‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
بدون فوت وقت و مقدمه دیگری، ادامه جلسه قبل را عرض میکنیم؛ چون طولانی شد اشکالی ندارد. بحث پدر و مادر بحث مهمی است. بحثِ بِرّ والدین و روایات این باب که در کتاب کافی شریف، جلد ۲، صفحه ۱۶۱، روایت دوازدهم بود. عمار بن حیان میگوید: "خبرتُ اباعبدالله علیهالسلام بِبِرِ اسماعیلَ ابنِ نوعی." عمار میگوید: به امام صادق علیهالسلام گفتم: «آقا، این پسر من اسماعیل خیلی اهل برّ به ماست، بچه خوبی است، رسیدگی به ما میکند، سر به راهی میکند.» حضرت فرمودند: "لقد کنتُ احبّه". عالی است! داشته است. امام صادق فرمودند: «من از قبل دوستش داشتم، فاذلهُ حُبّاً اینی که گفتی محبتم بهش بیشتر شد.»
پدر باید شهادت بدهد که این بچه... اگر بچهای از دنیا رفت، بابا حتماً بیاید، حالا این رسم کفن و اینها رسم خوبی است. محلات میخواستند که کفن بدهند، چند نفر امضا کردند. حالا بنا داریم فعلاً فقط یک نفر، یک نفری که امضا کردند معادل ۴۰ هزار نفرند. خودشان الحمدلله. پس نگرفته باشد. لیاقتی نبود. جا برای یک جایی دارد، یک تکه پاش کوچولو دارد. حالا پدر و مادر اینها را هنوز نگرفتیم امضا را. به همسر اول... همسر باید امضا کند و خصوصاً پدر. پدر امضا کند و مثلاً زیرش همینو بگوید که این پسر من... به فارسی، به عربی، «بچه راضی ام»، «بچه خوبی است»، «بچه سر به راه و حرف گوش کنی است»، «ازش گذشتم»، «اگر کموکاستی و کوتاهی از پدر و مادرم داشت همین کار رو میشه کرد.»
یکی از اساتید، پدرشان از دنیا رفته بود. غسلش دادند؛ در گوشش گفتند: «از من راضی باش.» گفتند، بعداً یکی دیگر خواب دیده بود که «پدر راضی ام.» از حرفها اثر تلقین میت میکنی و خصوصاً دعای پدر. دعای پدر روایت دارد که دعای مثل دعای پیغمبر برای امت مهم است. شهادت امام زمان برمیگردد. میگوید امام صادق: «من محبت داشتم بچه اسماعیل را، اینی که گفتی علاقهام بهش بیشتر شد.»
"ان رسول الله..." بعضی از این داستان: «بود پیغمبر، یک خواهر رضاعی...» رضاعی رضاعی نیست، رضاعیه یعنی شیری، همشیر که میگویند. همشیر همشیر هم غلط است, آن «همشیره» ه آخرش دیگر. همشیره, جفت شمشیر دیگر. بعد فقط همشیره میگویند. برادر همشیر دیگر نیست. فقط خانم همشیره؛ همشیر از پدر و مادر یکسان باشد. فقط مادر شیری باشد. همه همشیر میشود. مذکر و مونثش هم همشیره. خواهر همشیر داشت پیغمبر. "فلما نظر الیها سُرّ پیغمبر". وقتی «دیدنش خوشحال شد». «دیدند» و "بسطَ ملحتَه لها". حضرت جای خودشان را برایمان پهن کردند. محل نشستنشان را. "فأجلسها علیها". نشاندنش روی همین عبایشان. رفت پیش آقای بهجت، آقای بهجت هواشان را انداختند و گفتند: «بنشینید روی جایم.» "ثمّ اقبل یحدّثها". شروع کرد با این خواهر صحبت کردن، میگفتند و میخندیدند. خدا کند ما پیغمبر را ببینیم، صورت ماهش را نگاه کنم. تنها آرزوی بر جوانان... "ثم قامت و ذهبت." آن خواهر پا شد و رفت. "و جاء اخواها". برادر این خانم آمد؛ همشیر پیغمبر بود. "فلم یصنع به ما صَنَعهُ بِها." دیگر آن کارهایی که پیغمبر با آن خواهر کردند با او نکردند. نه جا پهن کردند، نه گفتند، نه خندیدند، هیچی. گفتند: "یا رسول الله، صنعتَ بِاُختِه ما لم تصنعهُ بِه و هو رجلٌ؟" رویکردهای جنسیتزدهشان هم هست دیگر. گفتند: «با آن که خانم بود این کارها رو کردید که مرد است، باهاش کاری نبود تحویلش نمیگیری که مرد است.»
پیغمبر هم مثل اینها است. "ابرُ بِوالدیها". «من او را بیشتر احترامش کردم؛ چون او نسبت به پدر و مادرش بیشتر احترام گذاشت.» بیشتر احترام گذاشتن این پسر در حقیقت ملاک بود. یعنی ملاک من پیغمبر اینهاست. تو عالم برزخ هم این جوری حساب و کتاب میکنم. تو این بچههایی که از میت مانده است، کدامشان برای امام زمان محبوبترند؟ آن که بیشتر هدیه میفرستد برای پدر و مادرش، ختم قرآن میگیرد و نماز میخواند و روزه میگیرد و زیارت میرود. بیشتر شمال ما را میبرد، کباب میدهد، ما رو... نمیدانم، معروفتر است و نمیدانم اینجا این است... معیارهای ننه و بابا آن ور میروند عوض میشوند. حرف پول نداشتند، نماز میخواندند، «من توی سرش… ننه و بابایی میزدند که زیارت و کربلا... یکم بیا به من برس.» وضعیت پرتوقعیشان هست. «زیارت میرود کربلا و فلان.»
حضرت فرمود: «این بِرِّ والدینش بیشتر بود نسبت به آن پسره، برای همین من پیغمبر بیشتر احترامش کردم، جایم را واسش پهن کردم، تو صورتش نگاه کردم، گفتیم و خندیدیم.»
حرم کدام از ما را بیشتر تحویل میگیرد؟ امام رضا. شما با برادرت میایی، کدامشان محبوبترند؟ آنی که بیشتر به پدر و مادر میرسد، بیشتر به «بِرِّ والدین» عمل میکند. یکی از شاخصهها، شاخص بسیار مهم. حضرت فرمود: «که دوستش داشتم، اینی که گفتی علاقهام بهش بیشتر شد.» خوب حضرت که اطلاع دارند، چرا علاقه بیشتر شد؟ «چون شهادت پدر باخبر شدم.» «دوستش داشتم از قبل، تو فقط عمل خودش، یکی عمل خودشه، یکی شهادت پدره، رضایت پدر.» دو تا علاقه. آقا میدانی امام صادق به کسی علاقه داشته باشند چه میشود؟ پیغمبر به کسی علاقه داشته باشند چه میشود؟ علاقه او... علاقه ما به آنها باید علاقه داشته باشیم. ما علاقه نداشته باشیم بدبختی است. آنها علاقه داشته باشند مهم است. "ان کنتم تحبون الله فاتّبعونی" که چه بشود؟ "یُحبِبکُم الله". تو خدا را دوست داری دنبال پیغمبر را بگیری؟ خدا دوست داشته باشد. دوست داشتن تو که چیزی برای خدا ندارد. باید دوست داشته باشی. موجود فقیر باید موجود غنی را دوست داشته باشد. فکر افتخار است، مثلاً دوست داشتنی، دوست نداشته باشی مرض. خدا تو را دوست داشته باشد مهم است. دوست داشتن تو توهم است، مهم نیست که تو خدا را دوست داری. ممکن است خیلی توهم باشد که خدا دوستت دارد یا نه، امام زمان دوستت دارد یا نه. محبوبند برای امام، لبخند میزد. احتمال زیاد: «او فلانی! ناله میکنند و گله میکنند و شکایت میکنند: "مبتلا شدیم! مبتلا شدیم! به فلانی اسیرش شدیم!"» نه بابا! این شاگرد ما نبود. خدا نکند این جوری باشد؛ ولی پیش امام زمان اگر اسم آوردن: «چیه؟ آها! فلانی را میگویی؟ احمد آقا؟ بله. قهرمان!» فلانی، حاجی بهت بگویم؟ کربلایی بهت بگویم؟ عاشق بهت بگویم؟ احترام ما به «بِرِّ والد» است. تو میگویی «شما»، میگویی «بنشین»، میگویی «به فرمان»، میگویی «داد میزنی»، صدایت را بالا میبری، دستور میدهند، «اوف» میگویی، سروصدا میکنی، نوش میکنی، نخ لخت میکنی، نک لخت میکنی، سریع میروی، میشتابی، میشتابی، میشتابی، میشتابی، میشتابی! میشود برای برای رفع حاجت پدر و مادر میشتابی. برای رفع حاجت مومنین و ملائکه میشتابند. تا میگویند: «گوش میدهی.» تا میگویی: «امام رضا گوش میدهد.» میگویی: «حالا میگویند حالا.» حالا پشت گوش میانداختیم. میگویی: «حالا حالا پشت گوش می اندازند.»
قاعده بسیار مهمی است. ارتباط با پدر و مادر تو نسبت ملکوتی ما با خدای متعال و اهل بیت و ملائکه. این جایگاه ملکوتی است. این روایت خیلی روایت مهمی بود. روایت بعدی از ابراهیم بن شعیب. میگوید: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: "ان ابی قد کبر جداً." «آقا! پدر ما خیلی پیر شده»، "و ضعفَ"، «خیلی هم ضعیف است»، "اِنا نحمِلُهُ". «ما حملش میکنیم، رو کول میگیریم»، "اذا اراد الحاجَة". «جایی میخواهد برود، کاری میخواهد بکند، مسجد ببریمش، جایی بخواهد برود.» الان بعضی موارد دیده شده طرف تو سر کوچه نمیخواهد برود. بعد دبّه پاتابی داریم، مواد «این نه، تو سر کوچه نمیتونه.» این جوری حَمل یکی و ویلچر بیاورد، سوار کند، ببرد، بیاورد. در دو ساعت بالا و پایین کنی که چیه آقا؟ تهش، تهش امام رضا یک لبخند بزنند ماجرای معروف شیخ مشکور در عراق که این هر شب جمعه کربلا میآمد. یک شب جمعه پدرش بهش گفت: «کجا میروی؟» گفت: «کربلا.» گفت: «منم ببر.» گفت: «سخت است.» حالا ماجرایش دقیق اگر تو ذهنم بود متنهایش را میآوردم بخونم. حالا تو اینترنت پیدا کنم، خیلی قشنگی دارد. ماجرا را مرحوم شهید دستغیب در کتاب «داستانهای شگفت» نقل میکنند. صفحه ۱۳۷. میفهمند که بعضی از موثقین اهل علم در نجف اشرف نقل کردند از مرحوم عالم زاهد شیخ حسین شیخ مشکور که فرمود: «در عالم رؤیا دیدم در حرم مطهر امام حسین علیهالسلام مشرف... یک نفر جوان عرب معدی وارد حرم با لبخند به حضرت سلام کرد.» حضرت هم با لبخند جوابش دادند. امام حسین جواب دادند با لبخند. مگر یعنی کسی نصیبش بشود دیگر. «فردای شب که شب جمعه بود به حرم مطهر مشرف، در گوشهای از حرم توقف کردم که ناگاه همون عرب معدی را که در خواب دیده بودم وارد حرم شد. چون مقابل ضریح مقدس رسید، با لبخند به آن حضرت سلام کرد ولی حضرت سیدالشهدا چشمان. مراقب آن عرب بودم تا از حرم خارج شد. عقبش رفتم و سبب لبخندش با امام را پرسیدم و تفصیل خواب را برایش نقل کردم. گفتم: «چه کردهای که امام با لبخند به تو جواب داد؟» گفت: «من پدر و مادر پیری دارم. در چند فرسخی کربلا ساکن ایم. شبای جمعه که برای زیارت میآمدم، یک هفته پدرم را سوار بر الاغ کرده و میآوردم. هفته دیگر مادرم را؛ تا اینکه شب جمعه که نوبت پدرم بود، چون سوار کردم، مادرم گریه کرد و گفت: «منم باید ببری.» گفتم: «شاید هفته دیگر زنده نباشید.» گفتم: «باران میآید، هوا سرد است، مشکل است.» قبول نکرد. ناچار پدرم را سوار کردم، مادرم را به دوش کشیدم. با زحمت بسیار اینها را به حرم رساندیم.» هر هفته. آره، هر هفته یکی از اینها را سوار الاغ میکرد، پیاده میآمد. «این سری دیگر اونو سوار الاغ کرد، مادره رو با زحمت زیاد به حرم رسیدیم و چون در آن حالت با پدر و مادر وارد حرم شدم، حضرت سیدالشهدا علیهالسلام سلام بر من کردند.» ببینم حجاب کنار زد: "ز ملک تا ملکوت حجاب بردارد، هر آن که خدمت جام جهان نما کند." آن بزرگوار به رویم لبخند زد و جوابم را داد. «از آن وقت تا به حال هر شب جمعه که مشرف میشوم، حضرت میبینم و با تبسم جوابم میدهد. هر شب جمعه که میآیم.» دیگر از آن به بعد. از این داستان دانسته میشود، چیزی که شخص را مورد عنایت بزرگواران دین قرار میدهد و رضایت آنها را جلب میکند، صدق و اخلاص و محبتورزی و خدمتگزاری به اهل ایمان، خصوصاً والدین و بالاخص زوار قبر حضرت سیدالشهدا است. به این دو تا آقا اگر آدم نوکری کند، نونش روغنی است. حالا اینجا دیگر جفت اینها یکی شدند؛ هم پادشاه را آورده هم مادر را. من پدر و مادر تمام قلب... خدا کند قلبمان بدانیم از این نعمت پدر و مادر که خدا به ما داده، بهرهمند باشیم. از فیوضات وجودی اینها.
امام صادق فرمود: "إذا استطعته انتلی ذلک من فعل"، "و لقم هو بیدیکَ". حضرت فرمودند: «اگر میتوانی اصلاً عهدهدار این کار خودت بشوی، همین کار را فقط مال تو باشد.» تو گفت: "فنحن نحمله". «ماها، بچهها حملش میکنند. نه، نگذار باقی گیرشان بیاید، فقط خودت. یک جور بشود فقط گیر تو بیاید.» حالا الان حمل کردن خیلی مثل قدیم نیست؛ سوار ماشین کردن است دیگر. دکتر بردن و اینجا بردن و آنجا.
حالا مشکلات تکفرزندی به نام که الان هست و محبتی که به پنج تا بچه میکردم، به یک بچه کردن. توقع که از پنج بچه داشته باشند، یکی دارند و آن لوسی بچهام که لوسی پنج تا بچه شده در یکی. این مشکلات را هم الان داریم و تکفرزندان از این جهت رستگارترند. توقع زیادتری ازشان هست. اگر میتوانی خودت عهدهداری این کار باشی، خودت بکن و "لقِّم بیدیک". با دست خودت لقمه بهش بده. "جُنَّتٌ لَکَ غداً". این فردا برایت سپری میشود. این کار تک و تنها میایی، میچسبی به پدر و کارها را به عهده میگیری، پسفردا یک حمایت این جوری بهت میچسبد. یک سپر. الانم این سپر هست. بعداً میفهمی. بعداً میبینی که این کارهای پدر چه سپری، چه بر... کمتر گفته شده را داریم مرور میکنیم که خدا برکت این روایات تحولی در دل ما ایجاد بکند. اهل عمل بشویم.
روایت بعدی از جابر. میگوید که از یک آقایی شنیدم، میگفت که به امام صادق علیهالسلام میگفت: «مخالفین آقا! من ننه و بابام شیعه نیستند.» حضرت فرمود: "برّهما کما تبرُ المسلمین مِن مَن یتولانا". «همانجور که به بقیه مسلمانهایی که شیعهاند بِرّ داری، نسبت به این پدر و مادر غیرشیعه هم بِّرّ و بهشان برس.» غیرشیعه! آقا نمیگوید که «انقلابی نیستم»، با جمهوری اسلامی مثلاً فلان نیست. «نمازخوان نیستم.» بله که محبت کردن به بینماز... مثل اینکه کعبه را تخریب کردی. و اینها همان بحث اینکه یک جوری کار بکنی که آن خطوط گم بشود، که قبلاً عرض کردم. "بِرِّ پدر و مادر" فرق میکند. بله، تایید نکن بینمازیش را. گذاشتن: «ولی بهش محبت کن.» تازه بینماز، روزهخور، عرقخور باشد. آقا این گفت اصلاً «شیعه نیستند.» این که از عرقخوری اینها دیگر بدتر است دیگر. ولایت اهل بیت ندارد، اصلاً امام زمان قبول ندارد، مرجع تقلید ندارد. "برّهما کما تبر المسلمین". به بقیه شیعیان عمل کن.
روایت بعدی مصعَب از امام باقر علیهالسلام نقل میکند: "ثلاثٌ لم یجعل الله عزوجلّ احد فیهنّ رخصتاً". «سه چیز است که خدا توش رخصت نداده است.» ترخیص. خدا اینجاها اجازه نداده است. راه در رو ندارد. مرخص نکرده است. "اداء الامانة، لا الی البرّ و الفاجرِ". یکی برگرداندن امانت. "الی البرّ و الفاجر". چه خوب باشد، چه بد باشد. امانت داده بهش، برگردان. "و الوفاء بالعهد". «تعهدی داری، باید وفا کنی.» "للبرّ و الفاجر". چه خوب باشد، چه آدم ناجوری باشد. آقا ما تعهد باهاش داریم. و "برّ الوالدین". پدر و مادر. "برّکانَ او فاجرَ". میخواهم خوب باشم، میخواهم پدر و مادر فاجر باشند. آقا از این بدتر نداریم. که مواردی بود پیام داده بودند که گفته بود: «من مادرم روسپیگری میکند. ما آدمای حزباللهی مومن، خودم و برادرم و اینها...» میدانی باهام بودند. مثلاً نمیدانم مادر اهل زنا و فحشا. «با این چه کار کنم؟» احکامش که حالا باید چه کار کرد و اینها، اگر شاهد بودند، حاضر بودند، آنها را من نمیدانم. از مرجع تقلید بپرسید. میگوید «مادرت!» یعنی حتی اگر آن خانوم هم هست، باید احترامش را نگه داری. خیلی سخت است ها! هندی هست اینجا. واقعاً پا گذاشتن رو نفس است. آن وظیفهای که در قبالش داری باید انجام بدهی. یکی از ابتلائات سنگین. خدا، مادرش این جوری است. رسماً خانه را کرده فاحشهخانه. حالا یا وساطت میکند یا خودش هرزگی دارد. همه تو محل مثلاً میشناسند و تو پسر اینی. بعد تو هم به احترام این را نگه داری. محبت. تو خیابان میروی، سوار ماشینت میشود. خیلی ترخیص نداده است خدا. هر چی هست باید پدر و مادر این شکلی باشند.
روایت بعدی از سکونی از امام صادق علیهالسلام. این سندهای سکونی را معمولاً غذای اِنقلت بهش دادند که البته اِنقلتی نیست. سکونی، نوفلی. سکونی که میآید، درست. زیاد هم هست. علی بن ابراهیم و فلان همان بحث اکسار روایات و اینهاست. علی بن ابراهیم و پدرش صغن نوفلی قال: "من السنته و البر ان یکن الرجل به اسم ابی". یکی از کارهایی که هم سنّت است هم این است که مرد را باید تکیه کرد. بله، کنیه باید بیاورد به اسم پدرش. یعنی چی؟ بله، همین است که الان تو عربها معروف است دیگر. "ابن فلان"، "ابو فلان". دیگر نمیشود درستش کرد دیگر. "فرزند فلان" به اسم پدر بشناسندش. "فرزند حیدر"، "فرزند رضا" مثلاً. آفرین! که ائمه بعد از امام رضا "فرزند حسن"، "فرزند علی"، "فرزند فلان". احترام آن بابا است. و اهل بیت اگر آدم «ناتو» بود، به اسم مادر این کار را میکرد. "مرجانه، یبنُ السمیه، یبنُ فلان." آره، حالا یک بابایی مشخص نیست. یا خانم هرزگی است. تذکر بهش. فقط شیعیان را تو قیامت به اسم پدر صدا میزنند. بقیه را به اسم مادر. از اینکه حرمتهایشان حفظ بشود؛ چون نسبهایشان خیلی قروقاطی است. مادرشان معلوماند، معمولاً دیگر. بابا معمولاً مشکل دارد که «کی به کیه؟» آنجا خیلی آبائهم تا قیامت این آبا هست. اینکه گفتیم که اعتباری، یک بخشش اعتباری است، آن ورش نه. "ابن فلان" تا ابد شما همین. کامبیز پسر فلانی. به اسم مادر و اینها، این بله هست. تو این کارهای جفر العمل اینها مادرش را بگو. در مورد شیعه این جوری نیست. آن ور به اسم پدر میدانند و میشناسندش و این افتخار است و اصلاً همین است. بین ما باید همین باشد. پسر حاج حسین، پسر فلانی مثلاً این جوری. یا «خواهر هارون» ما "کان اباک، ما کند امّک". بقیه از آنجا عقده هارون بهش گفتند خواهر هارون. چه کاری بود تو کردی؟ بابات که خوب بود. مادرت هم که بد نبود. خلاصه این کنیه اسم را خوب است که این جوری باشد؛ پسر مشحسین، پسر فلان. حالا مشهدیها ننه فلانی میگویند: ننه مهدی، ننه حسن، ننه جعفر. مشهدیهای قدیمی رایج بود، معروف، هنوز هم هست. خیلی زیاد است دیگر. نسل فعلی که البته نیست دیگر. مثلاً یکی، دو نسل قبلیها: ننه تقی، ننه جعفر، ننه فلان. حالا این "ننه پسر"، "ننه قاسم" ولی اینکه "پسر حاج حسین"، "پسر حاج ممد". این جوری که اسم پدر انگار زنده بماند. اینم یک وجوه احترام به آن با وصل و برّه. معرفی کند پسر فلانی. برّ والدین اسم بابا را زنده نگه میدارد. ذکر خیرش میشود. هم اینم خوب است.
روایت بعدی معلم بن خنیس از امام صادق علیهالسلام. "نبّهَ"، "یه مردی اومد از پیغمبر سوال کرد عن بر الوالدین". حضرت فرمود: "إبرُ" اینجا دیگر سه تا. سه تا جفتشان. «به مادرت، إبرُ أمّک.» «به پدرت، إبرُ أباک.» ولی اول مادر گفتند، بعد پدر. سه بار مادر گفتند، یک بار پدر را. اینجا داریم که سه بار جفتشان را گفته، فقط اول مادر گفته، بعد پدر.
روایت بعدی از ابی خدیجه از امام صادق علیهالسلام: "الی النبی". «یکی آمد پیش پیغمبر.» «دختردار شدم، بزرگش کردم.» "حتی اذا بلغت و لبستها". «تا دیگر از آب و گل در آمد و لباس پوشاندم و حلّی (طلا و جواهرات) بهش دادم.» "ذهبت بها الی قلیبٍ فدفعتها فی جوفه". «یک روزی آمدم و خلاصه این را بردمش توی چاهی.» آقا فرستادمش تو دل چاه. قلیب چاه بئر بوده ظاهراً دیگر. البِع العادیه القدیم. بچههای قدیمی بهش میگویند قلیب. «بردمش انداختم تو چاه.» زندهبهگور کردن، فقط تو خاک نبوده، تو چاه میانداختند. «انداختم تو شکم چاه.» "و کان آخر ما سمعتُ منها". «و آخرین چیزی که شنیدم از این بچه که میگفت و هیه تقول "یا اَبَتاه!" (آخی!)» این بچه تا لحظه آخر با گوهر صدا: «بابا!» «آخرین چیزی که شنیدم.» "فما کفارهُ ذالک؟" آلبوم قساوت قلب. زندهبهگور کرده، بچه را، دخترش را کشته. زمینه جنگ بوده، میترسم دشمن بیاید، پایش برسد اینکه دست آنها نیفتد. تو خودشان اهل خونریزی، خودشان را میکشتند. «یک دست دشمن نیاید.» توجیه هم ندارد. اضطراری نداریم که کسی را بکشیم. قتل خودش باعث اضطراب است. هر کاری میتوانی تن بده که کسی کشته نشود. برعکس که نمیشود. "فما کفارهُ ذالک؟" «کفاره این چیست؟» حالا من بچه این جوری کشتم، کفاره اینم راه جبران دارد. اینم نکته حقالناس. اینجاها هم راه جبران دارد. "أ لکَ امّ حیّه؟" امام صادق گفت: «آیا مادرت زنده است؟» آن شخص گفت: «نه.» حضرت فرمودند: "أ فلکَ خالهٌ حیّه؟" «عمهات زنده است؟» آن شخص گفت: «نه.» «خالهات زنده است؟» "فَبِرهّا". «برو به خالهات برس.» "فانها بمنزلةِ الامِ". «خاله هم جایگاه مادر است، همانجور که عمو جایگاه پدر است.» "ابه خاله" عمه حساب میآید، به حساب میآید. خاله به حساب میآید. "مادت مرده و خالت زنده است پدرت مرده به عمو". انگار به پدرت تازه داری. به رفیقای پدرت هم برسی. شامل مادر "یوکفرُ عنک ما صنعتَ." این کاری که کردی، میشود کفاره.
امام صادق علیهالسلام عرض کردم که "مَتی کانَ هذا؟" گفتم این کی بوده آقا؟ این ماجرا که به پیغمبر این جوری گفته. «جاهلیه البنات». همان که عرض کردیم. دخترهایشان را میکشتند. "مخافهَ اَن یُسبَینَ". «که یک وقت دست دشمن نیفتند.» زن یعنی حالا بحث چیز نبوده، فقط بحث دامن نبوده که مثلاً دامن اینها قبیله مقابل آلوده بشود. بحث زایمان بوده. "فی قوم آخرین." «که یک وقت قوم آنها نزد بچه بیاورد.»
نوبت بعدی حنانه به صدقهای میگوید که از پدرش نقل میکند. "ابی جعفر" به او عرض کردم که "هل یجزِی ولدٌ والدَه؟" «آیا بچه به پدرش جزا میدهد؟» "فقالَ: لیسَ لَهُ جزاءٌ الا فی خصلتین." «نه، جزایی ندارد مگر دو جا.» "یکون الوالد مملوکاً". «یک وقت هستش که بابای شما برده است.» شما آزادی. اینجا بچه میآید بابا را میخرد. گفتند: «آن آقا آزاد میشود.» دیگر بحثی هست. بحث ملکیت عمودین تو فقه، که به محض اینکه پدرش را میخرد، پدر آزاد میشود. آن آقا مالک میشود. همان لحظه آزاد میشود. "یا یکون علیه دینٌ." میگوید اگر بخواهد جزایی باشد این جاست. وگرنه بچه نمیتواند جزای بابایش را بدهد. مگر اینکه بابا را بخرد که اینجا "حق حیات" انگار این به گردن پیدا میکند. یک کاری باید بکنیم که حق حیات پیدا کنی به گردن بابا که معادل با بابا بودن او بشود. یا اینکه او را بگیری، آزادش کنی. آزاد کردن خودش معادل حیات است. یا اینکه دین داشته باشد. دینش را گرفتاری برزخی. انگار حیات برزخی به حقالناس بابا را ادا کنی. میدانی تو بابایی انقدر بدهیهایش را وقتی میدیدی عوض چشمهایش را، وقتی میداد. هیچی نمیتواند این بشود که یک بچهای از دین بابایش در بیاید. مگر اینکه یا باباهه برده باشد، آزادش کند یا بابای دین داشته باشد. این انگار دیگر از دین بابا بودن در آمده. کم و کسریهایی که نسبت به حق و حقوق پدر هستند، انگار جبران میشود. فهمیده. انگار تا حد زیادی از اینها در میآید.
روایت بعدی جابر میگوید که یک مردی آمد خدمت پیغمبر. "جواب مجلله جهادِ" دیگر. که خواندیم: «مادری دارم که خوشش نمیآید از برگشت»، «برو پیش او.» قسم: «آن کسی که من و پیغمبر» "لونسها بکَ لیله". دیگر آنجا شبانهروزش اینجا یک شب دارد. یک شب اگر با مادرت انس بگیری، در خدمتش باشی، "خیرٌ من جهادِکَ فی سبیلِ اللهِ سنه". «از اینکه بخواهی یک سال تو جهاد باشی بالاتر است.» تدمور، چه میدانم، بوکمال و فلان. اینها رزمندههایی چند ماه، یک سال، دو سال، چند سال آنجا بودند. نُبلُ الزهراء و اینها. شما یک شب به مادرت رسیدگی کنی، در خدمتش باشی. انگار یک سال با آنها بودی.
روایت بعدی که آخرین روایت این باب از امام باقر علیهالسلام. فصل بعدی مطلب بشویم که بحث هدیه دادن به اموات. "ان العبد لیکونُ بارّاً بِوالدیه". «یک وقت هستش که یک آدمی»، "فی حیاتِهما". «ننه و بابایی که زنده بودند، این بچه بارّ والدین داشت.» "ثمّ یموتان". «بعد ننه و بابا مردند.» "فلا یقضی عنهُما دیونهُما". «ننه و بابا مُردند، این دین اینها را نمیدهد، حقالناس اینها را از گردنشان برنمیدارد.» "ولا یستغفرُ لهُما". «استغفار نمیکند.» "فیکتبهُ الله". «خیلی رسیدگی میکرد وقتی ننه و بابا زنده بودند. هی مرغ بخرد، هی گوشت بخرد، هی قبض آب اینها را بدهد، قبض برقشان را بدهد، مسافرت ببرد، دکتر ببرد. خوب میرسید. الان مُردند. دین نمیدهد، حقالناسشان را نمیدهد، استغفارشان را نمیکند.»
حالا یک وقت بوده پسره، بچه، دختر، پسر. زمان حیات ننه و بابایی رسیدگی نمیکرده، سر نمیزده. "غیر بارٍّ بِهِما". «اهل بِرّ نبود.» "فإذا ماتا". «برای ننه و بابایی، مردند.» "قضی دیونهُما". «دین این دو تا را داد.» «بدهی داشتند اینها به این ور و آن ور. » "و استغفرُ لهُما". «برایشان استغفار کرد.» حالا این دین را دادن، یک وقت میدانی به کی بوده. یک وقت به نفع عام ۵ میلیون صوت عام ردّ مظالم از طرف پدرم، از طرف مادرم. درست. "واستغفرَ لهما". «استغفار کرد برای این دو تا.» "فیکتبهُ الله عزوجلّ". «اینجا خدا این را الان "بِرّ به والدین" و "بارّ به والدین" به حساب میآورد.» چرخ تریلی. مادرم گفت: «روتو نبینم، اسمت نیاید، بدم میآید.» اینها مردند، دارد خیرات بهشان میدهد. عوض شدند. خوب بودند، سوگلیها بودند. اونا سال به سال یک نماز برای ما نمیخوانند، یک صدقه نمیفرستند، یک استغفار نمیکنند. حالا این وقتش چقدر است؟ چه مدت استغفار میکند؟ چه مدت... حالا دین که مشخص است. چه مدت ظاهرش این است که هفته به هفته. توقع هفتهای. یک هفته گذشت، برای من استغفار نکرد، خیرات نفرستاد، صدقه، دعای قرآن. زمینهساز مشکلات. و خب این تا اینجا، این روایت و این روایت این باب را تمام کردیم. برویم سمت آن روایت دیگری که مانده در مورد هدیه به اموات. یکم آنجا بخوانیم که این بخش هدیه و اموات، یک بخشش هم پدر و مادر. آنجا نکته زیاد دارد و روایت آن ور را هم بخوانیم و چند تا داستانم دارد و تو دیگر کمکم بتوانیم از این بحث انشاءاللّه عبور کنیم.
چه خوب! روایاتی که میخواهیم بخوانیم، حالا دو بخش است. یک بخشش از کتاب بحارالانوار، جلد ۷۹، صفحه ۶۲. یک بخش دیگرش هم یک کتاب خوبی است که تازگی دست ما رسید و دیروز و امروز ما کتاب را تمام کردیم. کتاب ۲۰۰ صفحهای، کتاب "نقش اهدای خیرات در تکامل برزخی ام اموات" کتاب خوبی بود در مجموع، خدا خیر بدهد به نویسنده. از این کتابهای غریب و گمنام که اصلاً توی بازار هم نبود. کلی گشتیم، اینور و آنور، چند تا از رفقا مشغول فعالیت شدند کتاب را پیدا کنند و آخر هم هیچ جا پیدا نشد و یک دانه نسخهاش را پیدا کردم، فرستادم. غذای غلامرضا رضایی که نشر مشعر چاپ کرده و الان هم ظاهراً نیست. دیگر خیلی نشر مشعر داشته باشد و کار، انصافاً جامعی هم بحثهای فلسفیش قوت دارد، هم بحثهای تقابلش با وهابیت قوت دارد، بحث هیچ مفاهیم قوت دارد، هم اشرافش به بحث تفسیری و نظرات علامه و المیزان و اینها قوت دارد. انصافاً کار تحقیقی است. از آن کارهای شاخص. در بحث بر اینجور آثار دلگرمکننده است. کم آثار این شکلی در مورد برزخ به بیان ساده، شیرین، شفاف، متقن، جمع و جور کار کرده است. البته یک کتاب دیگر هم اینجا داریم که اینم باز خریدیم از تهران، فرستادند. این را نصفش را خواندیم، هنوز کامل نشده است. "تکامل اخروی در چشمانداز صدرایی" از آقای سید مهدی امامی جمعه که از اساتید اصفهان و اینجا بحث خوبی دارد ولی خب این بحث عمومی نیست. حالا شاید بعداً تو بحثهای "با پایان در برزخ" از این یکی کتاب استفاده بشود. این کتاب "نقش اهدای خیرات" خوب، خیلی مباحث را مطرح کردند. بعضی مباحثش نیاز به جای یعنی نیاز به بحث مفصل دارد که باید در مفصل صحبت شود.
یکی از کارهای خوبی که شده که خیلی چشمگیر بود، آخرش آمدند فصل چهارم کتاب، گفتار چهارم، چهل تعبیر رسا و بین در تاثیر خیرات بر تکامل برزخی اموات. مجموعه روایات را جمع کردند. ما میخواستیم این بحار را بخوانیم روایاتش را. چون خیلی از روایات تو وسائل و اینها بود، خواندیم. یک چند تا روایت بود که اینجا هست و جای دیگر نیست. دیدم که اینجا خوب کاملترش را شفاف و جمع و جور آوردند و از منابع اهل سنت هم استفاده کردند. روایت خوبی. البته تو خود متن کتاب هم جاهای مختلفی اشارات خوبی شده. برخی روایات را خوب پرورش داده است.
رحلت حضرت معصومه سلام الله علیها. بی بی همه ما شیعیان. شیعه باشیم. به حق به گردن همه ما دارند. خصوصاً امثال مایی که بالاخره سالیان سال زیر سایه این بزرگوار بودیم. در شهر قم مهمان ایشان بودیم که به تعبیر همسایه ایشان بودیم. انشاءاللّه فیوضات ایشان در دنیا و آخرت دست همه ما را بگیرد و این مطالب هم که حالا روایات اهل بیت است، اگر ثوابی داشته باشد از جهت روایت بودنش تقدیم محضر نورانی حضرت معصومه سلام علیها باشد.
حالا اینجا روایات بحار را به نظرم رسید که ما اول این ۴۰ تا روایتی که ایشان اینجا آورده و نکتههایش گفته شده را مرور سریع داشته باشیم تو این حالا نزدیک یک ساعت که وقت این جلسهمان مانده است و اگر چیزی جا ماند، میایم برمیگردیم روی مطالب بحار، بحث و تکمیلش کنیم و بحثهای خوب خیلی جامعی داریم در مورد اینکه اصلاً در برزخ تکامل به چه نحوی است. حالا یک سری بحثهای فلسفی عمیقتر دارد که تو این کتاب مطرح نشده که اصلاً ماده برزخی چیست؟ چون رشد وابسته به ماده است، قوه و تبدیل به فعل بشود و قوه یعنی ماده و حرکت و تکامل یعنی فعلیت پیدا کردن. وقتی جایی ماده نیست و قوه نیست، شما چه شکلی میخواهی تکامل ایجاد بکنی؟ این پیشرفت اینها به چه نحو است؟ اینجا آرای مختلفی هست. حالا بحث هم چون خیلی شاخههای گوناگونی دارد، تو ذهن ما هم هست و حجم وسیع مطلب تو ذهن من، گفتم خدایا فقط هرچی که لازم است تو به زبان ما جاری کن. بگوییم هر گوشهای که برویم، میترسم یک هو وارد بحث بشویم، هفت هشت جلسه بخواهد بحث طول بکشد و بحث از دستمان در برود. جنبههای مختلفی دارد. حالا یک گوشهاش را فقط عرض میکنیم. این سیر تکاملی در عالم برزخ چه شکلی است که شما خیرات که میفرستی، میرسد به این اموات، استفاده میکنند. خوب ملاصدرا بحث حرکت جوهری را مطرح میکند و قوه تبدیل به فعل میشود. جاهای مختلفی از آثارش این بحث را مطرح کرده است. بحث تفسیری ایشان که خب بحثهای فوقالعادهای است و جا دارد که مباحثه بشود. واقعاً کار بشود.
از مجموعه عبارات ایشان فهمیده میشود که ایشان قوه را دو تا معنا برایش قائل است. این را فقط چکیدهوار عرض میکنم. بحثش فلسفی است و اگر فرصتی بشود انشاءاللّه تو "با پای در برزخ" بهش برسیم، دقیقتر رویش کار کنیم. ببینید قوه امکان استعدادی است. یعنی یک چیزی استعدادی دارد برای یک فعلیت. الان این بذر، "قوه درخت شدن" رو دارد. یعنی چی؟ یعنی ممکن است این درخت شود. از چه جهت ممکن است؟ چون استعدادش را، امکان استعدادی. این قوه است. این قوه مال ماده است. امکان استعدادی در قوه مادی همین عالم دنیای ما. الان همه ما میتوانیم آقای بهجت شویم، میتوانیم سلمان شویم، میتوانیم قاسم سلیمانی شویم، میتوانیم عارف بالله شویم، عابد شویم، زاهد شویم. میتوانیم. امکان استعدادی داریم. قوّهاش در همه ما هست. "قد افلح من زکّها". فقط خراب من نیست. بستههای امکان هست. "فَاَلهَمَها فُجورَها وَ تَقویها". این را الهام کرده خدا. اما اگر فعالش کنیم، بالفعلش کنیم، هر طرف هم تقوا را الهام کرده است، امکانش را داده است. امکان استعدادش را هم فجور. هر کدامش را بالفعل کنی، همان میشوی. یا متقی میشوی یا فاجر، یا از ملک بهتر میشوی یا از حیوان بدتر. این میگویند آقا امکان استعداد. تو عالم برزخ ما دیگر امکان استعدادی نداریم. تو این کتاب بحث ایشان جا دارد، بحثش مفصّل است. تو این کتاب آقای غلامرضا رضایی نیست، جای دیگر است. ملاصدرا تو برخی آثار دیگرش اشاره میکند. تو آثار فلسفی و تفسیر که قوه تو عالم برزخ داریم ولی نه دیگر امکان استعدادی. آنجا امکان ذا استعداد دیگر نیست. قوهای اس. که قوهای که خودش فعل است. چطور میشود این قوه همان معنای توان. اصلاً قوه کلاً یعنی توان. تو عالم دنیا این توان یک شکل است. الان این هسته خرما توان این را دارد که نخل بشود. قوه هم که میگوییم "بالقوه نخل"، همین دیگر. حالا این یک وقت قوه این شکلی است. یک چیزی است که بالفعل شده ولی همین بالفعل قوه این را، یعنی قدرت این توان این را دارد که این کار را بکند. الان شما ۵ میلیون پول دستت آمده است. درست است؟ این ۵ میلیون بالقوه چیه؟ بالفعل ۵ میلیون پول است. آن کاری که داشتی میکردی بالقوه چیه؟ پول بود. دقت کن. این تعابیر خوب رویش دقت بشود. همه دقت. ببینید. الان شما این دیوار را رنگ داری میکنی، کارگری اجیر. کاری که داری میکنی، این کارگری شما بالقوه چیه؟ حقوقه. بالقوه ۵ میلیونی که آخر کار بهت میدهند. درست است؟ آن پول را که گرفتی، آن دیگر چیه؟ بالقوه چیزی نیست. کار تو بالقوه پول بود. پول که بالقوه چیزی نیست. پول پول است. پول که دیگر بالقوه نیست، پول بالفعل است. ولی یک بالقوه دیگری است. یعنی با این پول حالا توان داری بروی چی بخری؟ بروی ساندویچ بخری؟ بروی خانه؟ ماشین؟ میوه بخری؟ درست است؟ توان همه اینها را داری دیگر. خودت صورت میدهی به اینها. میخواهی ۵ میلیون تت بشود ماشین. میخواهد ۵ میلیون بتت بشود. البته ماشین مثلاً خدمت شما عرض کنم که میخواهی ۵ میلیون چی بشود؟ تبدیل به چی بشود؟ "بَدَّلناهم جُلُوداً." تعبیر "تبدیل" استفاده میکند.
میگوید هر ملکهای که دارد انسان، صورتی آنجا دارد. این صورتها تبدیل میشوند. بالفعل دیگر چیزی نمیشود. اینجا صورتها بالفعل است. یعنی این خرما صورت نخل پیدا میکند، تبدیل به نخل میشود. ولی تبدیل شدن در یک سیر تکاملی که قدم به قدم یک سری کمالات ازش بالفعل میشود. درخت نخل رو یک طرفش را مثلاً با چاقو یک چیزی طراحی کنی، بکشی. یک طرفش را بزنی. یک طرفش را بالا ببری. یک طرفش صاف کنی. یک کاری، تبدیل است دیگر. چیه این؟ تبدیل صورت به صورت است، نه تبدیل قوه به صورت. قوه رو به صورت نمیرساند. صورت را تبدیل به صورت. "امکان ذاتی" این میشود قوه برزخی. این قوه مطالع برزخ داریم. مقدار عملی که خودمان کردیم، آن طرف برایمان تبدیل میشود به صورتهایی که جلوههای این عمل. عملهای خوبمان، عملهای آن قدیم که عمل برایمان میفرستند، آن هم تبدیل میشود. حالا تبدیل به چی میشود؟ تبدیل به نور میشود. آنجا عالم نورانی است. لذا تعبیر قرآنی که: "اَتْمِمْ لَنا نُورَنا یَسْعی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیمانِهِمْ." نورشان شتابان است. مدخلش نور، مخرجش نور. روز قیامت وارد نور میشود. حرکتش به سمت نور. "جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِی بِهِ فِی النّاسِ". همش بحث نوره دیگر. این عمل چیه آقا؟ نور. یا نور است، یا آن سوی مرگ است. در مورد این اشاره حقیقت اَتَّبِعْ لَکَ. "أَنْتَ لَکَ نورٌ". یا نور بردی، ترکیبی بردی. یک مقدار از این طرف نور بردی، یک مقدار از آن ور نور بردی. نماز بردی، ولی فحشم دادی. هم نور است، هم نار. این فعال میشود، آن هم فعال میشود. این جلوه خودش، آن جلوه خودش. ایران آثار خودش، آثار خودش. "اَتْمِمْ لَنا نُورَنا". خدا! نور ما را تمام کن. یعنی برسان به آن کانون نور که خودت باشی. "اللَّه نورالسماوات." که بشود ملاقات، برداشته شدن حجاب. پس بعضی در نور هستند ولی نسبت به نور کامل در حجاب اند. معنی هنوز نورشان تمام نشده. سعی دارد. "یَسْعی نُورُهُمْ". شتابان در حرکت دارد میرود ولی هنوز به آن تمام نور نرسیده است. درست شد؟ این نور. پس ما نور داریم. دیگر اگر برویم بهشت انشاءاللّه، اگر مؤمن باشی، نور ایمان، نور عمل صالح. خب این آقا توان درش هست برای بروز یک سری جلوههایی، تجلیاتی. درست. همانجور که یک عالم وقتی درس را بلد است، مکانیک وقتی بلد است تولید ماشین را، این را جلوه میدهد به ماشینهای گوناگون. شاسی بلند میزند، شاسی کوتاه میزند، چه میدانم چهار سیلندر میزند، هشت سیلندر میزند. این را جلوه میدهد، همش جلوه چیه؟ علم او. اینها همش صورت علم اوست. بالفعل میشود، بیرون میآید ولی دیگر بالقوّه آن جوری ندارد. قوهای نیست. علم علم جلوه میکند. نه اینکه این بالقوه چی بود؟ بالقوه علم بود. این ماشین بالقوه علم نبود که. درست است؟ این جلوه علم است. بله، آن کتابه بالقوه این ماشینه بود. به کتابی که داشت به اینها مکانیکی یاد میداد. استاتیکشان، دینامیکشان اینها که اینها همش چی بود؟ اینها همش ماشین بود بالقوه. ولی آن علم چی بود؟ اینها همش در واقع بالقوه علم بود. ماشین نبود، بالقوه علم بود. شد علم. علم جلوهاش چی شد؟ شد ماشین. خیلی حالا این علم قدرت بالا رفتن، پایین آمدن. پایین شدن که ندارد، بالا میرود. ارتقا پیدا میکند و جلوه پیدا میکند. حالا ما تو عالم برزخ علممان تمام میشود. نور یعنی حرکت به سمت اینکه برویم خود نور را بیحجاب ببینیم، ملاقات حق تعالی کنیم. این سیر تکاملی در عالم برزخ به سمت چیه؟ به سمت "اَتْمِمْ لَنا نُورَنا". یک مقدارش تو برزخ. یک مقدارش تو خود بهشت عدن. بهشت قیامتی است که هنوز حرکت ادامه دارد. این رشد "لَنا نُورَنا" باشد. هنوز یک مقدار نور دارد، یک مقدار نور اضافه میشود که تو عالم برزخ قدرت هست دیگر. تو قیامت اضافه بهشان نمیشود مگر با شفاعت. دالان ورودی بهشت. تو خود بهشت دیگر نوری اضافه نمیشود ولی ارتقا هنوز معنا دارد. تفاوت عالم برزخ با عالم قیامت چیست؟ عالم برزخ عالم طفولیت در جلوه نور. عالم قیامت عالم کهنسالی در جلوه نور. به تعبیر فوقالعادهای که قرآن دارد و معمولاً تعبیر آن فهمیده نمیشود. دقت نمی شود. مزمل چه میفرماید؟ "یومَ یَجْعَلُ الْوِلْدانَ شَیباً". روزی که بچهها را تبدیل به چی میکند؟ قیامت. پیرمرد. بعداً گفتند که آقا مثلاً نمیدانم بچه را گذاشتند توی فضاپیما، بعد این رفته، بعد این همه سر و صورتش سفید شده مثلاً از این مثل همان است. نه، این قرآن که به این صورت که مادی نیست که. وضعیت ادراکی دارد میگوید و چقدر تعبیر لطیفی است. عالم ماده متفاوت است. عالم بالفعل شدن است، فعالی است. ولی حالا شما یک بچه را به دنیا آوردی. این بچه چشم دارد، گوش دارد، درک دارد. این درک هی رشد میکند. تو یک مرحله، مرحله طفولیتش است. سطح ظاهری است. عمقی ندارد. آن ریشهها را نمیتواند پیدا کند. بچه میگوید من بستنی میخواهم. دیگر نمیفهمد از اینکه این بابا الان یک هفته کار نکرده، قیمتها رفته بالا، کارخانه تعطیل است. الان دو هفته تعطیلات کرونا. اینها هیچ درکی نسبت بهش ندارد. از چهار تا چیزی که از عرصه محسوس او دور است، دیگر درکی ندارد. همینهایی که فقط حس میکند، میفهمد. این باید چی بشود؟ باید رشد بکند، ارتقا پیدا کند. ادراکش بشود "شیب" و پیر. یک آدم عاقل کامل، آن وقت نه تنها این چیزهایی که الان ما میگوییم، او میرود ده تا چیز عمیقتر میگوید. اصلاً میدانی چرا تعطیلات کرونایی شد؟ اصلاً میدانی چرا این کرونا شکل گرفت؟ میفهمد. چقدر عمق پیدا میکند. کرونا چی هست؟ چه شکلی است؟ دقیقاً چه کار میکند؟ از کجا آمده است؟ برای چی دارد شیوع پیدا میکند؟ چه شکلی از بین میرود؟ هیچی نمید اند. آثار مخصوصش را داریم میبینیم. در حد مقابلمان هم داریم باهاش چه کار میکنیم؟ یک مقابله مخصوص. تقوای ما در برابر کرونا این سطح کودکانه است. همین که ماسک میزنیم. آن پزشک، طبیب، آن یک تقوای سطح بالاتری با یک ادراک قویتری دارد. آن هم که خودش ویروس را درست کرده، خالق این ویروس است. او شهود کامل دارد نسبت به اینکه این دقیقاً چه کار میکند؟ چه شکلی از بین میرود؟ تقویت میشود؟ با چی تضعیف میشود؟ این مراتب ادراک پس فرق میکند.
یکی ادراکش کامل است، اشراف محض. اینکه فقط در حد محسوس ما تو این دنیا که در پردههایی از حجاب فقط میتوانیم عمل کنیم. دروغ بده، قیمت زشت است. نگاه به نامحرم فلان است. نماز خوب است. بعد از مرگ ادراک آن واقعیتر میشود. نه بابا! نماز خیلی دروغ هم خیلی بد است. هنوز کودکانه است. هنوز کودکانه است. "یومن یجعل الودان" استفاده کرده برای ادراک که میگوید این توان ادراکی پیرمرد. حالا این سیر تکاملی است. بعضی سرعت را بیشتر دارند. بعضی سرعت کمتری دارند. ولی تو برزخ پیرمرد میشوند. بعضی بعد از برزخ، تو قیامت پیرمرد میشوند. این سرعت است. بعضی کندترند. بعضی تندتر. این اهدای اعمال آقا اثرش این است. درست شد؟ این نور. این نور هم ادراک. این نور روشنایی است. این نور هم آخرش کجاست؟ "اسئلکَ بِعِزّتکَ و اَبهَجَکَ". که در مناجات شعبانیه از آخرین ذکر است. من را ملحق کن به آن نور عزت ابهج خودت که آن دیگر آخرین مرحله ملاقات عرفا در مورد ملحق شدن است. حالا چقدر طول میکشد؟ با چه قدرتی؟ ضعیفتر، عمیقتر، وسیعتر. متفاوت بخش عمده شهادت انسان از همین دنیا جمع میکند و خودش میبرد ملکات و شاکله و اینها. یک بخشش هم در اثر این اهدای اعمالی که به ما میشود. درست؟ حالا بر او چه اتفاقی میافتد؟ آن طرف رشد او چه شکلی است؟ این نور. اینجا چند تا نظریه است. ملاصدرا خودش یک بحثی دارد. حضرت امام یک بحثی دارند. علامه یک بحثی دارند. آیتاللّه جوادی یک بحثی دارند. تلفیق نظر امام و آیتاللّه جوادی این است که عرض میکنم.
تلفیق نظر امام میفرمایند که این از جنس برداشته شدن حجاب است. آن طرف اعمال دیگر مثل اعمال دنیا نیست که فیزیک و ماده درگیرش باشد. همین ادراکی به نحو برده شدن حجاب. همان بحث نور بفهمد که بابا کرونا از فلان جا شکل میگیرد. عجب! کرونا فلان چیز خوب میکند. همین مثلاً خرمایی که مثلاً شما میخوردین، اگر این شکلی بخوری. خیار تلخ را دیدی؟ میخورد. بعضی از بندگان خدا آدمهای ساده میآیند اول تهش را میزنند بعد بقیهاش را میخورند. میگوید: «ته خیار تلخ است.» خب این نمیداند که هرچی مواد معدنی و خاصیت و ویتامین عرض کنم خدمتتان که این آثار این شکلی، هرچی که دارد، مال همان سر خیار یا ته خیار هرجایش که میگویند، مال همان جاست. درست شد؟ خیلی سال پیش، بنده دیده بودم، شنیده بودم که در موردش میگفتند: «اصل خواص خیار آن بخش...» خوب بندگان خدا آدمهای ساده میآیند اول که یک راهکار ساده دارد. شما خیار را از همان بخش شروع کن به خوردن. تلخ. از ته شروع میکند خوردن. تهش را از آن ور که میخورد، آن سر که گندهاش که از آنجا تغذیه شده خیار، آنجا میشود تلخ. کنار سالاد هم که میخواهم درست کنم. حجاب بود دیگر. این قوه تبدیل به فعلیت شدن. شما کاری کردی، عمل کردی برای این مطلب. میگویند قیامت همین شکلی است. برزخ این شکلی است. حالا یک بخشیش به این است که اگر شما اینها را میدانستی تو دنیا، خوب قطعاً اعمال شما بیشتر بارور میشده. بار سنگینتری. جمع از اعمال نمیدانی. ولی همین خودش. حالا اینجا رویکرد چی بود؟ رویکرد این بود که مثلاً این خاصیت طبی و خاصیت درمانیش چیه؟ آن ور همه رویکرده توحیدی است. خدا به این. این جلو، این اسم خدا بود، این فعل خدا بود. این کدام فعل خدا? از کدام اسم؟ برای چی خدا این کار را کرد؟ چرا کرونا آمد؟ چرا کرونا آمد؟ چرا انقدر طول کشید؟ چرا از اینجا شروع شد؟ چرا این را کشته، آن یکی را نکشت؟ چون یکی زودتر رفت. یکی کرونا این دو هفته طول کشید مُرد، این سه روز طول کشید مُرد. همه اینها بعد از مرگ بستگی به تفاوت درجات ادراکی و نورانی افراد. بعضی از اینها قویترند و از این مسائل هم رد میشوند، میروند بالاتر. بعضی در همین حد، بعضی پایینتر. حتی تا جایی که بعضی خبر نداشتند که کیا مُردند. یادتان که. نمیدانستند تو دنیا هنوز کیا هستند. آنها توان ادراکیشان هنوز فقط همین قدر میدانست. وقتی بهش گفت: «فلانی مُرده.» فقط سریع چی گفت؟ گفت: «عجب! پیش ما نیاوردنش؟» ادراکش در چه حد بود؟ به این قرینهای که تو میگویی «بردنش.» بره "باد سلام" نیامده است. یکی قویتر است. میداند که این اصلاً وارد شده است یا نه. یکی قویتر، میداند کی وارد میشود. یکی تو همین دنیا تا ابد طرف را میداند چی به چی است، کی به کی است. مراتب ادراکی اینها حجابهاست.
پس حضرت امام میفرمایند که سیر تکاملی تو عالم برزخ از چه جنسی است؟ برطرف شدن حجابها. حالا این حجاب چه مدلی برطرف میشود؟ این عمل نمیخواهد با یک توضیحات حالا بالا و پایینتر که حالا الان تصمیم میگیریم. الان دیگر وقت نیست. عبارت ایشان. عبارت عالم برزخ "قریب به این عبارت". میخواهم بگویم. مگر نمیگوییم که از جنس خواب "النومُ أخُ الموتِ" درست است؟ قرآن هم که فرمود: «وقتی شما میخوابید من تلافی میکنم، همه روح، همه را میگیرم. بعضیها را برمیگردانم، بعضی برنمیگردند.» پس ما وارد عالم مثال میشویم. حالا شما تو عالم خواب کاری انجام میدهی؟ قوهای را بالفعل میکنی؟ نه، کار دیگر انجام کار فیزیکی ماده دیگر نداری. بدنت که اینجا افتاده رو تخت. ولی کار انجام میدهی. کار چی؟ کار ادراکی، کار نوری، کار شاکلهای، کار ملکاتی که انجام میشود. کار ملکوتی. بعد حتی دایره ممکن است از شما امتحان هم بگیرم. چون یک بحث خیلی مهم نیست که ما تو عالم برزخ بعضی امتحان میگیرند از مستضعفین، بچهها، مجنونها. اینها امتحان میگیرند. یک هو نامحرمی جلو چشم ظاهر میشود تو خواب. یک هو نون حرام. یک پیشنهاد وسوسهانگیزی تو خواب بهت میدهند. یک صحنه حرام مواجه میشوی، میبینی. بعد یک وقت میبینی، یک وقت رد میشوی، یک وقت میروی دامن تو آلوده میشود تو خواب. «نام تو شکایت از چی دارد؟» از ملکاتت دارد. داری کار انجام میدهی. میفهمانند: «لقمه فلانی خوردی؟ میدانی چی شد؟ میدانی فلان جا چرا دستت شکست؟ به این دلیل بود. دستت برید؟ به این دلیل حجاب برداشته نشد.» مگر کار مگر نمیکند؟ داری کار میکنی با چی؟ داری کار میکنی با ملکاتی که جمع کردی. بعد بره حجاب برطرف میشود. داری یاد میگیری. بعد داری عذاب میشوی. جنس عذابش هم همین است. تو مخمصه افتادی، بعد بهت فشار میآورند: «برای چی فلان حرف را زدی؟» هی سرت داد میزند: «برای چی این را گفتی؟» بلند کردی. «جواب فلانی. پول فلانی برگردان.» حالا خواب تمام میشود. برمیگردی، بیدار میشوی. آنجا تمام نمیشود. هدیه برای اموات که میفرستی، مثل این است که خواب خوبی برایشان رخ بدهد. این شکلی. کار دیگر نمیتوانند انجام بدهند. تو عالم خیالند دیگر. خیال متصل، خیال منفصل. کمالای مثال میشود. شما کاری میکنی که اینها در همان عالم مثال جلوهها برایشان هست. هم نور. آن نور توان تبدیل دارد به حقایقی. جلوههای این را دائماً تمومنشدنی است. خسته نمیشود. حوصلهاش سر نمیرود. بابا! "لا تکرار فی التجلی" عرفا میگویند دیگر. در تجلی تکرار نیست. حضرت امام، علامه طباطبایی، آیتاللّه بهجت، آیتاللّه قاضی. اینها همشان عارف کامل بودند. نبودند؟ دو تا از اینها شبیه هم پیدا میکنیم. امام خیلی خوب بود. علامه طباطبایی چی؟ خیلی خوب. آیتاللّه پهلوانی تهرانی چی؟ خیلی. این خیلی خوبهاشان همه یکیاند. برای علامه طباطبایی توحید او جلوه کرد در تفسیر المیزان. آقای بهجت توحید او جلوه میکرد در نماز. یعنی اثرگذاری توی این عالم. نمازش اثرگذار بود. او با انقلابش اثرگذار بود. هرکی یک جوری جلوه کرد دیگر. رتبه عالی از معنا و ملکوت. عذابهای جهنم شکلی است: تکراری نداریم. رضاشاه بد بود. صدام بد بود. نتانیاهو بد است. بن سلمان بد است. آن عبدالله سعودی. این همه آدم ظالم. درست. صدام، رضاشاه شبیه هم بودند. عذابهای جهنم همین جوری تکراری توش نیست. بعد هر عملی. حالا اینجا دو نفر را گفتیم. هر عملی جلوه خودش را دارد. بعد هر نماز جلوه خودش را دارد. شما نماز صبح خواندی. نماز صبح امروز با نماز صبح دیروز فرق میکند. این جلوه خودش را دارد. نرمافزار امروز. آن نماز صبح دیروز. نماز ظهر با نماز عصر فرق میکند. ما تکرار در تجلی این اعمال وقتی برای طرف فرستاده میشود، این تجلی میشود برایش. باعث رشد ادراکی او میشود. بسته به آن میزان ظرفیتی که خودش در خودش ایجاد کرده. گاهی هدایا که زیاد است، ظرفیت هم با هم توسعه پیدا میکند. علم من بالا میرود. حالا چون خواب میبینی یک سری فعالیتها دارد تو خواب انجام میدهی که ماده ندارد. با ملکات داری فعالیتها را انجام میدهی. با همان ملکاتت هم داری یک سری آثار برایت ظاهر میشود. آثار علمی و عینی. ملکه صداقت را داشتی. تو خواب بهت میگویند دروغ بگو. دروغ نمیگویی. دروغ نمیگویی. یک هو میبینی از فلان جا مثلاً اتفاقی برایت پیش آمد. یک لذتی میبری. یک دریچهای باز میشود. یک چیزی میفهمی. درست است؟ میشود ارتقای فهم و علم. آنجا دیگر ارتقای عمل ندارد. نماز ندارد. روزه ندارد. همه اش به نماز و روزه به حساب میآید. همه اش عمل اوست. ولی چطور آقا؟ این شکلی که نور عمل بهش منتقل میشود. حجابها از او برداشته میشود. در عرصه عالم مثال او مثل عالم خ ب. همین فعل در حد عالم مثال دارد. اختیار مادی نداری. اختیار ملکاتی داری. اختیار داری ولی اختیارت دست کی است؟ مثل ملکات. درست شد؟ این اختیار برزخی است. برزخ هم اختیار داریم ولی اختیار آنجا به این نحو نیست که شما را جهنم ببرد. اختیارش واسه دنیا نیست. ماده ندارد. ماده قوه امکان استعدادی ندارد. امکان ذاتی دارد. اختیارش هم در همین حد است. "دوست داری این را نگاه کنی؟ پیش آن یکی باشی؟ پیش یکی باشی؟ پیش این خانمت باشی؟ پیش آن خانمت؟ این را به همسری بگیری، آن را به همسری؟" اختیار با خودت است. اختیار همهاش را داری که بابت همین هم یک سری امتحانهایی از بعضیشان هست. به همین هم آثار مترتب میشود. هرچی نور بیشتر میفرستی، این قدرت در طرف بیشتر شکل میگیرد. پیشرفت میکند. مراتبش ممکن است عالی هم بشود. ممکن است یک نفر اهل روزه نبوده مثلاً. انقدر روزه برایش فرستادند، از آنهایی که اهل روزه بودند جلوتر بیفتد. خب این چطور میشود آقا؟ «ظلم نیست این؟» نکته اصلی اشاره میکند. خیلی نکته فوقالعاده است. الآن میفهمند که مگر نمیگوید که: "لیس للانسان الا ماسعی". بقیه انجام میدهند، چی میشود؟ مگر همهچیز به سعی ما نیست؟
نکته فوقالعاده است. خیلی قشنگ. نکته ایشان میفرماید که این هم سعی کرده است، این هم همچین این نیست که بگویند بیعمل... بیسعیی. سعیاش در چی بود؟ کار خوب انجام میدادند. حاج رضایی نماز تو الان نخوانده بودی یا اصلاً نخوانده بودی یا اکثر عمرش را نخوانده بود. حضرت امام این را تو اسناد ثابت منتشر شد. درس خارج اعلام کردند به طلبای درس خارجشان که امثال آیتاللّه جوادی اینها بودند، اعلام کردند که هرکی یک سال نماز قضا رو بردارد و بفرستد. احتمالاً از بسیاری از نمازخوانهای ما بالاتر است. چطور؟ پارتیبازی شد که...
نکته کلیدیش اینجاست. نماز نداشت. یک عمل دیگری داشت. خدا از آن عمل دیگرش برایش نماز تولید کرد. چی؟ محبت به صالحین داشت و خودش را در زمره صالحین وارد کرد. ملحق به صالحین کرد. عشق به صالحین را داشت. فداکاری برای صالحین را داشت. با اینها میپلکید. حبّ فیالله داشت. بغض فیالله داشت. این از همه اعمال بالاتر است. به واسطه این الان حالا کیا دوستش دارند؟ مومنین نماز بخوانیم. بنده اگر فرصت داشته باشم با عشق انجام بدهم. با عشق انجام دهم. آن حبّ فیالله را داشت، برایش اینجور اعمال تولید کرد. اینها اعمال منفصله ولی توش دخالت داری. فلان آدم ربّا بود. "ربنا" معروف بوده. قرآن را مسخره میکنند، صلوات را مسخره میکنند، کف میزنند، فحش میدهند. اینها همش اعمال خودمان. بابا! تو دور خودت جمع کردی. تو چی داشتی که چه ملکاتی داشتی که اینها را دور خودت جمع کردی؟ برای چی اینها باید بیایند دور تو؟ قاسم سلیمانی نمیشود آنجا. چقدر آدم متحول میشود؟ چقدر عاشق شهادت میشوند؟ چقدر توبه میکنند؟ چقدر نماز خوانده میشود؟ روزه گرفته میشود؟ برای امام حسین عزاداری ریخته میشود؟ توسل میشود؟ اینها همش اعمالی است که دارد هدیه میشود به حاج قاسم. حاج قاسم کاملاً بیتأثیر. این میشود پارتیبازی؟ یک عمل مخفی دیگر دارد. با کیا برخورد میکرد؟ با کیا میپرید؟ کیا دوستش دارند؟ کیا ازش بدشان میآید؟ درست شد؟ این نکته بسیار لطیفی است که الان اشاره قاطی اینها کرد. نماز روزه خیلی نداشتهها، نماز میخوانند، روزه میگیرند. این حتی از روزهگیرها میرود بالاتر. نمازخوانها میروند بالاتر. هر سال مهدی شهدای کربلا چقدر چون اهل نماز و روزه و ختم قرآن اینها بودند، از اکثر نمازخوانها، قاریهای قرآن، نماز شبخوانها، از همه اینها بالاترند. کی؟ زهیر، کی؟ وهب. تازه مسلمان شده بود، تازه شیعه شده بود. با چی این جوری شد؟ یک عمل دیگر دارد. درست است؟ چسباند به آن اولیای خدا، محبت فیالله، بغض فیالله. قاطی مومنین کرد. خوشو از کفار جدا کرد. برای شهدا صلوات میفرستند. به این میرسد.
نخوانده باشد بعد یکی ۱۰۰ سال نماز شب خوانده. اینی که هیچی نخوانده از این قواعدش را داشته باشیم. خیلی قواعد روایت اولی که ایشان میآورد. ایشان به این عناوین کار دارد که تو این تعابیر، تو روایت چه تعابیری به کار رفته؟ مثلاً گفته: «غذا مثلاً غذا به حساب میآید.» نمیدانم مثلاً تربیتش میکند، آن مثلاً ترفیع. به اینها خیلی کار دارد. ۴۰ عنوان از اینها گشته پیدا کرده و کار خیلی قشنگ و جذابی، منحصر به فرد. این و میشود بیشتر از این هم رویش کار کرد، پیدا کرد. بحث دامنهداری است. خیلی میشود روی این بحث کار کرد. بحث معاد و برزخ و اینها خیلی جای کار داریم. تا حالا نزدیک هشتاد و چند جلسه. ۶ جلسه بیشتر، کمتر بحث شده. همه موضوع بحث، آن هم برزخ بوده دیگر. و هنوز میبینیم که به نیمه راه هم نسبت به مباحث نرسیدیم ولی میخواهم عرض کنم که خیلی جای کار دارد. بحث برزخ. حسابی میشود رویش مانور داد، کار کرد. ما باید کتابها داشته باشیم. تو حوزه آموزش بدهیم، تو دانشگاه آموزش بدهیم. معاد را به صورت کلی، از صفر تا صدش را توی درسی اگر درس داده بشود. آن هم انقدر زمخت و نچسب و بعد سرسری میگویند برویم. بابا! این کار دارد. خیلی این جوری تمام نمیشود. این خیلی حالا بحث کودک را انشاءاللّه یکی دو جلسه دیگر بهش برسیم. ببینید غوغایی تو بحث بچهها و دیوانهها و مستضعفین و اینها است که اینها برزخ چه شکلی است، آن ور چی میشوند، چه کار میکنند، کجا هستند، دقیقاً چه اوضاعی؟ رشدشان. حالا این بحث رشدشان خب با تعابیر یک کمی فهم ما نزدیک میشود. البته ما هیچ نفهمیدیم این مطالب را. ابداً ما نفهمیدیم. از خدا میخواهیم به ما بفهماند و این مطالبی که بزرگان فرمودند جمع میکنیم: "البقالو نقال". همینجور، یا برعکس. اینها رو نقل میکنیم.
سُکونی مارکیت علامه طباطبایی دو تا مطلب از امام، دو تا مطلب برای خودمان نباشد. یکی آمد از پیغمبر پرسید یا خانمی که مادرم نذر حج کرده بود قبل از اینکه به جا بیاورد از دنیا رفت. «میتوانم به جایش حج بروم؟» منابع اهل سنت دارد. حضرت فرمودند که: "بلا اَرَأیتَ لو کانَ علی امّکَ دینٌ اَکُنتَ قاضیَهُ؟" «اگر مادرت دین داشت ادا میکردی بدهی داشت؟» گفت: «بله.» "فَقُلْ للّهِ الذی له فاللّه احقّ بالوفاء." «حقاللّه است و حج. حقالناس نیست. نذر کرده بود.» حالا حقالناس جنبه سختیاش که کار با ناس است و تعداد بیشترند و راضی نمیشوند، اینش سخت است. حقاللّه سختی بیشترش به این است که تو میبینی کسی که هفتاد سال صبح تا شب بهت نعمت داده، عنایت کرده. این را میبینی با همه وجود سر سفره کسی نشستی، بعد زدی رو دست کسی. بچه ازش فیلم بگیرند تمام این دو سالش. دو سالی که داشته پدر و مادر نونش میدادند، آبش میدادند، پوشکش را عوض میکردند، بزرگ چقدر شرمنده «بیست باباهه!» دارد اینجا نونش میدهد، گاز میگیرد. مادره دارد میشورد، نجاست پرت میکند. بله، یک نفر پدر و مادر خیلی هم مهربانند. پدر و مادر که خودت خجالت میکشی. خدا احق به وفاء است. هیچکس مثل خدا شایسته وفا نیست. و این مادر که وفا میکنی، این غذای اوست. انگار خودش انجام داده دیگر. شما که انجام دادی، خودش انجام داده. آن اثر برایش بار میشود. عمل میآید، نورش میآید، اثرش میآید و دعا میکند برایت. چقدر خوشحال میشود. یک پیمانی با خدا داشتم: «خدایا! شرمندهام این را انجام ندادم.» این الان از شرمندگی اثرش را میبینم. این روایت اول و نشان میدهد که کمبود عبادی اموات جبران میشود به وسیله دیگران و بعضی وقتها اعمالی که دیگران انجام میدهند امیدبخش است. وصیت میکنم. این را مد نظر داشته باشید. اگر صدای منو میشنود بعد از مرگ ما حالا یا زود، عاجلاً یا عاجلاً هر وقت بود، هر عزیزی که حالا اگر یک جلسه، دو جلسه، ۱۰، هر چقدر گوش داده اگر لطف کند برای ما یک هفته نماز بخواند. درخواستی که ما از عزیزان دلم. یک هفته نماز قضا. و ما، خدا میداند که امیدمان به این است. حالا یأس از رحمت خدا میشود وگرنه با قطع و یقین میگفتم که قبول نیست. فقط از باب اینکه یک وقتی بیاحترامی به حق تعالی نشود این را سفت نمیگویم و گرنه مطمئنم که قبول نیست و نمازم که از همه چی مهمتر است و تازه اگر نمازی خوانده باشیم و داشته باشیم و اینها انقدر ریا و اینها میآید که همه رو نابود میکند. آنی که امیدبخشتر است، نمازی است که دیگران و برای ما بفرستند که هم خالصتر. نورانیتش بیشتر است. اجور و ریا و اینها ندارد و عمل دیگران در واقع پاکی آنهاست. توش امیدمان به اینهاست. درخواستمان این است از عزیزان. حالا بزرگان از باب اینکه به نمازشان از بس که لذت بردند. شیخ انصاری گفته بود که من همه نمازهای عمرم را قضا کنم. چقدر! از بس لذت بردند. باطل نبوده باشد. شاید به خاطر لذتش میخوانده. حالا آنها آن جور عمرشان قضا بشود. مرحوم خوانساری سه دور نمازهای عمرش را خودش قضا کرده بود. بازم گفتند که قضا بشود. ما از باب آن نیست. بدبختی خودمونه. چون نماز نداریم. نماز نداریم و درخواست اگر صدای ما را میشنوند هرکسی هرجا به هر نحوی یک هفته. حالا کمتر، بیشتر. دیگر با خود عزیزان. اگر هرکی یک هفته بخواند انشاءاللّه در حد عمر ما کفاف بدهد. یک چیزی. دستگاه الهی که عملی نیست و شاید اگر بشود به چیزی امیدوار بود، همین دیگران برای آدم بفرستند. خلاصه این کمبودهای عبادی آدم جبران میشود و کم و کسریهایی که بوده تو نماز آدم، روزه آدم. دیگران میتوانند این را پرش کنند. تکامل روحی میآورد برای آدم و آثار روح. تصور کن یک نفر تو کما باشد. فرض کن تو کما گیج است. یعنی روح او گیج است و فرض کن یک نفر قدرت تصرف دارد. به بدنش کار ندارد. روح بدن را برنمیگرداند. همان حال و هوایی که طرف دارد و گیج است. کاری بکند که آنجا هوشیار بشود. روح هوشیار بشود و او را بردارد ببردش کربلا، ببردش مکه. پیغمبر بهش نشان بدهد. بهشت را بهش نشان بدهد. کسی قدرت تصرف این شکلی داشته باشد. لذت میبرد از اینها. عملی که نمیکند. فعل دارد. فعل دارد ولی عمل مادی نیست. آثارش هم برایش هست. معرفت چه مقصود میشود؟ ارتقای فکری پیدا میکند. ارتقای روحی پیدا میکند. درجاتش بالا میرود. حالا این فردی که میخواست تصرف کند، فرض کنید تصرف کند، کی است؟ من و شماییم با عمل. اگر تو فشار باشد، از فشار در میآید. البته بعضیها سیر تکاملی برزخیشان سیر نزولی است ها! بدتر میشوند. آن به آن. آثار را کجا گذاشته است؟ هر انتخابات سیاسی که میشود این شرور سیاسی که این آدم به جا گذاشته ۱۰ درجه پایینتر میرود. مفاسد. یک وصیتی کرده که تا هفت نسل با آن دارد عمل میشود. ۷۰ خانواده بدبخت شدند. ۷۰ انتخابات عوض میشود. "گرایی" میدهند. تا ۲۰ تا انتخابات با آن گرأه دارند. همین جور رای میآورند. پرونده همان نفر اول و این دارد هی سیرش قهقرایی پایینتر میرود. یعنی تو حجابهای شدیدتر و درد شدیدتر و گرفتاریهای شدیدتر و فشار شدیدتر و تو اینها قرار میگیرد. عرض کردم یک نمونهاش هم همین بود. شما خودت کاری کردهای. اتصالت را به جای اینکه با دوستان خدا کنی، با دشمنان خدا کردی. بعد مرگت اینها زیر تابوت تو را میگیرند، فحش میدهند، خرابکاری میکنند، اختلال میکنند، فتنه میکنند، توهین میکنند. اینها همش اعمال منفصل تو است دیگر. خودت زمینهاش را ایجاد کردی. اینها سیر آدم را معکوس میکند، پایین میبرد. بیشتر تو لعن میکند در دنیا و آخرت. بدتر میشود. بیشتر در لعن خدا دارند فرو میروند. اینها هم هستند. به این توجه داشته باشید. البته هدیه برای اینها هم اثری بالاخره دارد. میتواند این سیر را متوقف کند. سیر نزولی را متوقف کند. مگر اینکه آن بحث مشرکین و اینها باشد که روایتش را خواندیم و عرض کردیم جلسه قبل که آن را دیگر اگر کسی میداند که از اصحاب جهیمه و شرک از دنیا رفته، دیگر حق استغفار برایش ندارد. البته برخی روایات دارد که حتی اگر ناصبی هم باشد استغفار کنی اثر دارد برایش. البته خب ناصبی و مشرک فرق میکند. یک نکته است. ضمن اینکه آن هم روایت است. حالا آن بحث جدی هست یا مثلاً دارد فلان کار را اگر بکنی پدر و مادرت بخشیده میشوند حتی اگر مشرک باشند. تو روایت داریم. حالا اگر فرصت باشد برایتان میخوانم. انشاءاللّه کافی هم اینها. چی میشود؟ حتی اگر مشرک باشند. خب یعنی تو همان شرکش تخفیف عذاب داده میشود. تخفیف عذاب که داریم. پیغمبر فرمود: حاتم در جهنم است، عذابش تخفیف داده میشود. تخفیف عذاب را داریم یا سیر نزولیش که دارد همین جور متوقف میشود یا حتی صعودی میشود، کمکم میآید بالا، از حقالناسش در میآید. از آن حجاب این مسائل باطنی در میآید دیگر. حالا اینها بحثهای مفصلی است. به هر حال این سرّ برای این هست دیگر. دارد که از حضرت پرسیدند که آقا یک بابایی حج نمیتواند برود. یکی میتواند به جایش حج برود. زنده بوده، پدر ناتوان بوده است. حضرت فرمودند که: "لو کان علیه یجزی ذالک عنه." «اگر بابات بدهی داشت تو میرفتی میدادی، درست بود یا نبود؟» اجزا داشت یا اجزای تعبیر اصولی کفایت بکند "علی بابا" یی نمیتواند بدهیاش را برود بدهد. بچه میدهد. این حل است یا نه؟ بله. فرمود که: "فَهَجّ بَجایَ بَابَاتَ." «به جای بابات حج به جا بیاور.» کفایت میکند از حج پدر. البته اینجا حالا بحثهایی هست در مورد اینکه از آدم زنده نیابت میشود گرفت، نمیشود گرفت. نیابت هدیه است. نائب زنده میشود. بحثهای مفصلی دارد که حالا بخشش هم تو همین بحثهای مکاسب محرم است دیگر. یکی از کسرهای حج بابت فعل واجب آدم پول بگیرد. مثلاً بنده طبابت بکنم. کسی که دارد می رهد. قضاوت بکنم جایی که هیچ قاضی غیر از من نیست پول بگیرم. نماز بخوانم. حالا شما اگر نایب شدی نماز استیجاری به جای مرد، آن حکمش چیست؟ از بیتالمال بدهم به قاضی. بحثهای این شکلی که حالا بحثهای فقهی مفصلی اند و نیابت هدیه از کدام است، از زنده، از مرده. اینها که حالا بحث باید به خلاصه فقها مراجعه کرد برای این بحث.
جای دیگر دارد که: "رفع عذاب". عیسی. آن پدر، عذاب ازش برداشته شد. تعبیر "رفع عذاب" آمد. یکی از مراحل تکامل روحی همین رفع عذاب است. برداشته میشود یا مطلقاً یا تو یک سطحیش یا برخی از آبهای خاص. چون عذاب تکبعدی نیست که بگوییم یا تو عذابی یا تو عذاب نیستی. عذابهایی داریم. رضا تعبیر "بَرازِخ" میشود. برزخها داریم. یک برزخ نیست. هرکی برزخها دارد. برزخ هر کدام از اعمالش، ملکوت هر کدام از اعمالش. عذاب این عمل، عذاب این فحش با عذاب آن فحش فرق میکند. عذاب این غیبت با آن غیبت فرق میکند. عذاب غیبت با تهمت فرق میکند. عذاب اینها با عذاب بینمازی فرق میکند. عذاب اینها با شرک فرق میکند. یکیش عذاب جهنم افعال است، یکیش عذاب جهنم صفات است، یکیش عذاب جهنم ذات است. جهنم اذیت بشویم. الان بنده خلقم تنگ است. لباس گرم پوشیدم حلقم آورده. الان بابت این اذیتم. بعد این باد گرم دارد میزند به صورتم. پام سرد است. برای توصیف حالم دارم عرض میکنم. پاباهایم یخ کرده. اینجا یقه اسکی هم زیر گلو چسبیده است. از زیر گلو خلق تنگ. از پایین پای یخ. همه بالا در عذابم. یک مدل هم از پایین، یک مدل مثال برای محسوسش دارم عرض میکنم. کسی فکری به حال ما نمیخواهد بکند. الان میخواهم حالتم را عرض بکنم که بدانید چطور میشود چند تا چیز با همدیگر. الان بنده ۴ عذاب همزمان دارم که دارم به شما گفتم. بعد آقا درگیرم که مثلاً این کتاب الان منطق اینجا بغلم است. ضبط نکردیم. ۵۰ تا مقاله دانلود کردم برای مثلاً فلان موضوع و مطالعه کنم. اعصابم باهاتان خورد میشود. الان منتظر یک تماسم که گوشیام زنگ بزند. میترسم وسط همین ضبطمان زنگ بزند. بابت اینم نگرانی دارم. مثلاً نگرانم که شارژ این باتری مثلاً رکوردر تمام بشود. شارژ نمیدانم مثلاً باتری فلان تمام بشود. لپتاپ قطع بشود. این نگرانیهای بنده است. حالا فرض کنید لپتاپ قطع بشود، این هم خاموش بشود. همزمان زنگ هم بزنند. چند تا عذاب با هم میشود. رفع عذاب شد. کدام عذاب شد؟ زنگ زد. این از اول. خلاصه از کرامت راضی نیستم. جایی نقل نکنی. هرجا رسیدی باید خلاصه اینجا پرونده ما. یعنی رفع عذاب شد. الان میگوییم که مثلاً به شما میگویم که آقای فلانی شما یک تماس با ایشان بگیر. بهش بگو: «دارد ضبط میکند.» رفع عذاب شد. آخه کدام عذاب شد؟ عذاب شد. عذاب که نشد که. مطلق عذاب که در نیامدن. «من هنوز کمر را نمیخواهی چکار کنی؟» مثلاً دنده گرماییم از تو هست. تیک عصبی و اینها هست که حالا مثلاً بعضی دارند. از تو آدم یک هو گرم میگیرد. گردن آدم مثلاً بینی آدم خارش دارد، چه میدانم مثلاً گردن آدم مورمور میشود، نمیدانم کف پات گوشت سوت میکشد. اینها عذابهای درونی است. این دیگر شما نمیتوانی از من مرتفع کنی. مرتفع کردن شما برای من خیلی زحمتش بیشتر است. تماس من را میتوانی جواب بدهی. وزوز گوشم را خوب کنی. خیلی باید کار کنیم. آنجا شما کمکت به من چیست؟ من را دکتر میبری، داروهایم را سر وقت میدهی، برایم دارو میگیری، هی چکام میکنی و خیلی طول میکشد تا از این عذاب در بیایم. مثالها کمک میکند برای فهم مسئله. بله، رفع عذاب داریم ولی رفع عذاب این کجا، رفع عذاب آن کجا؟ شما میتوانی کاری کنی ولی اینجا کجا، آنجا کجا؟ شما مثلاً عمامه بنده میخواهم ببندم. بیا کمک میکنی، میبندی برایم. یک کمک کردی بهم تو بستن عمامه. الان مشکل این عمامه، روسری با این گرگ گرفتن و این موهای بلند و چه میدانم خارش و این سوزش است. میتوانی کمک کنی ولی خیلی زمان میبرد و خیلی زمینهها میخواهد. بعضی اعمال یک هو یک عذاب برمیدارد. بعضیاش آقا صدها سال طول میکشد تا طرف از این عذاب در بیارد. این هدایا میآید کجا؟ کدام بخورد؟ چه اثری برایش داشته باشد؟ این دیگر حالا سرپایی است. رضا.
داری که حضرت زهرا سلام الله علیها روایتش را بخوانیم. انشاءاللّه میرفتند کنار قبر حمزه سیدالشهدا. آقا سیدالشهدا از حمزه است. "تَتَرَحمُ لهُ و تستغفرُ لهُ". «هر هفته شنبه حضرت زهرا میرفتند کنار قبر حضرت حمزه سیدالشهدا.» از مزار حمزه برداشته بودند، تسبیح درست کردند. تسبیح تربت. اولش تربت حمزه سیدالشهدا بوده تا زمان اباعبداللّه. انقدر شخصیت بالاست. تسبیح تو جانماز حضرت زهرا از خاک کیست؟ از خاک مزار اوست. به حضرت زهرا رفته بودند. میرفتند برایش استغفار میکردند. شهید. طرف شهید که آمرزیده است. بله، استغفار برای چی؟ شروع کردند طلب رحمت میکردند. خب این که معلوم است. استغفار میکردند. "تحت عبور شهدا کل قدات". آها! اینم خیلی نکته دارد که شنبهها. اینم توجه داشته باشند. شنبهها برید مزار شهدا. اساسفند. بله، شنبهها مزار شهدا، خصوصاً اول صبح. "فی کل قدات ثبت". «هر صبح شنبه حضرت زهرا میرفتند مزار شهدا.» اسراری توش است. مقید باشیم انشاءاللّه. حالا صبح نشد تا ظهرش هم برویم. خصوصاً قبل طلوع آفتابش خیلی آثار فوقالعاده دارد. "فَأَتَتْ قبر حمزهَ". «میرفتند کنار قبر حمزه.» "فَتَرحمُ علیه و تستغفرُ لهُ". «طلب رحمت میکردند برایش و استغفار میکردند برایش.» بابا حمزه سیدالشهداست. تمام شهدای پای رکاب پیغمبر یک طرف، حمزه یک طرف. بله، شهیدم شما باشی به هر حال همه شهدا توی مقام نیستند. شهید داریم تو شهید. خیلی فرق میکند اینها با هم. از شهدا خیلی عالی بودند و شهدا معمولی بودند. شهید داریم تو شهید. یکی شهید بوده خیلی اهل شوخی بوده. بچهها از پیغمبر هم خواندیم. حضرت به مادر شهید گفتند که حالا انقدر هم بچه مقام نگرفت. مقام عالی شهید هم داریم که اهل دود و دم بوده. اهل فلان بوده. ماجراها داشته. حالا توبه کرده، آمده است. به هر حال جناب حر با جناب حبیب اینها توی درجه که نیستند که. بابا! یکی حبیب بن مظاهر است که البته مظاهر درست است. یکم دیگری یزید ریاحی است. حر شهید است. حر عاقبتبهخیر است. حر مقامش عالی است. به قول آن استاد میفرمود که: «حبیب را کنار اباعبداللّه ضریح بهش دادند. ورود و خروج زائرات به حبیب سلام میدهند.» کربلا بردنش بیرون مزار امام حسین. چند درصدشان زیارت قبر حر؟ دهها مرتبهای که کربلا مشرف شدیم به لطف خدا، یک مرتبه کلاً توانستم. بارها شده سمت ضریح اباعبداللّه نتوانستیم. مزار جناب حبیب.
بستنی داریم تا بستنی. نوشابه. کتلت داریم تا کتلت. عنوان عامش را همه صادقاند. استغفار برای این تو خود آن مقام شهادتش درجات میآورد. یا فاطمه حضرت معصومه. عرض میکنم: «تو بهشت تمام کن.» حر یک درکی از اباعبداللّه دارد. حبیب یک درکی دارد. قمر بنیهاشم که اصلاً او، او ست. جمیع الشهدا. همه شهدا به او غبطه میخورند. این استغفار دیگر رفع عذاب نیست. رفع حجاب است. یک رفع عذاب، یک رفع حجاب. بله، جناب حمزه هم حجابهایی دارد. حضرت زهرا میآمدند شفاعت میکردند کنار قبرش. حجابها از او برداشته میشد. نکته. پس این بچه کاری کرد، بابا ازش رفع عذاب شد. خب تمام شد دیگر. بچه بسماللّه گفت، بابا اوکی شد. نه عزیز من! کدام عذاب شد؟ عذاب از کجایش؟ عذاب افعالش بود؟ عذاب صفاتش بود؟ بله، برای صفاتش این حالا باید بره بچه ۲۰ سال درس بخواند. عالم ربانی بشود. تفسیر المیزان. بعد هدیه کند. آنجا اگر عذاب در صفات داشته باشد، به وسیله این شاید مثلاً برداشته بشود. فاطمه میخواند، میفرستد. بله، مجموع این فاتحهها. ۲۰ سال است دارد برایت فاتحه میفرستد. این ملکه فاتحه فرستادنه شکل گرفته برای این بچه. آن ملکه نسبت به تو آن یک نورانیت دیگر دارد. آن فاتحات دانه دانهاش یک اثری دارد. ملکه که شما انفاق که میکنی، یک دانه انفاق میکنی. یک اثر دارد. دو تا انفاق میکنی. ملکه انفاق دارد شکل میگیرد. اینجا ملکه انفاق داری. بهشت صفات داری. جدای از آن که تکتک آن هم یک اثر. حالا یک وقت خودت برای پس این رفع عذاب شد ازش. آن کدورت گناه، حجاب گناه. حالا رفع عذاب بوده چه گناهی، چه درجهای. تخفیف داده شده، کلاً برداشته شده ولی حتماً اثر دارد. تو ماجرا هم که دارد. همسر همسر استاد اشراف آهنگر که شیخ عباس در مفاتیح نقل کردند و به نظرم ماجراش را گفتیم. تو یکی از این حالا به نظرم وادی شفاعت بحثش را گفتیم که گفتند این شب اولش، شب اول قبرش سه بار اباعبداللّه آمدند دیدارش. این خانم جزئیات عاشورا هر روز میخوانده و آن شخصی که تو قبرستان دفن شده بود در جوی هرهور یزد گفت که دفعه اول که اباعبداللّه آمدند، آثاری داشت. دفعه دوم آثاری داشت. دفعه سوم عذاب از کل اهل قبرستان برداشته شد. خب اینها را میخوانیم. اولاً پارتیبازی تناسبی داشتند با هم بعد عذاب از اینها برداشته شد. همه تو یک سطح قرار گرفتند. الان میگویند که آقا مثلاً آزاد میکنند زندانیها را به مناسبتها. تخفیف جرائم آزادی زندانیان. همه مدل نیستند که ۵۰ میلیارد بدهی داشته. بعد با وثیقه آزادش میکنند. یک ماهه. مثلاً تو یک سطحیش، تو یک لایه، یک جنبهاش، یک گوشهاش. آدم خیلی حساب و کتاب دقیقی دارد در مورد دنیا. نمیتوانی حرف بزنی. معلم آمد به همه یکی بلند است، یکی کوتاه. یکی با یکی سیر میشود، یکی با دو تا سیر میشود، یکی اصلاً برایش ضرر دارد این. معلم شیرینی میخواهد بدهد، میگوید: «این شیرینی برای من خوب نیست.» میگوید: «آن یکی خوب نیست.» میگوید: «این را میخواهم.» یکی میگوید: «آن یک را میخواهم.» این نزدیکتر است، خانه دعوت میکند. آن آشغالهای شیرینی را میدهد به این. میگوید: «برو شیرینی بخر.» تو دنیا انقدر حساب و کتاب تفاوت دارد. تنوع دارد. برزخ که دیگر خیلی. آن رفع عذاب از اهل قبرستان این مدلی نبوده که همه رو یک جور صاف کند. هرکی به یک نحوی عنایتی به هر حال بهش شد به خاطر حضور اباعبداللّه در آن قبرستان و تجلی جنبه اتصال این فرد با اباعبداللّه که آن روح قبرش آثاری دارد برایش. افراد به میزان اتصالشان به این خانم و فعل این خانم، ظرفیت اتصال، اسباب شفاعت بود برای اهل این قبرستان. به میزانی که ظرفیت و زمینهاش را دارند بهرهمند میشوند. این جوری است. من که همه بروند تو آن درجاته. اینم پس رفع عذاب شد. فرمود که: "فَلا یَغْضِیَهُ یُعَذّب". «دیدیم که عذاب برداشته شده است.» اینم روایت خود امام باقر. آثار گناه مختلف است. گناه داریم تا گناه. آثار دارد تا آثار. از آثار سطحی، از آثار عمقی. کدام اثرش برداشته میشود؟ بعضی سریعتر برداشته میشود. برخیش طولانیتر برداشته میشود.
یکی دیگر آقا "غفران". میفرماید که: "من صلّی علیه مائةٌ من المسلمین غفرَ لهُ". «خیلی زیبایی دارد. حضرت به من فرمودند که هرکی ۱۰۰ تا مسلمان برای او صلوات بفرستند، بخشیده میشود.» خب الان چند هزار تا مخاطب این بحث هست. همه اموات، از آدم تا خاتم، ارحام، عقربا، الحقوق، مومنین، مومنات، شهدا، علما، هر آدمی که ذره محبت به خدا داشته، ذره محبت به اهل بیت داشته، ذره ارادت داشته، ذره ایمان داشته، خدای متعال همه اینها را مشمول مغفرت خودش قرار بدهد. همهمان صلوات بفرستیم. بیش از ۱۰۰ تا میشود. چند هزار تا صلوات باشد. "اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم". هدیه باشد انشاءللّه به روح همه اینها و دعا کنم گرفتاریهای ما هم انشاءاللّه برطرف بشود.
خب اینم از آثار صلوات که حالا فوقالعاده است. خود صلوات که آقا چیز عجیب غریبی است. صلوات هم بهشت افعال، هم بهشت صفات، هم بهشت ذات است. مراتبش بستگی دارد که انسان تو کدام مرتبه از این قرار بگیرد. چون خدای متعال دائماً مشغول صلوات است. از شما با واسطه رحمت که نمیشود برای پیغمبر. حالا یک اشاره فقط میشود به این بحث در مورد صلوات. ببینید، مثل اینکه شما رازق کسی که نمیشوی. آدم گرسنه. رازقش میشوی، رزق داد به او. امروز این ساعت این. اون دستش برسد، شما مأمور کرد. شما الان اجری که داری چیست؟ اجرت این است که خودت را تو کانال رزقرسانی خدا به شرافت پیدا کردی. بابت همین خدا اسم رازقیت را از تو جلوهگر کرد. تو شدی آینه رازق خدا. خدا آینه خودش را هیچ وقت نمیشکند. خدا آینه خودش را هیچ وقت نمیشکند. عذاب نمیکند. یک بار جلوه بدی به همین. یک بار عنایتش تا ابد نصیبت میشود. حالا شما این را هی تکرارش کن. بشود برایت ملکه و بشود مظهر رازقیت خدا. خب حالا خدای متعال نفر اول خلقت و کسی که در غرق رحمت خدای متعال کیست؟ نبی اکرم. و خدا برایش چه کار میکند؟ "ان الله و ملائکته یصلون" دائماً، علیالدّوام دارد صلوات. صلواتش هم اینجور اعتباری نیست که بگوید: "اللهم" الفاظ نیست. ایجاد نور، ایجاد اتصال، جلوه رحمت و محبت و قرب. آن به آن خدا دارد به پیغمبرش نشان میدهد: «دوست دارم.» نشان میدهد. بعد پیغمبر اسم شریفشان چیست؟ محمد. "اللهم صل علی محمد". در زمین محمد، در آسمان احمد. درست. این یعنی چی؟ این دیگر اوج کار است. چون حمد مال کیست؟ "الحمد" همه حمد مال خداست. آنی که شایستگی ستایش و ستوده شدن را دارد فقط خداست. کمالات مال او و هیچ کسی جز خدا ستوده شده نیست. او حمید است. "هو الغنی الحمید". یک نفر را خدا در این عالم، خودش نشسته به ستایش. آن کیست؟ نبی اکرم. که شده محمد. حمد شدهای که خدا حمدش کرد. همه عالم خدا را حمد میکنند. او همه کمالات را از خودش میداند و دائم دارد خودش به خودش حمد میکند بابت کمالاتش. این نبی اکرم انقدر در مقام قرب است که او خدایی بهش نگاه میکند. میگوید: «عجب چیزی! عجب کسی! چه کمالاتی! من در او چه کردم؟ من در او چه جلوهای کردم؟» این شده احمد. حالا تو بالاتر که هم تو بیشتر احمد هستی. افعل تفضیل است. احمد است. حالا اینی که دارد حملش میکند، هی دارد صلوات برایش میفرستد. ذکر صلوات میگوید: «خدایا! وایسا من بیایم تو آن کانالی که تو داری به پیغمبرت عنایت میکنی.» ذکر صلوات یک وقت در حد لفظ و گفتن است. یک بهرههایی دارد که فرمود: "من صلا علیه مَرَّهً ذَهَبَ". «یک بار اگر به من صلوات بفرستی، یک ذره، یک مرتبه صلوات بفرستی، یک ذره گناه برایت نمیماند.» این اثر یک دانه صلوات. کفه ترازوی هیچ کس. هیچ عملی بالاتر از صلوات نیست. و صلوات، ذکر صلوات بالاتر پیدا نکرد. برای اینکه خدا هیچ رحمتی بالاتر از رحمت که پیغمبر اکرم فرستاده، جلوه نمیدهد. تو این هیچ عنایتی بالاتر از آن که پیغمبر و اهل بیتش میکند ندارد. ذکر صلوات. به میزانی که رشد پیدا میکنی و ادراک میکنی حقیقت را. سیر در مراتب صلوات میکنیم و حقیقت صلوات میرسد تا جایی برسد که تو فانی بشوی در اینکه در مقام عنایت از جانب احدیت به احمدیت برسند. تا "احد" یک "میم" فرق است. آنجایی که "احد" دارد به "احمد" عنایت میکند، تو آنجا قرار بگیری. قرار گرفته امیرالمومنین. پس این مراتب صلوات انقدر از اینجا تا آنجاست. درست. حالا ذکر صلوات برای اموات آثار فوقالعادهای دارد. برکات فوقالعاده برای زندهاش، برای مرده اش. گرفتاریها و مشکلات. هدیه به اینها، توسل به واسطه صلوات. و صد تا مسلمان اگر صلوات فرستادند. باز خود عدد ۱۰۰ درش عنایاتی هست. تو نماز جماعت ۱۰ نفر، تو اینجا ۱۰۰ نفر. اعداد حساب و کتاب دارند. گاهی ۷۰، گاهی ۳۰، گاهی ۴۰. حساب و کتابی هست تو این عدد.
خدمت شما عرض کنم که این باعث مغفرت میشود. غفران خدای متعال شامل حال این یک نفر. چند نفر شهادت بدهند. داشته باشید. یک توضیحات بیشتری دارد. برویم انشاءاللّه جلسه بعد در مورد این بیشتر صحبت کنیم. بقیه روایات هم همدیگر را بخوانیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
در حال بارگذاری نظرات...