‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
انا لله و انا الیه راجعون. شهادت سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی، ضایعهای دردناک است که قطعاً قلب نازنین حضرت حجت بن الحسن (عج) از این اتفاق متأثر است و حتماً دل مبارک حضرت به درد آمده است. فاجعهای است و به میزانی که دشمن خوشحال و مست جنایت است، ما هم به همان میزان ناراحتیم. امیرالمؤمنین (ع) در شهادت محمد بن ابیبکر فرمودند که ناراحتی ما از این شهادت به میزان خوشحالی آنها است.
امروز و در این واقعه، ما به حقیقتش دل و دماغی نداشتم که خدمت عزیزان برسم؛ ولی از باب اینکه یادی از شهید بزرگی شده باشد در این لحظات نورانی قرب حقتعالی و لقاءالله که برایش حاصل شده، باشد تا یاد ما هم باشد و نظری به ما کند و لبخندی از آن لبخندهای زیباش به ما هم داشته باشد. دقایقی را گفتم خدمت عزیزان باشیم. خب، بحث ما هم بوی شهادت داشت؛ یعنی این کتاب «سه دقیقه در قیامت»، فضای شهادت بود. بنا داشتم در مورد شهادت در وقت دیگری بیشتر صحبت بکنیم ولی این اتفاق باعث میشود که کمی زودتر در مورد بحث شهادت و مقام شهید نکات را عرض بکنیم.
ابتدا در مورد خود این حادثه با همهی تلخیهایی که دارد و واقعاً قلب هر مؤمنی، هر متدینی، هر شیعهای، هر محب اهلبیتی، هر آدم آزادهای در این جنایت به درد میآید، ولی این دروازه ورود به دوران طلایی بقیةالله (عج) است. انشاءالله این اتفاق در روایات ما مطالبی گفته شده است. در این باب فرمودند که بین جمادی و رجب منتظر وقایعی باشید که همین الان بین جمادی و رجب است. گفتهاند که خروج سفیانی در سوریه و عراق در رجب است. ما نمیخواهیم تطبیق بدهیم و توقیت بکنیم. امیدواریم که این وقایع مقدمه همچین حادثهای باشد. البته وقایع در مورد سفیانی وقایع تلخی است. مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت میفرمودند که این وقایع پیش از ظهور، این مشکلات و این آسیبهایی که هست، را با دعا میشود برطرف کرد. فرمودند که گاهی ایشان بیتاب میشد و با حال درماندهای میفرمود که چه کنیم که از ماجرای سفیانی گریزی نیست؟ از ماجرای سفیانی، از قتل عامی که او در سوریه و عراق خواهد کرد.
من دیشب تحلیلی داشتم با دوستان طلبه. حالا انشاءالله فایلش منتشر میشود. دیشب عرض کردم خدمت رفقا که نگران بودند. گفتم که وضعیت ایران، وضعیت نگرانکننده نیست. منطقه، منطقهای است که به آشوب کشیده میشود. آشوبهای منطقه هم دست و پا زدن دشمن است ولی آخر به نفع جبهه انقلاب تمام میشود. آمریکا گور خودش را کند در این منطقه، آبروی نداشتهاش هم به باد داد. الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقا. دشمنان ما را خدا احمق قرار داده است. احمقانهترین کاری که میتوانست آمریکا بکند، این بود که محبوبترین رجل سیاسی را در این بلبشوی سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی به شهادت برساند و تبدیل به یک چهره ماندگار و یک افق دستنیافتنی بکند که اگر هم کسی در دلش تردیدی دارد نسبت به مقاومت و جهاد و ایستادگی، آدمهای دودل و مردد هم سفت بشوند و محکم بشوند. انشاءالله طی روزهای بعد در تشییع پیکر شهید حاج قاسم سلیمانی خواهید دید چه غوغایی خواهد شد؛ چه در ایران، چه در عراق. و از دوستانم درخواست میکنم که عکس این شهید را تا جایی که میتوانیم منتشر بکنیم. به عنوان عَلَم خودمان، پشت ماشینها بزنیم، سردر خانهها بزنیم. ببینند که حاج قاسم در این دلها جا دارد و حاج قاسم سلیمانی رفتنی نیست. کسی نمرده است؛ بلکه دارند با حیات حیوانی زندگی میکنند. لذا ما غصه و ناراحتی از شهادت حاج قاسم، بابت شهادت او نیست. او که لایق بود باید به این مرتبه میرسید. با این همه فداکاری و جهاد و زحمت و اخلاص.
حاج صادق (آهنگران) هر کدام از این بزرگان که اسم میبرم، تنها حاجتش این است که من شهید بشوم. برخی هم به او گفته بودند که «تو آخر به شهادت میرسی». «رحمتالله یعقوبی» فرمانده بود که من از یک خصلت قاسم سلیمانی خیلی خوشم میآید که «بکّاء» بود برای اباعبدالله. حاج صادق فرمود که اسم امام حسین (ع) که میآمد، کلمه اول، کلمه دوم نمیشد مگر اینکه اشک حاج قاسم جاری بود. به هر حال، این روح پاک، این روح منور، لایق شهادت بود. اگر این جور نمیمرد، خساست بود. و از خدا میخواهیم که مرگ ما مثل حاج قاسم سلیمانی باشد؛ نه مثل مصدق و که و که و که. در خواری و خفت و ذلت و در استخر لوکس و در اینها نباشد. مرگ ما در شهادت باشد به دست اشرار، اشقیاء عالم، بعد از یک عمر مجاهدت و زحمت و تلاش. صبح جمعه، خیلی دیگر ترکیب عجیبی است دیگر. ایام میلاد حضرت زینب، ایام فاطمیه، در بغداد، کنار جوار مظهر و منور کاظمین علیهمالسلام، صبح جمعه، سحر جمعه. خیلی همه چیز دست به دست هم داده که این واقعه را باشکوه بکند. و خدا میداند که او الان در چه مرتبهای است و چهها دیده و میبیند و چه جزایی از خدای متعال دریافت میکند. فقط خود خدا میداند و بس.
در مورد حیات شهدا نکاتی را عرض میکنم. بعد در مورد مقام شهدا. حالا اول روایات در مورد مقام شهدا را میخوانم. بعد در مورد حیات شهدا هم انشاءالله نکاتی را. بحث ما در جلسه قبل در مورد این تونل انتقال از دنیا به برزخ بود و بنا داشتم که در مورد ملائکه و ثبت اعمال و اینها نکاتی را عرض بکنم. حالا فضای امروز ما چون فضای خاصی است، نکات را در بحث شهادت اگر داشته باشیم، اولاً اگر هم رسیدیم این جلسه آن نکات را عرض میکنیم. اگر هم نشد، انشاءالله جلسه بعد مطالبی در این زمینه خواهیم داشت.
در مورد شهید و مقام شهادت، روایت خاصی داریم. پس پیامبر اکرم (ص) و اهلبیت (ع) خیلی مقام عظیمی را برای شهید در نظر گرفتهاند. یکی از این روایات، روایتی است که هفت تا مقام را برای شهید قائل است که به محض اینکه شهید به شهادت میرسد به آنها نائل میشود. یکی دیگر هم شش اثر قائل است در روایت. حالا من میخوانم برایتان. مطلب زیاد است. روایتی که: «اول قطرهی شهید، شش خصلت خدا قرار داد برای شهید.» پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «شهید ستّ خصالٍ عند الله.» اولین قطره از خون شهید وقتی جاری میشود، خدا شش خصلت به شهید عطا میکند. «یُغفر عنه کل خطیئة.» اولش این است که همه گناهان او بخشیده میشود با اولین قطرهای که خون از او جاری میشود. البته خب، اینها کف مقام است. کمترین مرتبه شهادت برای کمترین شهید این است. شهدای مثل حاج قاسم سلیمانی مقامشان عالی است. اینها امتیازاتی نسبت به سایر شهدا دارند. پس اولین ویژگی شهید این است. حالا خود شهیدی که تکهتکه بشود، قطعهقطعه بشود، این فرق میکند. شهید دریا، شهید خشکی، آثار اینها با هم متفاوت است. شهیدی که ترور بشود، حالا این هم باز یعنی شهیدی که در معرکه باشد و ترور بشود، اینها حسابش فرق میکند.
پس اولین ویژگی این است که هر آنچه اشتباه و گناه و اینها که دارد بخشیده میشود. دیگر گناهی نمیماند. لذا حسابرسی هم شهید از همین جهت ندارد. البته کسی که با شهادت وارد عرصه برزخ بشود و «یری مقعده من الجنة.» همین که میخواهد وارد بشود، جایگاه خودش را در بهشت میبیند. احتمالاً بهشت قیامتی باید باشد. چون در برزخ یکی از گرفتاریها این است که خیلیها نمیدانند وضعیتشان در قیامت چطور است. ولی شهید این امتیاز را دارد که به محض ورودش به برزخ، جایگاه قیامتی خودش را میبیند. مثل اینکه در دنیا جایگاه برزخی کسی را نشان بدهند. چقدر احساس آرامش و افتخار میکند طرف. کسی بدون شهید میشود. طرف بدون این شکلی شهید. جایگاهش این است. مزارش این است. به خیلیها نشان میدهند، آقا شما قبرت فلان جاست. در فلان حرم مثلاً مدفونی. روی قبر فلان عبارت را نوشته. با شهادت از دنیا. خب این امتیازی است برای کسی که به شهادت رسیده. جایگاه بهشت قیامتی خودش را مییابد.
سومیش این است: «و یُزوّج من حورالعین.» که خب این بحث حورالعین به معنای آن طمأنینه و انس و قرابت و آرامشی است که این بهشتی برزخی دارد. حالا در مورد بهشت و مراتبش انشاءالله باید بیشتر صحبت بکنیم. برخی در بهشت هستند که اینها صرفاً در بهشتند و بسیاری از امکانات بهشتی دیگر را ندارند. در روایت دارد که اگر کسی در دنیا میتوانست زیارتی به کربلا برود، مؤمن بود، میتوانست کربلا برود و نرفت، این اگر هم راهش بدهند، آنجا میهمان «ضیوف الجنة» است. میهمان بهشتیها است. یعنی مثلاً از تتمه عنایاتی که به بهشتیان میشود به این چیزی میدهند. یعنی محرومیتهایی دارد کسی که میتوانسته زیارت کربلا برود و نرفت.
در مورد شهید، مقام شهید عرض میکنم، مقام متفاوتی است و برزخ شهدا برزخ ممتازی است. «و یُؤمَّنُ من الفزع الاکبر.» از فزع اکبر در امان است. اصلاً صحنه قیامت و جابجایی قیامت، آن عرصهای که همه چیز به هم میریزد که تعبیر به فزع اکبر میشود، شهید از این ماجرا باخبر نمیشود. شهید را همان طور که آن جلسه عرض کردم، مثل اینکه جمعیتی به هم ریخته است، ولوله است و یک نفر را از VIP میآورند و میبرند به جایگاه ویژه. شهید این شکلی در این قلقله اصلاً قرار نمیگیرد. از جای امنی به جای امنی منتقل میشود. «و یُعذَبُ من عذاب القبر.» شهید عذاب قبر هم ندارد. خدا را عرض میکنم اینها کمترین مرتبه شهادت است برای شهدای معمولی، نه کسانی مثل حاج قاسم سلیمانی. اینها مراتبشان خیلی ممتاز است. خدا میداند که اینها جایگاهشان کجاست و چه برکاتی شامل حالشان است. «و یُلبسه الله حُلة الایمان.» خدا حُله ایمان به تن اینها میکند. لباس ایمان، حُله ایمان به تن شهید میکنند. چون مراتب بهشت به مراتب ایمان است. مراتب قرب به مراتب ایمان است.
به بعضیها ایمانشان مستعار بوده. ایمان بحث مفصلی دارد. ایمان عاریتی و ایمان مستودع، ایمان مستعار. بعضی ایمان دارند ولی ایمان مستقر نیست. یک «مستودع» داریم، یک «مستقر». ایمان مستقر ایمانی است که کامل است و هک شده. «کتب فی قلوبهم الایمان.» اینها روی دلشان ایمان هک شده. ایمان آریا دیگر در آن بینابین و برزخ بیشتر برای این مؤمنان است که خیلی خطیر است. اینهایی که بالاخره یک جلوههای ایمانی داشتند، محبتی از اباعبدالله داشتند، اهل حالا نماز، طاعت، چیزی بودند ولی لغزشهایی هم داشتند. اینها حُله ایمان ندارند. زیور ایمان و لباس ایمان و آن آرم و کد ایمان برای اینها نیست. ولی شهدا نه، شهدا اصلاً جایگاهشان متفاوت و ممتاز است.
خب، یک روایت دیگر میخوانم برایتان که این روایت هم خیلی زیباست مخصوصاً بخش هفتمش. روایت هم از جناب زید بن علی است، از زید شهید. ایشان نقل کرده. خیلی مناسبت جالبی هم دارد که راوی خودش شهید است. از پدرش امام سجاد (ع)، حدیث سلسهالذهب، امام سجاد از امام حسین (ع)، امام حسین از امیرالمؤمنین (ع)، امیرالمؤمنین از پیامبر اکرم (ص) فرمود: «شهید سبع خصالٍ من الله.» شهید وقتی به شهادت میرسد هفت ویژگی از جانب خدا دارد. «اول قطره من دمه، مغفورٌ له کل ذنب.» اولین قطرهای که خون جاری میشود، هر آنچه از گناه که داشته بخشیده میشود. «و ثانیةً فی حُجره زوجته من الحورالعین.» سرش بر دامن حورالعین وقتی که دارد به شهادت میرسد. «و تمسحان الغبار عن وجهه.» از صورت او غبار کنار میزنند حوریهها. «و تقولان: مرحباً بک.» رهبر انقلاب فرمودند شهدا به استقبال حاج قاسم سلیمانی آمدند و او را در آغوش کشیدند. همین تعبیر را شهیدی به کار برده باشند. منتظر حاج قاسم بودند. یک وقت صحبتی شد. حاج صادق آهنگران، بزرگی به من گفتش که این علاقه شهدا به تو در برزخ باعث شد که تو در این فتنهها پایت نلغزد و کنترل شد. شهدا بالاخره رفقای خودشان را، هوایشان را دارند، عنایت دارند.
آیه قرآن: «یستبشرون بالذین لم یلحقوا.» شهدا حالا جدای از حیات که عرض میکنم که حیات شهدا به چه معناست؛ متنی از ملاصدرا میخوانم برایتان. یک بخش دیگر این است که شهدا اشراف دارند. اموات نه. اموات کانالها و تونلهای مخصوصی برای خودشان دارند از عالم دنیا به خودشان. حالا یا بهشت خودشان یا آن وادی سرگردانی و اینها، وادی حقالناس و اینها. این وضعیت اموات است. اموات کانالها و دریچههای خاصی برایشان هست. هدایایی که به اینها میرسد از کانالهای خاصی است. آگاهی هم که از دنیا دارند به نحو خاصی نیست حتی بهشتیهایشان. لذا روایت دارد که وقتی یک مؤمن وارد وادیالسلام میشود، این روایت مهمی است. شهدا اینجا نیستند. شهدا خیلی از اینجا بالاترند. میفرماید که وقتی اموات، یک میت تازه مؤمن، یعنی وارد بهشت برزخی دارد میشود. گرفتاریهای دیگر را ندارد. وارد بهشت برزخی که میشود. وارد وادیالسلام که میشود، رفقایش جمع میشوند. آشناهایش میآیند به استقبال او. اقوام و نزدیکان او، بالاخره آشنایی هست. درست است نسبتی در عالم برزخ نیست ولی تعلقات در مورد این عرض کردیم، تعلقات باعث نسبت میشود. وگرنه ما نسبت پدری، پسری اینها دیگر در عالم برزخ (نداریم). استقبالش میکنند، در آغوش میگیرند و از او میپرسند که «از فلانی چه خبری؟» متن روایت است. میپرسند که «از فلانی چه خبر؟» میگوید که «هنوز در دنیاست.» معلوم میشود که این اموات خبر ندارند که او هنوز در دنیاست. بعد میپرسند که «از آن یکی چه خبر؟» میگوید: «او که خیلی وقت است از دنیا رفته.» اینها خیلی ناراحت میشوند. بهشتیهای در برزخ ناراحت میشوند. پس «این مال اینجا نبوده، بردندش برهوت.» چون اگر مال اینجا بود ما میفهمیدیم.
وقتی وارد میشود، بهشت وادیالسلام برخی اساتید میفرمودند که «مثل بهشت قیامتی هشت تا در دارد.» و «عرفا و اولیای خدا را از کنار مزار سیدعلی آقای قاضی وارد بهشت وادیالسلام میکنند. باغ عرفا کنار مزار سیدعلی آقای قاضی. عرفا و اولیا از این در وارد برزخ میشوند.» خب، این باب اولیا و عرفاست. باب شهدا ممتاز و جداگانه است. خیلی از اموات از وضعیت شهدا خبری ندارند. شهدا اشراف دارند. اموات خبری ندارند. ممکن است حالا به یک نحوی باخبر بشوند که فلان کس وارد بهشت شده. دیگر حالا آن هم بستگی به اطلاعات خودشان دارد. و از بالا مگر اینکه به اینها گزارشی برسد و خبری. حسابکتابی دارد دیگر. اینکه آقا فرمودند که «شهدا به استقبال ایشان آمدند.» همین است. شهدا منتظر حاج قاسم سلیمانی بودند و این بزم انگار چیزی کم دارد و وقتی وارد شده، جمع انگار کامل شده. خداوند که یک عمر در این مسیر دوید. حتماً احمد کاظمیها و همتها و باکریها به استقبال آمدند. در بزم اینها چه خبر است خدا میداند.
ما در این دنیا ماندیم و باید به حال خودمان گریه کنیم. ما در این دنیا ماندیم و با چه وضعی بمیریم، از دنیا برویم. در این دنیای پرفتنه و زندگی پرآشوب. اینها خلاص شدند. یک عمر با افتخار، با مجاهده، با تلاش، با عزت، با اخلاص زندگی کردند. آدم آخر هم این طور با عزت و این طور خون جریانساز بشود. این خون خواهد جوشید. منتظرش باشید. این خون غوغا خواهد کرد. همان جور که خون محسن حججی دمار از روزگار داعش درآورد و کار داعش را تمام کرد. خون حاج قاسم سلیمانی پایان آمریکاست. آمریکا بعد از این تمام خواهد شد. تمام شده بود. مهری بود برای تمام شدن آمریکا و این سند حقانیت شیعه و انقلاب اسلامی با این خون و با این انگشتر که از این بدن مطهر فقط انگشتر و دستش بود. حاج قاسم سلیمانی، تمام بدن متلاشی. «این انگشتر تثبیت میکند این نامه را، این سند حقانیت شهدا را.» پایان امپریالیسم و شیطنت شیطان بزرگ. کار شیطان تمام است. کار ابلیس تمام است. انشاءالله روزنهای است برای ورود به دوران بقیةالله و زندگی نوین. البته سختیهایی داریم. بدانید در این ماههای آینده وضعیت سختتر خواهد شد. وضعیت بغرنج. الان در کشور یک عده نادان بدبخت خوشحالند. من صبح تا شب چک میکردم، جشن گرفتند. جشن این حیات حیوانی. این ذلتی که یک عده مثل چهارپاها زندگی میکنند. میخورند و با علوفه سر میکنند. چه میفهمند اینها از مقام شهید و قرب الهی و لقاءالله و حق و حقطلبی و اینها؟ اینها همانهایی هستند که در کوفه، وقتی که در کوفه و شام با اسرای اهلبیت مواجه شدند، جشن گرفتند. همان جشن. چه فرقی؟ البته وضعیت عراق. از خدا میخواهیم که از این بدتر نشود و این را بدانید که گزینه بعدی که اینها مد نظر دارند بعد از حاج قاسم، آیتالله سیستانی است. و از خدا میخواهیم که طول عمر بدهد و مویی از سر ایشان کم نشود. به هر حال، وضعیت عراق هم وضعیت بغرنجی است.
«هذا ما وعدَنا الله و رسوله.» هر آن چه که رخ داده ذرهای تردید در ما ایجاد نمیکند. اینها عین آن چیزی است که اهلبیت (ع) به ما فرمودند از وضعیت پیش از ظهور و آن تنگنایی که ما پیدا میکنیم و وضعیتی که حاصل میشود. این دلها دچار تنگی میشود از این غصهها و این فشار. خالصانه و با انقطاع بخواهیم فرج آقامان را به خدا برسانیم. حضرت بقیةالله را به حق این روز جمعه و این روزی که روز آقامان امام زمان است. ادامه میفرمایند که این حوریها به شهید میگویند: «مرحباً بک.» «و یقول هو مثل ذلک لهما.» این هم به حوریها میگوید: «مرحباً بک.»
سومیش این است که «یُکسى من کسوة الجنّة.» این بدن متلاشی شهید را نباید نگاه کرد بدن خونین شهید. این بدن دنیایی شهید در بهترین لباس بهشتی آراسته میشود و وارد بهشت میشود. «و رابعها تُدرکه خَزنه الجنة.» چقدر تعبیر «بکل ریح طیبة» این است که آدم عاشق شهادت میشود. همین حاج صادق عزیز که عرض کردم دو سه شب پیش با بنده تماس گرفت، گفت که خیلی حالت قلبی سال دلتنگی و محبت و اینها. و این حرف همیشگی ایشان این است که «فقط دعا کن ما شهید بشویم، با شهادت از دنیا برویم.» خب، اگر آدم حالا، مخصوصاً اینهایی که یک وقت میگفت که من در یک مجلسی روضه خواندم برای رزمندهها، فقط سه نفر از آن جمع زنده ماند. حال متغیر پیدا کردم، گفتم «همه اینها شهید شدند، رفقای ما همه رفتند، فقط ما!» خب، اینهایی که با این شهدا بودند، بیشتر سختشان است. ولی آدم وقتی بفهمد مقام شهدا چیست، واقعاً بیتاب میشود برای مقام شهادت. مثل محسن حججی. شب قدر بیاید حرم امام رضا، این همه مسیر را کوبیده، آمده. آن نامهای که از او پیدا شد، صریح نوشته بود که «من فقط آمدم اذن شهادت. من امسال در مقدرات من شهادت باشد.» میگیرد و میرود. دست به دامن شدن برای شهادت.
چهارم این است که خزانهداران بهشت، «خزنة الجنّة»، ملائکهای که موکل بهشتند، با همه بوهای طیبه میآیند به سمت شهید که هر کدام را که بخواهد شهید خودش انتخاب بکند کدام نسیم بوزد، از کدام بو معطر بشود. این چهارمین ویژگی شهید. پنجم این است که «الخامسة أن یُرى منزله.» منزلش را به او نشان میدهند همان موقع شهادت. «و سادسةً یُقال لروحه: اسرح فی الجنة.» ششمی این است که به روح او گفته میشود که هر جای بهشت که میخواهی برو. «حیث شئت.» هر جا دوست داری برو. تو در بهشت کامل آزادی. شهید در بهشت محدودیت ندارد. بهشت هم مثل این دنیاست دیگر. بالاخره هر کسی شهری دارد، طبقهای دارد. مراتب بالاتر ویزا میخواهد. ممکن است کسی گاهی مهمان بشود برای بالاییها ولی دائمی نیست. مهمان هم بشود باید زود برگردد. ویزا میخواهد. هر طلایی (کاش جمله را کامل میکردید.) که آوردم برایتان بخوانم که هر طبقه بهشت را روایت سختی هم هست، ناامیدکننده است که هر طبقهای ویزایی که دارد چیست؟ مرتبهای از بهشت که طبقه اولش «غیبت» است. که اگر کسی میخواهد وارد طبقه اول بهشت بشود باید غیبت نداشته باشد. همان وادی حقالناس که این را اگر نداشت وارد تازه طبقه اول میشود. بعد مرتبه مرتبه میخوانم (کاش جمله را کامل میکردید.) چون ربطی به این دارد خلاصه. ولی شهید در بهشت آزاد است. این هیچ محدودهای برایش نیست. هیچ بخشی از بهشت را انحصار ندارند که شهید واردش نشود. این هم ششمین ویژگی.
هفتمیش این است که این خیلی محشر است که از حضرت امام همین جمله معروف است: «الصابغة أن ینظر إلى وجه الله.» هفتمین این است که به وجهالله نظر میکند و «انها لراحة لکل نبی و شهید.» که هر نبی و شهیدی وقتی به وجهالله نظر کند راحت میشود. راحت. هر نبی و شهید نگاه کردن به وجهالله. این وجه خدا چیست؟ که امروز صبح خیلیها خواندند. عرض میکنیم: «أین وجه الله الذی إلیه یتوجّه الأولیاء؟» وجه الله، بقیةالله الاعظم. به تمام مراتبش بقیةالله الاعظم جلوه میکند برای شهید. به تمام مراتبش. شهید ورودش در عالم برزخ با این تجلیات. لذا مست و مخمور شهید عظیم عنایات حقتعالی که به او میشود. حیات برزخی هم یعنی همین. شما بحث حیات را میخوانم اگر وقت شد این روایتی که در مورد مرتبه است که هر مرتبهای چه چیزهایی دارد آن را هم خدمتتان عرض میکنم که «ولا تحسبن الذین قُتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون.» شهید را شما مرده ندانید. شهید مرده نیست. شهید زنده است. خب مگر بقیه زنده نیستند؟ مگر هر کس از دنیا میرود زنده نیست؟ چرا. در مورد شهید میفرماید که شهید زنده است. این هم از آن گرههایی است که جناب ملاصدرا گشوده. این بحث را هم در بحثهای تفسیریش و هم در بحثهای فلسفیش در «اسفار» جلد ۱، صفحه ۲۵ تا ۳۰ این بحث را دارد. و در کتاب «معاد» صفحه ۱۷۴ ایشان بحث وجود که «وجود با حیات یکی است.» اینها کمی دقت میخواهد. عزیزان با یک توجهی باید گوش بدهند. خسته هم نشوید. انشاءالله نکات مهم در مورد حیات.
هر موجودی به میزانی که حیات دارد علم دارد، آگاهی دارد، درک دارد. به قول ملاصدرا: «الوجود یساوق العلم.» وجود و علم یکی است. مراتب وجود چیست؟ اینها را یک دقتی مجدد درخواست میکنم. با یک توجه بیشتری گوش بدهید. اگر این گره باز بشود، خیلی بالاخره هر کسی از دنیا میرود زنده است دیگر. حیات برزخی مگر ندارد؟ چرا شما میگویی شهید زنده است؟ چه فرقی میکند؟ چه تفاوتی که «و سلامٌ علیه یوم أبعث حیا.» روزی که زنده وارد قیامت میشوم. مگر بقیه مرده وارد قیامت میشوند؟ بله. بقیه حیات برزخی دارند ولی مرده به حساب میآید. در دنیا یک عده حیات نباتی دارند ولی مردهاند. درست است. قلب مرده است. حیات به قلب است. به میزانی که آدم دلش زنده است، بهره از حیات دارد. در عالم برزخ هم یک عده حیات دارند ولی قلب حیات ندارد. خود حیات قلب مراتب دارد. حیات شهدا در برزخ چیست؟ خود حیات مساوی با علم است. به میزانی که آدم علمم نه یعنی کتاب و دفتر و جزوه و اینها. ادراک، شهود، شهود ادراک حقتعالی در محضر حقتعالی بودن. خدا را دیدن. با همه وجود خدا را لمس کردن. بعضی وقتها ممکن است در بعضی حالات برای ما رخ بدهد دیگر. آن وضعیتی که این حالت انقطاع را بعضیها یک تک و توکی، تکثانیهای در زندگیمان یک وقتهایی برایشان حاصل میشود. کشتی غرق میشود، هواپیما سقوط میکند، عزیزش جلو چشمش دارد از دنیا میرود. هر چه دست و پا میزند هیچ کس به دادش نمیرسد. اینها یک لحظه آدم از همه باب قطع میشود. آن یک لحظه جرقه حیات. آن یک لحظه حیات، آن حسی که آدم پیدا میکند، آن علم که از همه بریده «دعَوْا اللهَ مخلصین له الدین.» آنجا خدا را با این اخلاص میخواند. آن حیات. آن علم. شهید حیات دارد یعنی این. «عند ربهم یرزقون.» بهشتاند. سیب و گلابی میبینند. خدا را نمیبینند. حسین طبقی از غذا میآورند و مرغی را کباب میکنند و خدا را نمیبینند. «عند ربهم» نیست. «یرزقون» هستند ولی «عند ربهم» نیست. شهید «عند ربهم یرزقون.» به لقاء خدا میرود. از لقاء مگر چیزی بالاتر داریم؟ از ملاقات خدا مگر چیزی بالاتر داریم؟
یک مطلب علمی وقتی به گوشمان میخورد لذت عقلی وقتی هم عرض کردم لذت عقلی را با لذتهای حسی مقایسه کنید. خواجه نصیرالدین طوسی شبها داد میزند. بعضی وقتها میفهمد که عین الملوک و عین الأبناء. آدم وقتی یک حقیقتی برایش منکشف میشود، این از هزار سال چلوکباب سلطانی خوردن و در باغ گشتن و از همه اینها بالاتر است. کی میتواند اینها را مقایسه کند با هم؟ لذت عقلی با لذت حسی اصلاً قابل مقایسه است. کشف میکند از این عالم یک چیزی را درک میکند. حالا شهید بزرگترین حقیقت عالم را دارد کشف میکند و شهود میکند که حقتعالی. میفهمیم چه حسی پیدا میکنی! الان چقدر عجیب است یکی هست در مشهد، نه مثلاً چه میدانم در پاکستان به ناخن نگاه میکند میگوید که طرف چقدر عمر میکند. همین کار را بلد است. بهت یاد میدهد. چند نفر ما نمیرویم؟ خوراک و پول و همه چیز را میزنیم بریم فقط این را یاد بگیریم. خیلی چیز عجیبی است. یک حقیقتی است از حقایق بسیار جزئی این عالم به حساب. ریشه همه حقایق حقتعالی است. اصل خود خودش است. او اصل حقیقت « علی کل شی مالله باطنا.» پیغمبر فرمود درستترین شعری که در زبان عرب گفته شده این شعر است: « علی کل شی مالله باطنا.» هیچی خدا نیست. هیچی جز خدا نیست. شما صوت یک نفر را بشنوی چقدر فرق میکند تا اینکه خود او را ببینید؟ دستخطی را بخوانی چقدر فرق میکند تا خودش را ببینید؟ حالا خود او را تا یک حد دنیایی او را میبینید. خود برزخی او را ببینید. خود خود خود او را ببینید. آن چیست؟ آن چه لذتی؟
حالا حقتعالی را ما جلوههای دنیاییاش را که رحمتش است، آب است و نان است و اینها را دیدیم. آدم مست میکند. خدا این همه عنایت به آدم. باید برود بالاتر. در بهشت برزخیان اینها در حد چی بهره دارند؟ غذا و لقمه و سیب و آب و اینها. شهید چی؟ مخصوصاً میگویند شهیدی که ذبح بشود. اساتید ما میفرمودند خصوصاً شهیدی که ذبح بشود مقامش از همه زنده و ذبح (بیشتر است). که این دیگر آن ملاقاتی که برایش حاصل میشود از همه اینها بالاتر است. لذا در بین اهلبیت هم دو تا شهید که از ناحیه سر به شهادت رسیدند. این دو تا را ما «ثرالله» میگوییم. امیرالمؤمنین و اباعبدالله. «السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره.» بقیه اهلبیت هم شهید ولی این دو شهید حسابشان بحثهای مفصلی دارد. مقام شهدا و جایگاه شهدا و این ملاقاتی که شهدا دارند با وجهالله، با اباعبداللهالحسین، با نظام شهدای کربلا. وقتی امام حسین مقام بهشتی اینها را نشان دادند شب عاشورا، اینها برگشتند گفتند که «آقا ما بهشت نمیخواهیم بریم این حیات است.» ببینید. این زنده است. «بل هم احیاء.» گفتم «ما بهشت نمیخواهیم.» شما کجای آنجایی که شما هستید به ما که (برسید)؟ حضرت به اینها تضمین دادند که کنار منید. لذا در روایت دارد که شهید موقعی که آن ضربهای که حالا گفته بودم برایتان وقت نشد بخوانم. ضربهای که بهش وارد میشود و با او به شهادت میرسد هیچ دردی احساس نمیکند آن لحظه. چون در آغوش ملا (است). همان لحظهای که دارد آستانه شهادت اوست، او با لقاءالله جان را تحویل میدهد میرود. دقت بکنیدها! نه اینکه بیایند بگیرند و بد ببرند. او با لقاءالله جان را تحویل میدهد.
انصاری همدانی به آیتالله شهید اصغری، فرمانده بود که شما لحظه شهادت ایشان هم همین جوری شهید شد. مثل حاج قاسم سلیمانی که ایشان هم بدنش متلاشی شد و ماجرایی هم دارد. شهادت ایشان هم خیلی مظلومانه و غریبانه بود. ایشان شهید آیتالله صدوقی. ایشان هم به همین نحو بود که اینها بدنشان متلاشی شد. شهید آیتالله اشرفی اصفهانی. ایشان هم همین طور. که این شهید و شهید اشرفی اصفهانی را بعد از تشییع دوباره قطعاتی از بدنشان را پیدا کردند. قبر جدایی بغل خود قبرشان دارند. آیتالله اشرفی اصفهانی یک قبر اصفهان دارند، یک قبر کرمانشاه. قطعات بدن چون دو بار پیدا شده. همدانی به شهید تسخیر فرمانده بود که شما در لحظه شهادت لقاءالله برایتان حاصل میشود. به فنا میرسید. فنایی که دنبالش میگردی لحظه (همین است). شما در نجف از دنیا به رحمت خدا (بروید). به هر حال، این لحظه شهادت، لحظه بسیار ویژهای است برای اولیای خدا. و این خطاب: «یا ایها النفس المطمئنه» را شنیدن. هیچ چیزی با این قابل قیاس نیست. آنی که شاعر میگوید که: «اگر تو یک بار به من بگویی بنده من، ز عرشت بگذرد خنده من.» این خطاب. امام صادق (ع) فرمود: «من حاجتی داشتم آمدم محضر حقتعالی، حاجتم را عرضه کنم. دست به دعا برداشتم، گفتم: «اللهم...» ببینید دست به دعا برداشتم، گفتم: «اللهم...» از جانب حقتعالی خطاب رسید: «لبیک عبدی.» بله بنده من. فرمود: «آنقدر غرق در این اجابت شدم حاجتم فراموش شد.» امام صادق (ع). حالا شهید موقع شهادت خطاب میشنود از جانب حقتعالی: «یا أیتها النفس المطمئنة ارجعی إلى ربک راضیة مرضیة.» رباب که آغوش باز میکند میگوید: «بیا تو بغل بابا.» حقتعالی موقع شهادت شهید این طور باشد.
آن لقاءالله که حاصل میشود، نه فقط یک تصویر صورت آنجا نیست. حقی میزان درجات حیات در برزخ به میزان همین ادراک حقیقت این حی (است). لذا شهدا زنده. شهدا به لقاءالله رسیدند. زنده آنی است که به لقاءالله رسیده باشد. به مرتبه عالی حیات رسیده باشد. تعبیر ملاصدرا ببینید. ایشان میگوید که: «و اعلم أن حیاة کل حیٍّ، إنما هی نحو وجوده.» حیات هر موجودی بستگی به میزان درجه وجودیش دارد. «عنه الافعال صادرة عن الاحیا من آثار العلم والقدرة.» حیات چیست؟ مراتب حیات چه فرقی میکند؟ الان مرتبه حیاتی ما از مرتبه حیاتی مورچه بالاتر است. چرا؟ چون علم و قدرت ما بیشتر از مورچه است. مراتب حیات به علم و قدرت بستگی دارد. شهید زنده است بخاطر اینکه مرتبه حیات او علم و قدرت او در اعلا درجه است. درست شد. «عند ربهم» شهید را مرده فرض نکنید. مردهها کانال ارتباطیشان محدود است. اینی که عرض میکردم کانال ارتباطی مردهها محدود است. دریچههای خاصی دارند. آگاهیشان از عالم دنیا حتی بهشتیهایشان به طرق خاصی است. ولی شهید اشراف دارد. چه کار میکنند؟ به من بشارت بده. اینهایی که ماندند.
خود حاج قاسم رضوانالله علیه، ایشان از اصفهان نقل میکرد فرمود که خیلی چیز عجیبی هم هست. آقا به ما فرمود که اینی که خدا میفرماید که من نصرت میکنم. اگر کسی در این مسیر قرار گرفت و شهید شد به خونش نصرت میدهم یعنی آن خون برای آن هدفی که ریخته شده این هدف زمین نمیماند. این خون به نتیجه خواهد رسید. شهیدی اگر برای هدفی راه افتاد، شهید شد، خدا همه عالم را جمع میکند. آن مسیری که به سمتش حرکت کرد، آن باید طی بشود، به نتیجه رسیده بشود. این نصرت خداست. نه اینکه بیاید و (ناتمام) تمام بشود برود. این نیست. قطعاً آن غرض حاصل میشود. لذا برخی اساتید میفرمودند که «چرا امام زمان در (تأسیس) خلافت، خیلی لطیفه، خیلی قشنگ. چرا امام زمان حکومت در کوفه تشکیل میدهند؟» چرا (کاش جمله را کامل میکردید). چون اباعبدالله قیام کردند که حکومت در کوفه تشکیل بدهند. این به نتیجه خواهد رسید. حکومت اباعبدالله در کوفه تشکیل خواهد شد. مگر میشود اباعبدالله کار را راه بیندازد، بعد وسط (راه) منقطع بشود؟ وجهالله. بله فاصله میافتد. ما فکر میکنیم فاصله است. چند قرن فاصله میشود به ظاهر. الان حکومت تشکیل نشده ولی تشکیل خواهد شد. غریبانه حاج قاسم سلیمانی نماند تا این روز پرشکوه را درک بکند: روز ظهور. البته این را گفتند که با رجعت انشاءالله ایشان و بقیه شهدا. آیتالله میرجهانی فرموده بود که «من میروم ولی زود برمیگردم.» و «رجعت برمیگردد.» اگر این هم روایت عجیبی است. فرمود که «اگر شیعه ما به مرگ طبیعی تازه از دنیا برود برش میگردانند.» شهادت از دنیا برود در آخر باید مؤمن، مؤمن خالص و آخر باید شهیدش بکنند. امام حیفش است دیگر. امام خمینی رضوانالله علیه که مرگ طبیعی از دنیا رفته. مقام او از شهدا بالاتر است. او خودش حیاتبخش بود به این شهدا. یک نفسش خورده قاسم سلیمانیها در آمدند. ابومهدی المهندسها در آمدند. نفس امام است دیگر. ابومریم اینها همه نفس حضرت امام رضوانالله علیه. ولی حیف اوست که با شهادت از دنیا نرفته. برمیگردد و با شهادت از حیات. چی شد؟ ایشان میفرماید که «هر مرتبه از قدرت و علم، لاکن من الاشیاء الحی ما یجب فیه یسبق هذا الکون که (کاش جمله را کامل میکردید.) آخر و منها ما لیس یجب.» یک بحث تخصصی دارد دیگر. حالا من ببینم که (ادامه دهم) بخوانم، حال و حوصله عزیزان هم گرفته میشود. خیلی نکات خوبی (است). میخوانم. این هم بگویم که ملاصدرا در تفسیر سوره بقره، جلد ۲ میفرماید که «حق این است.» ترجمه: «حق این است که حیات از اموری که ویژه قوه حساسه باشد نیست.» حیات لزوماً در مرتبه حسی نیست. یعنی قوه حساسهای که در حیوانات است، یعنی تنها ویژه قوه حساسه نیست. و بلکه هر چیزی را حیاتی است ویژه خود. همه موجود که به وسیله آن (دومی) یادتان است در آن داستان دوم «آن سوی مرگ» میگفت دیگر. گفت دیدم همه عالم زنده است. حالا من بحث ملائکه را میخواستم امروز مطرح بکنم که نرسیدیم. بحثمان، تونلمان هم ماند. انشاءالله هفته بعد به بحث ملائکه هم (میرسیم). چون یک هفتهای احتمالاً جلسه تعطیل باشد. بعد هفته بعد، بعدش انشاءالله بحث ملائکه؛ بحث خیلی خوبی است. ملائکه که میآیند به استقبال شهید، ملائکه مگر کیستند؟ چه کارهاند؟ چرا؟ این یکی از ویژگیهایی است که خدا به شهید داده. هر ملکی خاص عنایاتی دارد. ویژگیهایی دارد. ملائکهای که برای شهید میآیند ویژه خود است. به هر حال، ویژه خود. و به واسطه آن خدایی را تسبیح و تقدیس میکند. مراتب حیات به میزان تسبیح و تقدیس است. به میزان انقطاع.
این حاج قاسم سلیمانی که شهید (شد)، زنده بود. یکی از دوستانش پرسیدم در یکی از این محورهای عملیاتی. حالا آدم فقط فکر میکند به این خدمات این مرد. هر یکیش بس است دیگر. از بین بردن داعش، نجات حرم سامرا، نجات حرم حضرت زینب. یک قطره، یکیش را اگر انجام بدهد، اهل (زمین و آسمان) از او پذیرایی میکنند به احسن منزل. امام زمان را تک و تنها حفظ کرد در سامرا با چند تا از این بسیجیها و رزمنده. که بچهها در سامرا به بنده گزارش میدادند که حاج قاسم اینجا میآمد، جایش اتاق کرج آسمان مهمان بودیم تا آن میدان اصلی سامرا. داعش آمده بود و داشت میزد. حاج قاسم تک و تنها با این بچههای حزبالله و بچههای فاطمیون و اینها، جمع کردند ماجرا (را). منزل امام زمان مورد تحت (حمله) قرار گرفت. ایشان یک تنه ایستاد. از این خانه دفاع کرد. منزل حضرت زینب همین طور. منزل حضرت رقیه. کیان اسلام، این مملکت شیعه، این مملکت امام رضا. زحمت اینها بود دیگر. این خدمات و این شب از روز نشناختن.
یکی از دوستان ایشان عرض کردم. سال ۹۳ اینها ۹۳، ۹۴. گفتم: «الان حاج قاسم کجاست؟» گفت: «خدا میداند. یمن، بحرین، روسیه، از ایران، عراق، سوریه است.» گفتم که «این نمیترسد؟» گفت: «حاج قاسم حرفش این است که آدم یک بار میمیرد. آن یک بار هم دست خداست.» این مقام فرق میکند با بقیه. یک عمر با شهادت زندگی کرده. یک عمر با شهادت زندگی (کردهایم). در آینده بیشتر از ایشان حرفهایی منتشر خواهد شد. خلاصه بیشتر با او آشنا خواهیم شد. انشاءالله شاید در بهشت هم نفهمیم که کی به چیست. اگر برویم انشاءالله خبرهایی از (این اتفاقات) منتشر خواهد شد. به هر حال، میفرماید که در برابر آن مرگ است که عدم آن حیات است. پس به میزانی که آدم از تسبیح و تقدیس فاصله دارد، از حیات فاصله دارد. حیات حقیقی به میزان تسبیح، آن تقدیس انسان، انقطاع از غیر خداست. فنا در خداست دیگر. اینها اصطلاحاتی که عرفا میگویند. فنا در خدا. مراتب حیات به مراتب هیچ چیزی غیر خدا نمیبیند. این میشود اصل حیات. میگوید شهدا اینها (هستند). از دست خدا میگیرند روزی را. از غیر خدا نمیگیرند. حجاب در حجاب نیستند. در پرده نیستند. البته خود شهدا هم با هم اختلاف دارند.
روز مبارک را با این روضه تمام میکنیم که التیام پیدا کنیم درد دلمان (را). لذا در روایت فرمود که «همه شهدا غبطه میخورند روز قیامت به مقام قمر بنیهاشم، عباس بن علی.» «یغبطه جمیع الشهداء.» حاج قاسمها همراه او غبطه (میخورند). حاج قاسمی که ازش یک دست مانده فقط، از او فقط یک دست مانده و یک انگشتر (است). غبطه خواهند خورد. در آسمان بهشت میبینند خدا دو بال پرواز داده حضرت عباس را. این بالها اینها باید توضیح داده بشود. من (نظرات) علامه طباطبایی (را میگویم). این بالی که در بهشت میدهند اشراف در عوالم (است). جلسه در موردش صحبت (میشود). بال بزند برود مثل کبوتر که از این ور برود آن ور. بال. لذا بعضی ملائکه دو بال دارند. بعضی سه بال. بعضی ۴ بال. یعنی بعضی اشراف به دو عالم دارند: ملک و ملکوت. بعضی به سه عالم، به عالم جبروت هم اشراف دارند. بعضی چهار بال، لاهوت هم اشراف دارند. انشاءالله بحثش را از علامه طباطبایی در مورد ملائکه برایتان میخوانم. مراتب ملائکه این جوری است. حالا از این همه اینها بالاتر، قمر بنی (هاشم) او دو بالش، دو بال دو عالم دیگر نیست. دو عالم ملک و ملکوت. او بالاتر از این حرفهاست. اگر دنبال این (بود) خوب میشد مثل ملائکه غبطه نداشت. همه شهدا میبینند همه این بال و اشراف بر همه این عوالم و اینها، آن اشرافی که قمر بنیهاشم دارد که حالا باید در موردش صحبت بشود که چرا این زباله (کاش کلمه صحیح بود) الان دیگر وقتش نیست. اشراف و از همه اینها بالاتر چون انقطاع و از همه بالاتر هیچ شهیدی این طور به انقطاع (نرسید). این جور شرمنده نشد در لحظه. همه شهدا با افتخار.
تنها شهیدی که به اباعبدالله گفت: «آقا من را به خیمه برنگردان. من وعده آب دادم.» با خودم فکر میکردم رهبر انقلاب صحنه دست بریده حاج قاسم را وقتی دیدند چه حالی به ایشان دست داد. گفتم لابد حال جدشان سیدالشهدا وقتی دست قطع شده قمر بنیهاشم را دیدند که گفتند هی (ناراحتی) به صورت میماند. گفتند در قیامت فاطمه زهرا (س) اسباب شفاعتش (میشود). بهشتیها را این دست (او به بهشت میبرد). کیا اهل هدایت بودند؟ دست علمدار قوت سپاه بوده. لذا این دست وقتی بریده شد اباعبدالله رو کرد به لشکر دشمن فرمود: «بازوی من را بریدید.» با خودم گفتم حضرت آقا حتماً خیلی آبروداری کردند. نگذاشتند اشک پردهدر بشود در این مصیبت، در این غم. چون خود حاج قاسم میفرمود وقتی خبر حاج عماد را به سید حسن دادند، سید حسن، سید حسن نصرالله در هم شکست، فرو ریخت. وقتی امروز با این خبر مواجه شدند، همچین حالی پیدا کردند. حال او که از جدشان سیدالشهدا بالاتر نیست. سیدالشهدا در هم شکست با شهادت قمر بنیهاشم. حتماً آقا هم در هم شکستند. هر چند آبروداری کردند در برابر دشمن. با عزت صحبت کردند. خدا میداند در دل آقا غوغایی است. خود آقا تازگی فرمود: «هنوز وقت شهادت شما نیست. جمهوری اسلامی حالا حالاها به شما نیاز دارد.» این تعبیری بود که آقا در مورد حاج قاسم به کار بردند. نمیدانم چه حالی آقا پیدا کردند. فقط شاید بشود تشبیه کرد به همان حالی که اباعبدالله بالا سر قمر بنیهاشم (بودند) و فرمود که: «الان انکسرتُ الان کمر من شکست. زبان دشمن باز شده.» ببینید. جشن میگیرند، پایکوبی میکنند، خوشحالند. رئیس رژیم کثیف آمریکا پرچم آمریکا را توئیت کرده به علامت پیروزی که «ما این سردار بزرگ را کشتیم.» اینها غم و غصه اباعبدالله بود. این ور کمر او شکسته، آن ور سپاه دشمن دارد. لذا بعضی (در زمان حمله به خیمهها) گفتند زینب تا باخبر شد آمد در خیمهها شروع کرد (گم کردن) گوشواره (ها را). دیگر این سپاه بیعلمدار شده. آنجا ناله میزد زینب: «ناصروا واى از یارى، بییاور شدیم. تک و تنها شدیم.» در کربلا یک بار اباعبدالله، اباعبدالله با آن روحیه با آن صلابت چه مرکز امید، معدن انرژی و شجاعت گفتن یک بار اباعبدالله روضه خواند در خیمهها. در مقاتل معتبر (ذکر شده) است. گفتند همین که برگشت سمت خیمهها، ستون خیمه عباس را که کشید، این زن و بچه اباعبدالله را گرفتند. «آقا فقط بگو در میدان چه خبر است.» میگوید حضرت فرمودند: «همه جمع بشین.» شروع کرد یکی یکی تعریف کردن. از دست بریده گفتند. از مشک دریده گفتند. اینها به (لحظات) سر و لحظات آخر (رسیده بودند).
به خدا این تیکه روضه را هم داشته باشید محضر امام رضا. روز (شنبه) در دل امام رضا امروز غصه دارد و جریحه دارد. گفتند وقتی اباعبدالله آمد (سمت) خیمه امام سجاد برای وداع، به حسب ظاهر امام، امام سجاد به حسب ظاهر به مقام ملکی خودش خبر ندارد در میدان چه خبر است. لذا اباعبدالله فرمودند: «پسرم آمدم برای خداحافظی.» (امام سجاد) عرض کرد که «مگر چه شده پدر جان؟» فرمود که «دیگر وقت رفتن من رسیده.» جمله امام سجاد را ببینید تا عمق روضه را بفهمید. وقتی اباعبدالله میگوید وقت رسیدن من رسیده، وقت رفتن من رسیده یعنی دیگر کسی نمانده غیر از من. این همه آدم. امام سجاد فقط سراغ یک نفر را گرفت. عرض کرد: «یا ابتا أین عمّی عباس؟» امام سجاد تکیه به عصا داشت افتاد. که اینجا مقتل میگوید که امام سجاد تکیه به عصا... بلند (شوید). حضرت فرمودند: «چه میکنی پسرم؟» عرض کرد: «بابا جان! نمیتوانم (حضور) شما را ببینم. اجازه بدهید با حال (ناراحتی) به میدان برم.» فرمود: «عزیزم! تو باقیمانده این سپاهی. تو باقیمانده (همه) این (جانداری). تو خدا نگهت میدارد در این خیمه. وقت خداحافظی من با تو رسید.» و «من به میدان میروم.» این هم عرض من تمام.
گفتم در شهر شام وقتی که این سرها را به نیزه زده بودند، وارد شهر میکردند. سهل ساعدی میگوید: «میگوید من نگاه انداختم به این سرهای بر نیزه.» اولین کسی که وارد شد، میشناخت. در مدینه خانواده را میشناخت. میگوید اولین سری که دیدم وارد شهر شد سر قمر (بنی هاشم). پشت سر قمر بنیهاشم سر اباعبدالله بود. بعد میگوید دیدم شما را به خدا. این روضهها را ببینید چقدر حرف در این مطالب است. ابوالفضل العباس که سر به نیزه دارد انقدر باشکوه و با صلابت است. انگار دارد لبخند میزند به این لشکر شامیها. اصلاً ذرهای عجز از این چهره نمیبارد. سرش چی بود؟ این سر جلوتر بود. انگار قمر (بنی هاشم) از عالم برزخ این شهید داشت مدیریت میکرد خودش با آن دست توانمند (و) قدرتمند که این سر جلوتر باشد. اگر سنگی پرتاب میشود به سمت اباعبدالله (نیاید). پسر عباس، علی لعنتالله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا أی منقلبٍ ینقلبون.
خدایا! به عظمت و قداست و مظلومیت این شهدای امروز خصوصاً شهید حاج قاسم سلیمانی، فرج آقامان امام زمان درسان بفرما. قلب نازنین حضرتش از ما راضی بفرما. خدایا! عاقبت ما را مثل این شهدا، شهادت در رکاب امام زمان قرار بده. خدایا! روح این شهدا را دعاگو و عبور دهنده از این مشکلات امروز ما، مشکلات سیاسی و اقتصادی و فرهنگی در جامعه قرار بده. رهبر عزیز انقلاب را حفظ و نصرت و عنایت بفرما. خون این شهدا را عامل نابودی قریبالوقوع دشمنان اهلبیت، علیالخصوص آمریکای خبیث و کثیف قرار بده. شر ظالمین را به خودشان برگردان. دشمنان دین، قرآن، انقلاب، ولایت را اگر قابل هدایت نیست (نابود بفرما). روح بلند امام شهدا و ارواح اموات حاضرین (و) سایه سر سفره با برکت اباعبدالله (قرار بده). مهمان بفرمایید در دنیا زیارت، در آخرت شفاعت و هنگام مرگ شهادت نصیب ما قرار بده. هرچه گفتیم و صلاح ما بود. هرچه نگفتی و صلاح ما میدانی برای ما رقم بزن و صلی الله علی (محمد و آل محمد).
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه هشتم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه نهم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دهم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه یازدهم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوازدهم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه پنجم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه ششم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
در حال بارگذاری نظرات...