‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و آل طیبین الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
به این بخش از کتاب رسیدیم: «دکتر جراحی که مرا عمل کرد، انسان مؤمن و محترمی بود. پزشکی بسیار باتقوا، به گونهای که صبح جمعه ابتدا دعای ندبهاش را خواند و سپس به سراغ من آمد. وقتی عمل جراحی تمام شد و دیدم که برخی از انسانها را به صورت باطنی میبینم و برخی صداها را میشنوم، ترسیدم به دکتر نگاه کنم. بالای سرم ایستاده بود و میگفت: چشمانت را باز کن. فکر میکرد که چشم من هنوز مشکل دارد، اما من وحشت داشتم. با اصرارهای ایشان، چشمم را باز کردم. خدا را شکر، ظاهر و باطن دکتر انسانگونه بود. انگشتان دستش را نشان داد و گفت: "این چند تاست؟" و سؤالات دیگر. جوابش را دادم و گفتم: "چشمان من سالم است، دست شما درد نکند؛ اما اجازه دهید فعلاً چشمانم را ببندم." دکتر که خیالش راحت شده بود، گفت: "هر طور صلاح میدانی."
چند دقیقه بعد، یک جوان که در سانحه رانندگی دچار مشکلات شدید شده بود را به اتاق من آوردند و در تخت مجاور بستری کردند تا آماده عمل جراحی بشود. من با چشمان بسته مشغول ذکر بودم، اما همینکه چشمهایم را باز کردم، حیوان وحشتناکی را روی تخت مجاور دیدم. بدنش انسان و سرش شبیه حیوانات وحشی بود. من با یک نگاه تمام ماجرا را فهمیدم. او شب قبل همراه با یک دختر جوان که مدتی با هم دوست بودند، به یکی از مناطق تفریحی رفته بود و در مسیر برگشت خوابش برده و ماشین چپ کرده بود. حالش اصلاً مساعد نبود، اما باطن اعمالش برایم مشخص بود؛ من تمام زندگیاش را در لحظهای دیدم.
ساعتی بعد، دکتر او هم بالای سرش آمد. من همینکه چشمم را باز کردم، دیدم یک حیوان وحشی دیگر بالای تخت این جوان ایستاده و دستهایش که شبیه چنگال حیوانات بود را روی بدن او میکشد. این دکتر را که دیدم، حالم بد شد. او در نتیجه حرامخواری، این گونه باطن پلیدی پیدا کرده بود. میخواستم از آنجا بیرون بروم، اما امکان نداشت. چند دقیقه بعد، پدر این جوان در حال مکالمه با تلفن بود. به کسی که پشت خط بود میگفت: "من چهکار کنم؟ دکتر میگوید غیر هزینه بیمارستان باید ۱۰ میلیون تومان پول نقدی بیاورد تا عمل کنم. من روز تعطیل از کجا ۱۰ میلیون تومان نقد بیاورم؟"
دکتر خودم بار دیگر آمد، گفتم: "خواهش میکنم مرا مرخص کنید یا به یک اتاق خالی ببرید." او گفت: "چشم، پیگیری میکنم." همان موقع یکی از دوستان با برادرم تماس گرفت و میخواست برای ملاقات من به بیمارستان بیاید. فکر افتادم، چنان وحشتی کردم که گفتنی نیست. به برادرم گفتم: "به او بگو اینجا بخش بعدی ماجراست که ادامه ماجراست و میخوانیم." انشاءالله دیگر تا اینجایش را. اخلاق و ملکات این عالم.
ببینید، همه عالم جلوه است و تجلی. یک ظاهری دارد، یک باطنی دارد. هرچه که میبینیم، ظاهری دارد و باطنی. این باطنی که میبینیم، باطن اینهایی که میبینیم، اینها بازگشت دارد به یک حقایق ملکوتی. این حقایق ملکوتی یا از ملکوت نور است یا از ملکوت نار. این ملکوت نور و نار، اگر نور باشد، میشود الهی، اسماء و صفات الهی و کمالات حق تعالی؛ ملکوت نورانی. و صفات شیطانی و ویژگیها و خصلتهای شیطانی و حیوانی، میشود ملکوت ناری.
حیوانات البته جهنمی نیستند؛ چون این ویژگیهایی که دارند، خدای متعال اینها را این شکلی آفریده، به اختیار خودشان نیست. هیچ گرگی بابت گرگ بودنش جهنم نمیرود و هیچ گرگی مذمت نمیشود که گرگ است. هیچ سگی مذمت نمیشود که سگ است، چون دست خودش نیست. هیچ سگی هم از سگ بودن درنمیآید، هیچ گرگی هم از گرگ بودن درنمیآید. اینکه میگویند تربیت شده، این حیوانات تربیت ندارند، عادتهایی را در خلقیات اینها میتوانند ایجاد بکنند. حیوانات عادتهایی دارند، بعضی حیوانات عادت به یک ویژگیهایی دارند، بعضی عادت به ویژگیهای دیگری دارند. و شاید هم حساب و کتاب اینها، چون حشر دارند در قیامت، حیوانات شاید به همین عادتهایشان برگردد که تا حد خیلی اندکی اختیارشان این وسط دخالت دارد.
به هر حال غریزه درست است که در حیوانات هست، ولی به این معنا نیست که هیچ اراده و اختیاری ندارد. لذا شما یک چیزهایی را به یک سری حیوانات یاد میدهید، یک سری رفتارهایی را به گربهای یاد میدهیم که مثلاً اینجا دراز نکش، آنجا مثلاً غذا نخورد. یک سگی را آموزش میدهید که وقتی فلان صدا را شنید، فلان چیز را بیاورد. تا این حدش به هر حال طبیعی است. و اینکه حالا بهشت و جهنم اینها به چهنحوی و حسابرسی اینها چهنحوی و حشر حیوانات – الوه حیوانات حشرشان به چهنحوی؟ - مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان بحثی را دارند که واردش فعلاً نمیشویم؛ ولی این ویژگیهای حیوانی، ویژگیهایی است که عمدتاً، عمدتاً حکایت از یک نقصی دارد.
البته حیوانات ویژگیهای کمالی هم دارند. سگ وفادار است. سگ اهل توکل است، اهل ذخیرهسازی نیست. سگ ذخیرهسازیهای بلندمدت برای خودش ندارد و کوتاهمدت. برعکس مورچه؛ مورچه ذخیرهسازیهای بلندمدت دارد. و میبینید ما چند روز پیش ناخنهایمان را گرفتیم، خیلی چیز عجیبی بود. یعنی یکی از صحنههای خیلی عجیب و جالبی که در زندگی دیدم، این بود: روی کاغذی ما ناخن گرفته بودیم، تو اتاق نشسته بودیم، کمی مشغول یک سری کارها شدم، میخواستم این ناخنها را ببرم جایی که باید مثلاً میریختیم و اینها. برگشتم نگاه کردم، دیدم هیچ کدام از این ناخنها نیست. کاغذ بود، ناخنها نبود. کاغذش خالی بود. برنمیدارد. این مورچههای لشکری دارند، ناخنها را زیرش را گرفته بودند. خیلی صحنه عجیبی بود! یک خروار ناخن را چهکارش بکنند؟ این نه شیرینی است، نه مثلاً چهمیدانم، این ماده ضخیمی که مصرف خوراکی دارد، ندارد برای اینها. درشت، چند برابر هیکلشان.
این حرص و طمع در این موجود ضعیف. موجودات هرچه به سمت ضعف میروند، خدای متعال این شکلی آفریده، حرص و طمعشان هم بیشتر میشود. و چون در عالم ضعیفترین موجود عالم انسان است، حرص و طمع انسان هم در همه موجودات عالم از همه ضعیفتر است: «خلق الانسان هلوعا». و این ویژگیهای منفی و نقصی که ما در عالم میبینیم و ویژگیهای کمالی که در عالم میبینیم، عصاره هستی و خلقت انسان است. یعنی لوله کردن، بستهبندی کردن همه هستی را با هم یک جا آوردن، و این یکپارچه شده، شده انسان. این انسان عصاره هستی است.
هرچه از کمالات و هرچه از نقایص. هرچه از کمالات، کمالات خدای متعال که تابیده شده؛ کمالات ملائکه، کمالات این افلاک و کواکب، خورشید و ماه و ابر و ستاره و باد و نور و آب و دریا و گل و گیاه و و کمالات حیوانات، کمالات اسب، کمالات سگ، کمالات گنجشک، کمالات عقاب. هر کدام یک جنبه کمالی هم بالاخره دارند دیگر؛ هر حیوانی یک جنبه کمالی هم دارد. ببر، مثلاً ببر داریم، تلمر ببر؛ صفتی خوب است. ویژگیهای خوب ببر، غیرت ببر و قبراقی و زبری و پویایی و تکاپو، از خود واکنش نشان دادن و پس زدن خطر و هجوم بردن. ویژگیهایی که خوب است هم در ببر، هم در شیر. خصوصاً شیر. و در روابطمان هم هست، مثلاً قابیل از کلاغ یاد گرفت دفن مرده را. کلاغ آموزگار بشر در دفن جنازه کمالی است. معلم بشر. خدای متعال این را آموزش داد. به زبان کلاغ. به پیغمبر خدا با هدهدی به حضرت سلیمان پیامی را رساند و این هدهد واسطه است.
شتر. «افلا ینظرون کیف خلقت» شتر ویژگیهایی دارد، کمالاتی دارد. صبرش، تحملش، استواری، قدرتش، خستهنشدنش، کمنیاوردنش، این ساختار خلقت شتر. گوسفند کمالاتی دارد، گاو کمالاتی دارد. «اکرم البقر»، گاو را اکرام بکنیم، «فانها سید البهائم». گفتند گاو سیدالبهائم است. این چیستان را میتوانیم دربیاوریم: سید بهائم کیست؟ سید فارسی میگوییم، زبان ما رایج است. سید، سید اکبر، سید حسن. نه، سید یعنی برترین. او که رو دست همه بهائم است و بالاتر از همه اینهاست، گاو است. به خاطر اینکه از وقتی که بنیاسرائیل گاوپرستی کردند، اینها از حیایی که نسبت به حق تعالی نشان دادند، طالب به آسمان نکردند. هیچ گاوی نمیبینید که سرش به سمت آسمان باشد. گردنش یک جوری است که همیشه پایین است. سر بالا بیاورد هم سرش هیچ وقت به عقب برنمیگردد که بتواند آسمان را ببیند و همیشه سر پایین است. مثل زرافه و اینها نیستش که سرش به سمت بالا، یعنی گردنش به سمت بالا نرفته. از باب حالا خضوع یا تکویناً خدای متعال این شکلی کرده. به هر حال این را گفتند که از ویژگیها، کمالات گاو. گاو هم کمالاتی دارد. الاغ کمالات و نقایص. سگ کمالاتی دارد و نقایصی دارد.
لذا در قرآن هم از سگ تعریف کرده و «کلبهم باسط ذراعیه بالوصید» و هم از سگ بد گفته «کمثل الکلب» که بلعم باعورا را تشبیه به سگ کرد. و الاغ را هم البته در قرآن دو بار از آن بد گفته. «کانهم حمر مستنفره فرت من قصور» یک آیه. از شکم «کمثل الحمار یحمل اسفارا» یهود را تشبیه کرده به الاغ از این باب که بار را برمیدارد و بعد زمین میگذارد. این بار معارف، بار زمین گذاشتنی نیست. حمالی ندارد. از یک جایی به جای دیگر بردن ندارد. «مثل الذین حمل التورات» معنای اینکه بار میکشد و درونش تهی از این. یا اینکه نه، بار برمیدارد، به یک جایی میرساند و خالیاش میکند. بار معارف این شکلی نیست که آدم بردارد و از یک جا منتقل کند به جای دیگر. یک معارف برای انتقال نیست که من فقط کارم انتقال معارف باشد. حمل درونی میخواهد و بارور شدن و جوش خوردن به وجود. باید ویژگی در ما شکل بگیرد و عنایت خدای سبحان.
اگر این نباشد، میشود حمالی. حمالی هم کار الاغ است. و یکی دیگر هم ترسی که الاغ و خصوصاً گورخرها دارند، از شیر، حس فرار. اینهایی که فراریاند از ذکر خدا و یاد حقایق و یاد مرگ، مسائل این شکلی و معنویات. یک کسی یک وقتی جایی مهمان ما شده بود. ما روی دیوارمان عکس بنر بزرگی بود، دو تا بنر بود. هر کدام عکس چهل تا عالم و عارف بزرگ و اینها، هشتاد تا عکس. وقتی کسی آمده بود شب گفته بود: «من نمیتوانم بخوابم، این را از روی دیوار بکنید. اینجا پر عکس مرده است.» خب، مثلاً شما عکس امام خمینی، آیتالله بهجت، آیتالله بهاءالدینی و سید علی قاضی و علامه طباطبایی اینها را ببینید، این ترسیدن، فرار کردن. این ترس از او مرده و اینها نیست، این تو خونش است. اتفاقاً عکس فلان خواننده مرد هم که مردهاند و گذاشته، حس بدی هم ندارد. این ترس از معنویت و ملکوت است. «مستنفرة»، الاغهای فراری. الاغهایی که نفرت دارند، «فرت من قصوره».
نکات جالب. شیر، شیر چند تا اسم دارد: اسد، غضنفر - غضنفر هم به معنای شیر است – لیث، لیس. همشیره قصور. اصغر. همشیره. قرآن ذکر خدا را تشبیه به شیر کرده. فراری از ذکر را تشبیه کرده به الاغ. این تشبیه هم تشبیه واقعی است. یعنی صورت ملکوتی. مثل تشبیه فارسی نیست که ما به کسی فحش میدهیم، «اشتر» میگویند. معلوم نیست باشد یا نباشد. ولی نه، که قرآن میگوید از باطن این آدم و ملکوت این آدم به صورت مثالیاش دارد. صورت مثالیاش همچین حیوانی است. و خنازیر. میمون، خوک. این هم در قرآن گفته شده.
حالا مسخ حیوانات هم بحث مفصلی است که حیواناتی که مسخ شدند، قورباغه، وزغ. اینها حیواناتی که گفتند انسان بودند، وارد بحثش نمیشوم. بحث مفصلی است، روی آن حسابی باید کار بشود. کی مسخ شده؟ اینجا به چه معناست؟ ولی مسخ باطنی و ملکوتی را قبول داریم. یعنی صورت کسی پس صورت، صورت انسان است و القلب قلب حیوان است. صورت صورت انسان، ولی قلب قلب حیوان. قلب حیوان. آن کمالات آن حیوان نه. چون هر حیوانی تسبیح خدا میکند. هیچ حیوانی معصیت خدای متعال را - حیوان یاغی در برابر خدا نداریم. همه حیوانات عبد خداوند و مطیعاند و دربندند و کرنش دارند. ولی نقایصی که هر حیوانی دارد.
میمون که حالا یک جلسه در مورد میمون صحبت شد. جای شما خالی ما امروز باغ وحش بودیم، بچهها یکی دو ساعتی تو این باغ وحش میچرخیدیم. یک کلاس توحید است دیگر. قفسه میمونها رفته بودیم، یاد همان بحث میمون و ایهام دوباره زنده شد. سه تا میمون بودند تو این قفسه. یکیشان خیلی کوچولو ریز بود، یکی متوسط بود، یکی درشت. حالا یا مادرشان بود یا بالاخره مسنتر. میمون وسطی آویزان شده بود به این نردهها و از ما چیزی میخواست. یک صداهای خاصی از خودش درمیآورد. اصرار و پافشاری هم داشت بر این خواسته خودش. کله میمون هم عجیب است دیگر. یعنی هم با طنازی و دلبری مثلاً میخواهد کاری بکند که نظرت را جلب بکند، هم با سر و صدا و هم یعنی هم عشوه گری دارد، هم جواد دارد، هم همهرقم دارد. چیز حیوان عجیب و غریب.
پدر ما چند تا شکلات و اینها درآوردند. یک شکلات را پرت کرد بین دو قفس افتاد. این حیوان شروع کرد چون دستش نمیرسید از نردههای خودش رد نمیشد. یک نرده بین ما جلو ما بود، یک نرده جلو. فاصله بین دو تا نرده افتاد. پدر ما با یک میله شکلات را برد، نزدیک کرد. این چون آویزان نردهها بود، این شکلاتی که رد کرد، آن میمون بزرگتره آمد این را برداشت. یک شکلات دیگر از بالا پرت کردند. آن میمون کوچک، کوچکتره که باز روی زمین بود، برداشت. یک دو تا چیز دیگر هم بود که حالا بیسکوییتمانند بود. اولیاش را پرت کردند، باز افتاد روی زمین، بزرگتره برداشت، داشت گاز میزد. دومی را سریع انداختند، باز این میمون بزرگتره همانجور که تو دهنش بود این یکی را هم سریع برداشت، زیر خودش قایم کرد. خیلی صحنه مشمئزکنندهای بود. از این حرص و طمع این میمون بزرگ! سه تا چیز را برایش انداختیم، یک دانه را به این که شاید بچهی خودش هم بود، نمیدانم. یک دانه را به همان نداد. و این همه جیغ و داد، یک ذره ترحم نکرد. به این میمونی که این بال بال میزد. میمون نمیدانی چه حالی داشت، همانجور میرفت. بعد این نردههای بالای اتاقکشان هم که باز آن بالایش هم نرده کرده بودند، روی آنها هم آویزان میشد، هی میرفت و میآمد، سر و صدا، جیغ، غر شدید. یعنی یک جور اعصابخوردکنی بود. صدای جیغ و داد این میمون، آن میمون دیگر ابداً به این رحم نکرد. ابداً سر سوزنی.
بعد این هم چون زورش به آن نمیرسید، سمت اصلا نمیرفت. فقط میآمد اینجا که از ما با جیغ و داد و سر و صدا و عشوه و فلان و اینها یک چیزی بگیرد. آن حرص و طمع آن میمون خیلی عجیب بود. این بازیگری این میمون خیلی عجیب بود. حسی که ما همینیم! این حرص و طمعی که از خودمان نشان میدهیم. وقتی من برمیدارم به هیچکس دیگر نمیرسد. با هزار دغل و فریب و بازی اینها برای خودم نگه میدارم.
قرآن کریم فرمود: انسان میمون میشود. میمون همین جا میشود. وقتی مرد. حالا به این بچهها هم گفتم تصور کنید خیلیها شب اول قبر خودشان را تو این صورت میبینند. این میمون. اتاق بغلیاش هم شامپانزه. آن هم باز به نحو دیگری. این میمون و این شامپانزه را آدم نگاه میکند. یک کسی مثلاً دارد سخنرانی میکند، تألیفات دارد. آدم محترمی است. چند میلیون رأی دارد. سیاسی و انتخابات، تلویزیونی و مسابقات و اینها. بعد این چقدر طرفدار دارد؟ چقدر فالوور دارد؟ چقدر فلان دارد؟ محترم بوده. هر جا میرفتی باهاش سلفی میگرفتند، عکس میگرفتند. آنجا اباذنه بوزینه باشد. نکته قشنگی بود. بوزینه از اباجا گرفته، از اباذلنه گرفته باشد که لقب میمون است. چون عبا، باغ، بوک. فارسی میگوییم همان عبا و أبوئه زنده شده. زینه بوزینه. او زنده. اینجا بهش میگویند آقای دکتر، آقای مهندس. آنجا میگویند بوزینه. بوزینه. صورت حقیقت انسانی داشته باشی با ملکات میمونی.
باز رفتیم دم قفس گرازها. شاخهای از خوکها هستند. تو لجن غوطهور بودند. کثافتی بود. خب آنی که رزقش و خوراکش توی همش کثافت است، خوراک فکری و خوراک روحی و خوراک مادی و حرام و دروغ و به گناه، کثافتکاری و پول درآوردن و با این مشاغل حرامی که میبینید سر چهارراه وایستادن، تنفروشی و کارهای دیگر. خب این هم آن خصلت میمونی هست، با عشوه گری یک چیزی کاسب میشود. همین خصلت خوکی هست، تو کثافات دنبال نانش میگردد. و و و وجه صورت نیست. حالا این هم نقایص میمون را دارد، هم نقایص خوک را دارد، هم نقایص کفتار بود، آن مشمئزکننده. کرکس بود. خدمت شما عرض کنم که شترمرغ بود. شترمرغ را خیلی معمولاً طرفدار ندارد. خودمان پسری هستیم که جلو قفس شترمرغها چون شترمرغ، زرافه بود. بهش گفتم: «در مورد شترمرغ چیا میدانی؟» گفت: «شترمرغ را ولش کن، زرافه مهم است.» یعنی اصلاً از شترمرغ خوشش نمیآمد. مرغ، طرفدار هم خیلی ندارد. همیشه قفس شترمرغ دورش خلوت است. جذابیت خیلی ندارد.
شترمرغ در روایت، در حدیث معراج خدای متعال نفس انسان را تشبیه کرد به «نعامه». نعامه با عین، شترمرغ. ویژگیها داریم. حالا به آن جوان میگفتم که اینجوری است. میگفت: «آره.» که هم خیلی عصبی و پرخاشگر است و هم خیلی طمعکار. بهش گفتم: «اینجوری است که هرچی بهش بدهی بخورد، سیر نمیشود؟» گفت: «آره، درست است.» گفتم: «که اعصاب هم ندارد. یعنی نمیشود باهاش ارتباط برقرار کرد؟ رفاقت بردار با کسی نیست؟ فقط توقع دارد؟» «سواری هم که مثل شترمرغ که بهش میگویند که سواری بده، میگوید من مرغم. بهش میگویند پرواز، «شترم». زیر بار هیچی نمیرود.» یک موجود بیعقل، به شدت از جهت ادراک، ادراکش پایین و پرمدعا، پرتوقع، سیریناپذیر، اهل جنجال، اهل درگیری، انسناپذیر، تربیتناپذیر. شترمرغ مثلاً تو حیوانات شاید مثلاً نبینید تربیت شده باشد. عادتهای رفتاری که ایجاد میکند در شترمرغ به ندرت باشد. شیر را راحتتر شاید بشود تربیت کرد تا شترمرغ.
یک موجود زورگو، پرخاشگر، قلدر، بیمنطق، پرتوقع. این ویژگی نفس ماست اگر تربیت نکنیم خودمان را. «خلق الانسان هلوعا ان مسه خیر شر». اینها نقایصی است که خدای متعال در صورت حیوانات جلوه داده که اگر انسان خودش را تربیت نکند، تنزل پیدا کند از حیات حیوانی، به این ویژگیها دچار میشود. بحث حیوانشناسی یکی از بحثهای بسیار جالب است. سر قفس خرسها رفتیم. سر قفس جگوار رفتیم که حالا اینجا که ما رفتیم تنها باغ وحش او در ایران که جگوار داشت. یک نوع ببر، ببر سیاه بسیار درنده، بسیار این هم گرسنه بود و هار. به این بچهها گفتم: «شما فاصلهتان تا مرگ یک متر است! ببینید، یک میله آنور، یک میله اینور. این دو تا میله اگر نباشد، این تکهتکه میکند.» یکی آن جگوار بود که بسیار هم گرسنه و هی میرفت و میآمد. یکی خرس بود. یکی ببر بود. ببر بنگال بود. و شیر بود. اینها همهشان حیوانات درنده و وحشی بودند که میگفتند: «ببین اینجا فاصله تا این مرگ و خورده شدن و تکهتکه شدن آنقدر کوتاه است.» و این نماد غضب و جلال حق تعالی هم هست، این حیوان. و نشان میدهد که شما باید در برابر جلال خدا ستر داشته باشید. سپر داشته باشید. فرمود: «الصیام جنه» روزه سپر است. سپر در برابر چیست؟ سپر در برابر غضب خدا، سپر در برابر اسماء جلالی خداست. شما این جگوار سیاه را، این ببر بنگال را، این شیر سفید را، آن شیر آسیایی را، اینها را برداشتی پشت قفس گذاشتی. قفسهای سفت و سخت. این خرس را. این دستش برسد، این انسان را تکهتکه میکند. ضربهای اگر خرس بزند با دستش به سر انسان، سر انسان پرت میکند. آنقدر ضربه دستش قوی است. بدن شما میماند، سر پرتاب میشود. در برابر این قفس میخواهد پوشش میخواهد. روزه پوشش در برابر خود این حیوان که حالا ملکات زشتی دارد. کفتار یک نوع گرگ، یک نوع روباه، یک نوع خرس ایرانسل. ملکات همش میخواهد.
ببینید بچهها، آنهایی که درنده هستند و به کسی رحم نمیکنند، به آبروی کسی تو قبر با همین است و خودش است و اعمالش و همین چهره جلوه میکند. این دکتر وضعیتش این بوده. دکتری که بیمار دارد میمیرد، رحم ندارد. زیرمیزیاش را دارد میگیرد. به حقش قانع نیست. بابا، هیچ گرگی این شکلی نیست. هیچ کفتاری این شکلی نیست. کفتار اینجوری. حضرت امام: «گرگ هم اگر بزنی، یکی را میزند، دو تا را میزند.» انسان میآید با دانش و به کار گرفتن عقلش کاری میکند که با یک ضربه یک میلیون نفر را بزند. صد میلیون نفر. آمریکا و ترامپ و اینها ببینید با تحریمها چه جنایتهایی که نکردند! حقه ملت، تحریم دارویی، تحریم چی، تحریم چی! چقدر به خاک سیاه نشاندند! چقدر بیمارها! چقدر! ابداً رحمی ندارد. بمبهای اتم. صدام با بمبهای شیمیایی. و همینطور و همینطور و همینطور. کدام گرگی میتواند مثل صدام درندگی کند؟ کدام خرس و خوکی؟ حیوانات پیش اینها بها دارند. قطعاً ترامپ بگوییم سگ، توهین به سگ است. نقایص سگ را دارد. وگرنه سگ قطعاً شرف دارد نسبت به ترامپ. خرس قطعاً شرف دارد. ببر، پلنگ قطعاً شرف دارند نسبت به ترامپ. این ملکات خوب دارند، یک سری جلوههای کمالی دارند. ترامپ چه جهت کمالی دارد؟ چه کمالی در او هست جز درندگی و شر؟ که ملت خودش ازش متنفرند، از کاخ بیرونش کردند.
پس این ملکات، ویژگیهایی است که ملکوت ما را شکل میدهد. عقاب ویژگیهای خوب دارد، ویژگیهای بد دارد. از بین پرندهها، از بین خزندهها، از بین درندهها، همهشان همینطور. آن کمالات اینها را اگر پیدا کنیم. کمالات اینها همان کمالات ملکگونه است. مثلاً یک حیوانی مثل خروس، شجاع و غیور. خروس ویژگیهای خوب زیاد دارد. وقتشناس است. سحرخیز. کلاغ باحیا. اینها ویژگیهایی است که در این حیوانات هست. در رابطه ما هم زیاد بهش اشاره شده. ویژگیهای حیوانات بحث خوبی هم هست. ولی بعضی حیوانات اهل لجناند، مثل اردک، مثل خوک. تو لجن زندگی میکنند. خوراکشان لجن است. لجنخوارند. انسان نباید این شکلی باشد. بعضی حیوانات ویژهخوارند. موجودات پزی. حشرات مثل زنبور عسل. خدای متعال به شدت زنبور عسل را بهش بها داده در قرآن کریم. بعضی موجودات مثل عنکبوت، اینها اهل تکیه دادن به امور سست و خلوتهای انزواهای بیمنطق و دوریهای سرد. عنکبوت همیشه تو خانههای متروکه و تو خرابهها و اینجور جاها. همیشه خلوتهای سردی برای خودش میخواهد. ویژگیهای عنکبوتی. و خانهاش هم به شدت سست است. به یک چیزی هم تکیه داده که چه چیزی بند نیست. حساب کرده روی این تار سست که قرآن میفرماید کسانی که به غیر من دل میبندند، مثل همین عنکبوتاند. به چیزی که نیست دل بستهاند و پشتوانهاش قرار دادهاند.
مگس آنقدر حریص است و همهاش در تلاش. و عجیب این است که این عنکبوت میرود گوشه مینشیند و آخر آن مگس با این همه تلاش، خوراک عنکبوت میشود. خیلی درسهاست در این موجودات و این حیوانات. جلوههای کمال و نقص اینها. در مورچه هم حتی جنبههای کمالی هست. هماهنگی اینها و همزیستی مسالمتآمیز اینها با هم. تقسیم کار و وظیفهشناسی. در این حال این طمع و حرصشان چیز بدی است. این کمالات صفات ملائکه است و از جنس اسمالله. اینها را اگر کسی داشته باشد، تقرب به خدا پیدا میکند و نورانیت میآورد. ولی این نقایص اینها، ویژگیهایی است که اگر کسی داشته باشد، صورت ملکوتیاش به شکل صاحب این صورت میشود. اگر اهل پاچه گرفتن، «کمثل الکلب ان تحمل علیه یلحت او تترکه» یک حالتی آدم قرار میگیرد که همهاش میخواهد پاچه بگیرد. بهش محبت کنند، پاچه میگیرد. ولش کنند، بهش کار داشته باشند. نفس انسان، هوای نفس و نفس مادی و آلوده انسان این شکلی است. خدا ما را نجات بدهد از این ویژگیها. کارش ندارند، میخواهد بقیه را یک جوری زیر چنگال بگیرد. کارش دارند، آنهایی که بهش پیام میدهند، آنهایی که بهش پیام نمیدهند. آنهایی که بهش سر میزنند، آنهایی که بهش سر نمیزنند. آنهایی که رفت و آمد با او دارند، آنهایی که رفت و آمد ندارند. هر کدام به یک نحوی میخواهد بهشان بپرد. ویژگی سگ، جزو نقایص سگ است. این صورت ملکوتی سگ را دارد، حالا یا فقط همین است یا صد تا حیوان دیگر هم دارد. همه اینها با همدیگر است و این خودش را میبیند موقع مرگ با این ویژگیها.
حمار، مار. مارها را امروز ما از نزدیک میدیدیم. یک مار پشت شیشه دقیقاً صورتش را گذاشته بود پشت شیشه. فیزیک صورتش. خیلی صحنه عجیبی بود. چرا دنیا را امیرالمؤمنین تشبیه کرد به مار؟ چقدر این ظاهر خوشخط و خال و قشنگ و این پوست پوست مار، این بدن چقدر انعطافش و این پیچ و خمهایش چقدر قشنگ و جذاب است. لین مسها. دست بهش بزنی حسش خیلی نرم و شیرین است. ولی آن سَمش، یک حس دارد، یک سَم دارد. سَمش کشنده است و حسش دلرباست. خیلی انسان را به وجد میآورد. آدم خوشش میآید، نمیداند پشت این چیست. تو باطن این چه سَمی نهفته است. پشت این پوست نرم و لطیف. مار صفت تو رفتارها و گفتگوها و روابط و اینها از خودشان انعطاف نشان میدهند. رفاقت نشان میدهند. جذابیت نشان میدهند. ولی پشتش سَمی نهفته است و سر وقتش میزند. مار خوشخط و خال.
متحجرین همین عنوان را به کار برده. جاهای دیگر که ما رفتیم و حیواناتی که هر کدام به نحوی. کنار شتر رفتیم، کنار اسب رفتیم. این کروکودیل، عرض کنم که مار و آفتابپرست. و هر کدام از اینها به نحوی یک جلوهای. جلوهی کمال و جلوهی نقص انسان. آفتابپرست میشود. باطنش ممکن است بگوید که خب حالا بشود. خب منی که الان اینجا به وزنم و موی سرم حساسم و پوست دستم یک کمی رنگش عوض شده. دستم را از جیبم درنمیآورم. موهای سرم ریخته کلاه گیس میگذارم. اینهمه عمل جراحی زیبایی برایم مهم است. دیگران مرا چی میبینند؟ در مورد من چی فکر میکنند؟ تصورشان نسبت به من چیست؟ برای پنج سال ده سال زندگی و این بدنی که آخر زیر خاک. لطفاً قبرستانی هم امروز رفته بودیم. به پهلوانی که یک عکس عجیبی ازش انداخته بودند. پوست بدنش را ریخته بود بیرون و این موهای روی سینه. آنها را تو عکس یک هیکلی، یک فیگوری عکس بزرگ زده بودند. آن زیر، کِرم نگاه میکرد. همینجور مات و مبهم نگاه میکردم وقتی عکس را نگاه میکردم که همچین اندامی، همچین هیکلی رفته زیر آن خاک و الان پوسیده شده و خوراک مار و مور شده. همچین بدنی که محکوم به فناست و تمام میشود، آنقدر برای ما مهم است. حساسیم نسبت بهش.
بیست بار عمل جراحی. الان دیگر عمل جراحی در ایران. یک زمانی میگفتند که پزشکان جراح قلب و اینها پولدارترین دکتراناند و بالاترین جاهای هر شهری مال اینهاست. الان میگویند که پزشکان جراحی زیبایی اینها پولدارتریناند و بهترین موقعیت هر شهری مال اینهاست. بس که عمل جراحی زیبایی زیاد شد. کلمتونم کار لازم نیست. یعنی قطعاً برخی جراحی زیبایی لازم است و مفید است. فرهاد. برای بدن آنقدر ارزش قائل میشویم و فکرش را میکنیم و کار میکنیم برای بدنی که قرار است ما تا ابد باهاش باشیم. بعد این بدن، بدن سگ باشد، بدن، بدن میمون باشد. ترکیبی از میمون و مار و سوسک و عقرب و خوک و... برایمان ارزش نداشته باشد. یعنی فرقی نکند. ملکاتش را باید دست برداریم دیگر. این حرص و این طمع و این عشوه گری، خیانت، تجاوز، درندگی و این بداخلاقیهای ماهی. به هم پریدنهایمان، نوع حرف زدنهای ما با همدیگر. ببینید تو فضای حقیقی، تو فضای مجازی خیلی آزاردهنده و اعصابخوردکن است. کامنتهایی که معمولاً گذاشته میشود. بعضی عادتشان بر این است. یک پستی جایی منتشر میشود، اینها فقط بروند بپرند به صاحب یا محتوایش باید بپرند یا خودمان صاحب به کسی پریده. اینها به آن صاحبش به کسی دیگر میپرد. خیلی بد است. فرهنگ جامعه و فضای جامعه، فضای تنش، درگیری، پرش، پاچهگیری، پاچهخواری و پاچهگیری. تملق، عشوه گری، بادمجان دور قاب چیدن برای آنهایی که چیزی دارند، چیزی به ما میرسد، به ما نمیرسد. پاچهگیری، پاچهخواری، پاچهگیری، تبسس.
استاد، یکی از ویژگیهای سگ تبسُّس است که تو روایت هم داریم. خدای متعال فرموده که به درگاه من این شکلی. «منو دوست دارم تبسس الیک. مثل سگ که پوزه میماله تا چیزی بهش بدن. این شکلی تو درگاه من بیا التماس کن.» این حالت، حالت خیلی قشنگ و خوبی است. تو خلوت، تو حالت مناجات انسان سجدهاش با این حال باشد. خودش را تو این حالت تصور کند. تو حالت یک سگی که در یک آستانهای دارد پوزه میمالد برای اینکه مولا بهش نظر کند. این از کمالات سگ است. کمالات سگ. ولی حالا ما معمولاً این را کجا مصرفش میکنیم؟ به آدم مشهور و قدرتمند و پولدار و یک زن زیبا و به اینها که میرسیم تبسس. جالب است، توی بعضی ماشینها آدم مینشیند میبیند راننده با ماشین جلویی. این صحنه عجیبی است. و دیدم بنده: یکی از آن روبرو داره میآید، یک بوق و دو تا فحش بارمان میکند. همان لحظه که هنوز تو آن گرمای عصبانیت فحش دادن به او شخص است، یکهو نگاه میکند یک جمع. بین این غذا و این شهوت، پاچه خواری و پاچه گیری قشنگ اینجا دیده میشود. سگگونه است و ما باطنمان اینهاست.
این برادر ما رفته بود به برزخ و برگشته بود و این حال و این قلب برزخی و درک برزخی برایش شکل گرفته بود. این صورتها را البته کمال نیست. لزوماً دیدن این صورتها، شاید جلسه قبل عرض شد، که خود شیطان هم این صورتها را میبیند. لزوماً دیدن اینها کمالی نیست. و اگر کسی صورتها را دید، دو تا چیز امر غیبی به ما گفت. این نه معنای کمال آن شخص است، نه عارف بودن شما. چون عارف که میگوید منظور عارف هیچ ربطی به عرفان و اینها ندارد. عرفان و کمالات حقیقی بندگی خداست. کنترل نفس، مهار نفس است. غضب و شهوتش را مهار کرده. قلبش متوجه مبدأ عالم است. دل کنده از این اعتباریات دنیا و امور پوچ و واهی و بیخود. بگذارنَدنیها را گذاشته. برداشتنیها را برداشته. انسان فهمیده چی فانی است، چی باقی است، چی عافل است. «انی لا احب العفلین». افول کنندهها را دوست ندارد. خدا کند همینطور بشود. باقی دوست دارد. «وجه الله» که میماند و «یبقی وجه ربک ذو الجلال». اینهایی که تمام میشود افول میکند میرود. یک رنگ و گل و آب و دارد. سر و صدایی دارد. چقدر فوتبالیست آمد و توی دورهای استادیومها پر میشد از اسم این و الان اصلاً کسی نمیداند این آدم زنده است، مرده است، کجاست؟ چقدر بازیگر آمد عکسش روی نقشههای سینماهای اول کشور بوده. الان آلزایمر گرفته یک گوشه افتاده، افسرده میشود. بس که کسی و… و... و. قهرمان المپیک و نمیدانم چی و چی و چی تمام شدهاند. اینها رفتند. زنده بودنشان مردن است. بعد برگردیم پلان نوازنده و فلان ورزش نکنه. نه اینکه آدم اهل فعالیت هنری نباشد. به این امور واهی دل نبندد. اینها را ارزش به حساب نیاورد. دنبال اینها نباشد. هنر را بخواهد برای اینکه هنر یک ابزاری است با آن میشود کمالی را بسط داد در جامعه. دلها را متوجه خدا کرد. دلها را متوجه حقایق کرد. دلها را متوجه معارف کرد. هنر مثل شهید آوینی رحمتالله علیه. مثل جناب آقای فرشچیان. بسیاری از خطاطها، صورتگرها، هنرهای تجسمی هنرهای قدرت آفرینش هنری دارد. نه برای اینکه پرفروش بشود، پرتیراژ بشود، معروف بشویم و عکس بیندازند، سلفی بگیرند، امضا بگیرند. اصفهان سر دههها باشد. فنپیج برایمان صد تا صد تا بزنند با چند هزار کا و چند میلیون فالوور. اینها تو همین دوران زنده بودنت مردنی است و تمام شده. این میشود. دلی که متوجه حقیقت این میشود. کمال. صورت برزخی دیدن و اینها لزوماً کمال نیست. ولی هستند کسانی که میبینند و خبر دارند و واقعیت دارد. باطن ما و برزخ ما و صورتهای برزخی ما واقعیت ماها.
ما میترسیم پیش آدمهایی که احتمال میدهیم این شکلی باشند و میبینند برویم که یک وقت باطن ما را چیزی نبینند. ما که میترسیم پیش اینها برویم، نمیترسیم که با این چهره بخواهیم تا ابد زندگی کنیم؟ فلانی هم که اینجا به این صورت درمیآید زوایای پنهانتر و عمیقتری دارد، شاید آنها را خدای متعال مستور نگه دارد، به دلایل. ولی اصل ماجرا در جهنم سؤال نمیشود از مجرمین. یعنی اینکه هرکی اوضاعش معلوم است. نیاز به توضیح سؤال میکنم برای اینکه توضیح بدهند. ابدیت ماست. چهار سال، پنج سال، ده سال. چه خبری داریم از پسفردا؟ تمام روحیههامان خوب است و هنوز هم میخواهیم زنده بمانیم و فکر هم میکنیم چون میخواهیم بمانیم پس میمانیم. از خانه آمد بیرون. سوار ماشین شد، غرق شده. سیل آمد، زلزله آمد. دیدید یک لرزه معمولی که میشود مردم تو خیابان میریزند. تو همین امشب تصورکننده اذان جلسه را میشنوم که ایام میلاد امیرالمؤمنین هم هست سلامالله علیه. زلزله نیامد همین تو مملکت و ایام زلزله نیست. شما تصور کنید که مثلاً امشب این جمعه شب زلزله میآید. اگر یک لرزه اولیه بیاید تو خیابان. لرزهای که نباشد هر شب معمولی. میخواهم چون دلمان قرص است به اینکه این سقف روی سرمان خراب نمیشود. از کجا قرص است این دل؟ از کجا معلوم؟ کی برای ما گفته این را؟ از کجا یقین داریم؟ کی برایمان نوشته؟ کی امضا کرده؟ شاید همین امشب سحرش با زلزله رفت. زلزله میآید؟ مگر آن زلزلههایی که کشت. لرزه کوچک میآید که همه بریزیم بیرون نه. یکهو هشت ریشتر. بم مگر زلزله چهشکلی بود یکهو صاف میشود یک شهری یک جوری خراب میشود که آدم باورش نمیشود اینجا یک زمانی کسی زندگی میکرد. زلزله کرمانشاه فیلمهایش را دیده بودید؟ جشن تولد بود. تازه آن خیلی ساعتش هم دیر نبود. جشن تولد بود. داشتند کف میزدند یا مثلاً میرقصیدند یا میخواندند. یکهو زلزله شد. وسط جشن و شادی و کیک و اینها میدویدند تو این ساختمان. گوشی دستش بود آن عزیز. فیلمش معروف شده ایام. صحنههایی که آدم میدید و دلخراش بود. از این مرگ این کودکها و همسر و خانواده. شرایطی داریم هیچی به هیچی بند نیست. هیچی. فقط به خدا بنده است و به ابدیت بنده است. اگر رفتیم با این صورت با این باطن، راه برگشت ندارد. راه اصلاح ندارد. و اصلاح بسیار زمانبر است. بطیء. خیلی کند. چیزهایی که اینجا به راحتی و سریع میشود تغییرش داد. یک مدت آدم زبانش را مواظبت میکند. یک مدت چشمش را مواظبت میکند. گوشش را. خشمش را مهار میکند. راهکارهایی دارد. تکنیکهایی دارد. خدا کمک میکند. خصوصاً از خدا میخواهیم با دعا با اشک با توسل با تضرع. شما بگو چهل روز، بگو دو ماه، بگو یک سال، بگو دو سال، بگو پنج سال. زمان میبرد. این اصلاح میشود. یک سال، دو سال، پنج سال تو آدم. برزخ یک سال، دو سال، پنج سال نیست. شاید پنجهزار سال باشد. شاید پنج میلیارد سال باشد. داریم. کمکم تازه بعضی وقتها دیگر ملکهای شده که با ذات انسان عجین شده. جلوههایش فروکش بکند و آرامآرام عوض بشود. اصلاح بشود. تغییر پیدا کند.
بافت انسانی را شاکره. انسان اینجایی که هستیم خیلی قیمتی است. این دنیا دقایقش و لحظاتش. از این جهت بیشتر بخوریم؟ بیشتر بچرخیم؟ بیشتر تفریح برویم؟ با دخترهای بیشتری رابطه داشته باشیم؟ با پسران بیشتری رفیق بشویم؟ نه، برای اینهاش. برای کسب کمال. فرار از نقص که یقه مان را گرفته. خفتمان کرده است. این ویژگیها و این خلق و خو و این حیوانات که با ماست. این شهوات این غرایز که تربیت نشده، کنترل نشده، مهار نشده. حیوان ویژگیاش چیست؟ مهار نشده. اصلاً مهار کردنی نیست. تازه همانش هم باز خود اینها مراعات و ضوابطی دارند. تقریباً تو حیوانات ما همجنسبازی نداریم. البته بعضیها آمدهاند بعضی حیوانها را گفتهاند. آن هم معلوم نیست مقاله نوشته باشند مثلاً در فلان رفتارهای همجنسگرایانه. نه، معلوم نیست. اثبات نشده بر اساس روایات ما که اصلاً نداریم در حیوانات. فرموده که ما در هیچ حیوانی همجنسگرایی و همجنسبازی نداریم. سابقه نداشته در عالمین. در هیچ یک از عوالم. در هیچ کدام از موجودات سابقه نداشته کاری که قوم لوط. حیوانات. ولی گرگها هم همجنسبازی نمیکنند. گورخرها همجنسبازی نمیکنند. لاشخورها همجنسبازی نمیکنند. انسان دوپا آنقدر کثیف میشود بعد رسمیاش میکند. رئیس جمهور داریم که وقتی همسران رئیس جمهور جمع میشوند، این همسر رئیس جمهوری است که مرد است. به خودت. همسرش هم مرد است. دستمای طنز است تو این عکس. با افتخار. رئیس جمهورم یک مردی است که همسر یک مرد دیگر هم شوهرش یک رئیس جمهور زنی است که با زن دیگر ازدواج کرده. که این هم در قلب مرکز دلایل تحریمها و قطعنامه علیه ما همین است. یکیش همین بحث همجنسگرایی است که ما حقوق اینها را به رسمیت نمیشناسیم. هیچ حیوانی این کارها را نمیکند. این سر هم کلاه گذاشتن و روباه فریب میدهد ولی نه این شکلی. این دروغها، این دغلها، این خیانتها. اینجا من آنقدر محترم و معتبر. اوه، همهی قبرها. عناوین احترام. هیچ قبری را پیدا نمیکنیم که روی قبرش چیز بدی گفته باشد. همه پدر مهربان و دلسوز و یک آیه قرآن یا آیه به «چهل» یا معلم خوب بوده و نمیدانم کارآفرین نمونه. هنرمند برتر بوده. ولی توی قبر خدا میداند چه خبر است.
روی قبر هر کی از دلش خواسته نوشته. توی غرب دیگر نوشتنی و تسامحکاری و اینها نیست. توی قبر خودمان میبریم. آنجا دیگر به من نمیگویند: «حاج آقا، حجتالاسلام، ای حاج آقا فلانی، ای این سخنرانی فلانی این کرده بود، ای کتاب فلان اینها.» مال اینجاست. «خالق اثر ماندگار فلان.» کار ندارند. گاهی همچین ملائکه با گرز میزنند. تا میخواهد بگوید من فلانی هستم. این را ما نمیشناسیم. یک همچین عنوانی تعریف نشده. بازیگر معروف باش مثلاً در ایران. میروی فرانسه تو فرودگاه آنجا میرسی فرودگاه. اینجا همه جا برایت باز میکنند، راهت میاندازند. فرودگاه آنجا قاطی مسافرهای مثلاً فرانسوی هستیم. به تو متری. اصلاً کسی نمیشناسد. بلیطت اگر یک کمی مشکل داشته باشد، همچین آوازت میکنند از اینور و به تو توضیح بدهی که بابا من یک آرتیست هستم، من سلبریتی هستم، تو کشور خودم فلان هستم. پیچت را نشان بده. اصلاً به اینها نمیرسد. چی میزنندت؟ میبرندت؟ دستگیرت میکنند؟ دستبند میزنند؟ آنجا است. هرچی هستی مال آنجا بوده. کشور خودت هرچی بودی لات بودی. گنده بودی. رئیس بودی. تو خانه بودی. اتفاقاً اینجا میگویند: «تو خانه ات لات بازی در میآوردی؟ برای بچهها شاخ و شانه میکشیدی؟ اینجا برای ما این خبرها نیست.» تمام شد آن دوران داد و سر و صدا و قلدری. صدایت را روی سرت میانداختی، اخم و تخم میکردی و ظرف میشکوندی و غذا را پرت میکردی. «این را نمیخواهم، آن خوشم نمیآید، این شور است، آن بینمک است، آن فلان است. پس نمک چه شده است؟ این آبش سرد نیست؟ این چایی چرا کمرنگ است؟ فلان شلوارم را چرا شستی و اتاقم را چرا جمع کردی؟» و اینهایی که حالا بعضی وقتها با پدر و مادرمان. آنجا این ملکات میآید.
خوک. پایمان را از این چهاردیواری محدودی که خیلی هم بزرگ میدانیمش، بزنیم بیرون. از این سقف که رد بشویم. این و آنور آقا اصلاً یک حساب کتاب نیست. اینجا به این چیزها اصلاً اعتنا نمیکند. همین الان بنده دارم حرف میزنم. ولی همین الان این حرفها تو باطن عالم ملائکه میگویند که این چیزهایی را دارد میگوید که خودش بهش باور ندارد. عمل نمیکند. رسوخ نکرده در قلبش. حالش با این حرفها جور درنمیآید. ادعا، فریب، دروغ، دغل، معرکهگیری، فیلم، نمایش، همایش، دیالوگنویسی. هیچ باوری. بعضی وقتها بازیگرهای ارمنی ما میآیند نقش مثلاً مادر شهید. مادر شهید هم داریم، بی نماز. نقش آخوند را دارد، نقش امام جماعت را دارد اجرا میکند. این دیگر خیلی زیاد نماز نمیخواند. مسجد وایساده. جلو همه دارند پشت سرش رکوع میروند، سجده میکنند. فیلمهای نقش باطن عالم. «الفقر والغنا بعد الارض علی الله». اینکه کی دارا است، کی ندارد؟ بعد از اینکه عرضه بر اعمالمان، احوالمان، ملکاتمان عرضه به خدا بشود، آن وقت معلوم میشود کی دارد، کی ندارد. مخمل میشود که انسان است؟ که حیوان است؟ کی بالا است؟ کی پایین است؟ کی خوب است؟ کی بد است؟ اینجا نه. اینجا، اینجا حساب کتابها نیست.
دکتر کلی آدم زیر دستش است. دارد میگوید دیگر. پزشکی که اسمش را پیج میکنند و بعد در هر ویزیت شاید توی مطبش چقدر سقف باشد و نوبت گرفتن و دکتر ببیند و یک نسخه بنویسد. این دکتر که آنقدر سردست میشکانند. آنقدر «آقای دکتر، آقای دکتر». چند تا لوح شاید داشته باشد و چقدر جوایز دارد و چقدر اعتبار دارد و چقدر ملاک اینور آنور ملک دارد. مثلاً اینجا میگوید که آقا، دیدم که پنجههایش را مثل خرس میکشد روی بدن این بیمار، روی تخت. چقدر شاگردانی که از استاد بالاترند، از لطیفتر از استاد، حتی معنویشان. چه برسد به استادهای بله. بنده درس میدهم. یکی که کندذهن است، درس. تحقیرش میکنم. آنقدر پیش خدا ارزشش بیشتر است. بچههای کوچک ابتدایی، اول، دوم، سوم، چهارم، بچههای پاک لطیف. من معلم زمخت میآیم بعد تنبیه میکنم. تحقیر میکنم. کسانی را که قطعاً پیش خدا از من بالاترند، بهترند. چقدر آدمهایی که سخنرانیهای کسی را گوش میدهند از او سخنران بالاترند. الیماشاءالله. الیماشاءالله. امر واضحی است. اینها که گوش میدهند حرفهایت را. اکثر قریب به اتفاقشان از خودت بالاترند. دنبال منبر نشستی با یک دل صاف خالص بدون ریا، بدون عُجب، بدون سر و صدا، بدون انگیزه. نه پولش را میدهند، نه اسمش را زدند، نه نوکرم چاکرم میکنند برایش. نشسته تو روضه میخوانی، اخلاص داری یا نداری؟ سوز داری یا نداری؟ حالت منقلب میشود؟ نمیشود؟ آن گوشه نشسته، حالش را سوخت. کسی هم ندید. کسی هم نفهمید. به کسی هم کار نداشت. اسمش هم جایی نزدند. فیلمش هم جایی منتشر نشد. «ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد». اینجوری این باطن خیلی متمایز از این است که میبینی و فکر میکنیم. حرامخواریها و حرامگوییها و اینها.
فرهاد در ادامه میگوید که من ابتدا فقط با نگاه متوجه باطن افراد میشدم، اما حالا دید که نه پس فقط با نگاه نیست. توجه به کسی وقتی میکرد، میفهمید طرف کیست و چیست. «این شخصی که میخواست به بیمارستان بیاید، مشکلات شدید اخلاقی داشت. او با داشتن سه فرزند هنوز درگیر کارهای خلاف اخلاقی بود و باطن بسیار آلودهای داشت. اما بدتر از آن، مشاهده کردم که فرزندانش که الان خردسال هستند در آینده منبع فساد و آلودگی شده و از پدرشان باطنی آلودهتر خواهند داشت. علت این مطلب مشخص بود. ازدواج این مرد با زنش مشکل داشت. این فرزندان ناپاک به دنیا آمده بودند. من حتی علت این موضوع را فهمیدم. این مرد قبل از ازدواج با همسرش، با خواهر همسرش رابطه نامشروع داشت و این مسئله هنوز ادامه داشت و همین...»
خب اینجا یک بحثی هست که این خیلی محل چالش هم شد، این بخشی که الان خواندیم و محل نقد کتاب هم در واقع واقع شده بود. توضیحاتی البته وقتی ما دادیم که آن توضیحات ما اشکالات جدی بهش وارد بود و با برخی اساتید و بزرگان هم طرح شد و برخی اساتید فرمودند که: «نه، مطلب به این نحو نیست و محل مناقشه جدی است.» اصل بحث یکی این است که این بنده خدا فرزندانش نااهل شده بودند، ناتو شده بودند، به خاطر اینکه خودش آدم ناتویی بود. این ناتو بودن ازدواجش، در واقع ازدواج آلودهای بود. عرض شد تو آن بحثها که ما بحثمان بحث فقهی نیست، بحث ملکوتی است. بحث ملکوتی با بحث فقهی فرق میکند. بسیاری از مسائل ملکوتی هست. شما اگر از فقیه سؤال کنید میگوید: «اشکالی ندارد.» مثلاً اگر بنده امام جماعت – به نظرم گفتن اگر امام جماعت شدم، آمدم جمعیت را پشت سرم دیدم، خوشم آمد از این جمعیت، به این میگویند عُجب و عُجب یک گناه اخلاقی است. یک رذیله است. هزار و یک ماجرای بد دارد در برزخ و ملکوت و باطن. ولی شما از مرجع تقلید سؤال میکنی: «من اگر امام جماعت بودم، وارد جایی شدم، از جمعیت خوشم آمد، نمازم باطل است؟ نماز اینهایی که پشت سر من هستند باطل است؟» هیچ مرجع تقلید فتوا نمیدهد که نمازت باطل است. نماز باطل نیست. نمازش باطل نیست. ولی ملکوتش ملکوت پاکی نیست. همانجور که اگر بنده خیالات بدی تو ذهنم بود، هی خودم پرورش میدادم و مینشستم با خودم، این فعل حرام نیست، فاسق نمیشوم. ولی ملکوت زشتی دارد.
ببینید مثلاً در مورد انعقاد نطفه گفتند اگر مردی با شهوت یک زن دیگری برود سراغ همسر خودش، آثار ملکوتی بسیار بدی دارد روی آن نطفه. بسمالله اگر نگوید، تو روایت داریم موقع انعقاد نطفه اگر بدون بسمالله باشد، این شیطان شریک میشود در نطفه. اصلاً قرآن فرموده: «شارکهم فی الاموال فی الاولاد» در اولادشان شریکشان شد. قطعاً کار حرامی نیست. شما از هر مرجع تقلید سؤال کنید: «بسمالله گفتن واجب است؟ نگفتنش حرام است؟» میگویند: «خیر.» ولی اثر ملکوتی دارد. گفتند اگر مثلاً صدای این پدر و مادر در حین مباشرتشان به گوش بچه یک روزه، دو روزه، مثلاً برسد، صدای نفسشان، آثار بسیار سوئی در این بچه دارد. و این بچه اگر بعدها اهل فحشا شد، کسی را ملامت نکند. این قطعاً کار حرامی نیست. صدای نفس این پدر و مادر برسد به بچه حرام است. خلط بکنیم این بحث ملکوتی است.
البته در مورد فتوایش ما داریم در بین فقها. فتوا به این مسئله داده باشد، این نکته را باید بهش توجه داشت. هم در کتاب جواهر الکلام مرحوم صاحب جواهر قول مخالفی را نقل میکند که قائلاند به اینکه ولو حالا بخشش مفصل است بحث وِطء و نکاح که حالا وِطء یعنی مباشرت و رابطه مهم است که دو تا خواهر با هم نباید گرفته بشوند یا عقد شرعی و اینها است که صرف وِطء کفایت. یعنی اصل وِطء مراجع موجود البته فتوا به این ندادهاند که اگر شما با همسر با خواهر اول رابطه نامشروعی داشتید، خواهر دوم اگر بخواهید عقد شرعی بکنید، عقدش باطل باشد. ولی از دفتر یکی از اساتید بزرگوار ما که جزو هیئت استفتاء مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت از ایشان سؤال کردم و نظر آیتالله بهجت را هم خواستم از ایشان. ایشان فرمودند که اگر – متن موجود است، متن پیامشان دیگر حالا فرصت را بخوانم – ایشان فرمودند که: «حالا میخواهم بخوانم، اشکال ندارد چون خیلی محل خدشه واقع شده بود این بحث، الان این تکه را فقط بخوانم که ببینید فتوا هم هست در این زمینه.» نظر مرحوم بهجت را این استاد عزیز و بزرگوار امام جمعه مرقوم کردند و نوشتند. نوشتند که: «عاقد ملتفت کارش خراب است.» یعنی اگر این آقا میداند مسئله و حکم را. خواهر اول را با او در ارتباط است. خواهر دوم را عقد شرعی میکند. همزمانی که با خواهر اول در ارتباط است، ملتفت. یعنی مسئله را میداند، حکم را میداند. در عین اینکه میداند وارد رابطه میشود با آن خواهر دوم. نوشتند که: «عاقد ملتفت کارش خراب است. هم خواهر معصوم را گرفتار میکند، هم به نوعی سکوت، بلکه ترویج زنا میکند.» عرض من مربوط به عاقد ملتفت نبود. عاقد ملتفت، عاقل نباید چنین عقدی بکند. بحث من بر سر عقدی بود که فعلاً شده و ممکن است الان چند اولاد داشته باشد. «ما نمیتوانیم به شارع نسبت بدهیم این عقد باطل است و اینها اولاد شبهه هستند. فقهای شیعه و سنی در این هماهنگ هستند.» این عبارتی است که این استاد، که یک فقیه عالیمقام و بسیاری از اساتید درس خارج و اساتید مکاسب و رسائل تو درس ایشان شرکت میکردیم در منزل درس میدادند و خیلی گمنام هم هستند. استاد بسیار بزرگواری هستند. خدا حفظشان کند.
پس ما نمیتوانیم بگوییم که اینها عقدشان باطل است و حرام. بله، این یک بحث است. ولی اگر ملتفت آن – اگر نمیدانسته، نمیدانسته، آمده عقدی کرده – ولی اگر میداند، میداند دین چی گفته، میداند آقا نمیشود دو تا خواهر را گرفت. در عین اینکه میداند عاقد عاقل ملتفت. این چند قیدی که این استاد عزیز مطرح کرده بودند: عاقد، ملتفت، عاقل، التفات دارد، عاقل هم هست، میداند دارد چهکار میکند. میداند دو تا خواهر دارد این. نوشتند، نوشتند که نباید چنین عقدی بکند. و این عقدش مشکل دارد. خب بعید نیست که این مورد هم که اینجور بوده، همینجوری بوده باشد. و این مسئله اینجوری نیست که بگوییم خلاف بیّنات فقه. عرض ما همین. اینی که گفته شده خلاف واضح فقهی نیست که بگوییم آقا اینجای کتاب واضح است. که ب... نوشته بودند که اگر با برادر کسی در ارتباط باشم و خواهرش. خب، این برادر که واضح است. یعنی آنی که این دوستان نوشته بودند آن که مشکلی نداشت. خواهرش است. در مورد خواهرش هم که باز با این قید مسئله روشن است. اگر میداند که دو تا خواهر نمیشود گرفت، با خواهر اول ارتباط نامشروع دارد، حق ندارد برود خواهر دومی. حق ندارد. حالا یا به نحو حکم تکلیفی یا حکم وضعی یا هر دو باطل است. یا اگر هم باطل نیست، لااقلش این است که کار حرام دارد انجام میدهد. کار حرامش هم اثر وضعی دارد، وقتی بسمالله اثر وضعی دارد روی بچه، قطعاً اینجور کاری اثر وضعیت در بچهها ظاهر.
***
لقمه وقتی اثر دارد، لقمه حرام. این فعل حرام هم قطعاً اثرگذار است. این بستر حرام هم قطعاً اثر خلاقیات آن پدر هم اثرگذار است که این هم در آن بحثی. پس اینجا ماجرا را متن کتاب را با این قیودی که عرض شد میشود بپذیریم. نمیتوانیم بگوییم که اینجا کتاب خلاف واضح شریعت است. نه، چون برخی اصرار داشتند که اینجا خلاف واضح شریعت است. من در با برخی از مسائل شریعتم کاملاً مطابقت دارد. اگر ما ملاک را فقه لزوماً نگرفتیم و ملکوت گرفتیم، با بسیاری از روایات ما تناسب دارد. هیچ مشکلی پیش نمیآید. میگوید که: «من فهمیدم که اینها بعدها خودشان. آدم که آدم فاسدی بود، که در آن بحثی نیست. آدم کثیف.» بچههایش هم میگوید که: «در آینده منبع فساد و آلودگی خواهند شد.» این هم هیچ منعی ندارد. از این جهت وقتی یک شیر زن یهودی شیخ فضلالله نوری فرمود: «این بچه من که خراب شده به خاطر اینکه یک دُره نجف، مادر شیر نداشت، به یک زنی شیره شد. بعدها فهمیدیم که زن یهودی بوده.» وقتی ک… زن یهودی اینجور اثرگذار بوده در بچه و بچه را تا این حد خرابش کرده، این هرزگی پدر و این بستر حرام و این آلودگیهای رفتاری پدر و آلودگی رفتاری خاله این بچهها. یعنی از دو وجه خالهشان هم خاله خراب و فاسدی است. اینها قطعاً اثرگذاری حساس. وقتی میخواهی با کسی ازدواج کنی برادرها و خواهرها. نگاه کن چون رگهای اینها منتقل میشود به آن بچه. وقتی پدر فاسد و هرزه. خاله بچهام فاسد و هرزه. حالا در مورد مادرشان قضاوتی ندارد، انشاءالله مادر، مادر خوبی بود. ولی بستر ارتباطیش با مادر، بستر لااقل شبه است. اگر عاقل ملتفت بوده که دیگر قطعاً حرام. تو این بستر وقتی ارتباط داشته آثار سوءش را میگذارد و تأثیرات منفیش را میگذارد. به هر حال میگوید که باعث مشکل شده بود و مشکلش هم همین است که عرض شد. مشکل لزوماً مشکل شرعی نیست. هرچند در مورد همان مسئلهای داریم یعنی در «جامع المقاصد» مرحوم محقق ثانی مطالب فرمودند، جواهر فرمودند و جاهای فراوانی که رفقا اینها را جمع کردهاند و موارد بسیار زیادی بود. لااقل ظاهر برخی کلمات برخی فقها مثل میرزای قمی، مثل محقق ثانی و حتی شهید و دیگران. از ظاهر عبارت چون همچین چیزی فهمیده میشد. لذا همین استاد ما هم در مورد همان مسئله هم فرمودند که این به شدت محل شبهه است. باز با جزئیاتش استفتاء کنید از مراجع فعلی. یعنی حتی همان که نمیشود قطعی نظر داد. همان که ایشان گفت اگر ملتفت نبوده. آنجایش هم اطراف قضیه کلی بحث بود و محل خدشه بود، محل کلام بود. ولی اینجایش که واضح است. اگر عاقل ملتفت بوده. که حالا این بحث چون بحثش قبلاً مطرح شد و بیان ما نارس بود و قطعاً نقد وارد بود به بیان ما، به عرض ما. اینجا این توضیح بیشترش را عرض کردیم که تا اینجای ماجرا روشن شده باشد که نه، مطلب کتاب مطلب مخالف با ضوابط و مبانی ما نیست. با آیات و روایات تناسب «فی الاموال والاولاد» این دیگر رسماً قرآن دارد میگوید شراکت ابلیس در اموال و اولاد چیه؟ روایاتی که ذیل این آیه آمده بروید ببینید. این دوستان ما که فضای اخباریگری هم دارند نوعاً و از گرایشهایی هستند که فقط به احادیث اعتنا دارند و بحثهای عقلی و اینها را خیلی اعتنایی بهش ندارند. به همین دوستان ببینند «نور ثقلین» را ببینند. تفسیر برهان را ببینند. تفسیر قمی را ببینند. تفسیر فرات کوفی را ببینند. اینها تفاسیر روایی ما. تفاسیری که نوشته شده و فضایش فضای روایات است. اینها را جمع بکنم ببینند در روایات ما در مورد «شارکهم فی الاموال و الاولاد» چه گفتند؟ در چه وضعیتهایی گفتند که اینجا شیطان شریک میشود در این اولاد؟ وقتی شیطان شریک بشود در این اولاد، خب شیطان شریک در چی میشود؟ شریک در آلودگی میشود. شریک چی میشود؟ شریک در عنانیت و پستی و کثیفی و استکبار. ملکات زشت و خبیث خودش را شریک میشود. دیگر نمیخورد شریک میشود. یعنی آن چرکها و غفلتها و آلودگیها و عنانیت و استکبار و اینها را میریزد به وجود تو. همکاسه میشوید با هم. که حتی وقتی بسمالله گفتن شریک میشود در غذا. شریک میشود در ... خب وقتی ما موارد آنجوریش را داریم. این دوستان گفتند: «قیاس کار ابلیس و فلان و اینها قیاس اولویت که کار ابلیس نیستش که.» قیاس اولویت از واضحات مفهوم موافق. میگویند قیاس اولویت. میگویند اینها چیزهایی است که حتی ما در بزرگان، علامه حلی و اینها، خیلی این بحث به صورت رایج میبینیم. قیاس اولویت از ارکانی بوده که اینها از آن استفاده میکردهاند در فقه و فقاهت.
اینجا قیاس اولویت میشود. وقتی آنجور کارهایی شراکت ابلیس را دارد، به طریق اولویت این جور فعالیتها شراکت ابلیس را دارد و به طریق اعلا آثار سوء این ذریه و این فرزند خواهد داشت. خب این تا اینجای مطلب. از اینجا به بعدش باز فضای فرار از این چشم برزخی و اینهاست. قبل از اینکه وارد ادامه بحث بشویم نکته. چرا اعمال افراد دیگری اینجور اثری دارد؟ زن یهودی شیر میدهد. در این بچه اثر دارد. پدر و خاله شخص مثلاً انحراف دارند و مشکلات اخلاقی دارند، روی فرد اثر دارد. و حالا مثلاً اگر کسی زنازاده باشد، در مورد مسائل گفته شده و اینها. خصوصاً در مورد زنازاده. کلام خصوصاً متفاوت از همه اینهاست. یک سری محدودیتهای اجتماعی دارد زنازاده. امام جماعت، مرجع تقلید نمیتواند بشود و یک سری جایگاههای محترم و معتبر اجتماعی برایش حاصل نمیشود. این چه گناهی کرد؟ خب اینجا هم، اینجا در واقع خدای متعال خواسته محدودیتهایی را اعمال بکند تا خود زنا از چشم مردم بیفتد و بد بدانند زنا را.
یک سری محرومیتهای اجتماعی در نظر گرفته. محرومیتهای اجتماعی به خاطر اینکه کسی سمت زنا نرود. که اینجور جایگاههای معتبر و محترم برایش در دسترس باشد. بترسند مردم از اینکه به سمت زنا بروند و از زنا بچهدار بشوند. در جامعه در واقع یک یک موج منفی خدای متعال ایجاد کرده نسبت به زنا و زناکاران. و جواب هم داده. تا حالا هیچ کسی تو جامعه ما نمیآید با افتخار بگوید: «من حرامزادهام.» حرامزادگی در مملکت ما فحش است و هیچکس افتخار نمیکند به حرامزادگی. و معلوم نباشد بابایش، که بی پدر در جامعه ما بیپدر، بیمادر، بیپدر و مادر یا حتی بگوییم سر سفره پدر مادر بزرگ نشده، اینها همه فحش است در فرهنگ ما. و خوب هم هست. یعنی حالا اینکه فحش را بدهند خوب است. یعنی معلوم میشود که این فرهنگ تو این مسائل پویاست و زنده. و هیچکس افتخار نمیکند. البته تو غرب اینجوری نیست و خیلی عادی است کسی اگر فرزند زنا بود، برخورد خیلی معمولی باهاش میشود، ابداً بد دانسته نمیشود. یک چیز خیلی. در جامعه ما این شکلی نیست.
***
اینها به خاطر همین مراعاتهایی است که صورت گرفت. برخوردی که میشود لزوماً چیز بدی نیست. خیلی افراد، خیلی مشاغل را ندارند. حالا مثلاً اینها امام جماعت نمیشوند. مگر بقیه هر کسی از راه برسد امام جماعت میشود؟ حتی کسی که مثلاً از جهت سلامتی ظاهری مشکلاتی دارد. قرائتش مثلاً در زبان خودش لکنت دارد. دستش مثلاً قطع شده یا روی صندلی مینشیند و مانند این. اینجاها محدودیتهایی را در نظر گرفتهاند. و بسیاری از این افراد امام جماعت نمیتوانند بشوند. خب، حالا کسی ویلچری است. این الان جانباز دفاع مقدس است و ویلچرنشین است، امام جماعت نمیتواند بشود. این الان نقص است. محدودیتهای اجتماعی است، به خاطر شرایط. جزا نیست اینها. جزا نیست. اینها خودش بلا جزا نیست. یعنی در دایره تکالیف است نه پاداش. در دوره تکالیف مناسبتها را در نظر گرفت. حالا افراد نوع اطلاعاتشان فرق میکند. بعضی مبتلااند به نداری و فقر. بعضی مبتلااند به پولداری. جفتش ابتلاء است. گرفتار شدم. بعد میگویند: «چی بگویم؟ گرفتار شدم به پول. گرفتار شدم.» یعنی پول ندارم، بیکارم. گرفتار شدم به کار به شغل. «هذا من فضل ربی لیبلوانی.» حضرت سلیمان وقتی «تخت» را برایش «بلا الهی بود». فضل خدا بود ولی بلا بود. خدا میخواست امتحانم کند ببیند شکر میکنم یا کفران میکنم. پس تخت بلقیس را برای سلیمان آوردندم، بلا است. بلا فقط روی تخت افتادن، ویلچری شدن اینها نیست. تخت هم وقتی برایت میآورند، وقتی اینهمه امکانات داری، این هم بلا. بزرگتر هم باشد. چون آنجا معمولاً میفهمیم و اهل شکر و صبر اینها میشویم. اینجا را نمیفهمیم، توش غوطه.
نکته بعدی این است که حالا ما یک فعلهایی انجام میدهیم، بچهمان خب پس سلامتی بچه خدشه میبیند. این لزوماً پاداش نیست و امتحان. بعضی مریضها. و نکته بعدی این است که زمینههای رشد اینها البته بعضی جاها دخالت دارند افراد و این دخالتها هم به همان میزان سهیماند. اگر پدر و مادری آلوده بودند به زنا، به شرابخواری، به مسائل این، روی بچه اثرگذار است. اثرگذاری یعنی جبری؟ نخیر. ما آنقدر آدم داشتیم که پدر و مادرش هزار و یک مشکل داشتند و مثال بارزش را بارها عرض کردیم شهید ادوارد و آنیلی که اسمش را عوض کرده شد مهدی. خب پدرش چه وضعش؟ اصلاً قاتل ایشان همین خانوادهاش بودند، طبق قرائن کشتنش. این شهید بزرگوار از همچین پدر و مادری که اینها شراب و مسائل این شکلی، شراب و قمار و اینها کارهای خیلی فساد، خانواده فساد زیاد و فراگیری. ما از این قبیل الیماشاءالله داشتیم در دورههای مختلفی که چقدر از این سرهنگها و افسرهای ساواک که بچههایشان انقلابی شدند و بعضاً بچههایشان جزو شهدای عالیمقام انقلاب. موارد زیاد داریم. کسانی که پدر مادرهای خیلی خوب و پاک و بچهها، بچههای ناتو. که یک نمونه گناه ۶۹ و فرزندش. نمونههای دیگر هم حضرت ابراهیم در دامن آذر بزرگ شده بود. در این حال پاک بود و ربطی نداشت به آذر. خودش راه خودش را. جبری نیست. آسیه در کاخ فرعون بود، مسیر خودش را پیدا کرد و رفت.
نکته بعدی این است که جبر نیست ولی زمینه است. تأثیر در زمینهها دارند. از ما خواستند که البته زمینهها را فراهم کنیم. ما باید زمینه رشد فرزندمان را فراهم کنیم. زمینه رشد خانوادهمان را فراهم کنیم. زمینه رشد شاگردان را فراهم کنیم. ما باید زمینهساز باشیم برای رشد دیگران. از واجبات الهی و تکالیف: «قوا انفسکم و اهلیکم نارا.» ما وظیفه داریم که زمینه رشد دیگران را فراهم بکنیم و مانع نباشیم در زمینههای رشد. ولی این هیچ مانعی در اراده دیگران نیست. ممکن است کار او سختتر بشود. ولی هم حصول به نتیجه برایش هست، هم به نتیجه بهتر نسبت به دیگران «انسان الا ما سعی». هرکی سعی بیشتر بکند به نتیجه بهتری هم میرسد. خدا به چیز بالاتری هم. لذا در مورد زنازاده هم همینطور. زنازاده هم قطعاً راه برای بهشتش باز است. چون زنازاده مکلف به تکالیف است. اگر اینطور بود و خدای متعال میفرماید که: «زنازاده نماز نخواند، چون من که بهشت نمیخواهم ببرمش.» به تکالیفش هم عمل نکند، دستور هم ندارد. مکلف کرده به دستور. زنازاده نماز باید بخواند. زنازاده روزه باید بگیرد. زنازاده همه تکالیف حج باید برود. من و فرزند زنان حج برود، الان خدای متعال بهش پاداش میدهد یا نمیدهد؟ اگر هم پاداش میدهد پاداشش چیست؟ بهشت است دیگر. زنازاده بهشت میرود. درست است زمینه برایش سختتر است. آنی که سر سفره شراب بزرگ شده به نسبت آنی که تو عمرش بوی از شراب نشنیده، مسیر تربیت این دو تا کاملاً متفاوت است. آنی که توی خانه بزرگ شده که عرقخوری بوده، زنبازی بوده، میگساری بوده، هرزگی بوده، قماربازی بوده، طبعاً میل اولیهاش به این سمت کشیده و شاکلهاش انس گرفته با این مسائل. و فاصله گرفته از این چیزها. برایش سختتر.
خب همه ما نسبت به همه فضائل نسبتمان مساوی نیست. طبعاً هر کسی از ما نسبت به یک سری از فضا زمینه برایش مناسبتر است. به نسبت یک سری فضائل زمینه برایش سختتر است. الان شما ببینید خود همین مزاجهای اربعه. آنی که سودایی است، خیالات درش زیاد است زیاد. یعنی تمرکز و کلاننگری درش ضعیفترین، جزئینگری در سوداییها بیشتر است. لذا به وسواس و اینها هم بعضی وقتها رو میآورد. آنی که صفراوی است، کلاننگر است، خیلی خوب میتواند یعنی فکر بلندی دارد و کلان میتواند نگاه کند و جزئیات را خیلی وقتها ندید میگیرد. در عین حال هم کم حافظه است، هم بیقرار است، عجول است و بیقرار. یک جا بند نمیشود. برعکس سودایی، سودایی سخت جابجا میشود. یعنی اتفاقاً یک جا بند میشود. به سختی میشود سخت تغییر رویه بدهد. صفراوی سخت وحدت رویه دارد، همهاش تغییر رویه است. تو هر دوره یک مدیر. خب اینها مزاجهای چهارگانه است. دموی یک جور دیگر است، بلغمی یک جور دیگر است. هر روزی برنگی هی بلند بالا بالا پریدن همیشه پایین پایین آمدن. و بعضی هی بالا میروند پایین میآیند. کلان میبینند، جزئی نگاه میکند. تفاوت طبعاً برای اینکه صفراوی یک سری کارها و فضائل راحتتر است. صفراویها بخشش برایشان راحتتر است. خیلی دست و دل باز. چه بخشش مال، چه گذشت از دیگران. خوشمشرباند، انس میگیرند. اهل بگو بخندند. اهل ارتباطند. معاشرت راحتتر است. رفت و آمد، صله رحم این فضائل و صفراویها معمولاً زود حاصل میکنند. سخاوتمندند، انفاق میکنند، صله رحم میکنند. فضائل این شکلی، فضائل ارتباطی. از آن طرف خلوتگریزند. دو ساعت خلوت بکن. یک دو ساعت با خودت باش. یک مدت جای نرم، خودت بشو. خودت بنشین. یکم فکر بکن. یکم تمرکز بکن. برای مطالعه، تمرکز برای خلوت، تمرکز، مرگش میآید نیم ساعت بخواهد از همه بریده باشد، تک و تنها خودش باشد و خودش از خلوت فراری است. سودایی برعکس. سودایی فضائل خلوت، ابطال، تمرکز. جنسش فرق میکند در جزئیات. لذا اینها معمولاً کارمندهای موفقی هستند. در ثبت و ضبط، نظمشان خیلی بالاست. فضیلت نظم را سوداییها به طرز عالی دارد. نظم، انضباط، دقت، مراعات. مراعاتهایی که حتی به حد وسواس گاهی کشیده میشود. اینها را سوداییها خیلی قوی دارند. ولی حسن معاشرت با دیگران و گذشتن انفاق اینها برایشان سخت است. نوعاً خیلی سخت میشود یک سودایی بتواند راحت از مال بگذرد و کوتاه بیاید. اهل گذشت باشد. اهل عفو باشد. اینها هست.
در آن مسائل تربیتی ما، البته موظفیم که مانع زمینهها نشویم. زمینهها را در فرزندانمان مهیا کنیم. قرآن بخوانید، آلات لهو و لعب را تو خانه نیاورید. چیزهایی که غفلتآفرین است. محیط خانه را آلوده نکنید. چیزهایی که تذکر آفرید. تو خانه مجلس روضه ماهی یک بار. پارتی باشد، بزن بکوب باشد هر روز. خیلی فرق میکند بچهای که تو آن خانه بزرگ میشود. خانه بزرگ میشود خیلی فرق میکند. مجبور است؟ نخیر. یعنی همه فضائل برایش راحت است؟ نخیر. اگر آن برایش همه فضائل سختتر است، قاعدتاً بهشت به مناسبت زحمتی که میکشد ارج میدهند. این برایش راحتتر است. هم سختتر ازش حساب میکشند. اگر تو خانه عالم بزرگ شده، گناهش را دو برابر عقوبت میبیند و نصف گناه اگر انجام بدهد چوب میخورد. آن یکی کل گناه انجام میدهد، هنوز چوب نمیخورد. اگر چوب بخورد هم یکی میخورد. برعکسش. آن نصف طاعت را که انجام میدهد اجر میبرد. این کل طاعت را که انجام میدهد، هنوز اجر آن یکی را نمیبرد. برای اینکه خیلی راحت بود به صورت طبع اولیه. مگر اینکه آدم با خودش کار بکند، نفسش را یک جوری مهار بکند که برایش راحت بشود کار. آن حسابش فرق میکند. حجاب از آن اول چادر سرش کردند و و از همان اول خو گرفته با چادر. فرق میکند با آن خانمی که سی سالگی تازه مسلمان شده در اروپا. مرگش میآید یک روسری میخواهد سرش بیندازد. یکسان مقایسه نمیکند.
***
و حجاب و ارزشش متفاوت است با حجاب این. البته هر کسی متناسب با سعیاش و زحمتش ارج میبرد. یعنی آخرش نگاه میکنند که چقدر مبارزه کرده با نفسش؟ چقدر مبارزه کرده با موانع؟ سعی یعنی مبارزه با موانع. بهره هر انسانی به میزان مبارزه با موانع است. «فاسعوا الی ذکرالله». سعی بین صفا و مروه. موانع را بزن کنار. سر ظهر جمعه اذان که گفتند، «فاسعوا الی ذکرالله». بزن موانع را کنار. ما به میزان اینکه موانع کنار. حالا یک چیزی با موانع بیشتر و سختتری مواجه. بحث دیگری است.
رضا فرمود: «عبادت در آخرالزمان اجرش بیشتر از عبادت در دوران بقیةالله امام زمان.» موانع تا حد زیادی برداشته شده. تسهیل شده شرایط بندگی در دوران طاغوت. بندگی سختتر است. الان در دورانی که ما هستیم بندگی خیلی سخت است. کنترل چشم با این فضای مجازی با این خیابانها. گوشت را کنترل کن. چشم با این مترو. شما تو مترو بنشینید، یک ساعت و نیم دو ساعت مسیر را بروید، یک بار چشمت به حرام نیفتد. یک بار گوشت حرام نشنود. تماس فیزیکی با نامحرم پیدا نکند. خیلی سخت است. مثل قم. کی میخواهی نگاه حرام بکنی؟ باید زحمت بکشی. کلی راه باید بروی. با مثلاً حرم اهل بیت. دانشگاه. یکی دیگر تو حوزه است. تو حوزه سال به سال نامحرم نمیبینی. تو دانشگاه سال به سال محرم نمیبینی.
پس در مورد این بچهها هم وضعیت پدرشان و خالهشان و اینها زمینه معنوی فاسد برایشان ایجاد کرده و خودشان هم فاسدند که فاسد میشوند. لزوماً پس تقصیر آن پدر و مادر نیست. و اینها مجبور به فحشا و گناه. مختصری جواب داده شد. «آن روز در بیمارستان با دعا و التماس از خدا خواستم که این حالت برداشته بشود. من نمیتوانستم این گونه ادامه بدهم. با این وضعیت حتی با برخی نزدیکان خودم نمیتوانستم صحبت کردم ارتباط بگیرم. خانه. از زیر پتو بچهها به شکل دیگری. خیالم راحت شد. خوشحالم شکل مطلوبی داریم.» به هر حال سختیهایی هست. خدا را شکر این حالت برداشته شد و روال زندگی من به حالت عادی بازگشت. آنهایی که دارند از این استفاده نمیکنند. چون میخواهم با مردم زندگی کنم. مگر نه هیچ عالمی تو جلسه سخنرانی نمیتواند شرکت کند. درس نمیتواند بدهد. خیابان نمیتواند برود. رها کردن. اما دوست داشتم تنها باشم. دوست داشتم در خلوت خودم آنچه را در مورد حسابرسی اعمال دیده بودم مرور کنم. انسان از علامتهایی که از دنیا دلش فاصله میگیرد میلش به تنهایی است. علاقمند به تنهایی میشود. تنهاییهای مثبت. پناهگاه. همراه فکر، احساس میکند این شلوغ پلوغیها غافلش میکند از آن زندگی اصلی. دورش میکند. و اینجا سرمایهام گم میشود. آدم وقتی هفته بانک صد میلیون پول گرفته گذاشته تو کیفش، راحت نمیرود وسط یک خیابان شلوغ. خطر دزدی اینجا زیاد است. یک مسیر خلوتی انتخاب میکند. یک اسنپ میگیرد. یک دانه تپسی میگیرد. تاکسی میگیرد. بانک میرود، مینشیند آن تو و هیچکی هم ارتباط برقرار نکن. سرمایهاش را حفظ میکند و صفر میچسبد. آدمی که سرمایه برزخی و معنوی و قلبی دارد، ارتباطاتش این شکلی میشود. هراس پیدا میکند. دیگران وحشتالناس تو روایت داریم. استیهاشالناس. وحشت میکند. ارتباطات ضروری و معمولیش را دارد. سر کار میرود. کاسبی میکند. مشتری راه میاندازد. ولی با یک وحشت درونی که سرمایهاش آسیب نبیند. واسه کسی که صد میلیون دارد احساس میکند دائماً در خطر است. تنهایی را دوست داشتم. در تنهایی تمام اتفاقاتی که شاهد بودم مرور میکردم. چقدر لحظات زیبایی بود. آنجا زمان مطرح نبود. آنجا احتیاج به کلام نبود. با منتقل میشد. که اینها در مورد توضیحات داده شده. آنجا از اولین تا آخرین را میشد مشاهده کرد. من حتی برخی اتفاقات را دیدم که هنوز واقع برزخ نزولی که هنوز نازل نشده. میخواهد بیاید پایین، برزخ نازل میشود. همین اتفاقات. حتی در آن زمان برخی مسائل و قضایا را متوجه شدم که گفتنی نیست.»
به هر حال این هم از ماجرای ایشان در این بخش. خدای متعال در فرج امام زمان (ارواحنا فداه) تعجیل بفرمایید و قلب نازنینشان از ما راضی باشد. و صلیالله علی سیدنا محمد.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه پنجم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
در حال بارگذاری نظرات...