متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
تا اینجای کتاب را خوانده بودیم. بحث ولایت فقیه را مطرح کردند و گفتند: تصویری از ایشان (رهبر انقلاب) دیدم که دیدم افراد بسیاری تلاش می‌کردند به ایشان صدمه بزنند؛ اما نمی‌توانستند. این هم بالاخره نکته درخور توجهی است که افراد زیادی، خصوصاً از اینهایی که به ظاهر نزدیک‌اند به رهبر معظم انقلاب، بنا دارند به اینکه به ایشان به نحوی آسیب بزنند؛ به انگیزه‌های مختلف. حالا یا حسادت، یا لجاجت، یا عناد، مزدوری برای بیگانه است، وابستگی، نفاق، جاسوسی، دلایل مختلف و انگیزه‌های مختلفی که می‌تواند باشد و خصوصاً بحث هوای نفس که حالا بالاخره در ماها، خیلی این اصل رایج است دیگر. تابع هوای نفسیم و اینکه بخواهیم خودمان را با صراط مستقیم و امر حق تطبیق دهیم، برایمان سخت و دشوار است.
قرآن هم به همین اشاره می‌کند؛ می‌فرماید که انبیایی می‌آیند که «بِما لا تَهوی اَنفُسُکُم»؛ چیزهایی می‌آورند که با هوای نفس شما جور درنمی‌آید. شما بنا می‌کنید با این‌ها مخالفت کردن و حتی کشتن این‌ها! این‌ها را می‌کشید و انبیاء بسیاری را «یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بَغَیْرِ حَقٍّ». قرآن می‌فرماید که بسیاری از انبیا را شما به این نحو کشتید و می‌کشید که در واقع عاملش همین است که با هوای نفس و آن میل سطح پایین نفس ما که گرایش به این اعتباریات و امور موهوم دنیایی است، چون جور درنمی‌آید، مخالفت می‌کنیم و روبروی این‌ها در سوره مبارکه بقره، آیه ۸۷، می‌فرماید که: «أَفَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَىٰ أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ...»؛ هر وقت پیغمبری، رسولی آمد برای شما؛ این رسولان دایره‌اش گسترده است. شامل هم انبیا و رسل می‌شود. هر فرستاده‌ای، هر کسی که مبلغی است و دعوت می‌کند خدای متعال به امر خدا، به شریعت خدا، به دین خدا، این در آن مفهوم عامش می‌شود رسول. هر وقت رسولی آمد، کسی آمد از طرف خدا، کسی آمد با فرمان و دستور خدا و امر خدا، «بِمَا لَا تَهْوَىٰ أَنْفُسُكُمُ»؛ با آن هوای نفس شما جور درنمی‌آمد، با این کشش‌های سطح پایین و گرایش‌های سطحی نفس شما جور درنمی‌آمد، «اسْتَكْبَرْتُمْ»؛ استکبار کردید. خودتان را بزرگتر دانستید، بالاتر دانستید. «فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُونَ»؛ یک عده از این‌ها را تکذیب کردید، کشتید.
نهنگ برمی‌گردد به همین حال درونی ما که از خدای متعال می‌خواهیم که ما را نجات بدهد از این وضعیت، از این حالت، تابع کسانی باشیم که این‌ها خودشان را مطیع محض فرمان خدا و دین خدا قرار دادند. این می‌شود که یک عده‌ای بنا دارند با رهبری مخالفت بکنند و صدمه بزنند به ایشان و البته نمی‌توانند: «يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ». کسی که حامل کلام خدا و پیام خداست و مطیع امر خداست، وجود خودش را دربست در اختیار خدا و اهل‌بیت قرار داده، کسی به او ذره‌ای نمی‌تواند آسیب وارد بکند. «أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ». او دست برتر را دارد و دستش دست خداست و متصل به نورالله و نورالله هم خدای متعال دائماً نورالله را تمدید و ممتد می‌کند. «مُتِمُّ نُورِهِ». این را اتمام می‌کند، می‌رسانَد به مقصد و نتیجه. «وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ». هر که هم می‌خواهد بدش بیاید، به درک که بد بیاید. کافر، مشرک و منافق، دشمن و مخالف، تعبیر قرآن است: «وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ». ترجمه فارسی‌اش همین می‌شود که به درک هر که می‌خواهد بدش بیاید، خوشش نیاید. می‌خواهد خوشت بیاید، می‌خواهد خوشت نیاید، من کار را پیش می‌برم. هرچقدر این‌ها جمع شوند، همه عالم جمع شوند برای اینکه آسیب بزنند.
ابراهیم خلیل‌الرحمان باشد، در آتشش می‌اندازند، آتش گلستان می‌شود. حضرت نوح باشد، سالیان سال تمسخرش می‌کنند، او بر کشتی سوار می‌شود و همه آن‌ها غرق می‌شوند. حضرت هود، حضرت صالح و سایر انبیا، حضرت لوط، خدای متعال این اولیای خودش را محافظت می‌کند، کار را با این‌ها پیش می‌برد و نصرت می‌کند: «وَلِيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ». کسی در مسیر نصرت خدای متعال باشد و خودش را وقف کرده باشد برای اینکه کار خدا را پیش ببرد، خودش را تو این مسیر انداخته باشد، خدا هم کار او را پیش می‌برد، خدا ازش محافظت می‌کند. رضا می‌گوید که: دیدم نمی‌توانند بهش صدمه بزنند.
اتفاقات زیادی را که آنجا می‌بینند و متوجه می‌شوند که خیلی‌هایش هنوز... می‌گویند که: خیلی‌ها را دیدم که به شدت گرفتار هستند. حق‌الناس میلیون‌ها انسان به گردن داشتند و از همه کمک می‌خواستند؛ اما هیچ‌کس به آن‌ها توجه... خدا به دادمان برسد این مسئولیت‌ها که برایش سرودست شکسته می‌شود و چه خرج‌هایی که نمی‌شود. این ایام انتخابات را که حالا باز در پیش داریم، انتخابات ریاست جمهوری و شورای شهر، چقدر بده‌بستان و زدوبند و این‌ور و آن‌ور کردن، بالا و پایین کردن، حرف‌ها را این‌ور و آن‌ور کردن، دم این را دیدن و آن را خریدن و این را راضی کردن و آن را پس زدن برای رأی آوردن و نشستن پشت میز و قدرت و موقعیت این شكلی. پناه ببریم به خدای متعال از شر نفس‌مان و بازی‌های نفس‌مان. دور روز ریاست که تهشم همین است و ریاست‌ها تو همین دوران حضورمان و تو همین دوران زندگی‌مان به دردمان نمی‌خورد. تو همین دوران زندگی‌مان به درد نمی‌خورد.
تازگی جایی بودیم، یک کسی که خب خیلی وابستگی به این اموال و مادیات و این‌ها داشت، شرایطش به نحوی شده بود که دیگر از بستر نمی‌توانست بلند شود. حالا خیلی اشاره نمی‌توانم بکنم با جزئیات. جوری بود که به آن امکاناتی که دم دستش بود، در یک جایی، شهری بستر افتاده بود و از بستر نمی‌توانست بلند شود. نگاه می‌کردیم، می‌گفتیم که: این در دوران زنده‌بودنش از امکاناتی که دم دستش است، تو همین اتاق، تو همین دفتر، همین بغلش است، این‌هایی که چقدر برایش حق و ناحق کرده، بعضاً چقدر دروغ گفته، بعضاً چقدر ظلم کرده، بعضاً چقدر جنایت کرده، بعضاً چقدر دل شکسته برای حفظ این، برای آسیب نخوردن آن، برای نگه داشتن این، برای زیاد کردن این، این‌هایی که اینطور بوده و آدمیزاد. البته حالا نه در آن سطح مدیریت‌های آن‌چنانی، همین چیز معمولی زندگی‌هایمان.
الان باب شده توی تهران و کرج و این‌ها. چیز عجیبی ما دیدیم میوه‌ها را می‌زنند، بعد بغلش یک دانه «نیم» می‌نویسند. تو مشهد اینجوری نبود. مشهد، تهران، کرج، شاید جاهای دیگر هم باشد. خیلی بد است. طرف پیاده می‌شود مثلاً پسته کیلویی مثلاً قیمت زده مثلاً پنجاه تومان. پیاده می‌شود می‌گوید نه نیم کیلو. مثلاً دویست و پنجاه گرم. پیاده شده و دیگر تا سر ماشین آمده و بچه‌ها تو ماشین هوس کرده‌اند و خواسته‌اند و مجبور می‌شود بالاخره. دغل است دیگر. نیم کیلو، نیمه‌اش کوچولو هم پایین نوشته‌اند. این‌ها قیمت درست و حسابی بنویس یا «نیم» را بزرگ بنویس، اندازه‌ی عددش بنویس که قشنگ از بیرون و دور نگاه می‌کند، بفهمد. خب، با این دغل‌بازی‌ها و این دروغ‌ها و این فریب‌ها و این بازی‌های این شکلی و این‌ها یک چیزی جمع می‌کنیم تو همین دوران زنده‌بودنمان، روی تخت افتادیم و دارند بقیه جلو چشم‌مان می‌خورند و استفاده می‌کنند. ما همین الان که زنده‌ایم، نمی‌توانیم از این اتاق بغل استفاده کنیم. امکاناتی که با همین پول‌ها تهیه کردیم، در دوران زنده‌بودنمان نمی‌توانیم استفاده کنیم. یک چیز عجیبی است. چه برسد بعد از مرگمان که می‌افتد دست بقیه. حساب‌کتابش با ماست، عشق و حال با دیگران!
وضعیتی که می‌بینیم گاهی در اشرافیت‌هایی که برخی مسئولین و فرزندان مسئولین بهشت اشتباه است دچارند، پناه می‌بریم به خدای متعال و چه حق‌هایی که به گردن ماها می‌آید. چقدر حق‌الناس، چقدر آسیب‌هایی که زدیم و بیت‌المال! خدای متعال از این‌ها نمی‌گذرد. از مسائلی است که ولو شهید باشد. کسی شهید شده و پیغمبر فرمودند که: این عبایی از بیت‌المال برداشته بود و آن عبا الان یک عبای آتشین است و به تنش انداخته‌اند. شهید پای رکاب پیغمبر بود، عبا از بیت‌المال برداشته بود. رضاً شهدای ما روی مین می‌خواستند بروند، چکمه بیت‌المال و لباس رزمی که از پول بیت‌المال تهیه شده بود، درمی‌آوردند و تحویل می‌دادند. گفتند: من قرار است شهید شوم. این مال بیت‌المال است. بحث بیت‌المال بحث بسیار مهمی است.
در مورد رهبر معظم انقلاب برخی اساتید می‌فهمند. یک بحثی بود. یادداشتی می‌خواستم بنویسم. می‌گفت: دیدم خودکارشان را ایشان عوض کردند. پرسیدیم که چرا اینجوری کردید؟ فرمودند که این چون مسئله شخصی بود، با خودکار خودم نوشتم. خودکار اشاره به خودکار قبلی خودکار بیت‌المال بود. حالا جناب ممکنه باورشون نشه. دل، به‌هرحال، این مسائل هست. این سیره، سیره امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود و دقت‌ها و جزء‌نگری‌ها در مورد بیت‌المال که خیلی‌خیلی نایاب است الان. خیلی استفاده‌هایی که در تبلیغات، در این انتخابات‌ها می‌شود از بیت‌المال و امکانات عمومی، رسماً می‌آیند به عنوان کاندیدای پوششی از ابزار صداوسیما و این هزینه‌ها و امکانات استفاده می‌شود برای اینکه... این‌ور و آن‌ور هم ندارد، هرکه این کار را بکند، این کار بدی است و سنت سیئه‌ای است و اشتباهی است، معنا ندارد. حالا شورای نگهبان هم ای کاش این‌ها را بیشتر پیگیری و با دقت بررسی بکند. وقتی کسی بنا نیست برای ریاست بیاید و خودش را در معرض رأی قرار بدهد، فقط می‌خواهد بیاید از امکانات تبلیغاتی ایام انتخابات استفاده بکند برای رأی‌سازی برای یک نفر و یک جریان و یک جناح، این واقعاً معنا ندارد تأیید صلاحیت او. وقتی خودش نمی‌خواهد این مسئولیت را به عهده بگیرد، شما چطور صلاحیت او را تأیید می‌کنید برای به عهده گرفتن مسئولیت؟ بنا ندارد مسئولیت به عهده بگیرد، فقط آمده از این امکانات استفاده بکند. این امکانات میلیاردی و میلیونی.
حالا در مورد مجلس شورای اسلامی می‌گویند هر یک روزش، هر جلسه‌اش، نمی‌دانم چند ده‌میلیون، چندصدمیلیون هزینه برگزاری یک مجلس شورای اسلامی و می‌بینیم گاهی هزینه چه چیزهایی می‌شود، چه بحث‌های بیخود و سطحی، دعواها و بحث‌های بسیار سطح پایین. خدمت شما عرض کنم که امکانات تلویزیون و صداوسیما و هزینه‌های انتخاباتی این شكلی که صداوسیما هزینه‌های هنگفتی را متحمل می‌شود برای اینکه یک کاندیدا تبلیغات بکند. خب این‌ها را باید پاسخگو باشیم ما. یک قرون، یک دقیقه تلویزیون هزینه این شکلی کردن و خرج این شکلی کردن، این‌ها چیزهایی است که به‌هرحال ما موظفیم و مکلفیم. این‌ها بیت‌المال است. این‌ها با پول مردم است، پول جیب مردم. همان پولی که باید توی مدارس مصرف بشود، در بیمارستان‌ها مصرف بشود، خرج خیلی کارها بشود و دارد کجا می‌رود؟ نه به این‌ها کار نداریم. بالاخره صداوسیما هزینه‌های خودش را دارد و باید هم بودجه تخصیص داده بشود و بهش بدهند؛ ولی این بودجه‌ای که دارد داده می‌شود، آن آنتنی که دست آن شخص، تریبونی که دارد داده می‌شود، از این دارید چه استفاده‌ای می‌کنید؟
شهید حاج‌قاسم سلیمانی (رضوان‌الله علیه) در وصیت‌نامه‌اش می‌فرماید که: این تریبون انتخابات را ابزاری بر علیه نظام جمهوری اسلامی لااقل نکنید. الان ما وضعیتی داریم از خود بیت‌المال و پول مردم و پول این نظام استفاده می‌شود ایام انتخابات و می‌آیند زیر آب خود نظام زده می‌شود. اینکه دیگر خب خیلی بدتر و زشت‌تر است. مغز مردم را اسکی می‌رویم و هم آسیب می‌زنیم به اعتماد مردم و هم حال مردم را بد می‌کنیم و هم آسیب می‌زنیم به خود این نظام مقدس که این همه خون پایش ریخته شده، نظام الهی. این‌ها مسئولیت سنگینی است و قرون به قرون این‌ها را از ما حساب می‌رسند و می‌پرسند. رادیو و تلویزیون و امکانات این شکلی که امکانات عمومی و با پول بیت‌المال و آسیب این شکلی دارد می‌زند و چیزهای دیگر. حالا دانشگاهش به نحوی، حوزه‌اش به نحوی. بنده طلبه‌ام که در حوزه هستم و درس می‌خوانم، از این امکانات دارم استفاده می‌کنم. امکاناتی که این هم به نحوی بیت‌المال است. این هم مال امام زمان است. این حجره، پول آبش، پول برقش، کتاب‌خانه، امکاناتی که اینجا دارد، شهریه‌ای که دارند می‌دهند، پول استادی که دارد داده می‌شود... منها را دارم. من ازش استفاده ناحق می‌کنم و اهلیت ندارم. خصوصاً اینکه بنده جای یک کسی دیگر هم اینجا نشستم. یعنی من اینجا طلبه‌ام و در گزینش حوزه علمیه و دانشگاه هم همینطور من را تأیید کرده‌اند و ده نفر دیگر لااقل رد شده‌اند و نتوانستند اینجا بنشینند. من که اینجا نشستم، حق آن ده نفر هم هست. اگر از اینجا خوب استفاده نکنم، نسبت به آن ده نفر هم مسئولیت دارم. آن‌ها می‌گویند تو می‌رفتی کنار، ما می‌آمدیم، ما استفاده می‌کردیم. ما تو این جایگاه را گرفتی و استفاده هم نکردی، چیزی هم نشدی و فقط اشغال کردی.
مسئولینی که روزگاری برای خودشان کسی بودند و با خدم و حشم فراوان مشغول گذران زندگی بودند، حالا غرق در گرفتاری بودند و به همه التماس می‌کردند. این هم هست دیگر؛ صحنه برزخ و قیامت حافظه‌ی... خیلی‌ها این‌ور پایین، آن‌ور رئیسم، زیردست. نه اینجا، آبدارچی بودند. در دانشگاه رفته بودیم. یک آبدارچی داشت آن دانشگاه، چای آورد. یک سؤالی خیلی خاصی پرسید به جوانی که اسمش و چهره‌اش هنوز تو ذهن من است بعد از خیلی سال که گذشته. ایشان گفتش که حاج‌آقا همه فکر می‌کنند که ایشان آبدارچی این دانشگاه است، نمی‌دانند در واقع این رئیس بقیه آبدارچی‌اند. جمله قشنگی است. در واقع به ظاهر ایشان آبدارچی بود؛ ولی از حیث معنوی و عقلی آنقدر رشدیافته و ملکوتی و معنوی بود. بسیاری از این جماعتی که نه اهل نماز بودند، نه اهل طاعت بودند، نه اهل خدا بودند. این‌ها در واقع دستمال یزدی جلوی چشمش را تمیز می‌کردند، پاک می‌کردند. ظرف‌ها را می‌شست. کار برعکس شده. آن معلم بی‌خدایی که اینجا حقوق چندمیلیونی می‌گرفت و علیه خدا و پیغمبر و فلان و این‌ها. استاد دانشگاهی که اینجوری بود (حالا همه اساتید البته این شکلی نیستند) دانشگاه، استاد آن استاد دانشگاه بود و به عنوان هیئت علمی. ایشان آبدارچی بود؛ ولی در واقع کار برعکس بود و در باطن و ملکوت و برزخ هم این خودش را نشان می‌دهد که آنی که به ظاهر رئیس است، آبدارچی و کلفت این آبدارچی می‌شود. اینی که به ظاهر آبدارچی است، آنجا رئیس.
آیت‌الله بهاءالدینی که فرمودند: طلبة‌ای داشتیم تو همه‌ی درس‌ها شرکت می‌کرد و درس‌ها را نمی‌فهمید. خیلی سال می‌آمد و ضرب‌المثل شده بود نفهمی درس. بعد از رحلتش، برزخش را دیدم. دیدم که در برزخ استاد مراجع تقلید شده به خاطر نیت پاک و اخلاص و همتش. اینجا با صفای باطن درس‌ها را می‌رفت و هیچی هم نمی‌فهمید. نمی‌فهمم تو این ابزار و این قدرت را به من ندادی. استاد مراجع تقلید، اساتید تو سرش می‌زدند، بیرونش هم می‌کردند. بس است دیگر بابا خسته‌مان کردی! به این ظواهر امر نیست. خیلی‌ها اینجا رئیس و مدیرکل و وزیر و بالادستند، به دست و پا می‌افتند برای این زیرمجموعه‌شان که حق این‌ها را بتوانم صاف بکنم، این‌ها را بتوانم راضی بکنم. به‌هرحال این هم مسئله‌ای است.
بعد سؤالات را از جوان پشت میز پرسیدم. او جواب داد. مثلاً در مورد امام عصر و زمان ظهور پرسیدم. ایشان گفت: باید مردم از خدا بخواهند تا ظهور مولا‌شان زودتر اتفاق بیفتد تا گرفتاری دنیا و آخرتشان برطرف بشود. نکته مهمی است. یعنی نشانه‌های ظهور و شرایط ظهور و این‌ها خیلی نباید دل ما را خوش بکند. حالا مثلاً فلان بزرگ فرمودند که: سنه ۱۴۰۰ سال حکومت امام زمان است. این حرف‌ها را خیلی نباید ماها درش بدمیم و خیلی نباید این‌ها را نشر داد و رواج داد و بیشتر مایه دلگرمی‌های الکی می‌شود. درباره فی‌نفسه خوب است که انسان امیدوار باشد و همه باید امیدوار باشیم. نه ۱۴۰۰... یک ماه ظهور رقم بخورد. بین جمادی و رجب فرمودند که اتفاقات مهمی رقم می‌خورد. ما امیدواریم که همین جمادی و رجب باشد. هر سالی امید را داریم که آن اتفاقی که در روایت فرموده بین جمادی و رجب است، همین جمادی و رجب باشد؛ ولی اگر ده هزار جمادی‌الرجب بعد هم بود، نباید انسان آسیبی بخورد به عقاید و شوق و امید و انگیزه و کارش. ما کارمان، اصل کارمان معلوم است. تکلیف ما را فرمودند: تکلیف ما را سیدالشهدا مشخص کرده است. کار ما معلوم است. تکلیف ما مشخص کرده. آنی که خدا ازمان می‌خواهد، آنی که امام زمان از ما می‌خواهد.
آیت‌الله بهجت فرمودند که: اگر بگوییم که ما نمی‌دانیم که امام زمان چه می‌خواهند و این‌ها، می‌گوییم که چرا به واجباتت عمل نمی‌کنی؟ او به همین از ما راضی است. همین رساله عملیه را امام زمان همین را از ما می‌خواهد. چه ظهور بکنند، چه در غیبت باشد. ظهور امام زمان هم ظهور حق است. حق و حقیقت، ظهور کمالات حق‌تعالی. الان هم من و شما فرج شخصی می‌توانیم داشته باشیم. فرج نوعی حالا هر وقت حاصل شد، شخصی داشته باشیم یعنی کمالات در من و شما ظهور پیدا کند. امام زمان در من ظهور کند، ولو در جامعه هنوز ظهور نکرده‌اند. اول ماجراست. آقای بهجت، امام زمان در او ظهور کرده است. امام خمینی، امام زمان در حاج‌قاسم سلیمانی، امام زمان ظهور کرد. و البته این‌ها هرکدام با مراتب خودشان. امام زمان در او ظهور کرده. این هم قیام قائم محمد را در خودش جلوه داده. قیام کرده به وظایفش و تکالیفش. این هم قائم است. این هم منتقم است. این هم احیاکننده سنن «مُحیی سُنَنِ امام زمان». این ویژگی‌هایی که در دعای ندبه و ادعیه دیگر، صلوات ضراب اصفهانی و جاهای دیگر هست، این‌ها را ببینیم که کدام‌ها را ما داریم. امام زمان می‌آیند چکار کنند؟ «مُعِزَّ الْأَوْلِيَاءِ وَ مُذِلَّ الْأَعْدَاءِ». دولت کریمه‌ای که تو «تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ» و نفاق و اهل اسلام را عزیز، نفاق را ذلیل کند. اولیای خدا را عزیز کند، دشمنان خدا را ذلیل کند. خب من و شما اگر این‌ها را داشته باشیم متصل می‌شود. امام زمان ظهور می‌کنند که این‌ها را جلوه بدهند. من و شما در خودمان جلوه بدهیم. خود بنده به خودم بگویم، در خودمان جلوه بدهیم. این می‌شود ظهور امام زمان. لذا خیلی گاهی ما خیلی دیگر درگیر فرج نوعی می‌شویم و گاهی با مسائلی که بیشتر توهم‌زاست، درگیر مسائلی می‌شویم که اصلاً نه در دست ماست، نه وظایف ماست که به این‌ها رسیدگی بکنیم. واقعاً هم قطعی است، بشارت در این زمینه زیاد است و بزرگان هم چیزهایی فرمودند. گاهی هم خودمان در حد بشارت است، در حد اینکه ناامید و افسرده نشویم. همین ناامید و افسرده نشویم، بدانیم که اینجوری هم نیستش که بگوییم حالا دیگر هیچ خبری نمی‌شود و هر چقدر هم جور بشود، همه چیز هم نابود می‌شود. نه از این هم می‌آیند و دیگر حتی ما می‌دیدیم دوستان تو انتخاب رشته که: من این رشته را انتخاب نمی‌کنم که یک وقت نکند تو این ترم امام زمان ظهور کند. اگر امام زمان ظهور کند تو اینترنت این رشته، رشته مطابق و میل و اهداف امام زمان هست یا نیست؟ اگر هست شروع کن. اگر نیست هم شروع نکن. برو جای دیگر که احساس می‌کنی ویژگی را دارد. می‌خواهد ظهور یک روز دیگر باشد، می‌خواهد صد هزار سال دیگر باشد. شما مشغول کار خودت باش. اگر از من خواستند جارو بکشم، به درد نمی‌خورد. اتفاقاً آن موقع همین‌ها به درد می‌خورد. یعنی امام زمان کسانی را انتخاب می‌کنند که تو همان یک هفته قبل از ظهور مشغول وظایفشان بودند. این به درد کارهای دیگر می‌خورد. مشغول وظیفه‌مان باید باشیم. وظیفه‌مان را باید پیدا کنیم، کشف کنیم، مشغولش باشیم. وظیفه من و شما چیست؟ از ما که اول و آخر همه وظایف بندگی است. از ما بندگی خواسته و اصلش هم همین رساله، رساله عملیه.
حالا به لطف خدا بچه‌ها، رفقا در این مجموعه تعالی درس‌های احکام و این‌ها را شروع کردند. دارد ضبط می‌شود، بارگذاری می‌شود. حتماً رفقا و دوستان استفاده و حالا هزینه‌هایش نمی‌دانم چطوری است و چکار می‌خواهند بکنند و می‌شود مثلاً رایگان هم باشد یا سوال کردند که آموزش احکام واجب است و پول گرفتن در ازایش حرام است؟ نه. آن احکام واجب برای کسی است که در جایی است که واجب است. مثل اینجوری نیستش که هر طبیبی بخواهد پول بگیرد حرام باشد. آن هم پول لزوماً تدریسش نیست. همه حواشی کار هست. آن کسی که دارد ضبط می‌کند، ویرایش می‌کند، تدوین. تدریسش هم فقط واجباتش نیست، مستحبات هم یاد می‌دادم. و حالا به‌هرحال از این‌ها استفاده بشود. دقیق کار بکنیم. احکام‌مان را با هم مباحثه بکنیم. رساله‌مان را بلد باشیم، مسلط باشیم. خود بنده هم نقص دارم در این زمینه. همه‌مان نیاز به کار داریم. احکام ریزه‌کاری‌هایی دارد که انسان خیلی وقت‌ها متوجه ریزه‌کاری‌ها نیست و کار گره می‌خورد به مسائل‌مان هم. مسائل فراوانی است از کاسبی‌هایمان گرفته، نمازمان، روزه‌مان، روابط خانوادگیمان، چه می‌دانم ضربه‌ای که به کسی زدیم، بحث‌های حق‌الناس، سیلی زدیم، چک زدیم، پول کسی را بالا خوردیم، آسیبی به بیت‌المال زدیم. همه‌اش بحث‌های فقهی است و جزئیاتی دارد و همه را با جزئیات بلد باشیم. اگر به کسی ضربه‌ای زدیم، سرخ شده، کبود شده، استخوان شکسته، دیه این‌ها چقدر است؟ تهمتی به کسی زدیم به چه نحو باید جبران کرد؟ همه‌اش بحث فقهی است: غیبت، دروغ، تمسخر. این‌ها را از ما خواسته‌اند.
این اصل بحث ظهور است. در مورد بقیه ماجرا هم همین است که ما نیازمان و طلبمان شدید باشد. مردم بخواهند. امر ظهور وابسته به خواست عموم ماست. مطالبه. تقاضا نباشد، عرضه نیست. خدای متعال عرضه را وابسته به تقاضا کرده است: طلب، اضطرار، شدت طلب. تا وقتی چشم‌مان به این‌ور و آن‌ور است، قهر خدا می‌آید و سیلی می‌زند. یک وقتی هم نه، خودمان را وابسته به دوست خدا می‌دانیم. این رئیس‌جمهور بیاید و آن دولت بیاید و این‌ها هم با این‌ها درست نمی‌شود. من که حالا دولت را نیایند. نه، دولت‌ها می‌آیند و می‌روند. انتخابات هم می‌شود. ما نباید چشم‌مان بینا باشد. چشم‌مان به لطف خداست و به دستان با کفایت حضرت بقیه‌الله که رزق ما از این دست جاری می‌شود. رازق خدای متعال با دست ولی‌عصر است. و ما چشم‌مان به این دست و «فی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ». چشم‌مان به آسمان باید باشد. رزق‌مان تو آسمان است، از آنجا نازل می‌شود. باید از زمین و زمینی‌ها دل ببریم و چشم برداریم. خب، یک بخشش با خودسازی و تلاش و کار مداوم روی خودمان است که باید روی خودمان کار کنیم. یک بخشش هم با اطلاعاتی که خدای متعال پیش می‌آید. در یک تنگناهایی ما را قرار می‌دهد که از همه کس می‌بُریم. بریدن واقعی‌ها، نه بریدن‌های الکی و فیلمی، توقعی و این‌ها. نه، بریدن واقعی که تو دلمان می‌فهمیم هیچ کسی کاره‌ای نیست و به «یَدٍ غَیْرُ الَّتِي زِیادَتُهُ وَ نَقْصُهُ وَ نَفْعُهُ وَ ضَرُّهُ» تعبیر دقیقی نیست.
مناجات شعبانیه از کی است؟ ان‌شاءالله از چند وقت دیگر می‌خوانید. فقط دست تو است، نه دست دیگران. اگر چیزی بخواهد به من اضافه بشود، از من کم بشود، نفعی به من برسد، ضرری به من برسد، فقط تو دست تو است. اگر یک حال اضطرار در انسان شكل بگیرد، استجابت دعا شكل می‌گیرد. تو روایت هم دارد: اگر کسی باورش بیاید که از همه‌جا بریده است و فقط خدا روزی او را می‌دهد، آنجا حالش حال استجابت دعاست. هرچی بخواهد مستجاب است. این حالت بریدن که معمولاً هم نداریم. می‌شود ادایش را درآورد. آن حالت کنده شدنی که آدم به هیچ‌جا بند نیست، بین زمین و آسمان معلق است و در حالتی است که اصلاً به هیچ‌کس را نمی‌بیند جز خدای متعال. دیگر آنجا انگار همه پرده‌ها و حجاب‌ها کنار می‌رود و آن دعای او هم اصلاً دعایی است که خدای متعال بر زبان او جاری کرده و می‌خواهد اثر این حال ماست. ولی تا وقتی كه چشم به این‌ور و آن‌ور و دلمان به این‌ور و آن‌ور و رئیس‌جمهور آمریکا... نه حالا اگر رئیس‌جمهور ایران عوض بشود، باز این حرفی که رئیس‌جمهور آمریکا عوض شود و تحولی در وضعیت ما شکل بگیرد، این دیگر خیلی اوج بدبختی و شقاوت است که البته یک عده‌ای این بدبختی را سر ما درآورده‌اند که تاوانش را پس باید بدهند در آخرت بابت این فرهنگ بیمار و این بیماری که در جان این جامعه و مردم، این بیماری واگیرداری که از خودشان نفوذ از صد تا کرونا بدتر است. کرونا ریه را درگیر می‌کند، زیر خاک می‌رود حالا بهشت زندگی می‌کند. این آدم را وابسته به طاغوت می‌کند، مؤمن به طاغوت می‌کند. انسان را می‌برد در ولایت طاغوت و «وَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ». از نور این‌ها را خارج می‌کند به ظلمات و هلاکت ابدی و شقاوت ابدی. وابسته به طاغوت، چشم امید و چشم طمعش به طاغوت و هی کرنش، دم تکان دادن، راه آمدنی که بخواهد آن‌ها را راضی کند به جای اینکه خدا را راضی کند. دشمن خدا را بخواهد راضی کند، از خودش راضی نگه دارد. این دیگر اوج بدبختی است. مرض مسری است که یک عده سرایتش داده‌اند کرونای روحی. یک عده به جامعه تزریق کرده‌اند.
به‌هرحال با این حال ما ظهور... نه، ظهور حق انقطاع از غیر حق می‌خواهد و ما تا وقتی که اینجور دشمن خدا را بهش وابسته‌ایم و قلباً مریدش هستیم و بهش وابسته‌ایم و چشم بهش داریم، در عمل هم کارهایی می‌خواهیم بکنیم که او راضی بشود، با ما راه بیاید و از ما راضی بشود، ما را بپسندد، خوشش بیاید. چطور می‌شود؟ هی وضعمان بدتر می‌شود و هی در قهر و غضب خدای متعال ذلت و مسکنت حق‌تعالی بیشتر فرو می‌رویم: «ضُرِبَتْ‌ عَلَيْهِمُ‌ الذِّلَّةُ‌ وَ الْمَسْكَنَةُ‌» و با او به «بِغَضَبٍ‌ مِنَ‌ اللَّهِ‌». این است وضعیتی است «مَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» را که ما هی می‌گوییم ما در صراط مغضوب علیهم نباشیم. تو هر نماز، دعای واجبمان در شبانه‌روز ده بار این دعا لااقل واجب است. اگر نماز آیات و این‌ها نخوانیم، روزی ده بار واجب است این درخواست را بکنیم که در صراط «اَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» باشیم. «الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ». بهشان نعمت دادی. نعمت ولایت و مغضوب علیهم نیستند. مغضوب علیهم یهود صهیونیست، قرآن را معرفی کرده. در صراط این‌ها که چه عرض بکنم، ما رسماً داریم وابسته این‌ها خودمان را نشان می‌دهیم، وابستگی می‌کنیم به این مغضوب علیهم و ضالین. خب معلوم است که این از صراط «الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» فاصله می‌گیریم و دور می‌شویم، بهره‌مند نمی‌شویم، فرج محقق نمی‌شود، ظهور رقم نمی‌خورد.
اما بیشتر مردم با وجود مشکلات امام زمان را نمی‌خواهند. امام زمان را نمی‌خواهند. این‌ها فقط یک کسی می‌خواهند که نان این‌ها را بهشان بدهد. ولی خدا و ولی حق را نمی‌خواهند. امام زمان کارش نان دادن به ما نیست. امام زمان کارش تربیت ماست. البته اگر ما تربیت شدیم و برای تربیت شدنمان نان هم لازم داریم. اگر تربیت شدیم، نانمان هم عادلانه توزیع می‌شود و تا عدالت نباشد، تربیت هم نیست. واسه همین امام زمان عدالت را به عنوان مقدمه، نه به عنوان هدف. رمان اشتباه است وسیله عدالت را اجرا می‌کند. عدالت هدف نیست، عدالت وسیله است. چون عدالت در بین حیوانات هم هست، هدف نیست. زنبورهای عسل هم عدالت بینشان جاری است. گوسفندان دزدی و اختلاس نمی‌کنند. اینکه هدف جامعه گوسفندی، زنبور عسل است. این یک نقطه واسطه است و مقدمه است. عدالت نان‌ها عادلانه توزیع بشود تا دیگر ما پیرامونی و حاشیه‌ای نداشته باشیم. بریم سراغ متن ماجرا. تربیت بشویم. میل‌مان، قلب‌مان برود آنجایی که باید باشد. وابستگی‌های درونی، ادراکاتمان، معرفت‌مان. خب، تا وقتی نان من را بردند، من دیگر همه‌اش حواسم پرت به این است که نان من را خورده و این دغدغه‌ها نمی‌گذارد و دغدغه‌ی معیشت و زندگی و فلان این‌ها. «من لا معاش له لا معاد له». از این باب. آنقدر من تشدد در من ایجاد می‌شود و درگیری و دغدغه در من شکل می‌گیرد، دیگر فرصت به این پیدا نمی‌کنم بخواهم به یک حقیقت بالاتر از این متوجه بشوم. من تو نیازهای دم‌دستی و ابتدایی خودم مانده‌ام. به آن نیازهای حقیقی و عمیق‌تر خودم دیگر نمی‌رسم، پی نمی‌برم. امام زمان نیازهای اولیه و ابتدایی را تسکین می‌دهند تا حرکت کنیم به سمت نیازهای عمیق‌تر و جدی‌تر. خود جمله‌بندی نامفهوم.
وقتی امام زمان را فقط در حد نیازهای سطحی خودمان خواستیم، امام زمان را نمی‌خواهیم. ما فقط یکی می‌خواهیم بهمان نان بدهد. فرعون هم اگر باشد و نان ما را بدهد، کما اینکه خود فرعون هم وقتی نان را عادلانه، درست و خوب توزیع می‌کرد، چون اهل سخاوت بود فرعون. این‌هایش خوب بود حالا عادلانه به آن نحو اصلیش نه. کنار به بیگار می‌کشید؛ ولی به‌هرحال رازق این‌ها به حساب می‌آمد. موسی را نمی‌خواستند. وقتی به اضطرار رسیدند، خدای متعال در را به رویشان باز کرد. هلاکت فرعون را حالا طبق برخی روایت، ۱۷۰ سال جلو انداخت. به اضطراب رسیدند که کار فقط به دست موسی درست می‌شود. موسی را به خاطر موسی بودنش باید بخوان، نه به خاطر آب و نان. البته بعدش هم باز در حد آب و نان ماندند و «مَن و سَلْوَیٰ» و گفتند: خسته شدیم و خدای متعال هم اوضاع این‌ها را برعکس کرد و بعدش هم دیگر درگیر آن مشکلات بعدی شدند و محروم شدند از، با اینکه حضرت موسی در بینشان بود، از نعمت او. این هم بحث دیگری. مسئله رقم نمی‌خورد که باز بعداً اگر ما خواستیم پشیمان بشویم، پشیمانی بعدش نباشد. هر وقت دیگر حالی به آن دست داد که دیگر بعدش پشیمان نشویم، خدای سبحان امام زمان را ظاهر می‌کنند. البته حاضر است امام زمان؛ ولی ظاهرش می‌کنند. این حالت را می‌خواهد. ما امام زمان پس در واقع نمی‌خواهیم. مدیری می‌خواهیم که اصلا خیلی از ما هم حالمان این است. می‌گوید: ببین دزدی و اختلاس می‌شود، بشود. به ما هم بدهند. خورده، نوش جانش. به ما هم بده. خیلی ما سر اختلاس و دزدی و این‌ها مشکل نداریم. بحث این است که مال من، پول من را خوردی. اینش دردآور است. به من بدهی، من دیگر دردی ندارم که حالا بقیه. ندادی به درک. تنها می‌خوری! پس دغدغه اصلی این است که من هم شریک کن تو خوردنت. یا نخورد یا اگر می‌خورد به من بدهید بخوریم. امام زمان ما نان ما را هم بده. اینی که حالا من دغدغه‌ام باشد که همه عالم و مظلومین عالم را ظلم ریشه‌کن بشود، زمین از لباس ظلم پاک بشود، این‌ها دیگر دغدغه‌ی ما نیست.
اگر هم بخواهند برای حل گرفتاری دنیایی به ایشان مراجعه می‌کنند. البته حالا اصل مراجعه برای گرفتن باب ارتباطی است. نه اینکه ما نخواهیم. فرمود: نمک سفره‌تان را هم از ما بخواه. ولی مسئله این است که به حد نمک سفره اکتفا نکنیم. نمک سفره عطر را هم از ما بخواه. نه که فقط نمک سفره‌ات را از ما بخواه. تو آن بالا بالاها را بخواه. نمک سفره‌ات را هم بخواه. مثل این می‌ماند که من پدرم را، مادرم را فقط به خاطر شام و ناهار بخواهم. من از مادرم ناهارم می‌خواهم، شامم می‌خواهم. آن هم اتفاقاً خوشحال می‌شود وقتی می‌آیم می‌گویم مادر ناهار بده. شامم. تو مغروری. یک ساعت گشنت بود. یک کلمه به ما نگفتی ناهار به ما بده. تازه نبودی. درخواست کنی اثر غرورت یادم. درخواست می‌کند از مادر. می‌شود لطف کنید به ما ناهار بدهید؟ صبحانه بدهید؟ شام بدهید؟ مثلاً دارم عرض می‌کنم. حالا اگه آدم خودش بتواند که خودش باید باشد. از مادرش درخواست نکند. پدر و مادر. مسئله این است که ما پدر و مادر را به خاطر ناهار و شام نمی‌خواهیم. پدر و مادر را به خاطر اصل حضورشان می‌خواهیم. اصل وجودشان می‌خواهیم و در طفیلی وجودشان شام و ناهاری هم که از آن‌ها می‌آید، آن هم می‌خواهد و در همان هم خودمان را محتاج آن‌ها می‌بینیم.
و ما امام زمان را برای گرفتاری‌های دنیایی‌مان هم می‌خواهیم. نماز استغاثه می‌خوانیم. این همه به ما سفارش شده نماز استغاثه به امام زمان که خیلی هم مهم است و شاه‌کلید. بزرگان خیلی بهش تأکید کرده‌اند. شاه‌کلید. خیلی گره‌ها را باز می‌کند. برای امر ازدواجمان، برای شغل‌مان، برای بچه‌دار شدنمان، برای بیماریمان. قطعاً ما توسل به امام زمان پیدا می‌کنیم. باید داشته باشیم. از ما خواسته‌اند، دستور به ما داده‌اند. مراجعه کنیم و بخواهیم از امام زمان. ولی نه اینکه سقف ارتباطمان همین باشد. دیده بودیم افرادی که بچه‌دار نمی‌شدند، پاشنه جمکران از جا کنده بودند. بچه دار که شدند، الان شاید ده ساله، هشت ساله پایشان به جمکران نگذاشتند. مسجد و توسل و دعا تا وقتی که شوهر می‌خواهیم و زن می‌خواهیم. دیگر مفاتیحمان پاره پاره شده است. این نماز استغاثه امام زمانمان دیگر لک‌لک شده، صفحه‌اش لک‌لک شده، لک‌لکه شده صفحه‌اش، دیگر درب و داغان شد، چروک شده آنقدر که خواندیم. همین که ازدواج می‌کنیم، اصلاً مفاتیحمان را گم می‌کنیم. کجا هست؟ خیلی زشت است. خدای متعال ما را نجات بدهد از این ویژگی. ما خودمان را می‌پرستیم، برای خودم می‌خواهم. فدایی ما گدایی همیشه دراز. تا وقتی اینجوری است، خب فیضی ممکن است جاری بشود. آن فیض عظیم و آن اتفاق بزرگ رقم نمی‌خورد و ظهور محقق نمی‌شود.
بعد مثالی زد و گفت: مدتی پیش مسابقه فوتبال؛ بسیاری از مردم در مکان‌های مقدس امام زمان را برای نتیجه بازی قسم می‌دادند. این هم چیز عجیبی است. آیا حال اضطراری؟ فینال مثلاً نمی‌دانم جام ملت‌های آسیا باشد و بعد رفته به پنالتی و دیگر اصلاً دل تو دل مردم نیست با اشک و ناله و دعا و توسل و قسم به امام زمان واسطه می‌کنیم برای اینکه این کاپ قهرمانی را ببریم. حالا قهرمانی چیست؟ کاپش به چه درد؟ حالا مثلاً ما قهرمان آسیا شدیم، «ماذا»؟ خب، بالاخره یک اسمی از عظمت ایران و شیعه و این‌ها بالا می‌رود و توجه جلب می‌شود و دل مردم هم شاد می‌شود و این‌هاش بالاخره یک چیزهای خوبی است. بالاخره مملکت اسلامی، جوانان به سمت ورزش سوق پیدا می‌کنند، تمایل پیدا می‌کنند. این‌ها چیزهای خوبی است. فرهنگ‌سازی خوبی. ولی حالا کلیتش حالا مثلاً آن یکی ده بار قهرمان شده، دو بار قهرمان شده. حالا مثلاً یک کشوری ده بار قهرمان شده. اصلاً کشورش و ثم «ماذا»؟ حالا که چی؟ کجا به چه دردش می‌خورد؟ مثلاً جنگ بشود این ده بار قهرمانی یک پاپاسی، یک اپسیلون از این مملکت را می‌تواند نجات بدهد؟ مفت می‌ارزد؟ سر سوزنی خاصیت دارد؟ یک چیز حقیقی برای مملکت به حساب می‌آید؟ سر سوزنی نمی‌ارزد. بعدش چی؟ که چی؟ حالا قهرمان آسیا هم شدیم که ما امام زمان را با توسل و تضرع دست به دامنش بشویم که ما را قهرمان آسیا کند. بعد این حال اضطرار را اینجا داریم تو این کرونا و این‌ها با این وضع. این حال را پیدا نمی‌کنی؟ خیلی عجیب است. الان یک سال شد که ما درگیر کروناییم. یک سال آقا، شوخی نیست. یک سال، یک سال سیصد و شصت و پنج روز که ما درگیر کروناییم. اگر چهل روز درگیرش بودیم و تو این چهل روز چهل بار چهل روز ناله می‌زدیم، یک چهل روز نه، سیصد و شصت پنج. یک چهل روز با اضطرار و اضطراب و ناله دست به دامن خدا امام زمان شدیم، احتمالاً خیلی زیاد، حالا نوعاً واضح نیست وگرنه اصل قضیه روشن است. یعنی حالا چه روزش. نه، پنجاه روز، شصت روز. اگر با یک حال ندبه و توسل این شكلی، شاید حتی سه روز، چهار روز، پنج روز. شاید یک روز نماز استسقاء، نماز باران که گفته شده، یک روز است. همه می‌آیند تو بیابان. حال انکساری که پیدا می‌کنند. سر خاک‌ها لباس‌ها را به آن نحو می‌پوشند. دست‌ها را به آن نحو سمت آسمان دراز می‌کنند. از خدای متعال کمک می‌کنند، درخواست می‌کنند. باران جاری می‌شود. با آن حال اضطرار و اضطراب. اگر حتی شاید یک روز اگر در خانه خدا می‌رفتیم، وضعیت عوض می‌شد. کدام کشور برایمان واکسن بیاورد بعد واکسن بزنیم نمی‌میریم. همه‌اش خب همینیم دیگر. واکسن به اذن کی می‌خواهد عمل بکند؟ کی اجازه می‌دهد واکسن کشف بشود؟ کی اجازه می‌دهد واکسن عمل بکند؟ کی اجازه می‌دهد واکسن روی من عمل بکند، روی آن یکی عمل نکند؟ همه‌اش به اذن ولی الله الاعظم، بقیه‌الله الاعظم، ارواحنا فداه (سلام‌الله علیه). ببینیم البته باورش را خیلی‌ها نداریم دیگر. شوخی است، باور می‌خواهد که نیست متأسفانه.
این اصل بحث ظهور است. من از نشانه‌های ظهور سؤال کردم که حالا خب برای امیدوار شدن که البته روایت ما هم یک نقشه ذهنی به ما داده در مورد ظهور که به‌هرحال خودمان را تو آن فضا ترسیم بکنیم. اصل کار را روشن کردند. ولی نشانه‌هایی از ظهور را هم گفتند که به‌هرحال چون هی کار سخت می‌شود و کارد به استخوان می‌رسد، یک نقشه ذهنی داشته باشیم که امیدمان به باد نره. خصوصاً تو ماجرای سفیانی خیلی کار سخت می‌شود و تقریباً نشانه‌های حتمی ظهور است و قطعاً محقق می‌شود. قبل از ظهور ماجرای سفیانی. ایمان‌ها دیگر کاملاً در تزلزل کامل قرار می‌گیرد. آدم‌های ضعیف‌الایمان و این‌ها که آسیب جدی می‌خورند و احتمالاً تعداد زیادی از این‌ها دست برمی‌دارند. آدم‌های با ایمان قوی هم به شدت سست می‌شوند و کم می‌آورند. بنده که اصلاً ایمانمان معلوم نیست باشد یا نباشد. یا قائم‌موشکی یک روز هست، یک روز نیست. همه‌اش چشم می‌گذارد، ایمان ما خبری ازش نیست. وضع ما چه خواهد شد؟ مگر با دعا و استغاثه. خیلی باید کسی ناله بکند که در این فتنه‌ها نگهش دارند. سر نخورد و نیفتد. خب ماجرای سفیانی و این‌ها پیش می‌آید. این فتنه‌ها شدت‌ها کم می‌آوریم. وضعیت اقتصادی، مرگ و میر، بیماری‌ها. این شرایط بی‌تردید اشتباه تایپی. بی‌اعتقاد می‌شویم. اعتقادمان نسبت به خدا، به نماز، به دعا، به توسل، به جمکران، به امام زمان. یک بار، دو بار، سه روز، پنج روز. حالا ما با همین ناله‌های غازمان اشتباه است استغاثه کردیم. یک دعایی دست می‌گیریم بالا. اگر دعا کنیم، یک روز، دو روز، یک هفته‌ای اگر نمی‌بینیم، مشکلش از خودمان است، ناامید می‌شویم، پشیمان می‌شویم. ول می‌کنیم می‌رویم. این نشانه‌های ظهور را گفتند برای اینکه این‌جاها کم نیاریم.
از اینکه اسرائیل و آمریکا مشغول دسیسه‌چینی در کشورهای اسلامی هستند و برخی کشورها به ظاهر اسلامی با آن‌ها همکاری می‌کنند، جوان پشت میز لبخندی زد و گفت: نگران نباش. این‌ها کفی بر روی آبند. نیست و نابود می‌شوند. رهبر انقلاب خصوصاً تو یک سال اخیر چندین بار تأکید کردند و بسیار محکم (این قاعده الهی است): باطل کف روی آب است. «فَيَذْهَبُ جُفَاءً». و اما «مَا يَنفَعُ النَّاسَ في الْأَرْضِ» تعبیر دقیقی نیست. آنی که به درد مردم می‌خورد، آنی که نافع است، که حق است، به درد مردم می‌خورد. یعنی به درد دنیا و آخرت، به درد ابدیت مردم می‌خورد. به درد فطرت مردم، حقیقت آن می‌ماند. بقیه می‌روند. باطل به جایی بند نیست، صفر خالی، سایه است، آدم برفی است. آدم برفی تا کی هست؟ آقا آدم برفی تا وقتی آفتاب نزد. آفتاب که بزند، آدم برفی را فقط شال‌گردن و هویجش مانده. تو سرما و تو تاریکی و وقتی که نور خورشید و گرمای خورشید حجاب دارد برای تابیدن و ذوب کردن. تو آن فضا آدم برفی شخصیت و حیثیتی برای خودش به چهار نفر هم می‌روند بهش تکیه می‌دهند. باهاش عکس می‌اندازند. بهش پناه می‌آورند. شاید باهاش رفیق بشوند. دل و قلوب را بگیرم. آفتاب حقیقت که بزند، برو باید آدم برفی‌ها را پیدا کنی. «ظل ما تدعون من دون الله» تعبیر دقیقی نیست. گم می‌شود. هرچی می‌گردی آدم برفی‌ها را پیدا نمی‌کنی. این همین آفتاب که می‌زند. قیامت! روز است دیگر. همیشه قرآن قیامت را به عنوان یک روز و روشن معرفی کرده. آفتاب می‌زند. آفتاب حقیقت در برزخ هم البته همینطور است. در ظهور هم همینطور است. در رجعت هم همینطور است. آفتاب حقیقت که بزند، این‌ها همه گم و گور می‌شوند. همه آدم برفی‌ها محو می‌شوند. آمریکا و اسرائیل هم همین طورند. شما نباید سست شوید. نباید ایمان خود را از دست دهید. مگر به آیه ۱۳۹ سوره آل‌عمران دقت نکردید؟ «وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنينَ». کم نیاورید. شما قوی هستید. شما وصل ملکوتی این شماها. از خود ما نیست ها! به خاطر ایمان، به خاطر خداست. ما هم اگر دست از ایمان برداریم، گناه، شل بشویم، سست بشویم، ضعیف بشویم، به خودمان متکی بشویم، خدای متعال عنایتش را از ما برمی‌دارد. ما هم کافر می‌شویم. ما هم پرت می‌کنیم. عاشق چشم و ابروی ماست. به خاطر وصل ایمان است، به خاطر اتصال خدا. حق است و ثابت است و ماندگار و پابرجاست. حی قیوم. روی خودش است. به خودش بنده است. به هیچ‌کس تکیه ندارد. مصدر و سرچشمه، منبع کمالات و منبع لایزال. هر که به او متصل باشد بهره‌مند می‌شود. هرکه از او بریده باشد، بی‌بهره. آمریکا و اسرائیل از او بریده‌اند. در ظلمت‌اند. در ظلمات هم محکومند به زوال و نابودی و نیست. قطعاً نه در برزخ و قیامت. در همین دنیا وقتی که آفتاب حقیقت طلوع بکند. آفتاب حقیقت کی طلوع می‌کند؟ با ناله‌ها و اضطرار ما و با روشن شدن فطرت ما. هر وقت آفتاب حقیقت در فطرت ما طلوع کند، این فطرت‌های بیدار و روشن عالم را روشن خواهند کرد. می‌شود ظهور عالم. که روشن بشود. به میزان روشنایی این عالم، آدم برفی‌ها نابود می‌شوند.
انقلاب ۵۷ یک مرحله از این روشنی بود. به قول مرحوم آیت‌الله حائری، اذان صبح بود. ما الان در بین‌الطلوعینیم. هنوز آفتاب نزده. آرام آرام هی هوا گرگ و میش می‌شود و روشن. می‌رود به سمت روشنی. اول فجر کاذب می‌زند و فجر صادق و طلوع آفتاب. این آرام آرام اول یک نقطه است، بعد می‌شود یک نخ. همینجور از تو آسمان آرام آرام آرام هی دارد باز می‌شود. شکاف فلق هم همین است. آرام آرام شکاف می‌خورد و هی دارد روشن می‌شود. هی دارد باز می‌شود تا جایی که همه آسمان را می‌گیرد دیگر طلوع آفتاب. این شکلی است. تو بین‌الطلوعین آرام آرام از یک گوشه می‌بینی آفتاب دارد درمی‌آید. هی دارد آسمان از سیاهی به سمت آبی شدن می‌رود. بعد از آبی شدن هی دارد به سمت زرد شدن می‌رود. از یک گوشه کم‌کم‌کم می‌بینی همه آسمان سفید شد. یا زرد شد. به تعبیری خورشید این دوران ظهور. بین‌الطلوعین انقلاب ۵۷. انقلاب جمهوری اسلامی. انقلاب اسلامی ایران. این آن فلق و آن سپیده بود که زد و آرام آرام هی دارد می‌گیرد. لبنان را گرفت. عراق را گرفت. سوریه را گرفت. یمن را گرفت. کشورهای آفریقایی را بیدار کرد. کشورهای منطقه را حالا بیداری اسلامی در اطرافمان. پاکستان، افغانستان، ترکیه، آذربایجان. دل‌های مردم نوعاً با این جریان و این حتی مالزی، اندونزی و بسیاری از کشورهای دنیا دل‌ها با این جریان. شهادت حاج‌قاسم همه جای دنیا مردم از خودشان واکنش نشان می‌دادند. مردمان بیدار و فطرت‌های روشن. و ان‌شاءالله به زودی همه جا را می‌گیرد. ان‌شاءالله امیدواریم و این‌ها هم نیست و نابود می‌شوند. هر چقدر این آفتاب روشن‌تر بشود، ظلمت و طواغیت، عصیانگران ستمگر می‌روند به سمت محو شدن. همانجور که آفتاب وقتی می‌زند، این سیاهی‌ها کجا می‌رود؟ محو می‌شود. کجا رفت؟ هیچی. اصلاً نبود. در اثر نبودن خورشید این‌ها جلوه‌ای داشتند و نمود داشتند. وقتی خورشید آمد، نمود این‌ها از بین رفت.
در این آیه خدای متعال می‌فرماید: سست نشوید، غمگین نباشید. شما اگر ایمان داشته باشید، برترین هستید. نکته دیگر که آنجا شاهد انبوه کسانی بود که زندگی دنیایی خودشان را تباه کرده بودند، آن هم فقط به خاطر دوری از انجام دستورات خدا. جوان گفت: آنی که حضرت حق از طریق معصوم برای شما فرستاده، در درجه اول زندگی دنیایی شما را آباد می‌کند. بعد آخرت. دنیای ما را هم اولیای خدا که نخواسته‌اند دنیای ما خراب بشود. چون دنیا ابزار و وسیله است. بدون این وسیله، هدف مثل اینکه بنده می‌خواهم شما را دعوت کنم خانه خودم. یک تاکسی اینترنتی برایت بگیرم. قطعاً تاکسی اینترنتی می‌گیرم که تو را به خانه من برساند. تاکسی اینترنتی بگیرم که وسط راه بگذاردت؟ خراب باشد؟ ماشین خراب از ماشین خراب بگیرم؟ قطعاً معلوم است. وقتی به یک غرضی می‌خواهد برساند، به غایت می‌خواهد برساند، آن ابزار را جوری قرار می‌دهد که رساننده باشد. ابزار سالم درست می‌کند. ابزار درست می‌فرستد. خدا نخواسته ما بدون دنیا باشیم. خواسته اتفاقاً دنیا داشته باشیم: «رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً». بدون دنیای درست که به آخرت نمی‌رسد آدم. ولی دنیای درست این است که ما فکر می‌کنیم نیست. این هرزگی‌ها و شهوت‌پراکنی‌ها، حق و ناحق کردن‌ها و از هم سواری گرفتن و این‌ها نیست. انبیا و اولیا آمده‌اند برای اینکه دنیای درست با همسرمان عادلانه و عاشقانه زندگی کنیم. با بچه‌هایمان تو آن بحث‌های ملکوت خانواده و این‌ها دیگر خیلی مفصل این‌ها بحث شده. با بچه‌مان، با همکارمان، با رفیقمان، با شریکمان، با هم‌دینمان، با غیر هم‌دینمان، با غیر هم‌کیش. نامه‌ی امیرالمؤمنین به مالک را ببینیم. «مالک! مردم دو صنف‌اند: اِمّا اَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَ اِمّا نَظِیرٌ لَکَ فِي الْخَلْقِ». یا در دین با تو شریک‌اند یا در خلقت به تو شریک‌اند. حق و حقوق جفتشان را باید بهشان بدهی. به هیچ کدام نباید ظلم بکنی. مخلوق خدا. و در خلقت با تو شریک‌اند. این‌ها را رسیدگی کنیم. این اسلام، این دین ماست. حق یهودی را رضا امیرالمؤمنین فرمود که خلخال از پای دختر یهودی هم کسی حق ندارد در مملکت اسلامی بکشد. به او هم کسی حق ندارد ظلم بکند. دختر یهودی هم حتی اگر باشد. البته ما با یهودی سر سازش نداریم. جهت اعتقاد دینی داشت. نخیر. مشخص است. «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ». خدا قبول نمی‌کند. حقیقت و ملکوت مال این دستورات و این دین است. ولی به این معنا نیست که به دیگران باید ظلم کرد. نه. به کسی حتی ظلم نداریم و از همه اتفاقاً دفاع می‌کنیم. اگر ظلم بشود ما ازشان دفاع می‌کنیم. اجازه نمی‌دهیم حتی کسی به یهودی و زرتشتی تو این مملکت، در این جامعه اسلامی ظلم بکند. این بحث دیگری است.
دنیای ما با همین آباد می‌شود. اقتصاد ما با همین آباد می‌شود. فرمود: اگر مردم خمس و زکات می‌دادند، فقیر پیدا نمی‌شد تو عالم. شما پول را، اضافه مازاد بر آنی که داری و درآمدت بوده می‌بری به یک انسانی که انگیزه شخصی و هوای نفس ندارد، می‌دهی که او برساند به دست اهلش. دیگر از این بهتر چی؟ بهتر از این می‌خواهی؟ گردش اقتصادی سالم. از یک‌پنجم سودت که بعد یک سال اضافه مانده می‌دهی به دست آدمی که می‌دانی هوای شخصی و انگیزه شخصی ندارد، برای خودش برنمی‌دارد. زندگی‌اش را داری می‌بینی. سال‌ها مردم باهاش زندگی کردند. همه شهادت می‌دهند به اینکه اهل زدوبند و بخوربخور نیست. به دست او می‌دهیم و می‌رساند به فقرا. چقدر زیباست! دنیا با این آباد نمی‌شود؟ مبارزه با سرقت و اختلاس و اجحاف و تبعیض و تشریفات زائد اسراف. این اسراف‌ها بیچاره کرده و نابود کرده زندگی‌های ما. این‌ها دنیای ما را آباد می‌کند. همین اسراف. اگر نباشد ما چقدر زندگی آباد می‌شود. اسراف خیلی. همین هزینه‌های الکی، همین چیزهای بیخود. همین مسائل که همه‌اش اسلام دستورات نسبت بهش دارد. ابتدای خطاب به امیرالمؤمنین که اسلام نسبت بهش دستور داده. امیرالمؤمنین در نامه‌ای فرمودند که از کاغذ بیت‌المال کم استفاده کنید. کلمات کوچک کوچک بنویسید که کاغذ زیاد استفاده نشود. بیت‌المال ثروتمند نمی‌شود با این. امیرالمؤمنین هزینه‌های الکی. به حداقل نمی‌رسد. اسراف، بخوربخورها اول دنیایمان را آباد می‌کنند بعد آخرت‌مان را. بنده بدن سالم نداشته باشم، عبادت نمی‌توانم بکنم. سالم بمانی برایش مهم است. سلامتی من مهم است. نشاط من مهم است. لذت بردن من مهم است. کوره اشاره به کلمات نامفهوم نکند. نه. آمده گفته من می‌خواهم از لذت‌های الکی ازت بگیرم. تو لذت‌جویی. تو داری هدر می‌دهی. یک جاهایی داری استفاده می‌کنی که نه لذت می‌بری. واقعاً اگر از لذت واقعی بهره‌مند می‌شوی، این‌ها را یک حدی محدودش می‌کنم که از آن لذت‌های اصلی بهره‌مند شوی. بچه از صبح هی دارد شکلات بخورد. می‌گوید: بابا ازش می‌گیرد. دعوایش می‌کند. روی دستش هم می‌زند. شکلات! بابا آبگوشت گذاشته‌ام. چلوکباب گذاشته‌ام. باقالی پلو با گردن گذاشته‌ام. شیشلیک می‌خواهیم باهم بخوریم. کله‌پاچه گذاشته‌ام. چه می‌دانم یک ناهار خوب گذاشته‌ام. همه‌ی ما را هی با شکلات معده‌ات را بند آوردی! بیشتر لذت ببریم. لذت حقیقی، لذت فطری.
مثلاً به من گفتن: اگه اون رابطه پیامکی با نامحرم ادامه می‌دادی گناه بزرگی در نامه عمل ثبت می‌شد و زندگی دنیایی تو را تحت تأثیر... خدا خوش ندارد و دوست ندارد ما تو رابطه‌مان با همسرمان آسیب بخوریم. او دوست دارد که همیشه ببیند خانه‌ها آباد، خانه‌ها گرم است. خوشش می‌آید از اینکه ببیند زن و شوهر به هم عشق می‌ورزند. برای اینکه بندگی این‌ها در اثر این محبت است. این‌ها اینجا اهل محبت می‌شوند و محبت را تجربه می‌کنند. بله، شکر می‌کنند. به خدا رو می‌آورند. عاشقانه خدا دوست دارد هی ما با زنمان، با شوهرمان دعوایمان بشود و بزند، حالمان اینجوری بگیرد. روال اولیه‌اش این نیست. روال اولیه‌اش این است که خدا دوست دارد در اثر همین ارتباط هر دو شاکر باشیم و هر دو موحد باشیم و از خدا ببینیم برای زندگی سالم. مثل امیرالمؤمنین و حضرت زهرا. آن زندگی ایده‌آل. خدای متعال آن استانداردی که دوست داشته همه زندگی‌مان مثل او باشد. ما ناشکری کردیم، نااهل بودیم و به دلایل مختلف زمینه‌های ابتلایی شکل گرفته شده. زندگی‌های دیگری که هرکدام به نحوی درگیری پیدا کردیم که حالا یا محصول گناه‌مان است یا برای ارتقای درجات. وگرنه اصلش اگر زمینه فراهم بود و این محدودیت‌ها نبود، لذا تو بهشت دعوا نیست. اگر خدا این را خوش داشته باشد، پس باید تو بهشت هم همه زن و شوهرها دعوا داشته باشند. خدا خوشش می‌آید. ازواج مطهرند و با هم خوبند و خوش‌اند. و بهشتی بشویم. اینجا می‌شود همین شکلی باشد. تو بهشتیم. عزیزم، آن رابطه پیامکی هم آخرت را نابود می‌کند هم زندگی دنیایی‌ات را. ارتباط با همسرت. آبرویت را می‌برد. خدا برای آبرو ارزش قائل است. برای خانواده، برای همسر ارزش قائل است. خدا دوست دارد ما آبرومند باشیم. عزت داشته. در دل مردم بزرگ باشیم. به ایمان، به تقوا، به شخصیت، به جایگاه حقیقی، نه با این بازی‌ها و فیلم‌های الکی و ماجراهای این شکلی. «محبوباً فِی السَّماواتِ و الأرض». تو آسمان‌ها و زمین محبوب باشیم. عزیز باشیم. در دل‌ها بزرگ باشیم. بزرگی الهی، نه شیطانی. مثل بازی‌هایی مثل قارون. آنجوری نه. بزرگی الهی. «وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ». پیغمبر اکرم که در اثر بندگی حاصل می‌شود. این‌ها. خدا این‌ها را می‌خواهد. پس خدا دوست دارد آباد بشود دنیا. امام حسنه باشد دنیا.
امام‌حسن در همین حین متوجه شدم که یک خانم با شخصیت نورانی پشت سر من، البته کمی با فاصله ایستاده. این بخش دیگر جلسه قبل چون بهش اشاره شده... از احترامی که بقیه به ایشان گذاشتند، متوجه شدم که مادر حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها هستند. وقتی صفحات آخر کتاب اعمال من بررسی می‌شد و خطا و اشتباهی درش مشاهده می‌شد، خانم روی خودشون را برمی‌گرداندند؛ اما وقتی به عمل خوبی می‌رسیدیم، با لبخند رضایت ایشان همراه. بهش نشون داده بودن که اهل‌بیت شاهد بر اعمال ما هستند. حالا دو روز در هفته هم که خصوصاً گفتند این نامه‌ها و پرونده اعمالمان به محضر معصوم می‌رسد. خصوصاً محضر امام زمان. حال درونی او خوشش بیاید و بدش بیاید. آن می‌شود ملکوت ما. ملکوت واقعی ما محصول حال درون. یعنی آنچه صورت می‌دهند اعمال ما در ملکوت. آن جلوه حال و وضعیت قلبی امام زمان در برابر ماست. خیلی نکته عجیبی است. اگر بهش توجه نکنیم. بسیار فوق‌العاده‌ای است. بهشت یعنی با عمل ما که بهشت درست نمی‌شود. عمل ما چه شکلی تبدیل به بهشت می‌شود؟ بهشت می‌کند. عمل ما در نفس امام معصوم رضایت و خوشحالی ایجاد می‌کند. خوشحالی و رضایت او بهشت‌آفرین است و جلوه می‌کند. می‌شود بهشت. لبخند رضایت او می‌شود باغ و بستان بهشتی. گشایش درونی او نسبت به ما می‌شود این بهشت واسع و وُسعت. تنگی درونی او، گرفتگی او می‌شود گرفتگی قبر ما. می‌شود فشار قبر. می‌شود ضیق لحد. می‌شود گرفتاری‌های برزخی وادی حق‌الناس. تنگنا، سختی. فشار قلب او به تنگ آمده، به درد آمده. به درد آمدن دل او می‌شود درد برزخی ملکوتی. خیلی نکته، نکته فوق‌العاده است. «إِنَّ اللَّهَ- یَرْضَی لِرِضَاءِ فَاطِمَةَ». خدا چه شکلی راضی می‌شود؟ فرمود: «جَزَاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَٰلِكَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ». جزای بهشتی‌ها این است. جزای بهشتی‌ها این است که تو بهشتند و خدا از این‌ها راضی است. خدا از فاطمه زهرا راضی می‌شود. حسن رضایت خدا، رضایت فاطمه زهراست. او شاهد و ناظر. در قلب نازنین او و نفس نفیس او اگر گشایش ایجاد شد، خوشش آمد، خدا خوشش آمده است. این می‌شود بهشت. لبخند و لبخند رضایت خداست. لبخند امام زمان لبخند رضایت خدا. خدای ناکرده اخم و رو ترش کردن او، صورت درهم جمع کردن او، عبوس و تولا اشتباه است عبوس کردن او، رو برگرداندن او، قهر و غضب او، سرخ شدن و عصبانیت او، فریاد زدن او، پناه بر خدا، مراتب جهنم و دوری از خداست. دلخور می‌شوم. توقع نداشتم شما دیگر چرا؟ یک تلنگر این شکلی هم می‌زند. این چه کاری بود؟ برای چی؟ او حاضر دائمی بر ماست. وجود او مشرف بر وجود ماست. همانجور که آفتاب مشرف بر آسمان است. آسمان و زمین و این نور احاطه دارد. هیچی از این نور دور نیست. از خوب خارج نیست. از او بیرون نیست. از احاطه و اشراف او بیرون نیست: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». خدا نور آسمان‌ها و زمین. همه عالم وجود را پر کرده. این نور جلوه کاملش وجه الله. امام زمان عین «وَجْهُ اللَّهِ الَّذِی إِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ الْاَوْلِیَاءُ». او مصداق کامل این نور است: «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا». زمین با نور او روشن می‌شود. «رَبُّ الْأَرْضِ»، «إِمَامُ الْأَرْضِ». گفتند: زمین با نور رب متعالی زمین روشن می‌شود. در روایت فرمودند که: رب زمین امام زمین است و او امام زمان. و زمین با نور او روشن می‌شود. همین الان هم با نور او روشن است. حالا سایه‌هایی هست که این‌ها کنار می‌رود، شبه شب الان این کنار می‌رود. ان‌شاءالله فجر می‌شود و «لَیْلٌ يَّنْسَخُهُ الْيُسْرُ» تعبیر دقیقی نیست. این کم‌کم کنار می‌رود و جلوه می‌کند نور امام زمان. او نور مطلق است. ارواحنا فداه.
رضایت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها و ما پرده کنار می‌زنیم، می‌بینیم همه‌اش در محضر او بودیم. به همه کارها در محضر ایشان بودیم و همه کارهای ما در نفس نفیس او ما‌به‌ازایی داشته. همه خطورات ذهنی ما، تک‌تک حرف‌هایی که زدیم. به قول آیت‌الله بهجت: حرفی که به رفیقت می‌زنی، قبل از اینکه به گوش او برسد، به گوش امام زمان رسیده. بلکه قبل از اینکه از دهان ما بیرون بیاید، امام زمان می‌دانند چی می‌خواهیم بگوییم. به گوش خودم برسد، به گوش امام زمان رسیده. نه به گوش مادی فیزیکی او. امور مطلقه، وجود مطلق، حضور مطلق است. هیچ‌جا از او خالی نیست. حقایق را بفهمیم. در این ماه رجب از خدا بخواهیم که به ما بفهماند. نور مطلق است و همیشه با من است. حاضر و ناظر است. از تک‌تک کلمات من خبر دارد. از تک‌تک حرکات من، سکناتم. اینجا سکوت کردم، اینجا چیزی گفتم. تک‌تک حروف و کلمات. لحن، نیتم، انگیزه‌ام، تطابق آن حرف با حالم که چقدر این تطابق دارد؟ چقدر باورش دارم؟ چقدر این را قبول دارم؟ حرف خالی است یا ما‌به‌ازا دارد؟ پشتش چیزی است. همه را می‌داند و مشرف است و مطلع است. از حال ما، از درد ما، از مشکلات ما. همه را می‌داند. این پرده کنار می‌رود، آنجا می‌بینیم که در محضر او بودیم. عالماً. یک رئیس، یک مدیر، یک بالاتره، پنجاه ساله که جلو چشم او دارم کار می‌کنم. حواسمان نیست. یک وقت امام زمان... حالا البته بعضی سؤال می‌کنند که یک خانمی که مثلاً تو خانه حجاب ندارد، این چه شکلی؟ چکار کند؟ نه. امام با کدام بدن ما که کار ندارند. واسه خودشون که نمی‌خواهند به بدن ما نگاه کنند. روح بدن. مثال ما به حقیقت ما کار دارد. آن تونل ما، تونل اعمال از بالا و پایین. رزقی که پایین می‌آید و عملی که بالا می‌رود. قشنگ دائماً در رصد اوست و همه ما را در مشت اوست. در کف دست اوست. ملکوت ما و این تونل اعمال ما تو گویی همه ما تو انگار کف دست اوست. آنجوری که من الان به حال خودم، به این حرفی که دارم می‌زنم اشراف و اطلاع دارم و برایم واضح است. چطور این حرف تو مشت من است؟ امام زمان این شکلی همه عالم تو مشتشان است. و فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها به روشنی معلوم می‌شود که ما جلوی چشم این‌ها داشتیم کار می‌کردیم.
این رفیق ما می‌گفت که این لحظه خیلی سخت‌ترین لحظه‌اش اینجا بود که می‌دیدم خانم از کارهای بد من اخم می‌کردند. هر وقت این خاطره را تعریف می‌کنم، خیلی این لحظه برای من سخت است. همین که ایشان توانسته بود ببیند، خب خود همین توفیقی است. خوش به حالش. ولی اینی که آنجا آدم ببیند که خوششان نیامد از این حرف من، از این دعوایی که کردم بچه‌ام را، از این بوق تندی که زدم، این بغلی من ترسید. این ماشینم را تو این اوضاع با سرعت رفتم، گل پاشید روی این‌ها و هزاران هزار کاری که ما صبح تا شب داریم انجام می‌دهیم. پشری که زدم به همسرم. حالا دیگر به دل شکستن این‌ها اگر بکشد که دیگر خب واویلاست. دل مادرم را شکستم. دل پدرم را شکستم. حتی اذیت کردن کردم از دیگران. همه‌اش جلو چشم حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها. وقتی صفحات آخر کتاب اعمال من بررسی می‌شد و خطا و اشتباهی در آن مشاهده می‌شد، خانم روی خودش را برمی‌گرداند؛ اما وقتی به عمل خوب می‌رسیدیم، با لبخند رضایت ایشان همراه. تمام توجه من به مادرم حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها بود. من در دنیا ارادت ویژه‌ای به بانوی دو عالم داشتم. مرتب در ایام فاطمیه روضه‌خوانی داشتیم و سعی می‌کردم که همواره به یاد ایشان باشم. ناگفته نماند که جد مادری ما از علما سادات بوده و ما هم از اولاد حضرت زهرا به حساب می‌آمدیم. حالا ایشان در کنار من حضور داشت به عنوان شاهد اعمال من. نه فقط ایشان که تمام معصومین را در آنجا مشاهده کردم. برای یک شیعه خیلی سخت است که در زمان بررسی اعمال امامان معصوم در کنارش باشند و شاهد اشتباهات و گناهانش. حتی اگر می‌زنیم حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها شاهد و حاضرند، احتمال زیاد در برابر ما می‌فرمایند که: حرف‌هایی می‌زنی که خودت عمل و باور قلبی به این حرف‌ها نداری. احتمالاً خوششان نمی‌آید. از حرف‌هایی که خودشان نه کمک کنند، جوری بشویم که خوششان بیاید.
مطلب شروع می‌شود از اینکه برخی اعمال من معصومین را ناراحت می‌کرد. می‌خواستم از خجالت آب شوم. خیلی ناراحت بودم. بسیاری از اعمال خوب من از بین رفته بود. چیز زیادی در کتاب اعمالم نمانده. از طرفی به صدها نفر در موضوع حق‌الناس بدهکار بودم که هنوز به برزخ نیامده بودند. برای یک لحظه نگاهم به دنیا و به منزل خودمان افتاد. همسرم که ماه چهارم بارداری را می‌گذرانَد بر سر سجاده نشسته و با چشمان گریان خدا را به حق حضرت زهرا قسم می‌داد که من بمانم. نگاه به سمت دیگری رفت. داخل یک خانه در محله خودمان. دو کودک یتیم خدا را قسم می‌دادند که من برگردم. آن‌ها به خدا می‌گفتند: خدایا ما نمی‌خواهیم دوباره یتیم بشویم. این را بگویم که خدا توفیق داد که هزینه‌های این دو کودک یتیم را پدری کنم. آن‌ها از ماجرای عمل خبر داشتند. همینطور با گریه از خدا می‌خواستند که من زنده بمانم. به جوانی که پشت میز بود گفتم: دستم خالی است. نمی‌شود کاری کنی که من برگردم؟ نمی‌شود از مادرمان حضرت زهرا بخواهی که من را شفاعت کند؟ شاید اجازه بدهند تا من برگردم و حق‌الناس را جبران کنم یا کارهای خطای گذشته را اصلاح کنم؟ جوابش منفی بود؛ اما باز اصرار کردم. گفتم: از مادرمان حضرت زهرا بخواه که من را شفاعت کند. ایشان می‌دانسته که برمی‌گردد؛ ولی این شرایط بازگشت نیاز به یک اصرار و طلب جدی داشته. این‌ها با هم کاملاً جور درمی‌آید. این تناقض ندارد که آن‌ور گفتند که می‌دانسته برمی‌گردد به خاطر فلان مسئله. اینجا می‌گوید: اصرار بیشتر. اصرار نه، طبیعی وابسته به اصرار شدیدش بوده. برگشتنش وابسته به شفاعتش. همانجور که خدای متعال رزقی که برای ما نوشته را وابسته به دعای ما کرده. وابسته به توسل ما کرده. و ما بالا برویم، پایین بیاییم به ما می‌رسد؛ ولی گفته مقدرش به این بوده که این اگر ده بار، هزار بار گفت این را بهش بدهیم. طبیعی.
لحظاتی بعد جوان پشت میز نگاهی به من کرد، گفت: به خاطر اشک‌های این کودکان یتیم و به خاطر دعاهای همسرت و دختری که در راه است. این بچه‌های کوچک، این‌ها رحمت حق‌تعالی را جاری می‌کنند. هر بچه‌ای که می‌آید، خصوصاً اگر دختر باشد، رزق جدیدی می‌آورد، فیض جدیدی می‌آورد، رحمت جدیدی می‌آورد. خانه هیچ وقت از صدای گریه بچه کوچک خالی نباشد، اما حالا تو مساجد و هیئت و این‌ها این بچه‌ها را بیرون می‌کنند! ای کاش باب بشود بگویم که: تو این هیئت بچه‌های کوچک را بیاورید. این گریه‌اش رحمت است. به گریه امثال من و به دعای ما و روضه ما و این‌ها شاید خدا حق رحمت جاری نکند. حق‌تعالی به گریه این بچه رحمت جاری می‌شود به همه اهل این جلسه، تو ساختمان. اگه صدای گریه صدای گریه که می‌آید به خودمان ببالیم. اشک‌های این بچه دارد رحمت را جاری می‌کند. نصف شب گریه می‌کند، بیماری، دردی دارد. چیزی. گریه بچه رحمت است. شیاطین را از خانه دور می‌کند. ملائک را در خانه حاضر می‌کند. رزق را جاری می‌کند. رحمت را می‌آورد. به دنیا نیامده در رحم. به خاطرش پدرش را خدای متعال اجازه می‌دهد برگردد به دنیا با این وضعیتی که داشته و حق‌الناس‌هایی که به گردنش بوده که و بیچاره‌اش می‌کرد آن طرف. آن بچه‌های یتیم اشک یتیم دارد. هر وقت احساس قساوت قلب کردی، به یتیم نزدیک بشوید. دست روی سرش نکشیم تحقیرش نکنیم که بیشتر احساس خجالت کند از نداشتن پدر. بیشتر به چشمش بیاید کم بوده پدرش. جوری که تکریم بشود. اصفهان. جای خالی پدرش پر بشود. پیش محبت بشود. این محبت رحمت خدا را جاری می‌کند. یتیم، رسیدگی به یتیم، ارتباط با یتیم. دعاهای همسر، پهلوان مکه‌یام جونم اشاره به کلمات نامفهوم. برو به عفیفت بگو. برو به خانمت بگو. برو به خانمت بگو که برایت دعا کند. رفته به خانمش گفته بود توی زمان بسیار کوتاه به طرز بسیار عجیبی سریع جور شده. دعای همسر خیلی مهم است. دعای مادر، دعای یتیم و فلان و این‌ها. نه. همسر هم خیلی مهم است. دعای همسر مخصوصاً با دل شکسته. علاقه‌ای که همسر به همسرش دارد برای خدای متعال شیرین است. حالا به این تعبیر عرض می‌کنم. خدا دوست دارد این علاقه همسر به همسر علاقه پاکی است. دو تا آدم. بچه‌های کوچک نگاه می‌کنم فضای خودش زندگی می‌کند. همه فکرش به همین خوراک خودش و چیپس و پفک و بستنی خودش و سال بیست سال بعد. این آدم اینجا. الان یک کسی بیاید فیلمبرداری کند این دختر را. و یک پسر یک گوشه دیگر دارد واسه خودش زندگی می‌کند. فیلمبرداری کند. بعد ده سال بعد، بیست سال. خانه برای هم می‌میرند. کی این دو تا آدم غریبه این همه دور از هم را این شکلی به هم یکی می‌کند؟ مادر بچه را تو رحم خودش نگه داشته. اینجور با بچه خودش علاقه و اتصال ندارد که زن و شوهر بیشترین الگوی آدم معمولاً به همسرش است دیگر. البته الان با این وضعیت‌هایی که داریم خب وضع خیلی عوض شده و به هم ریخته. می‌میرند برای هم. جانشان در می‌آید. شوهر مریض می‌شود همسر مریض می‌شود. دیده بودیم با کسانی که شوهر بستری شده بود، خانمشم بستری شد. اتفاقاً بردند بغل شوهرش توی اتاق تو بیمارستان. دوام نیاورده بود درد او. اینجور علقه. خدای متعال ایجاد دوست دارد به شرط اینکه الهی باشد. هوای نفس توش نباشد. مشرکانه نباشد. خالص باشد. به خاطر خدا باشد. که حالا در موردش باید ان‌شاءالله جلوتر بحث بشود در مورد شهیدی که توفیق شهادت به خاطر تعلقات ازش گرفته شد. دعای همسر، دختری که در راه دارد و دعای پدر و مادرت. این‌ها که دیگر واضح است دیگر. درش بحثی نیست. دعای پدر خصوصاً مثل دعای پیغمبر برای امت می‌ماند. مادرم که خب مادر خودش رحمت است و خصوصاً اگه با دل شکسته و خصوصاً اگر دلش را شاد بکنیم، نه از ما دلش بشکند. ما دلش را شاد بکنیم. با این دل شاد و دل شکسته از جانب خودش برود پیش خدا و درخواست بکند. آن دیگر ردخور می‌شود گفت ندارد. و غوغا می‌کند دعای مادر، دعای پدر. دعای مادر حضرت زهرا شما را شفاعت نمود تا برگردید. پس باز دعای این‌ها واسطه شفاعت حضرت زهرا. شفاعت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها واسطه برگشتش. هی به مسائل به همدیگر ربط دارد و هی زمینه‌ساز است. آن یتیمه رسیدگی‌اش باعث شد که این‌ها گریه کنند موقع عملش. آن گریه باعث شد که حضرت زهرا توجه کنند. این توجه باعث شد که بهش یک فرصت دوباره بدهند. عالم عالم ارتباطات و عجایبی در این روابط. این کلمه که می‌گوییم به کجاها بند است. این یک نگاه تندی که کردم، یک نگاه با محبتی که کردم. یک نگاه با محبت می‌بینیم یک ابدیت را کاملاً تغییر می‌دهد. یک نگاه با اخم و تشر رزقش عوض می‌شود. زندگی‌اش عوض می‌شود.
به محض اینکه من گفته شد: برگرد. یک‌باره دیدم که زیر پای من خالی شد. تا گفتم: برگرد، دیدم زیر پام خالی شد. یک‌باره دیدم که زیر پای من خالی شده. تلویزیون‌های سیاه و سفید قدیمی وقتی خاموش می‌شد، حالت چند لحظه طول می‌کشید تا تصویر محو بشود. روشن می‌شد، خاموش می‌شد. تصویر از بغل‌ها جمع شد، آمد وسط. مثل همان حالت پیش آمد و من یک‌باره رها شدم از آن وضعیتی که در عالم برزخ داشت. یکهو رهایش کرده‌اند و حالا یک مقدار دیگر از داستان را هم خیلی سریع بخوانیم. می‌گوید که: کمتر از لحظه دیدم روی تخت بیمارستان خوابیده‌ام و تیم پزشکی مشغول زدن شوک برقی به من هستند. دستگاه شوک را چند بار به بدن من وصل کردند. به قول خودشان بیمار احیا شد. روح به جسم برگشته بود. حالت خاصی داشتم. هم خوشحال بودم که دوباره مهلت یافتم، هم ناراحت بودم که از آن وادی نور دوباره به این دنیای فانی برگشتم. پزشکان بعد از مدتی کار خودشان را تمام کردند. در واقع غده نوشته شده خارج شده بودند. مراحل پایانی عمل بود که من سه دقیقه دچار ایست قلبی شدم. بعد هم با ایجاد شوک من را احیا کردند. من در تمام آن لحظات شاهد کارهایشان بودم. پس از اتمام کار، من را به اتاق مجاور جهت ریکاوری انتقال دادند. پس از ساعتی کم‌کم اثر بیهوشی رفت و درد و رنج‌ها دوباره به بدنم برگشت. حالم بهتر شده بود. توانستم چشم راستم را باز کنم؛ اما نمی‌خواستم حتی برای لحظه‌ای از آن لحظات زیبا دور بشوم. من در این ساعت تمام خاطراتی که از آن سفر معنوی داشتم، با خودم مرور می‌کردم. چقدر سخت بود. چه شرایط سختی را طی کردم. من بهشت برزخی را با تمام نعمت‌هایش دیدم. من افراد گرفتار را دیدم. من بهشت رفتم. من مادرم حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را با کمی فاصله مشاهده کردم. من مشاهده کردم که مادر ما چه مقامی در دنیا و آخرت دارد. برایم تحمل دنیا واقعاً سخت بود. دقایقی بعد دو خانم پرستار وارد سالن شدند تا من را به بخش منتقل کنند. آن‌ها می‌خواستند تخت چرخدار من را. همین که از دور آمدند، از مشاهده چهره یکی از آن‌ها واقعاً وحشت کردم. من او را مثل یک گرگ می‌دیدم که به من نزدیک می‌شد. من را به بخش منتقل کردند. برادر و برخی از دوستان بالای سرم بودند. یکی دو نفر از آشناهایم به دیدنم آمده بودند. یک‌باره از دیدن چهره باطنی آن‌ها وحشت کردم. بدنم لرزید. به یکی از همراهان گفتم: بگو فلانی و فلانی برگردند. تحمل هیچ‌کس را ندارم. احساس می‌کردم که باطن بیشتر افراد برایم نمایان شده است. باطن اعمال و رفتار و خیر غذایی که برایم می‌آوردند، نگاه نمی‌کردم، می‌ترسیدم باطن غذا را ببینم؛ اما از زور گرسنگی مجبور بودم بخورم. دوست نداشتم هیچ‌کس را نگاه کنم. برخی از دوستان و بستگان آمده بودند تا من تنها نباشم؛ اما نمی‌دانستند که وجود آن‌ها من را بیشتر تنها می‌کرد. بعد از ظهر تلاش کردم تا روی تخت را به سمت دیوار برگردانم. می‌خواستم هیچ‌کس را نبینم؛ اما یک‌باره رنگ از چهره‌ام پرید. من صدای تسبیح خدا را می‌شنیدم. دو سه نفری که همراه من بودند به توصیه پزشک اصرار می‌کردند که من چشم‌هایم را باز کنم؛ اما نمی‌دانستند که من از دیدن چهره اطرافم ترس دارم و برای همین چشم‌هایم را باز نمی‌کردم.
تجربه نزدیک به مرگ معمولاً این حالت برای کسی پیش نیامده بود. خب، یک حالت لطافت باطنی در اثر رفتن به عالم برزخ این وضعیت قلبی در او شکل گرفته. با این حالت برگشته و تا وقتی لطافت را دارد هنوز حضور برزخی و ادراک برزخی‌اش هست. حالا برخی از این ادراک برزخی عبور می‌کنند. برخی ادراک قلبی برزخی را دارند؛ ولی صور برزخی را نمی‌بینند. برخی برزخی دارند. اگر اراده بکنند صور برزخی را، بزرگان گفته‌اند: ادراک برزخ یعنی قلب من اصلاً اینجا نیست. من خودم را تو برزخ ساکن می‌بینم. مثل اینکه بنده مثلاً توی پاسگاه من را یک شب نگه دارند. آن یک شبی که آنجا نگه می‌دارم، همه‌اش خودم را تو خانه‌ام می‌بینم. کنار بچه‌هایم می‌بینم. در حال بازی می‌بینم و همه قلب من، توجه من، ادراک من تو خانه‌ام است. مشغول کارهایم است و اینجا بند نیستم. زندان است. تو شکنجه زندانم و ادراک من زندانی است در و دیوار. با همین رفقا، با همین‌ها که هستم. یک وقتی ادراک من تو خانه‌ام است. صور تو خانه‌ام هم می‌بینم. مثلاً با گوشی تماس برقرار کردم یا با دوربین. مثلاً دوربین مداربسته تو زندانم؛ ولی دارم خانه‌ام را می‌بینم. پس یک ادراک برزخی داریم. یک دیدن برزخی هم داریم. نمی‌توانند زندگی کنند. اتوبوس می‌توانند بنشینند؟ نه. در مغازه می‌توانم بروم؟ نه. مشتری می‌توانم راه بیندازم؟ نه. قلبش تو برزخ است؛ ولی صور برزخی را نمی‌خواهد ببیند یا اگر اراده بکند می‌بیند. برزخی هست. این هم می‌آید دیگر. این حالا این عزیز ما رفته به عالم برزخ. ادراک برزخی‌اش فعال شده. برگشته. همه جا که برزخی را دارد. هم صورت برزخی را. البته به مرور اگر انسان کم‌کم بیاید و مشغول این زندگی بشود و این‌ها، هم آن صورت برزخی را ازش گرفته می‌شود، هم ادراک برزخی ازش گرفته می‌شود. دیگر هم دنیا را می‌بیند، هم قلبش هم همین جاست. با همین. این حالت مراقبه می‌خواهد. توجه می‌خواهد. خلوت می‌خواهد. کندن تعلقات می‌خواهد که انسان این را حفظش بکند، نگهش دارد. بهش برسد. خدا روزی بکند برای همه ما ادراک برزخی خیلی مهم است و خوب است که حالت دل بریدن از دنیاست و انسان اصلاً خودش را اینجا نمی‌بیند. تو برزخ دارد زندگی می‌کند. هرچی که باهاش مواجه می‌شود، حالش حال برزخی که این تو برزخ مثل این هست. این الان اینی که من می‌خورم، برزخش چی می‌شود؟ این حیوانات برزخ هستند. این گُل‌ها تو برزخ هستند. این زندگی تو برزخ هست. همسر تو برزخ هست. باغ تو، میوه تو برزخ هست و و همه توجهاتش توجهات برزخی که حالا مثلاً بگویم تجرد برزخی و این‌ها مثلاً در انسان شکل بگیرد که فیلم را سر در نمی‌آوریم. بزرگان باید توضیح بدهند. و این صور برزخی را هم که کمال نیست. لزوماً ممکن است اتفاقاً یک کسی صور برزخی را ببیند و درک کند. مثل ابلیس. ابلیس چشم برزخی دارد. درک برزخی هم دارد. این دیگر خیلی بد است و برخی هم اینجوری هستند. این هم زیاد است. آدم شیاد زیاد داریم که چشم برزخی دارد. البته تو یک سطحی، توی لایه‌هایش و گاهی شیطانی چشم برزخی دیدن برزخی دارد. یک سری صور را می‌بیند؛ ولی درک برزخی ندارد. دنبال دنیا و رسیدن به دنیا و قدرت و شهرت و ثروت و فلان و این‌هاست. مرید می‌خواهد جمع بکند. چشم برزخی مهم نیست. درک برزخی مهم است. اگر این درک برزخی لطافتی در انسان شکل می‌گیرد، احساس کدورت می‌کند در اثر گفتگو با افراد. حالا یک وقت صورتشان را می‌بیند، یک وقت صورت نمی‌بیند؛ ولی به محض از آن غذا احساس سنگینی می‌کند. از آن فضا احساس سنگینی می‌کند و فرار می‌کند: تعبیر حدیث معراج. خدای متعال فرمود که این بنده من وقتی لطیف می‌شود و محبتم را بهش می‌دهم، از مردم فرار می‌کند. این از این مردم، از این فضای غفلت، از این پاساژها و از این مغازه‌ها و از این خیابان‌ها و از این فضاها فراری می‌شود. همه عشقش به زیارتگاه‌ها و مسجد و عبادتگاه و حضور در جمع مؤمنین و درس اخلاق و هیئت و روضه و این‌جاها تنفس می‌کند. بازار: آخرین نفری باش که می‌روی، اولین نفری باش که می‌آید. ولی مسجد: اولین نفری باش که می‌روی، آخرین نفری باش که می‌آید. آن‌جاها حضورت را زیاد کن. برعکس. اینجا حضورمان زیاد است. آنجا مسجد آخرین نفری هستیم که می‌رویم، اولین نفری هستیم که می‌آید. این فضاها لطیف است. آن فضاها کدر و سنگین است. آدمی که لطیف می‌شود از فضاهای لطیف خوشش می‌آید. از فضاهای کدر بدش می‌آید. آدم‌هایی مثل ما که مبتلائیم به این آلودگی‌های دنیا از فضاهای لطیف بدمان می‌آید. عذاب می‌کشیم دو دقیقه تو مسجد اضافه‌تر بنشینیم. دو دقیقه درس اخلاق، سخنرانی. ولی به فضاهای کثیف خوشمان می‌آید. بازار هرچی بنشینیم خسته نمی‌شویم. توی پارتی‌ها هرچی بنشینیم. تو مهمانی‌ها. شب‌نشینی‌ها. شب یلدا هرچی می‌نشینیم خسته نمی‌شویم.
این ماجرا این است که حالا ایشان هم گفت که من فرار کردم و بعداً هم به دعا و توسل و این‌ها این چشم برزخی را ازش گرفتند که وضعیت افرادم صورت امان معمولاً این شکلی است یا به شکل ملک و سیمای نورانی و این‌ها می‌بیند یا حیواناتی که چون ما تصورمان از درندگی و این‌ها به صورت گرگ است و این‌ها، به خاطر همین به این صورت می‌بینیم. این صورت ملکوتی‌اش همین است. به صورت حیوانات و وضعیت این شکلی که حالا در مورد این صورت‌های ملکوتی قبلاً توضیحاتی عرض شد. خب، این هم تا اینجا. بحثمان و ادامه کتاب می‌ماند ان‌شاءالله برای جلسه بعد. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00