متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله، صلی‌الله علی سیدنا نبینا محمد و آله الطاهرین، و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین من‌الان الی قیام یوم‌الدین.»**
**بخش بعدی کتاب به این چاپ جدید و عنوان «اعجاز آیات الهی»، این‌گونه اشاره می‌کند:**
ایستاده بودم و مات و مبهوت به کتاب اعمالم نگاه می‌کردم. انگار هیچ اراده‌ای از خودم نداشتم. هیچ کار و عملم قابل دفاع نبود. فقط نگاه. یکی آمد و دو سال نمازهای من را برد، دیگری آمد و قسمتی از کارهای خیر من را برد و بعدی... بلا تشبیه شبیه یک گوسفند که هیچ اراده‌ای ندارد و فقط نگاه. من نیز فقط نگاه. عرض کردم، چون هیچ‌گونه دفاعی در مقابل دیگران نمی‌توانستم انجام دهم.
در دنیا انسان تا هرچند هم مقصر باشد، اما در دادگاه از خود دفاع می‌کند؛ با گرفتن وکیل و غیره، خود را تا حدی از اتهامات تبرئه می‌سازد. اما اینجا مگر می‌شود؟ چیزی فقط نگاه. حتی آنی که در فکر انسان بوده برای همه نمایان است؛ چه برسد به اعمال. برای همین، هیچ‌کس نمی‌تواند بی‌دلیل از خود دفاع کند.
در کتاب اعمال خودم، چقدر گناهانی را دیدم که مصداق این ضرب‌المثل بود: «آش نخورده و دهن سوخته.» شخصی در مقابل من غیبت کرده یا تهمت زده و من نیز در گناه او شریک بودم. چقدر گناهانی را دیدم که هیچ لذتی برایم نداشت و فقط سرافکندگی ایجاد می‌کرد.
در مورد غیبت، این نکته را عرض بکنم که قبلاً هم اشاره‌ای شد که اگر پیش انسانی غیبتی از کسی بشود و انسان قدرت دفاع داشته باشد و دفاع نکند، اینجا در واقع شریک به حساب می‌آید در گناهی که دارد انجام می‌دهد؛ و چون نصرتش نکرده، خدای متعال این آدم را ذلیل خواهد کرد.
مرحوم شیخ صدوق در کتاب شریف «ثواب الاعمال و عقاب الاعمال» که معرفی کردم، روایتی را مطرح می‌کند. در «ثواب‌الاعمال»، صفحه ۱۴۷، «ثواب معانته الاخ و نصره». البته این مضمون را قبلاً در روایات داشتیم و باز هم (می‌شود بیان کرد) و باید دقت مضاعفی داشت.
امام صادق (ع) می‌فرمایند: «ما من مؤمن یعین مؤمناً مظلوماً الا کان افضل من قیام شهرٍ.» هیچ مومنی نیست که به یک مومن مظلومی کمک کند، مگر اینکه برای او از یک ماه روزه بهتر است. شما تصور کنید که انسان ماه رجب را روزه بگیرد. البته کار روزه را انجام نمی‌دهد؛ آن (صرفاً) بحث استانداردها و آثار (است). گفته می‌شود ثوابش بهتر از یک ماه است. خب، ما بگوییم ما ماه رمضان روزه نگرفتیم و به جایش رفتیم به یک مومن مظلومی کمک رساندیم. آیا این سیل‌زده‌ها را کمک کردن، جبران می‌کند یا نه؟ نه، ابداً. هر چیزی جایگاه خودش و کارکرد خودش را دارد.
اینکه گفته می‌شود فلان چیز مثلاً اثر فلان چیز را دارد، این اولاً به معنای این نیست که ما جنبه واجبات را لحاظ نکنیم و مثلاً یک ماه روزه واجب را طرف نگرفته باشد. خب، این اصلاً می‌شود فسق. «انما یتقبل الله من المتقین.» قبلاً با هم (آشنا شدیم).
خدا عمل را از چه کسی قبول می‌کند؟ از متقین. آخه، امام سجاد (ع) دیدند طرف می‌رفت دزدی می‌کرد، بعد می‌رفت انفاق می‌کرد. این چه کاری است دیگر؟ این –حالا به قول ما- رابین‌هود (بود)؛ تو دیگر شرمنده کردی. گفت: «آقا، مثل اینکه شما قرآن بلد نیستیا!» چطور؟ گفت: «قرآن می‌گوید هر کار خوبی که بکنی ۱۰ برابر می‌دهم، هر کار بد را یک برابر. من ۱۰ درهم دزدی می‌کنم، ۸ درهم صدقه می‌دهم و ۲ درهم خرج می‌کنم. الان در واقع آن ۲ درهم هم می‌شود دزدی. ۱۰ درهم هم که دزدی کردم، می‌شود ۱۲ درهم. یعنی ۱۰ درهم دزدی کردم، ۲ درهم خرج کردم، ۱۲ درهم. ۸ درهم هزینه کردم در راه خدا، می‌شود ۸۰ درهم. تازه ۶۸ درهم برایم می‌ماند.» این خیلی حساب سرش می‌شد.
در کتاب بزرگ حضرت فرمودند که: «نه، شما ماشاءالله قرآن خواندی؛ قرآن خوان هستی، قرآن‌فهم نیستی. تو مثل اینکه قرآن نخوانده‌ای، حالیت نمی‌شود. قرآن می‌فرماید: «انما یتقبل الله من المتقین.» آنی که یک کار خوب می‌کند، برابر از او قبول می‌کنند، آن متقین است. هر اثری برای هر عملی گفته شده، کفش (همان) تقوا را لحاظ کرده‌اند. اگر تقوا نباشد، هیچ عملی هیچ اثری ندارد. این بیس کار است. «انما یتقبل الله من المتقین.» خدا از باتقوایان (قبول می‌کند).»
خب، اگر کسی اصلاً روزه ماه رمضان نگرفت، اصلاً باتقوا به حساب نمی‌آید که بقیه کارش بخواهد مقبول باشد. اصل تقوا را داشت. حالا در اصل تقوا، (می‌فهمیم) در آن ارزش افزوده، عرض کردم ملاک به آن مقداری است که انسان خودش را می‌شکند.
دارند واحد به ما می‌دهند. واحد اندازه‌گیری. این واحدگذاری خیلی قشنگ است. شما می‌آیی می‌گویی که آقا مثلاً واحد اندازه‌گیری مساحت، واحد اندازه‌گیری حجم، واحد اندازه‌گیری مثلاً آب را می‌گویی: «لیتر.» واحد می‌گوید: «این یک لیتر، ۲ لیتر، ۳ لیتر.» با یک واحدی می‌سنجد. یک متر، ۲ متر؛ یک سانتی‌متر، ۲ سانتی‌متر؛ یک کیلومتر، ۲ کیلومتر؛ یک کیلو، ۲ کیلو؛ این همه واحد است دیگر. یک نیوتون، ۲ نیوتون. واحد اندازه‌گیری در عالم چیست؟ «حقه الوزن یوم اذن الحق.» همه چیز واحد اندازه‌گیری‌اش «حقه» است. این اعدادی که دارند به ما می‌دهند، معادل‌گذاری «حقه» است. معادل‌گذاری «حقیقته». می‌خواهد بگوید که یک ماه روزه گرفتن، چند واحد «حق» است. همان مقدار واحد «حق»، معادل این است که شما به یک مومن مظلومی کمک کنی.
این واحد «حق»ش مثل اینکه مثلاً می‌گوید که آقا، ۱۰ تا کتابی که اینجا هست. دیگر حالا اهل‌بیت به زبان ساده و عمومی صحبت می‌کردند. تخصصی نبوده. اگر الان می‌خواستند صحبت کنند، با این ادبیات فیزیکی و فلان و این‌ها که هست، خیلی کار راحت‌تر بود. این مدلی شاید صحبت می‌کردند.
ولی اینی که اهل‌بیت گفتند، همین است. شما می‌گویی که آقا مثلاً این کمد معادل ۵۰ تا کتاب است. یعنی چه؟ معادل ۵۰ تا کتاب است. معادل از چه حیث؟ از چه جهت؟ ترازی که شما این‌ها را باید معادل کردی چی بوده؟ معادل یعنی معادل خواندن ۵۰ تا کتاب است؟ جابجایی این کمد معادل خواندن ۵۰ تا کتاب؟ قطعاً نه. واحد اندازه‌گیری چیست؟ وزن این کمد، چگالی این کمد مثلاً معادل با ۵۰ تا کتاب است. واحد اندازه‌گیری این کمد از چه حیث است؟ از حیث وزن. از حیث وزن. نه از حیث قیمت. این کمد معادل با ۵۰ تا کتاب نیست. قطعاً قیمت کمد از ۵۰ تا کتاب بیشتر است. این حیثیت تراز باید لحاظ شود. خیلی دقت بکنیم.
یک قطره اشک، یک قطره اشک معادل با قطره خون شهید است. عرقی که کسی می‌ریزید برای کار خانه، برای کمک به خانواده، این معادل خون شهید است. این معادل‌گذاری یعنی چه؟ معادل از حیث حقانیت. بقیه فاکتورها را لحاظ نمی‌کنیم؛ فقط این جنبش (مهم است). وگرنه قیمت خود این کمد از ۵۰ تا کتاب بیشتر است. جابجایی‌اش ممکن است کمتر هم باشد. ممکن است کتابی باشد که یکی‌اش از پنج تا کمد بیشتر باشد. ما از حیث وزن داریم می‌گوییم. یعنی مثلاً یک کتاب تاریخی نسخه خطی داریم، مثلاً سه کیلو وزنش است. خب، این کمد ما هم ۳۰ کیلو وزنش است. این ۱۰ تا کتاب خطی را که کنار هم بگذاریم، از حیث وزن معادل این کمد می‌شود. ولی قیمت آن چی؟ آن کتاب خطی یکی‌اش ۱۰ میلیون پولش، بلکه بیشتر، ۱۰۰ میلیون. این کمد مجموعاً ۵۰ هزار تومان هم نمی‌شود. پس این ارزش‌گذاری فرق می‌کند. اصل «وزن، حق‌الوَزن یوم اذنِ الحق» بر اساس حق می‌سنجند.
معادل آن است؛ یعنی بر اساس کیلوگرم، کیلوگرم را حذف کردی، می‌گویی این کتابخانه، این کمد هم‌وزن ۱۰ تا کتاب است. هم‌وزن است. ما باید خودمان وسط یک قیاس مضمری اصطلاحاً شکل بدهیم. وسط خودمان یک چیزی را لحاظ کنیم، آن چیست؟ کیلوگرم. یعنی از جهت کیلوگرم. حالا به ما می‌گویند یک کمک به یک مومن مظلوم معادل با یک ماه روزه است. یعنی چه؟ یعنی از جهت ارزش‌گذاری، حقانیت (این دوتا). عمل اصلاً کاری نداریم کی دارد انجام می‌دهد. یک وقت ممکن است روزه یک کسی باشد که با نداری و ضعف و فلان و با دل‌شکستگی و این‌ها روزه می‌گیرد. این خودش مظلوم است. این اصلاً دارد روزه می‌گیرد که پول این روزه‌هایی که می‌گیرد را بدهد به یک کس دیگری. روزه استیجاری می‌گیرد، پولش را می‌گیرد.
کلمه مظلوم. خود این روزه گرفتن کمکی به مظلوم است. این دیگر یک ماه روزه گرفتن. آن کمک مظلوم معادل این روزه است. این هر یک روزش معادل ۱۰۰ تا کار دیگر است. پس باز فرق می‌کند، کی دارد در چه حالی انجام می‌دهد. باز آن یک نظام ارزش‌گذاری دیگر دارد. فعلاً خود عمل را می‌خواهیم قیمت بگذاریم. همان‌جور که مثلاً این کمد را کی دارد می‌دهد؟ با چه قیمتی؟ مثلاً یک وقت ممکن است یک ماشینی باشد. رئیس‌جمهور سابق یک ماشین پژو ۵۰۴ داشت. ارزش ریالی خود این ماشین ۲۰ میلیون هم نمی‌شد. گذاشتند در مزایده برای کمک به بهزیستی و این‌ها. یاد دارم شاید آن زمان به قیمت مثلاً سه میلیارد این‌ها خریدند. خب، این در و پنجره و آهن و این‌هایش که ارزش ندارد که! یک ارزش‌افزوده‌ای دارد. چون ماشین فلان کس، امضای فلان کس، امضا. اگر از حیث جوهرش باشد، آقا این مثلاً یک سی‌سی جوهر مصرف کرد. یک سی‌سی جوهر مگر چقدر ارزش دارد؟ یک وقت داریم قیمت می‌گذاریم، ولی یک سی‌سی جوهر. این می‌شود قالب این کار، ظاهر این کار. یک وقت می‌خواهیم به باطنش ارزش‌گذاری کنیم. پس این عبارتی که داریم –چون خیلی بحث مهمی است- که آقا فلان کار مثلاً ثواب هزار تا حج دارد. آن یکی مثلاً ثواب صد تا شهید دارد. آن بدبخت رفته شهید شده، تکه‌تکه شده، بچه‌اش یتیم شده، زنش از نان خوردن افتاده. این‌ها هزار تا بدبختی افتادند، و تو یک دعای فلان شبی را انجام می‌دهی، مثلاً شب مبعث (خیلی آثار عجیب و غریبی دارد که) امشب مبعث، من ان شاء الله اعمالش را بتوانیم انجام بدهیم. یکی از شب‌های بزرگ سال. خب، مثلاً این عمل معادل با فلان‌قدر شهادت، (معادل) با عمل ۷۰ تا پیغمبر است. بعضی کارها معادل عمل ۷۰ تا پیغمبر است. ۷۰ تا پیغمبر مظلوم خدا صبح تا شب نشستند کار کرده‌اند. ۷۰ سال، ۸۰ سال. بعد من فلان دعا را بکنم، معادل کار این‌هاست؟ حواسمان باشد معادل در چه جهت؟ می‌گوییم آقا این مثلاً معادل فلان ۷۰ تا کتاب است. معادل از حیث کیلوگرم، وگرنه ممکن است آن کتاب از جهات دیگری ارزش‌های دیگری داشته باشد. کتاب مال یک عالمی بوده، دست‌خط کسی را دارد، یادگاری خطی نایاب. این‌ها. پس ما با وزنش یک وقت کار داریم، یک وقت به جهت‌های دیگرش کار داریم. الان جهت‌های دیگر را کار نداریم. وگرنه عمل امیرالمومنین، یک شبی که لیلۀ المبیت خوابید، با کل عالم، با عمل کل ثقلین معادله (می‌کند). ضربه‌ای که در روز خندق به فرق عمر‌بن عبدود زد، فرمودند از عبادت ثقلین بالاتر است. امام صادق فرمودند حتی از عبادت ما اهل‌بیت بالاتر است. ضربه شمشیری که امیرالمومنین در جنگ احزاب زد، از عبادت اهل‌بیت بالاتر است. از این همه نماز شبی که امام زمان خواندند بالاتر است. مگر چه جور می‌شود؟ آن میزان حقانیت آن عمل بود. چون همه اسلام در برابر همه کفر ایستاده بود و اگر آن ضربه زده نمی‌شد و جبهه کفر وارد می‌شد، هیچی از اسلام نمی‌ماند. این ارزش‌گذاری خود این کار، خود این کار هیچ معادلی در بین هیچ یک از اعمال ندارد. ولی ممکن است کسی به یک انقطاعی در درون برسد، به یک حال توجهی برسد که این حال توجه که مثلاً در عبادات اهل (وجود دارد)، مثلاً حال امام حسین (ع) ظهر عاشورا. این ممکن است همان حال امیرالمومنین باشد. ولی باز این گریه و این حال، آن عمل نمی‌شود. چرا؟ چون میزانِ اثر، میزانِ حقانیتی که آن کار داشت، خیلی زیاد بود.
آها! احسنت. برای (این) گریه، برای تو که (یک) تشویقی (صرف است) و هیچ خبری نیست. فقط می‌خواهیم بگوییم که دلت گرم بشود. یک وقت داریم خبر می‌دهیم از ملکوت عالم. در باطن عالم، یک لحظه تفکر. قیمتی که برایش گذاشتند، یعنی میزان حقانیتی که یک لحظه تفکر دارد، معادل با میزان حقانیت ۷۰ سال -البته نگفتند چه عباداتی. ممکن است یک عبادتی باشد که از ۷۰ سال تفکر بالاتر باشد.- کتاب بود که از ۱۰۰ تا کمد گران‌تر بود. ما فعلاً داریم از حیث حقانیت. یعنی تفکر، میزان حقانیتش چقدر است؟ عبادت، میزان حقانیتش چقدر است؟ کدام یک میزان حقانیتش بیشتر است؟ خودش‌ها! کار نداریم در کی، کجا، چطور، چگونه؟ کار نداریم. خود خالیش را می‌خواهیم تصور کنیم. یعنی خود یک کمد را می‌خواهیم تصور کنیم. یک کمد چوبی را می‌خواهیم تصور کنیم با چند تا کتاب گالینگور. کمد چوبی سنگین‌تر است یا کتاب گالینگور؟ شما جواب بدهید! کمد چوبی سنگین‌تر است. حالا من از شما می‌پرسم: کمد چوبی باارزش‌تر است یا کتاب گالینگور؟ باز هم می‌گویید کمد چوبی. ولی باز می‌رویم در متن خریدش. وقتی می‌رویم در آن مصداق‌های واقعی‌اش، آن‌قدر کتاب داریم که یک دانه کتاب از صد تا کمد چوبی ارزشش بیشتر است. روشن شد؟ پس ما یک وقت داریم روی خود آن چیز قیمت‌گذاری می‌کنیم، یک وقت می‌خواهیم آنی که بیرون واقع شده را اثرگذاری کنیم. قیمت‌گذاری خیلی بحث مهمی است و خیلی شبهات اینجا هست. آخه چطور می‌شود من فلان ذکر را می‌گویم یک فلان‌قدر عمل دارد؟ هر گامی که زائر امام حسین برمی‌دارد، هزار تا حِجه. این همه حج با آن سختی‌ها؛ با شتر و اسب و این‌ها راه می‌افتادند، می‌رفتند، خیلی‌هایشان برنمی‌گشتند، می‌مردند، تلف می‌شدند. الان با هواپیما رفتی فرودگاه نجف. رسیدی، پیاده می‌شوی. این گامی که از فرودگاه، (یعنی) از هواپیما برمی‌داری که بیایی بیرون، این معادل با هزار تا حِجه. آن بدبخت می‌رفت خودش را (می‌کُشت). دزد کولر گازی. نشستی در هواپیما. داری یک قدم برمی‌داری، از این‌ور بیایی برویم آن‌ور. این معادل هزار تا حِجه.
خود عمل زیارت کربلا و خود حج، وقتی با هم قیاس می‌شود، نفس‌الامر اصل ماجرا. کار نداریم به حج کی؟ زیارت کی؟ کجا؟ چگونه؟ در چه شرایطی؟ هیچ. خود این دو تا عمل، وقتی با هم می‌سنجیم، میزان حقانیت کربلا بیش از میزان حقانیت حج است. بلکه میزان حقانیت هر گامی که برای زیارت کربلا برداشته می‌شود، معادل میزان هزار برابر میزان حقانیت حج است. این میزان حقانیت این را باید دستمان باشد. یک کمی شاید سنگین باشد، تصورش سخت باشد. اشکال ندارد. این‌ها، ان‌شاءالله یک استادی داشتیم، فرمود که: «خیلی مطالب و خیس بخوره.» واقعاً هم همین است. خود بنده، بحث‌هایی بود که یکی دو سال پیش می‌خواستم مطرح کنم، دیدم کامل روشن نشده، تحقیق نکردم. یکی دو سال گذاشتم ماند. همین تازگی‌ها در ذهنم مراجعه کردم به بحث. که خب، این الان چه جوری است؟ یک کمی حلاجی‌اش کردم، دیدم حل شد. الحمدلله. خیس بخورد، از جای دیگر یک سری اطلاعات می‌آید. همان لحظه بفهمیم (که) این (مطلب) می‌رود در بایگانی، بعد ۱۰ سال فهمیده می‌شود که چی دارد گفته می‌شود. پس این میزان حقانیت، ارزش‌گذاری می‌شود، اعمال با آن. حالا میزان حقانیت یک ماه روزه چقدر است؟ میزان حقانیت یک دانه کمک به مومن مظلوم بیشتر از این است. درست شد؟
و اعتکاف در مسجد‌الحرام. میزان حقانیت اعتکاف در مسجد‌الحرام چقدر است؟ میزان حقانیت کمک به مومن بیش از این (است). بعضی فرمودند: «هیچ مومنی نیست که به برادرش نصرت برساند و هو یقدَرَ عَلیَ نُصرتِه (قادر به نصرت اوست)»، قدرت دارد کمک کند و کمک می‌کند، خدا در دنیا و آخرت او را کمک (و) نصرت می‌کند. می‌گویند نصرت.
ما یک «معونت» داریم، یک «نصرت» داریم، یک «اعانه» داریم. «معین»، یک «معین» داریم، یک «ناصر» داریم. فرق «معین» و «ناصر» چیست؟ کمکی به طرف بکنید؟ دستش را می‌گیری، از پیاده‌رو ردش می‌کنیم، ماشینش را مثلاً کمک می‌کنی، پنچرگیری می‌کنی. این‌ها همیشه اعانه (و) معین است. «ناصر» وقتی است که یک مشکلی طرف با یک مشکلی مواجه (است)، مشکل را پس می‌زنی از او. یک دشمنی دارد، دشمن را پس می‌زنی. یک کسی دارد آبروی او را می‌برد، پس می‌زنی. یک آسیبی دارد به او وارد می‌شود، پس می‌زنی.
در «اعانه» و «معین» اینجوری نیست. یک لیوان آب بیاوری، معین است. ولی یک وقتی یک کسی یک جوری است، مثلاً این الان آب ندارد، این الان دارد خفه می‌شود، تشنه است، حالش دارد بد می‌شود. این می‌آید مرگ را از او پس می‌زند. یک مگسی را از او دور می‌کند. یک، چه می‌دانم، زخمی را از او خوب می‌کند. این را می‌گویند نصرت.
اگر کسی قدرت داشت بر نصرت -که خصوصاً نصرت کیست؟ وقتی دارند به کسی تهمت می‌زنند و غیبت (می‌شوند).- اگر قدرت داری و نصرت می‌کنی، خدا در دنیا و آخرت نصرتت می‌کند. اگر می‌توانی نصرت بکنی، (ولی) نمی‌کنی، این را بهش می‌گویند «خُذلان». ولش می‌کنی طرف را. «ولش کن بابا! این چقدر برای من داشته که من می‌خواهم برایش (کاری کنم)؟» «خَذَلَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ.» این چه خیری داشته که من می‌خواهم برایش کاری کنم؟ دچار خُذلان خدا در دنیا و آخرت (می‌شود).
حالا روایت بعدی را ببینید که این را باید خیلی (دقیق شد). می‌فرماید که: «من اقتطیب عنده اخوالمومن.» اگر کسی کنارش غیبت برادر مومنش شد، «فَنَصَرَهُ.» اگر غیبت می‌کنند، چکار کنیم؟ از حاج آقای حق‌شناس چند روز پیش خواندم دیگر. که آدم دفاع بکند، حرف بزند. «آقا، از کجا می‌گویی؟ سند چیست؟ از کجا فلان؟» این‌طور دفاع. سکوت نکند، کسی بد می‌گویند. مگر اینکه بدانیم که آقا اگر ما دفاع بکنیم، بدتر می‌شود. یعنی الان طرف یک دانه بد گفته، اگر بگوییم ۱۰ تا دیگر می‌گوید. ما هم نمی‌توانیم دفاع کنیم. آنجا باید فقط یک جوری بد آمدنمان را نشان دهیم که ما خوشمان نیامد.
الان مثلاً با یک ایموجی. دنیا (حتی) در دنیای رسانه. می‌گویند دنیای رسانه تقسیم می‌شود به قبل از ایموجی‌ها و بعد از ایموجی‌ها. خیلی اتفاق عجیب و غریبی است در تاریخ ارتباطات و رسانه. الان شما یک حرفی می‌زنی، طرف می‌گوید: «بابا، فلانی که بی‌سواد است، روضه‌اش را بخواند؟» خب، شما می‌دانی اگر یک چیزی بگویی، ۱۰ تا دیگر می‌گوید. یک وقتی دفاع می‌کنی و (او) از حرف (تو) می‌پذیرد، باید دفاع کنی. دفاع نکنی در غیبت او شریکی و همان (کیفر) غیبت برای تو هم (ثبت می‌شود). بلکه شاید اعتبار شما زیادتر است. تو یک گروه تلگرامی هستی. شما که سکوت می‌کنی، صحه می‌گذاری. از غیبت او بدتر می‌شود. چون طرف از سر جهل غیبت کرده، شما از سر علم سکوت کرده‌ای. به میزان اعتباری که شما دادی به این تهمت او و غیبت او با سکوتت، بیشتر از آن یکی (است) با حرف.
لااقل کاری که آدم می‌تواند بکند، ایموجی است. گفته: «وجوه مکرهه داشته باشید.» رو ترش کن. یک قیافه از خودت نشان بده که زیر بار نرفته‌ای. این دیگر لااقل کاری است که آدم می‌تواند انجام بدهد. یک ایموجی مثلاً از اینکه خط دارد به جای لب، علامت سکوت که مثلاً یعنی چی بگویم؟ فکر می‌کنم از اینکه مثلاً چشمانش چهار تا شده. یک جوری واکنش، آدم از خودش نشان می‌دهد که یعنی مثلاً قبول نکردم. یعنی چی این حرف؟ یک واکنش باید نشان بدهد. این می‌شود مصداق نصرت و خدا نصرتش می‌کند.
اگر همین کار را نکند، این خذلان است. در پرونده همش ثبت می‌شود. فلان روز، داشتم در مورد فلان مومن این حرف را می‌زدم. به یک نحوه‌ای می‌توانستی بگویی، خوبش را بگو. آقا، آن‌قدر این آدم باادب است، آن‌قدر باشخصیت است، آن‌قدر مهربان است، آن‌قدر دست و دل باز است. مگر اینکه عرض کردم، بدانی که اگر بگویی، بدتر می‌شود. یعنی یقین داشته باشی که اگر این را بگویی، طرف یک حسادت و کینه‌ای دو برابرش را می‌گوید (و) (آن را) قبول نکنی. همین، یک نکته بسیار (مهم است).
می‌فرماید که اگر غیبت بکنم پیش مومن، دفاع بکند. «فَنَصَرَهُ وَ اعاَنَهُ.» نصرتش کند، اعانتش کند. «نَصَرَهُ الله فی الدُّنیا وَ الآخِرَه.» خدا در دنیا و آخرت نصرتش می‌کند. «عنده اخوالمؤمن.» کنارش غیبت برادر مومن (شد)، نصرت نکند، اعانه نکند: «وَلَمْ یَدْفَعْ عَنْ غَیْبَتِهِ.» (نتوانست) از او دفاع کند. می‌تواند کمک کند، ها! «خَذَلَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ.» بدبختی می‌آورند پشت سر هم. هر کاری می‌کنم، یک مصیبتی، یک چالشی. هر خواستگاری می‌آید، یک جوری می‌شود. هر خواستگاری می‌رویم، یک جوری می‌شود. هر کاری را می‌خواهیم شروع کنیم، یک جوری می‌شود. یکی از مهم‌ترین عواملش همین است که یک جایی باید مومنی را نصرت می‌کردی. شما وقتی مومن را نصرت نمی‌کنی، داری این پالس را می‌فرستی برای ملکوت عالم که خدایا، من به عنوان یک مومن لیاقت نصرت ندارم. با عملم این پیام را فرستادم. چون گفتم این مومن لیاقت نصرت نداشت. این پیام مخابره شد که گفتی. یعنی مومن لیاقت نصرت ندارد. خب، بگذار پیام تو را بررسی کنیم. مومن لیاقت نصرت ندارد؟ همه مومنانی که ما می‌بینیم که لیاقت نصرت دارند. فقط تو این را پیام فرستادی، پس معلوم می‌شود که فقط تو لیاقت نصرت نداری. پس تو لیاقت نصرت نداری. خیلی خوب، ما این پیام را ازت دریافت کردیم.
امشب، زبان استعدادی که ما می‌گفتیم اعمال ما زبان دارد. هر کاری که می‌کنیم، یک پیامی دارد به خدا منتقل می‌شود و ملکوت دارد پیام دریافت می‌کند. متناسب با آن پیام، روزی برای ما می‌فرستد، رزق می‌فرستد. در اول سوره مبارکه نور، مقداری در مورد زبان استعداد صحبت کردیم. از طیبات. اگر آدم طیب شد، روزی طیب پیدا می‌کند. اگر آدم خبیث شد، «الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِ.» خبیث شد، روزی‌هایش خبیث (می‌شود). آدمی که خوب است، کتاب خوب بهش می‌رسد. استاد خوب بهش می‌رسد. همسایه خوب می‌رسد. رفیق خوب می‌رسد. هرچی هم بیاید برایش خیر است، برکت است. آدم خبیث، روزی‌های خبیث برایش می‌رسد. زمینه‌های خباثت در او رشد می‌کند. هی شکل می‌گیرد. روز به روز هی در کفر خودش بیشتر فرو می‌رود. زبان استعداد او دارد این پیام را می‌رساند که خدایا، من لیاقت این را ندارم. وقتی مومنی را نصرت نمی‌کنی، این پیام مخابره می‌شود و خدا ولت می‌کند. یک جایی رفتی خواستگاری، دو قدم برداشتی، یک کسی آمده یک حرفی زده. آن پدر، آن خانواده نسبت به تو مشکوک شده. البته مشکوک، غلط! ها، مشکوک، غلط رایج است. شَکَّ، درست است. مشکوک، (یعنی) مورد شک واقع شده. نه شک برده. حالا به شما شک کرده. اینجا جایی است که خداوند نصرتش را برساند. از شما دفاع کند. ازت دفاع کند، آبرویت را نگه دارد. این زن بد را ازت دور کند. چون آن وقتی که جایش بود دفاع کنی و زن بد را دور کنی، نکردی. کدام (نصرت)؟ اینجا از تو دفاع نمی‌کند. بی‌ آبرو می‌شوی، رسوا می‌شوی، خراب می‌شوی، لو می‌رود. یک جوری می‌شود. یک چیزهایی لو می‌رود. از یک چیزهایی باخبر می‌شوند که ۱۰۰ سال هیچ‌کس (خبر) نداشت. (ولی) یکهو می‌آید منتشر می‌شود در (رسانه). این‌ها همش به خاطر اینکه آدم یک جایی نصرت (نکرده)، خدا (پس نمی‌دهد). تازه این (برای کسی است که فقط) غیبت شنیده و نصرت نکرده. اگر غیبت بکند که در روایت فرمود: «ولایت خدا بر او قطع می‌شود.» رشته ولایت بین او و خدا (قطع می‌شود). یعنی خدا می‌گوید: «من دیگر عهده‌دار امر تو نیستم.» نه اینکه کمکت نمی‌کند. یکی در خانه است، بابایی می‌گوید: «تو در این مشکلی که افتادی، من کمکت نمی‌کنم.» بیرون (هم) همین شکلی است. مگر اینکه اصلاح کند، توبه کند، برگردد.
**ماجرای غیبت را خیلی شوخی (گرفته‌ایم). خیلی به نظرم یک چیز عجیب و غریبی است.**
می‌فرماید اگر غیبت کنی، اگر بخشیده نشوی، اول کسی هستی که می‌روی جهنم. اگر بخشیده بشوی، آخر کسی هستی که می‌روی بهشت. یعنی تازه بعداً شروع شدن. کلی جا مانده‌ای. به خاطر اینکه آسیب زده‌ای به آبروی کسی، (که) خدا برایش، آقا، خط قرمز خدا آبرو است. خیلی برای خدای متعال مهم است آبروی دیگران. خیلی حرمت دیگران (مهم است). حرمت مومن. حالا به میزان ایمانش. کم ایمان (باشد)، کم بهره است از ایمان. به همان میزان حرمت. (آیا) ناامید بشویم؟ بالاخره راه باز است. با آن روش‌هایی که قبلاً عرض کردیم، باید حلالیت بطلبیم. اعمالمان را اهدا بکنیم و این‌ها که بارها عرض شده. از این باب که بالاخره بتوانیم طرف را راضی بکنیم، از این چشم‌پوشی کند.
**«ادامه می‌دهند که خیلی سخت بود. خیلی حساب و کتاب خدا به دقت ادامه داشت. اما زمانی که بررسی اعمال من انجام می‌شد و نقایص کارهایم را می‌دیدم، گرمای شدیدی از سمت چپ به سوی من (آمد). حرارتی که نزدیک بود تمام بدنم را (بسوزاند). اما این حرارت تمام بدنم را می‌سوزاند، طوری که قابل تحمل نبود. همه جای بدنم می‌سوخت، به جز صورت و سینه و کف دست. برای من جای تعجب بود. چرا این سه قسمت بدنم (نمی‌سوخت)؟ لازم به تکلم نبود. جواب سوالم را بلافاصله فهمیدم. من از نوجوانی در هیئت و جلسات فرهنگی مسجد محل حضور (داشتم). پدرم به من توصیه می‌کرد که وقتی برای آقا امام حسین (ع) و یا حضرت زهرا سلام‌الله (علیها) و اهل‌بیت (ع) اشک می‌ریزی، قدر این اشک را بدان. اشکی بر این بزرگان قیمتی است. ارزش آن را در قیامت (می‌بینیم). پدرم از بزرگان و اهل منبر شنیده بود که این اشک را به سینه و صورت خود بکش. و این کار را می‌کرد. من نیز وقتی در مجالس اهل‌بیت گریه می‌کردم، اشک خودم را به صورت و سینه‌ام می‌کشیدم. حالا فهمیدم که چرا (این سوز) به بدنم نمی‌رسید.»**
نکته دیگری که در آن وادی شاهد بودم، بحث اشک و توبه بر درگاه الهی بود. من دقت کردم که برخی گناهانی که مرتکب شده بودم، در کتاب اعمالم نیست. آنجا رحمت خدا را به‌خوبی حس کردم. بعد از اینکه انسان از گناهی توبه می‌کند و دیگر سمتش نمی‌رود، گناهانی که قبلاً مرتکب شده، کاملاً از اعمالش حذف می‌شود. یعنی آن بخش گناه بودنش حذف (می‌شود). که عرض کردیم، یعنی ممکن است خود فعل باخبر بشود و بهش بگویند که این فعل را کردی و توبه کردی. بشارت است. میگویند اگر بابت فلان کار توبه نمی‌کردی، فلان مصیبت سرت می‌آمد و این توبه‌ای که کردی، باعث شد دیگر گرفتار فلان مصیبت نشوی. اگر این (طرف) را راضی نمی‌کردی، که بهش نشان دادند. دیگر به خود ایشان هم نشان دادند. گفتند: «اگر فلان جایی که تو مسخره کردی، طرف را ضایع کردی جلوی جمع، شب قبل از اینکه عمل جراحی کنی، طرف راضی نمی‌شد، اعمالت، کل اعمالت را باید می‌دادی. کل اعمالت را به من می‌دادی.» الان چون راضی شده، دیگر نیازی نیست. یعنی بهش فهماندند مغفرت را. گناه کرده بود، گناهش را هم دید، مغفرت بعد از گناه را هم دید. آرامش پیدا کرد. خوشحال شد که من توبه (کردم). پس این‌جور گناه نشان می‌دهند. اگر توبه شد، یعنی بابتش دردی ندارد، سوزشی ندارد، بلکه خوشحالی دارد. خدایا، چه لطفی در حق من کردی! من از این گناه توبه (کردم). اینجوری می‌بیند. گناه شرمنده می‌شود. من دقت کردم، بعضی کارها نیست و فهمیدم که به خاطر توبه است. این دیگر کامل از عمل من حذف شد.
حتی اگر کسی حق‌الناس بدهکار است، اما از طلبکار خودش بی‌اطلاع است، با دادن رد مظالم برطرف می‌شود. اما حق‌الناسی که صاحبش را بشناسد، باید در دنیا برگرداند. اگر یک بچه از ما طلبکار باشد و در دنیا حلال نکرده باشد، باید در آن وادی صبر کنیم تا بیاید و حقش را بگیرد.
خب، یک مقدار در مورد اشک صحبت بکنیم که چون بحث خیلی مهمی است، بحث اشک و (اهمیت) جایگاه اشک خوب فهمیده (شده). در مورد اشک البته مطلب زیاد است. ما یک وقتی، چندین سال پیش، یک دهه در موردش، شاید هم بیشتر، صحبت کردیم در تهران (در ماه) محرم. بحث اشک، بحث بسیار مهمی است. ابعاد مختلفی دارد. چندین مدل ما گریه داریم. روانشناسان می‌گویند که بعضی در واقع گریه‌ها، اصطلاحی که دارند، می‌گویند که اشک پایه. این یک جنس اشک است. سه نوع اشک: اشک پایه، اشک واکنشی و اشک احساسی. که گریه همان اشک است و وقتی که آدم یک هیجانی را از خودش نشان می‌دهد، یک دردی به او وارد شده، این می‌شود در واقع گریه. و اینی که بیشتر در روایات ما آمده، همین اشک احساسی است که توصیه شده است که حالا و آن دو تای قبلی خیلی ارزشی ندارد. وگرنه شما الان در خود ترامپ هم می‌بینی که برای بعضی چیزها ممکن است گریه (کند). و عمر سعد هم ظهر عاشورا بابت بعضی چیزها گریه (کرد). معاویه هم وقتی اسم امیرالمومنین و فضایل امیرالمومنین را می‌شنید، گریه می‌کرد. این گریه‌ای که ارزش دارد نیست. این گریه به درد (نمی‌خورد). آن گریه مهم است که از سر احساس، قلب متألّم می‌شود، دردش می‌آید. این گریه‌ای است که اثر درد آمدن قلب است. حالا یک وقت اشک شوق است. این دیگر حجم وسیعی (دارد). یکهو و انسان شوق (بر او) وارد شده و انسان گریه می‌کند که این اشک شوق البته مال بهشت است. ما در بهشت ان‌شاءالله وارد بشویم، اشک شوق خواهیم داشت. بهشتی‌ها این‌جور گریه‌ای را دارند. اشک شوق اهل‌بیت که می‌رسند، بعضی مقامات را که می‌بینند، این می‌شود اشک. ولی آن اشکی از سر ناراحتی و غصه و از دست دادن و این‌ها را ندارند.
اشک احساسی. در مورد گریه، فواید زیادی را گفته‌اند. هم در بحث‌های پزشکی و روان، این‌ها اثبات شده، هم در روایات ما گفته شده. بخش‌های روانشناسی، بنده دیگر مطلب زیاد است و نمی‌خواهم الان (به آن) بپردازم. نکته زیادی در مورد اینکه چی می‌گویند اشک و فواید اشک. موقع روایت می‌خواهم بخوانم در مورد بحث مهم. خیلی گره‌گشا است در عوالم.
یکی روایت از امام صادق (ع). منصور صیقل می‌گوید که من بچه‌ام را از دست داده بودم و خیلی بهم فشار وارد می‌شد. می‌ترسیدم دیگر عقلم را از دست بدهم. آن‌قدر که غم داشتم. آمدم خدمت امام صادق (ع). گله کردم از حالم که در کتاب شریف کافی است این روایت. حضرت فرمودند: «اذا اصابک من هذا شیئون.» وقتی حال این شکلی پیدا می‌کنی، «فافد من دموعک.» بنشین گریه کن. گریه باعث آرامش می‌شود. آرامت (می‌کند). بیرون می‌ریزی این عقده‌ها و این انبوه اندوه را در درون خودت. لذا پس گریه یک وقت‌هایی گریه خوبی (است). بعضی گریه‌ها به‌شدت انسان را نورانی می‌کند. بعضی گریه‌ها به‌شدت انسان را ظلمانی می‌کند. اگر کسی یک قطره اشک در فلان موضوع بریزد، جهنم بهش واجب (می‌شود). که عرض نماز هم اگر گریه برای دنیا کسی بکند، نمازش (باطل می‌شود). یعنی این حجابی است بین در ارتباط بین من و خدا. حجاب است. خدا از این گریه بدش می‌آید. شما می‌خواهی نزدیک به خدا بشوی با این گریه دور می‌شوی. لذا این گریه نماز را باطل می‌کند. گریه برای اینکه من شِکم برگشت خورده. گریه برای اینکه وضعم اینجوری است. گریه برای اینکه می‌ترسم کرونا بگیرم. این‌جور گریه‌ها که گریه برای دنیاست، گریه‌های دنیایی باطل می‌کند.
امام رضا (ع) از بعضی گریه‌هایی که در حرم ایشان می‌شود، ناراضی‌اند و ناراحت می‌شوند که چرا یک کسی به‌خاطر اینکه دنیا می‌خواهد، می‌آید گریه می‌کند؟ دنیا می‌خواهد. دیگر گریه‌هایش را می‌خوانم برایتان. خیلی این دوری می‌آورد از اهل‌بیت و از ملکوت. این گریه اصلا گریه پسندیده‌ای نیست. ممکن است گاهی ما در مجلس اهل‌بیت هم نشسته‌ایم، گریه می‌کنیم، گریه به‌خاطر مشکلات خودمان می‌کنیم. این نورانیت (ندارد). گریه‌ای که دل متألم می‌شود، اندوهناک می‌شود از غصه‌ای که به اهل‌بیت وارد شده، از شدت اتصال به او، من می‌نشینم گریه می‌کنم. (از من) گفتند: «چرا فضا نیستی؟» گفت: «با خودم می‌گویم اگر سر بابای من را بریده بودند، من چکار می‌خواستم بکنم؟» هیچ اتصالی به امام حسین (ع) ندارد. ادراکی از امام حسین (ع) ندارد. مگر اینکه بگوید: «یا امام حسین! تو پدر من (هستی).» من احساس می‌کنم بچه تو (هستم). بچه‌های تو چی کشیدند از این مصیبت؟ این فرق می‌کند ها! این گریه خوب است. اینکه بگویم من به امام حسین کار ندارم. واقعاً اگر این بلا سر بابایم بیاید چکار کنم؟ این گریه‌ای است که ظلمانی می‌کند آدم را و تاریک می‌کند.
**در مورد گریه، روایت خیلی جالبی داریم.**
یکی اینکه اصلاً علامت کسی که علمش علم نافع است، آدمی که عالم است و علمش به دردش می‌خورد، علامتش اشک است. اگر کسی باسواد شد و اشک نداشت، مطلب زیاد بلد است (که) «عاشورا، امروز روز شادی است» و نمی‌دانم «فلان است» و «کراوات زده» و «کت‌وشلوار پوشیده». بله، ممنون. سید‌بن‌طاووس می‌فرماید: «اگر خدای متعال دستور نداده بود به گریه بر اباعبدالله، جا داشت که ما ظهر عاشورا لباس نو بپوشیم و شادمانی کنیم بابت وصالی که اباعبدالله بهش رسیدند و این برکاتی که از خون او (می‌بینیم).» بله، همین حرف را ما در مورد این شهید حاج قاسم سلیمانی می‌توانیم بزنیم در این ماجرا. حاج قاسم سلیمانی، واقعاً ما یک چشممان اشک بود، یک چشممان برف شوق بود، باران شوق بود از این خوشحالی که این جمعیت وقتی می‌دیدیم، جمعیت میلیونی. این آثار این شهادت، این برکات. چقدر آدم می‌بیند که واسطه شهادت شهید حاج قاسم سلیمانی توبه کردند، عوض شدند. خطشان عوض شد. مسیر زندگیشان کلاً عوض شد. شوق بریزد بابت این شهادت. چقدر دور از جهنم نجات داد. از ظلمات نجات داد. از تاریکی نجات داد. شهید حاج قاسم سلیمانی با این خون مطهر. این‌ها جای شادی دارد. ولی هیچ آدم عاقلی نمی‌آید کنار تابوت ایشان بایستد، برقصد، چالش رقص راه بیندازد، اظهار خوشحالی کند. دل سراسر غم و اندوهِ در کنارش شوقی همه وجود ما را گرفته و خوشحالی بابت این همه برکاتی که از این خون می‌بینیم. ولی این مصیبتی که وارد شده، همچین شخصیتی را آدم از دست داده. این‌جور مظلومانه، همچین شخصیت پاک، خوب، سالم، مفید، وقتی گرفتند یک جامعه را از او محروم کردند. این خیلی جای غصه دارد. این یک شهید است که ناخن اباعبدالله الحسین هم نمی‌شود. حالا نسبت به امام حسین و امیرالمومنین (و) حضرت زهرا، باید چطور آدم ناله بزند؟ بله، ما بابت برکاتی که از جانب شهادت امام حسین نصیبمان شده، خوشحالیم. زیارت عاشورا، اول کلی ناله می‌کنیم بابت شهادت اهل‌بیت و لعن می‌کنیم دشمن اهل‌بیت را. آخرش سجده شکر به جا می‌آوریم. «اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم.» خدایا، شکرت که همچین مصیبتی بر بشریت وارد شد. مصیبت اباعبدالله باعث شد که بشریت رشد بکند، شکوفا بشود. با این شهادت، با این خون زنده بشود. آخرش شکر می‌کنیم، اولش لعن می‌کنیم، اولش گریه می‌کنیم، اولش می‌گوییم: «مصیبت ما اعظم رضیها فی الاسلام.» چقدر این مصیبت سنگین بود؟ چقدر این مصیبت کمر اسلام را شکست؟ ملائکه آسمان را به گریه وادار کرد. این‌ها را می‌گوییم. آخرش سجده شکر.
پس ما گریه‌مان برای امام حسین به این معناست. گریه برای مظلومیت حقیقت است. گریه برای مظلومیت حقانیت است. گریه ما عین حق است. افسردگی نیست. اتفاقاً افسردگی‌زداست. چون افسردگی مال وقتی است که اتصال آدم با حق قطع می‌شود. وقتی آدم نسبت به حق در حجاب می‌رود، افسرده می‌شود. آدمی که حق را نمی‌بیند، افسرده است. آدمی که نمی‌داند کجاست، گیر کرده مبهم است، در ابهام است، نمی‌داند چی به چی است، چند چند است. آدمی که همه چیز برایش روشن است که افسردگی ندارد. افسردگی مال وقتی است که مسائل برای ما مبهم گیر کرده، در هم رفته است. آدم افسرده، آدمی که اتصالش با حقیقت قطع شده. ما اشکمان برای امام حسین، عین اتصال به حقیقت است. افسردگی‌هایمان را برطرف می‌کند. شما اشک امام حسین که می‌ریزید، بعد (از) مجلس روضه بروید. ببینید چه شادی دارید؟ چه سبکی؟ همه غصه‌ها درآمده است. از همه مشکلات درآمده (اید). تو متصل به حقیقت شده‌ای. آدمی که متصل به حقیقت است و عالم است، نشانش این است: اشک دارد. اگر کسی باسواد است و اشک ندارد، این علامتی است که حجاب است. پیغمبر به ابوذر می‌فرمایند که: «من اوتیه من العلما لا یبکی لحقیقٍ ان یکون قد اوتی علم لاینفع.» اگر کسی علم دارد ولی اشک ندارد، این علمی دارد که به دردش (نمی‌خورد). چون خدا در قرآن می‌فرماید که در سوره مبارکه اسراء، آیه ۱۰۷ و ۱۰۹، کنار ما تفسیر سوره مبارکه اسراء (را) بحث کردیم. می‌فرماید خدا علما را این شکلی معرفی کرده: «ان الذین اوتوا العلم من قبله.» کسانی که به علم رسیدند، «اذا تتلوا علیهم.» وقتی حقایق بهشان می‌گویی، «یخرون للاذقان سجدا.» به سجده می‌افتند. بعد (در) آیات بعد می‌فرماید: «یخرون للاذقان یبکون و یزیدهم خشوعا.» اشک می‌ریزند وقتی کسی متصل به حقیقت (است). حالا می‌خوانم یک سری روایات جالبی که یقین دارم ۹۹ درصد ما در عمرت (آن را) نشنیده‌ای. دیگر صد درصد نمی‌گویم از باب احتیاط شود. شاید یک درصد، یک درصد هم زیاد است. شاید یک یک‌دهم درصد باشند کسایی که این روایت را شنیده باشند. روایت فوق‌العاده‌ای است. الان می‌خوانم ان‌شاءالله که ببینید اشک چیست و چه جایگاه مهمی دارد و البته بعداً می‌خواهم بگویم که باز اگر اشک داریم، خیالمان جمع نباشد.
**پیغمبر اکرم می‌فرمایند که: «من فطر صائما فی رمضان.»**
این روایت بی‌نظیر است، فوق‌العاده است. هر کسی که در ماه رمضان به یک روزه‌داری افطاری بدهد: «من کسب حلال.» با روزی حلال. «صلت علیه الملائکه لیالی رمضان کلها.» تمام شب‌های ماه رمضان را برای این صلوات می‌فرستند. یک افطاری داده به یک روزه‌دار با کسب حلال. چه می‌شود؟ «صافحه جبرئیل.» جبرئیل می‌آید بهش دست می‌دهد، مصافحه می‌کند. «لیلة الفجر.» شب عید فطر جبرئیل می‌آید باهاش مصافحه می‌کند. «و من صافحه جبرئیل.» اگر جبرئیل با کسی مصافحه بدهد، دست بدهد، چه اتفاقی می‌افتد؟ علامت اینکه جبرئیل باهاش دست داده، شب عید فطر چیست؟ «تکثر دموعه و یرق قلبه.» اشکش زیاد می‌شود، قلبش هم رقیق می‌شود، لطیف می‌شود. علامت این است که با جبرئیل متصل شده. جبرئیل هم که حامل معارف است دیگر. دست دادنش مثل دست زدن ما اعتباری نیست که ما با دوست و دشمن و خوب و بد و با همه این‌ها دست می‌دهیم. عالم ملائکه عالم واقعیات است. دست دادن نماد چیست؟ نماد اتصال، ارتباط، رفاقت. آدم به کی دست می‌دهد؟ آدمی که رفیقش است، از سنخ ما است. این دست دادن جبرئیل، دست زدن ملائکه. وقتی جبرئیل به کسی می‌گوید: «ما با هم از یک جنس شدیم. ما هم‌تیمی هستیم، در یک جناح هستیم، از یک جنس هستیم، از یک سنخ هستیم. با هم متصلیم.» این رمز دست دادن جبرئیل. خب چه اثری در او دارد؟ ملکه مقربه دیگر. حامل معارف دیگر. شما به حقیقت متصل شدی. اشکت زیاد می‌شود. ناله زیاد. این دل پر از آتش است. سوز می‌افتد در این دل. رقیق می‌شود. اثر ضعف نیست ها! آخه بعضی‌ها ضعیف‌اند مثل بچه‌ها. بچه‌ها اشکشان اثر ضعفشان است. یا مثلاً بعضاً خانم‌ها غیبت می‌کنند، تهمت (می‌زنند). ۷۰ قلم معصیت دارد. اشکشان هم ان‌شاءالله. برای تو یک کلمه حرف می‌زنی، همچین جیغ و داد و ناله و گریه و این‌ها. گریه از سر ضعف است. این از آن دو تا اشک اولیه که گفتم، اشک احساسی نیست که دل در واقع متأسف از حقیقت باشد. (بلکه) اثر ضعف است. یک سلاح است دیگر در دست موجودات ضعیف. خدای متعال در دست کسانی که ضعیف‌اند، سلاحی را به اسم اشک آفریده تا موجودات قوی‌تر نسبت به این‌ها منعطف بشوند. که این‌ها خیلی وقت‌ها کسانی که از این اشک استفاده می‌کنند، از این سلاح دارند استفاده می‌کنند. از آن حال قلبی و لطافت قلبی نیست. پس این اثرش این می‌شود.
خیلی روایت حالا می‌خواهم بگویم به این گریه‌ها دل نبندیم و ببینیم در مورد گریه یک مقداری با هم صحبت بکنیم. ببینیم ماجرای گریه (چیست). می‌فرماید که اولاً منافقین هم گریه دارند. گریه فقط مال آدم‌های خوب است؟ نه، منافق هم گریه می‌کند. «بُکاء المومن من قلبه.» گریه مومن از قلبش است. «و بکاء المنافق من هامته.» گریه منافق از سرش است. اشک منافق از چشم می‌آید. اشک مومن از دلش می‌آید. مومن دلش می‌سوزد، اشکش جاری می‌شود. (منافق وقتی) اراده می‌کند اشک بریزد، فیلم بازی می‌کند. مثل بعضی بازیگران بزرگوار نقش بازی می‌کنند. حس می‌گیرد. قلب، قلب اشک می‌ریزد. حس گرفتن، فیلم بازی کردن، یکی از هنرهای نمایشی و بازیگری همین است دیگر. طرف بتواند هر آن که خواست گریه کند، وسط خنده یکهو می‌تواند گریه (کند). فیلم بازی کند. منافقین دیگر، منافقین چون بازیگرند دیگر، چیزهای بازیگری را دارند. به هر فرمی که بخواهند در هر نقشی که بخواهند بازی می‌کنند. نقشی را بخواهند درش می‌روند. یک وقت نقش، نقش گریه کردن (است). لذا منافقین راحت گریه می‌کنند. خوب هم گریه می‌کنند.
یک وقت اشکی که می‌ریزیم باعث نشود که اگر می‌بینی در روضه امام حسین یک اشکی داریم، این‌ها گولمان نزند. جوگیر هم نشویم. فکر هم نکنیم. ممکن است یک اشک منافقانه باشد که آدم هر وقت می‌خواهد اشک می‌ریزد و این‌ها. می‌خواهم بگویم خیلی کار خطرناکی است. تا برویم آن‌ور معلوم بشود چیست. منافق مالک چشمش است. «یملک عینیه.» «یبکی کما یشاء.» هر جور بخواهد گریه (می‌کند). فیلم بازی می‌کند. من و امیرالمومنین هم در نهج‌البلاغه در وصف منافقین می‌فرماید که: «ولی کل شجون دموع.» این‌ها برای در خطبه ۱۹۴، برای هر ماجرا اشک دارند. هر وقت بخواهند اشکشان می‌آید. اشک دروغ. مثل بچه‌های حضرت یعقوب: «و جاءوا اباهم عشاءً یبکون.» این‌ها شب آمدند پیش باباشان شروع کردند گریه کردن. اشک منافق. خب، این (دسته) اول.
یکی دیگر از اشک‌ها. قشنگ می‌خواهم پیاده بشویم (و درباره‌اش صحبت کنیم). اول در مورد گریه از (دیدگاه یک) بزرگوار. یکی از بزرگان فرمودند که یکی از شاگردان ممتاز مرحوم آیت‌الله پهلوانی، ایشان فرمود که ما بعضی‌ها را داشتیم خدمت آقای پهلوانی می‌رسیدند. این‌ها فکر می‌کردند در مسیر سیر و سلوک‌اند. چرا؟ چون می‌دیدند یک دعایی خوانده می‌شود، این‌ها اشک می‌ریزند. روضه می‌خواندند، اشک (می‌ریختند). اشک لطافت قلبی دارد. این گولش زده بود. نمی‌دانست. حالا می‌خوانم. اشک نیست. البته سیر و سلوک اشک می‌آورد، ولی هر اشکی علامت سیر و سلوک نیست. سیر و سلوک اشک می‌آورد، ولی اشک (صرفاً علامت) سیر و سلوک نیست. خیلی‌ها فریب (می‌خورند و) فکر می‌کنند یک شب مبعثی مثلاً یک دعایی خواند و اشکی ریخت و زیارت امام رضا رفت، اشکی ریخت و (خوب است). البته علامت اذن دخول دادن امام رضا به این است که اشک می‌دهد. ولی هر اشکی علامت دخول امام رضا نیست. خیلی این‌ها حساسند. و دوباره اگر امام رضا به کسی اذن دخول دادند، اشک بر او جاری می‌شود. ولی اگر کسی اشک بر او جاری شد، لزوماً به این معنا نیست که امام رضا بهش (اذن داده است). این سخت تفکیک (می‌شود). این‌ها برای همین ما در برزخ و خماری می‌مانیم. بدبینی به خودمان. نگاه اشک در اشک کلاً خوش‌اشک. گریه می‌کنی به این‌ها دل آدم باید کلی اشک بریزد بابت این اشک‌هاش که نکند این‌ها منافقانه است و این‌ها.
ببینید، حالا این روایت‌ها را چقدر عجیب (است). می‌فرماید که اگر آدم بدعت‌گذار بشود، «من عمل فی بدعت، خلاه الشیطان و العباده.» وقتی یک بدعتی برای خودت درست کردی، عبادت تولید کردی، شیطان تو را به آن عبادت تنها می‌گذارد. خشوع هم می‌دهد. عبادت من‌درآوردی درمی‌آوری، می‌بینی چقدر هم حال بهت می‌دهد. بعضی از این جلسات عرفان‌های کشکی می‌روی، می‌بینی این، آن بکاء و خشوعی است که شیطان داده. شیطان دستش باز است. هرچی خدا دارد، جبهه خدا دارد، یکی هم این تقلبی چینی‌اش را زده. تا خود خدا را چینی‌اش را زده، تقلبی‌اش را زده. خدا، پیغمبر، امام زمان، زیارت، دعا، مناجات، خشوع، گریه. همه این‌ها را تقلبی شده دارد. سخت است آدم تشخیص بدهد این گریه، آن گریه است یا نه.
«اذا تم فجور العَبدُ.» وقتی یک بنده دیگر خیلی در کثافت‌کاری رشد بکند، «ملک عینیه.» مالک چشمانش هم می‌شود. «فَبَکَی مِنهُما ماشاء.» هر وقت بخواهد گریه می‌کند. هر جور بخواهد گریه می‌کند. این روایت‌های بعدی که می‌خوانم، دیگر خیلی می‌ترساند ما را. چون این در مورد بدعت‌گذار بود. حالا روایت بعدی، این دیگر پدر را درمی‌آورد.
امام سجاد (ع) فرمودند: «لیس الخوف من بکاء و جرد موء.» خوف از خدا این نیست که گریه کنی، اشکت جاری بشود. «مالم یکن له ورع.» اگر تو در باطنت حسی نداری نسبت به اینکه از خدا بترسی، مراقبه داشته باشی، هر کاری بخواهی می‌کنی، هرچی خواستی می‌گویی. بعد می‌روی مجلس روضه می‌نشینی، اشکت می‌آید. به آن دل نبند. «و انما ذلک خوف کاذب.» «معصی الله.» اگر نسبت به معاصی ترس نداری، دست و پایت نمی‌لرزد نسبت به گناه، این خوف کاذب است. این خوف دروغین است. این توهم لطافت و عرفان و فلان (است). هرکی بخواهد تهمت می‌زند، یک منبر هم منبری هم صحبت می‌کند، خوب کر و فر می‌کند و دروغ می‌گوید و غیبت می‌کند و تهمت می‌زند، آخر یک روضه می‌خواند. خوش آمدید. های‌های گریه می‌کند. کلی گرم می‌شود به اینکه: «آقا، ما اگر این‌ها که می‌زدیم، اگر تاریکی داشت که دیگر نباید این‌جوری اشکمان جاری (می‌شد). الحمدلله در مسیریم.» خیلی این قواعد، قواعد ابن فهد حلی در داعای (ایشان در کتاب «عدة الداعی») که آن حدیث هفت آسمان و هفت ملک را از این کتاب خواندیم که کلاً روایت ترسناک. ایشان نقل می‌کند. یکی از روایات این است. می‌فرماید که خدای متعال بحث داوود. وحی (کرد): «کَمْ رَکْعَةٍ طَاوَلْتَ فِیهَا بِبُکَائٍ بِخَشْیبَةٍ قَدْ سَلَّى صَاحِبَهَا لَا تُسَاوِی عِنْدِی فتیلَا.» فتیل به آن نخی می‌گویند که این هسته خرما وقتی باز می‌کنیم، یک نخی پشت هسته خرما است، آن‌ها را می‌گویند فتیل. خدای متعال به داوود وحی کرد: «چقدر وقت‌ها می‌شود که یک بنده‌ای یک رکعت طولانی در نماز می‌خواند. درش گریه می‌کند، کلی هم حال و این‌ها دارد. به اندازه یک فتیل پیش من ارزش ندارد.» چرا؟ «حین نظرت فی قلبه.» چون نگاه می‌کنم به دلش، «فوجدته ان سلم من الصلات.» نگاه به دلش می‌کنم. می‌بینم این الان از نماز دربیاید و «برز لهو امراءة.» یک خانمی هم بیاید جلو چشمش، «علی نفسها عرض کند.» «عجابها.» این هم اجابت می‌کند. به دلش نگاه می‌کنم. می‌بینم این دل کنده نشده. کاملاً آماده است همین الان برود در اینستاگرام، هرچی خواست ببیند. هر سایتی خواست برود. با فیلترشکن، هر جور خواست برود. اشک می‌ریزد ها! وسط نماز دارد گریه می‌کند ها! دارد دعا (می‌خواند). از این بیاید بیرون، بهش عرضه بشود گناه، دست رد نمی‌زند. علامت این است که این حال باطنی نیست. می‌فرماید که: «و ان امنه مومنون خات.» اگر مومنی باهاش معامله بکند، سرش را کلاه می‌گذارد. اگر یک زنی خودش را عرضه بکند، آلوده می‌شود. اگر یک مومنی باهاش معامله کند، کلاه می‌گذارد سرش. این اشک، اشک (نیست). اگر اشک بود، از اینجا که باید درمی‌آمد، باید متنبه می‌شد دیگر. خدایا، من کسی بیاید سمتم برای اینکه من را دعوت به گناه بکند، زمینه گناه (فراهم باشد).
ممکن است یک وقتی هم آدم دست از پا خطا بکند (که این مهم است). ولی میل قلبی ندارد. این بحث که مهم است، این است. اساتید ما می‌فرمودند که ممکن است مومن گناه کند، ولی محال است که مومن گناه را دوست داشته باشد. ممکن است گناه کند، ولی محال است که گناه را دوست داشته باشد. بعضی‌ها زنا را دوست دارند. اگر کسی زنا را دوست دارد، خودش را حلال‌زاده نداند. نمی‌شود حلال‌زاده زنا را دوست داشته باشد. چشم‌چرانی را دوست دارند. ممکن است آدم چشمش خطا برود، یک چیزی هم ببیند. نفس است دیگر، می‌زند آدم را زمین. ولی محال است که چشم (چرانی را) دوست داشته باشد. خوشش بیاید از این (کار). اثر ندارد این (گریه). این همه اشک برای امام حسین می‌ریزیم، چرا چیزی نمی‌بینیم؟ کاتای حال (است). این عمیق نیست از آن لایه‌های باطنی دل نیست. این حقیقت رسوخ در دل نکرده. این همان عواطف و احساسات و هیجان است. شب اول محرم مثلاً دلمان تنگ شده برای امام حسین (ع). می‌رویم هیئت می‌نشینیم، پا (می‌شویم). روضه (که) خواندند: «اینجا آخی، چقدر دلم تنگ شده بود.» شب اول گریه می‌کنیم. تمام! شب دوم یک کمی. حالا اشک داریم دیگر. حالا شب حضرت رقیه است دیگر. حالا یک کمی بالاخره دلمان برای بچه می‌سوزد و سردردیم. حالم بد می‌شود. دیگر خیلی امسال من گریه کردم. این از عمق دل نیست. این مدلی نیست. یک جوشش از درون است. روزی صد بار هم اگر گریه بکند، نمی‌بیند این را. این اتصال قلبی (است). مثل اینکه یک پدری، یک مادری که از بچه‌اش دور است، روزی ۱۰۰ بار یاد بچه‌اش بیفتد و دلش متأثر بشود. روزی یک بار بیشتر (نمی‌شود). (مگر اینکه) از سردرد باشد (یا) از غم و غصه (باشد). مادر که این مدلی نیست که به هر مناسبتی یاد بچه‌اش بیفتد (و شدیداً) متأثر (شود).
روایت دیگری دارد که امام صادق فرمودند که (یک) عالمی آمد پیش یک عابد. بهش گفت: «کیف صلوتک؟» نمازت چه مدلی است؟ چطوری است؟ گفت: «مثلی یسئل عن صلاتی و انا عبدالله.» از مثل منی نماز می‌خوانی؟ در حرم می‌گوید: «آقا، اینجا که بایست! این زیارت اینجوری درست نیست. این نماز باطل است.» به من می‌گویی من چند سال اینجا نماز بخوانم؟ این چند سال است زیارت می‌آیم. این آقا بهش گفت که این عالم به عابد گفت: «فکیف بکائوک؟» گریه‌ات چطور است؟ اشکت چه مدلی است؟ «قال: ابکی حتی تجری دموعی.» آن‌قدر گریه می‌کنم که اشکانم قشنگ جاری می‌شود. عالم بهش گفت: «فان ضحک و انت خائف افضل من بکائک و انت مُدِلّ.» اگر بخندی و در دلت از خدا بترسی، بهتر از این است که گریه کنی (در حالی که) دلت قنج می‌رود نسبت به این عبادت. «خیلی آدم خوبی (هستم).» «ان المُدِلّ لا یصعد من عمله شیء.» آدمی که برای خودش کلاسی قائل است و شئونی قائل است (و) فکر می‌کند دیگر این عابد شد و من دیگر اصلاً یکی از بهترین عبادم و من فلانم و من (همیشه) این‌جور (هستم). اگر کسی این باورش شد، این حال را داشت، هیچ عملی از او بالا (نمی‌رود). خب، این هم یکی دیگر از گریه‌هایی است که اثر (ندارد).
یکی دیگر گریه‌ها که اثر ندارد، گریه جاهل است. پیامبر اکرم فرمودند که در مورد جاهل، حضرت عیسی (ع) حواریون (از او) سوال کردند که جاهل ویژگی‌هایش چیست؟ ایشان فرمود: «ان بکاء حمار.» اگر گریه بکند، گریه‌اش مثل صدای خر، صدای نحوه گاو، صدای گاو است. گریه از عمق دل نیست. با توجه نیست. آدم جاهل این (است). خب، دیگر گریه چه کسی به درد نمی‌خورد؟ این دیگر خیلی پدر را درمی‌آورد. گریه کسی که دنیاطلب است. «حرم الله الفردوس الا عین بکت علی الدنیا.» اگر چشمی برای دنیا گریه بکند، خدا بهشت را بر او حرام می‌کند. فردوس، البته فردوس یکی از مراتب (بهشت) است. این (چشم) به فردوس نمی‌رسد. چشمی که برای دنیا گریه کند، به فردوس (نمی‌رسد).
پیامبر اکرم فرمود: «من بکاء علی الجنة دخل.» کسی برای بهشت گریه کند، می‌رود (در بهشت). «و من بکاء علی الدنیا.» برای دنیا گریه کند، چی؟ «دخل النار.» وارد آتش (می‌شود). حالا اگر ما بچه‌مان از دنیا رفت، گریه کردیم، کدامش است؟ اگر داری گریه می‌کنی که بچه‌ام رفت، پاره تنم رفت، عصای دستم رفت. این گریه برای دنیاست. اگر از باب دلسوزی برایش، این بچه بود، جوان بود. ای کاش می‌ماند، کمالات پیدا می‌کرد. دلسوزی پیامبر برای پسرشان ابراهیم هم گریه کرد. این‌ها گفتند: «آقا، چطور گریه می‌کنی شما؟» حضرت فرمودند که در هم (باشد). این عواطف انسانی است. آدم عاطفه دارد. اثر رحمت است. اثر دلسوزی است. دلم برای این بچه می‌سوزد. به این سن کمش، دلم می‌سوزد. این بچه با آن شور و هیجان بازی می‌کرد. چون دو سالش بود ظاهراً. حضرت ابراهیم، پسر، بازی می‌کرد. وقت بازیش بود. این الان کفن تنش می‌کنند. دستوپایش را می‌بندند. کرونا گرفتن. آدم وقتی می‌بیند این طلبه عزیزی که همسرش را از دست داد در این ایام، واقعاً جگر آدم خون می‌شود و انسان خیلی باید بی‌بهره از انسانیت باشد که این واقعه را ببیند و اشکش جاری نشود و دلش (آشفته نشود). دختر جوانی، زن جوانی با دو تا بچه که باردار بوده، یک خانواده متلاشی شده. سه نفر آدم، آدم عزیزش را از دست (داد). این‌ها خیلی جگرسوزانه، خیلی دلخراش. ولی بستگی دارد که دنیایی باشد یا الهی باشد. اگر از باب غصه دیگری است، مصیبت دیگری، دلسوزی برای اوست. دلسوزی به جوانی‌اش، دلسوزی به بچگی‌اش. مریضی که این بدن آسیب دیده، این‌ها باشد، این‌ها گریه الهی است، عین رحمت است و خدا رحمت را قطعاً برای این آدم جاری می‌کند. ولی گریه از سر ضعف، اثر ضعف نفس، اثر ضعف یقین است. اثر بی‌باوری. برای چی این فلان بود. این همه آدم، خدا لعنتتان کند. این گریه می‌شود گریه مادی دنیایی. گریه برای دنیا و «دخل النار.» گریه باطنش چیست؟ باطنش جهنم است. حجاب ظلمت، دوری (می‌آورد). «یُرَنَّاسُ أَنَّهُ یَبْکِی عَلَى الآخِرَة وَ هُوَ یَبْکِی الدُّنْیا.» بعضی‌ها هم هستند که به مردم نشان می‌دهند انگار دارند برای آخرت گریه می‌کنند، در حالی که دارند برای دنیا گریه (می‌کنند). این برای چک‌اش دارد گریه می‌کند. آن برای مریضی‌اش دارد گریه می‌کند. آن برای نانش دارد گریه می‌کند. این‌ها گریه برای آخر نیست. این روایت خیلی روایت فوق‌العاده‌ای (است).
توجه بهش کرد امام سجاد (ع) به یک گدایی نگاه کردند، داشت گریه می‌کرد. «دنیا فی ید هذا.» اگر همه دنیا در دست این آدم بود، «ثم سقطت من بعد.» همه دنیا از چنگش در می‌آمد، «ما کان ینبغی ان یبکی علیها.» باز هم جا نداشت که بنشیند گریه کند. ماشینش تصادف کرده، گریه. دزد زده، گریه می‌کند. کفش‌اش را بردند، باز هم گریه می‌کند. زار می‌زند، گریه می‌کند. به چیزهای بی‌خود خلاصه. برای چیزهای بی‌خود و بی‌ارزش و چیزهایی که هیچ فایده‌ای ندارد و بزرگان می‌فرمودند که: «نمازت قضا می‌شود، گریه نمی‌کنی. بعد پا می‌شوی می‌بینی دلار ارزان شده، گریه می‌کنی.» آدم اگر واقعاً بفهمد دلار ارزان می‌شود (چرا باید گریه کند؟!) این گریه (برای دنیاست). سکه رفته، کلی خریده، خورده توی سر (او)، گریه می‌کند. نمازش قضا ۵۰ ساله. عین بوی از انسانیت هیچ خبری ندارد که در این عالم چه (می‌گذرد)! فرمود: «این گدایی که دارد گریه می‌کند، آخه دیگر داری گریه می‌کنی! چرا گریه می‌کنی؟» دنیا می‌خواهی، زن می‌خواهی! دیگر برایت زن خواستن چرا گریه می‌کنی؟! برای ایمانت گریه کن. «یا امام رضا! اگر زن ندهی ممکن است ایمانم از دست برود.» برای این گریه کن. ولی اینکه من زن می‌خواهم، این دیگر گریه ندارد. زاری ندارد. دیگر چیست دیگر؟ آدم بی‌ارزش، شخصیت (بی‌خاصیت)! بحث ازدواج بالاخره آن جنبه حیوانیت و این‌ها ارزشی ندارد که آدم بخواهد برایش گریه (کند). این‌ها پس شد گریه‌های بی‌خاصیت.
یک سری گریه هم هست (که) گریه‌های باخاصیت (است). ان‌شاءالله این بحثش مفصل فردا در موردش صحبت بکنیم. چند مدل گریه خیلی خوب داریم که من فقط تیترش را بگویم امروز و فردا ان‌شاءالله بیشتر در موردش صحبت بکنیم. یکی گریه برای اینکه ما کوتاهی داریم در نفسمان. یکی دیگر گریه برای اشتباهاتی که کردیم. یکی دیگر گریه به خاطر اینکه برای مرگ آماده نیست (یم). گریه از ترس قیامت و محشر. گریه بر مصیبت اهل‌بیت. گریه برای از دست دادن عزیزان. این هم گریه خوبی است که حالا می‌خوانم روایتش را، معلوم بشود که با این چیزی که می‌گوییم فرق (می‌کند). گریه در مصیبت این هم خوب است. گریه در فراق عزیزان خوب است. گریه برای بدعاقبتی خوب است. گریه برای دین (که) دست بقیه نیفتد، این هم خوب است و توضیحاتی البته دارد. گریه از ترس خدا را ان‌شاءالله یک بحث مفصلی باز آنجا داریم که اگر کسی اشکی از ترس خدا ریخت و سر ارزش قائل بودن و مقام عظیم برای خدا قائل (شد)، چه آثار و برکاتی در دنیا و آخرت دارد که ان‌شاءالله این‌ها را می‌خوانم. این بحث گریه را شاید یک کمی نگه داریم، چون بحث بسیار مهمی است. یک سرمایه‌ای است در عوالم بعد از مرگ. لذا اینجا یک کمی به مناسبت این کتاب یک کمی ان‌شاءالله بیشتر صحبت (می‌کنیم).
خدا ان‌شاءالله ما را اهل این حال قرار بدهد و این حال قلبی را پیدا بکنیم. البته این را هم بگویم: حضرت یحیی گریه می‌کرد و نمی‌خندید. حضرت عیسی هم گریه می‌کرد هم می‌خندید. در روایت فرمود که حضرت عیسی که هم گریه داشت هم خنده، این خنده از سر اینکه آن آقا می‌گفتش که: «هر وقت مصیبت آمد سمتت، بخند. لبخند بزن. پوزخند بزن. من خدا دارم. خدا دارم، چه غم دارم!» این یک وقت این شوق است. این بسته (است). این فرح، اثر اینکه آدم خدا دارد، اهل‌بیت دارد، در مصیبت تکیه‌گاه دارد و آن اتصال هم که خودش اشک می‌آورد و اتصال با اشک است. پس این دو تا با هم (هستند). پس آنی که خوب است اشک و خنده با (هم). چون بعضی‌ها بالاخره یک مشکلاتی در فهم و این‌ها دارند. اگر کسی لبخند بزند، با سیر و سلوک و با فلان و این‌ها جور در نمی‌آید و (می‌گویند): «اینکه عرفانی است و چه معنویتی که این دارد درش می‌خندد!» مثلاً یک چیزی گفت، همه خندیدند. «این چه معنویتی (دارد)؟» با همه زارزار گریه و از این (حرف‌ها). خدا ان‌شاءالله ما را کمک بکند و اهل این لطافت‌ها باشیم. باطنمان باطن لطیفی باشد و اتصال پیدا کند با حقایق و هم گریه (ناши از) اثر لطافت کدام را بدهد، هم خنده‌ای.
**«و صلی‌الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.»**
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00