متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم اللّه الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی اللّه علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین. رحمت اللّه علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحث صدقه را جلسه قبل شروع کردیم. بحث خیلی جالبی است و این داستان صدقه که در کتاب روایت آمد، داستان شگفت‌انگیزی است و پُرمطلب. چندین جلسه طول می‌کشد همین بخش را اگر بخواهیم فقط مباحثه بکنیم. گفتگو بکنیم، بحث‌های فراوانی اینجا هست: از بحث تقدیر الهی، بدا، نسخ، بحث آثار اعمال، آثار آنی گناه، آثار طولانی‌مدت گناه، تأثیر گناه در عمر ما، در اجل ما، تأثیر گناه در رزق ما، تأثیر صدقه در عمر و رزق ما. این‌ها هر کدام چندین جلسه گفتگو می‌خواهد، که این داستان برای همه این‌ها می‌تواند مطلب داشته باشد. حالا ما سعی می‌کنیم کلیاتی از این مباحث را ان‌شاءالله داشته باشیم. چیزی دستگیرمان بشود از این مطلب و هم با ملکوت این‌جور مسائل، مثل گناه و صدقه، بیشتر آشنا بشویم. نوع چینش رزق و نزول رزق را ببینیم که چه مدلی است؛ و خدای متعال با چه قواعدی با ما برخورد می‌کند و روزی را به ما عنایت می‌کند.
این نکاتی که می‌خواهم عرض بکنم، خیلی نکات مهمی است. در واقع این‌ها، همان‌جور که قبلاً هم گفتیم از این بحث «سه دقیقه در قیامت»، ما در واقع این تکمیل مباحث «آن‌سوی مرگ در آن‌سوی» تکمیل می‌کنیم. خیلی مطالب را نگفتیم و هی اشاره‌وار، جویده جویده از کنارش رد شدیم که به خاطر ضیق وقتمان بود؛ و تو آن فضای نیم‌ساعته دانشگاهی، فضای آن شکلی که باید سریع مطلب طرح بشود، و مخاطب هم مخاطب ثابتی لزوماً نیست و در رفت‌وآمد است. اگر ده دقیقه، پنج دقیقه نشسته، یک چیزی گیرش بیاید، بالاخره بی‌نصیب نمانند. تو آن فضا بالاخره آن شکلی باید بحث می‌کردیم. بنده خودم رغبتی نسبت به آن گونه بحث ندارم، یعنی احساسم این است که معارف این شکلی تلف می‌شود و ارزشش فهمیده نمی‌شود و حق مطلب ادا نمی‌شود. مطالب را باید نشست، فهمید، و حسابی از عمق دل و عمق جان مطلب را فهمید و ادا کرد. لذا اینجا بیشتر -یعنی خیلی داستان‌هایی که نگفتیم، آنجا رد شدیم، نکات و مطالب- می‌گوییم. اینجا ان‌شاءالله با دقت بیشتری -هر چند باز اینجا به طور کامل و مبسوط نمی‌توانیم، بحثمان خیلی طولانی می‌شود و صدها جلسه فرصت لازم دارد- هر موضوعی‌اش می‌تواند مفصل باشد. موضوع ملائکه را توی چهار پنج جلسه شاید مطرح کردیم، که اگر بخواهد خوب خوب درست‌حسابی بیان بشود، بحث‌های قرآنی‌اش بیاید، لااقل سی چهل جلسه فرصت می‌خواهد. به هر حال اینجا بحث صدقه و مطالب پیرامونش را سعی می‌کنیم توی سه چهار جلسه ان‌شاءالله طرح بکنیم، کلیات مطلب ادا بشود.
یک سری روایات دارد، یک سری مباحث فقهی دارد، یک سری مباحث عرفانی دارد در کلمات عرفا و داستان‌های جالبی دارد. ریزه‌کاری‌هایی دارد: کجاها جاهای صدقه است؟ یک سری موارد جایگزین مثلاً به جای روزه‌هایی، به جای مسائلی، مدل‌هایی در صدقه مثلاً سفارش شده، آدابی سفارش شده. این‌ها همه بحث‌هایی است که می‌شود مفصل بیان کرد. ما سعی می‌کنیم خیلی سریع و گویا ان‌شاءالله مطالب را بیان کنیم.
اول در مورد اینکه گناه در تقدیرات انسان اثر دارد، همان‌جور که تو این داستان هم دیدیم. یعنی گفتند که این آقا، این روحانی، حرفی زده بود، یک کاری کرده بود، این لگدی که تو زدی به قلب او، جزای حرف توست. گفت: "باز لگد زدی. پات بشکنه." باز هم جزای این پات شکست. خب این یک بخشی از یک صفحه کلانی را به این عزیز بزرگوار، این برادر خوبمان نشان دادند. بانک کلان‌تر را هم می‌شد همان‌جا دید و کلان‌تر می‌شود در قیامت دید که اصلاً چرا شما تو این موقعیت قرار گرفتی؟ چه سیری رفت تا تو مثلاً آمدی روز دوم این‌طور شد؟ اصلاً برای چی باید تو آن شب توسط عقرب از دنیا می‌رفتی؟ چرا توسط عقرب؟ بعد از دنیا می‌رفتی، چرا آن شب باید از دنیا می‌رفتی؟ خود این‌ها باز یک کانال‌هایی داشته که به اینجا ختم شده، بعد باز تو آمدی این را جابجا کردی، این عقرب و آن شب را جابجا کردی. و الان هر روز صد بار دارد این مسئله پیش می‌آید. تو آخر ماجرا هم که ایشان را باز به خاطر دعا و این‌ها برگرداندند …. این‌ها همه تقدیرات ماست که کاملاً شناور است. مسئله تقدیر یکی از مسائل کاملاً شناور و دائماً در حال انعطاف و کج شدن و هی مسیرش این‌ور آن‌ور شدن و جابجا شدن، تغییر خط دادن، تغییر ریل دادن، و یک چیز ثابت یک‌باره، آنی، برش‌خورده، تکمیل‌شده، این‌ها نیست. البته در علم الهی به این نحو هست ولی آنی که نازل می‌شود، کاملاً آرام‌آرام و تدریجی‌ست. همان ماجرایی که در مورد ملائکه هم گفتم: دو راهی، دو راهی و ملک انگار خورد خورد برایش لود می‌شود که مثلاً این مقدار را می‌رود، از آنجا به بعد باز ممکن است یکهو پرونده‌ها عوض بشود و وارد یک جریان جدیدی و یک سیکل جدیدی بشود.
این روایت، روایت خیلی جالبی است. در جلد دوازده وسائل الشیعه، این روایت نقل شده، صفحه ۳۳۵. اصل روایت در مورد تقیه است و اینکه اگر کسی تقیه نکند، جایی که باید تقیه بکند این چوب دارد، اثرش را می‌بیند. ولی روایت خیلی بیش از این‌ها نکته دارد که الان من ان‌شاءالله روایات را با نکاتش عرض می‌کنم.
مرحوم مجلسی در جلد ۲۶ بحارالانوار، صفحه ۲۳۲، باب ۳، یک بابی است با این عنوان: «کسی از فضایل اهل بیتِ ع چیزی را کتمان کند» یا «تو مجلسی بنشیند که در مورد اهل بیتِ ع بدگویی می‌شود» یا «فضل دیگران گفته می‌شود و تقیّه هم نمی‌کند» و یا «اگر جایی تقیّه کند» و یا «اگر جایی که باید تقیّه کند، تقیّه نکند»، این در واقع به این‌ها اشاره دارد. همه را خواستم تو قالب روایت بیاورم که روایت اولش را نمی‌خوانیم، روایت دومش روایت جالبی است. متن روایت این است:
مفهمند که از جایی از کل... «قال علی بن الحسین علیه‌السلام» روایت از امام سجاد علیه السلام: «اذا افملا احوال من کتم فضائ» …. و می‌آیند جلوتر داستانی تعریف می‌کنند. امام سجاد علیه السلام می‌فرمایند که: «احدثکم فیما ذالک بما یردعکم و یعزکم»؛ یک داستانی بهتان می‌گویم که این باعث می‌شود حواستان را جمع کنید و موعظه بشوید. «دخل علی امیرالمومنین رجلان من اصحابه». دو تا از رفقای امیرالمومنین، دو تا از اصحاب امیرالمومنین آمدند خدمت ایشان. «احدهما علی حیة فلدغته، وقع علی الاخر فی طریقه من حائط عقرب». یکی از این‌ها پایش را گذاشته بود روی ماری، این مار زده بود این را. یکی دیگرشان هم تو راه از روی دیوار یک عقربی او را گزیده بود. «فسلعه عقرب و سقطا جمیعاً». جفت این‌ها افتاده بودند. «فکانّهما لما بهما یتضرعان». و این‌ها جیغ و داد و شیون و گریه می‌کردند. «فقیل امیرالمومنین». به امیرالمومنین گفته شد: «دعوتهم». امیرالمومنین گفته شد: «آقا این‌ها این‌جوری است! این‌ها هنوز وقتشان نرسیده، و لم تتم محنتهما». هنوز غمشون تمام نشده. کاری بکن! دعایی، مداوایی. حضرت فرمود: «وقتش تمام دورش پس». «فحوم» …. «الا منزله فبغیا علیلین». این دو تا علیل و از کار افتاده «علین فی عذاب شدید». هم با درد، در عذاب شدید گرفتار. دو ماه تو خانه امیرالمومنین علیه السلام. «بعث الیهما، فحمله الی امیرالمومنین». فرستادند دنبال این دو تا، و این‌ها را برداشتند آوردند سمت امیرالمومنین. «والناس یقولون، سیموتان علی اید الحاملین له». مردم گفتند: «این‌ها رو همین دست این‌ها که دارند می‌برندشان پیش علی، همان‌جا می‌میرند. به علی نمی‌رسند. این‌ها خیلی حالشان بد است». «کیف حالکما؟» حضرت پرسیدند که: «حالتان چطور است؟» «قال: نحن به ألم عظیم و فی عذاب شدید». گفتند: «آقا خیلی درد داریم. خیلی حالمون خرابه. خیلی داغونیم.» حضرت فرمودند به این دو تا: «استغفر الله». شما دو تا استغفار کنید. «من ذنب ابداکم». استغفار کلاً داروست، داروی عام است. چون دردهای ما خیلی متنوع است، مثل حجامت عام می‌ماند؛ و داروی همه این دردهای متنوع و عجیب و غریب که یکی‌اش این است که الان ببینی چه گناه و چقدر ما از این‌ها زیاد داریم. دارو همه‌اش استغفار است. لذا عرض کردم که یک دانه از آن خواسته‌هاش را به من بگید، از آن دستورهای خیلی خاص که ردخور ندارد. خیلی هم تأکید کردم با آقای بهجت که: «آقا خیلی ویژه باشد و خیلی خاص، می‌خواهم و دیگر من آمدم مشتری فلان.» یک دانه از آن خیلی خیلی خاص را داشت به ایشان می‌گفتم. خیلی خوشحال شدم، خواستم بنویسم: «مثلاً چه دستورفلو استغفار استغفار.» این خیلی خاص است و دارو همه درد، همه مشکلات را برطرف می‌کند. اینجا دارد که حضرت فرمودند: «استغفار کنید بابت گناهی که این باعث شد به این وضعیت بیفتید، و تعوذوا بالله». پناه ببرید به خدا، «ما یحبه اجرکم» از آن چیزی که باعث شد اجرتان از بین برود، «و یعظم وذرکم». باعث شدید وزرتان سنگین بشود …. «قال: و کیف ذلک یا امیرالمومنین؟» گفتند: «آقا چی بوده؟ چرا؟ چرا ما این‌طور شدیم؟» امیرالمومنین فرمود: «ما أصیبَ واحدٌ منکما الا به ذنبٍ». همه شما بابت گناهانتان این‌جوری گرفتار شدید. «أما أنت یا فلان!» به نفر اول گفتند: «تو! إذ تذکر یوم غمزت علی سلمان الفارسی». «یادت می‌آید یک روزی فلانی متلک انداخت به سلمان فارسی؟» اینجا حضرت Salman را فارسی می‌خوانند، در حالی که امام صادق فرمودند که «به مسلمان فارسی، سلمان فلان و طعنَ علیه لموالاته لنا». خیلی مسخره‌اش می‌کرد، طعنه می‌زد چون ولایت ما را دارد. تو این پیج‌هایی که علیه این و آن و فلان آخوند و فلان می‌نویسند، «چرا نمی‌میرد؟» و «آن چقدر عمرش طولانی است؟» و «آن فلانه»؛ و تو آنجا شرکت می‌کنی، لایک هم می‌کنی، کامنت هم می‌گذاری، فالو کردی، ماندی، فلان. صرف شنیدن را حضرت فرمودند که: تو آن روز نشسته بودی، در مورد سلمان داشتند بد می‌گفتند، مسخره، تیکه، طعنه می‌زدند بهش به خاطر اینکه ما را دوست دارد. «فلم یمنعک من الرد و الاستفاف» …. «به خوف علی» ترسی نبود، خطری تهدیدت نمی‌کرد، نه تو را، نه خانواده‌ات را، یا خطر را اینجا باید در نظر گرفت. اگر بگویی برای خودت آسیب جدی دارد، برای خانواده‌ات آسیب جدی دارد، برای مالت، برای آبرویت آسیب جدی دارد …. تو را خطری تهدید نمی‌کرد. «فلم یمنعک من الرد و الاشفاف و لکنک رضیت و اکثر»، «اکثر من ان استیت فلذلک اصابک». برای همین گرفتار شدی. تو آن جلسه شرکت کردی، بعد می‌گفت شنیدی شنیدی، بعد هیچ واکنشی نشان ندادی. فامیلی ما و دورهمی‌ها و گروه‌های فامیلی …. اگر ضرورتی دارد، بودن شما خاصیتی دارد، اثری دارد …. البته لازم نیست هر کاری هر وقت کسی چیزی گفت مستقیم جبهه بگیریم! نه، ترفندهایی دارد، حیله‌هایی دارد، مهارت‌هایی دارد. یک کسی یک چیزی گفته، از یک کانال دیگری می‌آیی آچمزَش می‌کنی، سریع ماجرای دیگری را گرفتار می‌کنی. لازم نیست هر چیزی را جبهه بگیریم، صاف بایستیم بکوبیم، داد و بیداد کنیم …. انقلابی‌گری نیست! خیلی از این‌ها گاهی وحشی‌گری است، انقلابی‌گری اسم انقلابی‌گری و رهبر انقلاب درست، منطقی، بیان شفاف، مهربانانه، استدلالی، منطقی، گویا، قانع‌کننده. این خیلی مهم است که بلد باشی دو دو تا چهارتا را به طرف و تفهیم بکنی. این‌جوری اگر توانستی دفاع کن. اگر نمی‌توانی، خب بمان …. فهمیدیم ناراحت شدی. «اللهم ابکه فاعتقد ان لا تری مضراً علی ولی» اگر اراده کردی که خدا این مشکلی که داری ازت برطرف کند، اعتقاد داشته باش، از الان تصمیم بگیر، نیت کن در دلت که دیگر هیچ‌وقت کسی که علیه یک ولی از اولیا ما، یکی از دوستان ما، یکی از خوبان است، علیهش دارد کار می‌کند، تو کمک‌کارش، سیاه‌لشکرش نباش، حمایتش کن! «تقدر علی نصرته به ظهر الید» …. کمکش کنی، اگر می‌توانی کمک بکنی، از آن ولی ما. یک‌جور نباشد که پشتش را خالی کنیم یا کمک‌کار آن کسی باشیم که روبرویش است. «الا ان تخاف علی نفسک و اهلک و ولدک و مالک». ترس جدی داشته باشی نسبت به خودت، خانواده‌ات، بچه‌هایت، اموالت. ترس جدی‌ها! وگرنه بالاخره چیزی که هست که خوف هیچی که نمی‌شود آدم نداشته باشد. یک چیزی هست.
به آن یکی حضرت فرمودند که: «فانت تدری لما اصابک ما اصابک». آقا مشکلاتمان به گناهمان برمی‌گردد. حالا همه‌اش دنبال یک امیرالمومنینی هستیم که بیاید یک دانه خاص بهمان بگوید: «دقیقاً کدام؟» شما همان استغفار عام را بکن، به حق الناس عام هم بده، این را برطرف می‌کند. فقط اصل ماجرا، قاعده‌اش دستت باشد که ما گیر گناهمانیم و یک امیرالمومنین، یک خیاطی کسی نمی‌خواهد! لازم نداریم ما که بیاید بهمان بگوید. خودمان بنشینیم می‌فهمیم، می‌دانی از کجا داری می‌خوری؟ «بچه سرت آمده»، گفت: «نه!»
«و ما تذکرو حیث أقبل قنبر خادمه» …. «یاد قنبر خادم من آمد، و انت بحد فلان. العطیه فلانی که خیلی آدم لجوج بیخود ضد انقلابی است، آنجا نشسته بود، تو هم جلوش بودی، و اجلال اللّه لاجل کل تو جلو پای قنبر بلند شدی به خاطر احترامی که برای من قائلی.» حالا این دیگر خیلی جالب است. آنجا در مورد سلمان بد می‌گفتند، سکوت کردی. اینجا محبت کردی به قنبر، جایی که نباید محبت می‌کردی، با محبت قنبر را دچار دردسر کردی. خیلی دیگر پیچیده می‌شود. «عقرب زدت» …. تو پا شدی جلوی پای قنبر، چون برای من احترام قائل بودی، جلو من برای یک همچین کسی بلند می‌شوی. تو گفتی: «و ما لی لا قوم»! برای چی بلند نشوم؟ «و ملائکة الله تبع له اجنحته»؛ ملائکه خدا بال زیر پای قنبر پهن کردند، «فی طریقه» وقتی راه می‌رود قنبر روی بال ملائکه راه می‌رود. «فلما قلت هذا»، وقتی تو این را گفتی «قوم الی قنبر» …. «پا شد یک فصل قنبر را زد و ضربه و شتمه و آذاهو و تهذدنی و الزمان الاغوا علی قضائه». گرفت زد، بد و بیراه گفت، اذیتش کرد، باعث شد که من خون به دلم شد، «فلهذا سقطت علیک هذهِ الحیه». این مار برای همین تو را زده. «عافاه الله تعالی عن هذا» …. خب، این مال کجاست؟ فامیلی از رهبر انقلاب مثلاً بگیر. از امام خمینی بگوییم. از فلان شهید بگوییم. و یک واکنش انسان یقین دارد که طرف گستاخی می‌کند، واکنش نشان می‌دهد. می‌شناسیم طرف را. اینجا گفتند شرکت. همان که روزی از مرحوم آیت‌الله حق‌شناس خواندم و گفتم: «اگه می‌دانی تو یک جمعی از کسی بگویی پشت بندش طرف زَهری می‌زند.» اینجا گفتند تو هم زمینه‌ساز غیبت و این هم غیبت است. مگر اینکه بینابین معلوم نیست، معلوم نمی‌کند اینجا گفتنش اشکال ندارد. خیلی هم خوب است. یک چیزی گفت، او خودش مسئولش است. واکنش نشان بده نسبت به اینکه: «من همراه تو نیستم، با تو نیستم، قبول ندارم.» از راه‌های هنرمندانه. ولی اینکه ما هر جای دیگر از هیچ‌کس حمایت نکنیم، خوب نگوییم که یک وقت این‌جوری نشود! نه. لزومی ندارد مگر اینکه می‌دانیم حتماً تو این جمع توهین می‌شود، حتماً یک کسی واکنش تندی نشان می‌دهد، آن هم جمع مشخص، افراد مشخص، وگرنه بنده هم می‌دانم اگر فلان توییت را بزنم قطعاً زیرش کامنت فحش می‌آید. نزنم! آن کسی که این کار را می‌کند «علیه لعنت الله». لعنت‌های الهی بر او که دارد این کار را می‌کند. من هم دارم تبری می‌کنم از همین الان. یک کسی می‌آید یک چیزی می‌زند، به من ربطی ندارد. من می‌دانم طرفم اینی که دارم بهش می‌گویم، حالا یک نفر، این چهار نفریم، پنج نفر مخاطبینی که برای من واضح، مشخص، معیّن. و این واکنش هم برای من قطعی و زمینه‌ساز می‌شوم که آن طرف یک واکنش این شکلی نشان می‌دهد. اینجا دیگر لزومی ندارد. «خود پیغام» …. «اگه می‌خواهی خدا عافیتت دهد از این ماجرا، فاعتقد ان لا تتفعل بنا این را تصمیم بگیر بنا را بر این بگذار که دیگر نه با ما نه با هیچ کدام از یاران و دوستان ما جلو دشمنامان کاری نکنی که مایوخاف علینا» که خوفش بر ما می‌رود. حالا شما ببینید اینکه واکنش امیرالمومنین نسبت به یک دانه تعریف کردن، جلو پای قنبر بلند شدن …. حالا شما قمه‌زنی چی؟! جلو پای قنبر بلند شدن که قطعاً فضیلت دارد، جلو پای مومن نیست، احترامش است. یعنی استحبابش واضح و واضح نیست، معلوم نیست. و این‌جور جون شیعه را به خطر می‌اندازد. حالا ماجرای قمه‌زنی یک موردش است. حرم رفتن و لیسیدن ضریح و این‌ها هم باز یک مدل دیگرش است که شما کاری بکنی که آن وقت زمین این گونه بشود که فشار دشمن بر اهل بیت و بر تشیع، یاران اهل بیت، بر دوستان اهل بیت شدیدتر بشود، بیشتر. قطعاً گردن شما گیر است. شما با چه جرئتی حرم را بستید؟ بله، بنده همین چند جلسه قبل، اوایلی که کرونا هنوز تو چین بود، عرض کردم این را، هیچ ابایی هم ندارم، گردنم می‌گیرم، باکی هم ندارم، سانسوری هم نداریم. حریم ملائکةالله، اینجا جایی نیست که بخواهد ویروس راه پیدا کند. ویروس از شیاطین، بله. این را قبول داریم. اصل اینکه نه اینکه هر که ویروس سرش آمده یعنی شیطان بهش راه پیدا کرده یا مثلاً شیطانی بوده. و اصل آلودگی‌ها و ویروس‌ها و این‌ها، زندگیش، هویتش برمی‌گردد به شیطان، همان‌جور که گناه برمی‌گردد به شیطان. هر میکروبی، هر آلودگی، هر آسیبی، هر نقصی تو این عالم برمی‌گردد به شیطان.
خوب، بله، حرم اهل بیت جای این‌ها نیست. این را ما قبول داریم و ملائکةالله اینجا هستند. این هم قبول داریم. البته اینی که کسی که کرونا دارد نمی‌تواند تو حرم بیاید، این را دیگر قبول نداریم! آنی که کرونا دارد که با کرونایش می‌آید، تو اینکه بخواهد حرم مرکز اشاعه باشد، به آن معنا قبول نداریم. ولی اینکه یک کسی که ویروس را دارد بیاید تو حرم و این ویروس توسط او به یکی دو نفر، چند نفر منتقل بشود، این را که دیگر قبول داریم. بالاخره ارتباطات که دیگر حرم این را که کاری ندارد که این طرف حرم مرکز آلودگی و بیماری نیست. ولی اینکه کسی آلودگی دارد می‌آید وارد این حرم می‌شود و باعث می‌شود که اشاعه پیدا بکند، از جهت خودش نه جهت حرم حضرت امام رضا، آنجا حریم ملائکةالله. نکته‌ای که هست این است که آنی هم که ما ارز اصلیمان بود و می‌گفتیم در مورد بسته‌شدن حرم این بود که: «آقا ما زمینه‌سازی نباشیم که چهار تا آدم معاند، دشمن، زبانشان باز باشد علیه حرم.» اصل حرف ما این بود. صحبت‌های بنده هم الحمدلله همه‌اش موجود است و گفتیم که ماجرای «رائنا» و این‌ها را که عرض کردم که این پس فردا اگر هر که تو این مملکت مریض شد، بگویند به خاطر اینکه شما حرم را نبستید، هیئت‌ها را تعطیل نکردید. ماجرا این است، تو گفتی: «می‌خواهیم حربه را از دست خصم بگیریم.» این ماجرای حرم و آنی که می‌گوید: «با چه جرئتی بستید؟» ما می‌گوییم: «با چه جرئتی نبستید؟» با چه جرئتی نبندیم؟
این ماجرای امیرالمومنین می‌فرماید که: «برای چی جلوی فلانی تو به قنبر احترام گذاشتی؟» زمینه که خیلی به ما بد و خیلی با ما دشمنی کرد علیه اهل بیت. تصمیم بگیر دیگر این کار را نکنی. «أمّا ان رسول الله کان مع تفریله لی» …. «لم یکن یقوم لی عن مجلس». «هَدَرَتُ» که حالا این هم نکته‌ای توش است. دیگر حضرت می‌فرمایند که: «پیغمبر جلو پای من بلند نمی‌شد.» حالا در مورد احترام پیغمبر کار نداریم ها. احترام به قنبر یک بحث است. بلند شدن که بلند …. «کما کان یفعله به بعد من لا یقیص مهشاق جز من معوت الف جز من ایجابه لی». «لعنهم إنذاک یحمل بعد وجهش این بود». امیرالمومنین فرمود: «که پیغمبر جلو پای من بلند نمی‌شد، چون بعضی از دشمنان خدا اطراف بودند، اگر پیغمبر جلو پای من بلند می‌شد آن‌ها یک کارهایی می‌کردند، این غم و غصه پیغمبر بیشتر و یقومنی باعث غم و غصه من می‌شد.» خیلی کار مهمی است. خیلی یک چیزی است که برای آن‌ها که اهل رسانه‌اند، یک شاه کلید است توی ماجراهای رسانه‌ای. در معرض قرار ندهیم اولیای خدا را. گاهی حرف ما، حمایت ما، تعریف ما، جوری می‌شود که آن ولی خدا در معرض قرار می‌گیرد. ایجاد دشمنی می‌کنیم با یک کسی که منطقی می‌توانیم صحبت بکنیم که امام خمینی فرمودند: «بابا این طرف اول دو دو تا چهارتا حساب کنیم. بنشین از صد تا مسیر عقلی می‌توانی قانعش بکنی. چرا می‌خواهی طرف را بیندازی به جان امام خمینی و نمی‌دانم رهبری و نظام و انقلاب؟ نمی‌خواهیم گم شیم برویم این نوع برخورد سنجیده نیست برای کسانی که خوف بر خودش نداشت، برای این‌ها هم نداشت.» بلند …. پس این هم ملاک است: هر جایی جای احترام نیست. این خودش چوب دارد! این‌جور احترامی چوب دارد. این‌جور احترام خودش گناه است. آثار این شکلی دارد، بلا این شکلی سرش می‌آید.
خیلی زیبا. و می‌رویم سراغ روایت بعدی در مورد اینکه صدقه چقدر اثرگذار است در دفع بلا. اینجا دارد که حضرت عیسی علیه السلام …. روایت را امام صادق علیه السلام نقل می‌کنند و سندش هم در امالی مرحوم صدوق، صفحه ۵۸۹. آثار مرحوم صدوق خیلی خواندنی است. واقعاً «ثواب الأعمال» را معرفی کردیم. «أمالی» ایشان هم خیلی خواندنی است. عرض کنم که کتاب «توحید»، کتاب فوق‌العاده‌ای است که البته نیاز به درس گرفتن دارد. از این کتاب‌های خوبشان کتاب «خصال» که ما مقدارش را شرح کردیم و دوستان در زحمت آن را منتشر کردند. «علل الشرایع»، خیلی خواندنی و دوست‌داشتنی است. «معانی الأخبار»، خیلی کتاب خوبی است. و کتاب یک سلیقه خاصی است. صدوق دارد آثارش، بسیار آثار خواندنی و جالبی است. فاز همشهری و بودنمان هم علاقه داریم. بچه تهرون است بالاخره. صدوق را علاقه ما درک می‌کنیم.
حضرت عیسی علیه السلام، حضرت عیسی روح‌الله، ایشان «مرا به قومی جلبین». از کنار یک گروهی رد می‌شد. دید این‌ها دارند همهمه می‌کنند، کف می‌زنند، سوت می‌زنند، خیلی سروصدا می‌کنند. و فرمود که: «این‌ها چه خبرشون است؟» گفتند که: «ای روح‌الله! این‌ها امشب عروسی دارند. فلانی دختر فلانی به عروسی فلانی پسر فلانی.» ایشان فرمود که: «امروز سروصدا راه می‌اندازند، فردا گریه.» یکی از این‌ها گفت: «چرا؟» «امشب عروسشان می‌میرد.» گفتند که: «خدا و رسولش راست می‌گویند.» «منافق‌ها که آنجا بودند، گفتند: «حالا فردا می‌شود می‌بینیم.» حضرت عیسی …. منافق دوروبرش بوده.
صبح که شد، آمدند دیدند عروس سرحال و گنده، هیچ اتفاقی هم نیفتاده. گفتند: «یا روح‌الله! دیروز مگر نگفتی می‌میرد؟ این که نمرد، زنده است!» فرمود که: «خدا هر چه بخواهد همان می‌شود.» «عروس را ببینیم.» این‌ها همه می‌دویدند، زودتر از هم جلو می‌زدند، رفتند. به عروس رسیدند و در زدند. شوهرش آمد بیرون. «از حسابش» …. فرمود که: «از خانومت برای من اجازه بگیر برویم تو.» آمد پیش خانمش و بهش «کلمت‌الله روح‌الله» آمده با یک تعدادی پشت درند. همسرش خودش را پوشاند. در مسیحیت هم پوشش بوده. و حضرت عیسی وارد شد. حضرت عیسی فرمود که: «دیشب چه کار خوبی انجام دادی؟» گفت: «کاری انجام ندادم، همان کاری که همیشه انجام دادم، انجام دادم. هر شب جمعه یک نیازمندی می‌آمد، ما غذایش را تا شب جمعه بعدی می‌دادیم. این شب جمعه هم آمد، من و خانواده‌ام به کارهایی مشغول بودیم. صدا زد، کسی جوابش را نداد. دوباره صدا زد، جواب نشنید. چند بار صدا زد، وقتی صدایش را شنیدم پا شدم، به صورت ناشناس، همان‌طور که قبلاً بهش غذا می‌رساندیم، غذا را بهش رساندم.» حضرت عیسی فرمود: «از جات بلند شو.» دقیقاً همین ماجرای سه دقیقه در قیامت ها، خیلی ماجرای جالبی است. گلچین کردم از بین ده‌ها روایت. خیلی روایت فراوانی را تو بحث صدقه مجدد نگاه کردم، چند تایش را گلچین کردم که خیلی ربط دارد به بحثمان و مطلب جا افتاده است. بلند شد، یکهو دید از زیر لباسش یک افعی آمد بیرون، مثل یک ساقه ایستاده، دمش هم به دهنش، دندانش را گرفته. این افعی. حضرت عیسی فرمود: «به خاطر این صدقه‌ای که دادی، این افعی را دیگر از کار انداختند نسبت به تو. نگذاشتند می‌زد ….» کارت را عقرب و فلان و ناقص کند. یکی دیگر هم دارد که این هم جالب است. این هم باز از امام صادق علیه السلام. مرحوم کلینی این یکی همشهری‌مان در جلد ۴، صفحه ۵، این را نقل کرده در کافی. بچه تهران کنتراتی جمع کردیم کتب اربعه و حتی یکی‌اشان دیگر بچه تهران نیست، شیخ طوسی است که بچه هر جا که خانومت مال آنجاست تو هم مال همان‌جایی، بله. شیخ طوسی هم که مال این جا است، ما هم دیگر از این جهت هم …. و خوبی‌اش این است که شیخ طوسی دو تا از کتاب کتب اربعه را دارند. به هر حال ما با همین سه نفری که صاحب کتب اربعه‌اند رفیقای همشهری هستیم. به اینجا دارد که: «یهودی مر یهودیون با نبی فقال: السلام علیک، سلام علیک، سلام علیک.» «فحش سام»، یعنی مرگ. می‌گویند مثلاً فلان چیز داروی همه دردهاست. «العلة السام»، «سام» یعنی مرگ. «سلام علیک» یعنی «بمیر!» این‌ها حرف‌های لات و توهین هم هست. آن‌ها حالا عرب بودند می‌فهمیدند معنا را. گفت: «السلام علیک!» حضرت فرمودند: «علیک.» اصحاب پیغمبر گفتند که: «انما سلم علیک بالموت.» «این سلام نداد ها. این آرزوی مرگ کرد برای شما.» گفت: «الموت علیک.» «به خودت.» «سلام علیک، علیک به خودت.»
این دو تا ادامه روایت دارد که پیغمبر فرمودند که: «گردن یهودی را یک مار سیاهی از پشت می‌زند، می‌کشد.» راه پیغمبر …. رد نمی‌شود دیگر. «به خودت» یعنی «بمیری!» یهودی رفت، توی هیزوم زیادی جمع کرد، و بار کرد و هیزوم را زمین گذاشت. و یکهو یک مار سیاهی که وسط هیزوم‌ها بود، به یک چوبی پیچیده شده بود. «یهودی! امروز چه کار کردی؟» گفت: «غیر از همین که رفتم هیزوم‌ها را جمع کردم، کاری نکردم. این‌ها را بار کردم، آوردم. دو تا قرص نان همراه داشتم. یکی از این دو تا را خودم خوردم. یکی دیگرش را به یک مسکین صدقه دادم.» حضرت فرمودند: «به خاطر همان صدقه خدا این مار سیاه را ازت دفع کرد.» بعد پیغمبر فرمودند که: «ان الصدقه تدفع میتت السو.» صدقه باعث می‌شود مرگ بد از آدم دفع بشود، مرگ بد.
حالا در مورد صدقه، خیلی نکته هست. و اینکه چقدر الان تو این شرایط ما با صدقه می‌توانیم کار انجام بدهیم. مطلب زیاد است که حالا لابلای ان‌شاءالله متن یک سری نکات را عرض می‌کنم. حالا فعلاً این بخش از روایت را داشته باشید این دو تا روایت را در بحث صدقه.
یک روایت دیگر هم از امام عسکری علیه السلام بخوانم. مرحوم کفعمی و دیگران، خود شیخ طوسی و این‌ها نقل کرده‌اند روایت را. امام عسکری در دعا عرض می‌کنند: «یا من یردّ به التّصرف فی الصّدقة و الدعا عنان السماء ما حتم و أوبرم من سوء القضأ.» خیلی تعبیر فوق‌العاده‌ای است، خیلی فوق‌العاده است. «ای کسی که با کمترین صدقه و دعا از پهنه آسمان قضای بد حتمی را برمی‌گردانی. با کمترین صدقه و دعا.» کمترین صدقه، کمترین دعا. یادم است یک بار یکی از اساتید تو ماشین نشسته بودیم یعنی این تیکه از دعا را که در زیارت امام رضا علیه السلام که: «یا من تهئک المبره به ایثر دعا» عبارت را پیدا کنم. «ای کسی که محکم‌ترین تقدیرات را با ساده‌ترین دعاها برمی‌گردانی تو حجاب می‌آوری.» ایشان این را گفت و من هم همان‌جا یک لحظه تو دلم یک برقی انگار زد. بلا را از ما دور کن ایشان را پیاده کردم و جایی می‌خواستم بروم توی کوچه تنگی بود. سرعت زیادی نداشتم ولی به هر حال مثلاً پنجاه تا شاید مثلاً سرعت. کوچه پهن آن‌جوری هم نبود، کمی یعنی کوچه بود به هر حال کوچه بود که به خیابان اصلی می‌خورد. سرعت پنجاه تا تقریباً نرمال بود برای آنجا ولی شاید هم کمی زیاد بود. یک دختربچه مثلاً هفت ساله از این ور ماشین آمد بپرد آن ور ماشین. زدم پرتاب شد. با یک استرسی پیاده شدم. نگاه کردم. هی بررسی کردیم. «آقا دختر! جون! چیزی‌ات شده؟ دردی داری؟» هیچی. گریه ترسیده بود گریه می‌کرد ولی هیچیش نشده بود. یک خار رو بدنش نیفتاده، خراش نیفتاده بود. هیچی. به طرز عجیبی …. مطلب پی بردم که آقا با کمترین دعا یک قضای مبرم، یک چیزی که نوشته شده و حتمی دفع می‌شود.
در روایتی که حالا در مورد صدقه این نکته را لحاظ داشته باشیم که نکته خیلی مهمی است. باز روایت دیگر در مورد صدقه. یکی دیگر از نکات، خود کارهای خوب، حالا لزوماً صدقه نه، یک سری فعالیت‌های خوب مسیر رزق ما را عوض می‌کند. این روایت را هم مرحوم صدوق نقل کرده در مورد حضرت داوود علیه السلام. روایت را بیاورم، در بحارالانوار، جلد ۴، صفحه ۱۱۲. این جلد ۴، بابش کلاً همین باب است: اینه که یک سری اعمال باعث می‌شود که چیزهای جابه‌جا بشود. چندین روایت دارد، بین شاید مثلاً چهل پنجاه تا روایت. آدم بیشتر بنده چند تایشان را گلچین کردم که بگویم. یکی‌اش این روایت جالبی هم هست. «سهل» از امام باقر علیه السلام نقل می‌کند، می‌گوید که حضرت داوود علیه السلام نشسته بود و یک جوان خوش‌رویی مثلاً زیبا روی کنار ایشان بود و زیاد هم می‌آمد. «جلوس عنده زیاد». رفت و آمد داشت با حضرت داوود و «یتیل الصمت» و طولانی‌مدت هم ساکت بود. ملک‌الموت وارد شد، سلام داد به حضرت داوود. «احد منک الملك الموت النظر الی الشاب». زل زد به این پسره، به این جوونه. ملک‌الموت به حضرت اسماعیل هی هم نگاه طولانی می‌کرد، زل زده بود به این جوونه. حضرت داوود فرمود که: «به چه منظوری نگاه می‌کنی؟» گفت: «نه، بله. من مامورم که این را هفته دیگر همین جا قبض روح کنم.» حضرت داوود خیلی دلش سوخت. «فرحمه داود». دلش برای این بنده‌خدا سوخت. حضرت فرمودند که: «جوان، زن داری؟» گفت: «نه، من تا حالا ازدواج نکردم.» حضرت فرمود: «که برو پیش فلانی که مرده و مرد عظیم‌القدری است در بنی‌اسرائیل. بهش بگو که داوود بهت امر کرد که دخترت را بدهی به من. و همین شبانه هم برو سر خونه زندگی با این دختر. و خذ من النفقة ما تحتاج الیه هر چقدر هم که می‌خواهی بیا من بهت هزینه بدهم. و کن عندها پیش خانومت باش. هفته دیگر که تمام شد بیا همین جا.» از ملک‌الموت گفته بود که: «من هفته دیگر همین جا مامورم که قبض روحش کنم.» هفته دیگر همین جا باش. این جوونه رفت و با پیام حضرت داوود. «فزوجه الرجل ابنته.» آن بابا هم دخترش را داد به حضرت داوود. ازدواج ساده است. سختی و همان شبانه هم این‌ها را فرستاد خونه‌بخت. و یک هفته هم این خانم کنار این آقا بود. و روز هشتم آمد خدمت حضرت داوود علیه السلام: «کیف ما کنت فیه؟» «خوب، حال و روزت چطور است؟ اوضاعت چطور است؟ چطور بود؟» «ما کنت فی نعمة و لا سرورا قط و اعظم ما کنت.» «تا حالا این‌قدر بهم خوش نگذشته بود که یک هفته خوش بودم.» «اجلس، بشین ببینم.» نشست. حضرت داوود منتظر بود که این الان دیگر قبض روح بشود. چون تایمش رسیده دیگر، این روز هشتم. «قرار بود که طول کشید.» حضرت فرمودند که: «انصرف الی منزله.» «پاشو برو خونت. فکر کن ….» «من اهل ….» «باز برو خونت یک هفته بشین. روز هشتم پاشو بیا.» این هم پا شد رفت و روز هشتم بعدی، روز هشتم دوم آمد کنار حضرت داوود. بزرگترین ماجرا شد. یک هفته رفت باز روز هشتم آمد. همین‌جور چند بار. تا ملک‌الموت آمد خدمت حضرت داوود. حضرت داوود فرمود که: «الست حدثنی به انک عمرته شابا الی سبعة؟» «نگفتی یک هفته دیگر می‌خواهم بیایم اینجا قبض روحش کنم؟ این را؟» «قالب بلا!» گفت: «چرا؟» گفت: «بابا چند تا ۸ تا گذشت. هی بهش گفتم برو روز هشتم بیا، برو روز هشتم بیا، برو روز هشتم بیا.» چندین بار گذشت. «قال یا داوود!» او برگشت به حضرت داوود گفتش که: «ان الله تعالی رحمه به رحمت خدا به رحمت تو رحمش کرد. به رحمت که فخر فی اجله ثلاثین سنه. أجل او سی سال اجل او را عقب انداخت. به خاطر این ترحمی که تو برای او کردی و کاری که انجام داد. ازدواجی که انجام داد، ماجرایی که برایش پیش آمد، اجل او را تأخیر انداخت.» این هم یک روایت دیگر.
حالا این عقب جلو شدن تقدیرات با یک بخشی‌اش صدقه بود. یک بخشی‌اش هم دعاست که خیلی اثرگذار است. یک روایتی که ربط به این ایاممان هم دارد، بخوانم که روایت مهمی است و خیلی هم توش مطلب زیاد است. امام صادق علیه السلام فرمودند که: «خدای متعال به حضرت ابراهیم وحی کرد که به زودی خدا بهت بچه‌ای می‌دهد. به زودی بچه‌دار می‌شوی. انه سیولد.» «فقال لساره.» به ساره فرمود. «فقالت أألد و انا عجوز.» به ساره فرمود که به زودی بچه‌دار می‌شوی. گفت: «من تو این سن پیری با این …. من پیرزن بچه‌دار بشوم؟» وحی کرد که تو بچه‌دار می‌شوی، به زودی هم بچه‌دار می‌شوی ولی اولادش چهارصد سال گرفتار می‌شوند. «به خاطر اینکه این برگشت رو حرف من، حرف زد: «من با این سن و سال بچه‌دار بشوم؟» رو حرف من حرف زده.» «فلما طال علی بنی اسرائيل العذاب.» این‌ها خیلی گرفتاری بنی‌اسرائیل طولانی شد. «ضجّوا و بکوا الی الله أربعین صباحا.» چهل روز این‌ها ضجه زدند و گریه کردند. «فأوحی الله الی موسی و هارون.» خدای متعال به موسی و هارون وحی کرد «یخلصهم من فرعون.» وحی کرد که این‌ها را از فرعون خلاص می‌کند. «فحط عنهم سبعین و مئة سنة.» صد و هفتاد سال از این چهارصد سال این‌ها را خدا انداخت. امام صادق علیه السلام فرمود: «هکذا انتم.» «شما هم همین شکلی. لو فعلتم لفرج الله عنکم.» «اگه همین کار را بکنید خدا فرج ما را نزدیک می‌کند.» «فلما اذا لم تکونوا.» «اگه این‌طور نباشید، فالامر ینتهی الی منتها.» «کار می‌رود با همان زمان خودش سر می‌شود.» این‌قدر باید برود به همان مهلت خودش. اگر شما هم اهل ناله و شیون و گریه بودید، از این ۱۷۰ سال‌ها هم نصیب شما می‌شد. بگذار این ایام گرفتاری، خانه‌نشینی و این‌ها وقت خوبی است برای اینکه انسان متوجه مسئله باشد و دل‌ها منقلب بشود و برگردیم به سمت این حقیقت. نیاز داریم به ولیّ خدا، دعا و با صدقه. صدقه را بیشتر می‌خواهیم صحبت بکنیم. می‌شود این ماجرا را این مصیبت را آدم از سر خودش برگرداند.
یک ماجرای دیگر بگویم در مورد آثار صدقه که این هم داستان جالبی است و پر از نکته است. روایت دارد که این روایت هم از امام کاظم علیه السلام و سند روایت هم در عیون و اخبار الرضا، کتابی است که باز این هم از مرحوم صدوق است، جلد ۲، صفحه ۴. خیلی روایت زیبا و پُرنکته‌ای است. «کان الصادق علیه السلام فی طریق و معه قوم و معهم اموال.» امام صادق علیه السلام تو سفری با یک گروهی بودند. این‌ها اموالی همراهشان بود. به این‌ها گفتند که: «آقا راهزن تو راه است و این‌ها مردم را غارت می‌کنند.» این‌ها به وحشت افتادند و ترسیدند. امام صادق علیه السلام به این‌ها فرمودند که: «چرا می‌ترسید؟» این‌ها گفتند که: «ما یک مقداری پول همراهمان است. می‌ترسیم از ما بگیرند. شما این‌ها را از ما تحویل بگیری. شاید اگه ببینند مال شماست از ما دست بردارند، کاری به من و قصد غارت نکنند.» «شما با این کار باعث می‌شوی که من در واقع اموال را در معرض تلف قرار بدهم، تلف بشود.» «پس چه کارش کنیم؟» «دفن کنیم این اموالمون را؟» «این که بیشتر مالتان را تلف می‌کند.» «ترس مرگ خودکشی نمی‌کنند که تلف می‌کند. شاید یک کسی بهش دست نزند.» «کسی نیفتدین که بیشتر دست کسی می‌افتد. پیدایش کنی.» «چه کار کنیم؟ راهنمایی کنیم.» فرمودند که: «این‌ها را دست کسی بسپارید که هم نگهش می‌دارد، هم ازش دفاع می‌کند.» خیلی این عبارات قشنگ است: «کسی که هم نگهش می‌دارد، هم دفاع می‌کند، هم افزایشش می‌دهد. ….» «بگویید بسپارید و کاری می‌کند که هر کدام از اموال شما از دنیا و هر آنچه که در دنیا هست بزرگ‌تر بشود. این کار با مال شما به صورت مضاعف آن روزی که بیشترین نیاز را بهش داریم به شما برمی‌گرداند.» «خیلی عجیب شد آقا! مال دارد از دست می‌رود، بعد شما می‌گویید دست کسی بسپارید هم نگه می‌دارد، هم حفظ می‌کند، هم فلان می‌کنم، چندین برابر وقتی که لازم است برمی‌گرداند.» گفتند: «کی است؟» حضرت فرمودند: «که رب العالمین.» «به رب العالمین.» این‌ها گفتند که: «چه شکلی بسپاریم؟ حالا به او، به خدا چه شکلی بسپاریم؟» حضرت فرمودند که: «تتصدقون به علی ضعفای المسلمین.» «به مسلمین ضعیف این را صدقه بدهید.» «وسط این بیابون، وسط این گرفتاری، ضعفامون کجا بود که بخواهیم اینجا چه شکلی صدقه بدهیم؟» حضرت فرمودند که: «شما تصمیم بگیرید که یک سومش را صدقه بدهید تا خدا بقیه‌اش را از غارت کسانی که ازشان می‌ترسید نگه دارد. این تصمیم، این نیت را داشته باشید که یک سوم این را صدقه بدهید. وقتی که از این ماجرا، از این معرکه رد شدید، آن یک سومی که تصمیم گرفتید و بدهید برود.» «تصمیم گرفتیم.» «فأنتم فی امان الله.» «شما در امان الهی قرار گرفتید.» «پس پاشید بروید.» «بارقه فخاف.» این‌ها راه افتادند و به این راهزن‌ها رسیدند و این راهزن‌ها را دیدند و ترسیده بودند. حضرت به این‌ها فرمودند که: «شما که در امان خدایید، چطور می‌ترسید؟ برای چی می‌ترسید؟» راهزن‌ها آمدند جلو، پیاده شدند و دست امام صادق علیه السلام را بوسیدند و گفتند که: «دیشب ما پیغمبر را …. به ما دستور می‌داد که خودمان را به تو عرضه کنیم. الان ما در خدمت شماییم، همراه شماییم تا در برابر دشمن و دزدها و راهزن‌ها از شما دفاع کنیم، از این جماعتی که با شما آمدند دفاع می‌کنیم.» امام صادق علیه السلام فرمودند: «ما به شما نیازی نداریم. همان کسی که از ما در برابر شما دفاع کرد، آن یکی را هم از ما دور می‌کند.» این را به سلامت گفت و راه افتادند و یک سوم اموالشان را صدقه دادند. تجارتشان هم خیلی برکت کرد و هر درهم برای این‌ها ده برابر سود داشت. این‌ها گفتند که: «خیر و برکتی که برای ما داشت، ما أعظم البرکه الصادق علیه السلام.» «این به برکت امام صادق علیه السلام چقدر با برکت است.» حضرت فرمودند: «قد تعرفتم البرکه فی معاملة الله عزوجل فدوموا علیها.» «حالا فهمیدید که معامله با خدا چقدر برکت دارد؟ از این به بعد هم با خدا معامله کنید، مداومت داشته باشید برای این معامله.» این معامله با خداست و خدای متعال این شکلی اداره می‌کند. دور می‌کند.
حالا در بحث صدقه نکته زیاد است. ان‌شاءالله عرض می‌کنم برخی نکات را. «می‌گیرد و ما را هم تو این دنیا افزایشش می‌دهد، هم جایی که بهش نیاز داریم برمی‌گرداند، هم مشکل دیگران را حل می‌کند، هم آخرت را تأمین می‌کند، هم رزق را افزایش می‌دهد، هم بلا را دور می‌کند.» خیلی خیلی خیلی یک چیز عجیب و خوبی است. لینک صدقه چیست؟ دقیقاً توضیح لازم دارد که ان‌شاءالله چند تا روایت دیگر بخوانم عرض می‌کنم.
یک مردی آمد خدمت امام کاظم علیه السلام و شکایت کرد از اینکه: «آقا من عیال‌وارم، خانواده‌ام زیادند و کلهم مرضا.» «همه این‌ها مریض‌اند.» «داووا به صدقه.» «این‌ها را با صدقه مداوا کن.» بله، صدقه کار دارو را نمی‌کند. نه اینکه نمی‌خواهد دکتر بروی، صدقه بده؛ نمی‌خواهد فلان دارو را مصرف کنی، به جایش صدقه بده. مسیر طبیعی و عقلی‌اش را باید طی کرد ولی ما چه می‌دانیم از کدام کانال آمده دارد به ما آسیب می‌زند؟ این ده تا کانال دارد و مثلاً برخی از این کانال‌ها را با صدقه می‌شود دفع کرد. مسیر مداوا هم این طرف هست دیگر. بعضی چیزها دعایی است، بعضی چیزها دوایی است. یعنی هم مداوا می‌خواهد هم دعا می‌خواهد. پیش دکتر هم باید آدم برود، هم با دارو. از جفتش نباید غافل شد. و آن یکی از شاه کلیدها و گره‌گشایان بزرگ در این مسئله صدقه است. «داووا به صدقه فلیس شیء أسرع اجابة من الصدقة و لا أشد منفعة علی المریض من الصدقة.» حضرت فرمودند که: «هیچ چیزی زودتر از صدقه جواب نمی‌دهد. هیچ چیزی هم بیش از صدقه برای مریض مفید نیست.» این صدقه برکت عجیب غریبی دارد که باز روایاتی هست و خوب باز در روایاتی که در مورد صدقه است، اولین نکته را بگویم که معنای صدقه چیست؟ اینکه هی می‌گوییم صدقه صدقه منظور چیست؟ صدقه از «صدق» می‌آید. ما یک «صدقه» داریم، یک «صداق» داریم. «صداق» همان که می‌گویی «مهریه». تو این صیغه‌های عقد هم که می‌خوانند صداق را لحاظ می‌کند. «الا صداق المعلوم». بر این صداق معلوم. «صداق» یعنی مهریه. صدقه و صدا و صدق و این‌ها همه یک قالب دارد در معنایش. وقتی یک چیزی مطابقت دارد با آن چیزی که باید باشد. وقتی که همان است که لازمش داریم. همان است که می‌خواهیم. همان است که باید باشد. مثلاً اگه شما از بنده مشاوره خواستید و بنده همان است که شما لازم دارید و گفتم و همان است که هست گفتم و همان است که واقع قضیه است. همان است که درست است. درست یعنی راستی و درستی با هم، این می‌شود صدق. و درست همان است که می‌خواهی و مطلب درست است. «درستی مطلب» اینه که می‌گوید: «درست است!» «حرف درستی است.» این حرف درست یعنی حرف ساده. یعنی حرف درست. درست همان است که می‌خواستم. حالا اینجا صدقه هم همین است. صدقه یعنی همان است که درست است. همان است که طرف لازم دارد. همان است که درست لنگش است. درست لنگ همین است. درست لنگ همین است. این می‌شود صدقه. آن چیزی که صحیح خوب سالم است. همه اجزایش درست است. هم خودش درست است، هم همه اجزایش درست است، هم همه شرایطی که باید داشته باشد رو دارد، هم درست مطابق همان نیازی است که ما داریم. درست همان مضیقی است که ما داریم و برطرف می‌کند. درست همان گرفتاری را برطرف می‌کند. این می‌شود صدقه. به هر میزان که خب دیگر حالا افزایش پیدا کند اثرش هم افزایش پیدا می‌کند. یعنی یک وقت مثلاً صد تومان است این درست کارایی دارد برای من یعنی درست است برای من با صد تومان نیاز من را راه می‌اندازد. یک وقتی هم پانصدهزار تومان است. بزرگان می‌فرمودند که: «هر وقت که دنبال اثر بیشتری هستید صدقه بزرگتری بدهید. صدقه‌تونو ببرید بالا.» مثلاً اگر مسافرت دارید می‌روید، امر خطیری است و از خطر سنگین‌تری می‌ترسید، یکی از بهترین صدقه‌ها «قربانی» است. خصوصاً قربانی گوسفند که خیلی برکات دارد و مطلب در موردش زیاد است و دستورات بزرگان و این‌ها در این زمینه فراوان. این می‌شود یک صدقه. دفع بلا می‌کند و بسیاری از ابتلائات سنگین را دور می‌کند. مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت سال ۸۸ قبل از اینکه رحلت بکنند، که ایشان اردیبهشت ۸۸ از دنیا رفتند، چند روز قبل از رحلتشان به یکی از آقایان فرموده بودند که: «حوادثی در پیش است و انقلاب آقای خمینی تا مرز سقوط می‌رود.» «بنده دیدم این را در مکاشفه دیده‌ بودم حضرت امام را. من خودم با قربانی برداشتم، بقیه‌اش هم خودتان با دعا و صدقه و قربانی و این‌ها برطرف کنید.» این‌ها خیلی اثرگذار است. تو این فتنه‌های اجتماعی، فتنه‌های فراگیر، امنیت مردم، اقتصاد مردم، معیشت مردم، سلامت مردم، وقتی به خطر می‌افتد این مسئله خیلی می‌تواند کمک باشد، خیلی می‌تواند کمک باشد. صدقه خیلی می‌تواند به داد برسد.
صدق و صداقم که می‌گویند یعنی همان که حق لازمی است که آدم در برابر همسرش است، به عهدش است. باید ادا بکند. درست است. همان است که همسر می‌خواهد و اعلام درستی این است که من در این عشق خودم صادقم. «صداق» از این باب بهش می‌گویند «صداقه مهریه» که من صادقم در این ابراز علاقه‌ای که به تو می‌کنم، در این پایبندیم به زندگی، در این تعهدم به زندگی صادقم. صدقه هم باز بنای صدق است. یعنی من در آن احساس وظیفه نسبت به یک مومن، احساس رسیدگی نسبت به دیگران صادقم. راست می‌گویم که من هم دلسوزی می‌کنم، من هم خیرخواهی می‌کنم، من هم برای شما کاری می‌کنم. این می‌شود صدقه. آیه قرآن که در مورد صدقه خیلی داریم و نکات هم فوق‌العاده است. در سوره مبارکه توبه می‌فرماید که آیه ۱۰۳: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا.» «از اموال این‌ها صدقه بگیر، این‌ها را تطهیر کن و تزکیه کن با این صدقه‌ای که از این‌ها می‌گیری.» صدقه موجب طهارت می‌شود، پاک می‌کند آدم از آلودگی‌ها. از کلمات حضرت امام می‌خوانم ان‌شاءالله. چرا صدقه پاکی می‌آورد؟ چون آلودگی‌های ما را می‌گیرد. آلودگی‌های ما عمدتاً به تعلقات ماست. صدقه تعلقات را از آدم دور می‌کند. می‌کند از از آدم و عمده چوب‌ها هم که می‌خوریم به خاطر تعلقاتمان است.
ببینید نکته لطیف اینه، خیلی از چوب‌ها را می‌خوریم برای اینکه خدا و می‌خواهد تعلقات را از ما بکند. خیلی چوب‌ها را می‌خوریم تعلق حرام. چون خدا مومن را دوست دارد، ببین این دو سه تا قاعده که می‌گویم داشته باشید، یادگاری به دردبخوره. خدا مومن را دوست دارد و دوست ندارد که این مومن وابستگی به دنیا، تعلقات دنیایی داشته باشد. چون می‌داند این اگر تعلقات دنیایی داشته باشد، جان‌کندن برایش سخت می‌شود. مرگش برایش گرفتاری است، عذاب است. شب اول قبر خیلی بهش فشار می‌آید. برزخش خیلی طولانی می‌شود. لذا با مومن کاری می‌کند که این دائم هی کنده بشود، به محض اینکه در او تعلقی می‌بیند، می‌زند تعلقاتش را می‌کند ازش که این وضعیت را نداشته باشد، بعداً گرفتار نباشد. پس عمده گرفتاری‌های ما برای این است که خدا می‌خواهد تعلقات را از ما بکند. «لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ.» …. «وقتی که سختی ما رسید چرا این‌ها تضرع نکردند؟» تضرع کنی حالت کنده شدن. این را برای تضرع فرستادم. برای اینکه ببر …. حالا جای دیگر واژه «تابل» دارد و «تابل الیه تبدیلا». «تبهّل» دارد. این‌ها همه‌اش به همین معناست. کنده شدن انقطاع. همین که در مناجات شعبانیه: «کمال انقطاع» را به خودتان نصیب ما کن. حالا اگر خدا ببیند ما از یک کانال دیگر خودمان، خودمان مسیر بریدن قرار دادیم و داریم علایقمان را می‌بریم، بسیاری از این عذاب‌ها را از ما گرفتاری‌ها را برمی‌دارد. عذاب فرستاده بود. مثل اینکه یک معلمی تکلیف می‌کند برای اینکه می‌خواهد آن بچه درس بخواند، دارد سخت‌گیری می‌کند به خاطر اینکه این از درس و مشق فاصله نگیرد، پشتش باد نخورد، دنبال درس باشد، دنبال جدیت باشد، مشق‌هایش را بنویسد. حالا اگر یک معلمی دید بدون مشق‌های این معلم خود این دانش آموز رفته چهار تا کتاب حل تمرین دیگر گرفته، همه را پُر کرده، مریضی که ندارد که بخواهد یک گرفتاری این را اذیتشان کند؟ مگر اینکه واقعاً یک خیری در خود این نهفته است. آن یک گرفتاری دارد برای اینکه یک آثار طولانی‌مدت و دراز مدت بعداً می‌خواهد خدای متعال عنایت بکند، و این گرفتاری برای حل نمی‌کند. آن یک بحث دیگری است ولی نوع گرفتاری ما این شکلی نیست. یعنی قالبش این شکلی نیست، قالبش برطرف می‌شود. قالبش با صدقه حل می‌شود. ما اگه یک قطعه تعلقی از خودمان نشان دادیم این می‌شود رفع عذاب. چون خدا عذاب و گرفتاری‌ها معمولاً می‌فرستد برای اینکه رفع تعلق کند. ما خودمان رفع تعلق را نشان می‌دهیم.
حالا دامنه صدقه هم خیلی وسیع می‌شود. هر چیزی که به نحوی ابراز صدق از ما باشد. یک کار درست در برابر دیگران: «کُلُّ مَعْرُوفٍ صَدَقَةٌ.» هر کار خوبی صدقه است. درست است. هر کار خوبی درست است. یعنی آنی که وظیفه درست انسانی من است. وظیفه درست ایمانی من است. وظیفه درست من در برابر خانواده است. وظیفه درست من در برابر همشهری‌ها و هم‌میهنان. این می‌شود صدقه. هر کاری این شکلی بکنیم صدقه است. به همان میزان دفع بلا می‌کند. چرا؟ چون آدم وقتی که کار درست انجام می‌دهد، دارد رو خودش پا می‌گذارد دیگر. به همان میزان مغز انسان، آدم می‌خواهد همه‌اش وادار کند به کارهای نادرست. این هم یک مرتبه‌ای از قطع تعلق است. وقتی من کار درست انجام می‌دهم، دارم قطع تعلق می‌کنم. چون نفس انسان تعلق به کارهای بد دارد. دارم از این تعلقش به کار بد می‌کنم. این را درست است خیلی خفیف است ها ولی بالاخره یک کندنی هست. به همان میزان صدقه است، به همان میزان اثر دارد. به میزان بلا را دور می‌کند. هر چه سنگین‌تر، هر چه این قطع تعلق سنگین‌تر، بلاهای سنگین‌تر دور می‌شود. اگر ما قطع تعلقات سنگین، عالم قطع تعلقات سنگین داشتیم، این ماجرای کرونا پیش نمی‌آمد.
حالا این را بگویم، یک تقدیر جمعی داریم، یک تقدیر فردی داریم. یعنی الان خدای متعال برای کل عالم این را لحاظ کرده، این کرونا را برای کل عالم. حیثیت جمعی عالم و حیثیت جمعی هر جامعه‌ای خوب است چون باعث قطع تعلقات هر جامعه‌ای می‌شود. خب، حالا من مثلاً …. من فلانی من که تعلقاتی نداشتم فلان ولی خدا فلان عارف تبلیغاتی نداشته، که تو این گرفتاری افتاده. باز حساب فردی را تو بلا متفاوت است. باز هر فرد این دیگر از عجایب تقدیرات خداست که هم تقدیر جمعی دارد هم در آن تقدیر جمعی تک‌تک …. کتاب دیگر. یک اتفاق جمعی. رفتند اردو بعد این‌ها رفتند خوابیدند. آن‌ها دارند بازی می‌کنند. این آمده جای فلانی خوابیده. یک اتفاق جمعی را دارد مدیریت می‌کند. در این اتفاق جمعی هر فردی هم دارد لحاظ می‌کند. بخورد آن حرفی که زده، باید آن کاری که کرده، باید پایش بشکند، بعد این عقرب بیاید، آن هم فلان بشود، این جور بشود، آن جور بشود. تک‌تک این افراد هم بابت کارهایی که شده این وسط دیگر جز عجایب است. یعنی کسی به این عالم اگر راه پیدا کند، مغزش می‌ترکد که خدا دارد چه کار می‌کند؟ دریک حیثیت جمعی هر فردی دقیقاً همان ماجرا خودش دارد پیگیری می‌شود توی قالب جمعی. شما فرض کنید مثلاً این دست من. این پنج تا انگشت. هر انگشتی. مثال خیلی پرتی است ها، هر انگشتی یک کار مجزایی دارد انجام می‌دهد. و هر کدام که کار کاملاً متفاوت. یعنی انگشت مثلاً دارد تایپ می‌کند. آن یکی انگشت وسطی‌اش مثلاً دارد آشپزی می‌کند. آن یکی انگشت، آن یکی مثلاً دارد سوزن نخ می‌کند مثلاً. و بعد به ترکیب کل دست که نگاه می‌کنیم، همه با هم دارند یک جریانی را رقم می‌زنند. انگشتی مجزا دارد یک کار جدایی می‌کند که به ظاهر هیچ ربطی به بقیه کارها، به بقیه انگشت‌ها ندارد. این ماجرای افراد جامعه است. دفع بلا می‌کند خدا از یک جامعه. دفع بلا می‌کند از یک فرد. بعد ممکن است که این فرد چوب گناهش را دارد می‌خورد. یک وقت جامعه دارد چوب گناهش را می‌خورد. ولی این فرد چوب گناهش را نمی‌خورد. این دارد …. مردم انتخاب غلطی کردند، دارند چوب رأی‌شان را می‌خورند. خب این که انتخاب غلط نکرده! چی اداره می‌کند. ارتقا پیدا می‌کند. دارد رشد می‌کند. توی خانه‌ای مثلاً مادر غذا نمی‌دهد. مثلاً امروز غذا درست نمی‌کند برای بچه‌ها. برای یکی از این‌ها تنبیه، برای یکی‌شان برای رژیمش است، برای آن یکی مثلاً می‌خواهد غذای بهتر سفارش بدهد که شام بیاورند. همه را با هم لحاظ کرده در یک غذا نپختن برای خانواده. هر کدام از آن یک مجازات جدایی دارد. یک ماجرای جدایی. یک تقدیر جدایی دارد. یک تقدیر جمعی است که غذا یک تقدیر فردی هم هست.
حالا صدقه هر دو تا این‌ها را دفع می‌کند. هم آن بلای جمعی را، هم آن بلای فردی را. آیه دیگر دارد که: «یمحق الله الربا و یربی الصدقات.» خدا ربا را محو می‌کند، صدقات را پرورش می‌دهد. بحث مفصلی است که صدقات تو یک عالم دیگری است. «یربی الصدقات» یعنی آن توقعی که شما از ربا دارید، خدا تو صدقه قرار داده. از همان توهماتی است که تو قیامت فهمیده می‌شود اشتباهات. پول پول می‌آورد. یکی از اشتباهات ما این است که فکر می‌کنیم جمع کردن پول باعث افزایش پول می‌شود. درک این قاعده ملکوت صدقه و ملکوت پول این است: خرج کردن پول باعث افزایش پول می‌شود. از قواعد عجیب است. لباسش را اینجا دارم، تو ماجرایم که گفتش که قبل از اینکه محضر پیغمبر صدقه بدهید. همان که یعنی تعلقاتتونو بکنید، بیایید که این هم آیه‌اش و نکته‌اش را جلسه قبل اشاره کردیم. «ان المصدقین و المستدقات» سوره مبارکه حدید آیه ۱۸. آن‌هایی که صدقه می‌دهند مرد و زن، به خدا قرض حسن می‌دهند. خدا مضاعف می‌کند. خدا پرورش می‌دهد. افزایش می‌دهد. چند برابر می‌کند. رشد می‌دهد. رونق می‌دهد. این‌ها به خاطر چیست؟ به خاطر صدقه است. «و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین و الصائمات» سوره مبارکه احزاب آیه ۳۵. آن‌هایی که صدقه می‌دهند و حساب جداگانه‌ای برایشان لحاظ کرده در اجر و مزد و تصدق هم که بحثی است که این‌ها وقتی آمدند خدمت یوسف برادرها گفتند که: «ما صدقه بدهیم. ان الله یجزی المتصدقین.» درخواست صدقه کردند. و دیگر این هم در مورد واژه صدقه و عرض کنم که صداق.
نکته دیگری که باید عرض بکنم در مورد اقسام صدقه است. ما چند مدل صدقه داریم. مرحوم ابن فهد حلی که قبلاً عرض کردیم یکی از بزرگان و برجستگان شیعه است. ایشان می‌فرماید صدقه ۵ نوع است: صدقه اول صدقه مالی: پول دادن و این‌ها که انسان دستگیری مالی از دیگران می‌کند. آنی هم که خوب است این است که آدم مستقیم برساند به فقیر. این توش یک برکت مضاعفی است ولی حالا الان حکومت و امداد و این‌ها این هم بی‌اثر نیست و قطعاً اثر دارد هر چند آن اثرش باز بیشتر است. همان‌جور که شب و روز باز اثرش فرق می‌کند. و صدقه شب نورانی‌تر از صدقه روز است. صدقه مخفیانه از صدقه علنی اثرش بر آدم بیشتر است.
صدقه مالی، ۲) صدقه آبرویی: شفاعت می‌کند آدم پیش بقیه برای اینکه مشکل بقیه را حل بکند. همین که مثلاً اعلامی می‌کند توی گروهی، توی کانالی برای فلانی اگه می‌توانی کاری بکنی این هم صدقه است. این هم دفع بلا می‌کند بخدا. می‌دانی چقدر گرفتاری‌ها با این‌ها حل می‌شود؟ رو بزنی از کسی درخواست بکنیم. بهترین صدقه، صدقه زبان است. گفتم: «یا رسول الله! صدقه زبان چیست؟» یک حرفی که باعث بشود یک اسیری آزاد بشود. خون یک آدمی در امان بماند. یک خیری به برادرانت برسد. رنج و مشکل از بقیه برطرف بشود. این‌ها می‌شود صدقه زبان.
سومین صدقه، صدقه عقل است. صدقه رأی: همان مشورت دادن، نظر دادن. کسی تو ابهامی است، تو مسئله‌ای گیر کرده. نه حتماً باید بیاید پول بدهد. فلان جا انقدر ساعت مشاوره فلان آدم. می‌تواند یک حرفی بزند، یک خیرخواهی بکند، یک نظری بدهد، شاید گرهی از او باز بشود. این هم می‌شود صدقه فکر، صدقه رأی. فرمودند که: «با دانش به برادر دینیت صدقه بده تا با این صدقه راه درست را پیدا کند.» حرفی بزنید، نظری بدهید، او به راه درست، به راه مفید منتقل بشود.
چهارمین صدقه، صدقه زبان است. صدقه زبان البته همان صدقه آبرویی هم یک قسمتی از صدقه زبان به حساب می‌آید. این عام‌تر است. این است که واسطه بشود آدم بین مردم برای اینکه یک فتنه‌ای، اختلافی خاموش بشود. دو نفر به هم برسند. دو نفر که از هم جدا شدند برگردند. دو نفر که دارند از هم جدا می‌شوند، از هم جدا نشوند. فاصله نگیرند از هم. دور نشوند. رفع اختلاف کنند. چون همه پا گذاشتند رو خودت دیگر. همه این‌ها پا گذاشتند رو خودت. من دوست دارم وقتم برای خودم باشد. من دوست دارم اگر یک ایده‌ای دارم فقط برای خودم باشد. به کسی ندهم. راه پول درآوردن بلدند، فقط خودم بلد باشم، به کسی دیگر یاد ندارم. کاسبی به کسی یاد ندهم. برای کسی دلسوزی نکنم. مگر بقیه برای ما چه خاصیتی داشتند که ما بخواهیم برای بقیه خاصیت داشته باشیم؟ این‌ها همه‌اش تعلقات آدم است و بسیاری از گرفتاری‌ها. هفتاد نوع بلا، هفتاد هم عدد کثیر است. هفتاد نوع بلا، هفتاد تا کانالی بود برای اینکه خدا تو را بزند از تعلقات در بیاید. این هفتاد تا را می‌بندد. تو خودت تو همان مسیری که باید قرار می‌گرفتی، قرار گرفتی. ماشینی که وقتی روشن نمی‌شود، از هفتاد مسیر با هفتاد راه می‌خواهم راه بیندازم. حرکتش بدهند. جرثقیل بیاورند. بکسل کنند. باتری به باتری کنند. نیسان بیاورند. ولی وقتی خودش روشن شد، دور کرد. هفتاد نفر کشیدن و بردن این ماشین. هفتاد نفر را دور کرد. چون خودش راه افتاد. این همین است. تو خودت وقتی می‌آیی دیگر از آن مسیرهای دیگری که من می‌خواهم استفاده بکنم. بلاهایی باشد که خیر و مصلحت کلام مثل امام حسین علیه السلام! بله دیگر شهادت امام حسین. ابتلائاتی که بر ایشان وارد شد این‌ها دیگر بلاهایی نبود که با صدقه دفع بشود. خود وجود امام حسین صدقه است. هر کلمه او صدقه است. هر نگاه او صدقه است. که امروز روز میلاد او و از او می‌خواهم که به ما صدقه بدهد. «تصدّق علینا ان الله یجزی المتصدّقین.» به ما صدقه بده با کلامش، با نگاهش، با عنایتش، با نظر رحمتش. این هم پس می‌شود صدقه چهارم.
صدقه پنجم علم است: بخشش علم به کسی که سزاوار آن است. نشرش، پخشش به کسانی که مستحق این دانش‌اند. پیغمبر اکرم فرمودند که: «یاد گرفتن علم و یاد دادنش به دیگران از موارد صدقه است.» قبل از زکات، علم یاد دادن است به کسانی که این را نمی‌دانند. حالا گاهی به تدریس است. گاهی به آن صورتی که مثلاً کتابی که مثلاً کسی نوشته شما کمک می‌کنید در چاپش و امدادی می‌رس انید. به یک نحوی برای مشق یک مطلب ولو به فورواردش باشد، ولو به این باشد که تو مسیری که مثلاً این‌ها دارند کار می‌کنند، یک علمی منتشر بشود، به هر قدمی که شده، معرفی کردنش به بقیه است. به خریدن آن کتاب و دادنش به بقیه است. به معرفی این سی‌دی، به چه می‌دانم، فوروارد کردن این فایل. همه این‌ها مصداق صدقه به حساب می‌آید و انسان در مسیر نشر این علم مشارکت دارد و صدقه علمی در واقع از او به حساب می‌آید.
خب، در مورد صدقه من چند تا روایت دیگر بخوانم تو این چند دقیقه از کتاب «ثواب الأعمال» مرحوم صدوق که قبلاً هم این کتاب معرفی کردیم و کتاب خیلی خوبی است. یک بخشی از روایت صدقه را فعلاً اینجا داشته باشیم.
یکی از بهترین هدایا برای اموات صدقه است که ان‌شاءالله می‌گویم. اصلاً نماز لیلة الدفن مال وقتی که نمی‌توانی صدقه بدهی. نماز وحشت رو اصلش صدقه دادن برای میت است. شب اول قبر هر میتی صدقه. بنا بگذاریم الان این ایامی که خیلی عزیزانمان داریم از دست می‌دهیم. و هم بلا هست و هم عزیزانی که از دنیا می‌روند. نیت بکنیم همه‌اش را با هم. هم دفع بلا، هم هدیه به اموات، هم جلب رحمت خدا، هم طول عمر برای خوب شدن مریض‌ها. شب‌ها باب بشود، صدقه جمع بشود. روزانه میزان صدقه بدهیم. صدقه خوبی هم باشد. روزی پنج تومان مثلاً روزی ده تومان داراییش. یکی حالا هزار تومان در توانش است. یک صدقه‌ای را بنا بگذاریم بدهیم. هم به نیت امواتی که دارند می‌روند که از مومنینند خیلی‌هاشان. هم به نیت دفع بلا و گرفتاری از ما و مردم این عالم. از همه‌اشان خلاصه این دفع می‌کند. می‌فرماید که: «اولین چیزی که روز قیامت، اول ما یبع یوم القیامه.» اولین شروع می‌شود روز قیامت به حسابش می‌رسند «ثوابش را می‌دهند صدقه الماء.» صدقه آب است. آبرسانی و رساندن آب به دیگران خیلی خیر درش است. تو خونه مثلاً آدم آب بیاورد برای بقیه. آب سردکن بگذاری تو خیابان هم مثلاً تو اداره تو دانشگاه. دیگر عرض کنم که این‌هایی که تو مساجد آن‌ها می‌آیند آب پخش می‌کنند، بچه‌های کوچک آب دادن رهگذرها، افرادی که تشنه‌اند و این‌ها. به هر حال مدل‌های مختلفی که انسان می‌تواند برنامه‌ریزی بکند. صدقه آب خیلی صدقه با ارزشی است و آبرسانی به یک ملت یا شهری که آب ندارد، آبش آب شرب نیست. این مردم مظلوم خوزستان که الان وضعیت آب شور بهشان این شکلی است. خب این مسئولین حضرات دلسوزی می‌توانند بکنند. شاید هم بعضی‌هایشان دارند دلسوزی محترمانه «خرمشهر» که پا شده بود رفته بود جوشکاری می‌کرد برای اینکه این در آبرسانی این‌ها را بتواند حل بکند. صدقه آب، خودرو جهادی که می‌روند برای آبرسانی و این‌ها. این‌ها همه صدقه آب و خیلی هم با ارزش است.
روایت بعدی می‌فرماید که: «معاذ بن مسلم بیا الهوی.» این آقا نقل می‌کند. «کنت ابی عبدالله علیه السلام.» یک خدمت امام صادق علیه السلام بودم. «فذکر الوجع.» حرف از درد به میان آمد. حضرت فرمودند: «داووا مرضاکم بالصدقه.» «مریض‌هاتون را با صدقه خوب کنید.» «و ما علی احدک من یتصدق به قوت یومه.» «چطور می‌شود، چی می‌شود؟ حالا مگر چی ازتون کم می‌شود؟ هر کدام از شما غذای یک روز خودش را در راه خدا صدقه بدهد.» «إن ملک الموت یرفع الیه سکه بقبض روح العبد.» «به ملک‌الموت دستور می‌رسد که برو فلان روح فلان برادر و فلان بنده را بگیر.» اینجا آن بنده می‌آید صدقه در راه خدا می‌دهد. «فیتصدق صدقه» می‌دهد. «فیقال له: رد علیه السک.» «بهش می‌گویند برگرد.» دارد می‌آید تو مسیر ها، گرفتار شده در بیماری در یک ماجرایی. ملک‌الموت دستور گرفته بیاید تو مسیر. صدقه را می‌دهد. «برگرد.» حالا به هر نحو صدقه به هر همین فایل‌ها را داریم می‌گوییم و می‌شنویم و منتشر می‌کنیم و به یکی دیگر می‌دهیم. صدقه بکنیم اگه ثواب روایتش حرف‌های من که مفت نمی‌رسد روایات و مطالبی که و دفع بلا شاید از صدقه‌های مالی هم بالاتر باشد. بعید نیست. به نظر می‌رسد که از طریق مالی بالاتر است. این جور سلامت است.
روایت بعدی از امام صادق علیه السلام. «قال النبی لرجل: أصبت سائما.» پیغمبر به بابا گفتند که: «امروز روزه گرفتی؟» گفت: «نه.» حضرت فرمودند که: «عیادت مریض.» «وقتی مریض است را گفت؟» گفت: «نه.» حضرت فرمودند: «تشییع جنازه رفتی؟» گفت: «نه.» «مسکینا به یک فقری غذای طعام کردی.» گفت: «نه.» «فارجع الی أهلک.» «برگرد خونت.» «فأفسبح لهم بإنهم علیهم منک صدقه.» «بر این‌ها محبت کن، این از جانب تو بر این‌ها صدقه به حساب می‌آید.» با خانواده که می‌توانی خوب باشی. به نام محبت با همسرت، با بچه‌ات. الان که دیگر ایام کرونایی و همه تو خونه و اعصاب‌ها هم که دیگر به حمدالله در هم داغون. دیگر کم‌کم دیگر داریم رد می‌دهیم همه‌مان. من دیگر رد دادم و دیگر حال و حوصله و تحمل و این‌ها دارد به شدت می‌آید پایین. و این تو این فضای مجازی و گروه‌ها و کانال‌ها، توئیت‌ها و این‌ها قشنگ دیگر آدم می‌بیند دیگر. توئیت‌ها کم‌کم دارد تند می‌شود و گفتگوها. آستانه تحمل پایین می‌آید و دیگر فضای خانواده هم که دیگر مثلاً صدای بچه‌ها به شدت رو مخ است و دیگر کلافگی و می‌شود ماجرای اصحاب کهف. احتمالاً وقتی بیرون می‌رویم همه به هم نگاه می‌کنند و ریشه‌های بلند، موهای بلند. همدیگر را نمی‌شناسیم و پولمان که دیگر الان مغازه قبول نمی‌کنند، می‌گویند این مال کی بودید شماها؟ الان دیگر اصلاً با تراول ۵۰ تومانی چیزی نمی‌دهند. عصر طلایی نزدیک می‌شویم. به هر حال این‌ها همه‌اش صدقه است دیگر تو این فضای خونه و این گرفتاری، اعصاب‌خوردی‌ها و این‌ها همه‌اش صدقه است.
به روایت دیگری دارد که: «افشاء الحسن.» چقدر این روایت فوق‌العاده است. از امام …. «به آدم کر یک حرفی می‌خواهی بفهمانی. یک کسی که گوشش سنگین است. می‌خواهیم مطلب را حالیش بکنی.» «من غیر توجه اگه اعصابت خورد نشود، حوصلت سر نرود، قاط نکنی، رو ترش نکنی. همین که با مدارا مهربانی یک حرفی را به کسی که نمی‌فهمد، می‌فهمانی صدقه.» «حنیه هم صدق است.» خیلی شیرین است. شیرینی که آثارش را بعداً می‌بینی.
روایت بعدی از امام رضا علیه السلام که خدا ان‌شاءالله زیارتش را روزی می‌کند. دیگر باید بگوییم زیارت امام رضا خدا روزی می‌کند. یکی از دوستان تماس گرفته: «گل من حرم دل ما رو آتیش.» …. «از حرم امام رضا به ما زنگ زده بود. خادم حرم.» کسی حرم نمی‌تواند برود. دیگر حسرت شده الان زیارت امام رضا علیه السلام. خیلی روایت می‌فهمند که در بنی‌اسرائیل زهر قحط شدید «سنین متواتره». چندین سال پشت سر هم قحطی شدید. «کان عند امرت لقمه من خبز.» «یک خانم یک لقمه نان داشت.» «فوضعتها فی فمها.» «این لقمه را گذاشت تو دهنش.» می‌خواست بخورد. یک گدایی صدا زد: «یا امة الله، الجوع!» «ای کنیز خدا، گرسنه‌ام.» زمان تو همچین دورانی با همچین وضعیتی که نان گیر کسی نمی‌آید. از دهنش در آورد. تو دهنش برده بود، گاز زده بود، به «سائل» داد. یک بچه کوچکی هم داشت که: «فاحتطب فی صحرا.» «داشت تو صحرا هیزم جمع می‌کرد.» «یک گرگی آمد این بچه را بلند کرد.» «صیحه، یک صدایی بلند شد. غوغایی بلند شد.» این زن دنبال گرگ دوید. خدای متعال جبرئیل را فرستاد. «فبعث الله تبارک و تعالی جبرئیل فخرج الغلام من ضبه.» جبرئیل آمد بچه را از دهن گرگ درآورد. «فدفعه الامه.» تحویل مادرش داد. جبرئیل بهش فرمود: «یا امة الله!» آن گدا گفته بود: «یا امةالله.» «کنیز خدا.» جبرئیل بهش گفت: «ای کنیز خدا! ارویت لقمه‌ة.» «به یک لقمه راضی شدی، این لقمه به جای آن لقمه.» یک لقمه به یک لقمه. حالا خدا می‌داند این لقمه‌هایی که می‌دهیم چه لقمه‌هایی بودند. قرار بود ما لقمه کیا بشیم؟ این مملکت لقمه کیا بشود؟ خانواده‌مون، زندگیمون، عمرمون لقمه کیا بشود؟ با این صدقات دفع می‌شود. از صدقه غافل نشویم. هر چه بزرگ‌تر، آثار فوق‌العاده‌تر و بهتر.
روایت دیگر هم هست از امام صادق علیه السلام: «من تصدق فی یوم او لیله.» فرمود که: «هر کسی که تو شب یا تو روز صدقه بدهد.» «امکان ان کان لیله فللیل.» «اگه روز پس روز، اگه شب پس شب.» «دفع الله عزوجل عنه الحم.» «خدا غم و غصه ازش دور می‌کند.» یعنی تو همان روز، تو همان شب. «و سبعه درنده‌ها را ازش دور می‌کند و میتت سوء بد مردن را ازش دور می‌کند.» صدقه از پیامبر است که صدقه مردن بد را دور می‌کند. روایت دیگر در مورد صدقه هستش که باید با توضیحات بیشتر در مورد صورت ملکوتی صدقه ان‌شاءالله جلسه بعد توضیحات بیشتری که سایه است صورت ملکوت ان‌شاءالله عرض می‌کنم. امام کاظم علیه السلام: «یشتری به ….» می‌فرماید که یعنی: «از حضرت پرسید که آقا یک بابایی یک پولی دارد این را صدقه بدهد بهتر است یا اینکه برود یک چیزی بخرد باهاش؟» «احب الی صدقه دادن بر من بهتر است.» مالی این‌ها گیرشان بیاید چه کار می‌کنند؟ صدقه می‌دهند. ما تو بانک خودمان می‌گذاریم. این‌ها تو بانک خدا می‌گذارند. و هر وقت هم لازم شد خود خدا جواب می‌دهد. مگر اینکه آدم تو خط تولید بگذارد. ببینید صدقه اگر بخواهد مصرف‌گرایی تو جامعه بیاورد، خوب نیست ها. گداپروری کنیم، بقیه همین جور بیکار بنشینند. صدقه برای مصرف خوب نیست. صدقه برای تولید خوب است. گفته بودیم که حمایت از بورس، حمایت از کارهای اقتصادی، دانش‌بنیان. پول بیاید تو این مسیر، تقویت این جریان بشود. این خیلی خوب است. خیلی هم خیر مادی‌اش را آدم می‌بیند. هم برکات معنوی. با قصد خیر بیاید، بسیاری از بلاها، ابتلائات دور می‌شود. که حالا اینجا دیگر «روای» بماند. بیشترش کن ان‌شاءالله جلسه بعد در مورد صدقه و اینکه تو دست خدا می‌رود و آدابش و فلان و این‌ها ان‌شاءالله بیشتر گفتگو خواهیم کرد.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00