متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین الی قیام یوم الدین.
نکته‌ای عرض می‌کنم اول بحث. نقدی دیدم. یکی از اساتید دانشگاه چند روز پیش، دو جلسه‌ای درباره بحث ما و این جلسه ما داشتند. فرمودند که کتاب‌هایی مثل "آن سوی مرگ" و "در قیامت"، ترویجش باعث تضعیف دین‌داری مردم می‌شود. ترویج این کتاب‌ها آسیب‌هایی دارد و نقد خود ما، برنامه ما و جلسات ما این است که اصلاً این خوب نیست که ما یک کتاب این‌جوری را شرح می‌دهیم و به آن بها می‌دهیم. کتاب‌ها باید، مثلاً، کتاب‌هایی مثل "منازل الآخره" شرح داده شود؛ کنارش بگوییم این جور بحث‌هایی هم هست.
البته نقد ایشان، نقدی محترمانه و محبت آمیز بود. حالا من خیلی وارد نقدشان نمی‌شوم، نقد منصفانه‌ای بود؛ ولی رویکردشان رویکرد قابل دفاعی نیست. درباره‌ی خدمت شما عرض کنم، گفتند که این کتاب‌ها وقتی این جور مطرح می‌شود، آن وقت از پس فردا هر کسی می‌آید و یک کتاب چاپ می‌کند؛ می‌گوید: "من هم تجربه نزدیک به مرگ داشتم و این جور ماجراها را دیده‌ام." و ما نباید به این کتاب‌ها این جوری بها بدهیم که بخواهد این کتاب‌ها خیلی بین مردم مطرح شود.
اول که گفتند: "این‌ها کلاً خواب است!" ما خیلی خواب را به آن بها نمی‌دهیم این‌ها همه‌اش آخرش می‌شود مکاشفه. مکاشفه هم تهش می‌شود خواب. خودشان این بحث‌ها را اگر گوش دهند شاید ضرر نداشته باشد. چون یک عزیزی هم از فضای مجازی پیام داده بود، گفته بود که: "این کتاب‌ها را کلاً دست نگیرید، ترویج نکنید. چرا شما شرحِ مثلاً «سه دقیقه در قیامت» را برای طلاب فاضلِ فلسفه‌خوان، فلسفه اداره برق گفته‌اید؟" گفته بود: "چیه خدمت شما عرض کنم؟ مقابل دفاع نیست. این‌ها همه‌اش همین خواب است و فلان و این‌ها." می‌خواست بگوید: "شما بحث‌ها را گوش دادید. قابل دفاع نیست؟" گوش داده بود و به جلسه ۲۲ام توانسته بود یک نقدی بکند؛ آن هم در مورد اینکه ماده ازلی است یا قدیم است و حادث است. این شعبه فلسفی است؛ درحالی‌که ما با مباحث ملاصدرا جوابش را داده بودیم، خیلی کوچک! فوق تخصصی در حدِ دکتر فلسفی! کلمه اشکال پیدا کرده بودند که آن را هم ما دفاع کردیم! گفتیم: "شرح داده نشود بهتر است. همین ۲۲ جلسه اشکال این شکلی را توانسته بودم پیدا بکنم."
نکته‌ای را نگفته بودیم که اگر مثلاً کسی، حالا که اگه کسی به امانت چیزی دستش سپردند و تفریط نکرد، کوتاهی نکرد در حفظ امانت، این ضامن نیست. امامی که امانت به این داده، دیگر نمی‌تواند بابتش تقاص بگیرد. نکته خوبی است که گفته بود اشاره می‌کردید خوب بود. بله، بعضی حرف‌های ما این برعکسش فهمیده شده. این نکته خوبی بود. بعدِ ۲۲ جلسه مثلاً همچین نقدی!
ما کتاب را نیامده‌ایم برای اینکه ترویج بکنیم. اتفاقاً برعکس است. ما دیدیم این‌ها ترویج می‌شود. قواعد را بگوییم به مردم. مردم بدانند چی به چی است. نه اینکه این‌ها ۵۰ ساله، ۳۰ ساله، ۴۰ ساله کتاب غربی توی این مملکت هست، مختلط ترجمه شده که من آوردم اینجا دست گرفتم. بگویند: "دست بگیریم مثلاً ما می‌آوریم ترویج می‌کنیم."
مرسی. خیلی جالب از هر طرف که می‌رود. نشسته بودم، یک پیرمردی آمد، دولا شد دست ما را ببوسد. آن خیلی زور زد و این‌ها حواسم نبود. آن بوسید. خیلی متکبر است پیرمرد. با این سن آمد دولا شد دست آن را بوسید! نفر بعدی آمد. پیرمرد دولا شد. من دستم را به زور کشیدم. خیلی متکبرانه کار می‌کند. حرف می‌شنود که بگوییم آقا با تجربه این‌ها اثبات شده. این‌ها دیگر در حد خواب نیست. آخه خواب، هر کس یک چیزی می‌بیند. خواب که قاعده‌مند نیست که بگوییم آقا هرکس این موقع خوابید یک همچین چیزی می‌بیند. این دیگر خواب نمی‌شود. این بالاتر از خواب است. ۸۰ درصد این‌ها مشترک است. قواعدی را ثابت گذاشت. خواب دیدیم تأیید بکنیم، شرح داده، جا بیندازیم که آقا والی حق الناس این است. جزئی نکرده که آقا رنگ ماشین طرف تکان می‌خورد. شرح و بررسی کردیم مثل مرحوم علامه جعفری که شرح مثنوی نوشته بود. بعضی نقل می‌کردند که آقا چرا شما شرح مثنوی؟ مثنوی و مولوی است. علامه جعفری شرح مثنوی داده! اوه! هیچی دیگه! شما ترویج نکنید!
آقا چیزی که ترویج شده را داریم مدیریتش می‌کنیم. ملت همه مثنوی می‌خوانند. معرفی نمی‌کردیم، بسط نمی‌دادیم. جامعه به سمتش می‌رفت. چند نوبت کتاب چاپ شده بود و پرفروش بود توی همان مدت کمی که چاپ شده بود. آن کشیدیم کنار سکوت. کلاً پیدا می‌کند این جوری. مسائلی بشود که خیلی غلط است.
یک جمله خوبی در وصیت‌نامه شهید حاج قاسم سلیمانی دیروز خواندم. روحم شاد شد؛ روح ایشان شاد، که خطاب به علمای قم خطاب می‌کنند یک کمی هم با با صلا، کلمه "بایستی" دارد آنجا. من کمی تعجب کردم. درخواست نمی‌کند، دستور این جورایی "کشور بایستی" تو مسائل مختلف حرف بزنید. رهبر تک و تنها می‌آید حرف می‌زند و متهم می‌شود به تندروی، تک‌روی. خیلی از آقایان مواضعی داشته باشند، مسئله حل می‌شود.
من در پاسخ آن عزیز بزرگواری که نقد کردند: "باعث تضعیف دین مردم می‌شود، نباید ما را ترویج بکنیم، نباید اصلاً اهمیت..." اولین جلسه "آن سوی مرگ"، خاطره از آن قاری بزرگوار قرآن نقل کردیم؛ خدمت رهبر معظم انقلاب ماجرا را تعریف می‌کند. می‌گویند این هم فیلم سینمایی بشود، هم مستندش ساخته شود، هم ترویج شود. دو بار سه بار هم خود ایشان می‌شنوند. آقای ری‌شهری هم که ایشان هم مجتهد است و یک عمری استخوان خرد کرده در کار حدیث، کتاب "خاطره‌های آموزنده" خودش نقل کرده؛ یعنی دو تا مجتهد پای این حرف امضا کرده‌اند، تأیید کرده‌اند. آن هم رهبر انقلاب گفتند که "ترویج کنید." آقا نگفتند بروید مغازه آخرت بساز، بغلش این جور نبوده. بسازید! تفاوت نگاه‌ها اینجا فهمیده می‌شود دیگر که ما نمی‌توانیم موجی توی جامعه ایجاد بکنیم. این همه دست‌مان پُر است. کف جامعه اتفاق نمی‌افتد. به خاطر همین این خوب است، بد است چیست؟ بنشین بررسیش کن. فرهاد! این یک درد و دل و نقدی که اول بحث بود و دیدم که این حرف‌هایشان هی دارد. یکی از نقدهایی به کتاب بود که اسمش "سه دقیقه در قیامت" است. "تو رفتی توی برزخ. چرا می‌گوید قیامت؟ کجای دلمان بگذاریم؟" نقدِ "قیامتِ" به پا می‌شود. قیامت صغری برزخ است. حالا حضرت عزرائیل در آسمان سوم و ورود جدی به عالم برزخ عبور از آسمان سوم. این‌ها اصلاً به آسمان سوم نرسیدند و آسمان سوم اصل حساب کتاب از آن وقتی است که عزرائیل تحویل می‌گیرند و وارد آسمان سوم می‌شود طرف و آنجا حسابرسی جدی است که شب اول قبر، ایمان، آسمان سوم، اول دوم شدن. نهایتاً آقای مهندس توی آسمون اول بود. آن آقای دکتر یک کمی به سمت آسمون سوم این‌ها رفته بود. بازم حساب نهایی.
توضیح یک کم متن کتاب را با هم بخوانیم. این بخش کتاب البته جذابیتی ندارد. فقط یک گزارش از این که ایشان ماجرای مجروحیتش چی بوده که این بخش امروزمان می‌شود. جلسه بعد می‌رسیم به بحث عمل جراحی ایشان که آن عمل جراحی باعث می‌شود که ایشان از دنیا برود و آنی که دیده آنجا مح شود. امروز من بخش مجروحیت ایشان را می‌خوانم. بحث ملائکه خودمان. ان شاء الله اگه توضیحات مجروحیت عملیات سال ۱۳۹۰ بود و مزدوران و تروریست‌های وابسته به آمریکا در شمال غرب کشور و در حوالی پیرانشهر مردم مظلوم منطقه را به خاک و خون کشیدند. خاطرتان هست شاید سال منطقه آذربایجان این‌ها درگیری پژاک. آن‌ها چند ارتفاع مهم منطقه را تصرف کرده و از آنجا به خودروهای عبوری و نیروهای نظامی حمله می‌کردند. هر بار که سپاه و نیروهای نظامی برای مقابله آماده می‌شدند، نیروهای این گروهک تروریستی به شمال عراق فرار می‌کردند. شهریور سال ۱۳۹۰ و به دنبال شهادت سردار جان‌نثاری و جمعی از پرسنل توپخانه سپاه، نیروهای ویژه سپاه به منطقه آمده، عملیات بزرگی را برای پاکسازی کل منطقه تدارک دیدند. عملیات به خوبی انجام شد و با شهادت چند تن از نیروهای پاسدار ارتفاعات جاسوسان و کل منطقه مرزی از وجود عناصر گروهک تروریستی پژاک پاک شد.
من در آن عملیات حضور داشتم. از این که پس از سال‌ها یک نبرد نظامی واقعی را از نزدیک تجربه می‌کردم حس خیلی خوبی داشتم. آرزوی شهادت نیز مانند دیگر رفقایم داشتم؛ اما با خودم می‌گفتم: "ما کجا و شهادت؟ دیگر آن روحیات دوران جوانی و عشق به شهادت در وجود ما کمرنگ شده بود." در آخرین مراحل این عملیات تروریست‌ها برای فرار از منطقه از گازهای فسفری و اشک‌آور استفاده کردند تا ما نتوانیم آن‌ها را تعقیب کنیم. آلودگی محیط باعث سوزش چشمانم شده بود. دود اطراف ما را گرفت. رفقای من سریع از محل دور شدند؛ اما من نتوانستم. چشمان من به شدت می‌سوخت. سوزش چشم‌های من حالت عادی نداشت؛ چون بقیه نیروها سریع جلو رفتند؛ اما من حتی نمی‌توانستم چشمم را باز نگه دارم. به سختی و با کمک یکی از رفقا به عقب برگشتم. پزشک واحد امداد قطره‌ای را در چشم‌های من ریخت و گفت: "تا ساعت..." گذشت؛ اما همینطور درد چشم من را اذیت می‌کرد. به پزشک‌های بیمارستان صحرایی و سپس بیمارستان داخل شهر مراجعه کردم. به وسیله آرام‌بخش توانستم استراحت کنم؛ اما کماکان درد چشم من را اذیت می‌کرد.
چند ماه از آن ماجرا گذشت. عملیات موفق رزمندگان مدافع وطن باعث شد که ارتفاعات شمال غربی به کلی پاکسازی شود. مدافعان برگشتند؛ اما من هنوز درگیر چشم‌هایم بودم. بیشتر چشم چپ من اذیت می‌کرد. حدود سه سال با سختی روزگار گذراندم. می‌شود سال ۱۳۹۳. در این مدت صدها بار به دکترهای مختلف مراجعه کردم؛ اما جواب درستی نگرفتم. تا اینکه یک روز صبح احساس کردم که انگار چشم چپ من از حدقه بیرون زده. درست بود. در مقابل آینه که قرار گرفتم دیدم چشم من از مکان خودش خارج شده. حالت عجیبی بود. از طرفی درد شدیدی هم بود. همان روز به بیمارستان مراجعه کردم و التماس می‌کردم که: "من را عمل کنید! دیگر قابل تحمل نیست." کمیسیون پزشکی تشکیل شد. عکس‌ها و آزمایش‌های متعدد از من گرفته شد. در نهایت پزشکی متشکل از یک جراح مغز و یک جراح چشم و چند متخصص بود، اعلام کردند: "یک غده نسبتاً بزرگ در پشت چشم تو ایجاد شده. فشار این غده باعث جلو آمدن چشم است. علت چسبیدگی این غده به مغز، کار جداسازی آن بسیار مشکل است." بعد اعلام شد که اگه عمل صورت بگیرد، یا چشم‌های بیمار از بین می‌رود یا مغز او آسیب جدی می‌بیند. کمیسیون پزشکی خطر عمل جراحی را بالای ۶۰ درصد اعلام کرد و موافق عمل در این شرایط نبود؛ اما با اصرار من و با حضور یک جراح از تهران کمیسیون بار دیگر تشکیل و تصمیم بر این شد که قسمتی از ابروی من را شکافته و با برداشتن استخوان بالای چشم به سراغ غده در پشت چشم بروند. عمل جراحی من در اوایل اردیبهشت ۹۴ در یکی از بیمارستان‌های اصفهان انجام شد؛ عملی که ۶ ساعت به طول انجامید.
تیم پزشکی قبل از عمل بار دیگر به من و همراهان اعلام کردند: "به علت نزدیکی محل عمل به مغز و چشم، احتمال نابینایی و یا احتمال آسیب به مغز و مرگ وجود دارد. برای همین احتمال موفقیت عمل کمتر از ۵۰ درصد است و فقط با اصرار بیمار عمل انجام می‌شود." با همه دوستان و آشناها خداحافظی کردم. با همسرم که باردار بود (که این باردار بودن همسر ایشان آن بچه ماجرا دارد. دوست ما که تماس گرفته با ایشان، گفت صدای بچه و این‌ها هم خیلی می‌آمد. آقا بزرگوار از تلفن صحبت کرده بودم، تماس گرفته بودم با ایشان که مثلاً بپرسند نظرشان را، یک دیداری هماهنگ بکنند. می‌گفت انقدر صدا بچه می‌آمد که نتوانستیم حرف بزنیم.) اشاره به بچه خودشان ندارد. این جمله حاشیه‌ای است.
با همسرم که باردار بود و در این سال‌ها سختی‌های بسیار کشیده بود، وداع کردم. از همه حلالیت طلبیدم و با توکل به خدا راهی بیمارستانی در اصفهان شدم. وارد اتاق عمل شدم. حس خاصی داشتم. احساس می‌کردم که از این اتاق عمل دیگر برنمی‌گردم. تیم پزشکی با دقت بسیاری کارش را شروع کرد. من در همان اول کار بیهوش شدم. عمل جراحی طولانی شد و برداشتن غده چشم با مشکل پیش رفت. پزشکان تلاش خودشان را مضاعف کردند. برداشتن غده، همان طور که با مشکل جدی همراه شد، آن‌ها کار را ادامه دادند. در آخرین مراحل عمل بود که یکباره همه چیز عوض شد و ایشان از دنیا رفت؛ که ان شاء الله این سوژه را باید بالای تصویر داشته باشیم تا هفته بعد. بحث ملائکه‌مان که بحث‌های خیلی شیرین و جذابی هم دارد.
شجاعی، ایشان اوستای این کار است که معارف سنگین را به زبان ساده بیان می‌کند. یکی از دوستان می‌گفتش که: "من هر وقت می‌خواهم که تو را مثلاً حالت را بگیرم و کلاً از انرژی بیندازم یک دانه سخنرانی آیت‌الله شجاعی که بگذارم، تو اصلاً..." من خودم مثلاً کمتر سخنرانی‌ای از من را این قدر (حالا تعبیر پژمرده خوب نیست ولی مچاله می‌کند! من را دیگر!) به این حالت می‌اندازد. یکی‌شان استاد ما بود، استاد محمد شجاعی شاگرد علامه طباطبایی بودند، از دنیا رفتند. استاد محمد شجاعی که استاد ما هستند در قید حیاتند. هر دو محمد شجاعی‌اند. این آقای محمد شجاعی معمم نبودند، چند سال پیش معمم شدند و جانباز جبهه و جنگ. ایشان شاگرد آیت‌الله ممدوحی بودند. این آقا شجاعی، استاد عزیز ما آقا ممدوحی، آیت‌الله سلامتی بهشان بدهد. علامه طباطبایی، استاد شجاعی ما. ما محضر ایشان فلسفه و این‌ها می‌خواندیم منزل آیت‌الله ممدوحی. جلسه خاصی است و دیگر ما به همین طریق ایشان شکار جلسات عالی بود منزل آیت‌الله ممدوحی. خدا ان شاء الله سلامتی بدهد به ایشان. حق به گردن ما زیاد دارند همه اساتید. محمد شجاعی آن محمد شجاعی که صاحب این کتابند، به رحمت خدا رفتند (زنجانیند). محمد شجاعی که استاد من است تهرانی است. ایشان آیت‌الله، حالا نمی‌دانم آقا شجاعی ما هم از محضر ایشان استفاده کرده‌اند یا نه؛ چون یک جایی دیدم ایشان نوشته بود که من شاگرد به هر حال قاطی نشود مسائل با هم.
آیت‌الله شجاعی بیشتر در حوزه معاد آثار خیلی خوبی دارند. من لیست کتاب‌های‌شان را بهتان بگویم که اگر خواستید تهیه کنید. گل سرسبد آثار ایشان کتاب "مقالات" است که سه جلد است. البته برخی اساتید خیلی سفارش می‌کردند به خواندنش. برخی اساتید دیگر فرمودند که سفارش آن جوری به خواندن نمی‌شود؛ ولی حالا خواندنش هم اشکال ندارد. کتاب "مقالات" درباره تزکیه. یک جلد تزکیه نظری و دو جلدش تزکیه عملی. بیا سیری را شروع کردند و نکات عجیب غریبی! مثلاً ملائکه را دیدند و رنگ‌ها! مثلاً این‌ها جلسات با خانم‌ها داشتند. خانم‌ها معمولاً توی این مسائل که می‌افتند زود این‌ها، خلاصه چون خیال‌شان از جهاتی از آقایان سالم‌تر است، درگیری‌های بصری آقایان را ندارند. البته بابت چشم زود باز می‌شود، بابت دهن زود بسته می‌شود. چشم بسته می‌شود تفاوت جلوی چشم‌شان را جلوی دهن‌شان را می‌گیرند. نگاه هر کس می‌داند مشکلش از کجایش است. خلاصه لطافت‌هایی دارند. خواب‌های خوب زود می‌بینند و این‌ها. البته این‌ها خب هر کدام یک حوزه‌ای است در زندگی آدم. فضای انقطاع‌هایی دارند بعضی، پاکی‌هایی دارند بعضی، ابتلائاتی دارند تنهایی کشیدن این‌ها هر کدام یک کانالی می‌شود برای اینکه آدم به سمت ملکوت دری باز بشود. عزیزی از دست می‌دهند و یهو احساس می‌کنند یه عنایت از این قبیل زیاد است. خلاصه این‌ها چون شاگردهای شجاعی خانم بودند. خانم چون باز اشتغالات بیرونیشان هم کم است، این هم باز خودش یک کانالی است. بازخورد قوه خیال کمتر. اداره و کارخانه اشتغال قوه خیال درگیر می‌شود و کانال ورود به عالم برزخ و عالم مثال هم قوه خیال است. قوه خیالش را کنترل بکند، اول در خوابش اثراتی دارد و توی بیداری کنترل. خانم بودند. از این مسائل زیاد داشتند توی جلسات. این حرف‌ها زیاد می‌زد. جمع چند تا شاگرد خانم داشتند. خلاصه این کتاب "مقالات" ایشان کتاب خیلی خوبی است.
کتاب "معاد" ایشان که دو جلد است، در رأس کتاب‌هایی که در مورد معاد نوشته شده که ما توی آن سیر مطالعاتی به نظرم کتاب مغازه معرفی کردیم. بعضی بحث‌ها، بعضی دوستانی که خیلی توی این حوزه‌ها کار کرده‌ام گفتند که توی بعضی حوزه‌های تخصص، کتاب ساده‌ای هم هست و حالا اگر بشود من بعضی جلسات آن کتاب هم می‌آورم از رویش نکاتی را. بحث تجسم اعمال و این‌هایش خیلی خوب است.
"انسان و خلافت الهی" این هم کتاب خوبی است در مورد انسان کامل. "اسماء الحسنی" در اسماء الهی کتاب خوبی است. این کتاب خیلی کتاب خوبی است اگه توانستید حتماً تهیه کنید.
"خواب و نشانه‌های آن" در خصوص حقیقت خواب و آیات آن. این خیلی کتاب خوبی است.
"بازگشت به هستی" این هم باز یک توضیحات کلی در مورد معاد کتاب خوبی است.
"عروج روح" در مورد مرگ و برزخ این هم کتاب خوبی است.
"قیام قیامت" قیامت و نفخ صور و حقیقت جهنم.
"مواقف حشر" در مورد منازل حشر و حقایق این‌هاست.
باز یک کتاب دیگر که خیلی خوب است "تجسم اعمال و شفاعت" این هم یک کتاب خیلی خوبی است. این هم اگر بشود ان شاء الله باز می‌آورم برای‌تان می‌خوانم.
"مرگ تا قیامت" به ۴۹ تا سؤال در مورد معاد ایشان جواب داده‌اند. سؤالات دانشجو. کتاب خوبی است.
کتاب "ملائکه" که محضرش هستیم و کتاب "بقیة الله". کتاب "بقیة الله" کتاب خیلی در مورد امام زمان و مظهر اسم منتقم.
ایشان یکی از شگردها و مدل‌های خاصی که اجرا می‌کنند همین تطبیق اسمایی است. این تطبیق اسمایی از هنرهای ملاصدراست. دیدم باز بعضی دوستان سؤال می‌پرسیدند آقا ملاصدار را، جالب است دیگر. یعنی الان بخش مهمی از انتقادها و سؤالات از کانال وادی حق‌الناس است. از گرفتار نشوی. هر چیزی ربط به بازی حق‌الناس آخرش پیدا می‌کند. من اول به این دوستان می‌گویم که به خود سؤال دقت بکنید که یک وقت ما را توی حق‌الناس گرفتار نکند. در نحوه خیلی غصه این است که اونی که می‌خواهد جواب بدهد چه می‌کند. خیلی نداشته، می‌گیرم وقت ما را تلف کرد. قطعیه. آن مشکوکه. چی می‌گویند؟ و رهبر معظم انقلاب که حالا دوستان یک سری پوستر تهیه کردند، منتشر کردند در مورد نظر رهبر انقلاب. "راهی که ملاصدرا آمده راه فلسفه رو، و ترویج کرده" "این عرفان باید بسطش داد." این حرف‌ها را از این‌ها. حالا باز فلسفه کودک بر اساس مبانی ملاصدرا. یکی از مبانی ملاصدرا که توی فلسفه‌اش هست و توی همین تطبیق مسائل و اسماءالله معمولاً می‌گویند که مال عرفان محی‌الدین است. بخش مشترک بین محی‌الدین و ملاصدراست. معلوم هرچه توی این عالم هست نازل شده حقیقتی در عالم بالاست. همه چیزی که الان ما اینجا داریم این لیوان، این آب. این لیوان آب را در خودش حفظ کرده است. این لیوان می‌شود مظهر اسم حفیظ. تجلی اسم حفیظ آمده پایین پایین پایین شده لیوان بروز پیدا کرده. ظهور پیدا کرده. قلب مثلاً برای کسی می‌فرستی. استیکر قلبی که می‌فرستی. یک استیکر قلب چیست؟ این بروز علاقه شما به کسی است. ولی خود ایموجی که معنا ندارد. شمشیر باشد، این مظهر محبت است. درست است؟ بروز محبت. حالا یک زمانی می‌نوشتند دوستت دارم، الان می‌آیند مثلاً ایموجی می‌فرستند. ۵۰ سال بعد هم چهره‌اش عوض می‌شود. یک عکس. درست است؟ یک حقیقت بروز پیدا می‌کند در صورت‌های مختلف. حقیقت دوست داشتن آن دوست داشتنه. عوض نمی‌شود. صورت عوض می‌شود. بله، یک حقیقت ثابتی است. هرچه که می‌شود یک حقیقت ثابت باید توی عالم مجردات دنبالش گشت. هرچه که می‌شود یک حقیقت ثابت دیگر توی عالم ماده ما توی عالم ماده چیز ثابت ندارد. همه چیز در حال دگرگونی و تحول است. اگه شد ثابت معلوم می‌شود که مال یک عالم بالاتر است. عالم مجرد. حالا این عوالم بالاتر این‌ها مظهر اسماءالله. توی عالم مثال باز ما صورت داریم، اسماءالله را داریم، ولی با صورت. با هم داشتیم و به نظرم همه عزیزان گوش کردند راحت است. داریم می‌گوییم پیش‌مقدمات هی تکرار نمی‌کنم. ماده ندارد یعنی تحول ندارد. صورت دارد یعنی آقا آقای آن خانم. خانمه. این چشم دارد، دماغ دارد، دهن دارد، مو دارد، دست. این‌ها صورت. ولی دسته فرسوده نمی‌شود. بعد ۵۰ سال لرزش پیدا نمی‌کند. صورت چروک نمی‌افتد. ۱۰۰۰ میلیارد سال هم که توی عالم برزخ باشد صورتش چروک پیدا نمی‌کند. تبدیل و تحول ندارد. فساد ندارد. همه چیز ثابت است. ولی هنوز عوالم بالاتر دیگر صورتی هم ندارد که می‌شود عالم جبروت. یک عالم عقل. ملائکه محل زیست‌شان عالم جبروت. صورت پیدا می‌کند. ما این‌ها را می‌بینیم. صورتم بر اساس آن که ما می‌خواهیم. کلاس قبل توضیحاتی عرض کردم. ملکه به شکل رفیق ما می‌آید توی خواب ما. خیلی وقت‌ها این‌ها ملائکه‌اند به شکل کسی می‌آید توی خواب ما. همان جور که شیاطین به شکل کسی توی خواب می‌آیند. شیاطین هم می‌توانند صورت‌سازی بکنند توی خواب. وارد بحث شهید بشوم بحث جمع نمی‌شود. شیاطین مال ملکوت سفلی. عالم ملکوت عالم مثال دو بخش دارد: ملکوت علیا، ملکوت سفلی. ملکوت علیا نوری. ملکوت سفلی ناری.
نکته بعدی اینکه ملائکه همه مظهر اسماءالله. همه عالم مظهر اسماءالله. بعضی دوستان با سؤال پرسیده بودند. من چون خودم را موظف می‌دانم. آملی سؤال می‌آمد یک قرآن دارد از اول با تفسیر کردن الان که آخرای قرآن کم کم دیگر قرآن‌شان هر دو صفحه ۱۰ تا برگه! این سؤالاتی که می‌دادند و این‌ها بعد آیاتی که خودشان لابلای بحث می‌خواستند مراجعه. خیلی معمولی و این‌ها بود. یک روزشان توی درس فرمودند که: "من خواهش می‌کنم ادب اقتضا می‌کند من سؤال جواب بدهم." سؤالی هست؟ گفتند که: "آقا مثلاً نجاسات چی؟ شما می‌گویی همه چی مظهر اسماءالله!" جواب بده جواب در می‌آید مظهر اسماءالله. وجود ماهیتِ خوب است اح. ساده‌تر می‌خواهم بگویم. پاسخ شما درست. پاسخ ساده‌ترش این است. اصلاً نجاست کی کرده نجاست؟ نجاست چیست؟ اسم بیاورید. خوشم آمد که از خوب جایی شروع کردی خون دوم، مردار. در بدن ما هست. اختلافی هم هست بحث نجاست. نجاست باطنی این‌ها دارند. نجاست ظاهری. مگر خون جزو نجاسات نیست؟ ثارالله، خون خدا! نجاسات خدا؟ خیلی بدم از این حرفت خیلی بدم می‌آید. بعضی عقلا، کم مثل من با این عقل کم می‌خواهد همه را تشخیص بدهد. کوفه به دیوار. به همین سادگی. خون خدا مدرسه بیشتر نجس است. یک قطره ادرار به تنت باشد، یک قطره خون به تنت باشد فرق می‌کند برای نماز خواندن‌تان. وقتی می‌گویم نجس است، نجاست یعنی چی؟ اصلاً ارزش‌گذاری ذاتی خدا برایش نمی‌کند. بزرگترین نعمات الهی این گردش خون است. خروجش تخلیه بکند گرفتار بکند. خالی نشود چه مصیبتی است. بزرگترین الفاظ خداست خودش رحمت است خودش خیر است. نجاستش به چیست؟ ذاتیش نیست نجاست. نجاست عارضی است برایش. جزو ذاتش. زندگی بکنیم. مثل اینکه سگ، سگ چیز بدی است. خدا توی قرآن مثال سگ هم تشبیه دارد. بعضی‌ها را به سگ که به آن کار نداریم. هم از سگ دفاع کرده. این اصحاب کهف که رفته بودند غوغا می‌کند. با خود آیه اثبات می‌کند که این‌ها چند نفرند؟ ۸ نفرند و کَلْبُهُمْ. کَلْبُهُمْ می‌گوید سگ اصحاب کهف چند روزی پی نیکان گرفت و آدم شد پسر نوح با بدان بنشست خاندان بنوتش گم شد. خاندان علوتش گم شد. بنوت یعنی پسر. پسر نوح بودن. "سگ اصحاب کهف چند روزی پی نیکان گرفت و مردُد شد." هشتمیشان بود. بعد این‌ها که ۳۰۰ سال زنده ماندند این سگه هم ۳۰۰ سال به برکت این‌ها زنده ماند. دقت می‌خواهد دیگر عادت کرده‌ام به دقت نکردن. امام حسن مجتبی اینجاست. کدام سگ؟ کجا؟ چه جوری؟ به چه حیثیت؟ مثل خون الان شما در خون خودت باشی می‌گوییم نماز نخوان. این خون را نجس می‌داند، ولی آن کسی که در جبهه است، بدن زخمی است، مجبورم نماز بخواند، آن خون چیست؟ مقدسات است. خدا را با این خون ملاقات کند. کدام خون؟ آرزوی حیثیت پیدا می‌کند کجا؟ برای کی؟ در چه صورت؟ اگر می‌خواهی نماز بخوانی، به خاطر بی‌مبالاتی، ناپرهیزی نسبت به تمیز، حواست نیست، دستت زخمی شده، نماز بخوانی. خون را ببرند پرتاب کرده ملائکه بردن خون را به عرش. نجس است. این‌ها حضرات ضد فلسفه. دقیقاً با همین دست می‌زنند می‌گویند وحدت وجودی‌ها! خداست. آدمی که از خدا بترسد وقتی می‌خواهد حرف بزند یکم شعور در نظر بگیریم برای کسی که این حرف را می‌زند. بابا هرچه ما آدم باسواد، ملا، درست حسابی، فیلسوف بودند پُشکل گوسفند و خر و الاغ‌ام این عنبرنسا، الاغ ماده. خدا روزی من و شما بکند ان شاء الله همچین چیزی. آقا آثار عجیب غریبی دارد. چرک، بیماری، عفونت. یک دود می‌گیری. دود و کثافت و آلودگی و این‌ها. تفاوت حیوانات حلال گوشت که نجس نیست. حیوان حلال گوشت נجس نیست. می‌خواهد بگوید خدا آن اونی که نجس است و باید از زندگی دور کند می‌شود مظهر اسماءِ جمالیه خدا. احساس بدی پیدا کردی به خون فکر کنیم. بزرگترین نعمت خدا که توی بدن ما اصلاً با این نجاست زنده‌ایم. نجاسات ثلاثه توی بدن ما ما را زنده نگه داشته. سه تا نجسی که ما را زنده. مرده مگر حرمت ندارد آقایان؟ مرده هم نجس است، هم حرمت دارد. مگر نه؟ آرام آرام ان شاء الله بعداً می‌خوانیم برای‌تان روایت. ۵ قدم می‌برند یکم زمین می‌ذارند. چند قدم می‌برند. توی قبر که می‌خواهند بگذارند اول کنار قبر می‌گذارند یکم انس پیدا بکند. از پا مثلاً می‌دهندش داخل قبر. حرمت میت را نگه می‌دارند. صورت را به قبله می‌گذارند. آروم تکونش می‌دهند. زیر سرش سنگی، منگی چیزی هست. جمع می‌کنم یک جایی می‌گذارم که حیوانات نتوانند. می‌گوید خیلی حرف ندارد. حیات داریم زنده، غدیر قدرت داریم متکلمیم. حرف می‌زنیم خودش کار بکند. این مظهر اسماءالله در او قوی‌تر. اسم منتقم. اصحاب امام زمان مظهر اسم منتقم است. مثل حاج قاسم مظهر اسم منتقم است؛ یعنی کسی ظلم دراز می‌کرد، این اسم بروز پیدا می‌کرد. خدا با این دست قدرت قاسم سلیمانی، از این آستین بیرون می‌آمد، می‌زد توی سر این‌ها. مظهر اسم خدا عظمت می‌دهد به مظهر اسم منتقم. حضرت امام، شهدا، این‌ها مظهر اسم ملائکه. مذهب اسماء خدا درجات دارند. مثلاً ملائکه‌ای که قبض روح می‌کنند مظهر اسم قابض. اسم ملائکه بال. ملائکه که جلسه قبل نکاتی عرض کردم.
نکات دیگری بگویم برای فهم بهتر اینکه بال فرشته‌ها حقیقت جناح فرشتگان از فعل روح و نفس خویش با بدن‌مان استفاده می‌کنیم. روح ما. یکی از رفقای ما رفته بود طایفه دراویش را هم ریخته بود. یکی از خوبان که: "یک گوشه دعای گوشه‌نشینان بلا بگرداند." از این‌ها از این گوشه‌نشینان واسطه‌ای گفته بود که: "آن دوست ما سید بود. گفته بود به آن سید بگو که دیدم پر و بالش دارد کجا می‌رود الان." این جلسه جلسه علمیه درسته؟ ان شاء الله ما جهل مرکب خودمان که غرق در جهل. شما به خاطر علم، اهل علمید، عالمید. به خاطر شنیدن روایات، آیات قرآن آمدید. دردش آمد. مثلاً ما در عالم مثال‌مان ملائکه تنزل کردند از عالم عقل به عالم مثال. مثال صورت داریم. الان کسی ملکوت این جلسه را اگر ببیند بیرون "ماندام." بال ملائک زیر پروبال شما باز است. "واخفض جناحک للمومنین." آیا قرآن خیلی فوق‌العاده به پیغمبر می‌گوید: "بالت را برای مؤمنین باز کن." به پیغمبر می‌گوید. من دلم پر زد برای قاسم سلیمانی این جوری نیست. دلم پر زد برای حرم امام حسین. می‌خواهم پرت را بدهم به سمت حرم امام حسین. پر زد نبود در سفر روحانی. حالا این پر زدن‌مان یعنی حرکت. می‌گوید پدر و مادرت پیر شدند. تو تحرک داری. تحرک اقتصادی داری برای معاشت فعالیت می‌کنی. این پر و بال را باز کن. جابجا می‌شوی می‌روی می‌آیی. بال مادی‌اش دیگه ریخته. امام سجاد این عبارت فوق‌العاده است: "خدایا بیشترین سهمی که روزی من است. بیشترین سهمی که برای رزق من مقدر کردی توی پیری بهم بده." پیری بحث مفصلی دارد و سر بخورد ببرد سرمایه را. پیری باید داشته باشیم. چرا؟ لذتی نمی‌توانم ببرم. نه قدرتی دارم. هیچی. چون روح می‌خواهد رشد بکند. علم حیات به روح اضافه می‌شود. این ۵۰ سال، ۶۰ سال، ۷۰ سال علم که پیری ندارد. درست است؟ قرار بده. دراز نباشد به پیغمبر بازکن. پرواز بدن با صفا و با اخلاص و با تواضع تحمل می‌کنید ما را.
این دو خطی که می‌خوانیم یک علم و عمل. البته جفتش با هم. بال می‌زنی. آدمی که علم بیشتر دارد به محدوده وسیع اشراف دارد. رفت و آمد دارد. اطلاع دارد. آگاهی دارد. درست است؟ این پر و بال دارد. بال می‌زند می‌رود آنجا. خانوادگی چیکار کنیم؟ چون علم دارد می‌رود آنجا. بال زدنش است دیگر. بال زدن چیست؟ تمثیل است. درست است؟ حالا نکته بعدی برای اینکه ما را ببرند بالا بال درمی‌آوریم در اثر یاد گرفتن، در اثر علم. روح ما جناح دارد. وقتی روح شما می‌خواهد وقتی در عالم مبصرات و دیدنی‌ها وارد شده و مثلاً از مناظر زیبای باغ یا گلستان یا بوستان لذت ببرد با جناح و قوه باصره حاضر می‌شود. الان قوه بینایی لوستر بالای سر را نگاه کنید. الان شما بال زدید. حالا این بال زدن دیدن مادی بود. یک وقت می‌گویم تصور کنید. تخیل کنید. این هم یک بال زدن است دیگر. پرواز صورت حرکت می‌کند برای دیدن آن صورت. فقط دیدن کجاست؟ توی قوه خیال. در این حضور زمان هم مطرح نیست. همین که روح خواست ببیند، قوه به کار افتاده و این امر برای روح محقق می‌کند. در اینجا جناح روح و با آن یکی است و در عین حال روح، روح. عبارت فنی دقیق از این رو وقتی تصاویر زیبا را تماشا می‌کنید، شما نگاه می‌کنید؟ آن حقیقت شما و روح شماست. روح شما با چی انجام می‌دهد؟الش کدوم بالش. خود شمایید. بال می‌زنید می‌روید. اراده می‌کنید ببینید، روح شما با سرام. در اینجا می‌بیند. دارم پای من دارد بلند می‌شود که روی زمین بیاید. الان یک پای من از زمین بلند شده است. این پا که بیاد آن یکی پایم که بیاید آن یکی. این جوری بیاد ان شاء الله من می‌رسم. این‌ها لطایف کارهاست. این ظرایف این‌ها و این‌ها که ما خیال‌مان جمع بشود ما این قوانین نیستیم صحبت می‌کند. خاک است. کِرم و سوسک و موش و این‌هاست. این اصلاً من نیستم. "من و شما. آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست عالمی از نو بباید ساخت و ز نو آدمی." از کیست؟ حافظ مرد بزرگ فهمیده ماجرا را. شیرفهم بوده. اصل مسئله را فهمیده. "آدمی در عالم خاکی." این بدن ما ابزار است. یک بال است. یک جناح است. قوه بینایی، قوه شنوایی، قوه لامسه. این‌ها همه جناح‌های ماست. با قوه لامسه حرکت می‌کنیم می‌آییم دریافت می‌کنیم. ما که اصلاً این نیستیم که ملائکه بال دارند. ملائکه بال‌شان جزئی از وجودشان است. روشن است. این بال یعنی ابزار قدرتش است. باهاش کار انجام می‌دهد. همان جوری که من و شما با دست و پا کار انجام می‌دهیم. پای من دارد می‌آید. دست من الان. من نمی‌گویم لبم دارد تکون می‌خورد. من دارم حرف می‌زنم. تکلم جابجا می‌شود. بروزش می‌شود تکون دادن بال. تازه آن بالا کجاست؟ عالم حقیقت من و شما دست و پا اعتقاد و دقت است. می‌گوید خیلی مطلب جا افتاده. حقیقت ما دست و پا. در خصوص شنیدن اصوات و آهنگ‌ها هم مسئله چنین است. سفارش‌هایشان این است. توجهات تفکرات این‌ها این است که مثلاً می‌نشینیم توجه می‌کنند به اینکه اینی که صداها را می‌شنود کیست؟ خیلی دو دقیقه به این فکر کنم. یک دستورات مراقبه‌ای کش‌داری است که مدت‌ها زمینه‌هایش طول می‌کشد. اول از همه باید انسان ترک گناه برایش ملکه شده باشد. قوه خیال مسلط شده باشد. جلوتر که می‌رود این صداها را کی می‌شنود؟ گوش من می‌شنود. من می‌بینم. من می‌شنوم. من می‌گویم. من فرق حقیقت یکی است. بعد دیگر خدا نصیب بکند نگفتم نگفتم که بعد چی می‌شود دیگر احساس می‌کنم من در این عالم احساس می‌کند خدا یک نفسی به او داده که همه عالم را پُر کرده است.
بحث نجاست ماده. بیا بیرون. دو دوتا چهارتا کجاست؟ درست است؟ یک کلمه "دو" هم داریم. یک عدد "دو" هم داریم که صورتش است. تصور بگذاریم در می‌آید. چهار را ما فارس‌ها یک جور می‌نویسیم. عرب‌ها یک جور می‌نویسند. انگلیسی "دو ضربدر دو می‌شود چهار." تصورش کردم. درست است؟ توی ذهن من "دویی که تصور کردم صورت بود یا نبود؟" وای چقدر این حرف‌ها عمیق است. اول ابتدایی که بودیم، "دو" که می‌گفتند: "دو تا سیب." "دو تا سیب و دو تا سیب با هم می‌شود چهار تا سیب." چهار تا سیب یاد می‌گرفتیم. "دو به توان ۱۰." دانشگاه مهندسی ریاضی، این‌ها صبح تا شب انتگرال از این کارها. یک بار اصلاً خود "دو" را تصور نمی‌کند. توان علامت قوت عقل از صورت درمی‌آید. ببینیم مطلب چقدر قشنگ است. رشد آدم از صورت. اگه کسی از صورت در آمد حامد خیلی حرف‌ها دارد. این چشم و ابرو، لب و دهن و این‌ها دیده. عاشق شده. "دو تا سیب با دو تا از این." رفت بالاتر زیبایی‌های شخصیتی او را می‌بینید. معرفت نفس این‌ها حل می‌شود. فلسفه حجاب چیست؟ جنسیت و قیافه و شکل و فرم تو را نمی‌خواهم. درگیر جنسیت باشی. جنسیت صورتت پایین است. می‌خواهم این کمالات این خانم را، این را اول بپوشانم. کمالات دارد یا ندارد؟ کمالاتش را بررسی کن. از صورت دربیار. برای شکستن گردو الان قابل استفاده است. توی صورتمان است دیگر. الان یک گوشی آمده انقدر یکهو بامزه است خُداوکیلی. امثال من هم بی‌عرضه. خیلی قشنگ.
پسر آقای بهجت (رضوان الله) خدا رحمت کند همه بزرگان را. الان یادم افتاد. اینجایی که بنده نشسته‌ام ۳۰ سال پدر رهبر معظم انقلاب امام جماعت بودند. استادی داشتیم می‌فرمود که: "کسانی که جای امام جماعت بوده‌اند آدم برگردد. بعضی جاهای دنیا برمی‌گردد. دنیا دنیایی نمی‌شود. مادی نمی‌شود." از انواع برکات آنجا استفاده می‌شود. خیلی دوست دارم برگردم مسجد. ولی اکثرشان این فرصت را پیدا نمی‌کنند. امام جماعت بودند، راتب بودند، فرصت پیدا می‌کنند برگردند توی مسجد خودشان. حالا روزانه، هفتگی، این‌ها از آن برکات مسجد. و می‌آیند سر می‌زنند به مسجد. مثل شهدا که سر می‌زنند: "آقا چی شد؟ چه خبر است؟" پدر آیت‌الله رهبر معظم انقلاب آیت‌الله سید جواد خامنه‌ای امروز روز جمعه ۳۰ سال امام جماعت بودند. دیگه حالا ان شاء الله به ما سر بزن و مرید پیروی آزادیشان هم هستیم که واقعاً افتخاری و تاج سر ماست. قاسم سلیمانی‌ها از قبل ناخن این بزرگان درآمده‌اند. دیدم وصیت‌نامه سر و ته وصیت‌نامه را خلاصه می‌کردید یک کلمه می‌شد ولایت. همین عصاره ولایت می‌شود.
پدر من آمد کنار من و گفتش که: "چیکار می‌کنی؟" در جریان باشم. الان مثلاً واتساپ و تلگرام. در جریان باشید. توی اینستا در جریان باشید. فرمودند که: "بعضی روزنامه نمی‌دانم یک ماه پیش چی شده. خبر ندارم. یک ماه پیش. بعضی‌ها روزنامه نمی‌خوانند. می‌دانم یک ماه بعد چی می‌شود." گول‌مان زدند. "شما با تکنولوژی مخالفین؟" این کاغذش این مدلی باشد بابا. کاغذ می‌گیری. کتاب باشد توی قلب آدم، توی سینه آدم. خواندن می‌دهم. دربیار. روزنامه. من واتساپ نه. چادر آره. محدود کنی. ملائکه‌ای صبح‌ها حالا یا هر روز یا گاهی اوقات بعد از نماز صبح با انبیا عظام الهی جلسه مباحثه داشت. بازی خرافات یک حیاتی است. دلم به این نیست. فقیر می‌بینیم گونه باشیم. اداره بشود اسم الله. زندگی بکنیم. قرار بود اسماءالله را ببینیم. بدبخت‌مان کردند. ما را درگیر لیوان و پارچ کریستال. ملکوت توی خانه همه. صورت صورت صورت صورت. خلاص. گوشی شما بلند بشود من یک چیزی بگویم از ملائکه. جناح با بال انجام می‌دهم. خطبه یک نهج‌البلاغه می‌فرماید: این خیلی جالب. "مِنْهُمْ أَصَبْتَ فِي الْأَرْضِينَ." بعضی ملائکه هستند، پاشان توی زمین‌های هفت‌گانه است. قدمشان پایین‌ترین بخش عالم ملکوت. پایش را توی زمین هفتم، گردنش را توی آسمان هفتم. کیفیت در عالم برزخ. عظمت این را بگوید. می‌خواهد حیطه وجودی این را بگوید. حیطه وجودیش را می‌خواهد بگوید. قد و قواره. مثلاً خوشگل را نگاه کند. خدا یکی نصیبتان کند. آرامش می‌خواهی. حالا مرتبه وجودی تعیین می‌کند. یک وقت آرامش‌اش در حد کلاس. این مثالی که بزرگان شنیدم توی بحث بی‌ربطی. خیلی نمره ۲۰. نمره ۲۰ است. همه‌اش هم ۲۰ است. قشنگی کیفیت کیفیت درخت و سیب و میوه و گلابی فرق می‌کند دیگر. میوه را نمی‌خورد که از خوردن لذت ببرد. کسی توی بهشت است. بهشت عرفا عمق دارد. این را بزرگان توی این دنیا دیگر دانشگاه هدیه داده. این خرس را امروز. بچه‌های خوبی بودند دانشگاه بودند. از دانشگاه. دیگه این محدوده وجودیش است. همه عوالم می‌تواند بال بزند در حد همه عوالم است. لذت می‌برند. تفاوت تفاهم داشته باشد. تفاهم بهشتی یعنی چی؟ پرواز کنی. "بَلْ خَرَقَ مِنْهَا أَخْطَارَ أَرْكَانٍ، أَرْكَانٍ، أَرْكَانٍ." وجودشان از اقطار جهان بیرون رفته. کتفشان برای حفظ پایه‌های عرش آنجاست و این‌ها پایه‌های عرش را نگه می‌دارند.
یک بحث در مورد انواع فرشته‌ها دارد. اگر جلسه بعد فرصت بشود ان شاء الله محضر‌تان عرض می‌کنم. وقت‌تان هم گرفتیم. به خیر کند و ان شاء الله همه ما ملک‌گونه و ملک‌سیرت باشیم به نگاه امام رضا و به دعای امام رضا و به عنایت امام رضا علیه‌السلام در فرج آقا.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00