‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسمالله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربالعالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و علی آل الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن قیام یومالدین.
داستان گرهگشایی را خواندیم و یک بخش از بحث که بخش آخرش بود، در مورد رسیدگی به یتیم بود. نکاتی را در مورد یتیم عرض بکنیم و بحث بعدی را شروع بکنیم که بحث مفصلی است. نکتهای را عرض بکنم: اولاً، ما در واقع در این جلسات شرح کتاب را -یعنی اسمش این بود- «شرح کتاب سه دقیقه در قیامت» را داریم میکنیم. در واقع این اسم اشتباه است و تصحیح کنیم؛ برای برخی عزیزان این اسم باعث سوءتفاهم شده است و شاید بد نباشد اسم این بحث را کلاً عوض کنیم. بحث ما در مورد ملکوت و در مورد عالم مثال و در مورد برزخ است. فقط داریم یک کمکهایی میگیریم از کتاب «سه دقیقه در قیامت» و بر اساس ریتم و آهنگ کتاب «سه دقیقه در قیامت» داریم بحثمان را پیش میبریم، وگرنه قبلاً هم گفتیم باز هم یادآوری میکنیم ما شرح این کتاب را در واقع نمیکنیم، یعنی کتاب برای ما محوریت ندارد و ملتزم نیستیم که هر چه کتاب گفته را به آن پایبند باشیم، معتقد باشیم و درست بدانیم. نه در مقام اثباتش، نه در مقام ردش هستیم. ما در مقام فهم خود مسئله داریم از کتاب کمک میگیریم. لذا اصل بحثمان همین است. ما اصلاً هیچ ادعایی نداریم نسبت به اینکه بخواهیم کتاب را بخوانیم و مثلاً محورمان کتاب باشد. این را چند بار هم گفتیم باز هم عرض میکنیم. لذا اگر عنوان این بحثمان باعث سوءتفاهم شده، اصلاحش میکنیم. میگویی: «شرح کتاب»؟ راست میگویی، آری شرح کتاب نیست. اشتباه کردید، ببخشید. اصلاحش میکنیم. ما در مورد عالم برزخ و عالم ملکوتی داریم صحبت میکنیم. از کتاب «سه دقیقه در قیامت» داریم کمک میگیریم. این نکته اول.
نکته دوم: چند روز پیش یکی از عزیزان که حالا خیلی هم دوست ندارم من یاد بکنم از ایشان و اسم بیاورم، حالا از باب محبتی که دارند، خود ایشان و خانواده و ابوی بزرگوارشان -حالا من یاد میکنم- آقازاده استاد عزیزمان، استاد ابوالفضل بهرامپور، که خیلی هم خود استاد محبت دارند، هم آقازاده بزرگوارشان که ایشان هم فاضل و فرهیختهای است، ایشان هم خیلی محبت دارند و اخویشان خیلی محبت دارند. از طرف استاد تماس گرفتند و گفتند که این مباحث مثلاً مکتوب شود و چاپ شود و منتشر شود و استاد هم فرمودند که حمایت میکنم.
اولاً که ما چند باری چند تا کتاب چاپ کردیم و در عرصه تألیف کتاب، نوشتن کتاب و اینها وارد نخواهیم شد. این از ما.
و عرض کردم که خود استاد اگر مصلحت میبینند، این مباحث به نحوی مکتوب شود و به اسم ایشان چاپ شود و نکته هم این بود. استاد فرموده بودند که -استاد از باب احترام نیست، واقعاً بهرامپور پدر به گردن بنده حق دارند و من محضر ایشان تلمذ کردم و در نوجوانی مدرسه مفید ایشان جلسات تفسیری داشتند و ما مشرف میشدیم محضرشان و خیلی هم چیز یاد گرفتم از ایشان و یک بخشی از شور ارتباط با قرآن و اینها جدای از حضرت استاد آیتالله جوادی که جان ناقابل ما فدای ایشان باشد و برخی اساتید دیگر که خیلی در این زمینه تأثیرگذار بودند- یکی از کسانی که اثرگذار بودند در این بخش و واقعاً علاقه به قرآن را و مزه قرآن را در کام ریختند -حالا استاد قرائتی، حاج آقای قرائتی، خیلی باز ایشان در این جنبه خیلی اثرگذار بودند- یکی هم حاج آقای بهرامپور بودند که بحمدالله توفیقات ایشان معین و مشخص و آثار ایشان هم به شدت قابل استفاده است به لطف خدا. فرموده بودند که در مورد معاد آثاری نوشته شده، ولی در مورد برزخ که خیلی تنبه میتواند ایجاد بکند و اثرگذار باشد، کتابی نوشته نشده. خیلی. بنده هم عرض کردم که حالا آقازادهشان در مورد برزخ هم چیزهایی که نوشته شده عمدتاً ناظر به ماجرای شب اول قبر و دفن و اینهاست که البته خوب است، ولی در مورد زندگی برزخی تقریباً بنده کتابی ندیدم. مرحوم آیتالله شجاعی خب آثار خوبی دارند در این زمینه، ولی خب سنگین است و خیلی هم ملموس نیست و نیاز به توضیح و تبیین دارد. لذا حالا محبتی داشتند و به نکاتی که اینجا عرض شده، روایات و اینها و عرض ما این بود که هم محضر ایشان و هم اینجا که در تتمه نکته اولی که گفتم میخواهم عرض بکنم، اینکه عمده بحث برزخ همین «صورت اعمال» است. اعمال ما صورتی دارد در عالم برزخ. این میشود عالم برزخ ما و کیفیت زندگی ما. عالم برزخ و زندگی بر اساس همین صورت اعمال است. ما بر اساس اینها زندگی میکنیم. اینها حیاتی در مرتبه بالاتر برای ما ایجاد میکند.
مثلاً قرآن در مورد مال یتیم میفرماید که این آتش است و کسی که میخورد آتش میخورد. خب آتش میخورد یعنی الان میرود توی این معده مادی او آتش؟ نه. این که فرقی نمیکند این درجه حرارتش هیچ تفاوتی ندارد. مال یتیم باشد، مال صغیر باشد، مال کبیر باشد، مال حرم امام رضا. درجه حرارت هیچ فرقی نمیکند. شاید مولکولهایش هم تفاوتی نداشته باشد. آن صورت مثالی و ملکوتی این متفاوت میشود. یک ذره که جابهجا میشود، عالم ملکوت عالم به شدت حساس و باریک و دقیق و ظریفی است. یک سر سوزن جابهجایی که میآید، یکهو به آتش میکشد.
به آتش میکشد! این روایت را مرحوم حاج آقا مجتهدی میخواندند. روایت جالبی است. من هم تازگی روایاتش را دیدم. البته نصف روایت دیدم. قبلاً از ایشان خوانده بودم تو این کتاب آداب، شاید تو احادیث طلاب و اینها هم باشد. کبوتر نر رفته بود به کبوتر ماده گفته بود که: «تو منو چی فرض کردی؟ من خیلی کسیام برای خودم.» آمده بود پیش حضرت سلیمان برای اینکه ایشان قضاوت کند. گفته بود که: «چطور تو خیلی کسی؟» گفته بود که: «من میتوانم ملک سلیمان را به باد بدهم.» آمد پیش حضرت سلیمان گفتش که: «آقا من این جوری گفتم.» خانمشم بود، ظاهر کبوتر ماده. سلیمان خندید. «خیلی از الان، نبینا و آله و علیه السلام در برزخ دعاگوی ما باشند.» چون حضرت سلیمان معمولاً یاد نمیکند کسی التماس دعا از ایشان ندارد. همه ما محو پول و اینها هستیم. پولی باشد سلیمان که شما وضعت خوب بوده، یک دو آپارتمان به ما برسان. ملکوتی خیلی خوب است. از آن ور بخواهیم چیزی نصیبمان شود. اگر به نیت وزش باد اسم ایشان را بیاورید و به ایشان توسل کنیم، باد وزیده میشود. شاید برخی هم تجربه کرده باشند. «چو باد هنوز هم در تسخیر او هست.» حالا توی برخی بحثهای تفسیری نکاتی در این زمینه عرض کردم خدمت شما.
عرض کنم که حضرت سلیمان فرمود که: «واقعاً میتوانی این کار را بکنی؟ ملک من را به باد بدهی؟» این روایت که من تازگی میخواندم این بود که گفته بود که: «نه آقا، ما که نمیتوانیم. من خواستم برای زنم قُپی بیایم، گندهایم.» مرد برای زنش قپی میآید، چشم زنش بزرگ باشد. گفته بود: «برای چی؟» گفته بود که: «من دیدم این انگار نظر دارد به دیگری. این خیلی چشمش به من نیست.» کبوتر نر دیگری مثلاً «نزدیک.» اینجا داری که حضرت سلیمان ظاهراً چهل روز گریه کرد. «یک کبوتر نر وقتی میبیند که این کبوتر ماده به دیگری نظر دارد، این طور میشود. منی که بنده خدایم به غیر خدا نظر دارم، همه کمال برای اوست و دیگری را میبینم و حواسم به یکی دیگر پرت است. من وضعم چطور است و چه میشود؟» مجتهدی میخواندند ادامهاش این بود. ایشان فرمودند که حضرت سلیمان فرموده بود که: «میتوانی این کار را بکنی؟» گفته: «آره، میروم خاکهای قصبی را با بالم برمیدارم میآورم تو ملکت میپاشم که ملک تو را به باد بدهم. از تو زمین یتیم اینها مثلاً خاک برمیدارند.» مسلط به روایات بود و خودش هم که مجتهد بود. آیتالله شیخ احمد مجتهدی -رضوانالله علیه- که برخی اساتید ما شاگرد ایشان هستند. به هر حال این ماجرا این است.
یعنی این آتش در باطن آن است، در ملکوت آن، و یک زندگی را به آتش میکشد. این لقمه آتشینِ عالم مثال را آتشین میکند. این بحث بسیار مهمی است. پس ما محور بحثمان توی این جلسات، بحث ملکوت، ملکوت اعمال است، که مقدمهاش را توی بحث نظام تقدیم در دانشگاه خدمت رفقا شروع کردیم و فکر نمیکردیم که این طور این بحثها منتشر شود، این جور مخاطب پیدا بکند. بنا داشتیم با رفقا به این بحث برسیم که هر عملی چه باطنی دارد و در عالم مثال و عالم بالا چه جریانی بر او رقم میخورد. اعمال خیلی زیادند. یکی دو نمونهاش را تو آن بحث نظام تقدیم مثلاً ما اشاره کردیم که مثلاً مسواک زدن. ملکوت مسواک که چقدر این ملکوت عجیب و غریبی است! یک مسواک اینقدر ملکوت دارد و عرض میکردم که ماهی مسواک دارم که میخواهیم بزنیم، با توجه به ملکوتش بزنیم تا از آثار ملکوتیاش بهرهمند بشویم. روایت بلند بالایی بود و برخی رفقای دانشجو میخواستند به ما هر وقت میخواستند اثبات بکنند برادریشان را و بگویند که آقا مثلاً ما اهل عمل هستیم و پیگیر مسواک میزنیم هر روز با توجه هستیم. مفصلی بود. یک جلسه همنشین حضرت ابراهیم میشود و بعد چه اتفاقاتی میافتد و اینها. مسواک، فقط مسواک زدن ملکوتش این است. و همین طور... همین طور... همین طور اعمال مختلف و حتی وقایعی که در منزل رخ میدهد، مثلاً تار عنکبوت یک صورت ملکوتی دارد.
خب ببینید خود این حیوانات که صورت ملکوتی دارند. مثلاً سگ صورت ملکوتی دارد. حضور او در خانه آثار ملکوتی دارد. دلیل اینکه تو خانه نگهش داشتی، آن نیتت آثار ملکوتی دارد. اگر برای گله آوردیاش، برای مزرعه آوردیاش، کلب حارس -اصطلاحاً کلب ماشیه است- سگ گله یا سگ باغ. اینجا بودنش این مظهر اسم حفیظ است و حتی ملائکه حفیظ را هم میآورد. خود این هم ارتباط با ملائکه برای اینکه باهاش انس بگیری و رفاقت و اهل خانه و فلان و اینها آوردی. این ملائکه را دور میکند و وجهی ندارد این بودنش در این منزل و باعث حضور شیاطین میشود. خب این سگ با صورت ملکوتی نیتی که داری و خود بودنش یک ملک دیگری در این خانه رقم میزند. خیلی به در و دیوار و تابلو و مابلو اینها نیست. خیر. یک خانه را فکر میکنیم به این است که مثلاً فلانی اولین کسی که وارد شد و به فلان جای دیوارش را بزنیم و فلان. توهم است. بعضی چیزها را دیگر همین جوری فکر کردی که مثلاً این بیاید این جوری میشود آن یکی آن جور میشود. مثلاً دستش خوب نبود این خانه، مثلاً قبلی چون اینجا فلانی مینشست. هر کسی ممکن است در یک جایی باشد که توی دورهای خرید، این درخشان ملکوت خوبی دارد. توی دورهای خیلی ملکوت بدی دارد. و ملکوت خود شما میتوانید عوض کنید. مگر اینکه دیگر خیلی وضعیت حادی باشد و اینکه اصلاً دیگر نباید سمتش رفت و اینها که آن دیگر وضعش فرق میکند.
عنکبوت ملکوت دارد. تار عنکبوت ملکوت دارد. «مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کَمَثَل العنکبوت اتخذت بیتا.» خانه عنکبوت را تشبیه کرده. یعنی صورت ملکوتیاش چیست؟ خانه عنکبوت، صورت ملکوتیاش خانه سستی است. یک کسی، یعنی عنکبوت تعلقش به یک خانه فوقالعاده سست است. درست است؟ به یک خانه فوقالعاده سستی تعلق دارد و فکر میکند که به این بنده، در حالی که این با یک فوت میرود. غیر خدا را وقتی کسی بهش تعلق دارد این شکلی است. این صورت شرک است. تعلق به غیر خداست که هیچ بنیانی ندارد. «لبث العنکب.» حالا خود عنکبوت، خود واژهاش ملکوتش، ملکوت حیوانات، ملکوت حشرات. گوشهها را توی این بحثها اشاره کردم. گوشهها را توی بحث تو سوره حج و جاهای دیگر اشاره کردم. مثلاً مگس مظهر اسم مذِلّه. "ذال" و "ذلیل" کننده است. ذلیل کننده، ذلت کسی را. یعنی ذلت میکند. مگس مثل عنکبوت مسئله سگ مظهر یک اسم شیر مذهبی، هر کدام صورت ملکوتی با خودشان دارند و آثاری دارد.
خب مثلاً حضرت نوح توی کشتیاش از همه حیوانات یک جفت داشت. یک جفت هم سگ داشت. خوب. یعنی آنجا ملائکه حضور نداشتند در کشتی او؟ «اَلفَهَتْ به سلام مِنَّا.» همه این کشتی با حضور ملائکه بود و ملائکه نجات دادند و ملائکه جاری میکردند این کشتی را. «بسمالله مجریها و مرسیها.» سلام خدا نازل میشد بر این کشتی و «وِزْرْ الفُلْک» به عیون کشتی در واقع ناو خدا، ناخدا درست نیست، ناخدا درست است. ناخدا این کشتی خود خدای متعال بوده. پیش میبرد. خب این هم یک سگ بود. اصحاب کهف هم با سگ بودند. آن هم یک سگ بود. پس چهره ملکوتی سگ، تا سگ. بعضی وقتها انسان خواب سگ ببیند خوب است. بعضی وقتها خواب سگ میبیند بد است و اینها همه عالم مثالش متفاوت و در بهشت هم بعضی از این حیوانات روایاتی هم دارد. سگ اصحاب کهف در بهشت جزو حیوانات بهشتی است. حال اینکه حیوانات برزخشون به چه نحوی و اینها در جلد ۸ به نظرم علامه بحث مفصلی دارند. اگر لازم شد یک وقت مطرح میکنم در مورد حشر حیوانات. بله حیوانات هم در عالم برزخ هستند و در قیامت هم هستند. محشور میشوند و تو بهشت هم حیوانات هستند. سگ اصحاب کهف هست، بلعم باعورا هست، شتر حضرت صالح هست. اینها حیوانات بهشتی. شتر ملکوت دارد و به عنوان آیتالله در قرآن معرفی شده. آیتالله شتر. شتر کودکی که همراه و همین طور حیوانات مختلف. آن کلاغی که مثلاً آمد به هابیل و قابیل گفت، نهنگی که حضرت یونس را در خودش حمل کرد، تو بهشت هستند.
حالا این سگ تو بهشت چه کار میکند؟ سوره جلوه دیگری دارد. مظهر وفا، مظهر انس، مظهر حفاظت، مظهر اسم حفیظ. این فرق میکند با سگهای جهنم که میخوانیم با هم روایت چند روز پیش: «کلبُ الْغَیْبَةِ و اَعدام و کِلابِ النار.» غیبتخوارها سگهای جهنم. پس ما تو جهنم سگ داریم. خورش آنها چیست؟ آنها غذای آنها چیست؟ غذای آنها غیبت است. یعنی چی؟ یعنی شما غیبت که میکنی عمل که از عامل جدا نیست. عمل جزئی از شماست. غیبت باهات است. خودت غیبتی دیگر. غیبت که چیزی از شما جدا نیستش که. صورت غیبت و صورت ملکوتی غیبت را با خودت یک جا میبینی. آن سگ هم خوراکش چیست؟ غیبت. خوراکش غیبت است. یعنی غیبت میخورد. غیبت میخورد یعنی غیبتکننده میخورد. میاندازند جلویش. غیبتکننده را میاندازند جلویش. میگویند غذایت رسید. غیبت. این هم یک آن سگ پس با این سگ فرق میکند.
عالم ما اگر قواعد این را بتوانیم از روایت کشف کنیم که این خیلی بحث مهمی است، یک ذهنیت دیگر برای ترسیم دیگر نسبت به عالم برزخ خواهیم داشت. خلاصه یکی از آیات خیلی مهم در بحث همین صورت ملکوتی، همین بحث لقمهای است که از یتیم خورده میشود و غذای یتیم را رسماً میگوید آتش. ما آتش هم داریم تا آتش. الان تو همین دنیا آتش چقدر جلوههای مختلفی دارد! الان که کرونا دارد میگوید: «بدنم گر گرفته، سینهام یک گوله آتش است.» الان کرونا هم آتش است. استخر و جکوزی هم آتش. درست است؟ حوضچه آب داغش. آن هم میگوییم آتش. بامزه است این که سونای بخار هم میگوییم آتش است. سونای خشک هم میگوییم آتش است. درست است؟ زیر دوش هم که میرویم آب داغ هم روشن میکنیم میگوییم آتش است. میآییم بیرون تو سالن استخر آنجا بخاری روشن است، شوفاژ روشن است. آن هم میگوییم آتش است. شما تو همین فضای استخر کوچک نگاه کنید یک آتش است با چندین جلوه.
و وقتی به شما میگویند آتش، ما الان آن آدمی که استخر نرفته، همه اینها را یک آتش میفهمد. درست است؟ آتش است. وارد سالن میشوی آتش است. میروی تو حوضچه آب گرم آتش است. میروی سونای بخار آتش است. میروی سونای خشک آتش است. یک بچه که تا حالا استخر نرفته، چی برداشت میکند؟ همین آتش را تصور میکند. استخر رفته چی میگوید؟ راست میگوید، آره. آن هم آتش است. البته آتش یعنی حرارت و اینها دیگر، آری. تا ما وارد عالم برزخ نشویم این ریزهکاریها و جزئیات را نمیفهمیم. آتش است. آتشش خیلی آتش است و خیلی هم فرق میکند. این که دنیا و محدوده هفتاد نوع آتش، هفتاد مدل آتش. آن آتش هم که روشن کردی تو پیت، تویش سیبزمینی انداختی، آن هم آتش است. آتش شومینه هم آتش است. این چای داغی هم که برایت آوردم گذاشتم میگویی: «اوه اوه، آتش است.» غذای خوشطعمی هم که برایت پخته شده گذاشتند میگویی: «اوه، چه آتشی!» همه اینها آتش است. بعضیاش رحمت است. «مَتاعَاً لِلْمُعَجِّلینَ.» سوره مبارکه واقعه در مورد آتش میفرماید که ما این را متاعی قرار دادیم، قوی بشوند، قوتبخش. آتش تذکره است. یادآوری میکند. یعنی راه را نشان میدهد. حضرت موسی هم دنبال آتش راه افتاد و خدا را در آتش ملاقات کرد. «بُورِکَ مَنْ فِی النَّارِ وَ مَنْ حَوْلَهُ.» «بُورِکَ مَنْ فِی النَّارِ.» آنجا خدا در آن آتش جلوه داشت. ولی تو آتش جهنم دیگر خدا جلوه ندارد. این آتش نور نیست. نار مبارکه نور. انشاءالله عرض میکنیم و قبلاً هم جاهای دیگر عرض داشتیم. همین تو بحث آن سو بحث داشتیم.
خلاصهاش این است: میشود آتش. لقمه یتیم خوردن هم یک جور آتش است و غیبت هم یک جور آتش است. نگاه به نامحرم هم یک جور آتش است. خود همین گر گرفتن است. این حس، این تعلق است. اینها همهاش آتش است با جلوههای مختلفی که این آتشها هزاران رنگ دارد. در برزخ هزار جلوه دارد. هزار مدل. هر کدام یک فضایی است. با ما که صحبت کردند چون که با کودک سروکارت افتاد، همزبان کودکی باید گشاد. با بچه که آدم حرف میزند مدل بچهها حرف میزند. علامه طباطبایی در ابتدای به نظرم تو اوایل رساله شریف الولایه که گل سر سبد آثار ایشان در رأس آثار علامه است، یک بحثی را دارند در مورد اینکه پیغمبر اکرم فرمود که «نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ نُکَلِّمُ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ.» ما انبیا مأمور شدیم که با مردم اندازه عقلشان حرف بزنیم. علامه بیانی دارند که هیچ کسی تا حالا به نظرم این بیان را به این نگفته است. ایشان میفرماید منظور این روایت این نیستش که ما از صد تا حرف اگر دیدیم مردم دو تایش را میفهمند همان دو تایش را میگوییم. «عقلمون حرف میزنه.» یعنی اگر صد تا حرف است دو تایش را که ما میفهمیم، میگوید ایشان میفهمند؟ نه، همه صد تایش را میگویند که ما خیلی بیان لطیفی از علامه میخواهم هم فهمیدنش هم گفتنش همان اول رساله الولای که خیلی بیان مفصل است و حضرت استادم تو این شیری که الان من هم اینجا دارم، اینجا بحث میکنند این را، آیتالله جوادی آملی. پس انبیا این شکلی حرف میزنند.
همه برزخ ما گفتند. همه برزخ الان چطور است. به همه استخر را به شما گفتم یک در ورودی دارد، جلو کفشهایت را در میآوری. دمپایی میگیری. کمد بهت میدهند. یک شماره میگیری. میآیی میروی لباسهایت را تعویض میکنی، تو آن کمد میگذاری. پا شویه میکنی. دوش میگیری. میآیی این ور یک حوض بزرگ است. حالا اصلاً حوض هم ندیده باشد. این ور یک تیکه آب همین جور ریختند خیلی زیاد. استخر بد عمیق دارد. آن جلوییهاش مثلاً ۶ متری است. این وسطیها ۳ متری است. ۲ متری میآید. ۱ متری. نیم متری. آن مال حرفهایها است. وسط دارند غرق میشوند. دست و پا میزنند. به هیچ جا بند نیستند. این مال بچه مچهها است. سونی متری. مراتب استخر، مراتب بهشت هم اولیها نیم متریها تو آبند یا آبی بهشون میخورد. آن اولیا خدا جنت. آنها به هیچی بند نیستند. کرال پشت و کرال سینه و قورباغه و چه میدانم همین جور میزند از این ور به آن ور میروند. «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ * عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ.» تو آن «آوا عند الملک المخترع» وسط آب شنا میکند در دریای توحید.
این ور چی؟ این وری جکوزی دارد. بخار، سونای خشک. دیگر عرض کنم مثلاً بعضی جاها چه میدانم مثلاً آبشار دارد، چه میدانم سرسره آبی دارد، فلان دارد. الان برای آنی که موجهای آبی نرفته مثل بنده که نرفتم به لطف خدا تعالی چیزهای پارکهای آبی مشهد. کسی بخواهد توصیف بکند چی میگوید؟ میآیم بالا، طلا پرت میشود. میافتی پایین. ۷ ساعت. آخر چه کار میکنی شما آنجا؟ حالا یک کسی برای شما توضیح شما چقدر بیکاری. میگوید: «مرد حسابی، لانچیکو بیرون میکند کسی بیرون نمیآید.» این قدر این آپشنها متفاوت و از این ور میروی از آن ور میآیی. فلان. توصیفش برای کسی که ندیده اینها. چون چشیدنی است و شهودی است و رفتنی است و دیدنی است.
تازه ما الان یک ادعایی که از در و پنجره و چه میدانم کاشی و آب و فلان و اینها داریم برزخ که هیچی. آتش! آتش این نیست یک چیز دیگری است. زندگی یک چیز دیگری است. آن ارتباط آن رفاقت همسر باغ میوه دریا مرغ کباب. خوش به حال اینهایی که با کرونا و با ایمان رفتند و انشاءالله مهمانند و ما میگوییم آنجا صفا میکنم. ما ماندیم اینجا و به حال خودمان گریه کنیم. معلوم نیست چه میشود. حاج علی از دنیا.
خلاصه این ماجرا این جوری است. این آتش را خوب به ما گفتند. با زبان کودکی گفتند. ما هم به کودکی گرفتیم، به مسخره گرفتیم. نادان برداشته نوشته که گفتند نهرهایی از عسل تو بهشت است. خب اگر عسل تویش دارد جاری میشود، عسل تو دمای ۷۰ درجه جاری میشود. بعد نوشته که بهشتی که آبش ۷۰ درجه است آن دیگر خود جهنم است. ببین آخوندها چه شیرهای سرتان مالیدند که به این حرفها میخواهند ببرندتان به احمق. عالم مثال تزاحم نیست. ماده ندارد. مال ماده است. هیچی نمیفهمی. درد این است که آدم نفهمد و اقرار هم نکند و نفهم. آنجا عالم مثال است. آن مگر عسلش مثل اینجاست؟ مگر حوضچه حوضچه اینجاست. اثرش همین جور قلپ قلپ بیفتد. فکر کردی مثل دنیاست که اثر قلپ قلپ میافتد و همش بزنی و دما را ببری بالا که این حل حل شدن ندارد. آنجا رکود ندارد. انجماد ندارد. این مال این عالم است. میماند. میبندد. باز میشود. فلان میشود. حل میشود. فلان میشود. آنجا این جوری نیست. همهاش جلوه است. یک عالم دیگری است. تو باید با فهم آنجا بفهمی که اینطوری. چی میگوید؟ پس ما نیاز داریم به این فهم عالم برزخ و این جور روایاتی که توصیف این شکلی میکند برای ما و آیات قرآن.
آن کیفیت زندگی را این خیلی برای ما مهم است. اینها را اگر فهمیدیم امثال این ماجراهایی که برای این جانباز عزیزمان هم رخ داده تحلیل بکنیم. توصیف که او میکند از وضعیت برزخی. ما اینها را میخوانیم که آن هم بعد ببینیم که درست است یا نه. نه اینکه آن و را بخوانیم که اعتقاد به آن پیدا کنیم. ما که دین ماجراهای این شکلی که نمیگیریم که. خوب. در مورد رسیدگی به ایتام که یکی از چیزهایی که ملکوت عجیب و غریبی دارد و غوغایی است در برزخ، زیر و رو میکند زندگی آدمها. زندگی ملکوتی و مثالی ما را رسیدگی به یتیم. اولاً در آیه قرآن این آیهای که همه ایرانیان نصفه بلدند: «وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا.» این آیه ادامه دارد، عزیز من. آیه ۸۲ سوره آیه ۸۳ سوره بقره: «أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ.» از بنیاسرائیل میثاق گرفتیم که غیر از خدا نپرستید. «وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا.» میثاق گرفتیم که به والدین. فقط والدین؟ نه. «وَ ذِی الْقُرْبَىٰ.» به نزدیکان و خویشاوندان احسان کنید. «وَ الْيَتَامَىٰ.» میثاق گرفتیم به یتیمان احسان کنید. همان که گفته «بالوالدین احسانا» تو همان جمله بعدش است. نه فقط «بالوالدین احسانا.» «وَ الْيَتَامَىٰ.» یعنی به یتیمان احسان کنید. «وَ الْمَسَاكِينِ.» به مسکینها هم احسان کنید. میثاق گرفته از بنیاسرائیل و دستور دارد میدهد. آیه دیگری در سوره مبارکه بقره، آیه ۱۷۷: «الْمَالَ عَلَىٰ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَىٰ وَ الْيَتَامَىٰ.» مال را میدهند با همه علاقهای که دارند به کسانی که خویشاوندانشان هستند و به یتیمها. این دستور قرآن.
در آیه ۲۲۰ سوره بقره، آیه ۱۷ و ۱۸ سوره فجر، و دو و سه سوره ماعون هم خیلی آن تعبیر عجیبی است. تکذیب میکند دینداری را. اصلاً قرآن قیامتی هست. تأیید تصدیق و تکذیب به این نیستش که به چه درد من میخورد. به درد تو میخورد. اینکه بگویی هست یا نیست. کرونا هست؟ بگویم بله. غربالگری مثلاً در غربالگری تماس که میگیرند به من زنگ میزنند، میگویند شما خبر داری که کرونا هست؟ خیالمون راحت. وقتی میگوید مراقبت کن، مراقبت کن یعنی همین. فقط بگو که هست کرونا. زنگ میزند. میگوید که شما تماس نداشتی؟ جایی نرفتی؟ گلو درد نداری؟ سینهات درد؟ زنگ زد مامان. بپرسید از با تک تک. بعد شما باز هم احتیاط کن. با کسی که بیماری قلبی دارد، نمیدانم دیابت دارد، فلان دارد، نرو. گفتگو نکن. دست نزن. نه دستکشی نه چه میدانم ماسکی. خیلی جلوهای ندارد این اعتقاد به اینکه آقا مثلاً ماجرا هست. حالا میفرماید که میبینی کسی که دین را تکذیب کرده؟ خب از کجا ببینیم؟ «أَرَأَيْتَ؟» دیدی؟ خدا میخواهد ببیند حالا چه شکلی ببینم. کسی که یتیم را ول کرد، یتیم کار ندارد. این دین را تکذیب کرد. جهنم، قیامت به چه درد میخورد؟ ما اصلاً کارکرد زندگی ملکوتی و برزخ برایش تولید نمیکند. برزخ اگر میخواهد برایش تولید کند، اگر باور دارد دین را، اگر باور دارد بازگشت به حق تعالی، اگر باور دارد زندگی در مرتبه بعد را، اگر قبول دارد که با قبر تمام نمیشود، بلکه شروع میشود زندگی جدیدی را شروع میکند. از کجا باید بفهمی؟ رسیدگیاش به یتیم. چند تا یتیم زیر پر بالِش است؟ تشویق نمیکند. یک بار نمیبینی مثلاً یک چهار نفر را تشویق کند، شوری بیندازد، درخواست بکند: مرغ بکشیم، گوسفندی بکشیم، شتری بکشیم. چه میدانم. رسیدگی بکنیم، فلانی، بکنیم. هیچ تشویق و ترویجی به این کار در او نیست. این تکذیب دین. نماز هم اگر بخواند به درد نمیخورد. با همان هم میرود جهنم که ادامه یتیم و رسیدگی به یتیم.
چند تا روایت بخونیم. ببینید دیگر حالا با این نگاه یکم ذهنیتمان عوض بشود دیگر نسبت به این اعمالی که ملکوت دارد. پیامبر اکرم فرمود: «مَنْ آلَ یَتِیماً حَتَّى یَسْتَغْنِیَ عَنْهُ.» هر کسی که کفالت بگیرد، سرپرستیش را به عهده بگیرد، جوری که یتیم را مستغنی کند، نیاز او را برطرف. «أَوْجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ بِذَلِکَ الْجَنَّةَ.» به خاطر این کارش خدا بهش بهشت را واجب. بهشت واجب میکند. یعنی مستقر میشود. یعنی عمل مال بهشت است. این عمل در بهشت مستقر میشود وقتی در عمل در بهشت مستقر. «کَمَا أَوْجَبَ اللَّهُ لآکِلِ مَالِ الْیَتِیمِ النَّارَ.» همان جور که واجب کرده خدا برای کسی که مال بخورد آتش. پس این هم باز آتشش که اگر مال یتیم خورده بشود آتش دارد به این معنا است.
باز از پیامبر اکرم: «کُنْ لِلْیَتِیمِ کَالْأَبِ الرَّحِیمِ.» برای یتیم مثل پدر مهربان باش. «و اعْلَمْ أَنَّکَ تُحْصِدُ کَذَلِکَ تَحْصُدُ.» بدان هر چه بکاری همان را درو درو میکنی. این کاشت و برداشتش کجا است؟ تو عالم. این کاشت و برداشت هم این جوری نیست که مثلاً میکاری ۶ ماه بعد در میآید. همین الان است. عمل را صادر کردی، فرستادی رفت. در یک مرتبه بالاتری از حیات. اگر خودت هم مرتبه بالاتر باشی که همین الان میبینی. اگر نه هم که وقتی از دنیا رفتی.
یکی از بزرگان فرمود که گفتم نمیدانم یادم نمیآید. مهمان داشتم و سه روز فکر کنم مهمان. سه روز مهمان داشتم. حسابی هم رسیدم. و روز آخر مثلاً داشت میرفت گفتم: «بیزحمت این آشغال هم دریافت.» یادم است آجر جابهجا کنیم، باغچه را آب بدهی. همچنین چیزی. رفتند مکاشفه حاصل شده. بهم گفتند که بابت این سه روزی که پذیرایی کردی از مهمان، بنا بود روز اولش را معادلش مهمان رسولالله باشی. این جور تو ذهن. روز دوم مهمان امیرالمؤمنین. روز سوم مهمان حضرت زهرا. حالا یادم رفته این ماجرا. و خیلی سال پیش یک بار هم بیشتر نشنیدم. به یک مناسبت یک بار ایشان گفتش که بهم گفتند هر سه تایش را سوزاندی به خاطر اینکه از مهمانت کار کشیدی. از مهمان نباید کار کشید. توجه داشته باشید. بعد سه روز دیگر میشود یک شهروند عادی میشود. بله. خلاص آن سه روز آداب مهمانی مال آن سه روز است که مثلاً بدون اجازه روزه نگیرید. بعد مثلاً مهمان هم بدون اجازه صاحبخانه روزه نگیرد. مستحب است. اینها همه مراعات آداب و اینها مال سه روز مهم.
خلاصه همین الان یک عمل است. آنی که تو برزخ. آنی که قلب برزخی دارد الان دریافت میکند. آن هم که ندارد مثل ما باید وایسا برود آن ور. مثل منی که وایسا ببینم که جهنم برزخی چه گرفتاری. خلاصه عملش را میبیند. «تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ مَحْضَرًا.» یعنی عمل. پیامبر اکرم در روایت دیگر فرمود: «أَنَا وَ کَافِلُ الْیَتِیمِ کَهَاتَيْنِ فِی الْجَنَّةِ.» من و کسی که مراقبت از یتیم کند مثل این دو تا انگشتم. تو بهشت. دو تا انگشت کنار هم گذاشتند. اشار به سبابه و الوُسطى. انگشت اشاره و انگشت وسطش را کنار هم گذاشتند. ما تو بهشت این شکلیم. من و کسی که کفالت یتیم میکند، یتیم را تحت پوشش دارد. تو بهشت با همین شکلیم. حالا این با هم تو بهشت این شکلیم یعنی چی؟ انگشت بزرگه مثلاً بالا سر این انگشت کوچک است و اینها بهم چسبیدند. این نماد البته ولایت و نماد قُرب است دیگر. حالا این قُرب، این نزدیکی. الان مثلاً بنده میتوانم بگویم من و مثلاً فلان رفیقم مثلاً با رفقایی که زحمت کار را میکشند و اینها مثلاً انگشتم این شکل. خب. یعنی چی؟ یعنی مثلاً دائماً دارم همدیگر را میبینیم. مثلاً سر یک سفرهایم. نه. مثلاً یعنی تو فضای مجازی شاید در روز ما مثلاً چیزی بالغ بر یک ساعت با هم گفتگو داریم. دائماً با هم پیام میدهیم، حرف میزنیم، امور را هی با هم چک میکنیم، هی ارجاع به هم داریم. این مثلاً میشود این رابطه قربی که این جور انگار به هم چسبیدیم. حالا تو عالم برزخ به چه نحوی است؟ ما نمیفهمیم که در مورد یتیم هم متفاوت است با بقیه. یعنی عهدهدار یتیم شدن یک جنس دیگری است. فرق میکند با بقیه کارها. اینی که یتیمداری کرده یک جور دیگر قرب پیغمبر را احساس میکند. یک جور دیگر احساس سایه پیغمبر را بالا سرش احساس. چون سایهاش بالا سر یتیم بوده. پدری کرده برای این بچه. پدر واقعی امتم که پیغمبر اکرم به امیرالمؤمنین است. اینی که عهدهدار کار یتیم شده چون پدری کرده. پدری میبیند از پدر حقیقی بهشت، پدر حقیقی بهشت کیست؟ رسول اکرم بر امیرالمؤمنین.
همه مؤمنین در بهشت احساس پدری میکنند. در امیرالمؤمنین او پدریش مال همه است. همه فرزند امیرالمؤمنین، همه فرزند رسولالله. اینها یک جور دیگر احساس پدری را دریافت میکنند در پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین چون یک جور دیگر پدری کردند. همان جور که هر پدری برای بچهاش پدر است. وقتی برای یتیم پدری میکنی یک جور دیگر پدری میکنی. درست است؟ یک حس دیگری داری. یک دلسوزی دارد. اینجا جبری بوده. بچه را بهت دادند. یک ترشروییهایی داشتی، اخم و تخمهایی داشتی، سر صدایی داشتی، نغمههایی داشتی. خودت خودت را داوطلبانه آوردی در این مسیر. تبری به عهده گرفتی. بعد با چه محبتی با چه رحمتی. حسابش فرق میکند. یک جلوه دیگری تو عالم که دیدیم تو همین ماجرا. آن شهید شوهر خالهاش میشد. او مثلاً ایشان آمد بغل گرفت و چه جور پذیرایی کرد و فلان. یک رحمت دیگری است این رسیدگی به یتیم و آثار. تازه ایشان واسطه اصل ماجرا که مال خودمان همسر شهید بود که به این یتیم رسیدگی کرده بود و او حالا چه وضعیتی خواهد داشت. باید برویم به شرط اینکه غیبتش نکنیم دیگر. خوب.
پیامبر اکرم فرمود که «أَنَا وَ کَافِلُ الْیَتِیمِ فِی الْجَنَّةِ.» حالا اینجا یکم متفاوت است. این روایت دیگر دارد که حضرت انگشت سبابه و انگشت وسطش را، انگشت اشاره انگشت وسطیشان را آوردند و «فَرَّجَ بَیْنَهُمَا.» اصلاً باز کردند این دو تا را. فرمودند که: «من و کسی که عهدهدار یتیم است تو بهشت این شکلیم.» تو آن قبلی چسباندن به دو تا با هم. این یکی این شکلی. این آرم وی که میگیریم ویکتوری که اول ویکتوری دیگر علامت پیروزی. این دو تا انگشت. این شکلی کردند. ما با همین شکلیم. حالا این دو تا این شکلی باشد چی میشود؟ انگار از پایین به هم متصل. از بالا با هم متفاوت. ملکوتی دارد. شوشتری در این کتاب «الخصائص الحسینیه» که کتاب فوقالعاده و با عنایات و الهامات نوشته ایشان. کتاب. پنج انگشت. ملکوتش پنج تن. انگشت اشاره حضرت اباعبدالله. انگشت اشاره جهت راهنما است. شما میخواهی به کسی اشاره کنی با این. انگشت اشاره. مصباحالهدی هم که اباعبدالله. راهنما، جهت و اینها. اگر یکمی متمرکز بشوی روی این انگشت حالت حزن و بکا بهت دست میدهد. حالا یک تستی بکنیم. روضه کسی گریه نداشت. شکم یک انگشت زوم کند. ارتباطش بین این انگشت و امام حسین علیه السلام. امثال من چه میفهمیم؟ ما کارمان مسخره کردن است. ما غیر از نمیدانم فلان سس و نمیدانم سس کچاپ و سس هزار جزیره با سس نمیدانم مثلاً مایونز فرق میکند و کدامش خوشمزهتر است. به ما چه که این تو این عالم این حرفها که داریم باطن عالم چه خبر است. پنج انگشت و فلان. ترازم این است که حالا اینجا حضرت میفرمایند که این دو تا انگشت و خیلی هم تو این دو تا انگشت کلاً ماجرا زیاد است. به اهل بیت هم به برخی ملکوت را نشان بدهند با این دو تا انگشت نشان میدادند. دلایلی هم گفتند برخی اساتید میفرمودند که مثلاً انگشت وقتی کنار هم میآید هیچ کاری از این دو تا بر نمیآید. یعنی شما با این دو تا نه میتوانی قیچی دست بگیری. علامت قیچی را با این در میآوریم ولی قیچی را نمیشود با این دست گرفت و نه میتوانی دکمه ببندی. نمیتوانی بند کفشت را ببندی. هیچ کاری با این دو تا نمیشود کرد. ترکیب این دو تا یکی از ترکیبات مهمل در دست. اهل بیت از بین این دو تا انگشت نشان میدادند برزخ را برای این بود که بگویند که از این دو تا انگشتی که هیچ کار نمیآید سختترین کار که نشان دادن عالم بعد است داریم برای شما انجام میدهیم. یکی از وجوهی که گفتم انگشت اشاره با شست را چرا نگفتند حقایق سر در نمیآوریم. هر کدام از این دو انگشت چه سری در اینها است و چه رمزی در اینها است. بعد پیغمبر فرمود که من و کسی که عهدهدار کار یتیم است تو بر این شکلی تو بهشت. و نسبت آن با هم این است. باید بنشینیم فکر بکنیم. البته خیلی با فکر آدم به جایی نمیرسد. پردهای کنار از قلبمان انشاءالله توی ماه شعبان شبها و این روزها و ای خلوتی بکنیم از مشغلهها در بیاییم. از خدا بخواهیم که یک جلوه نسیمی به ما بتاباند و بوزد و یک چیزی بفهمیم که چه خبر است. اینها چیزی نیست. اصل ماجرا چیز به هر حال فرمود این شکلی است نسبت ما.
روایت دیگر دارد که این هم خیلی قشنگ است. پیامبر اکرم فرمود که «إِنَّ فِی الْجَنَّةِ دَارًا یُقَالُ لَهَا دَارُ الْفَرَح.» در بهشت یک بخشی است حالا به قول امروزی یک سرایی است. یک منطقهای است. باز به قول امروزیها یک حوزه وسیعی است. یک چه میدانم ناحیهای. ناحیه تعبیر قشنگ است. یک ناحیه در بهشت بهش میگویند دارالفرح. الان مثلاً بگوییم آقا یک جایی است توی مشهد بهش میگویند استادیوم. یک جایی است در تهران بهش میگویند استادیوم آزادی. یک جای مثلاً در مشهد مثلاً میگویند موجهای آبی، پارک آبی. یک جایی است و آنجا مثلاً هر کی وارد میشود همچین حالی دارد و فقط این جور افرادی را راه میدهند. کسانی که مثلاً میخواهند ورزش کنند، میخواهند فلان کنند، میخواهند شنا کنند و مثلاً این ویژگیها را باید داشته باشند. آن ویژگیها را اگر دارند راهشان نمیدهند. ویژگیها را اگر ندارند مثلاً نشان میدهند نباید داشته باشد. اینها را لحاظ میکنند. مثلاً تو پارک آبی طرف مثلاً بیماری پوستی نباید داشته باشد. سنش از فلان قدر نباید کمتر باشد. مشکل قلبی نباید داشته باشد و مثلاً لباس چه میدانم فلان نباید تنش باشد. اینها بایدها و نبایدها است که وارد آنجا میشود. فرح آنجا را فقط او احساس میکند. با اینکه کل بهشت دارالفرح است. هرکسی تو بهشت است همهاش فرح است. خب شهدا را میگوید فرحین. فرح شهدا یک جنس دیگر است. اینجا میگوید دارالفرح. یک فرح دیگر است. پس فرح داریم تا فرح.
همان جور هم همین است. شما سینما که میروی یک جور بهت خوش میگذرد. پارک آبی که میروی یک جور دیگر خوش میگذرد. حرم امام رضا که میروی یک جور دیگر خوش میگذرد. فوتبال که بازی میکنی یک جور دیگر خوش میگذرد. گیم که مثلاً بازی میکنی یک جور دیگر خوش میگذرد. اینقدر تنوع در لذت داریم اینجا که عالم محدودیت است. اینجا که اصلاً لذتی نیست. آن فرح آن ور کلاً متفاوت است. اصلاً یک جنس دیگری. «دَارُ الْفَرَحِ لَا یَدْخُلُهَا إِلَّا مَنْ فَرَّحَ أَيْتَامَ الْمُؤْمِنِينَ.» هیچکی داخل نمیشود مگر کسانی که یتیمهای مؤمنین را خوشحال. این دارالفرح مخصوص آنهایی است که یتیم خوشحال کردند. آنجا بهشت این شکلی است فقط به اینها میدهند. باز یک جای دیگر دارد که دارالسرور است. فرح آن دارالسرور است. آنجا مال کسانی که بچههای کوچک، بچههای کوچک را خوشحال میکند. برنامه نشان میدهد چند تا بچه کوچک آمدهاند حرکات آکروباتیک و اینها را زدهاند. بچه سه ساله چهار ساله نام برد رگهای سفید را گرفتند و این بچهها گریه میکردند از شدت خوشحالی. یاد این روایت افتادم و گفتم که اینها دل اینها را خوشحال کردند، شاد کردند. اینها دارالسرور. الان عمل اینها در دارالسرور است و این عمل رفته و منتظر این است که عامل هم بیاید. یعنی عمل که هست آنجا دیگر. یعنی صورت ملکوتی خود من است. در منطقه هست. خود من هم که از این تعلقات ماده کنده شدن و وارد عالم برزخ شدم خود من را در آنجا مییابم و من را به دارالسرور میبرند. نه اینکه همه زندگیم تو دارالسرور باشد ها. به دارالسرور راه دارم. همان جور که اینجا مثلاً طرف این استخر میتواند برود، سینما میتواند برود. اینها همه را راه میدهند. هر وقت اراده بکند میرود مثلاً تو این پارک آبی. این نیست که همه زندگیشان پارک آبی باشد. مجوز این را دارد. خیلیهای دیگر هم تو بهشت هستند. مجوز حضور در این پارک آبی را ندارند. دارالفرح نیستند. فرح را دارند. فرح کلیه بهشت را دارند. سرور کلیه بهشت را دارند. سرور بچه کوچک فقط خوشحال کردن. اینجا مال آنهایی است که یتیم فقط خوشحال کردند. یک جای دیگر هم که اصلاً فقط مال شهدا است. «هُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ.» باز آنهایی که نماز شبخوان بودند یک عالمی دارند. آنهایی که روزهگیر بودند یک عالمی دارند. بعضی باز خیلی زیاد روزه میگرفتند. خیلی زیاد گریه میکردند. خیلی برزخ متنوع است. خیلی اصلاً عجیب و غریب است. آن طرف زود هم برویم. شل و به شهادت برویم. فیلم ببینیم چه خبر است. اینجا که چیزی چنگی به دل ما نزد. اینجا که برویم دیگر. برویم بالاتر. بله. کلاس داریم. مباحثه داریم در مورد عالم بالاتری صحبت میکنیم. بعد با برزخ میگوییم انشاءالله از اینجا برویم کی قیامت میشود. «أَنْجِزْ لَنَا مَا وَعَدْتَنَا.» محقق کن دیگر زودتر وعده را برسان. زودتر قیام برزخ چیست؟ ما برزخ نمیخواهیم. برزخ راه بدهند کسی را یک سر سوزن ببیند دیوانه میشود. هیچ کسی تا حالا نرفته بهشت. هیچ کسی هیچ بهشتی نبوده که از این بدن جدا بشود و بگوید من را برگردانید. اگر هم گفتند برگردانیم به تعبیر قرآن برای این بود که «يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ.» خبر بدهم که بابا این خیلی این ور گریه نکنیم برای من. نمیدانی باید چه خبر است. خیلی این ور حال ما خوب است. خیلی اینجا عالی است. خیلی خدا تحویل میگیرد. «جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ.» خیلی احترامم میکنند. خیلی برایم حرمت قائلند. خیلی اینجا همه من را دوست دارند. شیرینجان. محبت میبارد. خیلی اینجا احترام میبارد. نگاه نکنی به این مظلومان و عزیزانی که غریبانه دفن میشوند تو این ایام. اینها آنهایشان که مؤمنند. خیلی البته غیر مؤمنینشان هم حالا غیر مؤمن نداریم. این خود این بیماری و اینها کلاً پاک میکند. یعنی این کفاره سیئات است. و یک در یک شب تب اینها کفاره ۷۰ سال گناه. آن هم این جور درد سختی و پرفشاری و این جور حالتی که آخر ختم به خفگی و اینها میشود که مرگ تلخ و سختی است. انشاءالله خیلی رحمت و مغفرت خدا را با خودش دارد و «جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ» میشود. اینقدر احترام میکنند. اینقدر عذرخواهی میکنند. آقا ببخشید اذیت سرفه میکردی. مثلاً شبها بیخواب بودی. تمام شد. خلاص شدی. مگر چقدر طول کشید؟ ببین این ور چه خبر است. ببین کجا بردندت. ببین میبینی. بیا ببریمت. بیا برویم ببینیم آنجا چیست؟ کجا بودی؟ ببین کجا آمدی؟ ببین اینجا زندگی است یا آنجایی که تویش بودی؟ کدام دیوانهای حاضر میشود برگردد تو این خراب شده. کی حاضر است اینجا بماند؟ و غفلت ما را بیچاره کرده. نمیدانیم عالم بالا. خدا روزی کند بفهمیم بالا چه، چه غوغایی است در آن عالم بالا که تازه این برزخ و همه چی هم موقتی است و تازه رنگ و بویی هم از دنیا دارد و باز هم هنوز مجرد محض نشدیم. باز عالم کثرت. به قیامت برسیم. یوم الجمع. روز جمع. و همه اینها جمع بشود. یوم العاضفه است و این تعابیر دیگری که در مورد قیامت است و آنجا روز وحدت است و روز جلوه حق تعالی بی پرده است. آنجا دیگر غوغا آنجا است. قیام جنت عدن که برویم آنجا را ببینیم عالم جبروت است. عالم لاهوت. چرا به آنجا رفت؟ به هر حال این دارالفرح است. این دارالسرور است. این وضعیت بهشتی است. اینهایی که به یتیم رسیدگی میکنند خیلی اوضاع خوبی دارند. خیلی. و اهل بیت خیلی عنایت داشتند به یتیم که حالا روایتش که اصلاً عجیب و غریب و باورنکردنی است. حالا الان یادم آمد یکیش را فقط بگویم. قنبر میگوید که با امیرالمؤمنین منزل خانواده شهیدی رفتیم و خلاصه میگوید که رفتیم منزل خانواده شهیدی و در «کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین» از علامه حلی است.
«لیلةً علی امرأةٍ مسکینةٍ لها اطفالٌ صغار.» یک شبی امیرالمؤمنین رفتند سر بزنند به یک زن مسکین. وضع مالیش بد بود و چند تا طفل صغیر. حالا فرزند شهیدشان ظاهراً اینجا نیست. تو یتیم بودن. شهید نبود. فرزند شهید اگر باشد که خیلی دیگر عالی. یادتان است این شهید عزیز ما سپهبد حاج قاسم سلیمانی چطور به یتیمها، به این فرزندان شهید رسیدگی میکرد. الان در دارالفرح. نظر از آن لبخندهای قشنگش که بزند و یک دعایی هم بکند ما هم راه پیدا کنیم به این دارالفرح. چه آغوش باز و گرمی داشت برای این یتیمها. چطور رسیدگی میکردند. اینها کادو میبرد. نوازش میکرد. توی جلسه یکی آمده بود. فرزند شهیدی که معلوم بود که سن و سال دارد. بلند کن. ایشان میگفت که آقای فلانی بلند نکن. فرزند شهید نکن آقا. چقدر حساس بود نسبت به یتیمها و نسبت به این فرزندان شهدا و اینها. امیرالمؤمنین شبانه رفت منزل این خانم. این هم چند تا طفل صغیر داشت که از شدت گرسنگی گریه میکردند و هی تشاقم این خانم این بچهها را. «وَ طَلَّعَهُمْ حَتَّى یَنَامُوا.» و اینها را به بازی گرفته بود تا این بچهها بخوابند. «وَ کَانَ قَدْ أَشْعَلَتْ نَارًا تَحْتَ قَدْرٍ.» این خانم زیر یک دیگ آتش روشن کرده بود. «فِیهَا مَاءٌ لَا غَیْرُ.» تو دیگ هم فقط آب بود. هیچی دیگر هم. «وَ أَوْهَمَتْهُمْ أَنَّ فِیهَا طَعَامٌ.» سر اینها را کلاه گذاشته بود که انگار اینجا غذا درست کردم. امیرالمؤمنین حال حضرت باخبر شدند. «فَمَشَی وَ مَعَهُ قَنْبَرُ.» با قنبر راه افتادند رفتند خانه این خانم. «فَأَخْرَجَ قَوْسًا وَ تَمْرًا وَ جَوْرَبًَا.» دقیقاً و «و شیئاً مِنَ الشَّحْمِ وَ الْأَرُزِّ وَ الْخُبْزِ.» یک مقداری خرما و آرد و چربی و روغن، برنج و نان تهیه کردند با خودشان بردند. «حَمَلَهُ عَلَی کِتْفِهِ الشَّرِیفِ.» با کتف خودش. جنب فدای رو کتفش. «فَطَلَبَ قَنْبَرُ حَمْلَهُ.» قنبر گفت: «آقا بدهید من بیاورم.» «فَلَمَّا وَصَلَ إِلَى بَابِ الْمَرْأَةِ.» به پشت در خانه خانم که رسیدند، امیرالمؤمنین اجازه گرفتند از. «فَأَذِنَتْ لَهُ.» خانم هم اجازه داد. «فَدَخَلَ.» اجازه دادم نمونه وارد شدند. «فَرَمَى شَیْئًا مِنَ الْأَرُزِّ فِی الْقَدْرِ.» یک مقداری برنج ریختند توی این دیگی که آب بود. «وَ مَعَهُ شَیْءٌ مِنَ الشَّحْمِ.» یک مقدار هم روغن، چربی ریختند. «فَلَمَّا فَرَغَ مِنَ نُضْجِهِ غَرَفَ لِلْأَصْغَارِ وَ أَمَرَهُمْ بِأَکْلِهِ.» این غذا را که تمام شد پختنش، بچهها را صدا کرد برای اینها. پیاده کرد. ضعف کرد و به بچهها دستور داد که غذا بخورند. «فَلَمَّا شَبِعُوا.» وقتی که این بچهها از این غذا خوردند. «لَبِثَ یُطِیفُ بِالْبَیْتِ.» این بچهها را روی شانه گذاشت. امیرالمؤمنین روی دست و پا نشست. بچهها را سوار کردند پشت خودش. تعبیر روایت این است که این بچهها سوار دوش امیرالمؤمنین شده بودند. حضرت صدای حیوان از بع بع میآمد. حضرت برای بچهها صدای حیوان در میآورد. «فَأَخَذُوا فِی الضَّحِکِ.» بنا کرده بود کاری بکند که این بچهها بخندند. «فَلَمَّا خَرَجَ عَلَیْهِ السَّلَامُ.» وقتی که از منزل آمدند بیرون. «قَالَ لَهُ قَنْبَرُ: یَا مَوْلَایَ رَأَیْتُ اللَّیْلَةَ شَیْئًا.» قنبر به امیرالمؤمنین عرض کرد که آقا جان من امشب چیز عجیبی از شما دیدم. «قَدْ عَلِمْتُ سَبَبَ بَعْضِهَا.» بعضیهاش را میدانم برای چی بود. این بار را برداشتی و برنج، گوشت و اینها با خودتان آوردید، نان و اینها. «طَلَبًا لِلثَّوَابِ.» به خاطر ثوابش بود. «أَمَّا طَوَافُکَ بِالْبَیْتِ وَ إِلَى یَدَیْكَ وَ رِجَلَیكَ وَ الْبَعْبَعَةُ.» چهار زانو شدید. این بچهها رو دوش. این جور صدایی در میآورد. من نفهمیدم این کار را برای چی. «فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلَامُ.» امیرالمؤمنین به قنبر فرمودند: «یَا قَنْبَرُ، إِنِّی دَخَلْتُ عَلَى هَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ بِالنَّارِ.» من بر این بچهها وارد شدم و «وَ هُمْ بَاکُونَ مِنْ شِدَّةِ الْجُوعِ.» دیدم این بچهها از شدت گرسنگی گریه. «وَ أَحْبَبْتُ أَنْ أَخْرُجَ عَنْهُمْ وَ هُمْ یَضْحَکُونَ.» دوست داشتم یک جوری از این خانه بیایم بیرون که صدای خنده اینها بلند باشد. اول که میبندم صدای گریه اینها بلند. «مَعَ رَغْمِی بِأَنْ أَسْمَعَ مِنْهُمْ ضَحْکًا.» دوست داشتم صدای خنده اینها از سیری بلند باشد. «فَلَمْ أَجِدْ سَبَبًا سِوَى مَا فَعَلْتُهُ.» هرچی فکر کردم دیدم راه دیگری ندارم که من خنده این بچه یتیم را بخندانم. کاری کنم که این بچه بخندد. این امیرالمؤمنین. و باید به محضر شریفش عرض کنیم که ما هم یتیم و پدر ما هم شما. «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً.» ما هم مسکینیم هم یتیم هم اسیر. هر سه تایش. کارمان هم در خانه شما است. بارمان هم اینجا افتاده. خلاصه دیگر ما. اصطلاح خوبی نیست ولی باید بگویم ما دیگر بیخ ریش شما. هر کار میخواهید بکنید با خودتان.
به هر حال این رسیدگی به یتیم که در این کشف الیقین مرحوم علامه حلی صفحه ۱۵ این روایت بود که نقل فرموده بودند. روایت دیگری که دارد در مورد رسیدگی به یتیم این است. پیامبر اکرم فرمود: «مَنْ قَبِلَ یَتِیمًا مِنْ بَیْنِ الْمُسْلِمِینَ إِلَّا طَعَامَهُ وَ شَرَابَهُ.» هر کسی که یک یتیمی را تو خورد و خوراک شریک خودش کند. «أَدْخَلَهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ.» البته قطعاً خودش را میبرد بهشت. «إِلَّا أَنْ یَعْمَلَ ذَنْبًا لَا یُغْفَرُ.» مگر یک گناهی بکند که بخشیده شدنی نیست که همان حبط عمل بشود یا مانع بشود برای اینکه این از این کارش بهرهمند بشود. آسمان اروپایی بیاورد و نگذارد سطح بهرهمندی او را پایین بیاورد. نتواند این نظم عمل در آسمان بالاتر. به قیمت دیگر دارد از پیغمبر اکرم که فرمود: «مَنْ آلَ ثَلَاثَةً مِنَ الْأَیْتَامِ.» هر کس که تحت کفالت بگیرد، تحت سرپرستی بگیرد سه تا یتیم. «کَانَ کَمَنْ قَامَ لَیْلَهُ.» مثل کسی است که شبها همه را قیام کرده بوده. شبش را همه را داشته عبادت و «صامَ نَهَارَهُ.» روزش را همهاش روزه بوده و «وَ قَدْ وَطِئَ رَاحِلًا شَاهراً سَیْفَهُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ.» مثل کسی است که شبش را به عبادت گذرانده، روزش را به روزه شبانهروزم تو راه خدا شمشیر کشیده. «وَ کُنْتُ أَنَا وَ هُوَ فِی الْجَنَّةِ أَخَوَیْنِ.» پیغمبر فرمود من و این بابا تو بهشت با هم برادریم. «کَمَا أَنَّ هَاتَیْنِ أُخْتَانِ.» همان جور که این دو تا انگشت با هم داداشند. کدام دو تا انگشت؟ همان دو تا انگشتی که گفتیم. السبابه و الوُسطى. انگشت اشاره و انگشت وسط چطور به هم برادرند. چطور به هم نزدیکند. چطور به هم پیوند دارند. به هم چسبیدند. من و اینی که یتیمداری کرده این شکلی تو بهشت به هم. دیگر پیامبر اکرم دارد که «لِرَجُلٍ یَشْکُو قَسْوَةَ قَلْبِهِ.» به مردی که از قساوت قلب به شکایت میکرد. حضرت خیلی نباید فوقالعاده است. اگر دوست داریم که قساوت قلب از ما برداشته بشود. دل نرم بشود. چی باعث این میشود؟ حضرت فرمود دوست داری دلت نرم بشود و «وَ تُدْرِکُ حَاجَتَکَ.» به حاجتت برسی. «إِرْحَمْ الْیَتِیمَ.» به یتیم رحم کن و «وَ امْسَحْ رَأْسَهُ.» دست بکش رو سر یتیم. یک سری آثار خاص مال یک سری اعمال خاص است. یکیش همین است. محبت به یتیم یک چیز است. دست کشیدن رو سر یتیم یک آثار دیگر دارد. این قساوت قلب را برطرف. دل را به شدت نرم میکند. به شدت حجابها و کدورتها و تیرگیها و ابرها و غبارها و کثافتها را از قلب کنار. «وَ أَطْعِمْهُ مِنْ طَعَامِکَ.» بشون سر غذای خودت و از غذا خودت بهش بده. «یَلِینُ قَلْبُکَ.» دلت نرم میشود و «وَ تُدْرِکُ حَاجَتَکَ.» به حاجتت. در واقع یکی از بخشهای وصیت امیرالمؤمنین هم در هنگام شهادتشان همین بود. «اللَّهُ اللَّهَ فِی الْأَيْتَام.» مهمترین حرفهای امیرالمؤمنین است دیگر. این عصاره خلقت. مغز انسانیت. امیرالمؤمنین جان هم نداریم که برای او اصلاً بخواهیم تقدیم بکنیم که بخواهیم مثلاً بگویم جان ما به قربانت. مثلاً ارزشی ندارد که به قربان او برویم. فاطمه زهرا وقتی بابا میگوید: «یا اباالحسن روحی فداک و نفسی لک الوقا.» معلوم میشود که اصلاً بکشیم کنار. وایمیستیم نگاه کنیم فاطمه زهرا به آن بگوید من فدایی توأم. جانم فدای تو. فاطمه زهرا به فدای حالا این عصاره خلقت. لحظات آخر عصاره زندگیش را دارد چکیده میکند تو این پیام که میشود وصیتنامه امیرالمؤمنین. تو این پیام امیرالمؤمنین خلاصه این مطالبی که مطرح میکنند یکیش چیست؟
یکیش بحث رسیدگی به یتیم است. «اللَّهُ اللَّهَ فِی الْأَيْتَامِ.» خدا را، خدا را. حواستان. حواستان به خدا باشد. نظر خدا را جلب کنید در مورد یتیمها. «فَلَا تَقُبُّوا أَفْوَاهَهُمْ.» اینها را دهنهای اینها را قب نکن. قب یعنی یک روز در میان. یعنی جور نباشد که یک روز اینها سیر باشند یک روز گرسنه باشند. کار یتیم را یک روز در میان نکنیها. هر روز به اینها رسیدگی کن و هر روز شکم اینها را سیر. «وَ لَا یَضِیعُوا بِحَضْرَتِکُمْ.» مبادا وقتی شما هستید حضور دارید اینها از دست بروند و کارشان روی هوا بماند. کسی به این رسیدگی. «فَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ.» از پیغمبر شنیدم که فرمود: «مَنْ آلَ یَتِیماً.» هر کس که سرپرستی کند یتیمی را. «حَتَّى یَسْتَغْنِیَ.» «أَوْجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ بِذَلِکَ الْجَنَّةَ.» همان جور که واجب میکند برای کسی که مال یتیم را خورده، آتش را.
بعد روایت دیگر دارد از «مَا مِنْ مُؤْمِنٍ وَ لَا مُؤْمِنَةٍ عَلَىٰ رَأْسِ یَتِیمٍ.» هیچ مؤمن و مؤمنهای نیست. مرد مؤمن و زن مؤمن که دست بکشد رو سر یتیم. ترحماً. از باب محبت. از باب رحمت. ترحم. بچه بفهمد ها که دارم بهش ترحم میکنم. این هم مهم است. معکوس میشود اثر ترحم. دست بکشد رو سر یتیم. «کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ شَعْرَةٍ حَسَنَةً.» به هر یک مویی که از زیر دست او رد میشود، خدای حسنه برایش مینویسد. یادم است که این طور فرموده بودند که یک خانهای در بهشت به هر یک مو. به امید حالا مو هم خودش ملکوتی دارد چون تعداد موها تو برخی روایات هستش که لحاظ شده. تو برخی کارها تعداد موی در تن او، تعداد موی در تن دیگری. اینها را لحاظ کردند که این خودش عدد شعور هم دارد. تو لا اله الا الله. «الشُعُورُ بِعَدَدِ شُعُورِ الْخَلْقِ.» لا اله الا الله در مورد مال یتیم خوردن هم که آن ور قضیه است. عرض بکنم که جهنم بشود این آیه را که اشاره بهش کردیم. سوره نساء آیه ۱۰. «إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامىٰ ظُلْماً أَنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً.» اونایی که اموال یتیم را از سر ظلم میخورند. اینها فقط تو شکمشان آتش میخورند. و به زودی گداخت اینها را خواهد گرفت. میگدازد اینها را. الان دارد ذخیره میکند. این آتش را دارند ذخیره میکند. فکر میکند که دارد سرمایه ذخیره میکند. فکر میکند یک چیزی دارد میخورد. دارد انرژی میگیرد از این. انرژی نمیگیری. انرژیات را دارد میسوزاند. دارد هدرت میدهد. بعداً میفهمی که چیها را ازت سوزانده.
خب چند تا روایت پیامبر و اهل بیت فرمودند: «شَرُّ الْمَآكِلِ أَكْلُ مَالِ الْیَتِیمِ ظُلْمًا.» بدترین خوردنیها این است که مال یتیم را از سر ظلم کسی بخورد. باز از پیغمبر اکرم استش که: «یُبْعَثُ أُنَاسٌ مِنْ قُبُورِهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ.» تعدادی از آدمها از قبرهاشان روز قیامت سر در میآورند. بیرون میآیند. «تَلْفَحُ أَفْوَاهَهُمْ نَارٌ.» اینها از دهانشان آتش زبانه. دیگر باید بفهمیم دیگر آن آتش است. پس یک چیز دیگری است. این زبانه کشیدن یک چیز دیگری است. از دهن اینها دارند به فهم ما میگویند که بفهم. وگرنه واقعیت ماجرا. یا رسولالله. «مَنْ هَؤُلَاءِ؟» گفتند: «یا رسولالله، کیان اینها؟» «الَّذِينَ يَأكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَىٰ.» کسانی که مال یتیمها. و روایت دیگر هم دارد که پیامبر در حدیث معراج فرمودند که نظرش. خیلی حدیث مهمی است و خیلی از این ماجراهای ملکوتی و برزخی را تو این روایت پیامبر شرح دادند و حدیث مهمی است. باید حسابی نشست روی این کارکرد بخشش این است. «نَظَرْتُ إِلَى قَوْمٍ لَهُمْ مُشَافِرٌ كَمُشَافِرِ الْإِبِلِ.» نگاه کردم به یک عدهای. رسیدم. یک عدهای را دیدم. دیدم لبهایی مثل لب شتر دارند. اینها: «قَدْ وُكِّلَ بِهِمْ مَنْ یَجْذِبُ بِمُشَافِرِهِمْ.» هر کدام از نوع وکیلی دارند. یک کسی وکیل شده برای اینها که این لبهای اینها را بگیرد. «ثُمَّ یَجْعَلُ فِي أَفْوَاهِهِمْ صَخْرًا مِنَ النَّارِ.» بعد یک تخته سنگهایی که از آتشند این را فرو میکنند تو دهان. همه صورت مثالی است. با فهم مادی میشود خندهدار. جوک میگویم. برای ما از یک حقیقت ملکوتی دارد خبر میدهد. «فَیَتْقَىٰ فِی أَفْوَاهِهِمْ فِی أَحَدِهِمْ.» تو دهن هر کدام از اینها دیدم که میاندازند. «حَتَّى تَخْرُجُ مِنْ أَسَافِلِهِمْ.» از دهن اینها این را وارد میکردند، از بخش پایین بدن اینها خارج میشد. «وَ لَهُمْ خُوَارٌ وَ صُرَاخٌ.» مثل صدای گاو از اینها نعره بلند بود. به فریاد میکشیدند. «فَقُلْتُ: یَا جَبْرَئِیلُ، مَنْ هَؤُلَاءِ؟» پرسیدم: «جبرئیل، اینها کیاند؟» عرض کرد: «هَؤُلَاءِ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَىٰ ظُلْمًا.» مال یتیم را به نحو ظلم. بابایش مرده و کلی هم ارث گذاشته بود. بچهاش کوچک و دستش به جایی بند نیست و نمیدانم حالا این برادرش، چه من باجناقش، چه میدانم همسایه است، چه میدانم وکیل است، وصی است، شریک است. صد تا چیز میآید. خیلی هم دیده میشود متاسفانه میکشد بالا اینها را. کی؟ دستش به کجا بند است؟ بدبخت. تو دستت به کجا بند است که این کار را میکنی؟ بر همه دستشان بند است. همه دستشان بند است. همه دستشان به حق تعالی بند است و به ریسمان عدالت الهی. و تویی که دستت به هیچ جا بند نیست. نفهمیدیم عالم. فرمود اینها فقط آتش میخورند.
خب روایت دیگر دارد که همین حدیث معراج به نحو دیگری اموال یتیم را به ظلم میخوردند، تو دهانشان آتش پرتاب میکردند. دیگر صخره نبود. میزان در واقع مالی که از یتیم خورده شده و نحوه ظلم و اینها بستگی دارد که یکی از گناهان کبیره و حقالناس بزرگی هم هستش که خدای متعال کمک کند ما حواسمان نسبت به این جمع بکنیم. در مورد یتیم گفتم. این هم حیف است که این را بهتان نگویم. در مورد یتیم بودن ماها که ما هم الان یتیمیم و رسیدگی به یتیم دو مدل است. یکی یتیمی است که از پدر ظاهریش بریده و یکی آن یتیمی که از پدر باطنیش قطع است. از پیامبر اکرم. «أَشَدُّ مِنْ یُتْمِ الْیَتِیمِ الَّذِی انْقَطَعَ عَنْ أَبِیهِ.» شدیدتر از این یتیم شدن که کسی از پدرش قطع بشود، یعنی بابایش را از دست بدهد، بابای مادی و ملکیاش را. «یُتْمُ الْیَتِیمِ الَّذِی انْقَطَعَ عَنْ إِمَامِهِ.» یتیم شدنی است که کسی بابای ملکوتی و حقیقیش را از امام، امام معصوم علیالوصول. الی. قدرت ندارد که به او دسترسی داشته باشد. «وَ لَا یَدْرِی كَیْفَ حُکْمُهُمَا فِیمَا یُبْتَلَىٰ بِهِ مِنْ شَرَائِعِ الدِّینِ.» تو آن چیزهایی که در شریعت دینش مبتلا میشود نمیداند حکم آن امام چیست. این هم یتیم است. این یتیم شدید. رسیدگی به این آدم. این یک درجه بلکه چندین درجه از آن یتیمداری بالاتر. برسیم. آن هم داشته باشیم. این جور یتیمداری خیلی بالاتر است. خیلی بهتر است. این جور رسیدگی به یتیم خیلی بالاتر. «أَلَا فَمَنْ كَانَ مِنْ شِیعَتِنَا عَالِمًا بِعُلُومِنَا.» هر کسی از شیعیان ما که علم نسبت به علوم مادری و «هَذَا الْجَاهِلُ بِشَرِيعَتِنَا الْمُنْقَطِعُ عَنْ مُشَاهَدَتِنَا یَتِیمٌ فِی حُجْرِهِ.» خیلی روایت فوقالعاده است از پیغمبر. اینی که شریعت ما را نمیداند. این دانشجوی بنده خدایی که از دین نمیداند. از احکام نمیداند. نه تو خانواده بهش یاد دادند. نه تو مدرسه یاد دادند. نه تو دانشگاه یاد میدهند. نه تو تلویزیون یاد میدهند. نه تو فضای مجازی یاد هیچی خبر ندارد. فرمود این جاهلی که شریعت ما را نمیشناسد و دستش هم از ما کوتاه است، این یتیم است. در دامن آن عالم.
«أَلَا فَمَنْ هَدَاهُ وَ أَرْشَدَهُ.» هر کس این را هدایت کند. راه را بهش نشان بدهد و «وَ عَلَّمَهُ شَرِیعَتَنَا وَ عَلَّمَهُ مِنْ شَرِیعَتِنَا.» شریعت ما را بهش یاد بدهد. «تُحْشَرُ مَعَنَا فِی الرَّفِیقِ الْأَعْلَىٰ.» در رفیق اعلا. آنجایی که مراقبت در بالاترین درجه رفق. شدیدترین مرتبه رفق میشود آنجا. تصور کرد که دو نفر اوج رفاقت با هم دارند. آنجا رفیق ما است. با ما است. کی؟ این عالمی که یتیمداری این شکلی کرده. یتیم معنوی را. روایت دیگر هم دارد که میفرماید که پیغمبری که: «إِنَّ عُلَمَاءَ شِیعَتِنَا یُحْشَرُونَ.» علمای شیعه ما محشور میشوند. «فِی عَلَیْهِمْ مِنْ خَلَعِ الْكَرَامَةِ.» یک سری خلع. خلعت. خلعتهایی به اینها میدهند که خلعت کرامات یعنی به خاطر بزرگداشت اینها است. مثل لباس فارغ التحصیلی میماند. مثلاً: «عَلَىٰ قَدْرِ كَثْرَةِ عُلُومِهِمْ.» به میزان علم اینها، اینها از این خلعتها دارند. «وَ جِدِّكُمْ فِي إِرْشَادِ عِبَادِ اللَّهِ.» به میزانی که جدیت دارند در بندگان خدا را ارشاد کنند. «حَتَّى یُخْلَعُ عَلَى الْوَاحِدِ مِنْهُمْ أَلْفَ أَلْفَ خِلْعَةٍ.» به هر کدام از اینها یک میلیون خلعت از نور میدهند. ما چه میفهمیم؟ ما این را چه میفهمیم؟ فقط باید رفت عالم برزخ. یک میلیون چه تنوعی است؟ چه تنوعی در آنجا؟ ما مثلاً الان بگوییم آقا فلان مدل مثلاً فلان شخصی که مدل است، مثلاً کارش این است که بیاید لباسها را نشان بدهد و تنش بکند. بیاید مثلاً جلو دوربین رفت و آمد بکند و اینها. این مثلاً در یک نوبت شاید ۱۰۰ تا لباس تنش میکند. هی میرود میآید. هی میآید نشان میدهد. هی میرود باز آن پشت عوض میکند باز میآید نشان. خب این ۱۰۰ تا مختلف مال این نیست. خاصیتی برایش ندارد این فقط. ولی آنجا یک میلیون لباس یعنی یک میلیون جلوه. یک میلیون احترام ویژه. چون هر احترام خاصی متناسب با خودش دارد. یک معنایی در یک مفهومی ارزشی دارد. بعد منادی ندا میدهد از طرف خدای متعال: «أَیُّهَا الْکَافِلُونَ اَیْتَامَ آلِ مُحَمَّدٍ.» ای کسانی که یتیمان آل محمد را تحت کفالت داشتید. اینهایی که از این پدران حقیقیشان دور افتاده بودند. «النَّاشُئُونَ لَهُمْ عِنْدَ انْقِطَاعِهِمْ.» اینهایی که از این آباءشان دور بودند. شما اینها را تحت پوشش و سرپرستی گرفتید. «الَّذِينَ هُمُ ائِمَّتُهُمْ.» از امامشان دور بودند. «هَؤُلَاءِ تَلَامِذَتُکُمْ.» اینها شاگردهای شما. چی میشود ما با علامه طباطبایی مثلاً یتیمهای علامه طباطبایی باشیم و بعد علامه طباطبایی بیاورند و یتیمهای تو را هم. اینها را کفالت کردی و «وَ الْأیتَامُ الَّذِینَ کَفَلْتُمُوهُمْ وَ نَشَّأْتُمُوهُمْ.» و به اینها حیات. «فَاخْلَعُوا عَلَیْهِمْ کَمَا خَلَعْتُمُوهُمْ خَلَعَ الْعُلُومِ فِی الدُّنْیَا.» چطور دنیا از این خلعت علم بر تن اینها میانداخت. هی این معارف را میگفتید. این حقایق را میگفتید. هر سری که میگفتید یک خلعت جدیدی به تن اینها میانداختید. الان هم یک میلیون خلعت که بهت دادم را بینداز به تن این شاگردانت. به تن یتیمهایت. علامه طباطبایی و آقای بهجت و حضرت امام. این بزرگان شاگرد اینها به حساب. این جور رسیدگی کنند.
خب باز هم چند تا روایت دیگر بخوانم که این بحث یتیممان را تمام کنیم و بحث محرم و نامحرم و انشاءالله برای جلسه. اذان. مجتبی علیه السلام. حدیثی که روایتی که در مورد کسی یتیمداری کند دارالفرح میبردند و اینها. خب فضیلت این که یتیم معنوی را رسیدگی میکند. یعنی کسی که امام ندارد و از این ماجراها دور است و اینها. فضیلت این آدم به آن کسی که یتیم مادی را رسیدگی میکند. فضیلت چیست؟ روایت: «فَضْلُ الْکَافِلِ لِلْیَتِیمِ مُحَمَّدِیِّ الْمُنْقَطِعِ عَنْ مَوَالِیهِ النَّاشِئِ فِی رُتْبَةِ الْجَهْلِ.» آنی که به یتیم آل محمد رسیدگی میکند. از امامش دور افتاده و تو جهل فرو رفته و این را از جهلش در میآورد. «مُشْتَبِهٌ عَلَیْهِ.» چیزهایی که برایش مشتبه است را برایش توضیح میدهد «عَلَىٰ فَضْلِ کَافِلِ یَتِیمٍ یُطْعِمُهُ وَ یَسْقِیهِ.» فضیلت این آدم بر فضیلت کسی که یتیمی را تحت پوشش داشت. بهش غذا میداد. آب میداد. آب و نان میداد. «کَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَىٰ السُّهَا.» مثل فضیلت خورشید به ستاره سها. ستاره سها کمنورترین ستاره آسمان است که وقتی میخواستند قدیم چک بکنند کسی بینایی دارد یا ندارد، این را بهش نشان میدادند. ای کوچک، تو آن جدول میماند. اگر کسی آن را میدید معلوم میشد که بینایی دارد. ضعیف بود. یعنی کمنورترین ستاره آسمان. فرمود: «فضیلت کسی که آن جور یتیمداری بکند به کسی که این جوری یتیمداری بکند، فضیلت خورشید سها.» اینقدر تفاوت.
از امام حسین علیه السلام بخوانم و دیگر روایت این جلسه. امام حسین علیه السلام فرمود: «مَنْ كَفَلَ لَنَا یَتِیمًا.» هر کسی کفالت کند برای ما یتیمی را. «قَدِ انْقَطَعَ عَنَّا مَحَبَّتُنَا بِاسْتِتَارِنَا.» یتیمی که به خاطر اینکه ما مخفی هستیم به ما دسترسی ندارد. از ما رابطهاش بریده، قطع شده. «فَوَاصَلَهُ مِنْ عُلُومِنَا.» اینی که میآید کفالت یتیم را به عهده میگیرد، میآید از علوم ما یک سهمی هم برای او در نظر میگیرد. به او میدهد. «الَّتِي نَصِيبُهُ مِنْهَا.» از این علومی که نصیبش شده به این هم میدهد. «عَلَّمَهُ وَ أَرْشَدَهُ وَ هَدَاهُ.» این را هدایتش میکند. دستش را میگیرد. «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.» خدا میفرماید: «أَیُّهَا الْعَبْدُ الْکَرِیمُ الْمُوَاسِی.» خدا خطاب میکند به او ای بنده کریم که اهل مواسات بودی. حواست به بقیه هم بود. از تو بقیه چیزی میرسید. «أَنَا أَوْلَىٰ بِالْکَرَمِ.» من که از تو کریمترم. «اجْعَلُوا لَهُ يَا مَلَائِكَیَ الْجِنَانَ بِعَدَدِ کُلِّ حَرْفٍ عَلَّمَهُ أَلْفُ أَلْفٍ قَصْرٍ.» آی ملائکه من قرار بدهید برای همچین کسی جنان در بهشت به عدد هر حرف علمه. یک میلیون قصر بهش. «وَ ضُمُّوا إِلَیْهَا مَا یَلِیقُ بِهَا مِنْ سَائِرِ النِّعَمِ.» ضمیمه کنید بهش. اضافه کنید بهش از بقیه نعمتهایی که درخور این قصر است. اضافه کنید. و یعنی یک میلیون قصر فول آپشن. فول امکانات. نه قصر خالی. هرچی تویش جا میشود و هرچی به کار میآید تویش بریزید. به هر حرف یک میلیون قصر. علامه طباطبایی المیزان و اینها مثلاً آثاری این روایات و اینها که میخوانیم. بزرگانی که حق به گردن ما دارند که خدا انشاءالله سایهشان را سرمان نگه دارد و آنهایی هم که رفتند از دنیا به نحو خاص خاص خاص خاص خاص خاص تحت عنایت خاص امیرالمؤمنین باشند. انشاءالله در برزخ و به امام الحق به اینها بشویم.
خب این شد ماجرای یتیمی و یتیمداری و این که عرض میکنیم یا امیرالمؤمنین ما یتیم شماییم و به یتیم رسیدگی کنید و دستمان به سمت شما دراز است و «زمانه بر سر جنگ است یا علی مد.» تو این اوضاع به هم ریخته و این آشوبها و این فتنهها و این حال بد. این دلهای گرفته. این حال نزار. این وضعیت خراب از اقتصاد و از اعتقاد. از همه چی. همه چی به هم آشفته. ما هم یتیم گم کرده راهیم و بیپناهیم و این وسط افتادهایم و جز شما هم کسی را نداریم. جز این خانه هم جایی را بلد نیستیم. ماه رجب آمد و رفت و نه به ما اجازه دادی به حرم تو بیاییم. در این ۱۳ رجب که گذشت ما را محروم کردید. ما خودمان خودمان را محروم. چه کردیم که توفیق را از ما گرفتند. محروم شدیم از زیارت امیرالمؤمنین. نه در مجالستان ما را راه دادید. نه حرم آقازاده علی بن موسی الرضا به روی ما باز. نه حرم حضرت معصومه به روی. نه مجالس میتوانیم برویم. نیمه شعبان نمانده و کلاً محروم شدیم از همه. از همه چیز جز شما هم پناهی نداریم و دستمان هم به جایی بند نیست. به این یتیم رسیدگی کنیم. به هر حال شما دوست دارید خنده یتیمها را ببینید و میبینید که این یتیمهای شما چقدر گریه بلند است از این خانهها. چند هزار نفر از هممیهنان ما فقط به رحمت ایزدی. خدا میداند چقدر دیگر انشاءالله که کم بشود. بسته نباشد این خانوادهها که عزادار شدند. مصیبت دیدند. غم. نه محبین شما اینها. ایتام شما. به ما رحم. دست ما را بگیرید. محبت کنیم. بنده یکی از پزشکان عزیزمان که از دوستان خوب ما است در قم دیروز صحبت میکردم. میگفتش که این وضعیت در قم الان در حد اعجاز. نحوه که الان درمان کرونا ییها را داشتیم. ایشان گفت که سه تا بیمارستان کامل در اختیار گذاشته بودند برای کروناییها. دو تا بیمارستان کامل تخلیه شده. یک بیمارستان هم نصفش الان. به ایشان میگفت من چیزی جز معجزه نمیبینم. گفت من فقط خودم روزی ۷۰ تا کرونایی ویزیت میکردم. مواجه بودم باهاش. من همان شب اول با خودم گفتم که احتمالاً یک چهارم یک پنجم جمعیت قم را از دست میدهیم با. و الان به طرز عجیب و اعجازآمیزی کنار. دیگر نمیگویند شیاطین تدبیر سو میکنند برای قم و به خودشان برمیگردد. جوری که دیگر اصلاً از قم غافل میشوند. دیدید چه قلقلهای تو عالم شد. هی قم قم قم قم. الان چه وضعیتی است؟ دیگر کسی از قم صدایی در نمیآورد. گزارش نمیدهد که این جهادی که این مردم بینظیر کردند. اینی که عرض میکنیم فتنه از این شهر دور است منظور همین است. نه اینکه مردم مبتلا نمیشوند به گرفتاریها. نه اینکه فقر نیست. بیماری مبتلا میشوند ولی این جور در امانند. این جور در عافیتند. این جور عنایت و رحمت حق تعالی در این شهر جاری است و از این شهر به بقیه شهرها جاری میشود. این اخلاص. این فداکاری. این محبت. این شور. دیدی چه قلقلهای کردند این مردم؟ و چه دلاوریها و رشادتها و ایثاری از خودشان نشان دادند تو این ماجرا. رسیدگی به مریضها و دفن اموات و ضدعفونی کردن شهر و انواع و اقسام خدمات درمانی و چه و چه از طبیبان و پرستاران و کادر درمانی و کادرهای خدماتی و اینها گرفته تا مردم عادی و طلبهها و بسی دانشجوها. همه رقم. همه این در حد اعجاز. واقعاً و این مملکت هم که در کوران کرونا بود این شکلی. این جور بحمدالله مهار شده و انشاءالله با دعا و صدقه و توسل و تضرع بیشتر از این مهارش میکنیم. جلو چشم دنیا سر بالا میکنیم و افتخار میکنیم. میگوییم ببینید ما امام رضا داشتیم. امیرالمؤمنین داشتیم. امام زمان داشتیم. صاحب داشتیم. ما آقا داشتیم. ما مولا داشتیم. ما بیکس و کار نبودیم. کس و کار ما پشت و پناه ما بودند. ما چه؟ شما که کس و کار ندارید؟ و دستور عالم مردم مظلوم مستضعفین بندگان خدا نمیدانند در چه بدبختی دارند صبر میکنند. آنها هم ایتام آل محمد. به خدا همه آنها را نجات بده. و خدا امام آنها و آقای آنها را هم برساند. و این بیماری را دور بکنند از شر کل عالم ولی این د** کفر و آن مراکز ظلم را زمینگیر کند و نابود. ولی مردمی که دارند میسوزند به پای ظلم حاکمینشان اینها را نجات بده و خلاص. و عنایت حق تعالی انشاءالله جاری بشود بر همه.
و صلیالله علی سیدنا محمد و…
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه پنجم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
در حال بارگذاری نظرات...