‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
بنا داشتم بحث بعدی را، که بحث صدقه است، شروع بکنم. یادم افتاد در این فیشهایی که آماده کرده بودم، برخی مطالب را نگفتم؛ چون اشاره هم کرده بودم به این نکات که بنا بود بگویم. لذا این نکات را عرض میکنم که نکات مهمی هم هست و انشاءالله بعد از طرح این نکات، ادامهٔ بحث کتاب را که صدقه است، در مورد بیتالمال، چند تا نکته خیلی مهم را مطرح میکنم، چون عرض شد که باید بگویم. یکی در مورد اینکه تا جایی که آدم میتواند از بیتالمال بهرهمند نشود و استفاده نکند. روایتی هست که امام صادق علیهالسلام از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل میکنند که «اوحَی الله عزوجل الی داوود علیه السلام»، خدای متعال به حضرت داوود وحی کرد، که این را مرحوم صدوق هم در جلد ۳ من لایحضره الفقیه، صفحه ۱۶۲ نقل کرده است. خدای متعال به حضرت داوود وحی کرد: «إنک نِعم العَبد»، تو خیلی بنده خوبی هستی، «لَولا أنک تأکُلُ مِن بیتِالمال»، اگر از بیتالمال نمیخوردی، اگر از بیتالمال نمیخوردی خیلی آدم خوبی بودی، خیلی بنده خوبی بودی، «ولا تَعمل بِیدک شیئاً»، فقط حیف که از بیتالمال میخوری و از دسترنج خودت درآمدی نداری، کاری از خودت نداری که خودت از خودت پول دربیاوری. که همان را امیرالمؤمنین علیهالسلام در نامهای به امام حسن مجتبی علیهالسلام میفرمایند که بین خودت و رازق خود واسطه قرار نده، زیردست کسی نباش. یک جوری باش که تو تولیدکننده باشی. این زمین خداست و چیزی که زیاد است ابزار و وسایل برای کار کردن مستقیم انسان است. خودت با زمین و این فلزات و این معادن و این کشاورزی و این باغداری، این کارهایی که میشود انجام داد کسب درآمد کرد، جوری باشد که انسان زیردست کسی نباشد، بین ما و خدا کسی واسطه نباشد. نان بازوی خودمان را بخوریم، با فعالیت خودمان، با تلاش خودمان و بدون اینکه منتدار کس دیگری باشیم که خب، آنوقت دیگر زمینهٔ تحقیر و اینها فراهم میشود. آنوقت میشود همینکه الان میبینیم، میشود تحریم، دریوزگی در برابر دشمنان خدا برای اینکه یک قِران کف دست ما بیاید. آدم دینش را، دین نداشتهاش را به باد میدهد برای اینکه یک قِران، دو هزار تومان کاسب بشود و به هر بردگی تن میدهد. به تعبیر مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت، برای اینکه حالا اینها زندگی ما را تامین بکنند. به قول ایشان میفرمودند: اونی که قرآن ترسیم کرده این است که کفار باید اهل جزیه باشند، یعنی جوری باشد که قدرت حکومت دست مسلمین باشد. کفار برای اینکه زندهبمانند به ما مالیات بدهند که ما حیات اینها را به رسمیت بشناسیم و یک نانی هم جلو اینها بیندازیم. این میشود جزیه، اهل جزیه. چه کردیم که برعکس شده؟ ما داریم جزیه میدهیم که کفار حیات ما را به رسمیت بشناسند و یک نانی جلو ما بیندازند؟! خوشحالاند! بعضی تدبیرشان این است که ما به این وضعیت بیفتیم و توی مسیر آنها برویم که آن را دیگر من کاری ندارم. موضوع از اینجاها شروع میشود، ساختار سیاسی و اجتماعی زندگی ما را نابود میکند. هم دیانت ما را نابود میکند، هم آخرت ما را نابود میکند. مرحوم آیتالله شاهآبادی رضوانالله علیه، این عارف بزرگ، کتاب «حضراتالمعارف» ایشان بر اساس همین دیدگاه نوشته شده است؛ بر اساس استقلال مسلمین. روی پای خودشان باشند و مستقل باشند، به کسی بند نباشند. تعبیر قرآن هم در مورد مسلمین «فَاستَغلَظَ عَلَی سُوقِه»، امت پیغمبر را این شکلی معرفی میکند: اینها روی پای خودشان ایستادند «یُعجِبُ الزُّرَّاع»، و جوری است که همه به تعجب میافتند از این استقلال اینها و اینکه روی پای خودشان بندند. اینکه ما وابسته به بودجهٔ نفتی باشیم و با پول نفت بخواهیم زندگی بکنیم و خودمان را متکی بکنیم به درآمدهای دولتی و کارمندی و حقوق بگیری و اینها، این اصلا مطلوبیت اولیه ندارد، مگر در شرایط اضطراری و اجبار. مطلوبیت اولیه ندارد، یعنی اصل بر این است که کسی اینجوری نشود. در انتخاب شغل، اصل بر این است که به سمت شغل دولتی نرویم، مگر اینکه ضرورت داشته باشد. حالا ما نیروی امنیتی لازم داریم، بالاخره تو جاهای مختلف آدم لازم داریم. آنجا هم اگر اینطور شد باز آدم سعی بکند که فعالیت اقتصادی کنار این داشته باشد، یک ممر درآمدی از آن مسیر داشته باشد، بلکه مسیر درآمدش از آن طرف بیشتر باشد، یعنی مسیر کشاورزی. من باغداری، باغبانی، برنجکاری، شالیکاری و از این کارهای این شکلی داشته باشم و نیازمند به حقوق دولتی نباشم. از سر وظیفه برای دولت و مردم کار بکند، مگر اینکه دیگر حالا واقعاً استثناء بشود، یعنی این را بگذاریم برای نقطه آخرمان، نه نقطه اول که واقعاً ما هیچ راه دیگری نداریم. این کارمان هم لازم و واجب است، وقت برای کار دیگر هم نداریم، لازم است که پول هم بگیریم، نمیتوانیم بدون پول زندگی کنیم، این پول هم دولتی است و از بیتالمال است. آنجا دیگر این نقطه آخر است، یعنی این رتبهبندی، اولویتبندی زندگی ما باشد، و ابتداءً بر این است که ما به سمت حقوق دولتی و بیتالمال نرویم. الان که جالب است این را به من میگویند: خواستگاری که میرویم میگویند تو کاسبی؟ به تو زن نمیدهیم! چون نه درآمدت ثابت است، نه بیمه داری، نه فلان. کارمند آن بیمه دارد، نمیدانم چیچی دارد، چیچی دارد، حقوقش هم ثابت است، فلانه. این خیلی یک فرهنگ خیلی بدی است و این ارتزاق از، خصوصاً مملکت ما که با نفت اداره میشود و این اقتصاد بیمار نفتی ما، این فاجعه است و سرچشمهٔ بسیاری از مشکلات دنیوی و اخروی ما، این اتکا به بودجه و بیتالمال و اینجور چیزها است. خدای متعال به حضرت داوود فرمود که بدیِ تو این است، ای کاش اینجوری نبودی، از بیتالمال نمیخوردی و خودت پول درمیآوردی. حضرت داوود علیهالسلام «فَبَکَی داوود علیه السلام»، خیلی گریه کرد. خدای متعال وحی کرد به آهن «أن لِن لِعَبدی داوود»، امر تکوینی کرد به آهن که برای عبد من داوود نرم شو. خب، اگر خدای متعال در ما ببیند، واقعاً این اهتمام و جدیت را، آهن را هم برایمان نرم میکند، ببینیم واقعاً انسان میخواهد یک کاری بکند، از باب دغدغه، تکلیف، مسئولیت، اسبابش را فراهم میکند. خب، حضرت داوود علیهالسلام با آن همه مشغله و حکومتداری و این مسائل، ارتش و سپاه و چه و چه و چه، وقت برای کار دیگری نداشت که بخواهد برود باغبانی و یا کارهایی از این دست. اینها شاید راحتترین کار برای او همین بود. زرهبافی، و نیازمند بود که آهن را نرم بکند. خدای متعال برای او آهن را نرم کرد. «فَلَانَ فَأَلَانَ الله تَعالی لَهُ الحَدید»، خدا آهن را برایش نرم کرد. «فَکانَ یَعمَلُ کُلَّ یومٍ دِرعاً»، روزی یک دانه زره میبافت. «یَبیعُها بِألفَ دِرهَم»، هزار درهم هم میفروختش. «فَأَعمَلَ ثلاثَ مِائَةٍ و سِتّینَ دِرعاً»، ۳۶۰ تا زره بافت حضرت داوود علیهالسلام. «فَبَاعَها بِثلاثِ مِائَةٍ و سِتّینَ ألفاً»، و این را به قیمت ۳۶۰ هزار درهم فروخت. «فَاسُتَغنی عَن بیتِالمال»، دیگر از بیتالمال مستغنی شد. کار دولتی هم میکرد، حکومتداری هم میکرد، از بیتالمال هم درآمد نداشت. این یک روایت که خیلی مهم است.
یک روایت دیگر از علیِ بنِ ابی حمزهٔ بطائنی. میگوید روزی از کنار مزرعهای رد میشدم دیدم موسی ابن جعفر علیهمااسلام مشغول به کارند تو مزرعه. «و یَعمَلُ فی أرضٍ لهُ»، این هم باز تو همان «من لا یحضره الفقیه» و «وَ قَد استَنقِعَت قَدمَاهُ مِن العَرَق»، دیدم که حضرت موسی ابن جعفر تو مزرعه کار میکنند، از پاهایشان عرق میریزد، نه از سرشان، از صورتشان، از پاهایشان عرق میریزد. «فَقالَ: جُعلتُ فِداک أین الرجال»، گفتم آقا جان فداتون بشوم، مردها کوشن؟ خدم و حشم و محافظها و بادیگاردها و نوکر و رفقا و بساط و فلان و اینها. افراد دیگری که باید باشند دور و بر آدم و کار بکنند، اینها کوشن؟ فرمود که: «یا علی، عَمِلَ بالیَد مَن هوَ خیرٌ مِنّی و مِن أبی فی أرضِهِ»، کسانی که از من و پدرم بهتر بودند تو زمینهایشان کار میکردند. «مَن هوَ؟» پرسیدم کیا از پدر شما و خود شما بهتر بودند؟ کار میکردند؟ «فَقالَ: رسولُالله صلیالله علیه و آله و سلمَ و أمیرالمؤمنینَ و آبائی کُلُّهُم»، پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین و همه پدران من، امام حسین علیهالسلام، امام سجاد علیهالسلام که ایام میلاد این بزرگواران است، «کُلُّهُم قَد عَمِلوا بِیَدهِم»، اینها همه با دست خودشان تلاش و فعالیت میکردند. «وَ هُوَ مِن عَملِ النبیّینَ و المُرسَلینَ و الصالحینَ»، و این کار همه از عمل انبیاء و مرسلین و صالحین است. حالا این را هم وسط خوب است بگویم که، معمولاً بحث بیتالمال و اینها که میشود، از طلبه مظلومتر ما نداریم دیگر! همانجور که تو این بحثهای نقد و اینها، این شکلی است. یعنی منِ طلبه یک جمله، یک کلمه که جابهجا میشود پیام میآید. مثلاً یک عزیزی پیام داده که قابل استفاده هم هست برای ماها. {یزدی پیام میدهد که: برداشتی تو سخنرانی گفتی که زنهای لاغر بدزا هستند؟ هر مادر باتجربهای میداند که زنهای لاغر خیلی هم خوشزا هستند. جمله آخر این است: برای چی اطلاعات غلط میدهی به مخاطبینت؟} همین. فقط هم یک پیام. یعنی بزرگوار فقط یک پیام را اول و آخر فرستاده. حالا یا بوده اصلا اینجوری هم حالا نگفتیم، واقعاً نمیشود آدم عاقل همچین حرفی بزند. و اینکه حالا این مثلاً نقد و فلان و اینها. خب، اینجور مسائل نسبت به صحبت ما الحمدلله هست. یعنی بابت تکتک این جملات به صلیب کشیده میشویم. بعد شما میبینی که یک چیزی، یک سریالی که در یک سطح وسیعی مخاطب دارد و ۸۰ بار از تلویزیون از ۸۰ کانال پخش خواهد شد، حرفهای عجیبوغریب که عمدتاً مغالطه است مطرح میشود. که مثلاً: سریال تمام بشود بعد قضاوت کنید. مگر دوران ریاست جمهوری است که تمام بشود؟ یا مثلاً مگر فوتبال است که مثلاً دقیقه ۹۰ شاید یک گل بزنند؟ وزنهبرداری مگر تو وزنه سوم مثلاً ببره؟ شما تو همان ریاست جمهوری طرف هفتهٔ اول ریاست جمهوریش موضع غلط میگیرد، نَقدش میکنی، نمیگوید که چهار سالش تمام بشود تا نَقدش کنم. ریتم کلی داستان را میخواهی نَقد بکنی؟ الان احساس میکنی یک کسی مثلاً دارد دزد و جنایتکار را نشان میدهد و میگویی وایسا صبر کن، آخرش همین دو تا جنایتکار است یا نه. ولی وقتی فلان تیکه و متلک و فلان عبارت و فلان کار سخیف و فلان نمادسازی و اینها دارد انجام میشود، چرا آنجا نَقد هست؟ اینجا نَقد نیست؟ چون اینجا شیطان میآید در گوش من میگوید که: برو این طلبه را بچزان. بگذار بابا همین مردم دارند شاد میمانند فلان میشوند. ماهواره نگاه نمیکنند. خوب است مگر چه عریضه اثری دارم مگر؟! ببین این نقش شیطانی وسط است، تو ماجرای بیتالمال هم همین است. یعنی تو میگویی بیتالمال، میگوید: آها، پس این طلبهها، این شهریه، این فلان جامعالمصطفی، فلان ثبت ارگانی که دارند از بیتالمال میخورند، نسبت به کسی هم پاسخگو نیستند، کارهایی هم ندارند. شما تو همین وزارت فرهنگ و ارشاد ببینید، هزینههایی که دارد میشود، این روزنامههایی که دارند از بیتالمال پول میگیرند، ببینید چند تایشان خاصیت برای مملکت دارند؟ چه اثری؟ چه فایدهای؟ بودجههای کلان دولتی. با این پول کاغذ و با این پول فلان. چند تا از اینها واقعاً بودنش ضرورت دارد؟ بخشهای مختلف وزارت فرهنگ و ارشاد را فقط بروی روش کار بکنی، این صدا و سیما، برنامههای تلویزیونی که یک بازیگر وقتی میخواهد بیاید در مورد کرونا حرف بزند شرط میکند ۳۰ میلیون. بعد میگوید من هر سری که آمدم صدا و سیما ۳۰ میلیون گرفتم، نرخ خودم را نمیخواهم بشکنم. بنده تا حدودی خبر دارم چه دستمزدهای عجیبوغریبی برای اینکه یک ربع بیایند روی آنتن پرداخت میشود. خب، کی تامین میکند اینها را؟ مثلاً میروند کارگری میکنند؟ بعد با عرقی که میریزند؟ بعد میآیند پول؟ مثلاً آن تهیهکننده بزرگوار با پول کارگری و مثلاً شبکاری و اینها، کلیهاش را فروخته آمده یک برنامه برای شب عید برود روی آنتن و بعد مثلاً ۳۰ میلیون به این بازیگر داده است؟! بیتالمال است اینها. از کجا میآید؟ بیتالمال از نهادهای مختلفی که آن هم از بیتالمال میگیرد. نسبت به اینها حساسیت نشان بدهیم. البته بنده به عنوان یک طلبه حرف خود را زدم و با رفقای طلبهام دارم حرف خود را میزنم که آقا ما وظیفه اولیه ما این است تا جایی که میشود از بیتالمال دوری کنیم. ولی همین را میآیند سوءاستفاده میکنند. طرف خودش مالیات نمیدهد بعد میآید روی آنتن تلویزیون، بیحیا باید باشند یک عدهای که بیحیایشان کردیم ما. گستاخ کردیم ما را. پررو با همین چیزهای گاهی استدلالات عجیبوغریبی که میآوریم. چون بالاخره خاطره خوش داریم با اینها. از پشت پردهها هم که خبر نداریم. از فوتبال خوشمان میآید، از آن مافیای پشت فوتبال خبر نداریم، از این زدوبندها خبر نداریم. مقدسات ما همین است. اینها بالاخره مقدسات قرن ۲۱ دیگر. این سلبریتیها و فوتبال و سینما و موسیقی و رقص و امثالهم نام مقدسات قرن ۲۱ است. در برابر اینها نمیشود چیزی گفت و بیتالمال خرج این جور چیزها میشود که حالا روایاتی که هست در این زمینه زیاد است. من شاید یک کمی بعد یا تو این بحث یا تو بحثهای دیگری اشارههایی به این بکنم که خصوصاً استفاده بیتالمال تو این مسائل چقدر در روایات علیه این صحبت شده، سفتوسخت برخورد شده است.
این ماجرای اهل بیت و از «کد یدهم» خوردن اینها و نان بازو و نان تلاششان. شهید بهشتی توی مصاحبه میفرمایند که: شهید بهشتی یک دفعه حتی به حقوق دادگستری دست نزد. یک قِران هم به خانه نیاورد. میگفت: جایز نیست، در حالی که این همه مستضعف هست. حقوق دادگستری هم بگیریم؟ شما باید بدانی زندگیات با همین حقوق بازنشستگی من باید بگذرد. حتی یادم نرفته که یک شب یک عدد لامپ سوخته تو خانه داشتیم که من تمام اطراف را زیر پا گذاشتم ولی پیدا نکردم. تلفن کردم به دادگستری گفتم: آقا از فروشگاه دادگستری یک دانه لامپ بیاورید. همانجا گفتند: نه، هرگز خدا نکند من چنین کاری بکنم. شما شمع روشن کنید بنشینید بهتر از این است که من مال دادگستری بیاورم. این سیره شهید بهشتی رضوانالله علیه است. بیتالمال هم باید سر جایش هزینه بشود.
دیگر حالا این را هم بگویم که این هم خیلی جالب است که وقتی که این حضرات میخواهند یارانه بدهند به این ملتی که حقشان است، میگویند اینها شب مصیبت ما است، شب عزاداری ما است، کمرمان شکست، یارانهها پدرمان را درآورد. یک جوری هم برنامهریزی شده که یک روز، یک روز، یک روز، من عقب بروم. یک یارانه کلاً حذف شد دیگر. از اول ما شروع شد تا بیستوهشتم ماه رفته. یک ماه کلاً پریده. گران شد و قرار بود که پولش بیاید به حساب آنهایی که مصرفکننده بنزین نیستند و مستضعفاند و نیازمندند و اینها که آن هم خبری باز ازش نشد.
حالا ببینید سیره امیرالمؤمنین علیهالسلام در وسایلشیعه است که محمدِ بنِ ابی حمزه میگوید که: «عَن رَجلٍ بَلَغَ بِهِ أمیرالمؤمنین علیه السلام قالَ مَرَّ شَیخٌ مُکفوفٌ کَبیرٌ»، از کنار پیرمرد نابینای پیرمردی که مسن بود، مرد پیر نابینایی امیرالمؤمنین رد شدند. این داشت گدایی میکرد. ببینید این منکر گدایی، منکر کارتون خوابی، منکر تو جامعه نباید باشد، اینها نباید که حالا باز کار به جایی برسد که به گورخوابی برسد، تو گور میخوابد این شخص که تو زمستان فقط بتواند سر کند. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «ما هذا؟»، این چیست؟ به قول حضرت استاد آیتالله جوادی آملی، امیرالمؤمنین فرمودند: «این کیست؟». گفتند: این چیست؟ این چیست یعنی من این شیء را برایم تعریف شده نیست، گدایی برایم تعریف شده نیست. نمیتوانم درک بکنم، نمیتوانم هضم بکنم که گدایی یعنی چی. نه اینکه این آقا کیست؟ «ما هذا؟»، این چه وضعی است؟ گفتند: «یا امیرالمؤمنین نصرانیٌ؟»، آقا این مسیحی است. این اهل کتاب است، اهل جزیه است. چهقدر این تعابیر زیبا است! فرمود: «اِستَعمَلتُموهُ حَتّی إِذا کَبُرَ»، تا وقتی جوان بود که خوب به کارش میگرفتید، عملگی میکرد برایتان، کارگری میکرد، استفادههایتان را ازش میگرفتید. «و عَجَزَ مَنَعتُمُوهُ»، حالا که دیگر عاجز شد، ازش کار پیش نمیآید، به گدایی باید بیفتد. کار بهش نمیدهید، نانی برایش تامین نمیشود. بعد گدایی کنه؟ «أنفَقوا عَلَیهِ مِن بیتِالمال»، فرمود که: از بیتالمال تامین کنید. خب، بیتالمال برای این جور جاها است! حق مردم است. این جور چیزها را بگوییم نداریم و مصیبتمان است، بعد صد تا چیز دیگر بیخاصیت و بهدردنخور که خب، ماشاءالله فرتوفَرت هزینه میشود و هیچ هم صدایی از کسی درنمیآید. انشاءالله تو همه مسائل ما مراعات داشته باشیم، حواسمان را جمع کنیم. باز من چند تا روایت دیگر بخوانم در این زمینه که روایات مهمی هم هست و بحث مهم. امشب شب میلاد امام حسین علیهالسلام است. روایتی از امام حسین علیهالسلام است. میفهمند که: از پندی که خدا به دوستانش داده عبرت بگیرید. فرموده که: مردان مؤمن و زنهای مؤمن «بَعضُهُم أولیاءُ بَعضٍ، یَأمُرونَ بِالمَعرُوفِ و ینَهَونَ عَنِ المُنکَرِ». اینها نسبت به همدیگر ولایت دارند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند. خدا از امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک فریضه از طرف خودش آغاز کرد. چون میدانست که اگر این فریضه انجام بشود و برپا بشود، همه فرایض دیگر از آسان و سخت به کار بسته میشوند. آنی که ضامن حیات همه واجبات و همه احکام دین است، امر به معروف و نهی از منکر است. حالا امام حسین که شهید امر به معروف و نهی از منکر است، از کجا و چه شکلی؟ چون امر به معروف و نهی از منکر، دعوت به اسلام با رد مظالم و مخالفت با ظالم، تقسیم عادلانه بیتالمال و غنائم، گرفتن به جای زکات یعنی زکات به جا بگیریم و خرج کردن به جای زکات یعنی زکات به جا خرج بکنیم. اینها میشود ارکان امر به معروف. یکیاش رد مظالم است. وقتی آدم همین مظالم، مظلمهها، این حقوقی که از این و آن به گردنمان هست، این میشود امر به معروف. روی اینها باید کار بشود که خصوصاً توجه به معاد برای ماهایی که ایمان داریم، باور داریم، قبول داریم این مسائل را، دقت به این مسائل، به این حسابرسی و حساب و کتاب، به شدت اثرگذار است در اینکه آدم نسبت به این مظالم حواس خود را جمع بکند. با ظالم مخالفت بکند. اینها امر به معروف و نهی از منکر است. بحث حجاب و فلان و اینها هم جزو ماجرای امر به معروف و نهی از منکر ما است و خصوصاً بحث تقسیم بیتالمال که عادلانه تقسیم بشود، غنائم عادلانه تقسیم بشود و زکات را هم به جا بگیرند و به جا خرج کنند.
خب، در مورد اینکه انسان خودش سعی کند درآمد داشته باشد و تا جایی که میشود حقوقبگیر و نانخور بیتالمال نباشد، من چند تا روایت بخوانم. اینها بحثهای غریبی است و خیلی هم مهم است. ما هم عرض کردیم که ما کتاب برایمان حاشیه است، تعارف هم نداریم، اصلهای مباحث خودمان است که میخواهیم بگوییم و کتاب را به عنوان شاهد مثال داریم دیگر. ما شارح کتاب نیستیم. در مورد آن سوی مرگم، تجربهای که رخ داد، از دست در رفت وگرنه آن کتاب را هم باید توضیح میدادم یعنی اینجوری بود که ما هفتاد و خوردهای جلسه مطالبمان را گفتیم بعد تطبیق دادیم. و اینجا هم همینطور است. اینجا مطالب کتاب آنجا بود. فقط چون سی و خورده جلسه پشت سر هم شد. این را هم بگویم حالا چون باز که میگویند این حوصلهها هم کلاً کم شده. فاصله من دیشب نشستم دعای کمیلی از یکی از اساتید را گوش بدهم. خب، آن استاد صاحبنفس بود، ولی خدا، مرد خدا. چه دعای باحالی، چه حالی! خود ایشان. دیدم که مثلاً یک ربع، ۲۰ سال گذشت، حوصلهام دارد سر میرود. دیدم من هم به این مرض دارم مبتلا میشوم. این مرض عصر ما است. این مرضی است که تکنولوژی و این پیامرسانها و اینها به ما داده. یک سخنرانی دو دقیقهای، همه حرف را بگو برو. چون من هم دو دقیقه میخواهم کلاً اثر برایم داشته باشد. یک عکسی را دارم میخوانم، یک کلیپی را میشنوم، نهایتاً پنج دقیقه میخواهم متأثر بشوم، بروم دیگر. من زندگی دارم دیگر. باز باید بروم باز کنم. وقت ندارم بنشینم پای تو بخواهم این همه تو لفتش بدهی. خب، عزیز من، بعضی از این مطالبی که اینجا دارد گفته میشود، بعضی از مطالبی که تو این فضای مجازی دارد تولید میشود، اینها محصول مثلاً ۱۰ روز مسافرت است که یک جملهاش حاصل شده. یعنی طرف کوبیده از اینجا رفته یک شهر دیگر. ۱۰ روز کوبیده ببیند مثلاً یک کسی از قم پا شده رفته یزد، دو بار رفته بزرگوار را دیده، از آن چندین بار و چندین ساعتی که رفته آن روز آنجا بوده گذاشته فلان، یک جمله حاصل کرده آمده میگوید به شما. ارزش مطلب دانسته نمیشود و کمکم آدم به این نتیجه میرسد که دارد اسراف میشود این مطالب، شاید طرح نشدنش بهتر باشد. یعنی اصلاً این بستر، بستن این حرفها و کمکم باید جمعش کرد. طرف پاشود از یک شهرستانی بکوبد برود برای اینکه این جمله را بشنود و با کلی بدبختی و مصیبت بتواند طرف را ببیند و یک جمله را بشنود. قدر بعضی از این جملاتی که میگویند این است که محصول چلهها، ریاضتهایی است که گرفتهاند. محصول مصیبتهایی که کشیدهاند. عزیزانی که از دست دادهاند. اطلاعات شدیدی است که در یک ابتلای خدا به یک حقیقتی به یک کسی فهمانده شده. یک جمله خاصی هم نبود خب. بعدیاش این است؛ اینها اسراف این معارفند و این بیماری عصر ما است، بیماری تکنولوژیک که حوصلههایمان کم شده و اساساً دیگر چیزی بیش از ۲۰ دقیقه و اینها دلزدگی میآورد، حوصلهخستگی میآورد. تهش این است که شما یک کار جذاب دیگر داشته باشید، یعنی بیا یک چیزی استندآپ یک ربع ۲۰ دقیقهای ارائه بدهی. و قبول دارم که ما باید بستهبندیمان قشنگ باشد. یعنی مطالب نباید مطالب خستهکنندهای باشد، ولی وقتی حجم سنگینی از مطالب الان تو هر جلسه ما شاید دو سه تا کتاب دارد خلاصه میشود و گفته میشود. این دارد کار میشود، مطالعه میشود. خیلی بیسلیقگی است که کسی بگوید آقا مثلاً دارد طول میکشد. خب، طول میکشد! خیلی خب، خودت برو مطالعه و دسترسی به این مطالب چهقدر طول میکشد؟ آب میبندیم به ماجرا. داریم هی پشت سر هم مطلب میگوییم تو یک موضوعی، ولی یک موضوع طول میکشد. خب، همین است، باید طول بکشد. اینها موضوعاتی است که هر کدامش ۱۰ جلسه وقت میخواهد، ۲۰ جلسه وقت میخواهد. در روز ساعتش را بیشتر گوش بدهد. اصلاً گوش ندهد، آن خیلی به نفع ما است. ما گیر و بند این چیزها نیستیم و اتفاقاً هر چهقدر هم میشنویم که مخاطبمان را از دست میدهیم، خوشحال میشویم. من خودم حسم این است. عزیزی آمد تو دانشگاه به من گفتش که: فلان کس به خاطر فلان جملهای که گفتید، دیگر پشتت نماز نمیخواند و سخنرانی تو را گوش نمیدهد. خدا شاهد است، به حق این روز و این ساعت ظهر جمعه، بنده سجده شکر بهجا آوردم و تشکر کردم از خدای متعال که به اندازه یک نفر بار مرا سبک کرد. و از خدا میخواهم که به اندازه همه عزیزان بار مرا از دوش من بردارد. کسی نداند یک همچین فردی به کره زمین آمده و رفته و هیچ کسی هم نشناسد ما را. به همان حالت زندگی طلبگی خودمان که از اول بودیم، مدلی زندگی میکردیم و خلوت و تک و تنها و فلان و اینها انشاءالله. و هر چهقدر حاصل بشود از این بار کم شدن و سبک شدن بنده، خوشحال میشوم از خودم… از دین ناراحت نمیشوم. و میدانم که اگر کسی از سخنرانی من بدش آمد، باعث نمیشود که از دین بدش بیاید. میرود یکی دیگر را پیدا میکند. چیزی که زیاد است موعظه است. فلان با این جملهای که من تازگی خواندم، ممنوعات پهلوانی که اصلاً کلاً زندگیم ریخت بههم. عبارتی که فرموده بودند که: اگر خدا دوست داشته باشد، نه بیانی، نه فلانی، نه چیزی را میخواهد. تا منزوی بشود. و از ته دل خواستم خدا ما را منزوی کند. و که نشان بدهد ما را دوست دارد. خیلی نگران شدم واقعاً، خیلی ترسیدم. خیلی بههم ریختم. حالم خیلی حال بههمریختهای است بعد از این عبارتی که این استاد بزرگ با این نفس حق و تأثیرگذارش، با آن نفس حق و تأثیرگذار آیتالله محمدعلی پهلوانی تهرانی فرمودند. واقعاً جا دارد آدم کل زندگی این کارها و این بطالت و علافیها و اینهایی که از خودمان درست کردیم، همه را جمع بکنیم، برویم یک گوشه مشغول بدبختیهای خودمان بنشینیم. بنشینیم به مصیبتها و نداریها و به اینها فکر کنیم، ای با خاک بر سریمان به اینها فکر بکنیم. از اینها دوری میکنم. فرهاد عرض کنم که در مورد اینکه کسب وکار؛ ما یک بابی داریم در روایات. میفرمایند که: «ما أکَلَ أحَدٌ طعاماً قَطٌّ خیراً مِن أن یٲکُلَ مِن عَمَلِ یَدیهِ»، هیچ غذایی بهتر از این نیست که پول خودت آن را درآورده باشی. غذا را حاصل کرده باشی. و میفهمند که: پیغمبر فرمود که نبیالله حضرت داوود، از حاصل دسترنج خودش غذا میخورد. و هیچ غذایی از این محبوبتر نیست. «ما أکَلَ العَبدُ طعاماً أحَبَّ إِلَی الله»، هیچ غذایی از این محبوبتر نیست، از آنی که خودت عرق ریختی، زحمت کشیدی، دسترنج تو هزینه شد. «وَ مَن باتَ کالّاً مِن عَملِهِ»، کسی با عمل خودش شب را بهسر میکند و نان خود را بخورد، «باتَ و مَغفورٌ لهُ»، در حالی که خدا گناهانش را بخشیده. یکی از اسباب مغفرت همین است. نانخور کس دیگر نباشی، برای این نان خودت زحمتش را کشیده باشی، خودت حاصل کرده باشی، خودت تلاشت بوده باشد. نبی حضرت داوود «کانَ لا یأکلُ اللهُ مِن کَسبِهِ»، اصلاً از غیر دسترنج خودش نمیخورد. فقط آنی که زحمت خودش بود. حالا نه اینکه مهمانی و اینها نرویم. آن دیگر حالا به عنوان موجب جزئیه گاهی هست، ولی اینکه نانخور جریانی، چه میدانم، افرادی، مخصوصاً بیتالمال و اینها باشی. اگر یادم باشد که اصلاً «أزکَی الأَعمالِ»، زکیترین اعمال، پاکیزهترین اعمال، «کَسبُ المَرءِ بِیَدِهِ». اینکه آدم دست خودش پول درآورد. «أَطیَبُ الکَسبِ عَمَلِ الرَّجُلِ بِیَدِهِ»، طیبترین کسب عمل مرد با دست خودش است. «وَ کُلُ بَیعٍ مَبرورٍ»، هر بیعی مبرور به حساب میآید و کار نیک است. «أَفضَلُ الکَسبِ بِیعٌ مَبرورٌ وَ عَمَلُ الرَّجُلِ»، بهترین کسب همین است که آدم از دست خودش پول درآورد. «خَیرُ الکَسبِ یَدِ العَامِلِ إِذا نَصَبَ»، وقتی که آدم با دلسوزی تلاش میکند و نان درمیآورد، این بهترین کسب است. از این تعابیر زیاد داریم. بعد این روایت که میفرماید که امیرالمؤمنین علیهالسلام در هوای داغ ظهر برای کار کردن رفتند بیرون. خودش نیاز نداشت که بخواهد برای خودش برود پول در بیاورد. علتش این بود که میخواست و خیلی تعبیر جالب است: میخواست خدا او را ببیند که برای کسب روزی حلال زحمت میکشد. این را میخواست به خدا نشان بدهد. این ابراز بندگی و ابراز فقر در برابر حق تعالی و حضرت مسیح، وقتی که حواریون ایشان گرسنه بودند گفتند: «یا رُوحَاللهِ جُعنا!»، ای روح خدا ما گرسنهایم. «فَیَضرِبُ بِیَدِهِ عَلَی الأَرضِ سَهلاً کانَ أَوْ جَبَلاً فَیُخرِجُ لِکُلِّ إِنسانٍ مِنهم رَغیفَینِ یأکُلُونَ»، اینجا دارد که حضرت عیسی علیهالسلام با دست خودش به زمین میزد، چه کوه و چه دشت، برای هر کدام از این حواریون دو تا تکه نان بیرون میآورد، اینها میخوردند. ایشان هم میزد به زمین و کوه و دشت و اینها آب بیرون میآمد. حواریون از این آب میخوردند. اینها گفتند: «یا رُوحَاللهِ کَیْفَ مَا نَسئلُکَ تَعطِیَنا وَ نَظنُّ أَنَّا خیرٌ مِن غیرِنا!»، ای روح خدا، هر چه از تو بخواهیم به ما میدهی و ما گمان میکنیم که از دیگران بهتریم! «وَ هُم أَطُرفاً بِأَرَضینا بِالَّذینَ یُعَمِّلونَ أَنْفُسَهم بِالَّذینَ یَدخلونَ السَبِیلِ!». از آن به بعد دارد که این حواریون رخت میشستند، اجرت میگرفتند، با آن تأمین میکردند. یعنی اصلاً مسیر مسیر این شکلی نیست. برخی بزرگان بودند بچههایشان میگفتند: ما اگر اراده بکنیم از زیر پتو پول درمیآوریم به شما. ولی تو فقر مطلق گاهی زندگی میکردند. مسیر طبیعی درآمد همین مسیر کشیدن و داشتن و این است. وگرنه اینکه من فلان ذکر را بگویم و مثلاً فلان جن برایم فلان چیز را بیاورد، فلان ملک فلان چیز را بیاورد، این حرفها مورد قبول نیست، مگر در وقت ضرورت و خیلی موقعیت خاص و اینها که ماجرا فرق میکند. این مسیر اصلی زندگی است که باید با زحمت و تلاش و اینها زندگی کنیم. خدای متعال این را دوست دارد در بنده ببیند و نانخور بیتالمال نباشد.
روایت دیگر دارد که حضرت داوود علیهالسلام از کنار یک کفشگری که کفش، کَف... کفاش... غلط است، کفشگر، کَف... کفاشی رد میشد. فرمود که: کار کن و نان بخور. چون خدا کسی را که کار بکند و بخورد دوست دارد. کسی را که بخورد و کار نکند دوست ندارد. کار کند، بخورد و بلکه اصلاً کار بکند و نخورد. اینکه دیگر خیلی دیگر نقطه اوجش است. کار بکند و به دیگران بخوراند. این دیگر از همه حالات اگر بنا به خوردن است با کار کردن خودش، بدتر از همه این است که بخورد و کار نکند. دیگر داری که امیرالمؤمنین از دسترنجشان هزار تا برده را خریدند و آزاد کردند. پولی که خودشان به دست آوردند. تو ماجرای حضرت داوود هم داری که حضرت داوود وقتی با خبر شد گفته چهل روز گریه کرد که تو از این خوشم نمیآید که از بیتالمال میخوری و با دست خود کار نمیکنی. چهل روز گریه کرد. روایت دیگر دارد که قشنگ میگوید که در کافی است. محمدِ بنِ مَنکدر میگوید که: من فکر میکردم که چون میلاد امام سجاد هم نزدیک است، فکر میکردم که امام سجاد علیهالسلام بچه از خودش بهجا نمیگذارد که بخواهد از خودش بهتر باشد. تا اینکه یک روز پسر ایشان محمدِ بنِ علی، امام باقر علیهالسلام را دیدم. و خواستم نصیحتش کنم، نصیحت نکنم، اما او مرا نصیحت کرد. پرسیدن که: چه نصیحتی به تو کرد؟ گفت: یک روز هوا خیلی گرم بود، من به یکی از اطراف مدینه رفته بودم، نواحی مدینه. تو راه امام صادق علیهالسلام را دیدم. با بدن خود حضرت خیلی فربه بودند، درشت. با آن بدن فربه و سنگین دیدم دو تا غلام سیاه زیر بغل حضرت را گرفتهاند و حضرت به اینها تکیه دادهاند. سبحانالله! یک شیخی از شیوخ قریش، تو همچین وقتی با همچین حالی آمده دنبال دنیا، دنبال پول است. سر ظهر با این وزن و با این دو تا غلام! این همه پول درآوردن مهم است. این همه فلان. این ساعت پاشی میآیی از خیلی جاها این ساعتم نمیگذرند. گفتم: بروم نصیحتش کنم. {قُم. کفتر فضولاتش ریخته بود رو ماشین. ماشین من پراید. پیاده شده بودیم. فضله کفتر از رو ماشین کندیم. یک پیرمردی آمد بغل ما گفت: خیلی برای چی؟ گفت: مردم میگویند که این آخوند چهقدر عاشق دنیا است؟ ماشینش را تمیز میکند. به ماشینش میرسد. گفتم که: اگر مردم عاقل باشند میفهمند که ما همین که خدم و حشم نداریم و یک فضله کَفتر هم خودمان پاک میکنیم. ماشینمان با همچین ماشین داغونی است.} به هر حال همان که عرض میکنم. یعنی شیطان اینجور وقتها بیکار نیست و خوب بلد است پیام تولید بکند از حوادث. آنی که باید دریافت بشود را یک چیز دیگر کلاً دریافت میکند. اینجا این را دریافت میکند. یک جای دیگر که باید نَقد بکند، همش خوبی میبیند. آنجایی که باید خوبی را ببیند، خلاصه اینجا میگوید که: آمدم به امام باقر علیهالسلام نصیحت کنم که آقا برای چی دنبال دنیا هستی؟ سلام کردم دیدم عرق میریزد. به حالت تشر جواب سلام مرا داد. باقر گفتم: خدا خیرت بدهد. یک شیخی از بزرگان قریش همچین ساعتی با همچین حالی دنبال دنیا. اگر الان اجلَت برسد چیکار میکنی؟ چهقدر بعضی واقعاً بیحیا و پررو اند! حضرت فرمود: اگر تو همچین حالی باشم و مرگم برسد، در حال طاعت خدا دارم میمیرم. طاعتی که این جملهاش خیلی قشنگ است. حضرت فرمودند: دارم طاعت میکنم، خودم و خانوادهام را از امثال تو نگه دارم که به امثال تو محتاج نباشم. دستم جلو امثال تو دراز نباشد. ترس من این است که در حال انجام معصیتی از معاصی خدا باشم و مرگم برسد. میگوید: من گفتم که: راست میگویی، خدا رحمتت کند. خواستم نصیحتت کنم، تو مرا نصیحت کردی. {یک طلبهای بزنی که باز پدرش را درمیآورد. بله.} به هر حال خدا به داد ما برسد. آن بحث توپ و تشر که یک وقت دیگر هم گفتم. یک وقتی لازم است آدم تشر بزند و اینها، حقالناس نیست. این البته تشخیصش سخت است. کجا؟ به چه کسی؟ چطور؟ اینها. یک وقتی لازم است آدم باید دیگر این کار را بکند. عبارت تند آقای بهجت میفرمودند که: اهل بیت وقتی که مثلاً کسی وقتی کسی جمله تندی میگفت، از باب اینکه طرف عقوبت برایش، بر سرش میآمد که دارد به امام حرف بدی میزند. اهل بیت معمولاً تعابیر تندی در جواب میگفتند که این خنثی بکند آن اثر کار را. که مثلاً مادرت به عزایت بنشیند که امام حسین به حر فرمودند. یا مثلاً خدا دهانت را بشکند یا همچین تعبیر تندی که حضرت به این ابن مُنکَدر گفتند. اینها برای این است که این طرف از آن عقوبت نجات پیدا کنه، یعنی اگر از اینجا نجات نیابد، قطعاً یک بلایی سرش خواهد آمد. {شاهآبادی} این ماجرا معروف است دیگر. ایشان رفته بودند حمام عمومی. یک سرهنگ در دورانی بود که عمامه را برمیداشتند و با آخوندها دشمنی اینجوری میکرد. جلو در یک جمله تندی به آیتالله شاهآبادی گفت. ایشان هم میروند حمام، استحمام میکنند و بعد میآیند میروند. چند ساعت بعدش میبینند سر و صدا بلند شد و دارند داد میزنند و گریه میکنند که آقا فلان سرهنگ مرد. چی شد؟ و میگویند که این نشسته بود، عصری گفت سر زبانم، بعد گفت آی نوک زبانم، آی وسط زبانم، آی ته زبانم، آی حلقم، آی معدهام، آی قلبم دارد میسوزد. مرد. خیلی آیتالله شاهآبادی ناراحت شد و فرمودند: ای کاش من یک جوابی بهش میدادم، کار به خدا نمیکشید که خدا بخواهد تلافی بکند. همان سوختنه را همانجا با این جمله ایشان برایش حاصل میشد و کار به این سوختن الهی نمیکشید. چرا به ولی من توهین بکنی؟ «أرصَدَنی بِالمُحارَبَةِ»، تو به من سنگر گرفتی برای جنگیدن با من. اعلام جنگ با من شروع کردی. بجنگ تا ببینی چه میشود. به ولی من اگر توهین کنی، محبوب من را امتحان کردهای. بزرگان اینجوری بودند. و میدیدی من یک عزیزی متن نوشته بود در مورد اینکه آقا بزرگان نمیدانم حلال میکردند و میبخشیدند و به رو نمیآوردند و فلان و اینها. گفتم که این هم همیشه اینجوری هم نیست که مثلاً اگر یک لیستی از فحش به آنها میدادند، خیلی دیدیم در بزرگان که اگر فحششان میدادند دعا میکردند، محبت نشان میدادند. ولی آن جوریشم دیدیم که گاهی یک کلمه تند میگفتند ۱۰۰ تا سیلی میخوردند از طرف همان بزرگوار. و این هم دیده بودیم در برخی اساتید. واکنشهای مقتضی نشان میدادند. از باب ادب. یکی از اساتید ما تو درسشان بود، که تو این ماجراهای اخیر متعلق به کرونا شدند و الحمدلله نجات پیدا کردند، سلامت دارند. ما میرفتیم گاهی نماز ایشان. شب جمعه بود و سوره جمعه میخواندند ایشان و گریه میکرد. نماز فرادا خواندم. رفتند منبر و گفتند: من دیگر نماز جماعت نمیآیم. که یک کسی برگشته بوده گفته حالا یا به خودشان گفته یا خبر به گوش ایشان رسیده که ایشان چهقدر نمازش طول میکشد و چرا اینجوری است و فلان عبارت این شکلی که حقالناس است؟ و مثلاً، و چهقدر جلسه ایشان بارها تعطیل شد سر همین حرفهایی که پشت سر ایشان مطرح میشد و به گوش ایشان میرسید. حرفهای این شکلی. خب این از باب ادب بود. و در برخی اساتید میدیدیم آقا ادب را رعایت میکردند. محضر علما که آدم میرود، گوش باشی، صد بار هم شنیدی، بشنوی. اینکه از این مصدر دارد میآید، فرق میکند با آنهایی که خودت خواندی، انجام دادی. از این کانال دارد میآید. این ادب است. اساتید با برخی از اینها که بیادب بودند خیلی برخوردهای تند و سفتی میکردند. این هم از باب تربیت. این هم از باب نکتهای توش است. یعنی برای خودمان شخصاً توش خیر است که یک کمی اینجا بسوزد بهتر از این است که تا ابد بسوزد. چون این نیش و کنایه و این عبارت و اینها خیلی عق… سخت است. به هر حال تو روایت دیگر هم دارد که فضلِ بنِ ابی قهره میگوید که: به حضور امام صادق علیهالسلام رسیدیم. تو باغ مشغول کار کردن بودند. عرض کردیم: خدا ما را فدای شما کند. اجازه بدهید ما برای شما کار کنیم یا غلامان کار را انجام بدهند. فرمودند: نه، من را به حال خودم بگذارید، دوست دارم خدا ببیند من با دست خودم کار میکنم، با رنج روزی حلال به دست میآورم. این را ببیند خدا. این جلب محبت میکند در حق تعالی. آن راننده تاکسی که با سختی نشسته، این استخوانهای بدن خشک شده، دنده جابهجا میکند، پشت فرمان کلی حرف میشنود، ترافیک، بنزین گران، آلودگی. اینجا وقت مناجات با خدا است. مناجات که فقط مال نصف شب و چه میدانم دعای کمیل و حرم و اینها نیست. بلکه مناجات پشت فرمان هم هست. خدایا میبینی دارم به خاطر تو زحمت میکشم؟ میبینی سختم است؟ کمرم درد گرفته؟ میخواهم دستم جلو دیگری دراز نباشد. از راه حرام میتوانم پول در بیاورم، با دزدی، با حق و ناحق کردن، با خیلی کارها میشود پول درآورد. به خاطر تو دارم رنج میکشم، زحمت میکشم. این وقت مناجات است. اینها را قدر بدانید و خیلی خدای متعال خوشش میآید از این کار. و آن ماجرای بیتالمال هم جدی بگیریم که خدا بدش میآید واقعاً کسی نانخور بقیه باشد. یک بخش مهمی است. آدم راننده اسنپ باشد، نانخور دیگری نباشد، تا جایی که میشود.
بدترین اموال امیرالمؤمنین فرمودند که: آنی است که... آها! این در مورد بحث حقوق خمس و اینها که این هم نکته مهمی است که جلسه قبل توضیح دادم. این هم روایتش است. با بحث بعدیمان هم که بحث صدقه است تناسب داریم. میفرمایند: «شَرُّ الأَموَالِ مَا لَم یُخرَج مِنهُ حَقُّ اللهِ». بهترین اموال آنی است که حق الله ازش خارج نشده. امیرالمؤمنین صلوات الله و سلامه علیه فرمود: «شَرُّ المَالِ مَا لَم یُنفَقُ فی سَبِیلِ اللهِ». مالی که ازش هیچی در راه خدا خرج نشود، بدترین مال است. مالی که زکاتش داده نشود. اینجا زکات اعم از خمس و فلان و همه اینها است. مالی که زکاتش داده نشود، بدترین اموال. «شَرُّ الأَموالِ مَا لَم یُغنِ عَن صَاحِبِهِ». بدترین اموال آنی است که به درد صاحبش نخورد. کجا به دردش نخورد؟ وقتی که لازمش دارد. کجا لازمش دارد؟ تو قیام قیامت. اموالت را گذاشتی، رفت. مخصوصاً که تو روایت دارد یک عذاب جدی برای افراد که وارد برزخ میشوند این است که این پولها را جمع کردهاند، به کار هم نگرفتهاند. حسابرسی با اینها است. عیش و نوش با ورثه است. میافتند توش و اینها دیگر حالا رفت ماشین چی خریدند و خانه فلانجا خریدند و باغ کجا خریدند و تازه حلال و حرام هم بوده و حسابش هم با من است. عشق و حالش با آن کسی است. اوج درد است این، که دارد که یکم فشارهای سنگین در قبر برای میت همین است. و بعد از مرگ یکی از فشارهای سنگین موقع تشییع جنازهاش همین است که رو میکند به اینها، همین را میگوید. میگوید: ای مردم حواستان باشد من کلی جمع کردم برای اینها. اینها افتادهاند توش، میخواهند بغل کنند. حساب و کتابش با من است. من هم هیچی نبردم از این مال. که موقع مرگم سه تا صورت برای من ظاهر میشود. یکی صورت اموالش است که صورت تمثلی و صورت مثالی و برزخی اموالش بهش میگوید که ما هر چی بوده تمام شدیم. ما دیگر نمیتوانیم همراه تو باشیم. ما جایمان هم دنیا بود. با تو بودیم. اولادش هم که صورت مثالی را میبیند. آنها بهش میگویند که ما فقط تو را تو قبر میگذاریم. اموالش هم بهش میگوید: من فقط یک کفن بهت میدهم، از من یک کفن داری. صورت اعمالش را میگوید: من دیگر تا ابد باهات هستم. میگوید: به خدا قسم من از تو خیلی بدم میآمد، به این دو تا خیلی علاقه داشتم. میگوید: خب، حالا فقط با منی، این دو تا را رها کن. یکی از فشارهای مرگ همین است. این تنهایی و این غربت. کلاً بحث مال خیلی بحث مفصلی است. اصلاً مال از میل میآید دیگر. تمایلات. بخش عمده تعلقات ما همین میل است. بخش عمده سلوک و معنویت هم از همین است. یعنی راه بریدن از اموال. لذا وقتی که قرار شد پیغمبر اکرم ملاقات بشود و خصوصی باشد این دیدار، در سوره مبارکه مجادله دستور داده شد که: صدقه بدهید قبل از اینکه محضر پیغمبر بیایید. میخواهیم تناسب بکنیم. اینهایی که صبح تا شب دور پیغمبر بودند، به مناسبتهای مختلف سوالات پرتوپلا، از در و دیوار و زمین و آسمان و انبیا و شیاطین و ملائکه از همه چی میپرسیدند. تا پولی شد، ژتون شد، قرار شد نفری یک درهم پولی بدهم، میآید خدمت پیغمبر. ۱۰ روز هیچکی نیامد. فقط امیرالمؤمنین علیهالسلام که این تنهایی است که امیرالمؤمنین بهش عمل کرده. ۱۰ روز کارگری کرد، میآمد سوالهای تک کلمهای میپرسید، جواب تک کلمهای هم میگرفت. مثلاً میپرسید: «مَلْحیلَه»، راه چاره چیست؟ حضرت فرمودند: «تَرکُ الْحیلَه»، اینکه از خود چارهاندیشی نداشته باشی. امیرالمؤمنین از پیامبر سوال میکردند، پیامبر هم جواب ندادند. این یکی از نکات مهم است. که یک درهم رفت کارگری میکرد، عرق میریخت پول درآورد. {حالا خودش ابواب علم است} که دارد که اینجا یکی از آن جاهایی است که هزار در علم به روی امیرالمؤمنین گشوده شد. تو روایت دارد که اینجا که این ۱۰ شبی که آمد، به خاطر این زحمتی که کشید، هزار در به روی امیرالمؤمنین گشود. و نکتهای که هست هم همین است. وقتی پولی میشود، مردم میبینند دیگر. مفتی و همه دوست داریم مفتی، چون همه دوست دارند. ولی پولی که میشود دیگر مشتری ندارد، دیگر خواهان ندارد. از میل میآید. اینجا آدم نشان میدهد آنهایی که از مال میگذشتند و در این مسیر خرج میکردند، هزینه نمیکردند، اینها محل عنایت بودند تو این مسیر هم مسیری است که عمده همین گذشتن از این اموال و اینها است که جلب توجه حق تعالی را میکند. اینهایی که از مال میگذرند به میزانی که البته هر کسی میزانش متفاوت است. ها! یک وقت کسی ۵۰۰ تومانش خیلی زیاد است برایش. یک وقت کسی ۵۰۰ هزار تومان هم هیچی نیست برایش. به آن میزانی که آدم بهش فشار بیاید. البته به خانوادهاش فشار نیاید. به خودم فشار بیاید، محل دقت باید باشد، آیا قیمت هزینه میکنم به خودم فشار نمیآید؟ به خانوادهام فشار میآید؟ این به درد نمیخورد. هزینهای که به خانواده فشار نیاید عالی است، به خودم فشار بیاید خوب است. مگر اینکه خانوادهام دوست دارند تکتکشان همین را از تو میخواهند که یک جوری باشد که به آنها فشار بیاید توی سلوک، تو نقش داشته باشند. این همان ماجرای سوره انسان میشود. انفاق و اینهایی که داشتند. لذا فرمود: بدترین مال آنی است که به درد صاحبش نخورد. امیرالمؤمنین توی نامه ۳۱ به امام حسن میفرمایند که این را من تو پیادهروی اربعین این بخش را فهمیدم. تو اگر یک بار سنگین داشته باشی، یک راه طولانی داشته باشی، تک و تنها باشی، وسیله هم نداری برای اینکه این بار تو را یک وسیلهای دوش بکشد ... اگر یکی بیاید بهت بگوید: این را به من بده، مقصد که رسیدی من تحویلت میدهم. میدهی یا نمیدهی؟ با التماس میدهی. با خوشحالی میخواهند، میخواهند از تو این را امانت بگیرند، قیامت بهت تحویل بدهند. بارت را بگیرند، سبک کنند. حساب و کتاب نداشته باشی. مزد هم داشته باشی. خیلی این نگاه ما را فوقالعاده عوض میکند به این مسائل. لذا فرمود: «المِسکینُ رَسولُ الله». فرستاده خدا در زده است. امام حسین علیهالسلام فرمود که: «لا تَمِلّوا مِن قضاءِ حوائِجِ الناسِ إلیکم هذهِ مِن نِعَمِ اللهِ عَلَیکم». همچین عبارتی. خسته نشوید. این از نعمتهای خدا بر شما است. امامی که امشب شب عید میلادشان است. امام ما. گدایی میکنیم، میگوییم آقا پس ما شما از گدایی ما هم خسته نشوید. ما هم نعمت خداییم برای شما که آمدیم در خانه شما گدایی میکنیم و عطای شما به ما هم برای شما خاصیت دارد. پس دست رد به ما نزنید. دست خالی رد نکنیم ما را. از نعمتهای خدا به شما است. از الطاف و عنایات خدا به شما است وقتی که کسی را میفرستد گرهی برایش باز کنید، مشکلی از او برطرف کنید. که حالا بحث گرهگشایی هم باز جلوتر مطلبش را میگیرم. مال را میگیرد آن وقتی که لازمش داری بهت تحویل میدهد. لذا اگر کسی آمد ازت کمک خواست، اگر در توان است، مُقدور است، به خودت فشار نمیآید، کار مهمتر و در واقع آسیب به جای مهمتر وارد نمیشود. گشایش سنگینی برای خودت است و باری را از روی دوشت برمیدارد. برای چی؟ حساب و کتابی نمیرود تا قیامت مزد را میگیری بدون حساب.
بعد جای دیگر میفرمایند که این هم روایت خیلی جالبی است. امام باقر علیهالسلام میفرمایند که: «إنَّ اللهَ تَبارکَ و تعالی یَبعثُ یومَ القِیامةِ ناساً مِن قُبورِهِم مَشدودَةً أیدیِهم إلی أَعناقِهِم»، یک عده روز قیامت خدای متعال از قبرهاشان درمیآورد در حالی که دستهای اینها را به گردنشان سفت بستهاند. «قَیسمٌ مِلاق»، به اندازه یک بند انگشت نمیتوانند چیزی بردارند با دست. «مَعَهُم مَلائکةٌ یَعرِمُونَهُم تَعَیُّراً شَدیداً»، کنار اینها یک سری ملائکه اند که به شدت اینها را سرزنش میکنند. «هَؤُلاءِ الَّذینَ مَنعوا خَیراً قَلیلاً مِِن خَیْرٍ کَثیرٍ»، اینها کسانی هستند که خیر کمی را از خیر زیادی دریغ کردند. یعنی مال کمی که داشتند دنیا اگر میدادند اینجا خیر کثیر گیرشان میآمد. «هَؤُلاءِ الَّذینَ أَعطاهُمُ اللهُ»، اینها کسانی هستند که خدا بهشان عطا کرد. «فَمَنَعُوا حَقَّ اللهِ فی أَموالِهِم»، حق خدا را تو اموالشان منع کردند. نه خمسی، نه زکاتی، نه حجی، انفاقی، حمایتی از یتیم. این هم بخش واجبات اموال ما استا که معمولاً گفته نمیشود. خمس و زکات و اینها یک بخشی از واجبات اموال ما است. حمایت از یتیم. «وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْكِينِ». کذالک «الَّذِى یَدُعُّ الْیَتِیمَ». یتیم را ول کردهای، تکذیب کردی، اصلاً دین ندارد. خیلی آیات عجیبی که ما آن بابا که، کسی که به یتیم کار ندارد، اصلاً دین ندارد. خدا با تو کار ندارد، تو اصلاً دین نداری. تشویق نمیکنی که به تمام مسکین، مردم بیایند تمام مسکین را بدهند، رسیدگی بکنند. تازه خیلی تعبیر قشنگ. میفهمند اطعام مسکین. میگوید طعام مسکین. اطعام و تمام با فرقش چیست؟ اطعام یعنی خوراک خودت را میدهی. طعام یعنی چی؟ یعنی خوراک خودش را میدهی. همان که عرض کردم تو خمس و زکات و اینها اصلاً مال خودت نیست که بخواهی به طرف بدهی. مال او است که بهش میدهی. وقتی نمیدهی مال طرف را غصب کردی، نه اینکه وقتی میدهی یک لطفی کردی، خیلی آدم خوبی هستی که دادی، مال خودش است. همین که بهش خمس تعلق گرفت، یک پنجمش مال او است. همه این فقرا، مستضعفین و سادات و امام معصوم اینها با تو شریکاند که حالا روایت را میخوانم که چهقدر حضرت جمله تندی دارند در مورد اینها که خمس نمیدهند.
خب، دو تا خاطره هم اینجا میخواهم نقل بکنم. خاطرهای و یک داستان منبری و خطی و ارزشمند و ارجمند جناب حاجآقا شیخ حسین انصاریان که انصافاً نفس حق و گیرایی دارند و انسان پر سوزی هستند. یک نوکر گرانقدری برای اباعبدالله علیهالسلام هستند. آثار خیلی خوبی هم دارند. تو کتاب «درمانگری با قرآن» شان، صفحه ۳۹ تا ۴۲ این مطلب را دیدم. دیدم خیلی مطلب قشنگی است. گفتم که این را نقل بکنیم. ماجرای جالبی است در مورد بیتالمال. یک بخشش همین است که ما از بیتالمال نگیریم. یک بخشش هم این است که اگر بیتالمال در دست طاغوت است که اینجا وضعش فرق است که این خیلی مهم است. لذا آن هم که از بیتالمال در دوران بنیامیه استفاده ناحق میکرد و اینها، وقتی خدمت امام صادق علیهالسلام گفت میخواهم توبه کنم. حضرت فرمود هر قرانی که از هر کی گرفتی باید بهش برگردانیم تا توبهات قبول بشود. الان گفتم اگر یادم بماند بشود پیدا بکنم روایت را میآورم میخوانم انشاءالله. قشنگ است. الان چون یادم افتاد، یعنی یادم بود که این روایت را میخواهم بخوانم، یادم نبود که روایت را پیدا کنم، آماده کنم، بخوانم. الان طول میکشد، میخواهم بگردم. اینجا دارد که حضرت فرمودند: باید همه را پس بدهی. و تو بخش مربوط به دیدن اهل بیت موقع مرگ تو «وسائل بالدرجات» هم به نظرم بهش گفتند: اگر تو این کار را بکنی من قول میدهم موقع مرگت من بیایم شفیع تو باشم. که این طرف هم همه را داده بود حتی یک لنگی که بخواهد خودش را بپوشاند نداشت که رفیقش میرود برایش لنگ تهیه میکند، میآید. آن را میپوشاند. بعد تو بستر قرار میگیرد، میخواهد از دنیا برود. به رفیقش میگوید که: امام تو، آنی که وعده داده بود و عمل کرد. موقع مرگم رسیده و آمده. این آقا امام صادق علیهالسلام شفاعت کرد. بحث بیتالمال که خیلی جدی است خصوصاً در حکومت طاغوت. حالا شما ببینید این عزیزانی که از مملکت میروند. خب، الان خیلی از مخاطبین ما هم البته سراسر دنیا. با عرض سلام و ارادت نسبت به همه عزیزان داریم و خدا قوت میگوییم به اینها که آنجا هستند و متدیناند و سفتوسخت پابند این مسائل. افرادی که از سر اجبار و اضطرار برای تحصیل و کار، چه میدانم، دولتی، فرهنگی و فلان رفتهاند که وظیفه بوده و نیست. یک عدهای از سر فرار که تو ایران نباشم، پناه بردهاند. که بعضیهایشان هم با عناوین خاصی پناهنده هستند که بعضیاش واقعاً رکیک و ز... خب، این عزیز متوجه این هست که آن زندگی در آن کشور، مالیات دادن به چه دولتی است. بعد آن مالیاتی که شما به آن دولت میدهی ختم به چی میشود؟ چه اتفاقی میافتد؟ فکر بکند مالیاتی که شما دارید با این حکومت میدهید، یکی از اقسام هجرت هم همین است دیگر. اگر جایی هستی که شما پولت اینجور تأیید میکند، باید مهاجرت کنی، آنجا نباشی. که تو سوره مبارکه حج و اینها ما توضیحاتی در این باب دادیم. بعد اینجا هجرت کنی، نه اینکه هجرت از مملکت اسلام به مملکت کفر. بله، سختیهایش اینجا زیاد است. الان که کرونا دیگر همه جا هم هست و تازه داریم عیار شهروندی دنیا را هم میبینیم دیگر. این مردم ما این همه نجابت تو این وضعیت قحطی به معنای واقعی کلمه. یعنی وضعیت تحریم شدید اقتصادی، وضعیت درمانی، وضعیت اقتصادیمان اینطور. این مردم اینطور فداکاری، اینطور حمایت و رسیدگی به همدیگر. آن هم وضعیت غرب که داریم میبینیم چه وضعیتی. این هم عیار شهروندیام الحمدلله دارد دیده میشود.
خب، بعد میرویم آنجا زندگی میکنیم، همه هزینهها برای کی میشود؟ همه هزینهها میشود: حمایت از صهیونیستها و جریان حاکم بر عالم و این بیتالمالی است که ما تولید میکنیم، دست اشرار و طواغیت و ظلمه میافتد و گلوله میشود و بمب میشود و خمپاره میشود و سلاح شیمیایی میشود و ترور بیولوژیکی میشود. و این از بودجهها است دیگر. از بیتالمال. توجه داشته باشید. این ماجرا را ببینید، ماجرای جالبی است. عنوان داستانی که ایشان نقل میکنند: «احتیاط شدید مرحوم آیتالله خرازی». آیا الان از این احتیاطها بین مردم پیدا میشود؟ نه. آیا الان هم مردم مو را از ماست در کارهایشان میکشند؟ نه. آیا الان هم مردم تو حلال و حرام خدا این دقتها را دارند؟ نه. «همین وزیر امور خارجه فعلی ایران که مال دولت اصلاحات است، آقای خرازی. پدرش همسایه ما بود. پدرش خیلی متدین بود. من به خاطر شدت تدینش خیلی پیشش میرفتم؛ او برای ارتباطی که با علمای بزرگ آن زمان داشت. آدم بیداری بود، آدم چیزفهمی بود، آدم باتقوایی بود. آن وقت هم هنوز یخچال مثل اینها تو ایران معمول نشده بود. مردم از بیرون یخ میخریدند. دکههای یخفروشی بود که مردم از آنجاها یخ را میخریدند. خانه مرحوم خرازی تو خیابان لرزاده تهران بود. در این خانه را که باز میکردیم، خانه بر خیابان واقع بود. این خانه حیاط هشتی داشت و تو این هشتی یک حوض کوچک بود، یک پاشوره داشت که آب حوض را تو آن پاشوره میریخت، از آنجا به حیات میرفت. تو حیاط خانه ایشان درخت خرمالو بود، درخت انجیر بود، درخت انار بود، چند تای دیگر میوه. درخت میوه. آن زمان یخهایی که مردم میفروختند، یخهای کارخانههای یخسازی متعلق به دولت بود. دولت طاغوت. یکی از آن کارخانهها هم تو جنوب شهر بود که من دیده بودم. یخهای دیگر یخچالی بود که هنوز هم آثار آن یخچالها نزدیکیهای خیابان شهیور دولاب معمولاً هستند. مرحوم خرازی یخچالی میخرید که متعلق به مردم بود. یعنی اول زمستان مردم تو این یخچالها آب میانداختند، اینها یخ میزد. خروار خروار تا آخر تابستان با تیشه یخها را میکندند، کیلویی میفروختند. خادم ایشان و کارگرشان موظف بود یخچالی بخرد. یخهایی را که مالکش مردم بودند. خرازی برای ناهار به خانه میآید و هوا هم خیلی گرم بود. ایشان میبیند یک نصف قالب یخ بغل حوض که خیلی قالب تمیزی است، دارد. میفهمد که این یخ، یخ کارخانهای است. از خادمشان میپرسند خریدی؟ خادمش جواب میدهد: از دکهای که تو خیابان خراسان است خریدم. این یخ کارخانهاش متعلق به دولت شاه است. خودش یخ را برمیدارد و به خیابان پرت میکند. بعد میبیند آن مقداری که از آن یخ آب شده، تو پاشوره آمده، به دنبالش آن آب به حیات رفته، نَمَش به پای دو تا درخت هم رسیده. خرازی آن دو تا درخت را از جا میکند، خاکهای باغچه را هم درمیآورد، همه را بیرون میریزد. با خودش میگوید: امروز نزدیک بود این یخ زندگی من را نجس کند.» اینها کی بودند واقعاً؟ ماجراها را… این ماجراها را باور داشتند. خیلیخیلی اینها مهم هستند.
آیتالله آخوند خراسانی، گفته میشود یکی از شاگردهایشان میآید خدمت مرحوم آخوند. دو ریال عراقی میگذارد جلوی مرحوم آخوند. با احترام. آخوند میفهمد که این چیست. شاگرد میگوید: آقاجان این دو ریال چیست؟ دو ریال آن دوران هم خرج دو روز را میداد. ایشان میگوید: آقا ما این پولها را خرج حوزهها میکنیم تا مرجع ما که شمایی، اینها تربیت بشوند. عرض کرد: آقا حقوق من تو این ماه یک تومان است. دیدم که دو ریال اضافه دارم. این دو ریال حق من نیست. میخواهم این را به شما برگردانم. کار نکرده ام. این هم صیغه قشنگی است. آدم ببیند اگر در ماه آن مقداری که من کار میکردم، کار نکرده ام. این را برگرداند به دولت. اگر حقوق دولتی میگیریم، اگر شهریه میگیریم، برگرداندیم. یکی از طلبههای خوب ما در مدرسه آمده بود، حالا شهریه مثلاً ۱۰۰ هزار تومانی، آمده ۱۰ هزار تومانش را برگردانده. گفته بود که: من مقداری که باید هر ماه درس میخواندم، درس نخواندم. این ۱۰ تومان را برمیگردانم، حق من نیست. خب خدا به این کارها برکت میدهد. و از خدا میخواهیم که هم به ما این روحیه را بدهد، هم دوام این روحیه را. چه روحیه ای؟ اوائلی هست نوع اند، دارند. ولی اینکه تا آخر بماند سخت است. آدم برود و بودجه کلان نفت و دولت و چه میدانم مالیات و اینها همه زیردستش باشد و یک قِران را جابهجا نکند، خیلی هنر است، خیلی مرد است.
خلاصه گفته بود که: {آقا من میخواهم که این دو ریال را به شما پس بدهم.} من طاقت جواب دادن این را در قیامت نخواهم داشت. بخوانم که میفرمایند که: «لَا یَحلُّ لِأَحَدٍ أَنْ یَشْتَرِیَ مِن أَلنّا حَقَّنا». امام باقر علیهالسلام میفرمایند در مورد خمس: هیچکی حق ندارد از خمس چیزی بخرد تا اینکه بیاید حق ما را به ما برگرداند. این حق ما است. حق ما را باید به ما برساند. حق نداری با اینکه حق امام کاری بکنی، از اینکه خمس است بروی چیزی بخری، چیزی تهیه بکنی. این حق ما است. این غصب حق ما است.
یک تاجر پولداری از بغداد آمد نجف. رفت محضر مرحوم آخوند خراسانی. یک عبایی برای آخوند آورد. عبای خاشیه بود. «خاشیه» خیلی بافت خوبی دارد. نگهداریاش هم زحمت دارد. عبای فوقالعاده ای بود. تاجر گفت: از سهم امام نیست. من مُقلّد شمام. حساب مالی هم دارم. این عبا را با پول خالص زحمت کشیده خودم تهیه کردم. به شما علاقه دارم. عبا را آمدم به شما هدیه بدهم. عبای کهنه وصلهداری روی دوشتان است. شما مرجع تقلیدید. کلی مُقلّد دارید. خوب نیست همچین عبایی روی دوشتان باشد. آخوند فرمودند: لطف شما سرم. ممنون هستیم. و عبا را قبول کردند. تاجر خیلی خوشحال شد تا جایی که از نجف رفت. اینها ریزهکاریها، ظرایف کار است. تاجر که از نجف رفت آخوند عبا را دادند به روحانی ای گفتند ببر بازار نزد فلان عبا فروش بده بفروشد. آدم صادقی است، بیدوز و کلک قیمت واقعی را بهت میگوید. کلاه سرت نمیگذارد. پولش را هم نمیخواهم. برو بهش بگو این عبا را بردار در برابرش چند تا عبای معمولی به ما بده. چون وقتی من طلبه شدم عبای من ساده بود. بعد که مُدرس شدم همین عبا روی دوشم بود. الان هم که مرجع تقلید شدم با همین عبا زندگی میکنم. عوام میگویند ما کاری نمیکنیم. این عبا را با ۱۴ تا عبا عوض کرد. عباها را هم آورد. هدیه داد به طلبه ای. گفتم: ما با همین عبای وصلهدار پاره زندگی میکنیم چون ملکالموت که بیاید به عبا نگاه نمیکند بلکه به پرونده نگاه میکند. بعد از این آخوند خراسانی بوده است که طلبههای دیگر عبا را برای آخوند گذاشتند و روی دوش ایشان انداختند. بقیه را هم خودشان بین خودشان تقسیم کردند. از حلال خدا مراقبت دارند، «فضلاً عن الحرام»، چه برسد به حرام. تو حلالی که هدیه به خودش دادند، مراقبه دارند که آقا این حساب دارد. قیامت «فِي حَلَالِهَا حِسَابٌ وَ فِي حَرَامِهَا عِقَابٌ». در حلالش حساب است و در حرامش عقاب. در حلالش خب.
بریم ادامه داستان کتاب را، ماجرای صدقه یکی از بخشهای فوقالعاده و بسیار جالب این کتاب است. همین بخش. ماجرای صدقه از آن بخشهای طلایی کتاب است و خیلی جای کار دارد. جا دارد فیلم ساخته بشود از این تیکه. خیلی قشنگ تصویر کرده ماجرای تقدیر الهی را. جای توضیح دارد. و بحث صدقه را هم باز ما انشاءالله شاید دو سه جلسهای در موردش صحبت بکنیم و بحث تقدیر، اثر اینها، دفع بلا و اینها. نکاتی را انشاءالله اگر خدای متعال توفیق بدهد.
«صدقه در میان روزهایی که بررسی اعمال آنها انجام شد، یکی از روزها برای من خاطرهساز شد؛ چون در آن وضعیت باطن اعمال آگاه میشدم، یعنی ماهیت اتفاقات و علت برخی وقایع را میفهمیدیم. چیزی که امروزه به اسم شانس بیان میشود اصلاً آنجا مورد تأیید نبود. ما اصلاً شانس نداریم. همه اش تقدیر الهی است. همه اش نظام علیت است. شانس یعنی دور زدن نظام علیت، یعنی یک معلول بدون علت رویداده باشد. همینجور خلقالساعه باشد. یکهوئی. بدون هیچ زمینهای. نخیر. اولاً که همش بر اساس نظام علیت است. ثانیاً این نظام علیت همش به من برمیگردد. اما دو تا توهم بزرگ تو زندگیها است: یکی شانس، یکم که دیگران ما را بستند، اثر اعمال دیگران. بله، چشمزخم داریم. سحر داریم. اینها همه هست. چشمزخم هم روی کسی اثر میگذارد که خودش زمینه چشم خوردن را فراهم کرده و خدای متعال هم این تقدیر را برایش نوشته که این چشم کارگر بشود روش. همانجور که مثلاً یک سنگی از بالا میافتد روی ماشین من، یک درختی میافتد روی ماشین من. خدای متعال اجازه داد که این سنگ... یعنی اولاً که به عمل من برمیگردد. ثانیاً به تقدیر خدا برمیگردد. اجازه داده این سنگ روی ماشین من بیفتد. تو ماجرای چشم خوردن هم همین است. اجازه میدهد که این چشم ببیند یا نبیند. چشم شور است. این تُهمت است. این غیبت است. این سوءظن. ده تا معصیت دارد. اثر حرف ما صد برابر از اثر بر اثر چشم شوری که طرف دارد بدتر است. حالا چشم شور و اینها باز یک ماجرایی دارد، نمیخواهم الان فعلاً واردش بشوم. بحثش مفصل است. «إنَّ العَینَ حَقٌّ»، چشمزخم حق است. ولی در حال حاضر ... ولی کجا هست؟ چطوری هست؟ یک بحث دیگری است. پس ما شانس نداریم. این چشمزخم و چه میدانم ماجراهایی که بقیه روی ما درست میکنند وابسته به چیست؟ وابسته به فعل خود ما است. و تا زمینه ایجاد نکنیم چیزی سر ما نمیآید. هیچی به اسم شانس نداریم، بلکه تمام اتفاقات زندگی به واسطه برخی علتها است. روزی در دوران جوانی با اعضای سپاه به اردوی آموزشی کلاسهای روزانه رفتم. تمام شد و برنامه اردو به شب رسید. نمیدانید که چهقدر بچههای همدوره را اذیت کردم. بیشتر نیروها خسته بودند و داخل چادرها خوابیده بودند. من و یکی از رفقا میرفتیم و با اذیت کردن آنها را از خواب بیدار میکردیم. برای همین یک چادر کوچک به من و رفیقم دادند، ما را از بقیه جدا کردند. شب دوم اردو بود که باز هم بقیه را اذیت کردیم و سریع برگشتیم چادر خودمان که بخوابیم. البته بگذریم از اینکه هر چی ثواب و اعمال خیر داشتند به خاطر این کارها از دست دادم. وقتی در اواخر شب به چادر خودمان برگشتیم دیدم یک نفر سر جای من خوابیده است. من یک بالش مخصوص برای خودم آورده بودم با دو عدد پتو برای خودم یک رختخواب قشنگی درست کرده بودم. چادر ما چراغ نداشت و متوجه نشدم چه کسی جای من خواب یده است. فکر کردم یکی از بچهها میخواهد من را اذیت کند. لذا همینطور که پوتین پایم بود جلو آمدم و یک لگد به شخص خوابیده زدم. یکباره دیدم حاجآقا فلانی که امام جماعت اردوگاه بود از جا پرید و قلبش را گرفته و داد میزد: کی بود؟ چی شد؟ وحشت کردم. سریع از چادر آمدم بیرون. بعدها فهمیدم که حاجآقا جای خواب نداشته و بچهها برای اینکه من را اذیت کنند با حاجآقا گفتند که: این جای حاضر و آماده شما است. اما لگد خیلی بدی زده بودند. بنده خدا یک دستش به قلبش بود و یک دستش به پشتش. حاجآقا آمد چادر بیرون و گفت: الهی پات بشکنه. مگر من چیکار کردم که اینجوری لگد زدی؟ آمدم جلو گفتم: حاجآقا غلط کردم، ببخشید. من با کسی دیگر این کار را… اشتباه گرفتم. اصلاً حواسم نبود که پوتین پایم کردم. ممکن است ضربه شدید باشد. خلاصه آن شب خیلی معذرتخواهی کردم. بعد به حاجآقا گفتم: شرمنده شما بروید بخوابید، من میروم تو ماشین میخوابم. فقط با اجازه بالش خودم را برمیدارم. چراغ برداشتم، رفتم تو چادر. همین که بالش را برداشتم دیدم یک عقرب به بزرگی کف دست زیر بالش من قرار دارد. حاجآقا آمد داخل و هر طوری حاجی گفت. نگاهی به من کرد گفت: جان من را نجات دادی. اما بد لگدی زدی هنوز درد میکند. من هم رفتم تو ماشین خوابیدم. روز بعد اردو تمام شد و برگشتیم. روز بعد من در حین تمرین تو باشگاه ورزشهای رزمی پایم شکست. گفته بود: الهی پات بشکنه. اما نکته جالب توجه این بود که ماجرای آن روز تو نامه عمل من کامل و با شرح جزئیات نوشته شده بود. جوان پشت میز به من گفت: آن عقرب مأمور بود که تو را بکشد. اما صدقهای که آن روز دادی، مرگ تو را به عقب انداخت. آن عقرب مأمور این بود. یعنی ماجرا درست کرد خدا. یک بسته دیگری فعال شد برایش. یک مسیر دیگری فعال شد. کنار قبلاً تو همین جلسات توضیح دادیم. صدقه برو تو آن یکی ریل. ریل تقدیراتش را عوض کرد. یک فولدر جدیدی وا کرد. فولدر قبلی این بود: اینجا میرسی، این روز. اگر صدقه ندادی شب میروی میخوابی روی بالش، عقرب میآید از زیر میزند، میمیری. تمام. صدقه داد. فولدر جدید باز شد. از آنجا رفتی یکی دیگر را جایت میخوابانند. بعد میآیی لگد میزنی. کفش تو و لگدم نباید بزنی. بابت همان لگد هم آنجا باز یک دوراهی درست میشود. میتوانی لگد بزنی، میتوانی لگد نزنی. اگر لگد نزنی پایت نمیشکند. اگر لگد بزنی پایت میشکند. یک بازی دو راهی. چهقدر تقدیرات خدا پیچیده و عجیبوغریب است. تازه اینها در حد فهم ما است. غوغایی است. قیامت فهمیده میشود. برزخ هم و قیامت همه زوایای اینها باز میشود. عزیزی از دوستان مرحوم آقای قاضی را مکاشفه دیده بودند. خیلی چیزها است که تازه قیامت میفهمیدیم اینطور نبود. و یک مثالی را گفته بودند. همه فکر میکنند که تو زمین فکر میکنند که این خون خیلی خون کثیفی است در حالی که تمیزترین خون عالم خون حیض است. تو فرآیند بارداری تبدیل به مغز بچه میشود و خوراک کودک میشود و بافت بدن کودک با آن شکل میگیرد. تمیزترین خون عالم. خیلی خون کثیفی نیست. نجس نیستا. نجس هست ولی خون خون تمیزی است. زوائد خون دارد بیرون میریزد. لذا اصل حیض شدن شاید خیلی خوب نباشد. لذا حضرت زهرا سلامالله علیها خون ندیدند در تمام عمرشان. و فرمودند که دختران انبیا هم خون حیض ندیدند. کلیتش ایشان فرمودند: قیامت میفهمید. آقای قاضی فرمود: خیلی مسائل این شکلی است. اینجا جور دیگری فکر میکنی نسبت به این. قیامت دارد بروز حق همه این جزئیات را به ما میفهماند. کی اینجوری نبودا. اینطور فکر میکردی توهم تو بود. فلان چیزی که فکر میکردی خیلی بد است. مثلاً درخت در قیامت چه ملکوت عجیبوغریبی دارد. در حالی که درخت الان ستون است خاصیتی برایش کسی قائل نیست. بعضی چیزها چهقدر خاصیت برایش قائلیم! بعضی آدمها چهقدر مفید میدانیم! بعضی آدمها چهقدر بیخود میدانیم! بعد شما میبینی که «نَسألُ اللهَ لِإِزالَتِ البَلاءِ». آنجا میبینی که آدم بهظاهر غیر مفیدی که یک گوشه نشسته بود چهقدر بلاها را دفع کرد و دعای او رد شد. چهقدر برکات و جامعه را حفظ کرد. آن یکی آدم هم که تو تیررس بود، همه میدیدند و فکر میکردند چهقدر برکات دارد، هیچکاره بود، هیچی از خودش نداشت. فرمود: «الْغِنَا وَ الْفَقْرُ بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَى اللَّهِ». اینکه کی دارد، کی ندارد بعد از عرضه بر حق تعالی است. آنجا وقتی عرضه شد معلوم میشود کی دارد، کی ندارد. قیامت. به سلمان گفتند: ریش تو ارزشش بیشتر است یا دم سگ؟ هر کدام از صراط رد شد. قیامت فهمیده میشود. خیلی جمله حضرت سلمان اینکه عالم به حقایق است جمله مهمی است. قیامت میفهمیم. این دو راهیهایی که هی با این کار چهقدر عوض شد. یک کلمه به این گفتی اینوری شد. یک کلمه آنجوری گفتی آنوری شد. صدقه دادی. دو رکعت نماز خواندی. بزرگان مقید به خواندن نماز اول ماه بودند. و صدقه اول ماه میدادند. نماز اول ماه میخواندند. مرحوم خوانساری مقید نماز اول ماه بودند و هیچ ماهی ازیشان فوت نمیشد. نماز پنجشنبه را مقید بودند. شیخ مرتضی طالقانی فرموده بودند که: هر پنجشنبه من نماز را میخوانم و ۱۲۱۱۳۱ پنجشنبه نیست که هدیهای خاص به من نرسد بعد از اینکه این را میخوانم. هر پنجشنبه هدیه میرسد. خب، این نماز پنجشنبه است. نماز جعفر طیار و برخی بزرگان مقید بودند هر حرمی که میرفتند میخواندند. بعضی هر روز میخواندند، بعضی سحر میخواندند، مثل امام رضا علیهالسلام که هر شب نماز شب میخواندند نماز جعفر خواندند. آن هشت رکعت و دو بار نماز خواندن، آثاری دارد. آثار هر کدام فرض این ورش و فرض آن ورش با اثرات متفاوت است. خود این هم که اینجوری میشود باز این خودش تابع یک سری مسائل است. اینی که توفیق پیدا میکنیم نماز ظهر مثلاً اول وقت میخوانیم. گاهی عقب میافتد، کاری پیش میآید. این خودش فرع است. ولی یک کار دیگری که آدم یک کاری کرده روزیش کرده، روزی از دستش درمیآید. یک کاری کرده روز ی نمیشود. دخالت. خلاصه میگوید که به من گفت که تو نادر و صدقه آن باکس آنوری فعال شد. باکس اینوری را بستند. حاجآقا میخوابد و بعد دادوبیداد و فلان و میآیند از زیر میرود. متکات را بردار، بیا تو ماشین بخوابی و عقرب. این مسیر اینوریاش فعال شد. این است اثر که نظام تقدیر ما یک نظام سفت خشک غیر منعطف نیست، کاملاً منعطف است. آقای ژلهای نظام کاملاً ژله است. و کاملاً منعطف. آنقدر انعطاف عجیبوغریب دارد که اصلاً آدم باورش نمیشود. یک ذره اینوری میشوی اینوری میبینی برکات میرسد به طرز عجیبوغریب. بازیگر سبک مغزی که قبلاً شرارت و اراجیفی گفته بود که تعداد ۶۷ بیماری سیل و کرونا و زلزله جز سه تا از این جز آپشن نیست. و با تشکر امام صادق علیهالسلام که خب این حکمش هم مشخص است. همچین چیزی اهانت به معصوم است، استهزا به معصوم است. و حکمش هم معلوم است. وزارت فقهی ما که حضرت امام تو ماجرای رادیو {الگوی من اوشین. حضرت زهرا نیست.} دیدی چه فتوایی امام دادند؟ چه برخورد سفتوسختی کردند با همان عوامل رادیو که آنی هم که پخش کرده باید این مجازات بشود. به هر حال این از نفهمیدن کل ماجرا است. اینکه خب ما صدقه میدهیم بلا دفع نمیشود، یک بحث دیگری است که انشاءالله توضیحاتی را و نکاتی را عرض میکنم.
ای خدای متعال! خلاصه ما تقدیراتمان به شدت منعطف است و تابع اعمال است. اعمالمان به شدت روی رزق ما اثر میگذارد. حضرت زهرا فرمودند که: عمل خالص بالا بفرستین. افضل برای مصلحتتان است برایتان. هر چهقدر کیفیت خلوص عمل بالاتر برود کیفیت خلوص رزق بالاتر میرود. رزق خالصتر و سنگینتر میشود. از عوالم بالاتری رزق جاری میشود. از آسمانهای بالاتری میآید. اگر عملم تا حد آسمان چهارم است، چون عمل من در حد آسمان چهارم باشد، رزقم درد در حد آسمان چهارم است. عمل آسمان هفتمی باشد، رزق آسمان هفتمی دارم. رزق آسمان. علامه طباطبایی فرموده بود که هر روزی که مراقبه شدیدتر دارم، شب تمثلاتم شفافتر است. مکاشفاتی که برایم رخ میدهد شب شفاف. حالا هر شب تمثلات داشته. هر شب رزق ملکوتی و برزخی داشته و شفافتر. دقت بر اعمال خدا روزی بکند. این مراقبه آثارش را به وضوح انسان به وضوح درمییابد. شیخ مرتضی زاهد فرموده بود که: روزهایی که بیشتر مراقبه دارم، شبها من را عاشق مرتضی صدا میکنند. مراقبه کمتر آقا مرتضی. دیگر خیلی دیگر وضعم خراب است، میگویند مثلاً مرتضی. و دیگر اصلاً خیلی دیگر اوضاع ناجور است. پاشو. آن چی بوده که باز در هر صورت مَلَکه را بیدارش میکرده است! اینها مراتب دارند. این بعد کیفیت عمل یک ذره بالا و پایین میشود، سریع آثار نشان میدهد. تو مراتب بالای بالا آدم فهمش میآید. خدا روزی بکند ما به آنجا برسیم و بفهمیم نماز یک کمی افت داشت سریع آدم افت در رزقش را سریع افتاده که من عضو پیجی هستم، عضو کانالی هستم رنگش را و ریتش را بردم بالا. دیگر سپاه و لشکرش شدم. که از آنجا باید «لفت» بدهند. دیگر همه بیایند بیرون. برگرد به دوران انزوا انشاءالله.
خلاصه اثر اینجوری است. یک وقت حرف حقی زده میشود. شما سیاهی لشکر یک حقی هستی. آن هم برایت مینویسم. هر چی این را میبری بالا، ارزشمندی او را، شکوه او را میبری بالا. خودش بهت شکوه میدهد. یک وقت هم یکجایی که ناحق است آنجا هستی. همین صرف حضورت آن را هم میبرد بالا، شکوه بهش میدهد. محرومیت میآورد. تو ماجرا دارد که سید بن طاووس نقل میکند آن شخص شام عاشورا خواب دید. پیامبر اکرم را. حضرت تشتی از خون داشتند و گریه میکردند. {امشب شهر میلاد امام حسین حالا خوب نیست اینجور چیزها گفتن. ولی خب یادی از اباعبدالله علیهالسلام.} گفتم: آقا جان چیه؟ فرمودند که: این خون پسر من حسین است. اینها آنی است که... تو هم شراکت داشتی. فقط نگاه میکردم. هدف من همین جریان بود. فقط نگاه. دست حضرت مالیدن به این خون در تشت و مالیدن به چشم من. صبح پا شد با جیغ و داد گفت: کور شدم! هیچی. طاووس در «ملهوف» بخش آخر به همین اشاره میکند که سیاهی لشکر بودی. با چشمت تأیید کردی این جریان را. میدیدی دیگر. با همین چشمت سهم داری. با همین نگاه. اینها بحث جزای اعمال است که بحث خیلی مفصل است. دانلود جزای اعمال خیلی بیش از اینها باید توضیح داده شود. خلاصه همان لحظه فیلم مربوط به مسابقه را دیدم. اصل همان روز خانم من زنگ زد و گفت: فلانی که همسایه ما است خیلی مشکل مالی دارد. هیچی برای خوردن ندارد. اجازه میدهی از پولهایی که کنار گذاشتی مبلغی بهشان بدهم؟ گفتم: آخه این پولها را گذاشتم برای خرید موتور، اما عیب ندارد. هر چهقدر میخواهی بهشان بده. جوان گفت: صدقه مرگ تو را عقب انداخت. اما آن روحانی که لگد خورد، ایشان تو آن روز کاری کرده بود که باید این ضربه را میخورد. آن هم باز یک کاری کرده بود که ضربه به قلبش وارد میشد. یک دل شکسته بوده. ولی باز نفرینت کرد. باز به خاطر نفرینش پای تو هم شکست. بعد به اهمیت صدقه دادن و خیرخواهی برای مردم اشاره کرد. آیه ۲۹ سوره فاطر را خواند که کسانی که کتاب الهی را تلاوت میکنند، نماز برپا میدارند و از آنچه به آنها روزی دادیم پنهان و آشکار انفاق میکنند، تجارت پرسودی امید دارند که نابودی کساد در آن نیست. یا حدیثی از امام باقر علیهالسلام که فرمود: صدقه دادن ۷۰ بلا را از بلاهای دنیا را دفع میکند. صدقهدهنده از مرگ رهایی پیدا میکند. البته این نکته را باید ذکر کنم به من گفته که صدقات، صله رحم، نماز جماعت و زیارت اهل بیت و حضور در جلسات دینی و هر کاری که خالصانه برای رضای خدا انجام بدهید جزو مدت عمرت حساب نشده و باعث طولانی شدن عمر میشود. که این بحث چیزهایی که عمر را طولانی میکنند یا چیزهایی که عمر را کوتاه میکنند را هم انشاءالله یکی دو جلسهای در موردش صحبت میکنم. یک مقداری هم در مورد صدقه. پس فعلاً حالا حالاها باز تو این داستان که خواندیم هستیم. یک مقدار هم در مورد تقدیرات و فلان و اینها نکاتی را عرض بکنیم تا ببینیم کار به کجا خیر کند. و این شب میلاد را بر ما با برکت کند و رحمت واسعه اباعبدالله در این ماه رحمت ما را لبریز و سیراب کند. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
در حال بارگذاری نظرات...