشه خودشان به سراغ ما خواهند آمد. اما همیشه دعا می‌کردم که مرگ ما با شهادت ....» «در آن ایام تلاش بسیاری کردم تا مانند برخی رفقایم وارد تشکیلات سپاه پاسداران بشوم. اعتقاد داشتم که لباس سبز سپاه همان لباس یاران آخرالزمانی امام غایب است.»
یک فایل صوتی از مرحوم آقای دشتی، مترجم نهج‌البلاغه، هست مال سال ۸۰، چند روز قبل از رحلت. همین روایت سپاه، آیه‌ای که روی سینه این‌ها نوشته شده، این‌ها را می‌خواند ایشان که می‌گوید از نشانه‌های ظهور است. «تلاش‌های من بعد از چند سال محقق شد و پس از گذراندن دوره‌های آموزشی در اوایل دهه ۷۰ وارد مجموعه سپاه پاسداران شدم. این را هم باید اضافه کنم که من از نظر دوستان و همکارانم یک شخصیت شوخ ولی پرکار دارم.» مزاج ایشان دموی است. از فرم بدن و فرم ریش و مو تشخیص می‌دهد. «یعنی سعی می‌کنم کاری که به من واگذار شده درست انجام بدهم اما همه رفقا می‌دانند که حسابی اهل شوخی و بگو بخند و سرکار گذاشتن هستم. دیگر ما این جهنم رفقا می‌گفتند که هیچ‌کس از همنشینی با من خسته نمی‌شوی. در مانورهای عملیاتی و در اردوهای آموزشی همیشه صدای خنده از چادر ما به گوش می‌رسید.» دیگر رفقا خودشان می‌دانند. مدرسه حاج آقای نظافت درس داریم با هم. همسرشان هم دانشکده مهندسی فردوسی بودند. یعنی دو سر خلاصه ارتباط. بعد می‌گفت که خانم من تعریف می‌کرد، می‌گفتش که: «ما پشت پرده بودیم. مهندسی ورود به فلانی، ورود فلانی، انجام فرمودیم که هر وقت می‌بینیم یک صدای قهقهه بلندی کل ساختمان را می‌لرزاند. نماز بخوان!» شوخی‌هایی که این بزرگوار می‌کند. پدری ازش در می‌آورند. خدا به دادمان برسد.
«مدتی بعد ازدواج کردم و مشغول فعالیت روزمره شدم. خلاصه اینکه روزگار ما مثل خیلی از مردم به روزمرگی دچار شد و طی می‌شد. روزها محل کار بودم و معمولاً شب‌ها با خانواده. برخی شب‌ها هم در مسجد یا هیئت محل حضور داشتیم. حدود ۱۸ سال از حضور من در میان اعضای سپاه گذشت. یک روز اعلام شد که برای یک مأموریت جنگی آماده شوم.» دیگر می‌رود برای مأموریت و ماجرای جنگی و این‌ها که ان‌شاءالله جلسه بعد خواهیم گفت.
یک اشاره سریع بکنم. دسته‌بندی ملائکه را از کتاب «ملائکه» آیت‌الله شجاعی رضوان‌الله، من خیلی سریع فقط مختصری از مباحث ایشان که اینجا خط کشیدم عرض بکنم. حرف زیاد است. این کتاب ۳۲ صفحه جا دارد. مباحثی مشتی روی این کتاب صورت بگیرد. یک نکته‌ای هم بگویم. یکی از نقاط ضعف این کتاب‌های اصول عقاید ما این است. می‌گویند آقا ایمان به خدا، ایمان به نبوت. بابا جان، آیه قرآن می‌گوید: «آمنه بالله ورسوله وملائکته». بحث ملائکه هیچ‌جا نیست. خدا عالم را لبریز از ملائکه کرده. توجه ملائکه اصلاً حال و روز آدم را می‌ریزد به هم. خیلی حس و حال آدم را عوض می‌کند. هیچ بخش از ملائکه بین مبحث ما اصلاً ضعف جدی است تو مباحث فرهنگی ما، مباحث علمی ما. ظرفیت موبایل سرم هست. یک کتاب خوب دیگر هم داریم. «ملائکه از منظر المیزان». گشتم پیدایش نکردم. نمی‌دانم، نفهمیدم ملائکه کتاب را بردند. حالا آن از تفسیر المیزان، همین رفقای ما چیچیان مجموعه این‌ها از کل المیزان مرتب کردند، فهرست‌بندی کردند مباحثی که علامه در مورد ملائکه داشتند و جمع کردند یک کتاب. کتاب خیلی قابل استفاده و کتاب خوبی است. ملائکه دارد، شیطان دارد، عرض کنم که خیلی موضوعات این شکلی کار کردند. موضوعات بکر و خوبی هم هستند.
«ملائکه موجوداتی غیرمادی و غیرجسمانی‌اند. ماده ندارند، منزه از ماده. جن ناری، ملائکه نوری‌اند.» یک نکته: «جن ماده دارد، ملائکه ماده ندارند. البته جنی‌ها و ملائکه با جن رابطه نزدیک دارند. یعنی کارگزاران ملائکه معمولاً جن‌های خوبند. بسیار از این کارها انجام می‌گیرد. مسائل خوب که کارگزار ملائکه‌اند.» «انّ الله عزّ و جلّ خلق الملائکه من نور.» خدا ملائکه از نور آفریده. «نور حقیقت مجرد از ماده است. والملک لا تشاهده حواسّکم.» امام عسکری فرمودند که: «ملائکه با حواس شما دیده نمی‌شوند، ملک را با حواس مادی ندید.» «انّ الملائکه لا یأکلن.» امام صادق فرمودند: «ولا یشربون ولا ینْکحون.» ملائکه نه می‌خورند، نه می‌نوشند، نه ازدواج می‌کنند. «انما یعیشون به نسیم العرش.» زنده بودن این‌ها با نسیم ع... باز عرش چیست؟ نسیم عرش چیست؟ «نگاه ما باید عوض بشود. بچه که بودم من ای ملائکه عرش ... نسیم تو، خدا دو تا دست دارد، ملاقات خدا.» این‌ها همش تمثیل است. همش از بیخ و بُن تمثیل. عرش چیست؟ یک جای خدا روی آن نشسته؟ نه. «عرش مقام اجمال قبل از تفصیل است.» پژمان قبل از تفصیلی می‌شود مقام عرش. «نسیم عرش را نباید با نسیم خوب یا بد دنیوی تشبیه کرد. نسیم حقیقتی که اگر ذره‌ای از آن به ما برسد آدمی اصلاح می‌شود.» می‌گویند: «به ما حیات ابدی می‌دهند.»
«ملائکه اگرچه موجودات نوری و غیرمادی اند. اگر خدا بخواهد در شرایط ویژه‌ای برای افراد مخصوصی که دیده بالا، بین و توسل پیدا می‌کند، این تمثل غیر از این است که فرشته‌ها خودشان این صورت تمثلی دارند. این صورتی نیست ها تو این صورت خود را به شما نشان می‌دهد. ملائکه صورت ندارند، چهره ندارند، ممکن است یک ملک به هزار نفر هزار چهره هم‌زمان نشان دهد در آن واحد.» این بچه‌ها آمده بودند از تهران رفقامون برای شبکه سه می‌خواستند برنامه بسازند. آمدند اینجا جلسه‌ای داشتیم همین هفته. تهیه‌کننده و کارگردان بوده. آمریکا نشان می‌دهد، آمریکا اهل این ماجرا نیست. «از سر انگشت متحول شدم!» گفت: «خیلی این صوت‌ها روی من اثر گذاشت.» «دادم یک دانه الله این بازوی راستم خالکوبی کردم!» تازه عکس رهبر انقلاب! تحول حاصل شده به لطف خدا! برنامه استعدادیابی. «بنشین، زنگوله بزن و عینش غلط بود و کنار.» عرض کردم که: «ببین اصلاً روی آنتن و این‌ها این مدلی جواب نمی‌دهد. اصلاً یک آنتن نیست در این تلویزیون. این جوری نیست. سینمایش نمی‌گیرد.» و ۱۰ تا استدلال آوردم. آخر رسیدم به فیلم سینمایی. بعد رسیدم به کلیپ‌های کوتاه در فضای مجازی. تو بحث ازدواج ۲، «پرورشش بدهیم شاید سینمایی بشود.» گفتم که: «فیلم سینمایی طراحی بکنیم. این جوری هم شروع بشود. یک هواپیما دارد می‌رود. البته خطای انسانی این‌ها نباید داشته باشد. هواپیمای چرخش باز نمی‌شود و با کله می‌خورد فرودگاه و زمین فرودگاه.»
گفتم که: «اون جلویی‌ها درجا بمیرند. خلبان و این‌ها که همیشه باید زودتر بمیرند. بعد مثلاً یک سوم اول، یک سوم میانی این‌ها می‌روند تو کما. یک سوم آخر زنده می‌مانند.» این طرح اولیه فیلم. کجا می‌روند؟ می‌چرخیم درگیر این مسائل باشند دیگر. شاید پیش بیاید. به‌هرحال این طرح خوبی بود. شما بنشینید رویش فکر کنید. اگر نظری دارید. من دوست دارم بروم این کارگردان‌ها را ببینم بگویم: «ببینید یوسف را ساختید ولی خداییش دیگر حضرت ...» خلاصه آقا این‌ها توسل پیدا می‌کنند. توسلاتی که مثلاً تو آن ۱۰۰ تایی که با هم نشان بدهیم که عزراییل یکی است. این صحنه قشنگی می‌شود دیگر. این‌ها را می‌گفتند آقا این خوب است برای هالیوود خوب است. ما نمی‌توانیم این را بسازیم. «یک لحظه عزراییل را نشان بدهیم که ۱۰۰ نفر ۱۰۰ چهره دارند می‌بینند.» خیلی صد تا توسل همزمان برای ۱۰۰ نفر تمثلات غیر از ذات و حقیقت آن هاست. مثل تمثل روح اعظم بر حسب مریم در شکل یک انسان راست قامت.
خب، یک اشاره سریع فقط به دسته‌بندی ملائکه داشته باشم. «ملائکه، واسطه‌های فیض اند.» در مورد این توضیح دادیم. «ملائکه و قوانین در واقع نسبت وثیقی با هم دارند. مراتب وجودی ملائکه متفاوت است. بال ملائکه چیست؟» می‌فهمند که معنای حقیقی جناح چیست؟ این را بگویم یا نگویم؟ می‌گویند که «ملائکه سه دقیقه تا قیامت.» ملائکه بال دارند و گاه دیده می‌شود که برخی این فهم ظاهری را به تصویر کشیده اند. «و معنای حقیقی جناح چیست؟ آیا وسیله‌ای برای صعود به بالا یا نزول به پایین و انتقال از مکان به مکان دیگر است؟» در واقع موجود صاحب جناح به کمک آن در جایی که می‌خواهد حضور پیدا می‌کند. بال ملائکه نیست که تق تق بال بزند مثلاً صدا دارد می‌آید از دور تق تق تق مثلاً می‌آید می‌نشیند بعد مثلاً یک بالش هم گرفته به در مثلاً ملکه که آمده بسته خیلی بپرد و حال ندارد! ملک ملک صورت مثالی است. در مورد جابجایی از یک جا به یک جا. «بال.» بال یعنی این بال زدید رفتید. الان من شما می‌خواهم بگویم بال بزنید برویم حرم امام حسین. این حرف من درست است یا غلط است؟ ذهن من پرواز کرد. هیشکی نیست. ترمینال هم پرواز با قلب و اینهاست دیگر. با ذهن. پایین، بالا، شرق، غرب. این مکان و مکان باشد. پرنده‌ها که پر دارند. می‌توانم به وسیله پر از نقطه به نقطه دیگر بروم. در حقیقت با پرشان در مکان‌های متفاوت حضور پیدا می‌کنند. این‌که گفته می‌شود ملائکه وسیله‌ای دارند که به کمکش می‌توانند در جاها و مراتب گوناگون حضور پیدا کنند. ابزار حمل و نقل صورت‌سازی کرده‌اند، گفته‌اند بال. بال می‌زند، پرواز می‌کند. صورت مثالیش بال است وگرنه ملکه بال ندارد. حالا در مورد حضرت عزراییل دارد که اگر حضرت جبرئیل اگر بال‌هایش را باز بکند همه عالم را پر می‌کند. روایت کتاب «معراج» آیت‌الله شهید بخوانیم. کتاب خیلی قشنگی است. «یعنی همه عالم تحت اشراف وجودی اوست و نسبت به هر بخشی از عالم می‌تواند اعمال تصرف کند. چون مظهر اسم...» هزارپا می‌خواهد راه بیفتد. کفش ۸۰۴۴۳ را دارم بندش را می‌بندم راه بیفتم. هزار تا پای دیگر!
می‌گوید که: «به بیان دقیق‌تر جناح ملائکه، ملائکه دیگری‌اند.» چقدر قشنگ است. روح ایشان شاد باشد. آیت‌الله ... «جناح ملائکه، ملائکه دیگری‌اند که در مراتب پایین‌تر تحت فرمان ملکه برتر و بالاترند. ملکه ملائکه که سطح پایین‌تر است کار را راه بیندازد.» این‌ها بازو اند. الان ما می‌گوییم حاج قاسم سلیمانی بازوی رهبر انقلاب. اباعبدالله فرمودند: «قمر بنی‌هاشم بازوی من بود.» بال جبرئیل هزار تا بال دارد یعنی این ملائکه سطح پایین‌تری که همه کارگزاران و فرشته بالاتر توسط فرشته پایین‌تر امر و مشیت حق را محقق می‌کنند. برای مثال میکائیل جناح‌هایی یعنی ملائکه در بالاترین آسمان‌ها در همه آسمان‌ها و حتی در زمین دارد. وقتی این فرشته از شهر می‌خواهد کاری در مراتب وجودی مختلف انجام دهد با فرشته‌هایی که جناح‌های آن را می‌سازند انجام می‌دهد. یعنی آن‌ها وسیله و فرمانبر میکائیل برای تحقق اوامرشان هستند. با جناح زمینیش تو زمین حاضر می‌شود. با جناح برزخیش تو برزخ حاضر می‌شود. با جناح تجردیش تو عالم تجرد. سه تا بال دارد، چهار تا. دو تا بال دارد همین است. دو تا عالم چهار تا عالم روشن شد. گفته می‌شود میکائیل با جناح زمینیش کاری را انجام می‌دهد یعنی با حضور و تجلی او در فرشته زمینیش آن امر را پیاده می‌کند. مادی نیست ولی آن موقعیتی که رویش کار می‌کند موقعیت مادی است. در واقع حضور جناح میکائیل، حضور خود اوست. خواه خودش کار کند یا جناحش.
یک توضیحات دیگر هم داده‌اند که خیلی قشنگ است. اگر دوست داشتید جلسه بعد باز بخوانم و اصناف ملائکه را هم بگوییم. اگر دوست نداشتید که ... و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00