متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین.
بحث بیت‌المال. نکاتی را جلسه قبل عرض کردیم. باز هم، چون نکات زیادی در این زمینه هست و بسیار جای تأمل و دقت دارد، همه ما نیازمند تذکر و توجه در این زمینه هستیم. باز هم در این جلسه نکاتی را عرض می‌کنیم، خصوصاً از کلمات نورانی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام). ان‌شاءالله نکاتی را از نامه پنجم نهج‌البلاغه که یکی از بخش‌هایی است که باید حتماً آن را بخوانیم. البته، خیلی کوتاه است، یک پاراگراف بیشتر نیست، ولی نکات فوق‌العاده‌ای دارد.
هر کسی، هرجایی مسئولیتی به عهده دارد، ولو در حد یک اردوی راهیان نور یا اردویی که به کربلا، مشهد یا جمکران می‌بریم؛ این‌ها همه جایی است که انسان با پول مردم طرف است، یک امانتی از مردم است، تا کوچک‌ترین مسائلی که مثل استفاده از این وسایل عمومی بیت‌المال که در دسترس همه است. الان مثلاً من می‌بینم در حرم امام رضا (علیه‌السلام) یک جاهایی هست که افراد می‌آیند و با خودکار می‌نویسند. هی هم تذکر داده می‌شود: «آقا اینجا با خودکار چیزی ننویسید.» هر از گاهی هی می‌آیند و با کپسول‌های رنگ، دیوار را رنگ می‌کنند و دوباره فردا باز روی آن می‌نویسند. شاید بیست بار، اگر دروغ نباشد، من دیده‌ام که این را رنگ کرده‌اند، باز روی بعضی دیوارهای حرم می‌آیند و می‌نویسند. این حق، این تصرف در بیت‌المال است. این آسیب زدن به بیت‌المال است؛ روی کتاب. حالا قدیم بیشتر بود که روی کتاب‌ها می‌نوشتند. هنوز هم باز هست که می‌گویند: «مهر حرم را بردم، گرو گرفتم، هر وقت حاجتم را داد، می‌آورم و برمی‌گردانم، می‌برم تحویل حرم می‌دهم.»
خب، همین توجه نداشتن به بیت‌المال است دیگر. غنیمت می‌دانیم؛ یعنی مثلاً یک جایی هم باشد که عمومی است، سحری حرم امام رضا (علیه‌السلام)، پلاستیک گذاشته‌اند؛ غنیمت. دو تا. یا اگر یک چیز عمومی باشد، لیوان‌ها را مثلاً دو تا دو تا برمی‌دارند. این‌ها همه استفاده، این‌ها تصرف در بیت‌المال و حق چندین میلیون آدم است. این نذورات، این موقوفات، این با حق‌الناس سروکار دارد. این دیگر حق یک نفر دو نفر نیست. شما از مغازه یک نفر اگر چیزی این‌جوری برداری، این خیلی بارش کمتر است تا مسائلی، خصوصاً در عرصه مسئولیت که انسان بخواهد چیزی به عهده بگیرد.
من نمی‌دانم واقعاً ما چطور به هم تبریک می‌گوییم وقتی یک نفر مسئول می‌شود. واقعاً من هنوز نتوانستم این را هضم بکنم. چه شکلی می‌شود مثلاً ما تبریک می‌گوییم وقتی یک نفر رئیس می‌شود؟ مثلاً نماینده مجلس می‌شود، رأی می‌آورد، بهش تبریک می‌گوییم. رئیس‌جمهور می‌شود، بهش تبریک می‌گوییم. این تسلیت دارد. این… نمی‌دانم چطور طرف می‌تواند خوشحال باشد از اینکه رأی آورده است. نه اینکه کلی خرج بکنی که رأی بیاوری؛ آن را می‌فهمم، آن را می‌فهمم که آن که اصلاً هیچی، آن که اصلاً قاق. آن بنده خدا. اینی که طرف خوشحال است از اینکه رأی آورده، ولو تبلیغاتی هم برای خودش نکرده، اینکه ترس ندارد؟ گریه نمی‌کند؟ ناله نمی‌زند؟
بعضی بزرگان فرموده‌اند، مشهور بود بین علمای نجف که همین‌که در مظان مرجعیت قرار می‌گرفتند، و احتمال مرجعیتشان داده می‌شد، کم‌کم می‌گفتند حرف از مرجعیت این‌ها زده می‌شد. اولاً که به‌شدت فرار می‌کردند، در را می‌بستند، دیگر اصلاً کسی را راه نمی‌دادند. یک‌کم که زمزمه‌اش پیچیده می‌شد، می‌رفتند حرم امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، توسلات سنگین گرفته و می‌گفتند این جمله مشهور بود بین این آقایان، می‌گفتند: «یا امیرالمؤمنین، اگر این‌ها می‌خواهند ریاست بیندازند گردن ما، ریاست برای دین ما ضرر دارد. ما را از این دنیا ببر.» که مرحوم یکی از مراجع (اسم نمی‌برم)، یکی از مراجع بزرگ نجف، سر همین ماجرا سه ماه بیشتر مرجعیتش طول نکشید. توسلات خیلی داشت و به طرز عجیبی بیمار شدند و از دنیا رفتند. متوسل به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) شد: «اگر این برای دین من ضرر دارد...»
که مثلاً یک طلبه، حالا نمی‌گوییم کم‌سواد، نمی‌گوییم باسواد، نیمه‌سواد، می‌آید چه می‌دانم، رساله می‌دهد، چه می‌دانم، تشکیلات راه می‌اندازد برای خودش، دفتر نشر آثار فلانی! از کلمه‌های دهه شصتی مثلاً «دفتر نشر و حفظ آثار فلانی». خود مراجعشان این‌جور در مورد آثار خودشان حرف نمی‌زنند که «حفظ و نشر آثار فلانی». یک وقتی دیدم من یکی از این رفقایی که زحمت می‌کشند سر محبت، ما درخواست هیچ‌وقت از این رفقایی که کار می‌کنند نداشتیم، خودشان از سر میل و محبت آمدند تقاضا دارند: «آقا ما چه کار کنیم؟ نشر آثار فلانی!» بنده یک‌کم تعجب کردم. جملات این چطور است؟ یعنی چی اصلاً این ماجرایی که ما بخواهیم توی کورس باشیم، دیده بشویم، دست و بالمان باشد؟
موقعیت، میز... آن‌هایی که بزرگ بودند و اهلش بودند و در موقعیت مرجعیت قرار گرفتند، فرار می‌کردند، زار می‌زدند. مرحوم شیخ انصاری آن‌طور فراری بود از ماجرای مرجعیت، این بار را نمی‌خواست قبول کند. رهبر معظم انقلاب تنها کسی بود که تو مجلس خبرگان ایستاد علیه خودش صحبت کرد که: «من با رهبری...» خودم به شدت هم گریه کرده بودم. از قبلشم از امام چند بار مطرح کرده بودند، ایشان به همه اطرافیانی که شنیده بودند گفته بود: «کسی حق ندارد این خبر را درز به بیرون بدهد که ایشان رهبری من را برای مد...» این واقعاً انسان، آدم عاقل این شکلی است. یعنی اصلاً خودش را در مظنه مدیریت و ریاست و به عهده گرفتن امانت قرار نمی‌دهد.
این مسئله خیلی مهم است، ولی معمولاً ما بحث اخلاقی به حساب نمی‌آوریم. «چه کار کنم با زنم؟ چه کار کنم با همسرم؟ تو خونه...» نه عزیز من، یکی از بحث‌های بسیار مهم حق‌الناس همین است. به‌هرحال، تعداد زیادی از ما در مظان مدیریت و ریاستیم. این مملکت بالاخره کلی مدیر دارد. از همین الان جوان‌تر، بیشتر با این مسئله مواجه‌ایم. پس‌فردا مسئولیتی می‌خواهیم به عهده بگیریم، مسئول انتخاب کنیم، حواسمان باشد. بیت‌المال می‌خواهیم دست کی بدهیم؟ آن کلید بیت‌المال که دست این شخص داده می‌شود، با رأی من و شماست. اگر صلاحیت ندارد، اگر اهلیت ندارد، به‌شدت ذمه ما گیر است. به نحوی که گفته بود اینجا به نحوی می‌گویند اخلاقی به حساب نمی‌آوریم. بحث اخلاقی یعنی همین که: «آقا اصغر آقا، ماست داری می‌دهی، اگر یک کیلو باید بدهی، ۹۵۰ گرم نده.»
از حضرت امام پایین گفتم، امروز امتحان باز مجدد داشتم می‌خواندم. همین‌جا هم اتفاقاً متن جلو من هست. اگر بیاورم خیلی جمله امام برایم جالب بود در مورد اینکه در بیت‌المال یک سری مسائل مراعات نمی‌شود. به بقال سر کوچه، دقیقاً همین تعبیری که آن سری به کار بردند، امام استفاده می‌کنند. می‌فرمایند که: «از آنجا که دایره فکر عده‌ای از دایره همین مسجد تجاوز نمی‌کند و جولان و گسترش ندارد، از کوته‌بینی آدم است دیگر. وقتی گفته می‌شود اکل سحت، یعنی حرام‌خواری، فقط بقال سر کوچه به نظرشان می‌آید که العیاذبالله فروش می‌کند دیگر. آن دایره بزرگ حرام‌خواری و غارتگری به نظر نمی‌آید که یک سرمایه بزرگ را می‌بلعند، بیت‌المال را اختلاس می‌کنند، نفت ما را می‌خورند. به نام نمایندگی کمپانی‌های خارجی، کشور ما را بازار فروش کالاهای غیرضروری بیگانه می‌کنند. اینجا شده مرکز فروش. این همه قاچاق، این همه واردات. این‌ها را کسی حق‌الناس نمی‌بیند. این‌ها را حرام‌خواری نمی‌بیند. از این راه پول مردم را به جیب خود و سرمایه‌داران بیگانه می‌ریزند. نفت ما را چند دولت بیگانه، پس از استخراج (قبل از انقلاب، تو بحث‌هایی که امام در نجف داشتند، کتاب ولایتشان)، مقدار ناچیزی هم که به هیئت حاکمه و همدست خودشان می‌دهند، از طرق دیگر به جیب خودشان برمی‌گردانند. اندکی که به صندوق دولت می‌ریزد، خدا می‌داند صرف کجا می‌شود. این یک اکل سحت و حرام‌خواری در مقیاس وسیع و در مقیاس بین‌المللی است. منکر وحشت، وحشتناک و خطرناک‌ترین منکرات همین است.»
این جمله امام خمینی (ره) است. مرجع تقلید، به عنوان یک عالم، به عنوان یک عارف سیاسی. ما خونه صحبت می‌کنیم در مورد افراد تک‌تک صحبت بکنید: «مشقن حاج حسن و این‌ها بحث اخلاقی...» آفرین. کلان که نگاه می‌کنی، انگار بعضی مغزها دیگر کشش ندارد. شما اوضاع جامعه و کارهای دولت و دستگاه‌ها را دقیقاً مطالعه کنید تا معلوم بشود چه اکل سحت‌های وحشتناکی صورت می‌گیرد.
اگر زلزله‌ای در گوشه‌ای از کشور رخ بدهد، یک راه درآمد و حرام‌خواری به روی سودجویان حاکم باز می‌گردد تا به نام زلزله‌زدگان جیب خودشان را پر کنند. در قراردادهایی که حکام ستمکار و ضد ملی با دولت‌های شرکت‌های خارجی می‌بندند، میلیون‌ها از پول ملت را عاید خارجیان و اربابان خود می‌کنند. طرف می‌آید می‌گوید: «آقا بنزین آلوده.» بعد بعداً سرش درمی‌آید که این اصلاً بنزین‌ها خوب بوده، تمیز بوده. چی بوده مثلاً؟ خودش دلال بوده، واسطه بوده. جناحی. این خیلی عجیب است. واردات بنزین را راه می‌اندازند چون طرف دلال بنزین است، یک پمپاژ رسانه‌ای تو مملکت می‌کنند که: «آلوده! بنزین آلوده است. باید بنزین وارد کنیم.» بعد معلوم می‌شود که کسی که این پمپاژ را کرده، خودش یک سر واردات است. آن یکی واردکننده پالم است، آن یکی واردکننده کوفته است، آن یکی واردکننده زهرمار است. بعد موج رسانه ایجاد می‌کنند. بعد تو هم که علیه این حرف می‌زنی، می‌شود آدم سیاسی. «حاج آقا شأن شما...» عمّه! «شأن شما اجل از این است که بخواهید بحث‌های سیاسی تو جناح‌بندی‌ها وارد نشین.» این حالا ما که طلبه صفریم. حضرت امام کلی می‌گفتند ما که هیچ، پادویی هستیم.
امام که مرجع بود با آن شأن علمی، آن جایگاه. «نفت و فلان...» کلمات شما، عرفان دعای سحر، چهل حدیث، از آن کلمات ما می‌دانیم فضای معنوی. این‌جوری می‌خواهیم مردم می‌آیند جلسات شرکت می‌کنند. «این شرح جنود عقل و جهل و آن عبارات فطرت مخموره و این‌ها بود که می‌فرمودید. آن‌ها خیلی قشنگ. تعینات، نمی‌دانم فنا در ذات و فلان و چی و این‌ها... این‌ها قشنگ است. نفت و کمپانی، فضا تاریک می‌شود.» عزیز من، تو خودت تاریکی. تو مرکز تاریکی نسبت به این حق‌الناس کلان که دارند می‌خورند و می‌برند، سکوت کردیم. امام می‌فرمایند که: «این خطرناک‌ترین منکرات است. منکر وحشت.»
من اگر ببینم یک کسی مثلاً انگشتر طلا انداخته، بروم تذکر بدهم، این را تو زندگی‌نامه من چاپ می‌کنند. «چقدر این حاج آقا مقید...» رفت تذکر داد. مریضی را رسیدگی نمی‌کنم، تو بیمارستان کمپین راه می‌اندازیم، هشتگ می‌زنیم. «چقدر اصلاً واقعاً اخلاق می‌بارد از ما!» یک کمپانی دارد بهداشت مردم را نابود می‌کند، ویروس منتقل می‌کند، چهار تا آدم شریر امنیت سلامت مردم را به بازی گرفته‌اند. اینجا سکوت باید بکنم چون سیاسی است! این‌ها خیلی مهم است. نهج‌البلاغه را شما ببینید، این کتاب عرفانی، بخش عمده‌اش همین دستورالعمل درباره همین منکرات وحشتناک است که حق‌الناس سنگین را به گردن ما می‌آورد و خدا شاهد است که نسبت به این غافلیم.
امام می‌فرماید که: «در قراردادهایی که حکام ستمکار و ضد ملی با دولت‌های شرکت‌های خارجی می‌بندند، میلیون‌ها از پول...» تو همین ماجراهای قراردادهای نفتی ما ببینید. نمی‌خواهم اسم بیاورم، چه‌ها که نکردند، چه بلایی که سر ملت درنیامد! خیلی از این قراردادها که بسته می‌شود با کشورهای بقیه، فاجعه است. فاجعه است. یکی دو تایش این‌جوری رو آمد مثل ماجرا که اسم آوردیم، یک که مردم فهمیدن چه گندی دارد. بقیه‌اش اکثراً زیر پوستی است. آن پشت‌مشتاست، کسی باخبر از این‌ها نمی‌شود.
«میلیون‌ها از پول ملت را عاید خارجیان و اربابان خود می‌کنند.» مثل روسیه. روسیه را ما همین... فرقی می‌کند؟ آمریکا، روسیه، چین، هرکی باشد. وقتی که طرف به تعهدات عمل نمی‌کند، به چه قرارداد می‌بندیم؟ به چه حقی؟ اونی که شما باید بدهید، پیش‌وپیش همه را یک‌جا می‌دهید! اونی که او باید بدهد، نظارت بکند که اینو رعایت کردی، اونو رعایت نکردی! بعد بامبول دربیاورد، آخر هم اونی که بدهد، نمی‌دهد. پیروزی اخلاقی برای ما به حساب می‌آید. پیروزی اخلاقی! ان‌شاءالله شب اول بهت نشان می‌دهند. این‌ها جریانات سیل‌آسایی از حرام‌خوری است که پیش چشم ما صورت می‌گیرد. هنوز ادامه دارد. چه در تجارت خارجی، چه در به اصطلاح قراردادهایی که برای استخراج معادن یا بهره‌برداری از جنگل‌ها و سایر منابع طبیعی بسته می‌شود، یا برای کارهای ساختمانی و راه‌سازی، یا خرید اسلحه از استعمارگران قلبی و استعمارگران کمونیست. این‌ها منکرات وحشتناک است. یک ملت را بیچاره می‌کند.
اگر از حق‌الناس می‌گوییم، حق‌الناس‌های کوچولو موچولو نگاه نکنیم. فهم کلان داشته باشیم. حق‌الناس گنده را ببینیم. حضرت به ابوحنیفه فرمودند: «معروف و منکر کیست؟» گفت: «همین که مثلاً این نماز و روزه...» حضرت فرمودند: «معروف علی، منکر دشمن علی است. ولایت طاغوت است.» ولایت طاغوت بزرگ‌ترین منکر است. زیارت عاشورا بود. بعد ولایت طاغوت، هیچ کاری نداشته باشیم. بخشی از این‌ها را ما تو بحث‌های عنصر جهادی و جهانی توضیح دادیم مفصل تو این موضوعات صحبت.
حالا اینجا شما نامه پنج نهج‌البلاغه را ملاحظه بفرمایید. امیرالمؤمنین چه می‌فرماید؟ مخاطب نامه هم اشعث است. تحلیل می‌دهد. ما تحلیل‌هایمان خیلی می‌لنگد. در مورد کرونا دیدم نکته خوبی را کسی گفته بود که: «آقا این‌ها که نه قم دارند، نه آخوند دارند، نه طلبه چینی دارند، نه انتخابات داشتند، دیرتر از ما کرونا گرفتند. رشد کرونا تو این کشورها، تو آمریکا چقدر است؟ تو ایتالیا چقدر است؟ تو فرانسه چقدر است؟» موج رسانه‌ای ما را بیچاره کرده است. تحلیل نداشتن ما را بیچاره کرده است که بنده یک وقت دیگر هم عرض کردم بحث پردیس اندیشه ما تحلیل مغالطات را درخواست دارم از همه.
رهبر انقلاب فرمودند که: «ما هرچه در طول تاریخ آسیب خوردیم، نداشتن قوت تحلیل بوده است.» امیرالمؤمنین تنها ماند به خاطر نداشتن تحلیل. امام حسن (علیه‌السلام) تنها بود به خاطر نداشتن تحلیل. امام زمان ظهورشان تأخیر می‌افتد به خاطر نداشتن تحلیل. تحلیل نیست. راحت فریب می‌خوریم. رکب می‌خوریم. رو دست می‌خوریم. نسبت به سریال‌ها ساده‌انگاری می‌کنیم. چهار تا آدم محاسن کوچک توش می‌بینیم. خب بابا، همه فیلم‌های هالیوودی پیدا می‌کنی. دانلود. خلقت. زوجیت. مثلاً آفرینش. این‌ها صحبت می‌کنند که هر ماده‌ای به یک ذی‌نیاز است، هر نری دنبال ماده است. نگاه کرد در بیاوریم پول بیت‌المال را گرفتند، یک چیزی آموزش بدهند. انواع و اقسام شعرها را می‌خورد. انواع و اقسام تیکه‌های متلک‌هایی که اونی که تو دانشگاه، اونی که تو متن مردم می‌فهمی دارد کجا را می‌زند؟ حرفه‌ای هم دارد می‌زند. شما نمی‌توانی نقدش بکنی. می‌دانی چه شکلی، کجا را دارد دست می‌گذارد؟ حجم چه شکلی دارد مسخره می‌کند؟ همه با کلاه رو سر آمدند. یک کسی با بانداژ و آن تور روی صورتش آمده. نمادسازی. از این به بعد شما حاجی می‌بینی، فیلم مارمولک. نمادسازی. این‌ها یک درک رسانه‌ای می‌خواهد، یک سواد رسانه‌ای می‌خواهد. این بخش‌ها باید واگذار بشود به آن کسی که سواد رسانه دارد. کارکردش رسانه است، تخصصش رسانه است. می‌شناسد کارکرد سریال و فیلم و زبان دوربین را بلد است. می‌فهمد و واگذار بشود. پنجاه تا لیست از هر چیزی بخواهم نوشتیم. «درس‌هایی از کرونا» نگاه مثبت بهش نگاه کرد. حالا این کرونا در مجموع خوب است؟ یعنی ما آخر برویم کرونا بگیریم؟ بله، هر واقعه‌ای را می‌شود یک نگاه مثبتی بهش کرد، هر چیزی را می‌شود یک جور دیگر دید. ولی اینکه شما اجازه اشاعه بدهی، شیوع پیدا کند با چه حقی است؟
الان من که دارم از «درس از کرونا» می‌گویم، یعنی باید اجازه بدهم کرونا منتشر بشود؟ حالا اینکه ما داریم می‌گوییم، یعنی ما می‌خواهیم شیوعش بدهیم؟ بله، چهار تا نقطه مثبت دارد، ولی با اشاعه‌ی از پول بیت‌المال. این ما پول... با پول خودمان بیاییم حج را مسخره کنیم، حاجی را مسخره کنیم، آب زمزم را مسخره کنیم، مراسم حاجی آمده‌اند. خواننده آورده‌اند، می‌رقصند. بعد آن آب زمزم و حماقت‌های پنهان در پس این مناسک. آن کله‌ای که از دو سر خورده. بازی با سنگ، شوخی گرفتن رم جمرات و مسخره کردن. و این یک قسمت، یک مقدارش را دیدم، فاجعه است. آن نماینده مجلس که سوره‌ی بلاغت! که این نماینده مجلس است، یعنی عصاره فضایل یک ملت، عصاره فضایل یک استان، یک شهر. یک آدم فوق‌العاده پپه و مقید به مناسک. آب شیر را برداشتند به عنوان آب زمزم برایش آوردند و هر کسی از هرجا می‌آید سر این کلاه می‌گذارد. این می‌خواهد مثلاً مدافع حقوق ملت توی مجلس باشد! و همین‌جور همین‌جور همین‌جور، ده‌ها موردی که من تو یک مقداری که دیدم، دیدم فاجعه است.
سکوت بکنیم؟ بعد یک عزیزی می‌آید به من نوشته که: «روز قیامت جواب آقای فلانی را چی می‌خواهی بدهی؟ نویسنده‌اش را سال‌ها در برزخ گرفتار خواهی شد.» یاد جمله آیت‌الله جوادی آملی از استاد می‌افتم که ایشان سر درس بعضی طلبه‌ها انگار بنا نداشتند که مطلب را متوجه بشوند. ایشان با یک تندی می‌فرمود: «که فهمیدن حرمت شرعی ندارد. حرام نیست بفهم! حالیت شد؟ فهمیدن حرمت شرعی ندارد. واجب است بفهمی!» آدم یک جاهایی باید چشمش را باز بکند. یک کسی که رسماً مواضع ضد نظام، ضد انقلاب، هرجایی توانسته یک زهری زده، اینجا گفته: «من سریال آخرمه.» آن یکی می‌گوید که: «من اگر فلان‌جا فلان منتشر کردم، این برای من پیام می‌فرستاد در رفته، رفته آن‌ور بغل فلان خواننده نشسته، دارد ضربدر می‌زند، می‌گوید من که اینجا در رفتم. آن پرونده که من درست شد برای اینکه این فلانی که نویسنده سریال منتشر کرد. من گول این را خوردم تو ماجراهای دیگه.» آن فلان بابایی که فتنه‌گر بود و چی بود، این آمد جایزه‌اش را به ما هدیه کرد. چند جا طرف خودش را نشان داده. آخرین کارش است که می‌خواهد برود. بعد من که دارم می‌گویم، روشن می‌کنم. این خیلی درد است. واقعاً فهممان از معاد و قیامت و این‌ها اگر بخواهد به این ماجراهای این‌جور سطحی بکشد، خدایی نکرده خیلی خطرناک است، خیلی خطرناک است.
حضرت امام می‌فرماید: «به من می‌گویند که در مورد شاه چیزی نگو. غیبت شیعه را داری می‌کنی؟» می‌شود خودباور به معاد ابزاری تو دست شیطان بشود. اگر این بحث‌های «سه دقیقه در قیامت» ما آخر بخواهد ابزار تو دست شیطان باشد، من پناه می‌برم به خدا. اتفاق بیفتد که آخرش من می‌بینم از یک جایی دارد مفاسد کلان درست می‌شود، پمپاژ می‌شود، یک ویروسی، یک میکروبی به ذهن و قلب مردم، یک آسیبی دارد به فرهنگ وارد می‌شود. بعد ما سکوت کنیم به خاطر ترس از معاد! آدم خشک‌مغزی مثل من: «غیبت نکن، غیبت مسلمان نکن، مسلمان بودن، مسلمانن، مسلمان بود.»
بگذار من قبل از اینکه نامه را بخوانم، این تعبیر امیرالمؤمنین را در مورد اشعث بگویم. اشعث هم مسلمان بود، هم کسی بود که امیرالمؤمنین خودشان به این مسئولیت دادند. رأیی نبود. حضرت خودشان مسئولیت دادند، خودشان ولایت دادند. این نامه هم که دارند می‌دهند، فرماندار آذربایجانش می‌کنند. آذربایجان یکی از مناطق به شدت برخوردار بود در حکومت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) که خراج مالیاتش بسیار سنگین بود. تحلیل به ما می‌دهد، فکر ما را باز می‌کند که بفهمیم. بابا، این الان اینجا غیبت نیست. نگفتنش غیبت است. نگفتن به باد دادن مردم است.
تعبیر امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) این است. می‌فرماید که: «ایها الناس.» خطاب به همه مردم. بحار، جلد ۲۹، صفحه ۴۲۰. «ایها الناس، ان الاشعث لایزن عندالله جناح بعوضة.» آی مردم، اشعث پیش خدا به اندازه بال مگسی وزن ندارد. «و انه افل فی دین‌الله من افتخار انزل لا اله الا الله.» می‌فرماید که در پیش خدا، در دین خدا، از آب بینی بز کمتر است! الان من اگر بیایم توییت بکنم در مورد یک مسئولی، در مورد اشعث‌های زمانه، «تهمت می‌زنی تو؟ تو نمی‌ترسی؟ تو این همه از حق‌الناس فلان می‌کنی؟» عزیز من، عزیز من! بفهم. اشعث اگر این است، اگر از آب بینی بز کمتر است، شما خودت فرماندارش کردی. «امیرالمؤمنین، فاسدی!» دیگر رأی هم نبوده که بگوییم: «آقا رأی داده‌اند. تنفیذ کردی. مصلحتی بوده.» خودت فرماندارش کردی. «حکم! تو برو فلان‌جا.» فاسدی را گردن امیرالمؤمنین می‌اندازیم که این تعابیری که دیروز خواندیم که من یک جو از دهن مورچه نمی‌گیرم. همه این‌ها برگی که تو دهن ملخ تفاله شده، کمتر است. مالیات بدهند که بعداً گرم‌کاری می‌کند، کثافت‌کاری می‌کند. ورش می‌دارند. آخر این‌ها قدرت تحلیل به ما می‌دهد. مصلحت نوع مردم، مصلحت کلان.
از خدا بخواهیم این‌ها را روزیمان بکند. بصیرتی، فهمی که امام داشت. امامی که حالا می‌خوانم برایتان بعضی از مراعات‌های حضرت امام نسبت به بیت‌المال که خیلی عجیب‌غریب بود. بعد می‌آید بازرگان، همان اول با حکم خودش دیگر، رأی هم نبوده، با حکم خودش رئیس دولت موقت. بعد بنی‌صدر رئیس‌جمهور می‌کند. «شما کل مملکت و بودجه را با سپاه و ارتش و فاسدی که خودت هم از اول می‌دانی آدم فاسدی است.» این بیت‌المال نیست؟ این حق‌الناس نیست؟ فکر کنیم بحث معاد و این‌ها فهم ما را پایین نیاورد، بالا ببرد. قدرت درکمان را بالا ببرد. حق‌الناس آن یک قرون، آن یک تکه نان و این‌ها نیست. حق‌الناس یعنی همه حقوق مردم. فکر بکنی گاهی میدان دادن به یک منافقی، فرصت دادن به او باعث می‌شود که خیلی از حقوق مردم می‌ماند و جلب می‌شود. حفظ می‌شود. فهم مردم بالا می‌رود. قدرت تحلیلشان بالا می‌رود. این همه آدم، ممکن است شما وقتی لازم می‌شود به کشتن بدهی.
خود امام می‌فرمود. می‌فرمود امیرالمؤمنین تو جنگ صفین چقدر آدم به کشتن داد، آخرش چه شد؟ آخرش پیروزی هم حاصل نشد! اینش خیلی عجیب است. «می‌جنگیم ولی آخرش پیروز می‌شویم.» امیرالمؤمنین این همه مدت، چندین ماه، جنگ صفین را با معاویه داشت. آخرین پیروزی حاصل نشد. بلکه شکست ظاهری هم حاصل شد. «امیرالمؤمنین علم امامت ندارد؟ علم غیب ندارد؟ تحلیل سیاسی ندارد؟ تحلیل نظامی ندارد؟ شما فرمانده جنگی نیستی؟ خودت می‌گویی از نوجوانی من تو میدونم جنگ بودم.» این چه جنگ فرسایشی طولانی‌ایست؟ خب که چی؟ به کشتن دادی این همه تحریم؟ این همه فشار؟ خانواده یتیم شد، بی‌پناه شد، بی‌سرپناه شد، بدبخت شدن؟ خب که چی؟ «فکر مردمت باش!» این‌ها را آدمی می‌گوید که فهم ندارد. آن فهمی که می‌گوییم قلب برزخی این است. آدم روشن می‌شود. قدرت تحلیل پیدا می‌کند. نور در باطن او می‌آید. نورالله. با نور خدا می‌بیند و می‌فهمد. می‌گوید: «اینجا اشکال ندارد که خون از این چند تا بیا. دماغ این‌ها خون بیاید. آن چند تا هم کشته بشوند. یک حق بزرگ‌تری، یک تاریخ من دارم نجات می‌دهم. روشن می‌کنم یک نسلی رو دارم.»
امیرالمؤمنین روبروی معاویه ایستاد تا مردم بفهمند از ابوسفیان نباید کوتاه بیایند. اوج شد ماجرای یزید. اگر سرسختی امیرالمؤمنین روبروی معاویه نبود، قطعاً یزید به راحتی می‌آمد حاکم می‌شد. یزید هم اگر حکومتش مستقر می‌شد، هیچی از خدا و پیغمبر نمی‌ماند. یعنی حتی اسم پیغمبر تو اذان نمی‌ماند. به امام سجاد (علیه‌السلام) گفتند تو شام: «شما لمن القل غلبه قلعه با کی بود؟» وقت اذان ببین که بالای مؤذنه اسم بابای منو می‌گویند یا بابای یزید. «شهادت به رسالتی می‌خواهم بدهم.» یعنی ما رفتیم کشته شدیم فقط این اسم تو اذان بماند؟ که تو کاخ یزید هم اذان که می‌گویند، اسم پیغمبر را بیاورند. یعنی اگر اباعبدالله (علیه‌السلام) نبود، همین هم نبود. همین اسم پیغمبر تو اذان نبود. اگر سرسختی امیرالمؤمنین روبروی معاویه نبود، یزید به راحتی این کار را کرده بود. «به کشتن دادی یا اباعبدالله؟» خودت هم به کشتن رفتی. این همه آدم با خودت به کشتن دادی. مگر امام حسین (علیه‌السلام) چه پیروزی ظاهری پیدا کرد؟ این‌ها عدم فهم است. خیلی مسئله مهمی که دارم عرض می‌کنم، خیلی مسائل مهم است. تحلیل خیلی مهم است. این یک وقت این‌ها گولمان نزند که: «آقا اینجا دارد خون می‌آید، اینجا یک قرون رفت، اینجا فلان شد.» «امام خمینی فلان کس را مسئول کرده. شما یک خودکار بیت‌المال استفاده نمی‌کنی و کل بیت‌المال را سپردی به بنی...»
امیرالمؤمنین، این خراج آذربایجان را برایتان بگویم. گفتند که تبریز، خوی، سلماس، ارومیه، اردبیل، گیلان، مازندران. این‌ها همه این بخش آذربایجانی بود که امیرالمؤمنین اشعث را فرستادند. مرکز منابع. همین الانش تو ایران ما مرکز قطب‌های منابع ما همین بخش از همین استان‌هاست. بعد تازه می‌رفت تا آن طرف مرزهای غربی و این‌ها را در بر می‌گیرد. بخش آذربایجانی که امیرالمؤمنین به اشعث سپردند، این بود. چشمه فراوان داشت، سرسبز، پرآب. معاویه هر سال سی هزار هزار، سی هزار «هزار» یعنی سی میلیون درهم مالیات آذربایجان را می‌گرفت. ثروت کلانی. امیرالمؤمنین این را سپردند دست اشعث. برای چی؟ فکر کنیم کشکی رأی بدهیم؟ امیرالمؤمنین آن مصالح کلان. تشخیصش خیلی مهم است. خیلی سخت است. اولاً که ما در موقعیت امیرالمؤمنین نیستیم. ما از پایین باید مدیریت کنیم، نه از بالا. مدیریت از بالا همش سنجش مصالح، به هم نریختن مصالح. یک وقت به خاطر یک اقدام اصلاحی، یک چیز دیگر به باد ندهیم.
تو ماجرای سوره مبارکه طه می‌گفتیم، حضرت موسی نگرانیش از چی بود؟ همیشه نگرانی اولیای دین این شکلی بوده. چرا ترسید وقتی که ساحره‌ها سحرشان را انداختند و او عصایش را انداخت؟ قرآن می‌گوید که ترسید حضرت. از چی ترسید؟ از این ترسید، ترسید که شرایط بدتر بشود. ترسید مردم از همینی که هستند بدتر بشوند. ترسید مردم همینم نبینند دیگر قبول نکنند، دیگر باز راه سخت‌تر می‌شود. تا قبلش حجت نشان ندادی، معجزه نشان ندادیم، ایمان نیاوردند. الان دیدند و ایمان نیاوردن، این‌ها نگرانی اولیای دین است. این‌ها مصلحت‌سنجی‌های این‌هاست. پیامبر اکرم ماجرای غدیر را تأخیر می‌انداخت. آیه نازل شد: «بگو دیگر. اگر نگویی...» مگر اعلام ولایت امیرالمؤمنین هم چیزی است که مصلحت‌سنجی بخواهد؟ می‌ترسید قبول نکنند، بدتر بشود. برای چی امیرالمؤمنین اشعث را گذاشت؟ همین ترس از بدتر شدن. می‌ترسد کسی جای اشعث برود. «بعد بعداً بگویند اگر اشعث می‌آمد اینجا را جمع می‌کرد!» توجیه بشوند منافقین. بسوزانند اعتبارشان را تو جامعه از دست بدهند. حرف می‌زند، حرف مفت زیاد می‌زند. خودشان را نشان بدهند. مصلحت‌سنجی‌هاست. یک نسلی را نابود می‌کند این سنجش.
به اینکه: «بله، اونیم که پشت فرمون می‌نشینه داره بنزین رو هدر می‌ده. این سرمایه ملی رو. بنزین مگه نمی‌سوزونیم؟ بنزینم دود می‌شه، دودم چی می‌شه؟ آلودگی می‌شه. اینا مگه ضرر نیست؟» آدم ساده، آدم بدوی، آدم بی‌تحلیل، آدم خام چی می‌گه؟ «حق‌الناسه. استارت می‌زنی، بنزین می‌سوزه، دود می‌شه. فایده نداره. کارتو مصلحت قوی‌تری نیست. برای چی الکی می‌ره تو خیابونا دود تولید می‌کنیم؟ می‌تونی با اتوبوس بری، با مترو بری، با دوچرخه بری. برای چی با ماشین می‌ری دود تولید می‌کنی؟» این قاعده اولیه. «سخنرانی باید بره فلان، این رئیسه، اون مدیره، اون فلان. سفری لازم و واجبه. این حتماً باید بنزین بسوزونه. حتماً باید دود تولید کنه.» حق‌الناس روشن است. خلط نکنیم. خیلی این بخش‌ها، بخش‌های باریکی است. چون من ری‌اکشن زیاد داشتم توی پیام‌هایی که می‌آمد، احساس خطر کردم. واقعاً نمی‌خواستم وارد این بحث‌ها بشوم. واقعاً احساس خطر کردم از اینکه این بحث‌های ما انگار دارد قدرت تحلیل از بعضی‌ها می‌گیرد. یعنی جزءنگری! کلاً آقا، نگاه جزئی، نگاه بخشی، مادر انحرافات و آفت همه در واقع سیاست‌گذاری. نگاه کلان مهم است. آدمی که بتواند همه یک بخش را با هم ببیند. کلان نگاه کند. جزءنگری مشکل است. این خوارج همین شکلی بودند به تعبیر امیرالمؤمنین. این تکیه: «اینکه فلان است یعنی تو راضی شدی به اینکه دو نفر حکم بشوند؟ قرآن رو بذاریم کنار.» نمی‌تواند کلان نگاه کند. قدرت فهم کلان ندارد.
این نامه پنج نهج‌البلاغه. عزیزانی که نهج‌البلاغه دارند بیاورند. مقداری از این بخوانیم. باز یک مقداری از سیره امیرالمؤمنین بگوییم در مورد حق‌الناس. مطالب مهمی که امیرالمؤمنین تعابیر خاصی را به کار می‌برند در این نامه به اشعث. پس جالب است که امیرالمؤمنین همچین آدمی را دارند بهش مسئولیت می‌دهند. چه تعابیری را به کار می‌برند وقتی مسئولیت... «آقا مسئولیت دیگه نباید بدی. بگی اعدامش کن. نصیحت؟ نصیحت کرد. اشعث رو باید بگیره اعدام...» اخراج، فلان، چی؟ نفهمیدن مسئله است. از خدا قدرت تحلیل بخواهیم. این خیلی. آن بحث‌هایی که عرض کردم ۲۰ جلسه شاید یک‌کم کمک بکند. حالا گوینده که برایش چیزی حاصل نشد، ان‌شاءالله شنونده با نورانیت باطنی که دارد، آن ۲۰ جلسه پردیس اندیشه کمک می‌کند تو بحث تحلیل. دعا کنیم گوینده هم بتواند قدرت تحلیل پیدا کند.
می‌فرماید: «و ان عملک لیس لک به طعمة.» امیرالمؤمنین برای اینکه جلوگیری از فتنه‌انگیزی بشود، چون اگر حضرت بهش مسئولیت نمی‌دادند، آشوب می‌کرد. مرید دارد، طرفدار دارد، جناح دارد، رسانه دارد. این‌ها را جمع می‌کرد، می‌افتادند به آسیب به تشکیلات و سیستم امیرالمؤمنین. یک جایی بالاخره یک کاری بهش سپرد. حالا بعضی از جاهای مملکت خودمان هم هست دیگر که هرکس هرجا فرسوده می‌شود، آن یک جایی می‌گذارند که این لااقل دلش گرم باشد که از نظام بیرونش نکرده.
بسم الله الرحمن الرحیم. «من عبدالله علی امیرالمؤمنین الی الاشعث بن قیس. عبد خدا...» لطافت کی در این حکم می‌دهد؟ عبد خدا. اثر بندگی خدا در این امیرالمؤمنین به اشعث بن قیس. «اما بعد، فلو لا حیات و حنات کن منک لکننت المقدم فی هذا الامر قبل ال...» نوع شروع کردن حکم. ببین چقدر آقا بالاخره شما داری حکم می‌دهی. فرماندار می‌کنی دیگر. این نیش‌ها کیه؟ چیه؟ اگر این نیش‌ها هست، چرا فرماندارش می‌کنی؟ اگر بد است، چرا داری بهش مسئولیت می‌دهی؟ اگر مسئولیت می‌دهی، پس چرا باید این تعابیر تند را به کار ببر؟ می‌فرمایند که اگر این لغزش‌های چنین و چنان تو نبود توی این بحث فرمانداری آذربایجان و این‌ها، مقدم به دیگران بودی. «و لعل آخر امرک یحمد اول.» امید که بالاخره آخر کار تو اولش را جبران کند. اولش که خوب نبود. ان‌شاءالله آخرش درست می‌شود.
حمل، خیلی آقا، نهج‌البلاغه در تحلیل ما خیلی کمک می‌کند. از کتاب‌هایی است که خیلی باید باهاش هم اخلاق است، هم عرفان است، هم زهد است، هم سیاست، تدبیر، تربیت، مدیریت، همه چی. تقاضا می‌کنم از عزیزان خودم. ان‌شاءالله خدا توفیق بدهد بتوانیم انسمان را با نهج‌البلاغه بیشتر کنیم. اگر با این کرونا و پراید و فلان و این‌ها نرفتیم، خدا توفیقی داد، حیاتی داشتیم و ماندیم، برادرم، ان‌شاءالله به عنایت امیرالمؤمنین بحث‌های شه‌شناس شناسی که فعلاً از ابراز ارادت به امیرالمؤمنین، محضر والای امیرالمؤمنین، به لطف خود امیرالمؤمنین فعلاً مطرح شده، نکات در مورد امیرالمؤمنین عرض می‌کنیم، یا در قالب آن بحث یا غیر از آن بحث، ان‌شاءالله بحث نهج‌البلاغه را خدا توفیق بدهد. البته بخش زیادی از خطبه‌های نهج‌البلاغه گفتیم. حالا دست دوستان کار می‌کنند منتشر بشود. ولی یک برنامه مداومی که بنشینیم از اول قشنگ کار بکنیم، فکر بکنیم، خیلی کمک کرده، درد ما را دوا می‌کند.
امیرالمؤمنین: «امید که این جبران بکند. اگر تقوای خدا را...» حضرت می‌آیند توصیه‌هایی می‌کنند. مرحوم سید رضی بخشی از نامه را فقط نقل کرده‌اند، یک پاراگراف. می‌فرمایند که: «ان عملک لیس لک به طعمه.» طعمه، آن چیز خوردنی، برای فلانی طعمه گذاشتن. نه، طعمه به وزن فعله. «ما یعک طعمه...» ما یطعم. اونی چیزی که اطعام می‌شود. اونی چیزی که به کسی داده می‌شود. اونی چیزی که آدم احساس می‌کند نتیجه سودیه، مزدیه، یک چیزی گیرش آمده. این را می‌گویند طعمه. اونی چیزی که من بهت مسئولیت دادم، مسئولیت پیدا کردن تو طعمه برات نیستا. یک لقمه چرب و نرم زیر زبونت نیستا. فکر نکنی بهت مسئولیت دادم، وقت این است که بارت را ببندی، یک چیزی گیرت آمده، یک چیزی نصیبت شده. این‌ها طعمه نیستا. «و لاکنه فی عنقک امانه.» اولاً امانت. بعد به گردن تو. گردنت است. ریاست یک امانتی رو گردن است. کی برمی‌آید از پس مسئولیت؟ کی؟ مگر کسی امیرالمؤمنین می‌شود که ما بخواهیم تو این موقعیت خودمان را قرار بدهیم؟ نجات. مگر می‌شود؟ خیلی ناله می‌خواهد، خیلی غصه می‌خواهد که ضجه بزنند، نجاتش بدهند. این گردن آدم، این‌جور، این همه آدم می‌آیند رو گردن آدم می‌نشینند و می‌گویند: «همه این‌ها را عبور...»
«لا کنه فی عنقک امانه.» این بر گردن تو امانت است. «و انت مدرعا لمن فوقک.» تو مدرعی از سوی کسی که مافوق توست. تحت مراقبتی. مضطرعایی دارند می‌پایت. خدا دارد می‌پاید تو را. چه می‌کنی با این مسئولیت؟ اگر کسی باورش به این بیاید، خدا را لحاظ بکند، حساب و کتاب قیامت را لحاظ بکند، آقا مسئولیت این است. وجب به وجبش را حساب می‌رسند. ثانیه به ثانیه‌اش را حساب می‌رسند. کلمه کلمه‌اش را. به حساب مسئول شوخی ندارند. کسی که حق مردم دستش بوده. حالا البته من مثال‌هایی عرض می‌کنم که ما خیلی فضای مسئولین نرویم. تو خانه خودمان هم همین است. یک بخشی از این بیت‌المال چیست؟ باید آقا، هر کسی به اندازه حقش بهش داده بشود. مساوات. از سیره امیرالمؤمنین ان‌شاءالله عرض می‌کنم. برخی نکته... همه تو حقوقشان مساوات. سهمشان مساوی است. منی که الان رئیس خانه‌ام. مگر نمی‌گویند مرد رئیس خانه است؟ مدیر خانه است؟ خب، این هم مدیریت. این هم بیت‌المال. این محدوده من است. «فرعونیم.» مصرشمان کوچیک بوده. مصری چند صد میلیونی داشته، چند ده میلیونی داشته. ما در حد چهار پنج نفر، خانه خودمان است.
یا آقایی تو این کتاب خاطرات آقای بهجت، خیلی من وقتی این را خواندم، نهیبی، امروز آمدم یکی از این بچه‌ها را بوس کردم، بعد یاد این ماجرای بهجت افتادم. رفتم آن یکیشان هم بغلش بود، بوس کردم. بعد باز مجدداً یاد این جمله‌های به حساب کتابش سخت است تو خاطرات‌های ایشان. به طلبه‌ای بود که شب، بچه کوچیکم را آوردم بخوابانم، آن یکی هم کنارش خواب بود. این را گذاشتم بخوابانم، بوسش کردم. نگاه کردم آن یکی دیدم خواب است. گفتم: «خب، اگه مثلاً آن بیدار بود می‌شنید.» می‌گفت آقای بهجت فردا آمدم مسجد، آقای بهجت تک و توک اینجوری می‌گفت. «رضوان الله.» کجا بودند این‌ها؟ کی بودند این‌ها؟ ان‌شاءالله تسویه بین اولاد را که مراعات می‌کنید، تصفیه بین اولاد یعنی مساوی دانستن این‌ها را با همدیگر. یکسان گرفتن. یکی را به آن یکی برتری ندادن، ترجیح ندادن. «آن پسره را خیلی دوست دارد.» یا مثلاً این بچه آخری را خیلی دوست دارد. یا بچه اولیه را خیلی دوست دارد. «عروس فلانی...» این‌ها همه یک نوع رزرو است. عمدتاً این‌ها فشار قبر است. عمدت بخش عمده چون فشار قلب است. هرچی که فشار قلب بیاورد، فشار قبر می‌آورد. به قلب کسی اگر فشار وارد کردی، قلب کسی در تنگنا قرار گرفت. «خانه فلان پسره که می‌رود چه هدایایی می‌برد! خانه یکی که عروسی پسر برادر و خواهر ازدواج کرده‌اند، آن پسر بود تو عروسیش چیا که نبردند. این دختر بود، همین که آمدند عروسیش دیگر لطف کردند.» این‌ها. این فرق گذاشتن‌ها، این حواستان که فرق بگذارد. این‌ها محدوده من و شماست. در حد خانواده هفت نفره، هشت نفره، ده نفره خودمان. چهار نفره خودمان. این هم بیت‌المال ماست. حقوق مساوی رعایت می‌کنیم. هدیه که می‌خریم برای این بیشتر می‌خریم، به آن بیشتر می‌رسیم. همش خیلی مراعات. حالا شما ببینید، ما که نسبت به خانواده خودمان، بچه‌ها، دو تا بچه‌ات، مساوات می‌کنی. کسی بخواهد مسئول بشود برای یک سطح کلانی، «مدروعاً لمن فوق.» بالادستی ایشان دارد می‌پاید تو را. حواسش بهت هست. در محضر او چه جوابی می‌خواهی بدهی؟ کار سخت است. بخشی از ماجرای علامه مجلسی (رضوان‌الله علیه) هم که ما چند بار گفتیم، به نظر می‌رسد همین بوده که ایشان بالاخره تشکیلات صفوی بوده و در دربار مسئولیت داشته. با درخواست شاه بوده. این‌ها نرفتند سمت پادشاه. پادشاهان می‌آمدند سمت این‌ها. به‌هرحال وارد آن سیستم شده بوده. عظمتش را نشان می‌دهد که از این حساب و کتاب رد می‌شود. مجلسی به‌هرحال این بخش، بخش کار کار است.
«لیس لک ان تفتات فی رعیه.» خیلی تعابیر امیرالمؤمنین فوق‌العاده. «تتفتا»ت یعنی اینکه خودسری کردن. ببین چقدر تو این‌ها نکته است. این اشعث‌های زمانه خودمان را هم می‌توانیم بشناسیم با این‌ها. دیگر این‌ها شاخصه اشعث است. یک آدم در طول تاریخ نبود که مرده باشد. اشعث یک نماد است. یک شاخصه است. یک سمبل است. با این اشعث‌ها چه باید کرد؟ اشعث‌ها را حضرت می‌گوید: «حق نداری در مورد رعیت استبداد به خرج بدی. بگی من تصمیم‌گیرم، کنم، ابلاغ می‌کنم. رئیس فلانم دیگر. نشستیم گفتیم و دستور دادیم و استبداد.» «تتفتا»ت. «حق نداری داشته باشی که بخواهی با رأی خودت، خودرأی باشی. همانی که گفتی اجرا بشود. عملی.»
نظر مردم به چیست؟ مردم چی را می‌خواهند؟ آمادگی دارند؟ ندارند؟ «ولا تو خاطر الا به وثیقه.» حق نداری تو کارهای خطیر بدون اطمینان وارد بشوی مگر وثیقه‌ای داشته باشی، اطمینان داشته باشی. یک دستت به جای سفتی بند باشد. همین‌جوری یک‌ضرب نمی‌شود. «ما هم فکرش را نمی‌کردیم، ما هم یهو فهمیدیم.» «یهویی» نداریم. کار خطیر خیلی مشورت می‌خواهد، خیلی مشاوره، خیلی گفتگو، خیلی این‌ور آن‌ور می‌خواهد. خیلی جوانب کار باید در نظر گرفته شود. خصلت خصلت اشعث‌منشانه است. «مستمده» دیگر. نسبت به بیت‌المال هرجور دلش می‌خواهد رعایت می‌کند. مسئولیت را یک طعمه‌ای می‌بیند. احساس می‌کند ملت نوکر باباشان‌اند. «هرچی بخشنامه کنیم. آقا فلان چیز انصراف بدهیم، فلان چیز ثبت نام نکنیم، فلان چیز را این‌جوری کنیم، فلان چیز را آن‌جوری کنیم. این را اصلاً واسمون نمی‌ساز.» افتخارمان هم برایمان این است که اصلاً یک دونه، یک واحد هم تو فلان چیز نساختیم. با اینکه همه توانمان را می‌خواهند. الان رأی‌گیری کنیم ۹۸ درصد مردم میگن: «آقا فلان انبوه مسکنی که مثلاً داشتیم کار می‌کردیم، ما می‌خواهیم.» «من نمی‌خواهم.» خصلت اشعث این است. این خصلت، این خلق و خو نشان مسئولیت یک دوره‌ای می‌تواند بعضی از این وزرا، وقتی رأی آورده، رفته بود آن میز را بوسیده بود. من عکسش را وقتی می‌دیدم خدا شاهد است بغض. حالی بفهمم. واقعاً کجا دارند می‌روند؟ چه کار دارند؟ چقدر خوشحال. بعد شما نمی‌دانی چه لابی‌هایی می‌شود برای اینکه این طرف تو مجلس سوال بکنند؟ بعضی‌ها هستند اینجوری. رهبر انقلاب، بعضی‌ها هستند برای مجلس سرو دست می‌شکنند. این روایت را خواندند که هر مسئولی که ۱۰ نفر زیردست داشته، روز قیامت می‌آورند گردنش را به دستش بسته‌اند و نسبت به این ده نفر از او حسابرسی می‌کنند. اگر از حساب این ۱۰ نفر درآمد، دست و بالش را آزاد می‌کنند، می‌فرستند برین. در روایت معاد بحار هم هست.
رهبر انقلاب در درس خارج این حدیث را خواندند. توضیح دادند. فرمودند که: «حالا ببینید واقعاً اونی که برای ریاست می‌دود، این عاقل است؟» دقیقاً نماینده‌های مجلس و مسئولین و این‌ها. ایشان خودشان گفتند دیگر. حرف من نیست. ایشان گفتند. جلسه دیگر می‌خواندند که این امانت به حضرت به ابوذر فرمودند که تو حتی بین دو نفر هم قضاوت نکن. در مورد یک یتیم هم حتی امانت را به عهده نگیر. «شما از پس امانت برنمی‌آیی.» ابوذر با آن شخصیت استثنایی، آن شخصیت مستحکم، خالص، دانا، صادق. خیلی مسئولیت کار سختی. البته ما تربیت هم نکردیم. بخش عمده‌ای از این مباحث که داریم عرض می‌کنیم به خاطر اینکه از همین الان، خصوصاً این رفقای جوانی که مخاطب ما هستند، دانشجو، جاهای مختلف، کاری دارند، فعالیتی دارند. از همین الان حواسمان باشد. به‌هرحال، ما این مملکت را ماییم دیگر. پس‌فردا احتمال این هست که هر کدام از ما یک باری را دوشمان بیاید. از الان حواسمان را جمع بکنیم. از الان دقتمان را نسبت به بیت‌المال بالا ببریم. حساسیتاًمان را بالا ببریم. این مراعات، این ملکه از الان برای ما شکل بگیرد. ۲۰ سال، ۳۰ سال بعد از این ملکه بتوانیم استفاده بکنیم. آنجا کسی الان خودش را نساخته باشد، پشت میز بنشیند یکهو اخلاص می‌رود. یک‌کم قدرت آدم پیدا بکند. برش پیدا کند. کلامش با حرفش بتواند یک چیزی را جابجا بکند. خیلی سخت است بخواهد خدا را مرا...
می‌فرماید: «مخاطره نینداز مردم را به کار خطیر وارد نشو مگر الا به وثیقه. و فی یدیک مال من مال‌الله.» تو دستت یک مالی از اموال خدا. «و انت من خزانه.» تو الان خزانه‌دار مال خدایی. چه آدم بی‌صلاحیتی را امیرالمؤمنین خزانه‌دار کردند! دیگر ما الان می‌توانیم تحلیل بکنیم یک که ماجرا چیست. حتی تو سلمه الیه. تو خزانه‌دار شو تا بسپاری دست من. بعد آخر جمله خیلی عجیب است. این تعبیر امیرالمؤمنین فقط از امیرالمؤمنین برمی‌آید. این عبارت: «علی الله اکون شربلات کل.» امیدوارم که من هم مسئول بدی برای تو نباشم. من هم بالا دست بدی برای تو نباشم. عبودیت مجسم شده در امیرالمؤمنین. این احساس مسئولیت از یک موضع دیکتاتورانه و از یک موضع برتر حرف نمی‌زند. از موضع مسئولی که خودش را مکلف در برابر یک حقیقت بالا می‌بیند، دارد حرف می‌زند. همه مسئولیم. امیدوارم من هم از پس مسئولیتی که نسبت به تو دارم بربیایم.
آخر هم تعبیر را تمام می‌کنند با والسلام.
«بهار دشتی» تو آن کتاب امام علی (علیه‌السلام) به اقتصاد اسلامی باز داستان‌هایی می‌آورند. سریع اشاره کنم. بیعت کردند. حضرت تو سخنرانی عمومی آمدند سیاست‌هایشان را اعلام کردند. گفتند که: «من قرآن را می‌خواهم احیا کنم. سنت پیامبر را احیا. عدالت اجتماعی را جاری کنم. با غارتگران بیت‌المال برخورد شدیدی بکنم.» موجودی بیت‌المال را به صورت مساوی تقسیم کنم که: «حساب کردم به هر نفر سه درهم می‌رسد.» اینجایش خیلی به ابی را (فکر می‌کنم نویسنده و منشیش بود) که: «وقتی گفتم...» حضرت فرمودند که: «قلمت را سبک کن که خیلی حجم نبرد، کوتاه بنویسی. مثلاً دوات کمتری مصرف بکند.» گفت: «حضرت به او فرمودند: نوشتن را از مهاجرین شروع کن. اسم تک‌تک این‌ها را، اول ایمان آورده بودند، سابق بودند در ایمان. اینجا هم سبقت گرفت حضرت در حکم بر این‌ها. این‌ها مهاجرت کردند از مکه به مدینه. اسم تک‌تک این‌ها را بنویس و بخوان. اسم انصار را بنویس و بخوان. بعد بقیه مردم. به هر کدام هم سه درهم بده. سیاه، سفید، سرخ هیچ فرقی نمی‌کند.» تقسیم در این بیت‌المال تقسیم کردند بین این‌ها. سهل بن حنیف برگشت گفت: «یا امیرالمؤمنین، این بابایی که الان بهش سه درهم دادی، این دیروز بنده من بود. من دیروز آزادش کردم. دیروز مملوک من بود. دیروز شنی نداشت که پولی بدهیم، پول سهمیه مثلاً به من می‌دادی. بر فرض، این الان آزاد شده. چیکار می‌خواهی بکنی؟ بعد شما به اون هم سه درهم دادی، به من هم سه درهم.» حضرت فرمودند که: «جفتتان سهمتان سه درهم است.» فرق. «تا دیروز برده بود.» خیلی سخت بود. شما این‌ها را تصور کنید. این لحظه را تصور کنید. طرف دیروز برده بوده، آزاد شده. اینجا می‌گوید. همان‌جا پچ‌پچا شروع شد. طلحه، زبیر، عبدالله عمر، سعید بن عاص، بله سعید بن عاص شاید باشد، و مروان بن حکم و چند تا دیگر از قریش شروع کردند. ناراحت شدند. سهمشان را نگرفتند و رفتند یک جلسه گذاشتند. شروع کردند توطئه و گفتگو علیه امیرالمؤمنین.
اقدام دشتی می‌فرماید که یکی از زن‌های کوفه گفتش که: «امیرالمؤمنین امتیازات نژادی و این‌ها را اصلاً رعایت نمی‌کرد. بیت‌المال و هرچی بود، آرد و بین اهل کوفه تقسیم می‌کرد.» یک روز دو تا زن آمدند پیش امیرالمؤمنین. یکی عرب بوده، یکی غیر عرب. فضایی که امتیاز نژادی، آن هم عرب، خیلی مطرح است. امیرالمؤمنین به هر کدام از این‌ها ۲۵ درهم و یک کر طعام. دشتی تو پاورقی محاسبه کرده‌اند: ۳۸۴ کیلوگرم ظاهراً سهمیه سالانه‌شان به این‌ها دادند. زن عرب برگشت گفتش که: «من عربم، بیشتر به من بدهی. این عرب نیست.» حضرت فرمودند که: «بچه‌های اسماعیل با بچه‌های اسحاق برای من فرقی ندارد.» چون فرزندان اسماعیل عرب بودند، فرزندان اسحاق عبری و این‌ها. مثلاً مال آن من. من برای این‌ها فرقی نمی‌بینم بین فرزندان اسماعیل و فرزندان اسحاق. فرزندان اسحاق را دشتی تو پاورقی نوشته‌اند که ایرانی‌ها فرزند اسحاق هستند. بعضی بزرگان هم می‌گفتند، می‌گفتند که ایرانی‌ها اکثراً پیغمبرزاده‌اند، نسل اسحاق. حالا نمی‌دانم همان نژاد بنی‌اسرائیلیش مثلاً به این‌ها منتقل شده یا فرزندان اسحاق متفاوت. حالا من خیلی در جریان این مسئله نیستم. به‌هرحال این هم ماجرای دیگر در مورد اینکه امیرالمؤمنین اینطور مواظبت.
طبعاً این سوال برای ما پیش می‌آید که خود امیرالمؤمنین برای چه مسئولیت به عهده گرفتند وقتی این‌جور تعابیری را به کار می‌برند؟ بله، امیرالمؤمنین همان اولی که این‌ها را آوردند، به حضرت فرمودند که: «دعونی و التمسوا غیری.» «برید من را رها کنید، سراغ بقیه.» و اصرار و التماس مردم بود و حضرت فرمودند: «اگر اصرار و التماس شما نبود، من احساس مسئولیت نمی‌کردم.» یعنی اونی که تکلیف‌گراست، واقعاً باید براش واجب شرعی بشود. تعیین پیدا کند که: «آقا از من می‌خواهند.» و مثل روز برایش روشن بشود که این بار را یکی روی دوش من گذاشته، اگر من این را از عهده بردارم، کسی دیگر نمی‌تواند این را به عهده بگیرد. این که معمولاً بزرگان سعی می‌کنند به این نقطه نرسند. یعنی این‌جوری نیست که بگویند: «نه، ببین من نیام. بیا خب دیگه، گفت دیگه منم دیگه احساس تکلیف کردم، بریم ثبت نام کنیم تا آخر بمونیم. تکلیف می‌آید.» نمی‌خواهد کار را به عهده بگیرد. روی دوش بگیرد. «دیگران هستند.» این نشانه‌اش است. «و بهتر از من هست.» یعنی دیگرانی هستند که از پس این کار برمی‌آیند، می‌توانند انجام بدهند. و خب، طبعاً ممکن است یک جایی هم باشد که ما می‌بینیم اگر ما کار را رها بکنیم، بدتر می‌شود. دیگرانی به عهده می‌گیرند که در واقع به فساد می‌کشانند. اینجا می‌شود ماجرای اباعبدالله (علیه‌السلام) که حضرت برای حکومت خروج می‌کنند. یزید هم مقابله می‌کند و حتی می‌جنگند و حتی کشته می‌شوند. «رئیس هست دیگه. ایشونم که می‌گه: من می‌خوام ریاست کنم. و خب منم دیگه ول می‌کنم می‌رم.» نه آقا، این فاسد است. این مردم را فاسد می‌کند و به باد می‌دهد کیان مسلمین و دین مردم را. تا آخر وایساد و جنگید.
البته باز حضرت امام (رضوان‌الله علیه) بنا نداشتند. هیچ وقت به وضوح می‌دیدم. صحیفه امام را که یک مدتی مشغول بودم می‌خواندم که خیلی دوران شیرینی بود و خیلی چیز یاد گرفتم از حضرت امام (رضوان‌الله علیه). یکی از سوالات زیادی که از امام تو فرانسه و جاهای دیگه می‌پرسیدند این بود که: «شما می‌خواهید رهبر بشوی؟» امام فرمودند: «نه، ما می‌گوییم پهلوی نباشد.» گفتند: «خب، رهبر کی باشد؟» ایشان گفت که: «پهلوی نباشد.» بعد مردم می‌نشینند تصمیم می‌گیرند که رهبر کی باشد. یعنی واقعاً امام برای خودش و رهبری خودش اقدامی نکرد. اصلاً بنا نداشت. فقط این بود که پهلوی نباشد. امام موسی صدر و این‌ها مثلاً بیایند کار را دست بگیرند و امام هم کار عجیبی که کرد، اولی که وارد ایران شد، یک مدت که گذشت و در واقع توانست دولت موقت و این‌ها را راه بیندازد...
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00