متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم، الحمدلله رب‌العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد و آله الطیبین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم‌الدین.
خدا را شکر می‌کنیم که با بحث دیگری از جلسات «سه دقیقه در قیامت» در خدمت عزیزان هستیم. امروز که این بحث ضبط می‌شود، دهم خرداد است. گرامی می‌داریم یاد همه شهدای خرداد و این ده‌ها هزار شهید انقلاب و این صدها شهید اسلام در طول تاریخ. و روح بلند حضرت امام رضوان‌الله‌تعالی‌علیه، این مرد بزرگ و دست‌نیافتنی که افقی را به سمت ملکوت برای مردم گشود.
بحث ما در «سه دقیقه در قیامت» به مبحث شهادت رسیده بود. خب، اصلاً از جلسه اول صریحاً عرض کردیم این کتاب و شهادت و آن‌چه که سه دقیقه در قیامت را منحصر به‌فرد کرده، بحث شهادت است. طعم شهادت در کتاب محسوس و ملموس است و هوس شهادت در وجود ما. بحث شهادت بحث مفصل و مبسوطی است و جا دارد مفصل در مورد آن صحبت شود، خصوصاً به تناسب حالا فعلاً در حد این جلسه و این یک ساعت و نیم می‌خواهیم در مورد شهادت صحبت بکنیم. شاید لازم شود بیشتر صحبت کنیم؛ اگر لازم شد یک جلسه دیگر هم در شهادت صحبت می‌کنیم.
به مقام شهدا و جایگاه آن‌ها، یک سری نکاتی را که در شهدا هست عرض می‌کنم. اولین بخشی که در مورد شهدا می‌خواهم عرض بکنم، از حضرت استاد آیت‌الله جوادی است. خب، خیلی هم تناسب دارد با امروز. یعنی بنده به ذهنم آمد، می‌خواستیم دیروز ضبط بکنیم، چهاردهم خرداد، حالا آن هم روز رحلت امام بود و بی‌تناسب نبود. ولی به ذهنم آمد امروز شاید بهتر از روح این شهدای خرداد است که سال‌گردشان را گرامی می‌داریم. شهدای مظلومی که بسیاری از این‌ها در دریاچه و جاهای دیگر دفن شدند. در قبری که نشانی از عنوان شهید و این‌ها دفن نشده‌اند. بین این‌ها به‌سختی می‌شود یافت که کدام شهیدند. گلزار خاصی جدایی ندارند مثل گلزار شهدا و در قبرستان‌ها بی‌نامند. در واقع این‌ها اسم دارند روی قبر، ولی در واقع این‌ها هم شهید گمنامند و شهدای عزیز و مظلوم که غریبانه شهید شدند، عزیزان. خصوصاً که در ماه محرم و به عشق اباعبدالله بود، دوازدهم محرم سال چهل‌ودو، و با داغ حسینی بود که این شهیدان به میدان آمدند و به شهادت رسیدند.
از وجود نازنین اباعبدالله الحسین ارواحنا فدا می‌خواهیم که نهایت عنایت و کرمش را شامل این شهیدان عزیز بکند و از دریچه این شهیدان به ما هم نظری بکند و عنایت و تفضلی بفرماید. امروز را، این جلسه را اگر ثوابی داشته باشد، به امام رضوان‌الله‌علیه و همه شهدا، خصوصاً شهدای خرداد، ازشان می‌خواهیم که به این بحث توجه بکنند. عزیزانی که به این بحث، به این گوینده حقیر و ناقص و نادان توجهی بکنند که ان‌شاءالله این بحث مورد قبول خداوند متعال قرار گیرد.
کتاب آیت‌الله جوادی آملی، کتاب «معاد در قرآن» که می‌شود جلد چهارم تفسیر موضوعی، بخش هفتم کتاب عنوانش «شهید و شهادت» است. یک بحثی را مفصل و مبسوط کمتر به ذهنم نیست. من که در کتاب‌های مربوط به معاد یک فصل جداگانه در مورد شهدا کار شده باشد، در ذهنم الان نیست. شاید منحصر به‌فرد باشند آیت‌الله جوادی آملی در این جهت که شهادت و شهدا را جدا کردند در این کتابشان و حق هم همین است.
شهید یک بحثی است. دیدیم که شهید چه آبرویی داشت؟ حق‌الناسی که به عهده خداوند متعال بود چه شکلی جبران شد؟ در این کتاب‌ها و نه در «آن‌سوی مرگ» و بقیه تجربیات هیچ‌کدام این مدلی نبود که شهید اصلاً لازم نبود بیاید به دنیا، حقش را داشت. گفتند که آن‌قدر بردار که راضی شوی. هر چقدر راضی می‌شوی از گناهانت و صفحه اعمالت را پاک کن. این مقام خاص شهید، محبوبیت خاص شهید: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنْيَانٌ مَّرْصُوصٌ». خدا دوست می‌دارد، محبوب خدایند این‌هایی که در راه خدا مقاتله می‌کنند. جانشان را کف دست می‌گیرند و به میدان می‌آیند. خب، این فضای عرفان و عشق و عاشقی است دیگر. این آیه قرآن است.
در زمانه محبتم. حرف است. چطور می‌شود کسی در مورد عشق و عاشقی حرف بزند و حرف از شهادت نزند؟ عشق با خدا، جایی که حرف از عشق خدا می‌شود، این همه آدم در این جلسات می‌بینند که اکثر این‌ها دکان‌اند. می‌آیند در مورد عشق خدا، محبت خدا حرف می‌زنند. خب، آدم عاقل می‌شود در مورد عشق خدا حرف بزند؟ آدم دانا و عالم، کسی که قرآن می‌خواند و می‌فهمد، می‌شود در مورد عشق خدا حرف بزند و حرف از شهادت نزند؟ می‌شود کسی عاشق خدا باشد و عاشق شهادت نباشد؟ می‌شود کسی عاشق شهادت باشد و معشوق نباشد برای خدا؟ خدا عاشقش نشود؟ «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنْيَانٌ مَّرْصُوصٌ»؛ صفوف در هم آمیخته‌ای که مثل سرب محکمند. این‌ها را خدا دوست می‌دارد، محبوب خدایند. محبت خدا رو چه می‌فهمی؟ ما یعنی چه؟ خیلی عظیم. تازه محبت ما زمینه‌ای است برای اینکه محبوب خدا بشویم. وگرنه محبت ما به خدا که فایده و خاصیتی ندارد. همه عالم معلوم است که آن کمال مطلق جاذبه دارد و همه عالم به سمت او کشیده می‌شوند.
اگر کسی محبت خدا را نداشت، احمق است، مریض است، دیوانه است. طبیعی است همه باید محبت خدا را داشته باشند. آن‌که خدا محبت بهش داشته باشد، حرف است. یعنی خدا خودش را در او دیده. چون خدا فقط خودش را دوست دارد و هر جایی که خودش را می‌بیند، دوست دارد. اصلاً عالم آفریده چون خواسته یک آینه بگذارد جلو خودش. آینه گذاشته خود را ببیند. هر جایی که خودش را می‌بیند، دوست دارد. او دوست دارد خودش را ببیند. ماجرایش این است. خدا غرق در خودش است. خدا شیفته خودش است. خدا مست خودش است. چی بگوییم؟ چه تعبیری؟ چه تعبیری کشش دارد؟ ما از این حکایت. خدا عاشق خودش است. خدا واله در خودش است. «الله هم که هست» یعنی همین. خدا خودش غرق در شیدایی نسبت به خودش، غرق در شیفتگی نسبت به خودش. خدا عاشق خودش است. خدا عاشق خودش است. متکبر است، متکبر که کس دیگر دوست ندارد؟
خب، پس چطور «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ»، «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ»، «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ»؟ محبوب خدا که زیاد هم هستند در قرآن. خدا خودش را در این‌ها دیده که این‌ها را دوست دارد. این‌ها چیزی جدا نیستند که خدا بگوید: «عه، یه چیزی دارد که من ندارم، واسه همین دوستش دارم.» خدا کمال را دوست دارد. به هرجا کمال را ببیند، آن‌که صاحب کمال هست را هم دوست دارد. چون در این آینه عکس رخ او افتاده است. عکس رخ خود را دوست دارد. یک متکبر وقتی ببیند یک جایی، در یک سخنرانی، دارند از کتاب او حرف می‌زنند، درباره کتاب او حرف‌های او را تکرار می‌کنند، آن‌وقت شخصیت و سخنرانی علاقمند می‌شود به آن کتاب، علاقمند به آن سمینار، علاقمند به آن گوینده می‌شود. چون خود را در آنجا می‌بیند. علاقه‌اش به آن گوینده از باب علاقه به خود گوینده نیست، از باب علاقه‌اش به خودش است.
«المتکبر الجبار» یکی از اسماء الهی است. «المتکبر»، امام هی داد می‌زنیم «الله اکبر». کبریا خدا را؟ خدا متکبر است؟ متکبر خودش را شیفته خود. خدای متعال شیفته خودش است. هرجا کمالی ببیند خوشش می‌آید. خب، این‌ها که در راه خدا مقاتله می‌کنند، چه را از خدا دارند؟ غیرت را از خدا. خدا غیور است. «إِنَّ اللَّهَ غَیورٌ». خدا غیور است. این‌ها هم غیرت دارند. دارند در برابر عنصر خارجی از خودشان مقاومت نشان می‌دهند. عنصر خارجی را پس می‌زنند. غیر را راه نمی‌دهند. مجاهده یعنی این، پس زدن مزاحم، پس زدن عدو. این‌ها از غیرت نشأت می‌گیرد. خدای متعال غیور است. خودش را دوست دارد و کمالات خودش و هر آنچه غیر از کمالات خودش است که می‌شود نقص، پس می‌زند. بدش می‌آید. خدا از نقص بدش می‌آید. بغض دارد نسبت به نقص. دوست ندارد. «إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ».
حالا باز از عشق خدا می‌گویند بدون این‌که اطراف قضیه را روشن کنند: خدا کافرین را دوست ندارد. این آیه قرآن است و بالاتر: «إِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكَافِرِينَ». خدا نه تنها کافرین را با همان تعریفی که خودش در قرآن از کافرین دارد که بروید بخوانید، مثلاً کسی که با حضرت جبرئیل و میکائیل و عزرائیل، ملائکه خدا، سر ستیز دارد، دشمنی دارد، بدش می‌آید، بدگویی می‌کند نسبت به این امین‌الله. «عَدُوٌّ لِلْكَافِرِينَ». آخر همان آیه: «مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ»، کسی که دشمن جبرئیل باشد، من هم دشمن او هستم. این کافر است. خب، کم نداریم کسانی که بدگویی می‌کنند نسبت به جبرئیل، خصوصاً در فضای غرب و هالیوود که فیلم‌های متعدد در اهانت ملائکه و انبیا. کافر. خدا اول این‌ها را دوست ندارد، ثانیاً با این‌ها دشمن است. خب، خدا دشمن است. خدا دشمن کافرین است. وقتی می‌بیند کسی دشمن کافرین است، خودش را در آن می‌بیند. دارد این کمال خود را در او می‌بیند. خدا عاشق او می‌شود. همیشه حضرت امام دشمن کافرین بود. روح‌الله بود، آینه خدا بود، وجه‌الله بود. خدا عاشق روح‌الله بود. خدا روح‌الله خمینی را دوست داشت چون خدا در او تابیده بود و خدا را نشان می‌داد. دشمن کافرین بود. کافرین را دوست نداشت. فرمود: «تا شرک و کفر هست، مبارزه هست.» و تا مبارزه هست، ما هستیم. اهل مبارزه بود، اهل مجاهده بود، اهل مقاتله بود. جان در کف دست داشت برای خدا. خدا که خودش جانش را کف دستش نمی‌گذارد. این اینش که شبیه خدا نیست. خدا که جانبازی نمی‌کند، به میدان نمی‌آید. ایناش که شبیه خدا نیست. خدا غیرت دارد، آن جنبه کمالش. خدا غیرت دارد. خدا دشمن و مزاحم را پس می‌زند. خدا اجازه نمی‌دهد. خدا عزت دارد. این‌ها عزت است، نفوذ ناپذیر است. اجازه نمی‌دهد بیرونی نفوذ بکند. «أَذِلَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ» دوست دارد این‌هایی که در برابر کفار عزیزند، در برابر مؤمنین رام و تسلیم و کرنش‌گرند، در برابر کافرین ستیزه‌گر. این‌ها مبانی قرآنی است. آدم تعجب می‌کند به ظاهر ادعای اجتهادشان هم می‌شود. واضحات قرآنی است. «أَذِلَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ». عزیز در برابر کافرین. این‌ها هم خدا این‌ها را دوست دارد: «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ». این‌ها هم خدا را دوست دارند. این محبت در برابر کافر، عزیز است.
شهید کسی است که در مسیر مقابله و مقاتله با دشمن، جانش را در دست گرفته و جانش را از دست می‌دهد. به ظاهر. خب، این اصلاً نه آن آخرش که جانش را از دست می‌دهد، همان اولش که جانش را در دست گرفت، این محبوب خدا شد. خدا را دوست داشت، عزیز شد. وقتی هم محبوب خدا بشود، آن مقام شفاعت برای همین است. خدا هر کاری می‌کند برای این‌که او را راضی کند. راضیه مرضیه می‌شود. رضاست، شفاعت هم دارد. این می‌شود مقام شهید. یک بخشی از مقام شهید این است. پس این محبوبیت شهید برای خداوند متعال چون خدا در او تابیده. کمالات دیگری هم البته می‌توان گفت که چرا.
یکی دیگرش این است که شهید به مقام شهود می‌رسد، شهادت می‌رسد که حالا توضیح عرض می‌کنم. به شهادت می‌رسد، شاهد می‌شود. شهید شاهد می‌شود. شاهد بر اعمال می‌شود. شاهد بر احوال می‌شود. شاهد بر مسیر پیشبرد جریان حق می‌شود. اموات شاهد بر این نیستند. برای همین مرده‌ها را خدا زنده نمی‌داند. نه، زنده نیستند. حیات را همه دارند. مؤمنین، کافرین هم حیات دارند. الان ابوسفیان هم در برزخ زنده است. صدام هم در برزخ زنده است. ترامپ هم ان‌شاءالله به درک واصل شود و همین زودی‌ها او هم برود در برزخ، او هم زنده است. همه این‌ها زنده. پس چرا می‌گویی فقط به شهدا نگویید که این‌ها مردند، این‌ها زنده‌اند؟ همه زنده‌اند. ابوسفیان هم زنده است. چرا شما می‌گویی که به شهدا نگویید آن‌ها زنده‌اند ولی آن حیات حیاتی نیست که به این حیات مادی شما نظر داشته باشد و در این زندگی مادی شما اثر داشته باشد. شهدا در این زندگی مادی شما اثر دارند، کنش دارند. برای یک هدفی جانشان را دادند. رفتند و هدف را پیگیری می‌کنند، رصد می‌کنند، هدایت می‌کنند دل‌ها را، بدن‌ها را، جریان‌ها را برای این‌که به آن هدفی که این‌ها می‌خواستند.
یک شهیدی مثل شهید تهرانی‌مقدم رضوان‌الله‌علیه هدفش این بود که اسرائیل را از بین ببرد. خب، این تمام شد، رفت. می‌گوید: نگو مُرد. مُرد یعنی این. یک کسی هدفش این بود که فلان پاساژ در فلان بازار دست او باشد. زحمت‌هایش را هم کشید، مُرد. این مُرد. مُرد یعنی دیگر اینجا اثری ندارد. پاساژ مال او نیست. دیگر پاساژ به او نمی‌رسد. دیگر این‌که او می‌خواست محقق نمی‌شود. زنده است در عالم برزخ، ولی حیات او در عالم برزخ نقشی در این حیات شما اینجا ندارد. ولی یک کسی مثل تهرانی‌مقدم وقتی که به شهادت می‌رسد، می‌رود. هدفش این بود که اسرائیل را از بین ببرد. هدفش هم از این‌که اسرائیل را از بین ببریم، این بود که ریشه ظلم را بکَند، ریشه طاغوت و کفر را بکَند. به خاطر همان بود که مظهر «إِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكَافِرِينَ»شده بود. از اینجا نشأت گرفته بود. این‌که رفت، کار تمام نشد. «يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِم»، ادامه آیات. دائم هی رصد می‌کنند، چک می‌کنند. چی شد؟ ما رفتیم، بعدی‌ها چه‌کار کردند؟ به هدف چقدر نزدیک شدند؟ هی از خدا می‌پرسند: خدایا، این‌ها، بعدی‌های ما، به هدف ما چقدر نزدیک شدند؟
خدا هی به این‌ها بشارت می‌دهد که من دارم این‌ها را می‌آورم به سمت هدف تو. دارم نزدیکشان می‌کنم. هدفی که تو می‌خواستی دارد محقق می‌شود. اویی که رفت اسرائیل را می‌خواست از بین ببرد، اسرائیل از بین خواهد رفت. چون هدف این شهید بود. این شهید شاهد است، ناظر است. نظارت می‌کند تا هدف او چقدر دیگر مانده؟ کی می‌رسند؟ چطور دارند می‌روند؟ خوب دارند می‌روند؟ بد دارند می‌روند؟ و کمک می‌کند. خدای متعال این اجازه را داده در حد مقام آن شهید، تصرف تکوینی بکند. دل‌ها را هدایت می‌کند، بیدار می‌کند. نفوذ در دل‌ها دارد. شهدا زنده‌اند. دارند کار می‌کنند. همین الان یکی را می‌آورند، یکی را می‌برند. فلان کتاب را به فلانی معرفی می‌کنند. به فلانی می‌گویند فلان کتاب را بنویس. همین نشر شهید ابراهیم هادی رضوان‌الله‌علیه که همین کتاب خوب را نوشته و همین‌جور کتاب‌های بعدی که دارند می‌نویسند و کتاب بازگشت، آثار دیگری در دست کار. در همین موضوع، اصل این کار، روح شهید ابراهیم هادی رضوان‌الله‌علیه قُدس‌سره‌النفس‌الزکیه، این شهید بالا سر این کار بود، نظارت کرد، شاهد بود. خودش این مجموعه را راه انداخت، خودش هم تا حالا پیش برده. همه کارها را خودش کرده. یک شهید است، شاهد. او می‌خواست کار فرهنگی کند و می‌خواست دل‌ها را سمت خدا بیاورد. یک مقدارش را زورش را در این دنیا زد. جوان‌ها را به خدا پیوند بدهد. هدفش هم مقدس بود. جان مبارکش را در این مسیر گذاشت. تمام شد، رفت. نفوذ داشته باشد، تأثیر تأثیر نفوذ روی جوان‌ها هزار برابر شد.
شهید حاج قاسم سلیمانی، رضوان‌الله‌علیه، دست و پای آمریکا را قفل بکند. اون‌ها نتوانند دست از پا خطا بکنند. نتوانند هیچ ظلمی را به بشریت وارد بکنند. اون‌ها مستقیم آمدند زدند. امروز صبح بنده با یکی از رفقا تلفنی صحبت می‌کردیم اینترنتی. رفقای خوبمان در واشنگتن آمریکا. الان عزیزان این پیام، این صحبت‌های بنده را با دو سه هفته تأخیر گوش کنند. شاید تا آن موقع وضعیت جور دیگری شده باشد. الان وضعیت آمریکا خیلی وضعیت به‌هم‌ریخته است. این رفقای ما تعجب کرده بودند و می‌گفتند که این شهید حاج قاسم سلیمانی دارد چه‌کار می‌کند در آمریکا؟ از وقتی که حاج قاسم را زدند، ما داریم می‌بینیم اوضاع آمریکا دارد نابود می‌شود. عین همین تعبیری که رفقای ما می‌کردند. هم او ذوب می‌شود، دارد نفس می‌زند، نفس‌های آخرش. شهید؟ شما فکر کردی حاج قاسم را زدی، تمام شد رفت؟ شهید زنده است. دارد کار می‌کند در یک وسعت بی‌نهایت. حالا دارد کار می‌کند با یک دست پرزوری که به ابدیت بند است، دارد کار می‌کند. تا اینجا با یک توان محدودی داشت پیش می‌رفت. این تا حالا محدود بود. نگو تمام شد! این الان به نامحدود پیوست. اونی که دنبال دنیا بود، تمام شد. او دنبال یک محدودی بود. محدودش تمام شد. هر چی زور داشت زد. پاساژ و بازار و خوشگلی و زن و ماشین و باغ و استخر و... تمام شد، رفت. این هم می‌رسد دست یکی دیگر، حساب کتابش را پس بدهد. آن‌ها مردند. مرده یعنی آن و هر کی که این شکلی است.
مرگ شهادت است. هر کی در یک هدف مقدسی در حرکت می‌کند، این‌ها حتی اگر در بستر هم بمیرد، شهید است. یک معلم هم باشد در مسیر تعلیم می‌خواهد افرادی را هدایت بکند، تصادف هم بکند، این هم شهید است. شهید یعنی چه؟ یعنی اثرگذار است. این دانش‌آموزانش را نظارت دارد، احوال‌پرسی می‌کند. شاهد بر احوال این‌هاست، شاهد بر اعمال این‌هاست. مدیریت دارد، کنترل دارد، مراقبت دارد. می‌آورد، می‌برد. دفع می‌کند، رفع می‌کند، جذب می‌کند. کارهای مختلفی که این‌ها قدرت‌هایی است که شهید دارد. شاهد و مظهر اسم شهید الهی است. خدای متعال هم شهید است. خدا شهید یعنی چه؟ یعنی کشته است؟ نه، یعنی شاهد است. یعنی همه‌چیز با نظارت و شهود اوست. همه‌چیز در تیررس اشراف و احاطه کامل اوست. هیچی از مد نظر او دور نمی‌ماند. «هیچی لایغزب عنه مثقال» هیچ یک ثقل ذره‌ای ندید گرفته نمی‌شود. از دستش درنمی‌رود. در احاطه مطلق اوست. شهید هم نسبت به این عالم این شکلی است. احاطه مطلق دارد. البته به مرتبه شهید، به آن گستره وجودی شهید. شهید داریم تا شهید. سیدالشهداست یا شهید امیرالمؤمنین. یک شهید حمزه سیدالشهداست. بعضی شهدا بالاتر، بعضی شهدا پایین‌تر. درجات شهدا فرق می‌کند. همه شهدا در یک سطح نیستند. ولی همه‌شان شاهدند. در حد خودشان. در حد خودشان این نظارت را دارند و قدرت دارند اثر بگذارند. تأثیرگذارند در این.
ما یک شهید داریم در اصطلاح فقهی. یک شهید هم البته در قرآن واژه شهید را نداریم در مورد کسی که در راه خدا کشته شود. واژه شهید در قرآن به‌کار نرفته است. در روایت به‌کار رفته است. در قرآن واژه مقتول فی سبیل‌الله آمده است. آن یک بحث دیگر است، در راه خدا کشته. آن در قرآن کشته در راه خدا. شهید را در اصطلاح فقهی و روایی‌مان، کسی است که در یک جنگی بوده، در یک میدان جنگی بوده. آن جنگ هم شرعی بوده، از طرف خدا اذن داشته، اجازه داشته. چند وجه دارد که به آن شهید گفته می‌شود. یکی از آن وجه‌ها این است که فرشته‌ها برایش حاضر می‌شوند، می‌آیند. شاهدند برای او. شهید اینجا به‌معنای مشهود می‌شود. چون یک شهید «فَعل» است؛ حالا نمی‌خواهم بحث‌های طلبگی بکنم، «فَعل» هم معنای فاعل می‌دهد، معنای مفعول می‌دهد. مثل «قتیل». «قتیل» معنای «مقتول» می‌دهد. «نصیر» معنای «ناصر» می‌دهد. یک طرف «نصیر» ندارد، یعنی ناصر. «قتیل کربلا»ست، یعنی مقتول کربلاست. «فَعل» یک وقت‌هایی معنای فاعل می‌دهد، یک وقت‌هایی معنای مفعول می‌دهد. شهید را هم به معنای شاهد می‌توانیم بگیریم، هم معنای مشهود می‌توانیم بگیریم.
مشهود اگر باشد، یعنی در معرض شهود ملائکه است. جلو چشم ملائکه است. جلو چشم خداست. کارهایی که دارد انجام می‌دهد. این یک معنای شهید است. درست هم هست. یک معنای بالاترش این است که خودِ او شاهد است. شاهد بر احوال دوستان و رفقا و هم‌مسلکان و هم‌پیمانان و همرزمان. شاهد بر احوال این‌هاست. این‌ها کجا دارند می‌روند؟ چه‌کار دارند می‌کنند؟ آن هدفی که ما برایش گام برداشتیم، این جمعیت دارند بهش نزدیک می‌شوند؟ دور می‌شوند؟ چه خطراتی سر راهشان است؟ دفع می‌کند، رفع می‌کند. روح شهدا این‌جوری شاهد است. یک بخشش این است که فرشته‌ها حاضر می‌شوند. یک وجه خدا و فرشته‌ها او را برای بهشت شاهدند، شهادت می‌دهند که این اهل بهشت است. از کسانی است که روز قیامت بر امت‌های گذشته شاهد است یا رو شاهد، چون کشته می‌شود، شهید می‌شود. یا پیش خدا چون حاضر است و ملکوت و ملک خدا را مشاهده می‌کند. حالا چیزهای دیگر هم می‌شود گفت. خود خدا را مشاهده می‌کند، نظر می‌کند به «وجه‌الله». جمله از امام خمینی و عین تعبیر روایت هم «ینظر به وجه‌الله». چون نظر می‌کند، نگاه به «وجه‌الله» از جنس شهود است، شهود حق‌تعالی است. از این جهت هم می‌شود بهش گفت شهید.
خب، ما یک شهید حقیقی داریم. مسلمان عاقل و بالغی که در یک جنگ شرعی، یعنی ما اذن داشتیم که برویم آنجا بجنگیم، این به ظلم آنجا کشته شده. شهید حکمی داریم. خب، آن شهید حقیقی را احکامش فرق می‌کند. مثلاً این را با لباس خودش دفنش می‌کنند. اگر شهید معرکه باشد، غسل نمی‌خواهد و احکامی از این قبیل. بدون غسل و بدون این‌که کفن بکنند با همان لباس رزمش دفنش می‌کنند که روز قیامت با همین لباس بیاید شهادت بدهد. این شهید حقیقی. ولی شهید حکمی دیگر حکمش این‌جوری نیست. مثلاً خانمی که از اول بارداری تا آخر شیردهی، هر وقت که در این دوران از دنیا برود، این شهید به‌حساب می‌آید. شهید حقیقی نیست، شهید حکمی است. این دیگر غسل و کفن دارد و احکام شهادت را به آن نحو ندارد. ولی مرتبه‌اش مرتبه است. چرا؟ چون در حالی بوده که محبوب خدا بوده. در حال جهاد خودش، این هم جهاد است. از جنس جهاد، جهاد زن، اداره خانواده. چون رکن خانواده، خانواده بر محور زن شکل می‌گیرد. چون این محور خانواده، اداره این خانواده، پس زدن موانع، آسیب‌ها از خانواده، این مجاهدت این دارد این تیرها را دور می‌کند، باهاش مقابله می‌کند. این شیاطین را دارد از فضای خانه دور می‌کند، دارد با شیاطین می‌جنگد. در ارتباطش با همسرش، در ارتباطش با فرزندش. آن آداب و قواعد و قوانین و پروتکل‌ها را دارد رعایت می‌کند. زنی که این شکلی است، این تمام حیاتش می‌شود مجاهدت، مماتش هم می‌شود جهاد. مرد البته خب جنسش متفاوت است.
البته ما یک سری جهادها مشترک است دیگر. زنانه و مردانه ندارد. جهاد فرهنگی، جهاد سیاسی، جهاد تبیینی، جهاد اقتصادی. آنجا دیگر حیثیت جنسیت خیلی تویش مطرح نیست. ولی در جهاد نظامی چرا، جنسیت مطرح است. خدا جهاد نظامی را از زن‌ها برداشته است. حدودی دارد، احکامی دارد. در مباحث فقهی فقها، علما بحث جهاد نظامی زن متفاوت است. البته پشت میدان می‌تواند کمک بکند و پرستار باشد و کمک برساند و این‌ها بحثش جداست. ولی این جهاد فرهنگی، جهاد اجتماعی، این‌ها همه از زن برمی‌آید و کسی که در حین مجاهده از دنیا می‌رود و خصوصاً در بالاتر از همه جهادها که این‌ها همه جهاد اصغر است، جهاد اکبر که از همه این‌ها بالاتر است، مبارزه با این اعدی‌الأعدى. این بزرگ‌ترین دشمن، بزرگ‌ترین مزاحم مسیر بندگی خدای متعال که خدا ازش بدش می‌آید، از هوای نفس بدش می‌آید، نه آن نفسی که تعلق به ملکوت و عوالم بالا دارد. این نفس خدا بدش می‌آید. از اینی که بدش می‌آید، تو هم بدت بیاید. تو هم باهاش مقابله کنی. این می‌شود جهاد در این مسیر. آن وقت دیگر در روایت دارد که این روزی هفتاد بار شهید می‌شود. در حدیث معراج آن شهید معرکه یک بار در عمر شهید می‌شود. این روزی هفتاد بار روی خودش پا می‌گذارد، نگاه حرام را رد می‌کند، لقمه حرام را رد می‌کند، کلام حرام را رد می‌کند، شنیدن حرام را رد می‌کند. نفس دوست دارد همه این‌ها را. مخصوصاً اینجا این موسیقی حرام را بشنود. نفس دوست دارد آن فیلم حرام را ببیند. مبارزه می‌کند با خودش. آن شهید یک تیر از شیاطین می‌خورد و به شهادت می‌رسد. این روزی هفتاد بار از شیاطین دارد آسیب می‌بیند و درد می‌کشد. مقامش خیلی بالاتر است. رضا دارد که عفیف را از شهید پایین‌تر ندانید. در روایت عفیف کسی است که قدرت بر گناه دارد، ولی عفت به خرج می‌دهد. دامن خودش را آلوده به گناه نمی‌کند. دامنش را جمع می‌کند در مشتش آلوده نشود. این هم جهاد است. این مراقبت، این کنترل مبارزه و این درگیر شدن، این‌ها همه جهاد است. این‌ها می‌شود مجاهده و این هم شهید است. این اگر در بستر هم بمیرد، تا وقتی که این حس و حال را دارد، شهید به‌حساب می‌آید. پس ممکن است کسی در بستر از دنیا برود، در عین حال از برخی از افرادی که در میدان معرکه با گلوله و شمشیر و این‌ها از دنیا رفتند، مقامش بالاتر است به خاطر مجاهدت قوی‌تر. ماست علی‌آقای قاضی را شاید بشود گفت بسیاری از شهدای طول تاریخ ما بالاتر. مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت، خود حضرت امام رضوان‌الله‌علیه. پس امام در بستر از دنیا رفت، ولی او سرمنشأ جهاد، سرمنشأ مجاهده. او در عالی‌ترین درجات جهاد.
جلسه قبلی هم عرض کردم که علما از شهدا بالاترند، چون جهاد این‌ها جهاد فرهنگی می‌کنند، شهدا جهاد نظامی می‌کنند. مگر این‌که شهیدی باشد که عالم باشد، متفکر باشد. شهید مطهری، شهید دستغیب. شهدای عزیز و عظیم‌الشأن جمع کرده‌اند بین مقام عالم و مقام شهید که خیلی دیگر آن دیگر هوس بر؛ خلاصه این‌ها جایگاهشان این شکلی است پیش خدا.
آیه قرآن هم که در سوره مبارکه آل‌عمران، آیه صدوشصت‌ونهم تا صدوهفتادویکم این است: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»؛ یک وقت در محاسباتتان نیاید که این‌ها که در راه خدا کشته شدند، این‌ها مردند. این‌ها زنده‌اند پیش رب‌شان. رب‌شان، پیش رب‌شان، دارند رزق می‌گیرند. رزق داده می‌شوند. «فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ»؛ به آن چیزهایی که خدا از فضل خودش به این‌ها می‌دهد. معلوم می‌شود که خدا با فضلش برخورد می‌کند. این هم که فرصت نیست. در مورد این‌ها بیشتر چندین جلسه بحث تفسیر و بحث این آیه، یعنی چی؟ این بحث این‌ها شادند. یکی از خصوصیات شهید، شاد بودن است. شادی حقیقی. خب، چرا انسان شاد می‌شود؟ این هم باز یک بحث دیگر است. مهم، فقط داریم ارجاع می‌دهیم. می‌خواهم یک گوشه‌ای بزنیم برای ذهن عزیزان و شاید یک وقتی فرصت شد در مورد گفتگو کنیم. اصلاً شادی چه حالی است؟ انسان وقتی که یک چیزی را می‌خواهد و بهش می‌رسد، این می‌شود حالت. یک چیزی را می‌خواهد، بهش نمی‌رسد، می‌شود غم. خیلی‌ها زنده در عالم برزخ، ولی شاد نیستند، چون به آن‌که می‌خواستند نرسیدند. شهدا به آن‌که می‌خواستند رسیدند، آن هم وصال حق‌تعالی بود، قرب حق‌تعالی بود، مشاهده حق‌تعالی، مشاهده اهل بیت بود. اولیا و وسائط فیض. به این رسیدند، شادند. شهید هیچ غمی ندارد. هر چیزی هم که بخواهد او را غمناک و غمگین بکند، از او دور است. مثل همین ماجرای سه دقیقه در قیامت که شهید غمناک نشد. حق‌الناس داشت ولی غمگین نشد. می‌شود کسی حق‌الناس داشته باشد ولی غمگین شود؟ می‌شود کسی حق‌الناس نداشته باشد و غمگین باشد؟ این هم داریم. این هم نکته. می‌شود کسی حق‌الناس نداشته باشد و غمگین باشد به خاطر تعلقات. بدهی به کسی نداشته، ولی همین خانه‌ای که داشته با همه دل و قلب و وجودش بهش تعلق داشته، پیوند خورده. این حالا حالاها طول می‌کشد از این خانه بکند، برود. بحث دالان برزخ، فشار قبر، جلسه قبل توضیح دادم. طول می‌کشد حالا حالا از این جدا بشود، دربیاید. این غم در فشار، در شهدا، این شکلی است. شهدا هم شاد و هم شادی‌شان به خاطر این است که «بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ»، به خاطر چیزی است که خدا از فضل خودش به این‌ها می‌دهد. پس خدا با عدلش برخورد نکرده با شهدا. دیگران را خدای متعال با عدل برخورد می‌کند. آن‌وقت عمده این شکلی است عدل خدا را می‌بینند. ولی یک تعدادی هستند از مؤمنین، از خوبان، این‌ها فضل خدا. عدل خیلی کار سختی است. با عدل خدا کمتر کسی نجات پیدا می‌کند. ولی با فضل خدا همه. فضل خدا خیلی. فضل خداست که شادی‌آور است. «فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُوا». در قرآن هم دارد که به فضل خدا فرح داشته باشند. فضل خداست که شادی است. این وقتی می‌رسد، آنی که دنبالش بودی حاصل می‌شود.
«وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِم»؛ این‌ها هی استبشار می‌کنند، طلب بشارت می‌کنند به کسانی که هنوز بهشان ملحق نشده‌اند. یعنی از خدا طلب بشارت می‌کنند در مورد این‌هایی که بهشان ملحق نشده‌اند. این‌هایی که دنبال اینان. خب، کسی که ملحق نشده یعنی چی؟ ماشین تو پارکینگ باشد، شما راه افتادی داری می‌روی شمال. قرار است باجناقَت برود. باجناقت هنوز تو پارکینگ است. شما نزدیک شمال هستی، نزدیک چالوسی. هنوز نرسیدی. می‌گوید: «هنوز راه نیفتادم، هنوز نرسیدم.» این را کسی می‌گوید که راه افتاده. ماشینی که در پارکینگ است، هنوز راه نیفتاده. بلکه راه افتاد، از تهران خارج شد، آمد تو جاده چالوس. کجایی؟ می‌گوید: «هنوز نرسیدم به چالوس، هنوز نرسیدم.» این مال کسی است که در راه است. «هنوز ملحق نشدم.» شهدا در مورد کیا سؤال می‌کنند؟ در مورد کسانی که هنوز بهشان ملحق نشده‌اند، در حرکتند. نه کسانی که اصلاً در حرکت نیستند. شهدا در مورد آن‌ها کاری ندارند. شهدا از کسانی می‌پرسند که در حرکتند. در حرکت به کدام سمت؟ به سمتی که هدفمان بود. ما می‌خواستیم اسرائیل را از بین ببریم، آمریکا را زمین‌گیر کنیم. ظلم را از بین ببریم. داعش را از بین ببریم. با مفسد اقتصادی بجنگیم. با اختلاس‌گر مبارزه کنیم. عدالت اجتماعی و عدالت اقتصادی را برقرار کنیم. استعدادها را شکوفا کنیم. فکر و فرهنگ جامعه را ارتقا بدهیم. این‌ها اهداف شهید است. او هی سؤال می‌کند. شهید مطهری هی سؤال می‌کند: «خدایا، در حوزه‌ها چه‌خبر است؟ در حوزه‌های علمیه کیا دارند راه من را ادامه می‌دهند؟» شهید دستغیب سؤال می‌کند: «خدایا، در بین ائمه جمعه کیا دارند راه من را ادامه می‌دهند؟» تهرانی‌مقدم سؤال می‌کند: «خدایا، چقدر دیگر مانده تا اسرائیل از بین برود؟» شهید می‌داند، هی می‌خواهد که یعنی حالش هی حال توجه به هدفش است و حال تفضل خداست. هی خدا به او بشارت می‌دهد، هی آرامش می‌دهد، هی شادش می‌کند، هی خبرهای خوشحال‌کننده به او می‌دهد برای این‌که این مسیر ادامه دارد. البته ما تاریخ را وقتی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم مسیر فراز و نشیب زیاد دارد. امام حسین علیه‌السلام به شهادت رسیدند. چهارده قرن الان گذشته. تقریباً بیست سال دیگر می‌شود هزاروچهارصد. چهارده قرن گذشته و الان وضعیت هنوز این است. یزیدی‌ها هستند و سفیانی‌ها. بله، ولی خب شما این طول حرکت تاریخ را ببینید، می‌بینید الان کجا. آن وقتی که بدن مطهر اباعبدالله کسی نبود که دفن بکند و این بدن نازنین سه روز روی زمین با آن دفن شد. آن وقت کجا و این‌که الان این حرم و این اربعین، این زیارت، این نام مبارک، این مجالس اباعبدالله، این جلسات، این تربت او که در همه مساجد است. این را نگاه کنید. این‌ها آثار شهید است. این‌ها هی آرام آرام، تدریجاً در این عالم رخ خود را نشان می‌دهد.
پس شهدا هی از خدا طلب بشارت می‌کنند در مورد کسانی که هنوز بهشان ملحق نشده‌اند: «مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»؛ این‌ها پشتشان هستند. خدای متعال به این‌ها چی می‌گوید؟ می‌گوید: «خوف نداشته باشید، حزن هم نداشته باشید، نترسید. این جماعت که دنبال شما بودند، می‌رسند به هدف. ناراحت هم نباشید. کارهایی چیزهایی می‌بینی در این مسیر، عقب‌گردی می‌بینی، زمین خوردن می‌بینی. چیزی از دست نمی‌رود. اگر همه این‌ها هم قتل عام شوند، این مسیر ادامه دارد. این ادامه دارد. یک جایی را از دست می‌دهند، زمین را از دست می‌دهند. یک عدم فتحی می‌شود، یک شکست ظاهری می‌شود. بابت این‌ها غصه». شهید هیچ غصه‌ای ندارد.
حالا این‌ها توضیحات بسیار مفصلی دارد که خب اگر شهید غصه ندارد، چرا مثلاً امیرالمؤمنین علیه‌السلام در ماجرای شهادت اباعبدالله، مثلاً وقتی در عالم مکاشفه ایشان را دیدند حضرت گریان؟ پیغمبر اکرم گریان؟ چطور می‌شود که این‌ها در عالم برزخ‌اند، ناراحتی ندارند؟ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها شهیدند. هر شب جمعه مثل امشب که شب جمعه است می‌روند کربلا و ناله می‌کنند، زاری می‌کنند، گریه می‌کنند. اگر حزن ندارند، این چه‌شکلی می‌شود؟ در روایت ما فراوان است از این گریه و حزن حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها، امام موسی علیه‌السلام که بخشش در برزخ است، بخش عمده‌اش در عالم قیامت است. ماتم‌سرا می‌کند حضرت قیامتش را در مرثیه اباعبدالله. آنجا حزن نیست. آنجا ظهور غربت و مظلومیت اولیا فرق می‌کند. این‌ها یک وقت غربت و مظلومیت را نشان می‌دهند ولی بدون حزن. بدون حزن. ما البته اینجا حزن داریم بابت از دست دادن اباعبدالله در کره خاکی و عالم مادی. ما عالم ما این غم و غصه که پیدا می‌کنیم، عبادت است. ولی وقتی رفتیم در عالم برزخ، مظلومیت حق را می‌بینیم. مظلومیت اولیا خدا را می‌بینیم. آن مظلومیت برایمان جلوه دارد. از خدا هم می‌خواهیم که انتقام بگیریم از ظالمین. آن کینه را نسبت به ظالمین داریم. آن غمی که اینجا سنگینی می‌کند در دل ما، آنجا نیست. آن غم از دست دادن نیست، چون چیزی از دست دادنی ما نداریم در عالم برزخ. بعد اینجا از دست دادیم. ما اینجا از دست دادیم. امام حسین عالم ناسوت را از دست دادیم. اگر ده‌هزار میلیارد سال در سرمان بزنیم، گریه کنیم، ناله کنیم، جا دارد. چون ما واقعاً از دست دادیم. زمین تاریک شده از این خورشید تابنده. رحلت امام هم همین بود. ما این امام را از دست دادیم در این کره خاکی. ما حاج قاسم سلیمانی را از دست دادیم. ما در ماجرای حاج قاسم هم شاد بودیم، هم ناراحت. ما حاج قاسم را هم از دست دادیم، هم به‌دست آوردیم. ما سردار سلیمانی، فرمانده سپاه قدسمان را، آن مرد رزمنده دلاور بی‌نظیر را از دست دادیم. شهید سلیمانی را به‌دست آوردیم که حالا می‌خواهد تاریخ را کلاً کن فیکون کند. از یک منظر دیگر، از یک زاویه دیگر، از عالم ابدیت. ما هم ناراحت بودیم، هم خوشحال. قشنگ چشممان اشک بود، اشک ناله بود. یک ششم اشک شوق بود از این حماسه. ما خوشحال بودیم. میلیون‌ها نفر این‌جور دارند ابراز علاقه می‌کنند به یک سردار رشید اسلام، یک مرد خالص، یک مرد مؤمن. خوشحال بودیم این عظمت را وقتی می‌دیدیم. منتشر، پیکر میلیونی حاج قاسم وقتی شهرهای مختلف. خوشحال شدیم از عمق دل و در عین حال ناراحت بودیم که این را از دست دادیم. حاج قاسم ولی تشییع میلیونی به‌دست میلیون‌ها جوان به‌دست آوردیم که این‌ها زنده شدند با یاد حاج قاسم. در دانشگاه می‌دیدم به وضوح چه تحولی، چه رستاخیزی به‌پا کرد حاج قاسم و در اقوام و دوستان و آشنایان و چه تحولات عجیب و چه زمینه‌هایی را مساعد کرد. چه شخمی زد. دل‌ها را به‌دست آوردیم. در عالم برزخ ناله ندارد. شهید غصه ندارد. حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها گریه‌اش آنجا اثر حزن مثل این عالم دنیا نیست. گریه از دست دادن نیست. گریه‌ای است که می‌خواهد نظر رحمت خدا را جلب بکند. گریه‌ای است که می‌خواهد صفت انتقام الهی را جلب بکند. گریه‌ای است که می‌خواهد ریشه ظالمین را بکَند. این‌جور اشک و گریه را ما در عالم برزخ ممکن است داشته باشیم ولی حزن نیست. در عالم قیامت که داریم قشنگ در روایت دارد که آنجا گریه می‌کنند حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و تعابیر دیگری هم در مورد عالم قیامت دارد که اثر دیدن اباعبدالله، حزنی که پا می‌شود، گریه‌ای که اثر مثل عالم دنیا. جهنمی‌ها گریه می‌کنند، بهشتی‌ها چه‌بسا گریه می‌کنند. اشک شوق می‌ریزند ولی هیچی حزن نیست. شهدا هیچ حزنی ندارند در عالم مطلقا. این را اگر روی آن کار بکنیم و بفهمیم، خیلی مسائل. حزن بابت حق‌الناس ندارند. حزن بابت از دست دادن ندارند. عزیزی را وقتی از دست می‌دهند، ناراحت نمی‌شوند. دلسوزی دارند. از خودشان حس نشان می‌دهند، کنجکاوی نشان می‌دهند، واکنش نشان می‌دهند، عاطفه نشان می‌دهند ولی حزن نیست. از جنس حزن نیست.
پیغمبر اکرم در روز عاشورا، آن حالت اشک‌آلودی که ازشان دیده می‌شد در عالم ملکوت، آن به‌معنای حزن پیغمبر در عالم ملکوت نبود. جلوه این بود که حضرت بابت این‌که اولاً آن حس پدرانه پیغمبر نسبت به امتش بود که همدردی پیغمبر با این امت بود که این امت محروم شد از اباعبدالله. این‌ها را داشته باشیم. خیلی مهم است و خیلی خیلی مرز باریکی. یک کم اگر خطش گم بشود، کلاً عوض می‌شود. از این جهت ناراحت. امام حسین علیه‌السلام موقع شهادت فرمودند که الان جدم رسول‌الله آمده، آغوش گشوده. حضرت علی‌اکبر گفتند که جدم رسول‌الله آمده با جامی از شراب بهشتی. خب، چطور بوده که ام‌سلمه می‌دیده پیامبر اکرم را، همان عصر عاشورا که پیغمبر چشم‌هایشان کاسه بود از اشکی که ریختند برای اباعبدالله؟ امام حسین موقع شهادت فرمودند که آغوش گشوده و چقدر خوشحالند از این‌که من دارم به جمعشان می‌پیوندم. امیرالمؤمنین فرمودند که پیامبر آغوش گشودند، خوشحالند از این‌که من دارم به پیغمبر می‌پیوندم. بابت حضور امیرالمؤمنین در عالم برزخ خوشحال. ملحق شده. امیرالمؤمنین، نور او برزخ را روشن. حضور او در عالم برزخ بابت این‌که عالم ماده دارد خالی از او می‌شود. بشریت دارد آسیب می‌بیند و پدر امت است، دلسوز بشریت. ما که از اینجا نگاه می‌کنیم پیغمبر را، آن همدردی پیغمبر با خودمان را احساس. همدردی پیغمبر آن ابراز عاطفه فرق می‌کند با حزن واقعی. عود واقعاً در قلبش هیچ احساس از دست دادنی ندارد. حزن به این معنا نیست. دقت بکنید. مسئله شهید هیچ حزنی. «يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ» دیگر چی می‌خواهم؟ استبشار می‌کنند، طلب بشارت می‌کنند به نعمتی از جانب خدا و فضل. خب، این را دیگر نکره گذاشته است به یک نعمتی، به یک فضلی. شاید از این باب که این می‌خواهد اهمیت را برساند و این نکره تعظیم. یک فضل بسیار. یک فضل عظیم. یک وضعی بود، یعنی گفتنی نیست. یک چیز نکره ناشناختنی است. یک فضل، یک نعمت. خب، نعمت در عالی‌ترین درجه‌اش ولایت است. شهدا استبشار، طلب بشارت می‌کنند در مورد نعمت خدا که اصلش می‌شود شهدا. چون شهید راه ولایت در مصرف ولایت به شهادت رسیدند. هدفشان تثبیت ولایت بود. شما می‌بینید در وصیت‌نامه شهدای ما، پر استعمال‌ترین واژه‌ای که در وصیت‌نامه شهدای دفاع مقدس است، واژه ولایت فقیه است. یعنی اصل آن چیزی که این شهدا دنبالش بودند، ولایت، تحکیم ولایت، تثبیت ولایت، تقویت ولایت. این چون ولایت در اوج نعمت‌های الهی است. «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي». اتمام نعمت می‌شود ولایت که روز غدیر بود. شهدا طلب بشارت می‌کنند و می‌خواهند حال و روز ولایت را خبر بشارت بدهند که ولایت دارد با خون شما آبیاری می‌شود، تقویت می‌شود و «وَ أَنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ». کدام اجر؟ مؤمنین ضایع نمی‌کند. آنی که می‌خواستید من محقق. رخ می‌دهد.
آیه‌ای از قرآن در مورد شهادت. مرحوم علامه طباطبایی ذیل این آیات نکاتی را دارند. در جلد چهارم تفسیر شریف المیزان بنده خیلی سریع برخی از این نکات را عرض می‌فرمایم که اولاً آیا در سند پاداش مؤمنان این پاداش نزد پروردگار سبحان رزق آن‌ها به‌شمار می‌رود؟ ثانیاً این رزق، نعمت و فضل خداوندی است. رابعاً تعیین‌کننده نعمت به فضل که خوف و ترسی بر این‌ها نیست. یعنی عدم خوف و عدم ترس علامت بهره‌وری آن‌ها از فضل و نعمت است. از کجا معلوم که این‌ها دارند نعمت می‌برند و فضل می‌برند؟ از این‌که خوف ندارند و حزن ندارند. بعد می‌فهمیم که هر چقدر ما در «لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» تدبر کنیم، گستره معنایش آشکارتر شده و در عین حال از لطافت و روانی ویژه برخوردار است. همان که عرض کردم. شما ببینید هیچ خوفی در شهید نیست. هیچ حزنی نیست. دیگران ترس دارند. آقا، من حق‌الناس دارم. الان فلانی بیاید می‌خواهد حسابش را به من صاف کند. آن پیرمرد یادتان هست؟ خوف داشت. زمین مخفیش، آخر داد. این ترس داشت. الان که رفته می‌ترسد که آن فلانی که بیاید بخواهد این را صاف کند. آن تهمتش را با ما صاف کند. می‌خواهد چی بگیرد از من؟ چی به چی می‌خواهد طاق بزند؟ نکند آن وقفیه را بردارد، ببرد؟ نکند فلان را بگیرد؟ نکند پایین بروم؟ این‌ها همش خوف است. شهید این را ندارد. از این جهت که شهید حساب کتاب ندارد. شهید چون خوف ندارد، حساب کتاب ندارد. و چون حساب کتاب ندارد، خوف ندارد. شهید چون خوف ندارد، حساب کتاب ندارد. چرا خوف ندارد؟ قشنگ مشخص است من جایگاه ابدیم چیست؟ وقتی جایگاه ابدی مشخص است، دیگر حساب کتاب نمی‌خواهد. حساب کتاب می‌کنند که جایگاه نهایی طرف معلوم شود. و وقتی هم حساب کتاب ندارد، باز خوف ندارد. از چی بترسد؟ وقتی من حساب کتابی ندارم، از چی می‌خواهم بترسم؟ وقتی امتحانی از من نمی‌گیرد، از چی می‌ترسم؟ چرا شهید حساب کتاب ندارد؟ برای این‌که دیگران باید بیایند در عالم برزخ از آن نهاد باطنشان، از آن نهان باطنشان، از آن اعماق سرشتشان بیرون کشیده شود تعلقاتشان. شهید این‌ها را دارد. داد می‌زند شهید. خودش جزو شعائر الهی است. می‌گوید: «تو می‌خواهی از من بپرسی «مَن رَبُّکَ»؟ من دیشب نماز شبی که خواندم و وداع کردم با رفقا، من این‌که آخرین نمازی که خواندم، من وقتی به خط زدم، استغاثه‌ای که کردم آنجا، نشنیدی داشتم «إلهي وَ رَبّي مَن لی غیرُکَ»؟ کجا ندیدی؟ در دعای کمیلم ندیدی؟ در خط مقدم ندیدی؟ در عملیات تخریب ندیدی؟ در اطلاعات عملیات اطلاعات ندیدی؟ اینجا همش داشتم داد می‌زدم «إلهي وَ رَبّي مَن لی غیرُکَ» و آنجا گفتم جانم را کف دست گرفتم، آوردم تقدیمش کردم. اعلام کرد. می‌خواهی بپرسی «ما کِتَابُکَ»؟ ندیدی قرآن در جیبم بود وقتی به شهادت رسیدم؟ ندیدی داشتم قرآن می‌خواندم؟ زدم به خط. قرآن بر لبم بود و «جَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا» می‌خواندم. آیه‌الکرسی می‌خواندم. چی می‌خواندم؟ واقعه می‌خواندم، یس می‌خواندم. می‌خواهی بپرسی «مَن إِمَامُکَ»؟ من به دستور کی آمدم در میدان؟ «مَن نَبِیُّکَ»؟ کی به من گفت؟ من دنبال کی راه افتادم آمدم در میدان جنگ؟ به دستور کی آمدم؟ تازه نه پیغمبر و امام. من به دستور ولی فقیه آمدم. گفتند بروید پاوه را آزاد کنید. بروید مهران را آزاد کنید. بروید خرمشهر را آزاد کنید. من کار و زندگی و درس و مدرسه همه را تعطیل کردم، راه افتادم. امامت کیست؟ من به نایب امام این‌جور اطاعت کردم. امامت که؟ سؤالی نمی‌ماند. شهید قبل از شهادتش همه سؤال‌ها را پاسخ داده است. ظهور داده است. شهادتش پاسخ به همه سؤال‌ها. جلوه داده است همه را. لذا شهید حساب کتاب ندارد. مگر بحث حق‌الناسش. مثلاً شاید در یک انتخاباتی رأی داده که شاید آسیبی برای مردم داشته. البته از سؤال شاید به این نحو نشود. بالاخره آثاری در جامعه داشته. اگر حجتی داشته که خب حق‌الناس به‌حساب نمی‌آید. حجت داشته یعنی احساسش بر این نبوده که این ظلم است. احساسش بر این نبوده که اگر فلانی را رأی بدهم، تبعات منفی برای مردم دارد. بر اساس شهوت و هوای نفس و فریب و جهل رأی نداده. از کارشناس مشورت گرفته، بررسی کرده، تحقیق کرده، تفحص کرده است. کار طبیعی که آدم باید. آدم دخترش را بدون تحقیق به یک خواستگار نمی‌دهد. ظلم می‌کند به دخترش. بعد رأیش را بدون تحقیق به کاندیدا بدهد. اثرگذار است در زندگی. دختر من و داماد من این اثرگذار. زندگی هشتاد میلیون آدم معلوم. دختر شوهر دادن مهم‌تر. مثلاً رأی ندادن هم بدتر است که من بگویم دخترمان کلاً مثلاً شوهر نمی‌دهد. خیلی بدتر است. باید هم شوهرش بدهی، هم در شوهر دادن تحقیق کنی. هم رأی بدهی، هم در رأی دادن تحقیق کنی. یکی از جانب شیطان هم مبتلا.
خلاصه، شهید ممکن است رأی اشتباهی داده باشد. شهید ممکن است حرف خطایی زده باشد. ممکن است حق‌الناس به گردنش آمده باشد. خوف و حزن ندارد. حق‌الناس سر جایش. صاف می‌کند، راضی می‌کنند. آنی که خوف این را ندارد که طرف چقدر بگیرد. هرچی بگیرد. شما نترس. خدا از فضلش. یک بخشی از فضلی که خدا به شهید می‌دهد همین است که «يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ». از فضل می‌گیرد. آن‌قدر بهش می‌دهند. این‌ها فضل است دیگر. عدل نیست. ببین الان اینجا شهید با این‌که از او حق داشت، عادلانه برخورد نکرد، با فضل برخورد کرد. گفتند: «هر چقدر می‌خواهی بردار. راضی شو». رفیق عزیزم، برادر جانباز. گفتم: «دو سال، سه سال اعمالت را هر چقدر می‌خواهی پاک کن. راضی شو.» این چیست؟ این مصداق فضل خداست. فضل خدا برای کیست؟ برای شهید. خدا عادلانه برخورد نکرد. در مورد آن پیرمرد مسجدی، عادلانه برخورد کرد. آنجا عدل. ولی در مورد این شهید با فضل برخورد کرد. این است که آدم و هوای شهادت. علما از شهدا بالاترند. خدا کند جفت این‌ها نصیب ما بشود. بعضی از این‌ها را علما داشته باشند. چون باز هر کی بالاتر است، لزوماً آنی که پایین‌تر است را دارد؟ بچه‌های ابتدایی را ما بهشان میان‌وعده شیر می‌دهیم. مثلاً چه می‌دانم کیک می‌دهیم، ناهار می‌دهیم. درست است که رتبه دبیرستانی و دبستانی‌ها بالاتر است، ولی ابتدایی‌ها می‌دهیم. باید به دبیرستان‌ها هم این‌ها را بدهیم. به این معنا نیست شاد باشی، شاید هم نباشد. نمی‌دانم. از این آن برداشت نمی‌شود که اگر شهدا این را دارند، علما هم لزوماً باید داشته باشند. ولی به‌هرحال مقام علما از مقام شهدا بالاتر است. علمایی که عاملند، اهل راه‌اند، اهل عملند. شهید تربیت می‌کنند، اهل جهادند. مثل امام خمینی‌ها. این علما را ما می‌گوییم. هر کسی که یک عمامه مثل این طلبه بیچاره. خلاصه، پس نکته این است که شهید هیچ خوفی ندارد و با فضلش برخورد. آن‌قدر می‌دهند. آن‌قدر زیادی بهش می‌دهند. به دریای فضل خدا. و این هم به این برمی‌گردد که شهید فوق داراییش را داده در مسیر خدا. یعنی آن نقطه نهایی را داده. نهایت کاری که می‌شد کرد برای این‌که ابراز وفاداری کند به خدا، وفای خودش را ابراز بکند، عشقش را ابراز بکند. نهایت کار را کرد. خدای متعال هم نهایت کار را در برابر… بله، اگر من فقط در حد خمس و وجوهات و واجباتم این‌ها را دادم، عادلانه برخورد کردم. در حدی که به عهده‌ام بود، در حدی که باید می‌دادم. کدام؟ در همین حد با من برخورد می‌کند، عادلانه برخورد. اگر من عاشقانه برخورد کردم، این صدقه دیگر واجب نبود، این هم دادم. این نماز شب دیگر واجب نبود، این هم خواندم. من نماز صبح واجب بود، خواندم. خب، خدا آنجا با عدلش برخورد. ولی نماز شب دیگر لازم نبود. به توفیق خود او اهلی شدم. از خود او خواستم که مرا موفق کند و خواندم. این با فضلش برخورد. به آن اوج. تو اوج توانست را گذاشتی برای ابراز بندگی. در مورد نماز شب‌خوان‌ها دارد، درباره قرآن که «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ». هیچ‌کس نمی‌داند خدا برای این‌ها چی از نور چشمی. خدا اوج کار را می‌خواهد. اوج پاداش را می‌خواهد. اوج کار و هنر و به‌کار گرفتن. کدام اوج اجر؟ به این‌ها شهید چون اوج است. یعنی بیش از آن‌چه که در توان داشت و همه آن‌چه که داشت، گذاشت. خدا همه آن‌چه فضل خدا. عادلانه برخورد نمی‌کند با شهید. اگر عادلانه باشد، باید بگوید: «برو از اعمال شهید هر چقدر می‌خواهی بردار تا صاف. پایین از مقام شهدا برود قاطی اموات بشود.» نه. شهید خوف و حزن ندارد. شهید هیچ‌وقت حزن این را ندارد که از شهدای دیگر جدا بشود. خوف این را ندارد که از شهدای دیگر جدا بشود. نمی‌ترسد جداش کنند. جداش نمی‌کنند که ناراحت بشود. ناراحتی حزن ندارد بخواهد بیاید قاطی بقیه. رتبه‌اش پایین نمی‌آید. شهید بالا می‌رود، ولی پایین نمی‌آید. آن‌وقت ممکن است در حساب‌رسی‌ها جوری بشود که وضعیت او بدتر بشود. نفر بعدی که آمد حسابش را می‌خواهد صاف بکند، وضع من بدتر. این خوف دارد. شهید این را ندارد.
حالا اینجا دیگر خدا شهادت را نصیب کی می‌کند و چه‌کار باید کرد؟ به‌هرحال دعا دارد دیگر. آن تو همین‌جا هم داشتیم: «هر نگاه حرام شش ماه عقب شهادت». این فضل خدا. کسی می‌خواهد خیلی باید مراقبت بکند. خیلی خیلی دویدن، خیلی التماس. هیچ‌کدام از این شهدای ما مفتی به این شهادت. این‌ها که شهید نوک شهید با بالاست که رسیدیم از احمد، از قاسم، از مهدی حکیم، از مطهری دستغیب و... و شهدای صدر. بخوانید این کتابی که علامه امینی نوشت، شهدای. کتاب‌های دیگر که نوشته. این همه شهید ما در طول تاریخ دادیم. از بین علما شهید اول، شهید ثانی، شهید ثالث و رابع و خامس. این شهدای بزرگوار ما زحمت کشیدند. خدا شهادت. شهادت مفتی به کسی. شهادت در اجل کسی دخالت ندارد. این‌جوری نیست که اگر من شهید شدم، یعنی زودتر می‌میرم. نه. اجل هر ثابت. کیفیت مرگ تفاوت. عرض کردم برخی‌ها مردند ولی از شهادت بالاتر. آن‌ها. اگر من با مجاهدت زندگی کردم، اجر مجاهدین در توان داشتم گذاشتم دیگر. حالا آخرش یا با گلوله می‌میرم یا با سرم می‌روم یا با چه می‌دانم تنگی نفس می‌روم یا با کرونا می‌روم. آخر، آن رفتن خیلی مهم نیست. آن مجاهدت است. اگر باشد، محصولش می‌شود شهادت. شهید آن‌ور. منو به شهید. یک وقت‌هایی هم به‌ظاهر گلوله خورده، ولی مجاهدتی نبوده. مجاهدتی به‌ظاهر شهید است. می‌گویند: «آن‌ور که می‌رود قاطی اموات.» معیار و مجاهدت و تلاش پیاپی و مداوم. کتاب دیدیم دیگر خواندیم. «اول فلانی را جزء شهدا پذیرفتم. فلان جزء شهدا.» خب، پس این نکته خیلی مهم است که شهید هیچ ترسی ندارد. حزن نیست. از هر زاویه‌ای می‌خواهید وارد شوید، تحلیل بکنید. هر مسئله. این قاعده کلی، این کبری اصطلاحاً. شهید خوف و حزن ندارد.
وضعیت برزخی شهدا. شهید مثلاً اگر فلانی را از دست داد. مثلاً در دنیا بچه‌اش از دنیا رفت. مثلاً شهید آمد ناراحت است. نه. شهید ناراحتی کتاب‌های شهید مثلاً گرفتن، سوزاندن، کتاب‌هایش دیگر چاپ نمی‌شود. هیچی. این‌ها نیست. شهید ناراحتی ندارد. هیچ از دست رفتنی ندارد. خدا برای او انواع مختلف جبران می‌کند. به چند برابر، به اضعاف مضاعف. نکته بعدی این است که عرض کردیم نعمتم هر وقت در قرآن به‌صورت مطلق می‌آید ولایت الهیه است که این گفتیم شهدا. اینی که پیش خدا دارند، آن «مَا عِندَ اللَّهِ» است. آن «مَا عِندَ اللَّهِ» چیست که «عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»؟ آن نعمت. آن‌چه نزد خداست، نعمتی است جاودان که به هیچ‌گونه درد آمیخته نیست. در معرض فنا و نابودی نیز نیست و نفی ترس و اندوه عین اثبات نعمت، فضل و بخشش در یک جایگاهی است که هیچ از دست رفتنی ندارد. این خودش یک مرتبه از ولایت است و این همان «عِندَ رَبِّهِمْ» است. همان «عِندَ رَبِّهِمْ» که «مَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ». به عالم بقا، به بقای مطلق می‌روند. شهدا می‌روند به بقای مطلق. هیچی از آن‌ها کم نمی‌شود. هیچی از آن‌ها از دست نمی‌رود. هیچ نوسانی ندارد. شهید در یک هم‌چین رتبه‌ای است. کم شدن، از دست رفتن، از محو شدن، تبدیل شدن، هیچی نیست. تبدیل شدنی که بخواهند بهتر بگیرند، پایین‌تر بهش. هیچی نیست. عین بقا. این می‌شود «عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ». این رزق «عِندَ رَبِّهِمْ» و نعمت گفتیم که به‌صورت مطلق یعنی ولایت. این خود ولایت. آن ریشه. آن می‌شود مجرای فیض. چون ولایت مجرای فیض است. کانال فیض. واسطه فیض است. از آنجا فیض جاری. از رتبه شهداست که می‌ریزد پایین. به ماها چیزی می‌رسد. شهدا حالا امنیتش را می‌بینیم. رفاهش را می‌بینیم. مدرسه‌ای که بچه من می‌رود محصول امنیت است. می‌بینیم درسی که من می‌گویم، درسی که می‌خوانم. مطالعه‌ای که می‌کنم. تاکسی که سوار می‌شوم. خیابانی که دو شب می‌روم. با دوچرخه چه می‌دانم. می‌روم خرید می‌کنم، می‌آیم. این‌ها همه جلوه‌های امنیت است. از امنیت که دارد می‌ریزد در زندگی من، در تعلیم و تربیت من، در فروشگاه رفتن و خرید کردن من که می‌توانم خرید کنم که غذا بخورم. سیری من محصول این است که از فروشگاه چیزی خریدم. از فروشگاه چیزی خریدم چون امنیت بود. امنیت را کی آورد؟ آن مجاهد آورد که دشمن را پس زد. این مجرای فیض بود. ببینید از کانال امنیت همه‌چیز وابسته به امنیت. امنیت را کیا می‌آورند؟ مجاهدین می‌آورند. مجاهد امنیت همه‌چیز از کانال شهدا. همین جا کانال شهدا همه‌چیز را داریم. هم در عالم برزخ از بالای یکی پایین چیزی.
یک روایتی مرحوم طبرسی که عرض کردم طبرسی نباید اسم ایشان را بگوییم. صاحب «مجمع البیان». «مجمع البیان» دو جلد. دو جلد با هم چاپ شده و هر دو جلدش عددش از اول تا آخر هزار و خورده‌ای صفحه شده است. دو جلد. در «مجمع البیان»، جلد یک و دو با هم، صفحه هشتصدو هشتادوچهار، این روایت را نقل می‌کند ایشان و می‌فرماید که احادیثی که در مورد پاداش شهداست از شماره بیرون است. یکی از بهترین حدیثی که امام رضا علیه‌السلام که جان ما به فدای ایشان. که در محضر ایشان هستیم. از سیدالشهدا و آن حضرت از پدر بزرگوار خودشان امیرالمؤمنین نقل می‌کند. زمانی که امیرالمؤمنین در حال خطبه مردم را به جهاد تشویق و ترغیب می‌کرد، یک جوانی پاشد گفت: «ای امیرالمؤمنین، فضیلت جنگجوها، مجاهدان راه خدا چیه؟» حضرت فرمود: «من پشت سر رسول خدا روی شتر سوار بودم از غزوه ذات السلاسل برمی‌گشتیم.» جنگی بود «ذات السلاسل». همین پرسش را از پیغمبر کردم که فضیلت مجاهدین در راه خدا چیه؟ حالا این سؤال کردن امیرالمؤمنین از پیغمبر. وجه شیعه. بنده در یکی از این جلسات شهیدشناسی توضیح دادم. در جلسه بیست و نهم یا سی‌ام می‌شود که بحث‌های مهمی آنجا مطرح شد. آن را توضیح دادم که یعنی چی. امیرالمؤمنین وقتی از پیغمبر یک. از پیامبر سؤال می‌کند که این فضیلت مجاهدین چیه؟ پیغمبر فرمودند که وقتی که این‌هایی که عزم بر جنگ دارند، تصمیم می‌گیرند که در میدان شرکت بکنند و بیایند. خدا «آزادی از آتش» را برای این‌ها می‌نویسد. آتش چیست؟ آتش تعلقات. آتش جلوه تعلقات مادی است که می‌سوزاند. چون آتش کارش سوختن است. می‌سوزد و چیزی عایدت نمی‌شود. آتش وقتی به چیزی می‌افتد فقط استعداد و زمینه و ظرفیت را از بین می‌برد. به چیزی بیفتد. یک وقت از آتش استفاده. خیلی. این‌ها آتش ملکوت. آتش چیست؟ آتش را اگر با حجاب ازش استفاده کنی، یک ظرفی داشته باشی، مدیریت کنی آتش را و دقت کنی اندازه‌ها را کم و زیاد نشود. تو از این آب نهایت استفاده را می‌توانی بکنی. «مَتاعاً لِلْمُقْوِينَ» قرآن واقعه. آتش یک ابزار برای زندگی، برای کار، برای تقویت. ما با این آتش غذا درست می‌کنیم. آب گرم می‌کنیم. شیر گرم می‌کنیم. استحمام می‌کنیم. آب را روی آتش نمی‌ریزیم چون اگر آب را روی آتش بریزیم، آتش خاموش می‌شود. آتش را در آب بیندازیم، کارایی ندارد. باید یک ظرف و حجاب داشته باشد. آب را روی ظرف بگذاریم. اگر خیلی زیاد بکنیم، همه آب تبخیر می‌شود، می‌رود. خشک. این گوشت و این غذا می‌سوزد، جغاله می‌شود. باید مدیریتش از افراط و تفریط. مدیریت کنیم، کنترل بکنیم. دقت و مراقبت داشته باشیم از شرایط استفاده. این زندگی مادی ما آتش. باطنش ملکوتش آتش است. یعنی می‌سوزاند. هدر رفتنیم دیگر. زندگی دنیا این است. همه‌چیز دارد می‌سوزد. الان الان بنده که دارم صحبت می‌کنم، ساعت نوزده و چهل دقیقه. نوزده و سی‌ونه دقیقه سوخت، تمام. الان این دارد می‌آید. عقربه روی دوازده ثانیه‌شمار. الان نوزده و چهل دقیقه هم سوخت. تمام آتش. هی دارد می‌سوزد. ساعت از دیشب که شروع کرد ساعت دوازده همین‌جور سوخت، سوخت، سوخت، سوخت. این تصور می‌سوزد. یک آتش. این عمر سی و چند ساله، چهل و چند ساله، پنجاه و پنج ساله، چند ساله. این‌ها همه هی سوخت، سوخت ثانیه به ثانیه. به این‌ها اگر تعلق داشته باشی، به آتش تعلق. سوختن. از دست رفتن. از این‌ها می‌توانی استفاده کنی. از این آتش با مدیریت می‌توانی ازدواج کنی، زندگی تشکیل بدهی. پولی که داری مدیریتش کن. نیازهایت را برطرف کن. دست جلو کسی دراز نباشد. نیاز بقیه را برطرف کن. این می‌شود مدیریت آتش. آن وقت از این آتش. این پول. تعلق بهش آتش بود. «هذا ما کنتم». خود این پول شد آتش چون تعلق مادی بود. ماده بود. از عالم ماده بود. همه عالم ماده باطنش، ملکوتش آتش است. حالا این ملکوتی که آتش است، اگر ازش استفاده بهینه کنی ازش کالا در می‌آوری. ازش ابدیت درست می‌کنی. ازش سرمایه در می‌آوری. خورشت درست. آب برای استحمام درست می‌کنی. شیر داغ درست می‌کنی. چقدر ما کار با آتش می‌کنیم. بخاری. حرارت می‌گیریم. مدیریتش می‌کنیم. آتش اگر همین‌جور روشن کنیم، لوله بخاری نداشته باشد، این‌ها خفه‌مان می‌کند یا می‌سوزاند اینجا را یا خفه‌مان می‌کند. ضرر فقط. بعد مدیریتش کنیم. آتش مدیریت، کنترل می‌خواهد. مواظبت می‌خواهد. افراط و تفریطش را باید بررسی کنیم. این پول را افراط و تفریطش را باید بررسی کنیم. مدیریتش کنیم. کنترلش کنیم. مراقبه داشته باشی ازش استفاده بهینه می‌کنی.
حالا مجاهده در راه خدا. اولی که می‌رود میدان جنگ از آتش رها می‌شود. چرا؟ تعلقات. کأن آتشی دیگر به وجود او نیست. دیگر از دست رفتنی نیست. به خاطر همین که از دست رفتنی نیست، خوف و حزن شهید از آتش کنده شد. وقتی آمد در میدان. کیا خوف و حزن دارند؟ آن‌هایی که هنوز کامل خاموش نکرده‌اند. یک آتش‌هایی زیر خاکستر دارند. یک حق‌الناسیه، یک وابستگی‌هایی، تعلقات، یک مشکلاتی است. این یک بادی بهش می‌خورد، دوباره شعله‌ور می‌شود. در عالم برزخ خیلیا این. این در دالان برزخ که گفتی این مدلی است. یک بادی می‌خورد، یک شعله‌ای می‌کشد. یک بخش می‌سوزاند. آن پیرمرد این شکلی بود. یک بادی، یک زمین مخفی سوخت. برای خودش سوخت. برای یکی دیگر تبدیل شد. شما از آتش استفاده کرده بود. این جانباز از آتش استفاده کرد. آن غیبت آتش بود. آن تهمت آتش بود. آن آتش افتاد، زد، سوزاند سرمایه او را. برای این چی؟ برای این دیگر آتش، برای این ابزار بهره‌وری بود. این از غیبت او استفاده کرد، ارتقاء پیدا کرد. از تهمت او استفاده. بدگویی می‌کنند، همه برای ما فرصت رشد است. کلامشان سوختن آتش کباب بپزیم. ما می‌توانیم طلا آب کنیم با زرگری کنیم با این آتش. شهید هم که آمد از این تعلقات کنده شد، معلوم شد که این پولش را هم به خاطر خدا می‌خواهد. سلامتش را به خاطر خدا می‌خواست. به خاطر خدا می‌خواست. از همه این‌ها استفاده بهینه کرد. اگر این‌جور نبود، در آتش. اگر وقتی بهش می‌گفتند بیا تو میدان، می‌گفت: «من زن دارم، بچه دارم، کسب و کار دارم، درس دارم. فلان.» همه‌اش تعلقات بود. همه‌اش در آتش سوختن بود. زن و بچه را برای چی می‌خواستی؟ برای این‌که با این‌ها بروی بالا. تو پول را برای چی می‌خواستی؟ تو مدرک را برای چی می‌خواستی؟ برای این‌که با این‌ها به ابدیت بپیوندی. برای این‌که با این‌ها ابدیت تولید کنی. خب، خیلی خب. الان میدان جنگ و جهاد است. الان عرصه ملاقات خداست. از این پولت بگیر، بپر، بینداز در دامن خدا. برو بالا. برو ملاقات خدا. نمی‌رود. این معنیش که تو آتش است.
اولی که مجاهد می‌رود در میدان جنگ. اولی که وارد می‌شود از آتش رها می‌شود. نقطه اول. وقتی سلاح می‌گیرد، تجهیز می‌شود. خدا به وجود این. به فرشته‌ها سلاح را که دست می‌گیرد افتخار می‌کند. چرا؟ روایتی است که یک کمی روی آن تأمل بکنیم. خدا روزی بکند، روایت را بفهمم. خیلی لذت. اولی که آمد در میدان از آتش در آمد. شمشیرش را برداشت که راه بیفتد. خدا بهش افتخار می‌کند پیش ملائکه. حالا از خانه می‌خواهد در بیاید. وقتی با اهل و عیالش وداع می‌کند، در و دیوار خانه برایش گریه می‌کند. دیوار خانه تعلق دارد به این شخص. گریه می‌کنند یعنی طلب رحمت. گریه گریه حزن لزوماً نیست. طلب رحمت. قبلاً توضیح دادیم. گریه طلب. یعنی حالا تو این‌قدر غرق در رحمت خدا شدی. تو باید واسطه فیض بشوی برای ما. به ما رحمت برسد. این در و دیوار و این کاه و گل و این‌ها. این گریه برای این است. یعنی از او درخواست می‌کنم که واسطه فیض بشود. از او درخواست رحمت را جاری کند. این شخص هم از گناه خارج می‌شود، پاک می‌شود. بر هر کدام از این‌ها خدا چهل تا فرشته می‌گذارد. مجاهدین که از هر سمتی حفظ. چهل عددی کثرت است و دور تا دور او را برای محافظت می‌گیرد. در اسم «حفیظ» خدای متعال وارد می‌شود. ملائکه اسم «حفیظ» می‌آیند دور تا دور می‌گیرند. هیچ عملی انجام نمی‌دهد این رزمنده و این مبارز. الان این بچه برای بچه‌های مدافع حرم مصداق بارز این. برای بچه‌های مرزدارمان و جاهای مختلفی که هر رشادت نشان می‌دهد برای خدای متعال. هیچ عملی انجام نمی‌دهد جز این‌که چند برابر پاداش برایش در نظر می‌گیرد. در برابر هر روزی که این‌ها هستند، ثواب عبادت هزار مردی که هزار سال خدا را عبادت کردند می‌نویسند. این روایت هم ببینید. یعنی چی؟ الان در پزشکی و این‌ها یک واحدی داریم به اسم کالری. البته این را قبلاً یک اشاره بهش کردم. یک واحدی داریم به اسم کالری. مثلاً می‌گویند آقا یک حبه قند ان عدد کالری دارد. صد واحد بر. بعد می‌گویند که مثلاً یک دانه یک لیوان نوشابه این ان عدد قند به‌حساب می‌آید. حالا باز عدد فرضی. مثلاً می‌گویند که آقا یک لیوان نوشابه می‌شود هزار تا قند. خب، این‌ها را چه فرضیه؟ همه قندها که یکسان نیستند. همه لیوان‌ها که یکسان نیستند. همه نوشابه‌ها مدلی نیستند. یک استانداردی از هر کدام از این‌ها گرفتند. یک دانه قند. یک مکعب مثلاً دو سانتی‌متر در دو سانتی‌متر لحاظ کردم. بعد گفتند که آقا این دانه قند را ما فرض می‌کنیم قند استاندارد. می‌گوییم این صد کالری تویش است. یک مثلاً لیوان چهل سی‌سی از نوشابه تصور می‌کنی. می‌گوییم این لیوان چهل سی‌سی معادل با صد تا قند، هزار تا قند. حالا اگر ما قندمان چهار در چهار بود، ده در ده بود، آن دیگر در این دایره پیمایش و آمایش ما نیست. آن یک بحث بیرونی ما استانداردش را لحاظ. اینی که می‌فرماید که هزار مرد. جا دارد که عمل هفتاد پیغمبر یا عمل هزار شهید. این همان نظام کالری است که ما در تغذیه داریم، در بحث‌های طبی داریم. یعنی یک عدد استاندارد. بنای شهیدی ممکن است خودش از همه بالاتر باشد. آن‌ها نمی‌خواهد بگوید یک پیغمبری باز ممکن است بالاتر باشد. یک مؤمنی. اینجا می‌گوید آقا یک جنگجو، یک مبارز، یک رزمنده وقتی می‌آید در میدان، هر کاری که انجام بدهد. غذا می‌خورد، پاشد، نشست، رفت، آمد. هر کاری انجام بدهد برایش چند برابر می‌نویسند. هر روزی هم که در میدان جنگ است. هر یک روزش معادل با عبادت هزار نفر که هر کدامشان هزار سال خدا را عبادت کردند. هر سالی هم سیصد و شصت روز باشد. هر روزش هم معادل عمر کل دنیا باشد. این همان کالری‌بندی است. یعنی یک آدم نرمال و استاندارد تصور کن. این هزار سال عمر کند، این‌قدر عبادت کند. یک عدد استاندارد. این‌ها را پس توجه داشته باشید. فضیلت اعمال که می‌گوید بعدش هم نمی‌خواهد چیز دیگری را کلاً پایین بیاورد. نمی‌خواهد اثر نماز را مثلاً کم کند. مثلاً بگوید: «انفاق چیست؟» مثلاً انبیا عملشان پایین است. نه. می‌خواهد استانداردبندی را بگوید. هیچ ربطی ندارد. مثل این‌که مثلاً وقتی می‌گویند که آقا در یک هلو مثلاً این مقدار آب هست، مواد معدنی مثلاً هست. نمی‌خواهد بگوید اگر تشنه شدی فقط هلو بخور. آبی که در این هست این دارد. شما قطعاً نیاز به آب داری. نمی‌شود که همه‌اش هلو بخوری. این آب دارد ولی نفخ هم می‌آورد. شما آب خالی می‌خواهی وقتی تشنه می‌شوی. ولی بدان که این در معادل‌گذاری، در رتبه‌بندی، در استانداردش این مثلاً این مقدارش آب است. مثلاً پنجاه درصدش آب است. آبش هم از این جنس آب است. مثلاً در مقام نفی هیچ‌کدام نیست. مقام یک رزمنده و شهید بختیاری را دارد می‌گوید. منظور این است. این شکلی دارد لحاظ.
حالا وقتی آمد در میدان جنگ چی. روبروی دشمن قرار. وقتی روبروی دشمن قرار می‌گیرد، نیزه‌ها و تیرها رد و بدل می‌شوند. مردها در برابر هم قرار بگیرند. اینجا فرشته‌ها با بال و پر خودشان اطراف این‌ها را می‌گیرند. از خدا می‌خواهند که خدا به این‌ها ثبات قدم و نصرت بدهد. ثبات قدم. غلط است. ثبات قدم و نصرت بدهد. اینجا یک منادی ندا می‌دهد: «الْجَنَّةُ تَحْتَ ظِلَالِ السُّيُوفِ». می‌گوید بهشت زیر سایه شمشیرهاست. «قدم مادرانه» اینجا هم داریم که زیر سایه شمشیر. اینجا اثر سرنیزه‌ها و ضربات دشمن بر پیکر شهید ساده‌تر از خوردن یک آب خنک در روز تابستان می‌شود. دیگر درد را احساس نمی‌کند. آن‌قدر غرق در رحمت و عنایات حق‌تعالی می‌شود دیگر اصلاً از فضای فیزیکی و مادی. من ضربات شمشیر، بابا وارد می‌شود ولی دردی است. از فضیلت کار او هیچی کم نمی‌شود. چون شهید مقامش به خاطر دردهایی که می‌کشد نیست. به خاطر آن قطع تعلقاتی است که تا آن صحنه رفت. درد شهید لحظات آخر دردی احساس نمی‌کند. همان‌جور که شهید حاج قاسم سلیمانی هم به عزیزی گفته بودند که من لحظات آخر سمت راست را برگشتم نگاه کردم. امیرالمؤمنین را دیدم. بعد جدا شدم و بعد هم که بدنم منفجر شد و تکه‌تکه. دردی احساس. امام باقر علیه‌السلام در مورد شهدای کربلا فرمودند: «این‌ها دردی احساس نکردند به اندازه این‌که شما با این دستت بگیری یک کمی پوست آن یکی دستت را یک کم فشار دهی.» هیچ دردی. تجربه نزدیک به مرگ هم بعضی از این‌ها می‌گویند که ما مثلاً وقتی تصادف کردیم، قبل این‌که تصادف کنیم جدا بودیم. هیچ دردی احساس. توی این تصادفی‌ها خصوصاً. خیلی ماجرا. درد آنجا احساس نکرد. اول جدا شده، بعد بدن پرت شده، مثلاً لت و پار شده. شهید، این شهید جدا شده از این تعلق. حالا چرا در مورد تصادفی چرا این‌جوری؟ این یک بحث دیگری می‌طلبد. شهید به خاطر این‌که وارد در رحمت و فضل خدای متعال شده.
وقتی که شهید بر اثر سرنیزه و ضربه از مرکب می‌افتد زمین، هنوز به زمین نرسیده خدای متعال حورالعین می‌فرستد که بیایند پیش او. سر او را اصلاً حورالعین در دامن. سر جنازه‌اش را بشارتش می‌دهند به کرامت‌ها و فضل و رحمت پروردگار. حورالعین هم چرا حورالعین است، حالا الان وقتش نیست در موردش صحبت بکنیم که اصلاً حورالعین چیست، خاصیتش چیست؟ شاید یک نوبتی در این بسته «سه دقیقه در قیامت» نه، بعداً اگر بحث در مورد برزخ و معاد و این‌ها داشتیم، ان‌شاءالله خداوند متعال توفیق داد، یک جلسه در مورد حورالعین صحبت می‌کنیم. با این تصورات سکسوالیته و اروتیکی که ماها داریم با این فضاهای ذهنی جنسی‌زده و فضاهای جنسی‌گرایانه خیلی متفاوت است بحث‌های حورالعین. آنجا اصلاً فضا فضای عالم جنسی این شکلی نیست. عالم غرایز نیست. عالم شهوت به این معنا نیست که بعد بخواهد مثلاً حورالعین باشد، بعد زن‌ها هم هیچ حس بدی نسبت به حورالعین ندارند، بلکه اصلاً جلوه‌ای از زن مؤمن، حورالعین است. حورالعین در قرآن اگر در وصفش گفته، آخه یک احمق نادانی می‌آید برمی‌گردد می‌گوید که خدا همه‌چیز را سکسوالیته نگاه کرده است در قرآن و همه را هم با نگاه مردانه نگاه کرده است. فقط به مردم بشارت داده است. نه عزیز من. آن در عظمت و ستایش زن است. می‌خواهد بگوید که از پنجه این زن، از پرتو این زن مؤمن بهشتی، من حورالعین ایجاد می‌کنم برای انس ما. این مرد و حورالعین یکی است. ازواج، یکی از این همسران است. خود زن مؤمن از همه حورالعین‌ها بالاتر است. همه حورالعین‌ها کنیز و خادم اویند و ضمن این‌که حورالعین هم زن لزوماً نیست. مرد هم. خود واژه حورالعین هم هیچ دلالتی به زن ندارد. فقط در مورد یک وصف است. در مورد همسران بهشتی. یعنی چشم بی‌ آلایش. حورالعین ترجمه فارسیش این است: چشم بی‌ آلایش. حور به‌معنای پاک. به حواریون می‌گویند حواریون، آدم‌های بی‌ آلایش، یک‌دست و یکپارچه‌ای که در خدمت انبیا بودند. به این‌ها می‌گویند حواریون. لباس‌های تمیزی داشتند و ذره‌ای آلودگی در این‌ها نبود. حور به این معناست. بی‌ آلایشی. یک ذره کدورت، تیرگی، عدم تناسب و عدم سنخیت در او و همه‌اش هم چشم است. «عَيْنٍ حُورٍ». همه‌اش چشم است. یعنی چی؟ این مظهر چشم. چشم اصلاً چیست؟ چشم در چشم دریافت. چشم لذت است. چشم مشاهده است. چشم انس است. چشم همین‌جور بروید در مورد چشم هر چی که هست. چشم طلّوع است. می‌گویند چشم طرف بهش افتاده، چشم خورده. این چشم‌خورده یعنی چی؟ نظام تأثیرگذاری و تأثیرپذیری ما عمدتاً با چشم. ما نشان بدهیم نگاه تند. اگر می‌خواهیم از کسی محبت بگیریم، بهش نگاه. توجه کنیم بهش. نگاه اوج توجه ما در نگاه. اوج اثرپذیری ما در نگاه. چشم. حورالعین یعنی یک چشم بی‌ آلایش در اوج توجه و در اوج تأثیرپذیری، در اوج تأثیرگذاری است. از با چشم محبت می‌رساند، با چشم محبت و توجه می‌گیرد و یک وجودی است که غرق در توجه شماست. حورالعین چه مرد باشد چه زن. حالا دیگر می‌خواستیم جلسه مفصل توضیح بدهیم، این عصاره شد. روایت خیلی فوق‌العاده‌ای دارد بحث حورالعین.
شهید این شکلی است. شهید کارکرد جنسی دارد تا می‌خواهد شهید بشود این غرق در توجهات حق‌تعالی بود. شهدای کربلا با آن وضعی که اباعبدالله بهشت این‌ها را بهشان نشان دادند. این‌ها گفتند «ما بهشت نمی‌خواهیم.» بعد شب عاشورا با هم شوخی می‌کردند. می‌گفتند مثل جناب بر. نود و خورده‌ای سالش بود. می‌گفتند: «آقا تو این همه سال عمر کردی، ما نمی‌دیدیم شوخی کنی.» شب عاشورا شوخی گرفته. گفت: «من فردا در حورالعینم. «مُعَانِقُ الْحُورِ الْعِينِ». فردا معانقه می‌کنیم با حورالعین. چرا من خوشحال نباشم؟» آن‌ها تصورشان تصورات سکسوالیته بود؟ جنسی بود؟ که مثلاً فردا می‌خواهم حوری بغل کنم؟ این‌ها غرق در مناجات بودند شب و وقت گرفتند برای این‌که مناجات کنند تا صبح. اشک و ناله و انس با حق‌تعالی و آن توجهات توحیدی که این‌ها داشتند بعد می‌خواستند فردا فقط بروند نیم ساعتی در بهشت یک دوری بزنند و یک صفایی این‌جوری بکنند برگردند؟ حورالعین مظهر توجه خاص حق‌تعالی است. چشم یک چشم پاک است و خدای متعال در هر جایی که می‌خواهد به یک کسی اعلام بکند که من به تو توجه کامل دارم، می‌گوید: «در این کار من حورالعین گذاشتم.» یعنی توجه جلب می‌کند. این کار خیلی درش توجه. خیلی چشم به این کار. این کار را انجام بدهی حورالعین می‌دهند. اشک بر اباعبدالله علیه‌السلام حورالعین است. نماز شب هم حورالعین است. قرآن هم حورالعین است. کارهای مختلفی است. اجر حورالعین. حورالعین یعنی این. یعنی این توجه. این انس. من یک بحث جنسی. البته آنجا این توجه در اوج توجه و اوج مقاربت می‌شود که آن‌جور لذتی هم تویش هست. در نماز پیغمبر فرمود که من زن‌ها را دوست دارم، عطر را دوست دارم و نماز را دوست دارم. آن دو تا لذتی که در زن و در عطر است، در نماز هم هست. آن لذت معانست و توجه و اوج قرابت و نزدیکی دو نفر با هم در ارتباط زناشویی و فیزیکی. هم‌چنین چیزی را ما توقع داریم. آن اوج آن لذت همان چیزی است که در نماز. حورالعین هم هم‌چنین لذتی هست. شهید وقتی به زمین می‌افتد، حورالعین او را در آغوش می‌گیرد موقع جان دادن. یعنی در نهایت توجه حق‌تعالی از آنجا بهش اعلام می‌شود که این توجه برای تو خاصه و محض است.
وقتی که روی زمین می‌افتد، شهید زمین می‌گوید که آفرین. زمین باهاش حرف می‌زند. آفرین به روح پاکیزه‌ای که از بدن پاکیزه. بشارت به تو. برای تو نعمت‌هایی است که هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده. بر قلب هیچ انسان خطور نکرده: «مَا لَا عَيْنٌ رَأَتْ وَلَا أُذُنٌ سَمِعَتْ وَلَا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَرٍ». خدای متعال می‌فرماید که من الان جانشین توام. ممکن است یک نگرانی کوچکی موقع جان دادن فقط شهید داشته باشد نسبت به خانواده‌اش که همین برادر جانباز ما هم لحظات آخر همین بحث را داشته. بچه‌هایمان دو تا یتیم. که حالا بهش می‌رسیم در داستان ان‌شاءالله. خدای متعال بهش بشارت می‌دهد. می‌گوید که من جانشین تو در بین خانواده‌ات هستم. بابت زن و بچه‌ات غصه. بچه‌ات از این به بعد بچه من است. حالا بچه من است نه یعنی خدا بچه دارد. کاری که تو می‌خواستی بکنی، تربیتش بکنی، بدون حضور تو من چند ده برابرش را انجام می‌دهم برای این. هر بچه شهیدی لزوماً بچه آن‌جوری نیست که بخواهد تربیتش فلان باشد و این‌ها. نه. به‌هرحال خلأ تو احساس نمی‌شود در این خانه، در این تربیت. من این کار را انجام. کسی که شهیدها را خوشنود کند، من را خوشنود کرده است. این‌جاش دیگر عالی است. کسی که ناراحتشان کند، من را به‌خشم آورده است. یک کسی برود عکسی از شهید پاره کند و به او توهین بکند، این خودش را در برابر خدا قرار داده. یک کسی هم به شهید توجهی می‌کند، خودش را در معرض توجه حق‌تعالی قرار داده و خدا راضی می‌شود از او.
روح همه شهدای اسلام شاد باشد ان‌شاءالله. خصوص شهدای پانزده خرداد. خصوصاً شهدای عزیز اخیر ما، سردار عزیز و دلبند ما، سردار حاج قاسم سلیمانی. همه شهدای ما. به این‌ها ابراز محبت می‌کنیم و به محضر خدای متعال اعلام می‌کنیم ما عاشق این شهیدانیم. دوست داریم به این‌ها ملحق شویم و دوست داریم مرگ ما با شهادت باشد. به‌حق این دقایقی که دقایق شب جمعه است، اذان مغرب شب. از خدای متعال می‌خواهیم که عاقبت ما را ختم به شهادت کند. با روی سپید ان‌شاءالله لحظات آخر با این مرگ شیرین، با این جان دادن دلبرانه، با شهادت ان‌شاءالله از دنیا برویم. در مورد شهادت نکاتی، یک جلسه دیگر لااقل لازم داریم. شاید هم دو جلسه دیگر در مورد شهادت صحبت بکنیم. حالا حالا در مورد شهادت بحثمان تمام نیست. هنوز از کتاب آیت‌الله جوادی چند صفحه بیشتر نخوانده‌ام. این حالا باید ادامه پیدا کند. این کتاب. بخش‌هایی از حضرت امام را در مورد شهادت می‌خواهم بخوانم که آن‌ها هم خیلی جالب است. روایاتی در مورد شهادت داریم که بخوانیم. بحث شهادت به نظرم گل مباحث سه دقیقه در قیامت است و هنوز هم خیلی عجله نداریم برای رد شدن با یک طمأنینه. حالا چند جلسه‌ای بحث شهادت را داشته باشیم تا ببینیم خدا چه. خدا ان‌شاءالله دست همه ما را بگیرد. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطیبین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00