‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
اول عرض عزیزان: میلاد امام جواد-سلاماللهعلیه- و میلاد امیرالمؤمنین-سلاماللهعلیه-.
در مورد بحث ملائکه که سابقاً دو جلسه نکته محبتِ خیلی از عزیزان بود که نسبت به این بحث و نسبت به مطالب و اینها تعدادی هم از عزیزان نظرشان به این بود که خیلی اینجا نمونیم، متوقف در بحث ملائکه نشیم، متن کتاب پیش بره. البته برای ما مغتنم است. نظر دوستان و عزیزان قابل استفاده است. نکاتی هم باید در کنارش توجه داشت.
یکی اینکه بنای ما در این بحث خود کتاب نیست و به اصطلاح خیلی دقیق و درستش، ما کتاب صوتی تولید نمیکنیم. شأن جلسه خیلی بیش از این حرفهاست. به نظرم تخفیف این جلسه است اگر بخواهیم کتاب صوتی درست کنیم. کمااینکه بحثهای آنسوی مرگ را بعضی جاها توی کتابهای صوتی منتشر کردند. برای اینکه اینجور خفّتی برای مباحث دیگر پیش نیاد، کتاب را کمتر مد نظر قرار میدهیم. نکتهای که هست این است که ما اینها را در واقع وجه المصالحه کردهایم؛ مطالب این کتاب را. برای اینکه خیلی مطالب عمیقتر و نکاتی که مطرح نشده، در قالب این تمثل، در واقع، در قالب این صورتسازی که داره توی کتاب میشه، مطالب را عرض کنیم. و بنا نداریم که این کتاب به عنوان یک کتاب مقدس مثلاً دست بگیریم و ما شارح این کتاب باشیم. شارح این کتاب نیستیم. مطالب و معارف را شرح میدهیم. ما از مطالب الميزان و علامه و بزرگان، اساتید و اینها نکاتی را موضوعبندی میکنیم و عرض میکنیم. برای اینکه خوب مطلب جا بیفته، مثالهای خوبی برایش داشته باشیم، مطالب این کتاب را داریم.
نکته اول این است که اگر دوستانی در پی اینند که بحث با سرعت بالا بره و در واقع دنبال کتاب صوتیش هستند، خود کتاب ارزان است، قیمتی ندارد؛ خود کتاب را میشه خرید و مطالعه کرد و کتاب صوتیش را میشه که در جریان هستم عزیزان مجموعه نشر شهید ابراهیم هادی نسبت به کتاب صوتی این هم مشکلی ندارند. اگر کتاب صوتیاش هم تولید بشه که به من گفتند تولید هم شده.
نکته بعدی این است که بحث ملائکه خب یکی از مباحث مهم ماست. ما توی «آنسوی مرگ» همه رو جویده جویده انداختیم و رفتیم. البته اونم باز اینجوری نبود. اونم هفتاد و خردهای جلسه مقدمات بحث بود. اول حرفها رو زدیم، بعد اومدیم سی و نُه جلسه گفتیم و نشنیدید! خوبیِ کتاب صوتی هم تولید شد. این یک نکته.
نکته بعدی این است که خب طبعاً بعضی از دوستان آثار دلسوزی دارند؛ یعنی اینها کتاب صوتی نیست، نه مطالب از این قبیل تخفیف جلسه است، اثر دلسوزی است که خب این بحثها خواهد اینجور کش پیدا کنه، تمام نمیشه، هفته یک بار. بله، این خوب، خوف عاقلانهای است. لذا ما برایش تدبیری اندیشیدیم. بنا داریم انشاءالله اگر خدای متعال توفیق بده، تعداد جلسات را در هفته بیشتر کنیم؛ حالا یا هرروزیش کنیم، یا سه چهار جلسه در هفته. ماه رجب هم هست و وضعیت کشور هم متأسفانه وضعیتی از جهت روانی بههمریخته است. حال مردم حال خوبی نیست. بگذار این بحثها شاید یه آرامشی و التیامی برای مردم ایجاد بکنه. رهبر انقلاب فرمودند هرچیزی که باعث آرامش روانی مردم بشه، توی این مسائل کمک میکنه و حسنه به حساب میآید. توی ماه رجب این حسنه رو سعی کنیم انشاءالله داشته باشیم. خدا توفیق بده. لذا تعداد جلسات بیشتر. پس غصه اینکه بحث ما داره طولانی میشه، نباشه که طولانی شدنی نیست.
بحث ملائکه را اگر بخواهیم درست و حسابی بیان بکنیم، لااقل صد و پنجاه جلسه وقت لازمه. که بنشینیم درست آیاتش را بخوانیم. در مورد بحث ملائکه در قرآن، یکی از عزیزان نوشته بود: «تو که میخواستی ملائکه را بگی، شیطان را میگفتی.» این هم جالبه. بله، خب، ما بحث شیاطین را مفصل گفتیم. فکر کنم هفتاد جلسه گفتیم. بحث شیطان در قرآن بودهایم. هم شیطان در نهج البلاغه بیست جلسه شد. شیطان و تشکیلات بود. فکر کنم اون دو تا فاز داشت: یکی خود تشکیلات شیطان و رابطه شیطان و تشکیلات مؤمنانه؛ فصل اولش بود. یکی خود تشکیلات شیطانی. به هر حال بحث شیطان مفصل گفته شده. بحث ملائکه خیلی گفته نشده. صدای آمبیانس خوبه. صدای بچهها پیش میبری پس قرار انشاءالله برای اینکه ما این بحث را بیشتر داشتیم.
و نکته سومی که میخوام عرض بکنم این است که اساساً مدل مطلوب توی این مباحث به این نیست که ما کتاب را بخوانیم شرح بدهیم. مدل مطلوب این است که مطلب را شرح بدهیم، به کتاب تطبیق دهیم که هم قدرت استنباط و تحلیل شکل بگیره نسبت به موارد مشابه، هم مطلب خوب جا بیفته و بعد فقط یه تطبیق ذهنی باشه. چند شب پیش جناب آقای عمادی که نویسنده کتاب است، مسئول هادی و نویسنده کتابهای کلاً این بحث، تماس گرفتند؛ یه نیم ساعتی گفتگو کردیم و گفتند که کتاب جدید. پیگیر مباحث بودند، هم بحث گوش کرده بودم، هم خیلی نکات بکر نسبت به خود کتاب و آن بزرگواری که این وقایع را دیده بودند، گفتند: «سانسور شده است. توی کتاب نیامده.» و با بعضی حضرات در برزخ دیده بودیم و گریه کرده بودیم. آن بزرگوار مثلاً آن آقایی که امام خمینی بهش گفته بودند تا ابد در قعر دوزخ خواهی سوخت، در برزخ مثلاً دیده بود. یک وضعیت عجیب! باز بعضی از دیگر که همین اواخر بودند و اینها، اینها هم دیده. با چه وضعیتی. بعضی از وزرای اینها را دیده بود که توی کتابی اشاره اشاره کرد. کدام وزیر بوده که مثلاً پولی را گرفته بود، بعد میرفت برده بود یه جای دیگه برای مثلاً مجموعهی تحت امرش. توی کتاب اشاره شده که این را بهش گفتند: «بعداً از هشتاد میلیون ایرانی رضایت بطلبی و نسلهای بعدی.» اینها بیتالمال هم خیلی محبتی داشتند. هم نکات خیلی خوبی در مورد کتاب گفتند.
یکی این بود که حالا اصل نکته را بگویم که از دست نره. اصل نکته به این بود که کتاب جدیدی بنویسند که حالا عرض میکنم. روشی که عرض کردم چی بود؟ نکاتی که توی حاشیه مطرح شد، خیلی مطالب بود. گفتگوی مفصلی انجام شد. یکیاش این بود که گفتند: «این کتاب را استاد بزرگوار حضرت آیتالله مصباح خواندند و کامل تأیید کردند. برزخ!» یعنی همان اشکالی که بحث حسابرسی را میخواستیم بگوییم، یک فیلسوف و متفکر و فقیه مسلط بر مبانی که رهبر انقلاب میفرماید ایشان جای علامه طباطبایی را پُر کرده، ایشان وقتی میآید این کتاب را تأیید میکند، دیگر حجت تمام میشود برای انسان. برای اینکه انسان دلش گرم بشه! همانطور که در مورد «مرگ» هم گفته بودم اینکه این مطالب اگر خالی و خام به مردم داده بشه، چون قوه تحلیلی کنارش نیست، لزوماً اثر ممکن است داشته باشد توی کوتاهمدت، ولی اثر انگیزشی، اثر اندیشهای نیست که در درازمدت بخواهد فکری را متحول بکند. حالی را متحول میکند، فکری را متحول!
این عزیزمان گفتند که ما چند مورد جمعآوری کردهایم. بزرگواری در مشهد معرفی کردند که خیلی هم وقایع خاصی برای ایشان رخ داده و شخصیتهای دیگر، افراد دیگر. جاهای دیگر، از بین خود شهدا بعضیهاشون که شهید شدند کامل و در اصفهان دفن هستند. اول یک دور تجربه نزدیک به مرگ داشتند. به اینها گفتند چرا شهادتشون عقب میافتد؟ برگشتند و بعد مثلاً شهید شدند. خیلی ریزهکاری برای ماجرای اینها بود. کمک میخواستم که چه بکنیم؟ عرض کردم که این مدل، این کتاب دیگر ننویس. البته گفتند که از دفتر رهبری چند هزار تا از ما خریدند و پرسنل پخش کردند. پخش. خب، آقا بالاخره نظر دارند به اینجور مباحث. گفتند: «چه بکنیم؟» گفتم: «این مدلی نباشه که بخواهیم از اول شروع کنیم و بنویسیم. یه داستانی باشه مثلاً داستانوارهای باشه.» گفتم: «که شما اول بروید موضوعی یه بحثی را شرح بدهید. مثلاً همین بحث ملا. بعد روی این تجربیات تطبیق بدهید.» این مدل مطلوب. اینها بشه اصل، اونها بشه فرع. نه اینکه اونها بشه اصل، بعد اینها بشه فرع. بعد ممکنه توی تطبیقش ما اتفاقاً ببینیم که بعضی جاها نارسايي داره. آن کسی که دارد میگوید یا درست ندیده یا درست نفهمیده یا درست نمیتونه بیان بکنه و ریزهکاریهای مطلب دستمون میآید. صد تا چیز دیگر هم اگر دستمون دادند. حالا توی این تجربیات غربیها هم نکات خوبی را گفتند که مثلاً توی ماجرای کتاب «آغوش نور»، با حضرت مسیح افق بالای تحت تبعیت. مثلاً این افراد چهارده تا نورند. خب اینها خیلی نکات خوبی از توش درمیآید. مثلاً مقام اهل بیت در برزخ. اول خوب شرح داده بشه، بعد توی این تجربیات نزدیک به مرگ بیایم تطبیقش بدیم. کاری که توی ماجرای آن داستان سحر خانم. یعنی از قرائن و شواهد کشف کنیم که این امیرالمؤمنین است. این کسی که ایشون دیده. بعد آمدیم. یعنی اول قاعدهاش دستمون بود، بعد تطبیقش دادیم براساس اینکه آدم میخونه، میگه: «یه آقایی اومده، لباس طلایی داشته.» اینها که نمیشه فهمید چی به چیه. قاعدهاش به این است که آن نظام علمی حاکم بر «برزخ»، متولیش امیرالمؤمنین است. این قاعده است. لذا ما از این کشف کردیم به اینکه ایشون هم اگر رفته، چیزی گیرش اومده. بردند یه سیری دادند در عوالم. براساس این قاعده. اینجور اگر بشه از این خانم بپرسید که این درست بود یا نه که امیرالمؤمنینی که گفتیم درست بود یا نه. دسترسی نداریم چه ارتباطی؟ دیگر به هر حال مطلب به این نحوه که ما بنایمان اول به این است که مطلب را از بیرون جا بیندازیم، بعد بیاییم تطبیق بدهیم.
بحث ملائکه که هیچ نکتهای نگفتیم و خیلی بحث مفصل است. بنده خدا تا جدا میشه میره بالا، حضرت عزرائیل را میبینه، ملائکه ثبت اعمال را میبینه و هیچ توضیحی هم نسبت به اینها نیست و اصلاً شبهناک هم هست. «عزرائیل را در زیباترین صورت دیدم» خودش جزو متشابهات و خودش مفسده دین ماست. همین نکته که فکر میکنی ملائکه صورت دارند. ملائکه بال دارند. ملائکه مثلاً خوشگل و زشت دارند. بعد چطور میشه که عزرائیل را این خوشگل میبینه، یکی دیگه زشت میبینه. ابلیس را در خواب دیده و دیده بود که این کراوات زده و موها را هم تافت زده و مرتب و کتشلوار، ادکلن زده. گفت: «شما؟» گفتم: «حضرت ابلیس هستم.» گفت: «نه آقا. اونی که ما دیدیم، چیزایی که اینور اونور دیدیم، ابلیس این شکلی نیست. شاخت کو؟ چه میدونم اون چوبت کو؟ دومت کو؟ چرا؟» هرچی ما تصویر از تولید این شکلی بوده. گفت: «نه آقا. قلم دست دشمن بوده. این هرچی که دیدی، قلم در دست دشمن بوده.» حالا خلاصه، قلم در دست دشمن -گاهی- و مثل این تصاویر از حضرت مریم توی موزه لوور در فرانسه، آنجا میگفتند که آقا سه نسل پیش مجسمههای حضرت مریم همه محجبه، کل بدن پوشیده، سر و صورت و بدن پوشیده است. الان کلاً الان هیچی. مریم نیست. یعنی هرچی جلو اومده، تصویر هم عوض شد. دیگه الان تصویر حضرت مریم یه چیز دیگهای. خلاصه در مورد ملائکه هم همین است و بعد این ذهنیتها قاطی میشه و میشه دوران جاهلیت و تسمیة الانصاء و اینها دخترای خدایند و اینها اینجورین و اونجورین. یه آیه قرآن داره محشر! میفرماید: «آخه تو خودت دختر دار میشی، میری دفنش میکنی؟ ملائکه شدن دختر خدا؟ هرچی دختر. تو خودت دختر برای خودت راضی نیستی، برای من راضی؟» خیلی آیه عجیب عریبیه توی قرآن. «نامرد! تو دختر بدت میاد، بعد خدا دختر دار شد؟ اینها شدن دختر خدا.» ملائکه اینها ذهنهای جاهلیتی. خب چرا قرآن اینها را میگه؟ چرا به تصور عدهای در مورد ملائکه کار داره؟ قرآن از کتاب روز نیست و یه حقیقت ثابت نیست. میخواد بگه که این ماجرای کشداری است که همه عالم در همه تاریخ جریان داره. یک معضلیست که دائماً استمرار داره. فکری باید براش کرد. در مورد ذهنیت مردم در مورد ملائکه باید فکری کرد.
دیگه حرفی نیست. شروع میکنیم در مورد ملائکه، بحثمون را با آرامش پیش میبریم. البته چون جلسات بیشتر میشه انشاءالله، انشاءالله جلسات بعد متن کتاب رو خب، خیلی هم مطلب انصافاً اینجا زیاده و بخشی از مطالب را دیگر قطعاً نمیگویم چون وقت نمیشود.
فعلاً دو دسته از ملائکه را کار داریم. و توضیحات کلی هم نسبت به ملائکه در المیزان که مطالب فوقالعادهای است و باید با هم بخوانیم، خیلی اثرگذار است. یکی ملائکه قبض روحند، یکی ملائکه کتابتند. اول یه نکتهای بگویم، نکته خیلی زیبا تا یادم نرفته. ملائکه کتابت اعمال زیردست کدام یک از چهار تا فرشته اصلیاند؟ اگر گفتی! این خیلی نکته قشنگ و بکری است. نظر گابریلند. گابریل چون غربیها به جبرئیل میگن گابریل. زیر نظر مایکلند. به میکائیلم میگن. نکته همینه. معمولاً کتاب تحمل به حضرت عزرائیل میخوره. در حالی که ملائکه کتابت اعمال، ملائکه زیردست حضرت اسرافیل. خیلی مطلب، مطلب عجیبی است. میخوانم. بخشهای اصلی معارفه که جای توضیح داره و جایی هم خبری ازش با خیال راحت. نه توی دانشگاه اینها را خواندید، نه توی دبیرستان خواندید، نه توی حوزه میخوانید. هیچ کجا!
عرض کردم ایمان ملائکه در صدر مسائلی است. یعنی از یکی از متعلقات واجب است و نسبت بهش ایمان داشت. که ایمان به خدا، رسول، کتاب، ملائکه، بیوم آخر. این پنج تا اصول دین. این پنج تا درست است و از ملائکه هیچ حرفی ازشون ابداً نیست. خب! بحث ملائکه خیلی مهم است. ساختار عالم هم در قوس صعود هم در قوس نزول، هم از آنور که میآید پایین، هم از اینور که میره بالا، ملائکه خیلی نقش اساسی و کلیدی دارند. این همه آیا روایت ما در مورد زیر نظر حضرت اسرافیل و آن چهار تا رو، حضرت امام، یادتون است؟ متن آداب و الصلات بود که خواندیم با هم یه جلسه که چهار تا ملکه اصلی را توضیحی که میدادند، اسرافیل نقششان چی بود؟ توسعه عوالم را یک توسعه میداد. چهارتا اسم بود دیگر. رب الرحمن الرحیم المالک. نماد ربوبیت کی بود؟ میکائیل. نماد الرحمن کی بود؟ جبرئیل. چی بود؟ رحیم. الرحمن کی بود؟ اسرافیل بود. رحیم جبرئیل بود و مالک کار عزرائیل بود. مالک یوم الدین. لذا کار حضرت اسرافیل به این نحو عرض کردیم.
استنساخ ملائکه این نیست که نگاه به شما میکنند، تصوراتمون کلاً نسبت به ملائکه غلط است. اینها لوح محفوظ دارند. لوح محفوظ هر کسی بخش خودش رو داره که آن بخش مربوط به ما. توی قرآن هم هست: هر کدام از ما سهمیهای داریم در لوح محفوظ. همه آنچه مربوط به ماست. پرونده ما. هر آنچه که مربوط به نفس ماست. یعنی آنجایی که نفس ما را از نفوس جدا کردند، یک جایی نفس ما از نفوس جدا شده، تعیّن و تشخّص پیدا کردیم. آنجایی که تعیّن و تشخّص پیدا کردیم. اضلاعی که به ما دادند. شما شدی شما، ایشون شده ایشون، ایشون شده ایشون. زید شده زید، عمر شده عمر، بکر شده بکر، علی و حسن و حسین. هر کی یک نفری شده برای خودش. آنجایی که هر نفری رو تراش دادند، جدا کردند. آن تشخّص به تمییز. دیگه به چی؟ یک چیزی متشخّص میشه به تمایلاتی که داره. علی کجا میشه علی؟ آنجایی که حسن و حسین و زید و عمر و بکر. خب آن میشه یک سری دادهها. آن دادههایی که علی را علی کرده، دقت بکنید. خیلی اینها دادههایی که علی را علی کرده، آن دادهها کجاست؟ توی لوح. درست شد!
حالا اولاً که هرچی که توی عالم بالا بود، خدای متعال در قالب، قالب درست، در قالب قرآن نازل کرد، داد به همه. حقایق در لوح محفوظ. همه حقایق در عوالم بالا در قرآن نازل شده است. یعنی در قالب این کلمات آوردهاند پایین. همه آن حقایق بالا. قرآن «من لدون حکیم علیم». تو قرآن را از آنجا تلقی میکنی و این یه سرش آنجاست، یه سرش این کلمات. و یه بخش، بخش بعدی این است که آنجا پرونده هرکسی ثابت است در علم الهی هم محفوظ است که این چه خواهد کرد. چون بحث جبر و اختیار را جلسه قبل توضیح دادیم. این به جبر کشیده نمیشه اینکه در آن لوح محفوظ ما چه خواهیم کرد لزوماً باعث جبر نیست.
نکته بعدی این است که حالا آن دست حضرت اسرافیل است. آن احاطه به آن پروندههای درون بالا دست حضرت اسرافیل است. این ملائکه کتابت اعمال ما میرن بالا. پرونده رو میبرند بالا. یعنی چی؟ دقت بکنید. خیلی اینها مهم است. هی من باید تأکید بکنم. پرونده رو میارند بالا یعنی کجا میبرند؟ خب توی ذهنیت عام و ساده و بسیط ما «رحمالله ضعفاء شیعتنا». بالاخره «إنا اهل التسیلم». گفتن: «از اول قبول.» خدا شب قدر از پیش خدا مییاییم پایین، پروندهها رو میگیریم، میریم بالا پیش خدا. از خدا نشسته، میگه: «اومدی عزیزم! چقدر طول کشید؟» تصورات بسیط ماست دیگه. اینها میرن بالا. اولاً میرن پیش آن ملکه اصلی خودشون، از آن چهار ملک. و خدا بالای نیست که آن بالا بخواد بره. این عوالم بالا و پایینش مرتبه وجودی و شدت وجودی و شدت حضوری است. خدا که همه جا هست.
کلی یه نکتهای رو بنده عرض کردم توی آن فایلی که حالا دوستان دارند کار میکنن منتشر بکنن، «نگاه متفاوت به عالم». دیروز عرض کردم که کفِ کن عالم وجود این خانه همش خانه خداست. ولی خونه خودش مراتب داره دیگه. مراتب، مراتب وجودی است، مراتب حضوری است. الان توی این منزلی که شما اینجا نشستید. اینجایی که بنده نشستم یک شرافت وجودی داره. از جهت متراژ و مساحت و در و دیوار و اینها. اینجا و سرویس بهداشتی و حمام و آن کف هیچ تفاوتی با همدیگه نداره. اگه متری پنچ تومان باشه، این خونه همشون متری پنج تومان است. آقا نماز شب میخونه مثلاً ده تومان. آنجا هم آقا مثلاً تخلیه میکردم، پانزده! کسی اینجوری نمیگه چون پول در و دیوارو داره میگیره. این در و دیوار عالم که از پایین تا بالا یکی است، فرقی نمیکنه. ماده مراتب رو شکل میده. شرافت وجودی است. اینجا بله کسی بخواد یاد آن مثلاً یه عالمی از دنیا رفته، میخواد یادش را گرامی بدارد، عکسش را بذارند، عکسش را کجا؟ سرویس بهداشتی. اینها شرافت وجودی داره دیگه. میگیم اینجا از آنجا بالاتر است. میگه: «بالای مجلس بشین.» بالای مجلس مگه مجلس بالا و پایین داره؟ متکبرین دوست دارند بالای مجلس بنشینند. اینها رو دقت بکنید. دیگه خیلی مهم است. بالا و پایین چه شکلیه؟ وقتی میمیریم ما را از پایین میبرند بالا. بالایش چه شکلیه؟ بالای وجودی که عرض کردم. ممکنه جهنم باشه، آن هم بالاست. بالای وجودی است. ولی برای او پایین از حیث باطن است. یعنی این ظاهر و باطنی که او باطنش تا پایین رفتن بود، میره توی عالم بالاتر. بهش نشون میدن که رفته پایین. اینجا مراتب وجودی میره بالا. یعنی به منطقه بالاتر. بیا بالای مجلس بشین. گاهی بالای مجلس، پایین مجلس. ولی بالای مجلس به حساب میآید. شأنیتش بالاتره. اینجایی که مبل است و مبل مثلاً نورگیر خوبی داره، این نمیدونم مثلاً فلان و امکاناتش بیشتر و دسترسیش مثلاً خوراکیها بیشتر. بالای مجلس. خب! بالا و پایین نداریم در یک یا فلان ملک از فلان ملک بالاتر است. حضرت اسرافیل از اینها بالاتر است. بالاتر است یعنی چی؟ یعنی چی آقا بالاتر است؟ توی ارتفاع پنج متر وایستاده، آن توی ارتفاع یک متر. میاد پایین، میگه: «آقا نمیشه یکم بیای پایین؟ این رو میخوام تحویلت بدم.» ملائکه مرتبه بالاتری دارد یعنی احاطه بیشتری دارد، اشراف بیشتری دارد، حضور بیشتر. این میشه اشراف وجودی. اینها زیر نظر حضرت اسرافیلند. نامه رو میبرند تحویل حضرت اسرافیل. که چی بشه؟ تطبیق بدن با لوح محفوظ. استنساخشون این شکلیه. نه اینکه از روی دست شما مینویسه دائماً. پرونده رو گرفته، یه اصل داره، یه کاربن گذاشته، آن کاربنه عمل شماست. از فیلتر عمل شما آن اصل تطبیق پیدا میکنه. توی عالم او بهش گفتن که ظهر عاشورای شصت و یک هجری اباعبدالله الحسین -علیه سلام- به این نحو به شهادت میرسد. شمر لعین او را به این نحو میکُشد. فلانی فلان کار را میکند. فلانی فلان کار را میکند. این اومده. نه اینکه وایستاده میگه: «بنویس. اینم این کار را کرد.» این نوشتن این شکلی نیست. این نوشتن تطبیقی. نوشتن الان به فلانی سنگ بیندازد. البته نوشتن که با ارادهاش میندازد. که باز میخوام بگم که باز به آن شبهه جبر و اختیار جلسه قبل مفصل. نوشتن فلانی با اراده و اختیارش سنگ میاندازد. در این لحظه سفارش نمیکرد، توصیه نمیکرد. بعضی جاهاشو نوشتن که نوشتن حُر ظهر عاشورا. این جلسه قبلم فکر کنم توضیح دادم. حُر ظهر عاشورا کشته میشود. در یک دوراهی قرار میگیرد. میتواند انتخاب بکند. حالا ممکنه آن ملکه بالاتر مثل حضرت اسرافیل خبر دارد که او آخرش رو انتخاب میکنه. ممکنه ملکه پایینتر هم خبر نداره. عرض کردم خورد خورد لود میشه برایش. خبر داره بهش گفتن به این دوراهیه میرسه. آها خوب رسید. بگذار بنویسم. یعنی مکتوب کنم. یعنی ثبت کنم. ثبت میکنه. میاره بالا. تطبیق میده برای اسرافیل. هر روز، هر شب که میاد بالا اینه. بعد این پرونده همش مراتبیه ما پروندههامون روزانه بالا میره، هفتگی بالا میره، ماهیانه بالا میره، سالیانه بالا میره، عمری بالا میره. یعنی چی؟ یعنی همین مراتب شدت و ضعفش. صد تا پرونده توی بعضی روایات داره. اهل بیت هر روز و هر لحظه اعمال ما را ناظر. توی بعضی دیگه داره دوشنبه و پنجشنبه. توی بعضی دیگه داره جمعه، یک هفته. به سال، به سال. شب قدر. یعنی چی؟ میخواد آن مرتبه را برسونه. آن شدت.
ببینید، مثالشم دو تا مثال خوب. مثال قلم است. الان شما مثال، خیلی هم مثال خیلی قشنگی هم هست. عالم، ساختار عالم چه شکلیه؟ آقا ساختار عالم، ساختار تنزلی. این اگر این تنزلی را اگر فهمیدیم، عمده مباحث حل شده. یه فایل صوتی تا همین اواخر برای من فرستادند. یه آقای دکتری حرفای خیلی جالبی و اینها، بعد کم کم وارد بحث قیامت و قبر و معاد و برزخ و اینها میشه. فضا هم فضای آکادمیک بهش میخوره. مثلاً طبیب هم بهش میخوره باشه ایشون پزشک شاید. و همه رو تطبیق میده و همینجور که مثلاً کبد اگه مشکلدار میشه به خاطر چیه؟ روزه به خاطر چاکراها. پنج تا چاکرا مثلاً هر کدومش کار چیه. همه چی اولاً به بدن تطبیق میده و بعد هم که همه بحثهای قبر و اینا هم کلاً همه همین شکلی میشه و بعد یکی میگه که آقا من نسبت به بهشت و جهنم و اینا کلاً شک دارم. فکر میکنم الکیه درسته. میگه آره. خودتی! فکر میکردم با خودم. تو بهشت خودمون نفهمیدیم. اصل! خیلی نکات قشنگی هم لابه لاش داره. حرفهای درستی که چون آن پک و تم کلاً درست هم میشینه جای فاسد. مطلب اینه که خودت؟ بله. ولی کدام خودت؟ جسده؟ بله. هرچه هست در بهشت و جهنم خودت. کدام خودت؟ خاک؟ خاک! آن خودت. یعنی خودی که توی عوالم بعد حضور دارد، آن را میبینی. با آثار و نتایجش، با فروعش، با آن شخصیتی که تو آفریدی برای او در قوس صعود. این اصل مطلب و این تنزل آقا جان ساختار عالم است.
مثال اول مثال قلم. یه خودکاری را شما نگاه میکنی. الان این خودکاری که داره مینویسه من که هستم خیلی پایینه. آن کتابتی که بیرون فقط اومده جوهری که روی کاغذ اومده را میبینه. این مراتبش چه شکلیه؟ مراتبش به این است که یک مغزی است. یک ذهن تخیل کرده، تصور کرده، فهمیده. یک مطلبی را اراده کرده. پس یک «فهم»، فهم و علم است. یک «اراده». این اراده به این دست، دست به تحرک میآید. قلم را تکون میده. جوهر رو بروز میده توی قالب کلمات. خودش رو نشون میده. تنزل. مورچه که رد میشه چی میبینه؟ ادراک او از همه ماجرا در چه حد است؟ جوهر که احساس هم میکنه که اینا هم زواید سیاه کردن خرابکاریه، خرابکاری. یکم که عاقلتر باشه، سطح وجودیش بالاتر باشه، نه بابا خودکار داره مینویسه. قوس صعود ما این شکلی است. لذا توی دیدن ملائکه همین شکلیه. شروع میشه از ملائکه پایین و اینها شروع میشه تا میره به خود جبرئیل و اینها. یعنی سیری است که این بزرگان طی کردند. نظام علامه طباطبایی. کسی که داره این حرفا را میزنه. کسی که خودش حوری را سر نماز اومده محل نذاشته. مرتبه وجودیش اینه. لذا اینها قبض روحشون هم دقت بکنید. همه مطالب برای اینجاست. قبض روح توسط عزرائیل برای اینها صورت میگیرد. مراتب قبض روح به مرتبه وجودی انسان برمیگرده که مال همسطح کدام دسته از این ملائکه باشه. خیلی مهمی است. جان مطلب توی این تجربههای نزدیک به مرگ اینه که این میره. مرتبه وجودیش را توی عالم برزخ میبینه. از اینها نمیشه قاعده ثابت درآورد. چون فلان این رو دیده، پس قاعده اینه. این اصل مطلبه. معلوم میشه که آن مرتبهای که ایشون رفته، اینها را داره. این قواعد میخواد. این وحی میخواد. این معارف الهی را میخواد که مرتبه ایمان او کشف بشه. مرتبه خلوص او کشف بشه. مال عالم مخلصین بوده. مال عالم مخلصین بوده. عالم مخلصین مراتبی داره. عالم مخلصین مراتبی داره. توی کدام درجه از تقوا بوده، کدام درجه از ایمان بوده، درجه از فلاح بوده؟ کدام دسته و طیف از ملائکه را دیده؟ اینجا ملائکه پایینتری هستند.
مثال اول مثال قلم بود. مثال دوم مثال کلید. حالا این کلید چیه؟ کلید درو وا کرد، کلید مشکلات را حل کرد. یه وقت دیگه میگی که نه. این کلید نبود. این دست بود که درو وا کرد. یا دستگیره بود که درو وا کرد. دستگیره باز مرتبه بعد. دست مرتبه بعد. میگی فلانی بود که درو وا کرد. هر سه تایش هم درست است. لذا ما میگیم این فرشته قبض روح کرد. عزرائیل قبض روح کرد. خدا قبض روح کرد. هر سه تای درست است. توی یک سیر تنزلی. پس اصل مطلب، مطلب عالم ملائکه و کلاً ساختار عالم، ساختار تنزلی. عالم ملائکه هم عالم تنازلات از بالا به پایین که میآید حقایق تنزل پیدا میکنه. از اینور هم براساس درجه وجودی اشتداده. دیگه از بالا به پایین تنزل. از اینور سیر صعودی که به میزان که مرحوم علامه میفهمند که اختلاف وجودی. این نکته فوقالعاده است. فوقالعاده. اختلاف مراتب موجودات در عالم به اختلاف مراتب توجه و ذکر. این اشتداد تو چه شکلیه؟ مرتبهبندی براساس توجه و ذکر. به میزان ذکر شدت وجودی داره. خود آن تفاوت اسرافیلی با ملکه پایینتر میشه که یه نکته قشنگ که عمادی اشاره کردن در مورد آن شهیدی که دفن. نزدیکای شهید خرازی هم ظاهراً دفن است. ایشون گفتند که اول که توی عملیات مجروح میشه، از دنیا میره. ضرب آسمان چهارم به نظرم ایشون را میبرند. این هم عرض میکنم که عزرائیل عالمش و آسمانش آسمان سوم است. به آسمان چهارم میبرند. میگه: «هر آسمانی ملائکش منو تحویل ملائکه آسمان بعد میداده. آن که مضمون تحویل میدادند من میدیدم که اینها مثل یکی عبد مطیع رام من.» ملائکه عالم بالاتر. «اشارة قلوبهم». کی؟ بعضی ملائکه دچار فزعند در عالم قیامت. فزع که تموم میشه اینها سؤال میکنند که «ماذا قال ربکم؟ قالوا الحق.» درگیر بودم. درگیر اجرای امور بودن. به آن ملائکه بالاتریه مراجعه میکنند میگن: «چی شد؟ خدا چی گفت؟» قرآن نیست. آنکه «الا عیاما» یکی بگیر. اینها همه بلدند ولی این آیه که در مورد آن عالم است که بابا اینجا فضایی هست و ملائکه اینجوری میشن و بعد از هم سؤال میکنند. عالمشون بالاتر است. خبر میدن که این اتفاق افتاد و اصل ماجرای خلقت. میفرماید ملائکه بودند، سجده ملائکه به شما بود. ملائکه سجده کردند بر انسان کامل. انسان کامل تعلیم اسماء کرده بر ملائکه. این اصلاً اصل معارف قرآن با اینها شروع میشه. اصل خلقت کجاست. این حرفا گفته غصه نخوریم. مسائل را بسیط سطحی کردن.
معارف حضرت وقتی میفهمیم فرش زیر پای من. میخوام بفهمم که همه عوالم وجود با همه تنزلاتش رو به ملائکه. این جایگاه آدم است و آن جایگاه. ملائکه رو او تعیین کرد. عالمت کجاست؟ مرتبت کجاست؟ رتبت کجاست؟ شما زیر نظر اسرافیلی. سجده کردند به آدم. به عزرائیل گفت: «تو این کارایی.» او تبیین کرد برایش در ذیل ولایت. تبیین میشه جایگاه اینها. ولایت چون رتبه وجودی ولی از همه اینها بالاتر است و خدا یک حجاب، حالا تعبیر حجاب میخوام اینجا به کار ببریم. یک حجاب بیشتر نداره آن هم ولی خداست. او حجاب بین خدا و این ملائکه است. او واسطه. جبرئیل هم به واسطه او دارد از خدا فرمان رو میگیرد. به واسطه او یعنی چی؟ پیغمبر قرآن خبری نیست دیگه. هی باید بگم. مگه پیغمبر واسطه بین خدا و جبرئیل نیست؟ چرا؟ جبرئیل برای پیغمبر قرآن میاره. کد خدا؟ اصل مطلب این است که پیغمبر واسطه وجودی. یادگاری واسطه وجودی بین خدا و جبرئیل. جبرئیل واسطه تنزل معارف. دوباره بگویم. یه وقت میخواد توی عوالم پایین بیاید. جبرئیل واسطه کدام پیغمبر است؟ پیغمبر توی زمین؟ نه. پیغمبر توی آسمان. پیغمبر توی آسمان اسم گذاشتند دیگه. اونی که توی آسمان است به سماعه احمد. توی زمین اسمش چیه؟ محمود. یا این نازل بر کی میکنه؟ بر آن پیغمبر روی زمین. وگرنه برای آن پیغمبر بالا معراج که میرن، جبرئیل به پیغمبر چی میگه؟ «ترقهای!» یه بند انگشت بالاتر. بالاتر است. واسه چیه؟ رفتند توی ارتفاع سیصد و هشتاد و پنج کیلومتری. گفت: «یا رسول الله! سیصد و هشتاد و شش بشه ترکیدم. بقیشو خودت.» نفس کم آوردم. بالاتر بیام. تو این چه بالاتر رفتنیه؟ همون که عرض کردم. تو این خونه بالا پایین نداریم. بالا پایینش چیه؟ وجودی، اشرافی، حضوری. من دیگه بر مرتبه بالاتر از این نمیتونم حاضر بشم. نمیتونم راه پیدا کنم. من درجه وجودیم همینقدر است. اگه بیام همه این مراتب وجودی از من از هم میپاشه. خب آن پیغمبر پیغمبر آسمان است. این پیغمبر پیغمبر زمین است. جبرئیل برایش میاره. این من هی به آسمان نگاه میکنه. «مرا تقلب وجهک فی السما.» همینه. «فلنولینک.» آسمان نگاه میکنی. آیاتی بود که مربوط به ماجرای قبله و اینها بود که پیغمبر چشم بهراه بودند. جبرئیل چی؟ آن جبرئیل میاد در بحث تنزل. تو بحث تحقق. تو بحث اجرا. بحث دارایی و دانایی. دانایی پیغمبر منوط به آنچه جبرئیل میگه نیست. تحققش الان این جاری بشه. مثل اینکه من یه سری اطلاعات دارم ولی نمیتونم این را کی باید به کار ببندم؟ تعلیم رانندگی همه رو به شما یاد میدن. پدال گاز. این مراتبش این اول استارت است. مرتبه اجرا که میای یه سری آن دادهها وقتی میخواد تحقق پیدا کنه، یک وضعیت دیگری پیدا میکنه. خیلی فوقالعاده. این را کجا گفته علامه؟ تفسیر سوره مبارکه طه. علامه. موهبت خدا بر بشریت این است. اینه.
حضرت موسی وقتی بالا بود، کوه طور که بود، خدا داشته باشیم. خیلی جالب است. این هم توی قرص نزولش معنا داره، هم توی قرص صعود. بالا که بود، کوه طور که بود، خدا بهش گفت: «امتت فتنه زده شدند و ازلهم السامری.» سامری اینها را گمراه کرد. حضرت موسی بالا که بود چه حالی پیدا کرد؟ پایین که اومد چی شد؟ اومد دید که چی شده؟ از اللهم سامری. یعنی گوساله میپرستند، سجده میکنند. تورات را پرت کرد. این دستورات بود. پرت کرد. تورات را. این دستم سر حضرت هارون را گرفت. یه دستش را گذاشت فک. دوتایی دو طرف موها را از دو طرف میکشی. خبر نداشت موسی آن بالا. تفاوت آن علمی است که هنوز تحقق خارجیش را ندیده. اومد پایین، تحقق خارجیش را دید. بالا و علم بسیط است. کاری نکرد با موسی. تحقق خارجی ریخت به هم. نزول. توی قوس صعود هم همین است. الان بنده اجمالاً میدونم گناهانی دارم. علم من است. تکونم نمیده. کی تکونم میده؟ وقتی وارد برزخ میشم، تحقق اینها را میبینم. علم شهودی. علم شهودی به تحقق. حالا پیغمبر هم چشم بهراه جبرئیل بودند. چشم بهراه جبرئیل بودند که قرار بود پیغمبر به واسطه او بداند. یا واسطه بود محقق کند. علامه طباطبایی بحث عالم ملائکه، ما خودمون یک علمی داریم. این اجمال است. این اجمال وقتی سیل پیدا میکنه. پس پیغمبر علم به قرآن به نحو اجمال. اجمال نه یعنی اجماع اجمال درباره تفصیل. نه اجمال درباره تبیین. قاطی! اجمال درباره تبیین یعنی چی؟ مبهم. اجمالی درباره تفصیل یعنی چیز کلی که هنوز بازش نکردیم. حسین دوربین پایه. این هرچی از اینها قطعات همه رو به شما تحویل میدن. سرهم کن. درستش کن. سوارش کن. سوار نشده. همه قطعات شما دارید. قرآن همه قطعات توی شب یا شب قدر، شب قدر قبل از بعثت به پیغمبر. یا شب بعثت که میشه بیست و هفتم ماه رجب. همه قطعات قرآن رو به پیغمبر تحویل دادند. سوار کردنش بیست و سه سال طول کشید. کدام آیه کی کجا بشینه و محقق بشه. درست شد.
عالم حضرت جبرائیل و نزول کار عالم عزرائی است. از پایین به بالا که عالم سعادت. آن هم با همه این ترکیببندی ملائکهای دارد. مراتب ما مختلفه. خود حضرت عزرائیل آسمانش آسمان ملائکه قبض روح. بگویم بعد در مورد ملائکه کتابت اعمال. در مورد ملائکه قبض روح مظهر اسم قابضند که قبلاً عرض کردم با اسم باسط روح را میدمند. با اسم قابض روح را میگیرند. روح را میگیرند. باز یعنی چی؟ اینم باز از آن لطیفه دیگر. ذهنیت بسیطی درآید. البته یه وقت آدم میخواد با عوام توی آن فضای جاهلیت عرب صحبت بکنه: قلب مؤمن بین دو انگشت خداست. اینجوری مثلاً خدا. یا مثلاً یا باسط الیدین بالعطیه. دو تا دستت را مثلاً دست خدا با ماست. دست خدا بر سر ما دستی. و علامه این را میفرمایند که متشابهات قرآن همین. باز داشته باشید چقدر اینها. هی میگم. هی یادم میآید. حیفم میآید نگم. ایشون میفرمایند که قرآن متشابهات داره یعنی چی؟ یعنی خدا جوری حرف زدی که ما به شک بیفتیم. تردیدآمیز؟ حرفهای خدا؟ آقا من آدم عاقل و حکیم اگر بدونم یک چیزی میگم چهار نفر ازش سوءاستفاده میکنن، نمیگم. بعد خدا اومده گفته! یعنی یک انسانی که مرتبه نازلی از علم و حکمت داشته باشه به کفر میافتند. پاسخ این با این گمراه میشن. «و اما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه.» اینها که بیمارند میآیند سوءاستفاده میکنن. فتنه میکنن توی جامعه. نگو مطلب چیه؟ بحثهای دقیق اعتقادی. مسئله این است که متشابهات قرآن از جنس حرفهای دوپهلوی غلط، ابهامانگیز و تردیدآفرین نیست. چون باید حقایق عوالم بالاتر تنزل پیدا کنه توی عوالم پایینتر. اونی که پایینه همون مورچه. مورچه چی میبینه؟ جوهر روی کاغذ میبینه. یعنی چی؟ اینجا سفید بود، مرتب بود. یکی اومد به چی میافته؟ به اضلال میافته. الان تصورش نسبت به خدا هم غلط میشه. میگه یکی اومد این کاغذ سفید را سیاه کرد. این لاله. دیگه خوشگلی، تمیزی. اینکه او داره به فتنه میافته، به خاطر این نیست که من کاری کردم به فتنه بیفته. به خاطر مرتبه وجودی پایین خودشه. «الرحمن علی العرش استوی». «یدالله فوق ایدیهم». این میشه متشابهات قرآن. یه عده با «یدالله فوق ایدیهم» به گمراهی میافتند. چرا به گمراهی میافتند؟ «یدالله فوق ایدیهم» غلط بود؟ خدا نباید میگفت؟ یدالله توی عالم تنزلی همان قدرت است که تو پایین قدرت بروز پیدا میکنه. جسم میشه. صورت مادی پیدا میکنه. قدرت میشه چی؟ میشه دست. لذا برای اونی که مادی پایین، سطحش پایینه، دست معناش دسته. اونی که سطحش بالاست، هزار بار هم کلمه دست را بشنوه، یه بار. معنای خود دست، یه قاعدیت «ما اُخِذَ حتی تُعَد». هرچی که گرفته به عهده دست است تا اینکه بره پس بده. منظور دست نیست. منظور قدرت است. افتاد تو چیره. تو بر آن مسلط شدی. قدرت و احاطه و اشراف داشتی. گرفتیش. گرفتن با دست نیست. الان شما میگی که آقا گرفتم. چی میخوای بگی؟ گرفتم. داری اصل مطلب دست ماست دیگه. با دست با دست میفرستیم. اعمال رو با دست میفرستیم. هزار. به برخی انبیاء قرآن میگه «و الاَبصار». اینها صاحب دست و چشمند. یادتون است توی بحث نظام تقدیم عرض میکردم؟ گفتم که آخه دستم شد مثلاً کمال برای کسی؟ طوطی روپایی بزنه. یک چیزی. لاکپشت مثلاً دود از دماغ. یه لاکپشت دارم، لاک داره، لاکپشت داره. میگه لاک داره. دست داشتن. «و الاَبصار». داوود که خیلی دست داشت. سه تا دست. این سه تا دسته، چهار تا دست و پنج تا دست. اینها چیه؟ مثل ملائکه، شدت احاطه و قدرت میخواد برسونه. متشابهات قرآن اونی که تنزل دارد از جهت وجودی از دست، دست میفهمه. کسی که مرتبه وجودی بالا دارد در قرآن برای او هیچ متشابهی نیست. «راسخون فی العلم یقولون آمنا به.» گرفتن که نمیداند جز خدا و راسخون در علم هم به میزان رسوخشان در علم میفهمانند. اینها از متشابهات درآمدند. متشابه ندارد. آنهایی که فهمشون مادیه. همه چی را در قالب ماده میفهمند. مثلاً ملائکه میان میگیرن این را.
بحث سر قبض روح بود دیگه. قبض روحه چه شکلیه؟ کاری بکن که خود خدا قبض روحتان بکنه. بعد نماز آیتالکرسی رو بخون. خود خدا قبض روحش. یا مثلاً کسی توی دریا اگر شهید باشه و غرق بشه توی آب. شهیدی که توی آب غرق میشه، این را خود خدا قبض روحش میکنه. اوج آن بیحجاب بودنش را برسونه. دیگه خود خدا قبض روحتان بکنه. چون ممکنه این ملائکه تازهکار باشن. حضرت عزرائیل دو تا از این انترها رو میفرسته. خدا وارد حرفهای بدون درد و خونریزی میکُشد، میبره. این همون فضای ذهنی مادی ماست. قبض که میکنن، میگیرن ما را. همه هویت و حقیقت ما را میگیرند. همه اونی که ما، ما بودنمون بنده به آن. ما را با همه افکار، با همه نیتها، با شخصیتمون، با همه اعمالمون، با تأثیر اعمال، با دستشون میگیرند. با بالشون میگیرند. «یا علی! آماده. بکش بریم.» میگه: «دو تا از افکارش جا مونده.» طرف این وقت خواب و وقت مرگ متوفی میشید. در حال خواب و بیهوشی. این نکته خیلی قشنگ. شجاعی اشاره کرده. توی حال بیهوشیام متوفی میشیم. لذا توی کما طرفی شدیم. توی خواب، توی کما، توی بیهوشی، اغما. هرچی. فقط بستگی به این داره که ما درجه کندنمون از عالم پایین چقدر باشه. چه در درجه حضورمون در عالم بالا معنا پیدا بکنه. به میزان آن درجه حضوری که معنا پیدا میکنه، ما آگاهی و اشراف نسبت به آن عالم بیشتر میشه. تجربههای نزدیک به مرگ هم درجات وجودیش متفاوته، هم درجات افرادش متفاوت. به اثر وجود خود این. یه وقتی مثلاً خیلی خفیف بوده مرگ این آدم. سحر خانوم یا مثلاً آقای مهندس. ولی آن دکتر چون عمیق بوده. یا این شهید، این جانباز چون عمیق بوده. اینها به اعماق برزخ راه پیدا کردن. یعنی در یک وضعیت عمیقتری قرار گرفتن. اشراف بیشتری داشتند به جزئیات و ریزهکاری.
توفی وقتی یه چیزی همش با هم وفا. یعنی پر کردن. میگه فلانی وفا کرد. وفاداره. وفادار یعنی چی؟ پر میکنه. کم نمیذاره. استیفا یعنی همین. میگم من میخوام حقوقم را استیفا کنم. یعنی تا آن قرون آخرش هیچی ازش نمونه. هرچی هست را بگیرم. ما فوت نمیکنیم. وفات داریم. فوت نداریم. فوت یعنی از بین رفتن و وفا یعنی به دست آمدن. دقیقاً ضد همهاند. فلا فوت. فوتی نیست. لذا نباید بگید فوت کرد. فلانی وفات کرد. فلانی. وفات هم که میشه، همه حقیقت او را بالاتر. بالا که عرض کردم. مثال نگاتیو مثال خیلی خوبی بود دیگه. این نگاتیو را وفاتش میدن. اینجا میگیرنش. توی تاریخخانه همه رو بروز میدن. هرچی توی این نگاتیو بوده، میکُشن بیرون. وفات او از یه جایی میگیرن، یه جای دیگه. هرچی هست، درمیآید. همش را از توش بیرون میکُشن. همه عکسها رو از توش بیرون. با همه جزئیات، آن صور و رنگهای ریز. وقتی که این را به صفحه ظهور میکُشیم. آقا تا آن خال سیاه این گوشه زیر چشم او هم. این هم ماده است. از ماده در بیار. مادرش را ازش بگیر. همین عکس را توی عالم بد نشون بده. وفات مثالی. او وفات برزخی. او روشن شد. وفات توفی.
بعد این سه آیه ملک الموت. یه آیه میفرماید که خدا شما رو قبض روح میکنه. یه آیه دیگه میفرماید ملکالموت شما را قبض روح میکنه. «الذی توفی بکم». یه جای دیگه هم میفرماید که باز ملائکه دیگه. «یرسل علیکم حتی اذا احدکم الموت رسلنا رسلناه» ما طرفی میکنند. این همون اختلاف مراتب است. هر چقدر درجه وجودی انسان بالاتر بره، قبض روخش هم بالاتر میشه. عموم مردم رو نوچههای حضرت عزرائیل. تازه اون هم دو جنبه است. یا ملائکه رحمتند یا ملائکه سخطند. که باز عموم رو ملائکه سخط. یعنی خیلیا ملکه سخط. یه تعدادی رو ملائکه رحمت. یه تعداد دیگه حضرت عزرائیل. یه تعداد خود خدا قبض روح میکنه.
خب، سؤالی که معمولاً وقتی من این را گفتم همیشه پرسیدن از من این است: میگن که پیغمبر اکرم مگه مرتبهاش بالا نبود؟ پس چرا عزرائیل اومد در زد برای اینکه میخواست بیاد قبض روح؟ حفظالله فرمودند که وقتی که رهبر جایی میره، مدیرکل هم پشت سرش. رهبر، رئیس جمهور اینها که میرن. آن منطقه بالاتر که میره، وزیرم میاد، مدیرکل هم میاد. وقتی اومده او افتتاح بکنه پالایشگاه رو، قرار است رئیس افتتاح بکنه. استاندارم اومده. نه که استاندار اومده افتتاح بکنه. استاندار اومده تو آن صحنه حاضر باشه. شکوه بده به آن مجلس. اینکه حضرت عزرائیل حاضر میشن در قبض روح پیغمبر، از باب شکوه آن جلسه است. نه از باب اینکه سنگینی هم هست. بگذریم. یه فصلیه. یه وقتی شاید بنشینیم در موردش صحبت بکنیم. این بخش از آن بخشهای مغفوله لایه باطنی که داریم روش تحقیق میکنیم، بحث میکنیم، بررسی میکنیم. این لایه باطنیه. نسبت به کربلا اگر کار بشه، یه چیز عجیب و غریب آزار جدی رسولالله. بعد حضرت زینب به خاطر پیغمبر میان به صحنه. نه به خاطر اینکه امام حسین را تسلی بدن و برگردونن. معمولاً اینطور میگن. روضه میگن که انگار مثلاً اومد امام حسین را آرام کنه. و چون علیاکبر فرمود: «هذا جدی رسولالله.» زینب کبری آمد به میدان علیاکبر. که این بحث وداع دهان امام حسین و خیلی مطالب قرآن خواندن امام حسین و بحث ارواح شهدا، اجساد شهدا، ماجراهای عجیب و غریبی که پیش آمده. احتمالاً گفتگوی امام حسین با حضرت سکینه: «یا سکینه.» گفتگوی مثالی بوده. خدا رحمت کنه آیتالله معظم تهرانی رو. توی این کتابی که برای ایشون نوشتم. یکی بچهاش را آورده بود توی جلسه و از اینور به آن پدر بنده خدا خجالت کشید. پیش آیتالله معظمی. ناراحتی؟ نگرانی؟ گفتش که: «آقا ببخشید بچهها اینجوری کرد.» فرمودند که: «ما همه اطفالیم. بزرگترامون از دست ما عاصیاند.» تنزلی. بزرگترا از دست ما عاصیاند. بچهای که مراعات نمیکنه آداب را. مجلس فلان در جریان نیست. غافل. جاهل. این بچهای که در جریان نیست چطور میریزه به هم؟ چطور آن بزرگتری که در جریانه آگاه میشه از دست این؟ ما نسبت به بالاترین بالاترین. خدا کند امام زمان در محضر حق تعالی بابت پرونده اعمال ما شرمنده نشن. شرمنده. عاصی میشه. اینم از این بخش. ما در واقع کربلا هم اینطوریه. فرمودند که احتمالاً مکاشفه بوده ماجرای حضرت سکینه. «حلقوم بریده شنید.» آخه حلقوم بریده که حرف نمیزنه. که تمثل. احساس میکنه از این حلقوم داره خبر میرسه ولی در عالم مثال داره صدا میرسه. او هم از عالم مثال داره دریافت میکنه. ماده تطبیق پیدا میکنه. اینها نکات مهم.
این هم یه بخش در مورد ملائکه قبض روح. میفرمایند که اصل قابض، خدای متعال است. واسطه بعدی در این امر که به اذن خدا عمل میکنه، ملکالموت است. واسطههای بعدی که بدون واسطه و به اذن و فرمان ملکالموت یا با واسطه به اذن و مشیت خدا عمل میکنند، فرشتگان قابضند. براساس روایات جایگاه ملکالموت در آسمان سوم است. ملکالموت نه خود حضرت عزرائیل. تازه بحث از عزرائیل هم نیست. ماجرای عطار را که توی بحث نظام تقدیم عرض کردم. ابراهیم سلاماللهعلیه وقتی داشت پرتاب میشد، جبرئیل اومد، گفتش که: «کمک میخوای؟» «اما الیک فلا.» به تو نیاز. عزرائیل هم وقتی اومد قبض روح بکنه، گفت اومدم بگیرم. گفت: «به تو نمیدم. منو جبرئیل کمک نخواستم. به عزرائیل هم جون نمیدم. برو به خودش بگو.» فهمیده شده دیگه. برگشت. یعنی چی؟ رفت بالا. خب همینجا باش. یه دقیقه. نیم ساعت بعد برگشت. رفت توی مرتبه بالاتر وجودی قرار گرفت. از تنزل درآمد. مثل اینکه الان شما برمیگردی به خودت. یعنی چی برمیگردیم؟ اطلاعاتت. لایههای عمیقتر خودت. حاضر میشوی توی مراتب بالاتر و عمیقتر خودت. این میشه برگشت. من که برمیگردی. «فارجع البصر.» مراجعه. «ارجع الی ربک.» برگرد. اینجوریه. «انا الیه راجعون.» یعنی چی؟ ما به سمت خدا رجوع میکنیم. قبض روح گفتیم ملائکه ثبت اعمال رو انشاءالله فردا.
میفرمایند که فرد محتضر هنگامی که با این جلوهها برخورد میکنه، مجذوب اونها شده. به رفتن از دنیا، مرگ راضی میشه. مومن تعلقی به دنیا داره دیگه. ولی وقتی که آن ملائکه قبض روح جلوه رحمت را میبینه، از اینجا دیگه کنده میشه. سخت. به گونهای که دوست دارد برود و از تعلقات دنیا رهایی یابد. آنجا اصلاً میره دیگه. با چوب هم بزنند برش نمیگردونن. ماجرا یه بار گفتم وقتی برمیگرده عصبانی داد میزنه: «فلان فلان شده! برای چی منو برگردوندید؟» اینجوری. وقتی ملائکه رحمت.
خب روایت: «وکّل ملک الموت بقبض الارواح العالمین.» ملکالموت مسئولیتش قبض ارواح آدمیان است. «فهو الذی یلی قبض ارواحهم.» این مسئولیت داره ارواح اینها را قبض بکنه. «و ملک فی الجن و ملک فی الشیاطین.» نسبت به جن و شیاطین هم مسئولیت داره. اینها را قبض روح میکنه. «و ملک فی الطیر.» قسمت پرندهها. «ملک الموت قبض روح حیوانات وحشی و سباع.» درندهها رو. «و الحیطان.» ماهیها رو. «و النمل.» مورچهها رو. «فهم اربعة املاک.» چهار تا ملک داریم در قبض روح. «و الملائکة الملائكة نفح اولا فی القيامة یموتون انفسهم.» خودشون و «ان ملک الموت یلی به قبض ارواحهم.» باز آن ملکه بالاتر میکنه. «ثم یموت» باز خود این هم میمیره. ملکه بالاتر. او تا میره حضرت عزرائیل. اینها را قبض. تا خود خدا. همه اسامی آخر برمیگرده. «الی الله المصیر.» «الی الله تصیر الامور.» همه این اسامی جلو برمیگرده به خدا. جلوه تام آخر با اوست. «لمن الملک الیوم؟ لله الواحد القهار.» همه میمیرن و دوباره همه را حیات میبخشی. حالا بحث حضرت اسرافیلش البته مطلبیه که خود اسرافیل چی؟ همه اینها که میمیرن، اسرافیل نفخ میکنه. بحث دیگری است.
چهار نوع از جناحهای ملکالموت اینجا اشاره کرده، بیان کرده که موت و مسئله قبض دامنگیر خود جناحهای ملکالموت در نفح اول ارواح ما را قبض میکنه. بعد خدای متعال روح ملکالموت را از اینها میگیرد. بعد یه نکته به مرحوم آیتالله اشاره میکند. این ایام بالاخره مرگ و میر زیاد بوده و به این نکته توجه داشته باشیم. و این نکته هم آخرش بگویم. به حسب ظاهر منزل ماست. مستاجر منزل. منزل چیه؟ منزل قلب و روح ما. در این منزلی که اینجا هستیم مثلاً چهار سال، پنج سال، ده سال، بگو پنجاه سال، اصلاً صد و پنجاه سال. اینجا انقدر هستیم. در قبر صدها سال. چطور انس با این منزل داریم؟ انس با آن منزل باید پیدا کنیم. حالا فضای جامعه کار ندارم. این بلای عقوبت، امتحان، رشد است. یه تحلیل مفصلی در مورد این بحث کرونا میشه کرد که حالا نمیخوام وارد بخشش بشم. قطعاً عقوبت است. بخشش قطعاً رحمت است. در اینها هیچ تردیدی نیست. در مورد شخص ما و فلان مریض و اینها چطور است. فضای جامعه ما را متوجه کرده. ببینید فضای قبل از ظهور چون اصلاً عالم، عالم بین برزخ و دنیاست. لذا فضای عمومی مردم فضایی است که همه تمایلات به سمت عالم برزخ، به سمت باطن است. این میشه فضای کلی قبل از ظهور. الان دلها اینجوری است. جو حاکم بر عالم یک ناامنی چتر انداخته. عالم برزخ بر سر مردم سایه مرگ و سر خودشون احساس ناامنیاش به این معنا. چرا؟ چون اصلاً جنس عالم ظهور جنسی است از جنس عالم ورود دالان به آن سمت. در عالم این شکلیه که باید دلها متوجه عالم بالاتر بشه تا ظهور تصریحش بکنیم و تسهیلش بکنیم. چه شکلی؟ ماه رجب هم هست. ماه شعبان و رمضان. در نکات بهداشتی رعایت بشه و توجه بشه و مسئله پیش نیاد.
انس با قبرستان خصوصاً قبرهای خالی. خیلی چیزهایی دیدند. کسانی از این خالی. اثرات عجیب و عمده مکاشفات و مسائل این شکلی که برای من رخ میده در قبرستان. احاطه ایشون بر شاگردا و فلان اینها از قبرستان. انس با منزل. چطور با خانه انس؟ خانهای که پنجاه سال، صد سال قراره توش باشی. حالا بعد چی میشه ما را خانهدار میکنه؟ پلیس با خانه ما را ساکن میکنه. منزل. خانهدار در برزخ خانهدار. «انا اخلصناهم بخالصة ذکر الدار.» با چی خالص کردیم؟ با توجه به خونه. حواسشون به خونه. خالص. این عوالم اخلاص و مراتب توحید، مراتب توجه، مراتب رشد. یکی از شاهکلیدهای فوقالعادهای که بزرگان فرمودند همین توجه به قبر. به این جنس توجه مرگ. به این جنس به اینکه ما خانهای داریم. خانه ما آنجاست. اتصال برقرار کنیم. انس پیدا کنیم. از این خونهها کندیم. اینجا بیگانهایم. چطور با قبرستان بیگانگی میکنه؟ میخوام زود در بریم. اینجوریه دیگر. سنگین. الان که وضعیت عجیب غریبی است. آدم واقعاً چیزایی میبینه. الان توی قبرستونهای کرونایی را که میخوان دفن بکنن، به چهار تا از این بندگان خدایی که بار رو میبرن پول میدن. این عزیزان چهار سر تابوت را میگیرن. فامیل هم همه وایمیستن. مواد ضدعفونی پایین و بالا و اینها میپاشن. و حالا توی این متن کتاب میخوانم که این بنده خدا گفتش: «من به چشم از دنیا میرفتم. دیدم داداشم فقط به فکر خودشه.» ما که بریم، هیچکی برای ما. یعنی آن منی که رفته غصه نمیخوره این الان در چه عالمی است و چی تحمل میکنه. من رفتم توی دنیا یه سری کارا مونده روی زمین. یه سری کارا داشتم انجام میدادم. کارام مونده. اینها باید تقسیم بشه بین همه. غصه و درگیری و بدبختیشون سر این است. یا آن کارایی که من انجام میدادم خیرات. که به اینها میرسید. دیگه نمیرسه. یا وظایفی که بین اینها تقسیم میشه. غصهها سر این است. جنازه ماهی که کرونا گرفتهایم، کسی حاضر نیست دست بهش بزنه. این دنیا خیلی باید آدم احمق باشه اینها رو ببینه و آدم نشه. اصل! خیلی آدم بد احمقی است. میبینه این بیوفایی دنیا و اهل دنیا را. باز با این حال از این دنیا دل نمیکنی. بالا نمیاد. وضع ما این است. صندوقچه اعمال ما قبرمان است. دریچهایست که باز میشه و این آثار اعمال آنجا دروازه ورود ما به آسمانهای بالاتر است. قبرمان. همه رو فرستادیم آنجا. به این انس داشته باشیم. توجه داشته باشیم. لااقلش که دیگر بزرگان میفرمودند: خدا به من هم توفیق بده. هفته یک بار ضروری است. هفتهای دو بار نرمال است. سه بار رو به بهبودی است. هر روز مطلوب. هر روزش مطلوب. بعضی بزرگواران خوبیش این است که قبرستانش در دسترس. هم زیارت هم قبرستان. انس داشته باشیم با قبرها. انس داشته باشیم. جاهای مختلف رو بریم. ببینیم. قبور مختلف. بنشینیم. حالا خود بحث قبرستان یک بحث مفصلی است که قبرستان درمانی، یه وقتی ما یه مقالهای نوشته بودیم. قبرستان درمانی چه مدلی اصلاً؟ قبرستان باید رفت که درمان حاصل بشه. بحث مفصل. شاید تو بحثهای ایمان درمانی بخش بعداً بهش اشاره کنم. اینها رو دروازهای کنه برای فهم معارف الهی. عمل به معارف، انس با معارف در معرفت و ملاقات خودش به احسنت و انشاءالله.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و عجل فرجه.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه ششم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه هفتم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه هشتم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه پنجم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه ششم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه هفتم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
در حال بارگذاری نظرات...